با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

جنگ جهانی اول

 

امضای پیمان صلح در کاخ ورسای پاریس/ 1919 میلادی

 

جنگ جهانی اول/ از اوت 1914 تا نوامبر 1918 میلادی (از 1293 تا 1297 خورشیدی)

جنگ جهانی اول نبردی جهانی بود که 35 کشور جهان در آن شرکت داشتند و از اوت 1914 تا نوامبر 1918 میلادی (1293 تا 1297 خورشیدی) رخ داد.

- پیش از این، هیچ گاه تلفات جنگی به این اندازه زیاد نبود.

- سلاحهای شیمیایی برای نخستین بار در این جنگ استفاده شدند.

- برای نخستین بار، به طور انبوه مناطق غیرنظامی از آسمان بمباران شدند.

- و برای نخستین بار کشتار غیرنظامیان در سطحی گسترده در طول جنگ رخ داد.

 

پایان جنگ جهانی اول/ پایان چهار امپراتوری بزرگ اروپا (اتریش- مجارستان، آلمان، ترکیه عثمانی و روسیه تزاری)

میزان تلفات انسانی ده میلیون نفر

این جنگ پایانی بر نظام‌های سلطنت مطلقه در اروپا بود و باعث انقراض چهار امپراتوری اتریش مجارستان، آلمان، ترکیه عثمانی و روسیه تزاری و نیز سلسله‌های هوهنسولنر (Hohenzollner) در آلمان، هابسبورگ (Habsburg) در اطریش و رمانوف در روسیه شد. همه این امپراتوری‌ها از زمان جنگ‌های صلیبی بر سر قدرت بودند.

امپراتوری آلمان تاج و تخت را از دست داد و دولت جمهوری جایگزین آن شد. امپراتوریهای شکست خورده اتریش ـ مجارستان و ترکیه عثمانی هر دو از هم گسیختند و امپراتوری روسیه نیز بدست انقلابی‌های بلشویک افتاد.

در این جنگ تنها فرانسه با 40 میلیون نفر جمعیت 5/8 میلیون سرباز به جبهه اعزام نمود و آلمان 14 میلیون سرباز را تحت فرمان ارتش در آورد و روسیه به قدری سرباز به خدمت فرا خواند که به تعداد آن ها اسلحه در اختیار نداشت. علاوه بر آن در این جنگ مناطق مسکونی و مراکز اقتصادی نیز هدف حملات نظامی قرار گرفت. میزان تلفات انسانی قریب ده میلیون نفر برآورد شده و قریب بیست میلیون نفر نیز مجروح شدند.

 

دلایل جنگ جهانی اول

علل جنگ جهانی اول عبارت بود از:

- رقابت اتریش و روسیه در بالکان

- اختلاف بین فرانسه و آلمان

- و رقابت اقتصادی و دریایی بین آلمان و انگلیس

 

اما بهانه شروع جنگ این بود که آرشیدوک فرانتس فردیناند ولیعهد امپراتوری اتریش - مجارستان به دست یک تبعه اتریشی که به زبان صربستانی تکلم می کرد، در 28 ژوئیه 1914 م. در سارایوو پایتخت کشور بوسنی به قتل رسید و اتریش ادعا کرد صربستان در این کار دخالت داشته و تقاضا نمود تحقیقاتی با شرکت نمایندگان اتریش صورت پذیرد که دولت صربستان تحقیقات را قبول نمود ولی با حضور نمایندگان خارجی مخالفت کرد.

دولت اتریش به صربستان اعلان جنگ داد و روسیه بسیج عمومی اعلام کرد و آلمان هم به حمایت از اتریش به روسیه و فرانسه اعلان جنگ داد. قوای آلمان به بلژیک حمله کرد و این اقدام یعنی حمله به یک کشور بیطرف موجب دخالت انگلیس در جنگ شد.

 

ایران در جنگ جهانی اول/ هم‌زمان با حکومت احمد شاه قاجار/ 8 سال بعد از مشروطه

جنگ جهانی اول هم‌زمان با حکومت احمد شاه قاجار بود و دولت مشروطه ایران ضعیف ترین دوران خود را می‌گذراند. علیرغم اعلام بی طرفی دولت ایران نیروهای متخاصم انگلیس و روسیه از جنوب و شمال وارد ایران شدند.

- سپاه روسیه تا دروازه‌های تهران پیشروی کرد اما از منقرض کردن سلسله قاجار منصرف شد.

- در جنوب مردم محلی در چند نوبت با متجاوزان انگلیسی درگیر شدند که از مهم‌ترین نبردهای جنگ جهانی اول در ایران می‌توان به مقاومت دلیران تنگستان در استان بوشهر اشاره کرد.

 

انقلاب اکتبر بلشویکی در روسیه/ اکتبر 1917 میلادی/ لنین در حال سخنرانی

 

قحطی بزرگ در ایران / در پایانه جنگ جهانی اول/ از سال 1917 تا 1919 میلادی/ از سال 1296 تا 1298 خورشیدی

ارتش ها متخاصم محصولات کشاورزی و دامی و خود دامهای ایرانیان را مصادره کردند، شبکه های آبیاری را ویران کردند و حتی دهقانان را به زور به جاده سازی و بیگاری های نظامی وادار کردند. نتیجه این اقدامات پیدایش قحطی عظیمی در سالهای 1296 تا 1297 خورشیدی بود. که در مورد تعداد تلفات از این قحطی بزرگ، آمار دقیقی در دست نیست.

جان فوران تلفات انسانی را از صدهزار نفر تا 2 میلیون نفر تخمین می زند. هرچند برخی نیز مانند محمدقلی مجد در کتاب: قحطی بزرگ و نسل‌کشی در ایران 1917 تا 1919 میلادی بر مبنای مدارک موجود در مرکز اسناد ملّی ایالات متحده آمریکا مدعی شده که در قحطی بزرگ در ایران در طول سالهای 1917 تا 1919 م. بین هشت تا ده میلیون نفر از جمعیت بیست میلیونی ایران یعنی 40 درصد در اثر قحطی یا بیماریهای ناشی از سوءتغذیه از بین رفتند.

 

(تهیه و تنظیم برای سایت تبیان : سعید آقازاده)

 

...... ......... ............ ............... .................. ......................

 

جنگ جهانی اول

با اعلام آغاز جنگ اول، در آگوست سال 1914 (میلادی) مردم فرانسه سواره نظام سنگين اسلحه كشور خود را بسوی جبهه ها بدرقه کردند و بسياری از اين سربازان هرگز به خانه برنگشتند.

جنگ اول جهانی اولين جنگ گسترده ميان دو نيروی متحد متشكل از چندين كشور بود، اما بدون شك یکی از خونبار ترين (تلفات اين جنگ تقريبا به بيش از 50 ميليون نفر تخمين زده شد) و ويرانگرترين آنها بود. در آغاز اين جنگ سه امپراطوری بزرگ آلمان، اتريش - مجارستان، و عثمانی (در يك اتحاديه تحت نام متحدين) در مقابل كشورهای انگلستان، فرانسه، روسيه (در يك اتحاديه تحت نام متفقين) كه بعدها ايتاليا و ژاپن و آمريكا نيز به آنها پيوستند، صف آرایی كردند.

