با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

درفش سرافرازی ایرانیان ، درفش سرخ و زرد و بنفش کاویان

میراث کاوه آهنگر در روستای مشهد کاوه در حاشیه زاینده رود

سنگ مزار قباد پسر کاوه (کارن کاوگان) و سنگ مزار دختر کاوه آهنگر

 

درفش کاویان؛ درفش سرخ و زرد و بنفش کاویان؛

 

شرح کاوه آهنگر و درفش کاویان در تاریخ حماسی ای و اسطوره ای ایران

در شرح و احوال تاریخ حماسی ای و اسطوره ای ایران برای اولین بار از درفش کاویان در زمان پیروزی فریدون بر دهاک ستمکار نام برده شده. دهاک ستمکار بر تخت جمشید نشست و هزار سال ادامه داد. وی بسیاری را بکشت تا مغزشان را خورش مارانی کند که بر شانه هایش روییده بودند. سرانجام کاوه آهنگر را که همه پسرانش را کشته و خورش ماران دهاک کرده بودند به خشم آورد. او شورشی به راه انداخته که براندازی دهاک ستمکار را شتاب بخشید.

 

کاوه که پیشه آهنگری داشت با پیش بند چرمی آهنگری خود و عصایی که داشت ، درفشی ساخت بعنوان نماد سیادت و سرفرازی ایران و ایرانی و به همراهی مردم به جستجوی فریدون، نواده بزرگ جمشید شاه که از بیم دهاک در نهان و در کنار گاو شیرده پرورش داده شده و آراسته به فره ایزدی بوده ، برآمدند و بر تختش نشاندند. و فریدون بهمراهی کاوه و مردم به کاخ دهاک بتاخت و دهاک فراری و مردم او را اسیر و فریدون با گرز سر ستمکار را بشکست و به سفارش سروش که پیام آور خداوند بود در زنجیرش کشید و در کوه دماوند بداشت. بدین ترتیب پادشاهی به مدعی راستین بازگشت و آرامش و آبادانی بر سراسر ایرانزمین برقرار شد. بعدها پیش بند چرمی کاوه آهنگر را که وی از آن درفش ساخته بود، بیاراستند و گوهر دوزی کردند و آن را پرچم ملی ایران و نماد سیادت ایرانیان برگزیدند.

 

جشن مهرگان در مهرروز از مهرماه ، روز به بند کشیدن ضحّاک ستمکار

در کتاب تاریخ طبری محمد بن جریر طبری در مورد فریدون ، کاوه آهنگر(در انتهای این نوشتار)، درفش کاویان و دهاک آمده: روایت قاسم بن سلمان از شعبی چنین است: تقدیس الله را که بهترین آفریدگاران است و الله وی را اجدهاق کرد (منظورش دهاک یا ضحاک است) و او هفت سر داشت و همانست که به دنباوند (دماوند) است و به پندار همه اهل خبر از عرب و عجم، وی شاهی همه اقالیم داشت و مردی جادوگر و بدکار بود. از هشام بن محمد نیز آورده اند : که ضحاک از پس جم (جمشید) چنانکه گفته اند و الله بهتر داند یکهزار سال پادشاهی کرد و در سواد عراق به دهکده ای "نرس" نام ، در حدود راه کوفه مقر داشت و پادشاهی همه روی زمین داشت و مردی ستمکار و جبار بود و دست به کشتن گشود و نخستین کس بود که رسم آویختن و سر بریدن نهاد و درهم سکه زد و نخستین کس بود که آواز خواند و برای وی آواز خواندند. گوید: دو پاره گوشت از شانه وی درآمد که او را همی زد که سخت دردناک بود تا مغز انسان بر آن نهند و به همین سبب هر روز دو کس را میکشت و مغزشان را بر دو پاره گوشت خود می نهاد و درد آن آرام میشد و مردی از بابل بر او خروجَ کرد (شورش کرد) و پرچم بست و مردم بسیار بر او فراهم آمدند و چون ضحاک بدانست بیمناک شد و کس فرستاد که کار تو چیست و چه می خواهی؟

 

کاوه آهنگر با درفش کاویان در برابر دهاک ستمکار از عاملان اهریمن؛

 

کاوه با درفش کاویان در مقابل ضحّاک ستمکار

و کابی (کاوه) پاسخ داد: مگر نپنداری که پادشاه جهانی و جهان مال توست؟... پس زحمت تو بر جهان باشد نه بر ما تنها. و گویند : مردم اصفهان از اعقاب آن مردند که پرچم برافراشت و پرچم همچنان به نزد پادشاهان ایران در خزانه ها به جاست و چنانچه شنیده ایم پوست شیر بود و شاهان ایران طلا و دیبا بر آن پوشیده اند. گوید: و شنیده ایم که ضحاک همان نمرود بود که ابراهیم به روزگار وی تولد یافت و همو بود که می خواست ابراهیم را بسوزاند...

 

گوید و شنیده ایم : که افریدون (فریدون) از نسل جم (جمشید شاه پیشدادی) بود که پیش از ضحاک پادشاهی داشت و پنداشته اند (منظور پارسیان) که فریدون نهمین فرزند جم بود و مولد وی به دنباوند بود و از آنجا درآمد و به مقر ضحاک رسید که در آنموقع در هند بود و منزلگاه وی را با هر چه در آن بود، تصرف کرد و ضحاک خبر یافت و بیامد و خدا از او نیرو گرفته بود و دولتش برفته بود و افریدون بر او تاخت و به بند کرد و به کوهستان دنباوند برد و به پندار عجمان تاکنون آنجا در بند آهنین است و شکنجه می بیند. و بعضی دیگر گفته اند که ضحاک از مقر خویش غایب نبود و افریدون پسر اثفیان بماه مهرروز از مهرماه به مقر وی آمد که قلعه ای به نام "زرنگ" بود و دو زن بگرفت که یکی اروناز و دیگری سنوار نام داشت و بیوراسب که این را بدید (بیوراسب یا ضحاک) غافل ماند و مست و خراب افتاد و افریدون کله او را به گرزی پیچید و سرش بکوفت. آنگاه افریدون او را به کوهستان دنباوند برد و فرمان داد تا کسان مهرروز مهرماه را که مهرگان بود و روز به بند کشیدن بیوراسب بود، عید کنند و افریدون به تخت نشست.

 

و بعضی نسب شناسان و واقفان امور پارسیان گفته اند (منظور غیر ایرانیان) که مردم پیوسته از بیوراسب (دهاک) به رنج در بودند (مردم در رنج بودند) تا وقتی خدا عزوجل هلاک وی را اراده فرمود. یکی از عامه اهل اصفهان به نام کابی از کار دو پسرش به هیجان آمد (مغز دو تا از پسرانش را خوراک مارهای روی دوش ضحاک کرده بودند) عصایی برگرفت و پوستی که داشت بر آن آویخت و پرچم برافراشت و کسان را به مخالفت و پیکار بیوراسب خواند.... چون کابی (کاوه) ظفر یافت مردم پرچم را مبارک گرفتند و بر آن بیفزودند تا پرچم بزرگ شاهان عجم (ایرانیان) شد و درفش کابیان (کاویان) نام کردند که فقط در حوادث بزرگ افراشته می شد و آن هم به دست شاهزادگان بود.

 

و گویند: از جمله اخبار کابی این بود که با پیروان خویش از اصفهان درآمد و در راه، کسان بدو پیوستتد و ترس وی در دل ضحاک افتاد و بگریخت و عجمان به مقصود رسیدند و به دور کابی گرد آمدند و گفتگوی درانداختند و کابی گفت که در بند پادشاهی نیست که از خاندان شاهی نیست و باید یکی از اعقاب جم را به پادشاهی بردارند که جم پسر "اوشهنگ" (هوشنگ شاه پیشدادی) پادشاه بزرگ بود که رسم شاهی بنیاد نهاد و رسوم آن را بپا داشت. افریدون پسر اثفیان که در یکی از ولایات از ضحاک رو نهان کرده بود پیش کابی و یاران وی آمد و قوم از آمدن وی خرسند شدند و او را به پادشاهی برداشتند. و گبران (کافران مجوسی- ایرانیان آتش پرست) گویند: "ودک" مادر ضحاک از پسر بتر(بدتر) و تبهکارتر بود. و دیگران گویند عمر اجدهاق (ضحاک)، یکهزار سال بود که ششصد سال پادشاهی داشت و بقیه عمر را نیز به قدرت و نفوذ همانند پادشاه بود.

