با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

آمریکا ، ایالات متحده آمریکا (The United States of America) یا (USA)

انقلاب آمریکا (جنگهای استقلال آمریکا از 1775 تا 1783 میلادی)

 

 ایالات متحده آمریکا (50 ایالات آمریکا با هاوایی و آلاسکا)؛

 

آمریکا ، ایالات متحده آمریکا (The United States of America) یا (USA)

آمریکا، با پایتختی واشنگتن دی سی و شهرهای مهم آن، نيويورک، لس‏آنجلس، شيكاگو، ديترويت و فيلادلفيا می‏باشند. آمریکا با وسعتی حدود  9.826.630 km²و سومین کشور بزرگ دنیا، در آمریکای شمالی قرار دارد که از شمال با کشور کانادا و از جنوب با کشور مکزیکو و از شرق با اقیانوس اطلس (Atlantischer Ozean) و از غرب با اقیانوس آرام (Pazifischer Ozean) همسایه میباشد. جمعیت این کشور طبق آماری از اوایل سال 2011 میلادی بالغ بر 310.955.497 نفر میباشد. درباره مذهب مردم آمریکا هیچ گونه آماری از طرف دولت آمریکا داده نمیشود اما طبق آمارهای غیر رسمی پروتستان ها حدود 33,1 % ، کاتولیک ها حدود 22,1 % ، ارُتودوکس ها حدود 1,7 % تا 3%، یهود ها حدود2,4 % (همه این آمارها توسط: auswandern-info.com)، مورمون ها حدود 2% ، مسلمان ها حدود 0,5% تا 1% ، غیرمذهبی ها حدود 14,2% ، و دیگران حدود ده درصد را تشکیل میدهند. واحد پول این کشور دُلار و زبان ملی این کشور انگلیسی آمریکایی و در کنارش زبان اسپانیایی میباشد.    

 

 سر والتر رالی بعد از پیاده شدن در خاک آمریکا؛

 

آغاز جهانگشایی انگلیسی ها / ورود اولین مهاجرین انگلیسی به آمریکا (1584 تا 1589 میلادی)

اولین مستعمره نشینان در سال 1584 میلادی توسط دریانورد، کاشف و بعدها نویسنده معروف اوایل دوران رنسانس و قرن هفده میلادی، سر والتر رالی (از 1552 تا 29 اکتبر 1618 میلادی)، که از هواداران سرسخت ملکه انگلستان الیزابت اول بود، وارد شرق آمریکا شدند.

 

ورود دومین مهاجرین انگلیسی به آمریکا (1607 میلادی)

در سال 1607 میلادی، 120 نفر از مهاجران زن و مرد انگلیسی «کمپانی جیمزتاوُن لندن» که تعلق به یاکوب اول شاه انگلیس داشت ( London Company Jamestown )، با کشتی از بندر پلی موث(Plymuth) در جنوب غربی انگلیس عازم آمریکای شمالی و منطقه کارولینا در شرق قاره آمریکا شدند.

 

تایید مستعمرگی آمریکا در پارلمان انگلیس (1623 میلادی)

هشتم ژوئيه 1623 میلادی (تیر ماه 1001 خورشیدی، زمان شاه عباس اول صفوی/ از 1588 تا 1629 میلادی)، شاه وقت انگلستان، یاکوب اول استوارت (با اسم واقعی جیمز James/ یا Charles James / از 1566 تا 1625 میلادی/ پسرش کارل اول جانشین او از 1625 تا 1649 میلادی)، 16 سال پس از استقرار مهاجران انگلیسی در آمريکای شمالی و در منطقه امروزی ویرجینیای ، منطقه مسکونی آنان را ، یک ايالت انگلستان خواند و با تایید پارلمان انگلیس فرمان مربوط صادر شد.

 

دوران استعمار

اکثر افرادی که در سال های 1600 میلادی به مستعمره های انگلیس مهاجرت کردند انگلیسی بودند. دیگران از کشورهای هلند، سوئد، آلمان، فرانسه، اسکاتلند، و ایرلند شمالی آمدند. تا سال 1690 میلادی بالغ بر 250.000 نفر در این دنیای جدید و در سال 1790 میلادی قریب به 5/2 میلیون نفر در این مستعمرات زندگی می کردند.

 

مردم به دلایل گوناگون به این مستعمرات آمدند. برخی برای فرار از جنگ، خانه های خود را ترک کردند. برخی دیگر در جستجوی آزادی های سیاسی و یا مذهبی سرزمین خود را رها کردند. بعضی از افراد مجبور بودند مانند برده کار کنند تا بتوانند هزینه سفر خود را قبل از دستیابی به آزادی بازپرداخت کنند. گروهی از افراد نیز، مانند آفریقایی های سیاه پوست، به عنوان برده وارد این سرزمین ها شدند. در آن زمان، 13 مستعمره در سه منطقه مشخص تشکیل شد.

 

1) نخستین مستعمره ها در طول سواحل آتلانتیک (در شرق و در کنار اقیانوس اطلس)

نخستین مهاجر نشین ها در طول سواحل آتلانتیک (اقیانوس اطلس) و رودخانه هایی که به داخل اقیانوس آرام می ریزد شکل گرفت. در شمال شرق این منطقه، تپه ها با درختان پوشیده شده بود و خاک ها پر از سنگ بود، ولی نیروی آب در دسترس بود. محدوده شمال شرق که شامل ماساچوست، کنیتیکت، رود آیلند، می شود، انگلستان جدید (نیو انگلند) نامیده شد. فعالیت های اقتصادی بر اساس چوب بری، ماهیگیری، ساخت کشتی و تجارت شکل گرفت.

 

2) مستعمره های میانی نیویورک، نیوجرسی، پنسیلوانیا، دلاور، مریلند

مستعمره های میانی شامل مناطق نیویورک، نیوجرسی، پنسیلوانیا، دلاور، و مریلند می شد. هوا در این مناطق مرطوب تر و محدوده های حاشیه ای بیشتر متفاوت بود. مردم در صنعت و کشاورزی فعالیت داشتند. جامعه از گوناگونی بیشتری برخوردار بود و از نظر فن آوری پیشرفته تر بود. مردمی که در نیویورک زندگی می کردند از همه نقاط اروپا آمده بودند.

 

3) مستعمره های جنوبی ویرجینیا، جورجیا، کارولینای شمالی و کارولینای جنوبی

مستعمره های جنوبی در بر گیرنده ویرجینیا، جورجیا، کارولینای شمالی و کارولینای جنوبی بود. فصل کشت در این مناطق طولانی و خاک غنی تر بود. اکثر افرادی که به این مناطق آمدند کشاورز بودند. برخی مالک مزرعه کوچکی بودند که در آنجا کار می کردند. کشاورزان ثروتمند مالک مزارع بزرگ بودند و از بردگان آفریقایی به عنوان کارگران مزرعه استفاده می کردند.

 

رابطه بین مهاجران و بومیان آمریکایی (که سرخ پوست نیز نامیده می شدند) هم خوب و هم بد بود. در برخی مناطق این دو گروه با یک دیگر داد و ستد داشتند و روابط آنها دوستانه بود. در بسیاری از موارد، با گسترش مهاجر نشین ها، مهاجرین بومیان را مجبور به حرکت و خروج از منطقه نمودند.  

 

با گذشت زمان، مهاجران دولت هایی را، براساس سنت انگلیسی مشارکت شهروندان، شکل دادند. انقلاب پر شکوه 1688 تا 1689 میلادی در انگلستان، قدرت شاه را محدود نمود و قدرت بیشتری به مردم داد. مهاجرنشین ها(مستعمرات) از نزدیک ناظر این تغییرات بودند. مجامع مهاجرین خواستار حق داشتن پارلمان محلی شدند. آنان قوانینی که قدرت فرماندار سلطنتی را محدود می کرد و بر قدرت حاکمیت مهاجرین می افزود، از تصویب گذراندند.

 

عدم توافق میان فرمانداران سلطنتی و مجامع مهاجرنشین ها ادامه یافت. مهاجرین تشخیص دادند که منافع آنان اغلب با منافع انگستان متفاوت است. در ابتدا، مستعمرات خواهان خود مختاری در چارچوب کشورهای مشترک المنافع بودند. بعد ها بود که آنان خواهان استقلال شدند.

 

مسیر استقلال آمریکا

اعتقاد مستعمره نشینان به نظرات لیبرالیسم و دموکراسی (نظرات لیبرالیسم و دموکراسی مبنای نظام سیاسی ایالات متحده هستند)، همان طور که جامعه جدیدشان را می ساختند، قوت بیشتری پیدا می کرد. در طول دهۀ 1700 میلادی، جمعیت و قدرت اقتصادی 13 مستعمره نشین بریتانیا رشد یافت. گرچه این مستعمره نشینان تحت حاکمیت دولتی دور از آنجا قرار داشتند اما آنها کنترل بسیاری از امور محلی را در دست داشتند.

