با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

 

حجاری مانی در تنگه چوگان در حالیکه زیر پای بهرام افتاده است

 

مانی و آیین او

نوشتاری که پیش رویتان قرار دارد کوششی است در راه شناخت آرا و عقاید مانی، فردی که در فرهنگ ایران مشهور است به پیامبر نقاش. تلاش ما در این جستار بیشتر معطوف خواهد بود به بازشکافی جهان بینی و آرمانهای درون فکری او، نهایت تلاش پژوهشگر بر آن بوده تا با حفظ خط مشی بی طرفی ، بدور از راویگری، دو بعد استوره ای شخصیت باستانی مانی و بعد ایدئولوژیک و حقیقی وی را با تکیه بر آنچه میتوان بعنوان مستندات تاریخی پذیرفت، مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد، امید آن می رود که آنچه آرمان پژوهنده بوده حاصل گردد...

 

مانی که بود؟

مشهور است که مانی پسر فاتک بسال 215 میلادی در قریه ای در مرکز ولایت میشان (ناحیه بابل) در میانرودان (بین النهرین) زاده شد. پدرش فاتک نام داشت ، او را از مردمان ناحیه همدان دانسته اند. این نکته نیز در خور یادآوری است که در تاریخ یعقوبی مانی پسر حماد دانسته شده است. همچنین در تورات، شهر همدان و نیز کاخ پادشاهی آن بنام احمتا خوانده شده است... گویند که مادرش از زنان طایفه مغتسله، یکی از فرق گنوستیک بوده که در آن تاریخ در نواحی میان فرات و دجله ساکن بودند. گفته میشود که مانی به مانند جامعه پیرامون خود در دوران نوجوانی کیش مغتسله داشت. او در کتاب کفالیه از مکاشفاتی که به وی دست داده سخن می گوید و از ملکی بنام صاحب و قرین اسرار عالم که حقایق الهی را به او عرضه کرده است. سپس آنگاه سفری به هند کرده و به دعوت پرداخته، آنچه مشهود است کنکاش در سلوک فکری ادیان آن دیار که روحی "ریاضت محور" و انزوا طلب دارند او را تحت تاثیر آن اندیشه ها قرار داده و طبع صوفی گری را در افکار او بیشتر شعله ور گردانیده (در کتاب ارژنگ مانی نگاشته های بسیاری هست و این نکته را مطرح می کند که مانی زمانی که به هند ميرود به شاگردی کيدوی جادوگر در می آيد، علم طب را نيز از او می آموزد و به همراه او به ايران برميگردد)، مانی پس از مراجعت به ایران خود را فارقلیط که عیسی ظهور او را خبر داده بود میخواند. مانی از راه مسلک گنوستیکی ابن دیصان ، سنن و روایات عیسی را پذیرفته و بر شدت ثنویت آن افزوده بود. افکار وی از نفوذ مرقیون و گنوستیکهای دیگر نیز برکنار نمانده بود. در افکار او حتی میتوان لایه هائی از آثار فلسفه یونانی عامیانه آن زمان را هم مشاهده کرد ، ولی این آرا و افکار هم می بایست بوسیله عیسویان گنوستیک به او رسیده باشد. مانی را میتوان بنوعی آخرین نماینده یونانیت بابلی دانست که در اصول با تمدن یونانی سوریه و مصر هم زمان خود فرقی نداشته است ، مانی در سروده ای به زبان پهلوی اشکانی می گوید: من از بابل زمین آمده ام تا ندای دعوت را در همه جهان پراکنده کنم... (قطعه .(m4a

 

