با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

ایل بختیاری

 

ز دست زمانه بباید گریست ز برنو بدستان دگر هیچ نیست

دریغا کجایند شیران نر تفنگهای برنو و اسب کهر

کجایند زن های مینا به سر نشینند و زایند شیران نر

مرا دودمانم ز یک گوهر است نژادم ز خورشید افزونتر است

گر ایران زمین بختیاری نداشت گمانم که از بخت یاری نداشت

 

مبارزان بختیاری سردار اسعد دوم در دوران انقلاب مشروطه؛

 

پارسی بودن بختیاری ها

برتری سپنتا مینو (دشمن اهریمن) بر انگره مینو (اهریمن) روی رنگ لباس مردان (چوغا)

بختیاری ها از ایرانیان نژاده و با کرُدها و لرُها از یک ریشه و نژاد و زبانشان نیز پهلوی

موسیقی بختیاری ها ، موسیقی دوران ساسانیان

افرادی که بختیاری ها را به پارس ها نسبت می دهند دلایل محکم و استواری دارند. دلایل آنان از این قرار است:

- زبان بختیاری ها پارسی میانه است و کمتر می توان واژه ای بیگانه از قبیل زبان های عربی و را در آن دید. اصیل ترین بختیاری ها زبانی خالی از واژه های عربی دارند و یک پارسی اهل شیراز کاملاٌ زبان آنان را می فهمد.

 

- لباس مردان (چوغا) دارای خط های سپید و سیاهی است که خط های سپید به بالا و خط های سیاه به پایین می آیند و این نشانه ی برتری سپنتا مینو (دشمن اهریمن) بر انگره مینو (اهریمن) است. که این پوشاک در عهد هخامنشی رایج بوده است. لباس زنان هم که شامل شلوار قری ؛ مینا یا مینایی و لچک است که با بسیاری از ایل های اصیل ایرانی مشترک است (چیزی مانند لباس خانم شقایق دهقان در شب های برره) این لباس اصلی ترین لباس زنان دوران هخامنشی- سلوکیان- اشکانیان و ساسانیان بوده است.

 

- موسیقی آنان به دوران ساسانیان بر میگردد و شامل سرُنا و کرُنا و کوس (طبل) و سازهای بادی کوچکتر از سرُنا و کرُنا است. (طیفه) توشمال که سرپرستی موسیقی را در ایل برعهده دارند اکنون هم در مجالس عروسی هنرمندی خود را به معرض نمایش می گذارند.

 

- نام تش ها (طوایف) نام هایی پارسی و تا حدودی درباری است برای مثال نام تش :: شهنی :: از واژه :: شیه :: به معنای آوا و صدای اسب گرفته شده که گفته اند روزگاری این اقوام پرورش دهنده اسب بوده و یا بی ارتباط با اسب نبوده اند. اصیل ترین آنان موهایی حداقل قهوه ای و چشمانی رنگی دارد. قد بلند هم یکی از صفات ظاهری آنان است. مردان آنان بدنی ورزیده و کاری دارند. نام های مردآویج ؛ علی مردان؛ سخته ؛ کورش و پرویز بین مردان رایج است.

 

خواستگاه بختیاری ها پارسواش (پارسوماش= مسجد سلیمان امروزی)

پژوهشگران می گویند که خواستگاه بختیاری ها خود پارسواش(یا پارسوماش) و یا مسجد سلیمان امروزی بوده است و بعد از حمله اعراب به آنان به کوه های امروزی بختیاری گریختند. چرا که بسیاری از شواهد تاریخی در این منطقه (پارسواش یا آنشان) بوده است و کمتر اشیا و شواهد تاریخی در چهارمحال دیده شده است.

پژوهشگران می گویند که نسب اینان به قبیله پاسارگاد می رسد. آنان این ادعا را با کتیبه کورش که در آن می گوید : {من کورش هستم شاه هخامنشی مردی از آنشان {ای مردی که هر که هستی و از هر جا که می آیی {زیرا می دانم که خواهی آمد {من کورش هستم که به ایرانیان شاهنشاهی بخشید {با من مشاجره نکن {یگانه چیزی که هنوز برای من باقی مانده است {یک مشت خاک است {که پیکر مرا پوشانده است} اثبات می کنند. که می تواند از نظر اینجانب درست باشد.

 

بختیاری ها ازایرانیان آریایی تبار

بیشتر گاه نگاران روم ، یونان ، ایران در نوشته های خود یادآور شده اند که بختیاری ها ازایرانیان آریایی تبار می باشند. این گروه نخست به ارمنستان و کوه های آرارات آمده و سپس به نام آریایی نامور شده اند. روی هم رفته از همه ی نوشته ها و سندهای تاریخی اینگونه برداشت میشود که بختیاری ها از ایرانیان نژاده و با اکراد و الوار (کرُدها و لرُها) از یک ریشه و نژاد و زبانشان نیز همان پهلوی است.

 

(لایارد) مینویسد که بختیاری ها با یک گویش محلی ایرانی که معمولا به زبان لرُی معروف است تکلم میکنند ، این لهجه بدون اینکه لغات ترُکی و عربی وارد آن شده باشد ، یک گونه لهجه ی تعریف شده ی فارسی قدیم است که بختیاری ها آن را حفظ کرده اند. این لهجه که واقعا همان زبان مردم ایران باستان است بیشتر به ادبیات کنونی و زبان شاهنامه شباهت دارد

 

بختیاری ها در ادوار مختلف نقش مهمی در تاریخ کشورشان ایفا نموده اند. بختیاری ها از طایفه و اولاد کوه نشینان قدیم اند. از خون پاک ایرانیان میباشند. جوانان بلند و خوشگل دارند، این طایفه شجاع و دلیر هستند و در تواریخ شجاعت و رشادت بختیاری مذکور است. زبان بختیاری در مقایسه با زبان کنونی از توانایی بالایی برخوردار است. به گونه ای که بختیاری ها بیشتر واژگان بیگانه از جمله واژگان تازی را با همان چهار واژه پارسی (گچ پژ) که در الفبای تازی وجود ندارد دگرگون میکنند مانند کلمه های تازی شکر ، فکر و مغز که در زبان بختیاری به صورت شرگ ، فرگ و مزگ در آمده اند.

 

زبان بختیاری همان زبان هخامنشی ؛ هِدُم کوروش پادشاه هخامنشی ؛ زورا نی کونوم

دلیل بنیادی دیگری که نشان میدهد زبان بختیاری همان زبان هخامنشی است، این است که کوروش بزرگ نیز به زبان کنونی بختیاری سخن میگفته است زیرا جمله ی پایانی سنگ نبشته ی آرامگاه ایشان در پاسارگاد به زبان بختیاری نوشته شده است. بدین ترتیب که وی فرموده است: (هِدُم کوروش پادشاه هخامنشی) یعنی (هستم کورش شاه هخامنشی). شایسته است بدانیم در سنگ نبشته های داریوش شاه هخامنشی نیز ایشان چندین بار خود را با همین واژه (هِدُم داریوش پادشاه هخامنشی) می شناساند.

 

داریوش شاه رییس سازمان آب کشور را (اَو تَر) نامید که از دو کلمه ی (اَو) به چم (آب) و (تَر) به چم (دار) تشکیل میشود و (اَو تَر) به زبان امروزی آبدار میشود. همچنین یکی از شعارهای به نام پادشاهی ایشان ، که در سنگ نبشته ی بیستون نیز نوشته شده است جمله ی (زورا نی کونوم ) میباشد که به زبان فارسی کنونی (ستم نمیکنم) میشود. اکنون پس از دو هزار و پانصد سال واژگان بالا (هِدُم ، اَو ، زورا نی کونوم) بدون هیچ دگرگونی در زبان ما بختیاری ها گویش میشود.

 

منبع:

- سایت "خوش آمدید بختیاری".

.................. ................. ...............

 

زیارتگاه مقدس و قبرستان عشایر بختیاری؛

 

تاریخ ایل بختیاری

ما وقتی از قوم صحبت می کنیم یک زندگی دور و دراز در یک سرزمین مشخص را در ذهنمان مجسم می کنیم که در یک سفر چندین هزارساله ی تاریخی با کامیابی ها و ناکامی هایی مواجه گشته اند و افت و خیز ها و فراز و نشیب هایی داشته اند.

 

در مورد تاریخ بختیاری سندی موجود نیست که مربوط به تاریخ بختیاری باشد و در روزگاران کهن نوشته شده باشد اما از آنجا که این قوم ریشه در تاریخ این سرزمین را دارد و زبان و نژاد و فرهنگ و سرزمین خود را حفظ کرده می توان در آثار تاریخی بسیار موجود به دنبال نشانه هایی از این قوم اصیل گشت. اما قبل از اینکه چیزی بنویسیم باید به واژه ای به نام باختر یا باکتریا اشاره کنیم. هردوت راجع به باکتریا اشاره میکند که اینها از اقوام آریایی اند که در بلخ مستقر شدند و آن را با بختیاری به لحاظ شباهت واژه اشتباه گرفته. اما همزمان با این باختر(باکتریا) نام یک باختر دیگر در غرب ایران در همسایگی پارس و عیلام قدیم وجود دارد و چندین بار نام آن در کتب رفته ولی برای اینکه به مرور در تاریخ جلو رویم از اسطوره های ایران شروع می کنیم ضمنا ما قصد نداریم که به صورت افراطی همه چیز را مثل بعضی کتاب ها به یک قوم خاص نسبت دهیم.

 

داستان مربوط به جمشید شاه اسطوره ای ایران خیلی معروف است و در اینجا نمی خواهیم به آن اشاره کنیم... بعد از اینکه فره خدایی و لطف ایزدی از جمشید رویگردان شد آزدهاک بیوراسب (ضحاک) که از اقوام غیر ایرانی بود او را شکست داد و ایران را تسخیر کرد. (در توضیح تاریخی این داستان استاد امیر حسین خنجی نوشته اند این متن کمی خلاصه شده"... اسظوره سلطنت جمشید و شکست او از ضحاک یادآور تهاجم نیروهای عیلام به ایران در زمانی از هزاره دوم پیش از میلاد می باشد و به تعبیر شاهنامه می تواند خوزستان باشد در اساطیر آمده که ضحاک قریب هزار سال با زور و ستم بر ایران سلطنت کرد تا اینکه کاوه مردم را گرد آورده بر ضد او شورانده و او را دستگیر کرده و فریدون را شاه کرد و .... ".

 

از یک طرف تنها چیزی که در فرهنگ نامه های تمام دنیا راجع به تاریخ بختیاری یافت میشود این است که بختیاریها در اسطوره ها خود را به فریدون نسبت میدهند. در افسانه های بختیاری که سینه به سینه نقل شده و هم اکنون موجود است این است که فریدون در کوهی به نام فردون بزرگ شد و شهر فریدن (فریدون) از نام او گرفته شده و مهمتر از همه وجود مقبره کاوه آهنگر در فریدن اصفهان است که منطقه ایست بختیاری نشین. پس با این اوصاف قومی از آریایی ها که بر عیلامی ها شکست وارد کرده اند باید بختیاریان باشند این فرضیه بسیار صحیح به نظر میرسد زیرا نزدیکترین قوم به خوزیی ها (عیلامی ها) بختیاریان بوده اند همانطور که اکنون بسیار نزدیک به خوزستانی ها هستند در آن زمان قومی بیشتر مورد آزار و اذیت عیلامی ها قرار میگرفتند که بیشتر به این بیگانگان نزدیک باشند و زودتر طاقتشان نسبت به ظلم و ستم آنها تمام شود و قیام کنند که اینها با توجه به شرایط کسانی نبودند جز آنهایی که در آن زمان در سرزمینی میزیسته اند که اکنون به بختیاری معروف است.

