با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

تاریخ بریتانیای کبیر

اقوام در بریتانیای کبیر (انگلستان سابق)

 

 سلت ایرلندی، اسکاتلندی، فرانسوی، اسپانیایی؛  پرچم بریتانیای کبیر؛

 

اقوام در بریتانیای کبیر (انگلستان سابق)

نژاد سلت ها (کِلت ها) ، اِسکات ها ، آنگلو- زاکسن های ژرمنی ، فریزرها(فریسیان ها) ، یوُت ها(جوت ها)

اقوام های قدیمی در کشور بریتانیای کبیر کنونی عبارتند از:

- سلت ها (کلت ها): از اروپا به ایرلند و از ایرلند در بریتانیا پخش شده اند.

- اسکاتی ها: از قبایل سلت یا کلت هستند و نام خود را از جزیره کوچک اسکاتلند میگیرند.

- پیکتزها: همسایه اسکات ها، اینان با خالکوتی روی بدنشان از ساکنان قدیمی بریتانیا بشمار میآیند. اینکه پیکتزها از کجا به جزیره آمده اند تا به امروز نامعلوم است.

- آنگلو- ساکسون ها(زاکسون ها): و زیر مجموعه آنها از سرزمین ژرمن ها می آیند.

- فریزرها یا فریسیان های هندواروپایی: از شمال شرقی هلند و شمال غربی آلمان امروزی می آیند.

- یوُت ها(جوُت ها): نیز از سرزمین امروزی دانمارک (یا یوُت لند قدیمی) می آیند. اینان از ژرمن تبارها هستند که بهمراه آنگل ها و ساکسون ها بریتانیا را به تصرف خود درآوردند. یوُت ها بیشتر در جنوب شرقی بریتانیا و در کنت و جزیره وایت ساکن شدند.

- فرانک ها: یکی از بزرگترین قبایل ژرمنی تبار بودند و از متحدانی ژرمنی همچون «اوُزیپیتر»(Usipiter)، «تنکترر»(Tenkterer)، «زوگامبرر»(Sugambrer) و «بروُکترر»( Brukterer) برخوردار بودند. اینان همگی از قبایل ژرمنهای غربی بودند.

 

ورود اقوام کلت(سلت) به بریتانیا و غلبه بر ایبریان بومی/ قرون 7 و 6 پیش از میلاد

ورود آخرین مهاجمان کلتی(سلتی) به بریتانیا در 75 پیش از میلاد

قدمت تاریخی بریتانیا (جزیره اصلی بدون ایرلند) به چندین قرن پیش از میلاد مسیح باز می گردد. بریتانیای قدیمی ، توسط اروپاییهای کهن - پروتونوردیک و مدیترانه ای- سرشار شدند. تا 3000 پیش از میلاد ، اروپاییهای کهن در جنوب ، مزارعی ایجاد کردند و تا 2500 پیش از میلاد، اقوام بیکِر "beaker folk"ها که از دیگر اقوام دوران برنز در نقاط مختلف اروپا بودند در بریتانیا اسکان یافتند. پیش از 2000 میلادی، اقوام مهاجمی از نوردیک (شمال) به نام «سلت ها یا کلت ها» به بریتانیا آمدند آنها استفاده از آهن را میدانستند. اما عده ای از محققین با توجه به نوشته های تاریخ نگاران رومی و «جنگهای یولیوس سزار در گالین» و نوشته های تاریخ نگاران مبشرین مسیحیت و کلیسا و آثار بدست آمده توسط باستان شناسان، آمدن نژاد سلت ها به جزیره بریتانیا و ایرلند را در طی قرون 7 و 6 و حتی 4 و 3 پیش از میلاد میدانند. کلت ها در ایرلند و در شمال اسکاتلند سکنا گزیدند.

 

بعد از سلت ها (کلت ها)، رومی ها در اواسط قرن اول پیش از میلاد به جزیره بریتانیا آمدند و هدف رومیان از بدست آوردن بریتانیا رسیدن به اهداف اقتصادی بود. قشون جنگاور رومیان که حتی از مزدوران جنگاور سلتی-گالینی نیز تشکیل شده بود ابتدا در قسمتهایی از بریتانیا و در درون قلعه های تازه ساخته شده خود ساکن شدند. سپس بر اثر مرور ایام و رخنه در داخل بریتانیا و تماس با مردم بومی، رومی ها با بریتون ها ازدواج هم کردند. این رومی ها ، جاده ها ، شهرها و امکانات رفاهی و آموزشی فراوانی را در بریتانیا ایجاد کردند و بعدأ ، مسیحیت را نیز با خود به آنجا آوردند. سلت ها (کلت ها) در شمال بریتانیا و ایرلند می زیستند و برای بریتونهای رومی، مشکلات زیادی می آفریدند. یکی از اقوام سلتی ، پیکتز، به ویژه بیشتر مشکل آفرین بودند. پیکتزها را نباید با اسکات ها (اسکاتلندی های بعدی) اشتباه گرفت. پیکتز ها از اولین اقوامهای قدیمی بودند که در بریتانیا ساکن شده بودند و مشخصه اصلیشان بدنهای خالکوبی شده آنها بود.

 

 سلت ها (کلت ها) جلوی دروازه روم، 387 قبل از میلاد؛

 

سلت های (کلت ها) هندواروپایی

سلت ها در حوالی رود راین (در آلمان امروزی) میزیستند که مورد تهاجم اقوام ژرمنی قرار گرفته و مجبور شدند به نواحی فرانسه (Gallien) و هسپانیا(اسپانیا و پرتغال) و جزیره بریتانیا و ایرلند و ولز و اسکاتلند رانده شوند. سلت ها (به آلمانی کلت ها) نه تنها با غلبه بر ایبریان (ساکنین بومی و پیشین بریتانیا) در این جزیره و ایرلند سکنی گزیدند بلکه بیشمارانی از آنان در اسپانیا و فرانسه و ایتالیا و در جنوب آلمان و مجارستان و در شمال کوههای آلپ و در سرزمینی با «فرهنگ لا تن» (la tene kultur با فرهنگ و آداب و رسوم خاص خود که امروزه منطقه ای است از مردم سلتی (کلتی) در فرانسه که رومیان قدیم به آن سرزمین «گالین» میگفتند ساکن شوند.

 

سلت های داخل خاک اروپا مردمانی جنگجو بودند و قبل از اینکه کارشان بصورت «نظامی مزدور» شود بیشتر مواقع غارتگری بود و رومیان از آنان بنام «بربر» نام میبردند. در آن دورانها مدتی بود که جنگهای آتن و اسپارت که بنام «جنگ پلوپونز» (Peloponnesischer Krieg / از 431 تا 404 پیش از میلاد) معروف بود، بپایان رسیده بود و پیروزی از آن اتحادیه ای بود که اسپارت رهبری آنها را بعهده داشت (اسپارت در این دوران ها همواره دولت هخامنشی را در کنار خود داشت) و دولت آتن یا یونان بازنده اصلی این جنگها.

 

حدودای 400 پیش از میلاد کلت ها از کوههای آلپ عبور کرده به داخل ایتالیا رخنه کردند. در آن زمان «اتروسک» ها(1) در روم و کارتاگو (کارتاژ یا تونس امروزی) در شمال آفریقا در حال گسترش قلمروهای خود در سرزمینهای اروپای غربی بودند. کلت ها ابتدا اتروسک ها را از شمال ایتالیا راندند سپس در 387 پیش از میلاد به شهر روم رسیدند و با غارت شهر را نیز به آتش کشیدند و با گرفتن باج روم را ترک کردند.

 

 دیونیسیوس اول (Dionysios I. /از405 تا 367 پیش از میلاد)، شاه دیسپوت(دیکتاتور) و قدرتمند شهر سیراکوس در جنوب جزیره سیسیل ایتالیا که رهبری شهرهای یونانی نشین جزیره سیسیل را بعهده داشت، اولین شاهی بود که در مقابل حمله نیروی دریایی کارتاگو به سیسیل، از کمک و همراهی مزدوران کلتی در قشونش برخوردار شد.

 

1- اینان (Etrusker) از خویشاوندان یونانی های ساکن در کشور لیدیه (Lydien) با پایتختی سارد در آسیای کوچک و ترکیه امروزی بودند که حدودای قرن 8 تا 7 پیش از میلاد بخاطر قحطی در لیدیه به شمال و منطقه توسکانای ایتالیا مهاجرت کرده بودند.(بنقل از تاریخ هرودوت)

 

 کاپیتولاسیون رهبر کلت های گالین فرسینگتوریکس پیش یولیوس سزار؛ اکتبر 52 پیش از میلاد؛

 

جنگهای گایوس یولیوس سزار در گالین (از 58 تا 51 پیش از میلاد)

بعد از پیروزی شهر روم در سومین جنگ با زامنیت های ناپل (Samnit/ latein Sabelli/ از 298 تا 290 پیش از میلاد) و غلبه روم بر رقبای داخلی در ایتالیای مرکزی و سیادت روم بر ایتالیا، نوبت جنگهای اول و دوم روم با کارتاگو(1)، بخاطر جزیره یونانی نشین سیسیل و جزایر زاردینین (اکنون متعلق به ایتالیا) و کرُس (اکنون متعلق به فرانسه) بود. در این جنگها کلت ها بار دیگر بعنوان مزدور از بهترین سربازان کارتاگو در مقابل روم بودند.

 

بعد از پیروزی روم بر کارتاگو و بدست گرفتن نبض اقتصادی آنموقع مدیترانه، نوبت تسویه حساب روم با کلت ها هم رسیده بود زیرا کلت ها همیشه در مقابل سیادت روم ایستادگی و در کنار دشمنان روم جنگیده بودند. بنابراین در جنگهای ده ساله ای که مابین روم و کلت ها (از 200 تا 190 پیش از میلاد) رخ داد پیروزی از آن روم شد. و در 125 پیش از میلاد مردم شهر مارسی در فرانسه از روم در مورد تهاجم کلت ها به مارسی خواهان کمک میشوند. و در جنگهای گایوس یولیوس سزار در گالین (فرانسه) از 58 تا 51 پیش از میلاد، فرسینگتوریکس رهبر گروه های مختلف کلت ها در گالین (تصویر بالایی) بعد از محاصره طولانی با نیروهایش تسلیم رومی ها میشود و از آن تاریخ فرانسه (گالین) یکی از ایالات روم نامیده میشود.

 

کلت های شرقی ، «گالات»های آسیای صغیر

اما کلت های شرقی (کلت هایی که بعد از تهاجم اقوام ژرمنی به آنان در کنار رود راین آلمان راه شرق اروپا را برای مهاجرت انتخاب کردند) بعد از فوت اسکندر مقدونی در 323 پیش از میلاد و تقسیم امپراتوری او در میان جانشینانش، حوالی 280 پیش از میلاد، گروهی از آنان به غارت شمال یونان میپردازند و شهر کوچک و ثروتمند بیزانس نیز با پرداخت طلا به کلت ها از حمله و غارت در امان میماند و گروهی دیگر با رهبری برینوس (Brennus) به نواحی مرکزی یونان هجوم میآورند و شهر دلفی را به غارت و آتش میکشند اما بخاطر سرمای زمستان 277 پیش از میلاد، بالاخره آنتیگونوس گوناتاس مقدونی قشون کلت های شرقی را شکست میدهد و اسیران کلتی نیز بعد از این واقعه بعنوان مزدور در قشونش مشغول بکار میشوند و از این تاریخ سلوکیان در مصر و سوریه و آسیای صغیر نیز شروع به استخدام مزدوران کلتی میکنند.

 

این گروه های کلتی، که از آنان در آسیای کوچک بنام «گالات»ها نام برده میشد چنان وحشتی را در آسیای کوچک بوجود آورده بودند که «آنتیخوس اول سلوکی»(2) ، فرمانروای قدرتمند آنروزی آسیای کوچک، مجبور شد در جنگ با گالات ها از فیلان استفاده کند (نبرد فیلان) و سرانجام این جنگها که حدود 275 یا 268 پیش از میلاد اتفاق افتاد با شکست سنگین گالات ها (کلت های شرقی= سلت های شرقی) و اسکان دادن باقی مانده آنان در آناتولی بپایان رسید. «آنتیخوس اول» بعد از پیروزی بر کلت ها به «آنتیخوس ناجی=نجات دهنده» مشهور شد. او نیز مانند دیگر شاهان سلوکی مجبور شد بخاطر رشادتهای گالات ها در جنگها از آنان در گالاتین آناتولی و در قشونش بعنوان مزدور اجیر شده استفاده کند.

 

کلت های شرقی در آسیای کوچک و آناتولی مانند دیگر کلت ها در سویس و ایتالیا و اسپانیا و فرانسه و جزیره بریتانیا و در سرزمین لا تن، دارای زبان و آداب و رسوم خاص خود بودند اما در رابطه با خط و نوشتن، تنبلی خاصی داشتند. اما سرگذشت خدایان و اسطوره ها را توسط روحانیون ریش سفید خود (Druiden) بصورت شفایی بهمدیگر انتقال میدادند. آنان در مهاجرتهای خود همیشه زنان و کودکان خود را بهمراه داشتند و از این طریق بود که توانستند زبان و نسل و آداب و رسوم خود را حفظ کنند چنانکه زبان کلت های آسیای کوچک در قرن چهارم میلادی مانند زبان کلت های سویس و مردم سرزمین لا تن بود.

 

سلتی ها (کلتی ها) از اقوامهای هندواروپایی بحساب میآیند و از نظر تعداد نفرات بعد از اقوام ژرمنی بزرگترین قوم مردمی در اروپای مرکزی و غربی دوران باستان بودند. در اواخر قرن دوم و اوایل قرن اول پیش از میلاد و بهنگامیکه اکثر آنان در کشور سویس امروزی میزیستند بار دیگر مورد تهاجم اقوامهای دیگر ژرمنی قرار گرفتند و بعد از شکست نه تنها شهرها و دهکده های کوچکشان بلکه اکثر جنگجویان و خدایانشان(4) نیز کم کم رو به نابودی و فراموشی رفتند و عده ای از باقی مانده جنگجویان آنان بنام «بلژها» از بلژیک کنونی در سال 75 پیش از میلاد به اقوام خونی خود در بریتانیا و ایرلند پیوستند و عده ای زیادی از آنان نیز در حوالی 15 پیش از میلاد در حوالی آلپ به آسانی تسلیم قشون روم شدند. سلت های امروزی در سراسر اروپا و جزیره بریتانیا و ایرلند پراکنده اند. برای آشنایی بیشبر در مورد سلت ها و جایگاهشان در تمدن جهانی امروزی میتوان روی کدُهای ویدیو کلیپ های زیر کلیک کرد.

 

1- اولین جنگ روم با کارتاگو؛ از 264 تا 241 پیش از میلاد و دومین جنگ روم با کارتاگو تحت رهبری هانیبال؛ از 218 تا 201 پیش از میلاد رخ داد(خودکشی هانیبال در 183 پیش از میلاد). قلمرو اصلی کارتاگو در شمال افریقا و در کشور تونس امروزی بود.

2- آنتیخوس اول: شاه سلوکیان از 281 تا 261 پیش از میلاد با پایتختی اولیه سلوکیه در کنار رود دجله و تیسفون و بعد با پایتختی بابل و انطاکیه. آنتیخوس اول پسر آپاما (Apama) و سلوکوس اول (از 321 تا 281 پیش از میلاد) بود. شاهزاده خانم آپاما دختر اسپیتامینیس= اسپیتامن(3) شهربان سغدیانا، از شاهان پرشیانی دوران هخامنشیان در باکتریا= باختریا= بلخ بود که با سربازان زرتشتی خود و سکاها مدتها بعد از مرگ داریوش سوم برعلیه اسکندر مقدونی جنگید اما بعد از وفاتش در 328 پیش از میلاد، دخترش آپاما بخاطر مسایل سیاسی در ازدواجهای دستجمعی معروف دوران اسکندر مقدونی در 324 پیش از میلاد به عقد سردار بزرگ اسکندر، سلوکوس اول درآمد. نام شاهزاده خانم آپاما از نامهای معروف زنان دوران هخامنشی بود.

3- (Spitamenes) از القاب اشوزرتشت بود.

4- عده ای از خدایان سلتی در روم مورد ستایش و پرستش رومیان بودند.

 

موزیک و تصاویر ویدئویی از هنرمندان سلتی اسکاتلندی، سوییسی و اسپانیایی و ایرلندی. روی کدُ زیر کلیک کنید.

(http://youtu.be/1TezgCpPuys )

 

 ویلون با هنرمندی زن سلتی از سلتیک اسکاتلند (Celtic Woman est un groupe de musique celtique irlandais créé en 2004. )

(http://www.dailymotion.com/video/x5k49m_mairead-nesbitt-celtic-woman_music)

 

تصاویری از ایرلند سلتی

(http://youtu.be/XW7AQCEIR5c )

 

پیاده شدن رومیان در جنوب بریتانیا در زمان گایوس یولیوس سزار (55 تا 54 پیش از میلاد)

«بریتانیا» از ایلات روم در زمان تیبریوس کلادیوس (44 پس از میلاد)

طی سالهای 55 تا 54 پیش از میلاد، رومیان در زمان گایوس یولیوس سزار (از 100 تا 44 پیش از میلاد) در جزیره بریتان(بریتانیای امروزی) پیاده شده و در جنگهایی با سلت ها تا سالهای 51 پیش از میلاد به پیروزیها و پیشرویهایی در جزیره بریتانیا رسیدند. اما تسلط اصلی رومیان بر جزیره بریتانیا در طی سالهای 44 تا 46 بعد از میلاد، بوسیله امپراطور تیبریوس کلاودیوس اول بود و مناطق بزرگی در جنوب و میانه جزیره بریتانیا به تصرف رومی ها درآمد و از آن تاریخ بریتانیا رسمأ جزو ایالات روم بشمار میرفت. در این دوران مقاومتهایی نیز از سوی سلت ها برعلیه اشغالگری رومیان روی داد.

 

 دیوار امپراتور ترایانوس آدریان (Hadrian’s Wall) مابین مرز اسکاتلند و انگلستان؛

 

ساخت «دیوار آدریان» در شمال بریتانیا (122 میلادی) توسط امپراتور سزار ترایانوس آدریان

در سال 122 میلادی، بدستور امپراتور سزار ترایانوس آدریان (از 117 تا 138 میلادی، چهاردهمین کایزر روم)، «دیوار آدریان» در شمال جزیره بریتانیا و مابین مرز اسکاتلند و انگلیس امروزی ساخته شد. این دیوار از دریای شمال در شرق جزیره شروع میشد و در غرب جزیره به دریای ایرلند میرسید. با این دیوار آدریان میخواست جلوی حملات وحشی های پیکتزی و اسکاتهای کلتی، به مرزهای شمالی امپراتوری روم، را بگیرد و بقولی با این دیوار «دنیای متمدن روم را از دنیای بربرها جدا کند».

 

بریتانیای روم در قرون 4 و 5 میلادی

در قرن 4 میلادی، جزیره بریتانیا بار دیگر مورد یورشهای دیگر قبایل ژرمنی و هندواروپایی قرار گرفت. بنابراین در این دوران، سلتی های ایرلندی، اسکات های اسکاتلندی و پیکتزها و بعضی از قبایل ژرمنی، در مقابل رومیهای بریتانیایی قرار گرفتند.

