با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

کنعان ، فلسطین ، اسراییل

 

 پرچم کشورهای اسراییل و فلسطین؛

 

تاریخچه کوتاهی از سرزمین کنعان، فلسطین، قوم یهود، چگونگی تأسیس دولت اسراییل و مقاومت فلسطینی ها

 

کنعانیان نواده گان کنعان پسر حام پسر نوح (Noah)

كنعانیان حدودای 2500 قبل از میلاد در سرزمین کنعان در شمال کشور کنونی اسراییل یا فلسطین و در شهرهای مهمی چون صور و صیدا میزیستند. کنعانیان آینده گان یا فرزندان و نواده گان کنعان هستند و کنعان خود پسر حام (Cham) بود و همانطوریکه میدانیم حام نیز پسر نوح (Noah) و نوح نیز از پیغمبران قوم یهودان (و بقول مسلمانان دومین پیغمبر بعد از آدم بود) و او را همدوره با فریدون شاه پیشدادی میدانند با این تفاوت که فریدون پیشدادی پادشاه هفت اقلیم بود و نوح به کشاورزی مشغول بود (بیشتر مورخان اسلامی کنعان را از پسران نوح میدانند که در روایت «طوفان نوح» غرق شد).

 

پسران نوح «ع»

در روایات قوم یهودان و در کتابهای بیست و هفتگانه تورات و اسفار پنجگانه، گفته میشود نوح (مانند فریدون شاه) دارای سه پسر بود بنامهای:

-          سام (پسران او عبارتند از عیلام، آشور، ارفکشاد، لود و آرام. ابراهیم پیغمبر نیز از نسل ارفکشاد است)،

-          حام (نسل او در میان‌رودان یا بین النهرین پراکنده و تمدنهای هند، سند، بابل، مصر، سودان، ارک، وو... حبشه را بنیان نهادند. پسر بزرگش کوش بود که از او نسل قوم عرب به وجود آمد. از مصرایم ، تمدن‌های مصر و فلسطین بوجود آمد. نسل پسر دیگرش کنعان در سیحون، غزه، سدوم، فنیقیه و عوره پراکنده شدند. از فوط نسلهایی بوجود که در شمال آفریقا و لیبی، تونس، مراکش سکونت گزیدند)

-          و یافث (یافث هفت پسر داشت بنام یونان، ماجوج، مدای، توبال، تیراس، گومر و مشه).

 

ضمنا باید یادآور شد تمامی روایات، نظرات پیروان این ادیان میباشد و فرضیه ای بیش نیست و از صحت این روایات فقط خداوند عالم واقف است و دیگر هیچ کس.  

 

 نوح بهنگام ساختن کشتی؛

 

روایت نوح «ع» و کنعان پسر حام پسر نوح از تورات

و بنا به گمان آنان از این سه پسران نوح نسلهای کنونی انسانها بر روی کره زمین بوجود آمده اند و ایرانیان آریایی از نسلهای یافث هستند (مسیحیت پسران نوح  را به عنوان پدران سه قاره بزرگ میداند، سام پدر نسلهای آسیا، حام پدر نسلهای آفریقا و یافث پدر نسلهای اروپا).

 

و بر طبق همین رواینهای توراتی، روزی نوح در خواب بود (قبل از طوفان نوح) که آلت تناسلی اش هویدا شد. حام از پسران بزرگ او این حالت را در پدر بدید ولی کاری نکرد. اما سام و یافث بعد از دیدن وضعیت پدر، او را پوشاندند. نوح بعد از بیدار شدن و فهمیدن قضایا سام و یافث را رحمت و بخشایش خدایشان یهوه را بداد و حام را بخاطر بی توجهی اش سرزنش کرد و به پسرش کنعان نفرین ابدی بداد و بدین ترتیب تخم کینه و نفاق ابدی و جنگ و جدال مابین فرزندان و نواده گان کنعان را با دیگر قوم و خویشان یهودی خود بکاشت.

 

 ابراهیم با دیگر عبرانیان در حال حرکت از منطقه اور عراق بطرف کنعان در فلسطین (حدود 2000 پیش از میلاد)

 

دوران اول مهاجرت قوم یهود؛ حرکت حضرت ابراهیم «ع» و عبرانیان از اور به کنعان(اسراییل کنونی) / حدود 2100 پیش از میلاد

در روایات انجیل کتاب مقدس مسیحیان که از روایات تورات و عهد عتیق و وصیتنامه قدیمی برداشت شده، سرگذشت عبرانیان را در «مهاجرت اول» چنین بیان می کنند؛ حضرت ابراهیم «ع»، از اجداد بزرگ عبرانیان(یهودان)، خانواده خود و دیگر عبرانیان را در حدود 2000 سال قبل از میلاد به امر خداوندشان «یهوه» از منطقه «اور» در جنوب عراق کنونی و به گفته ای از جنوب "رافدين" در عراق به سرزمین کنعان آورد تا در اين سرزمين رحل اقامت افکنند.

 

نزول یهوه بر ابراهیم در طول راه

در طول راه ، در شهر حاران، خدا (یهوه) به ابراهیم نازل شد و به او گفت: «ولايت‌، خانه‌ پدری‌ و خويشاوندان‌ خود را رها كن‌ و به‌ سرزمینی‌ كه‌ من‌ تو را بدانجا هدايت‌ خواهم‌ نمود برو. من‌ تو را پدر امت‌ بزرگیمی‌گردانم‌. تو را بركت‌ می‌دهم‌ و نامت‌ را بزرگ‌ می‌سـازم‌ و تو مايه‌ بركت‌ خواهی‌ بود. آنانی‌ را كه‌ به‌ تو خوبی‌ كنند بركت‌ می‌دهم‌، و آنانی‌ را كه‌ به‌ تو بدی‌ نمايند لعنت‌ می‌كنم‌. همه‌ مردم‌ دنيا از تو بركت‌ خواهند يافت‌.» (پیدایش 12:1-3)

 

سرزمین کوههای موریا (سرزمین وعده داده شده یهوه به ابراهیم)، اورشلیم کنونی

موقعیکه ابراهیم به سرزمین کوههای موریا رسید (اورشلیم کنونی) خداوند بر ابراهیم‌ ظاهر شده‌، فرمود: «من‌ اين‌ سرزمين‌ را به‌ نسل‌ تو خواهم‌ بخشيد.» پس‌ ابراهیم‌ در آنجا قربانگاهی‌ برای‌ خداوند كه‌ بر او ظاهر شده‌ بود، بنا كرد.» (پیدایش 12:7)

 

قربانگاه ابراهیم روی کوه موریا (معبد اورشلیم، هیکل) بجای بخشش یهوه

و چون ابراهیم زندگی ملتش را (عبرانیان) با مردم کنعان ايمن يافت در جوار آنها باقی ماند. در شهر کنعان (اسرائیل کنونی)، زمانی پس از تولد فرزندش اسحاق، خدا برای امتحان کردن ایمان او از ابراهیم خواست که اسحاق را به بالای کوه موریا ببرد و او را قربانی کند. در بالای کوه، زمانیکه ابراهیم می خواست اسحاق را قربانی کند، فرشته ای از جانب خدا به او نازل شد و جلوی قربانی کردن اسحاق را گرفت. سپس یهوه از طریق فرشته به ایراهیم بخاطر اطاعتش به او قول داد: «تو را چنان‌ بركت‌ دهم‌ كه‌ نسل‌ تو مانند ستارگان‌ آسمان‌ و شنهای‌ دريا بی‌شمار گردند. آنها بر دشمنان‌ خود پيروز شده‌، موجب‌ بركت‌ همه‌ قومهای‌ جهان‌ خواهند گشت‌، زيـرا تو مرا اطاعت‌ كرده‌ای.» (پیدایش 22:17-18)

 

وعده ابراهیم به پسرش اسحاق و نوه اش یعقوب 

غار مکفیله (مقبره پاتریارک)، محل دفن ابراهیم، اسحاق، یعقوب، ساره، ربکا، لیه

یهوه همچنین با ابراهیم و خاندانش عهد بست. این وعده یهوه به ابراهیم بعدها به اسحاق و پسرش یعقوب منتقل شد. ضمنأ ابراهیم در همین زمان ها و قبل از حرکت به مصر محلی را در 20 مایلی جنوب اورشلیم در شهر حبرون برای دفن شدن خودش و خاندانش را مشخص کرد. تا امروز بدنهای ابراهیم، اسحاق و یعقوب همراه با همسرانشان ساره (اسم اصلی سارا)، ربکا و لیه در آن محل دفن می باشد. (غار مکفیله) جدا از اورشلیم این محل امروزه بنام مقبره پاتریارک شناخته می شود که مکان مورد اختلاف یهودی ها و  فلسطینی ها می باشد.

 

مهاجرت ابراهیم و عبرانیان به مصر

سپس ابراهیم راهی "بيت ايل" شد كه مردمی مهمان نواز داشت، اما به دليل قحطی عبرانیان مجبور شدند با ابراهیم و همسرش ساره یا "سارا" و پسر برادرش "لوط" به مصر مهاجرت کنند. ابراهيم در زمان ورود به مصر، همسرش، سارا، را خواهر خود خواند تا برايش «خيريت شود.» درباريان فرعون از زيبایی اين زن مسافر باخبر شدند و او را به کاخ فرعون بردند. بدينسان، اين «آرامی آواره= ابراهیم» صاحب «ميش‌ها و گاوان و حماران و غلامان و کنيزان و ماده ‌الاغان و شتران شد.» اين منشاء ثروت بنی‌اسرائيل است. (سفر پيدايش، 12/ 11-20)

 

بازگشت دوباره ابراهیم به کنعان به همراه همسرش سارا و كنيز قبطی

بعد از اینکه ابراهیم در مصر دارای گاو و گوسفند و ستور بسيار شد، فرعون مصر وی را از اين كشور بيرون كرد، و او دوباره به فلسطين (کنعان) روی آورد و همراه همسرش سارا و كنيز قبطی‌اش (مصری اصیل) "هاجر" در "حبرون" رحل اقامت افكند، اما پسر برادرش لوط در "سدوم" (مصر) ماند.

ابراهيم در سرزمين "حبرون" خويشاوندان زيادی نداشت تا اين كه خداوند پسر اولش "اسماعيل" را در 87 سالگی و از کنیز قبطی اش "هاجر" و پسر دومش "اسحاق" را در 100 سالگی از همسرش "سارا" به او بخشيد. "اسماعیل" اما خارج از سرزمين كنعان (فلسطین) رشد نمود، اما اسحاق در سرزمين كنعان (فلسطین) ماند و در كنار خانواده و بستگانش مسئوليت چرای گوسفندان را برعهده گرفت، بی ‌آن كه در جایی مستقر باشند. فرزندان اسحاق یعنی "عيسو" و "يعقوب" در کنعان (فلسطین) به دنيا آمدند.