 

بختیاری یکی از شعبات پارسیان است که با آنها و همزمان با ماد ها به فلات ایرن مهاجرت کرده اند و به دلایلی که بعدا ذکر خواهیم کرد از پارس ها جدا شده اند و به باختری یا بختیاری مشهور شدند در اسناد آشوری آمده قبل از اینکه نامی از پارس به میان آید از نام پارسواش به میان آمده که همان قوم پارس اند اما در اینجا سوالی پیش میآید که چرا ناگهان بختیاری از پارس جدا میشود و در نوشته تاریخی در کنار پارس لفظ باختری به میان می آید که در غرب پارس است (سرزمین کنونی بختیاری). شاید بتوان پاسخ را در همان افسانه پیدا کرد که ذکر شد. اگر سنگ نبشته یافت شده از عقیلی نزدیک شوشتر درست باشد که دکتر گیرشمن آنرا ترحمه کرده : از قول آنتاشکال چنین مینویسد؛ "من آنتاشکال فرمانروای سرزمینهای آنزان آنشان و کوههای بختیاری هستم". آنتاشکال که یکی از پادشاهان ایلام بوده دوران فرمانرواییش مورد تائید باستان شناسان قرار گرفته. معلوم می شود که در این زمان سرزمین بختیاری از پارس جدا شده از طرفی میدانیم قبل از این پادشاه پارسیان باجگذار عیلام بودند ولی باختریان (بختیاریان ) نبودند. و از طرفی کتب تاریخی؛ "اتحاد قبایل پارس را در دامنه کوه های بختیاری" دانسته که احتمالا نام شهر پارسواش ناشی از آن است میدانیم که پس از آن عیلام قدرت می گیرد و تنها رقیب آشور در حوزه تمدن های آن موقع جهان محسوب می شود پس پارس مانند دیگر قبایل باید یا باجگذار آشور باشد یا باجگذار عیلام که بواسطه نزدیکی بسیار عیلام عقلانی تر به نظر میرسد و آنطور که از داستان ضحاک بر میآید هزار سال حکومت ضحاک نمایانگر هزار سال قدرت عیلامی هاست احتمالا بختیاریان که از اینجا نامشان در کتیبه های عیلامی می آید به رهبری کاوه از زیر نفوذ عیلام بیرون می آیند ولی هنوز قسمتی از پارسیان زیر نظر عیلامی ها مانده اند. خوب بدیهی است که در اینجا نام کشوری بوجود آید که خود را متمایز و مستقل شمارد. اما چرا بختیاری (یا باختری) این موضوع میتواند از جهتی ساده باشد زیرا این دسته از پارسیان که مستقل شده اند قسمت غربی اتحادیه پارس بودند و دیگر پارسیان به آنها لقب باختری به معنی غربی دادند اما این موضوع می تواند از جهتی پیچیده باشد : شاید این نام باختری نبوده و بختیاری بوده و مورخین یونانی این نام را باختری نوشته اند ؟؟ در باب اسم بختیاری نظریات فراوانی هست که اکثرا درست نیست شاید بواسطه زندگی خوب مردمان آنجا ( که به دور از استیلای و برده داری عیلام بودند) به آنها لقب بختیاری یا سعادتمند گفته می شد و در اوستا نیز نام دو شاه برده می شود که احتمالا در روزگاران باستانی در همین سرزمین می زیسته اند و نام بختیاری بی ربط با آنان نیست دو شاه با نام های پوروذاخشتی (پرُ بخت و اقبال) و فردذاخشتی(بختیار ). این فرضیات محتمل به نظر میآید.

 

درمورد دیگر پارسی ها در این دوران اوضاع کاملا مشخص و روشن است به لطف کتیبه های شاهان بزرگی چون کورش و داریوش این پارسیان همان اجداد کورش از قوم پارسی پاسارگادی اند که هنوز زیر سلطه ی عیلام بودند و در جنگ عیلام و آشور که بعدها رخ میدهد بنا به قرار قبلی به سپاه عیلام نمی پیوندند و به نفع آشور بی طرف می مانند تا آشور عیلام را نابود کند و در ازای این بیطرفی و کمک حکومت انشان شهر مهم عیلام را به این پارسان دهد اما شوش چه میشود ؟ شوشی که بسیار با اهمیت تر از انشان است و بعد ها پایتخت پارسیان در این هنگام چه میشود پاسخ میتواند این باشد که شوش به دست بختیاریان (همان باختریان) می افتد (که هنوز شوشتر سرزمینی بختیاری نشین است) و وسعت حکومت باختر که در این دوران قوی تر از پارس است بیشتر میشود منتها چون کوروش نویسنده ی کتیبه بوده و پدران او شاهان انشان بوده اند او نام انشان را میبرد (وگرنه کسی امروز نمیدانست که انشانی نیز وجود داشته) ولی شوش را پایتخت میکند چون مهمتر از انشان است و از طرفی می تواند باعث اتحاد هرچه بیشتر عموزادگانش (بختیاریان) با او شود. بعد از زمان کوروش در زمان سلوکیان و اشکانیان غیر پارس نام بختیاری به عنوان یک ساتراپ(استان) مستقل با حکومت مستقل برده شده و احتمالا به واسطه عظمت حکومت پارس در این دوره نام بختیاری در تاریخ کمرنگ شده اما همین که سلوکوس شروع به لشکر کشی میکند دوباره نام بختیاری ظاهر می شود. در قسمت های بعدی به نوشته هایی خواهیم پرداخت که نام بختیاری از زمان قبل از کوروش تا بعد از آن در این کتب تاریخی بزرگ برده شده.

 

منبع:

- سایت "مرجع شهرهای ایران".

 

.................. ................. ...............

 

تبارشناسی و تاریخ بختیاری

بختیاران کیستند؟ آیا می توان با اتکاء به گفته ها و نقل مورخان یونان و روم و در غیاب فرهنگ کتابت که بلیه ای بزرگ برای تاریخ ایران است ردپایی در دوران باستان از این قوم یافت؟

 

آیا آنان ساکنان اولیه کوهستان زاگرس بودند و یا جزیی از اقوام آریایی کوچنده به این سرزمین؟ نسبتشان با ایلامی ها و پارسیان چیست؟ بر پژوهشگران کوشنده و علاقمند به شناخت بختیاری ها لازم است با نگرشی تازه و بدون پیشداوری از اقوال مسشرقین در لابلای تاریخ مکتوب و یافتن رگه هایی از فرهنگ و فولکلور و آداب و سنن این قوم و اقوام همجوار و هم تبار و هم زبان، یعنی شاخه های دیگر قوم بزرگ لرُ و کرُدها، برگ هایی مستند و مدلل در زمینه شناخت بختیاری ها به گنجینه فرهنگ ایران و اقوام ایرانی بیفزایند. تاریخ پس از اسلام خصوصا دوران صفویه به بعد که این قوم نقش پرُ رنگی در حاکمیت سیاسی ایران ایفا نموده اند و بویژه انقلاب مشروطه که دگرگونی ساختاری در جامعه ایران و به تبع آن بختیاری ها به وجود آورد، زمینه های بکر و ناگشوده ای است که همت پژوهشگران را می طلبد و امید داریم که علاقمندان به حوزه فرهنگ و تمدن ما را از دانش خود بی نصیب نگذارند.

جامعه شناسی بختیاری ها

بنا بر یکی از نظریه های مورد اجماع نسبی هسته اصلی جماعت کوچ رو بختیاری بر پایه مال بنا شده است که شامل چندین سیاه چادر متشکل از برادران و عموزادگان می باشد و در مراحل بعدی این ساختار بصورت عمودی مال؛ اولاد؛ تش (هم آتش)؛ تیره؛ طایفه؛ باب و ایل از گذشته تا کنون رواج داشته است. با توجه به خصیصه پدرسالاری در نزد این قوم و الزام به حفظ نام هفت پشت پدری و عدم وجود نسب نامه یا تذکره خانوادگی، می توان یقین حاصل کرد که عموما ساختار تش که مشتمل بر چند اولاد همخون و وابسته به هم است، نسبت خویشاوندی بر پایه نیای مشترک را مسجل می دارد اما فراتر از آن تیره که شامل چند تش می باشد، این استناد به وابستگی خونی یا نیای مشترک مبهم می گردد. گمان بر این است که وابستگی تیره ها و طایفه ها و ساختارهای بعدی عمدتا بر پایه همجواری و هم پیمانی در جنگ و صلح، (خین و چو/ خون و چوب)، و یا مالیات دهی استوار است و تقسیم کلی این قوم به دو ایل چهارلنگ و هفت لنگ نیز آنچنان که از قول پیشینیان آمده بر پایه مالیات دهی استوار بوده است و نه وابستگی خونی و نیای مشترک. چنانکه من باب مثال باب دینارانی از ایل هفت لنگ بر مبنای اتحاد طوایفی است که منشأهای گوناگون داشته و بواسطه محل سکونتشان در کوه دیناران، بدین نام خوانده می شوند. در خصوص بختیاری های یکجانشین که عمدتا در دو سده اخیر و به مرور به علل مختلف از کوچ نشینی دست کشیده اند، هیچ پژوهش مستندی صورت نگرفته و باید دانست که این ساختار لزوما در مورد آنان صدق نکرده و ساکنین یک روستای بختیاری نشین بیشتر متشکل از چند فامیل است که به گمان همان ویژگی اولاد نزد کوچ روان را داشته باشد و فراتر از آن خود را وابسته به جماعت دیگری نمی دانند. بررسی کارکرد و نقش هر جمعیت از ساختار عمودی نزد کوچ روان می تواند زمینه مناسبی به لحاظ مردم شناسی فراهم آورد، همچنان که بررسی جماعت روستانشین و تفاوت و مشخصه و ویژگی هر یک به هنگام رویدادهای مختلف کوچ نزد کوچ روان و کشاورزی نزد یکجانشینان، علاقه و جهد محققین را می طلبد.

 

اقتصاد و معیشت بختیاری ها

ایلات دامدار بختیاری از دیرباز تا کنون نحوه معیشت و داد و ستدشان همچون سایر جوامع کوچ رو بر پایه اقتصاد دامداری، یعنی پرورش دام است. در این میان شرایط اقلیمی یعنی وجود مراتع پرُ آب و علف نقش بسزایی در زیست ایلات کوچ رو دارد. عمده ترین مشاغل نزد کوچ روان چوپانی ست و شیوه هایی مختلف دستمزدی میان دامدار و چوپان رواج دارد که عمدتا جنسی (کالا) است و به میزان معینی از زاد و ولد گوسفندان وابسته بوده است. ده به یک یعنی به ازای هر ده گوسفند یک بره نر دستمزد چوپان تعیین می شده و تفاوت آن با شکل دیگر تعیین دستمزد یعنی پنج به یک در این بوده که در شکل اول دامدار متقبل هزینه خورد و خوراک و پوشاک چوپان بوده و در شکل دوم خود چوپان این هزینه ها را بر عهده می گرفته است. اشکال دیگری همچون نیمه ای، نیم سودی و یا دستمزدی نیز وجود داشته است که البته جای بررسی بیشتر دارد. سایر مشاغل وابسته به دامداری سیار نیز اکثرا توسط افرادی خارج از ساختار ایل انجام می شده است. در اقتصاد بختیاری های یکجانشین کشاورزی نقش عمدتری داشته و در جوار آن هر خانوار تعدادی دام نگهداری می کند. به لحاظ آنکه تا کنون پژوهشهای مستقلی در خصوص شیوه اقتصاد داد و ستدی یا تهاتری (کالا به کالا) اقوام کوچ رو در گذشته و روند آن تا شکل کنونی اش که عمدتا نقدی می باشد صورت نگرفته، لازم است محققین با توجه به وضعیت اقلیمی ایلات بختیاری در دو منطقه گرمسیر و سردسیر و رابطه و تعامل اقتصادی آنان با شهرهای همجوار و روستانشینان به بررسی ویژگی های این گونه اقتصاد معیشتی و وجوه گوناگون مرتبط با آن بپردازند.

 

زبان و فرهنگ فولکلور بختیاری

فرهنگ شفاهی بختیاری ها در سالیان اخیر توسط بسیاری از کوشندگان در زمینه شعر(بیت)؛ داستان(متل)؛ چیستان(چنه چنه)؛ ضرب المثل ها و بسیاری از آداب و رسوم همچون شیوه برگزاری عروسی و عزا و بازی ها جمع آوری و به ثبت رسیده است. در زمینه زبان نیز کتبی چند در خصوص ساختار واژگانی و نحوی زبان بختیاری و همچنین دستور زبان آن به تبع رسیده که جای قدردانی و سپاس دارد اما این پویش ها مادامی که به شکل علمی و در قالب روشهای تحقیقی شناخته شده و مرسوم صورت نگیرد، گره ای از سایه روشنهای منشاء این قوم و روند زیست آنان در دیرینه تا حال و ارتباط آن با تاریخ و فرهنگ ایران زمین نخواهد گشود. بایسته آنکه علاقمندان با نگرشی سیستمی، ارتباط زبان و فرهنگ و آداب و سنن و فولکلور این قوم را در ارتباط با سایر اقوام فارس زبان از دیر باز تا کنون باز یابند. اینکه زبان بختیاری گویشی متعلق به زبان پهلوی میانه است قولی است که اکثر محققین بدان معترفند اما مهم بررسی سیر تطور و تکوین این گویش در گذر زمان و ارتباط کنونی آن با زبان فارسی رایج است و این پرسشی مهم که در زمانه ای که دنیا بسوی دهکده جهانی در حرکت است، احیاء و حفظ و گسترش این گویش با توجه به این امر که آیا اصولا قابلیت گسترش دارد یا خیر، چه گره ای از مشکلات کنونی زبان فارسی مادر را می گشاید، در این بررسی ها و پژوهشها پاسخ خود را می یابد. پیشنهاد مشخص در خصوص این گویش یکی اینکه می توان با استخراج افعال بسیط مهجور مانده و مصدر سازی از این گونه افعال به زبان فارسی یاری رساند تا از افعال مرکب رهایی یابد.

