با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

عیسی مسیح ، مسیحیت

 

عیسی مسیح نگاره در کلیسای راونا (Ravenna) ایتالیا از قرن ششم میلادی؛

 

سرگذشتی کوتاه از مسیحیت

مسیحیت دینی بود تک خدایی و خدایش خود را در پسرش عیسی مسیح که بصورت انسان درآمده بود نشان میداد (مسیح تجسم خدا در جسم انسانی) و بقول مهرداد فاتحی: خدای مسیحیان در عین حال که بی‌نهایت از همهٔ مخلوقات خود برتر و با همهٔ آنها متفاوت است، ولی با آنها بیگانه نیست. بلکه چون ذات او محبت است، عار ندارد به مخلوق خود نزدیک شود و حتی با او یگانه گردد. انجیل بی‌پروا و کاملاً برخلاف انتظار انسان اعلام می‌دارد که خدا در یک شخصیت تاریخی یعنی عیسای ناصری حلول کرده است! مسیحیان به پیروی از انجیل، این بُعد دوم از وجود خدا را که در تاریخ حلول می‌کند، "پسر" می‌خوانند. اساس و پایه های این دین، باور و ایمان داشتن بر زندگی عیسی مسیح، به صلیب کشیدن و مرگ او و اعتقاد به قیام و بازگشت او در روز رستاخیز است. از نظر تاریخی مسیحیت برخاسته از دین یهودیت است و مسیح (ماشیح) در تورات یهودان به معنی رهایبخش، ناجی، نجات دهنده است. اهداف یک مسیحی نه فقط به اجرا درآوردن قوانین خدای مسیح است بلکه مسیحیان برای نشان دادن عشقی که نسبت به خدایشان یا عیسی مسیح دارند، بایستی این عشق را در کمک به حال دیگر همنوعانشان نشان بدهند. و کتابی که در آن کلمات خدای عیسی مسیح و آموزشها و زندگی عیسی مسیح نوشته شده، انجیل نام دارد و انجیل از کلمه یونانی (Evangelion) به معنای مژده- بشارت یا خبر خوب میباشد. از آنجاییکه عیسی مسیح گفتار خدا و آموزشها و زندگینامه خود را به حواریون (شاگردان=اصحاب اولیه عیسی مسیح) مختلف و در زمانهای مختلف که با او بوده اند بیان داشته، در نتیجه چهار انجیل معتبر بوجود آمد که مورد تایید کلیسا میباشند.

 

انجیل های معتبر عبارتند از:

 

کتاب مقدس (نگاره هدیه خواننده و دوستی مسیحی)؛

 

1) انجیل مارکوس یا مرقس

که حدود 70 میلادی بتوسط یوهانس مارکوس نوشته شده. مارکوس جزو حواریون دوازده نفره مسیح نبوده، اما او انجیل مارکوس را با گزارشاتی که از طرف پطروس قدیس به او گفته شده به نگارش درآورده (پطروس یا پطرس رسول در روم بر روی صلیبی بشکل ضربدر و وارونه مصلوب شد). مارکوس اولین بیشوف شهر اسکندریه مصر و بنیانگذار کلیسای مصر (Koptische Kirche / مصریان اصیل که به زبان مصری اصیل صحبت میکنند) میباشد. یوهانس مارکوس از مسیحیان یهودی شهر اورشلیم بوده و خویشاوند بیشوف میلان و شهید مسیحی بارناباس (Barnabas) است و خانه مادری او بعد از قیام عیسی مسیح محل تجمع انجمن مسیحیان اورشلیم بوده. مارکوس جوان در اولین سفرش برای تبلیغ و اشاعه دین مسیحیت همراه بارناباس و پائولوس قدیس بوده اما در اواسط میسیون و تبلیغ، همراهان را ترک کرده و به پرگه در جنوب غربی آسیای صغیر(ترکیه امروزی) بازگشت. در سفر دومش بارناباس خواهان آن بوده که بار دیگر مارکوس همراه او و یا پائولوس باشد اما پائولوس قدیس عذر او را خواسته و زیلاس را برای اشاعه میسیون انتخاب کرد و بارناپاس با مارکوس برای اجرای میسیون خود عازم قبرس شدند. پاپیاس از پدران کلیسا / حوالی 130 میلادی میگوید مارکوس بعدأ مترجم پطروس قدیس بوده و بنیانگذار کلیسای مصر و اولین پاپ در مصر بود. روز یادبود حواریون و مارکوس پیش کلیسای کاتولیک، پروتستان و انگلیکان روز 25 آپریل و پیش کلیسای (Orthodox) اُرتودوکس روز 4 ژانویه یا 25 آپریل میباشد.

 

2) انجیل ماتیوس یا متی

انجیل ماتیوس یا متی (بعضی ها متی را متا مینویسند و متا میخوانند. متی در اتیوپی برای اساعه دین مسیحیت بتوسط زخم شمشیر شهید شد) حدود 80 تا 90 میلادی بتوسط حواری یهودی جوان مسیح، ماتیوس نوشته شده. او که با تورات آشنایی بسیاری داشته این انجیل را برای یهودان مسیحی و به زبان و الفبای یهودی در یودا به نگارش درآورده. روایت است ماتیوس در اتیوپی و یونان و آسیای صغیر و حوالی دریای کاسپین به اشاعه دین مسیحیت پرداخت. روز یادبود حواریون و ماتیوس پیش کلیسای پروتستان و کاتولیک روز 21 سپتامبر و پیش کلیسای اُرتودوکس روز 16 نوامبر میباشد.

 

3) انجیل لوکاس یا لوقا

انجیل لوکاس یا لوقا حدود 80 تا 90 میلادی بتوسط لوکاس نوشته شد. او جزو حواریون دوازده نفره عیسی مسیح نبوده و شغل اصلی او پزشکی بود. لوکاس دوست عزیز پائولوس قدیس بوده، در میسیونهای (به معنای ماموریت برای تبلیغ مسیحیت) پائولوس در اورشلیم، آسیای صغیر و روم همراه او بود. انجیل او بخاطر داشتن شفافیت بیشتر در مورد آموزشهای عیسی مسیح، پیش هلینیستها و رومیان از ارزش بالایی برخوردار است. او ضمنأ نویسنده کتاب سرگذشت حواریون نیز هست. روز یادیود لوکاس پیش کلیسای کاتولیک- رومی روز 18 اُکتبر میباشد.

 

4) انجیل یوهانس یا یوحنا

انجیل یوهانس یا یوحنا که حدود 100 میلادی بتوسط یوهانس حواری جوان عیسی مسیح نوشته شد (یوحنا در روم در یک دیگ پر از روغن در حال جوش انداخته شد ، اما بطور معجزه آسایی از مرگ نجات یافت). او از جوانترین و عزیزترین شاگردان عیسی مسیح و جزو حواریون دوازده نفره بود. او در اورشلیم و آسیای صغیر به تبلیغ و اشاعه دین مسیحیت پرداخت. او بهمراه سیمون پطروس قدیس=پطرس رسول و یاکوب مسن در ساخت اولیه کلیسا نقش اساسی داشته و آنان به ستونهای کلیسا مشهورند. به نوشته انجیل، یوهانس پسر ماهیگیر سهبه داُوس و برادر یاکوب مسن بود. یوهانس در تصاویر هنرمندان همیشه بدون ریش دیده میشود. او در زمان کایزر تراژان/ از 98 تا 117 میلادی وفات یافت. کلیسای کاتولیک، انگلیکان و پروتستان روز 27 دسامبر را، روز یادبود حواریون و یوهانس نامگذاری کرده و این روز را با جشن و عبادت بپایان میرسانند. روز یادبود یوهانس پیش کلیسای اُرتودوکس روز 8 اکُتبر و 15 ماه می میباشد.

 

بشارت تولد عیسی مسیح

عیسی مسیح حوالی 7 الی 6 قبل از میلاد و در دورانیکه هیرودیس بزرگ(*) با کمک و پشتیبانی روم در سال 30 پیش از میلاد شاه یهودان در بیت الحلم فلسطین (اورشلیم) و یودا (اسراییل کنونی) شده بود، در ناحیه جلیل در شمال فلسطین بدنیا آمد.

 

انجیل‌های متی و لوقا تولد عیسی مسیح را در زمان هیرودیس، که در سال 4 قبل از میلاد درگذشت، قرار می‌دهند. انجیل لوقا همچنین تولد عیسی را همزمان با سرشماری یهودیه میداند و از نظر یوسیبیوس، مورخ قدیمی کلیسا، عیسی مسیح 5200 سال پس از خلقت آدم و حوا به دنیا آمد.

 

*) هیرودیس اول یا بزرگ/ Herodes I / از 73 تا 4 پیش از میلاد: به گفته استرابون هیرودیس و خاندانش از قبایل دوازده گانه یهودی نبوده بلکه از قبایل ناباتیر و از اعراب بودند که مناطقشان در جنوب یودا به تصرف شاهان یهودی درآمده سپس به اجبار مذهب یهودی را پذیرفتند.

 

مریم مقدس، مادر خدا(مادر عیسی مسیح)؛

 

مریم مقدس از تبار موسی و هارون

مادر عیسی مریم مقدس و پدرش یوسف نام داشت (در انجیل لوکاس یوسف نامزد مریم است). خبر تولد عیسی مسیح را فرشته اعظم گابریل (پیش مسلمانان معروف به جبرییل) در روز 25 ماه مارس به مادرش مریم مقدس داد. کاتولیک ها روز 25 مارس (برابر با ششم فروردین که روز تولد زرتشت پیامبر ایرانی است) را بنام روز یادبود مریم مقدس میدانند. آنان در این روز در کلیساها به جشن و عبادت میگذارنند. فرشته اعظم گابریل در تندیسها و تصاویر هنرمندان عهد جدید بصورت جنس مونث نشان داده میشود. او فرمانروای دنیای احساسات و ضمیر ناخودآگاه انسانهاست.

 

تبار عیسی مسیح

تبار عیسی مسیح در انجیل متی به صورت سنتی در قالب درخت یسی به تصویر کشیده شده. یسی پدر داوود بود و داوود از قبیله یودا بعد از طالوت یا شائول پادشاه اسراییل بود. اما از چهار انجیل معتبر و مورد قبول کلیسا تنها متی و لوقا نسب نامه عیسی مسیح را به ما نشان می دهند. این تسب نامه ها تفاوت هایی اساسی با هم دیگر دارند. هر دو تبارنامه نیاکان عیسی مسیح را به داوود پادشاه بنی اسراییل (حدود 995 قبل از میلاد) میرسانند. تبارنامه ی لوقا طولانی تر از متی بوده و تا آدم ابوالبشر ادامه یافته، افزون بر این نام های بیش تری هم میان داوود و عیسی می‌آورد. در لوقا 3:21 نسب ‌نامه ی عیسی مسیح چنین آمده‌است:

 

وقتی عیسی ماموریت خود را شروع کرد در حدود سی سال از عمرش گذشته بود و پسر، اینگونه فکر می‌شد، یوسف بود و یوسف پسر هالی، پسر متات، پسر لاوی، پسر ملکی، پسر ینا، پسر یوسف، پسر متاتیا، پسر آموس، پسر ناحوم، پسر حسلی، پسر نجی، پسر مات، پسر متاتیا، پسر شمعی، پسر یوسف، پسر یهودا، پسر یوحنا، پسر ریسا، پسر زروبابل، پسر سالتیئیل، پسر نیری، پسر ملکی، پسر ادی، پسر قوسام، پسر ایلمودام، پسر عیر، پسر یوسی، پسر ایلعازر، پسر یوریم، پسر متات، پسر لاوی، پسر شمعون، پسر یهودا، پسر یوسف، پسر یونان، پسر ایلیاقیم، پسر ملیا، پسر مینان، پسر متاتا، پسر ناتان، پسر داوود، پسر یسی، پسر عوبید، پسر بوعز، پسر شلمون، پسر نحشون، پسر عمیناداب، پسر آرام، پسر حصرون، پسر فارص، پسر یهودا، پسر یعقوب، پسر اسحق، پسر ابراهیم، پسر تارح، پسر ناحور، پسر سروج، پسر رعو، پسر فالج، پسر عابر، پسر صالح، پسر قینان، پسر ارفکشاد، پسر سام، پسر نوح، پسر لمک، پسر متوشالح، پسر خنوخ، پسر یارد، پسر مهللئیل پسر قینان، پسر انوش، پسر شیث پسر آدم بود و آدم پسر خدا بود.

 

آشتی دو تبارنامه

نویسندگان مسیحی در طول تاریخ نظریه‌های مختلفی جهت آشتی دو تبار نامه پیشنهاد کرده‌اند:

 

1- کهن ترین نظریه ی موجود در منابعی که به دست ما رسیده مربوط به افریکانوس (حدود سال 200 میلادی) می‌باشد. در توجیح اینکه چرا متی پدر یوسف را یعقوب قرار داده ولی لوقا آنها را هالی، افریکانوس پیشنهاد می‌دهد که یعقوب و هالی برادرانی از یک مادر ولی دو پدر مختلف بودند. یعقوب ازدواج کرده و صاحب یوسف می‌شود، ولی او فوت می‌کند و طبق رسم آن زمان برادرش با مادر یوسف ازدواج کرده و پدر خوانده (پدر قانونی) یوسف می‌شود. بر اساس این نظریه لوقا شجره نامه را از طریق پدرخوانده (پدر قانونی) یوسف ادامه می‌دهد ولی متی از طریق پدر طبیعی او.

2- بر اساس نظریه دیگری که در دوران مدرن مکرر ذکر می‌شود، بر عکس متی از طریق پدر قانونی شجره نامه را دنبال کرده و لوقا از طرف پدر طبیعی.

3- انیوس (سال 1490 میلادی)، مارتین لوتر، بنگل و پس از آنها برخی از محققین مسیحی این نظر را دنبال کردند که لوقا شجره نامه مریم را داده ولی متی شجره نامه یوسف را.

4- ترتولیان و تعداد کمی محقق مسیحی بعدی برعکس می‌گویند که لوقا شجره نامه یوسف را داده ولی متی شجره نامه مریم را.

 

رسولان دربار فرهاد چهارم اشکانی (از 37 قبل از میلاد تا 1 بعد از میلاد) با کلاه میترایی و طلوع ستاره سهیل؛

 

بشارت تولد عیسی مسیح توسط مجوس= زرتشتیان (بشارت تولد عیسی مسیح توسط فرستادگان میتراییست های فرهاد چهارم اشکانی)

طبق متن انجیل متی، زرتشتیان تولد عیسی را تشخیص داده و از پی آن به اورشلیم رفتند. در انجیل متی چنین آمده‌ است: و چون عیسی در ایّام هیرودیسِ پادشاه در بیت لحم یهودیه تولد یافت، ناگاه مجوسی چند از مشرق به اورشلیم آمده، گفتند: کجاست آن مولود که پادشاه یهود است زیرا که ستاره او را در مشرق دیده‌ایم و برای پرستش او آمده‌ایم‌؟ سپس به راهنمائی هیرودیس به بیت لحم راهی می‌شوند و روانه شدند که ناگاه آن ستاره‌ای که در مشرق دیده بودند، پیش روی ایشان می‌رفت تا فوق آنجایی که طفل بود رسیده، بایستاد. و چون ستاره را دیدند، بی‌نهایت شاد و خوشحال گشتند و به خانه درآمده، طفل را با مادرش مریم یافتند و به روی در افتاده، او را پرستش کردند و ذخایر خود را گشوده، هدایای طلا و کُنْدُر و مُّر به وی گذرانیدند.

 

عیسی مسیح بعد از تولد

اما هنوز دو الی سه سالی از تولدّ عیسی مسیح نگذشته بود که در سال 4 پیش از میلاد شاگردان یهودی مدرسه تورات اورشلیم، که بعد از تولد عیسی به مسیح بودن او (Messias) اعتقاد داشتند و او را ناجی خود میدانستند و به فاری زایر (Pharisaeer) معروف بودند، با کمک و پشتیبانی معلمان اُرتودوکس خود به در ورودی معبد سلیمان که با تندیس عقابی بزرگ که سمبل امپراتوری روم بوده و با طلا تزیین شده بود حمله برده و باعث اغتشاش در اورشلیم شدند و در نتیجه هیرودیس شاه یودا با تاییدیه و پشتیبانی اولین کایزر روم، گایوس اُکتاویوس (اولین کسی که از 16 ژانویه 27 پیش از میلاد تا 19 آگوست سال 14 بعد از میلاد بتوسط سنای روم بعنوان اولین آگوستوس امپراتوری روم شناخته شد. او ضمنأ نوه بزرگ گایوس ژولیوس سزار/ 100 تا 44 پیش از میلاد بود) به کشتار این جوانان یهودی پرداخت که در تاریخ روایات تورات و انجیل به کشتار نوجوانان اورشلیم به ثبت رسیده. هیرودیس مدتی بعد از این واقعه وفات یافت و نام بدی از خود در روایات یهودان و مسیحیان بجا گذاشت.

 

در سال 30 میلادی و در روز عید قدیمی فصح عیسی مسیح در اورشلیم به صلیب کشیده شد، ... اما مسیحیان توانستند با بوجود آوردن جوامع اولیه و انجمنهای کوچک و اشاعه و تبلیغ دین خود باعث رشد و توسعه مسیحیت شوند. این جوامع ابتدا از یهودان مسیحی تشکیل شده بودند که به قوانین و سنتهای یهودیت معتقد بودند سپس این جوامع با فرستادن میسیونرهایی (اکثرأ از حواریون و شاگردان عیسی مسیح) به افریقا و شرق و غرب امپراتوری روم و ایران باستانی ، باعث بوجود آمدن جوامع مسیحی جدیدی شدند که با قوانین و سنتهای روم باستانی و لاتین به توسعه و رشد مسیحیت افزودند (ارتودوکس ها، کاتولیک ها و پروتستان ها و ... )

 

(... ادامه در گذری دیگر)

 

زندگی عیسی مسیح بر اساس متن انجیل ها

روایت کلیسا از عیسی مسیح به طور عمده بر پایه چهار انجیل تصویب شده می‌باشد. محققین مختلف نظرات مختلفی راجع به صحت تاریخی این انجیلها دارند. هر انجیل زندگی عیسی و معنی اش را به نحو متفاوتی از بقیه انجیل‌ها به تصویر می‌کشد. انجیل یوحنا زندگی نامه نبوده بلکه به زندگی عیسی از دید الهیات نگاه کرده و او را کلام(Logos) ازلی خدا و خود خدا و آفرینندهٔ جهان می‌داند. بعضی از مدافعین مسیحیت تفاوتهایی را که بین کتب کتاب مقدس وجود دارد را یک دلیل قاطع برای صحت کتاب مقدس میدانند زیرا به گفته آنها تفاوت‌ها احتمال توطئه و همدستی را از بین برده و شباهت‌ها به مبدا مشترک آنها گواهی می‌دهد.

 

انجیل‌ها (مخصوصاً متی) تولد عیسی، زندگی، مرگ و رستاخیز او را برآورده شدن پیشگویی‌های کتب عهد عتیق یهودان می‌داند. از جملهٔ آنها تولد از باکره، گریز به مصر، عمانوئیل (اشعیا 14:7)، و بنده دردکش میباشند. کلمه "عیسی" در زبان عبرانی(یهودی) و کتب عهد عتیق به معنی خدا کمک می‌کند است اما بعد‌ها در عهد جدید توسط کلیسا به معنی خدا نجات می‌دهد، تغییر کرد.

 

1) اشارات تاریخی به عیسی ناصری و مسیحیت در منابع رومی

 

روم در میان شعله های آتش در زمان نرون از 54 تا 68 میلادی؛

 

کُرنِلیوس تاسیتوس

کُرنلیوس تاسیتوس (حدود 55 تا 125 میلادی) در کتاب خود با عنوان نوشته‌های تاریخی می‌نویسد: هیچیک از تسلیات انسانی، هیچیک از هدایای شاهزادگان، و نه هیچ قربانی که می‌شد به خدایان تقدیم کرد، نتوانست نرون (Nero Claudius Caesar Augustus Germanicus / از 54 تا 68 آگوستوس یا کایزر روم) را از رنج رسوایی ناشی از شایعه دخالت او در آتش‌سوزی ویرانگر روم تسلی دهد. از اینرو، برای سرکوب این شایعه، او به دروغ افرادی را متهم ساخت که مسیحی خوانده می‌شدند و به خاطر خطاهای هولناکشان مورد نفرت بودند، و ایشان را با بدیع‌ترین شکنجه‌ها مجازات کرد. کریستوس (مسیح)، بنیانگذار این طریقت، به دست پُنطیوس پیلاطُس، فرماندار یهودیه در دوره امپراتوری طیباریوس، اعدام گردیده بود. اما این خرافهٔ مرگبار که برای مدتی سرکوب شده بود، بار دیگر اشاعه یافت، نه تنها در یهودیه که محل آغاز این بدعت، بلکه در شهر روم نیز.

 

لوسیلن

لوسیلن اهل ساموساتا هجو نویس اواخر قرن دوم، اشاراتی به مسیح و مسیحیان داشته که از این قرار اند: می‌دانید، مسیحیان تا به امروز مردی را می‌پرستند؛ آن شخصیت برجسته را که آیین نوین ایشان را ابداع کرد و به خاطر همین نیز به صلیب کشیده شد ... این مخلوقات گمراه آیین خود را با این اعتقاد کلی آغاز می‌کنند که برای همیشه نامیرا هستند. در اثر همین اعتقاد است که مرگ را هیچ می‌شمارند و خویشتن را فدا می‌کنند، امری که در میانشان اینچنین رواج دارد. همچنین، واضع شریعت ایشان به آنان چنین القا کرده که از آن لحظه که به این طریقت می‌گروند، همگی برادرند؛ ایشان منکر خدایان یونانی‌اند و آن حکیم مصلوب را می‌پرستند و طبق احکام او زندگی می‌کنند و همهٔ اینها را از روی اعتقادی خالص انجام می‌دهند و نتیجه‌اش این شده که هر نوع مال دنیایی را حقیر شمرده، آنها را از آنِ همه می‌دانند.

 

پلینی

پلیلی جوان در نامه اش به امپراطور تراژان در اوایل قرن دوم میلادی می‌نویسد: من ایشان را واداشته‌ام تا مسیح را لعنت کنند، کاری که هیچ مسیحی واقعی را نمی‌توان به آن واداشت. وی در همان نامه پیرامون مسیحیان محکوم شده چنین می‌نویسد: آنان می‌پذیرفتند که تنها جرم یا خطایشان این بوده که طبق عادت، در روز معینی پیش از طلوع آفتاب گرد هم می‌آیند و برای مسیح، به سان یک خدا، سرودی با بندهای متناوب می‌سرایند و خود را با سوگندی سخت متعهد می‌سازند که هیچ کار بد نکنند و هرگز مرتکب نادرستی، دزدی و زنا نشوند، و گفته‌های خود را به دروغ تبدیل نکنند، و اگر امانتی بدیشان سپرده شده، از بازگردان آن سر باز نزنند.

 

مارا بارسراپیون

مارا بارسراپیون فیلسوفی اهل سوریه در سال 70 میلادی و احتمالاً پیرو مکتب رواقی می‌نویسد: چه نفعی عاید آتنی ها شد وقتی سُقراط را به مرگ سپردند؟ مگر نه اینکه قحطی و طاعون به عنوان مجازات خطایشان بر آنان نازل شد؟ چه نفعی بردند مردان سامون که پیتاگوراس را سوزاندند؟ مگر نه اینکه در یک لحظه شن سرزمینشان را پوشاند؟ چه نفعی عاید یهودیان شد وقتی که پادشاه دانایشان را به قتل رساندند؟ مگر نه اینکه حکومتشان درست پس از آن از میان رفت؟ خدا به حق انتقام این سه مرد دانا را گرفت: آنتی ها از گرسنگی هلاک شدند؛ شهر سامون را دریا پوشاند؛ یهودیان کاشانه‌شان ویران شد و از سرزمین خود رانده، در دنیا پراکنده شده‌اند. اما سُقراط برای همیشه نمُرد؛ او در تندیس هیرا زندگی می‌کند. آن پادشاه دانا نیز برای همیشه نمُرد؛ او در تعالیمی که داد زندگی می‌کند.

همچنین فله گون ، تالوس و سویتونیوس نیز اشاراتی به عیسی تاریخی داشته‌اند.

 

2) اشارات تاریخی به عیسی ناصری و مسیحیت در منابع یهودی

 

در تلمود بابِلی (تورات شفاهی)

در تلُمود بابلی (تلمود بابلی یا تورات شفاهی، مجموعه گردآوری شده فقه یهودان در بابل که مابین قرن 3 تا 5 از میشنا به زبان عبری قدیم و گمارا به زبان آرامی، نوشته شده است) چنین می‌خوانیم: چنین تعلیم داده شده‌ است: در شب عید فصح، یشوع (تلفظ عبری نام عیسی) را به دار آویختند. و یک منادی برای مدت چهل روز در مقابل او می‌رفت و می‌گفت: او قرار است سنگسار شود، زیرا مرتکب جادوگری شده، اسراییل را گمراه کرده‌ است. اگر کسی چیزی دارد که در دفاع از او بگوید، بیاید و شهادت خود را ارائه دهد. اما چون چیزی به نفع او یافت نشد، او را در شب عید فصح به دار آویختند. عبارت به دار آویختن ، اصطلاح دیگری است برای مصلوب کردن.

 

شهادت یوسفوس مورخ یهودی: "او مسیحای موعود بود"

یه گواهی یوسفوس مورخ یهودی قرن یک: در این زمان، شخصی بود به نام عیسی. او انسانی بود دانا، اگر درست باشد که او را انسان بنامیم، چرا که او انجام‌دهندهٔ کارهای شگفت‌انگیز بود، معلم افرادی که حقیقت را با خرسندی می‌پذیرند. او بسیاری از یهودیان و غیریهودیان را به سوی خود جذب نمود. 'او مسیحای موعود بود؛' و وقتی پیلاطُس، به خواست رؤسا و بزرگان ما، او را محکوم به صلیب نمود، آنانی که او را از ابتدا دوست می‌داشتند، ترکش نگفتند. 'زیرا او در روز سوم خود را بر ایشان زنده ظاهر ساخت، همانطور که انبیای خدا این را وعده داده، هزار چیز شگفت‌انگیز دیگر را در مورد او پیشگویی کرده بودند' و طایفهٔ مسیحیان که نام آنها را از او گرفته‌اند، تا به امروز از میان نرفته‌اند.

 

محققین پیرامون این مطالب اتفاق نظر ندارند. چرا که یوسفوس مورخی یهودی بوده و نه مسیحی و نکاتی دربارهٔ عیسی گفته که از یکی یهودی دین‌دار بعید است. به نظر می‌رسد بخش‌هایی از این نوشته که به قیام مسیح اشاره میکنند ، بعدها توسط مسیحیان به پاراگراف فوق اضافه شده‌اند. با این حال اگر این عبارات را از متن حذف کنیم ،از نوشتهٔ یوسِفوس کاملاً آشکار است که او عیسی را یک مرد دانا می‌دانسته که معجزه می‌کرده و تعالیم عمیقی می‌داده‌ است.

 

منابع:

- نوشته خشاریار نوریان از سایت "ببر مازندران".

- تاریخ طبری با ترجمه ابوالقاسم پاینده.

- سایت "ویکی پدیا"

 

.................. ................. ............... ...............

 

اعیاد مهم مسیحیان

 

شب اول ژانویه جشن آغاز سال نو مسیحی (5 روز بعد از زادروز مسیح)؛

 

کریسمس ؛ 25 دسامبر ، جشن زادروز عیسی مسیح

شب یلدا ، اول دی 21 یا 22 دسامبر (جشن زادروز مهر ، میترا ، خورشید)

کریسمس عیدیست که به منظور گرامی‌ داشت زاد روز مسیح در روز 25 دسامبر برگزار می‌شود. این زمان فرصتی است برای دور هم جمع شدن اقوام و دوستان و هدیه دادن به هم. کریسمس با آیین‌های ویژه‌ای به ‌طور مثال آراستن یک درخت کاج، برگزار می شود (5 روز بعد از زادروز مسیح، در اول ژانویه سال نو مسیحی شروع میشود).