 

پس از این که در دهۀ 1750 میلادی بریتانیا موفق به کسب پیروزی در جنگی پرُ هزینه با فرانسه شد، از مستعمره نشینان خواستند که برای پرداخت هزینه های جنگ، و به امپراطوری بزرگ بریتانیا، کمک کنند. این سیاست ها باعث ایجاد محدودیت هایی در روش زندگی مستعمره نشینان می شد.

 

برای مثال، اعلان سلطنتی سال 1763 میلادی توانایی مستعمره نشینان برای استقرار در زمین های جدید را محدود می کرد. لایحه پول در گردش سال 1764 میلادی چاپ اسکناس در این مستعمرات را غیر قانونی اعلام می کرد. لایحه سال 1765 میلادی رفع مایحتاج غذا و مسکن سربازان(بریتانیا)، مستعمره نشینان را مجبور می ساخت برای سربازان سلطنتی غذا و مسکن فراهم کنند. لایحه تمبر سال 1765 میلادی برای همۀ اسناد قانونی، جوازها، روزنامه ها و اجاره نامه ها مالیات تعیین می کرد.

 

لایحۀ تمبر باعث متحد ساختن مستعمره نشینان به صورت گروه مقاومت سازمان یافته ای شد. مسئلۀ اصلی این بود که به آنها اجازه داده نمی شد در حکومتی که از آنها مالیات اخذ می کرد مشارکت داشته باشند.

 

در اکتبر سال 1765 میلادی، 27 هیأت از نُه مستعمره در نیویورک با یکدیگر ملاقات کردند. آنها قطعنامه ای را تصویب نمودند که اعلام می داشت هر یک از مستعمره نشینان باید این حق را داشته باشند که مالیات خودشان را وضع نمایند. این قطعنامه برای بیشتر هیأت ها رضایت بخش بود، اما تعداد کمی از تند روها خواستار استقلال از بریتانیا بودند.

 

یکی از این افراد سامویل آدامز از ایالت ماساچوست بود. وی برای روزنامه مقاله می نوشت و سخنرانی می کرد. گروه هایی که وی به سازمان دهی آنها کمک کرد بخش بزرگی از جنبش انقلابی را تشکیل می دادند.

 

 دسامبر 1773 میلادی، بیرون ریختن چای از کشتی بریتانیایی ها در بوستون؛

 

بیرون ریختن چای از کشتی بریتانیایی در بندرگاه بوستون (دسامبر 1773 میلادی)

تا سال 1773 میلادی، تجار مستعمرات، که از نظارت بریتانیا بر تجارت چای عصبانی بودند، نیز به نظرات سام آدامز علاقه مند شدند. دسامبر سال 1773 میلادی، گروهی از مردان در بندرگاه بوستون، مخفیانه سوار سه کشتی بریتانیایی شدند و محمولۀ چای این کشتی را از عرشه به بیرون ریختند. این حادثه به عنوان «حزب چای بوستون» شناخته شد.

 

کنگره اقلیمی اول (Kontinentalkongress) در سپتامبر 1774 میلادی

مجلس بریتانیا با بستن بندر بوستون و با محدود کردن اختیارات محلی، اهالی ماساچوست را مجازات نمود. مستعمره نشینان این قوانین جدید را قوانینی غیر قابل تحمل می خواندند و در مخالفت با آنها با هم متحد شدند. در ماه سپتامبر سال 1774 میلادی، همۀ مستعمره نشینان به استثنای جورجیا نمایندگانی به فیلادلفیا فرستادند تا در مورد "وضعیت ناراحت کنندۀ کنونی" مذاکره نمایند. این کنگرۀ اقلیمی اول بود.

 

مستعمره نشینان از بریتانیا برای گرفتن حقوق شان از آنها عصبانی بودند، اما همه آنها بر سر یک راه حل توافق نداشتند. وفاداران می خواستند همچنان تحت حکومت پادشاهی، رعیت باقی بمانند. میانه روها خواستار مصالحه و ایجاد ارتباطی بهتر با دولت بریتانیا بودند. انقلابیون خواهان استقلال کامل بودند. آنها شروع به جمع آوری اسلحه و آماده ساختن افراد نمودند و منتظر مبارزه برای استقلال ماندند.

 

اولین درگیری (19 آوریل 1775 میلادی)

انقلاب آمریکا و جنگ برای کسب استقلال از بریتانیا با درگیری کوچکی بین سربازان بریتانیایی و مستعمره نشینان در روز 19 آوریل سال 1775 میلادی آغاز شد. سربازان بریتانیایی شهر بوستون در ایالت ماساچوست را ترک کردند و نقشه شان این بود که اسلحه و مهمات مستعمره نشین های انقلابی را بگیرند.

 

مستعمره نشینان «مینت من»  

در لکسینگتون، آنها با مستعمره نشینان مسلحی برخورد کردند که «مینت من» نامیده می شدند، چون آنها می توانستند ظرف یک دقیقه آمادۀ مبارزه شوند. برنامۀ مینت من ها این بود که با آرامش اعتراض خود را ابراز دارند و تیراندازی نکنند مگر این که بریتانیایی ها اول آتش بگشایند.

 

بریتانیایی ها به مینت من ها دستور دادند که آنجا را ترک کنند. مستعمره نشینان اطاعت کردند، اما همان طور که در حال ترک آنجا بودند، یک نفر تیراندازی کرد. سربازان بریتانیایی با تفنگ و سرنیزه به مینت من ها حمله بردند.

 

در حین برگشت سربازان بریتانیایی به بوستون با آن لباس فرم قرمز روشن شان، نبردهایی در مکان های دیگر در طول مسیرشان نیز در گرفت. بیش از 250 "لباس سرخ" کشته و مجروح شدند. آمریکایی های 93 نفر را از دست دادند.

 

 جورج واشنگتن فرمانده ارتش مستعمره نشینان؛

 

جورج واشنگتن فرمانده کُل قوا (17 یونی 1775 میلادی)

نمایندگان مستعمره نشینان برای شرکت در کنگرۀ اقلیمی دوم به فیلادلفیا شتافتند. بیش از نیمی از آنها به جنگ با بریتانیا رأی مثبت دادند. آنها تصمیم گرفتند لشکری از نیروهای مستعمره نشین تشکیل دهند. جورج واشنگتن از ایالت ویرجینیا فرمانده کل قوا شد.

 

در همین حال، آنها قطعنامۀ صلحی را برای شاه (بریتانیای کبیر) جورج سوم فرستادند که هدف آن اجتناب از جنگ بود. شاه این قطعنامه را رد کرد. روز 23 اوت سال 1775 میلادی، شاه گفت که مستعمره نشینان آمریکایی سر به شورش برداشته اند.

 

توماس جفرسون: نویسندۀ اصلی بیانیۀ استقلال

آرزوی استقلال، آرزوی برخورداری از آزادی و خوش بختی

آرزوی داشتن استقلال در چند ماه بعد افزایش بیشتری یافت. توماس پن، متفکر سیاسی تند رو، در مقالۀ خود به نام عقل سلیم، برای کسب استقلال و بر علیه پادشاهی موروثی استدلال کرده بود. او دو شرط را برای آمریکا شرح داده بود. مردم می توانستند تحت نظام پادشاهی، شهروندانی نابرابر باقی بمانند، یا می توانستند در کشوری مستقل، با امید به برخورداری از آزادی و خوش بختی، زندگی کنند.

 

کنگرۀ اقلیمی دوم کمیته ای را تشکیل داد تا سندی را تنظیم نماید که شکایات مستعمره نشینان از شاه را به طور مختصر شرح دهد و تصمیم آنها برای جدایی طلبی از بریتانیا را توجیه نماید. این استدلال ها بر اساس نظرات فرانسوی ها و بریتانیایی ها بودند. توماس جفرسون، نویسندۀ اصلی بیانیۀ استقلال بود.

 

 بنیانگذاران آمریکا در حال امضاء اعلامیه استقلال در 4 ژوئیه 1776 میلادی؛

 

چهارم ژوئیه 1776 میلادی، روز استقلال ایالات متحده (Independence Day)

بیانیه استقلال، ملتی جدید و اعتقاد آنها به آزادی انسانی را به گوش جهانیان می رساند. این بیانیه این طور استدلال می کند که حقوق سیاسی از جمله حقوق اساسی بشر و جهان شمول هستند. کنگرۀ اقلیمی دوم در روز 4 ژوئیه سال 1776 میلادی این سند را پذیرفت. چهارم ژوئیه 1776 میلادی روز استقلال ایالات متحده برشمرده شد.