 

دیگر شئون فرهنگی و تمدن، عرصه هنرورزی و صناعت هنری ست که بایسته است اکنون مجال پژوهش درخور شأن خود را بیابد. پرداخت به هنرهای صناعی با وجود عرصه ها و گونه های متنوع از جمله دستبافته ها جای کار و تحقیق خاص و ویژه ای دارد که می توان با تحلیل صحیح آن نگرش های زیبائی شناسی قومی را تبیین و تشریح کرد. همچنین است وضع موسیقی، رقص، آواز و سایر هنرهای فرعی در نزد این قوم شناخته شده.

 

در سایر زمینه های فرهنگی یافتن رگه هایی از ایران باستان که در فرهنگ شفاهی بختیاری ها محفوظ مانده و آنانرا حافظان فرهنگ و آداب و سنن اصیل ایرانی معرفی می نمایند، البته درخور ستایش است. همچنان که زدودن ابهام از گوشه هایی از تاریخ آنان مانند نحوه پذیرش اسلام و تاریخ این پیوند از چه هنگام و تاثیرات آن که تاکنون مغفول مانده و ویژگی های اسلام کوچ روان و تمایز آن با اسلام یکجانشینان و تاثیر آیین ها و باورها و فرهنگ جوامع شهری همجوار در فرهنگ اقوام بختیاری همه و همه زمینه های بکری ست که محتاج پویش و پژوهش محققان و دلسوختگان عرصه فرهنگ و ادب این مرز و بوم است.

 

اینک جای خوشبختی است که فرصتی مغتنم پیش روی ما نهاده شده تا با چالشی فراگیر، ضمن بازبینی دیگر بار این نهاده های قومی، بر آن باشیم تا گوشه های فراموش شده یا کم رنگ قومیت شریفمان را از پس سایه روشنهای تاریخ شفاهی و مکتوبمان نگاهی دوباره داشته باشیم. امیدواریم انتظار ما بی پاسخ نماند و علاقمندان فرهنگ؛ ادب؛ تاریخ و اخلاق قومیت مان ما را در این راه صعب تنها نگذارند. در همین راستا انتظار داریم این دوستان دست ما را فشرده و آثار و تحقیقات خود را از ما دریغ ننمایند.

 

منبع:

- نوشته ای حسین ناغانی از سایت "انسان شناسی و فرهنگ".

 

.................. ................. ...............

 

منطقه بازفت در چهارمحال بختیاری و شهر کرُد؛

 

شاهنامه خوانی بختیاری ها در شب یلدا

اگر شب یلدا را در میان قوم بختیاری بگذرانید بر روی سفره شب یلدا شاهنامه فردوسی را می‌بینید و به جای فال حافظ بساط شاهنامه‌خوانی برپاست. می‌گویند در شب یلدا در استان چهارمحال و بختیاری که بیشتر بختیاری‌های ایران آنجا سکونت دارند، چند خانواده دور هم جمع می‌شوند و کسانی که شاهنامه را از حفظ هستند برای دیگران می‌خوانند. خیلی پیش آمده که کسانی که شاهنامه را از بر می‌خوانند حتی سواد خواندن و نوشتن نداشته باشند.

 

منبع:

- نوشته ای از علی سلیمانی از سایت "بازفت(اسم روستایی در چهارمحال بختیاری و شهر کرُد) سرزمین من".

 

.................. ................. ...............

 

دو شاخه قوم بزرگ بختیاری

قوم بزرگ بختیاری (مردم بختیاری) به دو شاخهٔ هفت لنگ و چهار لنگ تقسیم می‌شود.

 

هفت لَنگ شامل چهار طایفهٔ دورکی، بهداروند، بابادی و دینارانی

خانوادهای خوانین بختیاری از جمله ایلخانی، حاج ایلخانی و ایل بیگی از طایفهٔ زراسوند و متعلق به ایل دورکی می‌باشند. البته باید به این نکته نیز اشاره داشت که جدّ آنان حیدر معروف به حیدر کور، از خانزادگان طایفهٔ صاد از ایل پاپی جنوب لرستان بود. وی بدلیل اختلافات خانوادگی به طایفهٔ زراسوند پناهنده شد و بر اثر لیاقتی که از خود نشان داد، داماد شهبازخان زراسوند گردید که بعد از فوت وی به کلانتری ایل منصوب شد (صفویه). بنا بر روایاتی ایل پاپی قبل از آن هم خود منشعب از بختیاری بوده اند. که ورود حیدر خان به طایفه زراسوند به نوعی بازگشت به دامان قبیله اصلی خود بوده است.

 

چهار لَنگ شامل پنج طایفهٔ محمود صالح (ممصالح)، زلقی (زلکی)، مَیوند (ممی‌وند)، کیان ارثی و موگویی

در دوران میر جهانگیرخان مقارن با حکومت صفویه، قوم بختیاری به دو ایل هفت لنگ و چهار لنگ تقسیم گردید. اما در بیشتر اوقات فرمانروایی کل ایل بدست طوایف هفت لنگ بوده‌ است. یکی از آن خوانین محمد تقی خان چهار لنگ از طایفهٔ کیان ارثی، فرزند علی خان بود که مدتی از زمامداری وی در بختیاری مقارن با سلطنت نادر شاه افشار بوده‌ است. از وی قلعه‌ای در نزدیکی باغملک (ایذه) بجا مانده که بنام قلعه تـُل معروف است. و دیگری علیمردان خان چهارلنگ فرزند علیقلی خان چهارلنگ و مادرش بی بی مریم (خواهر نجف قلی خان صمصام السلطنه) نوهٔ حسینقلی خان، ایلخان بختیاری بود. بعد از مجزا شدن ایل چهارلنگ از ایل هفت لنگ در سال 1302 خورشیدی، وی به ایلخانی چهارلنگ رسید. علیمردان خان در تایخ 17 آذر 1317 خورشیدی بدستور رضا شاه اعدام گردید.

 

منبع:

- نوشته داوود شمس از سایت "روستای ثریا" در چهارمحال بختیاری.

سنگ قبر تداعی کننده مرگ !! ( تصویری)مقبره رنگی ایل بختیاری؛

 

مقبره های رنگی بختیاری

شاید خوش ذوق ترین قوم ایرانی در طراحی و ساخت مقبره، اقوام بختیاری و  بخشی از مردم استان فارس و استان خوزستان باشند. مردم این مناطق سنگ قبر را با توجه به شخصیت و گذشته ی شخص متوفی نقاشی می کنند. در این نقاشی های زیبا آداب و رسوم مردم ، به صورت برخی اشکال خاص و به عنوان نماد های بختیاری، در مقبره ترسیم می شوند. مثلا در فرهنگ بختیاری شیر نماد دلاوری و شجاعت را دارد، اسلحه نماد شکار و جنگاوری است و اسب سیاه به نشانه ی عزا  و ماتم ترسیم می شوند. در فرهنگ ایل بختیاری حتی دین و مذهب نیز به صورت نقاشی مطرح می شود. برای مثال نقش مسجد با 2 مناره و گلدسته نشان از مسلمان و شیعه بودن شخص فوت شده دارد. موضوع جالبی که از این سنگ‌قبرها می‌توان استنباط کرد، حضور زندگی و تحرک در تصویرهاست. در واقع اگر فراموش کنیم که تصاویر مربوط به سنگ قبر است، هیچ‌گونه غم و اندوهی در آن‌ها مشخص نمی‌شود.

 

کاخ علی قلیخان سردار اسعد (دوم) بختیاری/ 1318 ه.ق؛

 

شهر جونقان ، قلعه کایانی

سابقه چندانی به عنوان شهر ندارد و با تاسيس شهرداری در سال 1356 شهر ناميده شده است. سابقه تاریخی اسكان و استقرار جمعيت را در اين مكان بر اساس متون تاریخی می‌توان به دوران صفوی (از 800 تا 1101 خورشیدی) نسبت داد و رونق آن را می‌توان از دوران قاجار و پس از انقلاب مشروطيت دانست كه سردار اسعد بختياری اين مكان را مقر حكومتی خود قرار داد.

 

جونقان يا جونقون شهر كوچکی است در 38 كيلومتری شهركرُد كه مقر سكونت خوانين بختياری بود. علی قلی خان سردار اسعد در سال 1318 هجری‌قمری، قلعه كايانی را در اين محل برای سكونت خود ساخت كه 14 هزار مترمربع مساحت و نمادهای بيرونی متفاوتی داشت. ستون‌های سنگی آن هر كدام چند قطعه در اشكال مختلف بنا شده، به طوری كه در قسمت بالا، اين ستون‌های چهارگوش است. در چند سال اخير بخش اعظم تزيينات بنا از بين رفته است به جز قسمت محدودی از قلعه...

 

کتيبه سنگی و تاریخی پير غار، سنگ قبله، شيرسنگی و قلعه خان در روستای ده چشمه شهر فارسان؛

 

کتیبه سردار اسعد (دوم) بختیاری در پـيرغار

اين کتيـبه به دستور حاج علیقلی خان سردار اسعـد در سال 1323 هـجری قـمری نوشته شده است. اين کتيـبه شجرنامه او و رياست اجـدادش بر ايل بخـتياری را بيان می کند. محل اين کـتيـبه در منطقهً با صفایی در پـنج کيلومتری جـنوب فارسان معروف به پـيرغار می باشد.

 

شعری از کتیبه سردار اسعد دوم بختیاری

 

شنـيـدم که جـمشيد فرخ سرشت بر چـشـمه و بر سنگی نوشت

بر اين چـشـمه چـون ما بسی دم زدند برفـتـند تا چـشم برهـم زدند

 

حاج علیقلی خان سردار اسعد دوم از مجاهدان فتح تهران و از نخست وزیران دوران مشروطیت؛

 

شجرنامه حاج علیقلی خان سردار اسعـد دوم ، رییس ایل بختیاری

چـنين گويد حاج علیقلی خان سردار اسعـد پسر حسینقلی خان ايلخانی پسر جـعفر قلی خان پسر حـبـيب الله خان پسر عـبدال خان پسر علس صالح خان پسر عبدالخليل آقا پسر خسروآقا پسر غالب آقا پسر حيدر که اجداد من هـمه وقت به رياست طائـفهً هـفت لنگ بخـتياری برقرار بودند تا زمان پـدرم حسين قلی خان ايلخانی، طوایف چـهارلنگ و جوانکی گـرمسير و سردسير و فلارد، ضميمهً حکومت او شدند. در سنه 1299 هـجری قـمری مرحوم برادر ارشدم، اسفنديارخان سردار اسعـد، در اصفهان شش سال محـبوس ماند؛ حکومت بختياری و مضافات با اعـمام کرامم بود. بعـد از شش سال برادرم مرخص و به منصب سردار اسعـد منصوب شد. چـند سال با اعمام و بنی اعـمام دشمن و جـنگهـای خونريز کرديم. عاقـبت صلح کرده متحـد شديم تاکنون که سنه 1323 هـجری قـمری و سال دهـم جلوس اعـليحضرت مظفرالدين شاه قاجار خلدالله ملکه می باشد؛ با وجود وفات چـهار نفر از بزرگان با کمال اتحاد مشغـول رياست هـستـيم از ثـمره اتحاد بر املاک موروثی افزوديم. الآن که ربع چـهارمحال و تمام رامهـرمز، زيدون، و حومهً بهـبهان املاک زيادی از عـربستان چـندين قريه از بربرود، چـندين قريه از لنجان و سميرم ملک زر خريد اين خانواده است. از چهارمحال ناحيهً ميزدج و چـند قريهً ديگر ملکی من و گرامی برادرم حاج خسروخان سالار ارفع است. اميد که اولاد و احفاد ما اتحاد را از دست ندهـند.

 

در پایین اين کـتيـبه اين جـمله افزوده شده است:

"در تاريخ هـفـتم محـرم 1336 هـجری قـمری مطابق اول ميزان مرحوم سردار اسعـد در طهـران به رحـمت ايزدی پـيوست ".

 

منابع:

- سایت "دُردونه.کام" یا " Dordone.com ".

- نوشته ای از مسعود فرهادی از سایت ایل بختیاری.

- سایت "بازشناسی تاریخ و فرهنگ ایل بختیاری".

 

.................. ................. ...............