در پايان اين جنگ سه امپراطوری بزرگ اتريش- مجارستان، روسيه و عثمانی مانند جامی مينا كه از دست كودکی بر زمين افتد، متلاشی شد و به چندين كشور مستقل تقسيم شدند. در پايان اين جنگ و بر اساس تصميمات كنفرانس ورسای كه بر مبنای اراده "ژرژ کلمانسو" صادر شد كشورهای نوظهوری مانند لهستان، يوگسلاوی، عراق، عربستان، اردن و تركيه و... شكل گرفتند كه بسياری از آنها مانند لباسی كه آن را از جمع آوری تكه های غيرهمرنگ ، غيرهمگن و ناموزون دوخته باشند، همواره با مشكلات اجتماعی و سياسی فراوانی همراه بودند. مانند يوگسلاوی كه از تركيب جمعيت آلبانی تبارها در كوزوو، ضربها در ضربستان و مونته نگرو، كرُواتها در كرُواسی، اسلاوها در اسلوُاکی، و مسلمانان در بوسنی تشكيل شده بود و بعضی مانند لهستان در درون خاك خود قسمتی از خاك كشور ديگر (پروس شرقی كه متعلق به آلمان بود) را در محاصره داشتند و اين مسئله اصلی ترين عامل شروع جنگ دوم بود.

در اين جنگ برای اولين بار استفاده از گازهای شيميایی، بمب باران هوایی، استفاده از تانك و زيردريایی تجربه شد. سرآغاز اين جنگ نيز در كانون يك منطقه بحران خيز قرار داشت.

يك تروريست ضرب افراطی به نام "گاوريلو پرنسيپ" در دومين تلاش خود در یک روز با شليك چند گلوله شاهزاده آرشيدوک فرانسيس فرديناند وليعهد اتريش و همسر او را ترور كرد و متعاقب آن اتريش به ضربستان اعلان جنگ داد. روسيه هم پيمان ضربستان نيز به اتريش اعلان جنگ داد و آلمان و عثمانی كه هم پيمان اتريش بودند به روسيه و فرانسه و انگليس اعلان جنگ دادند. يك سال بعد ايتاليا و ژاپن و سه سال پس از شروع جنگ آمريكا به نفع متفقين وارد جنگ شدند. و يك بار ديگر بشر موفق شد ساده ترين و راحت ترين و پرُ هزينه ترين راه ممكن برای حل مشكلات سياسی، یعنی جنگ را برای حل مشكل ترور يك وليعهد انتخاب نمايد و پس از جنگ از يافتن حتی يك راه حل جهت حل صدها مشكل اقتصادی و سياسی و اجتماعی ناشی از همان جنگ عاجز بماند.

 

جنگ در بالکان

به دلیل رویاروئی احتمالی با روسیه ارتش اتریش - مجارستان فقط با یک سوم توان نظامی خود به ضربستان حمله کرد و این امر منجر به تحمل تلفات و لطمات زیاد توسط ارتش اتریش برای تصرف بلگراد پایتخت ضربستان شد. اما در پایان سال 1914 ضد حمله متقابل ارتش ضربستان در نبرد کولوبارا منجر به عقب نشینی ارتش اتریش- مجارستان و بازپس گیری پایتخت توسط ارتش ضرب گردید.

در ده ماهه اول سال 1915 ارتش اتریش- مجارستان قسمت عمده قوای نظامی خود را برای جنگ با ایتالیا اختصاص داد. این مسئله منجر به تحرکات دیپلماتیک توسط دیپلمات های اتریشی و آلمانی برای متقاعد کردن مخالفان دولت بلغارستان برای کودتا و شرکت در حمله به ضربستان شد. همچنین امپراطوری اتریش- مجارستان از ایالت های بوسنی، کرواسی و اسلونی خواستار تشکیل ارتش به منظور جنگ با ضربستان شد تا خود امکان ورود به جنگ با ایتالیا و روسیه را بیابد. ایالت مونته نگرو نیز در این زمان با ضربستان متحد شد. همه طرفین برای آغاز مجدد نبرد آماده میشدند.

در ماه اکتبر 1915 جنگ با حمله قوای آلمان و اتریش- مجارستان از سمت شمال شروع شد و چهار روز بعد ارتش بلغارستان از سمت شرق به ضربستان حمله کرد. ارتش ضربستان که در دو جبهه میجنگید با شکست قطعی مواجه شد و به آلبانی عقب نشینی نمود. ارتش این کشور در جریان این عقب نشینی ها فقط یک بار دستور یافت در برابر ارتش بلغارستان مقاومت نماید بنابراین در نزدیکی شهر گنجلان در نبرد کوزوو به حمله بر ضد بلغارستان دست زد که با شکست قطعی مواجه شد. مونته نگرو با حمله به سواحل آدریاتیک در نبرد موجکاواک در روز ششم و هفتم ژانویه با شکست ارتش اتریش، شکست ضربستان را جبران نمود اما اتریش نهایتا مونته نگرو را نیز شکست داد. ارتش ضربستان پس از شکست در کوزوو به وسیله کشتی به یونان نقل مکان نمود و عقب نشست.

در اواخر سال 1915 یک ارتش مرکب از قوای انگلستان و فرانسه در یونان پیاده شدند و خواهان کمک یونان به متفقین و ضربستان گردیدند. اما بدبختانه پادشاه یونان قبل از اینکه قوای متفقین وارد یونان شوند، نخست وزیرخود الفتریوس ونیزلوس که طرفدار اتحاد با متفقین بود را از کار برکنار نمود. از دیگر سو، پس از پیروزی بر یونان این کشور بین قوای اشغالگر اتریش، آلمان و بلغارستان تقسیم شد. بلغارستان شروع به بلغاریزه نمودن مناطق تحت اشغال خود و زدودن فرهنگ ضرب نمود. ارتش بلغارستان و همچنین اتریش- مجارستان در رفتار با مردم ضرب بسیار بیرحمانه و ظالمانه عمل کردند و در طول مدت اشغال آن کشور تعداد زیادی از نظامیان و غیرنظامیان آن کشور را اعدام کردند.

آنان خط سیرلیک و کلیسای ارتودکس ضرب را غیرقانونی اعلام کردند. زمانی که خدمت نظامی مردم ضرب در مناطق تحت اشغال بلغارستان و زیر پرچم ارتش بلغارستان اجباری گردید شورش موسوم به تاپ لیکا در سال 1917 به وقوع پیوستشورشیان ضرب مناطق بین کوهستان کوپا اونیک و رودخانه جنوبی موراوا را برای مدتی کوتاه تصرف کردند اما شورش ضربها در مارس سال 1917 با سرکوبی ارتشهای متحد اتریش و بلغارستان درهم شکست. در قسمت های زیادی از جبهه مقدونیه جنگ به حالت سکون در آمد و ارتش ضرب مجددا شهر بیتولا را در نوامبر 1917 متصرف شد. اما ارتش مشترک آلمان، اتریش و بلغارستان موفق به شکست ارتش ضرب گردید. از دیگر سو ارتش بلغارستان در طول جنگ فقط یک بار و در نبرد دوبروپل متحمل شکست شد ولی روز بعد موفق به تحمیل شکست قطعی ارتش انگلستان و یونان در نبرد دوریان گردید و متعاقب آن این مناطق را نیز به دیگر مناطق تحت سلطه خود ضمیمه نمودسرانجام بلغارستان در 29 سپتامبر 1918 قرار داد متارکه جنگ را امضا نمود.

