با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

مازیار پسر کارن و نواده "ونداد هرمزد"

مازیار از اسپهبدان یا شاهان "دشت و کوهستان تبرستان" (مازندران کنونی)

 

آثار بجا مانده از قلعه مازیار؛

 

ای امیر مومنان، اکنون دیگر رای از میان برخاست ، شایعه پراکنی کن، که از لوازم نبرد است

اسپهبد مازیار یکی دیگر از قهرمانان جنبش مقاومت ملی- میهنی برعلیه اشغالگران بیگانه اعراب مسلمان بود که سرگذشت او مثل سرگذشت بابک خرمدین در هاله ی از ابهام قرار گرفته و گفته های ضد و نقیض در مورد مازیار فراوان است و علت را باید در وقاحت دشمن قهار و دهاک مانند او دانست و بقول یکی ازهمین ریش سفیدان عرب عباسی اهل کوفه همان دوران ، که مورد مواخذه خلیفه قرار گرفته بود و اینکه خلیفه محمد امین مخلوع پسرهارون الرشید و برادر مامون، در رابطه با دشمنانش و دشمنان اسلام چه کاری میبایست بکند، جواب داده بود: ای امیرمومنان(محمد امین)، اکنون دیگر رای از میان برخاست، شایعه پراکنی کن، که از لوازم نبرد است.

کوهستان طبرستان؛

 

مازیار اسپهبد طبرستان

در گذری از کتاب های:

- "تاریخ ده هزار ساله ایران" از عبدالعظیم رضایی.

- "تاریخ طبری" با ترجمه ابوالقاسم پاینده.

 

آقای رضایی در "تاریخ ده هزار ساله ایران" خود نوشته اند: یکسال پس از قتل بابک یعنی در سال 224 هجری یکی از اسپهبدان طبرستان موسوم به مازیار پسر کارن که تعصب خاصی به دین زرتشتی داشت و آیین و آداب ایرانیان فرزانه را محترم می شمرد بر ضد معتصم (خلافت معتصم بالله از 218 تا 227 هجری) قیام کرد و مالیاتی را که معمولأ مردم طبرستان نزد والی خراسان می فرستادند ، نفرستاد. این بود که عبدالله پسر طاهر (پسر طاهر ذوالیمینین، موسس سلسله 53 ساله طاهریان در منطقه خراسان؛ طاهریان از 206 تا 259 هجری) که در آن تاریخ بر خراسان و سیستان حکومت می کرد (از طرف خلیفه ولایتدار خراسان و سیستان) با نیرویی عازم طبرستان شد و وی را (مازیار را) شکست داد و اسیر کرد و به نزد خلیفه فرستاد (225 هجری) و خلیفه المعتصم، مازیار را در سامره (در عراق کنونی) کشت و جسد او را در محلی که قبلأ جسد بابک خرمدین دلاور را آویزان کرده بودند، آویخت.

 

علت قیام مازیار

مورخین علت قیام مازیار را چنین نوشته اند که: خیذر (حیدر) بن کاوس(کاووس) ملقب به افشین اشروسنی یکی از سرداران معتصم میخواست بر خراسان و سیستان حکومت کند و با وجود عبدالله بن طاهر این امر را غیرمقدور میدانست ، بنابراین با مازیار پنهانی اتحاد کرد و او را بر ضد عبدالله برانگیخت. از طرفی دیگر عبدالله بن طاهر بعد از غلبه بر مازیار، نزد او نوشته ای از افشین مشعر بر برانگیختن مازیار بر ضد خلیفه بدست آورده و آنها را پیش معتصم فرستاد. خلیفه دستور داد او را تازیانه بزنند تا اقرار بموضوع نوشته افشین کند. اما مازیار بضرب تازیانه مُرد و اقرار نکرد. در هر صورت افشین با دستور معتصم خلیفه در حضور جمعی از امراء و بزرگان دربار و وزیر خویش محمد پسر عبدالملک محاکمه و زندانی شد و در سال 226 هجری بقتل رسید. (کشته شدن مازیار در 225 هجری و بتوسط معتصم و کشته شدن بابک خرمدین در 223 و بتوسط معتصم).