 

اسماعیل در تورات

تورات ماجراى اسماعیل را چنین گزارش کرده است: چون ابراهیم از سارا صاحب فرزندى نشد به پیشنهاد او با کنیزش هاجر ازدواج کرد و خداوند در سن 86 سالگى از هاجر فرزندى به او عطا کرد و او را اسماعیل نام نهادند. اما بعد از تولد اسحاق توسط سارا ، سارا به کنیز خود هاجر حسد ورزید و از ابراهیم خواست هاجر و فرزندش را از خود دور کند. ابراهیم، اسماعیل و مادرش را به فرمان خدا با راهنمایى جبرئیل در اطراف مکه ساکن ساخت. و بنا برگفته ای دیگر؛ هاجر فرزند خود را برداشت و روانه مصر گردید در میان راه گرفتار گرما و تشنگى شدیدى شدند و فرزند خود‌را در حال مرگ دید; ولى به‌صورت معجزه آسایى نجات یافتند و در بیابانى به نام «پاران» سکونت ‌یافتند. پس از مدتى اسماعیل صیادى قوى بازو گردید و با دخترى مصرى ازدواج کرد و از او داراى 12 پسر شد که هر یک رییس یکى از طوایف عرب گردید; هم چنین خداوند به اسماعیل دخترى داد که به همسرى پسر عموى خود «عیصو» (یا عیسو پسر اسحاق که برادر بزرگ یعقوب- اسراییل- بود) درآمد.

 

ذبیح بودن فرزندان ابراهیم

چنین که مرسوم است که عمدتا اسماعیل و اسحاق را دو فرزند ابراهیم می دانند و جنجال بر سر ذبیح بودن آنان و نسل پیامبران بنی اسرائیل که از اسحاق بود و پیامبر اسلام که از اسماعیل بود هم این دو را در کانون توجه قرار داده است. ولی چنان که از تورات بر می آید، حضرت ابراهیم حداقل 8 فرزند پسر داشت. یعنی اسماعیل و اسحاق و 6 فرزند از همسر سوم خود که پس از مرگ ساره (سارا) با او ازدواج کرد، به نام قطوره. «و ابراهیم‌، دیگر بار، زنی‌ گرفت‌ که قطوره‌ نام‌ داشت‌. و او زمران‌ و یُقشان‌ و مدان‌ و مدیان‌ و یشباق و شوحا را برای‌ او زایید.»( پیدایش 25)  «قطوره‌ 6 پسر برای‌ ابراهیم‌ بدنیا آورد که‌ مدیانی‌ها از آنها بوجود آمدند.»(پیدایش باب 25)

 

و بر طبق روایات تورات حضرت ابراهیم هدایایی به اسماعیل و برادرانش داد ولی کل دارایی خود را برای اسحاق به ارث گذاشت. «و ابراهیم‌ تمام‌ مایملک‌ خود را به‌ اسحاق‌ بخشید. اما به‌ پسران‌ کنیزانی‌ که‌ ابراهیم‌ داشت‌، ابراهیم‌ عطایا داد، و ایشان‌ را در حین‌ حیات‌ خود، از نزد پسر خویش‌ اسحاق‌، به‌ جانب‌ مشرق‌، به‌ زمین‌ شرقی‌ فرستاد.»(پیدایش 25)

 

وفات سارا و ابراهیم

سارا همسر ابراهیم در 127 سالگی درگذشت و ابراهیم او را در غار مکفیله دفن کرد. ابراهیم بعد از مرگ سارا با قنطوره ازدواج کرد که از او نیز دارای شش فرزند شد. ابراهیم نیز در 175 درگذشت و پسرانش از جمله اسماعیل و اسحاق او را در غار مکفیله یا آرامگاه خانوادگی اش در حبرون در کنار سارا بخاک سپردند. محل دفن هاجر و اسماعیل بنا به گفته مسلمانان در مکه محرمه و کنار کعبه قرار دارد بنام حجره اسماعیل. 

 

بنی اسرائیل از بنی یعقوب فرزند اسحاق

حضرت اسحاق 2 فرزند پسر داشت عیسو و یعقوب که دوقلو بودند و عیسو نخست زاده بود ، اما یعقوب حق نخست زادگی را در طی معامله ای از عیسو گرفت، به هر حال عیسو به (شهر) ادوم رفت و یعقوب در همان کنعان (کشور اسرائیل کنونی) ساکن ماند. اسحاق نیز همه مایملک خود را بر طبق پیدایش 27 به پسرش یعقوب می بخشد. حضرت یعقوب یا همان اسرائیل، 12 فرزند داشت که نام آنها از قرار زیر در تورات آمده است: «و بنی‌یعقوب‌ دوازده‌ بودند: پسران‌ لیه(همسر یعقوب)‌: روبین‌ نخست‌زاده‌ یعقوب‌ و شمعون‌ و لاوی‌ و یهودا و یساکار و زبولون‌. و پسران‌ راحیل(همسر بعدی یعقوب/ در مورد راحیل در انتهای نوشتار)‌: یوسف‌ و بنیامین. و پسران‌ "بلهه‌" کنیز راحیل‌: دان‌ و نفتالی‌. و پسران‌ زلفه‌، کنیز لیه‌: جاد و اشیر. اینانند پسران‌ یعقوب‌، که‌ در فدان‌ آرام‌ برای‌ او متولد شدند.»(پیدایش 35 )

 

یعقوب همچنین بر اساس «پیدایش 48 » از میان تمام فرزندان و نوه های خود، فرزندان یوسف، به خصوص فرزند کوچک تر، افرایم، را برکت داد. یعنی یعقوب همانطور که ابراهیم به اسحاق وصیت کرد و اسحاق به یعقوب، یعقوب به یوسف و فرزندان وی (افرایم و منسی) وصیت کرد.

 

«خاندان بنی اسراییل» بازماندگان یوسف (پسر یعقوب) و یازده برادرانش

دوران دوم مهاجرت قوم یهود (از کنعان به مصر)/ حدودای 1700 پیش از میلاد

یعقوب قبل از دفن شدن در غار مکفیله ، خانواده اش را برای فرار از قحطی که به سرزمین کنعان آمده بود، به مصر برد. خاندان یعقوب در طول 400 سال از زمانیکه از کنعان به مصر رفتند از 70 نفر به بیش از یک ملیون نفر رسیدند. و بنا به گفته های تورات دوران دوم مهاجرت قوم یهود با مهاجرت «آل یعقوب= بنی اسراییل» پسر اسحاق و تمام خانواده‌اش به مصر آغاز می‌شود.

 

همانطور که گفته شد یعقوب 12 فرزند داشت. و از میان فرزندان حضرت یعقوب (ع)، یوسف، بنیامین و یهودا در تاریخ بنی اسرائیل دارای شهرت خاصی می باشند و شاید بتوان گفت که تاریخ قوم بنی اسرائیل به نام این سه برادر رقم خورده و تداوم یافته است.

 

"يوسف" یکی از پسران يعقوب که دلبند پدرش یعقوب بود بخاطر حسادت دیگر برادران توسط آنان با توطئه در بین راه مصر به چاه افکنده شد اما توسط کاروانی نجات یافته و در مصر به عنوان برده به تاجران بنی اسماعيل (اعراب) فروخته می شود و آنها او را به قصر فرعون برده و پس از برده شدن و مشقت های فراوان که در زندان فرعون بر اثر خدعه "زلیخا" همسر فرعون، به او رسید، به تصدی منصب وزارت فرعون در حدودای قرن 17 بیش از میلاد، رسید و در سایه برتری آن حضرت در منصب وزارت مصر، قوم بنی اسرائیل (بنی یعقوب) که در آن هنگام به علت قحطی در سرزمین کنعان بار دیگر وارد سرزمین مصر شده بودند، موقعیت مناسبی یافتند و در کرانه های رود نیل سکنی گزیدند و تحت تعالیم پیامبران خود همچون حضرت "یعقوب" و "یوسف" (ع) روزگار را به خوشی سپری می نمودند. یعقوب همچنین بر اساس «پیدایش 48» از میان تمام فرزندان و نوه های خود، به یوسف و فرزندان یوسف، به خصوص فرزند کوچک تر، افرایم، را برکت داد. یعنی یعقوب همانطور که پدربزرگش ابراهیم به اسحاق وصیت کرد و اسحاق به یعقوب، یعقوب به یوسف و فرزندان وی (افرایم و منسی) وصیت کرد. قبر اسحاق و پسرش یعقوب و راحیل همسر یعقوب در مقبره خانوادگی خاندان ابراهیم در غار مکفیله میباشد. 

 

اما از سال 1411 پیش از میلاد و درست بعد از وفات حضرت یوسف (ع) کم کم دامنه اختلافات بر سر جانشینی آن حضرت در میان قوم در مصر بالا گرفت .

 

 موسی الواح "ده فرمان"را در بالای کوه طور صحرای سینا از یهوه دریافت میکند؛

 

وعده یوسف ، ظهور موسی بن عمران ، رفتن موسی «ع» و یهودان از مصر به کنعان

حضرت یوسف(ع) که قبل از وفات ظهور فرزندی در میان قوم بنی اسرایئل به نام "موشه پسر امران" یا همان "موسی ابن عمران" را وعده داده بود، بعد از حدود یک قرن یا به عبارتی درست تر، بعد از 147 سال و حدودای سالهای 1264 پیش از میلاد این فرزند در یکی از خانواده های قوم بنی اسرائیل به دنیا آمد و چون فرعون خبر تولد آن حضرت را قبلا شنیده بود و می دانست که آن حضرت علیه تاج و تختش قیام خواهد کرد دستور قتل عام فرزندان تازه تولد یافته این قوم را صادر نمود. ولی مادر موسی او را در سبدی نهاد و در رود نیل انداخت و سپس سبد توسط مامورین فرعون از آب گرفته و نزد فرعون آورده شد و به خواهش "آسیه" همسر فرعون که در آن هنگام از نداشتن فرزند رنج می برد به فرزند خواندگی فرعون در آمد و بدین ترتیب آن حضرت در دربار فرعون رشد و نمو کرد سپس آشکارا مردم را به پرستش خدایش یهوه دعوت مینمود. پس از آنکه حضرت موسی (ع) با معجزات خود (ید بیضا) و (عصای خود) حقانیت خود را به اثبات رساند، فرعون که موقعیت خود را با خطر جدی از سوی آنها مواجه دید، تصمیم گرفت قوم بنی اسرائیل را از بین ببرد و این تصمیم او نهایتا منجر به هجرت سوم این قوم و تعقیب فرعون و گشایش آب دریای احمر و سپس با گذشتن قوم بنی اسرائیل و نابودی فرعون و سربازانش به سرانجام رسید.

 

دوران سوم مهاجرت قوم یهود توسط موسی از مصر به شطیم در کنعان (1500 قبل از میلادی)

بعد از گذشت 400 سال، بازماندگان یعقوب در شهر مصر محبوب نبودند و فرعون پادشاه مصر به خاندان اسرائیل مانند دشمنان مصر رفتار می کرد. مصریان شروع به از بین بردن خاندان اسرائیل با برنامه از پیش تنظیم شده نمودند. با کشتن فرزندان پسر، مصر می خواست اسرائیل را نابود کند. بازماندگان یعقوب به خدای ابراهیم گریه و التماس کردند. موسی که یک عبری از خاندان لوی بود و در خانه فرعون بزرگ شده بود، از طرف خدا برای نجات اسرائیل و بیرون بردن آنها از مصر به سرزمینی که به ابراهیم 600 سال قبل وعده داده شده بود، ماموریت یافت.