چرا پیامبر نقاش؟

اصولا" مانی به حرفه نقاشی اشتغال نداشت و بیشتر دایعه طبابت داشت و خود را پزشک معرفی میکرد، مانی مفاهیم ایدئولوژیک آئین خویش را بصورت پرده های نقاشی به تصویر میکشید تا از این طریق درک آن برای تمام اعوام ممکن باشد از این رو بود که چون کتب دینی وی حاوی نگاره های متعددی بود وی را نقاش دانسته اند و او را پیامبر نقاش نام نهادند. بیشتر آثار مانی به زبان سریانی نوشته شده البته بجز رساله شاپورگان که به پهلویست. از مانی عده بسیاری کتب و رسالات که مشتمل بر فروع و اصول آئین اوست به یادگار مانده که مشهورترین آنها کتاب کفالیه (کفالیا) است، متون دیگری نیز چون شاپورگان (شاهپورهگان) حاوی مطالبی پیرامون مبداء و معاد در باور مانی، الاسرار (کتابی که بیشتر به آرای ابن دیصان پرداخته است)، رسالة الاثنین (رساله کوان) که پیرامون حمله عفریتان و دیوان به آسمان و بسی افسانه های پهلوی دیگر بوده است ، پراگماتیا (رسالة الاصل) که آن را متمم رسالة الاثنین شمرده اند، انجیل زنده یا فقط انجیل (ارژنگ) که بر حسب عدد حروف سریانی 22 فصل داشته است و الهام نامه (وحی) خدای منجی بر مانی است. امروزه قسمت اعظم ترجمه قبطی کتاب کفالیه در دست است که گمان می رود ترجمه یی از متن یونانی آن باشد، گذشته از این کتب، عده بسیاری نامه و دستورالعمل های کتبی و رساله های مختلف به قلم مانی رواج داشته است. این نامه ها خطاب به شاگردان معتبر یا جماعت مانویه بوده که در ممالک مختلف مانند تیسفون ، بابل ، میشان ، الرها ، خوزستان، ارمنستان، هند و غیره ساکن بوده اند. در میان پاپیروس هایی که در مصر کشف شده ترجمه قبطی بسیاری از این نامه ها به دست آمده است. مانی در کتاب شاپورگان خویش می گوید: این دانش و راه به کار بستن آن گاه و بی گاه از سوی فرستادگان یا پیامبران بر آدمیان فرو خوانده شده، زمانی نام پیامبر بودا بوده و در هندوستان آموزش می داده ، زمانی نامش زرتشت بوده و در ایران و زمانی عیسی بوده در خوربران (=غرب) و اینک پیام خدا را من که مانی هستم پیام آور خدا، پیامبر راستین و واپسین پیامبر بر شما فرو می خوانم... آنچه از این گفتار مانی برمیتابد نشانه آن است که دین مانی آمیزه ای از آئینهای بودایی ، زرتشتی و ترسایی یا به سخن آراسته تر، هستی شناسی ترسایی بوده. برداشتهای او از آئین بودا بویژه در زمینه پرهیز از آزار جانداران و بی خانگی، چشمگیر است. در گرایش به شیفتگی و دوست داشتن آدمیان پای خود را جای پای ترسایان می گذارد و چون ماریسون باور دارد عیسی که میانجی میان آفریدگار و آفریدگان است با رنج خود رنج آدمیان را باز میخرد، مانند یک آدمی و یا در تن آدمی به جهان نیامده و بالای چلیپا نرفته و یهودیان دیگری را بجای او کشته اند (آیه 157 از سوره نساء قرآن نیز چنین می گوید). مانی در برخورد با دوآلیسم اخلاقی زرتشت در گاتها سر درگم شده و از درک آن عاجز میماند. دیده میشود که گروهی از پژوهشگران میکوشند دین مانی را شاخه ای از دین زرتشتی جلوه دهند، اشتباه همگی آنها از زمانی نمود پیدا میکند که قادر به تفاوت گذاشتن میان دوآلیسم اخلاقی تعالیم زرتشت با دو بن انگاری یا دو خدایی تعالیم مانی نمیشوند و چه بسیار که بیراهه رفته و قلم فرسایی کرده اند. این همان نکته ای است که خود مانی هم قادر به درکش نشده، در فلسفه زرتشت اخلاقیات صورتی نسبی دارد به معنای ساده تر یک آفریننده روشنایی و یک خداوند خوب مطلق وجود دارد با آفرینشی به نام انسان (منو) که در نهاد او دو گوهره (سپنته و انگره- خوب و بد) به ودیعه گذاشته شده که مانند دو قطب آهنربا به ماهیت وجودی او معنا می بخشند (دو قطب آهنربا به خودی خود نامی ندارند این ماهستیم که بر مبنای تعریف زندگی خود به آنها معنا می بخشیم و آنها را مثبت یا منفی می نامییم) مانند وجود فیزیکی خود آهنربا که بدون وجود دو قطب، هستی و چیستیش بیمعنا خواهد بود یا مانند دو ذره درون اتم (الکترون و پروتون) که تعریف وجود اتم در گروه وجود هر دوی آنهاست ... مانی در کتاب کفالیه می گوید: کسانی که درباره یک خدا سخن گویند ناگزیر باید پذیرای آن باشند که این یک خدا هر چه را بخواهد همان می شود و یا به دیگر سخن هر چه هست خواست آن یک خداست. این پلیدی ها در جهان ما پس خود به خواست آن یک خدا پدید آمده، اگر آن خدا رسا باشد (کامل) چگونه به خواست او نارسایی پدید می آید و اگر نتوانسته است که جهانی رسا و برکنار از نارسایی بیافریند، پس در رسایی او و یا در رسا بودن نیروی آفرینش او باید دو دل بود. در جهانبینی مانی، هستی، آفرینش دو خدای کاملا مستقل دانسته شده ، یکی خداوند روشنایی و دیگری خداوند تاریکی و پتیارگی. اولی بر تخت خویش در کاخی شکوهمند بر فراز بالا زندگی میکند و دومی در ژرفای جهان هستی و میان گل و لای. در آغاز کُل جهان کشورهای خدای روشنایی و خدای تاریکی هم مرز بودند ولی این دو خدا با یکدیگر پیوند و آشنایی نداشتند. هر کدام از این کشورها سازمان ویژه خود را داشته است. در کشور روشنایی پدران بزرگوار آشیان دارند. پدر دارای پنج نشیمن است: سهش (= حس) ، باشندگی (= وجود) ، اندیشه (= تعقل) ، خواست (= اراده) و پندار. این پدر بزرگوار کپی برداری از مفهوم پدر درهستی شناسی ترسایی (مسیحی) است و از آن روی رسا است که دارنده این 5 نشیمن است (مانی نشیمن را برابر با شکینه دانسته). در اندیشه های مانی کشور خدای تاریکی پُر است از تند بادهای وزنده ، آبهای زهرآلود، آتشهای ویرانگر و خاکهای مرده. باشندگان در این کشور همه بیمار و ناتوان و افسرده و تبهکارند. ایشان در نابسامانی جاودانی پیوسته در جنب و جوش اند ولی در میان آنان یگانگی در کار نیست زیرا که دشمن یکدیگرند. روزی تنی چند از آنان به سرزمین روشنایی رخنه کردند و از این راه تاریکی به زیبایی خدای روشنایی پی برد و بر آن شد که بهره ای از آن را بدست آورد. بدین گونه آرامش جهان برهم خورد و برخورد روشنایی و تاریکی از آن روی که تاریکی توانست بهره ای از کشور روشنایی به چنگ آورد، پدید آمد و آشوب زاده شد. تازش سپاهیان خدای تاریکی بر سرزمین روشنایی، جهان سهیدنی یا کیهان را از جهان مینوی پدید آورد و جدا کرد (به زبان ساده تر مانی آفرینش را در نتیجه آشوب و نکبت میداند). در جهان روشنایی نه آتشی بود که بتوان با آن دیوان را گریزاند و نه آبی زهرآلود که بتوان به کام دشمن ریخت و نه حتی فلزی برنده تا بتوان با آن جنگید. خدای روشنایی ناگزیر ، مادر زندگی را به یاری فرا خواند و مادر زندگی نخستین آدم را فرا خواند. این آدم با نخستین آدمی که در سفر پیدایش تورات از گل خلق می شود و با کیومرث اسطوره یی اهورا آفریده اوستا ، تفاوت دارد. این همان نخستین آدمی است که در هستی شناسی ترسایی خود بخشی از خداست و همریشه او. ذکر این نکته ضروری است که چون مانی با دل سپردگی به اندیشه های بودا، رهایش از زنجیر زندگی را بایسته میداند، همسر گزینی و زایش را روا نمی دارد و از این روی نخستین انسان زاده نمیشود و خود هست، چنان که پدر و مادر زندگی است. بنا بر تعریف مانی نخستین آدمی زرهی بر تن داشت بافته از چهار آخشیج و فروهر. نخستین آدم زره پوشیده با یاری فرشته ای که افسار پیروزی را در دست داشت جنگ با خدای تاریکی را آغازید و کوشید که سپاه او را درهم شکند، ولی کوشش او بجایی نرسید و در میدان جنگ بیهوش افتاد و خدای تاریکی آن پنج آخشیج روشن را فرو برد. با این همه نخستین آدمی در خطر نبود و با پلیدی نیامیخته بود از اینروی در ژرفای گرداب تاریکی توانست ریشه های تاریکی را آنچنان ببرد که تاریکی را از بالندگی باز دارد. هر چند در تعریف مانی اینگونه نخستین انسان بر تاریکی پیروز میشود ولی چم پیروزی آن نیست که رنج از میان رفته باشد و زمان تیره روزی آدمیان بسر آمده باشد، زیرا تاریکی پنج آخشیج روشن را فرو برده است و سرزمین روشنایی به ناتوانی گرائیده. مانی اصولا وجود گیتی را محصول آمیزش نابخواه روشنایی و تاریکی می داند، در این پیکارها آفتاب و ماه که دو نماد روشنایی هستند از بند سپاهیان تاریکی میگریزند و آزادی خویش را باز مییابند (دکتر آر سی زنر در کتاب زروان رویه 108، در مورد اسطوره های مانوی آورده: که یزدان به یاری مهمی (ماه می،mahmi نور جهانی و خورشید و ماه را آفرید)، ولی هنوز بسیاری از سرسپردگان به روشنایی مانند بی رنگی گرفتار (رنگ) اند. مانی در قطعه ای از کفالیه می گوید: نفرین بر خالق بدن من که جانم را زندانی کرده است و نفرین بر طقیانی که مرا به غلامی انداخته اند...، مانی باور دارد که روان بخشی از خدای روشنایی است که به جهان سهیدنی آمده و در تن یا کالبد خاکی که تیره و پلید است جایگزین شده (مانی خاک را از جنس مدفوع دیوان می داند) و از این روی است که اگر آدمی بدان روشنایی که در درون دارد بنگرد، به خدای روشنایی نزدیک شده است. خدای روشنایی آن بخشهایی از خود را که گرفتار آمده و از آلودگی رنج میبرند از یاد نمیبرد و روزی می آید که آن بخشهای جدا شده را بسوی خود فرا می خواند، بدین گونه آدمی در نگاه مانی به مرز یگانگی با خدای روشنایی خواهد رسید، از سویی دیگر اگر آدمی نیز بکوشد که آن بخشهای روشن را از زنجیر پلیدی ها برهاند، در رهایش خدای روشنایی از دست اندازی خدای تاریکی، یار و همکار خدای خویش شده است، به زبان ساده تر، نهایت آرمان دین مانوی پاک شدن نسل نوع بشر از روی زمین و بازگشت همه ذرات نور درون ایشان بسوی خدای روشنایی به تعریف مانی است.