 

جنگهای مستعمره نشینان با انگلیسی ها

مستعمره نشینان و بریتانیایی ها وارد جنگ شدند. سربازان بریتانیایی نیروهای جنرال واشنگتن را در نیویورک شکست دادند و کنترل فیلادلفیا را به دست گرفتند و کنگرۀ اقلیمی دوم را مجبور به فرار کردند. لشکر اقلیمی در ساراتوگا در نیویورک و در پرینستون و ترنتون در نیو جرسی پیروز شد. جورج واشنگتن در فراهم کردن مردان و موادی که برای انجام این نبرد لازم داشت دچار مشکل بود.

 

برسمیت شناختن آمریکا توسط فرانسه در 1778 میلادی

در سال 1778 میلادی، فرانسه ایالات متحده را به عنوان کشوری مستقل به رسمیت شناخت و پیمان اتحاد را امضا نمود. فرانسه به ایالات متحده کمک کرد تا بدین روش بریتانیا، دشمن دیرینه اش، را تضعیف کند.

 

امضای معاهده صلح پاریس میان بریتانیا و آمریکا در 1783 میلادی

نبردهایی از مونترآل در کانادا گرفته تا ساوانا در جورجیا در گرفت. در سال 1781 میلادی، لشکر عظیمی از سربازان بریتانیایی در یورک تان در ایالات ویرجینیا تسلیم شدند. جنگ وقتی پایان یافت که معاهدۀ صلحی در تاریخ 15 آوریل سال 1783 میلادی در پاریس به امضا رسید. در این معاهده، بریتانیا و سایر ملل، ایالات متحده را به عنوان کشوری مستقل به رسمیت شناختند.

 

انقلاب تنها بر آمریکای شمالی تأثیر نداشت. نظریۀ حقوق طبیعی در سرتاسر جهان غرب قوت گرفت. مردان مشهوری هم چون تادیوس کوسیوسکو (لهستان)، فردریک وان استوبن (پروسیا)، و مارکی دو لافایت (فرانسه) نظریۀ آزادی را به کشورهای خودشان بردند. معاهدۀ پاریس 13 مستعمره نشین را تبدیل به یک ایالت نمود، اما کار تبدیل شدن به یک کشور همچنان باقی ماند.

 

چهارم ژوئیه (4 یولی): جشن روز استقلال آمریکا

چهارم ژوئیه در آمريكا به عنوان روز استقلال شناخته شده است زيرا كه پدران بنیانگذار اين كشور اعلامیه استقلال را در 4 ژوئیه 1776 میلادی امضا كردند. برای بزرگداشت اين رویداد، آمريكایی ها اين روز را با راهپيمايی، آتش بازی، كنسرت موسيقی و ديگر مراسم مفرّح جشن می گيرند.

 

موسيقی همواره نقش مهمی در جشنهای روز استقلال آمريكا ايفا كرده است. هر سال، اعضای گروه موسيقی ارتش آمريكا همراه با اركستر پاپ بوستون در یک كنسرت تمرينی برای اجرا در روز چهارم ژوئیه در محل برگزاری كنسرت های در فضای آزاد در محل يادبود هاچ شل در بوستون، به اجرای موسيقی می پردازند. بينندگان تلويزيون و همچنين علاقمندان به حضور در كنسرت، اين نمايش ساليانه را كه شامل آتش بازی نيز هست تماشا می كنند.

 

نمایش های آتش بازی چهارم ژوئیه بسیار محبوب هستند، ولی برخی از شهرهای آمریکایی راه های جایگزینی را بر می گزینند. چرا؟ آتش بازی ها پرُ هزینه هستند و می توانند به خاطر ترکیب های سمی رنگ ها و باروتی که برای پرتاب آنها به هوا به کار گرفته می شود، برای محیط زیست زیانبار باشند. در 2011 میلادی، شهر آماریو، تگزاس یک راه حل جایگزین پیدا کرد: نمایش موسیقی لیزر.

 

سرود آمریکا ، سرود "پرچم پرُستاره"

سرود "پرچم پرُستاره" که توسط فرانسیس اسکات کی، وکیل و شاعر در 1814 تصنیف سروده شد و در سال 1831 میلادی به عنوان سرود ملی آمریکا برسمیت شناخته شد، بدون استثناء در روز استقلال آمریکا نواخته می‌شود.

 

ترجیع‌بند هیجان‌انگیز این سرود یادآور مبارزات اولیهٔ ملت آمریکا است. کمتر از دو دههٔ پیش، بعد از ظهور اولیهٔ "پرچم پرُستاره"، کشیش ساموئل فرانسیس اسمیت اشعاری غنایی نوشت به نام "کشور من، این تو هستی" که از سرود ملی بریتانیا "خداوند ملکه را حفظ کند" اقتباس شده است، این اشعار تبدیل به بخش عمده‌ای از مطالب میهن‌پرستانه شدند.

 

(چکیده ای از تاریخ ایالات متحده، نسخۀ فراگیران زبان انگلیسی، که توسط اداره برنامه های اطلاعات بین المللی آمریکا به چاپ رسیده است.)

 

منابع:

- سایت وبلاگ فارسی وزارت امور خارجه آمریکا / blogs.usembassy.gov/persian)

- سایت " de.humanrights.com".

- سایت " planet-wissen.de".

- سایت " lifenews.com".

- سایت "lsg.musin.de".

 

....... .........  ............   ...............     ..................

 

 حجاری داکوتای جنوبی نوسط گوتزون بورگلوم (Gutzon Borglum

 

حجاری 4 رییس جمهور محبوب آمریکا در ایالت داکوتای جنوبی

حجاریهای چهار رییس جمهور محبوب مردم آمریکا در دل کوه های «مونث روشمور» (Mount Rushmore National Memorial) در ایالت داکوتای جنوبی. این چهار چهره محبوب آمریکاییها عبارتند از:

 

1- جورج واشنگتن (پدر استقلال مردم آمریکا)،

2- توماس جفرسون (نویسنده اصلی بیانیه استقلال آمریکا)،

3- فرانکلین روزولت (بخاطر ساخت کانال پاناما)،

4- آبراهام لینکلن (مبارزه برای لغو برده داری).

 

این حجاریها توسط گوتزون بورگلوم (Gutzon Borglum) و پسرش و 400 نفر از همکارانش در طی 6 سال ونیم کار مدام و مابین 1927 تا اکتبر1941 میلادی، کنده کاری شد.

 

(ادامه دارد. ...)

 

منبع:

- سایت "englisch-hilfen.de".

 

.........  ............   ...............     ..................

 

 مجسمه آزادی هدیه مردم فرانسه به آمریکاییان؛

 

«مجسمه آزادی» هدیه «مردم فرانسه به آمریکا»

از نیمه قرن بیستم، همه مجسمه آزادی رو به عنوان سمبل آمریکا میشناسن. زمانی که میلیونها مهاجر و توریست با کشتی به آمریکا میرن، مجسمه خانم بلندی که یه مشعل تو دستشه، از تو بندر نیویورک بهشون خوشامد میگه.

 

این مجسمه رو در حقیقت مردم فرانسه در سال 1884 میلادی به مردم آمریکا هدیه کردند. این هدیه به عنوان یادبود اتحاد دو ملت در طی انقلاب آمریکا (1775 تا 1783 میلادی) علیه بریتانیای کبیر، ساخته شد. هزاران نفر از شهروندان فرانسوی واسه ساخت این مجسمه پول دادند. طراح این مجسمه فدریک آگوست بارثولدی (Frédéric-Auguste Bartholdi) بود.

 

مجسمه، زنی با یک لباس بلند و تاجی رو سرش به ارتفاع 46 متر که تویه دستش لوحه ای هست که با اعداد رومی تاریخ 4 جولای 1776 میلادی، روز استقلال آمریکا رو نشون میده و تو دست دیگه اش مشعلی رو نگه داشته و ارتفاع مجسمه رو به 93 متر رسونده.

 

بعد از تکمیل، این مجسمه ابتدا توی فرانسه به نمایش گذاشته شد، سپس برای حمل به آمریکا، دمونتاژ شد، تا (در سال 1886 میلادی) در محلی که تو جزیره آزادی (در بندر نیویورک) براش در نظر گرفته بودند، دوباره سرهم بشه. با یه آسانسور میشه تا تاج مجسمه بالا رفت، هرچند بعضی از مردم ترجیح میدن واسه رسیدن اونجا، از 354 تا پله بالا برن!

 

در 28 اکتبر 1886 میلادی، گروور کلولند (Grover Cleveland)، رییس جمهور آمریکا (در دو نوبت؛ اولین بار از 1885 تا 1894 و نوبت دوم از 1893 تا 1897 میلادی)، تو جشن صدسالگی استقلال آمریکا، اونو مجسمه آزادی اعلام کرد که بعدا اسم کاملشو گذاشتند: «مجسمه آزادی روشن کننده دنیا» (Liberty Enlightening the World).