 

مبارزه بختیاری ها با استبداد قاجاری؛

 

نقش بختیاری ها و مجاهدان شمالی در پیروزی انقلاب مشروطه در روز 22 تیر 1288 خورشیدی

تاريخ بختياری به قرن چهاردهم ميلادی و دوره زمامداری 200 ساله خوانين دورکی برمی گردد. هيچ تاريخ نگار حيات اجتماعی اقوام ايرانی  نمی تواند اهميت ايل بختياری و انسجام و پيوستگی سياسی، اقتصادی و اجتماعی آنها را ناديده گيرد. (به نقل از: خوانين و شاهان، فيلم مستند تحلیلی درباره بختياريها، ساخته آر. گارت وايت). آنچه در پی می آيد بر گفته از کتاب "مورگان شوستر" است که از بختياريها به عنوان مردمانی که برای احياء مشروطيت جنگيدند ياد می کند: 

 

برگزیده ای از کتاب "مورگان شوستر"

 

پیشروی بسوی تهران ، دخالت نظامی همه جانبه روس و انگلیس

" .... سفارت روسيه دوباره مداخله کرد و با ارسال پيام تهديد آميزی به سپهدار(تنکابنی)، در واقع از او خواست که از پيشروی به طرف تهران خودداری کند. در 16 ژوئن (26 خرداد)، 8 هزار نفر از مردان مسلح بختياری روانه تهران شدند و پس از آن که با مشروطه خواهان(گیلان و مازندران) در قزوين هماهنگ شدند، عليرغم تلاش های همه جانبه سفرای روس و انگليس برای جلوگيری از عزيمت آنها به سوی تهران، عازم پايتخت شدند.

 

در دوم تيرماه(1288 خورشیدی) قوای بختياری به قم در 120 کيلومتری جنوب تهران رسيدند. سردار اسعد، سرکرده ايل بختياری به تهديدات روسها و يا انگليسيها وقعی نگذاشت و ضمن اعلام اين که شاه بايد به خواسته های او رسيدگی کند به پيشروی خود ادامه داد. روسها برای ترساندن انقلابيون مشروطه خواه دستور سازماندهی قوای نظامی اضطراری خود مستقر در باکو را صادر کردند تا به منطقهً شمال ايران اعزام شوند. نيروهای شاه (محمد علیشاه) در اين هنگام به 5000 نفر در پادگان سلطنت آباد و 1350 نفر در قشون قزاق محدود می شد. 800 نفر از قزاقها تحت فرماندهی سرگرد لياخوف روسی در تهران مستقر بودند که از اين تعداد 500 نفر در شمال و 300 نفر در جنوب تهران مستقر بودند و خود را آماده مقابله با قوای بختياری می کردند.

 

درگیری قوای دولتی با ملیون در 14 تیر 1288 خورشیدی

روز 13 تير 1288 خورشیدی قوای دولتی مستقر در کرج تا شاه آباد در 16 کيلومتری تهران عقب نشینی کردند و روز بعد درگيری نسبتاً شديدی بين آنها و مليون در گرفت. قزاقهای ايرانی به فرماندهی سروان زاپولسکی به همراه درجه داران روسی به مصاف مشروطه خواهان رفتند و يک افسر ايرانی خود را از دست دادند، و سه نفر ديگر کشته و 3 نفر زخمی شدند. مشروطه طلبان نيز 13 نفر تلفات دادند.

 

روسيه در اين زمان قوای خود را از باکو به طرف ايران گسيل کرده بود(بخاطر محمدعلیشاه). در روز 17 تير 1288 خورشیدی، سه هزار نفر از آنها وارد خاک ايران شده بودند و در 30 تيرماه 1288 خورشیدی به قزوين رسيدند و به رهبران مشروطه خواه هشدار دادند در صورت ادامه پيشروی به سوی تهران با نيروهای خارجی متشکل از روسها و انگليسيها روبرو خواهند شد. تلاشهای ديگری هم برای ايجاد ترس و ارعاب در ميان مليون صورت گرفت که به هيچ وجه کارساز نيفتاد. 

 

ورود نیروهای ملی به تهران ساعت 6:30 صبح 19 تیر 1288 خورشیدی

جشن روز رهایی ، جشن فتح تهران در 22 تیر 1288 خورشیدی

در روز 19 تير 1288 خورشیدی نزاعی بين قشون قزاق و مردان مسلح بختياری در منطقه "بادامک" در 30 کيلومتری تهران رخ داد که چندان مهم و سرنوشت ساز نبود ولی بدنبال تداوم همين درگيری در روز 22 تير (13 جولای) بخشی از نيروهای ملی توانستند با اغفال قشون قزاق و نيروهای مسلح دولتی از خط دفاعی آنها بگذرند و در ساعت 6:30 صبح وارد پايتخت شوند. مليون از نظر فرماندهی اين عمليات خود را مديون "اپريم خان (یپرن خان)" ارمنی ميدانستند. در تمام روز درگيريهای خيابانی در تهران ادامه يافت. مردم با روی باز به استقبال قوای مليون رفتند و روز 22 تير 1288 خورشیدی را به عنوان روز رهایی خود جشن گرفتند.

 

تسلیم شدن سرگرد لياخوف روسی ، فرمانده قشون قزاق ها در تهران (23 تیر 1288 خورشیدی)

فردای آن روز سرگرد لياخوف، فرمانده قشون قزاقها که نيروهايش در پادگان محاصره شده بودند طی پيامی به سپهدار(تنکابنی)، فرمانده قوای مليون، شروط تسليم قوای خود را اعلام کرد. مليون در اين مدت با نهايت خويشتن داری با نيروهای تحت محاصره عمل کردند. در روز 24 تير 1288 خورشیدی، کل پايتخت به استثنای منطقهً مرکزی شهر در تصرف کامل مشروطه خواهان قرار گرفت.

 

پناهنده شدن محمد علیشاه با شمار انبوهی به سفارت روس (25 تیر 1288 خورشیدی)

روز 25 تير که فرا رسيد محمد علیشاه با شمار انبوهی از محافظان و سربازان و خدمه خود به سفارت روسيه واقع در زرگنده پناهنده شد و از سلطنت کناره گيری کرد. شاه پيشتر موافقت وزيرمختار روسيه را در اين زمينه جلب کرده بود. به محض اينکه محمدعلی شاه در سفارت روسيه جای داده شد پرچم های انگليس و روسيه به صورت همزمان بر فراز ساختمان برافراشته شد.

 

سرگرد لياخوف ، تحت فرماندهی قوای مشروطه خواهان وزارت جنگ دولت انقلابی

در همين حال، سرگرد لياخوف، پس از تسليم شدن خود و سربازانش پذيرفت از آن پس تحت فرماندهی قوای مشروطه خواهان وزارت جنگ دولت انقلابی عمل کند. در ساعات پايانی شب در کاخ بهارستان جلسه ای تشکيل شد و محمدعلی شاه به طور رسمی از سلطنت خلع و احمد ميرزا، فرزند 12 ساله اش به جای وی بر تخت نشست و مقرّر شد عضدالملک، بزرگ خاندان قاجار، مدتی نيابت سلطنت را عهده دار شود.

 

محمدعلی شاه رسمآ از سلطنت خلع ؛ پسرش احمد ميرزای 12 ساله به جای وی شاه پرشیان (25 تیر 1288 خورشیدی)

بنابراين در 25 تير سال 1288 خورشیدی، گویی حلقه مفقوده در ايجاد نظام مشروطه در ايران پيدا شد و نيروهای مردمی با شجاعت و ميهن پرستی و دلاوری توانستند در کوتاه مدت حکومتی را بر سر کار آورند که نماينده و معرف آنها باشد. 

 

منبع:

- نوشته ای از پوراندخت از سایت "تاریخ و فرهنگ بختیاری".

 

.................. ................. ...............

 

همایش ملی جامعه بختیاری و تحولات ایران در مسجد سلیمان

همایش ملی جامعه بختیاری و تحولات ایران در روزهای 11 و 12 اسفندماه (1390) در تالار پروفسور کرمزاده دانشگاه آزاد اسلامی مسجد سلیمان برگذار شد. این همایش در 4 جلسه صبح و عصر بررسی تحقیقات سالهای اخیر محققان در مورد نقش رهبران بختیاری در انقلاب مشروطه و تاثیر این انقلاب بر جامعه بختیاری در سالهای بعد تا مقطع انقلاب اسلامی را مورد بررسی قرار داد. این همایش که با حضور اساتید برجسته تاریخ کشور از دانشگاههای تهران اصفهان چهارمحال و خوزستان برگذار شد به رقم تبلیغات کم با استقبال خوب دانشجویان و علاقه مندان به تاریخ به خصوص در روز پایانی مواجه گردید. در روز پایانی از میان تحقیقات ارایه شده مقاله شرکت نفت انگلیس و بختیاری، دکتر علیرضا ابطحی ، مقاله نقدی بر قرارداد 1905 فرشید خدادیان ، مقاله محمد تقی خان کیانرسی دکتر حسین مسجدی و مقاله رجال بختیاری مدفون در تخت فولاد دکتر سید احمد عقیلی و همچنین مقاله ضرغام السلطنه قهرمان مشروطه و فاتح اصفهان دکتر خسرو شاکری به عنوان مقالات برتر همایش توسط هیات داوران انتخاب و جایزه گرفتند.

 

برخی اعضای هیات داوران این همایش عبارت بودند از دکتر فریدون الهیاری دکتر امیر شیخ نوری دکتر عباس قنبری و دکتر مهرداد افشون در پایان این همایش همچنین زمانی برای دانشجویان و علاقه مندان به تاریخ اختصاص یافت تا به مناظره و طرح سوال پیرامون مقالات ارایه شده بپردازند. همچنین در تالارهای فرعی دانشگاه مسجد سلیمان نمایشگاهی از عکسها و اسناد تاریخی رهبران مشروطه و مکاتبات تاریخی و سایر اسناد مربوطه به همت بنیاد ایرانشناسی چهارمحال و بختیاری و دبیرخانه این همایش برپا شد.

 

دکتر غفار پوربختیار دبیر همایش ملی جامعه بختیاری و تحولات ایران با یاد آوری ضرورت برگذاری چنین همایشهایی گفت هدف دانشگاه مسجد سلیمان را از برگذاری این همایش بررسی تحقیقات تاریخی جدید پیرامون نقش بختیاریها و رهبران آنها در تکوین جنبش آزادی خواهی مردم ایران و همچنین تاثیر کشف نفت و روی کار آمدن پهلوی بر زندگی جامعه بختیاری در مهمترین مقاطع تاریخی قرن اخیر دانست...

 

اكنون در آستانه يكصدمين سال فتح تهران(در 22 تیر 1288 خورشیدی) و برقراری نظام مشروطيت در ايران قرار داريم. مسئله ای كه اذهان ما را به كنجكاوی وا می دارد اين است كه چرا علی رغم نگارش مقالات و كتابهای متعدد و بسيار درباره وقايع و حوادث مشروطيت هنوز هم آثار جدی ، ارزشمند و غيرمغرضانه بسيار کمی دربارة اين واقعة مهم به رشته تحرير درآمده است. اين در حالی است كه كمتر واقعه ای به اندازه ایواقعة مهم و حساس انقلاب مشروطيت بر روی روند سياسی و اجتماعی تاريخ ايران دارای اثرگذاری و ماندگاری بوده است.

 

در اين ميان تحقيقات و مطالعات پيرامون نقش بختياری ها در جريان مشروطه خواهی ايرانيان نيز بيش از بيش از جانب مورخان و اهل قلم مغفول مانده است. نقشی كه بی شک مهم و تأثيرگذار بوده است اما از جانب تاريخ نگاران و نويسندگان یک سويه نگر ايرانی و غيرايرانی مورد بی توجهی و بی مهری قرار گرفته است. اين گونه مورخان و اهل قلم را می توان در دو طيف دسته بندی نمود. دستة اول گروهی هستند كه يا اصولاً هيچ گونه نقشی برای بختياری ها در جريان انقلاب مشروطه و يا حوادث فتح تهران و سرنگونی استبداد قایل نبودند و يا اينكه چون به علت وجود اطلاعات ، اسناد و شواهد مسلم قادر به انكار آن نبوده اند كوشش می نمودند تا بلكه اين نقش را كمرنگ و ضعيف جلوه دهند. اما دستة دوم عده ای از تاريخ نگاران و نويسندگان می باشند كه كوشيده اند تا حمايت بختياری ها از جريان مشروطه خواهی و نيز فتح تهران و سرنگون ساختن استبداد محمدعلی شاهی را عملی ناآگاهانه و بدون داشتن بينش عميق و اساسی نسبت به مشروطيت و تنها اتفاقی ، سطحی و عاری از درک عميق و دقيق مبانی مشروطيت قلمداد نمايند.