 

آثاری از قلعه تاریخی فریدون در شمال شهر فراه در افغانستان؛

 

نوح در دوران فریدون پیشدادی

و به پندار بعضی نسب شناسان پارسی: نوح همان افریدون بود که اژدهاق را مغلوب کرد و بعضی دیگر گویند حکایت وی (فریدون) با نوح همانند بود که سه پسر داشت و دادگر و نکوسیرت بود و ضحاک به دست او هلاک شد. و گویند : افریدون نخستین کس بود که فیل اهلی کرد و استر کشید و مرغابی و کبوتر نگهداشت و با دشمنان پیکار و تارو مارشان کرد. افریدون زمین را بر سه پسرش طوج (تور) و سلم و ایرج تقسیم کرد.

 

- قلمرو ترُک و خزر و چین را که "چین بغا" نام یافت به طوج داد و همه نواحی مجاور را بدان پیوست،

- و روم و سقلاب و برجان و نواحی مجاور را به سلم داد،

- و قسمت میانی و آباد هفت اقلیم را که اقلیم بابل است و "خنارث" گفتند با هند و حجاز و جاهای دیگر به ایرج داد که کوچکتر و محبوب پدر بود.

 

و بدین سبب اقلیم بابل، "ایرانشهر" نام گرفت و به سبب اقلیم بابل ، میان فرزندان افریدون و اعقابشان دشمنی افتاد... و گویند : افریدون جباری دادگر بود. قامت وی نه نیزه بود و هر نیزه به اندازه دو دست بود و پهنای کمرش سه نیزه بود و پهنای سینه اش سه نیزه بود... او باقیمانده نمرودیان و نبطیان را در سواد عراق دنبال (کرد) و سرانشان را بکشت و آثارشان را نابود و 500 سال پادشاه بود.

 

پرچم کاویان در دوران کیخسرو کیانی

و در شرح و احوال تاریخ حماسی و اسطوره ای ایران و درفش کاویان می بایستی از دوران کیخسرو نیز یاد کرد. همانطوریکه میدانیم کیخسرو پسر سیاوش (و سیاوش پسر کیکاوس شاه) و مادرش فرنگیس (وسفا فرید) دختر افراسیاب شاه تورانزمین بود. سیاوش پدر کیخسرو که از دست نیرنگهای نامادریش یعنی سودابه که ایرانیان گویند دختر شاه یمن بوده و نسب شناسان اسلامی گویند که دختر شاه ترُکان بوده ، بدور بوده باشد و به بهانه جنگ با تورانیان و با همیاری رستم و گرفتن رضایت از پدرش کیکاوس شاه ، با لشکریان عازم توران زمین می شود و طی مذاکره ای با افراسیاب به صلح می رسد که خوشآیند پدرش کیکاوس نبود. و کیکاوس امر کرد که سیاوش به جنگ ادامه دهد. سیاوش دلیر که از آتش آزمون گذشته و عدم پایبندی به عهد و پیمان را در خصلت دلیریش نمی دیده ، لشکریان را بسوی ایران فرستاده و خود در توران زمین اقامت گزید که با استقبال افراسیاب مواجه شد و افراسیاب بگفت تا با دخترش فرنگیس (وسفافرید) ازدواج کند. فرنگیس (وسفافرید) آبستن کیخسرو بود که سیاوش به تحریک اطرافیان افراسیاب و بدستور افراسیاب بقتل میرسد. پیران سردار و پسرعم افراسیاب ، فرنگیس زن سیاوش را که آبستن کیخسرو بوده ، از مرگ نجات داده و بعد از بدنیا آمدن کیخسرو، پسر مشترک سیاوش و وسفافرید، پرورش خسرو را بعهده گرفت. خسرو بهنگامیکه بزرگ شده بود ، روزی به کمک گیو پسر گودرز ، سراسپهبد کیکاوس شاه ، به ایران زمین باز میگردد که این امر موجب سور و شادمانی مردم گردیده و چنانچه گفته اند، امید کین خواهی خون سیاوش را در دل مردم زنده کرد.

 

سپردن درفش کاویان به گودرز سرسپهبد

حال برگزیده ای کوتاه از کتاب "تاریخ کامل" نوشته ابن اثیر از قرن هفتم : چون کیکاووس درگذشت پس از او پسرش کیخسرو بن (پسر) سیاوخش بن کیکاووس که مادرش وسفافرید دختر افراسیاب پادشاه ترُکان بود به اورنگ شاهنشاهی ایرانزمین برآمد (در حالیکه کیکاوس هنوز زنده بود که کیخسرو به شاهی رسید و کیخسرو پسر سیاوش بوده و نه کیکاووس)، به همه اسپهبدان نامه نوشت که سپاهیان به درگاه او آورند (تا برای انتقام خون پدرش سیاوش به تورانزمین لشکر کشد).

 

کیخسرو سی هزار تن را ساز و برگ بخشید و ابتدا فرماندهی سپاه بعهده توس بود و اینکه همه ماندگاران روستا و شارستان (شهرستان) سرزمین ترکان را از دم تیغ تیز بگذراند مگر شارستان نابرادریش "فیروزد" یا "فرورد". اما میان توس و فیروزد جنگی درگرفت که فیروزد، نابرادری کیخسرو بدست توس کشته میشود و کیخسرو، توس را از فرماندهی سپاه برکنار کرده و فرمان داد که گودرز سرسپهبد ، فرماندهی سپاهیان را به دست گیرد و سپس کیخسرو، گودرز را با بزرگترین سپاه روانه ساخت و او را فرمود که از سوی بلخ به سرزمین ترُکان تازد. کیخسرو ، درفش کاویانی را به گودرز داد که گرامی ترین پرچم ایرانیان است. ایرانیان این پرچم را جز به دست برخی از شاهزادگان و آن هم برای کاری بزرگ به هیچ کسی نمی دادند و کیخسرو نخستین کس از شاهان کیانی بود که درفش کاویانی را به سرسپهبدان سپرد و این رسم را بنا نهاد... گودرز با سپاهیانش نیروهای افراسیاب را شکست داده و از پسران افراسیاب به جز شیده ، دیگر کس نماند که گودرز او را نیز بکشت و افراسیاب شکسته و به آذربیجان گریخت و بعدأ به اسارت گرفته شد و بعد از سه روز گودرز کُشتکان سپاه افراسیاب و ترخانان (ریش سفیدان و اشرافیان و آنانی که بدون اجازه میتوانستند بدیدار شاهان روند) وی را بر کیخسرو عرضه داشت... و افراسیاب پیش کیخسرو حاضر آمد و کیخسرو او را از کشتن ناجوانمردانه پدرش سیاوش پرسید که جوابی نداشت و کیخسرو فرمود تا افراسیاب را که پدر بزرگ او بود (از طرف مادر)، بکشند...

 

ابن اثیر گوید : پس او را همانسان که سیاوخش سر بریده شده بود ، سر بریدند. پیران سردار و پسرعم افراسیاب و کسیکه حتی پس از کشته شدن سیاوش ، همسر آبستنش فرنگیس را از مرگ نجات داده بود و خود سرپرستی کیخسرو نوجوان را بعهده داشت ، نیز در این جنگ اسیر شد و کیخسرو پس از قدردانی از فداکاریش ، امر بکشتن او کرد (طنز تاریخ).

 

کیخسرو بعد از کشتن افراسیاب ، بر اورنگ پادشاهیش استوارتر گشت و بر آبادانی ها افزود. سپس دل از جهان پادشاهی برید و پادشاهی را رها ساخت و به پارسایی گرایید. کسان کوشیدند او را به تخت پادشاهی باز آورند ولی او نپذیرفت. به او گفتند کسی را پس از خود به شاهی بر نشان. کیخسرو ، لهراسب را جانشین خود ساخت و پس از آن پنهان شد و کس ندانست بر سر وی چه آمد و کجا بود و چه وقت درگذشت. و روزگار پادشاهی کیخسرو شصت سال بود.

