با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

فریدون آدمیّت فرزند میرزا عباس قلیخان قزوینی

 

میرزا عباس قلی خان قزوینی

 

میرزا عباس قلی خان قزوينی و "جامع آدمیت"

میرزا عباسقلی خان قزوينی پدر فریدون آدمیت ، همراه با جمعی از دیگر همفکران و پیروان میرزا ملکم خان، "جامع آدمیت" را پایه گذاشت که انجمنی پر نفوذ در اوائل قرن بیستم در ایران بود و شمار زیادی از رجال وقت ، و حتی گفته میشود محمدعلی شاه قاجار عضو آن جامع بوده است.

 

فریدون آدمیّت

 

فریدون آدمیّت فرزند میرزا عباس قلی خان قزوینی

(از 1299 تا 1387 خورشیدی)

 

فریدون آدمیت مورخ و پژوهشگر نامی ایران در سال 1299 متولد شد و در دهم فروردین ماه 1387 خورشیدی در تهران درگذشت. فريدون آدميت در دارالفنون، نخستین مدرسه مدرن ایران تحصیل کرد و استادانی همچون جلال همایی داشت که از بزرگترین ادبای معاصر ایران به شمار می رود. وی تحصیلات خود را در دانشکده حقوق دانشگاه تهران ادامه داد و پایان‌نامه‌اش را درباره زندگی و اقدامات سیاسی میرزا تقی‌خان امیرکبیر نوشت که دو سال بعد با عنوان امیرکبیر و ایران با مقدم استادش محمود محمود به چاپ رسید . همزمان با تحصیل در سن بیست سالگی به استخدام وزارت امور خارجه درآمد، پس از فارغ التحصیلی به سفارت ایران در لندن اعزام شد و همزمان، تحصیلات خود را در دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه لندن (ال اس ای) تا کسب مدرک دکتری در رشته تاریخ و فلسفه سیاست ادامه داد. پس از بازگشت به تهران در سال 1328 خورشیدی، معاون اداره اطلاعات و مطبوعات و سپس معاون اداره کارگزینی وزارت امور خارجه شد و در سال 1330 خ. به عنوان عضو هیئت نمایندگی ایران به سازمان ملل متحد اعزام شد و به عنوان جوان ‌ترین سفیر ایران در سازمان ملل معرفی شد که طی هشت سال مأموریت خود در آنجا، تا رتبه وزیر مختار پیش رفت. مأموریت مهم بعدی او، تصدی مقام سفارت ایران در هند در سال 1342 خ. بود و در دوران سفارتش، جواهر لعل نهرو، نخست وزیر وقت هند را در نخستین سفر رسمی اش به ایران همراهی کرد. پس از پایان دوران سفارت دو ساله اش در هند، مشاور وزیر امور خارجه شد و سرانجام در سال های دهه پنجاه خورشیدی پس از آنکه نامه ای در اعتراض به اعلام استقلال بحرین و پذیرش آن از جانب ایران نوشت ، بازنشسته شد. فریدون آدمیت در زمان عضویت در هیئت نمایندگی ایران در سازمان ملل که بحرین تحت الحمایه بریتانیا قرار داشت، کتابی به زبان انگلیسی درباره بحرین به روایت اسناد دیپلماتیک و حقوقی نوشته بود. فریدون آدمیت عمدتاً به دلیل پژوهش روی تاریخ دوران نوگرایی و عصر مشروطیت در ایران شهرت دارد.