 

عیسی در آئین مانی

عیسی مقامی عالی دارد بطوریکه در آخرالزمان در باور مانی در کتاب شاپورگان چنین نمود می یابد که: عیسی بردبار ، چون داوری عادل ظهور می کند ، دو ملکی که حاصل و نگهدارنده زمین و آسمانند بار خود را می افکنند، همه چیز خراب می شود و از این تشویش عمومی عناصر و مواد، شعله هایی برآمده و سراسر عالم را می سوزاند. در این عذاب عام که 1468 سال بطول خواهد انجامید تمام ذرات نور، که استخراج آن از ماده ممکن باشد، بیرون کشیده می شوند و قسمت کوچکی از نور الی الابد در ماده اسیر می ماند، اما این حال موجب کدورت خدای روشنایی نخواهد شد ، زیرا طبیعت او با غم سازش ندارد و جز بحجت و سرور چیزی ادراک نمی کند ، سدی محکم میان دو عالم کشیده می شود و عالم نور تا ابد در آرامش و صلح می ماند...

 

سیسینیوس و اینایوس جانشینان مانی

جانشینان مانی (خلفای وی) چون سیسینیوس و اینایوس در نوشتارهایشان برای عامه پسند گرداندن افکار مانی در نزد ایرانیان بسیاری از نظرات وی را به زرتشت نسبت داده اند و از داستانهای اساطیری و پهلوانی تاریخ ایران چون فریدون بهره برده اند ، گسترش و بطبع بعدها ترجمه بسیاری از متون فوق به عربی تاثیر انکار ناپذیری در انحراف در شناخت اندیشه ها و گوهره فکری حقیقی زرتشت در میان محققین و مستشرقین گذاشت. در شناخت جهان بینی مانی و باورهای مانویان ، دستور بزرگ زرتشتیان ، مردان فرخ اورمزداد در کتاب "شکند گمانیک ویچار" می فرماید: کنون ، مزدیسنان زرتشتی که اساس گفته های مانی روی نامحدودی دو قوه اولیه (نه وحدانیت یزدان) است و میانه آن بهم آمیخته میشود و در فرجام، روشنائی از تاریکی جدا میگردد، آن به عدم تجزیه بیشتر میماند... دیگر آنکه مانی میگوید آن دو نیروی اصلی تا ابد برقرار، در حد یکدیگر ، مانند آفتاب و سایه اش باشند. دیگر آنکه مانی گوید: دنیای جسمانی همگی اهریمنی است ، دنیای جسمانی آفرینش اهریمن است. گوید آسمان از پوست ، کوه از استخوان ، و مردمان دیو دو پا و حیوانات دیو چهار پا باشند. دیگر آنکه مانی گوید: جان در تن در بند و زندانی شده است. چون بعقیده مانی آفریدگار و پشتیبان دنیای جسمانی ، اهریمن است. از این رو زایش کردن و پیوند خانوادگی را روا داشتن سزاوار نمی باشد. کاشتن نباتات و غلات چه همه اینها همدستی با اهریمن است (برخلاف دین زرتشتی که کشاورزی را اشویی می داند). به نوشته تاریخ یعقوبی: در زمان شاپور اول در داستانی ، موبد موبدان (کرتیر هرمزان) عقاید مانی را مردود اعلام کرد و آن را به اثبات رساند و شاهنشاه را از او برحذر داشت. مانی که جان خود را در خطر دید در سال 251 میلادی مجبور به ترک ایران شد و به سغد و ترکستان پناهنده شد و در آنجا مشغول به تبلیغ دین خود شد.

 

حجاری موبد موبدان کرتیر هرمزان

 

مباحثه کرتیر دادستان با مانی

در کتاب سوم دینکرد ، از مباحثه موبد موبدان (کرتیر هرمزان ، دادستان) با مانی چنین سخن رفته است:

 

1) موبد: کین و ارون به دل نه باید داشتن.

مانی : تن مردم خود لانه کین و دیگر دروجان است.

2) موبد : آزمندانه انبار نباید ساختن.

مانی : کشت نه باید ورزیدن ، و بدین چاره ، انبار خورش و دارش مردم باید نابود کردن، و جان نیوشاگان را آزمندانه باید انباردن.

3) موبد: میهمان نیک باید پذیرفتن.

مانی : خانه اصلا " نباید ساختن تا اندر آن میهمان به توان پذیرفتن".