 

خدا برای نجات اسرائیل از مصر بیماری طاعون را بین مردم مصر فرستاد. بعد از دهمین طاعون ، اولین نوزادان مصر مردند. مرگ از کسانیکه خون گوسفند را به سر در خانه هایشان مالیده بودند چه مصری ها و چه اسرائیلی ها، عبور کرد. فرعون مصر موافقت کرد که خاندان یعقوب را آزاد کند.

 

دریافت ده فرمان یهوه در کوه طور در سفر خارج شدن (Exedus)

حضرت موسی (ع) با مشورت قومش تصمیم گرفت از این سرزمین به طرف صحرای سینا در شمال سرزمین مصر حرکت کند. حضرت موسی به همراه برادرش هارون ابساط دوازدهگانه قوم را تحت ارشادات خود ترتیب کرد. اما ارشادات آن حضرت چندان موثر واقع نشد و آنان همچنان به اعتقاداتشان که پرستش گوساله طلایی بود، پایبند بودند. نهایتا هر چند که حضرت موسی (ع) 70 تن از آنان را جهت اثبات وحدانیت خداوند به طور سینا برد، اما هنوز در آن قوم کسانی بودند که پرستش بت ها و خرافه پرستی را به پرستش خداوند ترجیح می دادند.

 

موسی در آن زمان در کوه طور صحرای سینایی در حال دریافت 10 فرمان از خداوند بود. بعد از اینکه موسی از برگشتن از کوه سینا تاخیر کرد، برادرش هارون یک بت از جنس طلا به شکل گوساله ساخت تا اسرائیلی ها را هدایت کند و به مصر برگرداند. انکار کردن قدرت خدا موجب خشم خدا گردید. خدا در حال صحبت کردن با موسی به او گفت: «بگذار آتش‌ خشم‌ خود را بر ايشان‌ شعله‌ور ساخته‌، همه‌ را هلاک‌ كنم‌. بجای‌ آنها از تو قوم‌ عظیمی‌ بوجود خواهم‌ آورد.» (خروج 32:10)

  

نعمت و نفرین وعده داده شده به قوم بنی اسرائیل

 فقط زمانیکه موسی از قومش دفاع کرد، خدا آنها را بخشید. اما کفر ورزیدن قوم اسرائیل تنها به صحرای سینایی ختم نشد. خداوند قولش را با مردم اسرائیل که بازماندگان ابراهیم بودند، تائید نمود. قولش با قوم اسرائیل بصورت نعمت و برکت به فرمانبرداران و نفرین به نافرمانان بود. (تثنیه 27-28)

 

"شطیم" آخرین منزلگاهی بود که قوم بنی اسرائیل به همراه حضرت موسی (ع) به این سرزمین هجرت نمودند و برای مدتی طولانی در این سرزمین سکنا گزیدند. در قدیم هر شهر خدایی داشت، لذا قوم بنی اسرائیل به علت عدم ثبات در دین، به محض ورود به هر سرزمینی برای جلب نظر افراد قبایل گوناگون به آیین آنها می گرویدند و این روحیه دوگانه بودن و دوگانه پرستی از همان ابتدا در میان این قوم وجود داشت، چنان که همین عامل یعنی عدم روحیه اعتماد به نفس و بخصوص نداشتن ثبات در اعتقادات دینی در هنگام شداید زندگی سبب گردید دعوت حضرت موسی (ع) را در جنگ با کنعانیان که در سرزمین خوش آب و هوای (فلسطین و قسمتی از اردن کنونی سواحل دریای اردن) سکونت داشتند را نپذیرند و به سزای این عمل به مدت چهل سال در بیابان سرگردان شدند. حضرت موسی (ع) بعد وفات نمود و چون برادرش هارون که جانشین و وصی او بود، قبل از آن حضرت درگذشته بود فرمانروایی بنی اسرائیل را به شخصی به نام «یوشع بن نون» واگذار کرد.

 

یوشع بن نون بعد از موسی (1227 قبل از میلاد)

سپس "یوشع بن نون" و قوم بنی اسراییل تحت الاحمایه ی "قوم آرام=اعراب شمال عربستان" که در آن زمان در همسایگی آنها و دارای اقتدار زیاد بود قرار گرفتند. "یوشع بن نون" در سال 1227 پیش از میلاد تمامی اراضی کنعان را بعد از درگیریهای فراوان با اقوام "مواب" به تصرف خود در آورد. 

 

بعد از یوشع بن نون فرمانروایانی که عمدتا خدا پرست بودند، تا مدتها بر قوم بنی اسرائیل حکومت کردند تا اینکه در زمان حکومت «باویز» از اطاعت خدا سرباز زدند و حتی تعلیمات پیامبرانی همچون «سموئیل نبی» نیز کارساز نشد تحت تاثیر اعتقادات مذهبی قوم آرام، مواب و صیدون شروع به پرستش بت ها نمودند. کنعانیان نیز توانستند از این ضعف استفاده کرده و طی یک رویا رویی بر آنان فایق آیند.

 

آمدن فلسطینیان به ارض کنعان (1184 پیش از میلاد)

در اواخر هزاره دوم پيش از ميلاد، مهاجرینی جديد به سرزمين کنعان پای نهادند که در اسناد رامسس سوم، فرعون مصر (از 1198 تا 1166 پیش از میلاد) ، «مردم درياها» ناميده می‌شوند. آنان سکنه دريانورد جزاير دريای اژه، ميان ترکيه و يونان بودند. اين قوم، پس از جنگ‏های سخت با کنعانی‏ها و عبرانی‏ها سرانجام سلطه خود را بر بخشی از سواحل سرزمين کنعان مستقر ساخت.

 

اين قوم "فلسطینی" خوانده می‌شدند و نام کنونی سرزمين کنعان يادگار آنان است. اطلاق اين نام بر سرزمين کنعان به معنای آن نيست که سکنه کنونی فلسطين از نسلهای اين قوم‌اند. در طول دوران‏های بعد، مهاجرت‌ها و آمیختگی‌های نژادی فراوان رخ داده است. در سده‌های اخير بر مردم سرزمين فلسطين عنصر نژاد و فرهنگ سامی عرب غلبه دارد. داستان «سامسون و دليله» و نيز جنگ‌های داوود و جالوت (داوید و گویلیاد)، سردار فلسطینی، به اين دوران تعلق دارد. داوود سرانجام توانست سرزمين بنی‌اسرائيل را از سلطه مهاجرين اژه‌ای برهاند. از اين زمان مهاجرين اژه‌ای تنها در حاشيه دريا سرزمینی کوچک در اختيار داشتند. بندر غزه کانون اصلی فلسطینی‌ها بود.

 

گفته میشود؛ واژه فلسطين از واژه عبری (یهودی) پلشت (Pelesht) ريشه گرفته و به معنای انسان حقير و پست و نيز دشمن است. در دوران سلطه رومی‌ها، اين سرزمين با اين نام به یکی از ايالت‌های امپراتوری روم بدل شد. واژه فوق به همين معنا به زبان‏های اروپایی و فارسی راه يافته است. واژه‌های philistinus لاتين و philistin فرانسه و philistine  انگلیسی و پلشت و پلشتی فارسی به همين معناست.

 

شائول (طالوت) از طایفه بنیامین ، نخستین شاه قبایل بنی اسراییل= بنی یعقوب (1029 تا 1004 پیش از میلاد)

در سال 1150 پيش از ميلاد سلطه مصر بر سرزمين کنعان که شامل سرزمین کنونی اسراییل بود پايان يافت و در حوالی سال 1077 تا 1029 پیش از میلاد ساختار سياسی طوايف عبرانی در کنعان به دست شائول (طالوت)، از طايفه بنيامين، به صورت دولت درآمد. او نخستين شاه قبايل بنی‌اسرائيل است و 24 سال (تا سال 1004 پیش از میلاد) سلطنت کرد.

 

داوود از قبیله یهودا (1004 پیش از میلاد)

سپس، داوود، از قبيله يهودا و کوچکترين پسر يسه، قوم یهودا و اسراییل را علیه فلسطینیان متحد کرد و پس از پیروزی بر آنان به سلطنت رسيد. در آغاز سلطنت شائول شمار قبايل دوازده‌گانه بنی‌اسرائيل 300 هزار نفر و جمعيت قبيله يهودا 30 هزار نفر گزارش شده است.

 

تنها منبع شناخت تاريخنگاران از داوود روايات عهد عتيق (وصیتنامه قدیمی) است. طبق اين روايات، دوران داوود معاصر است با اقتدار بيست و يکمين سلسله فراعنه مصر (از 1075 تا 664 قبل از میلاد) به ‏ويژه پسوسنس اول (از 1044 تا 994 پیش از میلاد).

 

سلیمان پسر داوود (از 965 تا 928 پیش از میلاد)

سپس حضرت سلیمان «ع»، فرزند حضرت داوود علیه‌السلام، به پادشاهی رسید. او سازنده معبد سلیمان در اورشلیم(قدس) می باشد. سپس صندوق حاوی لوحهای مقدس قوانین و شرایع دین یهود را در آن جای داد.

 

از طالوت (شاول) ، داوود ، سلیمان تا کوروش ، کمبوجیه و اردشیر دوم (از 1077 تا 404 پیش از میلاد)

اما به قدرت رسیدن طالوت (شاول) در سال 1077 ق.م موقعیت قوم بنی اسرائیل که به قهقرا کشیده شده بود برای یکبار دیگر دگرگون شد. دوران حکومت طالوت درست در زمانی بود که حضرت داوود (ع) میان قوم بنی اسرائیل زندگی می کرد و همسرش میکال دختر طالوت بود. حکومت طالوت چندان دوام نیاورد. در زمان او اعتقاد به بت پرستی و خرافه پرستی ظاهرا رو به سستی نهاده بود، اما مردم بت هایی را که خود ساخته بودند را همچنان مقدس می دانستند. پس از آن هم تمامی سرحدات بنی اسرائیل عرصه درگیری بین این قوم و همسایگانش خصوصا کنعانیان (فلسطینیان) شد.

 

تولد داوود (1033 پیش از میلاد)

در این هنگام حضرت داوود فرزند یسه که جدّ اعلای او یهودا پسر حضرت یعقوب(ع) بود در سال 1033 پیش از میلاد در میان قوم بنی اسرائیل متولد شده بود چون فرماندهی ارتش بنی اسرائیل را در زمان طالوت (شاول) برعهده داشت و فردی خداپرست و شجاع بود، پس از طالوت در سن 38 سالگی به فرمانروایی قوم بنی اسرائیل رسید. با عنایاتی که خداوند به آن حضرت داشت به بهبود اوضاع قوم بنی اسرائیل مبادرت نمود.

 

حضرت داوود (ع) پس از شکست (گُلیات= گویلیاد فلسطینی) و سر و سامان دادن اوضاع قوم بنی اسرائیل اعتقادات پیشین را از میان این قوم ریشه کن کرد و تمامی سرزمین های اطراف خویش را مغلوب ساخت و پس از انتخاب شهر اورشلیم به عنوان مرکز حکومت و قدرتش جهت اشاعه ی خدا پرستی میان ملل تابعه ابتدا با فرستادن نامه سران اقوام مختلف را به پرستش خدا دعوت نمود و در مواردی به واسطه ی عدم پذیرش توسط آنان به سر حداتشان لشگرکشی کرد.

