با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

ابوالقاسم فردوسی ، ادیب پارسی و پدر معنوی ایرانیان

به فرهنگ یازد کسی کش خرد بود در سر و مردمی پرورد

با داشتن خرد- عقل و دانش- در اندیشه می توان مردمی با فرهنگ پرورش داد

 

از "چراغ رابطه" اااااا اااا اآآ آب،،

 

به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه نگذرد

 

فردوسی پدر معنوی ما ایرانیان

وقتی قراره از خاطرات خانه پدر و مادری گفته بشه بایستی قبل از هر چیزی از خاطرات حکیم ابوالقاسم فردوسی گفت، حکیمی که به حق پدر معنوی ما ایرانیان است و اگر بیداری و هوشیاری این ادیب ایرانی و پارسی نبود به احتمال زیاد هویت تاریخ فرهنگ معنوی و مادی ما ایرانیان کاملا از دست رفته بود.

 

شاهنامه فردوسی ، کارنامه تاریخ تمدن و فرهنگ ایران

 

از دوستداران ایرانشهر؛

 

شاهنامه فردوسی ، کارنامه تاریخ تمدن و فرهنگ ایران

شاهنامه فردوسی را میبایستی با کتاب تاریخ تمدن و فرهنگ ایران یکسان دید با بیانی ادیبانه و با اشعار حماسی که بعد از سی سال در سالهای 401 یا 402 هجری و قمری اسلامی به ثبت رسید و خواندن شاهنامه جزء وظیفه ملی و میهنی هر کدام از ماها ایرانیان است.

 

بهنگام پایان سرودن شاهنامه

سر آمد کنون قصه یزدگرد به روز سپندارمذ ماه ارد

ز هجرت شده سیصد از روزگار چو هشتاد و چار از برش بر شمار

 

بهنگام تنظیم و تدوین نهایی شاهنامه

ز هجرت شده پنج هشتاد بار که گفتم من این نامه شاهوار

 

پس از اتمام شاهنامه

چو این نامور نامه آید به بن ز من روی کشور شود بر سخن

نمیرم از این پس که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ام

هر آنکس که دارد مش و رای و دین پس از مرگ بر من کند آفرین

 

پنج هزار بیت از تاریخ میتولوژی ایران

نخستین بخش شاهنامه حدود پنج هزار بیت از تاریخ میتولوژی ایران دارد. از عقیده ایرانی درباره آفرینش جهان و سرد شدن پوسته زمین و پیدایش گیاهان و جانور و کوشش انسان برای خانه و لباس و خوراک و اهلی کردن حیوانات و...!

 

قلعه ضحاک در روایات محلی؛

 

چگونگی پیدایش دهاک ضحاک

نهان گشت کردار فرزانگان پراکنده شد کام دیوانگان

هنر خوار شد جادوی ارجمند نهان راستی آشکارا گزند

شده بر بدی دست دیوان دراز به نیکی نبودی سخن جز براز

 

بیا تا جهان را به بد نسپریم به کوشش همه دست نیکی بریم

نباشد همی نیک و بد پایدار همان به که نیکی بود یادگار

 

رابطه حماسه ها و افسانه سازی

تو این را دروغ و فسانه مدان به یکسان روشن زمانه مدان

ازو هر چه اندر خورد با خرد دگر بر ره رمز معنی برد

جهان پرُ شگفتست چون بنگری ندارد کسی آلت داوری

خردمند که این سخن بشنود به دانش گراید بدین نگرود

ولیکن چو معنیش یاد آوری شود رام و کوتاه شود داوری

 

چه گویی تو ای خواجه سالخورد چشیده ز گیتی بسی گرم و سرد

که داند که چندین نشیب و فراز به پیش آرد این روزگار دراز

تک روزگار از درازی که هست همی بگذرد سخن ها ز دست

 