 

امپراطوری عثمانی

پیمان سرّی اتحاد دو کشور آلمان و عثمانی در آگوست 1914 به امضا رسید این پیمان موجب تهدید روسیه در قفقاز و انگلستان در (کانال) سوئز میشد قوای ماوراء بحار نیروی دریائی انگلستان و فرانسه جبهه های جدیدی در گالیپولی و بین النهرین ایجاد نمودند. در گالیپولی قوای عثمانی موفق به شکست ارتش نیروهای انگلیسی و فرانسوی و استرالیائی و نیوزلندی شد اما در بین النهرین ارتش انگلستان پس از فاجعه کوت که در جریان آن مجبور به تسلیم به ارتش عثمانی گردید، در مارس 1917 موفق به فتح بغداد گردید. همچنین ارتش انگلستان در دسامبر 1917 موفق به فتح اورشلیم شدارتش انگلستان در مصر با فرماندهی فیلد مارشال آلنبی در سپتامبر 1918 ارتش عثمانی را در مجدون شکست داد و وارد شهر اورشلیم شد. معروف است که او پس از ورود به اورشلیم گفته بود امروز جنگهای صلیبی به پایان رسید.

از دیگر سو ارتش روسیه در قفقاز بسیار قوی بود و انور پاشا فرمانده نالایق عثمانی رویای سیطره بر آسیای میانه را در سر میپروراند. او در دسامبر 1914 با ارتشی متشکل از 100 هزار نفر به قفقاز حمله کرد. اصرار او در کوههای قفقاز برای تصرف مواضع ارتش روسیه در کوهستان و در زمستان 1914 در نبرد ساری قمیش موجب شد 86 در صد نفرات خود را از دست دهد. فرمانده ارتش روسیه از 1915 الی 1916 ژنرال یونیچ بود که ارتش عثمانی را در یک رشته عملیات پی در پی از منطقه قفقاز بیرون نمود.

در سال 1917 گراندوک نیکلاس پسر عموی تزار نیکلای دوم فرماندهی ارتش روسیه در قفقاز را به دست گرفت. او تصمیم داشت با استفاده از خط آهن گرجستان، نیرو و تدارکات لازم برای جنگ با عثمانی را فراهم نموده و یک تهاجم جدید را بر علیه آن کشور تدارک ببیند. اما در مارس 1917 حکومت تزار سرنگون شد و انقلاب روسیه موسوم به انقلاب فوریه 1917 موجب گسترش عقاید متفاوت و از بین رفتن انگیزه جنگ در میان نفراتش شد. او ارتشی مرکب از داوطلبان ارمنی را با فرماندهی ژنرال توماس نازار بکیان تشکیل داد اما این ارتش موفقیتی کسب نکرد. شورش اعراب تحت هدایت یک جاسوس انگلیسی به نام توماس ادوارد لورنس به مهمترین مشکل امپراطوری عثمانی تبدیل شده بود. این شورش با نبرد مکه و با هدایت شریف حسین و با کمک انگلستان در ژوئن 1916 آغاز شد و با شکست و اضمحلال امپراطوری عثمانی در دمشق به فرجام رسید.

فخری پاشا فرمانده ارتش عثمانی در مدینه در طی 2 سال و نیم محاصره مدینه از خود پایداری و سماجت فراوان نشان داد. همچنین در طول مرز مصر و لیبی که اولی مستعمره انگلستان و دومی مستعمره ایتالیا و هر دو کشور از کشورهای متفقین بودند، اقوام سنوسی به تحریک عثمانی ها به جنگ با متفقین پرداختند. انگلستان ارتشی مرکب از 12 هزار نفر برای سرکوب آنان اعزام نمود و سرانجام آنان را در میانه سال 1916 شکست داد.

 

جنگ در ایتالیا

ایتالیا از سال 1882 به عنوان یکی از اجزای اتحادیه سه گانه با کشورهای آلمان و اتریش متحد شده بود. در سال 1902 با تلاشهای دلسکه وزیر امور خارجه فرانسه، ایتالیا یک توافقنامه سرّی را امضا نمود که به موجب آن در صورت بروز بحران بین فرانسه و آلمان، ایتالیا بی طرف باقی می ماند. با آغاز جنگ ایتالیا از بسیج قوای خود بر ضد فرانسه امتناع نمود و اعلام کرد قرارداد اتحادیه سه گانه یک قرارداد تدافعی است و امپراطوری اتریش- مجارستان آغازگر جنگ میباشد.

امپراطوری اتریش- مجارستان شروع به یک دیپلماسی فعال برای بی طرف نگهداشتن ایتالیا نمود و وعده داد در صورت بی طرفی ایتالیا تونس مستعمره فرانسه در پایان جنگ به ایتالیا واگذار خواهد شد. در مقابل متفقین متقابلا به ایتالیا پیشنهاد دادند که در صورت ورود به جنگ به نفع متفقین میتواند ایالت تیرول جنوبی در اتریش و دالماسی در کرواسی را دریافت نماید. زمانی که متفقین در 1915 به عثمانی حمله کردند ایتالیا به دول متفق پیوست و به امپراطوری اتریش- مجارستان در 23 ماه می 1915 اعلان جنگ داد. ایتالیا از لحاظ تعداد نفرات نسبت به ارتش اتریش- مجارستان برتری داشت اما نظر به اینکه صحنه عملیات در مناطق کوهستانی واقع شده بود این برتری عددی عملا فایده ای برای آن کشور نداشت. از دیگر سو ژنرال کادورنا تصمیم داشت با حمله به اسلونی از آنجا به دشت پهناور اروپای مرکزی راه یافته و سپس به سوی وین ادامه مسیر دهد اما این نقشه ناپلئونی او در زمان استفاده از سیم خاردار و مسلسل و ارتش های کوهستانی ناکارآمد بود.

در جبهه ترنتینو ارتش اتریش- مجارستان از نفرات ارتش کوهستانی استفاده میکرد. در این حمله پس از عقب نشینی استراتژیک ایتالیا وضعیت جبهه برای مدتی طولانی بدون تغییر باقی ماند. در تابستان در جبهه آلپ ارتش ایتالیا و اتریش- مجارستان به جنگ تن به تن پرداختند. ارتش اتریش- مجارستان در بهار سال 1916 در جبهه آسیاگو شروع به حمله کرد. هدف این حمله تصرف ورونا درایتالیا بود اما این نبرد دستاوردهای کمی برای اتریش داشت.

در آغاز جنگ در سال 1915 ژنرال کادورنا به 11 حمله در جبهه ایسونزو بر ضد جبهه اتریش دست زد که هر 11 حمله با ضد حملات اتریش پاسخ داده شد زیرا ارتش اتریش در ارتفاعات اسقرار یافته بود. در تابستان سال 1916 ارتش ایتالیا شهر گروزیو در مرز با اسلونی را تصرف نمود و پس از این پیروزی جبهه برای مدتی بیش از یک سال دچار سکون شد. در پائیز سال 1917 به دلیل وقوع انقلاب در روسیه توان نظامی این کشور در جبهه شرق دچار افت شدید شد و ارتش اتریش موفق به انتقال سربازان رها شده خود از جبهه شرق به جبهه ایتالیا شد.