 

بنابراين اين عده معتقد بودند كه بختياری ها نه به علت داشتن نگرانی و دلسوزی نسبت به مشروطيت و آزادی بلكه صرفاً جهت كسب هر چه بيشتر منافع سياسی و اقتصادی و رسيدن به قدرت و ثروت به دفاع و حمايت از مشروطيت پرداخته اند.

 

در پاسخ به آن دسته از مورخان و نويسندگانی كه در تلاش هستند تا نقش بختياری ها را در دفاع و حمايت از آزادی و مشروطيت انكار نموده و يا حتی در صورت امكان كمرنگ جلوه دهند تنها میتوان گفت كه چطور می توان آن همه شواهد و اسناد و مدارک متقن و مسلم در اين باره را غرض ورزانه ناديده گرفته و آشكارا انكار نمود. بسيار بجا است كه اينگونه نويسندگان و مورخان یک بار ديگر بدون هرگونه پيش داوری و قضاوت زودهنگام به اسناد و مدارک موجود مراجعه و آنها را به ديدة تفكر و تأمل ملاحظه نمايند.

 

در پاسخ به آن دسته از تاريخ نگاران و قلم بدستانی كه مشروطه خواهی بختياری ها را صرفاً جريانی اتفاقی و بدون هر گونه پیشینگی و ديرینگی دانسته اند بایستی يادآوری نمود كه روند و جريان آزادی خواهی بختياری ها و مبارزه آنها با استبداد و خودكامگی جريانی خلق الساعه ، یک روزه ، یک ساله و يا حتی دهها ساله نبوده بلكه دارای روندی دراز مدت و دارای پيشنيه ای بيش از يكصد سال بوده است.

 

بر همه ی اهل تاريخ روشن و مبرهن است كه بختياری ها از زمانی كه در عصر صفوی وارد مناسبات و معادلات قدرت گرديدند ، مبارزه و مقابله خود با استبداد و خودكامگی پادشاهان و دولت های مركزی ايران را آغاز نمودند. ايستادگی بختياری ها در مقابل خودكامگی نادرشاه افشار به ويژه مبارزات علی مراد بختياری با وی كه منجر به قتل او و جنگ های متعدد ميان طرفين و حتی كوچ اجباری هزاران خانواده بختياری به خراسان و تهران گرديد شاهدی بر اين ادعا می باشد. تضاد و تقابل علی مردان خان چهارلنگ با كريم خان زند به ظاهر غيرخودكامه نيز به شكست و قتل اين خان بختياری انجاميد. اما با قدرت رسيدن آغامحمد خان و با آغاز دورة قاجار موج جديدی از خودكامگی به راه افتاده و بار ديگر استبداد در ايران برقرار گرديد. اما بختياری ها با شجاعت و از جان گذشتگی بی نظيری مقابل استبداد و ستمگری شاهان قاجاری نيز ايستادگی نمودند. مبارزات ابدال خان چهارلنگ با آغامحمد خان قاجار منجر به مثله شدن اين خان بختياری گرديد. تقابل اسدخان بهداروند مشهور به شيركش در مقابل فتحعلی شاه قاجار و مبارزات محمدتقی خان چهارلنگ در مقابل محمدشاه قاجار كه منجر به اسارت و زندانی شدن او در زندانهای قاجار تا پايان عمر او گرديد نيز شاهدی بر اين ادعا می باشد. در دورة ناصرالدين شاه نيز تقابل حسين قلی خان دورکی با دولت قاجار و ترس ناصرالدين شاه از قدرت بسيارش كه منجر به قتل وی گرديد ، نيز از مهمترين نقاط عطف ايستادگی و مقابله بختياری ها با حكومت های خودكامه و ستمگر قاجار می باشد.

 

بنابراين اگر جريان مبارزه بختياری ها با استبداد و حمايت آنها از مشروطيت و آزادی در ايران ، جريانی اتفاقی و بدون هر گونه پيشينه بوده است پرسش اين است پس در ميان كدام یک از ديگر ايلات، طوايف و شهرها يا گروههای ايران چنين سابقه ديرينه مبارزاتی با حكومت های خودكامه و مستبد يافته می شود.

 

اما در پاسخ آن عده از تاريخ نگاران یک سويه نگر كه جريان مشروطه طلبی و آزادی خواهی بختياری ها را جريانی ناآگاهانه دانسته و بختياری های مشروطه خواه را فاقد درک و فهم عميق و دقيق از مشروطه و آزادی دانسته اند. بایستی اظهار داشت چگونه است كه سردار اسعد رهبر و سازمان دهنده جريان مشروطه خواه بختياری كه شخصی باسواد بود و كتابهای زيادی را يا خود نوشته یا ترجمه كرد و يا اينكه به حمايت و تشويق نويسندگان و مترجمان پرداخت و بارها به اروپا و به ويژه فرانسه مهد انقلاب و آزادی مسافرت و اقامت نمود، آگاهی و فهم عميق و دقیقی از مشروطيت نداشته است اما بعضی ديگر از مشروطه خواهانی كه حای سواد خواندن و نوشتن نداشته و هيچ گونه آشنایی و تجربه ای از وضعيت جوامع و كشورهای اروپایی نداشته اند ، فهم و درک صحيح و عمیقی از مشروطيت و آزادی داشته اند. در اينجا تنها جهت پی بردن به ميزان روشن ضميری و حمايت سردار اسعد از علم و فرهنگ در جامعة آن روزگار ايران تنها به ذكر اين روايت مبتنی بر اسناد و مدارک اشاره می شود كه پس از فتح تهران ، دولت مشروطه به پاس خدمات و زحمات سردار اسعد در فتح تهران و اعادة مشروطيت ، ماهانه مبلغ پانصد تومان كه در آن روزگار مبلغ هنگقتی محسوب می گرديد ، تحت عنوان پاداش برای او در نظر گرفت اما سردار از پذيرش اين مبلغ سر باز زده و همه آن را در اختيار وزارت معارف قرار داد تا خرج ساخت و تعمير مدارس در تهران ، یا در بختياری و ساير مناطق گردد. اسناد متعدد اين مسئله موجود است و می توان آنها را در اختيار و دسترس اهل تحقيق و تاريخ قرار داد. همچنين صلح دوستی، خير خواهی، نیک اندیشی سردار اسعد و نيز مجاهدت و كوشش های بسيار او برای جلوگيری از نفاق و اختلاف به رسيدن به اتحاد برای پيشرفت و آبادانی را اسناد و مدارک به ثبوت می رسانند. اما در پاسخ آن عده از نويسندگانی كه جريان حمايت بختياری ها از مشروطيت را ناشی از مطامع و آزمندی سياسی و اقتصادی آنها و كوشش برای نيل به قدرت و ثروت دانسته اند بایستی چنين يادآوری نمود كه هيچ انسان عاقلی نمی پذيرد كه فرد و يا گروهی تنها برای نائل شدن به منافع سياسی و اقتصادی ، خود را به خطر افكنده و در معرض نابودی و سقوط قرار دهد. بر همة اهل تاريخ روشن است كه بختياری ها زمانی در مقابل استبداد تا بن دندان مسلح محمد علی شاه قيام نموده و دست به اسلحه بردند كه وی مجلس شورای ملی را به توپ بسته بود ، نمايندگان مجلس و مشروطه خواهان را به شدت قتل و عام و يا تحت تعقيب و زندان قرار داده بود و بطور کلَی هر گونه نغمة اعتراض و مخالفتی را به شدت سركوب نموده بود. بنابراين برای هيچ عقل سلیمی قابل پذيرش نيست كمه بختياری ها به اميدها و آرزوهای دور و دراز و غير قابل دسترس كسب منافع ناپايدار و موقت ، خود را در معرض كينه و دشمنی محمدعلی شاه و در مقابل تيغ تيز استبداد او قرار دهند.

 

متأسفانه عده ای كه نه اهل علم هستند و نه درد دين و دانش دارند به فراخور زمان و به خاطر شامة تيز و قوی معامله گرانه شان هميشه سود خود را در اين می بينند كه برخی از حقايق تاریخی پنهان و مكتوم باقی بماند. یکی از مهمترين اين موارد نقش بختياری ها در انقلاب مشروطه است. نكته ای كه دانستن آن مهم به نظر می رسد اصل و ماهيت جريان مشروطيت است نه خطاها و قصورهایی كه ممكن است افراد در دل هر حرکتی مرتكب شوند. البته برخورد با اين گونه حركات بعضی افراد نيز بایستی به گونه ای باشد كه اصل جريان را تحت شعاع و سيطره خود قرار دهد و يا بستری فراهم آورد تا عده ای كه می خواهند هيچ گونه رد پایی از فردی كه حتی در بعضی موارد او را نيز نمی شناسند ، در اين مسير نباشد ، صورت مسئله را پاك نمايند.

 

تاريخ نگاران ما بایستی به اين نكته اذعان داشته باشند كه قضاوتی كه خود نسبت به افراد می كنند اثری بر جا خواهد گذاشت كه نسل های آينده چه ايرانی و چه غير ايرانی ، در خصوص ميزان فهم و شعور ملت ايران ، بر همان اساس قضاوت خواهند نمود. جای تأسف دارد كه برخی از تاريخ نويسان به جای تحقيق و تتبع در تاريخ و در عوض حفظ و حراست از حقيقت وقايع تاریخی خصوصاً تاریخی خصوصاً تاريخ انقلاب مشروطيت ، چنان داستان سرایی و قصه نویسی مورد علاقه بعضی از پادشاهان و كلام دوره های مختلف را بر عهده گرفته اند كه بسياری از افراد با فكر و انديشه روشن و اشخاص با طرح و برنامة انقلاب مشروطيت را ناديده گرفته و جزء و كل اين انقلاب را به حساب افراد درجة دوم يا سوم اين جريان گذاشته اند. شکی نيست كه اين گونه اعمال و افكار غير منصفانه و جانب دارانه ، خود باعث تقليل در وزن انقلاب مشروطيت و كاستن از ميزان فهم و درک ملت آگاه و نجيب ايران در پيروی از افراد انديشمند و دانا می گردد.

 

در پايان گفتار ، خود و همكارانم در اين همايش اظهار می داريم كه جريان مبارزه بختياری با استبداد و خودكامگی و آزادخواهی و مشروطه طلبی آنان نه تنها جريانی اتفاقی و يا از سر ناآگاهی و هوا و هوس های سياسی و اقتصادی نبوده است بلكه جريانی بود كه دارای ريشة دراز و مستمر تاریخی بوده و بر اساس آگاهی دقيق و بينش عميق رهبران آن نسبت به مشروطيت و بدون توجه به كسب منافع سياسی و اقتصادی آينده صورت پذيرفته است. در خاتمه از همه كسانی كه در هر چه باشكوه برگزار شدن اين همايش كوشش بسيار نموده اند تقدير و تشكر نموده و توفيق آنان را از خدای بزرگ آرزومنديم.

 

همچنین در ارتباط با این همایش دو جلد کتاب با نامهای "جامعه بختیاری و تحولات ایران از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی" و "تحول جامعه بختیاری در میان دو انقلاب"، چاپ و میان شرکت کنندگان توزیع شد.

 

نجفقلی خان صمصام السلطنه بختیاری؛

 

صمصام السلطنه (برادر سردار اسعد (دوم) بختیاری)

نجفقلی خان صمصام السلطنه بختیاری (برادر سردار اسعد دوم بختیاری)، در سال 1271 ه.ق در چهارمحال و بختیاری متولد شد. پس از كناره گیری سپهدار تنكابنی كه به اتهام سازش با محمدعلی میرزا صورت گرفت و با موافقت ناصرالملك، صمصام السلطنه با رای مجلس در مقام رئیس الوزرایی قرار گرفت و اعضای كابینه خود را از میان جوانان تحصیلكرده برگزید و خود مسئولیت وزارت جنگ را بر عهده گرفت. وی سپس جهت مقابله با محمدعلی میرزا و برادرش قوای تازه نفسی را تدارک دید. دولت به دنبال پیشرفت هایی كه توسط مستبدین صورت گرفته بود اعلام كرد هر كس زنده و یا مرده محمد علی میرزا را به دولت بدهد مبلغ صدهزار تومان جایزه به وی تعلق خواهد گرفت.

 

نجفقلی خان صمصام السلطنه سپاهی متشكل از بختیاری ها، مجاهدین مشروطه و قزاق ها را گرد آورد و به مقابله با سپاه محمدعلی میرزا گسیل داشت(عملیات رعد و برق). جنگ بین نیروهای دولتی و قوای محمدعلی میرزا درگرفت. پس از 24 ساعت درگیری و نبرد به خاطر از جان گذشتگی قوای دولتی نبرد به سود قوای دولتی خاتمه یافت. اقدامات كابینه نجفقلی خان موجب شد تا تهدیدهایی كه از سوی محمدعلی میرزا و برادرانش وجود داشت، بر طرف شود.