 

تالیفات فریدون آدمیّت

- فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت

- اندیشه های میرزا آقاخان کرمانی

- اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده

- اندیشه های طالبوف تبریزی

- اندیشه ترقی و حکومت قانون

- فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران

- ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران

 

روش تاریخ نگاری آدمیت روش تحلیلی- انتقادی

آن چه فریدون آدمیت را از دیگر مورخان ایرانی متمایز می کند، علاوه بر زدودن پاره ای ابهام ها و تاریکی ها از وقایع تاریخی ، روش تاریخ نگاری اوست. او علاوه بر این که در کتاب هایش در هر موضوع و زمینه ای با مراجعه به اسناد ، اطلاعات دست اولی می دهد که برخی از آن ها پیش از آن در کتاب های تاریخی نیامده اند و این اطلاعات با دقت و آگاهی کنار هم می نشینند ، به تحلیل وقایع نیز می پردازد. آثار او نوعی تاریخ تحلیلی و انتقادی دوره مشروطه است ، اما ذکر تحلیلی انتقادی برای توصیف کتاب های آدمیت کفایت نمی کند. او، تاریخ اندیشه یک دوره از ایران را نوشته است و آثار او را نمی توان در تقسیم بندی ها صرفا آثار تاریخی نامید ، بلکه باید تاریخ اندیشه نامید که گاه به فلسفه تاریخ نیز نزدیک می شو. او زمانی این شیوه را در پیش گرفت که کتاب های بسیار کمی در این زمینه در ایران منتشر شده بود و آن کتاب ها نیز نه به لحاظ ارزش های نظری و نه به لحاظ حجم در حدی نبودند که بتوانند جریانی را سازماندهی کنند، اما انتشار کتاب های آدمیت ، آن هم در زمانی که بحث هایی مثل مشروطه ، مخاطبان را چندان جذب نمی کرد ، توانست موجی از توجه به مشروطه ایجاد کرده و بر پژوهش های مربوط به این دوره تاریخی تاثیر بگذارد با این همه فریدون آدمیت مخالفانی از همه طیف ها دارد. برخی از نیروهای غیر مذهبی ایران به خاطر توجه او به نقش روحانیون در مشروطه به آثار او نقد دارند و برخی از مذهبیون هم به خاطر توجه او به نیروهای غیر مذهبی و روشنفکران غیرمذهبی.

برخی از اقلیت های مذهبی مثل بهاییان به خاطر دیدگاه های او درباره بهاءالله منتقد او هستند و برخی از چپ ها به دلیل مواضع او، به او انتقاد دارند ، با این همه هنوز با گذشت سه دهه از انتشار آثارش، نقد جدی و علمی بر آثار او منتشر نشده است، اگرچه در سال های اخیر آثاری منتشر شده است که در آن نقد هایی بر شیوه تاریخ نگاری آدمیت مطرح شده است. پس از انقلاب ، فریدون آدمیت از جمله نویسندگانی بود که با صدور بیانیه ای ده ماده ای خواهان اجرای قانون اساسی ، آزادی انتخابات ، آزادی مطبوعات ، آزادی زندانيان سياسی و رعايت اعلاميه حقوق بشر شدند که گفته می شود به همین دلیل ، حقوق بازنشستگی او از وزارت امور خارجه از سال 1359 خ. قطع شد.

تالیفات آدمیت مانند "امیر کبیر و ایران" که تا آغاز انقلاب اسلامی 5 بار تجدید چاپ شده بود، در سال های 1361 و 1362 نیز منتشر شد اما پس از آن امکان انتشار نیافت تا سال ۱۳۷۸ که با روی کار آمدن اصلاح طلبان ، فضای فرهنگی اندکی بازتر شده بود ، اما "اندیشه ترقی و حکومت قانون عصر سپهسالار" حتی در آن دوره نیز امکان نشر نیافت. اندیشه ترقی و حکومت قانون عصر سپهسالار" نخستین بار در سال 1351 خ. و سپس 1356 خ. منتشر شد و از آن پس امکان انتشار نیافت تا این که در دوره جدید فعالیتهای نشر خوارزمی توانست رضایت وزارت ارشاد را برای چاپ این کتاب بگیرد و آن را راهی چاپخانه کند.