 

بازرگانان پیشه وران و کلیه ی طبقات مختلف قوم بنی اسرائیل تحت فرماندهی قدرتمند حضرت داوود (ع) توانسته بودند اقتدار از دست رفته خود را بازگردانند و دگر بار از زیر یوغ استثمار ملل تابعه و اقوامی همچون "آرامی" ها برهند. اما قدر مسلم این بود که با توجه به روحیات این قوم چنین وضعی نمی توانست چندان تداوم یابد و هر آن امکان داشت بر سر مسائل مذهبی شکاف میان آنان ایجاد شود و لذا دیری نپایید که با تمام مشقت هایی که حضرت داوود (ع) متحمل گشت در اواخر عمرش با انحرافات مذهبی قوم بنی اسرائیل مواجه شد و برای بار دیگر این قوم به بت پرستی و خرافه پرستی روی آوردند.

 

سلیمان جانشین پدرش داوود (965 پیش از میلاد)

بعد از حضرت داوود (ع) فرزندش حضرت سلیمان (ع) به مقام فرمانروایی قوم بنی اسرائیل رسید و با قدرت و جاه و جلالی که خداوند به آن حضرت عطا کرده بود ، توانست برای بار دیگر بت پرستی را از میان قومش ریشه کن کند و تاثیرات تعلیمی آن حضرت در اکثر قوم موثر واقع شد، و این به گونه ای بود که حتی اشخاصی هم که خداپرست نبودند از بیم آنکه مبادا مفسده یی جان آنان را تهدید کند ظاهرا موحد و مطیع و منقاد اوامر حضرت سلیمان (ع) شدند.  

 

ساخت معبد (هیکل سلیمان) وعده داده شده ابراهیم روی کوه موریا توسط سلیمان

پسر داوود ، سلیمان، معبد خدا را که ابراهیم پیش گویی کرده بود در سرزمین وعده داده شده، ساخت. در بالای کوه موریا ، جاییکه ابراهیم مورد آزمایش خدا قرار گرفت، سلیمان معبد مورد نظر را ساخت. تنها بر روی این کوه است که یهوه اجازه ساخت معبد را داده است. بعد از اتمام ساخت معبد، یهوه معبد سلیمان را قبول کرد ولی اخطار داد که اگر قوم اسرائیل نافرمانی کنند معبد ویران خواهد شد و مردم پراکنده می شوند. «ولی‌ اگر شما از دستوراتی‌ كه‌ به‌ شما داده‌ام‌ سرپیچی‌ كنيد و از من‌ روی بگردانيد و به‌ بت‌پرستی‌ بگراييد، آنگاه‌ بنی‌اسرائيل‌ را از اين‌ سرزمين‌ كه‌ به‌ آنان‌ بخشيده‌ام‌، بيرون‌ می‌رانم‌ و حتی‌ اين‌ خانه‌ را كه‌ به‌ نام‌ خود تقديس‌ نموده‌ام‌ ترک‌ خواهم‌ گفت‌، بطوری‌ كه‌ اسرائيل‌ رسوا شده‌، زبانزد ملت‌های‌ ديگر خواهد شد. اين‌ خانه‌ كه‌ چنين‌ شهرتی دارد با خاک‌ يكسان‌ خواهد گرديد، بطوری‌ كه‌ هر كس‌ از كنارش‌ بگذرد حيران‌ شده‌، خواهد پرسيد: «چرا خداوند با اين‌ سرزمين‌ و اين‌ خانه‌ چنين‌ كرده‌ است‌؟» (دوم تواریخ 7:19-21)

 

ویلی دورانت مولف «تاریخ تمدن»

مورخ معروف غربی ویل دورانت صاحب کتاب تاریخ تمدن با بیان صحیح وضع مذهب را در میان قوم بنی اسرائیل چنین بیان می کند: یهودی ها در آغاز پیدایش در صحنه تاریخ بیانگردانی بودند که از اجنه می ترسیدند و سنگ و چارپایانی از قبیل گوساله را می پرستند و حضرت موسی (ع) چنان که می دانیم نتوانست عادت گوساله پرستی را از میان قوم خود ریشه کن کند؛ زیرا عادت مصریان نسبت به مقدس شمردن گاو هنوز از یادها نرفته بود. در تاریخ قدیم یهودی دلایل فراوانی ست که از گاو پرستی آن قوم حکایت می کند. عقیده به سحر که بین مردم قدیم وجود داشت ، با وجود مخالفت های انبیا تا زمان متاخر در میان یهود ماند. حضرت سلیمان در سال 977 ق.م وفات نمود وبه این ترتیب حضرت ارمیا (ع) و حضرت زکریا (ع) عهده دار مسئولیت قوم بنی اسرائیل شدند.

 

یربعام بعد از سلیمان (928 پیش از میلاد)

انشقاق در پادشاهی جانشینان سلیمان ؛ پادشاهی اسراییلی ها در شمال ؛ پادشاهی یهودی ها در جنوب

اسراییلیها از نسل یوسف بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم ؛ یهودیها از طوایف یهودا و بنیامین پسران یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم

(داوود از قبيله يهودا ، قوم یهودا و اسراییل را علیه فلسطینیان متحد کرده بود)

بعد از مرگ سلیمان، پادشاهی اسرائیل بین دو پادشاهی تقسیم شد. پادشاهی شمال، اسرائیلی ها، که از 10 خاندان تشکیل شده بود و پادشاهی جنوب، یهودی ها ، که از خاندان های یهود و بنجامین تشکیل شده بود. گناهان قوم اسرائیل و یهود مانند هم بود. آنها خدا را انکار کردند و شروع به پرستش بتها نمودند. آنها شروع به پرستش خدای ملتهای همسایه کردند. «خداوند پیامبران خود مانند الیاس، اشعیا، ارمیا، هوشع و حزقیال را فرستاد تا آنها را هدایت کنند. پیامبران از طرف قوم اسرائیل و یهود انکار شدند، شکنجه شدند و کشته شدند.

 

این زمان بدترین دوران حیات قوم یهود بود زیرا بعد از حضرت سلیمان (ع) رحب ابن عام 10 طایفه به ریاست یربعام که از فرزندان نظام حضرت سلیمان (ع) بود در سال 928 ق.م دولتی مستقل تشکیل دادند. رفتارهای غیر مذهبی و مخالف آشکار یربعام با خداپرستی و ساختن بت کده های بزرگ و متعدد سبب گردید بت پرستی میان طوایف دهگانه رواج پیدا کند و اعتقاد به اوهام و رواج شبهات ، مادی گرایی که جزء لاینفک زندگی قوم بنی اسرائیل را تشکیل می داد. بالاخره به وسیله رعد عام احیا شود و حتی ارشادات پیامبرانی چون اخیای نبی ، یوشع، عاغموص نیز در وضع آنها هیچ تغییری ایجاد نکرد. اما در روزگاری که قوم بنی اسرائیل به پرستش بت ها مشغول بودند، در آن سوی مرزهایشان و در مراکزی همچون نینوا که مرکز حکومت آشوریان بود، با اینکه بت پرستی رواج داشت اما اعتقادات مذهبی توسط پیامبری چون یونس (ع) میان مردم رسوب کرده بود و در سرزمین هایی مانند مصر، کلده، چین، فینقیه و کنعان هنوز نمودی از بت پرستی به چشم می خورد. اینک در قوم بنی اسرائیل با توجه به وجود پادشاهانی همچون رعد ، روز به روز بر تعداد بت پرستان افزوده میشد و به غیر از وجود مراکزی که مسئولیت نگهداری بت ها را بر عهده داشتند، کاهنانی که هدفی جز جلوگیری از آگاهی مردم نسبت به مواهب خداپرستی نداشتند، پدید آمدند و اگر چه بارها توطئه آنها مدام برملا می شد بازهم این کاهنان با در اختیار داشتن قدرت و پشتیبانی های سیاسی که عمده آنها فرمانروایان بودند، پیروزمندانه به کار خود ادامه می دادند.

 

الیاس پیغمبر در دوران پادشاهی احاب (874 پیش از میلاد)

البته به قدرت رسیدن احاب در سال 874 ق.م دگرگونی هایی در آن به وجود آمد. روابط حسنه یی که احاب با کشورهای همسایه برقرار نمود عاملی گشت که از تهاجم همسایگان به کشورش جلوگیری کند. نمونه هایی از این روابط به اختیار گرفتن ایزابل دختر ابتاعل پادشاه کشور صیدون لبنان کنونی و پرستش بت های بعل و اشتارت بود.

 

متاسفانه این روند همچنان ادامه یافت. مردم به تدریج همانگونه که به خدایان دروغین خود معتقد بودند به خدایان ملت های دیگر نیز عقیده داشتند تا اینکه با حضور حضرت الیاس (ع) نخستین جرقه های مخالفت آن حضرت با سلطنت احاب و روش های غلط آن با رو در رویی نظامی زده شد اما دیری نپایید که مردم از احاب حمایت کردند و حضرت الیاس (ع) نیز به عنوان اعتراض قوم بنی اسرائیل را ترک کرد. خداوند نیز به جهت این بی حرمتی به مدت پنج سال قحطی شدیدی بر آنان نازل نمود و چون برای قوم بنی اسرائیل و همچنین احاب به دلیل فشار توده مردم این مسئله غیر قابل تحمل بود ناچار تصمیم گرفتند رهنمودهای حضرت الیاس (ع) را بپذیرند و به پرستش خداوند روی آورند. به دنبال این مسئله طولی نکشید که حضرت الیاس (ع) نیز برای آنان از خداوند طلب بخشش و نزول رحمت نمود.

 

از آنجا که این موضوع شایبه اختلاف و تفرقه میان پادشاهان بنی اسرائیل و همسایگانشان خصوصا دولت صیدون (لبنان کنونی) را فراهم آورد کسانی که هنوز منقاد ارشادات و تعلیمات حضرت الیاس (ع) نشده بودند شروع به توطئه علیه آن حضرت نمودند و در نتیجه با دسیسه آنها و تحریک همسر احاب یعنی ایزابل مجددا بازار بت پرستی رونق گرفت و حضرت الیاس (ع) رنجیده خاطر برای همیشه قوم یهود را ترک کرد.

 

«احاز بن یوثام» بعد از احاب ؛ پیروزی آشور بر احاب (770 تا 750 پیش از میلاد) ؛ اشعیا پیغمبر در دوران احاب

بعد از احاب که سراسر دوران حکومتش با هرج و مرج های داخلی سپری شد "احاز بن یوثام" به حکومت رسید. این زمان درست مصادف با لشگرکشی های پادشاه آشور در سالهای بین 770 تا 750 پیش از میلاد به دولت های کلده – بابل – ایلام و ماد بود. لذا دولت بنی اسرائیل نیز از این کشور گشایی ها بی نصیب نماند و پادشاهی آشور این قوم را بعد از چند درگیری مختصر تحت فرمان خود درآورد.

 

حکومت "احاز بن یوثام" با ظهور اشعیا (ع) قرین بود. نصایح آن حضرت در احاز اثری نکرد و همچنان پادشاه و قوم بنی اسرائیل در جهالت بت پرستی باقی ماندند و حتی غیر از پرستش بت های گذشته با اوجگیری قدرت اقوام سریانی و آشور که دولت های قدرتمندی در بین النهرین تشکیل داده و دارای عقاید خاص بودند عقاید دینی آنها را نیز پذیرفتند.