 

سرگذشت درفش کاویان از دوران یزدگرد سوم

سپهبد رستم فرخزاد سپهسالار کل و نایب السلطنه قدرتمند ایران ساسانی ، مردی با تدبیر و سرداری دلیر بود. او به خطری که در کمین سرزمینها و آبادی ها و دارایی های ایران بود ، پی برده و معتقد بود نباید اجازه داد اعراب مسلمان شده با پیروزیهای کوچک و آشفتگی حاکم بر ایران ، جرات حمله های سازمان یافته را پیدا کنند. اما تو گویی که سرنوشت محتوم اوراق سرگذشتمان بسان سرگذشت سیاوش و پسرش کیخسرو است. پدر که سیاوش بود و شاهزاده ای دلاور و نکو سیرت ، که برای اثبات بی گناهی خود میبایستی از آتش ها گذر کند و در دل بد ، که تورانزمین باشد وصلتی و تخم و ترکه ای و تخمه آشتی مابین خوب و بد را پدید آرد. او در این وصلت میبایستی جان را نیز فدا کند که میکند. و پسر که در دل شب پرورده شده و بقول غریبه ها ، امید کین خواهی را در دلهای ایرانیان برانگیخته ، میبایستی مانند پدر دل به آتش ها سپرد که می سپارد و جانها را فدای دل میکند و حتی از وصله تن خود. و در انتهای این نبرد تراژدیک ، خود نیز بقولی ، مثل پُک و پُکی که میسوزد ، می سوزد و دودش می رود بالا و بالا ؛

 

کیخسرو هم بعد از کین خواهی و استوار کردن تخت شاهی از قدرت کناره میگیرد و پارسایی و مینویی پیشه میکند (شاید بخاطر عذاب وجدان؟!) و می گویند: خلیفه دوم که عمر باشد و در تدبیر خوب و هوشمند بود، بر وی (رستم) پیش دستی کرد و در نبرد قادسیه که در سال 637 میلادی/11 هجری روی داد و سه روز (طبری گوید چهار روز) بیشتر به درازا نکشید، تا اینکه با فرمان خدایشان طوفانی هولناک همراه با خاک و شن به یاری اعراب مسلمان شتافت و با کشته شدن رستم فرخزاد ، سپاه ایران از هم پاشید و درفش کاویان که نمودار شوکت و قدرت و سیادت ایرانیان بود به چنگ فاتحان افتاد و سعد بن وقاص سردار معروف دیروزی ابوسفیان و آنروزی اعراب مسلمان راه پیشروی بسوی تیسفون پایتخت جنوب غربی ساسانیان را گشوده یافت.

درفش کاویانی که از ادوار باستانی و حماسه ی ، شاهد پیروزیهای رزمی ایرانیان بود ، یادگاری از دوران دهاک ستمگر و فریدون پیشدادی و کاوه آهنگر شمرده می شد و در اصل همان پیشدامن چرمین کاوه آهنگر بود ، اما درفشی که در جنگ قادسیه به چنگ اعراب مسلمان افتاد و به روایت طبری و دیگر مورخان از پوست پلنگ بود و هشت ارش پهنا و هشت ارش درازا داشت و ایرانیان در هر جنگی که این درفش را همراه داشتند پیروز می شدند و پس از پیروزی گوهری چند بر آن می افزودند و همچنان غرق زر و سیم و دُر و مروارید شده بود و خوارزمی می گوید: این درفش از پوست خرس یا به قولی از پوست شیر ساخته شده و آن را از زر و گوهرهای گرانبها پوشانده و به روایت دیگر پادشاهان درفش کاویان را موجب کامیابی خویش می شمردند و در تزیین آن به جواهر قیمتی ، کمال جهد را در آن بکار میبردند ، چنان که پس از مدتی تنها جواهر یکتای جهان بود و شاهکار قرون و از عجایب روزگار شمرده میشد( ثعالبی) ، این درفش را پیشاپیش سپاه می بردند و جز فرماندهی کل سپاه ، کسی را شایسته نگهداری آن نمی دانستند و پس از پیروزی در جنگ ، پادشاه این درفش را به گنجوری (خزانه داری) می سپرد.

 

سرنوشت اختر کاویان ، تاج خسروان و فرش بهارستان بعد از جنگ قادسیه (15 هجری/637 میلادی)

درفش کاویان از جمله نشانه های شاهی بود و هنگام جنگ درفش یا پرچم اختر کاویان یا ستاره کاویان را پیش تخت شاه میزدند و به فرمان شاه پنج موبد ، آنرا پیشاپیش سپاه می بردند و در میدان جنگ به زیبنده ترین پهلوانان می سپردند و ابن خلدون گوید: صورت طلسمی با اعداد و علایم نجومی بر درفش کاویان دوخته شده بود. و به قول مسعودی: در جنگ قادسیه این درفش گرانبها به دست عرب مسلمانی بنام "ضرار ابن الخطاب" افتاد که آنرا به سی هزار دینار فروخت ولی قیمت واقعی آنرا بین یک میلیون و دویست هزار تا دو میلیون دینار برآورد کرده بودند.

 

نوشته اند: سعد بن وقاص این درفش را نیز به دیگر خزاین و جواهرات یزدگرد که آلله نصیب مسلمانان کرده بود افزود و درفش را با تاج ها و کمرها و طوق های گوهرنشان و چیزهای دیگر به خدمت امیرالمومنین عمربن الخطاب برد. عمر گفت آن را گشوده ، پاره پاره نمایند و میان مسلمانان قسمت کنند و گویند: پس از جنگ قادسیه در سال 15 هجری/ 637 میلادی و پیروزی اعراب مسلمان ، جنگ جلولا در همان سال بوقوع پیوست که مسلمانان دوباره پیروز میشوند. و در سال 642 میلادی جنگ نهاوند بوقوع پیوست که مورخین عربی از آن جنگ که سرنوشت ساز بود ، بنام فتح الفتوح نام برده و بدین ترتیب ایران و استقلال ایران از نظر سیادت سیاسی و فرهنگی و دینی و اقتصادی از هم پاشید و انسان آزاده ایرانی اهورایی که قرار بود پادشاهی و دادگری کند (بقول یهودان و کتاب مقدس شان تورات) و بهایش را هم بپردازد و خود را سرمشق پادشاهان عالم کند ، مثل کورش که از او در تورات بنام مسیح رهاییبخش و کسیکه خدایشان یهوه او را برای نجاتشان فرستاده و در جشنهای مذهبی از او به نیکی یاد می کنند ، چنان به ورطه خاموشی و نابودی کشاندند که انگاری حکایت سرگذشت و سرنوشت کیخسرو و پدرش سیاوش را بخود گرفته اند. کیخسرو هویت و منش خود را از دست داده بود برای همین رفت و دیگر کسی ازش اثری ندید و یا اینکه از او کسی سراغی نکرد و کس ندانست که چگونه بزیست و چگونه زندگی را بدرود گفت.

 

همانطوریکه می دانیم ، قبل از پارساگرایی کیخسرو ، وی لهراسب را به جانشینی خود انتخاب کرد و بعد از لهراسب پسرش گشتاسب به پادشاهی رسید که همزمان پیام آور اهورامزدا زرتشت ظهور کرد ، آما جنگ با ارجاسب که شاه توران بعد از افراسیاب بوده ، ادامه یافته و اسفندیار که پسر دلیر و دلاور گشتاسب بود در جنگ ها با ارجاسب رشادت ها کرده ولی گشتاسب که پسرش اسفندیار را جاه طلب می دانست او را به زندان کشید. ارجاسب شاه بار دگر به ایرانزمین تهاجم کرده و درفش کاویان را برای اولین بار به یغما برد. اما خوشحالی در این بود که ارجاسب شاه ، درفش ملی کاویانی را پاره پاره اش نکرد. گشتاسب شاه بناچار و از روی اراده مردمی ، پسرش شاهزاده دلیر اسفندیار را از زندان آزاد کرده و با او عهد و پیمان می بندد در صورت پیروزی بر ارجاسب و برگرداندن درفش کاویان به ایران ، سریر پادشاهی را به او واگذارد. شاهزاده اسفندیار در خیل بیشماری از دلیران و جنگاوران و سپاهیان به توران عزیمت کرده و طی جنگهای بیشمار بر ارجاسب شاه پیروز گشته و درفش کاویان را سالم به درگاه کیانیان رسانده و مردم به این خاطر به سورها و پایکوبی و جشن ها نشستند.