دیو به خواب رفته

به غار اندرون دیو رفته به خواب به کشتن نکرد ایچ رستم شتاب

بغرید غریدنی چون پلنگ چو بیدار شد اندر آمد به جنگ

 

زمانه سرایی پرُ از جنگ بود به جویندگان بر جهان تنگ بود

به شهرم یکی مهربان دوست بود تو گفتی که با من دوست بود

 

امیر منصور حامی او

مرا گفت خوب آمد این رای تو به نیکی گراید همی پای تو

نوشته من این نامه پهلوی به پیش تو آرم مگر نغنوی

گشاده زبان و جوانیت هست سخن گفتن پهلوانیت هست

شو این نامه خسروی باز گوی بدین جوی نزد مهان آبروی

 

به هنگام ناپدید شدن امیرمنصور

بدین نامه چون دست کردم دراز یکی مهتری بود گردنفراز

چنان نامور گم شد از انجمن چو از باد سرو سهی در چمن

نه زو زنده بینم نه مرده نشان به دست نهنگان مرده کشان

 

 

تاجگذاری محمود غزنوی در شهر بلخ؛

 

تاجگذاری محمود غزنوی (389 هجری)

سال 398 هجری قمری محمود غزنوی در بلخ تاجگذاری کرد و شش سال بعد فردوسی بخاطر نسخ شاهنامه که بدون کمک حاکمیت مقدور نبود ، ابیاتی به شاهنامه افزود و "محمود غزنوی ترُک زاده" را با فریدون پیشدادی تشبیه کرد تا بدین وسیله باعث چاپ و نشر شاهنامه شود.

 

بدان گه که بُد سال پنجاه و هشت جوان بودم و چون جوانی گذشت

خروشی شنیدم ز گیتی بلند که اندیشه شد پیر و من بی گزند

که ای نامداران و گردنکشان که جست از فریدون فرخ نشان

فریدون بیدار دل زنده شد زمین و زمان پیش او بنده شد

بپیوستم این نامه بر نام اوی همه مهتری باد فرجام اوی

 

سال 395 هجری

فردوسی در سال 395 هجری، 66 ساله بود که پسر جوان 37 ساله اش درگذشت :

 

جوان را چو شد سال بر سی و هفت نه بر آرزو یافت گیتی و برفت

مرا شصت وپنج و ورا سی و هفت نپرسید از این پیر و تنها برفت

 

چنین گفت نوشیروان قباد که چون شاه را دل بپیچید ز داد

کند چرخ منشور او را سیاه ستاره نخواند و را نیز شاه

ستم نامه عزل شاهان بود چو درد دل بیگناهان بود

ستایش نبرد آن که بیداد کرد به گنج و به تخت مهی شاد بود

گسسته شود در جهان کام اوی نخواند به گیتی کسی نام اوی

 

آرامگاه سلطان محمود غزنوی در غزنه؛

 

فضل بن احمد وزیر محمود غزنوی از حامیان فردوسی

علی دیلمی شاهنامه را درهفت جلد نوشت و فردوسی با حمایت ارسلان جاذب حاکم توس و امیر نصر برادر محمود غزنوی و فضل بن احمد وزیر محمود و حامی فردوسی شاهنامه را به دربار محمود غزنوی فرستاد ، ولی فضل بن احمد از وزارت برکنار شد و در سال 404 هجری در زندان محمود ، زیر شکنجه درگذشت.

 

خواجه احمد بن حسن میمندی و عرب مآبی

خواجه احمد بن حسن میمندی جانشین فضل بن احمد شد

 

- و دیوانهای دولتی را از فارسی به عربی برگرداند،

- و "عرب مآبی" را رواج داد،

- و غالب رجال دربار محمود به عربی شعر و کتاب می نوشتند ، از جمله وزیر حسن میمندی و عبدالملک ابوبکر قهستانی و بونصر مشکان رییس دیوان و شاگردش ابوالفضل بیهقی و بوسهل زوزنی و...!

