عبدالله ابن عباس معروف به «ابن عباس» (وفات او در سن 70 يا 71 سالگى و در سال 68 يا 70 يا 73 هجرى بود)

با سلام. به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

«عبدالله بن عباس» ، «حُـبر الأمه» و «تـرجمان القـرآن»

عبدالله بن عباس معروف به ابن عباس، پسرعموی پيامبر اسلام(صلی‌الله‌وآله‌وسلم) و اميرمؤمنان على عليه السـلام است. او بعد از پدرش عباس، نیای بزرگ ابراهیم امام است. عبدالله بن عباس مورد احترام شیعه و اهل سنت بوده و سخنان او در متون تفسیری و کلامی فریقین به طور فراوان دیده می شود. او همچنین مشاور و امین خلیفه دوم عمربن الخطاب و خلیفه سوم عثمان به شمار می آمده است و شاگرد و مشاور امام علی علیه السلام نیز بوده است.

عبدالله بن عباس پیش تاریخنگاران اسلامی بیشتر به «ابن عباس» معروف است و از او بسیار روایت میکنند. او سـه سال قبل از هجرت در شعب ابوطالب متولد شد پدرش عباس نام او را عبدالله گذاشت و قنداقه اش را خدمت رسول خدا(صلی‌الله‌وآله‌وسلم) بردند و ایشان با آب دهان خود كام او را برداشت و دو بار او را به دانش حكمت دعا كرد.(1) مادرش ام الفضل یکی از چند زنی است كه امام باقر علیه السلام آنان را خواهران بهشتی خوانده است. او دختر حارث بن حزن و خواهر ميمونه، همسر پيامبر است.(2)

ابن عباس در ادب، شـعـر و لغـت صـاحـب نـظـر اسـت و مـحـققّان و جويندگان هنر و ادب ابن عباس را دريـايـى خـروشـان از فـضـل و كمال مى يافتند و خود را از سرچشمه دانش بيكران او سيراب می كردند وسعت دانش و اطلاعات او به قدرى بود كه به «حبر امّت» يعنى "دانشمند امت" مـشـهـور شـده بود(3) و در یک كلمه، همه ارباب علوم و فنون در مجلس او حاضر مى شدند، و هر یک بـه فـراخـور حـال خـود از فـيـض وجـود او بـهـره مـنـد مـى گـرديـدنـد. او در كـوچـكـى مـلازم رسول خدا بوده و احاديث زيادى از آن حضرت روايت كرده است. ابن عباس از حافظه بسيار قوى بهره مند بود، روزى ابن ابى ربيعه شاعر، قصيده خود را كه هـشتاد بيت بود براى او خواند، او با یک بار شنيدن، همه آن را حفظ كرد. وی هرگاه صداى نوحه گـرى زنـان را مى شنيد، انگشتانش را بر گوش هاى خود قرار مى داد تا مبادا سخنان آنان را حفظ كند.(4) او بدون شک یکی از فقهای بزرگ و سرآمد صحابه است و در ميان آرای به جا مانده از وفقه اهل بيت عليه السلام به خوبی تجلی يافته است.

ابـن عـبـاس احـاديـث بسيارى از پيامبر صلى اللّه عليه وآله شنيده و در حدود 1660 حديث صحيح تنها در صحيحين (مسلم و بخاری) از او روايت شده است. از جمله روايتى از او نقل شده كه پیامبر خدا (صلی‌الله‌وآله‌وسلم) فرمود: «اى مردم همواره با دوستى ما اهل بيت همراه باشيد، زيرا كسى كه خدا را به دوستى ما ديـدار كـنـد، به واسطه شفاعت ما داخل بهشت خواهد شد ، سوگند به خدايى كه جان محمد (صلی‌الله‌وآله‌وسلم ) در كف قدرت اوست ، عمل هيچ بنده اى سود نبخشد مگر به معرفت و ولايت ما.»(5)

ابـن عـبـاس در عـلوم قـرآن و تـفـسـيـر آن سرآمد ديگران به شمار مى رفت، او در اين زمينه داراى اطلاعاتى وسيع و گسترده بود و به همين علّت به ترجمان قرآن شهرت يافت. ابـن عـبـاس كـه دوسـتـدار، عـلاقمند و شاگرد اميرالمؤمنين عليه السلام بود،(6) در زمينه تفسير نيز خوشه چین خرمن پرُ فيض آن حضرت به شمار مى آيد و مى شود گفت آنچه ابن عباس در زمينه تفسير و علوم ديگر دارا بوده اكثر آنرا از پيشگاه مولاى متقّيان(علیه‌السلام)‍ کسب کرده است. ابن عباس خود مى گويد: «على عليه السلام مرا آموزش داده ... و علم من از دانش على عليه السّلام اسـت و عـلم هـمـه اصحاب محمد صلى الله عليه وآله در كنار علم على عليه السّلام مانند قطره اى است در درياهاى هفتگانه.»(7)

او در تفسير به بهره گرفتن از شعر جاهلی اهتمام می ورزيد و شعر را ديوان عرب می دانست. تفسير قرآن او كه با روش لغوی محض نگارش يافته بود، نزد طبری بوده و یک جزء از آن كه با تلاش علامه فيروز آبادی (729 تا 817 ه.ق) گردآوری شده است. عنوان این تفسیر "تنوير المقياس من التفسير ابن عباس" است که در حاشيه تفسير الدرالمنثور (چاپ مصر) چاپ شده است. درباره تدبّر و انديشه در معانى قرآن، ابن عباس گفته است : اگـر دو سـوره بقره و آل عمران را مرتب و با آهنگ بخوانم و در آن تدبر و تفكّر نموده آن را درک كنم، براى من دوست داشتنى تر از اين است كه تمام قرآن را با سرعت بخوانم.(8)

جایگاه عبدالله ابن عباس نزد پيامبر (صلی‌الله‌وآله‌وسلم)

رفت و آمد عبداللّه به خانه پيامبر صلى اللّه عليه وآله امرى عادى به شمار مى رفت، زيرا او عموزاده پيامبر بوده و ميمونه كه يكى از همسران رسول خدا است خاله او بود. بـديـن سـبـب است كه او در عين خردسالى، احاديث و اخبار بسيارى از پيامبر صلى الله عليه وآله شـنـيـده و روايـت كـرده اسـت، و هـمچنين در علوم قرآن و فقه گوى سبقت از ديگران ربوده است و از برجسته ترين شاگردان اميرمؤ منان على عليه السلام بشمار مى رود.

على بن عبدالله بن عباس از پدرش حكايت كرده است، كه شـبـى پـدرم عـبـاس، بـه مـن دسـتـور داد كـه شـب را در خـانـه رسـول خـدا صـلى الله عـليـه وآله بـگـذرانـم. بـه مـسـجـد رفـتـم و رسول خدا صلى الله عليه وآله نماز عشا را به جا آورد، تا اينكه در مسجد به جز او كس باقى نـمـانـد. آنـگـاه آن حـضـرت بر من گذشت و فرمود: كيستى؟ گفتم عبدالله. فرمود: سر جايت باش گـفـتـم: پـدرم مـرا امـر كـرده كـه امـشـب در خـانـه شـمـا بـاشـم. فـرمود: پس همراه من بيا وقتى داخل خانه شد فرمود: براى عبدالله فرشى بگسترانيد، آنها نيز بالشى از مو برايم آوردند. پـدرم عـبـاس بـه مـن گـفـتـه بـود كـه تا هنگام نماز شب پيامبر نخوابم تا او را بيدار كنم آنگاه رسـول خـدا صـلى الله عـليه وآله به خواب رفت بعد از مدتى بيدار شد و بر بستر خود نشست، پس سرش را به سوى آسمان بلند كرد و سه بار گفت «سُبحانَ الْمَلكِ القُدّوُس». آنـگـاه ايـن آيـه را از آخـر سـوره آل عـمـران تـلاوت فـرمود «به تحقيق در خلقت آسمان و زمي ، و رفت و آمد شب و روز نشانه هايى براى خردمندان استسـپـس برخاست، دندان هايش را مسواک زد، وضو ساخت و در مصلاّى خود ايستاد و دو ركعت نماز بجا آورد كه نه كوتاه بود و نه بلند. بار ديگر به نماز ايستاد و در پايان، نماز وتر بجا آورد. وقتى نمازهايش تمام شد، شنيدم كه می فرمود: «خداوندا! در ديدگانم نورى قرار ده ... (9)