 

و در انتهای قرن 4 و ابتدای قرن 5 میلادی، رهبر رومی بریتانیا با تصمیمی که از طرف سنای روم گرفته شده بود از یوُت ها (یوُت های از یوُت لند= از دانمارک امروزی) که از قبایل ژرمنی هستند درخواست کرد تا در جزیره بریتانیا مستقر گردند. سنای روم با این تصمیم می خواست از قبایل یوت- ژرمنی متحدانی بسازد برای کنترل مرزهای شمالی امپراتوری روم در جزیره بریتانیای، در مقابل حملات پیکتزها و اسکات ها و دیگر اقوام شمالی که کارشان مثل کار دزدان دریایی بود.

 

«یوت» ها از «اتحادیه آنگل- ساکسون» ها

اما یوت های ژرمنی در این دوران تنها نبودند بلکه آنان در داخل اتحادیه ای از قبایل ژرمنی در شمال آلمان کنونی بنام اتحادیه آنگل- ساکسون ها بودند. این اتحادیه تشکیل شده بود از آنگل ها، ساکسون ها، یوت ها، فریزرها و فرانک ها و رهبری این قبایل با محوریت آنگل ها و ساکسون ها بود. و در جواب به پیشنهاد سنای روم و رهبر رومی بریتانیا، نه تنها قبایل یوت ها بلکه موجی بزرگ از اتحادیه اقوام ژرمنی آنگلو- ساکسونی به سوی بریتانیا گسیل شدند. رهبر رومی های داخل جزیره بریتانیا با این تصمیم اشتباه سنای روم، جزیره بریتانیا را عملأ در دسترس این اقوام «بربر» قرار داد.

 

هجوم هون ها و گوت ها و اقوام ژرمنی تبار به امپراتوری روم در قرون 4 و 5 میلادی

مذهب کاتولیک ، مذهب رسمی دولت روم غربی و شرقی (391 میلادی) ؛ دوپارگی کامل امپراتوری روم (در 395 میلادی)

خودمختاری اهالی جزیره بریتانیا (410 میلادی) ؛ زوال دولت روم غربی در اواخر قرن 5 میلادی

همانطوریکه میدانیم امپراتور روم شرقی تیودوسیوس اول در سال 392 میلادی با فرمانی «بازیهای الُمپیک» را در سرتاسر امپراتوری روم قدغن اعلام کرد که با مخالفتهایی در امپراتوری روم غربی و در سنای روم مواجه شد. دو سال بعد تیودوسیوس اول بخاطر سرکوب کردن مخالفانش در روم غربی عازم ایتالیا شد و در «نبرد فریگیدوس» بر قشون آُگینیوس پیروز گشته و آگینیوس کشته شد و فرماندهان قشون غرب امپراتوری بخاطر ترس از انتقامجویی تیودوسیوس اول، آربوگاُست ژرمنی تبار را که به گفته ای قاتل امپراتور قبلی روم غربی والنتینیان دوم (از 383 تا 392 میلادی) بود، بقتل رساندند و بدین ترتیب تیودوسیوس اول برای چند ماهی تنها آگوستی یا امپراتور روم شرقی و غربی شد.

 

تیودوسیوس اول کاتولیک (پدر و مادر پدریش در شمال اسپانیا نیز کاتولیک بودند) یا «تیودوسیوس کبیر» در 17 ژانویه سال 395 میلادی و زمانیکه هون ها روم شرقی را مورد قتل و غارت قرار داده بودند، در میلان مرکز کاتولیکهای مسیحی غرب امپراتوری، زندگی را بدرود گفت. او در سال 391 میلادی مذهب مسیحی رومی- کاتولیک را بعنوان دین رسمی امپراتوری روم شرقی و غربی برسمیت شناخته بود. بعد از مرگ او امپراتوری روم میان پسرانش برای همیشه به دو قسمت تقسیم شد. روم شرقی به پسربزرگش آگوستی «آرکادیوس» هیجده ساله (Arcadius از 377 تا 408 میلادی) و روم غربی به پسر دیگرش «هونوریوس» (Honorius از 9 سپتامبر 384 تا 15 آگوست 423 میلادی) رسید.

 

بیشوف «آمبروسیوس» پدر کلیسای رومی- کاتولیک

در سال 397 میلادی بیشوف قدرتمند میلان «آمبروسیوس» که با چندین کایزر همدوره بوده و از او بنام پدر کلیسای رومی- کاتولیک نام میبرند درگذشت و در همین سال کایزر آرکادیوس در روم شرقی به «گوتهای غربی» ژرمنی نژاد اجازه داد تا آنها در شمال یونان و در بلغارستان اسکان گزینند. و در سال 400 میلادی مردم ایرلند بخاطر فشار قشون بریتانیایی روم غربی مسیحی میشوند و سال بعد «گوتهای غربی» اسکان داده شده در شمال یونان به داخل ایتالیا رخنه میکنند و باعث قتل و غارت میشوند.

 

در 402 میلادی قشون روم غربی با فرماندهی «فلاویوس استیلیچو» که قبلأ بعنوان فرستاده مخصوص تیودوسیوس اول در پرشیان بوده (پدرش واندالی- ژرمنی و مادرش رومی بود)، گوتهای غربی را که در ایتالیا رخنه کرده بودند تا کرانه های شرقی آدریا و یونان وادار به عقب نشینی میکند و در سال 403 میلادی صاحب منصان دولتی و سنای روم پایتخت را ترک کرده و به «راونا- Ravenna» انتقال داده میشوند، زیرا راونا دارای قلعه ها و دیوارهای مستحکمتری بوده و در آنجا میتوانستند از آنان در قبال تهاجم گوتهای بربر بیشتر مواظبت کنند.

 

فراخوان قشون روم از گالین (405 میلادی) برای مقابله با گوت های غربی

رخته قبایل ژرمنی واندال ها، آلامان ها و زویبن ها در گالین

و در سال 405 میلادی قشون روم غربی مستقر در گالین (شامل مناطق فرانسه، بلژیک، منطقه و شهر تریر در جنوب غربی آلمان و شمال ایتالیا) برای مقابله با گوتها به طرف ایتالیا و روم فرا خوانده میشوند. و یکسال بعد بخاطر عدم وجود قشون رزمنده گالینی، قبایل دیگر ژرمنی از جمله واندالها، آلامانها و زویبنها (مردم منطقه اشتوتگارت امروزه آلمان) بداخل مرزهای شمالی روم غربی (گالین) رخنه میکنند و باعث قتل و غارت میشوند.

 

فراخوان قشون روم از بریتانیا (407 میلادی) برای دفاع از پایتخت روم غربی

و در سال 407 میلادی قشون روم غربی مستقر در بریتانیا با فرمان هونوریوس و برای دفاع از پایتخت در مقابل اقوامهای بربر بطرف ایتالیا فرا خوانده میشوند و قبایل پیکتزها و اسکوتها و سلت ها و بعدأ آنگل ها و ساکسن ها در نبود نیروهای گالینی- بریتانیایی روم به دیگر نیروهای قشون روم در جزیره بریتانیا یورش میبرند(در این دوران نیروهای باقی مانده از قشون روم شامل مزدبگیران ژرمنی تبار و سلتی و رومی میشدند).

 

و در سال 408 میلادی، بعد از کشته شدن فرمانده «فلاویوس استیلیچو»، گوتهای غربی شهر روم را در محاصره میگیرند و بعد از گرفتن باج زیادی از محاصره دست میکشند. و در همین سال آرکادیوس کایزر روم شرقی درگذشت و تیودوسیوس دوم هفت ساله کایزر روم شرقی شد.

 

در همین دوران که یزدگرد اول (از 399 تا 420 میلادی) شاه پرشیان بود و هونوریوس کایزر روم غربی، و در سال 410 میلادی، و در غیاب نیروهای رزمنده گالینی – بریتانیایی بود که اهالی جزیره بریتانیا به خودمختاری خود رسیدند. و در این اثنا، مهاجمینی نیز از شمال اروپا به جزیره بریتانیا هجوم آوردند. اینان اقوام ژرمنی، از جمله آنگل ها(Angeln/ در شمال آلمان کنونی)، ساکسون ها(Sachsen/ از اتحادیه قبایل ژرمنهای غربی ساکن در شرق هلند کنونی)، یوُت ها و فریزرها و فرانک ها و ... بودند.

 

 بریتانیا در اوایل دوران آلفرد کبیر حوالی (871 میلادی)؛

 

ورود مبشرین مسیحی تحت رهبری سنت آگوستین در بریتانیا (اوایل قرن 7 میلادی) در دوران پاپ گریگوری کبیر (از 590 تا 605 میلادی)

درگیری ها و تقسیم انگلستان به ممالک نورثامبریا ، مرشا ، کنت و وسکس

پیش از آمدن مسیحیت توسط رومی ها، مردم جزیره بریتانیا پیرو مذاهب سلتی و ژرمنی- مشتمل بر انواعی از ستایش و پرستش طبیعت- بودند. 150 سال پس از آخرین یورشهای ژرمان ها، پاپ گرگوری کبیر رهبر کلیسای مسیحی ( Pope Gregory/ از 590 تا 604 میلادی)، جرات کرد که میسیونرهای خود را به رهبری سنت آگوستین به سوی انگلوساکسون‌ها بریتانیا بفرستد.

 

شاه کنت (اتلبرت/ Æthelberht ) از انگلوساکسون‌ها ژرمنی با شاهزاده ای مسیحی از فرانک‌های ژرمنی ازدواج کرد. با این ازدواج، شاه کنت خود را غسل تعمید داد و مسیحی شد و به موجب همین همکاری اتلبرت شاه مملکت کنت با اگوستین و کلیسای کاتولیک، مسیحیت کاتولیک در جزیره بریتانیا گسترش یافت و تا سده هفتم، مسیحیان انگلستان تحت نظارت و کنترل مذهبی کلیسای روم قرار گرفتند. در این زمان جزیره بریتانیا از وحدت سیاسی برخوردار نبوده و به چندین کشور متخاصم تقسیم شده بود؛ که از جمله مهمترین آنها می توان به نورثامبریا در شمال جزیره و همسایه با اسکات ها، مرشا در مرکز، کنت در جنوب شرقی و وسکس در جنوب مرشیا اشاره نمود. گفتنی است که میان ممالک فوق، همواره درگیری وجود داشت.

 

 تندیس اگبرت در کلیسای شهر وینچستر پایتخت وسکس و اگبرت؛  

 

نامگذاری «بریتانیا» به «انگلیس» در دوران اگبرت ، اولین شاه انگلیس (Egbert of Wessex / از 829 تا 839 میلادی)

سلسله پادشاهان ساکسون غربی در انگلستان (از 829 تا 1016 میلادی)

سرانجام طی سال 829 میلادی، کلیه این ممالک، اگبرت، شاه وسکس را بعنوان پادشاه انگلستان برگزیدند. اگبرت (از 802 تا 839 میلادی پسر الهموند (Ealhmund) شاه کنت بود و اینان از آیندگان آنگلو زاکسنهایی(ساکسونهایی) بودند که حوالی 495 میلادی به جزیره بریتانیا رسیده بودند. پذیرفتن اگبرت یاغی، که قبلأ حتی بتوسط «بیوتریک» شاه وسکس از جزیره تبعید شده و در فرانسه در خدمت «شارلمانی» مشغول خدمات نظامی بود، بعنوان شاه کلیه ممالک جزیره بریتانیا، با توسل به زور شمشیر او بدست آمده بود.

 

بعد از پادشاه شدن اگبرت بود که جزیره بریتانیا، "انگلیس" (یعنی کشور آنگل ها= آنگل لند) نام گرفت. در این زمان مملکت ولز تحت اختیار اگبرت بود اما اسکاتلند و ایرلند استقلال خود را حفط کرده بود. در زمان اگبرت نخستین شاه انگلیس بود که عده زیادی از نورمن ها و وایکینگهای دانمارکی به ایرلند و در محلی که اکنون شهر دوبلین قرار دارد، رسیدند (در 831 میلادی). این ویکینگها بعدأ به پادشاهی ایرلند نیز رسیدند.

 

پادشاهان سلسله ساکسونهای غربی انگلستان (از 829 تا 1016 میلادی)

1- اگبرت(Egbert)، فرزند (Ealhmund) شاه کنت، از 827 تا 839 میلادی.

2- اتل وُلف(Ethelwulf)، پسر اگبرت، از 839 تا 856 میلادی.

3- اتل بالد(Ethelbald)، فرزند اتل وُلف، از 856 تا 860 میلادی.

4- اتل برت(Ethelbert)، فرزند اتل وُلف و ازبوُرگا، از 860 تا 865 میلادی.

5- اتلرد اول(Ethelred I)، فرزند اتل وُلف و ازبوُرگا، از 865 تا 871 میلادی.

6- آلفرد کبیر(Alfred the Great)، فرزند اتل وُلف، از 871 تا 899 میلادی.

7- ادوارد مسن(Edward the Elder)، فرزند آلفرد کبیر، از 899 تا 924 میلادی.

8- الف ورد(Ælfweard)، فرزند ادوارد، حدود چهارهفته شاه وسکس و مرسیا و قسمتی از شمال در 924 میلادی.

9- اتلستن(Athelstan)، فرزند ادوارد مسن، از 924 تا 939 میلادی.

10- ادموند اول(Edmund I)، فرزند ادوارد مسن، از 939 تا 946 میلادی.

11- ادرد(Edred)، فرزند ادوارد مسن، از 946 تا 955 میلادی.

12- ادوی یا ادویگ(Edwy the Fair)، فرزند ادموند اول، از 955 تا 959 میلادی.

13- ادگار صلح جو(Edgar the Peaceful)، فرزند ادموند اول، از 959 تا 975 میلادی.

14- ادوُارد شهید(Edward the Martyr)، فرزند ادگار صلح جو، از 975 تا 978 میلادی.

15- اتلرد دوم(Ethelred II the Redeless) آخرین شاه واقعی از زاکسونهای غربی، فرزند ادگار صلح جو، از 978 تا 1013 میلادی و 1014 تا 1016 میلادی.

16- ادموند دوم(Edmund II Ironside)، فرزند اتلرد دوم، مدتی کوتاه بعد از مرگ پدر در 1016 میلادی.

17- ادوارد قدیس(Edward the Confessor)، فرزند اتلرد دوم، از 1042 تا 1066 میلادی.

18- هاروُلد دوم(Harold Godwineson) آخرین بازمانده از سلسله شاهان زاکسون غربی، فرزند گودوین، مدتی کوتاه در 1066 میلادی.

 

 امضای قرارداد تقسیم جزیره انگلیس به دو قسمت توسط آلفردکبیر(سمت راست) با گوُتروُم شاه وایکینگ ها در مملکت "Danelaw" انگلیس؛

 

یورشهای اقوام وایکینگهای دانمارکی یا نورمن ها (مردان شمال) به جزیره انگلیس در زمان جانشینان اگبرت

شمال و شرق انگلستان تحت تسلط اقوام نورمن دانمارکی ؛ شکست اقوام نورمن توسط آلفرد کبیر (878 میلادی)

در زمان جانشینان اگبرت، انگلستان با هجوم «اقوام نورمن= اقوام مردان شمالی» دانمارکی که به ویکینگ ها یا وایکینگ ها نیز مشهورند مواجه گردید. اما در طی سال 878 میلادی، آلفرد کبیر شاه وسکس که از بزرگترین پادشاهان انگلیس شمرده میشود، توانست گوُتروُم (Guthrum/ تا 890 م.) شاه وایکینگ‌های دانمارکی در شرق و شمال انگلیس را در «نبرد ادینگتون» (Schlacht von Edington) شکست دهد و بعد از دو هفته محاصره نیروهای گوُتروُن به پیشنهاد وایکینگها در مورد توافقنامه صلح جواب مثبت داد اما با این شرط که شاه وایکینگها بایستی مسیحی شود و گوُتروُم با این شرط موافقت کرد اما آلفرد نیز ناچار شد با آنان در تقسیم انگلستان به دو قسمت "وسکس" و "Danelaw" یا "Danelage" موافقت کند(منطقه یا مملکت "Danelaw" یا "Danelage" شامل ممالک سابق آنگلیای شرقی، کنت، اسکس و نورث اُمبریا و مرشیا میشد که ویکینگهای شمالی در آن مناطق قدرت یافته بودند). او قسمت های شمالی و شرقی انگلستان را به وایکینگ ها واگذار کرد.

 

بعد از امضای قرارداد („Vertrag von Wedmore“) گوُتروُم بتوسط آلفرد در کلیسا غسل تعمید داده شد و نام "آتلستن" را که نام برادر بزرگ آلفرد نیز بود بر خود نهاد (مسیحی شدن شاه ویکینگها فقط بخاطر جذب قلوب مسیحیان غیر ویکینگی ممالکش در "Danelaw" بود). گوُتروُم بخاطر شکستی که از آلفرد خورده بود و برای بدست آوردن سرزمین وسکس بار دیگر در سال 884 میلادی به وسکس یورش برد اما برای دومین بار مزه شکست را از آلفرد چشید و تا سال 890 میلادی که مرگ بسراغش آمد جرأت حمله به وسکس را نداشت.   

 

 آلفرد کبیر بانی ناوگان نیروی دریایی انگلیس؛

 

آلفرد کبیر (از 849 تا 899 میلادی) کی بود؟

آلفرد کبیر، کوچکترین فرزند اتل وُلف، از پادشاهان زاکسون غربی(وسکس/ Wessex) در جنوب غربی انگلستان بود(شمال غربی وسکس با ولز سلتی مرز مشترک داشت). او قلمرو سلطنتش یعنی وسکس را از دست وایکینگ های دانمارکی که در شرق و شمال انگلیس قدرت را در دست داشتند نجات داد و زمینه وحدت انگلستان را تحت نظر خودش فراهم کرد. او همچنین در احیاء دانش و ادبیات و ساختن بسیاری مدارس در انگلیس پیش قدم بود. آلفرد خواندن را با شش سالگی شروع کرد و در 36 سالگی به یاد گرفتن زبان لاتین پرداخته بود. او رهبری برجسته در جنگ و صلح بود و تنها پادشاه انگلستان بود که لقب کبیر به او داده شد.

 

آلفرد کبیر بعد از مرگ برادرش اتلرد اول در سال 871 میلادی به پادشاهی رسید. او در نقاط حساس و استراتژیکی انگلستان، قلعه ها و شهرهای مستحکمی ساخت. او نیروی دریایی انگلستان را تشکیل داد و ناوگانش را در امتداد ساحل و به منظور حفاظت علیه تهاجمات ویکینگهای شمالی مستقر ساخت. او کتاب «قوانین» را برای احیای دولت طرفدار صلح منتشر کرد و ترجمه کتاب های معروف مسیحی را از لاتین به زبان انگلیسی مورد تشویق و توسعه قرار داد. آلفرد بمانند کارل بزرگ آلمانی، به ساخت دیرها و کلیساها پرداخت و بودند مردمانی که از او بعنوان آلفرد قدیس نام میبردند ولی این لقب او رسمأ مورد تایید کلیسا نبود.