4) موبد: زن از تخمه باید داشتن (از تبار و خویشان).

مانی: گزیدگان را، برای پیوند رایانیدن، زن کردن جرم است، چه از تخمه خویشان باشد چه از بیگانه.

5) موبد: اندر شکایت و دفاع قضائی دادستان راست باید رایانیدن.

مانی: دادستان و داد و داور از جهان باید برچیدن.

6) موبد: از بیدادانه کشتن گاوان و گوسپندان باید پرهیختن.

مانی: به جهان کشت، نه باید ورزیدن، نگهداری همه مردمان را باید برچیدن و گوسپند و مردمان را بدین سان از میان بردن.

7) موبد: گیتی را نه اصل باید پنداشتن.

مانی: شالوده گیتی یعنی پوست دروج.

8) موبد: چیز گیتی (مادی) را به یزدان باید فراز هشتن.

مانی: چیز گیتی را خواستن گناه است و آفریننده و تولید کننده چیز مادی بزه گر است.

9) موبد: چیز مینوی (معنوی) را خود برای خویش باید خواستن.

مانی: مینوی نیک اندر توقف آراستگی است و امیدی به نجات نیست.

10) موبد: دروج از تن بیرون باید کردن.

مانی: خود تن مردم دروج است.

11) موبد: یزدان به تن میهمان باید کردن.

مانی: یزدان به تن میهمان نبود، بلکه اندر تن بسته و اسیر است.

12) موبد: برای جهان ویراستن ، این و آن جای ، اندر این و آن خویشتن باید ویراستن.

مانی: جهان را هرگز ویراستار نبود.

 

بازگشت مانی به ایران

پس از درگذشت شاپور اول، مانی دوباره به ایران بازگشت و فعالیت هایش را در دوران حکومت هرمزد اول ادامه داد . کرتیر در عهد ورهرام یا بهرام یکم نفوذ فراوانی به دست آورد و در دوره همین پادشاه است که مانی در پیکار نهائی با کرتیر شکستی دوباره میخورد و محکوم میشود ، و مروجان آیین مانوی تحت تعقیب قرار میگیرند... ابن حزم (و ابن نبابه) روایت میکنند که: چون مانی دروج خویش پیش بهرام شاه آورد، بهرام فرمود که اندر او و موبد موبدان، کرتیر هرمزان انجمن بسازند برای پیکار (مناظره).

موبد موبدان کرتیر هرمزان فرمود که: به چه چیز ما را فراز خوانی؟ مانی پاسخ گفت که: به هشتن گیتی (رفض الدنیا) و ویرانی اش، خودداری از آمیزش با زنان و گسستن دوده ، تا جخان نسامند گنده (العالم الجسدانی الفاسد) نابود گردد. جانهای پاک ایزدی (الارواح الطاهره الالهیه) با تنهای ناپاک اهریمنی (الابدان النجسته الاهرمنییه) آمیخته اند. یزدان از این آمیزش آزار بیند ، و رامشش جدائی اندر ایشان است، تا دام دیگری باز پیدا آورد ، و جهان دیگری ، به کامش از نو بسازد. آنگاه موبد موبدان فرمود: آیا ویرانی بهتر است یا آبادانی؟ مانی پاسخ داد که : ویرانی تنها آبادانی جانهاست. موبد پرسید که: پس بیاگاهان مان که ، کشتن تو آبادانی است یا ویرانی؟ مانی پاسخ گفت: آن ویرانی تن است. موبد فرمود که: پس سزد کشتن ات ، تا تن ات ویران گردد و جانت آبادان. پس دروند "مانی" سترد بود.

ثعالبی نیز بر انجام این پیکار (مناظره) تائید دارد و شرحی بر آن نوشته ، در سال 1980 نیز برگه هائی از متون مانوی در تورفان چین یافت شد که در آن صحنه ای از پیکار مانی و موبد بزرگ ثبت شده است. کتاب چهارم دینکرد از مانی نقل میکند: آمدم پیش شاه گفتم که درود بر تو از یزدان! شاه گفت که: از کجائی؟ گفتم که: پزشکم از بابل زمین.

اندر واپسین دیدار مانی و بهرام شاه (بهرام یکم)، برای بهرام (و موبدان) دیگر هویدا بود که مانی پزشکی تن نکند ، چه تن را پلید داند ، کشت نورزد ، چه زمین را از مدفوع دیوان شناسد ، شهر نپاید ، زیستن را فلاکت داند و... در یک متن پهلوی به پارسیگ خوانیم که: بهرام با خشم به خداوند مانی بدینسان گفت که: ای مرد به چه درد میخورید؟ نه به کارزار شوید ، و نه نخجیر کنید. اما شاید این پزشکی و این درمان را بایسته اید ، این نیز نکنید! در سال 1986 "سورن گیورسن" عکسهائی از متنی از کتاب کفالیه که بر روی پاپیروس به زبان قبطی نوشته و در مصر یافت شده بود منتشر کرد. در آن متن کفالیه سخن از مردی مزدیسن (در اینجا آذرپاد مهراسپند) آمده است که با مانی انجمن کرد. او بهنگام پیکار (مناظره) با مانی مقام داور (قاضی) را داشته است (یک اشتباه و یا تعمد تاریخی). بر اساس متن کتیبه های موبد کرتیر، وی در آن زمان دارای عنوان رياست دادگاه عالي كشور (قاضی) بود. و او بود که در آن دادستان دینی ، حکم به "وچرکرد مرگ ارزانی" مانی داد.

 

متون مانوی

 

مانی و مسیحیان و خلیفگان

مسیحیان از دین مانی بسیار نفرت و وحشت داشتند زیرا به زعم آنان اصل و اساس ایمان عیسوی را متزلزل و فاسد میکرد. یکی از مشاهیر عیسویان آن زمان )آگوستینوس augustinus) که از آباء معروف عیسوی است 9 سال این آئین (مانوی) را داشت آنگاه بازگشته و مانویت را مورد حمله های بسیار شدیدی قرار داد. در رساله اعمال شهدای کرخا از متون مسیحیان چنین می آید: در زمان شاهپور، مانی که مخزن شیطنت و شرارت بود، انجیل شیطانی (انجیل ارژنگ) خود را قی می کرد... اگر بخواهیم به حقیقت ایمان و اخلاق پاک و لطیف مانویان پی ببریم، باید کتاب خوستووانیفت ( (khvastuvaneftمشهور به اعتراف نامه سماعون (نیوشاگان) را بخوانیم که ترجمه آن به زبان ترکی قدیم (اویغوری) تا امروز باقی مانده ، اعتراف نامه دیگری خاص برگزیدگان به زبان سغدی نیز بدست آمده که توسط پروفسور هنینگ منتشر گردیده. خلیفگان تا چند سده پس از حمله تازیان به ایران در کار از میان بردن مانویان بوده اند ، مهدی خلیفه عباسی هنگام مرگ به فرزند خویش هادی سفارش میکند که: مانویان و زندیکان را از روی زمین براندازد. هارون الرشید و مامون برای شناسایی مانویان و کشتار آنان ترفندی کثیف به کار می بستند و آنها را وا میداشتند که مرغی را سر ببرند و چون آزار جانداران در آئین مانی روا نیست آنان با سرباز زدن از این فرمان دین خویش را آشکار میکردند و کشته می شدند. مانویان پس از اسلام گاهی با واژه زندیق (= زندیک) و گاه با واژه نغوشاک (= نیوشاگ) شناخته می شدند.

