با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

عیلام ، آنزان

 

زن عیلامی در حال بافندگی؛

 

تاریخ عیلام ، تاریخ "آنزان سوسوتکا" (از 2850 تا 645 قبل از میلاد)

دولت عیلام (Elam) در کنار دولتهای بابل، آسور و مصر، جزو چهار دولت قدرتمند جهان باستانیست که در دشتها و کوهستانهای غرب ایران از جمله زاگرس و یا شهر خرم آباد فعلی و یا در سیماش جای داشت.

 

تاریخ عیلام را معمولا در سه دوره بیان میکنند:

 

- دوره ای که تاریخ عیلام ارتباط کاملی با تاریخ "سومری ها" و "اکدی ها" دارد (از 2850 تا 2225 قبل از میلاد).

- دوره ای که تاریخ عیلام با تاریخ دولت بابل ارتباط دارد (از 2225 تا 745 قبل از میلاد).

- دوره ای که طرف تاریخ عیلام با تاریخ دولت آسور ارتباط دارد (از 745 تا 645 ق.م).

 

زمانی که آریانهای ایرانی به فلات ایران امروزی وارد شدند (حدود دوهزار قبل از میلاد) مملکت عیلام وجود داشته. در عهد قدیم مملکت عیلام از ولایات زیر تشکیل یافته بود:

 

ولایات ایلام

ولایات یا استانهای بزرگ ایلام عبارت بودند از:

- خوزستان امروزی،

- لرُستان،

- پشتکوه،

- کوه های بختیاری.

 

شوش و قلعه شوش، پایتخت و مهمترین شهر عیلام؛

 

شهرهای مهم عیلام

بزرگترین و مهمترین شهرهای کشور عیلام عبارت بودند از:

 

1- شوش:

پایتخت و مهمترین شهر عیلام و از قدیمی ترین شهرهای عالم آنروزی،"دمرگان" خرابه های شهر شوش را به چهار قسمت تقسیم کرده:

- ارک یا قلعه شوش که از زمانهای قدیم تا زمان اسکندر مسکون بوده.

- قصرهای شاهان هخامنشی که خرابه های قصر داریوش و اردشیر دوم و" تالار آپادن"- آپادانا- کشف شده است.

- محله تجارتی.

- محله ای در طرف راست رود کرخه.

 

2- ماداکتو: روی رودخانه کرخه

3- خایدالو: که گمان رود خرم آباد امروزی باشد

4- اهواز.

 

آنزان سوسوتکا یا عیلام

اهالی عیلام کشور خود را "آنزان سوسوتکا" نامیده و کلمه عیلام به معنی کوهستان است. محققین "دیو لافوا" و "دمرگان" گویند بومی های اولیه حبشی بودند که از سواحل خلیج فارس تا مکران بلوچستان مسکون یافته و بعد از قرون زیاد مردمانی که در شط العرب و راس خلیج فارس سکونت داشته و موسوم به سومری ها بودند به عیلام آمده و بر بومیان غلبه یافتند و بعد از آنان مردمان سامی نژاد دیگر بر بومیان استیلا یافته ولی قدرت در قسمت کوهستانی عیلام را نداشتند.

 

"کوسی ها" از مردمان کوهستانی عیلام

از مردمان کوهستانی عیلام اسم "کوسی ها" (سلسله دوم بابل بنام کاس سوها معروف است) یا "کیس سی ها" زیاد برده شده. یونانی ها آنها را "اکسیان" نامیده اند با مردمانی استقلال طلب که مطیع کردن آنان دشوار بود. عیلامی ها از اسکندر مقدونی بهنگامیکه از شوش بطرف پارس میرفت مطالبه باج کردند.

 

"شوشیناک" خدای بزرگ عیلام

زبان آنزانی در میان اهالی معمول ولی کتیبه ها به زبان سومری و سامی نوشته میشده و خط عیلامی خط میخی مستقل بود و خدای بزرگ را "شوشیناک" مینامیدند. بعد به شش الهه و به گروهی از ارواح معتقد بودند و بنظر میرسد که دین و آداب آنها به بابلیان شباهت دارد.

 

قرون تاریخی عیلام

- عهدی که تاریخ عیلام ارتباط کاملی با تاریخ "سومری ها" و "اکدی ها" دارد (از 2850 تا 2225 قبل از میلاد).

- عهدی که گذشته های عیلام با تاریخ دولت بابل مربوط است (از 2225 تا 745 قبل از میلاد).

- دوره ای که طرف عیلام ، دولت آسور است (از 745 تا 645 ق.م).

 

تاریخ عیلام (از 2850 تا 2225 قبل از میلاد)

عیلامی ها در کنار سومری ها و اکدی ها

در سالهای 2850 ق.م مملکت عیلام بعد از مصر قدرت بزرگی است و پایتخت شهر "شوش" است. در این عهد تاریخ عیلام با تاریخ سومری ها و اکدی ها ارتباط دارد.

 

سومری ها و اکدی ها (اکاد) در مملکت کلده یا بابل(قرن 9 قبل از میلاد)

بابل شهر مهم "اکاد" و "اور" شهر مهم سومر

این مردمان از زمان قدیم که معلوم نیست از کی شروع شده در مملکتی که از قرن نهم قبل از میلاد به بعد موسوم به "کلده" بود سکنی داشتند. سومریها در راس خلیج فارس و طرفین شط العرب و اکدی ها در طرف شمال شرقی آنها میزیستند و بابل شهر مهم "اکد" و" اور" شهر مهم سومر بوده.