فریدون آدمیت پس از انقلاب اسلامی ، خانه نشینی برگزید ولی پس از سال ها بالاخره به خانه نشینی پایان داد ، اما نه برای بازگشتن به صحنه بحث های فکری و تاریخی، بلکه برای رفتن به بیمارستان. او به خاطر بیماری گوارشی در بیمارستان بستری شد، اما در بیمارستان نیز خلوت گزیده بود و خوش نداشت کسی به عیادتش برود و جز چند تن از نزدیکان و دوستانش کسی را نمی پذیرفت و آنها نیز سعی می کردند نام بیمارستان را اعلام نکنند.... فریدون آدمیت در 10 فروردین 1387 در بیمارستان تهران کلینیک درگذشت. روانش شاد باد.

 

(منبع: سایت "ایران نام.کام")

 

...... ......... ............ ............... ..................

 

معلم من ، فریدون آدمیت

یادداشت های هفته را منظم کرده و بخش مهمی از آن را به موضوع المپیک پکن و سر و صداهای پیرامون آن که مد روز است اختصاص داده بودم که خبر مرگ دکتر فریدون آدمیت را به من دادند. با آن که از یادنامه ‌نوشتن و مرثیه‌سرایی و زبان گرفتن به‌شدت متنفرم، دیدم که در این مورد نمی‌توانم چیزی ننویسم. به دو دلیل؛ اول آن که دکتر فریدون آدمیت فرزند مرحوم عباس قلی خان قزوینی آدمیت اهل سرچشمه بود. خانۀ آنها نبش خیابان سیروس بود و برادران آدمیت هم سن و سال برادر بزرگ من شمس‌الدین و دوستان او محمود تقوی ، ابراهیم گلستان و... بودند و البته نه مثل آنها اهل ورزش و گردش. پس به‌ اعتباری آدمیت بچه محل من محسوب می‌شد. اما دلیل دوم که به ‌قول آخوندها اقوی بر دلیل اول است، دینی است که او به گردن من دارد به‌عنوان اولین معلمی که با کتابی کوچک مرا با نوعی نگاه تحلیلی با تاریخ آشنا کرد. شاید بیشتر به این دلیل دوم بود که ترجیح دادم هرچه می‌توانم درباره‌اش بنویسم. آخر او آدم کمی نبود. فریدون آدمیت بود.

 

امیرکبیر و ایران ـ آدمیت و... من

سال چهارم ابتدایی را که تمام کردم پدرم عصری که به خانه آمد کتاب لاغری با جلد آبی آورد و به دستم داد که این جایزۀ پایان سال تحصیلی است. این رسم و عادت او بود. سال اول گلستان و سال دوم بوستان سعدی را برایم خرید. سال سوم یک خلاصۀ شاهنامه به من داد و حالا این کتاب آبی لاغر را با خود به خانه آورده بود. پشت جلد کتاب نوشته شده بود امیرکبیر و ایران و نام مؤلفش فریدون آدمیت بود. پدر گفت این کتاب را بخوان که بفهمی تاریخ یعنی چه؟ پیش از آن من تاریخ ‌نویس بزرگتری را در خانۀ خودمان، در شب های زمستان زیر کرسی اتاق پنج دری دیده بودم که بعدها نامش را دانستم. اما او با پدر جرّ و منجر و مباحثه داشت و اسمش را روزی که کشته شد، دانستم، سید احمد و بعد از خوشحالی مؤمنین کوچه سید ارسطوخان فهمیدم که سید احمد کسروی بوده است. اما این کتاب "امیرکبیر و ایران" چیز دیگری بود. آنچه به من داده شده بود جلد اول کتاب بود که باید منتظر مجلدات بعدیش می‌شدم. اما همان جلد اول کافی بود که من به تاریخ ایران به چشمی دیگر بنگرم. پدر دربارۀ خانوادۀ آنها (میرزا عباس قلی خان قزوینی آدمیت) می‌گفت که با خانوادۀ ما دوستی دیرینه داشته‌اند و عباسقلی خان پدر مؤلف (فریدون آدمیت) از ارادتمندان جدّ من بوده است که میرزا جعفر حکیم الهی بوده و نایب اول ملکم خان در فراموشخانه. و ما اصلا نمی‌دانستیم ملکم کیست و فراموشخانه چه جور جایی است. اما کتاب قشنگ بود و خواندنی و سرگذشت بچه آشپزی بود که اربابش در او استعداد رشد و ترقی کشف کرده است و این ارباب همانا قائم مقام فراهانی بود که بعدها وقتی ما نامه‌هایش را می‌خواندیم، می‌دیدیم که شکل فرمایشات حضرت شیخ است در گلستان، به همان ظرافت و حلاوت. حالا هم هر وقت می‌خواهیم حسن مطلع یک نامه را مثل بزنیم این چند خط را برای اشخاص می‌خوانیم: مهربان من دیروز که به خانه آمدم خانه را صحن گلزار و کلبه را طبلۀ عطار دیدم. معلومم شد که وقت ظهر قاصد کاغذی سر به‌ مهر آورده که سربسته به طاق ایوان است و گلدستۀ باغ رضوان.