 

در سال 1903 میلادی، روی پایه مجسمه غزلی از اما لازاروس (Emma Lazarus)، نوشته شده، که توی قسمتی گفته میشه: «خستگی تو به من بده، فقر تو، بار سنگین آرزوهاتو، تا آزاد نفس بکشی...».

 

منبع:

- سایت "دانستنیهای تاریخ و جغرافیا" یا "  dirinerooz.blogfa.com".

 

.........  ............   ...............     ..................

 

 جورج واشنگتن بهنگام عبور از رودخانه يخ بسته «دلاوير»؛

 

جنگهاى استقلال آمريكا

از 1492 میلادی كه آمريكا توسط كريستوف كلمب كشف شد تا نيمه هاى قرن 18 میلادی ميليونها مهاجر اروپايى و آسيايى به آمريكا رفتند. اما در بين اين جمعيت هيچ وجه اشتراكى نبود تا آنكه تحت تأثير تفكرات مردانى چون توماس جفرسن و جرج واشنگتن اين جمعيت كوچ نشين تصميم به مقابله با دولتهاى استعمارى اروپا گرفت.

 

پس از چندى كوچ نشينان دريافتند كه دشمن اصلى آنها نه هلندى ها و نه فرانسويها بلكه تنها انگليسيها هستند. انگلستان كه در 1763 میلادی پس از 7 سال جنگ، فرانسه را نيز از مستعمرات ماوراى درياى خود بيرون كرده بود اكنون به شكلى بلامنازع قصد «ماندن براى هميشه» را در «اتازونى» (آمریکا) داشت. اما مردان آزاديخواه و ماجراجوى آمريكايى حاضر به قبول اين قيموميت نبودند.

 

اولین کنگره کوچ نشینان (1765 میلادی)

اولين درگيريها از شهر بوستون شروع شد كه به دنبال شدت عمل پادشاهى انگلستان به سرعت گسترش يافت. در 1765 میلادی در نيويورک كنگره اى متشكل از 9 كوچ نشين تشكيل شد كه سران اين كوچ نشينها در اين كنگره براى اقدام عليه انگليس هم قسم شدند.

 

اين كنگره 10 سال بعد از چنان قدرتى برخوردار شد كه رسماً از شاه انگلستان درخواست لغو قوانين سختگيرانه عليه كوچ نشينها را كرد. اما انگلستان درخواست آنها را به هيچ گرفت و در مه 1775 میلادی رهبران کوچ نشینان آمریکایی از مردم درخواست كردند كه براى مبارزه با اشغالگران آماده شوند.

 

نبرد کلسینگتون و ماساچوست (1775 میلادی)

انگليسها كه از نيت استقلال طلبان باخبر شده بودند در 19 آوريل 1775 میلادی اولين تير را به سوى استقلال طلبان در قريه کلسینگتون (کلزینگتون) شلیک كردند و على رغم پيشروى اوليه در مسير کلسینگتون- كنكورد، آنان مورد حملات پياپى قرار گرفته و یک سوم نيروهاى خود را از دست دادند.

 

در 10 مه 1775 میلادی به دژ ديگر انگلیسی ها در كنار درياچه شامپلين حمله كرده و توپ ها و ذخاير انگلیسی ها را متصرف شدند. اين دو پيروزى پى در پى سبب شد تا ناگهان شرق آمريكا شعله ور گردد و 16 هزار نفر داوطلب در ژوئن و ژولاى 1775 میلادی خود را به ماساچوست برسانند و ژنرال گايج انگليسى را محاصره كرده و در نبردى سخت هزار نفر از سربازانش را به هلاكت برسانند.

 

نوشتن بیانیه استقلال آمریکا ؛ تولد پرچم آمریکا با 13 ستاره و خط (1776 میلادی)

در 1776 میلادی جورج واشنگتن كه پيش از اين رهبر كوچ نشينان ويرجينيا بود انگلیسیها را از بوستون خارج كرد و در ژولاى 1776 میلادی مردانى چون توماس جفرسون، جان آدامز، ورجر شرمن، رابرت استون و بنيامين فرانكلين اعلاميه استقلال آمريكا را نوشتند. از اين پس ديگر آمريكاييها پرچم نيز داشتند. پرچمى با 13 ستاره و خط كه نمايانگر 13 مستعمره نشين بود.

 

حمله متقابل انگلیسی ها به بوستون و نیویورک (1776 میلادی)

پادشاهى بريتانيا، جورج سوم، پس از آنكه دريافت آمريكا براى استقلال خود جدّى است در اوت 1776 میلادی از طريق دريا دو بندر بوستون و نيويورک را (در شمال شرق آمريكا) تحت حمله قرار داد. هدف آنها حمله به مركز اين محور بود تا ارتباط جنگى كوچ نشينان را قطع كند. اين سياست سبب شد تا نيويورک از دست جورج واشنگتن خارج شود اما او در امتداد رود هودسن نبرد را ادامه داد. در حالى كه سپاه انگليس به فرماندهى ژنرال «هو» در تعقيب او بود. عاقبت در نزديكى فيلادلفيا قواى انگليس دست از تعقيب او برداشتند. در اين زمان براى جورج واشنگتن تنها 4 هزار سرباز بى انگيزه مانده بود و نبرد استقلال در خطر شكست قرار گرفت.

 

عبور جورج واشنگتن از رودخانه يخ بسته «دلاوير» (Delaware River) در 1776 میلادی

فرا رسيدن زمستان كار را براى سربازان جورج واشنگتن بسيار مشكل تر كرد و نيروهاى او در محاصره افتاده وى شانس چندانى نداشته تا آنكه در ابتكار عملى تاريخى او با عبور از رودخانه يخ بسته «دلاوير» نيروهاى انگليسى- آلمانى را درست در شب سال نوى ( 1777 ) میلادی غافلگير و قتل عام كرد و بلافاصله در پرينستون نيز ضربه ديگرى به قواى انگليسى وارد آورد.

 

در اين بين انگلیسی ها تصميم گرفتند به هر قيمت به رود هودسن مسلط شوند چرا كه اين رود ارتباط لجُستیک مبارزان، بين شهرهاى نيويورک، فيلادلفيا و واشنگتن را برقرار مى كرد. انگلیسی ها بر اساس اين تصميم از 3 سمت به شهر آلبانى در كنار رود هودسن حمله كردند. اين امر به دليل پايدارى آمريكاييها ممكن نشد. اما ژنرال «هو» موفق به فتح فيلادلفيا با دادن تلفات بسيار سنگين شد. اما در ساراتوگا در شمال واشنگتن سپاه انگليس شكست سختى از نيروهاى آمريكايى خوردند و ژنرال بورگوين انگليسى با مردان خود تسليم آمريكاييها شد. شكست ساراتوگا سبب شد تا فرانسه تصميم به کمک به استقلال طلبان بگيرد. چرا كه اين تنها راه انتقام از انگليس بود. بلافاصله اسپانيا و هلند نيز به اين اتحاديه پيوستند.

 

در اين زمان انگليسها تقاضاى صلح كردند چرا كه علاقه اى به ادامه یک نبرد بزرگ در آمريكا نداشتند. اما حاضر نبودند استقلال را به آمريكا بدهند. حال آنكه آمريكاييها نيز به چيزى كمتر از استقلال راضى نبودند.

 

قدرت يافتن پایه های ارتش آمريكا (1780 میلادی) 

سيل وامهاى اروپايى جانى دوباره به واحدهاى فقير آمريكايى بخشيد و ورود دهها ژنرال و افسر بلندپايه اروپايى نيز كار را براى انگليسها سخت تر كرد. ماركى دولافايت فرانسوى، كنت پولاسكى لهستانى و فن اشتوبن آلمانى پايه هاى ارتش آمريكا را ريختند و در 1780 میلادی قوايى را آماده كردند كه ديگر انگليس حريف آن نبود.

 

جنگهای پارتیزانی آمریکایی ها

انگلیسی ها اگرچه بسيارى از شهرهاى مهم شرق آمريكا را در اختيار داشتند اما آمريكاييها با دهها هزار سرباز از جان گذشته در طول 1600 كيلومتر پراكنده بودند و براى انگليس بسيار مشكل بود كه ارتش چند صدهزار نفره را در 5 هزار كيلومترى خاک خود تغذيه كند.

 

قبول شكست از سوى انگلیسی ها (1781 میلادی)

از سال 1781 میلادی سرعت پيشروى آمريكاييها بيشتر شد و در ويرجينيا ژنرال لافايت فرانسوى با نيروى چند برابر خود به نیروهای تحت فرمان ژنرال كورنا واليس حمله كرد. ژنرال انگليسى كه خطر را جدّى نمى پنداشت جواب حملات لافايت را بلافاصله داد. اما ورود مردان جورج واشنگتن سبب محاصره وى و جنگ شديدى در اطراف يورک تاون شد. ژنرال انگليسى پس از آنكه مطمئن شد قواى كمكى به او نمى رسد در 21 اكتبر 1781 میلادی اسلحه را زمين گذاشت. اين در حالى بود كه در جنوب نيز ژنرال گرين آمريكايى در گيلفورد، انگلیسی ها را شكست داد.