 

اولتیماتوم روسیه (وانگلیس)

مورگان شوستر در زمان رئیس الوزرایی صمصام السلطنه اقداماتی را همچون وصول مالیات های معوقه، اقدام به توقیف و تصرف اموال از جمله اموال دو برادر محمد علی میرزا (شعاع السلطنه و سالارالدوله) نمود. نماینده روس به وزارت امورخارجه ایران رفته و معتقد بود كه كلیه اموال این دو در گرو بانک استقراض روس است و دولت ایران به چه حقی آنها را توقیف نموده است. تقاضای روس ها در جلسه هیات وزیران ایران مورد بررسی قرار گرفت و در نهایت دولت به سفارت روس اطلاع داد كه به زودی نسبت به رفع توقیف اموال شعاع السلطنه اقدام خواهد كرد. دولت همچنین تصمیم داشت كه مجلس را در جریان این رویداد قرار دهد اما تعدادی از نمایندگان زیر بار نرفته و بعضی از وزرا را مقصر این اقدام دانستند. دولت روسیه در همین ایام دست به اقداماتی زد و اولتیماتومی به ایران داد و 48 ساعت برای آن زمان تعیین كرد. روس ها سه خواسته را مطرح كردند؛

-          اول اخراج مورگان شوستر آمریكایی و همكاران وی از ایران،

-          دوم استخدام اتباع خارجی در ایران از این پس می بایست با اجازه كشور روسیه و انگلستان باشد،

-          و سوم دولت ایران باید از عهده خسارات لشگر دولت روسیه به ایران برآید.

 

موافقت و مخالفت مجلس دوم با اولتیماتوم روسیه ؛ حرکت قوای روسیه از تبریز و رشت به قروین و تهران

اولتیماتوم روسیه هیجانات زیادی در میان توده مردم ایجاد كرد و تحرک و خشم و انزجار مردم در سراسر كشور را فرا گرفت. موافقت مجلس با خواسته روس ها با مخالفت نمایندگان روبه رو گردید. سخنان شیخ محمد خیابانی و سلیمان محسن با احساسات سایر نمایندگان روبه رو شد و مجلس در نهایت خواسته روس ها را رد نمود. قوای روسیه كه در تبریز و رشت اقامت داشتند وارد قزوین و سپس راهی تهران شدند.

 

قیام علیه روس ها ؛ مجادله میان دولت و مجلس ؛ انحلال مجلس دوم با پذیرفتن اولتیماتوم و عزل شوستر از مقام خزانه داری

بسیاری از علمای طراز اول رهبری قیام علیه روس ها را برعهده گرفتند و برای نجات ایران تمام روحانیون را بسیج كردند. چنین فتاوایی موجب گردید كه انوبه روحانیون و علمای نجف و كربلا راه ایران را در پیش گیرند. همزمان با مجادله میان دولت و مجلس، قوای روس در چند شهر اقدامات جنون آمیزی را آغاز كردند. مجلس عالی متشكل از نمایندگان مجلس، وزرا، رجال و مقامات مملكتی تشكیل گردید و وثوق الدوله از روش مجلس در قبول اولتیماتوم شدیداً انتقاد نمود و خواستار انحلال مجلس گردید كه مورد موافقت قرار گرفت. با توجه به بسته شدن مجلس دوم و پذیرفتن اولتیماتوم و عزل شوستر از مقام خزانه داری اما روس ها دست از شرارت برنداشتند.

 

دوران رئیس الوزرایی صمصام السلطنه ، دوران پرُ تلاطم و پرُ آشوب اوایل عهد مشروطیت

نجفقلی خان صمصام السلطنه در سال 1333 ه.ق/ 1294 خورشیدی(سال اول جنگ جهانی اول)، بار دیگر دولت خود را ترمیم كرد و در دی ماه همان سال از كار كناره گیری كرد. بی تردید دوران رئیس الوزرایی صمصام السلطنه یكی از ادوار پرُ تلاطم و پرُ آشوب اوایل عهد مشروطیت ایران است.

 

منبع:

- نوشته محمود فاضلی از سایت "روزنامه شرق".

 

.................. ................. ...............

 

سالهای 1296 تا 1297 خورشیدی، سالهای قحطی و مرگ

احتکار گندم دولتی توسط احمد شاه معروف به احمد علاف

زمانی كه ائتلافی از نيروهای گوناگون و حتی متضاد برای عزل نجفقلی خان صمصام‌السلطنه بختياری و صدارت حسن وثوق‌الدوله همصدا شده بودند شايد خیلی‌ها نمی‌دانستند كه در دولت وثوق الدوله ماليه و قشون ايران زير نظر معلمان و فرماندهان انگلیسی قرار خواهد گرفت. آرميتاژ اسميت و ژنرال ديكسن، برای ماليه و اداره قشون حاضر به يراق بودند. بحرانهای بسياری سبب رويگردانی از صمصام‌السلطنه بود. خشكسالی و قحطی بيداد می‌كرد. خاكساری از اين بالاتر نبود كه سفارت آمريكا در محله‌های فقيرنشين دم پختک بار می‌گذاشت.

 

مثلث وثوق‌الدوله ، نصرت‌الدوله و صارم‌الدوله

سال دم پختکی احمد شاه خود گندم دولتی را در انبارها احتكار می‌كرد و به نرخ گران می‌فروخت، و بدان سبب به احمد علاف اشتهار يافت. احمدشاه امر به استعفا صمصام السلطنه كرده بود : شما ديگر وزير نيستيد و استقامت شما در برابر شاه عواقب وخيم دارد. صمصام نمی‌توانست چشم از قدرت بدوزد: ما استعفا نمی‌دهيم، شما ما را معزول كنيد. وی حتی تا مدتها پس از تشكيل دولت وثوق الدوله بر سر حرف خود مانده بود : من از مقام خود استعفا نداده‌ام. اين مرد(وثوق الدوله)، قاچاقی آمده است. گرداننده اين بازی معناً شاهزاده فيروز ميرزای نصرت‌الدوله (فرمانفرماییان) بود. نجف قلی خان با همه سادگی اين مطلب آخری را چه خوب فهميده بود. بدون وجود شاهزاده فیروز میرزا نصرت‌الدوله قرارداد 1919 (وثوق الدوله) و مثلث وثوق‌الدوله، نصرت‌الدوله و صارم‌الدوله كامل نبود. آشی كه در سفارت انگليس برای ايران پخته بودند آن قدر شور بود كه وثوق‌الدوله نيز به فغان درآمده بود :

 

ای كاش كه ما نيز بمانيم و ببينيم تا عاقبت كار از اين فتنه چه زايد

 

مرد مبادی آداب و خوش قريحه(وثوق الدوله) ؛ آن لرُ عامی(صمصام السلطنه)

كاری كه اين مرد مبادی آداب و خوش قريحه(وثوق الدوله) كرده بود از آن لرُ عامی(صمصام السلطنه) كه قدری هم لكنت داشت برنمی‌آمد. و مگر نه اينكه یکی از اتهامات صمصام‌السلطنه برای بركناری، بيسوادی او بود : رئيس‌الوزرای امروزه مملكت ما شايسته نيست كه زبان فارسی را هم نتواند حرف بزند و با خودی و بيگانه فقط و فقط لرُی حرف بزند.

 

آخرين نقش صمصام‌السلطنه، كدخدامنشی در ماجرای قوام و كلنل محمدتقی خان پسيان بود. صمصام‌السلطنه حكومت خراسان را پذيرفت و كلنل حضور صمصام را مغتنم می‌شمرد ولی به ملاحظات زياد از رفتن طفره رفت. قتلِ كلنل به شمشير صمصام ميسر نبود و اين آخرين نقشی بود كه از وی بر جای ماند.

 

منبع:

- نوشته ابراهیم حدیدی از سایت "موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران".

 

.................. ................. ...............

 

بختیاریزنی بختیاری؛

 

زنان غیور ایل بختیاری

قوم بختیاری همچنان که مردان شجاع،کاردان و لایق تحویل جامعه داده است زنان شایسته و شجاعی نیز پرورانده است. زنان بختیاری همچون مردان در زندگی ایلی نقشی چشمگیر داشته اند. نقشی تاثیر گذار و غیر قابل انکار. در ادامه مروری می کنیم بر سرگذشت چهار شیرزن بختیاری.

 

بی بی شاپسند

 این زن دختر علی صالح خان آل جمالی از طایفه بهداروند، همسر جعفر قلی خان دورکی و مادر حسینقلی خان ایلخانی بود. بختیاری ها برای رعایت ادب و احترام او را بی بی بزرگ یا به اصطلاح بختیاری بی بی گپه می نامیدند. بی بی شاپسند در جوانی مورد توجه فتحعلی شاه قاجار قرار می گیرد به گونه ای که شاه دلباخته وی می شود و او را از پدرش خواستگاری می کند اما پدر برای اینکه از این خواسته شاه سر باز زند اظهار می دارد وی عقد کرده جعفر قلی خان پسر حبیب الله خان دورکی است . بی بی از آن پس به خاطر آن که مورد توجه شاه قرار گرفته به بی بی شاپسند معروف می شود. بی بی شاه پسند از زنان به نام بختیاری بوده و در رساندن پسرش به حکومت ایلخانی کل بختیاری نقشی چشمگیر داشته است. این شیرزن بختیاری دارای روحیاتی همچون گذشت، بخشش و عفو بود و هنگامی که پسرانش در قلعه لوط اندیکا علی دادخدر سرخ و ابوالفتح خان و حیدرخان پسران کلبعلی خان دورکی را به قتل می رسانند و پسر دیگرش آقا زمان به بی بی پناهنده می شود، بی بی پسرانش را از کشتن وی منع می کند. این زن در حفظ و حراست از جان پسرانش به ویژه پسر ارشدش حسینقلی خان همیشه کوشا بوده است و با درایت خود از هر گونه توطئه ای علیه وی پیشگیری می کرد.

 

بی بی زینب

 بی بی زینب دختر ابدال خان پسر کلبعلی خان دورکی است. مادرش دختر شفیع خان بود بعد از قتل ابدال خان به عقد ابوالفتح خان برادر وی در آمد و پس از کشته شدن ابوالفتح خان با حسینقلی خان ایلخانی ازدواج کرد. بی بی زینب چون در عنفوان جوانی به زیارت خانه خدا می رود به حاجیه بی بی مشهور می گردد. بی بی زینب یکی از زنان متنفذ و مقتدر ایل در زمان خویش بوده است که هم بر روی شوهر خود و پسرانش و هم بر روی خوانین بختیاری دارای نفوذ کلام بوده است تا جاییکه گاهی پسران خود را توبیخ می کرده است. بی بی به کشورهای مختلفی سفر کرد و از طریق بغداد به خانه خدا مشرف شد. و تا پایان عمر و در سن نود سالگی نیز در مسائل سیاسی ایل دخالت می کرد. از زمان مرگ او اطلاع دقیقی در دست نیست اما در زمان حضور الیزابت مکبن رُوز در چهار محال بختیاری زنده بوده است.

 

بی بی صاحب جان 

دختر رضا قلیخان ایلبیگی ، همسر نجفقلی خان صمصام السلطنه و خواهر ابراهیم خان ضرغام السلطنه، او از زنان لایق، کاردان و شایسته بختیاری بوده است. او همسرش صمصام السلطنه را در امور ایل یاری می رسانده و با او همکاری داشته است. این زن در غیاب شوهرش اوضاع را به دقت زیر نظر داشته و با ارسال تلگراف و نامه و حل و فصل مسائل ایلی موقعیت شوهرش را تثبیت می نمود. بی بی صاحب جان در جریان فتح اصفهان هنگامی که پی برد تعدادی از خوانین بختیاری تمایلی به این کار ندارند با ارسال نامه های برای همسران آن ها از آنان خواست که شوهرانشان را راغب کنند که به یاری صمصام السلطنه بشتابند این حرکت بی بی باعث اتحاد خوانین و ایل گردید و نتیجه آن فتح پیروزمندانه اصفهان بود. الیزابت مکبن روز درباره او نوشت او از هر لحاظ زن فوق العده ای بود. در مصرف پول امسااک می کرد و به طور کل از به کار بردن زیور آلات خودداری می کرد.