 

مملکت کلده یا شهر بابل

مملکت کلده نام دیگر شهر بابل بود که آسوریهای کلدانی که از بنی سام بودند به این شهر داده بودند که در کتیبه هایی از قرن نهم قبل از میلاد دیده میشوند. بنابراین تاریخ سومر و اکدی با مملکت کلده فرق می کند و قبل از اینکه مردمان بنی سام به این منطقه آمده باشند سومریها سواحل خلیج فارس را در اختیار داشتند و گمان میرود که سومری ها از شمال و بالای خزر به خلیج فارس و جلگه بابل آمده باشند.

 

در "نیپ پور" از شهرهای سومری فهرست ده سلسله از پادشاهان سومری پیدا شده که بیش از سه هزار سال ق.م قدمت داشته و بابل مرکز تمدن آنها بود. زبان سومری ها به زبان های "تورانی- آلتایی" بود که شاخه ای از نژاد زرد پوستند، مانند مغول ها، تاتارها، ترک ها، تونغوزها، فین ها و سامویدها.

 

سومری ها مخترع خط میخی

خط سومری خط میخی بود و سومری ها را مخترع خط میخی می دانند. سومری ها رییس شهر را "پاتسی" گویند و از "پاتسی های سومری" که با عیلام جنگید، "ان ناتوم اول" پاتسی شهر "لاکاش" بود که در سه هزار سال ق.م با عیلام جنگید و خودش گوید که عیلامی ها و به خصوص مردمان کوهستان های عیلام به مملکت سومری ها حمله میبرند.

 

اکدی ها و سلسله سامی ها

"سارگن اول" از شاهان معروف اکدی (2330 تا 2274 قبل از میلاد)

تقریبا در 2800 قبل از میلاد، پاتسی "اکاد" که "مانیشتو" نام داشت و سامی بود سلسله "کیش" را تاسیس کرد و پادشاه عیلام را به اسارت به اکاد برده و عیلام را باجگذار خود نمود. از این به بعد اکاد ترقی کرد و "سارگن اول" یا "شروکین" مملکت اکاد را در 2330 تا 2274 ق.م توسعه و از غرب تا شامات و از شرق تا کوههای زاگرس کرمانشاه امتداد داد و به امر سارگن اول تمام نوشته ها راجع به مذهب و قوانین و سحر و غیره به زبان یهودی(سامی) ترجمه و در "معبد ارخ" ضبط شد و این نوشته ها بعدأ به امر "آشور بنی پال" پادشاه آسور یا آشور در قرن هفتم ق.م جمع آوری و برای آینده محفوظ ماند.

 

سارگن و اکدی ها با عیلام جنگ کرده و مملکت عیلام را غارت کردند. در سنگ نبشته های "نرام سین" از پادشاهان اکده که در بلوک "لولوبی" که مابین بغداد و کرمانشاه بود، فتوحاتی کرد و در لشکرش یک عده سپاهیان حبشی بودند و "آنوبانی نی" پادشاه دیگر اکده نیز عیلام را باج گذار خود کرد. مدتی بعد مردمی دیگر از سامیها موسوم به "گوتی" به اکده هجوم آورده و بر بابل استیلا یافتند و عیلام نیز تابع آنها گردید.

 

قوت یافتن دوباره سومر (2500 قبل از میلادی)

عیلام تحت سلطه سومر

در 2500 ق.م سومر بار دیگر توسط پادشاه "گودا" رونقی از نو گرفت و لاکاش دوباره پایتخت شد. این پادشاه آنزان را مطیع نموده و به دادگری پرداخت و از 2450 ق.م زبان سومری بجای زبان سامی-سارگن رواج یافت و دومین پادشاه سومری این سلسله که "دونگی" نام داشت استعمال تیروکمان را از سامیها اقتباس کرد و لشکرش قوی و عیلام و لولوبی را تسخیر کرد ولی حفظ فتوحات مشکل بود و از لوحه هایی که بدست آمده ، در این زمان عیلام جزء سومر بوده.

 

انقراض سومر توسط عیلام

طرز رفتار سومریها در عیلام باعث شورشها در عیلام شده و لشکرکشی های سومر باعث تضعیف سومر گشته و عیلامی ها به سومر تاخته و پادشاه آن را به اسارت به عیلام بردند و عیلام مستقل گردید و حدود 2280 ق.م پادشاه عیلام "کودور نان خوندی" شهر "اور" سومر را گرفته و غارت کرد و سلسله پادشاهان آنرا برانداخت و مجسمه "نانا" یا "نه نه" را جزو غنایم به عیلام برد و بعد از آن شصت سال سومر تابع عیلام بود.

 

سلسله سومری "نی سین" (2239 قبل از میلاد)

در حدود 2239 ق.م در سومر سلسله ای برقرار شد که سامی و موسوم به "نی سین" بود. اسامی شانزده نفر از پادشاهان سلسله "نی سین" بدست آمده و نیز معلوم است که در سال 2115 قبل از میلاد پادشاه عیلام "ریم سین" این سلسله را منقرض کرد.

 

انقراض دولت واحد سومر-اکاد

در زمان سلسله سومری "نی سین"، سومر و اکد دولت واحدی بودند و بعد از انقراض دیگر استقلال نیافتند و ملت سومر و اکد (اکاد=اکدی) در میان سایر ملل حل شده و قومیت خود را از دست دادند و یا از ترس جان مهاجرت کردند.

 

دولت فینیقیه و آسور ادامه دولت واحد سومر-اکاد

بعضی گمان می برند عده ای از آنان نیز در رأس خلیج فارس و بحرین سکونت یافتند که بعدأ به طرف شامات رفته ، دولت فینیقیه را تشکیل دادند و بعد در تجارت و دریانوردی معروف شدند. گروهی نیز که رب النوع آسور را می پرستیدند به طرف قسمت وسطای رود دجله و کوهستانهای مجاور آن رفته، دولت آسور را تاسیس کردند.