ابـن عـباس در قرب به رسول خدا صلى الله عليه وآله تا آنجا پيش مى رود، كه آن بزرگوار وى را بر مركب خويش سوار مى كند، و به او پند و اندرز مى دهد. وى در اين باره مى گويد: «رسـول خـدا مـرا بـا خـود سوار كرد، آنگاه فرمود: اى پسر، آيا كلماتى به تو بیآموزم كه خدا تو را بـه آن سـود بـخـشـد؟ گـفـتـم: آرى يـا رسـول الله، فـرمـود: خدا را نگهدار تا تو را حفظ كند بـا خـدا بـاش تـا او را پـيـش روى خـود بـيـابـى، در هـنـگـام وسعت و فراخى به ياد خدا باش، تا در سـخـتـى تـو را يـاد كـنـد. هـرگـاه درخواستی داری، از خدا درخواست كن، و هرگاه يارى مى جويى از خدا بجوى. قلم به آنچه شدنى است خشكيد، و اگر مردم بخواهند تو را بر آنچه خدا ننوشته اسـت سـود رسانند، نتوانند و قدرت نيابند، و اگر بخواهند تو را بر آنچه خدا ننوشته است زيان بـرسـانند، نتوانند و قدرت نيابند. پس بر تو باد به راستى در يقين به حق، به درستى كه در تـحـمـل آنچه تو را ناگوار است خير فراوانى است، و بدان كه پيروزى همراه با بردبارى است، و گشايش قرين اندوه است و هر سختى آسانى در پى خواهد داشت.»(10)

ابن عباس مى گويد؛ آنـگـاه كه رحلت پيامبر صلى اللّه عليه وآله نزدیک شد، فرمود: «كاغذ و دواتى برايم بياوريد تـا چـيـزى بـراى شـمـا بـنـويـسـم كـه پـس از مـن هـرگـز گـمـراه نـشـويـد عمر گفت: «درد بر رسول خدا صلى اللّه عليه وآله غالب شده ... قرآن نزد ماست، كتاب خدا براى ما كافيست». كـسـانـى كـه در خـانـه بـودنـد بـا هـم اخـتـلاف كـردنـد، رسـول خـدا(صلی‌الله ‌وآله ‌وسلم) خـشـمـگـيـن شـد و فـرمـود: برخيزيد، كه سزاوار نيست در حضور پيامبر اين چنين سـروصـدا بـرپـا شـود. آنـهـا از جـا برخاستند و رسول خدا صلى اللّه عليه وآله در همان روز دار فانى را وداع گفتاز آن پس ابن عباس پيوسته مى گفت: مصيبت بزرگ آن چيزى بود كه ميان ما و رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله جدایى انداخت.(11)

عبدالله ابن عباس و عمربن الخطاب

عمر در حل مشكلات خود به عبدالله ابن عباس مراجعه می كرد و زمانی كه خود نمی توانست مشكل را حل كند، به وسیلة عبدالله از اميرالمومنين علی عليه السلام حل مشكل خود را می خواست و به همين خاطر به عنوان مشاور عمر معرفی شده است. عمر در تمام دوران خلافت خود(به جز سال اول) هر گاه كه به مكه می رفت، عبدالله بن عباس را همراه خود می برد. برخی نيز گفته اند: وی به عنوان مسئول انتظامات به حج می رفته است همراهی عبدالله بن عباس با خليفه دوم باعث نمی شد كه وی دست از عقايد خويش بردارد، بلكه در مواقع لزوم از حقانیت علی عليه السلام دفاع می كرد و به اشكالات و ايرادهای خليفه پاسخ منطقی می داد. عمر به خاطر ارتباطی كه با عبدالله داشت در مواردی تصميم می گرفت، علت خانه نشینی علی عليه السلام را توجيه كند تا در نتيجه حقانيت خويش را ثابت كرده باشد. ولی ابن عباس پاسخ در خور و مناسب را به وی می داد. عمر درباره علت كنار گذاردن علی عليه السلام از خلافت به ابن عباس گفت: «قريش علی عليه السلام را از آن جهت كنار گذاشتند كه دوست نداشتند نبوت و خلافت در یک خاندان جمع شودعبدالله در مقابل پاسخ می داد: «اگر(خلافت در یک خاندان) خلاف ميل قريش نمی بايست انجام پذيرد، پس نبوت نيز نبايد واقع می شد زيرا قريش با آن مخالف بودند. حال آنكه خداوند می فرمايد: اين بدان جهت است كه آنان كراهت داشتند آنچه را كه خداوند نازل كرده؛ پس اعمال آنان را حبط و منع كردعمر كه با پاسخ قانع كننده ابن عباس روبرو شد ، توجيه ديگری را بهانه كرد.(12) ابن عباس گويد: همراه عمر در كوچه های مدينه راه می رفتم عمر رو به من كرد و گفت: «ای فرزند عباس گمان می كنم مردم، مولای شما علی عليه السلام را كوچک و كم سن دانستند، از اين رو خلافت و امور مملكت اسلامی را به او واگذار نكردندمن در پاسخ عمر گفتم: خداوند او را كوچک نشمرد، آنگاه كه او را برای خواندن سوره برائت برگزيد كه آن را برای مردم مكه بخواند. عمر گفت: تو حق می گویی. به خدا سوگند از رسول خدا(صلی‌الله‌وآله‌وسلم) شنيدم كه به علی بن ابی طالب می فرمود: «ای علی کسی تو را دوست بدارد، مرا دوست می دارد و کسی كه مرا دوست بدارد ، خدا را دوست دارد، و کسی كه خدا را دوست بدارد، خداوند او را خود به بهشت راهنمایی می كند.»(13)

عبدالله ابن عباس و عثمان

عبدالله ابن عباس در زمان عثمان نيز از موقعيت مناسبی برخودار بود. زمانی كه عده ای از صحابه برای حاجتی نزد عثمان رفتند و وی به آنها پاسخ منفی داد، تنها ابن عباس بود كه با صلابت بسيار با عثمان احتجاج كرد و وی را متقاعد ساخت تا ناگزير درخواست و حاجت صحابه برآورده شد. ابن عباس در زمان عثمان در جنگ عليه كفار شركت می كرد و توانایی خود را در اين مهم به اثبات رساند. وی در سال 27 هجری در فتح افريقيه (تونس) در سپاه عبدالله بن سعد بن ابی سرح، فرماندهی قسمت مقدم ارتش را برعهده داشت و عامل موثری در شكست «جرجير» حكمران آن منطقه بود. جرجير ناگزير از پذيرش صلح شد و سخنگوی مجلس صلح، عبدالله بن عباس بود و از آنجا كه خوب و قاطع حرف می زد، جرجير به او "حبر" لقب داد.(14) ابن عباس در زمان محاصره عثمان به وسیلة مردم معترض مسلمان، فعالانه درگير مسایل سياسی شد. عثمان كه متوجه شد از علی عليه السلام به عنوان خليفه ياد می شود و به نفع وی شعار می دهند، نامه ای به آن حضرت نوشت و آن را به وسیلة عبدالله ابن عباس فرستاد. در آن نامه عثمان خواسته بود كه علی عليه السلام به ينبع(15) برود، تا مردم كمتر به نفع وی شعار دهند؛ اما بعدا از حضرت درخواست كرده بود، بعد از رفتن اميرالمومنين به ينبع، به مدينه باز گردد و او را ياری كند. به هر حال اميرالمومنين عليه السلام به ابن عباس پاسخ داد: «ای پسر عباس، عثمان مرا نمی خواهد، جز اينكه مانند شتر آبكش با دلو بزرگ بيايم و بروم. به سوی من فرستاد كه از مدينه بيرون روم. پس از آن پيام داد بيايم و اكنون ترا می فرستد كه بيرون روم. به خدا سوگند از او چنان دفاع كردم كه می ترسم گناهكار باشم.»(16) بنابراین ابن عباس با خلفا همكاری داشته و در صورت لزوم مشكلات آنان را خود می گشود و يا به درخواست آنها از امام علی عليه السلام استمداد می طلبيد. اما وی خلافت را از آن علی عليه السلام می دانست.(17)