 

مُهر از سر نامه برگرفتم گویی که سر گلابدان است.

 

این کتاب ("امیر کبیر و ایران" از فریدون آدمیّت) سرگذشت تقی فرزند کربلایی قربان پسر آشپز قائم‌مقام بود که او فهم و فراست و عقل و کیاست او را توی سر بچه‌هایش می‌زد و آنها را تحقیر می کرد. اما کتاب "امیرکبیر و ایران" چشمم را به تاریخ تحلیلی گشود. آنهم وقتی تازه کلاس چهارم ابتدایی را تمام کرده بودم. یادم هست که کنار عکس خوشگل میرزا تقی خان (امیر کبیر) که ته کتاب چاپ شده بود ، نوشته بودم بهشتی ‌روان میرزا تقی خان امیرکبیر و کنار عکس حاجی میرزا آقاسی که از او در کتاب بد گفته شده بود نوشته بودم جهنمی ‌روان حاج میرزا آقاسی و پدر گوشم را کشید که حق نداری کسی را به بهشت و جهنم بفرستی. این کار، کار خداست و من با شرارت کودکانه گفتم: آقا پدر، مگر فامیل ما الهی نیست؟ مگر ما جزو خدا نیستیم؟

با فریدون آدمیت و میرزا تقی خان امیرکبیر او که ایران را طور دیگری می‌خواست، به این طریق آشنا شدم. و هرگز تأثیر سهمگین او را در قضاوت تاریخی بر وجود خود از یاد نبردم.


میرزا جعفر حکیم الهی نایب فراموشخانه/ میرزا رضا شمس‌الادبا ، ناظم فراموشخانه

بزرگتر و بزرگتر که شدیم پدر گاهی از فراماسونری و فراموشخانه برای ما سخن می‌گفت. از پدربزرگ خود که نام او یعنی جعفر را بعد از مرگ وی بر او گذاشته بودند حرف می‌زد و این که این میرزا جعفر حکیم الهی سرش بوی قرمه‌سبزی می‌داده و در وقتی که ملکم خان ارمنی پسر میرزا یعقوب خواسته است تجدّد و تحزّب را به ایران بیاورد، وی را که از حکما بوده به‌ نیابت فراموشخانه انتخاب کرده و خواهرزادۀ او میرزا رضا شمس‌الادبا را ناظم فراموشخانه کرده است. ما هنوز نمی‌دانستیم که فراموشخانه یعنی چه و بعدها هم فراماسونری را شعبه جاسوسی انگلیسی‌ها می‌دانستیم و خجالت می‌کشیدیم که جدّمان فراماسون بود و نایب ملکم و روزی که تشکیلات آنها لو رفته است، ملکم فرار کرده و میرزا جعفرحکیم الهی را هم فرار داده بودند که سرش زیر تیغ نرود. پدر و عمه‌ها داستانها از آن روز بگیر بگیر برایم حکایت می کردند و ما فکر می‌کردیم چقدر خوب است آدم کاری بکند که گیر بیفتد و بعد فرار کند و گرفتار نشود. سالها بعد فریدون آدمیت در کتاب دیگری یادی از این جدّ انقلابی ما کرد. او در کتاب اندیشه ترقی و حکومت قانون عصر سپهسالار از قول پدرش یعنی همان عباسقلی خان قزوینی آدمیت نقل می‌کند: به مأخذ گفتۀ پدرم که ، میرزا جعفرحکیم الهی را از اعضای فراموشخانه اول اسم می‌برد، در ضمن بگوییم میرزا جعفر حکیم الهی اعتقاد زیادی به ملکم داشت و او را فیلسوف می‌خواند. حسن علی خان گروسی در نامه 3 محرم 1288 به مستشارالدوله می‌نویسد: به ‌قول حکیم الهی، فیلسوف زمان میرزا ملکم خان را... به رفتن تهران راضی کردم و در نامه‌ای دیگر، ملکم را چنین خطاب می‌کند: مخدوم مکرم مهربانا و به ‌اصطلاح حکیم الهی فیلسوف اعظما. خوب، پس با آقای فریدون آدمیت پسر عباس قلی خان قزوینی آدمیت ، مؤسس لژ فراماسونری مجمع آدمیت که گفته می‌شد در ترور اتابک (میرزا علی اصغر خان امین السلطان اتابک اعظم در رجب 1325 ه.ق/ 1286 ه.ش بتوسط عباس آقا تبریزی ترور شد) دست داشته و محمدعلی شاه را هم به عضویت لژ (مجمع آدمیّت) درآورده ، باید مهربان بود و کتابهایش را خواند.