 

بازپس گرفتن اراضی ویکینگ ها توسط انگلستان (توسط زاکسن های غربی) در قرن 10 میلادی

در پایانی نیمه اول قرن دهم، مناطقی که از انگلیس جدا شده بودند مجددأ بزور شمشیر اتلستن، ادموند اول و ادرد تابعیت دولت مرکزی در وسکس را پذیرا شدند و بدین ترتیب وحدت در انگلیس میان شاهان کوچک با شاه وسکس دوباره برقرار گردید و شاه وسکس بعنوان شاه انگلیس پذیرفته شد.

 

یورش وایکینگهای نروژی و دانمارکی بر انگلستان (از 980 تا 1013 میلادی)

بعد از مرگ ناگهانی ادگار صلح جو(Edgar the Peaceful) در 975 میلادی، و بدون اینکه جانشینی از خود نام برده باشد، ابتدا ادوارد پسر بزرگ سیزده ساله اش بر تخت سلطنت وسکس و سایر ممالک دیگر انگلیس نشست. او در این دوران از حمایت بیشوف های کانتربوری و یورک برخوردار بود. اما اتلرد برادر ناتنی هفت شاله اش نیز مدعی تخت و تاج انگلیس بود و او در این ادعا توسط عده ای از گراف ها (به انگلیسی Earl ؛ در آن دوران ها از بزرگترین مقام ها بعد از شاه بود)، مادرش و بیشوف وینچستر حمایت میشد. ادوارد پس از سه سال حکومت و بنا بر گفته عده ای از تاریخ نگاران در قلعه (Corfe Castle) توسط مادر اتلرد کشته شد و از این جهت بعدأ به ادوارد شهید معروف شد. اتلرد نیز با تایید دوازده بیشوف انگلیس از جمله بیشوف های کانتربوری و یورک در 14 آوریل 978 میلادی بجای برادر ناتنی بر تخت وسکس نشست.

 

اتلرد جوان ده ساله هنوز مزه شاهی را نچشیده بود که تالار مجلس خبرگان(Witan) یا مجلس شورای ریش سفیدان روحانی زاکسن ها در سال 978 میلادی بر سر اعضایش فرو ریخت و عده زیادی از مشاوران شاه جوان کشته و عده ای دیگر مجروح گردیدند. دو سال بعد از این واقعه بار دیگر یورشهای ویکینگهای دانمارکی (اوایل دزدان دریایی ویکینگی با ناوگان کوچک) به جزیره انگلیس شروع شد. ابتدا دیر پطرس در کُرن وال(در جنوت غربی انگلیس و منطقه سلت نشین) در سالهای 980 و 981 میلادی، و مدتی بعد پورتلند در سال 981 و 982 میلادی به غارت و آتش کشیده شد. و در جواب به این سوال که چرا ویکینگهای دانمارکی بیشتر به دیرها و کلیساها یورش میبردند بایستی گفت که ثروت و مال و منات در این دورانها بیشتر در کلیساها و دیرها جمع میشد و این مکانها نیز فاقد محافظ و شوالیه و سرباز بودند بنابراین بهترین جا برای غارت.

 

Olof Tryggvason rey de Noruega.jpg اولاف شاه ویکینگهای نروژ؛

 

اولاف شاه ویکینگهای نروژی در انگلیس (991 میلادی)

در سال 991 میلادی اولاف اول شاه ویکینگی نروژ (Olav I. Tryggvason/ از 968 تا 1000 میلادی) که زماتی کارش غارت و دزدی بود با 93 کشتی به سواحل شرقی جزیره انگلیس وFolkestone  رسید. او سپس عازم Sandwich و Ipswich و Maldon شد. این شاه نروژی تمامی این نواحی را به غارت و خون کشید. بعد از پیروزی در نبرد مالدون بر گراف منطقه Byrhtnoth در آگوست 991 میلادی، زیگریش بیشوف بزرگ کانتربوری با گراف منطقه اتل ورد به نمایندگی از طرف اتلرد دوم و در قبال پرداخت 10,000 فوند نقره (پوند یا فوند و هر فوند 500 گرم)، قرارداد صلحی را با اولاف به امضا رساندند. اولاف در این قرارداد تعهد داده بود که بعد از این دیگر در مملکت انگلیس به غارت و دزدی نپردازد. اما اولاف و ویکینگها بار دیگر در 993 میلادی به Bambrough یورش بردند و مملکت نورٍٍثامبریا (Northumbria) را که در میانه و شمال انگلیس و همسایه با اسکاتلند بود به آتش و خون کشیدند.

 

سون اول شاه دانمارک (Sweyn Forkbeard) بهمراه اولاف نروژی در انگلیس (994 میلادی)

در سال 994 و 995 میلادی، اولاف شاه نروژ بهمراه سون اول (Sven I. „Gabelbart“/ شاه دانمارک از 986 تا 1014 میلادی) معروف به "پسر هارالد"(تصویر پایینی)، به محاصره شهر لندن پرداختند اما نتوانستند به لندن دست یابند. سپس آنان با نیروهای وایکینگی خود بسراغ مناطق اسکس(Essex)، کنت(Kent)، زوسکس(Sussex) رفته، آن مناطق را به غارت و خاکستر کشیدند و بار دیگر اتلرد دوم مجبور گردید در قبال صلحنامه ای، 16,000 فوند نقره به آنان بپردازد. اولاف و سون اول نیز بعد از دریافت باج تعهد دادند تا بعد از این دیگر در مملکت انگلیس به غارت و دزدی نپردازند. اما در سالهای مابین 997  تا 1002 میلادی، اتلرد دوم مجبور گردید باز بخاطر تهاجم ویکینگها به آنان باج (Dangegeld) بپردازد و تعداد نقره حتی به 24,000 فوند هم رسیده بود.

 

اتلرد دوم برای رفع مشکل وایکینگهای شمالی، بسراغ ریچارد دوم(Richard II) هرسوگ نورمن ها در نرماندی فرانسه رفته و با «اِما» (Emma) خواهر او ازدواج کرد با این هدف که بهنگام یورشهای ویکینگهای دانمارکی و نروژی از کمکهای ریچارد دوم و نورمن های فرانسه برخوردار شود. ریچارد دوم و دیگر نورمن های فرانسوی نیز بعد از این ازدواج میتوانستند در بود و نبود وارثین تخت و تاج انگلیس خود را وارث تخت و تاج بدانند و همانطور که خواهیم دید بعدأ نیز آنان به این آرزوی خود رسیدند.

 

روز قتل عام ویکینگها در انگلیس (13 نوامبر 1002 میلادی)

و در همین سال 1002 میلادی اتلرد دوم بعد از ازدواج با «اِما» دستور به کشتار تمامی ویکینگهایی را داد که در جزیره انگلیس اسکان یافته بودند (St. Brice’s Day Massaker). و این دستور به اجرا گذاشته شد و روز 13 نوامبر 1002 میلادی گرافهای مناطق مختلف انگلیس دست به کشتار ویکینگهایی زدند که در انگلیس میزیستند و از جمله کشته شده گان در این کشتارها میتوان از "گونهیلد=  Gunhilde" خواهر سون اول شاه دانمارک نام برد. سون اول نیز قسم یاد کرد که انتقام خون خواهرش و دیگر ویکینگها را از انگلیسی ها بگیرد.

 

سون اول، شاه ویکینگهای دانمارک در سال 1003 میلادی با ناوگانی بزرگ به انگلیس رسید و دست به کشتار و غارتی وسیع زد ولی مجبور شد بعد از دو سال بخاطر قحطی و گرسنگی در انگلیس به دانمارک باز گردد. او بار دیگر در سالهای 1006 تا 1007 ، 1009 تا 1012 میلادی با ناوگان بزرگش بسواحل شرقی انگلیس رسید و با اشغال مناطق و شهرها و با غارت و کشتار سعی کرد بر انگلیس و وسکس دست یابد. اما اتلرد دوم با مقاومت قوایش در وسکس و مرشیا و با پرداخت باج بیشتری توانست مانع اشغال وسکس شود. اما در سال 1013 میلادی سون اول بهمراه پسرش کانوت اول (Canute the Great /از 995 تا 1035 میلادی/ او شاه انگلیس از 1017 تا 1035 میلادی، و دانمارک، و نروژ و جنوب سوئد شد) و با قشون و ناوگانی بزرگ به شرق سواحل "Danelaw"(منطقه بزرگی در شرق میانی انگلیس با ساکنین بیشمار ویکینگی) رسید و از طرف بزرگان "Danelaw" به پادشاهی این منطقه انگلیس رسید. اتلرد دوم در این دوران در لندن بود. او بهمراه عده ای از گراف ها ابتدا توانست در مقابل کانوت پسر سون اول از خود مقاومت نشان دهد اما در نهایت مجبور شد بهمراه همسرش «اِما» و پسرانش ادوارد و آلفرد مخفیانه به نرُماندی در فرانسه پیش ریچارد دوم برادر همسرش به تبعیدگاه رود. انگلستان در دوران اتلرد دوم و در سال 1016 میلادی به تصرف ویکینگها درآمد. شاهان ویکینگها از آن دوران تا 1042 میلادی(حدود 26 سال)، بر کشور انگلستان نیز حکومت میکردند.

 

 سون اول شاه ویکینگهای دانمارک و نروژ و انگلیس از نگاه تاریخ نگاران انگلیسی- بریتانیایی؛

 

انگلیس تحت اختیار شاهان ویکینگی دانمارک (از 1013 تا 1014 و از 1016 تا 1042 میلادی)

این شاهان ویکینگی-دانمارکی انگلستان عبارتند از:

1- سون اول، از 1013 تا 1014 میلادی/ برای چهار هقته.

2- کانوُت بزرگ، فرزند سون اول، از 1016 تا 1035 میلادی.

3- هارالد اول، فرزند کانوُت بزرگ از زن اول، از 1035 تا 17 مارچ 1040 میلادی.

4- هاردی کنوُت(Hardicanute)، فرزند کانوُت بزرگ از زن دومش اِمّا خواهر ریچارد دوم از نُرماندی ، از 1035 تا 1037 و بعدأ از 1040 تا 1042 میلادی.

5- ادوارد قدیس (Edward the Confessor)، فرزند اتلرد دوم و اِمّا خواهر ریچارد دوم از نورماندی، از 1042 تا 1066 میلادی.

6- هارالد دوم (Harald II) یا ( Harold II Godwinson)، فرزند اتلرد دوم و اِمّا خواهر ریچارد دوم از نورماندی ، برادر ادوارد قدیس، آخرین شاه انگلیس از خاندان ساکسونی-نورمنی، از 5 ژانویه تا 14 اکتبر 1066 میلادی.

 

1) سون اول ویکینگ دانمارکی (Sweyn Forkbeard) شاه انگلیس (از 1013 تا 1014 میلادی)

سون پسر شاه دانمارک، هارالد اول بود. سون در سال 986 میلادی بر علیه پدر غسل تعمید داده اش شورید زیرا هارالد اول در وصیتتامه اش پسرش سون را جانشین لایق خود ندانست (سون در آن هنگام هنوز مسیحی نشده بود). بعد از تبعید هارالد اول، سون اول از 986 تا 1014 میلادی شاه دانمارک و همچنین از 986 تا 995 و بار دیگر از 1000 تا 1014 میلادی شاه نروز (در 995 میلادی اولاف اول نروژی بر سون اول شورید و خودش رسمأ شاه نروژ شد) و از 1013 تا بهنگام مرگش در سوم فوریه 1014 میلادی شاه انگلیس بود. بعد از مرگ جنازه اش به دانمارک فرستاده شد و در کلیسای بزرگ روسکیلده و بنا بر گفته کشیش تاریخنگار فلاندری(در بلژیک کنونی) در کلیسایی که از چوب ساروج و بنا بر دستور خود او ساخته شده بود بخاک سپرده شد.

 

بعد از مرگ سون اول پسربزرگش هارالد دوم جانشینش در دانمارک شد و پسر دیگرش کانوُت اول یا کنوُت اول که در جنگهای پدرش در 1013 میلادی با اتلرد دوم، در کنار پدرش با شاه انگلیس جنگیده بود خود را شاه انگلیس دانست اما بزرگان انگلیس و مخصوصأ مجلس ویتان با پادشاهی او مخالفت کرده و قانونأ اتلرد دوم را وارث پادشاهی انگلیس دانستند. کنوُت اول نیز در این میان سعی کرد با گرفتن اسیران انگلیسی از خود مقاومتی نشان دهد ولی از آنجاییکه اتلرد دوم با کمک برادر زنش ریچارد دوم و اولاف دوم نروژی(1) توانست با بوجود آوردن قشونی بزرگ خود را در سال 1014 میلادی به سواحل جنوبی انگلیس برساند، کانوُت نیز بعد از کشتن اسیران انگلیسی با کشتی به دانمارک و پیش برادرش هارالد دوم شاه دانمارک بازگشت در حالیکه پیش اطرافیان نزدیک خود قسم یاد کرده بود که بار دیگر به انگلیس باز خواهد گشت و بر اریکه سلطنت جزیره خواهد نشست. اتلرد دوم نیز در این میان از 1014 تا 1016 میلادی بار دیگر شاه انگلیس شد.

 

1- اولاف دوم: Olav II. Haraldsson، شاه نروژ از 1015 تا 1028 میلادی. او از مخالفان سرسخت تسلط ویکینگهای دانمارکی بر ویکینگهای نروژی در کشورش نروژ بود. اولاف دوم بعد از مرگش از طرف کلیسا قدیس خوانده شد.

 

2) کانوُت بزرگ وایکینگی (Canute the Great) شاه انگلیس (از 1016 تا 1035 میلادی)

کانوُت اول یا کنوُت بزرگ (در دانمارک کانوُت دوم)، دومین پسر سون اول و از مادری هرسوگ زاده لهستانی بنام "سویتوُسلاوا" بود. او در نیمه اول قرن یازده میلادی فرمانروای سرزمینهای بزرگی در شمال انگلیس، دانمارک، نروژ و جنوب کشور سوئد بود. او بعد از مرگ پدرش سون اول، جانشین او در انگلیس شد ولی از آنجاییکه مجلس ویتان انگلیس اتلرد دوم را شاه انگلیس شناخت او به دانمارک بازگشت و در تابستان 1015 میلادی با قشونی بزرگ برای تصاحب تخت و تاج به سواحل انگلیس رسید و از آنجا با نیروهایش بسوی وسکس یورش برد و در زمستان همانسال از طریق رودخانه تایمز (Themse) بسوی مرشیا و از آنجا بسوی نورثامبریا و با کشتن گراف (Earl) آن منطقه، نورثامبریا را به اشغال خود درآورد. و در اوایل سال 1016 میلادی (اوایل سال میلادی با زمستان شروع میشود) با نیروهایش بسوی جنوب شتافت (زیرا شنیده بود اتلرد دوم وفات یافته) و با کمک ناوگان دریایی خود لندن را به محاصره کشید. در این زمان ادموند دوم بتوسط مجلس ویتان جانشین پدرش شده بود. ادموند دوم در فرصتی که بدست آورده بود از محاصره لندن گریخت و بعد از شکست در «نبرد آساندان» حق کنوُت بزرگ را برای تصاحب تخت و تاج انگلیس اما بدون مملکت وسکس را برسمیت شناخت. و با فوت ادموند دوم در نوامبر(آبان) همانسال کنوُت بزرگ شاه تمامی انگلیس شد و در کریسمس 1017 میلادی تاجگذاری کرد. سپس با «امِا» بیوه اتلرد دوم ازدواج کرد تا حق و حقوقش برای تخت و تاج انگلیس کاملأ برسمیت شناخته شود. او مملکت انگلیس را مابین گراف های (Earl های) ویکینگی-دانمارکی خود تقسیم کرده و Danegeld (باج یا مالیات) را برای ساکنین جزیره تعیین و افزایش داد. در سال 1020 میلادی او با کلیسای کاتولیک انگلیس رابطه تنگاتنگ برقرار کرده و اراده کرد آنان را در فرمانروایی خود شریک سازد سپس روحانیون بلند پایه آنان را به دانمارک فرستاد تا با آداب و رسوم روحانیون کاتولیک دانمارکی-ویکینگی بیشتر آشنا شوند و بقولی در رسم و رسومات ویکینگی بدون مقاومت تحلیل روند.

 

کانوُت بزرگ بعد از فوت برادرش هارالد دوم در سال 1019 میلادی شاه دانمارک و ممالک متعلقه شد اما او با رقیبانی همچون اولاف دوم نروژی و آنوند یاکوب سوئدی و دامادش اولف یارل (اولف جانشینش در دانمارک و رتبه یارل دانمارکی معادل Earl انگلیسی است) که به گمانش با دشمنانش همدست شده بود، روبرو شد ولی او با غلبه بر نروژی ها و سوئدی ها و با کشتن دامادش در سالهای 1025 تا 1026 میلادی، شاهی خود را در شمال مستحکمتر کرد. سال 1025 میلادی کنوُت بزرگ قول ازدواج دخترش «گونهیلد» را به «کُنراد دوم»(1) داد. در سال 1034 میلادی کنوُت بزرگ به مملکت اسکاتلند که نشیمنگاه سلت ها بود و در شمال جزیره بریتانیا قرار داشت حمله برد اما با ناکامی مجبور به عفب نشینی شد. ایرلند نیز در این دوران مستقل از کنوُت بزرگ بود. 

 

1- کُنراد دوم: Konrad II ، بعدأ با عنوان هاینریش سوم ، از 1027 تا 1039 میلادی کایزر رومی- آلمانی و از 1024 میلادی شاه سرزمینهای فرانکن های شرقی و از 1026 میلادی شاه ایتالیا و از 1033 میلادی شاه بوُرگوندی بود و بوُرگوندی قبلأ به فرانکن های غربی تعلق داشت.

 

3) هارالد اول (Harold I. Harefoot / از 1035 تا 1040 میلادی)

وفات کنوُت بزرگ در 12 نوامبر 1035 میلادی بود. او را در کلیسای قدیمی وینچستر در وست مینیستر(Westminster) لندن دفن کرده و پسرش هارالد اول با تایید مجلس ویتان تا 1040 میلادی جانشینش در انگلیس شد. کنوُت بزرگ قبل از وفات ممالک وسیعی را که در اختیار داشت مابین بچه هایش تقسیم کرد. نروژ به پسرش سون رسید و هاردی کنوُت شاه دانمارک شد و انگلیس به هارالد اول رسید. اما «امِا/ Emma» خواهر ریچارد دوم در نرُماندی فرانسه و بیوه سابق اتلرد دوم که بعدأ همسر کنوُت بزرگ شده بود با شاهی هاردی کنوُت بر انگلیس موافقت داشت اما مجلس ویتان با شاهی هارالد اول موافقت کرد. و در نهایت مابین این جنگ و دعوا شمال انگلیس به هارالد اول و جنوب انگلیس نیز به هاردی کنوُت رسید.