 

هفته مقدس (یک هفته قبل از بهار)

هفته مقدس، هفته پیش از عید پاک است. این هفته شامل روزهای یکشنبه (نخل= نماد ورود مسیح به اورشلیم و استقبال مردم با شاخه های نخل)، پنج شنبه (فرمان یا پنج - شنبه میثاق= یادبود شام آخر مسیح با یارانش) و جمعه (جمعه نیک= مراسمی به یاد به صلیب کشیده شدن مسیح) می باشد و تا ابتدای روز قبل از عید پاک ادامه دارد.

 

عید پاک یا رستاخیز و قیام عیسی از دنیای مردگان؛

 

عید پاک یا عید قیام ( Easter/ Ostern)/ از اول بهار تا 5 اردیبهشت

عید پاک یا عید رستاخیز مهمترین عید مسیحیت به شمار میرود. عید پاک با رستاخیز با قیام مسیح پیوند خورده است ، در این روز مسیح پس از اینکه به صلیب کشیده شده بود ، پس از سه روز دوباره زنده شد و برخاست (رستاخیز). به عید پاک، در انگلیسی Easter و در آلمانی Ostern گفته می‌شود. عید پاک در پایان هفتهٔ مقدسی است که عیسی مسیح وارد اورشلیم می‌شود و توسط سربازان رومی دستگیر و پس از تحمل رنج و سختی‌های فراوان بر فراز تپه جلجتا در اورشلیم مصلوب می‌شود. زمان این عید هر سال بین 22 مارس تا 25 آوریل تغییر می‌کند.

 

عروج یا صعود عیسی بعد از چهل روز (از قیام و رستاخیزش از دنیای مردگان) بسوی خداوند؛

 

عید صعود (عید عروج عیسی)

 

"تعلیم نهایی و عروج مسیح"

چهل روز پس از رستاخیر مسیح (جشن عید پاک) جشن صعود مسیح به سوی خداوند است. سه روز بعد از مرگ عیسی مسیح بر روی صلیب و قیام عظیمش از دنیای مردگان ، که پانصد نفر بر زنده شدن او شهادت دادند ، در طی چهل روز، عیسی قیام کرده تعالیم بسیاری را به شاگردانش داد. عیسی می‌خواست شاگردانش نوشته‌های مقدس عهد عتیق را درک کنند، وی می‌خواست که ایشان آنچه را که در عهد عتیق در مورد او گفته شده و اکنون جامه عمل پوشیده است، بدانند. او تمام این چیزها را سر راه عموآس به دو تن از شاگردانش گفت. بر طبق بسیاری از نبوت‌های عهد عتیق، مسیحا می‌بایست رنج برده، بمیرد (مزمور ۲۲: ۱-۳۱؛ ۶۹: ۱-۳۶؛ اشعیا ۵۲: ۱۳-۱۵؛ ۵۳: ۱-۱۲). تنها بعد از رنج بردن بود که مسیح موعود وارد جلال خود می‌گشت. بله تنها بعد از مصیبت و تحمل درد و مرگ روی صلیب بود که مسیحا ملکوت خود را مستقر می‌ساخت، ملکوتی روحانی که تا به ابد دوام خواهد داشت. یهودیان مطالبی از عهد عتیق در مورد خادم رنجبر می‌دانستند، لیکن فکر نمی‌کردند که او همان مسیحا باشد. به زعم ایشان خادم رنجبر و مسیحا دو فرد متفاوت بودند. این خود عیسی بود که تعلیم داد که خادم رنجبر، همان مسیح است. عیسی بارها و بارها به شاگردانش گفته بود که باید رنج برده، بمیرد، لیکن ایشان نمی‌توانستند آن را بپذیرند (مرقس ۸: ۳۱-۳۲؛ ۹: ۳۱-۳۲؛ لوقا ۱۸: ۳۱-۳۴). دو شاگرد مشتاقانه گوش فرا داده بودند. وقتی که عیسی با ایشان تکلم می‌نمود، دل در درون ایشان می‌سوخت ؛ که چرا مسیح اینگونه با آنها صحبت می کند.

 

اکنون وی این چیزها را به همۀ شاگردانش تعلیم می‌داد. وی بار دیگر آنچه را که بارها پیش از این به ایشان گفته بود، مطرح کرد: یعنی اینکه سزاوار بود که مسیح زحمت کشد و روز سوم از مردگان برخیزد (مرقس ۸: ۳۱؛ ۹: ۳۱؛ اول قرنتیان ۱۵: ۳-۴). وی ذهن ایشان را روشن کرد تا کتب عهد عتیق را بفهمند. فقط زمانی می‌توانیم کتاب مقدس و موعظۀ کلام خدا را کاملا درک نماییم که ذهن ما توسط روح‌القدس روشن شده باشد. عیسی همچنین به شاگردانش از عهد عتیق تعلیم داد که توبه و آمرزش گناهان باید به همه ملت‌ها و قوم‌ها موعظه شود، نه تنها بر یهودیان بلکه بر غیر یهودیان نیز (اشعیا ۲: ۲-۳؛ ۴۹: ۶؛ ۵۱: ۴-۶؛ متی ۲۸: ۱۹؛ رومیان ۱۵: ۹-۱۲). توبه و آمرزش گناهان دو گام اولیه برای نجات انسان می‌باشند. بدون توبه آمرزشی نمی‌تواند وجود داشته باشد؛ و بدون آمرزش، نجاتی وجود نخواهد داشت . سپس عیسی فرمود: شما شاهد بر این امور هستید. شاگردان خود این امور را دیده بودند؛ اینک می‌بایست به سراسر جهان رفته، آنها را به دیگران اعلام نمایند (اعمال ۱: ۸ )

 

آنگاه عیسی نکته‌ای حیرت انگیز به شاگردان فرمود: شما شاهدان من خواهید بود ... تا اقصای جهان. این اشخاص عامی فروتن و معمولی اکنون شاهدان یعنی نماینده و سفیران پسر خدا می‌شدند (دوم قرنتیان ۵: ۲۰)! اما در ضمن، ایشان در راه مسیح متحمل زحمت شده، سرانجام همگی (به جز یوحنا) به خاطر او کشته خواهند شد. عیسی به شاگردان گفت که باید در اورشلیم شهادت دهند. همچنین باید در یهودیه و سامره شاهدین او باشند و پیام او را تا اقصای جهان موعظه کنند. پیام ایشان این بود که ملکوت خدا نزدیک است و عیسی مسیح به جهان آمده تا مردمان را از مجازات گناهانشان نجات داده آنان را با خدا مصالحه دهد (دوم قرنتیان ۵: ۱۸-۱۹).

 

آنگاه فرمود: اینک من موعود پدر خود را بر شما می‌فرستم؛ یعنی روح‌القدس را (یوحنا ۱۵: ۱۶-۱۷، ۲۶). سپس به ایشان گفت که در اورشلیم بمانند تا روح‌القدس بر ایشان نازل شده، به ایشان قدرت لازم عطا فرماید تا شاهدان وی باشند (اعمال ۱: ۴-۵، ۸؛ ۲: ۱-۴). بدون روح‌القدس ایشان قادر نمی‌بودند که کاری برای مسیح بکنند (یوحنا ۱۵: ۵). به راستی نیز بدون روح‌القدس، شاگردان هرگز نمی‌توانستند کلیسای مسیح را مستقر سازند.

 

عیسی چهل روز بعد از قیامش از مردگان، به همراه شاگردان به "بیت عنیا"، درست در خارج شهر، اورشلیم رفت (مرقس ۱۱: ۱، ۱۱). پس از برکت دادن ایشان، وقتی که ایشان همی نگریستند، به آسمان بالا برده شد (اعمال ۱: ۹). چون ایشان به سوی آسمان چشم دوخته بودند، دو فرشته آمده، به آنان گفتند: همین عیسی که نزد شما به آسمان بالا برده شد، باز خواهد آمد به همین طوری که او را به سوی آسمان روانه دیدید (اعمال ۱: ۱۰-۱۱). سپس شاگردان آکنده از شادی گشتند. دیگر هیچ شکی دز ذهن ایشان باقی نمانده بود که عیسی، خداوند و مسیح و پسر خدا است.

 

آنگاه با شادی و امید وافر به اورشلیم بازگشتند و منتظر آمدن روح‌القدس گشتند. آن زمان، تمام وقت خود را در هیکل به عبادت و تسبیح خدا گذراندند. روح‌القدس بر کسانی نازل می‌شود که وقت زیادی را صرف تسبیح و دعا نمایند. در فیض و آرامی و پُری چنین روزهای عظیم باشید و بمانید تا ابدلااباد. آمین

 

جشن نزول روح القدس ، پنطیکاست ، پنجاهه (Pfingsten-Pentecost) ، بعد از 10 روز از صعود عیسی مسیح

پنطیکاست یا پنجاهه جشن نزول روح‌القدس بر حواریون (شاگردان مسیح) در پنجاه روز پس از برخاستن مسیح از مرگ که به این عنوان جشن گرفته می‌شود. از فعالیت‌هایی که در کشورهای گوناگون به بزرگی عید پنجاهه انجام می‌شود می‌توان به انجام مراسم در کلیسا، یافت‌ های شام و ناهار، دسته‌های خیابانی، انجام غسل تعمید، مراسم محلی و رقص و پوشیدن جامه‌های جشن اشاره کرد.

 

heilige Maria, Mutter Gottesمریم مقدس و پسرش عیسی مسیح، نگاره از سایت (Meditation: Maria, Mutter Gottes

 

عروج مریم مقدس (15 آگوست/ 25 مرداد ماه)

عروج مریم مقدس در روز پانزدهم آگوست (15 آگوست) برابر با یست و چهار مرداد (24 مرداد) است. هر سال به مناسبت عروج مریم مقدس به ملکوت آسمان جشن گرفته می شود و در آن روز مسیحیان خداوند بزرگ را برای این فیض مقدس سپاسگزاری می کنند.

 

مريم مقدس در زمان مصلوب شدن فرزندش عيسى مسیح در كنار او حضور داشته است.( انجيل يوحنّا، 19: 25.) كاتولیکها اعتقاد دارند كه مريم مقدس به آسمان ها رفته است. در سال 1950 میلادی، پاپ پيوس دوازدهم اين باور را جزء اصول ايمانى کاتولیک ها تعريف كرد. وى اعلام كرد: به كليسا الهام شده است كه مريم نيز هم چون مسيح، به طور يقين، با همين بدن به آسمان صعود كرده است.(هاروى كاكس، مسيحيت، ص 68.) آموزه ى صعود حضرت مريم نه صرفاً تصديق یک رويداد، بلكه بنيان مجموعه اى از باورها، هم چون ملكه ى آسمان بودن و مقام شفاعت و واسطه بودن بين ما و خدا و شريك بودن در امر نجات است.

 

هم وطنان ارمنى ما نیز 15 اوت، آگوست/ 25 مرداد ماه را سالگرد عروج حضرت مريم مقدس مى دانند و اين روز را جشن مى گيرند.

 

http://youtu.be/a8o7ZNiKmvs / ویدئو کلیپی کرُسی(جزیره فرانسه در مدیترانه) از مریم مقدس

http://youtu.be/7uz9cn_6wDc / ویدئو کلیپی از مسیحیان عبری از مریم مقدس

 

غسل تعمید مسیح توسط یحیی در آب رود اردن؛

 

عید کوچک در ششم ژانویه

پایه گذاری غسل تعمید توسط عیسی مسیح

هر سال در روز ششم ژانویه به مناسبت ظهور مسیح و تعمیدش توسط یحیی پسر زکریا جشن گرفته می شود. مسیحیان با استناد به کتاب مقدس معتقدند که حضرت مسیح در رود اردن توسط "یحیی تعمید دهنده"، غسل تعمید یافته است. از نگاه آنان، اگر چه مسیح در طول حیات خویش، کسی را تعمید نداده است اما پس از رستاخیزش(قیام، بلند شدن از دنیای مردگان)، شاگردان خود را دستور داده تا دیگران را تعمید دهند. عیسی مسیح خطاب به حواریون خویش می فرماید: پس رفته، همه ی امتها را شاگرد سازید و ایشان را به اسم آب و روح القدس تعمید دهید. (متی 28: 19 20) گذشته از عیسی مسیح، پطرُس رسول نیز مردم را به تعمید یافتن فرا میخوانده است (اعمال 2: 38) که اینها همگی شواهدی بر اعتبار تعمید، شناخته میشود.

 

اهمیت غُسل تعمید و تاثیر آن

ریشه های غُسل تعمید در آب و ارزش معنوی آن را در عبارتی از عهد عتیق که میگوید: روح خداوند بر آبها قرار گرفت( پیدایش 1: 2) میتوان یافت. در آیین تعمید همین عمل دوباره تکرار میگردد و روح خداوند بر آب قرار میگیرد تا انسانی جدید را شکل دهد.

به وسیله تعمید است که انسان از بار گناه نخستین، آزاد می گردد و عضوی از بدن مسیح میشود. با انجام این عمل، تمام گناهان انسان شسته میشود، هم گناه نخستین و هم تمامی گناهانی که فرد، انجام داده است. انجام غسل تعمید همانگونه که خود مسیح فرموده(یوحنا 3: 5) برای نجات یافتن ضروری است و مسیحیان بدون انجام این عمل، نمی توانند نجات یابد. برگزاری آیین تعمید معمولا برعهده افراد روحانی مانند کشیش و یا شماس است. برگزار کننده مراسم تعمید، با عبارتی نظیر؛ تو را به نام، پدر، پسر و روح القدس تعمید میدهم که برگفته از دستور مسیح در انجیل متی است، شخص داوطلب را به وسیله آب، تعمید میدهد.

 

عیسی مصلوب شده در روز عید فصح یهودیان؛

 

عیسی مسیح کیست

پس از گمراهی های بیکران بشر خداوند بزرگ و مهربان فرزند خود (عیسی مسیح) را توسط مریم باکره (مریم مقدس) برای هدایت همه مردم به روی زمین فرستاد و عیسی مسیح پس از تحمل رنجهای فراوان مصلوب شد تا گناهان همه ما آمرزیده شود. پس از سه روز بلند شد و بر مرگ پیروزی یافت و نوید تولدی دیگر و آمرزش همه گناهان را به مردم داد. سپس به شاگردان خود ماموریت داد که رفته و همه مردم را شاگرد سازند. (کتاب مقدس- انجیل متی 19:28)

 

زندگی عیسی مسیح (انجیل یوحنا) بخش اول (ویدئو کلیپی از زندگی عیسی مسیح بر طبق انجیل یوحنا)

زندگی عیسی مسیح (انجیل یوحنا) بخش دوم (ویدئو کلیپی از زندگی عیسی مسیح بر طبق انجیل یوحنا)

 

عیسی مسیح با شاگردانش؛

 

شاگردان عیسی مسیح (حواریون)

حواریون عیسی مسیح عبارتند از: شمعون(ملقب به پطرس)، اندریاس (برادر پطرس)، یعقوب= یاکوب (پسر زبدی)، یوحنا (برادر یعقوب)، برتولما، توما، فیلیپ، متی، یعقوب (پسر حلفی)، تدی، یهودا، اسخریوطی.

 

و از اینان تنها حواری که مرگش در کتاب مقدس ثبت شده است، یعقوب می باشد (اعمال رسولان 12: 2). پادشاه هیرودیس یعقوب را با شمشیر کشت، احتمالا سر او را با شمشیر زد. نوع مرگ حواریون دیگر از طریق کلیسا منتشر شد، ما در اینباره نباید خیلی روی مراجع دیگر حساب کنیم. در کلیسا شایعترین مطلب در رابطه با مرگ پطرس رسول این است که او در روم بر روی صلیبی بشکل ضربدر و وارونه مصلوب شد و این انجام نبوتی بود که مسیح پیشگویی کرده بود (یوحنا 21: 18). در مورد مرگ دیگر حواریون مطالب زیر مرسوم است:

 

متی در اتیوپی شهید شد. او بوسیلة زخم شمشیر مرد. یوحنا در دوران شکنجة مسیحیان در روم در یک دیگ پر از روغن در حال جوش انداخته شد و با شهادت مواجه گردید، اما بطور معجزه آسایی از مرگ نجات یافت. یوحنا بعدا به زندانی با اعمال شاقه در معدن و در جزیره ای بنام پَطمُس تبعید شد. او کتاب نبوتی خود را بنام مکاشفه در پطمس نوشت. یوحنای رسول بعدها آزاد شد و به جایی که ترکیة امروزه است برگشت. او در پیری جان سپرد و تنها حواری بود که در آرامش مرد.

 

یعقوب برادر عیسی (رسما جزو حواریون نبود)، رهبر کلیسا در اورشلیم بود و وقتیکه از انکار کردن ایمانش به مسیح خودداری کرد، او را از بالای جنوب شرقی معبد سلیمان (از بیش از سی متر ارتفاع) به پایین انداختند. وقتی فهمیدند که او از افتادن از این ارتفاع جان سالم بدر برده است، دشمنانش یعقوب را آنقدر با چماق زدند تا مرد. احتمال می دهند که این محل همان محلی از معبد باشد که شیطان مسیح را وقتیکه او را در بیابان تجربه می کرد به آنجا برد.

 

برتولما، معروف به نتنائیل، مبشری در آسیا بود. او در ترکیة امروزی به مردم در مورد مسیح موعظه می کرد. او را برای موعظه هایش در ارمنستان با شلاق زدن و پوست کندن بشهادت رساندند. اندریاس در یونان بر روی صلیبی بشکل ضربدر مصلوب شد. او بعد از اینکه بوسیلة هفت سرباز بشدت شلاق خورد، بدنش را با طناب به صلیب بستند تا دوران دردش بیشتر شود. پیروان او می گفتند وقتیکه او را بطرف صلیب می بردند، با این کلمات صلیب را استقبال کرد و گفت: مدتهاست که انتظار و اشتیاق این ساعت خوش را دارم. بله، همیشه صلیب برای مصلوب کردن مسیحیان بکار رفته است. اندریاس به موعظه اش به کسانی که او را مصلوب کردند ادامه داد تا اینکه بعد از دو روز بر روی صلیب جان داد. توماس در یکی از سفرهای بشارتی اش که برای بنای کلیساها به هندوستان رفته بود، نیزه خورد. متیاس، حواری که انتخاب شد تا جای یهودای اسخریوطی خائن را بگیرد، سنگسار شد و بعد گردن او را زدند. پولس رسول شکنجه شد و بعد امپراطور روم نرو (Nero) شریر، گردن او را در روم در سال 67 میلادی زد. دربارة حواریون دیگر هم چیزهایی گفته می شود، اما مدارک تاریخی برای آنها موجود نیست.

 

زیاد مهم نیست که حواریون چطور مردند. آنچه مهم است این حقیقت است که همة آنها حاضر بودند برای ایمانشان بمیرند. اگر عیسی قیام نکرده بود، شاگردان این را می دانستند. هیچکس حاضر نیست برای یک دروغ بمیرد. این حقیقت که همة حواریون حاضر بودند مرگ وحشتناکی را قبول کرده، از انکار کردن ایمانشان خودداری کنند، دلیل بزرگیست بر اینکه آنها حقیقتا شاهد قیام عیسی مسیح بودند.

 

مسیحی کاتولیک

کاتولیک یکی از شاخه‌های مهم مسیحیت می‌باشد که دارای اصالت بالا و پیروان بیشتری از شاخه‌های دیگر مسیحیت یعنی ارُتدُکس و پروتستان است. كليساى تاريخى كاتولیک رومى، 66 جزوه كتاب مقدس را به عنوان كلام خداوند پذيرفته است. به علاوه سنت‌هاى كليسا را نيز هم‌ پاى كتاب مقدس مرجع اقتدار خود مى‌داند. هم اکنون بیش از 2 میلیارد مسیحی کاتولیک هستند.

 

سلسله مراتب دینی کاتولیک‌ها

کشیش، سپس اسقف، بعد اسقف اعظم، بالاتر از آن کاردینال و بالاترین مقام پاپ است. پاپ در کشور واتیکان که در قلب شهر رم است زندگی می‌کند. اکنون پاپ بندیک شانزدهم در مقام پاپ (پدر مقدس) می باشد.

 

سه وظیفه مهم کلیسای کاتولیک ها

1- پیروی از عیسی مسیح (مسیح به شاگردانش ماموریت میدهد، پس بروید و همه مردمان را شاگرد سازید ). (انجیل متی 19:28 )

2- بیان اینکه همه فوران زندگی از رستاخیز مسیح سرچشمه می گیرد (مسیح هر روزه تا انقضای عالم همراه ما می باشد). (انجیل متی 20:28 )

3- تشکر از خدا برای زندگی تازه ای که به ما داده است.

 

دعای مسیحیت (برگرفته از کتاب مقدس- انجیل متی)

ای پدر ما که در آسمانی، نام مقدس تو گرامی باد ، خواست تو آنچنان که در آسمان برقرار است ، بر روی زمین نیز اجرا شود. نان روزانه ما را ارزانی دار. خطاهای ما را ببخش ، چنانکه ما نیز آنان را که به ما بدی کرده اند، میبخشیم . ما را از وسوسه ها دور نگه دار ، زیرا ملکوت و قدرت و جلال تا ابد از آن توست. آمین

 

منبع:

- سایت مسیح بزرگوار (masihebozorgvar.blogspot.de ) یا "کلیسای یوهانس قدیس St.Johannes در آلمان").

- سایت "پژوهسکده باقرالعلوم".

- سایت (Meditation: Maria, Mutter Gottes).

- سایت "مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن" (ketaab.iec-md.org).

- نوشته غلام مسیح (رضا) از سایت "صخره نجات ایران".

 

.................. ................. ...............

 

تعریف ادیان ابراهیمی و متون مقدّس آنها

ادیان ابراهیمی در اصطلاح، ادیان ابراهیمی شامل یهودیت، مسیحیت و اسلام می‌شود؛ چرا‌که این سه دین به‌نوعی خود را مرتبط با حضرت ابراهیم‌(ع) می‌دانند. با اینکه این سه دین از سه نظام الهیاتی مجزا و متفاوت برخوردارند، امّا مشترکات این سه نظام بسیار زیاد است، به‌گونه‌ای که می‌توان آنها را در یک طبقه قرار داد. نظرات مختلفی در مورد منشاء ادیان وجود دارد، امّا ما در ادیان ابراهیمی، بنا را بر الهی و فطری بودن دین می‌گذاریم؛ یعنی دین پدیده‌ای است که خداوند در نهاد همه انسان‌ها قرار داده است و پیامبران را فرستاده تا با دستورات الهی، این حس فطری را بیدار کنند. این دستورات، تحت عنوان متون مقدّس ادیان بررسی می‌شوند.

 

متون مقدس یهودیان

متون مقدّس یهودیان شامل بخش اوّل کتاب مقدّس یعنی عهد قدیم (در اصطلاح مسیحیان) و تلمود است. مسیحیان بخش اوّل کتاب مقدّس را عهد قدیم می‌نامند؛ چرا که به اعتقاد آنها خدا(یهوه) با انسان دو عهد بسته است: یکی عهد قدیم که در آن از انسان پیمان عمل به شریعت الهی گرفته است. این عهد با حضرت ابراهیم‌(ع) شروع و با تجدید آن با حضرت موسی‌(ع) پایان می‌یابد. دیگری عهد جدید است که بر سر محبت خدا و حضرت عیسی‌(ع) بسته شده است. از این رو مسیحیان عهدین را حجّت می‌دانند امّا یهودیان چون قائل به یک عهد یعنی پیمان شریعت هستند، تنها بخش نخست کتاب مقدّس، عهد قدیم، را حجّت می‌دانند.

 

نویسندگان عهد قدیم سنّت یهودی، عهد قدیم را به مجموعه‌ای از نویسندگان نسبت می‌دهد که اوّلین آنها حضرت موسی‌(ع) است. مطابق این سنّت، این مجموعه در طی زمانی حدود یک هزاره به‌تدریج نوشته شده است. امّا محققان جدید، تاریخ نگارش آن را به دوره بعد از اسارت بابلی ارجاع می‌دهند. توماس میشل، از سنّت‌گرایان مسیحی، تاریخ کتابت تورات را پنج قرن قبل از میلاد و به دست نویسنده‌ای ناشناس می‌داند: در قدیم مردم معتقد بودند كه موسى تورات را نوشته است، امّا مطالعات جدید كتاب مقدّس نشان مى دهد كه پاسخ به مسأله اصل و منشأ اسفار تورات از آنچه در ابتدا تصور مى شود، دشوارتر است. تورات در طول نسل‌ها پدید آمده است: در ابتدا روایت‌هایى وجود داشت كه قوم یهود آنها را به‌طور شفاهى به یكدیگر منتقل مى كردند، سپس روایات مذكور در چند مجموعه نوشته شد كه برخى از آنها در باب تاریخ و برخى در باب احكام بود. سرانجام در قرن پنجم قبل از میلاد این مجموعه‌ها در یک كتاب گرد آمد. كسانى كه در این كار طولانى و پیچیده شركت كردند، بسیار بودند و نام اكثریت قاطع آنها را تاریخ فراموش كرده است. به عقیده یهودیان و مسیحیان، الهام الهى در همه مراحل تألیف تورات، همراه و پشتیبان بوده است.(میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، ص 32 .)

 

محتوای عهد قدیم کتاب مقدس

عهد قدیم حدود سه‌چهارم کتاب مقدّس را در بر می‌گیرد و شامل مطالب متنوعی در 39 کتاب است که به‌طور کلی بر اساس تقسیم‌بندی یهودی، می‌توان آن را به سه بخش عمده تقسیم کرد:

تورات؛ که مشتمل بر پنج سفر پیدایش، خروج، لاویان، اعداد و تثنیه است.

نبییم (انبیا)؛ که مشتمل بر کتب انبیاء است و شامل کتاب‌ یوشع، داوران، سموئیل اوّل و دوم، پادشاهان اوّل و دوم، اشعیا، ارمیا، حزقیال، هوشع، یوئیل، عاموس، عوبدیا، یونس، میکاه، ناحوم، حبقوق، صفنیا، حجی، زکریا و ملاکی است.

کتوبیم (مکتوبات)؛ که شامل کتاب‌های مزامیر، امثال، ایوب، غزل غزل‌ها، روت، مراثی ارمیا، اِستَر، جامعه، دانیال، عزرا، نحمیا و تواریخ ایّام است.

 

تلمود (تلمود اورشلیمی و بابلی)

تلمود بعد از کتاب مقدّس، مهم‌ترین کتاب در دیانت یهودی، است. تلمود بازگو‌کننده شریعت شفاهی است که در مدارس علمی عالمان یهودی بابلی و فلسطینی مکتوب شد. این کتاب به باور یهودیان به قدمت و حجّیت تورات است و از منابع اوّلیه شریعت یهودی است.

تلمود از دو بخش اصلی تشکیل می‌شود:

- "میشنا" که حاوی شریعت است؛

- "گمارا" که تفسیر میشنا است.

 

متون مقدس مسیحیان

در مسیحیت، تمام کتاب مقدّس حجّت و قانونی است و همان‌طور که اشاره شد آنها به دو عهد الهی معتقدند؛ از این رو هم عهد قدیم را قبول دارند و هم عهد جدید را.

عهد جدید نیز شامل بیست و هفت کتاب و رساله است که می‌توان به‌طور کلی، به چهار بخش تقسیم کرد:

زندگی‌نامه و سخنان حضرت عیسی‌(ع)؛

گزارش سفرهای تبلیغی حواریون و رسولان ؛

نامه‌های حواریون و رسولان مسیحی ؛

رؤیاها و مکاشفات یوحنا.