 

در تاریخ طبری و "سخن از حوادثی که به سال 224 قمری بود"

از جمله آنکه مازیار پسر قارن (کارن) پسر وندا هرمز (ونداد هرمزد) در طبرستان مخالفت معتصم آشکار کرد و با مردم دامنه و شهرهای آنجا نبرد کرد. سبب آن بود که مازیار با خاندان طاهر (طاهریان) رقابت داشت و خراج به نزد ایشان نمی فرستاد. معتصم بدو می نوشت و دستور می داد خراج را بنزد عبدالله بن طاهر فرستد ، اما می گفت نزد او نمی فرستم ، بلکه نزد امیرمومنان می فرستم. افشین گاهی از معتصم سخنی می شنید که معلوم می داشت که وی می خواهد خاندان طاهر را از خراسان معزول کند. وقتی افشین بر بابک ظفر یافت، به نزد معتصم منزلتی یافت که هیچکس بر او مقدم نبود. وچون از رقابت مازیار با خاندان طاهر خبر یافت امیدوار شد و نهانی نامه ها سوی مازیار فرستاد و او را به دهقان مآبی استمالت میکرد و می گفت که با وی بر سر مودّت است (یعنی خلیفه با افشین بر سر مودّت است) و او را وعده ولایتداری خراسان داده اند و این محرک مازیار شد که از فرستادن خراج برای عبدالله بن طاهر خود داری کند. معتصم به عبدالله پسر طاهر والی خراسان نوشت و دستور داد که با مازیار نبرد کند ...

 

از محمد بن حفص ثقفی طبری آورده اند (در اینجا آقای پاینده مترجم "تاریخ طبری" توضیحی در مورد "محمد بن حفص ثقفی طبری" داده اند که چنین است: نظیر این نسبت مزدوج و مضاعف در این کتاب و در همه متون مربوط به تاریخ دوران اسلام به خصوص پس از صدر اول فراوان است که معلوم می دارد یکی عرب نژاد است- منظورش محمد بن حفص ثقفی طبری که روایت کننده خبر است- با حفظ عنوان نسب قبایلی از اقامت در یکی از ولایات ایران عنوان آن ولایت را نیز می گرفته و این کلید فهم بسیاری مسایل ظاهرأ آشفته است زیرا بیشتر تصادم ها و تضادها و نبردها که در ولایتهای ظاهرأ تابع بغداد رخ میداده ، نه از عمل مردم بومی و محل ، بلکه نتیجه مواریث قبایلی عربان مقیم بوده است؛ مترجم) :

 

وقتی مازیار مصمم مخالفت شد، مردم را (منظور اعراب مهاجر به تبرستان است که کنون همه کاره آن نواحی شده اند) به بیعت خواند که تا به دلخواه با وی بیعت کردند و مازیار از آنها گروگان ها گرفت و در برج (زندان) اسپهبد بداشت. کشاورزان املاک (کسانی که برای اعرابی که مالک زمینها شده اند، کار می کنند) را بگفت تا بر ضد صاحبان املاک بپا خیزند و اموالشان را به غارت برند... و چون خلیفه المعتصم از کار بابک فراغت یافت ، کسان شایع کردند که امیرمومنان آهنگ آن دارد که سوی قرماسین رود (در خراسان) و افشین را سوی ری روانه کند ، برای نبرد مازیار.

 

حمله مازیار به آمل و ساریه (ساری) اعراب

و چنانچه از محمد بن حفص ثقفی طبری آورده اند: و چون مازیار قدرت یافت و کار وی به قوم با نظام آمد یاران خویش را فراهم آورد و به "سرخاستان" دستور داد که دیوار شهر آمل را ویران کند و او با نواختن طبلها و کُرنا ها دیوار را نابود کرد (در صحیفه یوشع از متون عهد عتیق باب ششم آیه بیستم درباره آریحا چنین آمده: آنگاه قوم صدا زدند و کُرنا ها را نواختند و چون قوم آواز کُرنا را شنیدند و قوم به آواز بلند صدا زدند حصار شهر بزمین افتاد. که مقارنه آن با عبارت طبری موجب اندیشه و تأمل است؛ توضیح از مترجم کتاب "تاریخ طبری") و آنگاه سوی شهر ساریه رفت و در آنجا نیز چنین کرد.

پس از آن مازیار برادر خویش کوهیار را سوی شهر طمیس فرستاد که در مرز گرگان بود و از ولایت طبرستان بود که دیوار را و شهر را ویران کرد و مردم آنجا را به قتل عام داد و هر که گریخت ، گریخت و هر که به بلیه افتاد، افتاد. آنگاه سرخاستان سوی "طمیس" رفت و کوهیار از آنجا برفت و به برادر خویش مازیار پیوست، خسروان (شاهان ساسانی) این دیوار را (دیوار شهر طمیس را) میان خودشان و ترُکان ساخته بودند. مردم گرگان هراسان شدند و بر اموال و بر شهر خویش بیمناک شدند و کسانی سوی نیشایور گریختند.