 

انگلستان قادر بود كه نبردهاى استقلال را به شكلى بهتر به پايان ببرد اما چنانچه ذكر شد «بُعد مسافت» در كنار وسعت خاک «اتازونى» سبب شد تا ژرژ سوم (جورج سوم) پادشاه انگليس پى ببرد، نبرد با ماجراجويان و آزاديخواهان آمريكايى سخت و بى انتهاست. بنابراين در اكتبر 1781 میلادی پس از 2 شكست پايان جنگ را پذيرفت و استقلال آمريكا را از شرق تا رود عظيم مى سى سى پى در مركز آمريكا به رسميت شناخت.

 

نتايج جنگهاى استقلال

جنگهاى استقلال در زمان خود اهميت چندانى نداشت. چرا كه لشكركشى هاى بزرگى نيز در آن صورت نگرفت و انگليس نيز هرگز ارتشهاى عظيمى مشابه آنچه در ميادين اروپايى وارد عمل مى كرد در اين منطقه وارد ميدان نكرد. اما اهميت اتفاقى كه افتاد بعدها مشخص شد. در شمال قاره آمريكا «13 كوچ نشين متحد شده» توانستند با استفاده از استعدادهاى خاک اتازونى و ثروت خدادادى منطقه در كنار نبوغ و زيركى خود پايه هاى قدرتى را بريزند كه ظرف 120 سال كل قاره را از چنگ اروپایی ها درآورد و پيش از آنكه بقيه متوجه شوند مبدل به قدرتى شود كه قاره هاى كهن را تهديد كند. غولى در غرب در حال متولد شدن بود و كشورهاى فرانسه، اسپانيا، آلمان و هلند بدون آنكه متوجه باشند به تولد اين غول کمک كردند.

 

منابع:

- سایت "علمی دانشجویان ایران"/daneshju.ir".

- سایت " georgewashingtonmythsymbolandreality.org".

- سایت "akademie-mallorca.de".

 

....... .........  ............   ...............     ..................

 

برگ‌هایی از تاریخ ‌آمریکا

 

 ژنرال جورج واشنگتن در  مزرعه خود در (Mount Vernon

 

از جنگ‌های استقلال تا جنگ‌های خانگی

بیش از 200 سال می‌گذرد از آن روزی که فریادهای استقلال‌خواهی 13 (ایالت) مهاجرنشین بریتانیایی آن‌سوی اقیانوس اطلس- ‌آمریکا- در سرزمین‌های اروپایی طنین‌انداز شد. روزی که لرد نورث، نخست‌وزیر انگلستان وحشت‌زده از استقلال‌طلبی ‌آمریکایی‌ها، رهبران اروپا را به مدد طلبید و انذار داد که: «‌اگر ‌آمریکا به یک امپراتوری مستقل تبدیل شود، در نظام سیاسی دنیا انقلابی ایجاد خواهد کرد و اگر اروپا امروز از بریتانیا حمایت نکند، روزی خود را تحت سلطه ‌آمریکا خواهد یافت.» هشدار نخست‌وزیر آن روز گوش شنوایی نیافت، چه آنکه اروپاییان همه تن چشم شده و ظهور ملتی جدید را به نظاره نشسته بودند: «‌ایالات متحده ‌آمریکا». بدین‌ترتیب ‌آمریکا متولد شد، بی‌آنکه نظم جهانی را درهم ریزد، اگرچه گویی باید زمان می‌گذشت تا اعلامیه استقلال ‌آمریکا الهام‌بخش انقلابیون فرانسوی و استقلال‌طلبان ‌آمریکای جنوبی شود و گفته لیپتون مورخ، برای آیندگان قابل‌فهم شود که: «‌هیچ ‌قاره‌ای از پیامدهای انقلاب ‌آمریکا مصون نمی‌ماند.»

 

‌آمریکاییان تنها کشف سرزمین خود را مدیون کریستف کلمب ایتالیایی نیستند که او بذرهای ارزشمند دیگری را برای استفاده ساکنان آتی این سرزمین بر خاک پاشید: «‌جسارت و بی پروایی». محصول این بذرها در زمین بکر ‌آمریکا، ساکنان آن را جسور و بی‌پروا ساخت و علاقه‌مند آزمودن تجربه‌های جدید. از این روی بود که ‌آمریکایی‌ها – ساکنان 13 مهاجرنشین بریتانیایی- در دورانی که سلطنت بریتانیا هنوز فروغی جاودانه داشت، بر کوس استقلال‌خواهی کوبیدند و کشوری جدید را بنیان گذاشتند.

 

مهاجرنشین‌های شمال ‌آمریکا اگرچه هر یک دولت و قوه مقننه خاص خود را داشتند، اما حس مشترک مبارزه با بریتانیا، آنان را در کسب یک هدف متحد کرد: «‌استقلال». بدین‌ترتیب افزایش مالیات بهانه‌ای بود تا 55 نماینده از 12 مهاجرنشین، نخستین کنگره ‌قاره‌ای را در فیلادلفیا تشکیل دهند.

 

ژنرال جورج واشنگتن فرمانده ارتش مستعمره نشینان (17 یونی 1775 میلادی)

سپتامبر 1774 میلادی بود که کنگره ‌قاره‌ای، تجارت با انگلستان را تحریم کرد و مسوولیت مقاومت در برابر نیروی نظامی ‌بریتانیا را به ژنرال مزرعه‌دار ‌آمریکایی، جورج واشنگتن، سپرد(17 یونی 1775 میلادی)؛ جنگ‌های طولانی انقلاب آغاز شده بود. در روزهایی که جورج واشنگتن، برای حفظ سرزمین‌های ‌آمریکا می‌جنگید، توماس جفرسون، حقوقدان ویرجینیایی نیز اعلامیه استقلال ملتی که دیگر «آمریکا» نامیده می‌شدند را برای تقدیم به جورج سوم، پادشاه انگلستان آماده می‌کرد. سرانجام نیز در چهارم ژوئیه 1776 میلادی بود که نمایندگان کنگره ‌قاره‌ای، اعلامیه‌ای را روی دست‌ها بالا گرفتند و فریاد شادی سر دادند که: «‌ما ‌آمریکایی هستیم.»

 

این رخداد، اما حیرت رهبران اروپایی را موجب شد و آنها صدای ضعیف جورج سوم را شنیدند که می‌گفت: «‌اگر خیانت آنها پا بگیرد مصیبت زیادی از آن بر خواهد خاست.» اما خیانت نهایی به انگلستان را نه مهاجرنشین‌ها که فرانسوی‌ها به نمایش گذاشتند، آن هنگام که در پی جنگ‌های هفت‌ساله استقلال، مهاجرنشین‌های ‌آمریکایی با کمک‌های دریایی و مالی فرانسه، بریتانیا را شکست دادند و پرچم ‌آمریکای متحد را در سال 1781 میلادی به اهتزاز درآوردند؛ دستاوردی بزرگ که الکساندر همیلتون، حقوقدان نیویورکی را که در سال‌های جنگ به عنوان دستیار جورج واشنگتن ایفای نقش می‌کرد واداشت در نامه‌ای به یکی از دوستانش بنویسد: «‌دوست عزیز من! صلح، افق تازه‌ای را گشوده است. غایت آن است که از استقلالمان موهبتی بسازیم.»

 

طرحی نو برای ساختار حکومت آینده ‌آمریکا

تب تند استقلال‌خواهی که فرو نشست، نوبت به حکومتداری رسیده بود و اینچنین بود که نمایندگان 13 ایالت بار دیگر در فیلادلفیا جمع شدند تا ساختار حکومت آینده ‌آمریکا را طرح بریزند. این مردم اکنون مجبور به تن دادن به «شر لازمی» به نام حکومت بودند. آنها که تجربه حکومت‌های سلطنتی اروپا را در ذهن داشتند، اکنون طرحی نو می‌خواستند اگرچه میراث حکومت انتخابی بریتانیا را نیز با خود به این سوی آب‌ها آورده بودند، چه آنکه ‌آمریکایی‌ها آن هنگام که رای به تشکیل کنگره ‌قاره‌ای متشکل از 13 ایالت می‌دادند، آموزه‌های «ماگنا کارتا»(1) را در ذهن داشتند؛ فرمانی که پادشاه انگلستان 500 سال قبل، مبتنی بر آن سلطنت مشروطه را پذیرفته بود. واهمه ملت جدید از شکل‌گیری حکومتی مطلقه، آنان را به سمت کنفدراسیون هدایت کرد اگرچه حتی پذیرش کنفدراسیون نیز در ابتدا با مقاومت چند ایالت همراه شد و در نهایت سال 1781 میلادی بود که ایالت مریلند به عنوان آخرین ایالت ساختار حکومتی، کنفدراسیون را پذیرفت، ساختاری که در آن خودمختاری ایالات حفظ می‌شد و 13 قانون اساسی در 13 ایالت حکم می‌راند.