 

مهم‌ترین بخش‌های عهد جدید، اناجیل اربعه است که توسط حواریون عیسی یا شاگردان آنها نوشته شده است. مسیحیان هیج بخشی از مجموعه عهد جدید، را منسوب به حضرت عیسی‌(ع) نمی‌دانند؛ چرا که معتقدند خدا خود را در عیسی کشف کرد، پس خود عیسی وحی است و معنا ندارد که عیسی کتابی بیاورد.(میشل، توماس، کلام مسیحی، ص 28.)

 

حجیت کتاب مقدّس

در مورد زمان نگارش اناجیل، امروزه محققان با توجه به شواهد و قرائن با قاطعیت بیان می‌کنند که هیچ‌ یک از اناجیل قبل از سال 64 میلادی نگاشته نشده است. امّا سؤال اینجاست که اگر اناجیل به دست افراد معمولی نوشته شده است، چگونه می‌توان از صحت و عدم خطای در آن اطمینان پیدا کرد؟ و به عبارتی حجّیت کتاب مقدّس از کجاست؟ شورای واتیکان اوّل (1870 میلادی)، این‌گونه جواب می‌دهد: کلیسا آنها [کتاب‌های عهد قدیم و جدید] را مقدّس و قانونی می‌داند؛‌ امّا نه به آن علت که به وسیلة انسان‌ها نوشته شده‌اند و سپس کلیسا با حجّیت خویش آنها را تأیید کرده است؛ و نه به این سبب که بدون خطا، دربردارندة مکاشفه و وحی هستند، بلکه به این سبب که تحت الهام روح‌القدس نگاشته شده‌اند و خدا نویسندة آنهاست و دقیقاً به همین شکل، به کلسیا داده شده‌اند. به عبارت دیگر چون نویسنده اصلی کتاب مقدّس خود خداست، پس هر آنچه در کتاب مقدّس آمده است، باید درست باشد. ( Forestell, J. T., "Biblical Inspration", in: New Catholic Encyclopedia, vol. 7, p. 494 )

 

منبع:

- سایت "ذی طوی".

 

.................. ................. ............... ...............

 

عیسی مسیح ، مسیحیت

 

عیسی مسیح کیست؟

جواب: آنانی که به وجود خدا شک دارند بیشتر از افرادی هستند که وجود و ماهیت عیسی مسیح را زیر سؤال می نهند. این یک حقیقت پذیرفته شدۀ عمومی است که عیسی مسیح مردی بود که 2000 سال پیش در سرزمین اسرائیل زندگی می کرد. بحث واقعی زمانی آغاز می شود که صحبت از هویت مسیح به پیش آید. تقریباً در همۀ مذاهب اصلی دنیا عیسی مسیح به عنوان یک نبی، یک معلم خوب، و یا یک شخص با خصائل خداگونه مُعرّفی شده است. مشکل اینجاست که کتاب مقدس تعلیم می دهد که عیسی مسیح شخصیتی والاتر از همۀ اینها می باشد.

 

سی. اس. لوئیس، نویسندۀ برجستۀ مسیحی، در کتاب خود به نام "مسیحیت مطلق" می نویسد: "تلاش من آن است که به مردم یاد دهم از بکارگیری الفاظ و عبارات احمقانه در مورد عیسی مسیح اجتناب کنند. هرگز نباید بگوئیم "من حاضرم عیسی مسیح را به عنوان یک معلم اخلاق برجسته بپذیرم ولی ادعایش را مبنی بر اینکه او خداست ردّ می کنم." اگر عیسی مسیح چیزی بیش از یک انسان صِرف نبود؛ و در عین حال، چنین تعلیم والائی از زبانش جاری شد، از نقطه نظر اخلاقی لیاقت نمی داشت حتی یک معلم خوب خوانده شود. تحت این شرایط او یا می بایستی یک دیوانۀ جنونی باشد و یا شیطان مُجسّم. شما باید تصمیم خود را بگیرید. این انسان حقیقی یا باید پسر خدا باشد (چنانکه هست) و یا اینکه آدمی دیوانه (و شاید بدتر). شما می توانید به پیغام او بی توجه باشید، بر صورت او آب دهان انداخته، او را بخاطر پلید بودنش به قتل رسانید. و یا اینکه به پایهای او افتاده، اقرار کنید که او خدا و خداوند شماست. پس بیائید این ادعای احمقانه را که مسیح فقط یک انسان ساده بوده است کنار بگذاریم و درک کنیم که تعلیم کتابمقدس در مورد شخصیت و ماهیت عیسی مسیح این است که او خداست و نه چیزی کمتر."

 

بنابراین، عیسی مسیح چه ادعائی در مورد خود داشت؟ تعلیم کتاب مقدس دربارۀ شخصیت او چیست؟ ابتدا بهتر است به کلمات خود عیسی مسیح در انجیل یوحنا 30:10 توجه کنیم: "من و پدر یک هستیم." در اولین نگاه بنظر نمی رسد که در این آیه عیسی مسیح ادعا کرده باشد که او خداست. ولی عکس العمل یهودیان نسبت به کلام او ثابت می کند که او چنین ادعائی نموده بود. "یهودیان در جواب گفتند، "بسبب عمل نیک تو را سنگسار نمی کنیم بلکه بسبب کفر زیرا تو انسان هستی و خود را خدا می خوانی." (یوحنا 33:10) یهودیان به خوبی فهمیده بودند که وقتی عیسی مسیح مدعی شد که او و پدر یک هستند، او در واقع ادعای الوهیت می کرد. جالب است که در آیات بعدی هیچگاه عیسی مسیح به آنان نگفت "من خدا نیستم!" پس برداشت یهودیان اشتباه نبوده است. با گفتن "من و پدر یک هستیم" عیسی مسیح ادعا کرد که خداست. این ادعا در یوحنا 58:8 نیز دیده می شود: "عیسی بدیشان گفت: "آمین آمین بشما می گویم که پیش از آنکه ابراهیم پیدا شود من هستم." و یهودیان مجدداً قصد سنگسار کردن او کردند. (یوحنا 59:8) "من هستم،" عبارتی که عیسی مسیح در مورد خود بکار گرفت، یکی از نام های خدا در عهد عتیق است (خروج 14:3). تنها دلیل یهودیان برای سنگسار کردن عیسی این بود که آنان او را بخاطر ادعای الوهیت کافر می شمردند.

 

یوحنا 1:1 می گوید: "... و کلمه خدا بود..." و در یوحنا 14:1 می خوانیم: "و کلمه جسم گردید...." این آیات به وضوح تعلیم می دهند که عیسی خدا در جسم است. توما، یکی از شاگردان مسیح، اینچنین اعتراف کرد: "... ای خداوند من، و ای خدای من" (یوحنا 28:20). و مجدداً عیسی را می بینیم که سعی نکرد کلام او را اصلاح کند. پولس رسول در رسالۀ خود به تیطس 13:2 عیسی مسیح را اینچنین معرفی می کند: "... خدا و نجات دهندۀ خود، عیسی مسیح ...." پطرُس رسول نیز همین حقیقت را اقرار می کند: "... خدای ما و عیسی مسیح نجات دهنده ..." (دوم پطرُس 1:1) خدای پدر نیز بر الوهیت کامل عیسی مسیح شهادت می دهد: "... ای خدا تخت تو تا ابدالآباد و عصای ملکوت تو عصای راستی است." پیشگوئی های عهد عتیق بر خدا بودن عیسی مسیح شهادت می دهند: "زیرا که برای ما ولدی زائیده و پسری به ما بخشیده شد، و سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجیب، مُشیر، خدای قدیر، و پدر سرمدی و سرور سلامتی خوانده خواهد شد."

 

بر طبق بحث منطقی سی. اس. لوئیس ما نمی توانیم به عیسی مسیح فقط به عنوان یک معلم خوب ایمان داشته باشیم. عیسی مسیح بطور واضح و غیر قابل انکار ادعا کرد که خداست. اگر او خدا نباشد، پس یک دروغگوست؛ و واضح است که یک انسان دروغگو نمی تواند یک نبی، یک معلم خوب، و یا شخصی با خصائل خداگونه باشد. به منظور رد نمودن الوهیت عیسی مسیح، بسیاری ازدانشمندان معاصرتلاش کرده اند ثابت کنند که ادعاهای ثبت شدۀ عیسی مسیح در اناجیل کلام واقعی او نمی باشند. آیا استحقاق آن را داریم که مطالب مرقوم در کتاب مقدس را زیر سؤال نهیم؟! آیا می توانیم قسمتی از کلام را بپذیریم و قسمتی دیگر را نقض کنیم؟! حاشا. و چگونه ممکن است یک محقق 2000 سال پس از مسیح بدنیا آید و مدعی باشد کلام و ماهیت عیسی مسیح را بهتر و عمیق تر از کسانی می شناسد که با او زیستند، او را خدمت نمودند، و تحت تعلیم او قرار گرفتند؟!! (یوحنا 26:14)

 

چرا بحث در مورد الوهیت عیسی مسیح اینقدر مهم است؟ چه فرقی میکند که مسیح خدا باشد و یا نباشد؟ مُهم تربن دلیل خدا بودن عیسی این است که اگر او خدا نباشد، مرگ او به عنوان یک انسان مَحض نمی تواند برای پرداخت جریمۀ گناهان همۀ جهان بسنده و کافی باشد (اول یوحنا 2:2). تنها خدا قادر بود اینچنین جریمۀ سنگینی را پرداخت نماید. عیسی مسیح باید خدا باشد تا بتواند دِین سنگین گناه ما را اَدا کند، و در ضمن باید انسان باشد تا بتواند بمیرد. نجات فقط از طریق ایمان به عیسی مسیح مُیَسّر است. الوهیت عیسی مسیح دلیلی است بر اینکه چرا او تنها طریق نجات است. چون او حقیقتاً خداست ادعا نمود: "من راه و راستی و حیات هستم. هیچکس جز بوسیلۀ من نزد پدر نمی آید." (یوحنا 6:14)

 

آیا واقعا عیسی وجود داشته است؟ آیا شواهد تاریخی برای وجود عیسی مسیح موجود می باشد؟

جواب: معمولا وقتی این سوال پرسیده می شود، شخصی که سوال را مطرح می کند منظورش شواهد خارج از کتاب مقدس است. ما این را که کتاب مقدس نمی تواند خود منبع و مدرکی برای وجود عیسی مسیح باشد رد می کنیم. عهد جدید صدها مثال واقعی از وجود عیسی مسیح دارد. کسانی هستند که زمان نوشتن اناجیل را به قرن دوم میلادی نسبت می دهند، یعنی به بیش از صد سال بعد از مرگ عیسی. حتی اگر چنین باشد (که ما با آن شدیدا مخالفیم)، بر اساس خصوصیت شواهد بسیار قدیمی، نوشته های کمتر از 200 سال بعد از انجام واقعه بسیار قابل اعتماد محسوب می شوند. بعلاوه، عدة زیادی از صاحب نظران (مسیحی و غیر مسیحی) قبول دارند که رسالات پولس رسول (حداقل بعضی از آنها) در واقع بوسیلة پولس در نیمة قرن اول میلادی، کمتر از 40 سال بعد از مرگ عیسی نوشته شده. بر طبق شواهد بسیار قدیمی تاریخی، این دلیلی بسیار قوی برای وجود مردی بنام عیسی در اسرائیل در قرن اول میلادی می باشد.

 

تصرف اورشلیم توسط رومیان/ 70 میلادی

در ضمن خیلی مهم است که تشخیص بدهیم در سال 70 میلادی، رومیان اورشلیم را تصرف و بیشتر آنرا ویران کردند و مردم آنجا را کشتند. تمام شهرهای آن کاملا سوختند. ما نباید تعجب کنیم اگر بیشتر شواهد وجود عیسی مسیح از بین رفته باشد. خیلی از شاهدین عینی عیسی کشته شدند. این حقایق احتمالا تعداد شاهدان عینی و زندة عیسی را محدود کرد.

 

منابع تاریخی معتبر درباره عیسی مسیح/ مسیح در زمان حکومت طیبریوس

با توجه به اینکه خدمت عیسی مسیح نسبتا محدود به قسمت کوچکی از امپراطوری رم بود، با این وصف مقدار قابل توجهی از اطلاعات دربارة مسیح از منابع تاریخی دنیوی هستند. بعضی از این منابع مهم تاریخی عبارتند از:

 

تاکیتوس تاریخ نویس قرن اول رومی

- تاریخ نویس قرن اول رومی بنام تاکیتوس که یکی از دقیق ترین تاریخ نویسان بسیار قدیمی دنیا بحساب می آید، به "مسیحیان" خرافاتی اشاره می کند (از کریستوس که همان لغت لاتین برای مسیح هست گرفته شده)، که او یعنی مسیح در زمان حکومت طیبریوس بدست پنطیوس پیلاطس عذاب کشید. سوتونیوس، منشی اعظم امپراطور هادرین نوشت که مردی بنام کروستوس (یا مسیح) در قرن اول زندگی می کرد. (Annals 15.44)

 

محکوم به مصلوب شدن توسط پیلاطس

- فلاویوس جزفوس معروفترین تاریخ نویس یهودی است. او در در آثار تاریخیش به "یعقوب، برادر عیسایی اشاره می کند که معروف به مسیح بود."آیه ای بحث برانگیز وجود دارد (18 : 3) که می گوید، "اکنون در همین زمان عیسی، یک مرد حکیم، اگر بتوان قانونا به او مرد خطاب کرد. زیرا او کسی بود که کارهای تعجب آور و خارق العاده انجام می داد ..... او مسیح بود ..... او روز سوم دوباره زنده به آنها ظاهر شد، چنانکه این پیامبران خدا این و هزاران چیز عجیب دیگر را درباره اش پیشگویی کرده بودند. یکی از این نوشته ها می گوید، "در اینوقت مرد حکیمی بود بنام عیسی." اعمال او نیکو بود و از نظر اخلاقی بسیار نیکو و پسندیده بود. و خیلی از یهودیان و از ملتهای دیگر شاگرد او شدند. پیلاطس او را محکوم به مصلوب شدن کرد تا بمیرد. اما آنهایی که شاگردان او شدند، از ایمان به او برنگشتند. آنها گزارش دادند که او سه روز بعد از مصلوب شدنش بر آنها ظاهر شد، و او زنده است، به همین منوال او احتمالا مسیح است که انبیاء در مورد او چیزهای عجیبی گفته بودند."

 

- جولیوس افریکانوس، در بحثی از قول تالوس تاریخ نویس درباره تاریک شدن بعد از مصلوب شدن مسیح صحبت می کند. (نوشته های موجود، 18)

 

- پلینی جوان، در نامه های 10: 96 عادات پرستشی مسیحیان اولیه را ثبت می کند و می گوید که مسیحیان عیسی را بعنوان خدا پرستش می کنند او خیلی رقتار اخلاقی خوبی داشتند. او در ضمن به جشن محبت و شام خداوند اشاره می کند.

 

- تلمود بابلی (سنهدرین 43الف) مصلوب شدن عیسی را در غروب فصح و اتهام بر علیه او را برای جادوگری و تشویق یهودیان به برگشتگی از دین، تایید می کند.

 

- لوسین از ساموساتا یک نویسندة یونانی قرن دوم بود که اعتراف کرد عیسی بوسیلة مسیحیان پرستیده می شد، تعالیم جدید آورد، و بخاطر آنها مصلوب شد. او گفت که تعالیم عیسی شامل برادری بین ایمانداران بود و انکار خدایان دیگر و برگشتن از آنها از اهمیت بسیاری برخوردار بود. مسیحیان بر اساس قوانین عیسی زندگی می کردند، خود را صاحب حیات ابدی می دانستند، و با این مشخص می شدند که از مرگ نمی ترسیدند، بطور داوطلبانه با خدا رازگاهان داشتند، و به مال دنیا اهمیت زیادی نمی دادند.

 

- مارا بارسراپیون می گوید که عیسی مردی حکیم و نیکو بود، خیلی ها او را پادشاه اسرائیل می دانستند، بوسیلة یهودیان کشته شد، و در تعالیم پیروانش زنده است.

 

در عین حال ما نوشته هایی داریم مثل انجیل حقیقت، نوشته های یوحنا، انجیل توما، نوشته های بلند بالا در بارة قیام و غیره.

 

در واقع ما تقریبا می توانیم انجیل را از روی منابع غیر مسیحی قرون اولیه دوباره نویسی کنیم: عیسی مسشح خوانده می شد (جزفوس)، کارهای مافوق طبیعی می کرد، برای قوم اسراییل تعالیم جدید آورد، در روز فصح برای آنها بدار آویخته شد (تلمود بابلی)، در یهودیه بود (تاکیتوس)، اما ادعای خدایی میکرد و اینکه بر می گردد (الییزار)، که این را پیروانش باور داشتند، او را بعنوان خدا پرستش می کردند (پلینی جوان).

 

شواهد بیشماری برای وجود عیسی مسیح وجود دارد، هم در تاریخ کتاب مقدس و هم در تاریخ دنیوی. بزرگترین دلیل اینکه عیسی مسیح وجود دارد این است که هزاران مسیحی در قرن اول میلادی منجمله حواریون حاضر بودند زندگیشان را بعنوان شهید برای عیسی مسیح بدهند. مردم حاضرند برای چیزی بمیرند که باور دارند حقیقت است، اما هیچکس برای دروغ حاضر نیست بمیرد.

 

آیا عیسی خداست؟ آیا او هرگز ادعا نمود که خداست؟

جواب: عبارت "من خدا هستم" در هیچ جای کتاب مقدس از زبان عیسی مسیح نقل نشده است. ولی این به آن معنی نیست که او ادعای خدائی نکرده است. بطور مثال اگر به یوحنا 30:10 مراجعه کنیم، عیسی مسیح را می بینیم که ادعا نمود: "من و پدر یک هستیم." شاید در اولین نگاه بنظر نرسد که او اشاره به الوهیتش می کند، ولی عکس العمل یهودیان نسبت به سخنان او ثابت می کند آنها منظور او را به خوبی درک کردند. "یهودیان در جواب گفتند، "بسبب عمل نیک تو را سنگسار نمی کنیم بلکه بسبب کفر زیرا تو انسان هستی و خود را خدا می خوانی." (یوحنا 33:10). یهودیان به خوبی فهمیدند که عیسی خود را خدا می داند. آیات بعدی نشان می دهند که عیسی مسیح نه با برداشت آنان مخالفت کرد و نه سعی کرد آن را اصلاح کند. این ها همه اشاره به این واقعیت می کند که عیسی ادعای خدائی کرد. "من و پدر یک هستیم." (یوحنا 30:10). این ادعا در یوحنا 58:8 نیز دیده می شود: "عیسی بدیشان گفت: "آمین آمین بشما می گویم که پیش از آنکه ابراهیم پیدا شود من هستم." و یهودیان مجدداً قصد سنگسار کردن او کردند. (یوحنا 59:8) تنها دلیل یهودیان برای سنگسار کردن عیسی این بود که آنان او را بخاطر ادعای الوهیت کافر می شمردند.

 

یوحنا 1:1 می گوید: "... و کلمه خدا بود..." و در یوحنا 14:1 می خوانیم: "و کلمه جسم گردید...." این آیات به وضوح تعلیم می دهند که عیسی خداست. اعمال 28:20 به ما می گوید: "پس نگاه دارید خویشتن و تمامی آن گله را که روح القدس شما را بر آن اُسقُف مقرّر فرمود تا کلیسای خدا را رعایت کنید که آن را به خون خود خریده است." چه کسی کلیسا را به خون خود خریده است؟ عیسی مسیح. ولی اعمال 28:20 می گوید "خدا ... آن را به خون خود خریده است." پس عیسی همان خداست.

 

توما، یکی از شاگردان مسیح، اینچنین اعتراف کرد: "... ای خداوند من، و ای خدای من" (یوحنا 28:20). و مجدداً عیسی را می بینیم که سعی نکرد کلام او را اصلاح کند. تیطس 13:2 ما را تشویق می کند تا منتظر آمدن خدا و نجات دهندۀ خود عیسی مسیح باشیم. (دوم پطرس 1:1 را نیز ملاحظه کنید) خدای پدر در عبرانیان 8:1 دربارۀ عیسی مسیح چنین می گوید: "امّا در حق پسر، ای خدا تخت تو تا ابدالآباد و عصای ملکوت تو عصای راستی است."

 

در کتاب مکاشفه فرشته به یوحنای رسول تعلیم می دهد که فقط خدا را پرستش کند (مکاشفه 10:19). در اناجیل عیسی مسیح بارها مورد پرستش واقع شد (متی 11:2؛ 33:14؛ 9:28 ، 17؛ لوقا 52:24؛ یوحنا 38:9) ولی هرگز آنانی را که او را می پرستیدند سرزنش نکرد. اگر عیسی مسیح خدا نبود، اجازه نمی داد مَردُم او را بپرستند. بطور یقین او نیز، به مانند فرشته ای که با یوحنا سخن گفت، به آنان تعلیم می داد که او را نپرستند. کتاب مقدس شامل آیات و بخشهای فراوانی است که به الوهیت عیسی اشاره می کنند.

 

مُهم تربن دلیل خدا بودن عیسی این است که اگر او خدا نباشد، مرگ او به عنوان یک انسان مَحض نمی تواند برای پرداخت جریمۀ گناهان همۀ جهان بسنده و کافی باشد (اول یوحنا 2:2). تنها خدا قادر بود اینچنین جریمۀ سنگینی را پرداخت نماید. تنها خدا می توانست گناهان جهان را بر خود گرفته (دوم قرنتیان 21:5)، بمیرد، و با برخاستنش از مردگان پیروزی خود را بر گناه و مرگ اعلام نماید.

 

آیا عیسی مسیح تنها راه رسیدن به بهشت است؟

جواب: برای دستیابی به بهشت، مردم استدلالات مختلفی در ذهن خود می پرورند. بعضی ها بر این عقیده اند که: "من آدم خوبی هستم، بنابراین، حتماً به بهشت خواهم رفت." دیگران معتقدند: "درست است که در زندگیم کارهای بدی انجام داده ام، ولی چون تعداد کارهای خوبم بیشتر است، بطور یقین به بهشت خواهم رفت." عده ای نیز بر این باورند: "خدا که نمی آید مرا بخاطر اینکه زندگیم مطابق کتاب مقدس نبوده است به جهنم بفرستد. او میداند که زمانه عوض شده است!" و تعدادی دیگر می گویند: "خدا فقط اشخاص خیلی بد (مثل قاتلان و مجرمان آنچنانی) را به جهنم خواهد فرستاد."

 

در رابطه با این سؤال که "چه کسی به بهشت خواهد رفت و چه کسی به جهنم؟" پاسخ های مردم به ظاهر منطقی می باشند. اما واقعیت امر این است که همۀ آنها با حقیقت اختلاف فاحش دارند؛ اینگونه ادعاها چیزی نیست جز دروغ محض. شیطان، حاکم بر این دنیا، بذر این اندیشه های کاذب را در ذهن مردم می کارد. او و همۀ آنانی که راه های او را متابعت می کنند، دشمن خدا هستند (اول پطرس 8:5). شیطان همیشه خود را نیکو می نمایاند (دوم قرنتیان 14:11)، اما همواره بر افکار آنانی که به خدا تعلق ندارند حکومت میکند. "در ایشان، خدای این جهان، فهم های بی ایمانشان را کور گردانیده است که مبادا تجلی بشارت جلال مسیح، که صورت خداست، ایشان را روشن سازد" (دوم قرلتیان 4:4).

 

این دروغ است که باور کنیم خدا به گناهان کوچک اهمیت نمی دهد، و یا اینکه تنها "آدم های خیلی بد" به جهنم خواهند رفت. هر گونه گناه قادر است ما را از خدا جدا سازد؛ حتی یک دروغ مصلحتی کوچک. همۀ آدمیان گناه کرده اند، و هیچکس یافت نمی شود که آنقدر بی گناه باشد که بتواند با نیکوئی خود وارد بهشت شود (رومیان 23:3). ورود به بهشت منوط به این نیست که اعمال خوب ما در ترازو سنگین تر از اعمال بد ما باشند. اگر معیار ورود به بهشت اینچنین باشد، همۀ ما به جهنم خواهیم رفت. "اگر از راه فیض است، دیگر از اعمال نیست؛ وگرنه فیض دیگر فیض نیست" (رومیان 6:11). هیچیک از اعمال نیک ما نمیتواند ما را به بهشت برساند (تیطس 5:3).

 

"از در تنگ داخل شوید زیرا فراخ است آن در، و وسیع است آن طریقی که مؤدی به هلاکت است" (متی 13:7). حتی اگر این بهانه ها را بیاوریم که "بدون استثناء، همۀ مردم زندگی گناه آلود دارند" و یا اینکه "این روزها ایمان داشتن به خدا طرفدار زیادی ندارد،" برای خدا هیچیک قابل قبول نمی باشند. "که در آنها قبل رفتار می کردید بر حسب دورۀ این جهان؛ بر وفق رئیس قدرت هوا یعنی آن روحی که الحال در فرزندان معصیت عمل می کند." (افسسیان 2:2)

 

آفریدن آدم و حوا

وقتی که خدا جهان را آفرید، آنرا بدون نقص آفرید. همه چیز نیکو و کامل بود. او سپس آدم و حوا را آفرید و به آنها ارادۀ آزاد بخشید. آنها حق انتخاب داشتند که خدا را اطاعت کنند یا نه. آدم و حوا، اولین انسان هائی که خدا آفرید، توسط شیطان وسوسه شدند تا از خدا بی اطاعتی کنند. و آنها گناه کردند. بی اطاعتی آنها باعث شد که آنها از خدا دور شوند و دیگر نتوانند در رابطۀ نزدیک با خدا بمانند. این عاقبت تمام افرادی است که بعد از آنان در این جهان متولد می شوند (که شامل حال من و شما نیز می شود). او خدائی است کامل که وجود و حضور گناه را تحمل نمی کند. از آنجا که گناهکار هستیم، قادر نیستیم خود را به بهشت برسانیم. بنابراین، خود خدا راهی مهیا نمود تا ما وارد بهشت شده، رابطه ای نزدیک با او داشته باشیم. "زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی بیابد" (یوحنا 16:3)، "زیرا که مزد گناه موت است، اما نعمت خدا حیات جاودانی در خداوند ما عیسی مسیح" (رومیان 23:6). عیسی مسیح به این جهان آمد تا این طریق حیات را به ما بشناساند؛ و به جای ما بمیرد تا ما هلاک نشویم. سه روز پس از مرگ، او از مردگان برخاست (رومیان 25:4) و پیروزی خود را بر مرگ ثابت نمود. در واقع، عیسی مسیح به عنوان یک پل، شکافی را که بین انسان گناه آلود و خدای قدوس وجود داشت پر نمود. اگر به این حقیقت ایمان آورید، تنها از این طریق است که قادر خواهید بود وارد یک رابطۀ شخصی و نزدیک با خدا شوید.

 

"و حیات جاودانی این است که تو را خدای واحد حقیقی، و عیسی مسیح را که فرستادی بشناسند" (یوحنا 3:17). اکثر مردم (و حتی شیطان) به خدا ایمان دارند. اما اگر شما میخواهید نجات یابید، باید نزد خدا آئید. خدا قادر است از طریق رابطۀ شخصی که بین خود و شما می آفریند شما را به توبه بکشاند تا او را پیروی کنید. ما باید با تمام آنچه که داریم و انجام می دهیم به عیسی مسیح اعتماد کنیم. "یعنی عدالت خدا که بوسیلۀ ایمان به عیسی مسیح است به همه و کل آنانی که ایمان آورند زیرا که هیچ تفاوتی نیست" (رومیان. 22:3). کتاب مقدس تعلیم می دهد که برای نجات انسان هیچ راهی جز عیسی مسیح وجود ندارد. در انجیل یوحنا 6:14 عیسی مسیح ادعا نمود: "من راه و راستی و حیات هستم. هیچکس نزد پدر جز بوسیلۀ من نمی آید."