 

کُشتن اسیران بتوسط اطفال

در تاریخ طبری و بلعمی آمده: او (یزدگرد سوم) نخست به حلوان رفت اما چون آنجا را هم امن نمی دانست به طرف ماد رفت در حالیکه بسیاری از ساکنان تیسفون (مداین به عرب) نیز هستی خود را رها کرده... و پس از آن پایتخت تیسفون هم به تصرف اعراب مسلمان درآمد و سردار عرب در برابر ایوان کسرا اردو زد. کاخ ها انباشته از خزاینی بود که شاهنشاه نتوانست همراه خود ببرد(؟!). سبدهای مُهر و موم شده ، انباشته از اشیاء زرین و سیمین جامه های زربفت و گوهرها و اسلحه ها ... و تاج خسرو پرویز و قبای او ... زره ها و کلاه خودها و شمشیرهایی که همه از طلا بود و زره و جوشن ها و شمشیرهایی که از امپراتور روم و خاقان ترُک و پادشاه هند و بهرام چوبین ... به غنیمت گرفته بودند ، همراه با سلاح های مخصوص پیروز شاه (اسلحه های پیروز شاه ساسانی در جنگ با ترُکان هپتالی) و کواد اول (قباد اول) و هرمزد چهارم و سیاوش و نعمان و ... شمشیرهای خسرو و نعمان (بن منذر) و تاج را نزد خلیفه عمر بردند و او دستور داد تاج را در مکه بیاویزند و فرش معروف بهار کسرا یا فرش بهارستان را قطعه قطعه کرده میان اصحاب و سپاهیان تقسیم کنند. معروف است که علی امام اول شیعیان نیز سهم خود را به بیست هزار درهم فروخته و پس از آن خمس و زکات به خلیفه دادند. بقیه را بین شصت هزار سپاهی زیر فرمان سعد وقاص تقسیم کردند که به هر نفر 12000 درهم رسیده (از طبری و بلعمی) ...

 

و هلال طرز کشتن رستم را به سعد (نماینده اول عمر در حیره و عراق) خبر داد ... و چون جثه رستم را بیاورد ، ساز و برگ را بدو بخشید ... و او ساز برگ را به هفتاد هزار درم فروخت. اگر کلاه رستم را به دست آورده بود ، قیمت آن یکصدهزار درم بود. چند از عبادیان (نام ایلی) پیش سعد آمدند و گفتند: ای امیر (سعد) پیکر رستم را بر در قصر تو دیدیم که سر دیگری بر آن بود و از ضربت درهم کوفته بود ... و سعد بخندید (جالب اینجاست که سعد نماینده عمر قبل از جنگ قادسیه بمدت سه روز روی تخت دراز می کشید و میگفت که مقعدش تاول زده و حرکت را از او گرفته و از روی تخت فرمان می داد و قبایل رقیب او را به این خاطر مسخره میکردند) ...

 

آنگاه کودکان اردو بیامدند و به مسلمانانی که رمق داشتند آب می دادند و مشرکانی (ایرانیان) را که رمقی داشتند می کشتند (بچه هاشون اسیر می کشتند). و گوید: زُهره (اسم مرد) در آنروز بر اسبی بود که عنان آن طنابی بافته بود (یعنی اسب به غنیمت گرفته شده از پارسی) و ساز و برگ جالنوس (نوشته بودند که از شاهان پارسی بود ، اما جالنوس سردار بزرگ رستم بود) را پیش سعد آورد و اسیران آنجا گفتند که ساز و برگ جالنوس است. سعد به زُهره گفت تو او را کشتی. گفت : آری. گفت آیا در کشتن کسی به تو کمک کرد. گفت : الله (دو نفر دیگر با زُهره بودند و غنیمت برای هر سه نفر بوده ، ولی زُهره می خواست به تنهایی صاحب ساز و برگ جنگی سردار ایرانی شود) و سعد ساز و برگ را بدو داد. ابراهیم گوید: سعد ساز و برگ را برای زُهره زیاد دانست و عمر در این باره باو نوشت که من گفته ام هر که کسی را کشت ، ساز و برگش غنیمت اوست و سعد ساز و برگ را به زُهره داد که او به هفتاد هزار درهم فروخت و شعبی گوید: زُهره آنروزها موهای بافته و در جاهلیت اعتباری یافته و در اسلام سخت کوشا و جوان بود و آنچه جالنوس بتن داشت بپوشید که هفتاد و چند هزار می ارزید. و چون پیش سعد آمد ساز و برگ را از او بگرفت. سعد گفت : چرا منتظر اجازه من نماندی؟ و به عمر نامه نوشت (معلوم نیست که چه کسی به عمر نامه نوشت) و عمر به سعد نامه نوشت: با زُهره چنین میکنی که چنان شجاعت نمود و هنوز جنگ در پیش داری که می خواهی شاخش بشکنی و قلبش را تباه کنی. ساز و برگ وی را بده و هنگام عطا از کسان دیگر پانصد بیشتر به او بده. و عصمه گوید: عمر به سعد نوشت: من زُهره را بهتر از تو می شناسم. زُهره چیزی از ساز و برگی را که گرفته ، نهان نکرده. اگر آنکه درباره او سعایت کرد دروغگو باشد.

 

غنیمت جنگی ، اعراب قادسیه و عمر بن الخطاب

و یزید ضخم گوید: به عمر گفتند: چه میشود اگر اهل قادسیه (منظور طایفه های عربی که دور و بر قادسیه اسکان داشتند و به مسلمانان ملحق شده بودند) را نیز چون جنگاوران ایام پیش عطا دهی؟ عمر گفت : کسانی را که آن روزها نبودند به آنها ملحق نمی کنم. و درباره اهل قادسیه به عمر گفتند: چه شود اگر کسانی را که خانه و دیارشان دور بوده ، بر کسانی که نزدیک خانه خویش جنگیده اند امتیاز دهی؟ و عمر گفت : چگونه آنها را به سبب دوری دیارشان بر جماعت نزدیک که به دشمن (منظور ایرانیان آنروزی) پیوسته بودند (این اهل قادسیه همان اعرابی بودند که در داخل و حواشی شهرهای مرزی جنوبی ایران زندگی و کار می کردند) امتیاز دهم؟ آنها را برابر نهادم که خواستم به نیکی گرایند. چرا مهاجران (آنهاییکه از مکه به مدینه فرار کرده بودند) با انصاریان (آنهایی که در مدینه بودند) که نزدیک خانه خود می جنگیدند چنین نکردند (یعنی از اول این روش بوده)؟

 

و سعید بن مرزبان گوید: در آن روز پارسیان پس از هزیمت (فرار) چنان شدند که هزیمت شدگان می شدند. کشته شدند و کار بدانجا رسید که یکی از مسلمانان یکی شان را پیش می خواند که می آمد و جلوی روی او می ایستاد که گردنش را میزد و چنان می شد که وی را با سلاح خود میکشت و چنان می شد که دو مرد بودند (یعنی دو اسیر ایرانی بودند) و می گفت یکی رفیقش را بکشد و این بسیار بود (ایرانیان وقتی اسیر جنگی می گرفتند مثل اسارت کراسوس پادشاه لیدیه (که مطلعان اخبار سلف از او بنام قارون نام میبرند)، بدست کورش بزرگ ، آنان هیچوقت گردنشان زده نمی شد ، بلکه کار و مزد می گرفتند و بعد از آزادی خود می توانستند به سرزمین خود باز گردند) ...