 

در سال 1036 یا 1037 میلادی، ادوارد قدیس و آلفرد دو پسران اتلرد دوم و امِا (برادر ناتنی هاردی کنوُت)، از پیش دایی خود ریچارد دوم هرسوگ نُرماندی فرانسه به امید دستیابی بر تخت و تاج به انگلیس بازگشتند اما آلفرد توسط «گراف یا Earl گودوین (Godwin) از ساکسون های غربی وسکس» اسیر و سپس کور گردید و ادوارد نیز مجبور شد به نُرماندی بازگردد و مادرشان امِا که همراه هاردی کنوُت بود بوسیله نیروهای هارالد اول (امِا نامادری هارالد اول) در وینچستر مورد حمله قرار گرفت و تمامی طلا و جواهرات او مورد به غارت رفت و امِا مجبور گردید مخفیانه با فرزند پیش گراف بالدُوین در فلاندر بلژیک رود. هارالد اول نیز در سال 1037 میلادی جنوب انگلیس را بوسیله نیروهای خود به اشغال خود درآورد و بدین ترتیب او شاه تمامی انگلیس شد. در سال 1039 میلادی هاردی کنوُت شاه دانمارک با نیرویی عظیم به مادرش امِا در فلاندر بلِژیک پیوست و قصد انگلیس داشت که شنید هارالد اول در مارچ 1340 میلادی در اکسفورد وفات یافته و نیروهایش او را در کنار قبر پدرش در وست مینیستر بخاک سپرده اند.         

 

4) هاردی کنوُت (Hardiknut / از 1035 تا 1037 و از 1040 تا 1042 میلادی)

بعد از وفات هارالد اول، برادر ناتنی اش هاردی کنوُت شاه دانمارک از 1035 تا 1042 میلادی، در تاریخ 14 یونی 1040 میلادی با 62 کشتی جنگی ویکینگی بسواحل انگلیس رسید و بدون اینکه با مقاومتی جدّی روبرو شود وارث تخت و تاج انگلیس شد. او دستور داد تا جسد هارالد اول را از مقبره خانواده گی بیرون آورند و در کانال فاضلاب یا در مردابی بریزند. کوتاه مدتی بعد از این واقعه جنازه هارالد اول در رودخانه تایمز در تور ماهیگیری بدام افتاد. او جنازه شاه سابق انگلیس را برداشته و محترمانه در گورستان دانمارکی ها در لندن بخاک سپرد. هاردی کنوُت همزمان شاه انگلیس و دانمارک بود. او گراف گودوین از ساکسونهای غربی را قاتل برادر ناتنی اش آلفرد دانسته او را به محاکمه کشید ولی گراف گودوین در دادگاه ثابت کرد او دستورات هارالد اول را اجرا کرده بود. و از طرفی دیگر چون گراف گودوین هدایای بیشمار به هاردی کنوُت بخشیده بود توانست خود را از مرگ نجات دهد.

 

هاردی کنوُت بهنگام شاهی انگلیس خواهان مالیات بیشتری از رعایا خود شد که با اعتراض آنان روبرو شد و تعدادی از کارمندان مالیات بگیر او نیز در این رابطه کشته شدند. هاردی کنوُت دستور کشتن رعایایی را داد که باعث قتل کارمندانش شدند. او حتی دهکده ها آنان را به آتش کشید و با خاک یکسان کرد. رعایا انگلیس بهنگام تاجگذاری او به جشن و سور نشسته بودند اما او در اندک زمانی کوتاه خوشحالی آنان را به ماتم و عزا تبدیل کرده آنها او را شاه غریبه میدانستند و زمانیکه هاردی کنوُت در یک عروسی سلطنتی در لندن آنچنان نوشیده بود که در مستی و بیهوشی جان سپرد(8 یونی 1042 میلادی)، آنان مرگ او را در خفا با خوشحالی خود به جشن نشستند. مقامات انگلیس هنوز هاردی کنوُت را پیش قبر پدرش در وینچستر بخاک نسپرده بودند که هواداران برادر ناتنی اش، ادوارد (قدیس) را جانشین او دانستند که مورد تایید مجلس ویتان قرار گرفت.

 

تسلط دوباره ساکسونهای غربی بر انگلستان (از 1042 تا 1066 میلادی)

بنابراین با افول نفوذ دانمارکی ها در طی سال 1042 میلادی، ابتدا ادوارد قدیس فرزند بزرگ اتلرد دوم و چنانچه در ادامه خواهیم دید بعد از او برادرش هارالد دوم(برای مدتی کوتاه) بعنوان آخرین شاه از سلسله زاکسونهای غربی در سال 1066 میلادی، به سلطنت انگلیس در وسکس رسیدند. و با آغاز نفوذ نورمن های نورماندی(خویشاوند با آخرین شاهان انگلیسی)، مقارن با دوران سلطنت ادوارد قدیس، زمینه جهت حکمرانی نورمن ها در انگلیس فراهم میگردد.

 

5) ادوارد قدیس (Edward the Confessor / از 1042 تا 1066 میلادی)

ادوارد پسر بزرگ اتلرد دوم که برادر ناتنی هاردی کنوُت بود، یکسال قبل از مرگ هاردی کنوُت و بنا به امر او از تبعیدگاه خود در نرماندی فرانسه بهمراه مادرش «امِا» (Emma) به انگلیس بازگشت و از طرف برادر بدون وارث تخت و تاج انگلیس، رسمأ جانشینش شد. ادوارد بسیار مذهبی بوده و از آنجاییکه حدود 25 سال در تبعیدگاهش در نرماندی فرانسه در ارتباط تنگاتنگ با کلیسای رومی-کاتولیک هرسوگهای نرماندی قرار داشت تحت تاثیر آنان بوده و با اخلاقیات مذهبی انگلیسی های جزیره بسیار غریبه بود. او دستور به ساختن دیرها و کلیساها و از جمله کلیسای پیتر مقدس در وست مینیستری لندن داد. او معتقد بود شاهان میبایستی با تایید روحانیون بلند پایه کلیسای مقدس رومی-کاتولیک انتخاب شوند(شاه در خدمت کلیسا)، زیرا این روحانیون بلند پایه منتخب مسیح و بمثابه اصحاب او هستند. او مقامهای مهم دیوان مرکزی انگلیس را به نورمن های فرانسوی سپرد و یکی از مشاوران نورمن فرانسوی خود را حتی به بیشوفی اعظم کلیسای کانتربوری رساند، کاری که درست مثل خاری بود که در چشمان انگلیسیهای آنگل ساکسونی فرو میرفت و به خاطر همین کارها و اعتقادات ادوارد بود که اشراف آنگل ساکسونی انگلیس و شاهان اسکاتلند و ولز بارها برعلیه او قیام کردند. ادوارد بدون اولاد بعد از مدتها مریضی در 5 ژانویه 1066 میلادی درگذشت. قبل از وفات وصیت کرد تا هارالد دوم (Harald II.) پسر دومی «گراف گودوین از ساکسونهای غربی در وسکس» جانشین او شود که مجلس شورای ویتان با این خواست او موافقت کرد. جنازه او در همان کلیسای وست مینیستر لندن که او دستور نوسازی اش را داده بود بخاک سپرده شد. ادوارد یکسال بعد از وفاتش از طرف کلیسای رومی- کاتولیک، «ادوارد قدیس» خوانده شد.

 

 هارالد دوم در نبرد هاستینگس با ویلیام فاتح؛

 

6) هارالد دوم (Harald II) آخرین شاه انگلیس از خاندان آنگل ساکسونی (از 5 ژانویه تا 14 اکتبر 1066 میلادی)

هارالد دوم که بعد از تولد «هارالد گودوینسون» (Harold Godwinson) نام داشت، قبل از فتح انگلیس توسط ویلیام فاتح (یا ویلهلم ولد زنا) و نورمن های فرانسوی، آخرین شاه آنگل ساکسونی انگلیس بود. او پسر گراف یا Earl گودوین و مادرش دختری از خانواده های سلطنتی در سوئد و دانمارک بود. او بعد از مرگ پدرش گودوین در سال 1053 میلادی گراف یا Earl منطقه وسکس شده و بدین ترتیب دومین مرد مقتدر انگلیس در آن دوران بود.

 

هارالد دوم حدود ده ماه شاه انگلیس بود او در این مدت میبایستی جوابگوی سوالات بیشمار هواداران ویلیام اول یا ویلیام فاتح یا «ویلهلم ولد زنا / Wilhelm der Bastard» و «هارالد سوم هاردرادِ/Harald III. Hardråde  / شاه نروژ از 1047 تا 1066 میلادی» میشد. ویلهلم ولد زنا از نورماندی (موقعیکه ویلهلم بدنیا آمد پدر و مادرش ازدواج رسمی نکرده بودند) که هرسوگ منطقه نرماندی فرانسه بود در سال 1052 میلادی از طرف ادوارد قدیس برای جانشینی خود انتخاب شده بود (طبق گفته ویلهلم یا ویلیام) اما بعدها او از این انتخاب خود منصرف شده و در بستر مرگ هارالد دوم را جانشین خود دانست که با موافقت مجلس ویتان انگلیس روبرو شد. «هاردرادِ» یا هارالد سوم شاه نروژ از آنجاییکه با کنوُت بزرگ خویشاوند بود و خود را وارث تخت و تاج انگلیس میدانست، او با برادر بزرگ هارالد دوم که توستیگ (Tostig) نام داشت متحد شده در سال 1065 میلادی از طرف شمال جزیره با 300 کشتی به انگلیس حمله برد در حالیکه هارالد دوم در جنوب جزیره در انتظار ناوگان «ویلهلم ولد زنا» بود (به آلمانی ویلهلم و به انگلیسی ویلیام)، در حالیکه شانس با ویلهلم بود و بعلت بدی آب و هوای کانال مانش، او نتوانست در طی دو هفته با ناوگان و قشون و مزدورانش بسوی جزیره انگلیس حرکت کند. اما هارالد دوم بعد از خبر یافتن از پیاده شدن نیروهای ناوگان ویکینگهای نروژ بسوی آنان شتافت و در نبردی موفق به کشتن شاه نروژ هارالد سوم و توستیگ شد. و هنگامیکه نیروهای ویلیام که حدود 7 هزار نفر بودند در سواحل جنوبی انگلیس پیاده شدند و نیروهای هارالد دوم گرچه از نظر تعداد با نیروهای ویلیام برابر بودند ولی خستگی جنگ با شاه نروژ هنوز در تنشان بود و در نبردی که در تاریخ بنام «نبرد هاستینگس» معروف شد هارالد دوم جانش را از دست داد و ویلیام ولد زنا نیز بعد از این واقعه بنام «ویلیام اول» مشهور به «ویلیام فاتح»، شاه انگلیس شد.

 

تسلط شاهان نورمن فرانسوی بر انگلستان (از 1066 تا 1154 میلادی)

انگلستان، طی سالهای 1066 تا 1154 میلادی، تحت سلطنت 4 پادشاه نورمن فرانسوی قرار گرفت. این پادشاهان عبارتند از:

 

1- ویلیام اول (William I the Conqueror) معروف به ویلیام فاتح، از 1066 تا 1087 میلادی.

2- ویلیام دوم (William II Rufas)، از 1087 تا 1100 میلادی.

3- هنری اول (Henry I Beauclerke)، از 1100 تا 1135 میلادی.

4- استفان (Stephen of Blois) نوه ویلیام فاتح، از 1135 تا 1154 میلادی.

 

وایکینگ ها و نورمن ها چه کسانی بودند؟

در میانه قرون وسطی و پایانه قرن هشتم میلادی، مردمانی درشت با موهایی بور و یا سرخ حمیرایی در اروپای شمالی بودند که بعدها نامشان لرزه بر اندام دیگر اقوام می انداخت؛ اینان «وایکینگ ها» یا «نورمن ها» یا «مردان شمال» بودند. اینان دارای اندامی درشت و تنومند بودند با قدرت بدنی زیاد. آنان بهنگام غارت و کشتار ترس و واهمه بخود راه نمیدادند و روبرو شدن با آنها برای مردمان و شوالیه های انگلیس و فرانسه و هلند و اسپانیا دشوار بود. وایکینگ که بنا بر گفته بعضی از محققین اسکاندیناوی معنی «دزد دریایی» را میداد سوار بر کشتی های بادبانی خود می شدند و از دریاها عبور می کردند و وقتیکه به سواحل کشورهای ممالک مختلف میرسیدند به ده ها و شهرهای ساحلی شبیخون میزدند و پس از تاراج ، دوباره به وطن خود که دانمارک یا نروژ بود بازمی گشتند.

 

اولین غارتگریهای نورمن ها و ویکینگ ها در اواخر قرن هشتم میلادی

در سال 793 میلادی بود که نورمن های غارتگر به کلیسا و دیری سلتی که در سال 635 میلادی در «لیندیس فارن» (Lindisfarne) واقع در شمال شرقی جزیره انگلیس و در نزدیکی ایدینبورگ اسکاتلند ساخته شده بود، یورش بردند. آنان در آن یورش و غارت چندان کشتند و بردند که مردمان مسیحی انگلیس و بقولی مردمان مسیحی اروپا را در شوک فرو بردند. با این رخداد در حقیقت «دوران نورمن ها» یا وایکینگ‌ها آغاز شد. و شش سال بعد از این واقعه وایکینگهای دانمارکی نیز بخود جرات دادند سواحل شمال غربی آلمان و هلند را نیز به غارت و آتش بکشند.

 

این مردمان پس از اینکه در مملکت خود قدرت یافتند و جمعیتشان زیاد شد بخاطر سرمای زیاد و کمبود مواد غذایی به این فکر افتادند که برای رسیدن بجایی گرمتر و آبادتر و ثروتمندتر، میبایستی به سوی سرزمینهای جنوبی کوچ کرد، کاری که برای حکام محلی و پادشاهان آن مناطق دردسر می آفرید. از این رو بود که بیشتر پادشاهان آن دیارها سعی داشتند بعد از ورود آنان به داخل مرزهایشان، از آنان به عنوان مزدور در دفاع از مرزهایشان استفده کنند تا هم از شرشان در امان بمانند و هم بتوانند با تکیه بر شجاعت این وایکینگ ها از پس دیگر قدرتهای همسایه برآیند.

 

غارت پرتغال، سیویلا، پاریس توسط ویکینگهای نورمنی (844 تا 845 میلادی)

در سال 831 میلادی دسته‌ای از آنان با کشتی به دهانه رودخانه لیفی در ایرلند جنوبی کنونی رسیدند و در جایی که امروزه شهر دوبلین است، بعلت عدم جمعیت سلتی، اسکان گزیدند. مدتی بعد در سال 844 میلادی لیسبون در پرتغال و سیویلا در اسپانیا توسط نورمن های وایکینگ به غارت و آتش کشیده شد و یکسال بعد از این ماجرا یک دسته بزرگ از وایکینگها که توسط شخصی بنام شیفتان راگنر رهبری میشد، پاریس در فرانسه را در روز جشن پاک، اشغال می کنند. و عده ای دیگر از ویکینگها در سال 850 میلادی شرق جزیره بریتانیا را محل اسکان خود قرار میدهند و ده سال بعد جزیره ایسلند توسط ویکینگها کشف میگردد و تا سال 874 میلادی عده زیادی از ویکینگهای نروژی به آنجا مهاجرت میکنند و یک گروه بزرگ از وایکینگها که تعدادشان به سه هزار نفر میرسید در سال 865 میلادی به سواحل شرقی انگلیس میرسند و در طی یک سال آنان شهر یورک را که روزگاری محل استقرار کنستانتین (پدر و پسر) بود اشغال میکنند و در سال 870 میلادی پادشاه آنگلیای شرقی در انگلیس، بدست وایکینگها کشته می‌شود و در سال 911 میلادی، «رولو» دانمارکی (Rollo the Viking/ از 860 تا 932 میلادی)، فرمانده آخرین یورش وایکینگها با کشتی از جانب انگلیس به مرزهای شمالغربی «فرانکن رایش غربی» میرسد و پادشاه این مملکت که شارل یا کارل سوم (Karl III./ به فرانسوی Charles le Simple شارل بی آلایش/ از 898 تا 922 میلادی شاه فرانکن لند غربی= فرانسه) نام داشت بخشی از سرزمین‌های گسترده در شمال فرانسه را به رولو، سرکرده وایکینگهای دانمارکی می‌بخشد و در قبالش از او مالیات طلب میکند و اینکه در وقت لزوم در مقابل یورشهای دیگر اقوام بربر از مرزهای شمالی آن سرزمین دفاع کند که بعدها این سرزمین بنام آنها، «نرماندی» خطاب میشود. «رولو» نیز بعد از گرفتن زمین خود را غسل تعمید میدهد و هنگامیکه قدرتی بدست میآورد با یکی از دختران کارل سوم که «گیزیلا » نام داشت ازدواج میکند. رولو همچنین از نیاکان ویلیام فاتح نیز بحساب میآید.

 

اما وایکینگ ها و نورمن ها نمی توانستند خود را در گوشه ای از خاک اروپا محدود و مزدور پادشاه فرانسه ببینند. آنان سوداهای بزرگی نیز در سر می پروراندند. و در نهایت، این رویاها به دست ویلیام پسر روبرت اول هرسوگ نورماندی، که بعدأ ملقب به «ویلیام فاتح» شد به حقیقت پیوستند. ویلیام ولد زنا یا ویلیام فاتح انگلیس، پسرعموی ادوارد قدیس پادشاه انگلستان نیز بود.

 

 ویلیام اول «فاتح انگلیس»؛

 

ویلیام فاتح (William I the Conqueror) نخستین پادشاه بزرگ نورمن ها (از سرزمین نرماندی فرانسه) در انگلستان

ویلیام اول (1027 تا 1087 میلادی) یا ویلهلم اول، هرسوگ نرماندی فرانسه معروف به «ویلیام فاتح»، اولین پادشاه نورمن انگلستان بود. او در سال 1066 میلادی پس از پیروزی بر هارالد دوم انگلوساکسونی بشاهی انگلیس رسید. ویلیام در منطقه فالیس نرماندی واقع در شمال غربی فرانسه به دنیا آمد. او پسر رابرت اول، دوک نرماندی، بود در هشت سالگی و در سال 1035 میلادی بعد از مرگ پدرش بهنگام زیارت اورشلیم، نرماندی را به ارث برد. در دوران نوجوانی او، آشوب ها و قیام های زیادی علیه او به وقوع پیوست. او در سال 1047 میلادی و با کمک هنری اول (هنری اول یا هاینریش اول/ از 1031 تا 1060 میلادی) پادشاه فرانسه، شورش بزرگی را در نبرد والس دیونز قلع و قمع کرد. از آن به بعد، ویلیام با سیاست مشت آهنین بر نرماندی حکومت می کرد.

 

ویلیام فاتح بعد از پیروزی بر هارالد دوم شاه انگلو ساکسونی انگلیس در جنگ هاستینگس، در روز کریسمس سال 1066 میلادی در وست مینستر لندن تاج پادشاهی انگلیس را بر سر نهاد. این آخرین باری بود که کشور انگلستان توسط یک ارتش از مزدوران بیگانه فتح می شد. او در فرهنگ سنتی آنگلو- ساکسون انگلستان تغییرات زیادی ایجاد کرد و فرهنگ جدید آنگلو- نورمن را به وجود آورد. ویلیام فاتح زمین های انگلیسیهایی را که در مقابل او و برای هارالد دوم مقاومت کرده بودند تصرف کرد. او قسمت زیادی را برای خود ضبط کرده و قسمت های دیگری را به واسطه ارائه خدمات نظامی به مزدورانی که با او از نرماندی به انگلیس آمده بودند بخشید. او بعد از استیلای کامل بر انگلیس اکثر اوقات در نرماندی میزیست و در روئن (شهری که ژاندارک در میان خرمنهای آتش سوزانده شد) درگذشت. آرامگاه ویلیام فاتح در شهر کان واقع در نرماندی فرانسه است. بعد از ویلیام اول، ویلیام دوم از 1087 تا 1100 میلادی شاه نورمنی انگلیس شد و بعد از او، هنری اول از 1100 تا 1135 میلادی و بعد از هنری اول، استفان نوه ویلیام فاتح، ، از 1135 تا 1154 میلادی آخرین شاه نورمنهای فرانسوی در انگلیس بود.