قوای دول مرکز در 26 اکتبر 1917 با فرماندهی آلمان دست به یک ضد حمله وسیع زد. آنها به یک پیروزی قاطع در کاپارتو دست یافتند. ارتش ایتالیا دچار بی نظمی شد و 100 کیلومتر عقب نشینی نمود تا در کنار رودخانه پیاوه به تشکیل یک جبهه جدید اقدام نماید. در این عملیات ارتش ایتالیا تلفات زیادی داد. بنابراین تمام پسران بالای 18 سال به خدمت فراخوانده شدند و ژنرال کادورنا از سمت خود برکنار و ژنرال آرماندو دیاز جایگزین او شد. در سال 1918 ارتش اتریش- مجارستان در یک سلسله عملیات که به جنگ آسیا گوپلاته آ مشهور شد شکست خورد و سرانجام در اکتبر 1918 در نبرد ویتوریو ونتو با شکست نهائی مواجه شد و در اوایل نوامبر همان سال تسلیم شد.

 

جنگ در جبهه شرق

زمانی که جنگ در جبهه غرب با توقف و انسداد مواجه شد، جنگ در شرق مورد توجه قرار گرفت. نقشه جنگی روسیه در جنگ به دلیل حمله همزمان اتریش به گالیسیا، به نقشه گالیسیا معروف شد. روسها موفق شدند تا این حمله را دفع کنند و اتریش را شکست دهند. اما با حمله ارتش آلمان تحت فرماندهی لودندورف و هیندنبورگ دو ژنرال برجسته آلمانی، روسیه در جنگ تاننبرگ و نبرد دریاچه ماسوریان شکست سختی خورد. علت این شکست ها را باید ضعف فرماندهی و عدم توسعه صنایع نظامی روسیه دانست. شوربختی های روسیه در جنگ در بهار سال 1915 با عقب نشینی از گالیسیا و تصرف مناطق جنوبی لهستان توسط دول اتحاد مرکز ادامه یافت. در 5 آگوست همان سال ورشو به تصرف آلمان در آمد.

 

انقلاب فوریه و اکُتبر 1917 میلادی روسیه

با شکست های متوالی ارتش روسیه در جنگ، نارضایتی عمومی از حکومت تزار افزایش یافت و حتی پیروزی روسیه در حمله ژنرال بوروسیلف که منجر به تصرف دوباره گالیسیا توسط روسیه شد نیز نتوانست از نارضایتی عمومی بکاهد.

زمانی که در 27 آگوست 1916 رومانی وارد جنگ به نفع متفقین شد، امید روسیه برای ادامه جنگ افزایش یافت. متعاقب آن آلمانها به کمک اتریشی ها آمدند و به صف آرائی در برابر رومانی پرداختند. در 6 دسامبر همان سال بوخارست پایتخت رومانی سقوط کرد. همزمان شورش و ناآرامی در روسیه به شکلی فزاینده ادامه یافت و این زمانی بود که تزار به دلیل حضور در جبهه برای فرماندهی جنگ، اداره امور را به ملکه الکساندرا که جانشین خود اعلام کرده بود سپرده بود. الکساندرا با بی کفایتی تمام، فقط تابع نظرات یک کشیش منفور به نام راسپوتین شده بود و این مسئله خود منجر به افزایش نارضایتی عمومی شد.

در مارس 1917 تظاهر کنندگان در پتروگراد خواستار استعفای تزار و تعیین یک دولت موقت شدند. مدتی بعد این شهر به تصرف کمیته سوسیالیست های موسوم به بلشویک در آمد و هسته یک انقلاب را تشکیل داد. اداره این شهر توسط سوسیالیستها منجر به بروز تفرقه در میان مردم شد و این دو دستگی در خط مقدم و در میان سربازان جبهه نیز قابل مشاهده بود. ارتش هر روز بیش از روز گذشته توانائی رزمی خود را از دست می داد. دولت و جنگ دو چیزی بودند که در میان مردم مشروعیت نداشتند.

در ماه فوریه انقلابیون سوسیال دموکرات موفق شدند اداره شهر مسکو و سپس چند شهر دیگ روسیه را به عهده بگیرند و تزار نیکلای دوم را که در حال بازگشت به پایتخت بود مجبور به استعفا نمودند. در چنین اوضاعی ولادیمیر ایلیچ لنین رهبر بلشویک های روسیه با هدایت یک یهودی روس موسوم به بوریس پارواس موفق شد با یک قطار از خاک آلمان به روسیه باز گردد.

این مناطق شامل لهستان و قسمتی از اکرُائین و فنلاند و کشورهای حوزه بالتیک بود. هدف آلمان از صلح با روسیه انتقال قوای خود از جبهه شرق به جبهه غرب بود اما با عنایت به اینکه مناطق جدا شده از روسیه در اشغال آلمان بود قوای آلمان برای حاکمیت بر این مناطق میبایست در خاک کشور های اشغالی باقی میماند و این مسئله موجب شد آلمان نتواند از ارتش خود در جبهه شرق استفاده مطلوب نماید.

 

رویدادهای سال 1917 تا 1918 میلادی

رویدادهاییکه موجب خاتمه جنگ در سال بعد گردید. اگر چه اثرات آن فقط در سال بعد نمود یافت. ناوگان نیروی دریائی انگلستان، آلمان را تحت فشار ناشی از محاصره دریائی قرار داده بود و در مقابل فرمانده ستاد ارتش آلمان و نیز تئوبالد فون بتمن هالویج صدراعظم آلمان تصمیم به استفاده نامحدود از زیردریائی برای قطع خط ارتباطی کشتیرانی انگلستان گرفت تا مانع ارسال تدارکات به انگلستان شود. از ماه فوریه تا جولای 1917 زیردریائیهای آلمانی 500 هزار تن از ظرفیت کشتیرانی انگلستان را غرق نمودند. تا ماه آوریل این مقدار به 860 هزار تن رسید. پس از ماه جولای انگلستان از سیستم حمل و نقل کاروانی برای مقابله با زیردریائی استفاده کرد. در این شرایط انگلستان گرسنه و آلمان فاقد تولیدات صنعتی بود.

در 3 ماه می 1917 و در جریان حمله ژنرال نویل، افراد 2 لشگر مستعمراتی فرانسه در جبهه وردن، که از جنگ خسته شده بودند، سر به شورش بر داشتند و از اجرای دستورات سرپیچی نمودند. آنان اسلحه را بر زمین گذاشته و شروع به خوردن مشروب و مستی کردند. آنها تعداد 20 هزار سرباز افریقائی بودند که قبل از اینکه توسط فرماندهان مورد تنبیه قرار بگیرند موجب گسترش شورش در سایر واحد های رزمی فرانسه شدند. همزمان لشگر کمکی روسیه که به جبهه غرب اعزام شده بود نیز سر به شورش برداشت که با حمله نفرات ارتش فرانسه به کمپ آنان، فرماندهان شورشی دستگیر و محاکمه و 17 تن از آنان به اعدام محکوم شدند. ارتش های متفقین به دیگر شورشیان حمله کردند و تلفات زیادی به طرفین وارد آمد. دستگیر شدگان بصورت دسته جمعی به جرم عدم وطن پرستی و عدم انجام وظیفه محاکمه و تعدادی از آنان به اعدام محکوم شدند.

سربازان فرانسوی از بازگشت به خط مقدم اجتناب نمودند بنابراین روبرت نویل، فرمانده جبهه وردن که بیشتر شورشها در آنجا رخ داده بود، از کار برکنار و ژنرال پتن جایگزین او شد. پتن بلافاصله حمله تمام عیار در جبهه وردن را لغو نمود و اعلام کرد تا زمانی که ارتش فرانسه در این جبهه از آتش پشتیبانی بسیار قوی توپخانه برخوردار نباشد دست به حمله نخواهد زد.