ابن عباس و امام علی(ع)

ابـن عـبـاس از ديـر بـاز و در دوران خـلفا پيوسته على عليه السلام را شايسته مقام خلافت مى دانـست و از حق آن بزرگوار دفاع مى کرد. او همواره آرزويش اين بود كه على عليه السلام منصب امامت را به دست گيرد و حكومت در مسير صحيح خود واقع شود وی به دفعات فضائل و مناقب امام علی علیه السلام را برای مردم بیان می کرد. سعيد بن جبير گويد: ابـن عـبـاس در مـكـّه در كنار چاه زمزم سخن مى گفت، و ما نزد او بوديم. وقتى سخنانش به پايان رسـيـد، مـردى بـرخـاسـت و گـفـت: اى پـسـر عـبـاس، مـن مـردى از شـام هـسـتـم، و از اهـل حـمـص مـيـبـاشم، آنها از على بن ابى طالب عليه السلام بيزارى مى جويند و او را ناسزا مى گويند. ابن عباس گفت: خـدا آنـهـا را(بـه جـهـت اين كارشان) در دنيا و آخرت لعنت كند، و عذاب دردناكى براى ايشان آماده سـازد. آيـا ايـن كـارتـان بـه جـهـت دورى عـلى عـليـه السـّلام از رسـول خـدا صـلى اللّه عـليـه وآله اسـت، يـا ايـن كـه او نـخـسـتـين مرد روزگار نيست كه به خدا و پيامبرش ايمان آورد، و اوّلين كسى نيست كه نماز گزارد و ركوع كرد، و كارهاى نیک انجام داد؟!(18)

وقتى عمر، خلافت را پس از خود در یک شوراى شش نفره قرار داد، ابن عباس به امام على عليه السلام گفت: خلافت به ما نخواهد رسيد. اين مرد(يعنى عمر) اراده كرده است كه عثمان خليفه شود. على عليه السلام فرمود: من هم اين را مى دانم، ولى من در شورا داخل خواهم شد، چون اكنون عمر مرا براى احراز مقام خلافت حـایز شـرايـط دانـسـتـه اسـت، در حـالى كـه پـيـش از آن مـى گـفـت: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است: پيامبرى و امامت در یک خانواده جمع نخواهد شدپـس مـن در ايـن شـورا داخـل خـواهـم شد تا به مردم ثابت كنم كه عملش خلاف روايتى است كه از رسول خدا روايت كرده است.(19)

نقش ابن عباس در حمایت از امام على (ع) برای خلافت

ابـن عـبـاس هـمـيـشـه از على عليه السلام دفاع می کرد، و از اينكه حق آن حضرت در خلافت از وى سـلب شـده اسـت، رنـج مـى بـرد. در جريان محاصره خانه عثمان، پيروزى امام على عليه السلام در امر خلافت نزد او قطعى بود، و به همين جهت با نامزدشدن ديگران براى خلافت به شدّت مخالفت مى كرد. ابن عباس پس از اين كه سرپرستى حاجيان را به نيابت از عثمان پس از محاصره اش بر عهده گـرفـت و حـج بـه جـا آورد، عـايشه به او گفت: اى پسر عباس، تو داراى مـنـطـق و خـرد هستى، تو را به خدا سوگند مى دهم كه مردم را از دور طلحه پراكنده نكنى، چـون مردم درباره عثمان بينا گشته و حقيقت بر ايشان واضح و آشكار شده است و از شهرها براى مـوضـوعـى كه پايانش نزدیک گرديده است گرد آمده اند و به من گزارش رسيده است كه طلحه كسانى را بر بيت المال گماشته و كليدهاى خزاين را در دست گرفته است، به نظر مى رسد كه او به خواست خدا روش پسرعمّش ابوبكر(پدر عایشه) را در پيش گيرد. ابن عباس در جواب گفت: اى مادر! اگر كار عثمان پايان بگيرد، مردم به كسى جز على عليه السلام رو نمى آورند. عـايـشـه گـفـت: ابـن عـبـاس، بـس كـن مـن دوسـت نـدارم بـا تـو كـشـمـكـش و جدال كنم.(20)