 

عیسی مسیح تنها راه نجات است؛ چرا که او تنها شخصی است که قادر است جریمۀ گناهان ما را بپردازد (رومیان 23:6). هیچ مذهب دیگری بر عمق گناه، جدیت، و نتایج آن اینچنین تاکید نمی کند. آمرزش ابدی گناه را در هیچ مذهب دیگری نمی بینید. تنها عیسی خداوند بود که با مرگش بر صلیب تمام گناهان ما را برای همیشه بخشید. هیچیک از بنیانگزاران مذاهب دیگر، آن خدائی نبودند که انسان شوند (یوحنا 1:1 ، 14). تنها راه نجات ما گناهکاران این است که خدای قدوس انسان شود و در قالب انسانی خود گناهان ما را بر خود گیرد. عیسی می بایستی خود خدا باشد تا بتواند دِین ما را ادا نماید. و از طرف دیگر، او باید انسان نیز باشد تا بتواند به جای ما بمیرد. نجات فقط بوسیلۀ ایمان به عیسی مسیح قابل دسترسی می باشد. "در هیچکس غیر از او نجات نیست زیرا که اسمی دیگر زیر آسمان به مردم عطا نشده که بدان باید ما نجات یابیم" (اعمال 12:4).

 

اینکه عیسی پسر خداست یعنی چه؟

جواب: عیسی مثل یک پدر و پسر انسانی، پسر خدا نیست. خدا ازدواج نکرد که پسر داشته باشد. خدا با مریم هم بستر نشد که با هم پسری را تولید کنند. عیسی پسر خداست یعنی خدا در جسم انسان خود را به ما نشان داد (یوحنا 1 : 1 ، 14 ). عیسی پسر خداست که در بدن مریم بوسیلة روح القدس قرار گرفت. لوقا 1 : 35 می گوید، "فرشته در جواب وی گفت روح القدس بر تو خواهد آمد و قوت جضرت اعلی بر تو سایه خواهد افکند. از آن جهت آن مولود مقدس پسر خدا خوانده خواهد شد."

 

عیسی مسیح در مقابل رهبران یهودی

در ضمن محاکمه اش در مقابل رهبران یهودی، کاهن اعظم به عیسی گفت "ترا به خدای حی قسم می دهم ما را بگوی که تو مسیح پسر خدا هستی یا نه" (متی 26 : 63). عیسی بوی گفت "بله، تو گفتی و نیز شما را می گویم بعد از این پسر انسان را خواهید دید که بر دست راست قوت نشسته بر ابرهای آسمان میاید." (متی 26 : 64). رهبران یهود عیسی را به کفر متهم کردند (متی 26 : 65 -66). بعد، در حضور پنطیوس پیلاطس "یهودیان بدو جواب دادند که ما شریعتی داریم و موافق شریعت ما واجب است که بمیرد زیرا خود را پسر خدا ساخته است." (یوحنا 19 : 7 ). چرا ادعای او برای پسر خدا بودن کفر محسوب می شد و باید می مرد؟ رهبران یهود دقیقا معنی "پسر خدا" را می دانستند. پسر خدا بودن یعنی طبیعت خدا را داشتن. پسر خدا بودن یعنی "از خدا" بودن. ادعای داشتن طبیعت خدا یعنی ادعای خدا بودن، برای رهبران یهود کفر بود. بنابراین، بر اساس لاویان 24 : 15 مرگ او را خواستار بودند. عبرانیان 1: 3 این را واضح می گوید که پسر خدا "فروغ جلالش و خاتم جوهرش" می باشد.

 

مثال دیگر را در یوحنا 17 : 12 می بینیم یعنی جایی که یهودا "پسر هلاکت" خوانده می شود. یوحنا 6 : 71 به ما می گوید که یهودا پسر شمعون بود. پس منظور یوحنا از اینکه یهودا را "پسر هلاکت" معرفی کرده بود چه بود؟ لغت هلاکت یعنی " خرابی، ویرانی، اصراف". یهودا عملا پسر خرابی، ویرانی، و اصراف نبود، اما اینها علامت زندگی یهودا بود. یهودا تجسمی از هلاکت بود. به همین ترتیب، عیسی پسر خداست. پسر خدا خود خداست. عیسی خدای تجسم یافته است (یوحنا 1 : 1 ، 14).

 

روح القدس کیست؟

روح القدس سومین شخص تثلیث اقدس

جواب: تصورات اشتباه بسیاری راجع به هویّت روح القدس وجود دارند. بعضی به روح القدس چون نیرویی سحر آمیز نگاه میکنند. عدهای نیز او را چون نیرویی غیر شخصی میدانند که خدا آنرا برای پیروان عیسی مسیح فراهم آورده است. کلام خدا راجع به هویت روح القدس چه میگوید؟ کتاب مقدس، خیلی ساده و واضح، میگوید روح القدس خداست. همچنین به ما میگوید که روح القدس دارای شخصیت است، وجودی که دارای اندیشه ، اراده و احساس است.

 

این حقیقت که روح القدس خداست در بخشهای مختلفی از کلام خدا (از جمله اعمال 5: 34) مشهود است. در این قسمت، جایی که حنانيا به روح القدس دروغ گفته بود، پطرس خطاب به او چنین میگوید: "به انسان دروغ نگفتی بلكه به خدا." در واقع این آیه خیلی واضح مشخص میکند که: دروغ گفتن به روح القدس دروغ گفتن به خداست. همچنین از آنجایی که خصوصیات و صفات خدا به روح القدس نیز اطلاق میشود، میتوانیم چنین استنباط کنیم که روح القدس خداست. برای مثال، این حقیقت که روح القدس حاضر مطلق است در مزمور 139: 78 دیده میشود. "از روح تو كجا بروم؟ و از حضور تو كجا بگريزم؟ اگر به آسمان صعود كنم، تو آنجا هستی! و اگر در هاويه بستر بگسترانم اينك تو آنجا هستی"! همچنین در اول قرنتیان 2: 10 ما شاهد خصوصیت حاضر مطلق بودن روح القدس هستیم : "امّا خدا آنها را به روح خود بر ما كشف نموده است، زيرا كه روح همه چيز حتی عمقهای خدا را نيز تفحّص میكند. زيرا كيست از مردمان كه امور انسان را بداند جز روح انسان كه در وی میباشد. همچنين نيز امور خدا را هيچ كس ندانسته است، جز روح خدا."

 

همچنین میتوانیم چنین استنباط کنیم که روح القدس دارای شخصیت است چون صاحب اندیشه ، احساس و اراده است. روح القدس فکر میکند و میداند (اول قرنتیان 2: 10). روح القدس محزون میشود (افسسیان 4: 30). روح القدس برای ما شفاعت میکند (رومیان 8: 2627). روح القدس مطابق ارادهاش تصمیم میگیرد (اول قرنتیان 12: 711). روح القدس سومین شخص تثلیث اقدس است. به راستی روح القدس میتواند چون خداوند عمل کند و او همان تسلی دهنده و مشاوری است که مسیح وعدۀ آمدنش را داد ( یوحنا 14: 16 ، 26 ؛ 15: 26).

 

چه وقت و چطور روح القدس را دریافت می کنیم؟

جواب: پولس رسول بطور واضح درس می داد که ما روح القدس را درست در همان وقتی دریافت می کنیم که عیسی مسیح را بعنوان نجات دهندة خود قبول می نماییم. اول قرنتیان 12 : 13 می گوید "زیرا که جمیع ما به یک روح در یک بدن تعمید یافتیم خواه یهود خواه یونانی خواه غلام خواه آزاد و همه از یک روح نوشانیده شدیم." رومیان 8 : 9 به ما می گوید که اگر کسی روح القدس را نداشته باشد، او متعلق به مسیح نیست: "و کسانی که جسمانی هستند نمی توانند خدا را خوشنود سازند. لکن شما در جسم نیستید بلکه در روح هر گاه روح خدا در شما ساکن باشد. و هر گاه کسی روح مسیح را ندارد وی از آن او نیست." افسسیان 1 : 13-14 به ما درس می دهد که روح القدس مُهر نجات برای همة کسانیست که ایمان می آورند: "و در وی شما نیز چون کلام راستی یعنی بشارت نجات خود را شنیدید در وی چون ایمان آوردید از روح قدوس وعده مختوم شدید. که بیعانة میراث ماست برای فدای آن ملک خاص او تا جلال او ستوده شود."

 

این سه قسمت از کلام خدا واضح می سازد که روح القدس را درست در همان وقتی دریافت می کنیم که نجات را بدست می آوریم. پولس نمی توانست بگوید که ما همه با یک روح تعمید یافتیم و همة ما از یک روح نوشیده ایم اگر همة ایمانداران قرنتس روح القدس را دریافت نکرده بودند. رومیان 8 : 9 حتی دلیل قویتریست، که می گوید اگر کسی روح مسیح را ندارد، متعلق به او نیست. بنابراین، داشتن روح نشانة داشتن نجات است. بعلاوه، روح القدس نمی تواند "مُهر نجات" باشد (افسسیان 1 : 13-14) اگر در همان وقت نجات دریافت نشود. خیلی از قسمتهای کلام خدا کاملا این را واضح می کند که نجات ما وقتیکه عیسی مسیح را بعنوان نجات دهنده دریافت می کنیم، مُهر می شود.

 

این موضوع بحث برانگیز است، چون خدمات روح القدس اغلب باعث ابهام می شوند. دریافت/ سکونت روح در وقت نجات انجام می گیرد. پُری روح القدس در زندگی یک مسیحی جریانی دائمیست. در حالیکه قبول داریم که تعمید روح در وقت نجات هم اتفاق می افتد، برای بعضی از مسیحیان اینطور نیست. این گاهی باعث می شود که تعمید روح با "دریافت روح" که در موقع نجات اتفاق می افتد اشتباه شود.

 

در نتیجه، ما چطور روح القدس را دریافت می کنیم؟ ما روح القدس را با دریافت عیسی مسیح بعنوان نجات دهندة خود دریافت می کنیم (رومیان 3 : 5-16). ما چه وقتی روح القدس را دریافت می کنیم؟ به محض اینکه ایمان می آوریم روح القدس را دریافت می کنیم.

 

آیا حقیقتاً کتاب مقدس کلام خداست؟

کتاب مقدس شامل 66 کتاب

جواب: پاسخ ما به این پرسش بیانگر طرز نگرش ما به کتاب مقدس، اهمیت آن در زندگی شخصی ما، و در نهایت اثر جاودانی آن در زندگیمان می باشد. اگر کتاب مقدس واقعاً کلام خداست، بنابراین بایستی به آن اهمیت بدهیم، از اصول آن پیروی نمائیم، و نهایتاً به آن اعتماد کنیم. اگر کتاب مقدس کلام واقعی خداست، هر گونه بی اهمیتی نسبت به آن، بی اهمیتی نسبت به خداست.

 

این واقعیت که خدا کتاب مقدس را در اختیار ما گذارده است، در واقع نشانگر محبت و توجهی است که او نسبت به ما دارد. مفهوم سادۀ "مکاشفه" این است که خدا آنچه را که هست و طریقی را که بتوان با او رابطه داشت برای ما مکشوف کرده است. ما به هیچ وجه نمی توانستیم این حقایق را بدانیم اگر خود خدا آنها را در کتاب مقدس برای ما آشکار نکرده بود. هر چند این مکاشفه بصورت تدریجی و در طول 1500 سال به کمال رسید، ولی دربرگیرندۀ تمام حقایقی است که انسان نیاز دارد بداند تا نجات یابد. اگر کتاب مقدس کلام واقعی خداست، بنابراین در ارتباط با ایمان، زندگی مسیحی، و اخلاقیات والاترین و مقتدرترین مأخذ ما می باشد.

 

پرسشی که ما باید از خود بپرسیم این است که "چگونه میتوان اطمینان حاصل نمود که کتاب مقدس کلام حقیقی خداست؛ و نه صرفاً یک کتاب خوب؟ کتاب مقدس چه خصوصیات منحصر به فردی دارد که آن را برتر از سایر کتب می سازد؟" اگر بخواهیم صِحّت ادعای کتاب مقدس را مبنی بر اینکه الهام الهی است و برای داشتن ایمان و رشد در زندگی مسیحی دارای اقتدار نهائی است مورد آزمایش قرار دهیم، لازم است بطور جدی به این سؤالات پاسخ دهیم.

 

نمی توان انکار کرد که کتاب مقدس مدعی این حقیقت است که کلام خداست. این مطلب به وضوح در دوم تیموتاؤس 15:3-17 آمده است: "و اینکه از طفولیت کتب مقدسه را دانسته ای؛ که می تواند تو را حکمت آموزد برای نجات بوسیلۀ ایمانی که بر مسیح عیسی است. تمامی کتب از الهام خداست و بجهت تعلیم و تنبیه و اصلاح و تربیت در عدالت مفید است تا مرد خدا کامل و به جهت هر عمل نیکو آراسته شود."

 

مطالعۀ شواهد درونی و بُرونی کتاب مقدس ثابت می کنند که کتاب مقدس حقیقتاً کلام خداست. شواهد درونی اشاره به حقایقی میکنند که درون کتب کتاب مقدس یافت می شوند و بر الهامی بودن آن شهادت می دهند. اتحاد و یکپارچگی کتاب مقدس یکی از اولین شواهد درونی است که ثابت میکند کتاب مقدس کلام واقعی خداست. اگر چه کتاب مقدس شامل 66 کتاب می باشد که در سه قارۀ مختلف، به سه زبان متفاوت، بوسیلۀ 40 نفر از طبقات مختلف اجتماعی، و در طول 1500 سال به نگارش در آمده است، کتابی است یکپارچه. یعنی از ابتدا تا به انتها هیچ تناقضی در آن وجود ندارد. این یکپارچگی ثابت می کند که نویسنده های تمام کتب کتاب مقدس از یک منبع الهی هدایت شده اند تا فقط کلام عاری از خطای خدا را به نگارش درآورند.

 

پیشگویی و نبوت های کتاب مقدس/ ظهور ماشیح

یکی دیگر از شواهد درونی کتاب مقدس که ثابت میکند کتاب مقدس کلام خداست پیشگوئی ها و نبوت هائی است که در آن به ثبت رسیده اند. کتاب مقدس حاوی صدها پیشگوئی است که حتی در جزئیات دربارۀ آیندۀ اقوامی خاص (مانند قوم بنی اسرائیل)، شهرهائی مشخص، آیندۀ بشر، و ظهور ماشیح (او که نه فقط نجات دهندۀ قوم بنی اسرائیل است بلکه تمام آنانی را که به او ایمان آورند) نبوت می کند. برخلاف نبوتهائی که در سایر کتب مذهبی آمده است و یا بوسیلۀ افرادی مانند نوستراداموس (Nostradamus) انجام شده است پیشگوئی های کتاب مقدس به شرح دقیق جزئیات پرداخته و همواره بطور تمام و کمال به انجام رسیده اند. عهد عتیق به تنهائی شامل بیش از 300 پیشگوئی دربارۀ عیسی مسیح می باشد. نه فقط پیشگوئی شده بود که کجا متولد خواهد شد و از نسل چه خانواده ای خواهد بود، بلکه چگونگی مرگ و قیامش در روز سوم نیز نبوت شده بود. به وقوع پیوستن تمام این نبوتها ما را به این نتیجۀ منطقی می رساند که همه از یک منبع الهی سرچشمه گرفته اند. هیچ کتاب مذهبی دیگری وجود ندارد که مانند کتاب مقدس حاوی این همه پیشگوئی باشد.

 

منحصر به فرد بودن قوت و اقتدار کتاب مقدس سومین شاهد درونی است که ثابت می کند کتاب مقدس یک کتاب الهی است. شاید به نظر آید که این نکته خیلی ضعیف است و یا اینکه ما آن را از راه تعصُب مطرح می کنیم، ولی واقعیت این است که هیچ کتابی اقتدار کتاب مقدس را ندارد. زندگی افراد بیشماری توسط مطالعۀ کتاب مقدس عوض شده است. کتاب مقدس معتادین و همجنس بازان را از عادات مهلکشان آزاد ساخته و شفا داده است؛ متخلفین و مطرودین اجتماع را احیا نموده است؛ مجرمین قصی القلب را تغئیر درونی بخشیده است؛ گناهکاران را توبیخ نموده است؛ و تنفر درونی بسیاری را به محبت و بخشش تبدیل نموده است. همین نکته ثابت می کند که کتاب مقدس کلام مقتدر الهی است. کتاب مقدس قادر است اینچنین تغئیراتی حاصل نماید زیرا حقیقتاً کلام خداست.

 

به مانند شواهد درونی، شواهد بُرونی نیز حقانیت کلام خدا را ثابت می کنند. تاریخ در کتاب مقدس یکی از این شواهد است. کتاب مقدس بسیاری از وقایع تاریخی را جزء به جزء شرح میدهد. پس لازم است (به مانند هر سند تاریخی) صحّت آن را بررسی کنیم. کشفیات باستان شناسی و سایر نوشته جات تاریخی صحّت مطالب کتاب مقدس را به دفعات تأئید کرده اند. در واقع آثار باستان شناسی و نُسخه های بدست آمده ثابت کرده اند که کتاب مقدس کامل ترین و دقیق ترین سند تاریخی دنیای باستان است. شرح دقیق و صحیح وقایع تاریخی در کتاب مقدس ثابت می کند که کلام واقعی و قابل اعتماد الهی است. پس هرگونه تعلیم کتاب مقدس قابل اعتماد است زیرا که کلام حقیقی خداست.

 

خلوص و صداقت نویسندگان (عهد عتیق) و عهد جدید کتاب مقدس

شاهد بُرونی دیگری که ثابت میکند کتاب مقدس کلام الهامی خداست خلوص و صداقت نویسندگان کتاب مقدس است. چنانکه قبلاً ذکر شد، افرادی را که خدا برای نگارش کلامش برخیزانید از طبقات متفاوت اجتماعی بودند. مطالعۀ زندگی شخصی آنان نشان می دهد که نه فقط دلیلی برای عدم صداقت نداشتند، بلکه حاضر بودند برای پیغامی که از خدا دریافت نموده بودند جان خود را فدا سازند. نویسندگان عهد جدید و ایماندارانی که در دورۀ آنان می زیستند (اول قرنتیان 6:15) به صحت و حقانیت پیغامشان ایمان کامل داشتند زیرا عیسی مسیح قیام کرده بر آنان ظاهر شده بود و آنان با او زندگی کرده بودند. ملاقات مسیح قیام کرده آنچنان زندگی آنان را دگرگون کرده بود که هر چند گاهی اوقات از ترس در پناهگاه ها می زیستند، ولیکن مایل بودند بخاطر پیغامی که خدا بر آنان مکشوف کرده بود بمیرند. زندگی و مَرگ آنان شهادت میدهد که کتاب مقدس کلام واقعی خداست.

 

آخرین شاهد بُرونی که ثابت میکند کتاب مقدس کلام الهامی خداست بَقای آن در طول قرون متمادی است. از آنجا که کتاب مقدس مدعی بوده که کلام واقعی خداست، بیش از هر کتاب دیگری در تاریخ مورد حمله قرار گرفته است. طوری که بسیاری در پی نابودی آن بوده اند. علی رغم تمام حملاتی که جهت براندازی کتاب مقدس در زمان اولین امپراطوران روم (از قبیل دئوکلسین)، دیکتاتورهای کمونیست، و حتی ملحدان و ضد خدایان امروزی صورت گرفته است، کتاب مقدس استوارانه به بقای خود ادامه داده، و همچنان پرُفروش ترین کتاب در سراسر گیتی است.

 

طی اعصار متمادی شکاکیون مذهبی تلاش نموده اند تا کتاب مقدس را یک افسانۀ مَحض معرفی کنند اما کشفیات باستان شناسی وجود آن را به عنوان یک شاهد ثابت نموده است. مخالفین مدعی شده اند که تعالیم و اصول کتاب مقدس بسیار قدیمی و متناقض با اصول حاکم بر جوامع امروزی است. ولی واقعیت نشان می دهد که اصول اخلاقی، مفاهیم قانونی، و تعالیم آن بیش از هر کتاب دیگری بر اصلاح جوامع و فرهنگ های مختلف دنیا اثر بجا ماندنی داشته است. کتاب مقدس هنوز هم به وسیلۀ علم، فلسفه، و نهضت های مختلف سیاسی مورد حمله قرار میگیرد ولی همچنان، به مثال زمانی که به نگارش درآمد، اصول آن حقیقی و منطبق با نیازهای بشر امروزی است. کتاب مقدس در طول 2000 سال گذشته اثر بنیادی و اساسی بر زندگی افراد بیشمار و فرهنگ های متعدد داشته است. برخلاف تلاش مخالفین برای نابودی و بی اعتبار کردن کتاب مقدس، این کتاب هنوز هم مقتدر، حقیقی، و مؤثر باقی مانده است. ثابت برجا ماندن کتاب مقدس در برابر این همه حمله نشانگر آن است که کلام حقیقی خداست. اتهامات و حملات به کتاب مقدس از هر نوع که باشند، نباید تعجب کنیم که کتاب مقدس برای همیشه به عنوان کلام غیر قابل تغئیر الهی باقی مانده است و همچنان باقی خواهد ماند. عیسی مسیح نیز خاطرنشان ساخت: "آسمان و زمین زایل میشود لیکن کلمات من هرگز زایل نشود." (مرقس 31:13)

 

آیا کتاب مقدس اشتباه دارد، ضدّ و نقیض است، و یا هماهنگی در آن نیست؟

جواب: اگر ما کتاب مقدس را بدون غرض بخوانیم، بدون اینکه بخواهیم دنبال اشتباه در آن بگردیم، میبینیم که کتابی جامع، هماهنگ و تا حدی درک آن آسان می باشد. بله، قسمتهای مشکلی هم در آن وجود دارد. بله، آیاتی هم هستند که بنظر مغایر هم می آیند. ما باید بیاد داشته باشیم که کتاب مقدس بوسیلة 40 نویسندة مختلف در مدت 1500 سال نوشته شده است. هر نویسنده با روشی خاص ، از دیدی متفاوت ، برای خوانندگانی متفاوت، و به منظوری متفاوت نوشته است. بنابراین باید اختلافات کوچکی را انتظار داشت. بهر حال، اختلاف الزاما ضد و نقیض بودن نیست. و این کاملا اشتباه است اگر فکر کنیم راهی نیست که همة آن آیات در هماهنگی معنی بدهند. حتی اگر الان برای آن جوابی نداشته باشیم، معنی آن این نیست که جوابی وجود ندارد. خیلی ها به اصطلاح اشتباهاتی در کتاب مقدس در رابطه با تاریخ و یا جغرافیا پیدا کردند که بعدها وقتی شواهد باستان شناسی بیشتری پیدا شد، معلوم گردید که کتاب مقدس درست بوده است.

 

ما معمولا سوالاتی مثل این دریافت می کنیم که "توضیح بدهید این آیه ها چطور می توانند ضد و نقیض نباشند!" یا "ببینید این یک اشتباه در کتاب مقدس است!" باید اعتراف کرد که جواب به بعضی از چیزهایی که مردم می پرسند مشکل است. بهر حال، ما به این نکته اعتقاد داریم که جواب درست و عاقلانه و اساسی برای هر یک از این به اصطلاح ضد و نقیض ها و اشتباهات وجود دارد. کتابها و وب سایتهایی موجودند که در آنها لیست "همة اشتباهات کتاب مقدس" نوشته شده است. بیشتر مردم سوالات خود را از این مراجع بدست می آورند و خودشان این به اصطلاح اشتباهات را پیدا نمی کنند. همچنین کتاب و وب سایتهایی در دسترس هستند که تک تک این به اصطلاح اشتباهات را رد می کنند. متاسفانه بیشتر مردمی که به کتاب مقدس حمله می کنند، واقعا دنبال جواب نیستند. خیلی از کسانی که به کتاب مقدس حمله می کنند، حتی جواب را می دانند، اما کماکان به حملات سطحی و قدیمی خود ادامه می دهند.

 

پس وقتی کسی از ما دربارة اشتباهات کتاب مقدس می پرسد، چه باید بکنیم؟

1) با دعا کلام خدا را مطالعه کنیم و ببینیم آیا راه حل ساده ای هست.

2) با استفاده از تفاسیر درست کتاب مقدس، کتابهای در مورد دفاع از کتاب مقدس، و وب سایتهای تحقیقاتی دربارة کتاب مقدس، دربارة آنها تحقیق کنیم.

3) از شبانان و رهبران کلیسایمان بپرسیم و ببینیم آیا آنها راه حلی دارند.

4) اگر بعد از طی قدم های 1،2 ، و 3 هنوز جواب واضحی نداریم، فقط باید به خدا اعتماد کنیم که کلام او حقیقت می باشد و جوابی وجود دارد که هنوز کشف نشده است. (2 تیموتاوس 2 : 15 ، 3 : 16-17)

 

در چه وقت و چگونه کتاب مقدس درست شد؟

تعیین بنیاد اول بوسیله روحانیون و معلمان یهودی (عهد عتیق/ قبل از میلاد) و بعدها بوسیله مسیحیان اولیه (عهد جدید)

جواب: کلمة "بنیاد" برای کتابهایی استفاده می شود که با الهام روح خدا نوشته شده اند و جزئی از کتاب مقدس هستند. تعیین این بنیاد اول بوسیلة روحانیون و معلمان یهودی و بعدها بوسیلة مسیحیان اولیه بود. در نهایت، خدا بود که تصمیم گرفت چه کتابهایی در کتاب مقدس بیاید. یک کتاب از وقتی خدا نوشتن آنرا الهام می کرد جزئی از بنیان می شد. در واقع خدا پیروانش را متقاعد می کرد چه کتابهایی جزو کتاب مقدس باشند.

 

بنیاد عهد جدید، بنیاد عهد عتیق

بحث بر سر بنیاد عهد عتیق

در مقایسه با عهد جدید، اختلاف کمتری دربارة بنیاد عهد عتیق بود. یهودیان مومن انبیای خدا را تشخیص می دادند و نوشته های آنها را بعنوان الهام خدا قبول می کردند. در حالیکه بحث های غیر قابل انکاری هم دربارة بنیاد عهد عتیق تا 250 سال بعد از میلاد مسیح وجود داشت، اما دربارة بنیاد کتاب مقدس یهودیان تقریبا توافق جهانی بود. تنها موردی که تا به امروز باقی ماند بحث بر بعضی نوشته های خارج از کتاب مقدس است (آپو کریفا=پنجاهه ها- سالنامه یهودی). عدة زیادی از معلمان یهود آنها را مدارک خوب مذهبی و تاریخی می دانند، اما نه در سطح کتاب مقدس.

 

بنیاد عهد جدید از قرن اول کلیسای مسیحی

کتب عهد جدید

در مورد عهد جدید، مراحل تشخیص و جمع آوری در قرن اول کلیسای مسیحی شروع شد. در همان اوایل، بعضی از کتب عهد جدید مشخص شدند.

-          پولس نوشته های لوقا را هم اقتدار با عهد عتیق معرفی کرد (1 تیموتاووس 5 : 18، خروج 25 : 4 و لوقا 10: 7).

-          پطرُس نوشته های پولس را بعنوان کلام خدا اعلام کرد (2 پطرس 3 : 15-16).

-          بعضی از کتابهای عهد جدید در بین کلیساها می گشتند (کولسیان 4 : 16، 1 تسالونیکیان 5 : 27).

-          رهبر مسیحیان در آن زمان حداقل به هشت کتاب عهد جدید اشاره کرد (95 سال بعد از میلاد مسیح).

-          تئوفوروس یکی از اولین رهبران مسیحیت هفت کتاب عهد جدید را معرفی کرد (115 سال بعد از میلاد مسیح).

-          پولیکارپ یکی از شاگردان یوحنای رسول، 15 کتاب را معرفی کرد (108 سال بعد از میلاد مسیح).

-          بعدها، ایرِنائوس یکی دیگر از پدران کلیسای اولیه 21 کتاب را ذکر کرد (185 سال بعد از میلاد مسیح).

-          هیپولیتوس 22 کتاب را مشخص کرد (170-235 سال بعد از میلاد مسیح).

-          کتابهای عهد جدید که از همه بیشتر دربارة آنها بحث بود، عبرانیان، یعقوب، 2 پطرس، 2 یوحنا، و 3 یوحنا بودند.