 

وضعیت بنی اسراییل در سالهای 741 و 731 پیش از میلاد ، بهنگام پادشاهی "فتح ابن رملیا" و "قوشع ابن علیه"

حمایت از دولت آشور یا  صلح و دوستی با "سوا" پادشاه مصر

از طرفی وضع طوایف دهگانه یی که قبلا در خصوص استقلال آنها توضیح داده شد بدتر بود. طوایف دهگانه بنی اسرائیل در سال 741 پیش از میلاد و در هنگام پادشاهای "فتح ابن رملیا" مورد تهاجم آشوریان قرار گرفتند و آنان نیز وضعی شبیه طوایف دوگانه یهودا و بنیامین داشتند.

 

بعد از "فتح ابن رملیا" در سال 731 پیش از میلاد "قوشع ابن علیه" به حکومت رسید. در زمان او دو دستگی بین قوم بنی اسرائیل یکی در حمایت از دولت آشور و دیگری خواستار صلح و دوستی با "سوا" پادشاه مصر پیش آمد و سرحدات بنی اسرائیل را با توجه به ناامن بودن مرزها عرصه درگیری های داخلی کرد.

 

انتقال طوایف دهگانه بنی اسراییل به نینوا بعد از حمله دولت آشوری تیگلات پیلسر سوم (از 745 تا 727 قبل از میلاد)

در این هنگام قوم بنی اسرائیل برای بار دیگر طعمه لشگرکشی های سربازان جنگنجو و سلحشور آشور "گشتو شالمانسار" (یا تیگلات پیلسر سوم/ از 745 تا 722 قبل از میلاد) شد و طوایف دهگانه بنی اسرائیل را به نینوا پایتخت آشور منتقل کرد و پس از چندی آنان را در شهرهای صلح ، حابور و حوالی نهر زکوان اسکان داد و متصرفات بنی اسرائیل را بین اقوام دیگر تقسیم نمود. البته در چگونگی اسکان بازماندگان بنی اسرائیل نظریات مختلفی وجود دارد لذا به دلیل اهمیت موضوع به یک نمونه آن اشاره می کنیم. مثلا "روالینس" محقق و مستشرق معروف بر تبعید عده زیادی از یهودیان ساماریه به مناطق غربی ایران عقیده دارد و آن را ناشی از سلطه آشوریان در زمان پادشاهی شالمانساز بر دولت ماد که از نسل آریایی و در منطقه زاگرس ایران سکونت دارند می داند در این باره می نویسد : من معتقدم که حلوان (سر پل ذهاب کنونی) همان شهر آشوری کالح است. و در مورد این مطلب که این شهر تبعیدگاه یهودیان ساماریه بوده دلایل استواری موجود است.

 

"سارگن دوم" بعد از تیگلات پیلسر سوم (722 تا 705 قبل از میلاد)

حمله "سناخریب" آشوری (705 تا 681 قبل از میلاد) به اورشلیم ، اسارت و انتقال یهودان به سامرا و نینوا

"منسی بن خرقیا" بت پرست در راس حکومت اورشلیم (698 پیش از میلاد)

به هر حال این وضع تا سال 720 پیش از میلاد به قوت خود باقی ماند و طبق مستندات تاریخی دولت آشور اکثریت یهودیان اورشلیم را به مناطق مختلف تبعید کرد و با حمله مجدد "سنخاریب" فرمانروای آشور تعدادی از این قوم به شهرهای سامره (سامرا) و نینوا انتقال یافتند، مع ذلک جسته و گریخته از بازماندگان طوایف دهگانه اشخاصی مانند منسی ، اموان ابن منسی ، یوشیا ، یهواحاز که توانسته بودند به اورشلیم برگردند قدعلم کرده و مدتی حکومتی موقت تشکیل می دادند. از میان این افراد "منسی بن خرقیا" بود که در سال 698 پیش از میلاد به حکومت اورشلیم رسید. وی مانند پدرش با تسلط کشورهای همجوار بر قوم بنی اسرائیل مخالقت کرد لذا مخالفت های او موجب گردید دولت کلده- بابل به اورشلیم لشکرکشی کند.

 

«آمون» جانشین پدرش «منسی بن خرقیا» (642 تا 640 پیش از میلاد)

کشته شدن «آمون» در درگیریهای دربار ؛ "یوشیا" (640 تا 609 پیش از میلاد) جانشین پدر بت پرستش «آمون»

منسی در سال 642 پیش از میلاد درگذشت و سپس فرزندش آمون به حکومت رسید. "هاکس" در خصوص حکومت آمون می گوید: آمون مدت دو سال در اورشلیم سلطنت کرد و آنچه در نظر خداوند قبیح بود به عمل آورد همچنان که پدر او منسی پرستش خداوند را ترک کرده و بت ها را پرستش نمود. آمون در درگیری های داخلی که میان او و درباریان به وقوع پیوست ، کشته شد و پس از او پسرش "یوشیا" به قدرت رسید. با توصیه حضرت ارمیا (ع) که در زمان حکومت یوشیا زندگی می کرد و نفوذ زیادی هم در دربار یوشیا داشت بیت المقدس از آن حالت رکود اولیه در آمد و آباد گردید. دفنیه هایی که در زیر یکی از پایه های معبد سلیمان یهودان بعد از وفات حضرت سلیمان، دفن شده بود و در آن تورات کتاب مقدس یهودیان وجود داشت ، کشف و توسط آن حضرت شناسایی شد.

 

ارمیای نبی(ع) رهبر مذهبی در زمان حکومت «یوشیا»

از سال 640 پیش از میلاد تا سال 609 پیش از میلاد و در زمان حکومت یوشیا و به رهبری مذهبی حضرت ارمیا (ع) قوم بنی اسرائیل سر و سامان گرفتند و تحت تعالیم حضرت ارمیا (ع) مردم به مذهب اصلی خود بازگشتند و رفاه نسبی بر جامعه یهود حاکم شد.

 

فتح آشور توسط دولت ماد و «هووخ شتر» (612 پیش از میلاد) ؛ انتقال یهودان آشور به ایران

البته نباید این مطلب را از نظر دور داشت که با فتح کشور آشور در سال 612 پیش از میلاد یا 606 پیش از میلاد توسط قوم ماد به رهبری "هووخ شتر" و حمایت دولت کلده این احتمال وجود دارد که یهودیان ساکن در شهرهای آشور به محدوده پادشاهی قوم ماد انتقال یافته اند. یک احتمال دیگر وجود دارد که تسلط پادشاه پارس- کوروش- به سرزمین قوم کلده و آزادیهایی که کوروش به یهودیان داده بود برای اینکه در انتخاب محل سکونت خود آزاد باشند گروهی از آنها از راه بصره وارد ایران شده اند و از این گروه عده ای در اصفهان، خوزستان، آذربایجان، کردستان و گروهی هم در نواحی قصرشیرین و حلوان و سر پل ذهاب کنونی سکونت گزیده باشند که دارای دو کتاب مقدس به نام "دیوان کبری" و "پرنیان کرُدی" می باشند.

 

"یهو احاز" جانشین پدرش «یوشیا» (609 پیش از میلاد) ؛ جنگهای مصر و یهود ؛ گشوده شدن بُت خانه ها

اما بعد از مرگ یوشیا و زمامداری فرزندش "یهو احاز" جنگ های مصر و یهود آغاز شد و هر روز کار برای بنی اسرائیل دشوارتر می گشت و فریادهای مخالفت مردم از حکومت "یهو احاز" به گوش می رسید، بتخانه ها که محل اجتماع شیاطین بودند به دستور او گشوده شد. مخالفان حکومت "یهو احاز" از کشور خارج می شدند و به کشورهای اطراف مهاجرت می کردند.

 

فتح اورشلیم توسط آشور و بخت النصر (597 پیش از میلاد)

دولت کلده- بابل که اوضاع داخلی بنی اسرائیل را چنین دید، در سال 597 پیش از میلاد به رهبری "بنوکدنصر" یا "بخت النصر" برای بار دیگر به سرحدات قوم بنی اسرائیل لشکرکشی کرد و پس از فتح اورشلیم مرکز حکومت یهود با قرار پرداخت خراج به دولت کلده از سوی یهودیان، این شهر را آزاد نمود.

 

"صدقیا" جانشین پدربزرگش "یهو احاز"

دانیال نبی (ع) در دوران «صدقیا» ؛ آخرین فرمانروایی طوایف «یهودا و بنیامین» (یهودیان) با "صدقیا"

بعد از "یهو احاز"(بعضی بجای «یهو احاز» از «یهو یاقیم» نام میبرند)، نوه 21 ساله اش به نام "صدقیا" به دستور دانیال نبی (ع) که از پیامبران الهی بود، به فرمانروایی قوم بنی اسرائیل رسید. با از بین رفتن ابساط دهگانه توسط پادشاه آشور که شرح آن داده شد، صدقیا آخرین فرمانروایی بود که بر دو طایفه دیگر بنی اسرائیل که از طوایف پرُجمعیت و مقتدر یهود بودند یعنی یهودا و بنیامین حکومت می کرد.

 

فتح دوباره اورشلیم ، خرابی معبد سلیمان ، انتقال یهودان اسیر به بابل توسط بخت النصر (587 یا 586 پیش از میلاد)

کور کردن صدقیا با فرمان بخت النصر ؛ آزادی ارمیای نبی از زندان "نصیاع پدر صدقیا" بدستور بخت النصر

خرابی اورشلیم تا زمان فتح بابل توسط کوروش کبیر (539 پیش از میلاد)

پس از مدتی صدقیا با دولت کلده اختلاف پیدا کرد و دولت کلده نیز تصمیم گرفت برای همیشه یهودیان را نابود کند. پادشاه کلده "بخت النصر" (یا نیوکدنصر دوم) با لشکری عظیم روانه فتح اورشلیم شد. تاریخ خروج او را از بابل تاریخ نگاران به جهت اهمیتی که دارد روز دهم ماه طبت سال 588 پیش از میلاد نوشته اند.

 

بخت النصر پس از دو سال در سال 586 پیش از میلاد پس از گشودن شهر اورشلیم اکثر آبادی های شهر را ویران نمود و حتی معبد سابق سلیمان را نیز با خاک یکسان کرد، طوایف دوگانه یهود را به شهر بابل انتقال داد و حضرت ارمیا (ع) که در آن هنگام و در زمان "نصیاع پدر صدقیا" در زندان او به سر می برد به دستور بخت النصر آزاد شد و به اورشلیم بازگشت و عده زیادی از یهودیان از بیم جان خود به مصر گریختند. صدقیا که شبانه از اورشلیم به اریحا گریخته بود توسط سربازان کلدانی دستگیر و سپس توسط بخت النصر کور شد. بعد از غارت اموال اورشلیم توسط سپاه کلدانی بخت النصر مدت پنجاه سال این منطقه را به صورت خرابه یی باقی گذاشت.