او دستور داد تا ارتش فرانسه بلافاصله آرایش دفاعی در این جبهه بگیرد و این آرایش دفاعی برای مدت یکسال ادامه داشت تا اینکه ایالات متحده آمریکا وارد جنگ شد. سپس پیروزی ارتش ایتالیا بر ارتش اتریش- مجارستان در نبرد کاپورتو منجر به برگزاری کنفرانس صلح راپالو و متارکه جنگ با اتریش و خروج این کشور از جنگ شد. با عقد قرارداد صلح با روسیه اگر چه این کشور از جنگ خارج شد ولی با ورود ایالات متحده به جنگ آلمانها که دیگر اتریش را در کنار خود نمیدیدند متوجه شدند که امکان پیروزی در یک جنگ طولانی مدت را ندارند اما آنان امیدوار بودند که در یک جنگ سریع به پیروزی دست یابند. همچنین ترس از بروز شورش داخلی و همچنین شورش سربازان در میان فرماندهان و اولیای امور در متفقین و آلمان ها به شکلی فزاینده شکل گرفت. بنابراین هر دو طرف به یک پیروزی سریع نیاز داشت.

 

ایالات متحده و بهانه جنگ

در 7 ماه می 1915 کشتی مسافربری آر. اچ. اس لوسیتانیا (RHS. LUSITANIA) که در خط لیورپول- نیویورک خدمت میکرد توسط زیردریائی آلمانی U-20 به فرماندهی والتر شوایگر مورد حمله قرار گرفت و موجب کشته شدن تعدادی از شهروندان آمریکائی گردید. این امر منجر به گسترش تنفر افکار عمومی بر ضد آلمان و موج جنگ طلبی بر علیه آن کشور شد.

همچنین حملات زیردریائی های آلمانی به کشتی های مسافربری و بازرگانی دیگر ملل در اقیانوس آتلانتیک نیز به این موج ضد آلمانی دامن زد. اما آنچه موجب ورود ایالات متحده آمریکا به جنگ شد تلگرامی موسوم به تلگرام زیمرمن بود. زیمرمن وزیر امور خارجه آلمان در 16 ژانویه سال 1917 با ارسال یک تلگرام رمز که با سرویس رمز دیپلماتیک به سفارت آلمان در آمریکا ارسال شده بود، موجب ورود آمریکا به جنگ شد. اتاق شماره 40 گروه کشف رمز سرویس مخفی نیروی دریائی انگلستان موفق به شکستن رمز این پیام گردید که در آن آلمان دولت مکزیک را به دخالت در جنگ به نفع اتحاد دول مرکز و حمله به آمریکا در ازای بازپس گیری ایالات تگزاس و نیومکزیکو تشویق مینمود. انگلیسی ها این پیام را در اختیار آمریکا قرار دادند و بازتاب آن در رسانه ها و افکار عمومی منجر به خشم آمریکائیها از دولت آلمان و اعلام جنگ برضد آن کشور در 6 آوریل گردید.

 

ورود ایالت متحده آمریکا به جنگ

ورود آمریکا به جنگ هرگز یک امر صوری و کم رنگ نبود. ارتش این کشور متشکل از 4 میلیون سرباز بود که در تابستان 1918 روزانه 10 هزار سرباز تازه نفس از آمریکا نیز به این تعداد در جبهه غرب در فرانسه اضافه میشد. ارتش آمریکا تبدیل به یک نیروی عظیم از لحاظ تعداد نفرات و میزان تدارکات و تسلیحات شده بود. این کشور سیاست های تشویقی جدیدی برای جذب سربازان به خدمت نظامی را بنیان گذاشت و اعلام کرد که مهاجرین اسپانیائی تبار که در جنگ شرکت کنند میتوانند تابعیت آمریکائی دریافت نمایند. این امر خود موجب افزایش تعداد نفرات ارتش آمریکا گردید.

همچنین آلمان با برانگیختن آمریکا به جنگ دچار اشتباه محاسباتی بزرگی شد زیرا آنها تصور میکردند ورود آمریکا به صحنه جنگ حداقل نیازمند چندین ماه زمان خواهد بود و در صورت اعزام نیروهای آمریکائی به جنگ، قوای نظامی آمریکائی لاجرم میبایست با کشتی و از طریق اقیانوس آتلانتیک به اروپا اعزام شوند که در این صورت نیروی زیردریائی آلمان خواهد توانست با حمله غافلگیرانه مقابل اعزام نیرو توسط آمریکا به صحنه جنگ را بگیرد اما آمریکا با اعزام یک گروه عظیم از ناوگان جنگی خود به جزایر اسکاپا فلو در شمال اسکاتلند و کوئینز تون در ایرلند به جنگ زیردریائیهای آلمانی رفت همچنین چندین هنگ از تفنگداران آمریکائی به فرانسه اعزام شدند.

فرماندهان فرانسوی و انگلیسی خواهان اعزام افراد بیشتری از طرف آمریکا به جبهه جنگ شدند و درخواست نمودند آمریکا اولویت را به ارسال نیرو اختصاص دهد نه به ارسال تدارکات. همچنین فرماندهان فرانسوی خواهان ادغام نیروهای آمریکائی در واحدهای فرانسوی و انگلیسی بودند که این پیشنهاد آنان با مخالفت ژنرال پرشینگ فرمانده قوای اعزامی ارتش آمریکا به فرانسه مواجه شد زیرا پرشینگ خواهان انجام عملیات بصورت مستقل توسط واحدهای ارتش آمریکا بود.

 

جنگ در بهار سال 1918 میلادی

مارشال لودندورف فرمانده مشهور آلمانی در بهار سال 1918 یک نقشه عملیاتی به نام رمز عملیات میشل تهیه نمود که هدف از این عملیات اجرای یک تعرض وسیع و دامنه دار در جبهه غرب به منظور شکست قطعی ارتش های متفقین بود. این عملیات با تلاش ارتش آلمان برای شکافت خط جبهه ارتش های متفقین و تقسیم ارتش های فرانسه و انگلستان به دو بخش مجزا با یک رشته عملیات خدعه آمیز به منظور پیشروی به داخل فرانسه صورت گرفت. فرماندهان ارشد آلمانی امیدوار بودند قبل از ورود خیل عظیم نیروهای ارتش آمریکا به جنگ بتوانند ضربه قطعی را بر دشمن وارد نمایند.

عملیات میشل با حمله ارتش آلمان به نیروهای انگلیسی در نزدیکی آمیان در 21 ماه مارس 1918 آغاز شد. آنان موفق شدند با یک پیشروی بی مانند 60 کیلومتر در عمق خطوط دفاعی متفقین پیشروی نمایند و زمانی که خط جبهه ارتش آلمان به 120 کیلومتری پاریس رسید آلمان ها یک بار دیگر اقدام به استفاده از یک سلاح جدید، کشنده و عظیم نمودند. کارخانه کروپ آلمان اقدام به تولید یک توپ عظیم الجثه نموده بود که صرفا با قوای کششی ترن قطار میتوانست حمل و نقل گردد. تعداد این توپها سه عدد بود و این سه توپ با شلیک 183 گلوله توپ موجب ایجاد ترس و وحشت در میان مردم و تلفات غیر نظامیان فرانسوی  در شهر پاریس شد و بدین ترتیب آلمان ها جنگ را از خط جبهه به شهرها گسترش دادند.