 

هجوم هیکسوسهای سامی نژاد به مصر

همچنین گویند مهاجرت حضرت ابراهیم با طایفه خود به فلسطین و بالاخره هجوم هیکسوسهای سامی نژاد به مصر و تأسیس سلسله ای از فراعنه در آن مملکت نیز از نتایج غلبه عیلامی ها بر ملل سامی نژاد سومری و اکدی بود.

 

خط میخی سومری(2400 قبل از میلاد)؛

 

ارثیه سومری ها برای بشریت

کارهایی که سومری ها برای تمدن های جهانی کرده اند عبارتند از:

1- اختراع خط میخی که اهمیت زیاد برای ترقی عالم قدیم داشت.

2- وضع قوانینی که پایه "قانون گذاری حمورابی" گردید. حمورابی از 2123 تا 2080 قبل از میلاد، از بزرگترین پادشاهان سامی- آسوری بابل بود.

3- علوم و صنایعی که در سومر شروع شد به ملتهای دیگر انتقال داده شد. یونانی ها قدیم مبادی هیئت و طب و صنایع را از سومری ها اقتباس کردند.

 

عیلام همسایه بابل (از 2225 تا 745 قبل از میلاد)

در این سالها همسایه و طرف عیلام دولت بابل است که بدست مردمان سامی تاسیس شد.

 

دولت بابل ؛ بنای بابل بدست سومری ها

بنای بابل همانطوریکه گفته شد بدست سومریها بوده. مردمان سامی که غالبا از شبه جزیره عربستان و مردمان صحراگرد بودند به طرف ممالکی متوجه می شدند که در کنار رودخانه های بزرگ یا دریاها واقع شده و از حیث آب و هوا و زمینهای حاصلخیز بر شبه جزیره عربی مزیت داشتند. این مردمان در دوره سومر و اکد قدرتی یافته و سلسله ای از پادشاهان را در بابل پدید آوردند که نفوذ و قدرت آن را در دورهای بعد، بخوبی میتوان حس کرد.

 

سلسله های بابل

سلسله اولی بابل (از ... تا 1760 قبل از میلاد)

از پادشاهان این سلسله پانزده نفر یا بیشتر بودند.

قوانین حمورابی حجاری شده

 

حمورابی و پسرش سمسو ایلونا از شاهان بابل

حمورابی پنجمین شاه از اولین سلسله بابل، و بزرگترین پادشاه این سلسله است که از 2123 تا 2080 قبل از میلاد (تازگیها گفته میشود حمورابی از 1792 تا 1750 قبل از میلاد بود) در بابل شاه بوده و قوانینش را که بعدأ در شوش یافته اند بنام "قوانین حمورآبی" معروف گشته و همین قوانین اثراتی در بین قوانین بعضی از ملل آسیای غربی گذاشته و این قدیمی ترین مجموعه قوانینی است که به ترتیب معینی ضبط شده و مربوط به زراعت و آبیاری و کشتیرانی و خرید کنیز و تکالیف آنان و مبانی اخلاقی و ازدواج و میراث و غیره است.

 

در سال 2093 ق.م ، ریم سین پادشاه عیلام را از شهر لارسا بیرون کرده و سمسو ایلونا پسر حمورابی، "کودور مابوک" پادشاه عیلام را شکست داد ولی عیلام هنوز استقلال خود را داشته و سلسله "آنزانی" در آنجا سلطنت میکرد. اما سرسلسله "خون بان نومینا" نامی بود که بنای دولت عیلام را محکم نمود.

 

امپراتورى هیتی ها در 1290 قبل از میلاد در غرب ترکیه امروزی؛

 

انقراض سلسله اول بابل توسط هیتی ها (1760 تا 760 قبل از میلاد)

سلسله اولی بابل دچار حملاتی از طرف مردم شمال موسوم به "هیتی ها" شدند و حدود 1760 ق.م توسط هیتی ها منقرض گردیدند. از "هیتی ها" در "ایلیاد هومر" یاد شده و حفریات "کاراکامش" در پایتخت هیتی ها که در کنار رود فرآت بود، معلوم کرده که دولت هیتی ها در 1760 ق.م وجود داشته و هزار سال دوام کرده و توسط دولت آسور از بین رفته و نژادشان مانند نژاد "کاس سوها" (بنیانگذاران سلسله دوم بابل) معلوم نیست و خطوط هیتی ها را هنوز نتوانسته اند بخوانند.

 

فرعون مصر، رامسس دوم (حدودای 1290 تا 1224 قبل از میلاد) با هیتی ها جنگیده ولی سرانجام با شاه هیتی ها که هاتوسیلیس سوم نام داشت قراردادی را به امضا رسانده که در خفریات کاراکامش بدست آمده.

 

دروازه شیر در جنوب غربی خاتوشا پایتخت هیتی؛

خاتوشا پایتخت هیتی

تسلط "هیتی ها" بر بابل دوام چندانی نداشت، چه مردمان دیگری موسوم به "کاسی ها" که در کوهستانهای عیلام و کوههای زاگرس کرمانشاه می زیستند، به بابل هجوم آورده، هیتی ها را از بابل بیرون کرده و سلسله خود را در آن جا برقرار کردند.

 

سلسله دوم بابل یا کاس سوها

از سلسله دوم بابل میگذریم، زیرا در دوره آنها واقعه مهمی راجع به عیلام روی نداده.

 

سلسله سوم بابل یا "کاسی ها" (از 1760 تا 1185 قبل از میلاد)

"کاسی ها" مردمی بودند که در کوههای زاگرس زندگی می کردند. بعضی گمان میکنند اینها آریانی بودند، چون خدای بزرگ آنان "سوریاش" بود که آفتاب بود و "سوریاش" کلمه آریانی است. کاسی ها بابل را تسخیر کرده و سلسله ای بوجود آورده که 6 قرن سلطنت داشت (از 1760 تا 1185 قبل از میلاد). در زمان "کاسی ها" از اسب برای کشیدن عرابه استفاده شده.