 

مجتمع کلیسای اولیه / اولین بنیاد اصل موراتورین(در 170 بعد از میلاد)

کتابهای کتاب مقدس (الهام از روح خدا)= کتب عهد عتیق (به همراه آپوکریفا) و 27 کتاب عهد جدید

- اولین "بنیاد" اصل موراتورین بود، که در سال 170 بعد از میلاد مسیح به انجام رسید. اصل موراتورین همة کتابهای عهد جدید بود بغیر از عبرانیان، یعقوب، و 3 یوحنا.

- در سال 363 بعد از میلاد مسیح مجتمع لاودکیه که مشتمل بر 30 رهبر بود اعلام کرد که فقط عهد عتیق (به همراه آپوکریفا) و 27 کتاب عهد جدید باید در کلیساها خوانده شوند.

- مجتمع هیپو که مجتمع کلیسای آفریقایی بود (در سال 393 بعد از میلاد مسیح)

- و مجتمع کارتِج (در سال 397 بعد از میلاد مسیح) هم همان 27 کتاب را بعنوان کلام خدا تایید کردند.

 

این مجتمع ها اصول مشابهی را برای تعیین اینکه کدام کتابهای عهد جدید حقیقتا از الهام روح خدا هستند، دنبال می کردند:

1) آیا نویسندة آن از حواریون یا بسیار نزدیک به حواریون بود؟

2) آیا کتاب از طرف عدة زیادی در ... مسیح مورد قبول است؟

3) آیا کتاب در هماهنگی با اصول ایمان و تعالیم اولیه هست؟

4) آیا کتاب از استاندارد بالای اخلاقی و ارزشهای روحانی که نشاندهندة کار روح القدس است، بهره مند می باشد؟

 

دوباره، بسیار مهم است که بیاد داشته باشیم کلیسا "بنیاد" را تعیین نکرد. هیچ مجتمع کلیسای اولیه این تصمیم را نگرفت. تنها خدا بود که تعیین کرد چه کتابهایی در کتاب مقدس باشد. در واقع خدا تصمیم گرفت و آنرا به پیروانش القاء کرد. انسان در مراحل جمع آوری کتابهای کتاب مقدس دچار اشتباه می شود، اما خدا با قدرت خود و علی رغم سرسختیها و اهمال کاریهای انسان، باعث شد که کلیسای اولیه کتابهایی را که او الهام کرده بود بشناسند.

 

اینکه کتاب مقدس الهام روح خداست یعنی چه؟

جواب: وقتی مردم دربارة کتاب مقدس می گویند که الهام روح خداست، آنها به این اشاره می کنند که خدا نویسندگان کتاب مقدس را با روح خود تحت تاثیر قرار داد بطوری که آنچه آنها نوشتند دقیقا کلام خدا بود. در متن کتاب مقدس، کلمة "الهام" یعنی "خدا دمید." الهام یعنی کتاب مقدس واقعا کلام خداست و این مطلب کتاب مقدس را در میان بقیة کتابها منحصر بفرد می سازد.

 

آیا قیام عیسی مسیح راست است؟ اگر چنین است و اگر او روز یکشنبه قیام کرد، چطور می توان گفت که سه روز در قبر بود؟

جواب: کلام خدا شواهد مفصلی ارائه می دهد که در واقع عیسی مسیح از مردگان قیام کرد. قیام مسیح در انجیل متی 28 : 1-20، انجیل مرقس 16: 1-20 ، انجیل لوقا 24 : 1-53 ، و انجیل یوحنا 20 : 1 و 21 : 25 ثبت شده است. مسیح قیام کرده در کتاب اعمال رسولان (اعمال 1 : 1-11) ظاهر شد. از این نوشته ها می توان به اثبات قیام مسیح رسید. اول از همه تغییر زیادی که در شاگردان بوجود آمد. آنها از یک عده که وحشت زده بودند و خود را مخفی کرده بودند، به شاهدانی قوی و با جرئت تبدیل شدند که انجیل را به همة دنیا موعظه کردند. چه چیز دیگری این تغییر بزرگ را می توانست ایجاد کند بغیر از ظاهر شدن مسیح زنده به آنها؟

 

دوم زندگی پولس رسول بود. چه چیزی او را از یک عذاب کنندة کلیسا به یک رسول کلیسا تبدیل کرد؟ این وقتی بود که عیسی مسیح قیام کرده در راه به دمشق به او ظاهر شد (اعمال 9 : 1-6). دلیل قانع کنندة سوم قبر خالی بود. اگر مسیج بر نخواسته بود، پس بدن او کجا بود؟ شاگردان و دیگران قبری را که او را در آن دفن کردند دیدند. وقتی بر گشتند، بدن او در آنجا نبود. فرشتگان اعلام کردند که او چنانکه وعده داده بود از مردگان قیام کرده است (متی 28 : 5-7). چهارم اینکه او بعد از قیامش به مردم زیادی ظاهر شد ( متی 28 : 3 و 9 و 16-17 ، مرقس 16 : 9 ، لوقا 24 : 13-35، یوحنا 20 : 19 و 24 و 26-29 و 21 : 1- 14 ، اعمال 1 : 6-8 ، 1 قرنتیان 15 : 5-7).

 

چرا قیام مسیح اهمیت دارد

دلیل دیگر قیام مسیح ارزش زیادی بود که رسولان به قیام او می دادند. یک باب کلیدی دربارة قیام مسیح 1 قرنتیان 15 است. در این باب پولس رسول توضیح می دهد که چرا مهم است قیام مسیح را درک کرده به آن ایمان بیاوریم. قیام مسیح به دلایل زیر اهمیت دارد: اگر مسیح از مردگان قیام نکرده بود، ایمانداری هم وجود نداشت ( 1 قرنتیان 15 : 12-15 ) اگر مسیح از مردگان قیام نکرده بود، قربانی گناه او کفایتی نداشت (1 قرنتیان 15 : 16-19). قیام مسیح ثابت کرد که مرگ او بعنوان فدیة گناهان از طرف خدا پذیرفته شد. اگر او فقط مرده بود و مرده می ماند، این نشان می داد که قربانی او کفایت نکرده بود. در نتیجه، ایمانداران از گناهانشان بخشیده نمی شدند و بعد از مرگ مرده می ماندند (1 قرنتیان 15 : 16-19). آنوقت چیزی بعنوان حیات ابدی وجود نداشت (یوحنا 3 : 16). "لیکن بالفعل مسیح از مردگان برخاسته و نوبر خوابیدگان شده است."( 1 قرنتیان 15 : 20). بالاخره کلام خدا واضحا می گوید همة آنانی که به عیسی مسیح ایمان دارند، به حیات ابدی داخل می شوند چنانکه او شد (1 قرنتیان 15 : 20-23). اول قرنتیان 15 ادامه و توضیح می دهد که چطور قیام مسیح پیروزی او را بر مرگ ثابت می کند و به ما قدرت می دهد که زندگی پیروزمندانه ای بر گناه داشته باشیم (1 قرنتیان 15 : 24-34). و توضیح می دهد که بدن قیام یافته ای که دریافت خواهیم کرد چقدر پر جلال خواهد بود (1 قرنتیان 15 : 35-49). و می گوید که در نتیجة قیام مسیح همة کسانی که به او ایمان می آورند، پیروزی نهایی بر مرگ دارند (1 قرنتیان 15 : 50-58).

 

قیام مسیح چه حقیقت پر جلالی است! "بنابراین ای برادران حبیب من پایدار و بی تشویش شده پیوسته در عمل خداوند بیفزایید چون می دانید که زحمت شما در خداوند باطل نیست" (1 قرنتیان 15 : 58). بر اساس کتاب مقدس، قیام عیسی مسیح حقیقتی انکار ناپذیر است. کتاب مقدس قیام عیسی مسیح را ثبت کرده و ثبت می کند که بیش از چهارصد نفر شاهد آن بودند و دلایل تاریخی زیادی می آورد تا اصل حیاتی ایمان مسیحی یعنی قیام مسیح را بنا نماید.

 

چرا تولد از باکره مهم است؟

جواب: اصل تولد از باکره بسیار مهم است (اشعیاء 7 : 14 ، متی 1 :23 ، لوقا 1 : 27 و 34). اول، بیایید به کلام خدا نگاه کنیم که این واقعه را توضیح می دهد. در جواب سوال مریم، "این چگونه ممکن است؟" (لوقا 1 : 34)، جبرئیل می گوید "روح القدس بر تو خواهد آمد و قوت حضرت اعلی بر تو سایه خواهد افکند." (لوقا 1: 35). فرشته یوسف را تشویق می کند که از ازدواج با مریم نترسد و می گوید "آنچه در وی قرار گرفته است از روح القدس است" (متی 1 : 20). متی می گوید که باکره "او را از روح القدس حامله یافتند" (متی 1 : 18). غلاطیان 4: 4 هم تولد از باکره را تعلیم می دهد "خدا پسر خود را فرستاد که از زن زاییده شد".

 

از این عبارات، واضح است که تولد عیسی در نتیجة کار روح القدس در بدن مریم بود. هر دو قسمت غیر جسمانی (روح) و جسمانی (رحم مریم) در کار بودند. البته مریم نمی توانست خود را حامله کند و او فقط یک "ظرف" بود. فقط خدا می توانست معجزة در جسم قرار گرفتن را انجام دهد.

 

بهر حال، با انکار ارتباط فیزیکی بین مریم و عیسی مثل این است که بگوییم عیسی در واقع انسان نبود. کلام خدا به ما تعلیم می دهد که عیسی انسان کامل بود و بدنی جسمانی مثل بدن ما داشت. او این را از مریم گرفت. در عین حال، عیسی خدای کامل و ابدی با طبیعت بیگناه هم بود (یوحنا 1 : 14، 1 تیموتاوس 3 : 16، عبرانیان 2 : 14 -17)

 

عیسی در گناه بدنیا نیامد و لذا طبیعت بدون گناه داشت (عبرانیان 7 : 26 ). بنظر می آید که طبیعت گناه از یک نسل به نسل دیگر از طریق پدر به ارث می رسد (رومیان 5 : 12، 17، 19). تولد از باکره این موقعیت را بوجود می آورد که انتقال طبیعت گناه صورت نگیرد و اجازه می دهد که خدای ابدی انسان کامل شود.

 

آیا عیسی روز جمعه مصلوب شد؟ اگر چنین است و اگر او روز یکشنبه قیام کرد، چطور می توان گفت که سه روز در قبر بود؟

جواب: کتاب مقدس دقیقا نمی گوید که چه روزی از هفته عیسی مصلوب شد. دو نظر عمومی بر این است که جمعه و یا چهارشنبه مصلوب شد. بعضی ها هم برای اینکه هر دوعقیده را در نظر بگیرند، پنج شنبه را روز مصلوب شدن او اعلام می کنند.

 

عیسی در انجیل متی 12 : 40 می گوید "زیرا همچنانکه یونس سه شبانه روز در شکم ماهی ماند پسر انسان نیز سه شبانه روز در شکم زمین خواهد بود." آنهایی که طرفدار مصلوب شدن در روز جمعه هستند می گویند طریقی هست که می توان با آن در قبر بودن را سه روز محاسبه کرد. در فکر یک یهودی قرن اول میلادی، قسمتی از روز بعنوان یک روز کامل محسوب می شد. از آنجایی که عیسی قسمتی از جمعه و تمام شنبه و قسمتی از یکشنبه را در قبر بود، می توان گفت که سه روز در قبر بوده. یکی از بحث های اساسی در مورد اینکه جمعه روز مصلوب شدن بوده در انجیل مرقس 15 : 42 دیده می شود که می گوید عیسی در "روز قبل از سبت" مصلوب شد. اگر منظور سبت هفتگی باشد، یعنی شنبه، آنوقت می توان گفت که روز جمعه روز مصلوب شدن او بوده. بحث دیگر برای روز جمعه می گوید آیاتی مثل متی 16 : 21 و لوقا 9 : 22 تعلیم می دهند که عیسی روز سوم قیام می کند، بنابراین او مجبور نبود تمام سه شبانه روز را در قبر بگذراند. در حالیکه بعضی از ترجمه ها می گویند "در روز سوم" برای این آیات، نه همة آنها، و نه همه موافقند که "در روز سوم" بهترین ترجمه ایست که می توان کرد. بعلاوه، مرقس 8: 31 می گوید که عیسی "بعد" از سه روز قیام کرد.

 

بحث پنج شنبه دید جمعه را وسعت داده اساسا می گوید که وقایع زیادی ( بعضی می گویند حدود 20 واقعه) بین زمان دفن کردن مسیح در عصر جمعه و صبح روز یکشنبه در جریان بودند. کسانی که به مصلوب شدن در پنج شنبه معتقدند می گویند که چون شنبه، سبت یهودیان، تنها روز کامل بین عصر جمعه و صبح یکشنبه است، بنظر می آید که یکی دو روز اضافه این مشکل را حل می کند و اینطور بحث می کنند که مثلا اگر شما دوستی را از دوشنبه شب ندیده باشید و او را صبح پنج شنبه ببینید، به او می گویید که سه روز است تو را ندیده ام، در حالیکه عملا 60 ساعت (دو روز و نیم) بوده. اگر عیسی روز پنج شنبه مصلوب شد، مثل این مثال می توان گفت که سه روز در قبر بوده.

 

کسانی که به مصلوب شدن عیسی در چهارشنبه معتقدند، میگویند در آن هفته دو سبت بوده. بعد از اولین سبت ( آنکه در غروب مصلوب شدن بود (مرقس 15 : 42 و لوقا 23 : 52-54 )، زنان عطریات خریدند- توحه کنید که بعد از سبت خرید کردند (مرقس 16 : 1). این دید که چهارشنبه روز مصلوب شدن بود، می گوید "سبت" فصح بود (رجوع کنید به لاویان 16: 29 -31 و 23 : 24 -32 و 39 ، که در آنها روزهای خیلی مقدس به سبت خوانده شده اند و الزاما روز هفتم هفته نیستند). سبت دوم آن هفته سبت معمولی هفتگی بود. توجه کنید که در لوقا 23 : 56، زنان که بعد از سبت اول عطریات خریده بودند، برگشتند، عطریات را آماده کردند و بعد "در روز سبت استراحت کردند" (لوقا 23 : 56 ). آنها اینطور بحث می کنند که زنان نمی توانستند تا بعد از سبت عطریات بخرند، در حالیکه قبل از سبت آنها را آماده کرده بودند و این تنها در صورتی امکان دارد که دو سبت وجود داشته باشد. با این دید که دو سبت وجود داشته، اگر عیسی در پنح شنبه مصلوب شده، روز مقدس (فصح) پنج شنبه غروب شروع شده و غروب جمعه تمام شده یعنی در شروع سبت هفتگی، شنبه. خرید عطریات بعد از سبت اول (فصح) یعنی خرید در روز شنبه که شکستن سبت بود.

 

پس بر اساس عقیدة مصلوب شدن عیسی در چهارشنبه، تنها توضیحی که حساب کتاب مقدس را در مورد زنها و عطریات بهم نمی زند و درک عملی از متی 12 : 40 می دهد، این است که عیسی در چهارشنبه مصلوب شده باشد. روز سبت که روز خیلی مقدسی بود (فصح) در روز پنج شنبه بود، زنان عطریات را (بعد از آن) در جمعه خریداری کردند و برگشتند و در همان روز عطریات را آماده کردند و در شنبه که سبت هفتگی بود استراحت نمودند و بعد عطریات را صبح زود یکشنبه به قبر آوردند. عیسی نزدیک غروب چهارشنبه دفن شد، که در تقویم یهودی روز پنج شنبه محسوب می شود. با استفاده از تقویم یهودی، شما پنج شنبه شب (شب اول) را دارید، پنج شنبه (روز اول)، جمعه شب (شب دوم)، روز جمعه (روز دوم)، شنبه شب (شب سوم)، و روز شنبه (روز سوم). ما دقیقا نمی دانیم که او در چه موقع قیام کرد، اما می دانیم که قبل از غروب یکشنبه (یوحنا 20 : 1، مریم مجدلیه "وقتی هنوز تاریک بود" آمد)، بنابراین او می توانسته بلافاصله بعد از غروب شنبه قیام کرده باشد، که شروع اولین روز هفته برای یهودیان است.

 

یک مشکل احتمالی با نظر چهارشنبه این است که شاگردانی که با عیسی در راه عمواس می رفتند اینکار را "در همان روز" قیام انجام دادند (لوقا 24 : 13). شاگردان، که عیسی را تشخیص نمی دهند، برای او دربارة مصلوب شدن عیسی تعریف می کنند (24 : 21) و می گویند که "امروز روز سوم از این وقایع است" (24 : 22). چهارشنبه تا یکشنبه چهار روز است. یک توضیح احتمالی این است که ممکن است آنها از غروب چهارشنبه که عیسی را دفن کردند، حساب کرده باشند که شروع پنج شنبة یهودیهاست و پنج شنبه تا یکشنبه را می توان سه روز حساب کرد.

 

چیزی که اهمیت دارد این نیست که کدام روز هفته عیسی مصلوب شد. اگر این مطلب خیلی مهم بود، کلام خدا روز و وقت آن را واضحا بیان می کرد. چیزی که مهم است این است که او مرد و در جسم زنده شد و از مردگان قیام کرد. چیزی که به همان اندازه اهمیت دارد دلیل مرگ اوست که کفارة گناهان همه را بپردازد. یوحنا 3 : 16 و 3 :36 هر دو می گویند که نتیجة اعتماد کردن به او بدست آوردن حیات ابدیست. این همانقدر حقیقت دارد که اگر او چهارشنبه، پنج شنبه، و یا جمعه مصلوب شده باشد.

 

آیا عیسی بین مرگ و قیامش به جهنم رفت؟ اگر چنین است و اگر او روز یکشنبه قیام کرد، چطور می توان گفت که سه روز در قبر بود؟

جواب: ابهام زیادی در مورد این سوال وجود دارد. این موضوع اول از اعلامیة حواریون سرچشمه گرفت که می گوید "او به جهنم نزول کرد". نوشته هایی هم وجود دارند که بسته به نوع ترجمة آنها، رفتن عیسی به "جهنم" را توضیح می دهد. در یادگیری این موضوع، مهم است که اول درک کنیم کتاب مقدس دربارة مرگ چه می گوید.

 

در نوشته های عبری، کلمه ای که مرگ را توضیح می دهد، شئول است. این لغت یعنی "محل مردگان" یا "محل روحهای جدا شده." در عهد جدید لغت یونانی "هیدز" آمده که اشاره به "محل مردگان" است. قسمتهای دیگر عهد جدید می گوید که شئول/ هیدز مکانی موقتیست، جایی که روحها در آنجا در انتظار قیام و داوری نهایی هستند. مکاشفه 20 : 11-15 توضیح واضحی در مورد تفاوت این دو می دهد. جهنم (دریاچة آتش) دائمی است و مکان داوری نهایی برای بی ایمانان می باشد. هیدز مکان موقتیست. پس، نه ، عیسی به جهنم نرفت چون جهنم پدیده ایست در آینده، و فقط بعد از داوری تخت بزرگ سفید بکار می آید (مکاشفه 20 : 11-15).

 

شئول/ هیدز پدیده ایست با دو قسمت (متی 11: 23 و 16: 18 ولوقا 10 : 15 و 16 : 23، اعمال 2 : 27-31)، محل نجات یافتگان و محل گمشدگان. محل نجات یافتگان "فردوس" و "آغوش ابراهیم" است که از محل گمشدگان بوسیلة یک درة بزرگ جدا می شود (لوقا 16 : 26). وقتی عیسی به بهشت صعود کرد، او کسانی را که در فردوس بودند (ایمانداران) با خود برد (افسسیان 4 : 8-10). قسمت گمشدگان شئول/ هیدز عوض نشده باقی مانده است. همة بی ایمانان که می میرند به آنجا رفته منتظر داوری نهایی در آینده می شوند. آیا عیسی مسیح به شئول/ هیدز رفت؟ بله، بر اساس افسسیان 4 : 8-10 و 1 پطرس 3 : 18-20 .

 

بعضی از ابهامات از قسمتهایی مثل مزمور 16 : 10-11 ایجاد شده که در ترجمة کینگ جیمز(انجیلی که بنام پادشاه انگلیس چارلز جیمز یا یاکوب اول ترجمه شده/ Charles James/ از 1566 تا 1625 میلادی)، "زیرا جان مرا در جهنم ترک نخواهی کرد و قدوس خود را نخواهی گذاشت که فساد را ببیند. طریق حیات را به من خواهی آموخت." "جهنم" ترجمة درستی از این آیه نیست. درست آن "قبر" یا "شئول" است. عیسی به دزد کنارش گفت "امروز با من در فردوس خواهی بود" (لوقا 23: 43). بدن عیسی در قبر بود، روح او به قسمت "فردوس" در شئول/ هیدز رفت. آنوقت او همة عادلان مرده را از فردوس برداشته با خود به بهشت برد. متاسفانه، در خیلی از ترجمه های کتاب مقدس، مترجم یک کلمه را هر بار یکسان و یا درست ترجمه نمی کند، مثل ترجمة لغت های عبری و یونانی برای عالم اموات "شئول"، "هیدز"، و جهنم "هل".

 

بعضی ها این عقیده را دارند که عیسی به جهنم یا قسمت عذاب در شئول/ هیدز رفت تا برای گناهان ما حتی بیشتر تنبیه شود. این عقیده کاملا بر خلاف کتاب مقدس است. مرگ عیسی بر روی صلیب و عذاب کشیدن او بجای ما بطور کامل بهای آزادی ما را پرداخت. خون ریخته شدة او بود که گناهان ما را پاک کرد (1 یوحنا 1: 7-9). وقتی او بر صلیب آویزان بود، تمام گناه بشر را بدوش کشید. او برای ما گناه شد. "زیرا او را که گناه نشناخت در راه ما گناه ساخت تا ما در وی عدالت خدا شویم." (2 قرنتیان 5 : 21). این بر دوش گرفتن گناه به ما کمک می کند که در باغ جتسیمانی درد مسیح را دربارة جام گناه که باید بر روی صلیب بر او ریخته می شد درک کنیم.

 

وقتی عیسی بر روی صلیب گفت "الهی الهی مرا چرا ترک کردی؟" (متی 27: 46)، آنوقت بود که او از پدر جدا شد چون گناه روی او قرار گرفت. وقتی روحش را می داد گفت "ای پدر بدستهای تو روح خود را می سپارم" (لوقا 23 :46). عذابی که او بجای ما کشید تکمیل شد. روح او به قسمت فردوس هیدز رفت. عیسی به جهنم نرفت. عذابهای عیسی وقتیکه مرد بپایان رسید و بهای گناه پرداخته شد. بعد او در جسم متبدل شده قیام کرد و با صعودش به جلال برگشت. آیا عیسی به جهنم رفت؟ نه. آیا عیسی به شئول/ هیدز رفت؟ بله.

 

چرا نسب نامه عیسی در متی و لوقا اینقدر با هم متفاوتند؟

جواب: نسب نامة عیسی در دو قسمت از کلام خدا گفته شده است: متی 1 و لوقا 3: 23-38. متی نسب نامة عیسی را تا ابراهیم ذکر می کند. لوقا نسب نامه را از عیسی تا آدم بیان می کند. بهر حال، دلیل خوبی وجود دارد که باور کنیم متی و لوقا در حقیقت دو نسب نامة مختلف هستند. برای مثال، متی پدر یوسف را یعقوب ذکر می کند (متی 1: 16)، در حالیکه لوقا پدر یوسف را هالی معرفی می نماید (لوقا 3: 23). متی اجداد را تا سلیمان پسر داوود می برد (متی 1: 6)، در حالیکه لوقا آنرا تا ناتان پسر داوود می رساند (لوقا 3: 31). در واقع، بین داوود و عیسی ، تنها اسامی که در این دو نسب نامه مشترک هستند سالتیئیل و زروبابل می باشند (متی 1: 12 و لوقا 3: 27).

 

بعضی ها به این تفاوتها بعنوان اشتباه در کتاب مقدس نگاه می کنند. در حالیکه، یهودیان رکوردها را بسیار بدقت انجام می دادند، بخصوص در رابطه با نسب نامه ها. غیر ممکن است که متی و لوقا یک نسب نامه را بصورت دو نسب نامة کاملا متفاوت و ضد و نقیض بتحریر در آورده باشند. باز هم باید تکرار کرد که از داوود تا مسیح، نسب نامه ها کاملا متفاوت هستند. حتی اشاره به سالتیئیل و زروبابل احتمالا اشاره به دو نفر مختلف است. متی می گوید پدر سالتئیل یَکُنیا بود در حالیکه لوقا می گوید پدر سالتیئیل نِیِری بود. خیلی طبیعی بود که مردی بنام سالتیئیل اسم پسرش را بخاطر افراد معروفی که این نام را داشتند زروبابل بگذارد (کتاب عزرا و نحمیا).

 

توضیح دیگر این است که متی نسب نامة نَسَبی و لوقا نسب نامة سببی را بیان می کنند. اگر کسی میمرد بدون اینکه پسری داشته باشد، رسم بود که برادر آن مرد با زن برادرش ازدواج می کرد و پسر آنها اسم آن مرد را ادامه می داد. در حالیکه این امکان وجود دارد، اما این دید که در هر نسلی از داوود تا مسیح این اتفاق افتاده باشد و به این دلیل اسامی در دو نسب نامه متفاوتند خیلی بعید بنظر می آید.

 

با توجه به این توضیحات، بیشتر معلمان محافظه کار کتاب مقدس تصور می کنند که لوقا نسب نامة مریم و متی نسب نامة یوسف را بتحریر در آورده است. متی نسب نامة یوسف (پدر قانونی مسیح) را تا سلیمان پسر داوود معرفی می کند و لوقا نسب نامة مریم را (فامیل خونی مسیح) تا ناتان پسر داوود بیان می کند. چون لغتی برای داماد نبود و یوسف بعنوان پسر هالی از طریق ازدواج با دخترش مریم معرفی شده است. از هر نسب نامه ای، عیسی از نسل داوود است و برای مسیح بودن واجد شرایط است. نوشتن نسب نامه از طریق مادر بنظر غیر طبیعی می آید، اما تولد از باکره هم عادی نیست. لوقا می گوید که عیسی بگمان خلق پسر یوسف بود (لوقا 3: 23).

 

دوازده شاگرد مسیح یا حواریون چه کسانی بودند؟

جواب: کلمة "شاگرد" به کسی گفته می شود که پیرو و در حال یادگیریست. کلمة "حواری" یعنی کسی که فرستاده شده است. وقتی عیسی بر روی زمین بود، دوازده پیرو او حواریون خوانده می شدند. دوازده شاگرد عیسی مسیح، او را دنبال می کردند، از او یاد می گرفتند، و بوسیلة او تعلیم و تربیت می شدند. بعد از قیام و صعود او، عیسی شاگردان را بعنوان شاهدان بین مردم فرستاد (متی 28: 18-20، اعمال رسولان 1: 8). آنها بعدا دوازده حواریون خوانده شدند. بهر حال، حتی وقتی عیسی هنوز بر روی زمین بود، لغت "شاگردان" و "حواریون" بعنوان مترادف بکار می رفت.

 

اولین شاگردان/حواریون در انجیل متی 10: 2-4 نوشته شده است "و نامهای دوازده رسول این است اول شمعون معروف به پطرس و برادرش اندریاس، یعقوب بن زَبَدی و برادرش یوحنا، فیلیپُس و برتولما، توما و متی باجگیر، یعقوب بن حلفی و لبی معروف به تدی، شمعون قانوی و یهودای اسخریوطی که او را تسلیم کرد".