 

جامعه مانوی از نگاه دینی

مرکب از 5 طبقه بود:

طبقه اول 12 نفر رسول (به پهلوی فریستگان)

طبقه دوم 72 نفر اسقف (به پهلوی اسپسگان)

طبقه سوم 360 تن شیوخ (به پهلوی مهشتگان)

طبقه چهارم برگزیدگان (به پهلوی ورگزیدگان)

طبقه پنجم سماعون / توده مومنین (به پهلوی نیوشاگان).

 

برگزیدگان و توده مومنین

بخش اصلی پیروان مانی را دو بخش آخر تشکیل می دادند. گروه برگزیدگان افرادی بودند که همه دستورات مانی را مو به مو به کار می بستند. گروه دوم که اکثریت پیروان بودند نیوشاگان یا توده مومنین نامیده می شدند که طاقت تعالیم دشوار برگزیدگان را نداشته و قادر به بکار بستن همه دستورات مانی در زندگی را نبودند اما سر به فرمان برگزیده گان میزیستند، شیوه زندگی را از ایشان فرا گرفته و برای رسیدن به روشنایی از آنها پیروی می کردند. بر مبنای فلسفه مانی، برگزیدگان مومنین راستین او بودند ، کسانی که با شدت عمری را به ریاضت و صوفی گری گذرانده و در نهایت وارد بهشت وعده داده شده مانی میشدند، اما مومنین پست تر که در طبقه پائین تری قرار میگیرند، نیوشاگان (نیوشاگ واژه یی پارسی است که جدا شده از نیوشیدن یا شنیدن به دل و جان است) آنها مردمانی بودند که هنوز ازعلایق مادی منزه نشده بودند، بار دیگر برحسب اختلافات احوالی که دارند تحت شرایطی مختلف به این عالم پس رانده میشوند (تناسخ روح)، سایر مردمان هم از هر کیش و مسلکی باشند حال خوب یا بد به جهنم روانه میشوند؟! عدالت و بهشتی که تنها شامل حال صوفیان تارک دنیا ، ذوب در باورهای مانی میشود؟ مانی معتقد بود که پیروان او نباید در پی آموزی برآیند که اسباب ثروت و آسایش دنیوی و مادی گردد. او خوردن گوشت حیوانات و شرب شراب و چیدن گیاهان را، بلطبع کشاورزی را حرام و مترود میدانست. در یک متن مانوی به پارسیگ آمده است: آن واخش گفت که: دینی که آوری چیست؟ گفتم مانی که: گوشت نخورم، می نخورم، از زن دوری کنم و پرهیزم. وی به پیروان خود اندرز کرده بود که بیش از غذای یک روز و لباس یک سال از مال دنیا برنگیرند و بایستی بی زن زندگانی کنند (سیسینیوس جانشین مانی و جانشین او بر این نکته تاکید دارد). البته مومنین طبقات پست تر جامعه مانوی یعنی نیوشاگان از این قواعد سخت که مخصوص برگزیدگان بوده تا حدودی معاف بودند. این قواعد سخت رهآورد سفر مانی به هند و افکار صوفیان هندی بود. نیوشاکان میتوانستند گوشت بخورند (بشرطی که خود آن حیوان را نکشته باشند) می توانستند زن اختیار کنند بشرطی که بکوشند به دنیا دلبستگی زیاد پیدا نکنند. بر نیوشاگان واجب بوده که غذای طبقه برگزیدگان را فراهم کنند ، زیرا برگزیدگان حق نداشتند برای تهیه خوراک خود گیاهان را بچینند (معتقد بودند با این کار ذرات نورانی درون گیاه را نابود می کنند) از این رو زراعت هم نمی کردند ، در عوض برگزیدگان برای بخشش گناه، چیده شدن گیاهان بوسیله نیوشاگان برای آنها دعا کرده و طلب بخشش می کردند ، به این منظور نیوشاگان در مقابل برگزیدگان می بایست زانو می زدند و خوراک را تقدیم کرده ، سپس از گناه چیدن گیاهی که برای تهیه خوراک خود برگزیدگان چیده بودند طلب بخشش میکردند... پرداخت زکات و گرفتن روزه و گزاردن نماز تکلیف عمومی بوده و همه طبقات را شامل می شده. در هر ماه 7 روز، روزه می گرفتند و در هر شبانه روز 4 بار نماز میخواندند و پیش از هر نماز وضو میگرفتند، در صورت فقدان آب با خاک تیمّم میکردند، در هر نوبت نماز، 12 بار به سجده می افتادند. نیوشاگان یکشنبه را و برگزیدگان دوشنبه را مقدس می شمردند، چه مانویان هفته را پذیرفته بودند، صدقه دادن از واجبات این دین بود ولی مانویه از دادن آب و نان به کفار خودداری میکردند، زیرا که این عمل را موجب پلید شدن ذراتی از نور که مستور در آب و نان است می دانستند، اما از دادن لباس و پول و چیز دیگری که از ذرات نور خالی است ، مضایقه نمی کردند...

 

وفات مانی/ 276 میلادی

مشهوراست که مانی به سال 276 میلادی و در اواخر حکومت بهرام اول در زندان بدرود حیات گفت. بنا به یک روایت شرقی وی را مصلوب کردند و سپس پیکر وی بر سر در یکی از دروازه های شهر گندی شاهپور (جندی شاپور) آویختند، از آن پس آن دروازه به باب مانی مشهور گشت!