 

غلبه تازیان و ترُکان بر دیوان ها

روزگار، روزگار غلبه تازیان و ترُکان بود و موفق و مقرب کسی بود که به تازی (عربی) بنویسد و بسراید و ترُکان را گرامی بدارد.

 

رسالت فردوسی از نظم شاهنامه

رسالت فردوسی از نظم شاهنامه این بود که:

 

- حیثیت اجتماعی و تاریخی و اخلاقی ایرانیان را که حدود چهار قرن از بین رفته بود و یا از یادها زدوده بودند، بازسازی و زنده کند و مردم ناامید را با بخاطر آوردن افتخارات درخشان گذشته و جهانداری که نصیبشان شده بود با دقت و عبرت انگیز عرضه نماید و به ایرانیان خاطر نشان سازد که :

- باید شرف وافتخارات گذشته را از یاد نبرند

- و اخلاق و صفات نیک نیاکان

- و میهن پرستی را مانند مژگان دیده خویش گرامی بدارند.

 

جهان از سخن کرده ام چون بهشت ازین پیش تخم سخن کس نکشت

بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی

بدین نامه بر عمر ها بگذرد بخواند هر آنکس که دارد خرد

 

همیشه خرد را تو دستور دار بدو جانت از ناسزا دور دار

بگفتار دانندگان راه جوی بگیتی بپوی و به هر کس بگوی

ز هر دانشی چون سخن بشنوی ز آموختن یک زمان نغنوی

 

تندیس فروهر؛

 

یزدان شناسی ایرانیان

سپهدار پیران دگرگونه گفت هنر های مردان نشاید نهفت

هنر نزد ایرانیان است و بس ندارند شیر ژیان را بکس

همه یک دلالند و یزدان شناس به نیکی ندارند از کس هراس

 

سلحشوران ایران قدیم؛

 

وطن دوستی و مباهات و سلحشوری و تلاش

به هر سوی که مرکب برانگیختی چو برگ خزان بر زمین ریختی

به شمشیر برّان چو بگذاشت دست سر سرفرازان همی کرد پست

بروز نبرد آن یل ارجمند به تیغ و به تیر و به گرز و کمند

برید و درید و شکست و به بست یلان را سر و سینه و پا و دست

 

گارد جاویدان هخامنشیان؛

سلحشوری و قلم برای سیادت ملک و ملت

به گوینده گیتی برازنده است که گویش ز گویندگان زنده است

سخن چشم گوینده چشم آفرین سرا پای گیتی بدین چشم بین

 

فردوسی بعد از سرودن شاهنامه

 

همیشه مالک این مُلک ملت است كه داد سند بدست فریدون ، قباله دست قباد

شاهنامه فردوسی داستان شاهان نیست ؛ مجموعه كارنامه هایی است كه داستان و سرگذشت پدران توست و این که برای زنده ماندن چگونه جنگیده اند، برای پیروزی حق چگونه قیام کرده اند ؛ چگونه از طبیعت آموخته اند و چگونه آنرا رام كرده اند و چگونه با جان و تنشان این مُلک را حفظ نموده اند؛ چگونه پیرو راستی و ایمان به خداوند بوده اند و این همان میراثی است که امروز بدست تو سپرده شده. پهنه تاریخ ما که نشانه تمامی رنج ها و شادی ها ، دادگری ها و ستم هاست، هنوز بارور از حماسه رستم ها و پهلوانی هاست .