 

کتاب مقدس همچنین دوازده شاگرد/حواریون را در انجیل مرقس 3: 16-19 و انجیل لوقا 6: 13-16 نام برده است. مقایسة این قسمتها از کتاب مقدس فرقهای کوچکی را در اسامی نشان می دهد. بنظر می آید تدیوس به اسم "یهودا پسر یعقوب" (لوقا 6: 16) و لبی (متی 10: 3) هم خوانده می شد. شمعون غیور به شمعون کنعانی هم خوانده می شد (مرقس 3: 18). جای یهودای اسخریوطی، که عیسی را تسلیم کرد، در بین دوازده حواری به متیاس داده شد (اعمال رسولان 1: 20-26). بعضی از معلمان کتاب مقدس متیاس را حواری معتبری نمی دانند و پولس رسول را منتخب خدا برای جایگزینی یهودای اسخریوطی بعنوان دوازدهمین حواری می دانند.

 

دوازده شاگرد/حواریون مردان معمولی بودند که خدا از آنها بطور مافوق طبیعی استفاده کرد. در بین این دوازده نفر ماهیگیر، باجگیر، و شخص انقلابی دیده می شدند. در اناجیل ثبت شده است که این دوازده پیرو عیسی مسیح دائما می افتادند، با سختی پیش می رفتند، و شک بسراغشان می آمد، اما بعد از اینکه شاهد قیام مسیح و صعود او به ملکوت شدند، روح القدس آنها را به مردانی پر قدرت برای خداوند تبدیل کرد تا اینکه توانستند دنیا را دگرگون کنند (اعمال رسولان 17: 6). این تبدیل برای چه بود؟ برای اینکه دوازده حواری با عیسی بودند (اعمال رسولان 4: 13). ایکاش این دربارة ما هم گفته شود.

 

آیا کتاب مقدس مرگ حواریون را ثبت کرده است؟ هر یک از حواریون چگونه مردند؟

جواب: تنها حواری که مرگش در کتاب مقدس ثبت شده است، یعقوب می باشد (اعمال رسولان 12: 2). پادشاه هیرودیس یعقوب را با شمشیر کشت، احتمالا سر او را با شمشیر زد. نوع مرگ حواریون دیگر از طریق کلیسا منتشر شد، ما در اینباره نباید خیلی روی مراجع دیگر حساب کنیم. در کلیسا شایعترین مطلب در رابطه با مرگ پطرس رسول این است که او در روم بر روی صلیبی بشکل ضربدر و وارونه مصلوب شد و این انجام نبوتی بود که مسیح پیشگویی کرده بود (یوحنا 21: 18). در مورد مرگ دیگر حواریون مطالب زیر مرسوم است:

 

متی در اتیوپی شهید شد. او بوسیلة زخم شمشیر مرد. یوحنا در دوران شکنجة مسیحیان در روم در یک دیگ پر از روغن در حال جوش انداخته شد و با شهادت مواجه گردید، اما بطور معجزه آسایی از مرگ نجات یافت. یوحنا بعدا به زندانی با اعمال شاقه در معدن و در جزیره ای بنام پَطمُس تبعید شد. او کتاب نبوتی خود را بنام مکاشفه در پطمس نوشت. یوحنای رسول بعدها آزاد شد و به جایی که ترکیة امروزه است برگشت. او در پیری جان سپرد و تنها حواری بود که در آرامش مرد.

 

یعقوب برادر عیسی (رسما جزو حواریون نبود)، رهبر کلیسا در اورشلیم بود و وقتیکه از انکار کردن ایمانش به مسیح خودداری کرد، او را از بالای جنوب شرقی معبد سلیمان (از بیش از سی متر ارتفاع) به پایین انداختند. وقتی فهمیدند که او از افتادن از این ارتفاع جان سالم بدر برده است، دشمنانش یعقوب را آنقدر با چماق زدند تا مرد. احتمال می دهند که این محل همان محلی از معبد باشد که شیطان مسیح را وقتیکه او را در بیابان تجربه می کرد به آنجا برد.

 

برتولما، معروف به نتنائیل، مبشری در آسیا بود. او در ترکیة امروزی به مردم در مورد مسیح موعظه می کرد. او را برای موعظه هایش در ارمنستان با شلاق زدن و پوست کندن بشهادت رساندند. اندریاس در یونان بر روی صلیبی بشکل ضربدر مصلوب شد. او بعد از اینکه بوسیلة هفت سرباز بشدت شلاق خورد، بدنش را با طناب به صلیب بستند تا دوران دردش بیشتر شود. پیروان او می گفتند وقتیکه او را بطرف صلیب می بردند، با این کلمات صلیب را استقبال کرد و گفت: مدتهاست که انتظار و اشتیاق این ساعت خوش را دارم. بله، همیشه صلیب برای مصلوب کردن مسیحیان بکار رفته است. اندریاس به موعظه اش به کسانی که او را مصلوب کردند ادامه داد تا اینکه بعد از دو روز بر روی صلیب جان داد. توماس در یکی از سفرهای بشارتی اش که برای بنای کلیساها به هندوستان رفته بود، نیزه خورد. متیاس، حواری که انتخاب شد تا جای یهودای اسخریوطی خائن را بگیرد، سنگسار شد و بعد گردن او را زدند. پولس رسول شکنجه شد و بعد امپراطور روم نرو (Nero) شریر، گردن او را در روم در سال 67 میلادی زد. دربارة حواریون دیگر هم چیزهایی گفته می شود، اما مدارک تاریخی برای آنها موجود نیست.

 

زیاد مهم نیست که حواریون چطور مردند. آنچه مهم است این حقیقت است که همة آنها حاضر بودند برای ایمانشان بمیرند. اگر عیسی قیام نکرده بود، شاگردان این را می دانستند. هیچکس حاضر نیست برای یک دروغ بمیرد. این حقیقت که همة حواریون حاضر بودند مرگ وحشتناکی را قبول کرده، از انکار کردن ایمانشان خودداری کنند، دلیل بزرگیست بر اینکه آنها حقیقتا شاهد قیام عیسی مسیح بودند.

 

ده فرمان کدامند؟

شنبه (روز سبت) آخرین روز هفته پیش یهودان، روز استراحت یهوه

جواب: ده فرمان ده قانون در کتاب مقدس هستند که خدا به ملت اسرائیل بعد از مدت کوتاهی از خروج از مصر داد. ده فرمان در واقع خلاصه ای از 613 فرمان در قوانین عهد عتیق است. اولین چهار فرمان در رابطه با خداست. آخرین شش فرمان در رابطه با یکدیگر است. ده فرمان در کتاب خروج 20: 1-17 و تثنیه 5: 6-21 در کتاب مقدس به ثبت رسیده است.

 

1) "تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد" این فرمان مخالف پرستش هر خدایی بغیر از خدای حقیقیست و همة خدایان دیگر خدایان دروغین هستند.

 

2) "هیچگونه بتی بشکل حیوان یا پرنده یا ماهی برای خود درست نکن. در برابر آنها زانو نزن و آنها را پرستش نکن، زیرا من که خداوند، خدای تو می باشم، خدای غیوری هستم و کسانی که با من دشمنی کنند مجازات می کنم. این مجازات شامل حال فرزندان آنها تا نسل سوم و چهارم نیز می گردد. اما بر کسانی که مرا دوست داشته باشند و دستورات مرا پیروی کنند، تا هزار پشت رحمت می کنم" این فرمان مخالف ساختن بت و ساختن نمادی دیدنی از خداست. ما نمی توانیم تصویری را خلق کنیم که خدا را بطور دقیق بتصویر در بیاورد. درست کردن بتی که نماد خدا باشد مثل پرستش خدایان دروغین است.

 

3) "از نام من که خداوند، خدای تو هستم سوء استفاده نکن. اگر نام مرا با بی احترامی به زبان بیاوری یا به آن قسم دروغ بخوری، تو را مجازات می کنم." این فرمان مخالف این است که اسم خدا را بیهوده ببریم. ما نباید اسم خدا را سبک کنیم. ما باید به اسم خدا احترام بگذاریم و بطرق مختلف اسم او را جلال دهیم.

 

4) "روز سبت را به یاد داشته باش و آن را مقدس بدار. در هفته شش روز کار کن، ولی در روز هفتم که سبت خداوند است هیچ کار نکن، نه خودت، نه پسرت، نه دخترت، نه غلامت، نه کنیزت، نه مهمانانت و نه چهارپایانت. چون خداوند در شش روز، آسمان و زمین و هر چه را که در آنهاست آفرید و روز هفتم دست از کار کشید. پس او روز سبت را مبارک خواند و آن را روز استراحت تعیین نمود." این فرمانیست که در مورد سبت (شنبه، آخرین روز هفته) بعنوان روز مخصوص خداوند است.

 

5) "پدر و مادرت را احترام کن تا در سرزمینی که خداوند، خدای تو به تو خواهد بخشید، عمر طولانی داشته باشی" این فرمانیست که همیشه باید با والدین با احترام رفتار کرد.

 

6) "قتل نکن" این فرمانیست مخالف قتل عمد انسانی دیگر.

 

7) "زنا نکن" این فرمانیست مخالف داشتن رابطة جنسی با کسی غیر از با همسر خود.

 

8) "دزدی نکن" این فرمانیست مخالف قصب کردن هر چیزیکه صاحب آن کس دیگریست.

 

9) "دروغ نگو" این فرمانیست که مخالف شهادت دادن به دروغ است. در واقع این فرمان برخلاف دروغگوییست.

 

10) "چشم طمع به مال و ناموس دیگران نداشته باش. به فکر تصاحب غلام و کنیز، گاو و الاغ، و اموال همسایه ات نباش." این فرمانیست برخلاف طمع کردن به آنچیزی که مالک آن شخص دیگریست. طمع می تواند به شکستن یکی از فرمانهای بالا بینجامد، یعنی قتل، زنا، و دزدی. اگر انجام کاری اشتباه است، اشتیاق به انجام آن هم اشتباه است.

 

خیلی از مردم به اشتباه به ده فرمان بعنوان یک سری قانون نگاه می کنند که اگر آنها را دنبال کنند، بعد از مرگ ورود آنها را به بهشت تضمین می کند. بر عکس، منظور از ده فرمان این است که مردم متوجه شوند که نمی توانند قانون را کاملا رعایت کنند (رومیان 7: 7-11)، و در نتیجه به فیض و رحمت خدا نیاز دارند. برخلاف ادعای مرد ثروتمند جوان در متی 19: 16، هیچکس نمی تواند کاملا از ده فرمان اطاعت کند (جامعه 7: 20). ده فرمان نشان می دهد که ما همه گناه کرده ایم (رومیان 3: 23) و به رحمت و فیض خدا که تنها از طریق ایمان به عیسی مسیح امکان پذیر است نیازمندیم.

 

چرا یهودیان و اعراب مسلمان از همدیگر متنفرند؟

توضیح برمیگردد به ابراهیم!

جواب: اول اینکه، خیلی مهم است بدانیم که همة اعراب مسلمان نیستند، و همة مسلمانان عرب نیستند. در حالیکه بیشتر اعراب مسلمان هستند، خیلی از عربها هم غیر مسلمان می باشند. بعلاوه، در جاهایی مثل اندونزی و مالزی اعراب غیر مسلمان بیشتر از اعراب مسلمان هستند. دوم اینکه، خیلی مهم است بیاد داشته باشیم که همة اعراب از یهودیان متنفر نیستند، همة مسلمانان از یهودیان متنفر نیستند، و همة یهودیان از اعراب و از مسلمانان متنفر نیستند. ما باید مواظب باشیم که همه را با هم جمع بندی نکنیم. بهر حال، بطور کلی، اعراب و مسلمانان از یهودیان خوششان نمی آید و به آنها اعتماد ندارند و بر عکس.

 

اگر توضیحی برای این دشمنی در کتاب مقدس باشد، بر می گردد به ابراهیم. یهودیان از نسل پسر ابراهیم، یعنی از نسل اسحاق هستند، در حالیکه اعراب از نسل پسر دیگر ابراهیم، یعنی از نسل اسمائیل میباشند. از آنجایی که اسمائیل پسر کنیز بود (پیدایش 16: 1-16) و اسحاق پسر وعده که برکات ابراهیم را وارث می شد (پیدایش 21: 1-3)، پس تعجبی ندارد که بین این دو پسر دشمنی باشد. در نتیجه اسمائیل اسحاق را مسخره می کرد (پیدایش 21: 9)، سارا با ابراهیم صحبت کرد که هاجر و اسمائیل را از خانه بیرون کند (پیدایش 21: 11-21). احتمالا این مطلب باعث تلخی بیشتری در قلب اسمائیل نسبت به اسحاق شد. یک فرشته به هاجر نبوت کرد "و فرشتة خداوند ویرا گفت اینک حامله هستی و پسری خواهی زائید و او را اسمعیل نام خواهی نهاد زیرا خداوند تظلم ترا شنیده است. و او مردی وحشی خواهد بود دست وی بضد هر کس و دست هر کس بضد او و پیش روی همة برادران خود ساکن خواهد بود" (پیدایش 16: 11-12).

 

مذهب اسلام، که خیلی از اعراب آنرا پذیرفته اند، این دشمنی را عمیق تر کرده است. قرآن دستورات ضد و نقیضی در رابطه با یهودیان دارد. در جایی مسلمانان را تشویق می کند که با یهودیان مثل برادر رفتار کنند و در جایی دیگر به آنها فرمان می دهد که به یهودیانی که از مسلمان شدن خودداری می کنند، حمله کنند. در قرآن دربارة پسری که خدا به ابراهیم وعده داد هم ضد و نقیض وجود دارد. کتاب مقدس یهودیان می گوید که این پسر اسحاق بود. قرآن می گوید اسمائیل بود. قرآن تعلیم می دهد این اسمائیل بود که ابراهیم به قربانگاه برد، نه اسحاق (برخلاف پیدایش باب 22). این بحث که کدامیک از آندو فرزند وعده بودند تا به امروز باعث دشمنی بین این دو قوم شده است.

 

بهر حال، ریشة قدیمی این تلخی بین عربها و یهودیان نمی تواند تمام دلیل دشمنی امروزه بین آنها باشد. در واقع، برای هزاران سال تاریخ خاورمیانه، یهودیان و اعراب در صلحی نسبی و بدون دشمنی با یکدیگر زیستند. دلیل اولیة این دشمنی جدید دلیلی جدید است. بعد از جنگ جهانی دوم، وقتی سازمان ملل قسمتی از زمینهای اسرائیل را به یهودیان داد، در آن زمان و در آن سرزمین اعراب زندگی می کردند (فلسطینیان). بیشتر اعراب بر علیه یهودیانی بودند که آن زمین را اشغال کردند. اقوام عرب با هم متحد شدند و به اسرائیل حمله کردند که آنها را از آن سرزمین بیرون کنند، ولی شکست خوردند. از آنوقت ببعد، دشمنی زیادی بین اسرائیل و همسایه های عربش بوده است. اسرائیل قسمت کوچکی است که با ملتهای بسیار بزرگتری از اعراب مثل اردن، سوریه، عربستان صعودی، عراق، و مصر احاطه شده است. دید ما این است که از نظر کتاب مقدس، اسرائیل حق دارد بعنوان یک ملت در سرزمین خودش که خدا آنرا به نسل یعقوب، یعنی نوادگان ابراهیم داد زندگی کنند. در عین حال ما شدیدا باور داریم که اسرائیل باید بدنبال صلح بوده، و به همسایگان عربش احترام بگذارد. مزمور 122: 6 می گوید، "برای سلامتی اورشلیم مسئلت کنید. آنانیکه ترا دوست می دارند خجسته حال خواهند شد".

 

چرا خدا قوم اسرائیل را برگزید تا قوم او خوانده شوند؟

جواب: در مورد ملت اسرائیل، در تثنیه 7: 7-9 کلام خدا به ما می گوید، "خداوند دل خود را با شما نبست و شما را برنگزید از این سبب که از سائر قومها کثیرتر بودید زیرا که شما از همة قومها قلیلتر بودید. لیکن از اینجهة که خداوند شما را دوست می داشت و می خواست قسم خود را که برای پدران شما خورده بود بجا آورد پس خداوند شما را با دست قوی بیرون آورد و از خانة بندگی از دست فرعون پادشاه مصر فدیه داد".

 

خدا ملت اسرائیل را انتخاب کرد تا از آن قوم، عیسی مسیح بدنیا بیاید- یعنی نجات دهنده از گناه و مرگ (یوحنا 3: 16). بعد از اینکه آدم و حوا در گناه افتادند (پیدایش 3)، خدا وعدة آمدن مسیح را داد. بعد خدا تایید کرد که مسیح از نسل ابراهیم، اسحاق، و یعقوب بدنیا می آید (پیدایش 12: 1-3). عیسی مسیح دلیل اصلی خدا برای انتخاب او بود که قوم اسرائیل را قوم خود خواند. خدا احتیاج نداشت که قوم خاصی داشته باشد، اما او این روش را انتخاب کرد. عیسی باید از یک قومی به این جهان می آمد، و خدا قوم اسرائیل را برای اینکار انتخاب کرد.

 

بهر حال، دلیل خدا برای انتخاب ملت اسرائیل تنها برای آمدن مسیح نبود. اشتیاق خدا برای قوم اسرائیل این بود که آنها بروند و به دیگران هم در مورد او بگویند. قوم اسرائیل قرار بود ملتی از کاهنان، انبیا، و مبشرین برای همة دنیا باشند. نظر خدا این بود که قوم اسرائیل قوم مجزایی باشند، ملتی که دیگران را بطرف خدا و وعدة او یعنی وعدة تامین یک نجات دهنده و فدیه دهنده ای که مسیح است هدایت کنند. قوم اسرائیل در بیشتر قسمتهای این وظیفه شکست خوردند. بهر حال منظور اصلی خداوند برای قوم اسرائیل که راهی برای آمدن مسیح یه این دنیا بود، بتمام و کمال در شخص عیسی مسیح انجام شد.

 

آیا کتاب مقدس برده داری را تایید می کند؟

جواب: مردم معمولا به برده داری بعنوان مشکلی در گذشته نگاه میکنند. اما تخمین زده شده است که امروزه بیش از دوازده میلیون برده بطرق مختلف کار اجباری، مبادلة جنسی، ملک شخصی، و غیره در دنیا وجود دارند. امروزه پیروان عیسی مسیح بعنوان کسانی که از اسارت گناه آزاد شده اند، باید پیشرو مبارزه با بردگی باشند. در واقع چرا بنظر می آید که کتاب مقدس برده داری را حمایت می کند؟

 

کتاب مقدس بطور مخصوص برده داری را محکوم نمی کند. کتاب مقدس می گوید که چطور باید با بردگان رفتار کرد (تثنیه 15: 12-15، افسسیان 6: 9، کولسیان 4: 1)، اما آنرا بطور کلی غیر قانونی نمی خواند. خیلی ها به این مطلب اینطور نگاه می کنند که کتاب مقدس همه نوع بردگی را تایید می کند. چیزیکه آنها متوجه نیستند این است که برده داری در زمان کتاب مقدس با برده داری در چند قرن گذشته بسیار متفاوت بوده است. برده داری در زمان کتاب مقدس فقط منحصر به نژاد نبود و مردم بخاطر ملیت و یا رنگ پوستشان به بردگی گرفته نمی شدند. در زمان کتاب مقدس، برده داری بیشتر نشانة یک موقعیت اجتماعی بود. مردم وقتی بدهکار بودند و نمی توانستند بدهی خود را بپردازند و خانواده شان را تامین کنند، خودشان را برای بردگی می فروختند. در زمان عهد جدید گاهی دکترها، وکیل ها، و حتی سیاستمداران بردة کس دیگری بودند. در واقع بعضی از مردم انتخاب می کردند که برده باشند تا احتیاجاتشان بوسیلة اربابشان تامین شود.

 

برده داری در چند قرن اخیر منحصرا براساس رنگ پوست بوده است. در ایالات متحدة آمریکا، خیلی از سیاه پوستان بخاطر ملیتشان برده بحساب می آمدند و خیلی از کسانی که برده داشتند واقعا باور داشتند که سیاه پوستان بخاطر رنگ پوستشان از درجة پایین تری برخوردارند. کتاب مقدس مطمئنا برده داری نژادی را محکوم می کند. به تجربة یهودیان بعنوان برده در مصر توجه کنید. عبرانیان با انتخاب خود برده نبودند، بلکه بعلت نژادشان برده بودند (خروج 13: 14). بلاهایی را که خدا بر مصر آورد نشان می دهد که او دربارة برده داری نژادی چه نظری دارد (خروج 7-11). بنابراین، بله، کتاب مقدس بعضی از انواع برده داری را محکوم می کند. در عین حال، بنظر می آید که کتاب مقدس انواع دیگر را اجازه می دهد. موضوع کلیدی این است که برده داری که کتاب مقدس اجازه می دهد بهیچ وجه شباهتی به برده داری نژادی نیست که در چند قرن اخیر مثل بلایی دنیا را فرا گرفته است.

 

بعلاوه، خدا هم در عهد عتیق و هم در عهد جدید آدم دزدی را منع می کند که نمونة آن در آفریقا در قرن 19 اتفاق افتاد. آفریقاییها با برده فروشان محاصره شده بودند و به دلالان برده فروخته می شدند تا به دنیایی جدید برای کشاورزی برده شوند. در واقع، جریمة چنین جرمی در قانون موسی مرگ بود "و هر که آدمی را بدزدد و او را بفروشد یا در دستش یافت شود هر آینه کشته شود" (خروج 21: 16). به همین شکل در عهد جدید، دلالان برده در بین کسانی شمرده شده اند که "بی خدا و گناهکار" هستند و در همان رده ای هستند که پدر و مادر خود را می کشند، و قاتل، زنا کار ، متغلب، فاسد و دروغگو هستند (1 تیموتاوس 1: 8-10).

 

نکتة اساسی دیگر اینکه هدف کتاب مقدس این است که راه نجات را نشان دهد، نه اینکه جامعه را محکوم کند. کتاب مقدس اغلب مسائل را از درون به بیرون عوض می کند. اگر کسی محبت، و فیض و رحمت خدا را با دریافت نجات تجربه کرده باشد، خدا روح او را عوض می کند تا افکار و اعمال او عوض شود. کسی که واقعا هدیة خدا را تجربه کرده و آزادی از گناه را چشیده است در عوض او هم با دیگران توام با فیض رفتار می کند. این تجویز کتاب مقدس برای خاتمة بیماری برده داری است.

 

تعبیر خواب مسیحی؟ آیا خوابهای ما از خدا هستند؟

جواب: ما شدیدا اعتقاد داریم که خواب مردم و تفسیر آن چیزیست بین آنها و خدا. آیا خدا هنوز از طریق خواب صحبت می کند؟ در کلام خدا می بینیم که او بارها با مردم در خواب صحبت کرد. نمونه های آن کسانی هستند مثل یوسف، پسر یعقوب (پیدایش 37: 5-10)، یوسف، شوهر مریم (متی 2 : 12-14)، سلیمان (1 پادشاهان 3: 5-15)، و بعضی دیگر (دانیال 2: 1، 7: 1، متی 27: 19). همینطور نبوتی از یوئیل نبی هست (یوئیل 2: 28)، که پطرس رسول در اعمال رسولان 2: 17 به آن و به استفادة خدا از خواب اشاره می کند. پس جواب ساده به این سوال بله است، خدا می تواند از طریق خواب صحبت کند و او اینکار را انجام می دهد.

 

امروزه ما این حقیقت را بنوعی دیگر استفاده می کنیم. ما باید بیاد داشته باشیم که کتاب مقدس تمام شده و کامل است. کتاب مقدس آنچه را که ما از امروز و تا ابدالاباد نیاز داریم بدانیم به ما می گوید. معنی این حرف این نیست که خدا معجزه انجام نمی دهد و یا امروزه از طریق خواب صحبت با ما نمی کند، اما هر چه خدا می گوید، چه از طریق خواب، رویا، الهام، و یا "صدای آهسته"، با آنچه خدا در کلامش با ما در میان گذاشته است در هماهنگی می باشد. اقتدار خوابها را نمی توان بالاتر از اقتدار کلام خدا گذاشت.

 

اگر شما خوابی دیده اید و احساس می کنید که شاید خدا آنرا به شما داده است، با دعا کلام خدا را بررسی کنید و مطمئن شوید که خوابتان در توافق با کلام خداست. اگر چنین است، با دعا به آنچه خدا، در رابطه با دادن آن خواب، از شما خواسته است جواب مثبت دهید (یعقوب 1: 5). در کلام خدا، هر وقت کسی خوابی از طرف خدا می دید، خدا خودش معنی آن خواب را چه مستقیما به خود شخص و یا از طریق یک فرشته و یا از طریق یک پیام آور (پیدایش 40: 5-11، دانیال 2: 45، 4: 19) نشان می داد. وقتی خدا با ما صحبت می کند، مطمئن می شود که پیغامش بطور واضح درک شده است.

 

آیا خدا امروزه هم به مردم رویا می دهد؟ آیا مسیحیان باید انتظار داشته باشند که رویا جزئی از زندگی مسیحی آنها باشد؟

جواب: آیا خدا امروزه هم می تواند به مردم رویا بدهد؟ بله، آیا خدا امروزه هم به مردم رویا می دهد؟ احتمالا. آیا ما باید انتظار داشته باشیم رویا یک چیز روزمره برای ما باشد؟ نه. چنانکه در کتاب مقدس می گوید، خدا با مردم در خیلی از موارد بصورت رویا صحبت می کرد. نمونه های آن یوسف پسر یعقوب، یوسف شوهر مریم، سلیمان، اشعیا، حزقیال، دانیال، پطرس، و پولس بودند. یوئیل نبی بارش روح خدا را با رویاها پیشگویی کرد و این بوسیلة پطرس در اعمال رسولان باب 2 تایید شد. مهم است که بدانیم فرق بین خواب و رویا در این است که رویا در بیداری و خواب دیدن در حین خواب انجام می گیرد. بنظر می آید که خدا در خیلی از جاهای دنیا، بطور وسیعتری از خواب و رویا استفاده می کند. در جاهایی که پیغام انجیل نادر است و یا در دسترس نیست و یا کتاب مقدس در اختیار مردم نمی باشد، خدا پیغامش را مستقیما از طریق خواب و رویا به مردم می رساند. این کاملا با نمونه های کتاب مقدس مطابقت دارد که خدا در دوران اولیة مسیحیت مرتبا از رویا برای آشکار کردن حقیقتش به مردم استفاده می کرد. اگر خدا اشتیاق داشته باشد پیغامش را با کسی در میان بگذارد، از هر وسیله ای که لازم بداند- مثل مبشر، فرشته، رویا، و یا خواب می تواند استفاده کند. البته، خدا قادر است در جاهایی هم که انجیل در دسترس است به مردم رویا بدهد. برای خدا محدودیتی در کارهایش نیست.

 

در عین حال، ما باید مواظب رویاها و تفسیر آنها باشیم. ما باید در نظر داشته باشیم که کتاب مقدس تمام شده است، و به ما هر چه لازم داریم بدانیم می گوید. حقیقت کلیدی این است که اگر خدا رویایی بدهد، آن رویا با کلامی که قبلا آنرا به ما آشکار کرده یعنی با کتاب مقدس در هماهنگی و توافق است. رویا هیچوقت نباید اقتدار مساوی و یا بالاتر از کلام خدا داشته باشد. کلام خدا اقتدار نهایی برای ایمان مسیحی و عمل کردن به آن است. اگر فکر می کنید رویایی دارید که خدا آنرا به شما داده، با دعا کلام خدا را بگردید و مطمئن شوید که آن رویا در هماهنگی با کلام خداست. بعد با دعا از خدا بخواهید به شما نشان دهد که در رابطه با آن رویا چه باید بکنید (یعقوب 1: 15). خدا رویایی نمی دهد که معنی آنرا آشکار نکند، بلکه مطمئن می شود که آن شخص آن رویا را درک کرده است (دانیال 8: 15-17).