 

انقراض سلسله دوم بابل توسط عیلام

در این دوره عیلام مستقل و قدرتمند بوده و جنگها با دولت بابل داشت. "شوتروک ناخونتا" پادشاه عیلام حدود 1190 قبل از میلاد ، بابل را تسخیر کرد و اشیای نفیسه از جمله سنگ نوشته های "نرام سین" پادشاه "اکده" سابق و مجسمه خدای بزرگ بابل را که "بل مردوک" نام داشت با خود به شوش پایتخت عیلام برد. با تاخت و تاز عیلامی ها بود که سلسله کاسی ها منقرض شد.

 

سلسله چهارم بابل یا "پاش ها" (از 1184 تا 1073 قبل از میلاد)

این سلسله از 1184 تا 1073 قبل از میلاد در بابل سلطنت داشت. در سالهای 1184 قبل از میلاد بود که "پاشی ها"که نام محله ای در بابل بود، در بابل به سلطنت رسیدند و با عیلام جنگ نموده و پیروز گشته و "مجسمه بل مردوک" از شوش به بابل برگردانده شد.

 

بخت النصر اول (نبوکد نصر) از بزرگترین پادشاهان "سلسله پاش ها"

"بخت النصر اول" یا " نبوکد نصر" یکی از بزرگترین پادشاهان"سلسله پاش ها" است که حدود بابل را تا دریای مغرب یا مدیترانه توسعه داد (1053 قبل از میلاد). و عیلام در این دوره غالبا مستقل بوده. از بخت النصر اول در تاریخ طبری آمده:

 

بعد از کیخسرو، "لهراسب" به پادشاهی پارسیان رسید و تاج بر سر نهاد و گفت: ما نیکی را بر دیگر چیزها برتری دهیم. او بر تختی از طلای مرصع به اقسام جواهر نشست و شهر بلخ را بنا نهاد و دیوان ها (اداره جات) پدید آورد و شاهی وی نیرو گرفت و سپاه برگزید و زمین آباد کرد و "بخت النصر" را برگماشت و بقولی نام وی به فارسی "بخترشه" بود.

 

از هشام پسر محمد روایت کرده اند که: بخت النصر به روزگار "لهراسب" بود و سپهبد غرب دجله تا سرزمین روم بود و برفت تا به دمشق رسید و مردم با او به صلح آمدند او یکی از سرداران خود را بسوی بیت المقدس فرستاد و با پادشاه بنی اسرائیل که از فرزندان پیمبر داوود بود صلح کرده و از او گروگان گرفت و بازگشت. مردم بنی اسراییل به پادشاه خویش تاخته و خونش را بریختند. و بخت النصر برفت تا به بیت المقدس رسید و شهر را بزور گرفت و جنگاوران را بکشت و زن و فرزند به اسیری گرفت. و نبی "آرمیا" پیمبر بنی اسرائیل را که در زندان بنی اسرائیل بود، آزادش کرد و بنواخت و خدا (یهوه) او را (آرمیای پیمبر را) برانگیخته بود که بنی اسرائیل را از ماجرای "بخت النصر" بیم دهد و اعلام کند که اگر توبه نکنند (مردم بنی اسرائیل) و از اعمال خویش دست بر ندارند، خدا کسی را بر آنها مسلط می کند که جنگاوران را بکشد و زن و فرزند به اسیری گیرد. و بخت النصر به شاه مصر حمله برد و بکشتش و مردم مصر را به اسیری گرفت. از آن پس بسیاری از مردم فلسطین و اردن را به اسارت گرفت که "دانیال" پیمبر بنی اسرائیل و پیمبران دیگر از آن جمله بودند.

 

گوید: مدت پادشاهی "لهراسب شاه" یک صد و بیست سال بود و پس از او پسرش "بشتاسب" (گشتاسب شاه که هم زمان با او، اشو زرتشت ظهور کرد) به پادشاهی رسید و خبر یافت که شام ویران شده... و او (بشتاسب=گشتاسب) میان اسراییلیان بابل ندا داد که هر که میخواهد میتواند به شام بازگردد. او یکی از خاندان داود را پادشاه آنها کرد و فرمان داد تا بیت المقدس را آباد کنند و مسجد آن را بسازند و بنی اسرائیل در بیت المقدس مقیم شدند و کارشان سامان گرفت و بسیار شدند تا به دوران ملوک الطوایف (منظور اشکانیان)، که رومیان بر آنها تسلط یافتند و پس از آن هرگز فراهم نشدند (منظور یهودیان است ولی در قرن بیستم با کمک بریتانیاییها آنان در فلسطین فراهم شدند).

 

توضیحی در مورد یهودان(!):

همانطوری که میدانیم "موسی" و "آرون" بخشی از قوم اسراییل را از طریق صحرای سینا از مصر به فلسطین بردند و محققین اروپایی این داستان را در حدود سال های 1250 تا 1150 قبل از میلاد میدانند. از طرفی میدانیم که "رامسس دوم" شاه مصر مابین سالهای 1290 تا 1224 قبل از میلاد بوده و با شاه "هیتی ها" که "هاتوسیلیس سوم" بود قرارداد صلح و پیمان را بست.

 

از طرفی حدود سالهای 1100 تا 1050 قبل از میلاد مردمان "کاسی ها" و بعد "مادها" در ایران کنونی سکنا گزیدند و حدود سال های 1005 قبل از میلاد، "داوود شاه" باعث اتحاد مابین "مردمان یودا" و "مردمان اسرائیل" شده و با این اتحاد بیت المقدس را فتح کرده و پایتخت خود میکند و این داوود همان داود پیمبر بنی اسرائیل است. و پیمبر دیگر بنی اسرائیل "سلیمان شاه" که گویند پسر داود بوده و از 965 تا 925 قبل از میلاد میزیسته، بعد از وفات "سلیمان " سرزمین او دوباره به دو قسمت تقسیم شد:

 

- سرزمین یودا با پایتختی اورشلیم،

- و سرزمین اسرائیل با پایتختی سیشم.

