بنام یزدان پاک.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

هر آنكس كه ناموخت از روزگار نیز نیاموزد ز هيچ آموزگار. (ناصر خسرو)

تاريخ تنها اين را به ما آموخت كه کسی از آن چيزی نياموخت. (هگل)

هر كس تاريخ نمی خواند مجبور به تكرار آن است. (سانتا نايا)

منبع:

- سایت " special-history.com ".

 

رضا زینتی (Reza Zinati) ؛ rzinati@web.de ؛

 

هر درونی که خیال اندیش شد چون دلیل آری خیالش بیش شد. (مولانا)

با سلام خواننده گرامی!

رضا هستم با نام خانواده گی زینتی، زاده بندر زیبای پهلوی که امروزه بندر انزلی خطابش میکنند اهل کتابم و درس و مشق و عاشق فرهنگ ایرانی و دوستدار آفرینش آریایی اندیشه نیک ... و در رابطه با مقالات همچون دیگر دوستان با نوشته ای از مدیر داخلی تارنمایی سوگند یاد میکنیم؛

 

همچون نیاکان خود که راستی را یگانه راه و دروغ را بلایی همسان دشمن و خشکسالی می دانستند، راستی را در مقالات و پژوهشهای خود پاس بداریم تا کسی را آزرده خاطر نکنیم و در این راه از ایزد پاک یاری می جوییم.

 

عدد 2 دو تا دندانه عدد 3 سه تا دندانه

یادم میآد اولین روزی که وارد کلاس اول مدرسه پسرانه و دخترانه پروین شدم خانوم معلمی شکیلا و اهل گیلان وارد کلاس شد و بعد از معرفی متقابل شروع کرد به درس دادن و اینکه اعداد زبان فارسی پهلوی چگونه نوشته میشوند و با گچ روی تابلوی کلاس اعداد یک و دو و سه را نوشت و شروع کرد به توضیح دادن و وقتیکه به عدد دو و سه رسید گفت عدد 2 دو تا دندانه دارد و عدد 3 سه تا دندانه دارد و از آنجاییکه قبلش توضیح داده بود که منظور از دندانه چیست و من که در انتهای کلاس بودم و از نوشتن چیزی نمیدانستم و به گفته های خانوم معلم توجه کرده بودم متوجه شدم که خانوم معلم میگه عدد 2 دو تا دندانه دارد و عدد 3 سه تا دندانه، در حالیکه خانوم معلم عدد دو را با یک دندانه و عدد سه را با دو دندانه روی تابلو نوشته و من که متوجه این اشتباه شدم دوست داشتم سریع به خانوم معلم بگم که اشتباهی رخ داده ولی از آنجاییکه روز اول مدرسه بود و معلوم نبود آیا من واقعأ معنی دندانه را فهمیده ام برای لحظه ای به شک و تردید افتادم و به تابلو و اعداد دو و سه لحظه ای خیره شدم و اندکی فکر کردم و سریع بخود جرات دادم و دستم را بالا بردم، گویی پنداری همه متوجه اشتباه شده اند و هر لحظه ممکنه یکی زودتر از من به خانوم معلم اشتباهش را یادآور شود و خانوم معلم زیبای ما که متوجه دست بلند کردن من شده بود بعد از حرفهایش گفت سوال داری؟ گفتم بله! گفت چیه؟ گفتم شما میگین عدد 2 دو تا دندانه دارد و عدد 3 سه تا در حالیکه شما عدد دو را با یک دندانه و عدد سه را با دو تا دندانه نوشته اید؟ خانوم معلم ما همینکه حرفهایم را شنید لحظه ی مکث کرد بعد نگاهی به تابلو و به اعداد انداخت و هنوز لحظه ی نگذشته بود که برگشت رو بسوی بچه های کلاس و بدون اینکه تردیدی بخودش راه دهد و یا اینکه اخمی در چهره اش ظاهر شود گفت راست میگه من اشتباه کردم عدد 2 یک دندانه و عدد 3 دو تا دندانه دارد. بعد رو کرد به من گفت اسمت چیه؟ گفتم زینتی! گفت زینتی خوب بود، بشین! و من سر جایم نشستم در حالیکه با تمامی وجود خوشحال بودم و غرور خاصی بهم دست داده بود. حال شما فکر کنید اگر در آن لحظه آن خانوم معلم بجای تایید حرفهایم مثلأ میگفت بنشین سر جایت بچه و حرف زیادی نزن، تو هنوز زوده که ایراد از من بگیری، بنشین و از این غلط ها نکن، میگفت در آنصورت چه تاثیری روی روح و روانم میگذاشت و خوشا بحال من که در آن روز با یک انسان عاقل و زن روبرو بودم(بهشت زیر پای مادران است).