 

آیا عیسی مسیح ازدواج کرد؟

جواب: عیسی مسیح قطعا ازدواج نکرد. امروزه افسانه های رایجی هستند که می گویند عیسی مسیح با مریم مجدلیه ازدواج کرد. این افسانه کاملا دروغ است و پایه و اساس خداشناسی، تاریخی، و کتاب مقدس ندارد. در حالیکه یکی دو تا از اناجیل دروغین اشاره می کنند که عیسی مسیح با مریم مجدلیه رابطة نزدیک داشته است، اما هیچکدام از آنها نمی گویند که آنها ازدواج کردند و یا رابطة عشقی داشتند. نزدیکترین توصیف آنها این بوده که عیسی مریم مجدلیه را بوسید، که این براحتی می تواند یک بوسة دوستانه باشد. بعلاوه حتی اگر این اناجیل مستقیما هم می گفتند که عیسی با مریم مجدلیه ازدواج کرده بود، هیچ اعتباری نداشتند چون این اناجیل اناجیل دروغین هستند که نوشته شده اند تا به مسیح فقط تصویری عرفانی بدهند.

 

اگر عیسی مسیح ازدواج کرده بود، کتاب مقدس این را به ما می گفت، و یا اشاره ای به آن می شد. کلام خدا در مورد موضوعی به این مهمی هیچوقت ساکت نمی ماند. کتاب مقدس به مادر عیسی، پدر خوانده اش، و خواهر و برادرهای ناتنی اش اشاره می کند. پس چرا باید از اشاره به زن او غفلت نماید؟ آنهایی که باور دارند و تعلیم می دهند که عیسی ازدواج کرده بود اینکار را می کنند که او را فقط انسان و یک شخص معمولی و مثل بقیه جلوه دهند. مردم نمی خواهند باور کنند که عیسی خدا در جسم بود (یوحنا 1: 1، 14، 10: 30). پس، در مورد ازدواج و بچه دار بودن عیسی مسیح و اینکه او انسانی معمولی بود افسانه می سازند و آنرا باور می کنند.

 

سوال دیگر این است که، "آیا عیسی مسیح می توانست ازدواج کرده باشد؟" ازدواج گناه نیست. و رابطة جنسی در ازدواج هم گناه نیست. پس، بله عیسی می توانست ازدواج کند و هنوز برة پاک خدا و نجات دهندة جهان باشد. در عین حال، دلیل کتاب مقدس برای ازدواج عیسی مسیح وجود ندارد. در این بحث نکتة ما این نیست، بلکه آنهایی که باور دارند عیسی ازدواج کرده بود، ایمان به بیگناهی او ندارند و باور ندارند که او مسیح است. خدا عیسی را برای ازدواج و درست کردن فرزند نفرستاد. مرقس 10: 45 به ما می گوید که چرا عیسی آمد، "زیرا که پسر انسان نیز نیامده تا مخدوم شود بلکه تا خدمت کند و تا جان خود را فدای بسیاری کند."

 

آیا عیسی برادران و خواهرانی داشت؟

یعقوب، یوسف، شمعون، یهودا و خواهرانی داشت

جواب: به برادران عیسی در خیلی از آیات کتاب مقدس اشاره شده است. متی 12: 46، لوقا 8: 19، و مرقس 3: 31 می گویند که مادر عیسی و برادران او بدیدن او آمدند. کتاب مقدس به ما می گوید که عیسی چهار برادر داشت: یعقوب، یوسف، شمعون، و یهودا (متی 13: 55). کتاب مقدس همچنین به ما می گوید که عیسی خواهرانی داشت، اما اسم آنها و یا تعداد آنها نوشته نشده است (متی 13: 56). در یوحنا 7: 1-10، برادران او به جشن رفتند در حالیکه او نرفت. در اعمال رسولان 1: 14، برادران او و مادرش با شاگردان دعا می کردند. غلاطیان 1: 19 می گوید یعقوب برادر عیسی بود. طبیعی ترین نتیجه از این قسمتها این است که عیسی واقعا برادر ناتنی داشت.

 

بعضی از کاتولیکها می گویند که این "برادران" در واقع فرزندان عمو عمه و خاله و دایی او بودند. یک کلمة مخصوص یونانی برای این گونه اقوام وجود دارد اما در کتاب مقدس از آن برای آنها استفاده نشده است. اگر آنها این گونه اقوام عیسی بودند، پس چرا بیشتر مواقع با مریم مادر عیسی نام برده شده اند؟ چیزی در محتوای کلام نیست که غیر از این شهادت دهد که آنها برادر خوانده های خونی او بودند.

 

یک گروه دیگر از کاتولیکها این بحث را می کنند که خواهران و برادران عیسی فرزندان یوسف از ازدواج قبلی اش بودند. کل این مطلب که سن یوسف خیلی بیشتر از مریم بوده و او قبلا ازدواج کرده و دارای فرزندان بوده و بعد مجرد شده و با مریم ازدواج کرده هیچکدام در کلام خدا نیست و اساس کتاب مقدس ندارد. مشکل با این مطلب در اینجاست که کتاب مقدس حتی اشاره ای هم نمی کند که یوسف قبل از ازدواج با مریم ازدواج قبلی و یا فرزندان می داشت. اگر یوسف قبل از ازدواج با مریم حداقل شش فرزند داشته بود، چرا آنها در مسافرت مریم و یوسف به بیت لحم (لوقا 2: 4-7) و یا سفر به مصر (متی 2: 13-15) و یا سفر به ناصره (متی 2: 20-23) با آنها نبودند؟

 

دلیل از یک کتاب مقدسی وجود ندارد که باور کنیم این خواهر و برادرها کسی جز فرزندان واقعی مریم و یوسف بودند. آنهایی که با این عقیده مخالفند که عیسی برادران و خواهران ناتنی خونی داشته این ایده را از کتاب مقدس نگرفته اند، بلکه از مفهوم حاملگی قبلی و بکارت دائمی مریم گرفته اند که کتاب مقدسی نیست: "اما او (یوسف) تا پسر نخستین خود را نزائید او را نشناخت و او را عیسی نام نهاد." (متی 1: 25). عیسی برادران و خواهران ناتنی داشت که فرزندان مریم و یوسف بودند. این تعلیم واضح کلام خداست.

 

در کجای عهد عتیق درباره مسیح می گوید؟

جواب: در عهد عتیق نبوتهای زیادی دربارة عیسی مسیح وجود دارد. بعضی از مفسرین تعداد نبوتهای ناجی را به صدها نبوت تخمین می زنند. در اینجا واضحترین و مهمترین این نبوتها را برایتان ذکر میکنیم.

 

دربارة تولد مسیح اشعیاء 7: 14 " بنابراین خود خداوند بشما آیتی خواهد داد اینک باکره حامله شده پسری خواهد زائید و نام او را عمانوئیل خواهد خواند." اشعیاء 9: 6 "زیرا که برای ما ولدی زائیده پسری به ما بخشیده شد و سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجیب و مشیر و خدای قدیر و پدر سرمدی و سرور سلامتی خوانده خواهد شد." میکا 5: 2 "و تو ای بیت لحم افراته اگر چه در هزاره های یهودا کوچک هستی از تو برای من کسی بیرون خواهد آمد که بر قوم من اسرائیل حکمرانی خواهد کرد و طلوعهای او از قدیم و از ایام ازل بوده است."

 

در مورد خدمت عیسی و مرگ او زکریا 9: 9 "ای دختر صهیون بسیار وجد بنما و ای دختر اورشلیم آواز شادمانی بده اینک پادشاه تو نزد تو میاید. او عادل و صاحب نجات و حلیم می باشد و بر الاغ و کرة بچه الاغ سوار است." مزمور 22: 16-18 "زیرا سگان دور مرا گرفته اند. جماعت اشرار مرا احاطه کرده دستها و پاهای مرا سفته اند. همة استخوانهای خود را می شمارم. ایشان به من چشم دوخته می نگرند. رخت مرا در میان خود تقسیم کردند و بر لباس من قرعه انداختند."

 

احتمالا واضحترین نبوت دربارة عیسی باب 53 کتاب اشعیاء است. بخصوص اشعیاء 53: 3-7 "خوار و نزد مردمان مردود و صاحب غمها و رنج دیده و مثل کسیکه روی ها را از او بپوشانند و خوار شده که او را بحساب نیاوردیم. لکن او غمهای ما را بر خود گرفت و دردهای ما را بر خویش حمل نمود و ما او را از جانب خدا زحمت کشیده و مضروب و مبتلا گمان بردیم و حال آنکه بسبب تقصیرهای ما مجروح و بسبب گناهان ما کوفته گردید. و تادیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخمهای او ما شفا یافتیم. جمیع ما مثل گوسفندان گمراه شده بودیم و هر یکی از ما براه خود برگشته بود و خداوند گناه جمیع ما را بر وی نهاد. او مظلوم شد اما تواضع نموده دهان خود را نگشود مثل بره ای که برای ذبح می برند و مانند گوسفندی که نزد پشم برنده اش بی زبان است همچنان دهان خود را نگشود."

 

نبوت "هفت هفتاد" دانیال باب 9 تاریخ دقیق منقطع شدن مسیح را پیشگویی می کند. اشعیاء 50: 6 بطور دقیق ضرباتی را که عیسی متحمل شد بیان می کند. زکریا 12: 10 دربارة سوراخ شدن بدن مسیح نبوت می کند، که بعد از مردن عیسی بر صلیب اتفاق افتاد. نمونه های بسیار دیگری را می توان نام برد، اما همینها کافیست. یقینا عهد عتیق آمدن عیسی را بعنوان مسیح نبوت می کند.

 

چرا خدا در زمانیکه عیسی را فرستاد اینکار را کرد؟ چرا زودتر نه؟ چرا دیرتر نه؟

اولین خبر انجیل در بریتانیا

جواب: "لیکن چون زمان به کمال رسید خدا پسر خود را فرستاد که از زن زائیده شد و زیر شریعت متولد" (غلاطیان 4: 4). این آیه می گوید که خدای پدر "وقتیکه زمان به کمال رسید" پسرش را فرستاد. در زمان قرن اول خیلی چیزها در حال اتفاق بود، حداقل از نظر انسانی، و بنظر می آید که برای آمدن مسیح زمان ایده ال بود.

 

1) بین یهودیان گمان بر این بود که مسیح می آید. رومیان بر اسرائیل حکومت می کردند و یهودیان را تشنة آمدن مسیح کرده بودند.

 

2) رومیان بیشتر دنیا را زیر حکومتشان متحد کرده بودند، و سرزمینهای مختلف زیر یک اتحاد آمده بودند. بعلاوه، چون امپراطوری در صلح نسبی بسر می برد، مسافرت امکان پذیر بود، که به ایمانداران اولیه این فرصت را می داد که انجیل را پخش کنند. چنین آزادی برای سفر در زمانهای دیگر غیر ممکن بود.

 

3) در حالیکه روم از نظر ارتشی حاکم بود، یونان از نظر فرهنگی. یک نوعی از زبان یونانی (نه یونانی کلاسیک) که رایج بود زبان معاملات بوده و در تمام کشور صحبت می شد و ترویج انجیل را به اقوام مختلف از طریق این زبان مشترک امکانپذیر می کرد.

 

4) این حقیقت که خیلی از بت های دروغین نتوانسته بودند حکومت رومیان را منقرض کنند باعث شده بود که خیلی ها بت پرستی را ترک کنند. در عین حال، در شهرهایی که فرهنگ بیشتر رواج داشت، فلسفة یونانی و علم آن زمان، مردم را از نظر روحانی تهی گذاشته بود چنانکه امروزه حکومتهای کمونیست و بی خدا مردم را تهی گذاشته است.

 

5) مذاهب اسرارآمیز آن زمان بر روی خدای نجات دهنده ای تاکید می کردند که این خدا خون قربانی را لازمة پرستش می دانست، بنابراین خبر انجیل که مسیح قربانی نهایی است برای آنها باور کردنی می نمود. یونانیها همچنین به ابدی بودن روح و جان (اما نه جسم) اعتقاد داشتند.

 

6) ارتش روم سربازان را از مناطق مختلف استخدام می کرد و فرهنگ و آداب رومی و ایده هایی (مثل انجیل) را که هنوز به آن نواحی نرسیده بودند به آنها یاد می داد. اولین خبر انجیل در بریتانیا بوسیلة سربازان مسیحی منتشر شد.

 

عبارات بالا بر اساس دید انسانی به آن زمان و حدس برای این است که چرا آن مقطع از تاریخ زمان خوبی برای آمدن مسیح بود. اما این را می دانیم که راههای خدا راههای ما نیستند (اشعیاء 55: 8)، و اینها ممکن است دلیل فرستادن پسر خدا در آن زمان خاص باشد و یا نباشد. از محتوای غلاطیان 3 و 4، واضح است که خدا می خواست پایه ای را از طریق شریعت یهودیان بر جا بگذارد که راه برای آمدن مسیح آماده شود. شریعت باید به مردم کمک می کرد که عمق گناهانشان را درک کنند (که با آن ممکن نیست بتوانند شریعت را نگه دارند) پس ممکن است با آمدگی بیشتری درمان گناه را از طریق عیسی مسیح قبول کنند (غلاطیان 3: 22 و 23، رومیان 3: 19و 20). شریعت همچنین در قدرت بود (غلاطیان 3: 24) تا مردم را بطرف عیسی مسیح برساند. اینکار را از طریق نبوتهای زیاد دربارة مسیح که عیسی آنها را به انجام رسانید، انجام داد. بعلاوه شریعت با سیستم قربانی که احتیاج به قربانی برای گناه را نشان می داد اعتراف می کرد که خود قادر به نجات کسی نیست زیرا بعد از هر قربانی باز قربانی دیگری لازم بود. تاریخ عهد عتیق همچنین تصاویری از انسان و کار مسیح را با وقایع گوناگون و جشنهای مذهبی نشان می دهد (مثل آماده بودن ابراهیم برای قربانی کردن اسحق، و یا جزئیات عید فصح در ضمن خروج از مصر، و غیره).

 

شروع بازسازی اورشلیم با فرمان اردشیر درازدست/445 قبل از میلاد

بالاخره، مسیح وقتی آمد که نبوت خاصی را دراین باره بکمال رسانید. دانیال 9: 24-27 از "هفتاد هفته" یا هفتاد "هفت" صحبت می کند. ما می توانیم تاریخ را امتحان کنیم و جزئیات اولین شصت و نه هفته (هفتادمین هفته در آینده اتفاق می افتد) را کنار هم بگذاریم. شمارش معکوس هفتة هفتادم با فرمان شروع بازسازی اورشلیم (آیة 25) شروع می شود. این فرمان بوسیلة اَرتَحشَستا (اردشیر دراز دست) در سال 445 قبل از میلاد داده شد (نحمیا 2: 5). بعد از هفت "هفتها" بعلاوة 62 "هفتها" یا 69 ضربدر 7 سال، نبوت می گوید "مسیح منقطع خواهد شد و از آن او نخواهد بود بلکه قوم آن رئیس که می آید شهر و قدس را خراب خواهد ساخت و آخر او در آن سیلاب خواهد بود" (یعنی خرابی عظیم)(آیة 26). در اینجا ما مرجعی غیر قابل اشتباه دربارة مرگ نجات دهنده بر صلیب داریم. یک قرن پیش سِر رابرت اندرسون در کتابش به اسم "آمدن شاهزاده" با استفاده از سالهای نبوتها، در نظر گرفتن سالهای کبیسه، اشتباهات تقویمی، تغییر از قبل از میلاد به بعد از میلاد و غیره، جزئیاتی را دربارة 69 هفته محاسبه کرده بود و فهمیده بود که 69 هفته درست در روز ورود پیروزمندانة مسیح به اورشلیم خاتمه می یابد، یعنی 5 روز قبل از مرگش. یکنفر می تواند این تاریخها را استفاده کند یا نه، اما نکته در اینجاست که زمان آمدن مسیح با جزئیات این نبوت بوسیلة دانیال و بیش از پانصد سال قبل از وقوع آن بتحریر در آمده است.

 

زمان آمدن مسیح در جسم طوری بود که مردم آن زمان آمادة آمدنش بودند. از آن تاریخ ببعد مردم در هر قرنی بیش از قرن قبل دلایلی دارند که عیسی در واقع همان مسیح است که قول آمدنش داده شده بود و او با به انجام رسانیدن نبوتهایی که با جزئیات زیاد آمدنش را پیشگویی کرده بودند این را به اثبات رسانید.

 

چرا ما باید به قیام مسیح ایمان بیاوریم؟

مصلوب شدن عیسی مسیح در حکومت پنطیوس پیلاطس بدستور هیئت سنهدرین یهودیان

جواب: این تقریبا یک امر تثبیت شده است که عیسی مسیح در ملا عام در یهودیه در قرن اول میلادی و در حکومت پنطیوس پیلاطس بدستور هیئت سنهدرین یهودیان مصلوب شد. جوزف فلاویوس، کورنیلیوس تاکیتوس، لوسیان از سموساتا، میمونایدز که تاریخ نویس غیر مسیحی بودند و حتی سنهدرین یهود شاهدان عینی مسیحی اولیه را در مورد مرگ عیسی مسیح که اتفاق تاریخی مهمی بود تایید می کنند.

 

در مورد قیام از مردگان، چندین مدرک وجود دارد که انجام این واقعه را قطعی بنظر می آورد. نابغة فقهی و بین المللی این اواخر سر لیونل لوخو (از کتاب گنیس در رکوردهای جهانی که مشهور به داشتن سابقة 245 دفاع پشت سر هم در موارد قتل و برنده شدن همة آنهاست)، این اشتیاق و اعتماد مسیحیان را در قدرت ادعایشان برای قیام مسیح به این صورت بیان می کند که، "من بیش از 42 سال بعنوان وکیل دفاعی در قسمتهای مختلف دنیا کار کرده ام و هنوز بطور فعال مشغول کار هستم. من افتخار داشتم و شانس آوردم که در موارد زیادی پشت سر هم در مقابل هیت منصفه برنده شدم و باید بگویم که مدارک برای قیام مسیح آنقدر زیاد است که قبول این مدارک جایی برای شک نمی گذارد. قابل پیش بینی است که جامعة دنیوی، بخاطر تعهدش به روش ناتورالیسم، به این مدارک قیام عیسی مسیح عکس العمل بی تفاوتی نشان دهد. برای کسانی که با این لغت آشنایی ندارند، روش ناتورالیسم یک طبیعت انسانی است که همه چیز باید با طبیعت منطبق و قابل توضیح باشد. اگر یک واقعة تاریخی توضیح طبیعی را بهم بزند (مثلا یک قیام معجزه آسا)، دانشمندان دنیوی علی رغم شواهد، اغلب به آن با شک و تردید زیادی نگاه می کنند و مهم نیست چقدر این شواهد محکم باشند.

 

از نظر ما، چنین وفاداری تزلزل ناپذیر به علل طبیعی بدون در نظر گرفتن شواهد اساسی اشتباه است و به بررسی شواهد (حتی اگر هم کافی باشند) بطور بی نظر نمی انجامد. ما با دکتر وِرنهِر وُن براون و بسیاری دیگر موافقیم که هنوز اعتقاد دارند اصرار در یک فلسفة رایج می تواند مانع بررسی کردن یک موضوع با بی طرفی باشد. و یا بعبارتی که خود دکتر وُن براون می گوید، "اصرار فقط در قبول یک نتیجه... باعث از بین رفتن بی طرف بودن علم است." با گفتن این مطلب، بیایید چند مدرک قیام را بررسی کنیم.

 

اولین مدرک قیام مسیح

برای شروع، ما باید شهادت شاهدان عینی را ارائه دهیم. مدافعان مسیحیت اولیه شاهدان عینی زیادی را دیده بودند که بعضی از آنها تجربیات خود را برشتة تحریر درآورده بودند. خیلی از این شاهدان عینی با ارادة خود شکنجه های طولانی و مرگ را تحمل کردند اما شهادت خود را انکار نکردند. این حقیقت نشان می دهد که چقدر در اعتقادشان صمیمی و خالص بودند و فریب دهنده و ریاکار نبودند. بر اساس مدارک تاریخی (کتاب اعمال رسولان 4: 1-17، نامه های پلینی به تراجان 10، 96، غیره) بیشتر مسیحیان می توانستند فقط با انکار ایمانشان به زحمات خود خاتمه دهند. در عوض بنظر می آید که آنها ترجیح دادند سختیها را متحمل شوند و قیام مسیح را تا پای مرگ انکار نکنند.

 

البته باید گفت که در حالیکه شهید شدن خیلی قابل توجه است، اما الزاما دلیل محکمی نیست. یعنی شهادت بیش از اینکه ایمانی را تایید کند آن ایماندار و صداقت او را تایید می کند (با نشان دادن یکرنگی و صداقت عملی). آنچه شهیدان مسیحی اولیه را مهم می کند این است که آنها خوب می دانستند که اعتراف و ایمانشان حقیقت داشت یا نه. آنها یا عیسی مسیح زنده و سالم را بعد از مرگش دیده بودند و یا نه. این خارق العاده است. اگر این مطلب دروغ می بود، چرا باید با موقعیتی که داشتند بر آن اصرار می ورزیدند؟ در حالیکه می دانستند که چسبیدن به دروغی بدون منفعت باعث آزار، شکنجه، زندانی شدن، و مرگ آنها می شود، پس چرا باید به آن ادامه می دادند؟

 

در حالیکه در سپتامبر 2001 هواپیما دزدانِ خود انتحار قطعا آنچه به آن اعتراف می کردند باور داشتند (بر طبق مدارک موجود حاضر بودند جانشان را برای آن بدهند)، اما نمی توانستند حقیقت را بدانند و در واقع حقیقت را نمی دانستند. آنها ایمانشان را بر روی تشریفاتی گذاشته بودند که در طی نسلها به آنها رسیده بود. بر عکس، شهیدان مسیحی اولیه اولین نسل بودند. آنها یا آنچه ادعا می کردند دیده بودند و یا نه.

 

در میان اعترافات شاهدین عینی قابل توجه ترین آنها مربوط به شاگردان مسیح است. آنها در مجموع و مرتبا دچار تغییرات غیر قابل انکاری می شدند که ناشی از دیدن عیسی مسیح قیام کرده بود. بلافاصله بعد از مصلوب شدن مسیح شاگردان از ترسشان مخفی شدند. بعد از قیام همان اشخاص به خیابانها رفتند و علی رغم ازدیاد فشارها با شجاعت قیام مسیح را اعلام کردند. چه چیزی باعث چنین تغییر زیاد و ناگهانی آنها شد؟ قطعا موضوع نفع مالی نبود. شاگردان هر چه داشتند، منجمله جانشان را دادند تا مسیح قیام شده را موعظه کنند.

 

دومین مدرک قیام مسیح

دومین مدرک قیام مسیح در مورد عوض شدن فکر چند نفر است که به واقعیت این مسئله مشکوک بودند. بارزترین آنها پولس رسول و یعقوب بودند. پولس رسول به اعتراف خودش شخصی بود که کلیسای اولیه را آزار و اذیت می کرد. بعد از اینکه قیام مسیح را دید، بلافاصلة زیر تغییر عظیم و سریعی رفت. یعنی از یک شکنجه گر ظالم به کلیسا به یک دفاع کننده از آن تبدیل شد. مثل خیلی از مسیحیان اولیه پولس برای تعهد محکمش به قیام مسیح دچار فقر، شکنجه، ضرب و جرح، زندانی شدن، و اعدام شد.

 

یعقوب شکاک بود، اما مثل پولس تلخی نداشت و دشمن نبود. روبرو شدن با مسیح قیام کرده او را تبدیل به یک ایماندار و یک رهبر کلیسا در اورشلیم کرد. ما هنوز هم، به اعتقاد اکثر معلمین کلام، یکی از نامه های او را که به کلیسای اولیه نوشته بود داریم. مثل پولس رسول، یعقوب هم حاضر شد شکنجه ببیند و برای اعترافش کشته شود. این حقیقت صداقت ایمان او را نشان می دهد (کتاب اعمال رسولان و جوزفوس آنتیکوتوس از یهودیان بیست، 9، 1 را بخوانید).

 

سومین و چهارمین مدرک قیام مسیح

سومین و چهارمین مدرک در رابطه با قبر خالیست و این حقیقت که ایمان به قیام در اورشلیم ریشه گرفت. عیسی در ملا عام اعدام شد و دفن گردید. این غیر ممکن بنظر می آید که ایمان به قیام او در اورشلیم ریشه بگیرد اگر بدن او هنوز در قبر می بود یعنی جائیکه سنهدرین یهود می توانستند به راحتی به قبر رفته جسد را به ملا عام آورده و این دروغ را آشکار کنند. در عوض، سنهدرین شاگردان را متهم به دزدیدن بدن کردند تا این ناپدید شدن بدن و قبر خالی را توجیه کنند. ما چطور این حقیقت را که قبر خالی بود توجیه می کنیم؟ در اینجا سه توضیح شایع را برایتان ذکر می کنیم:

 

اول، شاگردان بدن را دزدیدند. اگر این درست بود، آنها می دانستند که قیام یک دروغ و کلک است. پس هیچوقت حاضر نمی شدند بخاطر آن زجر کشیده بمیرند. (به اولین مدرک در مورد صداقت اعترافات شاهدان عینی رجوع کنید.) همة شاهدانی که اعتراف کردند باید می دانستند که واقعا مسیح را ندیدند پس این دروغ می بود. با اینهمه مخالفتهایی که بر علیه آنها بود باید حداقل یکی از آنها به این دروغ اعتراف می کرد تا نه فقط به سختیهای خودش، بلکه به زجرهای دوستان و خانواده اش خاتمه دهد. اولین نسل مسیحیان واقعا بسختی مورد اذیت و آزار و شکنجه قرار گرفتند، بخصوص بعد از آتش سوزی بزرگ در روم در سال 64 میلادی (آتشی که نِرو(Nero) دستور به آن داد تا قصرش را وسیعتر کند، اما مسیحیان در روم را متهم کرد تا خودش تبرئه شود. کورنیلیوس تاکیتوس تاریخ نویس رومی در سالنامه اش دربارة امپراطوری روم (که یک نسل بعد از آتش سوزی چاپ شد) گفت:

 

"نِرو (Nero) تقصیر و بدترین شکنجه ها را به اتهام کفر گویی بر دوش گروهی از مردم گذاشت که مردم به آنها مسیحی می گفتند. مسیح، که از اسم او پیروانش به این نام خوانده می شدند، بدترین محکومیت و عذاب را در زمان حکومت طیبریوس و بدست یکی از مقامات ما، پنطیوس پیلاطس متحمل شد و باعث شد که یکی از بدترین خرافات ایجاد شود نه تنها در یهودیه، اولین منشا بدی، بلکه در روم هم، جائیکه هر چیز ننگ آوری اول در آنجا معروف می شود. بر این اساس، اول یک بازداشت انجام شد که همه خود را بیگناه اعلام کردند و بعد بر اساس اطلاعاتی که آنها دادند، عدة زیادی محکوم شدند، نه بجرم آتش سوزی شهر، بلکه بخاطر تنفر از نژاد انسان، هر نوع تمسخری بر مرگ آنها اضافه کردند. آنها را با پوست حیوانات پوشانیدند و آنها را جلوی سگها انداختند که پاره پاره شوند و بمیرند و یا بر صلیب مصلوبشان کردند و یا آنها را آتش زده بعنوان مشعل تمام شب سوزانیدند و تا صبح مردند." (سالنامه 15، 44)

 

نرو (Nero) باغش را با مسیحیانی که زنده به آتش کشیده بود روشن کرد. قطعا زیر چنین دردی لااقل یکنفر باید اعتراف به حقیقت می کرد. حقیقت این است که بهر حال ما نوشته ای از مسیحیان اولیه نداریم که ایمانشان را انکار کرده باشند تا به شکنجه شدنشان خاتمه دهند. در عوض ما تعداد زیادی مدرک داریم که بعد از اینکه عیسی مسیح قیام کرده ظاهر شد و صدها نفر شاهد عینی او بودند، آنها حاضر شدند بخاطر او تا حد مرگ شکنجه ببینند.