حمله آلمانها در بهار سال 1918 چنان پیروزی بزرگی بود که قیصر ویلهلم دوم روز 24 مارس را تعطیل و جشن عمومی در آلمان اعلام نمود و بسیاری اعتقاد یافتند که پیروزی بسیار نزدیک است. اما پس از یک سلسله نبردهای شدید پیشروی ارتش آلمان با وقفه مواجه شد زیرا به علت فقدان توپخانه و قوای موتوری آلمانها نتوانستند آنچه را بدست آورده بودند حفظ کنند. علاوه بر این به علت پیشروی خط جبههِ آلمانها، خطوط تدارکاتی و مواصلاتی آنان طولانی شد و امکان ارسال تدارکات با مشکل مواجه شد. در این زمان ناگهان پیشروی ارتش آلمان با مقاومت 4 لشگر ارتش استرالیائی متوقف شد زیرا ارتش آلمان تصور نمیکرد در این نقطه هیچ لشگری وجود داشته باشد. این چهار لشگر استرالیائی زمانی که خط جبهه در شمال با حمله ارتش آلمان شکافته شد با عجله به خط جبهه اعزام شد و موفق گردید شکاف دوم ایجاد شده در خط جبهه توسط آلمان ها را پر کند.

مدتی قبل و در 5 نوامبر 1917 در جریان کنفرانس دولانس نیروهای متفقین به منظور ایجاد وحدت در فرماندهی شرکت نمودند و در این کنفرانس مارشال فوش فرمانده سرسخت و جدّی فرانسوی به عنوان فرمانده کل ارتش متفقین برگزیده شد و پتن به عنوان فرمانده کل ارتش فرانسه و ژنرال هیگ به عنوان فرمانده کل ارتش انگلستان و پرشینگ به عنوان فرمانده کل ارتش آمریکا انتخاب شدند و مارشال فوش به عنوان هماهنگ کننده این قوا عمل نمود.

پس از ناکامی ارتش آلمان در عملیات میشل، آلمانها عملیات گئورگت را با هدف تصرف بنادر شمال فرانسه دریای مانش به اجرا گذاشتند تا خط ارتباطی ارتش انگلستان را با خاک اصلی انگلستان قطع نمایند اما ارتش متفقین موفق شد ضمن جلوگیری از پیشروی ارتش آلمان آن را به عقب براند و سپس در جنوب ارتش آلمان اقدام به دو حمله با نام رمز بلوخر و یورک نمود که هدف از این دو عملیات تصرف پاریس بود اما متفقین موفق شدند در یک عملیات که به نبرد دوم مارن معروف شد ضمن بازپس گیری شهر رمس ارتش آلمان را به سختی شکست دهند و این یکی از موفق ترین عملیات ارتش متفقین بر ضد آلمان تا آن روز در جنگ اول جهانی محسوب شد.

در 20 جولای ارتش آلمان از مناطق شمال در خط جبهه به عقب رانده شد و هرگز موفق به تکرار پیروزیهائی نظیر آنچه در ابتدای جنگ به دست آورده بود نشد. بین ماه مارس و آوریل 1918 ارتش آلمان تلفاتی معادل 270 هزار نفر داشت که شامل قوای زبده و کارآمد استورم تروپ نیز میشد. همزمان تظاهرات ضد جنگ در آلمان شدت یافت و ارتش آلمان بیرحمانه دست به کشتار مردم زد و همزمان تولیدات صنعتی آلمان به 53 در صد سطح تولید در 1913 رسیده بود.

 

ظهور کشورهای نوظهور (ارمنستان و گرجستان) در مناطق جنگی

در سال 1918 کشورهای جمهوری دموکراتیک ارمنستان و گرجستان در نزدیک مرزهای امپراطوری عثمانی تاسیس شد و بصورت همزمان جمهوری قزاقهای کریمه در جنوب روسیه شکل گرفت. در سال 1918 داشناکهای ارمنی در ارمنستان جمهوری ارمنستان را اعلام کردند و توماس نازار بکیان به عنوان نخستین فرمانده ارتش ارمنستان برگزیده شد. انور پاشا ارتشی جدید با نام ارتش اسلام تاسیس نمود و برای مقابله با جمهوری ارمنستان در آوایل سال 1918 به آن کشور حمله کرد و باکو را تصرف نمود. اگر چه آلمان ها با این حمله عثمانی به ارمنستان مخالف بودند اما انور پاشا توجهی به نظرات آنان نکرد. در این جنگ ابتدا ارتش عثمانی در نبرد سردار آپات شکست خورد اما سرانجام موفق شد ارتش ارمنستان را شکست دهد و در ژوئن سال 1918 قرارداد باتوم را با آن کشور منعقد نمود.

 

پیروزی متفقین در جنگ تابستان و پائیز سال 1918 میلادی

ضد حمله ارتش متفقین در مقابل حمله ارتش آلمان در عملیات های میشل و بلوخر و یورک به جنگ صد روزه معروف و از 8 آگوست 1918 آغاز شد. ضد حمله متفقین برای مقابله با حمله ارتش آلمان جهت تصرف شهر استراتژیکی آمیان (AMIENS) در شمال فرانسه تبدیل به یک جنگ سخت بین طرفین شد و سرانجام با شکست ارتش آلمان برای تصرف این شهر به اتمام رسید. در این حمله خط جبهه ارتش متفقین به این شکل آرایش یافته بود:

- ارتش انگلستان در جناح چپ خط جبهه واقع در شمال فرانسه

- ارتش فرانسه در جناح راست خط جبهه واقع در جنوب فرانسه

- ارتش های استرالیا و کانادا در مرکز خط جبهه

 

هدف متفقین تصرف شهر هابونیرز (HARBONNIERES) در شمال شرقی فرانسه بود. در این حمله 414 تانک مدل مارک 4 و 5 و 120 هزار سرباز شرکت داشتند. این ارتش در مدت 7 ساعت 12 کیلومتر در خط جبهه ارتش آلمان پیشروی نمود و این مسئله موجب شد اریش لودندورف فرمانده مشهور آلمانی در دفتر خاطراتش از این روز با نام روز سیاه برای ارتش آلمان یاد کرده است. ارتش استرالیا و کانادا در این روز حمله ای را بنیان گذاشتند که در نهایت به سقوط امپراطوری آلمان منجر شد. این حمله در مرکز خط جبهه باعث شد ارتش های فرانسه و انگلستان در جناحین با سهولت بیشتری به پیشروی خود ادامه دهند. زمانی که ارتش آلمان با پایداری خود موفق شد مقابل پیشروی ارتش انگلستان را پس از یک پیشروی 23 کیلومتری بگیرد، ارتش فرانسه در 10 آگوست در جبهه آمیان با یک حمله موفق شد 6 کیلومتر در خط جبهه ارتش آلمان پیشروی نماید و این پیشروی تا 16 آگوست ادامه داشت. در جنوب ارتش فرانسه (جناح راست ارتش فرانسه) فرمانده ارتش  دهم فرانسه، ژنرال مانگین، در 20 آگوست به سوی سوئیسون (SOISSON) پیشروی نمود و موفق شد 8 هزار نفر از ارتش آلمان را به اسارت و 200 قبضه توپ را به غنیمت بگیرد و ارتفاعات اِسن (AISEN) در شمال وسل (VESLE) را که مشرف بر قوای ارتش آلمان بود را تسخیر نماید.