 

ضمنا "الیاس" پیغمبر بنی اسرائیل هم در 850 قبل از میلاد میزیست.

 

سلسله پنجم بابل

شاهان این سلسله فقط بیست و یک سال سلطنت کردند.

 

سلسله ششم بابل یا "بازی ها" (از حدود 1052 تا 1032 قبل از میلاد)

این سلسله از حدود 1052 تا 1032 ق.م در صفحات دریایی سلطنت کرد. در این زمان عیلام بابل را تسخیر و پادشاه عیلامی بر بابل نشست و پادشاهی او تنها شش سال دوام داشت. بابل در این زمان از طرف شمال مورد تهاجم مردمان صحراگرد "گوتیان" و از شرق مورد فشار عیلامی ها و از جنوب و شمال شرقی عربستان مورد تهاجم مدعی جدیدی بنام "کلدانی ها (همچنین سامی نژاد) قرار گرفت.

 

بابل تحت سیطره آسور (از 747 قبل از میلاد)

این دوره که از 970 تا 732 ق.م امتداد داشت مملو از منازعات و جنگها و اغتشاشات بود و "کلدانی ها با تقویت عیلام میخواستند مملکت بابل را به اشغال خود درآورند. و بالاخره در سلطنت "نبو نصیر" پادشاه آسور که از 747 تا 732 ق.م پادشاهی داشت بابل جزو دولت آسور شد.

 

دوره سوم عیلام همسایه آسور (از 745 تا 645 قبل از میلاد)

این دوره از 745 تا 645 قبل از میلاد مسیح (ق.م) ادامه داشت. در این دوره عیلام با دولت مقتدر آشور همسایه بود.

 

آسوری ها تابع بابل ؛ استقلال آسور از بابل (مابین 1800 تا 1500 قبل از میلاد)

آسوریها ملتی بودند از نژاد سامی (یهودی) که با سامیهای دیگر در بابل زندگانی میکردند. و بعد به وسطای رود دجله و کوهستانهای مجاور رفته و در آنجا مملکت کوچکی تاسیس کردند که موسوم به "آسور" یا "آشور" شد. اسم این مردم از اسم خدایی بود که می پرستیدند و او را "آسور" می گفتند. پایتخت آسوریان ابتدا شهر آسور بود و بعد شهر "کالاه" و بعد "نینوا" پایتخت گردید و حکمرانان شهرهای آسوری مانند شهرهای "سومر" و"اکد" به "پاتسی" مشهور بودند.

 

اوایل آسوری ها تابع بابل بودند و معلوم نیست که در چه تاریخ مستقل شده اند ولی گمان میبرند که مابین سالهای 1800 تا 1500 قبل از میلاد میتوانسته بوده باشد. "آسوری ها" مردمانی زارع بودند و از دسترنج دیگران معیشت می کردند (با غارت). آسوریها در بهار هر سال به تاخت و تاز به ممالک مجاور میپرداختند و ممالک را باجگذار خود و شهرها را غارت و اهالی را هر قدر لازم می دیدند می کشتند و باقی را به اسارت به مملکت خود برده و به کارهای سخت واداشته و در فراوانی و نعمت زندگانی می کردند. یکی از خصایص آسوریها، شقاوت و بیرحمی فوق العاده آنها با مغلوبین بوده.

 

دولتهای آسوری حدود هزار سال دوام داشتند و از طرف مغرب و جنوب غربی، دولت "هیتی ها" را معدوم (کاملا از بین برده) و "فینیقیه" (سومریهای قبلی) و "فلسطین" را تابع خود کرده و به "مصر" دست انداخته و از طرف مشرق و جنوب شرقی تا کوه دماوند و کویر ایران رسیده و دول "ماد" و "پارس" را دست نشانده خود کرده و عیلام را چنان خراب نمودند که این کشور تا چندین هزار سال بعد دیگر کمر راست ننمود.

 

زبان آسوریها بابلی و خط آسوری ها "میخی بابلی" بود. بجز شقاوت و بیرحمی ، پادشاهان آسوری چند چیز را از تکالیف خود دانسته اند:

 

- جنگ و بعد بنای شهر جدید>

- ضبط وقایع و نوشتن بر روی لوحه های سنگی.

- شهرها توسط اسرا ساخته میشد.

- در صنایع مانند صنعت زرگری و خاتم کاری و کاشی سازی آسوریهای سامی مهارت داشتند.

 

تاریخ آسوری ها

تاریخ آسوری ها را به سه عهد تقسیم کرده اند که در عهود اول و دوم آسوری ها، تماسی با تاریخ عیلام نداشتند.

 

عهد سوم "آسور" (از 745 تا 606 قبل از میلاد)

 

تیگلات پیلسر سوم

 

"تیگلات پیلسر سوم" بنیاد گذار سلسله آسوری

(از 745 تا 722 قبل از میلاد)

 

در این عهد آسوریان از یک قدرت کوچک منطقه ای به یک قدرت جهانی ارتقاء می یابند. و در آسیای غربی بجز عیلام همه ممالک تابع آسور شدند. "تیگلات پیلسر سوم" بنیاد گذار اصلی این سلسله آسوری است که در 729 قبل از میلاد، بابل را فتح و آسور را به یک قدرت جهانی رساند.

 

سارگون دوم سمت راست؛

 

سارگن دوم

(از 722 تا 705 قبل از میلاد)

 

بعد از تیگلات پیلسر سوم، "سارگن دوم" که از 722 تا 705 قبل از میلاد پادشاه معروف این عصر بود با عیلام جنگهای پی در پی داشت ولی عیلام هنوز استقلال خود را داشت.