 

از احوالات ارمیای نبی (ع) در تورات

عهد عتیق که از کتب مقدس یهودیان است در شرح احوالات حضرت ارمیا (ع) هنگامی که از زندان آزاد گشت و جسدهای نیمه جان یهودیان را دید و خرابه های اورشلیم را مشاهده کرد، می گوید : «چگونه شهری پر از مخلوق بود، منفرد نشسته، چگونه آن که در میان امت ها بزرگ بود مثل بیوه زن شده؟ ارمیا شبانگاه زار زار گریه می کند و اشک های او بر رخسارش می ریزد و می گوید : چگونه خداوند (یهوه) با غضب خود دختر صهیون را به ظلمت پوشانیده و جلال اسرائیل را از آسمان به زمین افکنده دختران قوم بیابانی شده و زبان شیرخواره به کامشان چسبیده آنان که خوراکی های لذیذ می خوردند در کوچه ها بینوا نشسته اند و آنها که در لباس زیبا یافته مزبله ها را در آغوش می کشند.»

 

متحد شدن دولت کُلده و پارس علیه دولت ماد ؛ پیروزی پارس بر کُلده و بابل (7 آبان 539 پیش از میلاد)

آزادی قوم یهود توسط کوروش از اسارت بابلیان ؛ پرداخت هزینه بازگشت یهودان به اورشلیم توسط کوروش کبیر

پرداخت هزینه بازسازی اورشلیم توسط کوروش کبیر و دولت های هخامنشی

عده ای از یهودیانی که بعد از استیلای بخت النصر مجبور شدند در بابل به سر ببرند مانند روزگاری که از ترس مصریان، "ایزیس" خداوند آنان را می پرستیدند این بار مجبور شدند در مقابل "آستار" خداوند بابلیان تعظیم کنند. با حمله دولت ماد در زمان اژدهاک به سوریه و شهر حرّان که کلده ادعای الحاق آنرا به سرزمین خود داشت اتحاد این دو دولت به سردی گرایید و کلده برای اینکه دولت ماد را شکست دهد، دست دوستی به سوی دولت پارس در ایران دراز کرد، با متحد شدن دولت کلده و پارس علیه دولت ماد و سپس شکست دولت ماد توسط این دو دولت، کوروش پادشاه پارس چون از اختلافات داخلی کاهنان و دولت کلده بر سر پرستش "مردوکرب النوع بابل اطلاع یافت به سرحدات دولت کلده لشکرکشی کرد و در سال 539 پیش از میلاد یا 538 پیش از میلاد بعد از تصرف کامل بابل به عمر دو هزار ساله این قوم برای همیشه خاتمه داد.

 

کوروش اسرای قوم بنی اسرائیل را که در بابل به سر می بردند آزاد گذاشت تا در هر نقطه از امپراطوری اش که می خواهند زندگی کنند. در حفریاتی که در شهر بابل به دست آمده در روی سنگ حجاری شده یی از قول کوروش این مضمون آمده است که می گوید : وقتی من وارد بابل شدم با مستی و شادمانی مردم در قصر پادشاهان بر سر سلطنت نشستم ... اوضاع داخلی بابل و امکنه مقدسه قلب من را تکان داد، اهالی بابل به اجرای مراسم دینی خود موفق شدند.

 

البته باید گفت : توجه بیشتر کوروش به یهودیان به جهت اغراض سیاسی بوده است، زیرا کوروش به خوبی دریافته که به علت سلطه او بر آسیای صغیر و بعضی متصرفات کشورهای همجوار همچون لودیه و... توان نگهداری بعضی متصرفات را ندارد و بهتر است از اقوام محلی جهت حفظ آنها استفاده کند. این بود که قوم بنی اسرائیل را آزاد گذاشت تا به سرزمین اولیه خود بازگردند تا حدّی که تمام اشیایی که در حمله دولت کلده از شهر اورشلیم سربازان کلدانی با خود به بابل آورده بودند را به آنها پس داد. دستور داد اماکن سازمانی و مقدس اورشلیم از نو ساخته شود. در نتیجه حدود پنجاه هزار نفر از یهودیان یا به عبارت درست تر بنابر نوشته ی عهد عتیق چهل و نه هزاروهشتصدو نودوهفت نفر (49897 نفر) به اورشلیم بازگشتند.

 

متن فرمان کوروش کبیر «منشور حقوق بشر کوروش کبیر» در مورد آزادی اسیران یهودی (539 پیش از میلاد)

متن فرمان کوروش به این شرح است : یهوه خدای آسمان ها جمیع ممالک زمین را به من داده و امر فرموده است که خانه هایی برای وی در اورشلیم که در یهودیه است بنا نمایم. پس کیست از شما از تمامی اقوام او که خدایش با وی باشند؟ او به اورشلیم که در یهود است برود و ... خانه خدا را بنا کند و هر که باقی مانده باشد، در هر مکانی از ماکنهای که می باشند اهل آن مکان او را به نقره و طلا و اموال و چهارپایان علاوه بر هدایایی ... که در اورشلیم است اعانت کند.

 

کوروش کبیر مسیح خدای یهود

سخنان و عمل کوروش چنان برای قوم بنی اسرائیل فرحبخش بود که او را مسیح خدا خواندند! از آنجا که مردم یهود از مدت ها قبل چشم به راه ظهور حضرت مسیح (ع)* بودند و خواستگاه ظهور آن حضرت نیز سرزمین یهود وعده داده شده بود و حتی این عقاید بیشتر از اینکه در میان یهودیان رسوخ کند، ملل دیگر خصوصا رومیان را تحت تاثیر قرار داده بود، به طوری که تعداد زیادی از آنها حتی قبل از تولد مسیح (ع) دست از بت پرستی کشیده بودند و حکومت موقت نیز با شکنجه های سختی از جمله : طعمه جانوران وحشی، سوزاندن، به ارابه بستن، سعی در جلوگیری رواج این عقیده را داشت، این موضوع قوم بنی اسرائیل در زمان حضرت شعیا یا اشعیا که در زندان بابل به سر می برد بارها از زبان ایشان شنیده بودند و از سویی چون حضرت مسیح (ع) تجلی آزادی و آزادگی بود و مردم در ذهنشان کوروش را نجات دهنده و حامی فقیران و ستمدیدگان می دانستند لذا هنگامی که کوروش یهودیان را آزاد کرد و با آنها با ملاطفت و ملایمت رفتار نمود، یهودیان به گمان اینکه این شخص همان پیامبر وعده داده شده است او را مسیح خدا خواندند!

 

*) حدودای 600 پیش از میلاد پیغمبران حزقیل(Hesekiel) و یوشیای دوم(Jesaja II.) ظهور مسیح (به عبری ماشیح، یا Messias) را اعلام کردند.

 

«کمبوجیه» بعد از پدرش «کوروش کبیر» (از 529 تا 522 پیش از میلاد)

اما اوضاع یهودیان به همین منوال باقی نماند. بعد از کوروش پسرش کمبوجیه به قدرت رسید. کمبوجیه به دلیل لشگرکشی به مصر توجه چندانی به وضع یهودیان نکرد و در زمان فرمانروای اردشیر دوم که در سال 404 پیش از میلاد به حکومت رسید بر اثر سرپیچی قوم بنی اسرائیل به سرزمین های آنها حمله کرد، پس از نابودی شهر اریحا عده بیشماری از یهودیان را به مرزهای شمال ایران انتقال داد.

 

ازدواج اردشیر دوم (از 404 تا 361 پیش از میلاد) پسر داریوش دوم با «استر» دختر برادر مردخوای یهودی

نویسنده کتاب "گنج دانش" در این خصوص آورده : اردشیر با دختر برادر مردخوای یهودی به نام "استر" ازدواج کرد و به خاطر او بر اسیران یهودی لطف نمود و فرمان داد و در تبعیدگاه شهری ساختند و نام "استرآباد" (گرگان) را بر آن نهادند، ولی امروز از آنها اثری و خبری نیست، زیرا ممکن است به طرف (شرق) روسیه و قفقاز رفته باشند یا آنکه بعد از ظهور اسلام در مسلک مسلمین در آمدند. البته در ازدواج استر با اردشیردوم و خشایارشاه ، بین مورخین اختلاف نظر وجود دارد.

 

"یوصاداق" کاهن بزرگ از طرف کوروش کبیر به ریاست مذهبی بنی اسرائیل در اورشلیم

حکومت «فرزندان یوصاداق» تا 160 قبل از میلاد در اورشلیم ؛ "عزرا کاهن" نماینده تام الاختیار اردشیر دوم در سرزمین اورشلیم

«تجدید بنای بیت المقدس» و «اماکن مقدس یهودیان» ، تنظیم «تاریخ مدون قوم یهود» توسط "عزرا کاهن"

لازم به ذکر است هنگامی که کوروش اسرای یهود را به اورشلیم بازگرداند برای اینکه به اوضاع آنها تسلط کامل داشته باشد چارت حکومتی منظمی(ساختار حکومتی منظمی) را برای آنان به وجود آورد بدین صورت که شخصی به نام "شیمبسر" تنظیم کننده برنامه سیاسی یهودیان و رابط بین یهود و پارس و شخصی به نام "یوصاداق" کاهن بزرگ به ریاست مذهبی قوم بنی اسرائیل برگزیده شد.

 

"یوصاداق" وقتی که با عدم توجه کمبوجیه مواجه شد حکومتی نیمه مستقل را در اورشلیم تشکیل داد و فرزندانش تا سال 160 پیش از میلاد در اورشلیم گاهی حکومت نظامی و چندی حکومت مذهبی داشتند و هنگامی که امپراطوری روم آنجا را تصرف کرده بود، "عزرا کاهن" فرزند "سرابا" که از نوادگان یوصاداق به شمار می رفت تنها فرمانروایی بود که در آن زمان به وضع یهودیان اورشلیم رسیدگی میکرد. او با نفوذی که در دربار داشت نماینده تام الاختیار اردشیر دوم در سرزمین اورشلیم شد.

 

از جمله کارهای «عزرا کاهن» تجدید بنای بیت المقدس و اماکن مقدس یهودیان و تنظیم تاریخ مدونی که مربوط به تاریخ قوم یهود در آن زمان می باشد بود. عمده برنامه های او تا یک قرن قوم بنی اسرائیل مطابق با آن اصول و قوانین اداره می شد به شرح ذیل است :

 

عمده برنامه های "عزرا کاهن"

1- تاسیس ساختمان ( بیت وعد – مرکز تدوین کتب مذهبی).

2- تعیین افراد برجسته به نام سوفریم برای هیئت نویسندگان عهد عتیق.  

3- تعیین افراد هیئت مقننه به نام سنهدریم.

4- جمع آوری نسخه های متفرقه از مزامیر حضرت داوود (ع) و امثال سلیمان و قصص و حکایات انبیاء.

5- انتخاب معلمین زبان عربی و تعیین مراکز آموزش برای یهودیان بازگشته به اورشلیم.

 

البته می توان گفت : تمام اقدامات "عزرا کاهن" تحت تاثیر نظام اداری اجتماعی امپراطوری روم بود.

 

کنعان ، فلسطین ، اورشلیم بعد از هخامنشیان

پس از هخامنشیان، فلسطین، اورشلیم (قدس) بارها میان مقدونیان (جانشینان اسکندر)، مصریان، رومیان، ایرانیان و ... دست به دست شد.

 

168 پیش از میلاد

حاكمیت سلوكی ها بر اورشلیم.

 

164 پیش از میلاد

مكابی های یهودی به قدس (اورشلیم) بازگشتند. یهودیان هنوز هم این مناسبت را در 25 آوریل هر سال و با نام عید “حانوكا”‌ جشن می گیرند.

 

73 تا 4 پیش از میلاد

هیرودیس بزرگ با کمک روم شاه اورشلیم و یودا شد.