لودندورف در دفتر خاطراتش از این روز با نام یک روز سیاه دیگر نام برده است. در همین احوال ژنرال بینگ فرمانده ارتش سوم انگلستان گزارش نمود ارتش آلمان در خط جبهه مقابل او بشدت ضعیف شده است بنابراین او دستور داد ارتش تحت فرماندهی او با 200 تانک به سوی باپایوم (BAPAUME) حمله کنند. این نبرد به نبرد آلبرت مشهور شد. بر اساس دستور او میبایست خط جبهه دشمن شکافته و نیروی آن محاصره شود. این دستور نیز با موفقیت انجام شد.

در این زمان فرماندهان متفقین با تشکیل جلسه ای به تجزیه و تحلیل مسائل پرداختند و نتیجه گرفتند که ادامه جنگ در این جبهه صرفا منجر به تلفات قوای متفقین خواهد شد پس تصمیم گرفتند که با یک گردش عملیات را از نقطه دیگری آغاز نمایند بنابراین سریعا دستوری برای حمله در جناحین ارتش دشمن صادر گردید و ارتش سوم انگلستان به دلیل مقاومت ارتش آلمان و پس از یک توقف یک روزه موفق شد 24 کیلومتر در شمال جناح چپ جبهه بین آلبرت و سومه پیشروی نماید و ارتش آلمان را مجبور به عقب نشینی نمود.

در 26 آگوست ارتش اول انگلستان که در سمت چپ ارتش سوم قرار داشت به سوی شمال پیشروی نمود و از آراس (ARRAS)عبور نمود و آن را تسخیر نمود و متعاقب آن سپاه کانادا در 28 و 29 آگوست به عنوان یک نیروی پیشقراول برای ارتش اول انگلستان خط جبهه ارتش آلمان را شکافت و موفق شد 8 کیلومتر در شرق آراس از سرزمین فرانسه را درست قبل از رسیدن به خط دفاعی هیندنبورگ آزاد نماید و به جناح بیرونی خط دفاعی هیندنبورگ رسید. خط دفاعی هیندنبورگ توسط ارتش آلمان در ناحیه شمال شرقی فرانسه طراحی شد و علت طراحی آن این بود که فرماندهان ارشد آلمانی دیگر امیدی به اینکه توان یک جنگ تهاجمی را داشته باشند از دست داده بودند.

این خط دفاعی از 5 قسمت تشکیل شده بود که از شمال به جنوب عبارت بودند از:

 1- قسمت ووتان (WOTAN)

 2- قسمت زیگفرید (SIEGFRIED)

 3- آلبریخت (ALBERICH)

 4- برونهیلد (BRUNHILD)

 5- کریمهیلد (KRIEMHILD)

 همچنین شهر باپومه (BAPAUME) در 3 سپتامبر توسط لشگر 29 نیوزلند آزاد شد.

 ارتش دهم فرانسه نیز در جنوب موفق به پیشروی  به  سوی  شرق  چمین دس دامس (CHEMIN DES DAMES) پیشروی نمود و به نزدیکی قسمت آلبریخت که یکی از قسمت های خط دفاعی هیندنبورگ بود رسید. در طول هفته آخر آگوست فشار قوای متفقین بر ارتش آلمان سخت و بی امان شده بود. از نظر ارتش آلمان نبرد هر روز بدتر از روز قبل و فرسوده کننده بود. در این هفته ارتش آلمان بصورت شبانه روزی مورد حمله قرار گرفت و امکان استراحت را نیافت. در شمال فلاندرز که ناحیه ای بین فرانسه و بلژیک و هلند میباشد ارتش دوم و پنجم انگلستان در طول ماه آگوست و سپتامبر موفق شدند در حملات خود ضمن به اسارت گرفتن تعداد زیادی از قوای دشمن مناطق زیادی را نیز آزاد نمایند.

در 2 سپتامبر سپاه کانادا از جناح ووتان به خط دفاعی هیندنبورگ حمله کرد و موفق شد این امکان را برای ارتش سوم انگلستان فراهم نماید که در جبهه غرب مسیر جنگ را عوض کند. سر فرماندهی ارتش آلمان هیچ انتخابی به جز صدور دستور برای عقب نشینی نداشت و 6 ارتش آلمانی مجبور به عقب نشینی بدون جنگی سخت شدند و به پشت خط دفاعی خود در کانال دونورد (CANAL DU NORD) عقب نشستند.

بنا بر نوشته لودندورف عقب نشینی به وسل(VESLE) بسیار ضروری بود. در طول 4 هفته نبرد ارتش انگلستان 75 هزار و فرانسه 25 هزار اسیر از آلمانها گرفتند پس از روز سیاه آلمانها نتیجه گرفتند که آلمان جنگ را باخته است و صلح بسیار ضروری میباشد. لودندورف پس از یکی از این نبردها به سرهنگ مرتز (MERTZ) گفته بود ما در جنگ برنده نخواهیم شد بنابراین نباید آن را ببازیم.

در روز 11 آگوست او این پیشنهاد را به قیصر ویلهلم دوم ارائه نمود اما قیصر آن را رد کرد و گفت من روزی را میبینم که عملیات نظامی ما موازنه قوا در جنگ را ایجاد خواهد نمود. در روز 13 آگوست در اسپا (SPA) لودندورف و هیندنبورگ و صدراعظم و وزیر امور خارجه آلمان به این نتیجه رسیدند که پایان جنگ برای آلمان راه حل نظامی ندارد. در روز بعد نیز شورای سلطنتی نتیجه گیری کرد که پیروزی در میدان جنگ غیر ممکن است. از دیگر سو کشور اتریش- مجارستان اعلام کرد که فقط تا ماه سپتامبر میتواند به جنگ ادامه دهد. بنابراین لودندورف پیشنهاد نمود بی درنگ درخواست صلح شود و ویلهلم دوم پیشنهاد نمود ملکه ویلهلمینا ملکه هلند برای صلح میانجگری کند.

در 14 سپتامبر اتریش به تمامی طرفین مخاصمه اعلام کرد که خواهان صلح است و در 15 سپتامبر آلمان به بلژیک پیشنهاد صلح داد اما هر دو پیشنهاد رد شد. در ماه سپتامبر آلمان برای بازپس گیری مناطق از دست داده دست به یک ضد حمله بر علیه ارتش متفقین زد که تقریبا برای آن کشور دستاوردی نداشت. در هفته آخر سپتامبر انگلستان موفق شد 30.441 اسیر از آلمانها بگیرد. در خارج از خط دفاعی هیندنبورگ، آلمان تقریبا داشت تمام مواضع خود را از دست میداد.

در 12 سپتامبر نیز ارتش سوم لوینکورت (LVINCOURT) و ارتش چهارم در افنی(EPHENY) در 18 سپتامبر و یک روز بعد ارتش فرانسه اسیگنی (ESSIGNY) را متصرف شدند. در 24 سپتامبر نیز ارتش مشترک فرانسه و انگلستان موفق شدند در سنت کوئنتین (ST. QUENTIN) سه کیلومتر پیشروی نمایند. حمله نهائی متفقین به خط دفاعی هیندنبورگ در تاریخ 26 سپتامبر آغاز شد. در این حمله 260 هزار سرباز آمریکائی موفق به تصرف اهداف از پیش تعیین شده گردیدند. اگر چه آمریکائی ها در مونت فائوکن (MONT FAUCON) با مقاومت شدید قوای آلمان مواجه شدند اما اهداف خود را تصرف نمودند. همزمان ارتش فرانسه در کمپین(CHAMPAGEN) پیشروی نمود و موفق به انسداد مرز با بلژیک گردید و ارتش های استرالیا و نیوزلند با یک پیشروی مهم وارد خاک بلژیک شدند.