نقش عبدالله ابن عباس در جنگ جمل

پس از به خلافت رسيدن اميرمؤمنان على عليه السّلام، طلحه و زبير استاندارى بصره و كوفه را از آن حـضـرت درخـواسـت كردند. على عليه السلام با ابن عباس خلوت كرد و نظر او را در اين باره جويا شد. ابن عباس گفت: اى امـيـرمومنان، كوفه و بصره چشمان كشور هستند، و بزرگ مردان بسيارى در خود دارند. مقام طـلحـه و زبـيـر از اسـلام در حـدّيـسـت كـه تـو مـى دانـى و من مطمئن نيستم كه اگر حكومت بصره و كوفه را به آنها بدهى كارى نادرست صورت ندهند. امـيـرمومـنـان عـليـه السـلام نـظـر او را پـسـنـديـد و از قبول درخواست آنان صرف نظر كرد.(21) طـلحـه و زبـير با مأيوس شدن از موافقت على عليه السلام با آنان، همانگونه كه پيش بينى مـى شـد، بيعت خود را نقض كردند و به بهانه بجا آوردن عمره از مدينه خارج شدند. آنها در مكّه عـايـشـه را بـا خـود همراه كـرده و بـا دسـت آويـز كـردن خون عثمان به سمت بصره رهسپار شدند و با على عليه السلام اعلام جنگ كردند. آنـگـاه كه خبر بيعت شكنى طلحه و زبير و حركت آنها به سوى بصره، همراه نامه اى به اميرمومـنـان عـلى عـليـه السـلام رسـيـد، آن حـضـرت، ابـن عـبـاس، مـحـمـد بـن ابـى بكر، عمار ياسر و سهل بن حنيف را خواست، آنان را نيز آگاه كرده، نظر آنها را جویا شد. ابن عباس عرض کرد: نـظـر مـن ايـن اسـت چـنـد نـفـرى را بـه كوفه بفرستيم تا از مردم براى تو بيعت بگيرند، و به ابـومـوسـى اشعرى نيز بنويس كه با تو بيعت كند، سپس حركت كنيم و به كوفه برسيم و پـيـش از ورود ايـن گـروه به بصره جلوى آنها را بگيريم و به ام سَلمَه بنويس كه همراه تو بيرون شود، كه او براى تو توان و قدرت به شمار مى آيد. حضرت فرمود: مـن و يـارانـم به دنبال آنها حركت مى كنيم، اگر در راه به آنان رسيديم آنها را از رفتن باز مى دارم و اگـر از دسـتـرس من خارج شدند، از اهل كوفه و شهرهاى ديگر نيرو مى گيرم و به سوى آنـها مى روم، امّا نسبت به امّ سلمه، من خروج او را از خانه اش صلاح نمى دانم آنطور كه طلحه و زبير نسبت به اخراج عايشه از خانه اش انجام دادند. پس آن حضرت مردم را به جنگ فرا خواند و به طرف بصره حركت كرد.(22) هـنـگامى كه على عليه السلام به «فيد» رسيد، به طرف کوه هاى طىّ رفت در آنجا عدى بن حاتم همراه با ششصد نفر از قومش به آن حضرت پيوستند. آنـگـاه حـضـرت رو بـه ابـن عـبـاس كـرد و گـفـت: نـظـر تـو دربـاره اهل كوفه چيست؟ ابن عباس جواب داد: عـمـّار را بـراى بـسيج آنان بفرست زيرا او سابقه طولانى در اسلام دارد، و از كسانى است كه در جـنـگ بدر شركت داشته است اگر او سخن بگويد مردم به سوى تو رو مى آورند و من نيز با او مى روم و فرزندت حسن را نيز همراه ما بفرست. على عليه السّلام نظر ابن عباس را پذيرفت و آنها را به كوفه فرستاد. در كوفه ابن عباس، به امام حسن(علیه‌السلام) و عمّار گفت: ابوموسى اشعری مردى است عاق(بازدارنده از خير) اگر با او رفيق شويم به خواسته مان مى رسيم آن دو گفتند: آنچه مى خواهى انجام بده. ابن عباس به ابوموسى گفت: امـيـرالمـؤمـنـيـن مـا را بـه سـوى تـو فـرسـتـاد زيـرا مـى دانـسـت تـو مـطـيـع خـدا و رسول هستى و راهى را انتخاب مى كنى كه ما اهل بيت آن را بپسنديم. ابـومـوسـى اشعری رام شـد و بيعت كرد سپس عمار در دو مرحله بالاى منبر رفت و براى مردم سخن گفت و مردم را به پيروى اميرالمؤمنين عليه السلام فرا خواند. ابن عباس مى گويد: مـن چون بالاى منبر رفتم ابوموسى اشعری خواست مرا پایین بياورد گفتم: «تو مرا از منبر پایین مى آورى؟» آنگاه قـبضه شمشيرم را به دست گرفتم و گفتم: در جاى خود بمان اگر پایین آمدم تو را به وسيله آن ادب خـواهـم كـرد و او حـركـت نـكـرد و مردم با اميرالمؤمنين بيعت كردند در همان ساعت ابوموسى اشعری را خـلع كـردم و قرظة بن کعب انصارى را به جاى او منصوب نمودم و از كوفه بيرون نرفتم تا اينكه حدود هفت هزار نيرو براى على عليه السّلام حركت دادم.(23)

عبدالله ابن عباس فرماندار امام على (ع) در بصره

پس از پايان جنگ جمل، على عليه السّلام در جستجوى فرد مناسبى براى تصدّى مقام استاندارى بصره، اين شـهـر جـنـگ زده بـرآمـد. آن حضرت عبدالرحمن بن ابى بكره را كه از على عليه السّلام امان نامه دريـافـت داشـتـه بـود، بـه حـضـور پـذيـرفـت و از حـال پـدر ابـى بـكـره سـئوال كـرد. پـاسـخ داد كـه پـدرم بـيمار است. على عليه السّلام به خانه او رفت و دست بر سـيـنـه ابوبكره نهاد و نشانه بيمارى را در وى ديد. ابوبكره از على عليه السّلام عذرخواهى كـرد. آن حـضـرت عـذر او را پذيرفت و پيشنهاد حكومت بصره را به او نمود؛ كه از پذيرفتن آن خوددارى كرد و پيشنهاد خود را درباره حاكم آينده شهر چنين بيان كرد: «يكى از خويشان خود را به حكومت بگمار، تا مردم در پناه او آرام گيرند و من هم معاونت او را عهده دار خواهم شدپـس از گـفـتـگو با يكديگر، هر دو بر فرمانروايى ابن عباس توافق كردند، ضمناً آن حضرت زيـاد بـن ابـيـه را مـتـصـدّى دريـافـت خـراج(مـاليـّات) و امـور بـيـت المـال قـرار داد و از ابـن عـبـاس خـواسـت كه به سخنان وی ترتيب اثر دهد، و تصميم گيرى هاى او را به كار بندد. بـدين ترتيب ، ابن عباس مناسب ترين فردى شناخته شد كه مى توانست اوضاع از هم گسيخته بصره را سامان بخشد، و زندگى مردم آن ديار را رونق دهد.(24) هـنـگـامـى كـه امـيـرمؤمنان عبدالله بن عباس را به عنوان استاندار بصره منصوب كرد خطبه اى براى مردم بصره خواند و در آن خطبه پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پيغمبر چنين فرمود: اى مـردم بـصـره! عـبـدالله بـن عـبـاس را والى و حـاكـم شـمـا قـرار دادم سـخـن او را بـشـنويد و دستوراتش را تا زمانى كه او در اطاعت خدا و رسولش ‍باشد، اطاعت كنيد اگر كار خلافى انجام داد و يـا از حـق منحرف شد، او را بر كنار خواهم كرد. اميدوارم او را شخصى عفيف، متقى و با ورع بـيـابـم و مـن او را والى قـرار نـدادم مـگـر آن كـه او را چنين مى پندارم. خداوند ما و شما را مورد غفران و آمرزش خود قرار دهد.(25)

رهنمودهاى امام علی (ع) به عبدالله ابن عباس

پـس از ايـن كه اميرمؤمنان على عليه السّلام عبدالله بن عباس را به فرمانداری بصره منصوب كرد، به او چنين وصيّت فرمود: «تـو را سفارش مى كنم به ترس از خداوند عزوجل و عدالت نسبت به كسى كه خداوند ولايت و سـرپـرسـتـى او را به تو واگذار كرده. با خوشرويى و دانش و حكمت براى مردم گشاده رو بـاش؛ از كـيـنـه تـوزى هـا بـپـرهيز، زيرا كه دل و حق را مى ميراند و بدان آنچه تو را به خدا نزدیک كند، از آتش دور مى دارد، و آنچه تو را به آتش نزدیک كند، از خدا دور مى سازد. ياد خدا بسيار كن و از فراموشكاران مباش.»(26) امـيـرمـؤمـنـان عـليـه السـّلام نامه اى به ابن عباس دارد كه بسيار مورد توجّه وى واقع شده به گـونـه اى كـه ابـن عـبـاس هـمـيـشـه مـى گـفـت كـه پـس از سـخـن رسول خدا(صلی‌الله‌وآله‌وسلم) از هيچ گفتارى به اندازه اين سخن بهره نبردم. نامه چنين است: «بـه دسـت آوردن آنچه از مرد فوت شدنى نيست او را خشنود مى سازد، و به دست نياوردن آنچه كه براى او مقدّر نيست وى را غمگين مى كند، پس خرسندى تو بايد به آنچه باشد كه از آخرت بـه دسـت آوردى، و غم تو بايد بر آنچه از امر آخرت از تو فوت شده باشد. بر آنچه از دنيا بـه دستت آمده خرسند مباش، و از به دست نياوردن آن، بيتابى مكن، و همّ خود را براى جهان پس از مرگت مصروف دار.»(27) همچنين هنگامى كه ابن عباس استاندار على عليه السّلام در بصره بود، حضرت در نامه اى به او چنين مى نويسد: «و بـدان كـه بـصـره مـحـلّ فـرود آمـدن شـيـطـان و كـشـتـزار فـتـنـه اسـت، پـس بـا اهـل بصره با نيكى و مهربانى برخورد كن و گره ترس و وحشت را از دلهايشان بگشا. به من گـزارش شـده كـه تـو بـا بنى تميم ترشرويى و سختگيرى مى كنى، بدان كه ستاره اى از بـنى تميم ناپديد نمى شود، مگر آنكه ستاره ديگرى برايشان طلوع مى كند. آنها نه درجاهليت و نـه در اسـلام كـينه جو نبوده اند؛ آنها با ما نسبت خويشاوندى نزدیک دارند، و شايسته نيكى و بخشش ما هستند كه ترک آن براى ما خطا و گناه است. پس اى ابوالعباس- خداى تو را رحمت كند- در هـمـه كارهايت مهربان و خوشرو باش، كه ما هر دو در آن شریک هستيم و آن چنان باش كه من دربـاره تـو گـمـان نیک دارم و سـعـى كـن هـيـچ گـاه نـظـرم را نـسـبـت بـه خـود تـغـيـير ندهى.»(28) و نيز در دستورالعمل ديگرى على عليه السلام به عبدالله بن عباس فرمود: «بـر تـوسـت كـه نـظـر مـشـورتـى خود را بدهى و من در آن نظر كنم و هرگاه خلاف نظر تو عمل كردم، تو از من پيروى كن.»(29)