 

سنا خریب؛

 

سنا خریب

(از 705 تا 681 قبل از میلاد)

 

بعد از سارگن دوم، "سنا خریب" از 705 تا 681 قبل از میلاد بر تخت آسور نشست و شاه عیلام که "کالودوش"نام داشت، را در جنگ بکشت. سما خریب همچنین بابل را در 689 قبل از میلاد فتح و تاراج ‌کرد. سنا خریب حدود 34 قلعه و برج را گرفته و اهالی عیلام را به اسارت به آسور برد ولی عیلام در دوران او هنوز استقلال خود را داشت.

 

آسور حیدون

(از 681 تا 669 قبل از میلاد)

 

در دوران آسور حیدون مملکت آسور به اعلی درجه قدرت خود

بعد از سناخریب، "آسور حیدون" بر تخت آسور نشست و تا 669 قبل از میلاد سلطنت داشت و همزمان با "خومبان خالداش دوم" پادشاه عیلام بود. پادشاه عیلام چون آسور را در جاهای دیگر مشغول و گرفتار دید به مملکت بابل تاخت و تا شهر "نیپ پار" بابل پیش رفت و با غنایمی بیشمار از جمله مجسمه "رب النوع نیپ پار" به شوش پایتخت عیلام بازگشت و این در 674 قبل از میلاد بود. چند روز بعد برادرش "اورتاکو" به تخت عیلام نشست و با "آسور حیدون" پادشاه آسور روابط خوبی برقرار کرد و در قبال کمک مالی آسور، دولت عیلام مجسمه "رب النوع نیپ پار" را که جزو غنایم گذشته بود به بابل و آسور مسترد داشت. در زمان "آسور حیدون" مملکت آسور به اعلی درجه قدرت خود رسید و غیر از عیلام در آسیای غربی دیگر دولتی نمانده بود که تابع آسور نباشد.

 

آسور بنی پال

(از 669 تا 626 قبل از میلاد)

 

"نینوا" پایتخت آسور

"آسور بنی پال" از 669 تا 626 قبل از میلاد، بر تخت آسور نشست و توجه اش به شورشهای مردم مصر بود. و مصریان در حوالی 665 قبل از میلاد به استقلال خود در مقابل دولت آسور و آسور بنی پال رسیدند.

 

در عیلام بعد از مرگ "اورتاکو"، برادرش "تئوم مان" به تخت عیلام نشست و باری دیگر به مملکت بابل تاخت و غنایمی گرفت. اما در کشمکشهای داخلی عیلام عده ای از شاهزادگان عیلامی به آسور فرار کرده و مورد حمایت دولت آسور قرار گرفتند. "تئوم مان" پادشاه عیلام از دولت آسور استرداد فراریان را خواستار شد. اما "آشور بنی پال" شاه مقتدر آسور به عیلامیها جواب رد داده و جنگها در گرفت و بالاخره "آسور بنی پال" قشون عیلام را که در کنار رود کارون بود، شکست داده و شاه عیلام "تئوم مان" زخم برداشته و گرفتار شد. اما آسوری ها سرش را بریده به "نینوا" پایتخت آشور بردند و این جنگ موسوم به "تولیز" شد که در سال 659 قبل از میلاد اتفاق افتاد.

 

شکست عیلامی ها باعث جشنهای زیاد در آشور شد و "خوم بان ایگاش" از طرف آسوری ها شاه عیلام و خراجگذار دولت آسور شد. همزمان شاه بابل که برادر "آشور بنی پال" بوده، برعلیه او شوریده و عیلام بیطرف ماند. "آشور بنی پال" از عیلام و "خوم بان ایگاش" خواست که مجسمه "نانا" رب النوع شهر "ارخ" را مسترد دارند. این مجسمه "نانا" حدود 1635 سال بود که توسط عیلامیها از شهر "ارخ" آسوری و بابلی به غنیمت گرفته شده بود و در این دورانها مردم شوش پرستش زیاد برای آن داشتند و رد کردن آن به آسور و آشور بنی پال برای "خوم بان ایگاش" حکم سقوط پادشاهی او را داشت.

 

"خوم بان ایگاش" جواب رد به "آشور بنی پال" داده و با بابل متحد شد. آسوریها نیز به اغتشاشات عیلام دامن زده و "توم ماری تو" برادر "خوم بان ایگاش" برعلیه او شورید و با کشتن برادرش بر تخت عیلام نشست.

 

"توم ماری تو" نیز برعلیه آسور سیاست برادرش را دنبال کرد. ولی مدتی بعد توسط یکی از دست نشانده های خود موسوم به "ایند بغاش" در جنگی شکست خورده و در حین فرار توسط آسوریان دستگیر شد و به شهر "نینوا" پایتخت آسوریان به اسارت برده شد. اما "آسور بنی پال" با او به مهربانی رفتار نمود و پس از آنکه بر بابل چیره شد تصمیم گرفت که به کار عیلام خاتمه دهد. در عیلام هم نجبا بر "ایند بغاش" شوریده و او را کشتند و "خوم بان کالداش" را بر تخت عیلام نشاندند که با مخالفتهای "آسور بنی پال" روبرو شد.

 

آشور بنی پال، "توم ماری تو"را با سوارانی زیاد به عیلام گسیل داشته و به تخت عیلام نشاندش. "توم ماری تو" همینکه بر تخت عیلام نشست ، برعلیه آسوریان برخاست ولی آسوریان او را نیز گرفته و به حبس انداختند و پس از آن آسوریان مملکت عیلام را غارت کرده و با غنایم زیاد به نینوا باز گشتند.