 

خاندان پلانتاژنه فرانسوی (Plantagenêt/ از 1154 تا 1399 میلادی) جانشین حکومت خاندان نورمن ها در انگلیس

پس از انقراض حکومت خاندان نورمن ها، خاندان پلانتاژنه از فرانسه در انگلیس به حکومت رسید. بین این دو خاندان تا حدودی وابستگی فامیلی وجود داشت. در سلسله پلانتاژنه 9 تن بین سالهای 1154 تا 1399 میلادی در انگلیس حکمرانی نمودند. شاهان پلانتاژنه انگلیس عبارتند از:

 

1- هنری دوم پلانتاژنه (Henry II Plantagenet)، فرزند ملکه ماتیلدا، از 1154 تا 1189 میلادی.

2- ریچارد اول Richard I Coeur de Lion /the Lionheart))، ریچارد شیردل، از 1189 تا 1199 میلادی.

3- جان بی زمین (John Lackland)، از 1199 تا 1216 میلادی.

4- هنری سوم (Henry III)، از 1216 تا 1272 میلادی.

5- ادوارد اول (Edward I Longshanks)، از 1272 تا 1307 میلادی.

6- ادوارد دوم (Edward II) معروف به پرنس ولز، از 1307 تا 1327 میلادی.

7- ملکه ایزابلا (Isabella) همسر ادوارد دوم، از 1327 تا 1330 میلادی.

8- ادوارد سوم (Edward III) پسر بزرگ ادوارد دوم، پرنس ولز و معروف به «پرنس سیاه=سیاه پوش»، از 1330 تا 1377 میلادی.

9- ریچارد دوم (Richard II) بزرگترین فرزند ادوارد سوم و آخرین شاه از خاندان پلانتاژنه فرانسوی، از 1377 تا 1399 میلادی.

 

 جان بی زمین (John Lackland) موقع خواندن پیمان نامه «مگنا کارتا» و امضایش در 15 یونی 1215 میلادی؛

 

پیدایش مجلس عوام (مجلس مردمی) در کنار مجلس عیان (مجلس لرُدها)

امضای پیمان نامه «مگنا کارتا» (Magna Carta) یا «حقوق شهروندان در قانون اساسی انگلیس» در 15 یونی 1215 میلادی

در اوایل قرن سیزدهم، فرزند پنجمی هنری دوم، جان بی زمین (John Lackland/ از 1167 تا 1216 میلادی)، پادشاه انگلستان و منطقه نورماندی در فرانسه از 1199 میلادی تا بهنگام مرگ، بر آن شد پا را از آنچه که بموجب قوانین به او تعلق می گرفت، فراتر بگذارد، اما اشراف، روحانیون کلیسا و مردم شهرهای انگلیس بر ضد او متحد شدند. این اقدامات سرانجام به پیدایش مجلس عوام در کنار مجلس عیان (لرُدها) و امضای پیمان نامه «مگنا کارتا» (Magna Carta) برای عدالت بیشتر و حقوق شهروندی در انگلیس منجر گردید. اما این پیمان نامه با استقبال پاپ اینوسنس سوم (Innozenz III/ از 1198 تا 1216 میلادی پاپ کلیسای کاتولیک روم) قرار نگرفت (تمامی سرزمینهایی که در انگلیس و فرانسه تعلق به جان داشت طبق قرارداد تعلق به پاپ و کلیسا داشت).

 

رابین هود (1160 تا 1247 میلادی) در دوران جان

اسطوره «رابین هود» بنابر تحقیقات تاریخ نگاران بریتانیایی و به احتمال زیاد در دوران شاه پلانتاژنه انگلیس «جان بدون زمین» (بدون مُلک، زیرا بهنگامیکه او بچه بود دیگر برادران از پدرشان زمین، اراضی، مُلک دریافت میکنند اما جان از پدرش چیزی دریافت نمیکند بهمین خاطر معروف شده بود به جان بدون مُلک، بدون زمین) و حدودای 1160 تا 1247 میلادی بوجود آمده. رابین هود اموال ثروتمندان را بزور تصاحب میکرد و به فقیران می بخشید. و از دلایل اصلی امضای پیمان نامه ماگنا کارتا توسط جان را همین حماسه های رابین هود میدانند.

 

«سرزمین ولز» تحت تسلط انگلستان، در دوران ادوارد اول (1272 تا 1307 میلادی)

دست اندازی به ایرلند توسط انگلستان (در 1169 میلادی) ؛ تصرف ایرلند در دوران هنری هشتم (اوایل قرن 16 میلادی)

در زمان ادوارد اول پنجمین شاه پلانتاژنه (طی سالهای 1272 تا 1307 میلادی)، حکومت ناحیه ولز بدست انگلستان افتاد. ضمنا از سال1169 میلادی، دست اندازی انگلستان به ایرلند آغاز گردید. سرانجام، ایرلند در اوایل قرن شانزدهم (مقارن با هنری هشتم) به تصرف کامل انگلستان درآمد.

 

جنگهای صد ساله انگلیس و فرانسه در قرون 14 و 15 میلادی (از 1337 تا 1453 میلادی)

طی سالهای1337 تا 1453 میلادی جنگهای معروف به صد ساله بین فرانسه و انگلستان درگرفت. علت اساسی بروز این جنگ ها، کشمکش هایی بود که از زمان ویلیام فاتح میان انگلیسی ها و فرانسوی ها بر سر تسلط بر تخت و تاج این دو کشورها بود.

 

نخستین مرحله جنگهای صد ساله (از 1337 تا 1360 میلادی)

سلطنت انگلستان از خاندان پلانتاژنه به خاندان لنکستر (1399 میلادی)

نخستین مرحله جنگ، طی سالهای 1337 تا 1360 میلادی در زمان ادوارد سوم، با ادعای ادوارد مبنی بر تملک بر سرزمین فرانسه آغاز گردید. طی بروز جنگ دریایی در سال 1340 میلادی، فرانسه بسختی شکست خورد. شش سال بعد و در سال 1346 میلادی، بار دیگر فرانسویان در ناحیه کرسی شکست خوردند و در سال بعد بندر کاله فرانسه بدست نیروهای انگلستان افتاد.

 

در جنگی که طی سال 1356 میلادی در ناحیه پواتیه فرانسه رخ داد، ژان دوم پادشاه فرانسه مغلوب و اسیر شد و سرانجام دوره اول جنگ های صد ساله طی سال 1360 میلادی با انعقاد «پیمان بریتانی» پایان یافت. به موجب این پیمان، ناحیه کاله و نواحی غربی و جنوب غربی فرانسه به انگلستان واگذار شد.

 

دومین مرحله جنگهای صد ساله (از 1369 تا 1373 میلادی)

مرحله دوم این درگیریها طی سالهای 1369 تا 1373 میلادی بوقوع پیوست. مرحله دوم جنگ های صد ساله یکطرفه بسود فرانسویها بود و به آزاد سازی بیشتر سرزمینهای اشغالی منجر گردید.

 

آخرین مرحله جنگهای صد ساله انگلیس و فرانسه (از 1415 تا 1453 میلادی)

طی سال 1415 میلادی، هنری پنجم پادشاه انگلستان، بار دیگر آتش جنگ را شعله ور ساخته و در جنگی در ناحیه آزنکور به پیروزی دست یافت. طی سال 1420 میلادی، با انعقاد پیمان تراوا، شارل ششم (یا کارل ششم) پادشاه فرانسه، هنری پنجم را بعنوان نایب السلطنه و ولیعهد فرانسه منصوب نمود (شارل ششم در این دوران روانی بوده و همسر ژرمنی- بایرنی او تسلط زیادی بر او داشت و بهمین خاطر هنری پنجم را ولیعهد خودش کرده بود)، اما پس از مرگ شارل ششم پسر وی از ولیعهدی کناره گیری ننمود، و از اینرو در سال 1422 میلادی، جنگهای نامنظمی، مجددا میان انگلستان و فرانسه رخ داد. طی سال 1429 میلادی، نواحی شمالی فرانسه به تصرف انگلستان و متحدینش (دوک بورگونی و کنت فلاندر) درآمد.

 

ظهور ناسیونالیسم ژاندارکی مابین جنگهای صد ساله انگلیس و فرانسه

در آن اثنا، ژاندارک دختر آزاده فرانسوی، با حمایت شارل هفتم، پسر شارل ششم، اورلئان در بند را آزاد نمود و انگلیسی ها را در ناحیه پاته شکست داد و موجبات تاجگذاری کارل هفتم (شارل هفتم) در شهر رنس را فراهم آورد (1429 میلادی). ژاندارک مدت کمی پس از این در جنگی به اسارت انگلیسی ها درآمده (1430 میلادی) و با حکم تکفیر سوزانده شد (1431 میلادی).

 

قتل فجیع ژاندارک پیروزیهای فرانسه را کُند نساخت و در سال 1435 میلادی، فرانسه با اعطای امتیازات بسیار، به اتحاد با دوک بورگوندی نایل آمده و مرحله نهایی جنگ آغاز شد. از این تاریخ، انگلستان بتدریج تمامی نواحی تحت تصرف خود بجز کاله را از دست داد و در حقیقت با قرارداد صلح آراس Arras، در سال 1435 میلادی، مابین انگلستان و فرانسه و مدتی بعد با شکستهای پی در پی انگلیس در نواحی اشغال شده فرانسه، در سال 1453 میلادی نیروهای انگلیس فقط با داشتن شهر بندری کاله در خاک فرانسه، از خاک فرانسه عقب نشینی و به انگلستان بازگشتند و بدین صورت به جنگهای صد ساله انگلیس و فرانسه خاتمه داده شد.

 

بیماری طاعون در انگلیس (1348 تا 1349 میلادی) ؛ نظارت پارلمان بر نظام مالیاتی و روند انتخاب وزراء

در طی سالهای جنگهای صدساله، اتفاقات مهم دیگری نیز در انگلستان رخ داد. این جنگ همچنین موجب شد که پارلمان کشور به نظارت بر نظام مالیاتی و روند انتخاب وزراء مبادرت نماید. طی سالهای 1348 تا 1349 میلادی، بیماری طاعون به هلاکت صدها هزار تن در سراسر انگلستان و اسکاتلند منجر گردید.

 

سلطنت خاندان لنکستر و یورک بجای خاندان پلانتاژنه در انگلیس (از 1399 تا 1484 میلادی)

در طی سال 1399 میلادی، ریچارد دوم پلانتاژنه توسط هنری چهارم، پسر جان دوک لنکستر پسر ادوارد سوم پلانتاژنه، از خاندان لنکستر و یورک، از سلطنت خلع شده و هنری چهارم خود به پادشاهی انتخاب گردید. خاندان لنکستر با خاندان پلانتاژنه خویشاوند هم بودند. پادشاهان انگلیسی خاندان لنکستر و یورک عبارتند از:

 

1- هنری چهارم (Henry IV)، شاه انگلیس و لرد ایرلند از 1399 تا 1413 میلادی.

2- هنری پنجم (Henry V)، از 1413 تا 1422 میلادی.

3- هنری ششم (Henry VI)، از 1422 تا 1461 میلادی.

4- ادوارد چهارم از خاندان یورک (Edward IV)، از 1461 تا 1470 میلادی.

5- هنری پنجم از خاندان لنکستر (Henry VI)، از 30 اکتبر 1470 تا 11 آوریل 1471 میلادی.

6- ادوارد چهارم از خاندان یورک برای دومین بار (Edward IV)، از 11 آوریل 1471 تا 9 آوریل 1483 میلادی.

7- ادوارد پنجم از خاندان یورک (Edward V)، از 9 آوریل تا 25 یونی 1483 میلادی.

8- ریچارد سوم فرزند ریچارد پلانتاژنه دوک یورک (Richard III)، از 1483 تا 1485 میلادی.

 

انگلستان در قرن 15 میلادی

شورش «لالردهای مسیحی» برعلیه کلیسا (1414 میلادی) ؛ «جنگ رُزها» میان خاندان لنکستر و یورک (از 1455 تا 1484 میلادی)

طی سال 1414 میلادی، لالردها (فرقه مسیحی) شورشی برعلیه حاکمان کلیسا که در دولت نیز نفوذ داشتند، صورت دادند که بی نتیجه ماند. طی سالهای 1455 تا 1484 میلادی، جنگهای معروف به «جنگ رُزها» یا «جنگ گلهای رُز» (War of the Roses) میان دو خاندان لنکستر و یورک رخ داد. در این جنگها، سربازان خاندان لنکستر نشان «گل رُز سرخ» و سربازان خاندان یورک نشان «گل رُز سفید» را داشتند. در طی این جنگها، هنری ششم (از خاندان لنکستر) و ادوارد چهارم، ادوارد پنجم و ریچارد سوم (هر سه از خاندان یورک) بر انگلستان حکومت داشتند. این جنگها در نهایت بنفع خاندان یورک پایان یافت.

 

سلطنت خاندان تودور بجای خاندانهای لنکستر و یورک در انگلیس (از 1485 تا 1603 میلادی)

یکسال بعد از «جنگ رُزها» و در سال 1485 میلادی، هنری از خاندان تودور(تئودور) از خاک فرانسه پای به انگلستان نهاد و با قتل ریچارد سوم خود بنام هنری هفتم به سلطنت انگلیس رسید. خاندان تودور نیز طی سالهای 1485 تا 1603 میلادی بر انگلستان حکومت راندند. شاهان خاندان تودوز انگلیس عبارتند از:

 

1- هنری هفتم (Henry VII)، از 22 آگوست 1485 تا 1509 میلادی.

2- هنری هشتم (Henry VIII)، از 1509 تا 1547 میلادی.

3- ادوارد ششم (Edward VI) فرزند هنری هشتم، از 28 ژانویه 1547 تا 1553 میلادی.

4- ملکه ژان (Jane) دختر نامشروع هنری هشتم، از 10 تا 19 ژولای 1553 میلادی.

5- مری اول کاتولیک (Mary I) دختر هنری هشتم، از 19 ژولای 1553 تا 1558 میلادی. مری اول سعی کرد دوباره مذهب کاتولیک را مذهب رسمی دولت انگلیس کند.

6- فیلیپ فرزند چارلز پنجم (یا کارل یا شارل پنجم، شاه اسپانیا) و ایزابلا پرتغالی (Philip)، معروف به فیلیپ دوم، کاتولیک پروپا قرص، ازدواج با مری اول در 1554 میلادی و بهمراه او از 25 ژولای 1554 تا 17 نوامبر 1558 میلادی شاه انگلیس بود ولی اجازه نداشت قوانین انگلیس را عوض کند.

7- الیزابت اول (Elizabeth I) دختر نامشروع هنری هشتم، از 17 نوامبر 1558 تا 1603 میلادی.

 

دوره درخشان تاریخ انگلستان با سلطنت خاندان تودور

اصلاحات دینی در زمان هنری هشتم ؛ انگلستان در دوره الیزابت اول از نظر سیاسی و نظامی قدرت اول جهانی

دوره سلطنت خاندان تودور، از جمله ادوار درخشان تاریخ انگلستان و بریتانیای کبیر به شمار می آید. شاهان این سلسله 5 تن بودند. هنری هفتم قدرت سیاسی اشراف را که بر اثر جنگ گلهای رُز تضعیف شده بود، درهم شکست. گفتنی است که تاریخ جدید انگلستان از دوره سلطنت 24 ساله وی آغاز می گردد.

 

در زمان هنری هشتم، اصلاحات دینی در انگستان اعمال گردید. علت اعمال این قبیل اصلاحات، اختلاف وی با پاپ می باشد. هنری هشتم، به واسطه ازدواج جدید، قصد جدایی از همسر سابق خود را داشت و از آنجاییکه این امر با قوانین مسیحیت آنروز مغایرت داشت، از اینرو پاپ با ازدواج دوباره هنری هشتم مخالفت ورزید و وی را تکفیر نمود. در مقابل، هنری هشتم نیز قانونی از پارلمان گذراند که بموجب آن کلیسای انگلستان تحت نفوذ شاه قرار گرفته و شاه بعنوان رییس کلیسا(کلیسای آنگلیکان، کلیسای دولتی انگلستان) محسوب گشت. پس از هنری هشتم، سه فرزند او ادوارد ششم، ماری تودور و الیزابت اول به سلطنت رسیدند. بعدها، پارلمان انگلیس مسلک کلیسای آنگلیکان را تصویب نمود.

 

در سال 1558 میلادی، الیزابت اول به پادشاهی انگلستان رسید. در زمان سلطنت وی، بروز اختلافات مذهبی موجب کدورت روابط میان انگلستان و اسکاتلند گردید. ملکه الیزابت اول در طول 45 سال حکومت خود، انگلستان را از نظر سیاسی و نظامی به قدرت درجه اول جهانی مبدل نمود. در این اثنا، فیلیپ دوم پادشاه اسپانیا که تعصب شدیدی نسبت به مذهب کاتولیک داشت، از اصلاحات دینی انگلستان به خشم آمده و به سبب حمایت الیزابت از پروتستانهای فرانسه، آهنگ مخالفت با وی ساز نموده و درصدد برآمد که الیزابت اول را از پادشاهی خلع نموده و دخترعموی او ماری استوارت ملکه اسکاتلند را بجای وی به حکومت انگلیس بگمارد.

 

اما در سال 1587 میلادی، الیزابت اول توسط پارلمان مبادرت به قتل ماری استوارت نمود. فیلیپ دوم پادشاه اسپانیا بعد از اعدام ماری استوارت ملکه اسکاتلند این کار را بهانه قرار داده و 135 کشتی جنگی خود را با بیش از سی هزار سپاهی روانه انگلستان نمود. گفتنی است که نیروی دریایی اسپانیا در آن زمان، به نام نیروی دریایی شکست ناپذیر معروف بود. این نیروها پیش از ورود به خاک انگلستان، درگیری هایی با ناوهای انگلیسی داشتند، اما سرانجام بر اثر طوفان در دریای مانش 130 کشتی از 135 کشتی آنان نابود شده و سی هزار تن نیز جان باختند. از آن زمان، انگلستان گام در راه مبدل شدن به یک نیروی جهانی دریایی گذاشته و به تدریج مستعمراتی در سراسر جهان من جمله آمریکای شمالی بدست آورد.

 

طی سال1603 میلادی، ملکه الیزابت درگذشت و چون وارثی نداشت تاج و تخت انگلستان، بنا بر وصیت الیزابت اول، به شاه اسکاتلند جیمز اول (Jakob I./ از 1803 تا 1625 میلادی، شاه انگلیس و ایرلند، او کاتولیک نبود)، پسر ماری استوارت ملکه سابق و مقتوله اسکاتلند، رسید. بدین طریق سلطنت انگلستان از خاندان تودور بدست خاندان استوارت در دو نوبت افتاد.

 

شاهان خاندان استوارت انگلیس در نوبت اول

شاهان دوره اول خاندان استوارت عبارتند از:

 

1- جیمز اول (James I) پروتستان، فرزند ماری اول استوارت ملکه مقتوله اسکاتلند، از 24 مارچ 1603 تا 1625 میلادی.