 

زینتی بخواند

گذشت آنروز و روزهای دیگر و من بدون اینکه بخاطر درس و مشق از طرف خانواده ام و یا مدرسه تحت فشار باشم به درس و مشق و بازیگوشی ام ادامه میدادم و بدون اینکه خودم نسبت به پیشرفتم آگاهی کاملی داشته باشم مورد محبت معلمان و همکلاسی ها قرار میگرفتم طوریکه موقع اتمام درسها و قبل از اینکه زنگ تفریح یا پایان آنروزی مدرسه زده بشه، معلمها و بعدها حتی شاگردان بهمراه معلم یک صدا با نام منو صدا میکردند و اینکه زینتی بخواند و من هم طوری درسهای یاد داده شده را میخواندم که سر موقع به اتمام میرسید و همزمان زنگ پایان کلاس زده میشد در حالیکه چه معلمان و چه شاگردان همه راضی از خواندن درس توسط زینتی بودند و یاد آن دوران بخیر که معلمان و آموزگاران و شاگردان نسبت بهم الطاف متقابل داشتند.

 

امتحانات شفاهی

اما جالب تر از همه موقع امتحانات بود مخصوصا موقع امتحانات شفاهی و واقعا نمیدانم به چه خاطری بود که موقع امتحانات معلمان از من میخواستند که برم جلوی کلاس پای تخته سیاه و بعدش معلمان یکی یکی شاگردان را با نام صدا میکردند و بعد از من میخواستند تا از شاگردان سوال امتحانی کنم و من از آنجاییکه تمامی سوالات امتحانی داخل کتاب را خوب میدانستم شروع میکردم از همکلاسی ها که خیلی هاشون رفیقان و هم بازیهایم بودند به سوال کردن ولی با این هدف و نیّت که همکلاسی مورد نظر تا چه اندازه زرنگ و درس خوان و یا اینکه تنبل است سپس به اندازه زرنگی او ازش سوال میکردم طوریکه بعد از پایان امتحانات بود که همه راضی و خشنود کلاس را ترک میکردند. اما بودند شاگردان تنبل و گردن کلفتی که موقع امتحانات شفاهی و بهنگام زنگ تفریح همینکه منو تنها میدیدند بسراغم میآمدند و با قلدری میگفتند رضا! از من چه سوالی میکنی؟ و من در حالیکه خونسردی خودمو حفظ میکردم بهشون نگاه میکردم و میگفتم خودت میدونی اگر من همین حرف تو را به معلم بگم نه تنها تو را از کلاس بیرونت میکند بلکه حتی رفوزه ات میکند و طرف سرشو پایین میانداخت و میرفت اما از راه دور باز منو تحت نظر میداشت و همینکه دوروبرم را خلوت میدید باز بسراغم میآمد و ایندفعه میگفت رضاجان! رضا جان! به من نمیگی که چه سوالی از من میکنی؟ و من که از درون واقعا خنده ام میگرفت و از طرفی دلم برایش میسوخت بهش به آرامی میگفتم برو فلان صفحه را باز کن آنجا دو تا سوال هست آنها را یاد بگیر و اگر به دو تا سوال جواب درست داده باشی حتما قبول میشی! و طرف باز نگاهی میکرد و میگفت؛ رضا جان ولی نگفتی آن دو تا سوالی چیه؟ و من بار دیگر بهش می گفتم؛ برو کتاب را باز کن بعد حتما می بینی چه سوالی آنجاست! و این بار طرف کتاب و صفحه مورد نظر را باز میکرد و با التماس میگفت سوالها را بمن نشان بده و من در حالیکه سوالها را بهش نشان میدادم میگفتم حالا برو و سریع یاد بگیر چون زنگ تفریح داره تمام میشه و طرف سریع و بدو رو میرفت و سوالات را یاد میگرفت و سر موقع تقریبا به سوالاتم جواب میداد و معلم تقریبا نمره قبولی بهش میداد. و به این ترتیب همه خشنود و راضی مدرسه و امتحانات را ترک میکردند و خوشبخت بسوی سرگذشت نانوشته خود میرفتند.

 

.................. ................. ...............

 

(ادامه در آینده نزدیک: سروش آذرت/ 14 اسفند ماه 1392 / 5 مارچ 2014 میلادی)

 

.................. ................. ............... ............... ............

 

نوشته ای از: رضا زینتی (سروش آذرت)، مدیر داخلی سایت خانه و خاطره / 18 مهرماه 1392 / 10 اکتبر 2013 میلادی/ آدرس ایمیل info@zinati.eu /