 

انقراض عیلام توسط "آسور بنی پال" (حدود 645 تا 639 قبل از میلاد)

در سالهای 645 تا 639 قبل از میلاد، پادشاه آشور "آسور بنی پال" که از نتایج جنگها با عیلام ناراضی بود باز در پی بهانه برای جنگ با عیلام برآمد و "توم ماری تو" را از حبس بیرون آورده و او را به عیلام فرستاد و تقاضای مسترد کردن "کلدانیان" فراری از بابل و مجسمه "نانا" رب النوع شهر "ارخ" را خواست که با مخالفت "خوم بان کالداش" قرار گرفت و جنگ دوباره میان آسور و عیلام شروع شد.

 

آسوریان بعد از پیروزی وارد عیلام و شهر شوش شده و خزانه پادشاهان عیلام که از غنایم جنگهای سابق پرُ بود به دست آسوریها افتاد. طلا و نقره ای که بابل در موقع اتحاد به عیلام داده بود با مجسمه ها و اشیای نفیسه معابد عیلامی و آنچه که در خانه ها از ثروت و اشیای قیمتی بود به نینوا منتقل شد. آسوری ها به کشتار و غارت اکتفا نکرده ، استخوان های پادشاهان عیلام و اشخاص نامی را بیرون آورده و اسرای زیادی از شهر شوش و شهرهای دیگر عیلام به آسور و نینوا بردند.

 

"خوم بان کالداش" آخرین شاه عیلام که فرار کرده بود پس از چندی گرفتار شد و "آسور بنی پال"، "خوم بان کالداش" و "توم ماری تو" را به عرابه خود بست و آنها عرابه سلطنتی آسور بنی پال را تا معبد "آشور" و "ایشتار" نینوا کشیدند. کتیبه های زیادی از "آشور بنی پال" بجا مانده که ترجمه شده اند. اقسمتی از ترجمه فتوحات او در عیلام و انقراض عیلام :

 

خاک شهر "شوش" و "ماداکتو" و شهرهای دیگر را تماما به آتش کشیدم و در مدت یک ماه و یک روز کشور عیلام را به تمام عرض آن جاروب کردم. من این مملکت را از عبور حشم و گوسفند و نیز از نغمات موسیقی بی نصیب نمودم و به درندگان و مارها و جانوران کویر و غزال اجازه دادم که آن را فرو گیرند !

 

"حزقیال" پیغمبر یهودان در یکی از کتاب های بیست و هفتگانه ی تورات نوشته : این است عیلام و تمام جمعیت آن. در اطراف قبر آن همگی کشته شدند و همه از دم شمشیر گذشتند!

 

بنیاد اولین "کتابخانه" توسط آشور بنی پال آسوری

"آشور بنی پال" در تاریخ معروف است. از این جهت که اولین "کتابخانه" را بنیاد گذاشت و این کتابخانه حالا به دست آمده که حاوی اطلاعات گرانبهایی از تاریخ آسور و ممالک مجاور آن است. این لوحه ها که تعدادشان به بیست و دوهزار عده میرسد اکنون در بریتانیا و لندن است.

 

چرایی محو عیلام

آنچه از تاریخ عیلام پیداست، عیلامی ها از یک نوع تمدن و صنایع و خط برخوردار بوده اند ولی از نظر سیاست و تشکیلات نتوانستند از ملوک الطوایفی بیرون آیند (عدم قدرت و اتحاد مرکزی)، به خصوص مردمان کوهستانی آن که همیشه مستقل و نیمه مستقل بودند.

 

عیلامی ها در مدت چند هزار سال توانستند قومیت خود را در مقابل مردمان قوی مانند "سومریها" و "اکدی ها" و دول بزرگی چون بابل و آسور حفظ کنند و گاهی بر آنان چیره شوند. ولی در انتها در مقابل آنان به زانو در آمدند و علتش از این جهت بود که با هم اتحاد نداشتند و این جنگهای درونی و داخلی برایشان "خانه برانداز" شد و از صفحه روزگار محو و به مرور از خاطره ها فراموش گردیدند، چنانچه مورخین یونانی و غیره چیزی درباره عیلامی ها نمیدانستند و گویند که "استرابون" جغرافیادان اوایل قرن اول مسیحی که در "کاپادوکیه" آسیای صغیر متولد شده، نوشته که: کوروش پایتخت خود را در"شوش" قرار داد، زیرا این مردمان (عیلامی ها) همیشه تابع ملل دیگر بودند و هیچگاه اقدام مهمی ننموده اند!

 

در حفاریهای "مالمیر بختیاری" در شرق شوشتر، آثار زیادی از عیلامیها دیده شده با حجاریهای برجسته از خطوط میخی شوشی و "انزانی" که گویند به 1300 تا 1200 قبل از میلاد مربوط میگردد و استوانه های بابلی از 500 ق.م و سکه های دوران اشکانی و ساسانی وو...!

 

انقراض آشور توسط ماد و بابل (در 612 قبل از میلاد)

دوره سوم اقتدار آشور بیش از صد سال دوام نیاورد:

- با جلوس "تیلگرات پیلسر سوم" به سال 745 ق.م،

- و "سارگن دوم" به سال 722 ق.م،

- و با مرگ "آشور بنی پال" در سال 626 ق.م به پایان رسید.

 

بیدادگری ها و ستم های بیحد آشوریان نسبت به ملل دست نشانده و مغلوب، بیشتر سبب انقراض دولت آشور شد. مخصوصا بعد از انقراض دولت عیلام. پس از مرگ "آسور بنی پال" در 626 قبل از میلاد، "نبوپولاس سار" حاکم آسوری در بابل سر به شورش برداشت و دولت "بابل و کلدانی" را تاسیس کرد.