 

نامه شاهان

فردوسی در آغاز شاهنامه چنین میگوید که از زمان های باستان در ایران کتابی بود پر از داستان های گوناگون که سرگذشت شاهان و دلاوران ایران را در آن گرد آورده بودند. پس از آنکه شاهنشاهی ایران به دست تازیان برافتاد این کتاب هم پراکنده شد. اما پاره های آنرا موبدان در گوشه و کنار نگاه میداشتند، تا آنکه یکی از بزرگان و آزادگان ایران که مردی دلیر وخردمند و بخشنده بود ، به جستجو افتاد تا تاریخ گذشته ایران را از روز نخست بیابد و آنچه را بر شاهان و خسروان ایران گذشته است در دفتر فراهم آورد. پس موبدان سالخورده را که از تاریخ باستانی ایران آگاهی داشتند، از هر گوشه و کناری نزد خود خواست و از تاریخ روزگاران کهن جویا شد: که شاهان ایران از دیرباز چگونه کشورداری کردند و آغاز و انجام هر یک چه بود و بر ایران در این سالیان دراز چه گذشت. موبدان تاریخ باستانی ایران را باز گفتند و آن بزرگ مرد از سخنان آنان کتابی نامدار فراهم آورد که بزرگ و کوچک بر آن آفرین گفتند. آنهایی که خواندن میدانستند داستانهای این کتاب را برای مردم می خواندند و دل آنان را به یاد شکوه گذشته ایران شاد میکردند. این کتاب در میان مردم گرامی شد.

 

دقیقی شاعر

آنگاه جوانی خوش طبع و گشاده زبان پیدا شد و به این اندیشه افتاد که این کتاب را به شعر درآورد. دوستان وی همه از این اندیشه شاد شدند. اما افسوس که این شاعر گرفتار برخی تندروی های جوانی بود و به عاقبت آن دچار شد و در جوانی به دست بنده خود کشته شد و نظم کردن نامه شاهان ناتمام ماند. من وقتی از کار این شاعر ناامید شدم به دلم افتاد که همت کنم و نامه شاهان را فراهم آورم و خود آن را در قالب شعر بریزم. پس در طلب آن برآمدم و از هر کسی جویا شدم. از گردش روزگار میترسیدم، می ترسیدم عمرم وفا نکند و کار به دیگری بیفتد. از طرفی زر ومال من چندان نبود که بپاید و سالها عهده دار من و کوشش من باشد. اینگونه کوششها و رنج ها هم خریدار نداشت. سراسر کشور را جنگ و شورش فرا گرفته بود و کار بر پژوهندگان و هنرمندان سخت بود و کسی قدر سخن را نمیدانست و حال آنکه در جهان چه چیزی بهتر از سخن نیکوست؟ مگر نه آن است که پیغمبر (منظور پیغمبر زرتشت) مردم را با سخن به خدا رهبری کرد؟ مدتی دراندیشه بودم ولی آشکار نمیکردم، زیرا کسی که دراین مقصود یارمن باشد نمییافتم. تا آنکه دوست مهربان و یکرنگی که در یکی از شهرها داشتم مرا دل داد و گفت: قصد تو قصد شایسته ایست. من نامه شاهان را نزد تو می آورم. تو جوانی و خوش طبع و والاسخن، چه بهترکه به چنین کار گرانمایه ای دست بزنی و با شعرکردن نامه شاهان برای خود خوشنامی و سرافرازی حاصل کنی. به سخنان او دلگرم شدم و وقتی نامه شاهان را نزد من آورد از دیدن آن جان تاریکم افروخته شد و به سرودن آن دست بردم.

 

دوست جوانمرد

بخت هم مدد کرد و یکی از بزرگان به یاری من برخاست. این بزرگمرد که نژادش به آزادگان قدیم میرسید جوانی خردمند و بیدار و روشن روان بود. زبانی نرم و پاکیزه داشت و فروتن و پر آزرم بود. به من گفت:بگو تا هر چه بخواهی فراهم کنم. از هر چه از دست من برآید کوتاهی نخواهم کرد. این نیکمرد نامدار با نیکویی و بخشش خود مرا از زمین به آسمان رساند. مرا مانند تازه سیبی که از آسیب باد نگه دارند ، نگاه داری و حمایت می کرد. از جوانمردی و بخشندگی ، دنیا در دیده اش خوار بود و زر و خاک در چشمش یکسان می نمود. افسوس که ناگهان ریشه عمر این رادمرد کنده شد و چون سروی تندباد از جا بکند به خاک افتاد و به دست ستمگران مردم کش ناپدید شد. دریغ از آن بُرز و بالای شاهانه اش. پس از مرگ او روانم لرزان شد و نومیدی در دلم رخنه کرد. تا آنکه یک روز به یاد پندی از این رادمرد افتادم که می گفت:این کتاب شهریاران است. اگر آنرا به نظم آوردی ، به شهریاری بسپار. از به یاد آوردن این گفتار دلم آرامشی گرفت و روانم شاد شد. با خود گفتم که بخت خفته ام بیدار شد و زمان سخن گفتن آمد و روزگار کهنه نو شد.