 

اگر شاگردان بدن مسیح را ندزدیدند، ما چطور می توانیم قبر خالی را توجیه کنیم؟ بعضی می گویند مسیح خودش را به مردن زده بود و بعد از قبر فرار کرد. این پوچی محض است. بر طبق شهادت شاهدان عینی، مسیح کتک خورد، شکنجه شد، پاره شد و سوراخ شد. او از صدمات داخلی، خونریزی شدید و سختی تنفس زجر می کشید و یک نیزه در قلبش فرو رفته بود. دلیل خوبی برای این باور وجود ندارد که مسیح (و یا هر انسان دیگری) می توانست در چنین وضعی خود را به مرگ بزند و سه شبانه روز بدون درمان و یا آب و غذا در قبر بنشیند، در سنگی و عظیم قبر را که مهر شده بود بگشاید و بدون هیچ رد پایی فرار کند (حتی اثری از خون پشت سرش بجا نگذارد)، صدها نفر شاهد عینی را متقاعد کند که در سلامت کامل از مرگ قیام کرده است و بعد بدون هیچ اثری ناپدید شود. چنین داستانی احمقانه است.

 

پنجمین مدرک قیام مسیح

بالاخره، پنجمین مدرک در مورد مختص بودن شهادات شاهدان عینی است. در تمام نوشته هایی که دربارة قیام مسیح است، زنان را بعنوان اولین شاهدان عینی معرفی کردند. این بسیار نامعمول بنظر می آید چون در آن زمان هم در فرهنگ یهود و هم در فرهنگ رومیان، زنان خیلی پایین بحساب می آمدند. به این دلیل شهادت آنها می توانست نادیده گرفته شود. با این حساب خیلی بعید بنظر می آید که کسیکه دروغی را در قرن اول میلادی در یهودیه جعل می کند زنان را بعنوان شاهدان اول انتخاب کند. از همة مردانی که شاگرد مسیح بودند و ادعا کردند مسیح قیام کرده است، اگر همة آنها دروغ می گفتند و قیام یک کلاهبرداری بود چرا باید شاهدانی را انتخاب می کردند که شهادت آنها از نظر فرهنگی مورد اعتماد نبود؟

 

دکتر ویلیام لِین کِرِگ توضیح می دهد، "وقتی شما درک کنید که نقش زنها در قرن اول جامعة یهود چه بود، آنوقت می پرسید واقعا این داستان قبر خالی که اول زنها آن را کشف کرده بودند چه چیز خارق العاده ای می توانست باشد. زنهای قرن اول در فلسطین در طبقة پایین جامعه بودند. یک مَثَل قدیمی رهبران یهودیست که می گوید، بهتر است شریعت سوزانیده شود تا اینکه به دست زن بیفتد و یا مبارک است آنکه فرزندانش پسر باشند و لعنت بر آنست که فرزندانش دختر باشند. شهادت زنان آنقدر بی ارزش بود که حتی نمی توانستند در مراجع قانونی یهود بعنوان شاهد قانونی استفاده شوند. در نور این اطلاعات، بسیار قابل توجه است که شاهد اصلی قبر خالی این زنان بودند.... هر افسانه ای که بعدها می بود باید مردها را بعنوان کاشفان قبر خالی معرفی می کرد- مثلا پطرس یا یوحنا را. این حقیقت که زنان اولین شاهدان قبر خالی هستند قابل تعمق است که این داستان حقیقیست- خوشتان بیاید یا نه- آنها کاشفان قبر خالی بودند! این نشان می دهد که نویسندگان اناجیل با وفاداری آنچه اتفاق افتاد نوشتند، حتی اگر خجالت آور میبود. این موضوع تاریخی بودن داستان را و نه افسانه ای بودن آنرا تایید می کند." (از قول دکتر ویلیام لِین کِرِگ، بوسیلة لی استروبِل، محاکمة عیسی، رِپیدز بزرگ: زوندِروَن، 1998 صفحة 293)

 

خلاصه مدارک

صداقت ملموس شاهدان عینی (و نمونه های شاگردان قاطع و با نفوذ و بدون تغییر)، تغییر قابل عیان افراد مخالف و شکاک که به شهیدان راه مسیح مبدل شدند، حقیقت خالی بودن قبر، اعتراف دشمن به خالی بودن قبر، این حقیقت که همة اینها در اورشلیم اتفاق افتاد یعنی جایی که ایمان به قیام شروع شد و بسط پیدا کرد، شهادت زنان، اهمیت چنین شهادتی در مقطع تاریخی، همة این مدارک قویا تاریخی بودن قیام را تایید می کنند. ما شما خوانندگان عزیز را تشویق می کنیم که به این مدارک فکر کنید. آنها به شما چه چیزی می گویند؟ ما خودمان اینکار را انجام دادیم و با سِر لیونِل موافقیم که می گوید:

 

"مدارک قیام عیسی مسیح از مردگان آنقدر زیاد است که قبول آن را اثبات شده می پذیریم بدون اینکه هیچ جای شکی باقی مانده باشد."

 

اتحاد هیپوستاتیک یعنی چه؟ عیسی چطور می توانست در یک زمان هم خدا و هم انسان باشد؟

جواب: اتحاد هیپوستاتیک لغتیست که استفاده می شود تا توضیح دهد که چطور خدای پسر، عیسی مسیح، طبیعت انسان گرفت، و هنوز خدای کامل باقی ماند. عیسی همیشه خدا بود (یوحنا 8: 58، 10: 30)، اما وقتی جسم پوشید انسان شد (یوحنا 1: 14). اضافه شدن طبیعت انسان به طبیعت خدا عیساست، یعنی خدا- انسان. این یعنی اتحاد هیپوستاتیک، عیسی مسیح، یک شخص، خدای کامل و انسان کامل.

 

طبیعت دو گانة عیسی، انسان و خدا، جدایی ناپذیرند. عیسی همیشه خدا - انسان خواهد بود، خدای کامل و انسان کامل، دو طبیعت مشخص در یک شخص. انسانیت عیسی و الهیت او در هم آمیخته نشدند بلکه متحد شدند بدون اینکه هر یک خصوصیت خود را از دست بدهند. عیسی گاهی محدودیت های انسانی را از خود نشان می داد (یوحنا 4: 6، 19: 28) و مواقع دیگر قدرت خداییش را نشان می داد (یوحنا 11: 43، متی 14: 18-21). در هر دو مورد، عیسی یک شحص بود که عمل می کرد. عیسی دو طبیعت داشت اما در یک شخص.

 

این اصل اتحاد هیپوستاتیک سعی یست برای توضیح اینکه عیسی می توانست در یک زمان هم خدا و هم انسان کامل باشد. در نهایت، اگر چه این یک اصل است، اما ما از درک کامل آن قاصریم. برای ما غیر ممکن است که کاملا بفهمیم خدا چطور عمل می کند. ما، بعنوان انسان که فکر محدود داریم، نباید انتظار داشته باشیم که خدای نامحدود را بطور کامل درک کنیم. عیسی پسر خداست یعنی بوسیلة روح القدس به این جهان آمد. عیسی همیشه بوده است (یوحنا 8: 58، 10: 30). وقتی عیسی در شکم مریم قرار گرفت، جسم انسان بخود گرفت و بغیر از خدا بودنش انسان هم شد (یوحنا 1: 1، 14).

 

عیسی هم خدا و هم انسان است. عیسی همیشه خدا بوده، اما انسان نشد تا وقتیکه در شکم مریم قرار گرفت. عیسی انسان شد تا در سختیهای ما همشکل ما شود (عبرانیان 2: 17) و مهمتر اینکه بتواند بر روی صلیب بمیرد تا جریمة گناهان ما را بپردازد (فیلیپیان 2: 5-11). بطور خلاصه، اتحاد هیپوستاتیک به ما یاد می دهد که عیسی هم انسان کامل و هم خدای کامل است، که این دو طبیعت با هم ادغام نشدند بلکه در یک شخص برای همیشه اتحاد پیدا کردند.

 

صفات مشخصه الهی کدامند؟ در واقع، خــدا کیست؟

جواب: خبر خوش این است که اطلاعات زیادی در این زمینه در دسترس است. در این راستا بهتر است که ابتدا به مطالعۀ کـُلی این صفات بپردازیم و سپس برای روشن شدن مطلب، به کتاب مقدس مراجعه کرده و آیات مربوط به هر خصوصیت را مورد بررسی دقیق تری قرار دهیم. باید به خاطر داشت که در این مطالعه، بررسی کردن آیات کتاب مقدس (که به عنوان مرجع ذکر می شوند) بسیار مُهم و الزامی است. اگر تعلیم مقتدرانۀ کتاب مقدس را در این زمینه نادیده بگیریم، حاصل مطالعۀ ما مجموعه ای از عقاید انسانی خواهد بود که می تواند ما را به نتایج غلطی نسبت به صفات الهی برساند. (ایوب 7:42) تلاش برای درک شخصیت و صفات خدا قدمی فراتر از توانائی ماست. ولیکن نداشتن چنین شناختی از خدای حقیقی، زمینه ای خواهد بود تا خدایان کاذب را پیروی و پرستش کنیم. (خروج 3:20-5)

 

نور از صفات الهی

تنها آنچه خدا از خود مکشوف کرده است قابل شناخت می باشد. یکی از صفات الهی "نور" است. این صفت بدان معنی است که خدا خویشتن و اطلاعات مربوط به خود را مکشوف می نماید. (اشعیا 19:6؛ یعقوب 17:1) هیچیک از ما نباید نسبت به آنچه خدا از خود مکشوف کرده است بی تفاوت باشیم تا مبادا از دُخول به آرامی او باز داشته شویم. (عبرانیان 1:4) خلقت، کتاب مقدس، و کلمه ای که جسم انسانی پوشید (عیسی مسیح) همگی ما را یاری میکنند تا خدا و چگونگی او را بشناسیم.

 

برای شروع لازم است درک کنیم که خدا خالق است و ما بخشی از خلقت او هستیم. (پیدایش 1:1؛ مزمور 1:24) خدا فرمود تا انسان در شباهت وی آفریده شود. بنابراین، انسان در مرتبه ای والاتر از سایر مخلوقات قرار گرفت و به او قدرت داده شد تا بر همۀ آنها حکومت نماید. (پیدایش 26:1-28) هر چند خلقت به واسطۀ "سقوط انسان" صدمه دید، ولی هنوز هم آثار اعمال خدا در آن مشهود است. (پیدایش 17:3-18؛ رومیان 19:1-20) با مشاهدۀ وسعت، پیچیدگی، زیبائی، و نظم خلقت می توان به عظمت خدا پی بُرد.

 

مطالعۀ برخی از اسامی خدا در کتاب مقدس می تواند ما را در درک شخصیت و چگونگی خدا یاری دهد. این اسامی به ترتیب ذیل می باشند:

 

الوهیم: قدرتمند - الهی (پیدایش 1:1)

آدونای: خداوند - اشاره به رابطۀ بین سَروَر و خدمتگزار می کند (خروج 10:413)

ال الیون: والاترین - قدرتمندترین (پیدایش 20:14)

ال روئی: شخص قادری که می بیند (پیدایش 13:16)

ال شدّای: خدای قادر مطلق (پیدایش 1:17)

ال اولام: خدای ابدی (اشعیا 28:40)

یهوه: خدای "من هستم"، خدای واجب الوجود و ابدی (خروج 13:3-14)

 

حال به بررسی فراتر صفات الهی می پردازیم. او خدائی است ابدی؛ خدائی که هستی وی بدون ابتدا و انتهاست. او نقطه ای آغازین ندارد، و هستی او هیچگاه انتها نخواهد پذیرفت. او خدائی است غیرفانی و لایتناهی (تثنیه 27:33؛ مزمور 2:90؛ اول تیموتاوس 17:1). او خدائی است تغئیر ناپذیر؛ او دچار تحَوّل و دگرگونی نمی شود. به همین دلیل او کاملاً قابل اعتماد است (ملاکی 6:3؛ اعداد 9:23؛ مزمور 26:102-27). او خدائی است منحصر به فرد؛ ذات و اعمال او را نمیتوان با هیچکس دیگر مقایسه کرد. او کامل است و هیچکس نمی تواند با وی برابری کند. (دوم سموئیل 22:7؛ مزمور 8:86؛ اشعیا 25:40؛ متی 48:5) او خدائی است غیر قابل تفحّص؛ هیچکس قادر نیست وی را آنچنانکه هست (بطور کامل) درک کند. (اشعیا 28:40؛ مزمور 3:145؛ رومیان 33:11 34)

 

خدا عادل است، یعنی نزد وی طرفداری نیست (تثنیه 4:32؛ مزمور 30:18). خدا، خدائی است قادر مطلق. این بدان معنی است که او قادر به انجام هر کاری است که او را خشنود نماید. باید توجه داشت که او کارهائی را انجام میدهد که با سایر خصوصیاتش در تناقض نباشند (مکاشفه 6:19؛ ارمیا 17:32،27). خدا ، خدائی است حاضر مطلق؛ بدین معنی که او همه جا حضور دارد. اما توجه داشته باشید که منظور این نیست که خدا همه چیز است! (مزمور 7:139-13؛ ارمیا 23:23). خدا دانای مطلق است؛ او از همه چیز، اعم از گذشته، حال، و آینده آگاهی دارد. او می داند که در حال حاضر در فکر من و شما چه میگذرد. از آنجا که او از همه چیز خبر دارد، عدالت او منجر به داوری عادلانه ای میگردد. (مزمور 1:139-5؛ امثال 21:5)

 

خدا، خدائی است واحد؛ یعنی خدائی جز او وجود ندارد. وحدانیت (یگانگی) خدا ما را به این نتیجه میرساند که او یگانه شخصی است که قادر است عمیق ترین احتیاجات قلبی ما را رفع نماید. و در نتیجه، تنها او شایسته است تا پرستیده و تمجید شود. (تثنیه 4:6) خدا، خدائی است عادل؛ او نمیتواند اعمال گناه آلود را نادیده بگیرد. خدا، بدلیل همین عدالت و راستی خویش، مجازات و داوری ما را بر عیسی مسیح نهاد تا ما آمرزش گناهان را دریافت کنیم (خروج 27:9؛ متی 45:27-46؛ رومیان 21:3-26).

 

خدا یک تثلیث است (پدر، پسر، روح القدس =سه شخصیت در یک ذات واحد)

خدا حاکم مطلق است. یعنی او بالاتر و والاتر از همه چیز است. هیچ چیزی در خلقت، دانسته و یا ندانسته، قادر نیست هدف و منظور الهی را باطل سازد. (مزمور 1:93؛ 3:95؛ ارمیا 10:23). خدا روح است، یعنی او غیر قابل مشاهده می باشد. (یوحنا 18:1؛ 24:4). خدا یک تثلیث است. این بدان معنی است که او سه شخصیت در یک ذات واحد است. هر سه شخصیت الهی از لحاظ فطرت، قدرت، و جلال یکی می باشند. در متی 19:28 و مرقس 9:1-11 نام خدا بصورت مفرد بکار گرفته شده است؛ و این در حالی است که کلمۀ مذکور اشاره به سه شخصیت پدر، پسر، و روح القدس می کند. خدا حقیقت و راستی است. او هیچ تناقضی با خود ندارد. او نمیتواند دروغ بگوید و یا با ناراستی سازش نماید. او برای همیشه راستی و حقیقت است. (مزمور 2:117؛ اول سموئیل 29:15)

 

آتش در راستای قدوسیت و پاکی/ خدا، آتش فروبرنده

خدا قدوس است. او از هر گونه نجاست و فساد به دور است. او دشمن هر ناپاکی است. خدا هر شرارت را می بیند و نسبت به آن غضبناک میگردد. در کتاب مقدس کلمۀ آتش در راستای قدوسیت و پاکی بکار گرفته شده است. به همین دلیل خدا، آتش فروبرنده (سوزاننده) معرفی شده است (اشعیا 3:6؛ خروج 2:3،4،5؛ عبرانیان 29:12).

 

خدا، خدائی است فیاض (فیض بخش)؛ یعنی او نیکو، مهربان، رحیم، و با محبت است. همۀ این صفات بیانگر نیکوئی خدا میباشند. اگر خدا فیض بخش نبود، نمی توانستیم با او رابطه ای نزدیک داشته باشیم زیرا سایر صفات او ما را مُتهم به جدائی ابدی از او می کنند. ولی خدا را شکر که اینچنین نیست. او مایل است با ما رابطه ای مستقیم و شخصی ایجاد نماید. (خروج 6:34؛ مزمور 19:31؛ اول پطرس 3:1؛ یوحنا 16:3؛ 3:17)

 

در جواب چنین پرسش بُزرگی، در این مطالعه فقط به بررسی مختصری از خصوصیات الهی پَرداختیم. شما را به ادامۀ کشف و جستجوی خود در پی خدا تشویق می کنیم. (ارمیا 13:29)

 

آیا خدائی که مسلمانان می پرستند همان خدائی است که مسیحیان می پرستند؟

جواب: زمانی می توان به این سؤال پاسخ داد که مفهوم عبارت "همان خدا" مشخص شود. غیر قابل انکار است که دیدگاه مسلمانان نسبت به خدا بسیار شبیه دیدگاهی است که مسیحیان نسبت به او دارند. هر دو معتقدند که خدا حاکم مطلق، قادر مطلق، دانای مطلق، حاضر مطلق، قدوس، حّق و عادل می باشد. اسلام و مسیحیت، هر دو، به خدای واحد ایمان دارند که آفرینندۀ همه چیز در جهان هستی است. بنابراین، از این جنبه، می توان قبول کرد که مسلمانان و مسیحیان همان خدای واحد را می پرستند.

 

تجسّم (در جسم آشکار شدن خدا) مهم ترین تفاوت دیدگاه مسلمانان و مسیحیان

در عین حال، تفاوت های فاحشی بین خدائی که مسلمانان و مسیحیان می پرستند وجود دارد. هر چند مسلمانان معتقد هستند در الله محبت، رحمت، و فیض وجود دارد، ولی خدای مسیحیان این صفات مشخصّه را به نوعی منحصر به فرد آشکار می کند. تجسّم (در جسم آشکار شدن خدا) مهم ترین تفاوت دیدگاه مسلمانان و مسیحیان نسبت به خداست. مسیحیان ایمان دارند که خدا در شخص عیسی مسیح انسان شد. مسلمانان اعتقاد راسخ دارند که ایمان به تجسّم کفر محض است. مسلمانان نمی توانند بپذیرند که الله انسان شود و بخاطر آدمیان بمیرد. ولی برای مسیحیان، بدون تجسّم نمی توان خدا را شناخت. مکشوف شدن خدا در جسم مهم ترین اصل ایمان مسیحی است. خدا در قالب انسانی آشکار شد تا از طریق یکی شدن با ما، نجات یعنی آمرزش گناهان را برای ما فراهم سازد.

 

آیا خدائی که مسلمانان می پرستند همان خدائی است که مسیحیان می پرستند؟ بله و خیر! شاید لازم باشد سؤال را به گونۀ دیگری مطرح کنیم: "آیا مسیحیان و مسلمانان درک صحیح و مشترکی از خدا دارند؟" جواب این سؤال مطلقاً منفی است. نمی توان انکار کرد که خدای مسیحیان تفاوت های بسیار اساسی با الله مسلمانان دارد. و طبیعتاً نمی توان پذیرفت که این دو ایمان متفاوت هر دو صحیح باشند. ما ایمان داریم که مسیحیت دارای دیدگاه صحیح نسبت به خداست زیرا اگر جریمۀ گناه پرداخت نشود، آمرزش گناه وجود ندارد. تنها شخصی که قادر است این جریمۀ سنگین را بپردازد خداست. و تنها طریق پرداخت آن این است که او انسان شود و با مرگ خویش به جای ما، ما را از موت و هلاکت رهائی بخشد. (رومیان 5:8؛ دوم قرنتیان 21:5)

 

آیا عیسی خداست؟ آیا او هرگز ادعا نمود که خداست؟

جواب: عبارت "من خدا هستم" در هیچ جای کتاب مقدس از زبان عیسی مسیح نقل نشده است. ولی این به آن معنی نیست که او ادعای خدائی نکرده است. بطور مثال اگر به یوحنا 30:10 مراجعه کنیم، عیسی مسیح را می بینیم که ادعا نمود: "من و پدر یک هستیم." شاید در اولین نگاه بنظر نرسد که او اشاره به الوهیتش می کند، ولی عکس العمل یهودیان نسبت به سخنان او ثابت می کند آنها منظور او را به خوبی درک کردند. "یهودیان در جواب گفتند، "بسبب عمل نیک تو را سنگسار نمی کنیم بلکه بسبب کفر زیرا تو انسان هستی و خود را خدا می خوانی." (یوحنا 33:10). یهودیان به خوبی فهمیدند که عیسی خود را خدا می داند. آیات بعدی نشان می دهند که عیسی مسیح نه با برداشت آنان مخالفت کرد و نه سعی کرد آن را اصلاح کند. این ها همه اشاره به این واقعیت می کند که عیسی ادعای خدائی کرد. "من و پدر یک هستیم." (یوحنا 30:10). این ادعا در یوحنا 58:8 نیز دیده می شود: "عیسی بدیشان گفت: "آمین آمین بشما می گویم که پیش از آنکه ابراهیم پیدا شود من هستم." و یهودیان مجدداً قصد سنگسار کردن او کردند. (یوحنا 59:8) تنها دلیل یهودیان برای سنگسار کردن عیسی این بود که آنان او را بخاطر ادعای الوهیت کافر می شمردند.

 

و کلمه خدا بود ، و کلمه جسم گردید=عیسی مسیح

یوحنا 1:1 می گوید: "... و کلمه خدا بود..." و در یوحنا 14:1 می خوانیم: "و کلمه جسم گردید...." این آیات به وضوح تعلیم می دهند که عیسی خداست. اعمال 28:20 به ما می گوید: "پس نگاه دارید خویشتن و تمامی آن گله را که روح القدس شما را بر آن اُسقُف مقرّر فرمود تا کلیسای خدا را رعایت کنید که آن را به خون خود خریده است." چه کسی کلیسا را به خون خود خریده است؟ عیسی مسیح. ولی اعمال 28:20 می گوید "خدا ... آن را به خون خود خریده است." پس عیسی همان خداست.

 

توما، یکی از شاگردان مسیح، اینچنین اعتراف کرد: "... ای خداوند من، و ای خدای من" (یوحنا 28:20). و مجدداً عیسی را می بینیم که سعی نکرد کلام او را اصلاح کند. تیطس 13:2 ما را تشویق می کند تا منتظر آمدن خدا و نجات دهندۀ خود عیسی مسیح باشیم. (دوم پطرس 1:1 را نیز ملاحظه کنید) خدای پدر در عبرانیان 8:1 دربارۀ عیسی مسیح چنین می گوید: "امّا در حق پسر، ای خدا تخت تو تا ابدالآباد و عصای ملکوت تو عصای راستی است."

 

در کتاب مکاشفه فرشته به یوحنای رسول تعلیم می دهد که فقط خدا را پرستش کند (مکاشفه 10:19). در اناجیل عیسی مسیح بارها مورد پرستش واقع شد (متی 11:2؛ 33:14؛ 9:28 ، 17؛ لوقا 52:24؛ یوحنا 38:9) ولی هرگز آنانی را که او را می پرستیدند سرزنش نکرد. اگر عیسی مسیح خدا نبود، اجازه نمی داد مَردُم او را بپرستند. بطور یقین او نیز، به مانند فرشته ای که با یوحنا سخن گفت، به آنان تعلیم می داد که او را نپرستند. کتاب مقدس شامل آیات و بخشهای فراوانی است که به الوهیت عیسی اشاره می کنند.

 

مُهم تربن دلیل خدا بودن عیسی این است که اگر او خدا نباشد، مرگ او به عنوان یک انسان مَحض نمی تواند برای پرداخت جریمۀ گناهان همۀ جهان بسنده و کافی باشد (اول یوحنا 2:2). تنها خدا قادر بود اینچنین جریمۀ سنگینی را پرداخت نماید. تنها خدا می توانست گناهان جهان را بر خود گرفته (دوم قرنتیان 21:5)، بمیرد، و با برخاستنش از مردگان پیروزی خود را بر گناه و مرگ اعلام نماید.

 

کتاب مقدس درباره تثلیث (پدر، پسر، روح القدس) چه میگوید؟

جواب: مشکلترین جنبۀ موضوع تثلیث این است که به هیچ روشی نمیتوان آنرا، به شکلی کامل و مکفی، توضیح داد. و موضوعی است که امکان ندارد انسان بتواند آنرا بطور کامل، و یا با یک توضیح مختصر، درک نماید. خداوند بمراتب از ما بزرگتر است؛ بنابراین نباید انتظار داشته باشیم که او را کاملاً درک نمائیم. کتاب مقدس به ما میآموزد که، پدر خداست، عیسی مسیح خداست، و روح القدس نیز خداست. همچنین اعلام میکند که فقط یک خدا وجود دارد. اگر چه میتوانیم حقایقی را راجع به رابطه میان سه شخصیت قابل تمایز تثلیث بفهمیم، اما با این وجود، ذهن محدود و بشری ما قادر به درک و فهم این آموزه نیست. ولیکن، این بدان مفهوم نیست که چنین موضوعی، حقیقت ندارد و مبتنی بر کلام خدا نیست.

 

هرچند واژۀ تثلیث در کتابمقدس بکار نرفته است، این واژه تلاشی است برای توصیف حضور سه اقنوم (یا سه شخصیت) ابدی و هم مرتبه در ذات اقدس الهی. این را درک کنید که این واژه بیانگر سه خدا نمی باشد. تثلیث یعنی سه شخصیت الهی در یک خدای واحد. حتی با وجود اینکه واژۀ تثلیث در کلام مذکور نشده است، استفاده از آن هیچ کار اشتباهی نیست. کاربُرد کلمۀ تثلیث خیلی مختصرتر میباشد از گفتن "سه اقنوم و سه شخصیت هم مرتبه که در یک خدای واحد وجود دارند." اگر این مسئله برای شما ایجاد اشکال میکند، این را در نظر بگیرید که بطور مثال، واژۀ پدر بزرگ در کلام خدا وجود ندارد. اما ابراهیم پدر بزرگ یعقوب بود. پس با کلمۀ تثلیث، خود را سردرگم نسازید. آنچه واقعاً مهم است این است که مفهوم و تصویر کلی، که بوسیله لغت تثلیث ارائه شده، در کتاب مقدس وجود دارد. با این مقدمه به بررسی آیاتی میپردازیم که در رابطه با بحث تثلیث مفید میباشند.

 

1) خدا یکی است: تثنیه 6:4 ؛ اول قرنتیان 8 : 4 ؛ غلاطیان 3 : 20 ؛ اول تیموتائوس 2 : 5.

 

2) در تثلیث سه شخصیت وجود دارد : پیدایش 1:1 ؛ 1 : 26 ؛ 3 : 22 ؛ 11 : 7 ؛ اشعیا 6 : 8 ؛ 48 : 16 ؛ 61 : 1 ؛ متی 3: 16 -17 ، 28 : 19 ؛ دوم قرنتیان 13 : 14. برای فهم آیات عهد عتیق، دانش زبان عبری مفید است. در پیدایش 1:1 اسم جمع "الوهیم" بکار رفته است. در پیدایش 1 : 26 ؛ 3 : 22 ؛ 11 : 7 و اشعیا 6 : 8 ضمیر جمع "ما" بکار گرفته شده است. اسم جمع "الوهیم" و ضمیر جمع "ما"، بدون شک دلالت بر بیش از یک نفر میکند. در دستور زبان فارسی، ما فقط دو حالت داریم: مفرد و جمع. اما در زبان عبری سه حالت وجود دارد: مفرد، تثنیه، و جمع. حالت تثنیه فقط برای اشاره به دو تا است. در عبری حالت تثتیه برای اشاره به چیزهائی بکار میرود که به حالت جفت میباشند؛ مثل چشمها، گوشها، و دستها. حال، واژۀ "الوهیم" و ضمیر "ما" حالت جمع دارند و بطور یقین، به بیش از دو شخص اشاره میکنند. (و باید به سه ـ پدر ، پسر و روح القدس ـ یا بیشتر د