نقش ابن عباس در جنگ صفين (37 هجری)

هنگامی كه اميرالمومنين عليه السلام عازم صفين بودند، ابن عباس به همراه سپاه بصره به ياری امام عليه السلام شتافت و فرماندهی بخش عمده ای از سپاه عراق را به عهده گرفت، ابن عباس در طول مدتی كه در صفين در كنار امام عليه السلام بود، معاويه و عمروعاص بسيار كوشيدند تا ابن عباس را بفربيند و او را از حضرت جدا كنند، و با نامه های متعددی او را به ترک سپاه عراق و پيوستن به شاميان فرا خواندند، اما ابن عباس هر بار با جوابی قاطع و دندان شكن آنان را مايوس می كرد و از ارسال نامه نااميد می ساخت.(30) از اين رو مورد اعتماد كامل امیرالمومنين عليه السلام بود، لذا در جنگ صفين كه روز چهارشنبه اول صفر 37 هجری با رويارویی دو سپاه عراق و شام آغاز شد، اميرالمومنين برای سركوبی و ريشه كن ساختن سپاه شام برنامه ريزی كرد و هر روز یکی از دلاوران مورد اطمینان خود را به جانب شاميان اعزام نمود. روز اول مالک اشتر و روز دوم هاشم عتبه و روز سوم عمار ياشر و روز چهارم محمد بن حنيفه فرزند خود و روز پنجم را برای عبدالله ابن عباس قرارداد.(31)

ابن عباس در ماجرای حكميت و خوارج نهروان

ابن عباس جزو كسانی بود كه توطئه معاويه را در بالا بردن قرآن بر نيزه ها دريافت و پيشنهاد ادامه جنگ را داد اما با فشار گروه نادان خوارج كار به حكميت كشيد. بعد از آن امام علی، ابن عباس را به عنوان حَكم انتخاب كرد كه باز هم با مخالفت خوارج رو به رو شد و امام به ­ناچار حكميت ابوموسی اشعری را پذيرفت. پس از پذيرش حكميت، خوارج به اين عمل اعتراض كردند و گفتند: حضرت على عليه السلام بايد از كار خود "پذيرش حكميت" توبه كند و گرنه كافر است و خودشان گروهى مخالف امام را تشكيل دادند. امام عليه السلام ابن عباس را نزد خوارج فرستاد تا آنان را با تبعيت از امام متقاعد كند، اما اين قوم نادان و پرُ كينه در برابر سخنان مستدل و محكم ابن عباس پاسخى جز لجاجت نداشته و بر روش غلط خود اصرار مى ورزيدند و مصداق آياتى را كه درباره كفار قريش بود، بر على عليه السلام و خاندان او مى خواندند.(32) مداینی روايت مى كند كه یک بار كه عبداللَّه بن عباس به شام رفت، معاويه به جمعی از اطرافیان خود گفت: «مدت هاست كه عبداللَّه بن عباس را نديده ام. و در آن جنگ "صفين" كه ميان ما و او و پسرعمويش على پيش آمد، اگر چه على او را به حكميت معرفى كرده بود، اما پذيرفته نشد، اینک او را به سخن گفتن تحریک كنيد تا به كنه معرفت او آشنا شويم و امورى از تيزهوشى و درست انديشى او اگر بر ما پوشيده است، بشناسيم و چه بسا او را به اوصافى نسبت مى دهند يا لقبى "مثل بحر و حبر الاُمه" بر او نهاده اند كه سزاوار آن نيست، پس لازم است او را بيازماييم. از اين رو معاويه براى ابن عباس پيام فرستاد و او را به مجلس خود فرا خواند. وقتى كه ابن عباس وارد شد، عتبه بن ابوسفيان و ديگر كسانى كه در آن جا بودند، به او و امام على عليه السلام جسارت و اهانت كردند، اما هر كدام كه لب به سخن و اهانت مى گشود، با سخنان كوبنده و شكننده ابن عباس رو به رو مى شد و از گفته خود پشيمان مى گشت، تا اين كه معاويه هم لب به اعتراض گشود و خود را مظلوم و او- یعنی ابن عباس- و بنى هاشم را ظالم خواند كه باز هم ابن عباس به سخن آمد و او را و گفته هايش را دروغ و خيانت خواند به طورى كه معاويه هم از كرده خود پشيمان شد، سپس ابن عباس به عمروعاص گفت: اى پسر زن زناكار، به خدا قسم عقلت گمراه و خردت نارسا شده و شيطان از زبان تو سخن مى گويد، اى كاش در روز جنگ صفين كه به نبرد تن به تن و جنگ با پهلوانان دعوت شدى، خودت به ميدان مى آمدى، و يادت هست كه به مصاف على رفتى و او با شمشير آهنگ تو كرد، همين كه دندان هاى مرگ را ديدى به فكر حيله افتادى چگونه فرار كنى، به ناچار به اميد نجات و از ترس اين كه تو را نابود كند، عورت خود را آشكار ساختى و فرار كردى و بعد به معاويه پيشنهاد دادى كه با على عليه السلام نبرد كند به اين اميد كه معاويه كشته شود و از شر او خلاص شوى، ولى معاويه از هدف تو آگاه شد و به ميدان على عليه السلام نرفت. بنابراين اى عمرو، تيغ زبانت را در نيام كن و الفاظ زشت را كنار بگذار كه تو در كنار شير بيشه و درياى بى كران قرار دارى كه اگر به مبارزه شير بروى تو را شكار مى كند و اگر پاى در دريا نهى، تو را فرو مى برد. و خطاب به مروان گفت: اى دشمن خدا، و اى كسى كه رانده رسول خدايى و خونت حلال شده است، اى مروان، تو همان كسى هستى كه با دخالت هاى بى جا چنان كردى كه مردم را بر ضد عثمان شوراندى و خون عثمان را به هدر دادى، به خدا سوگند اگر معاويه بخواهد انتقام خون عثمان را بگيرد، بايد تو را بكشد. با ادامه گفتار ابن عباس، مروان ساكت شد. سپس پاسخ سخنان سخيف و بى محتواى زياد و عبدالرحمان بن حكم و مغيرة بن شعبه را داد تا نوبت به يزيد پسر معاويه رسيد، او خطاب به ابن عباس گفت: اى پسر عباس تو با زبانى بسيار گويا و رسا سخن مى گويى كه حكايت از دل سوخته دارد، اين كينه كه در دل دارى رها كن كه پر تو حق ما، تاريكى باطل شما را از ميان برده است! ابن عباس گفت: اى يزيد، ساكت باش؛ به خدا سوگند، دل ها از آن زمان كه با دشمنى با شما تيره شد، هرگز صفا نيافته است و از زمانى كه از شما رميده هنوز به محبت نپيوسته است، مردم امروز هم از كارهاى زشت گذشته شما هنوز ناراضى هستند. و در آخر گفت: دوستى خداوند براى ما كافى است و بر دشمنان ما بهترين وكيل است. معاويه كه ديگر تاب و تحمل خود را از دست داده بود و پاسخ تند ابن عباس را برنمى تافت به ابن عباس خطاب كرد و گفت: اى بنى هاشم، در دل من از شما اندوه هايى نهفته است و من سزاوارم كه از شما خون خواهى كنم و ننگ و عار را بزدايم كه خون هاى ما بر گردن شماست، و ستم هايى كه بر ما رفته است ريشه اش ميان شماست. ابن عباس صريح تر از قبل در جواب معاويه گفت: به خدا سوگند، اى معاويه اگر چنين قصدى كنى شيران بيشه و افعى هاى خطرناک را بر خود مى شورانى كه فراوانى سلاح و زخم هاى سنگين جلودار آنها نخواهد بود، آنها با شمشيرهايشان مى جنگند و عوعو سگ ها و زوزه گرگ ها بر آنان بى ارزش است... تو در برابر ما همان گونه خواهى بود كه در ليلة الهرير اسب خود را براى گريز آماده كرده بودى و مهم ترين هدف تو سلامت جان اندک خودت بود. آن قدر ابن عباس سخنان تند و كوبنده به معاويه گفت كه صداى او بلند شد و گفت: اى ابن عباس، پاداش تو با خدا باد كه روزگار از سخن تو كه چون شمشير صيقل داده است و از انديشه اصيل تو پرده برمى دارد، تاریک است. به خدا سوگند اگر هاشم كسى جز تو را نداشت، شمار بنى هاشم كم نمى بود، و اگر براى اهل تو كسى جز تو نمى بود، خداوند شمارشان را بسيار مى كرد. در اين جا معاويه از جا برخاست و ابن عباس هم برخاست و رفت.»(33)