2- چارلز اول (Charles I)، فرزند جیمز اول، از 1625 تا 1649 میلادی.

3- جنگهای داخلی در انگلیس، از 1645 تا 1653 میلادی.

4- جمهوری اولیور کرامول (Oliver Cromwell)، از 16 دسامبر 1653 تا 1658 میلادی.

5- ریچارد کرامول (Richard Cromwell)، فرزند اولیور کرامول، از 3 سپتامبر 1658 تا 7 می 1659 میلادی.

 

سلطنت خاندان استوارت (در دو نوبت) بجای خاندان تودور (از 1603 تا 1649 میلادی، سپس از 1660 تا 1714 میلادی)

جنگهای داخلی در انگلستان (از 1645 تا 1658 میلادی) ؛ تشکیل جمهوری هواداران اولیور کرامول (از 1649 تا 1658 میلادی)

اعدام چارلز اول (1649 میلادی) ؛ تهاجم اولیور کرامول به ایرلند و سرکوب سلطنت طلبان اسکاتلند (1649 میلادی)

جنگهای دریایی انگستان و هلند (1651 میلادی) ؛ جنگهای 1655 تا 1658 میلادی بخاطر تصرف مستعمرات اسپانیا در آمریکای جنوبی

خاندان استوارت، طی دو دوره زمانی، ابتدا از سالهای 1603 تا 1649 میلادی و سپس بعد از جنگهای داخلی و جمهوری اولیور کرامول، از 1660 تا 1714 میلادی، در انگلستان حکومت کردند. پادشاهان این سلسله روی هم رفته هفت تن بودند.

 

در زمان جیمز اول یا یاکوب اول (Jakob I.) سرسلسله شاهان استوارت، همکاری پارلمان و شاه، که در دوره تودور تا حدُی برقرار بود، پایان گرفته و طبقه متوسط از نفوذ بسیاری برخوردار گردید. جیمز اول با وجود برخورداری از مادر کاتولیک، به پذیرش مذهب رسمی انگلستان (کلیسای انگلیکان) مبادرت نموده و از در دشمنی با کاتولیک ها برآمد. طی سال1605 میلادی، جمعی از کاتولیکها تصمیم به نابودی جیمز اول گرفتند، اما سوء قصد آنان پیش از اجرا کشف و خنثی شده و توطئه گران بازداشت گردیدند. این عمل، موجب محرومیت کاتولیکها از حقوق مدنی به مدت دو قرن شد.

 

با مرگ جیمزاول، پسرش چارلز اول (یا کارل اول از 1625 تا 1649 میلادی، شاه انگلستان و اسکاتلند و ایرلند) به پادشاهی رسید. وی اختلافات عمده ای با پارلمان پیدا کرد. شاه خواستار حکومت استبدادی بود. شاه و پارلمان هر یک جداگانه برای خود متحدینی فراهم آورده و به جنگ پرداختند. چارلز اول از کمکهای اشراف، انگلیکان ها، کاتولیک ها و ایرلندی ها برخوردار بود و پارلمان نیز از یاری تجّار و صنعتگران و اسکاتلندی ها سود می جست. رهبر مخالفان شاه یک نماینده مجلس بنام «اولیور کرامول» بود. و در جنگی قوای اولیور کرامول، سپاهیان جیمز اول را شکست داده و طی سال 1645 میلادی، جیمز اول به ناچار تسلیم شرایط پارلمان شد. وی پس از چندی، مجددا شروع به مخالفت با استبداد اولیور کرامول مبادرت نمود که با فشار پارلمان، به فرار وی از کشور منجر گردید.

 

فرار چارلز اول به آغاز دومین مرحله جنگ داخلی طی سال 1647 میلادی منجر گردید. جنگ بزودی پایان پذیرفت. در همان اثنا، پارلمان از اشخاص ضد ارتش تصفیه شده و باقیمانده اعضای پارلمان به محاکمه چارلز اول به جرم خیانت، مبادرت نمودند. و در طی سال 1649 میلادی، چارلز اول در ملاء عام اعدام شد (گردنش زده شد)، پارلمان انگلستان پادشاهی را ملغی اعلام نموده و حکومت جمهوری برقرار و اولیور کرامول به ریاست جمهوری انگلستان منصوب گردید.

 

و در همین سال 1649 میلادی، اولیور کرامول به ایرلند لشکر کشید و به سرکوب شورشیان ایرلندی مبادرت نمود. طی سال 1650 میلادی، همچنین قیام سلطنت طلبان اسکاتلند بدستور اولیور کرامول به شدت سرکوب شد. یکسال بعد با تصویت قوانین دریانوردی(1651 میلادی) جنگهای دریایی میان کشور انگستان و هلند بوقوع پیوست که موجب پیروزی انگلستان گردید. در سال 1653 میلادی، اولیور کرامول با انحلال پارلمان، خود قدرت را در دست گرفت. و دولت انگلستان، در جهت تصرف مستعمرات اسپانیا در آمریکای جنوبی، جنگهای 1655 تا 1658 میلادی را ترتیب داده و با پیروزی در این جنگها، نواحی و جزایر وسیعی را بدست آورد. و در طی سال1657 میلادی، پس از تشکیل پارلمان، مقام سلطنت انگلستان به اولیور کرامول پیشنهاد گردید، اما وی از قبول آن خودداری نمود. در این اثنا، حضور انگلستان در صحنه های جهانی محسوس تر می گردید.

 

ریچارد کرامول جانشین اولیور کرامول (1659 میلادی)

طی سال 1659 میلادی، با مرگ اولیور کرامول، پسرش ریچارد کرامول جانشین وی شد. وی فاقد تجربه و قدرت لازم جهت اداره امور کشور بود. در این اثنا، سران ارتش و اعضای پارلمان بر سر جلب قدرت در مبارزه بودند. طی سال 1659 میلادی، ریچارد کرامول وادار به انحلال پارلمان شده و سرانجام بر اثر فشارهای وارده پس از هشت ماه حکومت، استعفاء داده و به خارج رفت. وی در سال 1680 میلادی، پس از 20 سال، مجددا به انگلستان بازگشت.

 

اولیور کرامول فاتح ایرلند (Oliver Cromwell/ از 1653 تا 1658 میلادی)

اولیور کرامول خود را «اولیور نگاهبان» میخواند اما دیگران از او با عناوین خائن، قدرت طلب، دورو و بیرحم یاد میکنند. با‫ اینحال، دیگرانی هم هستند که او را خوشفکر، اهل مدارا، و فردی به شدت دین مدار و اخلاقگرا می دانند. تاثیر اولیور ‫کرامول به عنوان یک فرمانده نظامی و یک سیاستمدار در جریان جنگ داخلی انگلستان، وضعیت نظامی و ‫سیاسی جزایر بریتانیا (شامل ایرلند) را به کلی تغییر میدهد. سرکوب طرفداران سلطنت طلب توسط اولیور کرامول در سال 1649 میلادی، تا به ‫امروز، برای بسیاری از ایرلندی ها طنینی سهمگین دارد. قتل عام نزدیک به 3500 نفر در «دراگدا» پس از فتح شهر،‫ که شامل 2700 سرباز سلطنت طلب و تمامی مردان شهر که توان حمل سلاح داشتند و از جمله غیرنظامی ها‫، اسُرا و کشیشان کاتولیک میشود، یکی از خاطرات تاریخی ای است که پس از گذشت بیش از سه قرن، همچنان یکی از دلایل خصومت های ایرلندی ها و انگلیسی ها است.

 

دوره دوم سلطنت خاندان استوارت (از 1660 تا 1714 میلادی)

بریتانیای کبیر (UK) بجای انگلیس در دوران ملکه آنا استوارت (1702 تا 1707 میلادی)

شاهان خاندان استوارت در دوره دوم عبارتند از:

 

1- چارلز دوم (Charles II)، از 1660 تا 1685 میلادی.

2- جیمز دوم (James II)، از 6 فوریه 1685 تا 23 دسامبر 1688 میلادی.

3- مری دوم یا ماری دوم (Mary II)، از 13 فوریه 1689 تا 1694 میلادی.

4- ویلیام سوم (William III)، معروف یه ویلیلم سوم فون اورانین، همسر مری دوم، از 13 فوریه 89 تا 1702 میلادی.

5- آنا (Anne) استوارت کاتولیک، ملکه بریتانیای کبیر و ایرلند، از 8 مارچ 1702 تا 1 می 1707 میلادی، ملکه اسکاتلند از 1702 تا 1714 میلادی.

 

«انقلاب با شکوه» در دوران جیمز دوم از خاندان استوارت (از 1688 تا 1689 میلادی)

حکومت انگلیس ، «حکومت مشروطه سلطنتی» ویلیام سوم و مری دوم پروتستان بعد از «انقلاب باشکوه» (Glorius Revolution)

با استعفای ریچارد کرامول فرزند اولیور کراموب در حدودای 1660 میلادی، پسر دیگر ماری استوارت، چارلز دوم (یا Karl II./ از ماه می 1660 تا اوایل 1685 میلادی شاه انگلیس و اسکاتلند و ایرلند) از خاندان استوارت، که سالها در ناحیه اسکاتلند برعلیه اولیور کرامول ها می جنگید، به سلطنت رسید. وی در شیوه حکومت خود ستمگری را پیشه نموده و 25 سال بر کشور حکومت نمود. وی کوشش زیادی در جهت خنثی سازی آثار وقایع گذشته نمود.

 

طی سال 1685 میلادی، با مرگ چارلز دوم، برادرش جیمز دوم به حکومت رسید. زیاده رویهای جیمز دوم (یا Jakob II. / از 1685 تا 1689 میلادی، شاه انگلیس و اسکاتلند و ایرلند) در استبداد، موجب بروز انقلابی طی سالهای 1688 تا 1689 میلادی گردید که به «انقلاب باشکوه» معروف شد. گفتنی است که وقوع این انقلاب به برکناری جیمز دوم منجر گردید. با اتحاد دو حزب مهم آن زمان (ویگ و توری) با هفت تن از اشراف، جیمز دوم از سلطنت خلع شده و متحدانش با دعوت از مری دوم (یا ماریا دوم)، دختر پروتستان جیمز دوم و شوهرش ویلیام فون اورانین، آنها را به سلطنت خوانده و آن دو تن نیز مشترکا بنام ویلیام سوم و مری دوم بر تخت سلطنت انگلستان نشستند. در این دوران، پارلمان کشور در جهت پیشگیری از استبداد شاهان بعدی و رعایت اصول مشروطه، لایحه ای را تصویب نموده و به امضاء ویلیام سوم رسانید. از آن زمان، حکومت مشروطه سلطنتی در کشور انگلستان برقرار گردید. در زمان ویلیام سوم ، قدرت بدست تجار و ملاکین حزب ویگ (سلطنت طلبان) افتاد.

 

شورش و استقلال طلبی ایرلندی ها ؛ نفوذ و تسخیر بیشتر آمریکای شمالی و هند توسط انگلستان (در قرن 17 میلادی)

طی سالهای1641 و 1689 میلادی، ایرلندی ها سر به شورش و استقلال طلبی برداشتند. در نیمه دوم قرن هفدهم، انگلستان صدها هزار کیلومترمربع از نقاط مختلف جهان را به استعمار خود درآورد. نفوذ گسترده این کشور در آمریکای شمالی و هند موجب بروز سه جنگ انگلستان و هلند گردید که در تمامی آنها انگلستان به پیروزی دست یافت.

 

تثبیت پروتستان ها در قدرت سیاسی بریتانیای کبیر (نیمه اول قرن 18 میلادی)

«بریتانیای کبیر» (UK) بجای انگلستان بعد از ادغام پارلمان انگلستان و اسکاتلند (1707 میلادی)

جنگهای فرانسه و بریتانیای کبیر بخاطر کشورهای مستعمراتی (در قرن 18 میلادی)

از اوایل قرن هیجدهم و از سال 1701 میلادی و برای اولین بار میتوان سفرهای دریایی را در انگلستان بیمه کرد و اولین روزنامه بنام (Daily Courant) در انگلیس انتشار می یاید و همزمان در سال 1702 میلادی، پادشاه انگلستان، ویلیام سوم پروتستانت (ویلهلم سوم فون اوُرانین)، وفات مییابد و طبق قانون آنا استوارت کاتولیک ( Anna Stuart/ خواهر مری دوم که در 1694 میلادی وفات یافته بود و از آن تاریخ ویلیام سوم اورانین بتنهایی سلطنت میکرد)، از 1702 تا 1707 میلادی ملکه انگلیس و اسکاتلند و از 1702 تا 1714 میلادی ملکه انگلیس و اسکاتلند و ایرلند میشود. ملکه آنا استوارت اولین فرمانروای زن بریتانیای کبیر و آخرین ملکه انگلیس از خاندان سلطنتی رومی- کاتولیک استوارت در اسکاتلند بود.

 

و در دو جنگ دریایی ناوگانهای انگلیس بر ناوگانهای فرانسه که رقیب اصلی انگلستان در این قرن بود پیروز میشوند و اولین «بیمه مدرن عمر» در سال 1705 میلادی در انگلستان پایه گذاری میگردد و بعد از اینکه نیروهای انگلیس در سال 1706 میلادی نیروهای فرانسوی را از خاک هلند و اسپانیا بیرون میکنند در سال 1707 میلادی بعد از حدود 140 سال، پس از بهم پیوستن انگلستان و اسکاتلند، پارلمانهای دو کشور نیز در همدیگر ادغام میگردند و این کشور از آن تاریخ بنام «بریتانیای کبیر» یا (UK) شناخته میشود. گفتنی است که این اتحاد میان انگلستان و اسکاتلند سرفصل جدیدی در تاریخ مملکت متحد بریتانیای کبیر به شمار می رود.

 

خاندان پروتستان ساکس کوبورگ گوتا هانووری (از 1714 تا 1917 میلادی) بجای خاندان استوارت کاتولیکی-اسکاتلندی

با مرگ ملکه آنا استوارت در 12 آگوست 1714 میلادی، پارلمان، سلطنت بریتانیای کبیر و ایرلند را به یکی از نواده های جیمز اول (سرسلسله خاندان استوارت از کلیسای آنگلیکان) بنام جرُج اول (George Louis/Georg I. Ludwig / از 1660 تا 1727 میلادی)، محول نمود. شاهان پروتستان خاندان ساکس کوبورگ گوتا هانووری عبارتند از:

 

1- جُرج اول (George I) یا جُرج لوییس، از 1 آگوست 1714 تا 11 یونی 1727 میلادی.

2- جُرج دوم (George II) یا جُرج آگوستوس، از 11 یونی 1727 تا 25 اکتبر 1760 میلادی.

3- جُرج سوم () یا جُرج ویلیام فردریک، از 25 اکتبر 1760 تا 29 ژانویه 1820 میلادی.

4- جُرج چهارم (George IV) یا جُرج آگوستوس فردریک، از 29 ژانویه 1820 تا 26 یونی 1830 میلادی.

5- ویلیام چهارم (William IV) یا ویلیام هتری، از 26 یونی 1830 تا 20 یونی 1837 میلادی.

6- ملکه ویکتوریا (Victoria) یا الگساندریا ویکتوریا، ملکه بریتانیای کبیر و سلطان هند از 20 یونی 1837 تا 22 ژانویه 1901 میلادی.

7- ادوارد هفتم (Edward VII) یا البرت ادوارد از خاندان ساکس کوبورگ گوتا، فرزند ملکه ویکتوریا، شاه بریتانیای کبیر و سلطان هند از 22 ژانویه 1901 تا 6 می 1910 میلادی.

 

جرُج اول از خاندان پروتستان ساکس کوبورگ گوتا هانووری (از 1 آگوست 1714 تا 11 یونی 1727 میلادی)

جرُج اول، از کلیسای آوانگلیک لوتری، امیر ناحیه هانوور و هرسوگ برانشوایک و لونه بورگ در شمال آلمان و از مقامات عالی رتبه دارایی کایزر آلمان بود. او تنها به زبان آلمانی و فرانسوی صحبت میکرد و انگلیسی نمی دانست بنابراین کمتر در دربار بریتانیا ظاهر میشد. او اخلاقیات ژرمنی داشت و انتخاب او توسط پارلمان و مقامات عالی رتبه سیاسی و نظامی بعنوان شاه بریتانیای کبیر و ایرلند فقط بخاطر پروتستان بودن او بود زیرا این مقامات راضی نبودند بعد از وفات ملکه آنا استوارت- چون وارثی از خود نداشت- پادشاهی کشور نیرومند بریتانیا دوباره بدست کاتولیکها و کارل سوم (James Francis Edward Stuart)، پسر کارل اول اعدام شده و برادر ناتنی آنا استوارت، بیفتد. بهمین خاطر هنگامیکه ملکه آنا استوارت در بستر مرگ بود وکلای اکثریتی سلطنت طلب پارلمان و فرماندهان نیروهای زمینی و دریایی و مقامات سیاسی بریتانیای کبیر در جزیره و اطراف و اکناف آن در آماده باش کامل بسر میبردند تا قدرت سیاسی در بریتانیای کبیر بدست کارل سوم و فرانسه و اسپانیای کاتولیک نیفتد.

 

 رابرت والپول (Robert Walpole Sir)، اولین نخست وزیر بریتانیای کبیر در پارلمان؛

 

حکومت بریتانیا توسط پارلمان و نخست وزیر (از 1721 میلادی تا به امروزه)

رابرت والپول (Robert Walpole Sir) ، اولین نخست وزیر بریتانیای کبیر

و در همین دوران بود که نخستین «سیستم احزاب بریتانیایی» و دولت رابرت والپول (Robert Walpole Sir / حکومت بدست پارلمان)، که «نخستین نخست وزیر بریتانیای کبیر» بود در طی سالهای 1721 تا 1742 میلادی بر سر کار آمد. و در زمان همین نخست وزیر رابرت والپول و نخستین پادشاهان سلسله هانووری بود، که اختیارات سلطنتی بریتانیای کبیر و ایرلند از حیطه اختیارات شاه خارج شده و حکومت بدست پارلمان افتاد. بعد از جرُج اول،  پسرش جرُج دوم در سال 1727 میلادی جانشینش شد اما همه کارها در بریتانیای کبیر توسط اکثریت پارلمان و رابرت والپول اداره میشد.

 

 ژنرال رابرت کلیو فاتح هند در دیدار با حاکم بنگال هند سراج الدوله؛

 

بارون رابرت کلیو فاتح هند در قرن 18 میلادی

و در همین نیمه اول قرن هیجدهم و در سال 1717 میلادی، اولین لژُ بزرگ فراماسون در بریتانیا بنام «لژُ بزرگ شرق» تشکیل یافت. و در سال 1743 میلادی، ژنرال بریتانیایی رابرت کلیو (Robert Clive/ از 1725 تا 1774 میلادی) معروف به «فاتح هند» که بعنوان مشاور تا سال 1753 میلادی در خدمت کمپانی تجارتی هند شرقی (East India Company) در مدرس هند (Madras) بود بانی فدرت گیری بریتانیای کبیر در هند میشود.