 

مجمع قانون اساسی و «‌ایجاد قدرت مرکزی»

شکل‌گیری ایالات جدید و حاکم شدن رکود بعد از جنگ، اما اشکالات کنفدراسیون را آشکار ساخت. یک اتفاق، نیاز به استقرار قدرت مرکزی را برای ایالات به تصویر کشید. دانیل شیز، کشاورز ‌آمریکایی، شورشی را سامان داد که در چند ایالت مشکلاتی را برای حکومت‌های محلی به همراه آورد. در مواجهه با این شورش‌ها بود که پرسش و ‌تردیدهای زیادی نسبت به تداوم ساختار کنفدراسیون ایجاد شده: «‌ایجاد قدرت مرکزی اجتناب ناپذیر بود.» بدین‌ ترتیب نمایندگانی که یک دهه قبل تفنگ در دست گرفتند و برای کسب استقلال جنگیدند، این بار قلم در دست گرفتند تا آموزه‌های خود از حکومت مطلوب را در قالب قانون اساسی واحد ‌آمریکا به ثبت رسانند. باز هم فیلادلفیا میزبان نمایندگان 13 ایالت شد تا در مذاکراتی که چهارماه به طول انجامید، ساختار یک حکومت مرکزی مطلوب را برای آینده پی ریزند.

 

استبداد: «‌گردآمدن تمام قوا در دست یک فرد»

انقلاب و استقلال‌خواهی ‌آمریکا، انقلابی در اندیشه بود؛ از این روی که بنیانگذاران آن در کلیه مراحل تصمیم‌گیری وسواس به خرج دادند تا مبادا در حکومت تازه تاسیس آنها، روزنه‌ای برای نفوذ استبداد برجای ماند. نمایندگان مجمع قانون اساسی در یک نقطه اشتراک نظر داشتند، آنها که تجربه سلطه انگلستان را فراموش نکرده بودند، می‌خواستند مطمئن شوند که در حکومت آنها، هیچ فردی همچون یک پادشاه دارای قدرت نشود که آنها «‌گردآمدن تمام قوا در دست یک فرد را تعریف دقیق استبداد» می‌دانستند. اینچنین شد که حاضرین در مجمع عمومی ‌گریزی به آموخته‌های خود از بزرگان اندیشه سیاسی آن زمان زدند و در قانون اساسی ‌آمریکا، اصل تفکیک قوای «منتسکیو» با قرارداد اجتماعی «روسو» همراه شد و تقدس آزادی نیز از رساله‌های «جان لاک» بیرون آمد تا قانون اساسی ‌آمریکا، تابلویی برای تحقق اندیشه‌های نو، نام گیرد. شاید، توصیف آن روز جان روتلج، نماینده کارولینای جنوبی که در میانه مذاکرات مجمع قانون اساسی با صدای بلند اعلام کرد که «مجمع در حال پایه‌گذاری یک امپراتوری بزرگ است» هنوز هم برای مردم ‌آمریکا توصیفی زنده باشد.

 

تدوین قانون اساسی

مذاکرات که تمام شد، جدایی کامل از اصول کنفدراسیون نیز برای همگان اعلام شد؛ کنگره متشکل از دو مجلس می‌شد و یک رئیس‌جمهور هدایت قوه مجریه را در دست می‌گرفت. بنیانگذاران اما در واگذاری قدرت به قوه مجریه‌ تردید داشتند و همین ‌ترس بود که موجبات تشکیل کالج انتخاباتی از اعضای مجالس ایالتی را برای انتخاب رئیس‌جمهور فراهم کرد. فارغ از تمامی‌تردید‌ها، قانون اساسی تدوین شد و ‌آمریکا پایه‌های یک جمهوری را بنیان گذاشت، اگرچه نشانه‌های‌ ترس و‌ تردید همچنان در فضای مجمع قانون اساسی دیده می‌شد، ‌تردیدهایی که «فورست مک‌دونالد» تاریخدان را واداشت تا درباره تن دادن اعضا به جایگاه ریاست‌جمهوری توصیفی چنین برای آیندگان به یادگار گذارد: «‌در واقع اگر به خاطر وجود جورج واشنگتن که همه به او احترام می‌گذاشتند و او را نخستین رئیس قوه مجریه می‌شناختند، نبود، شاید مقام ریاست‌جمهوری اصلا پیش‌بینی نمی‌شد.»

 

به این ‌ترتیب نویسندگان قانون اساسی ایالات متحده یک دولت ‌آمریکایی تشکیل دادند که هم جمهوریخواه بود و هم دموکرات و البته فدرال؛ حکومتی که نمونه آن پیشتر هیچ گاه وجود نداشت. در طلیعه قانون اساسی بود که از بن فرانکلین (بنیامین فرانکلین)، یکی از نویسندگان آن سوال شد که : «‌خب آقای دکتر، بالاخره ما چه به دست آوردیم؟ یک جمهوری یا یک حکومت سلطنتی؟» و سیاستمدار سالخورده پاسخ داده بود که: «‌حکومت جمهوری، اگر بتوانید آن را حفظ کنید.» اما ‌آمریکایی‌ها بی‌شک توصیف بنجامین فرانکلین 81 ساله، عضو مجمع قانون اساسی را بیشتر می‌پسندند، آن هنگام که شاهد امضای قانون اساسی توسط اعضای مجمع بود و به اطرافیانش گفت: «‌من در طول این اجلاس و فراز و نشیب‌های آن، بارها و بارها به آن نقاشی پشت سر رئیس مجمع نگاه می‌کردم بدون آنکه بتوانم بگویم که آن خورشید– در نقاشی - در حال طلوع است یا غروب. اما حالا بالاخره خوشحالم از اینکه می‌دانم آن خورشید در حال طلوع است و نه غروب.»

 

جورج واشنگتن اولین رئیس جمهور ایالات متحده ‌آمریکا (برای دو دوره ، از 1789 تا 1797 میلادی) 

درخشش طلوع خورشید حکومت جدید با ریاست‌جمهوری جورج واشنگتن، به عنوان اولین رئیس‌جمهور ایالات متحده ‌آمریکا بیشتر شد تا او در اولین سخنرانی ریاست‌جمهوری خود در سال 1789 میلادی، پذیرش قانون اساسی ‌آمریکا از سوی تمامی ‌ایالات را ستایش کند و بگوید: «‌انجام شد! ما یک ملت بزرگ شده‌ایم.» او در همین سخنرانی بود که از کشور جدید ‌آمریکا به عنوان آزمایش و تجربه‌ای یاد کرد که می‌توانست معلوم کند که آیا انسان‌ها می‌توانند «آتش مقدس آزادی» را حفظ کنند یا خیر.

 

تاثیر آموزه‌های انقلاب ‌آمریکا بر انقلاب فرانسه (1789 میلادی)

بزرگترین تکلیف یک ‌آمریکایی : علاقه به «آزادی» و «عمل به قانون»

آتش انقلاب فرانسه در 1789 میلادی که شکل گرفت، از تاثیر آموزه‌های انقلاب ‌آمریکا بر این انقلابیون جدید نیز سخن گفته شد. این تاثیرپذیری شاید خود دلیلی بود برای آلکسی دوتوکویل، اندیشمند و سیاستمدار فرانسوی که سفری به قاره جدید داشته باشد و آموزه‌های حکومتداری نو را از نزدیک ببیند و لمس کند: «همین که پای شما به خاک ‌آمریکا رسید، یک مرتبه چشم باز می‌کنید و متوجه می‌شوید در میان یک نوع جنجال و آشوب قرار گرفته‌اید. از همه طرف فریادهای درهمی ‌به گوش می‌رسد و هزاران صدا یک‌باره از هر طرف بلند است. هر یک از این صداها یک خواست اجتماعی است که طنین‌انداز می‌شود. در اطراف شما همه چیز در حرکت و فعالیت است. بزرگترین تکلیفی که فرد ‌آمریکایی برای خود می‌شناسد آن است که در امر حکومت جامعه مشارکت کند.» توکویل در مشاهدات خود از ‌آمریکا مجذوب علاقه مردم این سرزمین به «آزادی» و «عمل به قانون» می‌شود.