ابن عباس مشاور على عليه السلام در امور كشور

وقتى مردم فارس، سهل بن حنيف، فرماندار اميرمؤمنان عليه السلام را از فارس بيرون كردند و از پـرداخـت مـاليـات امـتـناع ورزيدند، ابن عباس در مقام رايزنى با على عليه السلام، گفت که کار فارس را کفایت می کنم، آنگاه به بصره رفته و زیاد بن ابیه را به سوی فارس فرستاد. زيـاد بـر فـارس مـسـلّط شد و مردم خراج و ماليات را پرداخت نمودند و آرام گرفتند.(34)

ابن عباس و اموال بصره

يـكى از مسایلی كه درباره ابن عباس مطرح است نسبت سرقتى است كه بعضى از مورخان به او داده انـد، كـه وى در زمـان اسـتـانـدارى خـود بـر بـصـره از جـانـب عـلى عـليـه السـّلام مقدارى از اموال بيت المال را براى خود گرفت و از آن حضرت جدا گشت و به مكه گريخت و چون على عليه السـّلام بـه او نـامـه اى نـوشـت و درخـواسـت بـاز گـردانـدن اموال را كرد، وى اعتنایی به نامه آن حضرت نكرد و بدين خاطر «كشى» صاحب كتاب معروف «رجال کشی» به استناد چند روايت، به او نسبت سرقت داده است.(35) ايـن در حـالى اسـت كـه عـلمـاى ديـگـر چون علاّمه حلّى (ره)(36) و عـلامـه محسن امين(37) آن روايت را ضعيف دانسته و ضمن ردّ نظر «كشى»، ابن عباس را از شيعيان مخلص و مقرب به اهل بيت و وفادار به ائمه عليهم السلام دانسته اند. به گفتة برخی محققان شايد بتوان علّت اين تهمت را در دو مسئله جستجو كرد:

1- دشـمـنـى ديـريـنـه امـويـان و مـروانـيـان بـا ابن عباس، زيرا او با مناظرات و احتجاج هایی كه با معاويه و ابن زبير داشت، حقانيت علويان و اهل بيت(علیهم‌السلام ) را ثابت مى كرد.

2- امـويـان خـود بـه غارت بيت المال مى پرداختند، از اين رو براى توجيه اين غارت ها و تجاوزها بـه امـوال مـردم، بـه جـعـل ايـن واقـعـه و اتـهـام پـرداخـتـنـد تـاشـخـصـيـت و مـوقـعـيـت عـلويان را بكوبند.(38)

البته بايد توجّه داشت كه به فرض واقعيت داشتن سرقت ابن عباس، وى با رسيدن نامه حضرت تـوبـه كـرده و بـه بـصـره بـازگـشـتـه اسـت، ايـن مـسـّلم اسـت كـه ابـن عـبـاس قـبـل از شـهـادت على عليه السلام، در بصره بوده و پس از شهادت آن حضرت در كوفه براى امـام حـسـن عـليـه السـّلام از مـردم بـيـعـت گـرفته و از جانب آن حضرت(امام حسن) نيز به استاندارى بصره گمارده شده است.(39)

عبدالله ابن عباس و امام حسن عليه السلام

ابن عباس به امام مجتبی عليه السلام(امام حسن مجتبی) به ديده احترام می نگريست، در تكريم و احترام آن حضرت می كوشيد و از وی تجليل می نمود. ابن عباس نقل می كند كه پيامبر درباره امام حسن علیه السلام فرمود: «حسن فرزند فرزند من است و از من است و نور چشمم و روشنایی دلم و ميوه قلبم است. او آقای جوانان بهشت و حجت خدا بر امت است، فرمان او فرمان من، و گفتار او گفتار من است. هر كس از او پيروی كند، از من است و هر كس با او مخالفت كند، از من نيست.»(40) علامه مجلسی نقل كرده است كه بعد از ممانعت عايشه از دفن جنازه امام مجتبی عليه السلام در كنار پيامبر(و در خانه عایشه)، ابن عباس گفت: ای حميرا(عایشه) روز ما و روز تو يكسان نيست. تو روزی بر شتر و روزی بر استر هستی آيا روز شتر(جنگ جمل) تو را كافی نبود تا اينكه بگويند روزی هم سوار استر شده ای. تو حجاب رسول خدا را كنار گذاشته ای و اراده كردی كه نور خدا را خاموش کنی. اما خداوند نور خود را كامل خواهد كرد گرچه مشركان كراهت داشته باشند. ما برای خدا هستيم و به سوی او باز می گرديم(انا لله وانا اليه راجعون). عايشه گفت: از من دور شو و اف بر تو و قومت باد.(41) طبق نقل عده ای از مورخان ابن عباس در هنگام شهادت امام مجتبی علیه السلام در شام بوده است و چون خبر شهادت حضرت به معاويه رسيد، همراه كسانی كه با او بودند، سجده كرد و هماهنگ تكبير گفتند. در اين هنگام عبدالله ابن عباس به ديدار معاويه رفت. معاويه گفت: ای فرزند عباس، ابو محمد عليه السلام(امام حسن مجتبی) مرد. ابن عباس گفت: آری رحمت خدا بر او باد، به من خبر تكبير و سجده هایت رسيد. انالله و اليه راجعون. به خدا قسم ای معاويه اگر حسن مرد، اما مرگ تو فراموش نشده و جسم او قبر تو را پر نمی كند. او به بهترين وجه درگذشت، اما تو به بدترين صورت باقی ماندي. معاويه گفت: تصور می كنم كه او تنها عده­ای يتيم بجای گذاشته. ابن عباس گفت: تمام ما كوچک بوديم بعد بزرگ شديم. معاويه گفت: خوشا به حال تو كه رییس قومت شدی. پاسخ داد: تا زمانی كه اباعبدالله حسين عليه السلام هست نه، زيرا او رییس قوم است.(42)