 

خبر به عبدالله بن طاهر و نیز معتصم رسید. عبدالله بن طاهر عموی خویش حسن بن حسین را سوی مازیار فرستاد و سپاهی بزرگ بدو پیوست که گرگان را حفاظت کند و مقابل خندق سرخاستان (سردار مازیار) اردو زند. حیان بن جبله را نیز با چهارده هزار کس به قومس فرستاد که کنار کوههای شروین اردو زد (شروين با ونداد هرمزد پدر بزرگ مازيار همدوره بوده و در سال 783 ميلادی به همراهی هم بر کارگزاران خليفه که مردم از جور و ستم وی شکايت داشتند هجوم برده و بسياری از مسلمانان و کارگزار خليفه را کشتند).

 

معتصم نیز از جانب خویش محمد ابن ابراهیم ، برادر اسحاق بن ابراهیم را با جمعی انبوه روانه کرد از راه رودبار به رویان، و حسن بن قارن طبری سردار را نیز با طبریانی که بدر خلافت بودند، بدو پیوست. منصور بن حسن هار که فرمانروای دنباوند (دماوند) بود را به شهر ری فرستاد که از جانب ری وارد طبرستان شود و ابوالساج را نیز به لازر دنباوند فرستاد... و به قولی تباهی کار مازیار و هلاکت وی از طرف یکی از عموزادگان وی بود به نام ... (در "تاریخ طبری" از متن افتاده) که همه "کوهستان طبرستان" را به دست داشت و "دشت کوهستان" به دست مازیار بود و این در میان آنها همانند تقسیم موروث بود.

 

"اوان" در حوالی قلعه الموت؛

 

کوهستان طبرستان

از محمد بن حفص ثقفی طبری آورده اند که: کوهستان طبرستان سه تاست :

 

1- کوهستان "ونداد هرمزد" در میان کوهستان طبرستان،

2- کوهستان برادرش "ونداد سنجان" پسر ونداد پسر قارن (کارن)،

3- کوهستان "شروین" پسر خاب پسر باب.

 

مازیار در نبرد با عبدالله بن طاهر

وقتی کار مازیار قوت گرفته بود کس پیش این عموزاده خویش و به قولی برادرش "کوهیار" فرستاد و او را ملازم در خویش کرد و ولایت داری از جانب خویش به کوهستان گماشت به نام "دُری". وقتی مازیار را برای نبرد با عبدالله بن طاهر به مردان نیاز افتاد ، عموزاده یا برادر خویش را پیش خواند و گفت: تو کوهستان خویش را از دیگری نیک تر می شناسی. و کار افشین و نامه هایی را که بدو نوشته بود بر او آشکار کرد. و آنگاه مازیار ، دُری را بدو پیوست و او را مقابل عبدالله پسر طاهر فرستاد و پنداشت به وسیله پسرعموی یا برادرش کوهیار، کار کوهستان را استوار کرده است.

 

مازیار گمان نداشت که از جانب کوهستان خللی پدید آید که در آنجا برای سپاهها و نبرد راه نبود، از بس تنگه و درخت که در آن بود. سپاهها به طرف مازیار پیشروی آغاز کردند و مازیار تردید نداشت که محلی را که از آنجا به کوهستان می رسند استوار کرده است. مازیار در شهر خویش با گروهی اندک بود. عموزاده مازیار (یا برادرش کوهیار) به سبب رفتاری که مازیار با وی کرده بود و او را از کوهستانش دور کرده بود، کینه او را به دل داشت ، از اینرو به حسن بن حسین عموی عبدالله بن طاهر والی خراسان نامه نوشت و هر چه را که در سپاهها بود و اینکه افشین به مازیار نامه نوشته بدو خبر داد.

 

حسن بن حسین نامه عموزاده مازیار را بنزد عبدالله بن طاهر فرستاد و عبدالله آنرا همراه مردی به نزد خلیفه معتصم فرستاد. آنگاه عبدالله و حسن به عموزاده مازیار و به قولی کوهیار (برادرش) نامه نوشتند و آنچه را میخواست برای وی تعهد کردند. عموزاده یا برادرش به عبدالله پسر طاهر خبر داده بود که کوهستانی که اکنون در آن است پیش از مازیار از آن او و پدرش و نیاکانش بوده و وقتی مازیار از جانب فضل بن سهل سرخسی (ذوالریاستین وزیر جنگ و تدبیر مامون) به ولایتداری طبرستان گماشته شد، آن کوهستان را از دست وی گرفت و او را ملازم در خویش کرد و تحقیر کرد.