 

جمهوری آمریکا : «سلطنت آرام اکثریت» 

«قانون مخلوق انسان هاست»

اینچنین است که کشور جدید مکتبی برای درس‌خوانی‌های فیلسوف فرانسوی می‌شود تا او اکنون اندیشه‌های برگرفته از رساله‌ها را در عمل تجربه کند و یافته‌های خود را با اطمینان برای آیندگان به یادگار گذارد: «من یقین دارم اگر روزی استبداد در ‌آمریکا پیروز شود، برای تغییر عاداتی که مردم در نتیجه دموکراسی به دست آورده‌اند، با اشکال مواجه خواهد شد و مشکل‌تر از همه نیز محو ساختن عشق به آزادی در این مردم است.» فیلسوف لیبرال فرانسوی، جمهوری تازه ‌تاسیس ‌آمریکا را «سلطنت آرام اکثریت» معرفی می‌کرد و احترام این مردم به قانون را با جملاتی چنین می‌ستود: «هریک از افراد در اطاعت و رعایت احترام قانون نفع خاصی دارند، زیرا همان فردی که امروز جزو اکثریت نیست می‌داند که فردا ممکن است جزو اکثریت قرار گیرد. اطاعت آنها از قانون تنها از آن نظر نیست که قانون ساخته و پرداخته اکثریت است بلکه از آن نظر است که آن را مخلوق خود می‌دانند.

 

 مواجهه مردمی ‌با سه نژاد مختلف سفید ، سیاه و سرخ

به این جهت در ایالات متحده هرگز تعداد زیادی از افراد که در جوش و خروش باشند و به قوانین مانند دشمن ذاتی خود نظر کنند و نسبت به آن سوءظن داشته باشند، دیده نمی‌شود.» توکویل اما در گشت و گذارهای خود از جنوب تا شمال ‌آمریکا یک چالش حکومتداری کشور جدید را به چشم می‌بیند و حکومتگران ‌آمریکایی را نسبت به آن هشدار می‌دهد. برای توکویل، مواجهه مردمی ‌با سه نژاد مختلف- سفید، سیاه و سرخ- آبستن مشکل بود و نیازمند تدبیر: «اعتراف می‌کنم که وقتی وضع ایالات جنوبی ‌آمریکا را از نظر می‌گذرانم برای نژاد سفید در این منطقه جز دو راه، راهی نمی‌بینم. سفیدپوستان جنوب ‌آمریکا یا باید بردگان را آزاد کرده و سیاهان را در خود مستحیل کنند یا خود را از آنان دور نگه داشته و تا زمانی که مقدور باشد آنان را در اسارت و بردگی نگه دارند. عقیده من آن است که هر راه دیگری که بخواهند در حد فاصل دو راه مذکور انتخاب کنند، خیلی زود منجر به وحشتناک‌ترین جنگ‌های خانگی خواهد شد که شاید نتیجه آن اضمحلال و نابودی یکی از دو نژاد باشد.»

 

 آبراهام لینکلن با پسرش توماس(تد) در فوریه 1864 میلادی؛

 

جنگهای داخلی آمریکا بخاطر لغو برده داری (از 1861 تا 1865 میلادی)

آبراهام لینکلن شهید لغو برده داری

70 سال از استقلال ‌آمریکا می‌گذشت که جنگ‌های خانگی مطابق پیش‌بینی فیلسوف فرانسوی درگرفت اگرچه او خود دیگر زنده نبود تا تحقق گفته خود را به چشم ببیند. برده‌داری، حتما معضل جدید حکومتگران ‌آمریکایی بود، که شانزدهمین رئیس‌جمهور، آبراهام لینکلن را واداشت تا هدف حکومتداری خود را الغای بردگی اعلام کند: «‌خانه‌ای که افراد آن ضد هم باشند پایدار نمی‌ماند، این دولت نیمه برده، نیمه آزاد نمی‌تواند مدت زیادی مقاومت کند. من انتظار ویران شدن این خانه را ندارم بلکه معتقدم همه افراد نظر یکسانی پیدا کنند.»

 

سال 1860 میلادی بود که لینکلن و جمهوریخواهان کنگره اعلام کردند که به ایالات جدید اجازه برده‌داری نمی‌دهند. آتش جنگ روشن شد و 11 ایالت اعلام خودمختاری کردند. جنگ‌های خونین و طولانی انفصال در پیش بود. پنج سال شمال و جنوب جنگیدند تا در نهایت لینکلن پیروزی خود را جشن گیرد و به عنوان رئیس‌جمهور و فرمانده کل قوا، بردگان اتحادیه را آزاد اعلام کند. پیروزی لینکلن، اما مسیر حکومتگری روسای‌جمهور بعدی را هموار کرد تا کشور جدید آن‌گونه که جورج واشنگتن گفته بود، تجربه‌ای جدید را به آزمون گذارد.

 

1) پیمان نامه «مگنا کارتا» (Magna Carta) یا «حقوق شهروندان در قانون اساسی انگلیس». این پیمان نامه با پیدایش مجلس عوام در تاریخ 15 یونی 1215 میلادی به شاه انگلیس «جان بی زمین/ John Lackland، از 1199 تا 1216 میلادی» تحمیل شد.

 

 

منابع نویسنده:

- شهروند 1386 ، تیرماه شماره 4.

- سایت "sonofthesouth.net".

- سایت "babilonia61.com".

 

منبع:

- نوشته ای از مریم شبانی از "پرُتال پژوهشگاه علوم انسانی/ ensani.ir".

 

............   ...............     ..................

 

جنگهای استقلال آمریکا

پس از مهاجرت سفیدپوستان به آمریكا و پیروزی مهاجران بر بومیان، ‌رقابت بین سفید پوستان مهاجری كه از كشورهای مختلف اروپایی به این سرزمین قدم نهاده بودند، آغاز شد. بدین ترتیب، انگلیسی ها و فرانسوی ها در آمریكای شمالی و اسپانیایی ها و پرتغالی ها در آمریكای جنوبی و مركزی، سرزمین هایی را به تصرف خود درآوردند. مهاجران انگلیسی، ‌13 مهاجرنشین در ساحل غربی اقیانوس اطلس تشكیل دادند. در اواسط قرن 18 میلادی جنگی بین فرانسه و انگلستان بر سر مستعمرات درگرفت. انگلیسی ها در این جنگ پیروز شدند و سرزمین های فرانسویان را تصاحب كردند. بدین ترتیب، آمریكای شمالی مستعمره امپراتوری انگلیس شد.

 

ساكنان
مهاجرنشین ها با وجود این
كه انگلیسی بودند، ‌به دولت انگلستان مالیات می دادند. به علاوه، بین مهاجرنشین ها و حكومت انگلستان بر سر مسایل اداری و قوانین،‌ مرتب اختلاف به وجود می آمد. در سال 1765 میلادی دولت انگلستان مالیات مهاجرنشینان را افزایش داد. در مقابل، آن ها دست به شورش زدند و بین دو طرف جنگ درگرفت. «جورج واشینگتن» رهبری شورشیان را برعهده گرفت و طی چند نبرد، نیروهای انگلیس را شكست داد.

 

سرانجام در سال 1776 میلادی، پس از پیروزی مهاجرین بر انگلستان، 13 مهاجرنشین اعلام استقلال كردند و با نام ایالات متحده آمریكا با هم متحد شدند. با پایان یافتن جنگ استقلال، جورج واشینگتن به عنوان اولین رئیس جمهور آمریكا انتخاب شد. پس از آن، ایالات متحده با توسل به زور، سرزمین های وسیعی را از سرخپوستان گرفت و با خرید زمین های دولت فرانسه در قاره امریكا، قلمرو خود را به سمت غرب تا اقیانوس آرام گسترش داد.

 

منبع:

- سایت "کنخ.کام" یا " kankh.com ".

 

.........  ............   ...............     ..................

 

چرایی جنگهای استقلال طلبانه آمریکا

علت اصلی جنگ های استقلال طلبانه اختلاف حاد منافع بین سرمایه داری آمریکا و سیاست های دولت بریتانیا بود که با محدودیت ها و موانعی که ایجاد می کرد، رشد سرمایه داران آمریکایی را کُند می نمود. در واقع، جنگ های استقلال طلبانه آمریکا اختلاف منافع دو قطب بزرگ سرمایه داری زمان (یکی مستقر و رو به زوال و دیگری در حال رشد) بود. علت قریب بروز این جنگ ها نیز این بود که سرمایه داران و خرده مالکان سفیدپوست ساکن آمریکا به مالیاتی که تاجران بریتانیایی بر محموله بزرگ چای ارسالی به بوستون قرار داده بوند، اعتراض داشتند. افراد مقیم شهر بوستون به کشتی های بریتانیایی حامل محموله یورش بردند و آن ها را به دریا ریختند(1773 میلادی).