عبدالله ابن عباس و امام حسین عليه السلام

خـوددارى امام حـسـيـن عـليه السلام از بيعت با يزيد، آن حضرت را ناگزير كرد كه حجاز را ترک كـند و به سوى عراق رهسپار شود. نزديكان آن حضرت همگى با صراحت مخالفت خود را با اين سفر اعلام داشتند، از جمله عبدالله بن عباس که نزد امام حسين عليه السلام رفت و گفت: «خبر تصميم تو به حركت به سوى عراق مردم را منقلب كرده است، بگو چه خواهى كرد؟ امام حسين عليه السلام فرمود: من به خواست خدا قصد سفر كرده ام و در همين يكى دو روز آينده خواهم رفت. ابن عباس گفت: از ايـن سـفـر بـه خـدا پناه مى برم. رحمت خداوندى بر تو، به من بگو آيا به سوى مردمى مى روى كـه امـيـر خـود را كـشـتـه ، و شهرهاى خود را در اختيار گرفته ، و دشمن را بيرون رانده اند؟ اگر چنين كرده باشند به سوى آنان برو، ولى اگر تو را دعوت كرده اند در حالى كه امير آنها در رأس كـار اسـت و بـر آنـهـا حـكـومـت مـى كـنـد و كـارگـزاران او سـرگـرم جـمـع آورى امـوال و اداره شـهـرهـا هـسـتند، در اين صورت تو را به جنگ دعوت كرده اند، اطمينان ندارم كه تو را فـريـب نـدهـند، و دروغ نگويند، و با تو از در ستيز در نيايند و تنهايت نگذارند، و دشمن را به جنگ تو نيانگيزند، و بدترين و سخت ترين دشمن تو نباشند. امام حسين عليه السلام فرمود: من در اين باره از خدا طلب خير مى كنم و در كار خود خواهم انديشيد.»(43) چـون تـلاش ابـن عباس براى بازداشتن امام عليه السلام از سفر به عراق بى نتيجه ماند از حضور امام حسين عليه السّلام خارج شد در حالى كه مى گفت: «بى حسين شدم، خبر مرگ حسين را از من بشنويد.»(44) ابن عباس گويد: «شبى كه حسين عليه السلام كشته شد، پيامبر صلى الله عليه وآله را در خواب ديدم كه تُنگى بـلوريـن در دسـت داشـت، و در آن خـون جـمـع مـى كـرد. عـرض كـردم ، اى رسول خدا اين چيست؟ فرمود: خون حسين و ياران اوست كه نزد خدا خواهم بردصـبـح آن شـب، ابن عباس خبر شهادت حسين عليه السلام را اعلام، و خواب خود را بازگو كرد. پس از آن تـاريـخ، واقـعـه شـهـادت حسين عليه السلام را با زمان خواب ابن عباس تطبيق كردند كه با هم يكى بود.(45)

وفات عبدالله ابن عباس در طایف حجاز

طبق نقل مورخان ابن عباس در طایف از دنيا رفت و محمّد بن حنفيه، فرزند امام علی، بر او نماز خواند و او را به خاک سپرد. ابن اثير مى نويسد: «موقعى كه ميان عبداللَّه بن زبير و عبدالملك مروان فتنه و جنگ و اختلاف بروز كرد، عبداللَّه بن عباس و محمد بن حنفيه به همراه زنان و فرزندان خود به مكه كوچ كردند. عبداللَّه بن زبير ايشان را زیر فشار گذاشت كه بايد با من بيعت نماييد، ولى ايشان نپذيرفتند و گفتند: ما كارى به كار تو نداريم تو به كار خود ادامه ده و ما را هم به حال خود واگذار؛ اما ابن زبير زير بار نرفت و به آنان اصرار داشت كه بيعت كنند وگرنه همه آنان را به آتش خواهد كشيد! در اين موقعيت ابن عباس و محمد بن حنفيه، ابا طفيل "يكى از اصحاب اميرالمؤمنين عليه السلام" را به نزد شيعيان كوفه فرستادند و از مردم كوفه استمداد طلبيدند، چهارهزار نفر از اهالى كوفه به کمک ايشان شتافتند و بى خبر و تكبيرگويان وارد مكه شدند، صداى تكبير كوفيان به گوش مردم مكه رسيد و ابن زبير هم باخبر شد كه كوفى ها براى مقابله با او به مكه آمده اند، فوراً به داخل مسجد الحرام شد و خود را به پرده كعبه آويخت و به خانه خدا پناهنده شد. اهالى كوفه، ابن عباس و همراهانش را آزاد كردند و سپس از او خواستند تا ابن زبير را به هلاكت برسانند، اما او موافقت نكرد و گفت: «مكه شهر امن خداست و احترام و رعايت خانه خدا بر همه لازم است، خداوند اين بست را جز براى پيامبر صلى الله عليه و آله حلال نشمرده است.»(46) كوفيان ابن عباس و همراهانش را با خود به منى بردند و مدتى در آن جا بودند و از آن جا به طايف رفتند. در آن جا عبداللَّه ابن عباس مريض شد، در ايام بيمارى به همراهان گفت: «از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: «اى ابن عباس، تو در ميان بهترين جمعيت روى زمين مى ميرى كه نزد خداوند از همه دوست داشتنى ترند و بهترين مقام را نزد او دارند. بنابراين اگر مرگم فرا رسيد، معلوم است كه آن جمعيت شما خواهيد بود.(47) هشت شب بيشتر نگذشت كه ابن عباس در ميان همان جمع از دنيا رفت و محمد بن حنفيه كه همراه او از مكه آمده بود، بر او نماز خواند و به هنگامى كه خاک بر قبر او مى ريخت مى گفت: «به خدا سوگند امروز دانشمند اين امت از دنيا رفتوفات ابن عباس در سن 70 يا 71 سالگى و در سال 68 يا 70 يا 73 هجرى مى باشد.(48)

«تفسیر ابن عباس»

کتاب «تفسیر ابن عباس»، شامل مجموعه اقوال(نقل های) تفسیری منسوب به عبداللّه بن عباس، از صحابة پیامبر، است. ابن عباس مشهورترین مفسر قرآن در قرن اول هجری است و روایات فراوانی از وی در تفاسیر و کتابهای حدیث نقل شده است. در برخی احادیث آمده که پیامبر، ضمن دعا برای ابن عباس، از خدا خواسته است که علم تأویل قرآن را به وی بیاموزد(مقدمتان فی علوم القرآن ، ص 53 ـ54).

با وجود کثرت اقوال تفسیری ابن عباس در تفاسیر، در اینکه خود وی تألیفی داشته باشد، تردید وجود دارد(برگ، ص 131ـ132). از مطالبی که در باره برخی از شاگردان ابن عباس نقل شده است(سَلْقینی، ص 154ـ 155)، می توان دریافت که آنها پس از وی اقوالش را تدوین کرده‌اند (رجوع کنید به گولدفلد، ص 128). دلیل دیگر بر فقدان روایات تفسیری مکتوب از ابن عباس، تفاوت روایات تفسیری وی، حتی ذیل یک آیه، در تفاسیر گوناگون است(روحانی، ص 141).

در تفاسیر روایی(شفایی)، اقوال فراوانی از ابن عباس با سلسله اِسنادهای مختلف آمده که سلقینی(رجوع کنید به ص 146ـ162) با ذکر تمام آنها به این نکته که هر مفسری از کدام طریق بهره برده، اشاره کرده است. از این میان، طریق «محمدبن مسلم زُهْری» از «عبیداللّه بن عبداللّه بن عُتْبَه» از «معاویة بن صالح» از «علی بن ابی طلحه» را صحیحترین طریق شمرده اند(همان ، ص 147ـ 148). مجموعه این روایات به صورت صحیفه ای مدوّن در میان محدّثان مصری رواج داشته و چنان معتبر بوده که «احمدبن حنبل» سفر به مصر را برای سماع آن نیکو می شمرده است(سیوطی ، ج 4، ص 237؛ علی بن ابی طلحه، مقدمة راشد عبدالمنعم رجال ، ص 24).