 

عید "بما"/ روز جان باختن مانی

در ترجمه متون مانوی : از این روز به عنوان روز جان‌باختن مانی یاد کرده‌اند: (مانی) با شادی بزرگ و با خدایان روشنی‌ها و با نوای چنگ و سرود شادی پرواز کرد . . . و جاودان بماند به نزد یزدان . . . چهار روز گذشته از شهریورماه ، شهریور روز، روز دوشنبه ، ساعت یازده ، در استان خوزستان و به شهر بیل آباد (گندی شاپور)، که او پرواز کرد . . . به سوی سرای فروغ (وامقی ، ایرج ، نوشته‌های مانی و مانویان ، 1378، ص 290 تا 293 ).

آنگونه که از متون مانوی بر می‌آید، روز مرگ مانی در نزد مانویان یکی از بزرگترین جشن‌ها دانسته می‌شده و ظاهراّ به هنگام مرگ مانی این روز برابر با جشن بِـما/ بِـمو نیز بوده است. مانویان به یادگار روز مرگ نبی خویش، روزی را معین کردند و آن را عید بما نامیدند و هر سال به یاد او جشن می گرفتند.....آئین مانی تا قرن ها پس از درگذشت وی ، در گستره جغرافیایی وسیعی از ترُکستان تا مصر رواج داشت و مردمانی از فرهنگ ها، زبانها و نژادهای مختلف را در بر می گرفت و جایگاهی بزرگ در شناخت میراث فرهنگی و روان شناسی تاریخی افکار بشری را بخود اختصاص داده است.

 

مانویان شرق، دین آوران/ مانویان غرب، دین داران

در اواخر قرن ششم میلادی در مذهب مانی تجزیه ای رخ داد و مانویان شرق خود را دین آوران نام نهادند و از مانویان غرب که خود را دین داران مینامیدند جدا شدند. این جدایی را بنوعی میتوان مرتبط با سازگارشدن آئین مانی با فرهنگ مردمان آن سامان دانست.

 

یاری نامه:

1): کتاب شاپورگان ؛ آوانویسی بر اساس قرائت مکنزی ، برگردان به پارسی نوشین عمرانی

2): کتاب کفالیه ؛ شمیدت ، پولوتسکی ، مجموعه آثار مانوی

3): داستان آفرینش در نزد مانویان ، پروفسور ویلیام جکسن

4): ترجمه قطعه (T.III.260)، پروفسور آندریاس هنینگ

5): دینکرد ، ترجمه و آوانویسی ، فریدون فضیلت

پی نویس آئین مانی

آنچه بعنوان پی نویس به جستار آئین مانی افزوده می شود ، گمانه هایی است بر پایه مستندات تاریخی که در اختیار پژوهشگر بوده و به آنها استناد شده و سعی بر آن بوده که در ۸ گمانه کلی عرضه گردد.

1 - نگاه سراسر پریشان مانی به مبحثی بنام آخرالازمان (روز قیامت) و تصویری دهشتناک و خونین از آن، تاثیر فکری غیر قابل انکاری بر ادیان و آئین های پس از وی داشته و این نکته ای است که بی تردید نیاز به یک بازشکافی روان شناسانه دارد. دانستن ماهیت وجودی آتش به عنوان قسمتی از جهان آفرینش خدای تاریکی و مشتق ندانستن عنصر آتش از مبداء آفرینش نورانی (تضاد شدید با باورهای ایرانی و زرتشتی)، روز قیامت دردناک، سراسر ویرانی و مصیبت با درازای 1468 سال و موعود محوری در این دین به شکلی که موعود را حاضر در میان آدمیان میبیند اما نه از جنس خود آنها، مدعی پیامبر واپسین و آخرین موعود بودن و سخنان عیسی را مستند بر خویش دانستن، همگی افکاری است که نه تنها تاثیر منفی خویش را بر جامعه حفظ میکند، بشدت ادیان نوظهور پس از خویش را نیز مورد تاثیر خود قرار می دهد.

2 - مانی مانند ادیان نوظهور پس از خویش چیزی نوین در دایره حکمت برای افزودن بر اخلاقیات بشری ندارد، او تنها زنجیرهای تعصب کورکورانه را بر پای بشریت سفت تر می فشرد، نگاه رادیکال او بشر و اصولا حیات را از بنیاد گندیده و نامشروع و محصول گناه می بیند، او حتی منفی گرایانه به نیمه خالی لیوان نگاه نمیکند بلکه چشمان خود را می بندد و کلا لیوان را تهی فرض می کند.

3 - ابوریحان بیرونی پیرامون مانی و پیروانش میگوید: آنها صاحب انجیلی هستند که از آغاز تا پایان با انجیل نصاری (عیسویان) مخالف است، مانویان انجیل خویش را انجیل سبعین (بلامس) مینامند و در صدر کتاب ایشان چنین مکتوب است که این نسخه را سلام پسر عبداله سلام از زبان سلمان فارسی نگاشته است...

4 - پروفسور ادوارد براون، در کتاب تاریخ ادبی ایران، رویه 238، بر این سخن مانی که مسیح حقیقی از نگاه وی مصلوب نشده است (روایت انجیل برنابا) بحث میکند و این سوال را مطرح می کند که چرا در حالی که تمام ادیان ابراهیمی بر مصلوب شدن عیسی تاکید دارند پیامبر اسلام روایت مانویان را می پذیرد؟

5 - مشهور است که سلمان فارسی از صحابه پیامبر اسلام پیش آنکه به دین اسلام مشرف شود از طبقه برگزیدگان جامعه مانوی بوده است... موبد رشید شهمردان در کتاب "ایران، از ساسانیان تا امروز" متن کامل پهلوی به همراه آوانویسی و ترجمه نامه برادر سلمان فارسی به اسپهبد مازندران را آورده است، در آن نامه اسپهبد مازندران به درخواست سلمان فارسی مبنی بر تسلیم شدن به دین جدید گردن نگذاشته و سلمان فارسی و برادرش را زندیق (مانوی) خطاب کرده است...

6 - در نامه پیامبر اسلام خطاب به صحابه خویش، پیرامون سلمان فارسی، که در حال حاضر نسخه اصلی آن در هند و در موزه کتابخانه دستور مهرجی رانا نگهداری می شود یک نکته بسیار جالب خود نمایی می کند، تاکید بر آنکه خاندان سلمان و حتی خود وی چه به اسلام بمانند چه به کیش خویش (کدام کیش؟) از پرداخت خمس و زکات معاف بوده و تا همیشه باید در کنف حمایت مسلمانان باشند ...(کتاب تاریخ زرتشتیان و پنجاه سال پهلوی ، موبد جهانگیر اوشیدری).