 

این ماجرا واکنش شدید دولت بریتانیا را در بر داشت و منجر به اتحاد کلنی های آمریکایی و تشکیل یک ارتش و مبارزه با دولت بریتانیا و در نهایت، صدور اعلامیه استقلال آمریکا گردید. رهبری جنگ های استقلال آمریکا و مسئول ارتش جمهوری استقلال طلب هم یکی برده دار ویرجینیایی به نام جرج واشنگتن (George Washington) بود. او یک فراماسونر و طرفدار سرمایه داری و لیبرالیسم بود. اعلامیه استقلال آمریکا، انسان ها را «آزاد و صاحب حقوق برابر لاینفک» نامید، اما این «حقوق» را برای بردگان سیاه و سرخ پوستان بومی به رسمیت نشناخت، حتی بسیاری از خرُده مالکان و کارگران سفیدپوست را نیز شامل نشد. این اعلامیه بردگی را نفی کرد و علی رغم شعارهای آزادی خواهانه، در برابر کشتار و نفی بلد بومیان آمریکایی سکوت کرد.

 

اندیشه های بنیان گذار جمهوری آمریکا آرایی لیبرالیستی بود که به حذف کلیسا و مذاهب رسمی و محدود کردن دامنه حقوق و اعمال قدرت مذهبی روحانیت کلیسایی انجامید. بنیان گذاران آمریکا بر مبنای آرای اومانیستی خود، به «تفکیک دین از دنیا» معتقد بودند. کلود ژولین (Cloud Geolin)، محقق و مورخ، درباره جمهوری ایالات متحده آمریکا می نویسد: «با استقلال ملی، همه مزرعه داران کوچک، پیشه وران خرده پا و فقیران، همراه با سهمیه "حقوق و غیرقابل انتزاع" حق یک نابرابری دوگانه را نیز پیدا کردند. آنها نه تنها نابرابری اقتصادی، بلکه و مخصوصاً نابرابری در برخورداری و استفاده از آزادی را به دست آوردند.» ، «انگلستان فاتح جنگ هفت ساله (1756 تا 1763 میلادی) با فرانسه، بار قرض سنگینی را به دوش دارد و مصمم است که پرداخت قسمتی از آن را به عهده مستعمرات آمریکایی اش بگذارد. برای رسیدن به این منظور، تدابیری اتخاذ می کند که نتیجه آن بروز طغیان است.»  

 

توماس هاچینز (Thomas Hotchinse) در تبعیدگاهش در تایمز، درباره اعلامیه استقلال آمریکا می گوید : چگونه طرفداران استقلال آمریکا می توانند اعلام کنند که همه انسان ها آزاد و برابرند، در حالی که آنها بیش از صدهزار افریقایی را از حق آزادی محروم کرده اند. اکنون پس از یک قرن، دموکراسی آمریکایی در حدود چهار میلیون سیاه پوست را همچنان در حال بردگی نگه می دارد. امروزه در دویستمین سالگرد استقلال آمریکا، برای اعقاب آن سیاهان، هنوز هم برابری با سفیدپوستان معنایی ندارد!

 

«انقلاب آمریکا» خالق نظم مورد نظر صاحبان جاه و مال بود؛ نظمی که اولین قربانی آن آزادی و خوشبختی انسان ها بود. امروزه «حق جستجوی خوش بختی» (یکی از حقوق مطرح شده در اعلامیه استقلال آمریکا) یکی از مظاهر اساسی زندگی آمریکایی شده و کم نیستند کسانی که توماس جفرسون (Thomas Jefferson) نویسنده اعلامیه استقلال را برای این مسأله سرزنش می کنند. معلوم است که جفرسون نمی توانست با جانشین کردن اصلی به جای اصل دیگر در اعلامیه استقلال، معیار ارزش های صاحبان سرمایه را بر هم بزند. «سرمایه داران باهوش، وطن پرست، شایسته و ... برای خوشبختی، تعریفی مخصوص به خود داشتند؛ آنها معتقد بودند که با در دست داشتن قدرت اقتصادی، باید قدرت سیاسی را نیز در چنگ خود داشته باشند.»

 

منبع:

- سایت "اشارت.آی ار" یا " eshaarat.ir :.

 

.........  ............   ...............     ..................

 

آمریکا بعد از استقلال

سرزمين آمريكا طی هزاران سال، محل زندگی سرخ‏پوستان بود تا اين‏كه پس از كشف اين سرزمين در اواخر قرن پانزدهم توسط کریستوف کلمب، كشورهای مختلف اروپايى هر كدام قسمتی از آمريكا را تصرف كردند. با مهاجرت بيشتر اروپاييان، ميليون‏ها برده‏ی افريقايى نيز برای كار در مزارع و كارخانه‏ها به آمريكا آورده شدند. از اوايل قرن هجدهم، نهضت استقلال‏طلبی در آمريكا آغاز شد و مهاجرنشينان ابتدا با کمک نيروهای انگلیسی، سربازان فرانسوی را از آمريكا بيرون راندند.

 

پس از اين پيروزی، مهاجران به مخالفت با انگلیسی‏ها برخاسته و در سال 1775 م جنگ دو طرف آغاز شد. اين جنگ علیرغم اعلام استقلال آمريكا در 4 ژوئيه‏ی 1776 م هم‏چنان ادامه يافت تا اين‏كه در سال 1778 م به شكست انگليس و استقلال نهايى آمريكا منجر شد.

 

پس از آن‏كه با اتحاد ميان 13 ايالت مهاجرنشين، كشور ايالات متحده آمريكا پا به عرصه‏ی جغرافيای سياسی گذاشت، دست‏يابی و تسلط بر تمامی مناطق حد فاصل اقيانوس اطلس و اقيانوس آرام در برنامه‏ی هيأت حاكمه‏ی اين كشور قرار گرفت. بر اين اساس به‏وسيله‏ی تهديد، تطميع، معامله، تصرف و خريد، ساير مناطق موجود، تحت سيطره‏ی آمريكا درآمد و در اين راه بسياری از بوميان محلی و نيز سرخ‏پوستانِ اين مناطق، قربانی اهداف استكباری دولت‏مردانی شدند كه در راه تشكيل امپراتوری خود، از هيچ قربانی روی‏گردان نبودند. به اين ترتيب در فاصله‏ی یک قرن، تعداد ايالات آمریکا از 13 به 50 ايالت افزايش يافت.  براساس قانون اساسی آمریکا، هر یک از ايالت‏ها در قلمرو خود دارای استقلال داخلی هستند، گرچه در سال‏های اخير حدود و اختيارات دولت فدرال افزايش يافته است. دولت آمريكا در ابتدا به مسائل داخلی پرداخت و سپس براساس دكترين مونروئه در نيمه‏ی نخست قرن نوزدهم، به دول اروپایی در مورد دخالت احتمالی در امور داخلی قاره‏ی آمريكا هشدار داد.

 

اين سياست انزواطلبی در پايان جنگ جهانی دوم و از نيمه‏ی دوم قرن بيستم كنار گذاشته شد و اين كشور به‏عنوان یکی از دو قدرت برتر جهان، وارد عرصه‏ی بين‏المللی گرديد و دوران جنگ سرد را شكل بخشيد. اگرچه در اين مقطع، رويارويى شرق و غرب به جنگ مستقيم آمريكا و شوروی منجر نشد، اما دامنه‏ی دخالت‏های آمريكا در امور داخلی كشورها و حضور تجاوزكارانه‏ی اين كشور، از جنوب شرق آسيا تا جنوب افريقا و از منطقه‏ی خاورميانه تا آمريكای جنوبی، بيش از ده كشور را در برمی‏گرفت. دخالت نظامی در كره، آنگولا، گرانادا، ويتنام و... نمونه‏هايى از عملكرد آمريكا در دوره‏ی جنگ سرد است. اما اين دوران 45 ساله با فروپاشی شوروی خاتمه يافت و پس از آن آمريكا با اعلام نظم نوين جهانی به‏عنوان قدرت واحد جهانی به تحكيم موقعيت خود پرداخت.

 

منبع:

- سایت "خبرگزاری ایمنا.آی از" یا " imna.ir".

 

 

(پژوهش، گردآوری، تدوین و پیرایش از سروش آذرت/ 17 مرداد 1392 / 8 یولی 2013 میلاد)

 

..................  .................   ...............    ...............     ............

 

با تشکر از تارنماهای " وبلاگ فارسی وزارت امور خارجه آمریکا / blogs.usembassy.gov/persian " و " de.humanrights.com" و " planet-wissen.de" و "englisch-hilfen.de" و سایت "علمی دانشجویان ایران/daneshju.ir" و سایت "اشارت.آی ار/ eshaarat.ir" و سایت کنخ.کام/ kankh.com" و از مریم شبانی از "پرُتال پژوهشگاه علوم انسانی" یا " ensani.ir" و "sonofthesouth.net" و " georgewashingtonmythsymbolandreality.org" و " lifenews.com" و "akademie-mallorca.de" و "babilonia61.com" و " خبرگزاری ایمنا.آی از/ imna.ir " و سایت "دانستنیهای تاریخ و جغرافیا" یا "  dirinerooz.blogfa.com" و از سایت "lsg.musin.de" / سایت خانه و خاطره/ سروش آذرت/ 5 آذر 1391 خورشیدی/ 25 نوامبر 2012 میلادی/