 

بارون رابرت کلیو بعد از سه سال در سال 1756 میلادی از بریتانیا به مدرس هند دوباره بازگشت و با تقویت نیروهای بریتانیایی در هند، کلکته را مرکز عملیات خود قرار داده و سه‌ سال‌ پس‌ از مرگ‌ صفدر جنگ (از 1742 تا 1756 میلادی) حاکم بنگال (اوده)، و با رشوه مقامات محلی هندی، سراج‌ الدوله‌ (Siraj-al-Daulah / حاكم‌ بنگال) پسر صفدرجنگ را در نبرد پلاسی شکستی‌ سخت‌ داده‌ و به‌ قتل‌ رساند. ژنرال کلیو و بریتانیا بعد از اين‌ پيروزی، بر منطقة‌ مهم‌ بنگال‌ هند تسلط‌ يافتند (1757 میلادی).

 

شروع انقلاب صنعتی در بریتانیای کبیر (از 1770 میلادی)

جنگهای استقلال طلبانه آمریکایی ها (از 1775 تا 1781 میلادی) ؛ بیانیه استقلال آمریکا (در 1776 میلادی)

اختراع ماشین بخار در بریتانیای کبیر در 1780 میلادی

در طی سالهای 1750 تا 1850 میلادی، وضعیت کشاورزی بریتانیای کبیر بصورت صنعتی کامل تبدیل شده و «امپراطوری بریتانیای بزرگ» توسعه اقتصادی فراوانی یافته و این کشور به عنوان نخستین قدرت صنعتی جهان مطرح گردید. این تحولات در بریتانیا را «انقلاب صنعتی» مینامند.

در نیمه دوم قرن هجدهم، انگلستان بتدریج اکثر مستعمرات خود در آمریکا را از دست داد (پیروزی آمریکاییها در جنگهای استقلال طلبانه برعلیه بریتانیای کبیر از سال 1775 تا 1781 میلادی) و تنها کانادا در آمریکای شمالی برای بریتانیای کبیر باقی ماند. اما کمی پس از آن توانست سرزمینهای زیادی را در اقیانوسیه تحت تسلط خویش درآورد.

پیروزی بریتانیای کبیر در جنگها با قدرت های اروپایی بخاطر نقاط مستعمراتی در دنیا، و بوجود آمدن انقلاب فرانسه بخاطر ورشکستگی دولت فرانسه در سال 1789 میلادی و جنگهای بریتانیای کبیر با ناپلئون در اواخر قرن هجدهم بر اقتدار این کشور افزود. و در همین اواخر قرن هجدهم میلادی بود که نهضت استقلال طلبان در ایرلند بوجود آمد.

 

قرن نوزدهم ، قرن ملکه ویکتوریا (1837 تا 1901 میلادی) ؛ بریتانیای کبیر در اوج قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی خود

لغو بردگی در بریتانیای کبیر (1833 میلادی) ؛ پیروزی بریتانیای کبیر در جنگ با چین (جنگ تریاک از 1839 تا 1842 میلادی)

قحطی و گرسنگی در ایرلند و بنیانگذاری حزب محافظه کار در اواخر نیمه اول قرن هجدهم

طی سال1832 میلادی حزب لیبرال از اتحاد صاحبان صنایع و حزب ویگ (Whigs) به وجود آمده و قدرت سیاسی از طبقه اشراف به طبقه متوسط انتقال یافت. طی سال1833 میلادی پارلمان بریتانیای کبیر و ایرلند، پس از سالها کشمکش بردگی را ممنوع اعلام نمود.

 

در سال1837 میلادی، ملکه ویکتوریا (Queen Victoria/ ملکه بریتانیا کبیر و ایرلند از 1837 تا 1901 میلادی و دومین کایزر هند که هفت بار مورد ترور واقع گردید اما در تمامی ترورها جان سالم از مهلکه بدر برد) سلطنت 64 ساله خود را آغاز نمود. وی از لحاظ مدت سلطنت، از طولانی ترین دوران حکمرانی بر انگلستان برخوردار بوده است. طی دوره سلطنت وی، انگلستان به اوج قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی خود رسید. طی دوره سلطنت ملکه ویکتوریا همچنین اصلاحات سیاسی فراوانی در بریتانیای کبیر اعمال گردید. ضمنأ قحطی و گرسنگی شدید در ایرلند (از 1845 تا 1849 میلادی) جان یک و نیم میلیون ایرلندی را بخود گرفت و در اواخر نیمه اول قرن نوزدهم، حزب محافظه کار بریتانیای کبیر بنیان نهاده شد و در اواخر نیمه اول قرن هجدهم و مابین سالهای 1848 تا 1849 میلادی بود که انقلاب برای لیبرالیزه کردن اجتماع اروپایی شروع و به شورشها و جنگهای خیابانی کشیده شد که در انتها به شکست انقلابیون منجر گردید. از کشورهایی که انقلاب در آن رخ داد میتوان از انقلاب مارس 1848 میلادی در برلین، انقلاب مارس 1848 میلادی جمهوریخواهان در ونیز ایتالیا، اتقلاب فوریه 1848 میلادی در پاریس فرانسه، انقلاب می 1848 میلادی در وین اطریش، انقلاب یونی 1848 میلادی در بوخارست رومانی و انقلاب جمهوریخواهان شهر روم در اوایل 1849 میلادی نام برد.   

 

در این اثنا، نفوذ شدید انگلستان بر کشورهای آسیایی به شدت ادامه یافته و تهدید منافع این کشور در چین به بروز دو جنگ که به جنگ تریاک معروف شد و ابتدا از 1839 تا 1842 میلادی، میان چین و بریتانیای کبیر منجر گردید (دومین جنگ تریاک از 1856 تا 1860 میلادی) و با پیروزی قاطع بریتانیای کبیر و با امضای «قرارداد دانکن» و بر طبق آن بریتانیای کبیر پنج بندر اصلی یعنی کانتون، فوچو، نیکپو، شانگهای و آموی را در اختیار گرفت و بنادر مهم چین نیز بر روی تجارت خارجی باز شد. همچنین طی سالهای 1853 تا 1856 میلادی و قبل از دومین جنگ تریاک، بریتانیای کبیر در جنگ کریمه داخل شده و به نفع متفقین (عثمانی، فرانسه و ساردنی ایتالیای کنونی) و علیه روسیه تزاری جنگید. و در طی نیمه دوم قرن نوزدهم، اتحادیه های کارگری گسترش یافت. و پس از سال 1875 میلادی، بریتانیای کبیر که انحصار صنایع جهانی را برعهده داشت، با رقبایی همچون آلمان و آمریکا مواجه شده و به واسطه ایجاد بازارهای جدید، به توسعه طلبی در مصر و جنوب آفریقا مبادرت نمود. پس از چندی، نواحی بسیاری، ضمیمه دیگر مستعمرات انگلستان گردید. 

 

 ملکه ویکتوریا (Queen Victoria)

 

ملکه ویکتوریا (1837 تا 1901 میلادی) ، سلطان هند

در روز 20 ژوئن سال 1837 میلادی ویکتوریا بر تخت سلطنت بریتانیا نشست. ویکتوریا در پی مرگ عمویش ویلیام چهارم که دارای فرزندی نبود ، به عنوان جانشین بلافصل وی در سن 18 سالگی ملکه بریتانیا شد. ملکه ویکتوریا در روز 28 ژوئن سال 1838 میلادی در کلیسای وست مینستر رسما تاجگذاری کرد. دوران سلطنت ویکتوریا طولانی ترین دوران سلطنت در تاریخ محسوب می شود.

ویکتوریا در 24 مه سال 1819 میلادی در کاخ کنزینگتون لندن متولد شد. نام نوزاد را الکساندرینا ویکتوریا هانوور نهادند. او تنها فرزند ادوارد، دوک کنت و پرنسس ماریا لوییزا دوساکس- کوبورگ بود. ملکه ویکتوریا در روز 10 فوریه سال 1840 میلادی با پسردایی اش پرنس آلبرت دوساکس- کوبورگ- گوتا ازدواج کرد. زوج سلطنتی صاحب نه فرزند به اسامی ویکتوریا، ادوارد، آلیس، آلفرد، هلنا، لوییز، آرتور، لئوپلد و بئاتریس شدند.

21 سال پس از ازدواج آنها پرنس آلبرت در سن 42 سالگی در 14 دسامبر سال 1861 میلادی بر اثر ابتلا به بیماری تیفوئید درگذشت. ویکتوریا در پی مرگ شوهر مدت 10 سال کنج انزوا را برگزید و به ندرت از کاخ خود خارج می شد. وی بیش از چهل سال پس از مرگ شوهرش همواره سوگوار بود و لباس سیاه را از تن درنیاورد. در دوران سلطنت ویکتوریا ، بریتانیا به ابرقدرت دنیا تبدیل شد و دامنه متصرفات خود را در آفریقا و آسیا گسترش داد. هندوستان در دوره ویکتوریا به اشغال کامل بریتانیا درآمد و ویکتوریا لقب امپراتریس هندوستان را یافت. دوره سلطنت 64 ساله ویکتوریا به اندازه ای طولانی و توام با تحولات بود که این دوره از تاریخ جهان به «عصر ویکتوریا» شهرت یافت. اغلب فرزندان ویکتوریا، با خاندان های سلطنتی اروپا ازدواج کردند و به همین دلیل خاندان های بزرگ سلطنتی اروپا با خاندان سلطنتی بریتانیا پیوند خونی داشتند. ویکتوریا لقب « مادربزرگ» اروپا را داشت. ملکه ویکتوریا در 22 ژانویه سال 1901 میلادی در سن 82 سالگی در خانه خود در «اوزبورن» واقع در جزیره وایت بریتانیا به مرگ طبیعی درگذشت. او پس از 64 سال سلطنت که طولانی ترین دوره سلطنت در تاریخ محسوب می شود، چشم از جهان فرو بست و عصر ویکتوریا به پایان رسید.

 

بریتانیای کبیر در قرن بیستم

طی سال1901 میلادی، با مرگ ملکه ویکتوریا (نام آورترین پادشاه انگلستان) که سلطان ناحیه زرخیز هند نیز محسوب می گردید، فرزند وی به نام ادوارد هفتم از خاندان ساکس کوبورگ گوتا به حکومت رسید. در زمان این پادشاه، اصلاحاتی در کلیه امور کشور اعمال گردید. طی دوران حکومت ادوارد هفتم، دولت انگلستان تغییراتی در سیاست های خارجی خود اعمال نموده و به انعقاد سلسله معاهداتی مبادرت نمود که قاره اروپا را از نظر جبهه بندی سیاسی منقسم ساخت. این قبیل جبهه بندیها خود به برپایی مسابقه تسلیحاتی منجر گردید. این مسابقه که در اروپا ادامه داشت، سرانجام به بروز جنگ جهانی اول منجر شد.

 

شاهان خاندان ویندزور(Windsor) بریتانیا از 17 یولی 1917 میلادی تا به امروز

لازم بیادآوریست جُرج پنجم شاه بریتانیا و ایرلند و سلطان هند، از تاریخ 17 یولی 1917 میلادی اسم خاندان آلمانیش را (ساکس کوبورگ گوتا هانووری) بخاطر جنگ جهانی اول و آلمان، با اسم «ویندزور» (Windsor) بریتانیایی، که نام منطقه ای در یورک میباشد، عوض کرد تا باعث شرمساری بیشتر بریتانیاییها نباشد.

8- جُرج پنجم (George V) یا جُرج فردریک ارنست البرت، اولین شاه بریتانیا از خاندان ویندزور که میتوانست انگلیسی را بدون لهجه آلمانی صحبت کند، شاه بریتانیای کبیر و ایرلند و سلطان هند از 6 می 1910 تا 20 ژانویه 1936 میلادی.

9- ادوارد هشتم (Edward VIII)، پسر جُرج پنجم، شاه بریتانیای کبیر و ایرلند و سلطان هند از 20 ژانویه تا 11 دسامبر1936 میلادی. او بخاطر ازدواجش میبایستی از سلطنت بریتانیا و ایرلند و هند دست میکشید. ادوارد هشتم بغد از شروع جنگ جهانی دوم بدیدار هیتلر و موسولینی رفت. او عقاید نژادپرستانه داشت و گرچه بعدها نیز از طرف سلطنت بریتانیا فرماندار باهاما شده بود ولی بار دیگر تاکید داشت سیاه پوستان از نژاد پست هستند. او به خبرنگاران گفته بود بعد از پیروزی هیتلر او رهبر بریتانیا خواهد شد. ادوارد هشتم سیگار زیاد میکشید و بخاطر سرطان در سال 1972 میلادی درگذشت و در ویندزور بخاک سپرده شد.

9- جُرج ششم (George VI)، پسر جُرج پنجم، شاه بریتانیا از 11 دسامبر 1936 تا 6 فوریه 1952 میلادی.

10- الیزابت دوم (Elizabeth II)، دختر جُرج ششم، شاه بریتانیای کبیر از 6 فوریه 1952 میلادی تا کنون.

 

جنگ جهانی اول در نیمه اول قرن بیستم (از اوت 1914 تا نوامبر 1918 میلادی/ از 1293 تا 1297 خورشیدی)

شورش و استقلال ایرلند از بریتانیای کبیر (UK) بعد از پایان جنگ جهانی اول

با آغاز درگیری در نواحی اولیه جنگ (اتریش و صربستان) و گسترش جنگ در مرزهای روسیه و فرانسه توسط آلمان، دولت بریتانیا، در چهارم اوت سال1914 میلادی، به آلمان اعلان جنگ داد. ارتش بریتانیا به حمایت از قوای بلژیک که در حال عقب نشینی بودند، مبادرت نمود تا از این طریق، به سپاهیان متفقین ملحق گردد.

از همان اوایل جنگ، بریتانیا تفوق نظامی عظیمی در دریاهای اروپا داشت به نحویکه این وضعیت تا انتهای جنگ حفظ گردید. در نتیجه تفوق تجهیزات، نیروی دریایی آلمان ، در پایگاههای خود در محاصره بود. در نزدیکی نواحی مرکزی شیلی، ناوگان آلمان توانست ناوگان بریتانیا را شکست دهد. این در حالیست که طی هشتم دسامبر، کلیه کشتیها در نزدیکی جزایر فالکند در آبهای آرژانتین منهدم گردیدند. از این دوران، مستعمرات آفریقایی آلمان بتدریج به تصرف متفقین به ویژه بریتانیا درآمد. طی سال1915 میلادی، جنگ با شدت ادامه یافت. در جنوب غربی آسیا، سپاهیان بریتانیا به بین النهرین (عراق و سایر کشورهای عربی شمال شبه جزیره عربستان که در آن زمان جزو امپراطوری ترکیه عثمانی بودند و ترکیه عثمانی نیز متحد آلمان بود و اینان را «متحدین» میگفتند) هجوم برده و به اشغال کوت العماره در عراق مبادرت نمودند. اما پس از چندی آنجا را از دست دادند. طی سال1916 میلادی، جنگ شدت گرفته و متحدین نواحی بسیاری را اشغال کردند. طی سال1917 میلادی، آمریکا در حمایت از متفقین وارد جنگ شد. در این اثنا، جنگ بشدت گسترش یافته و به کشته شدن تعداد زیادی از افراد بریتانیایی منجر گردید.

طی سال1917 میلادی، سایر نیروهای متفقین به کمک بریتانیا شتافته و نواحی بین النهرین، اردن، فلسطین، سوریه و لبنان بتصرف بریتانیا و فرانسه درآمد. در آوریل سال 1918 میلادی، متفقین بتدریج تمامی نواحی اشغالی را پس گرفتند. متحدین آلمان نیز بتدریج تسلیم شده و سرانجام خود آلمان نیز پذیرای شکست شد. قرارداد صلح با آلمان در ورسای (حومه پاریس) امضاء شده و آلمان به پرداخت غرامت هایی به متفقین ملزم گردیده و ضمنا مستعمرات خود را نیز از دست داد.

بدین ترتیب، جنگ جهانی اول پایان پذیرفت. پس از جنگ، بریتانیا با مسائل دشواری مواجه گردید که از آن جمله می توان به شورش ایرلندی ها اشاره نمود که سرانجام به استقلال بخش اعظم آن سرزمین منجر گردید. از سوی دیگر، پرداخت دیون بریتانیا به آمریکا ، به بروز بحران هایی منجر گردید. در این اثنا، شورش در هند و چند مستعمره دیگر نمایان تر گردید.

 

جنگ جهانی دوم (شهریور 1318 تا شهریور 1324 خورشیدی/ سپتامبر 1939 تا سپتامبر 1945 میلادی/ با کاپیتولاسیون ژاپن)