 

و یونس بن ابی اسحاق گوید: سلمان بن ربیعه باهلی ، گروهی از عجمان (ایرانیان) را دید که زیر پرچم (درفش کاویان) خویش بودند که آن را به زمین کوفته بودند و گفته بودند از اینجا نرویم تا بمیریم. و حمله برد و همه کسانی را که زیر پرچم بودند بکشت و ساز و برگشان را بگرفت ... و طلحه گوید : از جمله سران فراری این گروه ها هرمزان بود در مقابل عطار و اهو در مقابل حنظله بن ربیع کاتب پیمبر و زاد بن بهیش در مقابل عاصم و قارن در مقابل قعقاع و از جمله کسانی که دل بمرگ داده بودند، "شهریار پسر کنارا" و پسر "هربذ" و "فرخان اهوازی" و خسرو شنوم همدانی و جالنوس و ...

 

رستم فرخزاد

وقتیکه رستم فرخزاد قبل از جنگ قادسیه ، مغیره از فرستادگان عرب مسلمان را می بیند می گوید: شما عربان مردمی تیره روز و مستمند بودید که به بازرگانی یا کار کردن یا سفر پیش ما می آمدید و از غذای ما می خوردید و از آبمان می نوشیدید و در سایه های ما می آرمیدید و برفتید و یاران خویش را خواندید و آنها را نیز بیاوردید. مثال شما چون مردی است که باغ انگوری داشت و شغالی در آن دید و با خود گفت یک شغال چیزی نیست. اما شغال برفت و شغالان دیگر را به باغ خواند. ما خوب می دانیم مستمندی شما عربان را به این کار وا داشته... امسال برگردید که ما را از آبادانی دیارمان و مقابله با دشمنانمان باز داشته اید و ما شترانتان را گندم و خرما بار می کنیم و جامه به شما می دهیم. از دیار ما بروید که خدایتان بسلامت دارد...

 

رستم فرخزاد از روی مستمندی و گرسنگی طرف مقابل ، به دل رحمی افتاد و طینت شغال را ندید و شغالان که بسیار شدند ، نه از انگور نشان ماند و نه از باغ انگور. و با یاد حکیم توس فردوسی که سی سال رنج برد تا با شاهنامه عجم را زنده کند بدین پارسی و در:

 

فردوسی در ستایش از درفش کاویان

از آن چرم کآهنگران پشت پای بپوشند هنگام زخم درّای

همان کاوه آن بر سر نیزه کرد همانگه به بازار برخاست گرد

فرو هشت زو سرخ و زرد و بنفش همی خواندش کاویانی درفش

از آن پس هر آنکس که بگرفت گاه بشاهی به سر بر نهادی کلاه

بر آن بی بها چرم آهنگران بر آویختی نو به نو گوهران

که اندر شب تیره خورشید بود جهان را از او دل پرُامید بود.

 

قدمت درفش کاویانی (حدودای 4600 پیش از میلاد) ؛ درفش کاویان ساخته توده ایرانی

درفش کاویانی بیگمان یکی از پُر ارزشترین پرچم های جهان است که از روز آفرینش آدمی و خوی شهریگری (تمدن) گرفتن ، برافراشته شده است. زیرا این پرچم چندین برتری به همه پرچم های جهان دارد و فرادادهایی (امتیازاتی) که در آن است در هیچیک از دیگر پرچم ها در سراسر جهان یافت نمیشود. این پرچم از دل توده های مردم بیرون آمده و از یک پیش بند چرمی آهنگری دلاور که برای درهم کوبیدن ستم و شکنجه بیدادگران تازی به پا خواست ، فراهم آمده است. این پرچم مردمی است و بدست مردم ساده ولی دلیر کوچه و خیابان درست شده و پرچم رسمی کشور بشمار آمده و پذیرفته گشته است. ولی همه پرچم های دیگر جهان پیمانی (قراردادی) می باشند که از سوی گردانندگان کشور ساخته و پرداخته و به مردم پذیرانده شده اند. تا جایی که گفته میشود هیچ پرچمی در جهان با رأی مردم و همه پرسی بر پا نشده است. از این رو کمتر خواسته مردم در آنها نمایان است. ولی درفش کاویانی بدست مردم ساخته شده و از میان آنها بیرون آمده است.

 

هر کشوری پس از گزینش پرچم برای رنگ ها و نشانه های آن درونمایه هایی برگزیده است. ولی درفش کاویانی هنگام برافراشته شدن همه درونمایه (معنا و محتوا) خود را بهمراه داشت؛ زیرا در پیکار با دشمن خونخوار و برای سرنگونی او پیشاپیش مردم به پا خواسته به جنبش و چرخش درآمد. این پرچم برای آزادی ایران زمین از دست بیگانگان چیره بر آن و از دل توده های به خروش آمده بر پا گردید. این پرچم زنده کننده ابرتنی ، والایی و گران منشی (غرور) درهم کوبیده و نابود شده ایران و ایرانی است. این پرچم کهن ترین پرچم جهانی می باشد که به دست ایرانی برافراشته شده است. پس در جهان هیچ پرچمی را نمی توان یافت که اینهمه فراداد، بویژه فراداد نبرد با اهریمن و سرکوبی بیدادگری و رهایی کشور از دست دشمن، همه را با هم داشته باشد. پس به جا و شایسته است که ما آنرا پرچم سرافرازی خویش بدانیم و بر آن سر ستایش فرود آوریم.

 

تاریخ نویسان درباره درفش کاویانی چه مینویسند؟

محمدبن جریر طبری در کتاب "تاریخ طبری" می نویسد که درفش کاویانی از پوست شیر بود و پادشاهان آنرا به زیب و زیور بیاراستند و زر و سیم و گوهر بر آن پوشاندند ، آنرا "اختر کاویان" نیز مینامند که جز در کارهای بزرگ نمی آورند و جز برای شاهزاده ای که به کارهای بزرگ فرستاده میشد، بر نمی افراشتند.

 

مسعودی در اثرش "مروج الذهب"، آنرا از پوست پلنگ میداند که بر چوبهای بلند می آویختند. او درازایش را دوازده و پهنایش را هشت ارش نوشته است (هر ارش از نوک انگشت تا آرنج دست است). در "برهان قاطع" و "فرهنگ جهانگیری" آمده است که درفش کاویانی چرمی از پوست پلنگ یا ببر بوده که آهنگران هنگام کار بر میان می بستند و کاوه آهنگر آنرا بر سر نیزه کرد و به نبرد با ضحاک پرداخت.

 

استاد "اسکارمن" مینویسد که از سنجش سه بن مایه به دست آمده، تخته سنگ کنده کاری شده بمبئی، سکه های دودمان "فرته کاره" و شاهنامه فردوسی چنین برمی آید که درفش کاویانی تکه چرمی پاره چهارگوشی بوده که بر بالای یک نیزه آویخته شده و نوک نیزه از پشت آن بسوی بالا نمودار بوده ست. بر روی این چرم آراسته به پرنیان و ابریشم و گوهرهای ناب ، ستاره ای می درخشیده است. این درفش چهار پره داشته است که در هسته آن دایره کوچکی دیده میشود و در بالای آن همین دایره به چشم میخورد. در بخش پایینی چرم ، چهار رشته نوار به رنگهای گوناگون سرخ و زرد و بنفش آویخته شده است که در نوک آنها گوهرهای ناب آویزان می باشند.

 

در نمایشگاه باستانی لوور پاریس در بخش ایران کاسه هایی یافت می شوند که در ته آن درفش کاویانی کشیده شده و بر روی آنها نوشته شده است: 4600 سال پیش از زادروز مسیح؛ بدینگونه دست کم کهن بودن درفش کاویانی تا 6600 سال پیش میرود. 