 

مورخی بزرگ، معلم وقایع نگاری کوچک

و کتابهایش را می‌خوانیم؛ یک دوتا نیست؛ امیرکبیر و ایران ـ فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران ـ ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران ـ مجلس اول و بحران آزادی ـ فکر آزادی و مقدمۀ نهضت مشروطیت ـ اندیشۀ ترقی و حکومت قانون. همه این کتابها را دارم. با خودم آورده‌ام اینجا. هر وقت که می‌خواهم به‌طور احساساتی با تاریخ روبرو بشوم، این فریدون آدمیت است که با ترازوی انصافش روبرویم ظاهر می‌شود و از تندروی و تعریف یا تکذیب بی‌ جهت بازم می‌دارد. آدمیت به همۀ آنها که می‌خواهند با تاریخ روبرو شوند روش تحلیلی ـ انتقادی خود را ارائه می‌دهد و شیوۀ‌ کارش را به ‌صراحت روشن می‌کند. فریدون آدمیّت در شرح بر کتاب "امیرکبیر و ایران" می‌نویسد: بنیان این تصنیف بر مدارک اصیل تاریخ نهاده شده است. شرح آنها را در فهرست منابع ملاحظه خواهید فرمود اما... هیچ مأخذی را چشم‌ بسته نپذیرفتم. همه جا ذهن مقوم و انتقادی را رهنمون کار خویش قرار دادم. مآخذ درجه دوم را (از خطی و چاپی و فارسی و فرنگی) نیز خواندم؛ اگر چیزی مورد تأیید نوشته‌های اصیل بود پذیرفتم وگرنه نا معتبر شمردم. راستش این است که آثار تاریخ نگاران خودمان از همه مآخذ دیگر کم ‌مایه ‌ترند. آن کتاب ها نه فقط از نظر واقعه ‌‌یابی و حقیقت ‌جویی خیلی مفید نبود ، در واقع مورّخان ما با مفاهیم تاریخ نویسی جدید بیگانه‌اند. با تاریخ ‌پردازی و خیال بافی و افسانه ‌سازی هم کاری ندارم؛ این هنرها از عهدۀ من ساخته نیست. سر و کار من تنها با امور عینی و متحقق تاریخ است. هرآینه مجموع مدارک اصیل منتشر نشده را جداگانه انتشار داده بودم تکنیک دیگری در انتشار این کتاب بکار می ‌بردم. چون این مجال را نیافتم برخی از عمده ‌ترین اسناد را همراه هر گفتار آورده‌ام. روش من تحلیلی و انتقادی است. در واقعه‌یابی نهایت تقید را دارم که هر قضیه تاریخی را تا اندازه‌ای که مقدور بوده است همه‌جانبه عرضه بدارم. حقیقتی را پوشیده نداشتم. از آنکه کتمان حقیقت تاریخ، عین تحریف تاریخ است و مورخی که حقیقتی را دانسته باشد و نگوید راست گفتار نیست، مسؤولیت او چندان کمتر از آن نیست که دروغزنی پیشه کرده باشد. در سرتاسر کتاب سخنی نگفتم که مستند نباشد و سندی ندادم که معتبر نباشد. ولی در تحلیل تاریخ مختارم و استقلال رأی دارم، آن جهتی از تفکر تاریخی مرا می‌نماید. معیار داوری های تاریخی ارزشهایی است که اعتقاد دارم و با آنها خو گرفته‌ام.؛ ارزشهایی که مبنای عقلی دارند نه عاطفی. اما هیچ اصرار ندارم که مورد پذیرش همگان باشد. به من حق نمی‌دهید که این معلم را دوست داشته باشم. او حق بزرگی به گردن من دارد به‌عنوان یک روزنامه ‌نگار کوچک که وقایع نگاری او اگر دچار آسیب هایی که او برمی‌شمرد بشود، شما حق دارید او را مزدور، نان به نرخ روز خور، دروغگو و فریبکار بشناسید. آخر کار ما بخشی از تاریخ است که باید وقایع را آنچنانکه هست به‌دست مردم بدهیم نه آنچنانکه می‌خواهند و دوست دارند.
و وای،
چه بگویم از مدعیان تاریخ ‌نویسی که با مصاحبه‌های سر پایی و ورق زدن بایگانیهای وزارت خارجه‌های ممالک دیگر، بی آن که متر انصاف از یکسو و پیمانۀ عقل از سوی دیگر در اختیار داشته باشند، تاریخ دیروز و امروز را می‌نویسند و بیوگرافی هایی را که به رمان های میشل زواگو شباهت دارد به‌ جای تاریخ به من و شما و فردا قالب می‌کنند. او بود که به من وقایع ‌نگار آموخت که تا همه اطلاعات را از منبع درست نداشته باشم، خبر ننویسم. من به او مدیونم. آدمیت معلم اولین من در کلاس چهارم ابتدایی در برخورد با تاریخ بود. باید دینم را به او ادا کنم حتی اگر شما دوست نداشته باشید.