بعد از جنگ جهانی اول و پس از برقراری آرامش نسبی و موقت، بحران اقتصادی سالهای 1929 تا 1931 میلادی پیش آمد که اغلب ممالک جهان را به ورطه ورشکستگی کشاند. گفتنی است که تنها بریتانیا توانست بر آن غلبه نماید. توسعه طلبی آلمان هیتلری سرانجام طی سال1939 میلادی، به وقوع جنگ جهانی دوم منجر گردید. طی سوم سپتامبر سال1939 میلادی، انگلستان به آلمان اعلان جنگ داد. در ماه آوریل1940 میلادی، نیروهای بریتانیایی و فرانسوی برای کمک به نروژ در مقابل حمله آلمان به آنجا اعزام گشتند، اما بعدها به واسطه کمک به فرانسه در مقابل حمله احتمالی آلمان به فرانسه رفتند که این امر خود به سقوط دولت چمبرلن و روی کار آمدن دولت چرچیل در بریتانیا منجر گردید. در ماه مه همان سال، نیروهای بریتانیایی به عقب نشینی از بندر دکنرک (در شمال فرانسه) مبادرت نمودند. با سقوط فرانسه، ژنرال دوگل رهبر ضد آلمانی های آن کشور، نهضت فرانسه آزاد را در لندن بنیان نهاد. در طول جنگ، کشتیهای جنگی بریتانیا همواره با حملات زیردریائیها و ناوهای آلمانی مواجه بودند. پس از تسلیم فرانسه، بریتانیا به رهبری چرچیل به تنهایی جنگ را ادامه داده و آلمان نیز می کوشید تا از راه بمباران هوایی این کشور را وادار به تسلیم نماید. اما در ماه می1941 میلادی بعلت عدم موفقیت در حنلات هوایی، حملات هوایی آلمان قطع گردید. در این اثنا، آلمانی ها و متحدانش به پیشرفتهای خود به ویژه در منطقه بالکان ادامه داده و از این روی، دهها هزار سرباز بریتانیایی با بجای گذاردن تجهیزات خویش از یونان عقب نشینی نمودند. امپراطوری آفریقای شرقی ایتالیا نیز از سال 1941 میلادی در تصرف بریتانیا بود. نیروهای بریتانیایی هم چنین در طی سال1941 میلادی، عراق، سوریه و بعدها همراه با کمک نیروهای روسی، ایران را نیز تسخیر نمودند و با امضای «منشور آتلانتیک» با آمریکا نقش بزرگی در کنفرانسهای کازابلانکا، قاهره، مسکو، تهران و یالتا (در کریمه) ایفا نمود. طی سال1941 میلادی، کشور شوروی و سپس آمریکا بعد از ماجرای حمله ژاپنی ها به نیروی دریایی آمریکا در پاسیفیک و در بندر پرل هاربر(Pearl Harbour) در جرگه متفقین وارد جنگ شدند. در 22 ماه یونی 1941 میلادی آلمان بدون اعلان جنگ به شوروی به آن کشور حمله کرد و تا نزدیکیهای مسکو پیش رفت اما با شروع زمستان از پیشروی نیروهای آلمانی کاسته شد و در اواخر سال 1941 میلادی نیروهای ارتش سرخ شوروی بر آلمانیها موفقیتهایی کسب کنند. و از پاییز 1942 میلادی تا اواسط زمستان 1943 میلادی نیروهای ارتش سرخ به سرکوب نیروهای محاصره شده آلمانی در استالینگراد و ولگا و دیگر جبهه ها میپردازند و در همین سال 1942 میلادی نیروهای حکومت ویشی در فرانسه به نیروهای متفقین ملحق میشوند و شهرهای صنعتی آلمان توسط نیروی هوایی متفقین بمباران میشوند. جنگ در جبهه افریقا عمدتا به نفع بریتانیا و سایر متفقین آن ادامه داشت تا اینکه سرانجام در ماه می سال1943 میلادی، نیروهای محور (آلمان و ایتالیا) در شمال افریقا (تونس) تسلیم شدند. ایتالیا نیز طی سال1943 میلادی تسلیم متفقین شد. در ششم ژوئن 1944 میلادی، با حمله متفقین به نورماندی در غرب فرانسه، جبهه دوم افتتاح شده و بتدریج آلمان از فرانسه و بلژیک و هلند و لوکزامبورگ عقب نشسته و سرانجام در حمله نهایی در فوریه سال1945 میلادی شکست نهایی به آلمان وارد آمد، به نحویکه این کشور در هفتم ماه مه 1945 میلادی/ اردیبهشت 1324 خورشیدی تسلیم بلاقید و شرط قوای متفقین شد و به این ترتیب جنگ در اروپا پایان یافت. اما جنگ‌ در خاور دور تا چند ماه‌ دیگر ادامه‌ داشت‌. ژاپن‌ كه‌ هنوز اندونزی‌، هندوچین‌، بخش‌ مهمی‌ از خاک‌ چین‌ و تعداد زیادی‌ از جزایر اقیانوس‌ آرام‌ را در اشغال‌ داشت‌، با مقاومت‌ سرسختانه‌ خود، موجب‌ ترس‌ متفقین‌ از ادامه‌ جنگی‌ طولانی‌ شده‌ بود. از همین‌رو، پس‌ از مدتی‌، با اینكه‌ ژاپن‌ قبلاً شرایط‌ صلح‌ را از آمریكا پرسیده‌ بود، آمریكا مسئولیت‌ پرتاب‌ دو بمب‌ اتمی‌ را بر شهرهای‌ هیروشیما و ناگازاكی‌ (به‌ ترتیب‌ در 6 و 9 اوت‌ 1945 میلادی/ 15 و 18 مرداد 1324 شمسی)، پذیرفت‌ و به‌ این‌ ترتیب‌ سند تسلیم‌ بی‌قید و شرط‌ نیروهای‌ مسلح‌ ژاپن‌ در 2 سپتامبر 1945 میلادی/ 11 شهریور 1324 شمسی بر عرشه‌ رزم‌ناو امریكایی‌ میسوری‌ به‌ امضاء رسید و به این ترتیب جنگ‌ جهانی دوم كاملاً خاتمه‌ یافت‌. پس‌ از پایان‌ جنگ‌، قدرتهای‌ پیروز در اجلاسهای‌ (قبلی) یالتا و (بعدی) پوتسدام (از 17 ژولی تا 2 اوت 1945 میلادی)‌ در مورد پیامدها و دستاوردهای‌ جنگ‌ و به‌ خصوص‌ تقسیم‌ جهان‌ به‌ توافق‌ رسیدند و دوره ترمیم خسارات آغاز گردید.

در طی دوره جنگ، سطح انتخابات در بریتانیا شکست خورده و حزب کارگر به رهبری کلمنت اتلی رشته امور را در دست گرفت. و در طی سال 1948 میلادی، هندوستان استقلال خود را در مقابل بریتانیا بدست آورد. و در طی سال 1955 میلادی، آنتونی ایدن به نخست وزیری بریتانیا برگزیده شد. و حضور قوای بریتانیا در نیروهای اشغالگر کانال سوئز از سال 1956 میلادی موجب بی اعتباری این کشور نزد سایر کشورهای جهانن سوم و ملل جهان گردید. و در سال1970 میلادی، پس از سالها مجادله، بریتانیای کبیر عضو بازار مشترک اروپا گردید. و در طی سال1979 میلادی، در انتخابات عمومی، محافظه کاران به رهبری مارگارت تاچر به پیروزی دست یافته و دولت خود را تشکیل دادند. ظرف چند سال اخیر، مشکلات فراوانی من جمله بیکاری دامنگیر بریتانیا بوده است و اعتصابات فراوانی نیز طی سالهای 1980 تا 1981 میلادی رخ داد. و در سال1981 میلادی، درگیریهای شدیدی میان شهروندان ایرلند شمالی و نظامیان بریتانیایی بوقوع پیوست که منجر به صدها کشته و زخمی گردید. اعتصابات غذا نیز از سوی مبارزین ایرلندی (از جمله بابی ساندز) در زندانهای بریتانیا بمنظور به رسمیت شناخته شدن حقوق آنان بعنوان زندانی سیاسی نیز صورت گرفت که سرانجام با وساطت کلیسا متوقف شده و طی آن چندین تن از اعتصابیون جان سپردند. و طی سال1981 میلادی، همچنین اکثر شهرهای انگلستان صحنه تظاهرات رنگین پوستان و بیکاران بود.

 

 الیزابت دوم ملکه بریتانیا؛

 

آداب و رسوم بریتانیایی ها

جامعه بریتانیا، جامعه لائیک محسوب شده و آموزش های دینی مدارس آن بسیار کلی بوده و محدود به مسیحیت نمی گردد. سه شنبه قبل از 4 شنبه توبه در انگلستان به «روز کلوچه» معروف است. مردم در این روز بنا بر سنت قدیم کلوچه میپزند و در آن از کره و تخم مرغ که طی 40 روز از خوردن آن بر حذر شده بودند، استفاده می نمایند. «یکشنبه مادری» چهارمین یکشنبه دوره40 روزه، دوران روزه داری انگلیسی هاست و روزی است که کلیه شهروندان به تدارک هدیه ای برای مادران خود مبادرت می نمایند. طی نخستین دوشنبه ماه می نیز جشن «روز می» برگزار می گردد. در شب5 دسامبر که به شب آتش بازی معروف است، مجسمه «فاوک» سوزانده می شود تا شکست او در به آتش کشیدن مجلس انگلستان طی 4 نوامبر 1605 میلادی جشن گرفته شود. دومین یکشنبه ماه نوامبر نیز روز یاد بود سربازان بریتانیایی است. در این روز سپاه بریتانیای کبیر با فروش کاغذهای قرمز رنگی، به جمع آوری اعانه برای سربازان مبادرت می نماید. در شب کریسمس ، مصادف با 25 دسامبر، نیز جشن تولد مسیح برپا می گردد. در بریتانیا اکثر ادارات، (و نه مغازه ها) در فاصله بین کریسمس تا سال جدید تعطیل می باشند. روز سال جدید (اول ژانویه) ، جمعه نیک (جمعه پیش از عید پاک)، دوشنبه پاک (دوشنبه پس از عید پاک) در زمره ایامی محسوب می گردند که در انگلستان به «تعطیلات بانکی» معروفند، چرا که طی این سه روز صاحبان کلیه مشاغل و حتی بانکداران از فعالیت خودداری می نمایند. سایر تعطیلات بانکی شامل روز می، آخرین دوشنبه ماه می و آخرین دوشنبه آگوست، روز کریسمس و روز بوکس است. کارمندان کشور انگلستان نیز، از تعطیلات سالیانه 4 تا 5 هفته ای برخوردار می باشند. اکثریت شهروندان انگلیسی نیز به استفاده از مرخصی های کاری خود طی ماه های جولای یا آگوست مبادرت می نمایند. عده ای نیز جهت پرداختن به اسکی از این تعطیلات طی فصل زمستان بهره می گیرند.

 

(این نوستار در طی مرور ایام تکمیل خواهد شد- سروش آذرت)

 

منابع:

- سایت " asnoor.ir" یا "موسسه مطالعات اندیشه سازان نور".

- سایت "telegraph.co.uk".

- سایت "kriegsreisende.de".

- سایت " thesoulofcelt.de".

- سایت " onestep4ward.com".

- سایت " englishmonarchs.co.uk".

- سایت "qualitativelife.com".

- سایت "موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی"

- سایت "atinachile.cl".

- سایت "thisisafl.com".

- سایت "cristoraul.com".

- سایت " hollywood-spy.blogspot.com".

- سایت " myaudioschool.com".

- سایت " fertilizerworks.com".

- سایت "tvmostanad.com".

- سایت " jamejamonline.ir".

- سایت "wars-and-history.com".

- سایت "دکتر مهرآفرین".

- سایت " worldtranslators.net".

- سایت " pictify.com".

 

(پژوهش، گردآوری، تدوین و پیرایش از سروش آذرت/ 20 آذر 1392 / 11 دسامبر 2013 میلادی)

 

............   ...............    ..................

 

زبان انگلیسی

در سرزمینی که امروزه بریتانیا نامیده می‌شود از صدها سال قبل تا حدود سال 55 قبل از میلاد مسیح، اقوام کِلت زندگی می‌کردند. این اقوام نیاکان ملل ایرلندی، اسکاتلندی و ولزی امروزی هستند. در حدود سال 55 قبل از میلاد بود که سپاهیان رومی به سرکردگی ژولیس سزار به این سرزمین یورش بردند و آنجا را تسخیر کردند. رومی‌ها که تا حدود سال‌های چهارصد بعد از میلاد در بریتانیا حضور داشته و بر این سرزمین حکومت کردند، نتوانستند زبان لاتین را در بریتانیا رونق دهند. اگرچه بسیاری کلمات با ریشه لاتین از این دوره در زبان انگلیسی امروزی باقی ‌مانده است. مثلا نام بسیاری از شهرهای بریتانیا  و حتی آمریکا حاوی عبارت caster یا chester است، مانند Manchester، ِDorchester و Lancaster . این عبارت از ریشه لاتین castra به معنی محل سکونت است.

 

امپراطوری روم در حدود سال‌های 400 میلادی تضعیف و به دو پاره شرقی و غربی تقسیم گردید.  بخش غربی به سرعت رو به اضمحلال رفت و به دنبال خروج آن‌ها، اقوام ژرمن تباری به نام‌های‌ آنگل‌، ساکسون‌ و جوت به سرزمین‌های بریتانیا مهاجرت کردند و در نژاد کلتی قدیم ادغام شدند و یا آن‌ها را به سرزمین‌ها شمالی‌تر کوچ دادند. آنگل‌ها که بزرگترین طایفه را تشکیل می‌دادند جزیره را ْآنگلند یعنی سرزمین آنگل‌ها نامیدند و زبانی که با آن صحبت می‌کردند نیز به تدریج انگلیش یا به زبان ما انگلیسی نامیده شد.

 

زبان انگلیسی از این پس مدام دچار تغییر و تحول بود. اول از همه با زبان کلتی قدیم اشتراکاتی پیدا کرد و بعد از آن هرگاه انگلستان دستخوش تاخت و تاز مهاجمین می‌گردید، زبانش نیز از این حملات مصون نمی‌ماند. در ابتدا اقوام اسکاندیناوی و پس از آن‌ها مردمی از شمال فرانسه (نورمن های اسکاندیناوی) به این کشور حمله کردند و هر کدام دهه‌های متوالی بر انگلستان حکومت نمودند. به تبع آن بود که انگلیسی در ابتدا با زبان‌های اسکاندیناوی و بعد از آن با زبان فرانسوی آمیختگی‌هایی پیدا کرد. اما با وجود این تحولات استقلال انگلیسی همواره حفظ شد و با جذب و افزودن بر دایره لغات از زبان‌های دیگر امروزه به مفصل‌ترین زبان دنیا تبدیل شده است که تعداد لغات آن فراتر از 500 هزار کلمه است. سیر تحول زبان انگلیسی را اجمالا می‌توان در سه دوره انگلیسی کهن، انگلیسی میانه و انگلیسی امروزی طبقه بندی کرد.

 

انگلیسی کهن (از 450 تا 1100 میلادی)

این زبان که نام دیگر آن زبان آنگلو-ساکسون بوده، میان اقوام مهاجر ژرمن فوق‌الذکر رواج داشته است. از خانواده زبان‌های هندو-اروپایی بوده و هم‌خانواده زبان‌های آلمانی، هلندی و اسکاندیناوی است. مهمترین دست‌نوشته‌ای که از آن روزگار و به زبان انگلیسی کهن به‌جا مانده، حماسه بیووولف است. این حماسه دلاوری‌های پادشاهی دانمارکی و مبارزاتش علیه اژدها و دیوان را شرح می‌دهد. متن بیووولف اما برای خواننده امروزی خوانا نیست و تفاوت‌های بسیار زیادی با انگلیسی امروزی دارد. انگلیسی کهن طی سالیان دچار دو تغییر و تحول مهم گردید:

نخست این‌که، با رواج دین مسیحیت در انگلستان از سال 500 میلادی به بعد، بار دیگر کلمات لاتین این‌بار، از کتاب مقدس وارد زبان انگلیسی کهن گردید. از جمله کلمات متداولی چون dish، candle، master و monk که اتفاقأ در ارتباط با کلیسا هستند، ریشه لاتینی دارند. در مرحله دوم، حمله و سیطره اقوام اسکاندیناوی رخ داد و در طول سال‌های 800 تا 900 میلادی، کلماتی چون skin، skirt و sky از شمال اروپا وارد جزیره انگلستان گردید. جالب است که بدانیم ضمایر they و she نیز ریشه اسکاندیناوی دارند و این ضمایر در انگلیسی کهن hie و heo نام ‌داشتند.

 

انگلیسی میانه (از 1100 تا 1500 میلادی)

سرداران انگلو-ساکسون در سال‌ 1066 به پایان راه خود رسیدند. آخرین پادشاه آن‌ها در نبرد هستینگز از ویلیام فاتح که رهبر اقوام نورماندی از شمال فرانسه بود، شکست خورد. ویلیام و جانشینان او 300 سال بر انگلستان حکومت کردند(از نورمن ها تا پلانتاژنه) و در این مدت زبان رسمی و حکومتی را به فرانسه تغییر داده بودند. این زبان که آنگلو-نورمن نامیده می‌شد نتوانست در بین مردم انگلستان راهی پیدا کند. اما به هرحال کلمات نسبتا زیادی از فرانسه به زبان انگلیسی راه پیدا کرد. نفوذ این کلمات به‌خصوص در حوزه‌های قوانین و حکمرانی پررنگ‌تر بود. کلماتی چون prison، castle، prince، court، army، soldier ریشه فرانسوی دارند و در حوزه های هنر و علم نیز کلماتی چون romance، tragedy، surgery و anatomy به فرهنگ لغت انگلیسی اضافه گردید.

 

دوره سلطه پادشاهان نرماندی تا حدود 1204 میلادی ادامه داشت ولی با استقلال انگلستان از نرماندی زبان فرانسوی به‌تدریج از این کشور محو گردید و در حدود سال‌های 1300 میلادی از زبان فرانسوی دیگر به‌جای نمانده بود. انگلیسی میانه کم‌کم به انگلیسی امروزی نزدیک‌تر می‌گردید. انگلیسی میانه حروف صدا دار متفاوت، نحوه صرف افعال پیچیده‌تری از انگلیسی امروزی داشته است و در عوض ساختار جملات آن ساده‌تر بوده است. با وجود این تغییرات یک خواننده امروزی با کمی سختی و مراجعه به کتب مرجع می‌تواند منظومه بلند جفری چاسر به نام حکایات کانتربری را که در حدود 700 سال پیش نوشته شده، بخواند.

 

انگلیسی امروزی (از 1500 میلادی تا کنون)

ورود ماشین چاپ از ایتالیا به انگلستان سرآغاز دوره امروزی زبان است. این اختراع موجب رشد ادبیات نوشتاری در انگلستان گردید و از 1700 میلادی کتاب‌های دستور زبان و فرهنگ‌های لغت به چاپ رسیدند تا ساختار زبان به‌تدریج استاندارد و یکسان گردد. بریتانیا که تا کنون همیشه مستعمره ملل دیگر بود، کم‌کم به کشوری استعمارگر تبدیل شد. زبان انگلیسی  در آمریکا رواج داده شد و با فرهنگ سرخ‌پوستان و دیگر اقوام مهاجر نظیر بردگان آفریقا ترکیب شد. مثلا برای حیوانات ناشناخته آمریکای شمالی از کلمات سرخپوستی Moose، Skunk و Woodchuck استفاده گردید. انگلیسی آمریکایی در طول سالیان تبدیل به لهجه‌ای متمایز، با تغییرات نسبتأ زیاد شد. هر ملیت و قومیتی که در ممالک انگلیسی زبان سکونت کردند، تعدادی از کلمات خود را وارد زبان انگلیسی کردند. کلمات rodeo از اسپانیا، kindergarten از آلمان، pizza از ایتالیا و jazz از قبیله ناشناخته‌ای از آفریقا به انگلیسی داخل شده‌اند.

 

انگلیسی زبانی است که به جای دفع واژه‌های بیگانه همیشه آن‌ها را در دایره لغات خود پذیرفته است. این زبان حذف سریع واژه‌های قدیمی و ساخت واژه‌های جدید را نشانه پویایی خود می‌داند. انگلیسی زبانان مدام در حال ساخت واژه‌های جدید برای مفاهیم رو به رشد فنی و هنری و ورزشی هستند. البته انگلیسی همان‌طور که بیشترین واژه‌ها را جذب کرده، بیشترین واژه‌ها را نیز به زبان‌های دیگر قرض‌داده است. این مسئله چندان خوش‌آیند مسئولان و ادبای زبان‌های دیگر نیست، مثلا فرانسوی‌ها در تلاشند تا قوانینی برای ممنوع سازی استفاده از لغات انگلیسی در داخل کشورشان بنویسند. انگلیسی از ابتدای قرن بیستم به بعد جا پای زبان‌های یونانی، رومی و فرانسوی نهاد و به مهمترین زبان بین‌المللی جهان تبدیل شد.

 

منبع:

- سایت " worldtranslators.net ".

 

 

(پژوهش، گردآوری، تدوین و پیرایش از سروش آذرت/20 آذر 1392 / 11 دسامبر 2013 میلادی)

 

..................          .................         .................      ...............

 

با تشکر از سایت " asnoor.ir" یا "موسسه مطالعات اندیشه سازان نور" و "موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی" و "telegraph.co.uk" و "kriegsreisende.de" و "thesoulofcelt.de" و " onestep4ward.com" و " englishmonarchs.co.uk" و " englishmonarchs.co.uk" و "qualitativelife.com" و "atinachile.cl" و "thisisafl.com" و "cristoraul.com" و " myaudioschool.com" و " fertilizerworks.com" و"tvmostanad.com" و " hollywood-spy.blogspot.com" و " jamejamonline.ir" و "wars-and-history.com" و سایت "دکتر مهرآفرین" و " worldtranslators.net" و از سایت " pictify.com" / سایت خانه و خاطره/ سروش آذرت / 9 اردیبهشت و 20 آذر 1392 / 29 آوریل و 20 دسامبر 2013 میلادی/