 

رویای فردوسی

یک شب در همین اندیشه به خواب رفتم. در خواب دیدم که شمع درخشنده ای از میان آب برآمد و روی گیتی را که چون لاجورد تیره بود ، چون یاقوت زرد روشن کرد. آنگاه تخت پیروزه ای پیدا شد که شهریاری تاج بر سر چون ماه درخشان بر آن نشسته بود. سپاهش تا دو میل صف بسته بودند و بر دست چپش هفت صد ژنده پیل ایستاده و وزیری پاک نهاد در پیش شاه به خدمت ، کمر بسته بود. من از دیدن شاه و سپاهیان و ژنده پیلان خیره شدم و از نامداران درگاه پرسیدم آنکه چون ماه بر تخت نشسته است کیست؟ گفتند: محمود جهاندار است که ایران و توران در فرمان اوست و از کشمیر تا دریای چین مردم ثناگوی اویند. تو نیز که سخن سرایی، آفرین گوی او باش. بیدار شدم و از جا جستم و زمانی دراز در آن شب تیره بیدار بودم. با خود گفتم این خواب را باید پاسخ بگویم. پس به نام فرخنده شهریار، محمود غزنوی ، به نظم شاهنامه دست برد.

 

آرامگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی در توس خراسان؛

 

آرامگاه ابدی فردوسی بزرگ

(شروع و اتمام ساخت آرامگاه : از 1306 تا 1309 خورشیدی)

 

پایه گذاری انجمن آثار ملی (1300 تا 1301 خورشیدی)

در حدود سالهای 1300 تا 1301 خورشیدی گروهی از فرهنگ دوستان و دانشمندان انجمنی را بنام انجمن آثار ملی پایه گذاری كردند. این گروه برنامه های زیادی برای بزرگداشت مفاخر ملی و میراث فرهنگی مادی و معنوی برگزار كردند.

 

ساخت بنای آرامگاه حكیم ابوالقاسم فردوسی ؛ تشكیل كنگره بین المللی هزارمین سالروز تولد فردوسی (1313 خورشیدی)

نخستین اقدام مهم و اساسی این انجمن ساخت بنای آرامگاه حكیم ابوالقاسم فردوسی و تشكیل كنگره بین المللی هزارمین سالروز تولد فردوسی در سال 1313 خورشیدی/1934 میلادی بود. دكتر عیسی صدیق اعلم یكی از اعضای انجمن آثار ملی كه در شناسایی و ساخت بنای آرامگاه و جشن بزرگداشت فردوسی در جریان امر بود در سال 1354 خورشیدی در مقاله ای بنام چگونه آرامگاه فردوسی بوجود آمد؟ در مورد روند طی شده می نویسد: انجمن با جمع آوری اعانه از مردم كارهای آماده سازی برای ساخت بنایی در خور حكیم توس را آماده كرد. به گفته عیسی صدیق اعلم در سال 1303 خورشیدی از مجلس درخواست کمک كرد. اما چون این برنامه همزمان با غوغای جمهوریخواهی و تغییر سلطنت (از قاجاریه به پهلوی)، به تعویق افتاد.