7 - استاد ذبیح بهروز، در مبحثی پیرامون آئین مهر یا مسیحا با اشاره به متن کتاب کفالیه مانی، از بشارت نامه هایی که از مانویان در تورفان چین یافت شده نام می برد، در بشارت نامه ها به نامهایی چون احمد و محمد اشارت دارند. مانی میگوید من (احمد بزرگ هستم) و نام محمد بزرگ ضمن بشارتها بارها خوانده میشود ... مانی خودش را مظهر این بشارتها میدانسته و بدین سبب خود را رسول آخرالازمان میدانسته ...

8 - در قرآن صریحا تصریح شده که نام احمد در انجیل مسیح مصلوب نشده (کتابی که به صلیب کشیدن مسیح معتقد نیست) مذکور است (اشاره به انجیل برنابا و انجیل مانی)! انجیل های چهارگانه همه از حواریون است، که در آنها نام احمد یا محمد دیده نمی شود....

 

(منبع: جستاری از: فرید شالیزاده و سایت روزنامک)

 

.................. ................. ............... ...............

 

مانی

تمثال پندار آمیز مانی

  

مانی در اوائل دوره ساسانی، نزدیك به هزار و هفتصد سال پیش ازین، ظاهر شد. گفت پیغمبرم و برای رهایی و رستگاری مردمان آمده ام. به هندوستان و ترُكستان و كشورهای دیگر سفر كرد و مردم را به دین خود خواند. گروهی به او گرویدند. آنان كه پیرو دین های دیگر بودند به دشمنی برخاستند و سرانجام بهرام دوم شاه ساسانی را به كشتن او واداشتند. پس از او كیش مانی رواجی گرفت و از آفریقا تا چین پیروان یافت.

 

مانویان درباره آفرینش عالم و وظیفه انسان درین جهان عقاید مخصوص داشتند. این عقاید كه گاه افسانه مانند است، در آثار مانویان كه قسمتی از آنها تازه به دست افتاده، به جا مانده است. اساس این عقاید، اینست كه عالم ما از آمیزش نیك وبد یا تاریكی و روشنایی به وجود آمده و باید روزی برسد كه تاریكی و روشنایی از یكدیگر جدا شوند و به صورت اول باز گردند و در نتیجه جهان ما نیز كه از آمیزش این دو گوهر یا دو عنصر به وجود آمده پایان بپذیرد. افسانه ای كه در پی می آید از آثار مانویان درباره آفرینش عالم گرفته شده. مانویان به خدایان و دیوان گوناگون عقیده داشتند. مانویان ایران پیشوای دیوان را به اسم آ‍ز و یا اهریمن می خواندند. بزرگترین خدای جهان نیكی و روشنایی را مانویان ایران زروان و فرزند او را كه باز جنبه خدائی داشت هرمزد می نامیدند.

 

روشنایی و تاریكی

در آغاز جهان ما نبود. تنها دو گوهر بود: گوهر روشنایی و گوهر تاریكی. گوهر روشنایی زیبا و نیكوكار و دانا بود، و گوهر تاریكی زشت و بدكار و نادان. قلمرو روشنایی در شمال بود و پایان نداشت و قلمرو تاریكی در جنوب بود و به قلمرو روشنایی می پیوست. شهریار جهان روشنایی زروان بود و بر جهانی از فروغ و صفا و آرامش حكم میراند. در این جهان مرگ و بیماری و تیرگی و ستیزه نبود، همه نیكی و روشنی بود.

 

در جهان تاریكی آز، دیو بد خوی بد نهاد، فرمانروائی داشت. قلمرو آز به دیوان پلید و بدكار و ستیزه جو آكنده بود.

 

آغاز نبرد

این دو عنصر جدا می زیستند و جهان روشنایی از آسیب دیوان جهان تاریكی در امان بود، تا آنگاه كه حادثه ای روی داد: یك روز آز در ضمن حركت دیوآسای خود به جهان روشنایی برخورد. جهانی دید روشن و زیبا و آراسته. خیره شد و دل در نور بست و در صدد برآمد تا جهان روشنایی را تسخیر كند و گوهر نور را در برگیرد. پس با گروهی از دیوان به جهان روشنایی حمله برد.

 

زروان، شهریار جهان روشنایی، آماده جدال نبود. برای نبرد با دیوان تاریكی و بازداشتن آنان دو خدای دیگر از خود پدید آورد. از آن دو هرمزد را كه خداوندی جنگ آزما بود برای راندن دیوان فرستاد.

 

هرمزد پنج عنصر نورانی : آب و باد و آتش و نسیم و نور را سلاح جنگ كرد. آب و باد و نور و نسیم را به خود پوشید و آتش را چون تیغ در دست گرفت و به نبرد دیوان شتافت. اما آز بد كنش زورمند بود و یاران فراوان داشت. آز در نبرد چیره شده و هرمزد شكست دید. آز و دیوانش پنج عنصر نورانی را كه به جای فرزندان هرمزد و در حكم سلاح وی بودند بلعیدند و هرمزد شكسته و بی یاور در قعر جهان تاریكی مدهوش افتاد.

 

مهر ایزد

پس از زمانی هرمزد به خود آمد و خود را مغلوب و بیكس و بی یاور یافت. از قعر جهان تاریكی خروش برآورد و از مادر خود كه یكی از خدایان و آفریده زروان بود یاری خواست. خروش هرمزد جان گرفت و از پایگاه دیوان تا بارگاه خدایان را در اندك زمانی پیمود و پیام هرمزد را به مام وی رسانید. مام هرمزد نزد زروان رفت و سر فرود آورد و گفت: ای شهریار جهان روشنایی، فرزندم هرمزد را یاری كن كه شكسته و بی یاور در دست دیوان اسیر است.

 

آنگاه زروان برای رهایی هرمزد خدایان دیگر از خود پدید آورد. مهر ایزد نیرومندترین این خدایان بود. مهر ایزد برای نجات هرمزد به مرز جهان تاریكی روان شد و وی را ندا داد. چون از هرمزد پاسخ رسید، برای پیكار با دیوان پنج فرزند از خود پدید آورد كه نبرده ترین آنان ویس بد بود.

 

ویس بد سلاح پوشید و به فرمان مهر ایزد به پیكار دیوان رفت و به زودی آنان را درهم شكست و در زیر پا نرم كرد و پوست از تنشان جدا ساخت. بسیار از دیوان را نیز در آسمانها به زنجیر كشید.

 

بنای عالم

آنگاه مهر ایزد به بنای جهان ما پرداخت: یازده آسمان را از پوست دیوان ساخت. از گوشت ایشان هشت طبقه زمین و از استخوان آنها كوهها را پدید آورد. یكی از فرزندان خود پاهرگ بد را فرمان داد تا بر سر آسمانها بنشیند و رشته آنها را در دست بگیرد تا درهم نریزند. دیگری از فرزندان خود مان بد را بر آن گماشت تا طبقات زمین را بر دوش خویش نگاه دارد تا فرود نیایند.