 

اختر کاویانی چگونه برپا گردید؟

فردوسی توسی استاد سخن و قهرمان سترگ پیکارجوی تاریخ ایران که با قلم ، منش زخم خورده ایرانیان را مرهم نهاد و درمان کرد و آنها را به منش از دست رفته شان آگاه نمود و به خویشتن خویش برگرداند ، از درفش کاویانی بارها به نام "اختر کاویانی" یاد کرده است و در بر پا خیزی "کاوه آهنگر"، چگونگی درست شدن آنرا بازگو میکند که چنین است: پس از آنکه کاوه آهنگر در بارگاه ضحاک ماردوش ، به بزرگان بیخرد پیرامون ضحاک می تازد و نامه ای را که آنها برای این خونخوار بیدادگر دستینه (امضا) کرده و او را مردی نیکوکار ، نیک سرشت ، برجسته و مردمدار شناسانده بودند ، از هم میدرد ، همراه فرزندش از بارگاه بیرون میرود و به میان توده های به خشم آمده می دود و با پاره کردن پیشبند چرمین خود و بر نیزه کردن آن ، پیکاری سهمگین و دشمن کوب را پی می ریزد که در این باره فردوسی بزرگ چنین میسراید:

 

بر او انجمن گشت بازارگاه

چو کاوه برون شد ز درگاه شاه 

جهان را سراسر سوی داد خواند

همی بر خروشید و فریاد خواند

 

بپوشند هنگام زخم درای

از آن چرم کاهنگران پشت پای

همانگه ز بازار برخواست گرد

همان کاوه آن بر سر نیزه کرد

 

همانطور که گفته شد ، کاوه بسوی فریدون می شتابد و او را می یابد و به یاری مردم او را پادشاه ایران زمین می خوانند. از اینرو فریدون با رایزنی مردم، درفش کاویان را ارج می نهد و آنرا غوطه ور در زر و سیم و گوهری تابناک میکند. این چرم بی ارزش پیش بند آهنگری کاوه ، بدینگونه برجسته ترین و بزرگترین پدیده فروزانی میشود که بر دلهای توده مردم می نشیند و پرتو می افشاند. و از آن پس هر پادشاهی که به تخت می نشیند و تاج شاهی بر سر می نهد به آن سوگند یاد میکند و بر پهنه آن زر و گوهر می افشاند و بر آن ارج بیکران می نهد و آنرا می ستاید و بر فراز سر می افرازد و آنرا نماد شکوهمند آزادی و یکپارجگی و نیرومندی کشور بشمار می آورد:

 

به شاهی به سر بر نهادی کلاه از آن پس هر آنکس که بگرفت گاه

برآویختی نو به نو گوهران بر آن بی بها چرم آهنگران

بر آنگونه گشت اختر کاویان ز دیبای پرُ مایه و پرنیان

جهان را ازو دل پرُ امید بود که اندر شب تیره، خورشید بود

همی بودنی داشت اندر نهان بگشت اندرین نیز چندی جهان

 

 رنگ های درفش کاویانی

 بررسی ها و پژوهشگرهای گسترده نشان میدهد که درفش کاویانی چرم پاره چهارگوشی بوده که بر بالای یک نیزه که نوک آن از پشت نمایان بود ، آویزان می شده است. در میان پرچم یک ستاره بزرگ یا چهار پره به چشم میخورد که به چهارگوشه آن پایان میافته است. در بالای آن اختر دیگری یافت می شد که چنبره کوچکی بود. بدینگونه در درفش کاویانی دو ستاره در میان و بخش بالایی یافت می شده است. در زیر آن در همه گوشه و کنارهایش، رشته نوارهایی که گویی تا پنج تا می رسید، آویزان بوده است که به زر و سیم و گوهرهای تابناک و ناب زیوربندی شده بودند. رشته های آویزان شده بخش زیرین چرم چهارگوش به سه رنگ سرخ و زرد و بنفش آراسته بودند. فردوسی برگزیدن این سه رنگ را از آن فریدون می داند که خود درفش کاویانی را نیز به زیور و دیبای رومی و ابریشم و پرنیان نیز آذین بندی نمود که در همین باره سراییده است:

 

همی خواندش کاویانی درفش

فرو هشت ازو سرخ و زرد و بنفش

 

فردوسی در جایی دیگر نیز به همین سه رنگ انگشت میگذارد و می سراید:

 

ز تابیدن سرخ و زرد و بنفش

هوا شد بسان پرند درفش

 

درون مایه رنگهای درفش سرفراز کاویان

رنگ سرخ ، رنگ روز تیر

رنگ سرخ ، رنگ روز "تیر"، سومین روز هفته ایرانیان باستان است که امروز به آن "چهارشنبه" میگویند. "تیر" نام فرشته باران نیز می باشد و به یاری و کوشش های اوست که زمین از ریزش باران بهره مند و کشتزارها و مرغزارها سیراب و سبز و خرم می شوند.

 

سرخ ، رنگ نماد شکوه و توانایی ، خروش و جوشش ، پایداری برای پاسداری و نگهبانی از مرز و بوم است. این رنگ بر روی پرچم کنونی که در زمان قاجاریه با دو رنگ دیگر سپید و سبز که نشانه خانواده بنی امیه (سفید) و بنی هاشم (سبز) می باشد، دیده می شود.

 

رنگ زرد ، رنگ روز مهر

رنگ زرد ، رنگ روز مهر ، روز پایان هفته است که امروز به آن "یکشنبه" می گویند. این روز نام فروغ و روشنایی را با خود دارد ، زیرا زادروز "مهر تابناک" میباشد. این رنگ نشان پاکی و نیکخواهی ، نمایانگر فرّ و بزرگی ، روشنگر گران منشی و سروری و بازگو گر درخشندگی ، فروزش و روشنایی است.

 

رنگ بنفش ، رنگ روز اورمزد

رنگ بنفش ، رنگ روز اورمزد ، چهارمین روز هفته است که امروز به آن "پنجشنبه" می گویند. این رنگ نشانه جنگاوری و دلیری و نبرد سرسختانه با دشمن و پیکار در راه آزادی کشور و نگهبانی از یک پارچگی و شکوه آن است.

 

سرنگونی درفش کاویانی به دست تازیان

درفش کاویانی که نماد فرّ و شکوه آزادی و سربلندی و بزرگی ایران زمین بود بدبختانه در هزاروچهارصد سال پیش در تازش تازیان به ایران از دست رستم فرخزاد سپهسالار ارتش ایران بر زمین افتاد و دیگر برافراشته نشد و این اندوه بر دل افسرده ایران پرستان همچنان برجا ماند. امروز بسیاری آنرا به دست فراموشی سپرده اند گروهی از آن یاد نمی آورند ، دسته ای آنرا نمی شناسند ، برخی بی انگار مانده اند که همه اینها سخت دردآور و تلخ و رنج دهنده اند.

 

درباره سرنگونی درفش کاویانی و ارزش آن، بلعمی در ترجمه تاریخ طبری می نویسد: چون مسلمانان خزینه ملوک عجم را غارت کردند ، آن درفش پیش عمر ابن الخطاب بماند. پس فرمود تا آن گوهرها بگشادند و آن پوست بسوختند. جریر طبری در "تاریخ طبری" می نویسد که : در جنگ قادسیه ضرر ین الخطاب ، درفش کاویانی را از ایرانیان به تاراج گرفت و دیگر تازیان آنرا به سی هزار درهم خریدند تا پاره پاره کنند و به فروش برسانند. بهای درفش کاویانی هزارهزار و دویست هزار درهم بود.

 

مسعودی در مروج والذهب و معادل الجوهر مینویسد: در زمان یزدگرد سوم آنرا(درفش کاویان را) با رستم فرخزاد به سال 16 هجری برای جنگ به قادسیه فرستاد و رستم کشته شد، درفش بدست ضرر ین الخطاب فهری افتاد و به هزارهزار دینار فروخته شد. بقولی تصرف درفش بروز فتح مداین و بقولی به روز فتح نهاوند در سال 16 یا 19 یا 20 هجری بود.

 

ثعالبی در غرر اخبار ملوک الفرس می نویسد: درفش کاوه پس از پیروزی فریدون به زر و گوهر آراسته شد، علم (درفش، پرچم) مقدس ایران بود تا در جنگ قادسیه بدست عربی از قبیله نخع افتاد. سعد ابن وقاص آنرا جزو ذخایر و جواهر یزدگرد نزد عمر ابن الخطاب فرستاد. عمر امر کرد که آنرا از چوبه برگرفتند و خود درفش را پاره پاره کرد و در میان مسلمانان تقسیم کردند.

 

نیازی به گفتن نیست که تازیان چه کشتاری از ایرانیان کردند و با قبولاندن دین خود به مردم سرزمین مهر و نیکی و نیکخواهی ، چه زشتی و بدبختی و تبهکاریهایی که نیافریدند و چگونه روزگار ایران و ایرانی را سیاه کردند ، به گونه ای که پس از هزار و چهارصد سال هنوز نتوانسته ایم از چنگ آنان رهایی یابیم. با فرو افتادن درفش کاویانی و سوزانده شدن آن، گذشته شکوهمند ایران نیز به زیر زبانه های آتش فرو رفت و به خاکستر نشست.