 

70 پیش از میلاد

یهودیان برای دومین بار و به رهبری “حنانیا” علیه دولت روم شوریدند ؛‌ ولی رومی ها موفق به مهار آنها شده و اورشلیم (قدس) را ویران كردند.

 

63 پیش از میلاد

رومی ها به فرماندهی “بامبی” وارد قدس (اورشلیم) شدند.

 

54 پیش از میلاد

كراسوس خزانه های شهر قدس را به غارت برد.

 

 عیسی مسیح با مادرش مریم مقدس و فرشتگان اولیه میشل (میکاییل= جبرییل) و گابرییل؛

 

7 الی 6 پیش از میلاد ، میلاد مسیح

تولد عیسی مسیح در سرزمین فلسطین (اسراییل).

 

70 میلادی ، ویرانی اورشلیم

دولت روم، تیفوس را به عنوان پادشاه فلسطین (اسراییل) برگزید. این پادشاه رومی دست به كشتار یهودیان زد، اورشلیم (قدس) را ویران ساخت، كاهنان را كشت و دیگر احبار یهودی را به عنوان برده به روم فرستاد.

 

135 میلادی ، كشتار یهودیان توسط "آدریانوس" پادشاه روم

"آدریانوس پادشاه روم دست به كشتار یهودیان زد و نام قدس را از اورشلیم به “اسكابولینا” و پس از آن به “ایلیا”‌ تغییر داد. ضمنا به دستور پادشاه روم یهودیان حق ورود به اورشلیم (قدس) و اقامت در آن را نداشتند و تنها به مسیحیان اجازه سكونت در این شهر داده می شود ؛‌ البته به شرطی كه دارای ریشه های یهودی نباشند.

وو....

 

فتح کنعان ، فلسطین ، اورشلیم در دوران عمربن الخطاب (12 اردیبهشت ماه 636 میلادی)

با ظهور اسلام، كوشش هایی از سوی مسلمانان برای تصرف کنعان، فلسطین و شهر اورشلیم (قدس) صورت گرفت كه سرانجام در زمان عمربن الخطاب خلیفه دوم راشدین به ثمر نشست. نتیجه این كه، فلسطین تحت قیمومت اعراب و مسلمانان افتاد و بعد از آن به ترتیب تحت حاكمیت:

 

-          بنی امیه،

-          بنی عباس،

-          طولونیه (دولت طولون یا بنی طولون در مصر از 254 تا 292 ه.ق و مؤسس آن احمدبن طولون بود و این سلسله را حکام خلفای عباسی برانداختند)،

-           فاطمیان (14 دولت فاطمی یا 14 خلیفه شیعه اسماعیلیه فاطمیان در مصر از 297 تا 567 ه.ق/ 909 تا 1171 میلادی)،

-          قرامطه (قرامطه بعد از قیام علی بن محمد برقعی معروف به صاحب الزنج در نواحی جنوبی عراق مابین 255 تا 270 ه.ق، بوجود آمد. و عده ای از علمای اسلامی از جمله امام غزالی نظریات قرمطیان را، از آثار هجوم مجوسیان و مزدکیان و مانویان میداند و تعلیمات قرامطه را کفر می‌خواند. قرمطیان یک جنبش اجتماعی مذهبی بزرگی بود که توانستند با تشکیل سه حکومت؛ در هجر (بحرین) از 286 تا 366 ه.ق ، در مولتان هند از 318 تا 396 ه.ق و حکومت مصر و تونس به نام فاطمیان از سال 297 تا 555 ه.ق در مقابل خلفای عباسی در بغداد ایستادگی کنند. قرامطه یا باطنیان منشعب از فاطمیه اسماعیلیه ، زیارت قبور و بوسیدن حجرالاسود و بسیاری از ارکان حج را بنا بر اعتقادات ریشه دار و دیرینه خود حرام میدانند. تاریخ نگار مسعودی در اثر معروفش «التنبیه والاشراف» گوید: ابوطاهر قرمطی (بحرینی) سوی مکه رفت و امیر آنجا محمدبن اسماعیل ملقب به ابن مخلب بود. مردان حکومت و عامه از خارج و غیره به جنگ او آمدند، اما از آن پس که نطیف غلام ابن حاج که جزو شحنه مکه بود کشته شد همه گریختند و ابوطاهر در هفتم ذی حجه 317 ه.ق با ششصد سوار و هفتصد پیاده وارد مکه شد و شمشیر در مردم نهاد... شمار کشته شدگان را بعضی سی هزار و بعضی کمتر و بیشتر گفته‌اند. در دل کوه و دره‌ها و صحراها از تشنگی و سختی آنقدر مردم هلاک شدند که به شمار نیاید. اقامت آنان در مکه هشت روز بود... ابوطاهر درب کعبه را از جا بکند و حجرالاسود را کنده و به هجر(بحرین) بردند...)

-          و سلجوقیان (حکومت در ایران از 1037 تا 1194 میلادی) درآمد.

 

ساخت قبه الصخره (691 میلادی/ 69 هجری)

عبدالملك بن مروانز 65 تا 86 هجری)، خلیفه اموی، مسجد "قبه الصخره"‌ را در بیت المقدس (اورشلیم= قدس) احداث كرد.

 

جنگهای صلیبی برای تسخیر اورشلیم/ قدس (از 1096 تا 1291 میلادی)

 

در سال 1095 میلادی، پاپ اوربن و پترس راهب (پطروس)، مسیحیان را برای تصرف قدس فرا خواندند. این امر منجر به آغاز یک سلسله جنگ معروف به «جنگهای صلیبی» شد كه از 1096 تا 1291 میلادی ادامه یافت، و طی آن، قدس چند بار به اشغال مسیحیان درآمد.

 

 محاصره و گرفتن شهر و قلعه اکون مسیحیان توسط مسلمانان در آخرین جنگهای صلیبی؛

 

جنگهای صلیبی برای گرفتن شهرهای مقدس مسیحیان 

 

-          جنگ صلیبی اول (از 1096 تا 1099 میلادی/ مقصد صلیبیون- مسیحیان گرفتن اورشلیم).

-          جنگ صلیبی دوم (از 1147 تا 1149 میلادی/ مقصد صلیبیون گرفتن شام و ادسا)

-          جنگ صلیبی سوم (از 1189 تا 1192 میلادی/ مقصد صلیبیون گرفتن اورشلیم)

-          جنگ صلیبی چهارم (از 1202 تا 1204 میلادی/ مقصد صلیبیون گرفتن مصر-اورشلیم و کنستانتینوپُل)

-          جنگ صلیبی پنجم (از 1217 تا 1221 میلادی/ هدف صلیبیون گرفتن اورشلیم و مصر)

-          جنگ صلیبی ششم (از 1248 تا 1254 میلادی/ هدف صلیبیون گرفتن مصر-اورشلیم)

-          جنگ صلیبی هفتم (از 1270 تا 1271 میلادی/ هدف صلیبیون گرفتن تونس-اورشلیم، سپس از 1271 تا 1272 میلادی/ هدف گرفتن فلسطین بود ولی با سلطان مملوکی به صلح رسیدند و در سال 1277 میلادی آکون بدست صلیبیون افتاد و در سال 1291 میلادی آخرین نفرات صلیبیون از «سرزمین مقدس» بیرون رانده شدند.)

 

فتح بیت المقدس توسط  صلیبی های مسیحی (1099 میلادی)

در این سال صلیبی ها مسیحی اروپایی ، بیت المقدس (اورشلیم= قدس) را به اشغال خود درآوردند و دست به كشتار وسیع مسلمانان زدند که گفته میشود حدود 70 هزار نفر را به شهادت رساندند. صليبيان در همین سال "مسجد قبه الصخره" را به كليسا تبديل كرده و مسلخی را در آن احداث كردند، و در مقابل صلاح الدين ايوبی در سال 1187 میلادی بعد از بدست آوردن دوباره بیت المقدس، كليسا و مسلخ را به ويران سپرد.

 

فتح بیت المقدس توسط صلاح الدین ایوبی (1187 میلادی)

در روز 3 ژوييه سال 1187 ميلادی سلطان صلاح الدين ايوبی کرُد، سلطان مصر و سوريه، لشكر صليبيون فلسطين را در دامنه تپه های حثين (حطين) در نزدیکی درياچه طبريه به سختس شكست داد. در اين جنگ فرماندهان صلیبی از جمله «گی دولوزينيان» پادشاه بيت المقدس، كنت ريمون حاكم طرابلس، «ژراردو ريدو فورد» استاد اعظم فرقه راهبان سرباز تامپل(Tempel) و لشكر صليبيون فلسطين به سختی از سلطان صلاح الدين ایوبی شكست خوردند.

 

سلطان صلاح الدين علی رغم فجایعی كه صليبيون در دوران حكمرانی خود در فلسطين مرتكب شده بودند ، نسبت به اسيران رافت به خرج داده و آنها را مجازات نكرد. او تنها دستور قتل 300 نفر از راهبان سرباز فرقه تامپل و «فرقه هوسپيتاليه» را صادر كرد.

 

سلطان صلاح الدين پس از اين پيروزی مدتی بعد در روز 20 سپتامبر سال 1187 ميلادی شهر بيت المقدس را محاصره كرد. این شهر مدت كوتاهی پس از محاصره تسليم شد. شهر بيت المقدس كه نزدیک به یک قرن قبل از اين تاريخ توسط صليبيون در جريان نخستين جنگ های صلیبی اشغال شده بود را آزاد كرده و به دامان اسلام بازگرداند.

 

حاکمیت پادشاه ایوبی بر بیت المقدس= اورشلیم (1239 میلادی)

داود، پادشاه ایوبی از پایان اعتبار زمانی "صلح یافا" استفاده كرد و بار دیگر بیت المقدس (اورشلیم= قدس) را تحت حاكمیت خود گرفت و صلیبی ها را از این شهر بیرون كرد.

 

كنترل كامل بیت المقدس= اورشلیم= قدس در دست نیروهای نجم الدین ایوبی (1244 میلادی)

نیروهای نجم الدین ایوبی بیت المقدس (اورشلیم= قدس) را تحت كنترل كامل خود گرفتند و حاكمیت مسلمانان بر این شهر نهایی شد.

 

رانده شدن آخرین نفرات صلیبیون از بیت المقدس (در سال 1291 میلادی)

در سال 1285 میلادی فیلیپ سوم شاه فرانسه و فرمانده صلیبیون در جنگهای هفتم صلیبی وفات می یابد و فیلیپ چهارم جانشینش بخاطر تضادهای داخلی دولتهای اروپایی جنگهای صلیبی را به فراموشی میسپارد و بدین ترتیب آخرین نفرات صلیبیون از «سرزمین مقدس» بیرون رانده میشوند.

 

اورشلیم= بیت المقدس= قدس در تصرف عثمانیان (از سال  1291تا 1918 میلادی)

فلسطین و اورشلیم (بیت المقدس= قدس)، جز در مدتی كوتاه كه توسط فرانسویان و مصریان اشغال شد، در تصرف عثمانیان بود.

 

«انجمن یهودیان» برای همراهی ناپلئون بناپارت جهت ورود به شهر قدس (1799 میلادی)

ناپلئون بناپارت در نشریه رسمی خود از موافقت انجمن یهودیان برای همراهی سپاه فرانسه جهت ورود به شهر قدس خبر داد.