تصویر آخرین / فرمان مرگ امیرکبیر بتوسط ناصرالدین شاه

من از او تصویرسازیهای گزارش ‌نویسی را هم آموخته‌ام. در امیرکبیر و ایران، فریدون آدمیت مرگ امیرکبیر را از صدور فرمان شاه آغاز می‌کند. فرمانی که در آن نوشته شده است:چاکر آستان ملائک ‌پاسبان، فدوی خاص دولت ابد مدت حاج علی خان پیشخدمت خاصه، فراشباشی دربار سپهر اقتدار مأمور است که به فین کاشان رفته میرزا تقی خان فراهانی را راحت نماید. و در انجام این مأموریت بین‌الاقران مفتخر و به ‌مراحم خسروانی مستظهر بوده باشد. آدمیت آنگاه صورتهای متفاوت از صحنۀ مرگ امیر را نقاشی می‌کند و آنگاه از قول دکتر خلیل ثقفی (اعلم‌الدوله) به ‌نقل از عزت ‌الدوله خواهر ناصرالدینشاه و زن امیرکبیر، تصویر هولناک آن مرگ افسانه‌ی را ارائه می‌دهد: چون حاج علی خان با همراهانش به باغ فین رسیدند، علی اکبر بیک، چاپار دولتی را دیدند که منتظر بیرون آمدن امیرکبیر از حمام بود که جواب نامه مهد علیا را به عزت‌الدوله بگیرد. فراشباشی دست علی اکبر بیک را گرفت. با خود به حمام برد که زن امیر را از آمدن او مطلع سازد. فراش باشی با مأموران خود وارد حمام گشتند ، دیدند خواجه حرمسرا مشغول جمع‌آوری لباسهای امیرکبیر است. اعتمادالسلطنه یکی از کسان را بر سر او گماشت که از آنجا بیرون نرود. سپس پشت در دیگر حمام را سنگچین کرد که کسی از آن راه داخل نگردد. وارد صحن حمام شدند. فراشباشی فرمان شاه را ارائه داد. امیر خواسته بود عزت‌الدوله را ملاقات کند یا پیغامی برای او بفرستد، و وصیت بکند؛ اعتمادالسلطنه اجازه نداده بود. پس امیرکبیر به دلاک دستور داد رگهای هر دو بازویش را بزند؛ و دو کف دستش را روی زمین نهاد در حالی که خون از بازوانش فوران داشت. در این وقت میرغضب به امر فراش باشی با چکمه لگدی به میان دو کتف امیر نواخت. چون امیر درغلتید، دستمالی را لوله کرد به حلق امیرکبیر فرو برد و گلویش را فشرد تا جان داد. بلند شد گفت: دیگر کاری نداریم. از حمام بیرون آمدند و با اسبهای تندرو به تهران بازگشتند. حالا به من حق می‌دهید که فریدون آدمیت را معلم گزارشگری ساده و سالم خود بدانم؟