 

امروز روزی است که این درفش سرفرازی که هزار و چهارصد سال است سرنگون شده و با فرو افتادن خود ، بدبختی و سیه روزی برای مردم و کشور ما آفریده شده است ، دوباره برپا گردد تا فرخندگی و بزرگی و گران منشی از دست رفته دوباره به چنگ آید.

 

منابع:

- "درفش کاویان، نوشته ای از دکتر کوروش آریامنش.

- "قلعه فریدون در فراء"، نوشته ای از سایت "افغانستان".

 

............ ............... ..................

 

آرامگاه کاوه آهنگر در کواليه ـ کودليه (پیرامون روستای مشهد کاوه زاینده رود)

 

روستای مشهد کاوه؛

 

میراث کاوه آهنگر در روستای مشهد کاوه در حاشیه زاینده رود

سنگ مزار قباد پسر کاوه (کارن کاوگان) و سنگ مزار دختر کاوه آهنگر

پيرامون روستای مشهد کاوه در حاشيه زاينده‌رود ، روستایی است به نام اسکندری که همه اهالی منطقه از پير و جوان ، زن و مرد كاوه آهنگر را به خوبی می‌شناسند. در اين روستا يک آرامگاه موجود است که درون ساختمانش چهار مزار وجود دارد. يک ضريح چوبی با سه سنگ. سنگ مزار ميانی که بزرگ‌تر هم هست مربوط به قباد پسر کاوه است که در شاهنامه از او به عنوان کارن کاوگان ياد شده ، سنگ سمت راست که کوچک‌تر است مربوط به دختر کاوه آهنگر است. مزار کاوه آهنگر نيز در خارج اين ضريح قرار دارد.

 

به گفته ؛ خبرگزاری ميراث فرهنگی- گروه ميراث فرهنگی- جعفر سپهری ، مدرس دانشگاه آزاد اسلامی و دانشگاه جامع علمی کاربردی میگوید؛ مخفی نماند که کاوه از ناحيه‌ای است که الحال به فريدن اشتهار دارد و معلوم نيست که اين خروج و شورش در همان قريه واقع شده يا او به جهت کسب به شهر آمده و به شغل آهنگری مشغول بود... عاقد و مبدع آن (درفش کاويانی) در قديم مردی بود از ده کودليه و يا به قولی کواليه، نام او کابی که بر بيوراسب پادشاه (ضحاک) خروج کرد و پيش از او کسی نام رايت و علم نمی‌دانست ... و آن ديه (کودليه، کواليه) در اين وقت به مشهد آهنگران معروف است و قبر کاوه و قارن در آن جا است و هر که آن جا رفته ديده و می داند و معلوم می شود که بعد از وفات نعش آنها را بدان جا که مولد آنها بوده است برده و دفن نموده اند... کاوه آهنگر رییس جبه خانه و اسلحه سازی قشون از اهل فريدن بوده است و مقبره او در مشهد فريدن است، و مردم در چهلم بهار برای زیارت آنجا روند.

 

فریدون پیشدادی

سپهری در ادامه گوید: فريدون کودکی شيرخواره بود كه پدرش آبتين به دست ضحاک كشته شد. فرانک مادر فريدون ، او را در مرغزاری پنهان میکند. ضحاک كه از منجمان شنيده بود به دست فريدون تباه خواهد شد ، همواره در جستجوی او بود تا او را نابود نمايد. روزی ضحاک از بزرگان كشور خواست بنويسند او تا به حال به جز كار نیک نكرده است و از پير و جوان بر اين امر گواهی بگيرند.

 

كاوه آهنگر كه او نيز همچون بسياری از مردمان، داغ‌دار پسرانش بود كه به دست ضحاک به قتل رسيده و مغزشان خوراک ماران دوش ضحاک شده بودند ، از بيداد و ستم او به تنگ آمده بود ، چرم‌ پاره پيش‌ دامنش را بر سر چوبی كرد و خروش برآورد. مردم كه از جور ضحاک به ستوه آمده بودند ، به كاوه گرويدند و در كارزاری ، ضحاک را شکست داده در دماوند به بند کشيدند و فريدون را به جای او بر تخت پادشاهی ايران نشاندند.

 

فريدون كاوه آهنگر را سپه‌سالار لشگر خود كرد و حكومت اسپادنا (سپاهان- اصفهان) را به او سپرد و درفش كاويانی را به نشانه آزاديخواهی برافراشت. فريدون پس از مرگ كاوه او را در كودليه (کواليه) در كنار فرزندش قارون(کارن) به خاک سپرد. آرامگاه كاوه به عنوان تجلّی عشق به ايران‌زمين ، اكنون به نام مشهد كاوه شناخته می‌شود.

تپه آشنا جزیره ای در میان زاینده رود؛

 

تپه آشنا در تمدن زاینده رود ؛ درگذشت کاوه آهنگر در چهلم نوروز (ابن خلکان)

ابن خلکان اردبیلی ، تاريخنگار ايرانی و از نوادگان برمکيان در کتاب خود به نام وفيات الاعيان و انباء ابناء الزمان مما ثبت بالنقل او السماء او اثبته العيان که توسط ظهيرالدين اردبیلی به فارسی ترجمه شده ، شرح حال 846 نفر از اميران و وزيران و دانشمندان و عارفان ايرانی را نوشته است. ابن خلكان در اين کتاب ، آرامگاه کاوه آهنگر و فرزندانش را در روستای کواليه و تاريخ درگذشت او را در چهلم نوروز ثبت كرده است.

 

مردمان منطقه‌ی فريدن ، فرزندان كاوه آهنگرند

رزم آرا نيز در كتاب جغرافيای نظامی ايران اشاره می‌كند: گروهی از مردمان منطقه‌ی فريدن كه در روستاهای مشهد كاوه ، جمالو ، اورگان و بردشاه زندگی می‌كنند ، خود را فرزندان كاوه آهنگر می‌دانند. آرامگاهی هم در روستای مشهد كاوه در جنوب داران (فريدن) برپاست كه مردم محل آن را آرامگاه كاوه آهنگر می‌دانند.

 

دژ مزدکیان زادگاه مزدک ؛ آتشکده آبخفته کاوه آهنگر ؛ روستای اسکندر ذوالقرنين ؛ قلعه نادر

چندی پيش باستان‌شناسان در تپه آشنا که در ميان درياچه زاينده‌رود قرار دارد(تصویر بالا) ، آثاری از عصر آهن ، بيش از سه هزار سال پيش ، از جمله انواع سفال و جسد تدفين شده دو نوزاد درون سبدهایی از تنه درخت را يافتند. اين آثار نشان می‌دهد که تمدن زاينده رود با تمدن سيلک و همچنين تمدن مرودشت پيوند داشته است.

 

باستان ‌شناسان بر اين باورند که تمدن‌های حاشيه زاينده‌رود ، از کهن‌ترين تمدن‌های به وجود آمده در سرزمين ايران است. تا پيش از ساخته شدن سدّ و به دنبال آن درياچه زاينده‌رود ، تپه آشنا در حدّ ميانی دلتای رود آراگون از سرشاخه‌های زاينده‌رود و رودخانه کوچک آشنا قرار داشته است. اينک اين تپه جزيره‌ای در ميان درياچه زاينده‌رود است. طول درياچه در گاه پرُ آبی تا 48 کيلومتر هم می‌رسد. پيرامون اين روستا دو برج بزرگ که یکی سالم‌تر مانده، نشان از اهميت اين منطقه در دوران‌های پيش می‌دهد. بازمانده ساختار يک دژ ، در نزدیکی آبادی جمالو به نام مزدکيان وجود دارد ، که مردم ، اين محل را زادگاه مزدک ، بنيان‌گذار آيين مزدکی می‌دانند.