دیوان هنگامی كه بر هرمزد چیره شدند فرزندان او آب و باد و آتش و نور و نسیم را كه همه از گوهر روشنایی بودند بلعیدند. وقتی دیوان به دست مهرایزد شكست دیدند، بیشتر این عناصر نورانی از چنگ آنها رها شد و آزاد گردید. مهرایزد از این عناصر نورانی ستارگان آسمان را پدید آورد: گردونه آفتاب را از آتش، و گردونه ماه را از باد و آب، و ستارگان دیگر را از نوری كه از آفت دیوان آسیب دیده بودند پدیدار كرد.

 

روشن شهر ایزد

اما همه نوری كه دیوان بلعیده بودند آزاد نشد، و با آنكه بیشتر آن نور رهایی یافت قسمتی از آن در بند دیوان ماند. باز گذاشتن نور در دل دیوان روا نبود. چاره ای می بایست كرد. هرمزد و مهر ایزد و دیگر خدایان جهان روشنایی فراهم آمدند و به سوی زروان شهریار عالم روشنایی، رهسپار گردیدند. همه پیش تخت وی سر فرود آوردند و گفتند: ای شهریار عالم روشنایی! ای آنكه ما را به نیروی شگرف خویش آفریدی و آز و دیوان و پریان را به وسیله ما درهم شكستی و در بند كشیدی! هنوز بهره ای از گوهر نور در زندان دیوان به رنج اندر است. چاره ای بساز تا گوهر نور از بند دیوان رها شود و به جهان روشنایی باز گردد.

 

آنگاه زروان سومین بار خدایان دیگر از خود پدید آورد و روشن شهر ایزد را كه از این خدایان بود به اداره جهان ما گمارد ، تا همانطور كه زروان شهریار عالم بالاست، روشن شهر ایزد نیز بر زمین و آسمان این جهان خداوند و پادشاه باشد و جهان را روشن بدارد و روز و شب را پدید آورد و چرخهای آفتاب و ماه و ستارگان را به گردش اندازد، و گوهر نور را كه به تدریج از چنگ دیوان رها می شود به سوی بهشت زروان رهبری كند.

 

گردش عالم

روشن شهر ایزد این جهان را كه مهر ایزد ساخته بود به گردش در آورد و چرخهای آفتاب و ماه و ستارگان را به كار انداخت، و بدینگونه جهانی كه ما در آنیم پرداخته شد و به حركت درآمد و زندگی آغاز كرد.

 

در این جهان ذرات نور كه از زندان ظلمت رهایی می یابد در ستونی نورانی گرد می آید و از آنجا روز به روز به گردونه ماه می رود و در آنجا انباشته می شود، اینكه ماه در آغاز به صورت هلال است و پس از آن روز به روز بزرگتر و نورانی تر می شود از اینجاست. پس از پانزده روز پیمانه ماه پر می شود و ماه به صورت دایره تمام در می آید. آنگاه نوری كه در ماه گرد آمده به گردونه خورشید می رود. از اینجاست كه ماه پس از آنكه دایره تمام شد روز به روز كاسته می شود، تا به كلی از نور خالی می گردد و دیگر به چشم نمی آید. ذرات نور كه در آفتاب گرد می آیند از آنجا سرانجام به بهشت روشنایی كه مسكن زروان است می روند و به منزلگاه نخستین خویش می پیوندند.

 

گیاهان و جانوران

دیوان و پریانی كه ویس بد فرزند مهر ایزد مغلوب كرد و در آسمان به زنجیر كشید هنوز پاره ای از عناصر روشنایی را در دل خود پنهان داشتند. روشن شهر ایزد برای آنكه ذرات نور را از وجود ایشان بیرون كشد تدبیری اندیشید. چنان كرد تا از این دیوان موجودات دیگر پدیدار شوند. از تخمه دیوان نر در زمین پنج درخت روئید. درختان و گیاهان دیگر همه از این پنج درخت پدید آمدند. از تخمه دیوان ماده پنج جانور پدید آمد. جانوران این عالم از دو پا و چارپا و پرنده و خزنده و آبی از آنان به وجود آمدند.

 

در هر یك از گیاه و حیوان شراره ای از گوهر نور پنهان است. این همان نوری است كه دیوان پس از مغلوب ساختن هرمزد بلعیده بودند و اینك از وجود آنان به گیاه و حیوان انتقال یافته است.

 

این نور است كه به تدریج رهائی می یابد و در ستون نور گرد می آید و به ماه می رود. گردش عالم برای آنست كه ذرات روشنایی را كم كم از دل گیاه و حیوان و دیگر موجودات این جهان بیرون بكشد و به سر منزل نخستین باز گرداند.

 

پایان جهان

چون كار جهان منظم شد و چرخها به گردش افتاد، روشن شهر ایزد به یكی از خدایان، كه سازنده بزرگ نام دارد، فرمان داد تا همانگونه كه سرمنزلی برای گرد آمدن نوری كه از این جهان رهایی می یابد ساخته بود، زندانی نیز خارج از طبقات آسمان و زمین برای دیوان بنا كند. این زندان برای آنست كه چون پایان كار عالم فرا رسد و گوهر نور یكسره از وجود دیوان بیرون برود دیوان در آن زندان محبوس شوند و از دسترسی به جهان نور تا ابد محروم بمانند. در چنین روزی پاهرگ بد كه رشته آسمانها را به دست دارد ، رشته را از دست رها می كند و آسمانها درهم فرو می ریزد. مان بد نیز كه طبقات زمین را به دوش دارد آنها را از دوش می اندازد و آتشی مهیب در می گیرد و همه جهان ما در این آتش می سوزد و از آن جز تل خاكستری باقی نمی ماند. دیوان همه در بند می افتند و گوهر روشنایی از چنگال ظلمت رهائی می یابد.

 

از "داستانهای ایران باستان"، اثری از احسان یارشاطر

منبع: سایت جاودانان

 

.................. ................. ............... ............... ............

 

سرگذشت " پرچم کنونی ایران "اثری از سیّد احمد کسروی/ سرگذشت " اسطوره آرش کمانگیر" و ستاره سهیل /

با تشکر از آقای فرید شالیزاده و سایت روزنامک / سایت جاودانان و آقای احسان یارشاطر/ سایت خانه و خاطره/ آتوسا شهریاری/اسفند ماه 1390 / معادل فوریه 2012 میلادی /