 

بی بی مریم (سردار مریم بختیاری) 

بی بی مریم که بعدها به سردار مریم بختیاری مشهور شد، دختر حسینقلی خان ایلخانی کل بختیاری و خواهر علیقلی خان سردار اسعد(دوم) و مادر علی مردان خان قهرمان مبارزه با رژیم شاه ، از جهت مادری به محمد تقی خان کیان ارثی چهارلنگ می رسید. این زن یکی از زنان قهرمان و نادر بختیاری بود .او در جریان جنگ جهانی دوم به همراه عده ای از خوانین بختیاری جانب آلمان ها را گرفت تا جاییکه خود اسلحه به دست گرفت و با نیرو های متجاورز انگلیسی و روسی جنگید و رهبری یک عده سرباز آلمانی را در خاک بختیاری به عهده گرفت. بی بی معتقد بود با استفاده از کمک آلمان ها می تواند روس ها و انگلیس ها را از خاک ایران بیرون کند. حس وطن دوستی و میهن پرستی بی بی زبانزد عام بوده است. بی بی دارای مطالعاتی زیادی بوده است و به زبان های روز دنیا مسلط بوده است. چادر او در زمان جنگ جهانی مامن تعداد زیادی از روشنفکران زمان خویش همچون وحید دستگردی، علامه دهخدا و... بوده است . بی بی به سبب رشادت هایی که در مقابل اشغالگران از خود نشان داده است و هدایایی که از جانب امپراطور آلمان برایش فرستاده شد به سردار مریم مشهور گردید. جن راف گارثویت درباره این زن نوشت: این شیر زن برجسته دارای روحی سرکش و فکری مستقل بوده و در تعین حیات و سیاست بختیاری نقشی به سزا داشته است.

 

منبع:

- "بختیاری ها"، نوشته ای از استاد غفار پور بختیار در سایت "راه بختیاری"..

 

.................. ................. ...............

 

اشترانکوه از مرتفع ترین رشته کوههای زاگرس؛

 

بختیاری‌ها در سپیده ‌دم تاریخ ایران

تاریخ شناسنامه و سرگذشت نیاكان و پیشینیان هر قوم و قبیله‌ای است كه به موزه‌ی تاریخ پیوسته‌اند. سرزمین بختیاری، تاریخی بسیار شگرف دارد. سرزمینی كه وارث دو تمدن بزرگ و نخستین ایران یعنی تمدن ایلام و تمدن هخامنشی است كه خداوند بزرگ بهترین رودخانه‌های جهان یعنی كارون و زاینده‌رود و دز را در آن قرار داد تا مردمی شریف و نجیب در دو سوی رشته كوه‌های زاگرس و قله‌های مرتفع آن اشترانكوه و زردكوه زمستان و تابستان خود را بگذرانند. مردمی كه زندگی كردن در چنین آب و هوای نیكویی كه از الطاف خداوند بخشنده است را جزو افتخارات خود می‌دانستند. اما افسوس كه این كوه‌های بلند و زیبا و این رودخانه‌های خروشان و جوشان در نهایت باعث جدایی بختیاری گردید و این ضربه‌ی بزرگی بود بر پیکر و انسجام ایلی كه روزگاران دراز سربازان و مدافعان كشور عزیزمان ایران بوده‌اند. مردمی كه شجاعت، رشادت، دلاوری و مردانگی آن‌ها زبانزد خاص و عام است. هدف این مقاله بررسی سیر تاریخی سرزمین بختیاری با توجه به مراحل سه‌گانه‌ی تاریخی از قبیل مرحله‌ای افسانه‌ای، مرحله‌ی حماسی و مرحله‌ی تاریخی كه مورخان برای گذشته‌ی ملت‌های بزرگ و پیشین در نظر گرفته‌اند، می‌باشد. این سه مرحله را بر اساس شاهنامه‌ی فرزانه‌ی طوس می‌توان چنین تعبیر كرد:

 

-          مرحله‌ی افسانه‌ای یا پیشدادیان،

-          مرحله‌ی حماسی یا كیانیان،

-          مرحله‌ی تاریخی یعنی اشكانیان و ساسانیان.

-           

اما ارتباط این دوران با سرزمین بختیاری چیست؟ با توجه به جغرافیای باستانی سرزمین بختیاری كه از سمت شرق از منتهی‌علیه استان چهارمحال و بختیاری كنونی شروع و از شمال‌شرق تا نزدیكی اصفهان یعنی مناطق شهرستان فریدن كنونی قبل از اسكان ترُكان و ارامنه و گرجی‌ها در آن ناحیه (ترُكان و ارامنه و گرجی‌ها در زمان شاه‌عباس صفوی به‌عنوان حایل بین خاک بختیاری و پایتخت صفوی اصفهان- به ‌صورت یك خط عرضی از چمن سلطان در نزدیكی الیگودرز تا چغاخور در نزدیكی بروجن استقرار یافتند كه بیشترین آن‌ها در منطقه‌ی فریدن ساكن شدند) و از شمال غرب به بروجرد منتهی می‌شد و از آنجا به‌ وسیله‌ی رودخانه‌ای كه از میان شهر دورود كنونی می‌گذرد و در حوالی اندیمشك به رودخانه‌ی دز منتهی می‌شد، جدا می‌شد و سپس از دزفول به‌صورت یک خط عرضی به شوشتر و از آنجا به بهبهان و رامهرمز ختم می‌گردید و در نهایت از سمت جنوب شرقی به خاک كهگیلویه محدود می‌شد، فرض شود.

 

کوه تمندر و دریاچه سد خان آباد در الیگودرز، مرکز بختیاری ها در لرُستان؛

 

آل کیومرث از دوران پیشدادیان ؛ آل گودرز از دوران کیانیان ، ساکن در الیگودرز

در این سرزمین نام‌هایی وجود دارد كه از سپیده ‌دم تاریخ ایران سرچشمه می‌گیرند. در شمال سرزمین بختیاری‌ یعنی شهرستان الیگودرز كنونی دو منطقه یكی به‌نام آل ‌ورز كه در واقع اختصار واژه‌ی آل گودرز است كه الیگودرز از آن مشتق شده است و طایفه‌ی گودرزی مقیم در الیگودرز انتساب خود را به گودرز پهلوان شاهنامه می‌رسانند و دیگری آل كورز می‌باشد كه در واقع این نیز اختصار واژه‌ی كیومرز یا كیومرث است كه بنا به شاهنامه‌ی فردوسی ایشان نخستین انسان و فرمانروا بوده كه در كوه‌ها زندگی می‌كرد و حدود سی سال بر انسان و حیوان فرمانروایی نمود. احمد رفعت در كتاب لغت و جغرافیای ترُكی می‌نویسد: كیومرث كه در سال 2415 از خلقت، سلطنت پیشدادیان را در ایران تأسیس نمود از سلاله‌ی ایلام بود. كیومرز مربوط به دوران پیشدادیان و گودرز مربوط به دوره‌ی كیانیان هستند.

 

نكته‌ی جالب توجه این‌كه هوشنگ پیشدادی پسر كیومرز نخستین كسی بود كه در همین سرزمین بختیاری با زدن دو سنگ چخماق به یكدیگر از آن جرقه حاصل شد و بوته‌ای را به آتش كشید و از این زمان بود كه آتش كشف شد و هم او بود كه شیوه‌ی استخراج فلزات را به بشریت آموزش داد و می‌دانیم كه نخستین كوره‌ی ذوب آهن ایران در محلی به‌نام شلا در حوالی سوسن در سرزمین بختیاری كه در زمان پیشدادیان ساخته شد و سنگ آهن در آن ذوب گردید. (شلا نام همسر اینشوشی ناک پادشاه ایلام در هزاره‌ی دوم بود كه هر دو به‌عنوان رب‌النوع مورد پرستش بودند و بر آیین بابلی برتری داشتند.) اهمیت این موضوع به ‌قدری است كه باستان‌شناسان آلمانی و فرانسوی معتقدند كه اگر ایرانیان سنگ آهن را ذوب نمی‌كردند و از آن وسایل مختلف نمی‌ساختند احتمالا صنعت دنیا هزار سال عقب می‌افتاد.

 

منطقه فریدن ؛ کوه فردون ، محل فریدون شاه پیشدادی ؛ روستای مشهد كاوه ، زادگاه و شهادت گاه کاوه آهنگر

در شمال شرقی سرزمین بختیاری نیز مناطقی وجود دارد كه پیشینه‌ی تاریخی دارند. یكی از آن‌ها منطقه‌ی فریدن شامل شهرستان‌های فریدن به مركزیت داران، فریدون‌شهر و چادگان كنونی كه از دیرباز جزو ولایت بختیاری بوده‌اند و از زمان رضاشاه با تجزیه‌ی خاک بختیاری ضمیمه‌ی اصفهان گردیدند. و همچنین كوه فردون در بختیاری كه هر دو مشتق از نام فریدون نوه‌ی جمشید پادشاه پیشدادی است و شاید این كوه همان كوهی باشد كه فریدون دوران كودكی‌اش را در آن گذراند.

 

و دیگری روستای مشهد كاوه كه در همین فریدن واقع گردیده است و آن را زادگاه و شهادتگاه كاوه آهنگر می‌دانند. چنانكه مبارزه با ظلم و ستم ضحاک تازی از سرزمین بختیاری به رهبری كاوه دادگر آغاز گردید و ضحاک را اسیر كرد و در كوه دماوند زندانی نمود و فریدون را به پادشاهی ایران برگزید.

 

آثار و كتیبه‌های كول فره (فره یعنی شكوه و بزرگی) و اشكفت سلمان و ویرانه‌های شهر سوسن در ایذه از دیگر نشانه‌های تمدن و مدنیت از دوره‌ی ایلام در بختیاری است.

 

لرُ مأخوذ از لهراسب

دوره‌ی دوم، دوره‌ی كیانیان یا دوره‌ی حماسی است. مورخین در واقع این دوره را همان دوره‌ی هخامنشیان می‌دانند و ارتباط این دوره نیز با سرزمین بختیاری نیز مشخص و مبرهن است. به‌طوری‌كه بارون دوبد (debode) معتقد است كه اصطلاح لرُ مشتق از كلمات ایرانی است و می‌گوید واژه‌ی لرُ مأخوذ از لهراسب است و همین‌طور میرزا آقاخان كرمانی در تاریخ ایران می‌نگارد كه : هفتم، سلاله‌ی هخامنشی: اینان ابتدا در ایلام و پس از آن در فارس سلطنت داشتند. شاید لهراسب به معنی لرُ بزرگ باشد ، زیرا كه قبیله‌ی اینان از قوم لرُ بوده‌اند و مراد از لهراسب یكی از اولاد هخامنش است.

 

با توجه به شاهنامه‌ی فردوسی نیز بعد از كی‌خسرو كه مورخین معتقدند همان كورش كبیر می‌باشد لهراسب به پادشاهی رسید. لذا باید خاطرنشان كرد كه نخستین سكونتگاه پارس‌ها در سرزمین بختیاری یعنی پارسوماد به‌چم مركز پارس و ماد بوده است(ماد، کردستان و آذربایجان کنونی است). نكته‌ی دیگری كه ذكر آن در این دوره اهمیت دارد در خصوص منطقه‌ی چل‌گرد یا چهل گرد در استان بختیاری و چهارمحال كنونی است كه رستم پهلوان نامی ایران بهاران برای آموزش فنون رزمی به جوانان و گردان بختیاری به اینجا می‌آمد و مصداق این گفته شعر فرزانه‌ی طوس درباره‌ی رستم دستان است كه می‌گوید: بهاران همیشه به دیمه بدی.

 

از منظری دیگر نیز می‌توان تاریخ سرزمین بختیاری را مورد ارزیابی و بررسی قرار داد. كنگل (1966، ص 220) معتقد است كه در اواخر سال‌های 3000 قبل از میلاد مسیح (ع) گوتی‌ها از كوهستان‌ها فرود آمدند و در سرزمین‌های پست بین‌النهرین سكنی گزیدند و پس از چندی به فتح بابل دست یافتند. دهخدا نیز می‌نویسد كه: گوتی طایفه‌ای از ساكنان قدیم زاگرس بوده‌اند. این گروه، نارامیس پادشاه آكد را شكست داده و بر بابل مسلط شدند.

 

تورایف در كتاب مشرق قدیم صفحه 164 می‌نویسد كه : اوگبارو فرماندار گوتی‌ها به دستور كورش بزرگ وارد بابل گردید و آنجا را فتح كرد و در سوم مرهش‌وان خود كورش وارد بابل شد و به شهر آرامش داد و اوگبارو را والی آنجا قرار داد. آنچه مسلم است این است كه گوتی‌ها همین طایفه‌ی گوتوندی (گتوندی)های امروزی هستند كه طایفه‌ای از بختیاری‌ها می‌باشند. لولوبی‌ها (شاید لولویی‌ها) را در این زمان از همسایگان گوتی‌ها می‌دانند. هر دو طایفه كه ریشه در نژاد هند-اروپایی داشتند و ساكن خوزستان بودند به مناسبت اهمیت شهرهایشان و فراوانی ثروت در آن شهرها مورد احترام مردمان خوزستان قرار گرفتند. (ایك اشتدت، 1961، ص 62).