سینه به سینه

لژُ گراند اوریان فرانسوی

اسماعیل رائین داشت کتاب معروفش" فراموشخانه و فراماسونری در ایران" را می ‌نوشت. من پاریس بودم و او از من خواست که به کتابخانه ملی فرانسه مراجعه کنم و اسنادی را دربارۀ لژ گراند اوریان و ارتباط آن با لژهای ایران پیدا کنم و برایش بفرستم. رفتم و موفق نشدم. چرا؟ هنوز هم نمی‌دانم. به من گفتند که این اسناد در آنجا نیست. به رائین نوشتم؛ نوشت مقداری سند پیش پسر عمویت رحمت الهی است که هر چه التماس می‌ کنم به من نمی‌ دهد. فقط آنها را دیده و خوانده‌ام. فریدون آدمیت هم معتقد است که اسناد فراموشخانۀ اول در کتابخانه ملی موجود است. این موضوع گذشت تا من به تهران آمدم. اسماعیل رائین کتاب را در سه جلد به کمک ایرج داورپناه در چاپخانۀ تهران ‌مصور چاپ زد. رفقای تهران ‌مصور می‌گفتند که هزینۀ چاپ کتاب را امیر اسدالله علم که دارید جلد ششم خاطراتش را می‌خوانید، داده است و با توجه به دوستی عمیق اسدالله علم با رائین، این شایعه می‌توانست درست باشد. خاصه آن که انتشار کتاب در تهران باعث جنجال بزرگی شد و رائین و داورپناه را به زندان بردند و البته هر دو مدت کوتاهی در زندان ماندند و باز گفته شد که شخص اسدالله علم دخالت کرد و آنها را نجات داد و هدف اصلی اسدالله علم که ضربه زدن به هویدا و دوستانش بود، برآورده شد. اسماعیل رائین یک روز به من گفت که من از جدّ تو (میرزا جعفر حکیم الهی) در کتاب یاد کرده‌ام و حکایتی را از عمه کوچکت به‌نقل از مادرش آورده‌ام. اما دکتر فریدون آدمیت اطلاعات بیشتری دارد. اگر بخواهی می‌توانی به او مراجعه کنی. به‌گفتۀ اسماعیل رائین و تشویق مرحوم محیط طباطبایی تصمیم گرفتم که به دیدار فریدون آدمیت بروم. به من گفته شد که او از خدمت وزارت خارجه کناره‌گیری کرده یا کنارش گذاشته‌‌اند به‌جهت مخالفتی که با قضیه استقلال بحرین داشته و پافشاریهایی که در این باب کرده بوده است. من دکتر آدمیت را به سلام و علیک می‌شناختم. تلفن کردم، خواهش کردم که او را ببینم. خیلی سخت بود و جدی و ناموافق اما چون اسم خانوادگی را بردم و آشنایی قدیم دادم، قبول کرد که یکدیگر را در چایخانه هتل اینترکنتینانتال ببینیم. ساعت ده صبح مردی هم سن و سال برادر بزرگم با سر و روی آراسته دیپلمات ‌وار وارد لابی هتل شد و من دانستم که اوست. نشستیم. سفارش چای داد و خیلی به ‌زحمت شروع به صحبت کرد. وقتی می‌نویسم به‌زحمت، یعنی با نارضایی و شاید کمی