آخرین شهر بلژیک که قبل از متارکه جنگ به تصرف متفقین درآمد شهر گنت (GHNET) بود. این شهر مرکز توپخانه ارتش آلمان بود و با تصرف آن ارتش آلمان دچار ضربه ای شدید شد. آلمان که خط جبهه خود را هر روز کوتاهتر از روز قبل می دید از مرز هلند به عنوان یک تکیه گاه استفاده نمود تا از پشت سر خود مطمئن باشد. در ماه اکتبر اثبات شده بود که آلمان امکان یک دفاع موثر را نخواهد داشت. سرانجام خط دفاعی هیندنبورگ در تاریخ 10 نوامبر با حمله ارتش فرانسه به چسن (CHESEN) و پیروزی ارتش آمریکا در بوزانسی (BUZANSY) به پایان رسید. و این پایان حیات ارتش آلمان بود هر روز سربازان جدیدی به خدمت فراخوانده میشدند ولی جیره غذائی کاهش میافت.

 لودندورف در 1 اکتبر به یک نتیجه قطعی رسید: آلمان 2 راه بیشتر ندارد نابودی کامل و یا صلح. او یک نامه به صدراعظم نوشت و در آن اینچنین نوشت: فشار ارتش متفقین را هیچ چیزی به جز صلح فرو نخواهد نشاند.

در همین زمان انتشار شایعه شکست قریب الوقوع آلمان در جنگ در سراسر کشور و در میان سربازان و نظامیان موجب کاهش شدید روحیه آنان و بروز شورش فزاینده در میان آنان گردید و ملوانان شهر بندری کیل (KIEL) در شمال آلمان سر به شورش برداشتند. آدمیرال راینهارد شییر و لودندورف تصمیم گرفتند آخرین کوشش خود را برای ایجاد حس شجاعت در سربازان بکار برند. از دیگر سو شاهزاده ماکس بادن صدراعظم آلمان هرگونه عملیات خشن نظامی بر ضد سربازان شورشی را منع نمود ولی لودندورف تصمیم گرفت شورشیان را سرکوب نماید. بسیاری از گروه های شورشی مورد حمله قرار گرفتند و تعداد زیادی از آنان دستگیر شدند اما آنان از حضور در جبهه جنگ خودداری نمودند و اعلام کردند رفتن به جنگ به منزله خودکشی میباشد. لودندورف در چنین اوضاعی از قیصر عیب جوئی نمود بنابراین توسط قیصر در 26 اکتبر از کار برکنار شد.

با سقوط بالکان آلمان با کمبود شدید مواد غذائی، تدارکاتی و سوختی روبرو شد و ارتش ذخیره نیز در مدت چهار سال جنگ ِبی وقفه تحلیل رفت و تقریبا دیگر وجود خارجی نداشت اما این در شرایطی بود که آمریکا روزانه 10 هزار سرباز تازه نفس به اروپا اعزام مینمود. آلمان متحمل 6 میلیون تلفات در جنگ گردیده بود و این مسئله خود دلیل دیگری برای گرایشات صلح طلبانه در آن کشور بود. در بسیاری از شهرها زنان و مردان به طرفداری از صلح تظاهرات کردند و شورش های اجتماعی در آلمان ظاهر شد. شاهزاده ماکس بادن، صدراعظم دانای آلمان پیشنهاد صلح به متفقین داد.

او اعتقاد داشت مذاکرات صلح میبایست فورا با ویلسون شروع شود زیرا اعتقاد داشت پیشنهاد صلح به کشورهای انگلستان و فرانسه بسرعت توسط این دو کشور رد خواهد شد. ویلسون نیز در مقابل اعلام کرد شرط صلح با آلمان استعفای ویلهلم دوم است. این پیشنهاد ویلسون فورا و بدون مقاومت توسط ویلهلم دوم پذیرفته شد زیرا فلیپ شیدمن (PHILIPP SCHEIDEMANN) در 9 نوامبر 1918 در جریان یک شورش عظیم مردمی در آلمان اعلام حکومت جمهوری نمود. ویلهلم در 9 نوامبر استعفا نمود و سپس به هلند گریخت و در تبعید در آن کشور زندگی نمود. با پایان جنگ اگر چه خاک آلمان توسط متفقین هرگز اشغال نشد اما غرور ملت آلمان به شدت جریحه دار شد و این تئوری که علت باخت جنگ توسط آلمان خنجر زدن یهودیان از پشت به آلمان بود قوت گرفت و به نام تئوری STAB IN THE BACK LEGEN  مشهور شد.

 

صلح و پایان جنگ

- بلغارستان اولین کشوری بود که در 29 اکتبر 1918 در سالونیکا قرارداد متارکه جنگ را پذیرفت.

- عثمانی در 30 اکتبر در جزیره مودروس (MUDROS) در دریای مدیترانه قرار داد متارکه جنگ را امضا نمود.

- در 3 نوامبر 1918 امپراطوری اتریش- مجارستان در شهر پادوآ (PADUA) در ایتالیا قرار داد متارکه جنگ را امضا نمود.

- و سرانجام در ساعت 11 صبح روز 11 نوامبر 1918 آتش بس در خط مقدم جبهه غربی بین طرفین مخاصمه به اجرا گذاشته شد و در جنگل کمپین مارشال فوش فرانسوی شرایط  متارکه  را  به  آلمانها  در  یک واگن فرماندهی دیکته نمود.

- بر اساس  گزارشها جورج لاورنس (GEORGE LAWRENCE) سرباز کانادائی آخرین سرباز بود که در جنگ اول جهانی در ساعت 10:57 صبح روز 11 نوامبر و درست 3 دقیقه قبل از اجرای آتش بس توسط یک تک تیرانداز آلمانی در دهکده ویله سور هاینه در بلژیک از پای درآمد.

- همچنین هنری گونتر (HENRY GUNTHER) آمریکائی آخرین سربازی بود که در عملیات نظامی توسط سربازان آلمانی از پای در آمد. همچنین ستوان آلمانی به نام توماس آخرین نظامی آلمانی بود که پس از ساعت 11 صبح به دلیل نزدیک شدن به خط جبهه ارتش آمریکا توسط آنان از پای در آمد.

- قرارداد صلح بین ساعت 5:12 تا 5:20 دقیقه بعد از ظهر به وقت پاریس در جنگل کمپین در ترن قطار فرماندهی مارشال فوش فرمانده کل ارتش متفقین بین او و نماینده آلمان به نام ماتیاس- ارزبرگر  (MATTHIAS ERZBERGER) به امضاء طرفین رسید.

 

(منبع: سایت special-history.com )

 

...... ......... ............ ............... .................. ......................

 

با تشکر از سایت تبیان و سعید آقازاده و سایت special-history.com / سایت خانه و خاطره/ سروش آذرت/ مردادماه 1389 خورشیدی/ 2010 میلادی