 

نیروهای انگلیسی در بیت المقدس= اورشلیم= قدس (1917 میلادی)

نیروهای انگلیسی به فرماندهی "ژنرال لنبی" وارد شهر بیت المقدس (اورشلیم= قدس) شدند. این ژنرال انگلیسی هنگام ورود به شهر عبارت مشهور خود را بیان كرد و گفت: "امروز جنگ های صلیبی پایان یافت."

 

 قدس- اورشلیم "مسجد قبه الصخره" (با مسجدالاقصی اشتباه نشود)، محل معراج پیامبر مسلمانان؛

 

اولین قیام فلسطینیان برعلیه اشغالگران (در چهارم آوریل 1920 میلادی)

در چهارم آوریل 1920 میلادی قیام فلسطینیان در بیت المقدس (اورشلیم= قدس) رخ داد و به مدت 6 روز ادامه یافت. قیام فلسطینیان اولین قیام مردمی در فلسطین بود كه به کشته شدن 5 یهودی و زخمی شدن 211 تن منجر شد كه حال 8 نفر از آنان نیز وخیم بود. در جریان قیام فلسطینیان، 4 فلسطینی نیز به شهادت رسیده و عده بسیاری نیز زخمی شدند. ضمنا 7 سرباز اشعالگر انگلیسی نیز جراحت هایی برداشتند.

 

جنگ جهانی اول و زمینه های تاسیس کشور اسراییل

شریف حسین (والی مملوکی مكه از طرف پاشای مملوکی مصر) با اعتماد به قول سر هانری مک ماهاناز (از 1914 تا 1916 میلادی، نایب و نماینده شاه و دولت انگلیس در مصر بود و مصر از 1882 میلادی تحت اشغال انگلیسی ها قرار داشت مبنی بر كمك انگلیس به استقلال اعراب، در 1915 میلادی وارد جنگ علیه ترکیه عثمانی شد، و سهم بزرگی از پیروزی متفقین را به خود اختصاص داد.

 

قرارداد سایكس- پیكو (منعقد در 1916 میلادی)

اما انگلیسیها بر اساس قرارداد سایكس- پیكو، منعقد در 1916 میلادی، بخش وسیعی از ممالک عربی و از جمله فلسطین را در اختیار گرفتند، و سپس بر پایه اعلامیه بالفور- صادر شده در  1917میلادی- ، فلسطین را برای تشكیل وطن ملی یهود، به یهودان وعده دادند.

 

اجرای «اعلامیه بالفور» (اکتبر 1921 میلادی)

سرانجام، به رغم مخالفت اعراب، كنفرانس سان ریمو (شورای عالی متفقین 1920 میلادی) فلسطین را به شرایط اجرای «اعلامیه بالفور» تحت حمایت انگلیس در آورد. در 24/10/1921 میلادی، در سالروز وعده بالفور، ناآرامی ها از طرف فلسطینیان در شهر قدس- بیت المقدس از سر گرفته شد.

 

انگلیس کفیل فلسطین در جامعه ملل (1922 میلادی) ؛ پذیرش مهاجرت یهودیان به فلسطین(اسراییل)

جامعه ملل نیز كفالت فلسطین از سوی انگیس را، كه متضمن تشكیل وطن ملی یهود، به رسمیت شناختن آژانس یهود، مشروع دانستن اسراییل و پذیرش مهاجرت یهودیان به فلسطین(اسراییل) بود، تصویب كرد. از آن تاريخ مهاجرت وسيع تری توسط اسراییلی ها به سرزمين فلسطین آغاز شد. چندانکه در سال 1939 میلادی تعداد مهاجرين اسراییلی از 24 هزار نفر به 430 هزار نفر رسيد.

 

کنفرانس اسلامی در قدس- بیت المقدس (7 نوامبر 1931 میلادی)

برای اولین بار كنفرانس اسلامی در شهر قدس برگزار شد. در این دوره از كنفرانس كه ریاست آن به حاج امین الحسینی سپرده شده بود، 21 كشور اسلامی از سه قاره آسیا، آفریقا و اروپا حضور داشتند.

 

تصميم لندن به تقسيم فلسطين و تولد مسئله ای به نام اعراب و اسرائيل (7 جولای 1937 میلادی)

هفتم جولای سال 1937 م. دولت انگلستان تصميم بر تقسيم سرزمين تحت الحمايه خود، فلسطين، ميان اعراب و يهوديان آن سرزمين گرفت و اين تصميم را پس از تصويب آن در شورای وزيران آن کشور اعلام داشت. طبق اين تصميم، قرار شده بود كه دو سوم فلسطين متعلق به اعراب باشد و یک سوم آن به يهوديان داده شود و شهرهای قدس (اورشليم)، بيت لحم و ناصره (نازارت محل تولد عیسی مسیح) تا مدتی در كنترل انگلستان باقی بماند تا درباره سرنوشت آنها اتخاذ تصميم شود. يهوديان از اين تقسيم بندی دولت لندن كه سهم آنان یک سوم بود (ظاهرأ) استقبال نكردند.

 

«اعلاميه بالفور» برای جلب حمايت يهوديان جهان

کابینه انگلستان قبلا و در آخرین جلسه اکتبر 1917 م. خود (دوران جنگ جهانی اول که نيروهای انگلیسی وارد فلسطين شده و عثمانی ها را شکست داده بودند و زد و خورد هنوز ادامه داشت) فکر ایجاد یک کشور برای یهودیان در فلسطین را تایید کرده بود که «آرتر جیمز بالفور» وزیر امورخارجه وقت انگلستان سه روز بعد (دوم نوامبر 1917 میلادی) این اقدام را به صورت یک اعلامیه به رئیس انجمن یهودیان انگلیسی ابلاغ کرد که به «اعلامیه بالفور» معروف است. در آن زمان، هنوز فلسطین اسما بخشی از خاک امپراتوری عثمانی بشمار می رفت. هدف دولت لندن از «اعلاميه بالفور» جلب حمايت يهوديان جهان بود.

 

 یاسر عرفات رهبر انقلاب فلسطین در حال دریافت کتاب (یهودان و اعراب برادرند) از گرهارد لانسن برگر آلمانی؛

 

اولين زبانه های آتش انقلاب فلسطین (1937 میلادی)

اولين زبانه های آتش انقلاب در روز 26 سپتامبر 1937 م. شعله ورشد. استاندار انگلیسی استان الجليل، «اندروز» و یک نفر انگلیسی ديگر كه نگهبان او بوده هدف گلوله قرار گرفتند و به قتل رسيدند. با ادامه مبارزات فلسطينيان با انگلیسی ها و با فشار جامعه عرب و كشورهای مترقی و انقلابی و مبارزه بی‌امان فلسطينيان، انگلستان از فلسطين به صورت مشروط بيرون رفت ولی در آخرين لحظات نيز با تقديم سلاحهای جنگی خود به اسراییلی ها آنها را تقويت نمود.

 

Auf dem Schwarzweiß-Foto sieht man drei Männer, die im Vordergrund die israelische Flagge hissen. Im Hintergrund steht eine Menschenmenge. (Rechte: AKG) تاسیس دولت اسراییل در 14 ماه می 1948 میلادی؛

 

تاسیس دولت اسراییل (14 مه 1948 میلادی/ 3 اردیبهشت 1327 خورشیدی)

با چنین زمینه هایی بود که تقریبأ بعد از سه سال از جنگ جهانی دوم نگذشته بود که انگلیسی ها به عهد خود وفا کرده و با تایید خود باعث تاسیس دولت اسرائیل شدند. سپس در روز 14 ماه مه سال 1948 ميلادی با خروج آخرين كميساريای انگليس از فلسطين،‌ بلافاصله بن گوريون از رهبران اصلی اسراییلی ها در تل آويو تشكيل دولت يهود را تحت نام اسرائيل در اين سرزمين اشغال شده اعلام كرد. اندکی بعد دولت های آمريكا و غرب تاسیس دولت اسزاییل را به رسميت شناختند.

 

در واقع به دليل مشكلاتی كه يهوديان برای كشورهایی كه در آن می زيستند، ايجاد كرده بودند روشنفكران آن سرزمين ها را بر آن داشت تا يهوديان را به بازيافتن وطن ملی خود تحریک كرده و بدينوسيله اداره حكومت خودشان را به دست گرفته و سرنوشت خود را تعيين كنند. مفهوم ناسيوناليسم يهود برای اولين بار توسط لئون پینسکی در سال 1882 میلادی مطرح شد و پدر سياسی اسراییلی ها هرتسل بود.

 

با اين اقدامات انگلستان بود که مسئله ای به وجود آمد که هنوز هم ادامه دارد و تاکنون منجر به جنگهای بیشمار ميان اعراب و اسرائيل شده است.

 

(این نوشتار در طی مرور ایام تکمیل خواهد شد، سروش آذرت)

 

منابع:

- سایت رشد از شبکه ملی مدارس (Roshd.ir  )

- سایت سخن کوتاه

- سایت پرچمداران سیاه امام زمان (ع)

- سایت تبیان

- پایگاه حوزه

- سایت رهبران شیعه

- وو....

 

اسلاوان و ژرمن نژادان ، یهود مذهبان اروپایی و خزرهای یهود مذهب

يهوديان از روسيه به لهستان سپس به اروپای مركزی آنگاه به اروپای غربی و سپس به امريكا مهاجرت كردند كه اينها از سامی ها نبودند یعنی از نژاد يهودی نبودند بلكه دينشان يهودی بود. و به اسلاوها و ژرمن ها تعلق داشتند به احتمال قريب به یقین «اشكنزها» یعنی يهوديان اروپای مركزی از قبایل ترُک و «بالكانی» ها هستند و سپس به يهوديت گرويده اند و نيز خزرها كه خلق ساكن بكريمه بوده و در قرن هشتم می زيسته اند. اينها محققا توسط يهوديانی كه از ايران رفته بودند يهودی شده اند.

 

مشهور است كه بولان در خزر در سال 740 میلادی به يهوديت گرويد تا حد لازم را ميان همسايگان بيزانسی و مسلمان خود را نگه دارند. گرويدن حدود یک ميليون خزرها موجب شد كه افراد زيادی در خلق های مجاور (قفقازی ها و مجارها) به يهوديت بگروند پس از آنكه امپراطوری خزرها توسط چنگيزخان از ميان رفت عده زيادی از خزرها به لهستان گريختند و در آنجا به يهوديان «سفارديم» كه از فرانسه و اسپانيا آمده بودند ملحق گشتند.

 

منبع:

- "فلسطين ها" از آينا فرانكو، انتشارات ژرليارد.

 

 

(پژوهش، گردآوری، تدوین و پیرایش از سروش آذرت: 8 دی 1392/ 29 دسامبر 2013 میلادی)

 

..................  .................   ...............   ...............    ............

 

با تشکر از سایتهای "سخن کوتاه" ، "رشد Roshd.ir  از شبکه ملی مدارس" و "سخن کوتاه" و "پرچمداران سپاه امام زمان(ص)" و "تبیان" و "پایگاه حوزه" و "رهبران شیعه"، / سایت خانه و خاطره/ سروش آذرت/ 8 دی 1392 خورشیدی/ 29 دسامبر 2013 میلادی/