 

در "نینوا" و "آسور" برادر آسور بنی پال که "آسور اتیل ایلانی ئوکینی" نام داشت بر تخت آسور نشست و بعد از او برادرش "سین شارووکین" که یونانیان او را "ساراکوس" می نامیدند به تخت آسور رسید و در زمان او بود که انقراض آشور اتفاق افتاد و این به سال 612 ق.م بود یعنی 33 سال بعد از انقراض دولت عیلام و 14 سال بعد از مرگ "آشور بنی پال".

 

در همین سالها بود که دولت ماد به اقتدار و سیادت خود رسیده بود. این سرزمین "ماد کوچک" که قبلا زیر سلطه دولت آسور قرار داشت و تازه خود را شناخته و از تسلط دولت آسور رهانیده و دولتی عظیم تشکیل داده بود ، که بزرگترین خطر برای آشور به شمارمی رفت.

 

اتحاد "هوخشتره" پادشاه ماد با "نبوپولاس سار" حاکم بابل برعلیه آسور (612 قبل از میلاد)

"هوخشتره" پادشاه ماد، با "نبوپولاس سار" حاکم بابل متحد شده و در سال 612 پیش از میلاد آنان به آشور حمله بردند و شهر "نینوا" را بعد از محاصره فتح کردند. "ساراکوس" آخرین شاه آسور چون از مقاومت ناامید شد، آتشی برافروخت و خود و خانواده اش را در آن بسوزاند تا به دست دشمن که "مادها" باشد نیافتد. بدین ترتیب دولت مقتدر و نامی "آسور- سامی" منقرض و به گفته همخونانش : جهان را از شر خود آسوده ساخت.

 

بخت النصر (بختر شه) آخرین شاه بزرگ بابل (از605 تا 562 قبل از میلاد) پسر نبوپولاس سار

همانطور که گفته شد پس از مرگ آشور بنی پال سلسله آشوریان به دلیل اختلافات دربار، جنگهای بی پایان، نفرت اتباع کشورهای اشغال شده و شورش ها رو به ضعف نهاد. بنابراین "نبوپولاس سار"(نابوپولاسار)، حاکم بابل با هوخشتره ، پادشاه مادها متحد شد و به سرزمین آشور حمله کرد. آشوریان از نیروهای هوخشتره و نابوپولاسار(نبوپولاس سار) در سال 615 قبل از میلاد در آراپخا (کرکوک امروزی) شکست خوردند و نینوا پایتخت آنها در سال 612 قبل از میلاد به کلی ویران شد.

 

نابوپولاسار(نبوپولاس سار) سپس استقلال پادشاهی کلده و بابل را برقرار ساخته و به عنوان پادشاه بر تخت سلطنت بابل می نشیند. بخت النصر پسرش قبل از اینکه پادشاه شود مصریان را در خارکمیش شکست داده بود. پس از مرگ نابوپولاسار(نبوپولاس سار)، در روز 23 سپتامبر سال 605 قبل از میلاد، بخت النصر جانشین پدرش شد و بر تخت سلطنت بابل نشست. مهارت بخت النصر در کشورداری کمتر از پدرش نبود. بخت النصر پس از این که پادشاه بابل شد به جنگ کشور یهودیه رفت و پس از پیروزی آن کشور را ضمیمه خاک بابل کرد. او سپس شهر صور در فنیقیه (لبنان امروزی) را تصرف نمود. بخت النصر آنگاه به لیدی هجوم برد و این کشور را نیز اشغال نمود.

 

بخت النصر ضمن فتوحات فراوان به آبادانی بابل پرداخت و این شهر به باشکوه ترین پایتخت دنیای آن روزگار تبدیل گردید. او حصاری به طول 18 کیلومتر را در پیرامون شهر بابل احداث کرد که ورودی اصلی آن دروازه ایشتار بود. به دستور بخت النصر یک راه سنگفرش شده از دروازه ایشتار تا معبد مردوخ خدای بابل احداث می شود. بخت النصر دست به نوسازی زیگورات بابل می زند که در تاریخ به برج بابل است و 90 متر ارتفاع داشت و ابعاد اضلاع پایه آن هر یک 90 متر بودند. یکی از آثار باشکوهی که به فرمان بخت النصر احداث شد باغ های معلق بابل است. براساس یک افسانه بخت النصر باغ های معلق بابل را برای همسرش که از اقوام ماد بود و برای کوههای سرسبز زادگاهش دلتنگ بود ، احداث کرد.

 

اما امپراتوری نابوپولاسار و بخت النصر دوره ای کوتاه داشت. پس از مرگ بخت النصر در سال 562 قبل از میلاد ، شخصی موقعیت شناس به نام نابونید تاج پادشاهی بابل را به چنگ می آورد. پس از او بالتازار بر تخت سلطنت می نشیند تا اینکه کوروش پادشاه هخامنشی در سال 548 قبل از میلاد بابل را فتح کرده و بالتازار را از سلطنت خلع می کند.

 

 

منابغ:

- "ایران قدیم" از حسن پیرنیا مشیرالدوله.

- "تاریخ طبری" از محمد بن جریر طبری.

- "تاریخ دو هزار ساله ایران" از عبدالعظیم رضایی.

- سایت "دانشنامه ویکی پدیا".

- سایت "جام جم آنلاین.آی ار" یا " jamejamonline.ir".

 

 

(پژوهش، گردآوری، تدوین و پیرایش از رضا زینتی(سروش آذرت)/ 3 اسفند ماه 1392 / 22 فوریه 2013 میلادی)

 

...... ......... ............ ............... .................. ......................

 

ادامه در "دوران شاهان ماد "/

با تشکر از سایت "دانشنامه ویکی پدیا"، و از سایت "جام جم آنلاین.آی ار" یا " jamejamonline.ir"، / سایت خانه و خاطره/ سروش آذرت(رضا زینتی) / 3 اسفند ماه 1392 / 22 فوریه 2013 میلادی/