 

در بهمن سال 1304 خورشیدی لایحه ای در مجلس به تصویب رسید كه به موجب آن تمبری بنام فردوسی چاپ و درآمد آن مستقیما به ساختن آرامگاه اختصاص داشت. در 29 تیر 1306 خورشیدی قانونی به تصویب مجلس رسید كه ماده واحده آن این بود: مجلس شورای ملی به اداره مباشرت مجلس اجازه می دهد كه از صرفه جویی های 1306 خورشیدی مجلس شورا مبلغ بیست هزار تومان برای ساخت مقبره فردوسی اختصاص دهد تا علاوه بر وجوه اعانه كه توسط انجمن آثار ملی برای همین منظور جمع آوری شده است با نظارت اداره مباشرت مجلس صرف شود. با این مبلغ و مبلغ جمع شده توسط انجمن كه حدود 60 هزارتومان بود كار ساخت آرامگاه آغاز شد و در سال 1309 خورشیدی به پایان رسید.

مدفن فردوسی در توس خراسان در باغ حاج میرزا علی قایم مقام نایب التولیه

برای آغاز ساختمان باید محل دقیق مدفن فردوسی مشخص می شد. نخستین منبعی كه از مدفن حكیم توس نام برده بود نظامی عروضی در چهار مقاله بود كه آن را جایی نزدیک دروازه رزان توس در محل باغ خانوادگی او ذكر كرده بود.

 

در اردیبهشت 1305 خورشیدی، ارباب كیخسرو شاهرخ برای تعیین مكان دقیق مدفن فردوسی راهی شهر توس شد. با تحقیقات به عمل آمده مشخص شد باغ حاج میرزا علی قائم مقام نایب التولیه است. با همكاری مقامات استان خراسان سراسر باغ كاوش شد و در باغ تختگاهی یافتند كه طولش شش متر و عرضش پنج متر بود و مدفن حكیم توس بود. حاج میرزا علی قایم مقام باغ را كه بیست و سه هزار متر وسعت داشت به انجمن اهدا كرد و ساخت آرامگاه در مساحتی حدود سی هزار متر آغاز شد. نقشه بنا را كه به اصرار انجمن شبیه آرامگاه كورش بود آندره گدار و پروفسور هرتسفلد دادند و مهندس كریم طاهرزاده بر آن نظارت كرد. معمار ساختمان نیز حسین لرُ زاده بود. مساحت ساختمان 945 متر بود و بهترین حجاران تصاویری از شاهنامه را بر دیوارهایش حک كردند. بنای آرامگاه در مهر 1313 خورشیدی به مناسبت جشن هزاره فردوسی افتتاح شد. این بنا در سال 1348 خورشیدی گسترش یافت و باغ اطراف آن به همراه موزه كنارش ساخته شد.

 

منابع:

- بنقل از "قردوسی پدر معنوی ما ایرانیان" از بهرامی و از "گل و کشت و کنکاش"، از انتشارات کتیبه.

- برگرفته از کتاب "برگزیده داستان های شاهنامه از دکتر احسان یارشاطر.

- سایتهای "میهن پرست" و "چراغ رابطه".

 

.................. ................. ...............

 

"شاهنامه فردوسی" و جنگ قادسیه، اثری از زنده یاد ابراهیم پورداوود بصورت پ د اف.

 

 

(پژوهش، گردآوری، تدوین و پیرایش از رضا زینتی: 20 دی 1392 / 10 ژانویه 2013 میلادی)

 

.................. ................. ............... ............... ............

 

"شاهنامه فردوسی" بعد از هزار سال از سرایشش در غربت / سرگذشت "مانی پیغمبر نقاش و آیین او"/

و با تشکر از "گل و کشت و کنکاش" از انتشارات کتیبه و آقای بهرامی و سایت "چراغ رابطه" و "میهن پرست" و "داستان های شاهنامه" دکتر احسان یارشاطر/ سایت خانه و خاطره/ سروش آذرت/ تیرماه 1392 خورشیدی/ آگوست 2013 میلادی/