 

در پيرامون روستای مشهد کاوه روستایی به نام اسکندری وجود دارد که به گفته مردم اسکندر ذوالقرنين آن را ساخته است. بازمانده چارتاقی‌های معروف به آتشکده در سمندگان و آبخفته ، که به گفته مردم آتشکده آهنگران بوده ، و همچنين دژی به نام قلعه نادر در چادگان و چند خانه تاریخی اهميت منطقه را به خوبی بازگو می‌کند.

 

بهار در فریدنطبیعت فریدن؛

 

آداب و رسوم مردم فریدن نزدیک به ایل بختیاری

منطقه فريدن در دوران هخامنشيان، پرتيکان نام داشته است. پرتيکان برگرفته از نام فريدون پادشاه پيشدادی است.

 

فريدون فرخ فرشته نبود ز مشک و ز عنبر سرشته نبود

به داد و دهش يافت آن نيکویی تو داد و دهش کن فريدون تویی

 

آداب و رسوم مردم منطقه فریدن بسيار نزديک به آداب و رسوم ايل بختياری است. طبيعت بکر اين روستا و پيرامون آن در بهاران غوغا می‌کند. آوای خوش پرندگان جنجالی برمی‌انگيزد که شوق و ذوق را در انسان برپا می‌کند. بسياری از ايران‌گردان و حتی جهان‌گردان بهار اين منطقه را از دست نمی‌دهند.

 

همه اهالی منطقه از پير و جوان ، زن و مرد ، كاوه آهنگر را به خوبی می‌شناسند و داستان‌های مربوط به او را با جزييات شنيدنی می‌دانند و به درستی بازگو می‌كنند. هنوز هم پس از گذر هزاره‌ها می‌توان جلوه‌هایی از روحيه دلاوری ، سلحشوری ، جنگجویی و سپاهی‌گری نياكان مردم منطقه فريدن را در شيوه زندگی مردم و به ويژه در بازی‌های محلی كودكان و نوجوانان و جوانان آن ، مشاهده كرد.

 

داخل آرامگاه کاوه آهنگر؛

 

داخل آرامگاه کاوه آهنگر

در درون ساختمان آرامگاه که حدود بيست سال پيش بر روی ساختاری کهن بازسازی شده است چهار مزار وجود دارد. يک ضريح چوبی با سه سنگ. سنگ مزار ميانی که بزرگ‌تر هم هست مربوط به قباد پسر کاوه است که در شاهنامه از او به عنوان کارن کاوگان ياد شده، سنگ سمت راست که کوچک‌تر است مربوط به دختر کاوه آهنگر است. مزار کاوه آهنگر در خارج اين ضريح قرار دارد. در هنگام بازديد ما سنگ مزار کاوه را در تاقچه پهلویی گذاشته بودند و روی مزار را موزاييک کرده بودند! و البته نشانه‌ای هم بر روی آن گذاشته بودند! در روی سنگ عباراتی با خط فارسی نوشته شده است که انتساب مزار به کاوه آهنگر را تاييد می‌کند.

صنايع‌ دستی اين روستا و پيرامون آن نخ ‌ریسی ، پارچه دستباف ، نجاری ، شال ‌بافی ، گيوه ‌دوزی ، نمد مالی ، قالی ‌بافی ، جاجيم بافی ، چوقا بافی ، کيسه‌ بافی ، گليم ‌بافی و قلم ‌زنی ، منبت‌ کاری ، معرق ، حکاکی ، تهذيب و خطاطی و مليله ‌دوزی و رودوزی سنتی و هويه ‌کاری ، سبد بافی ، گلُ ‌دوزی و گلُ ‌سازی هستند. همچنين آهنگری در منطقه جايگاه ويژه‌ای دارد.

سواره نظام آهنین ساسانی

در دوران ساسانی آهنگران هنرمند منطقه سپاهان وظيفه ساخت زره برای سواره نظام سنگين اسلحه ايران به نام سواره نظام آهنين را بر عهده داشتند. سواره نظامی که سردار و مورخ رومی امين مارسل در توصيف آنها می‌نويسد: با نخستين پرتو آفتاب، ايرانيان در روبروی ما نمايان شدند. سوار نظام آهنين که نام او را شنيده بوديم ، اينک از دور با کلاهخودهای درخشان و غرق در پولاد ، به سرعت پيش می‌آمد ... سپاهی که در زير فرمان اسپهبد مهران ، فرمانده کل سواره‌ نظام ايران به سوی ما می‌آمد ، يکپارچه از آهن و فولاد بود. تکه‌های آهن که سراپای سربازان را می‌پوشاند به شکلی به هم جفت شده بود که آنان می‌توانستند به راحتی دست و پای خود را حرکت دهند. کلاهخود آنان تمام سر و صورت و حتی پشت گردن را حفظ می‌کرد. تنها در برابر چشم‌ها و دهان شکاف کوچکی داشت که برای ديدن و نفس کشيدن بود. به جز اين شکاف‌ها از جای ديگری سلاح دشمن به اين رويين‌ تنان کارگر نبود.

نام مشهد کاوه در متون کهن به دو صورت کواديه و کواليه آورده شده است. کواديه (کوا + ديه) به معنی سرزمين کاوه است. از سوی ديگر شباهت فراوان بين واژه‌های کواليه در زبان فارسی و شواليه در زبان فرانسه و cavalery در زبان انگلیسی جای تفکر فراوان دارد.

 

در ارديبهشت زيبا و دل‌انگيز که باد بهشتی وزيدن می‌گيرد و سراسر اين منطقه را با گل‌های رنگارنگ فرش می‌کند ، آنگاه که شميم شکوفه‌های بهاری ، در کناره سرچشمه‌های خنک و پرُ آب زاينده‌رود موج می‌زند ، به ياد آوريد اين آهنگر دوران کهن را با چرم و سندانش که پوستين ضحاک را دريد ، از پس هزاران سال ايستاده به ما می‌نگرد. او که در هر آبشاری ضرب آهنگ پتکش به گوش می‌رسد.

 

منابع:

- ابن خلکان اربیلی (سال نشر) وفيات الاعيان و انباء ابناء الزمان مما ثبت بالنقل او السماء او اثبته العيان. ظهيرالدين اردبيلي.

- امين مارسل، تاريخ.

- رزم آرا، نام (سال نشر) جغرافيای نظامی ايران.

- زرين‌کوب، تاريخ مردم ايران.

- مقتدر، جنگ‌های هفتصد ساله ايران و روم.

- نصف جهان في تعريف الاصفهان و محاسن الاصفهان.

- سایت "ایران ویچ".

- سایت "کانون وبلاگ نویسان جوان فریدن".

- سایت "کهن دیارا".

- سایت "امرداد".

 

منبع:

- سایت "خبرگزاری میراث فرهنگی".

 

.................. ................. ...............

 

بختیاری ها ، لرُ ها ، کرُد ها ، ماد ها ، کاوه آهنگر و فریدن

بختیاری از شاخه های اصیل لرُ و نشات گرفته از الوار و ریشه های آنها به کرُد و از نوادگان قوم ماد هستند. و کاوه آهنگر نماینده آنها از سرزمین فریدن و بنیادگذاران بختیاری از اولادان این سرزمین کرُدنشین هستند و اولین مقرشان ده کرُد یا شهر کرُد بختیاریست ... با درود

 

منبع:

- سایت "هفتکل- هفت نشانه".

 

 

(پژوهش، گردآوری، تدوین و پیرایش از رضا زینتی(سروش آذرت)/ 14 اسفند 1392 / 5 مارچ 2014 میلادی)

 

.................. ................. ............... ............... ...........

 

"سرگذشت پرچم امروزی ایران" بعد از سیطره تازیان از شادروان سیّد احمد کسروی/ شخصیت "ابومسلم خراسانی"/

با تشکر از سایت "خبرگزاری میراث فرهنگی"، و از سایت "هفتکل" یا "هفت نشانه"، و از سایت "ایران ویچ"، و از سایت "کانون وبلاگ نویسان جوان فریدن"، و از سایت "کهن دیارا"، و از سایت "امرداد"، و از بازماندگان دکتر آریامنش / سایت خانه و خاطره / سروش آذرت(رضا زینتی)/ 14 اسفند ماه 1392 خورشیدی/ 5 مارچ 2014 میلادی/