احتیاط؛ چون پیدا بود که از شغل من چندان خوشش نمی‌آید، خاصه وقتی فهمید که حالا آن را درس هم می‌دهم. اما کم کم نرم شد. از سوابق خانوادگی با من سخن گفت و این که از میرزا جعفر حکیم الهی در کتاب سپهسالار یاد کرده است. بعد کپیه‌ای از یک روزنامۀ قدیمی به دست من داد و گفت که خوشحال باشید که پدربزرگ پدر شما از مصلحین بوده و از حکمای عقلی و فرنگی‌. فکر کن و این مقاله را در روزنامۀ مریخ که یک روزنامۀ علمی عصر ناصرالدینشاه بوده و توسط میرزا حسین خان ( قزوینی مشیرالدوله) سپهسالار منتشر می‌شده است ، نوشته. وقتی آدمیت کپیه آن روزنامه را به من داد این بنده تازه فهمیدم که بیماری موروثی مقاله ‌نویسی از او به بنده رسیده است. آن کاغذ میان بسیاری از یادداشتهایم که در تهران ماند از دست رفت. اما آن روز آدمیت به من گفت که تکه‌ای از این مقاله را در کتاب اندیشه ترقی آورده است و امشب که داشتم مقاله آدمیت را تمام می‌کردم به کتاب اندیشه ترقی و حکومت قانون دکتر فریدون آدمیت مراجعه کردم، نام محمد جعفر حکیم الهی را در صفحات 68، 71، 159 و 398 این کتاب دیدم. آدمیت در صفحه 398 کتاب، بخشی از آن مقاله را به این صورت آورده است: میرزا جعفر حکیم الهی از حکمای عقلی و از فراموشخانه‌ئیان سابق، نامه‌ای در تهنیت روزنامۀ مریخ نوشت. سپهسالار را در ایجاد این روزنامه به‌عنوان یکی از تدبیرات صائبه او را ستایش گفت: امید است این خلف ‌الصدق که نتیجۀ بکر عقل است ، مقدمه فکر دانش و بینش شود و برهان قاطع اشکال اربعۀ سیاست مدرن، تدبیر منزل و تهذیب اخلاق و تعیین اوضاع و حدود جمیع طبقات و حالات کافۀ مردم گردد و این فرزند... به سن بلوغ برسد و نتیجۀ کمالات و صفات حسنۀ عامۀ خلق شود... و بسط عدالت و بساط عمارت از آن به ‌وجود آید (اندیشۀ ترقی ص 389 ـ چاپ دوم ـ 2536 شاهنشاهی).

با این یادداشت ، یاد دکتر فریدون آدمیت و خاطرۀ مردی را که به من نگاه کردن به تاریخ از نوعی دیگر را آموخت عزیز و گرامی می‌دارم./ صدرالدین الهی فروردین 1387 خورشیدی.

 

(منبع: نوشته صدرالدین الهی از سایت "خواندنیها")

 

...... ......... ............ ............... ..................

 

"میرزا جعفرحکیم الهی نایب فراموشخانه" / "جدایی دین از سیاست" / "یحیی و صدیقه دولت آبادی" /

با تشکر از سایت "ایران نام. کام" و سایت "خواندنیها" و آقای صدرالدین الهی / سایت خانه و خاطره/ سروش آذرت/ دی ماه 1390 خورشیدی/ 2011 میلادی/