پی نوشت عبدالله بن عباس معروف به ابن عباس:

1- حاكم نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحيحين، بيروت، داراحياء الثرات العربی، ج 3 ، ص 615.

2- گروهی از نویسندگان، راويان مشترک، مركز مطالعات و تحقيقات اسلامی، قم 1380

3- حاکم حسکانی، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل، ج1، ص21.

4- زرکلی، خيرالدين، الاعلام، ج4، ص 95.

5- شيخ مفيد، محمد بن محمدبن النعمان، الامالی، ص140.

6- موسوی خویی، سيدابوالقاسم، معجم رجال الحديث، ج 10، ص229.

7- شيخ مفيد، همان، ص 236.

8- ابن ابی الحديد معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج11، ص 197.

9- حاکم نیشابوری، المستدرک، ج14، ص390.

10- احمد بن ابی يعقوب یعقوبی، تاريخ يعقوبي ج 2، ص 263.

11- ابن ابی الحديد معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج 6، ص512.

12- محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج31، ص71.

13- ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغة، ج12، ص45 و نیز ر.ک. علی اكبر ذاكری، سیمای کارگزاران علی بن ابیطالب امیرالمومنین علیه السلام، ص349-351.

14- گروهی از نویسندگان ، دايره المعارف تشيع، ج 1، ص 345 .

15- موضعی است در اطراف مدينه از قسمت دريا در مسير حجاج مصری كه دارای 170 چشمه بوده و از آن فرزندان امام حسن بوده است. به نقل از علی ذاکری ، سيمای كارگزان امام علی عليه السلام.

16- علی ذاكری، همان ج2، ص 351- 353.

17- همان.

18- بیهقی، معجم المحاسن و المساوی، ج1، ص 65.

19- ابن ابی الحديد معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 189.

20- همان، ج 10، ص 6.

21- همان، ج1، ص232.

22- شيخ مفيد، الجمل، ص239 و 240.

23- شيخ مفيد، الجمل، ص265.

24- محمد بن جریر طبری، تاريخ طبري، ج 4، ص429 .

25- شيخ مفيد، الجمل، ص420 و 421.

26- ابن قتيبه دينوری، الامامه و السياسه، ج1، ص 105.

27- نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفين، ص 107.

28- ابن ابی الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 15، ص 125.

29- همان، ج19، ص 233 .

30- نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفين، ص 410-415 .

31- همان، ص 221 .

32- ابن ابی الحديد، شرح نهج البلاغه، ج2، ص 273 .

33- همان ، ج6 ، ص 293-303 .

34- محمد بن جریر طبری، تاريخ طبری، ج 5، ص 122-137 .

35- محمد بن عمر کشی، رجال الکشی، ص60.

36- حسن بن یوسف حلی، رجال، ص 103 .

37- سیدمحسن امین، اعيان الشيعه، ج 8، ص 75 .

38- سیدمرتضی عاملی، ابن عباس و اموال بصره، ص 81- 82 .

39- سیدمحسن امين، اعيان الشيعه، ج8، ص 57.

40- محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج28، ص39.

41- همان، ج44، ص141 و نیز ر.ک. همان، ص152 – 157.

42- همان، ص159.

43- ابن اثير، الكامل، ج 4، ص37.

44- احمد بن عیسی بن جابر بلاذری، انساب الاشراف، ج 3،ص 147.

45- همان.

46- علی بن محمد جزری، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج3، 189.

47- همان.

48- همان، ص190.



فهرست منابع جستار عبدالله ابن عباس:

1- ابن ابي الحديد معتزلی، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، دارالكتاب العربيه، بيروت، 1358 ق.

2- ابن اثير، علی بن الکرم، الکامل فی التاریخ، دار صادر - دار بيروت، بيروت، 1385/1965.

3- ابن قتيبة الدينوري، عبد الله بن مسلم، تحقيق علي شيري، دارالأضواء، بيروت، 1410ق/1990.

4- بلاذري، احمد بن عيسي بن جابر، انساب الاشراف، تحقيق محمدباقر محمودي، موسسه اعلمي، بيروت، بي تا.

5- بيهقي، معجم المجاسن المساوي، نشر اسلامي، قم.

6- جزري، علي بن محمد بن عبدالكريم، اسد الغابه في معرفة الصحابه، انتشارات اسلاميه تهران؛ بي تا.

7- حاکم حسکانی، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1411 ق.

8- حاكم نیشابوري، محمد، مستدرك علي الصحيحين، داراحياء الثرات العربي، بيروت.

9- ذاكری، علي اكبر، سيماي كارگزاران علي ابن ابي طالب اميرالمومنين(علیه‌السلام)، دفتر تبليغات اسلامي، قم، بهار 1357.

10- زركلي، خيرالدين، الاعلام، دارالعلم للملائين، بيروت، بی تا.

11- طبري، محمدبن جرير، تاريخ طبري، دارالفكر، بيروت، 1998.

12- سیدمرتضي عاملي، ابن عباس و اموال بصره، شبکة الإمامين الحسنين (ع)للتراث الإسلامي، 1396 ق.

13- کشی، محمد بن عمر، رجال الکشی، انتشارات دانشگاه مشهد، مشهد، 1348ش.

14- گروهی از نویسندگان، دايره المعارف تشيع؛ تهران، 1352.

15- گروهی از نویسندگان، راويان مشترك، مركز مطالعات و تحقيقات اسلامي، قم، 1380.

16- مامقاني ،عبدالله، تنقيح المقال في علم الرجال، بي جا بي تا.

17- مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404ق.

18- مسعودي، علی بن حسین، مروج الذهب،

19- مفيد، محمد بن محمدبن النعمان، الامالی، جامعه مدرسين، قم، بي تا.

20- الجمل، کنگره شیخ مفید، قم، 1413ق.

21- موسوی خوئي، سيدابوالقاسم، معجم رجال الحديث، بيروت منشورات مدينه العلم؛ 1403 ه.ق.

22- منقري، نصر بن مزاحم، وقعه صفين، تحقيق و شرح عبدالسلام محمد هارون، مكتبة آیت الله مرعشی، قم، 1372.

23- یعقوبی، احمدبن ابی يعقوب، تاريخ يعقوبی، دار صادر، بيروت، بی تا.



منابع جستار عبدالله ابن عباس:

- برگزیده ای از جستار «ابراهیم امام» از «دایره المعارف بزرگ اسلامی».

- سایت «دانشنامه رشد.آی ار» یا « daneshnameh.roshd.ir».

- سایت «دایره المعارف طهور.کام» یا « tahoordanesh.com».

- جستاری از نیره سادات اسماعیلی طبا از سایت «intjz.net».

- سایت کویتی « al7alema.net».

- جستاری از محمد کاظم رحمتی برای سایت « encyclopaediaislamica.com».



(پژوهش، گردآوری، تدوین و پیرایش از رضا زینتی(سروش آذرت) / 22 آبان 1394/ 13 نوامبر میلادی)



========== ========== ========== ========== ========== ==========

با تشکر از سایت «دایره المعارف بزرگ اسلامی»، سایت «دانشنامه رشد»، سایت دایره المعارف طهور»، از نیره سادات اسماعیلی طبا از سایت «intjz.net»، سایت «al7alema.net»، و از محمد کاظم رحمتی از سایت «encyclopaediaislamica.com»/ سایت خانه و خاطره/ سروش آذرت(رضا زینتی)/ 22 آبان 1394/ 13 نوامبر 2015/