 

گرچه برخی از نویسندگان لولوبی‌ها را به همه‌ی لرُها تعمیم می‌دهند اما با توجه به پژوهش‌های جامعه‌شناختی به این نتیجه رسیدم كه لولوبی‌ها در واقع یكی از طوایف بختیاری كنونی به‌نام طایفه‌ی ململی هستند كه پس از گذشت پنج هزار سال هنوز بسیاری از آن‌ها پسوند لولویی را در شناسنامه‌های خود حفظ كرده‌اند.

 

نخستین دولتی كه همزمان با ایلام در ایران پیش از اسلام تشكیل شد، دولت ماد بود. ارتباط این دولت با سرزمین بختیاری نیز زیاد بوده ‌است. به‌طوری‌كه هرودوت می‌نویسد: قبایل عضو اتحادیه ماد، شش قبیله بودند كه عبارتند از: بوسیان، پارتاكنیان، آستروكاتیان، اریزانتیان، بودیان و مغ‌ها (تاریخ ماد، ص 142). از قبایل یاد شده هم‌اینك نام پنج تای آن‌ها در بین طوایف بختیاری با تغییراتی به چشم می‌خورد كه عبارتند از: بوسیان= طایفه‌ی بوساك یا بساك چهارلنگ، مغ‌ها= طایفه‌ی موگویی یا مغویی چهارلنگ و جالب‌تر اینكه مورخین سكونتگاه قبیله‌ی ششم را نیز در جنوب اصفهان ذكر كرده‌اند كه منطقه‌ی فریدن كنونی و پارتاكنا (پارتیكن) باستانی می‌باشد چرا كه در حال حاضر در نزدیكی‌های داران پاركی به‌نام پارک پارتیكن احداث گردیده است.

 

با ورود اسلام به ایران بسیاری از واژه‌های پارسی دستخوش تغییر و تحول فراوان گردیدند. مثلا تلفظ كلمه‌ی زردتشت در پهلوی زاراتهسترا بوده و یونانیان زارسترو نوشته‌اند. بنابراین نام‌های یاد شده نیز در گذر زمان بر اثر استفاده‌ی زیاد به‌صورت كنونی درآمده‌اند، یا اینكه چون بیشتر مورخین خارجی بوده‌اند، لذا در هنگام یادداشت و یا هنگام ترجمه به‌وسیله‌ی دیگران این اسامی به گونه‌های مختلف ثبت گردیده‌ باشند. همچنین هرودوت در 800 قبل از میلاد در جای دیگری نوشت كه دشت‌های دامنه‌ی زاگرس و نواحی پیرامون پایتخت سوسا (شاید سوسن مالمیر یا شوش) به مردمان آسكی تن و كی مر متعلق بوده است.

 

همانطوری‌كه گفته شد نام قبایل به شیوه‌های مختلف ثبت گردیده است كه چنین استنباط می‌شود كه آسكی‌تن همان آستروكاتیان و نام طایفه‌ی آستركی امروزین مشتق از آن‌هاست و نام طوایف ایمری زراسوند و مری موگویی نیز همان شكل تغییر یافته‌ی كی مر می‌باشد. شاید این قبایل نخستین گروه‌های قوم پارس بوده‌اند كه همزمان با مادها به سرزمین كنونی بختیاری كوچ كرده‌اند و تا قبل از تشكیل دولت هخامنشی كه یكی دیگر از قبایل پارسی بود و بعدها به سرزمین بختیاری آمدند، عضو اتحادیه‌ی ماد بودند، اما پس از آمدن دیگر قبایل پارسی كه به مرور منجر به تشكیل امپراتوری هخامنشی گردید، طوایف نامبرده نیز از متحدین حكومت پارسی كه نخستین پایه‌های آن در سرزمین آساك (كه این نام نیز با نام طایفه‌ی آستركی ، آسكی‌تن یا آستروكاتیان، شباهت نزدیک دارد) یعنی پارسوماش بعدی تشكیل شد محسوب می‌شدند و شاید هم این طوایف ماد بودند و مقهور پارسیان گردیدند. اما با توجه به اینكه پارس‌های بعدی این منطقه را انتخاب كردند و به اینجا مهاجرت نمودند، این تصور وجود دارد كه قبایل بالا نیز پارسی بوده‌اند.

 

گیرشمن معتقد است كه پارسیان ابتدا در شمال غربی ایران در نزدیكی دریاچه‌ی ارومیه مستقر شدند و احتمالا در حدود 700 قبل از میلاد آنان در محوطه‌ی غربی جبال زاگرس تا مشرق شهر جدید شوشتر، در ناحیه‌ای كه ایشان پارسواش یا پارسوماش نامیده‌اند- و این نام در سالنامه‌های آشوری ذكر شده- اقامت گزیدند. نامبرده در دنباله‌ی بحث خود اضافه می‌كند كه: اما در باب پارسیان ایران باید گفت كه در حدود 700 قبل از میلاد آن‌ها در پارسوماش در كوه‌های فرعی سلسله جبال بختیاری در مشرق شوشتر، ناحیه‌ی واقع در دو سوی كارون نزدیک انحنای بزرگ این رود پیش از آنكه به ‌سوی جنوب برگردد، مستقر شدند. عیلام دیگر در این زمان آن قدرت را نداشت كه از استقرار آنان در این ناحیه ممانعت كند همین ناحیه كه همواره بخشی از مستملكات عیلام بود و پارسیان احتمالا سلطنت آنان را می‌شناختند. پارسیان تحت قیادت هخامنش حكومت كوچك خود را كه مقدور بود بزرگ گردد تأسیس كردند و نام خویش را بدان دادند. (ایران از آغاز تا اسلام، ص 124)

 

منطقه كوهستانی پارس (پرسید) باستانی در جنوب پارتاكنا بوده و از جنوب شرقی به دره‌های رود كارون و كرخه كه در میان دنباله‌ی رشته‌های زاگرس قرار داشتند محدود بود. ناحیه‌ی اخیرالذكر همان عیلام باستانی یا خوزیان (خوزستان، شوش) یكی از مراكز قدیمی‌ترین تمدن‌ها بوده و از جانب غرب خاک ایرانی ( آریایی ) ماد، با آشور هم‌مرز بوده است. (تاریخ ماد، ص 82) بنابر كتیبه‌ی بیستون از قرن هفتم قبل از میلاد در پارس خاندان هخامنشیان حكومت می‌كردند. بعد از مؤسس خاندان كه هخامنش نام داشت و پسرش تئی‌سپ یا چیش‌پیش این خاندان بر دو شاخه منقسم گشت كه هر دو در آن سرزمین سلطنت داشتند. كورش اول، پادشاه پارسوماش و كمبوجیه اول پدر كورش دوم مؤسس پادشاهی پارس به شاخه‌ی اول تعلق داشتند. آریا رمنه پسر دیگر چیش‌پیش از شاخه‌ی دوم بودند. بنابراین چنین استنباط می‌شود كه این دو شاخه به بزرگ و كوچك تقسیم شده‌اند. (یعنی پسر بزرگ و پسر كوچك) شاخه‌ی بزرگ كه كورش به آن تعلق داشت و در پارسوماش حكمروایی می‌كرد، پس لرُ بزرگ پسوند بزرگ را از شاخه‌ی بزرگ و مهتر هخامنشی كه اسلاف آن‌ها بوده‌اند گرفته باشند و از سوی دیگر لرُ كوچك نیز پسوند كوچك را از شاخه‌ی دوم هخامنشی یعنی شاخه‌ی كهتر كه اعقابشان می‌باشند گرفته‌اند. شایسته به بیان است كه پارسوماد (مسجد سلیمان) زادگاه جیش‌پیش، كورش اول، كمبوجیه اول و كورش بزرگ بوده است. همچنین نام كرُ بر روی چشمه‌ای در كوهرنگ بختیاری كه در واقع سرچشمه‌ی اصلی كارون می‌باشد یادآور نام كورش هخامنشی است كه در روزگار ما به نام چشمه محمود كرُ معروف شده است.

 

خاندان کارن بختیاری

در دوره‌ی اشكانیان و ساسانیان نیز این سرزمین از اهمیت خاصی برخوردار بوده است. مجسمه‌ی مرد پارتی در شمی ایذه كه بنابر اشتاین شمی به اقامتگاه تابستانی پارت‌ها اطلاق می‌شد دلیل بر این مدعاست. همچنین عده‌ی خاندان‌های بزرگی كه در دوره‌ی اشكانیان مقام نخست را داشتند ظاهرا هفت بود كه از میان آن‌ها، دو خاندان بعد از دودمان شاهی صاحب قدرت محسوب می‌شدند. یكی خاندان سورنا و دیگری خاندان كارن.

 

خاندان كارن به بختیاری‌ها متعلق بود و او حاكم ساتراپ بختیاری در آن دوره بوده است و نام رودخانه‌ی بزرگ كارون در سرزمین بختیاری اقتباس از نام این سردار بزرگ بختیاری در آن دوره بوده است. از آثار دوره‌ی ساسانیان می‌‌توان به پل فره‌ زاد در ایذه كه یادآور نام مادر اردشیر بابكان و شهر اردشیرخوره در جایگاه ایذه كنونی و همچنین شهر استرآباد اردشیر یا بنه‌وار آستركی كنونی (بنه‌وار هفت و چهار) در 30 كیلومتری شرق لالی كه در دوره‌ی صفویه بناهای باعظمتی به سبک معماری صفوی توسط امرای بزرگ بختیاری یعنی تاج میرخان آستركی و پسرش میرجهانگیر خان و نوه‌اش خلیل خان آستركی بر بناهای پیشین آن ساخته شد، اشاره نمود. بنه‌وار از سال 924 تا سال 1203 هجری قمری مركز حكومت بختیاری هفت‌لنگ و چهارلنگ قرار گرفته بود. از این‌روی به بنه‌وار هفت و چهار نیز شهرت دارد. در خصوص این مكان در كتب تاریخی چنین آمده است: از دودمان میرجهانگیر خان آستركی بختیاری، آثار و ابنیه‌ی تاریخی معظمی در نقاط مختلف بختیاری به‌جا مانده است كه از آن جمله خرابه‌های سردشت نزدیک دزفول و بنه‌وار از توابع مسجد سلیمان در منطقه‌ی گرمسیر و همچنین در دیمه و چغاگرگ در سردسیر می‌باشد كه گواه بارزی بر شوكت و جلال زیاد آن‌ها بوده است.

 

در پایان به تمام كسانی كه چه در گذشته و چه در زمان حال، ناآگاهانه و بدون پژوهش و تحقیق سعی داشته و دارند كه هویت بختیاری‌ها به‌طور خاص و لرُها را به‌طور عام خدشه‌دار نمایند، باید عرض كنم كه با این همه شواهد و قراین تاریخی، آداب و رسوم، زبان، فرهنگ، این قوم كهن آریایی‌الاصل و ایرانی‌الاصل می‌باشند و این را هم باید اضافه نمود كه بختیاری‌ها برخلاف سایر اقوام ایرانی با گذشت هزاران سال كه كشور عزیزمان ایران مورد تهاجم بیگانگان در ادوار مختلف تاریخی قرار گرفت، توانسته‌اند بیشتر مظاهر نیک فرهنگی نیاكان خود را حفظ نمایند و بر آن می‌بالند.

 

منبع:

- سایت "سنگ نبشته های مهزیار".

- سایت " خبرگزاری کوهستان سرد الیگودرز".

 

 

(پژوهش، گردآوری، تدوین و پیرایش از سروش آذرت/ 8 آبان 1392 / 30 اکتبر 2013 میلادی)

 

.................. ................. ............... ............... ............

 

با تشکر از سایتهای "مرجع شهرهای ایران"، "بازفت" روستایی در شهرکرُد، "انسان شناسی و فرهنگ"، "روستای ثریا"، "تاریخ و فرهنگ بختیاری"، "موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران"، "بختیاری ها"، "بازشناسی تاریخ و فرهنگ ایل بختیار"، "ایل بختیاری"، "خوش آمدید"بختیاری" و سایت "روزنامه شرق"، "Dordone.com"، " خبرگزاری کوهستان سرد الیگودرز" و "سنگ نبسته های مهزیار"، "سایت ایران ویچ"خبرگزاری میراث فرهنگی" و آقایان استاد غفار پوربختیار و محمود فاضلی و پوراندخت/ سایت خانه و خاطره/ سروش آذرت/ 8 آبان 1392 خورشیدی/ 30 اکتبر 2012 میلادی/