 

پس به نزد عبدالله بن طاهر برای عموزاده مازیار شرط شد که اگر او (عبدالله بن طاهر) به مازیار تاخت و درباره او تدبیر کرد، کوهستان چنانکه بوده بود به تصرف وی آید و درباره آن متعرض وی نشوند و عموزاده مازیار با حسن بن حسین و مردانشان وعده نهاد که آنها را وارد کوهستان کند. وقتی که هنگام وعده رسید عبدالله بن طاهر به عمویش حسن بن حسین دستور داد که برای مقابله با دُری سردار مازیار پیشروی کند و در دل شب سپاهی انبوه به سالاری یکی از سرداران خویش روانه کرد که در کوهستان به عموزاده مازیار رسیدند و او کوهستان را به آنها تسلیم کرد و به درونشان برد.

 

دُری سردار مازیار با سپاهی که مقابل وی بود پیکار کرد. مازیار که در قصر خویش بود ناگهان متوجه شد که پیادگان و سواران بر در قصرش توقف کرده اند و دُری با سپاه دیگر پیکار میکند ... پس مازیار را محاصره کردند و وی را وا داشتند که به حکم امیرمومنان معتصم تسلیم شود. و عمرو بن سعید طبری گوید (عرب زاده ای که در طبرستان بوده و اسم طبری بر خود نهاده): مازیار به شکار مشغول بود (بهنگام جنگ به شکار مشغول بود؟!) ، سواران در شکارگاه بدو رسیدند که اسیر شد ، به زور وارد قصر وی شدند و هر چه را در آن بود گرفتند. حسن بن حسین مازیار را ببرد. د

 

نبرد درُی سردار مازیار

ُری با سپاهی که در مقابل وی بود نبرد میکرد، وی از دستگیری مازیار بیخبر بود، ناگهان متوجه شد که سپاه عبدالله بن طاهر پشت سر او است. سپاهیان وی پراکنده شدند و او هزیمت شد و برفت که میخواست وارد ولایت دیلم شود، یاران وی کشته شدند. حریفان به تعقیب دُری رفتند و بدو رسیدند که با تنی چند از یاران خویش بود که بازگشت و با آنها به نبرد پرداخت و کشته شد ، سرش را برگرفتند و بنزد عبدالله بن طاهر فرستادند. مازیار نیز به دست وی افتاد. عبدالله طاهر بدو وعده داد که اگر نامه های افشین را به وی بنماید ، از امیر مومنان معتصم بخواهد که از او درگذرد. مازیار بدین اقرار کرد (؟!) ، نامه ها را جستند و یافتند که چند نامه بود. عبدالله بن طاهر نامه ها را گرفت و با مازیار بنزد اسحاق بن ابراهیم فرستاد (همه کاره معتصم) و او آن را با دست خویش به دست امیرمومنان رسانید. خلیفه مسلمین معتصم از مازیار درباره نامه ها پرسش کرد که بدان مقر نشد (اقرار نکرد)، بگفت تا مازیار را تازیانه زدند چندان که جان داد و پهلوی بابک خرمدین در سامرا آویخته شد ...

 

از حادثه های سال 225 قمری ؛ شهادت مازیار پسر کارن

در این سال عبدالله بن طاهر مازیار را روانه کرد و اسحاق بن ابراهیم سوی دسکره رفت و او را (مازیار) را وارد سامرا کرد ، به ماه شوال و محمد بن عبدالملک زیاد شعری گفته به این مضمون (که قبلأ این شعر را درباره بابک گفته بود) :

 

فیل را مطابق رسم آن رنگ کرده اند

و شیطان خراسان را داشته

اعضای فیل را رنگ نمی کنند

مگر برای حادثه ای مهم.

 

مازیار از نشستن بر فیل خودداری کرد، او را بر استری پالان دار وارد کردند. معتصم در دارالعامه نشست به روز پنجم ذیعقده و دستور داد تا وی را با افشین بیاورند. و چنان بود که یکروز پیش از آن افشین را بداشته بودند. مازیار مقر شد که افشین به او نامه مینوشته بود(قبلآ گفته شده بود "مقر نشد") و مخالفت و عصیان وی را صواب شمرده بود، آنگاه بگفت (خلیفه ضعیف الجثه معتصم) تا افشین را به محبسش بردند و بگفت تا مازیار را تازیانه زدند که چهارصد تازیانه و پنجاه تازیانه به او زدند، آب خواست که به او دادند (؟!) و در دم بمرد....

 

شهادت دُری و برادرش بزرجشنس از سرداران مازیار قهرمان

و در ادامه درباره شهامت و شهادت "دُری" سردار مازیار چنین نوشته اند: از داود بن قحذء آورده اند که گوید: در آنوقت که دُری و محمد بن ابراهیم بر کنار دریا، مابین کوه و جنگل و دریا به هم پیوستند و دریا و جنگل به دیلم پیوسته بود ، دُری که مردی شجاع و دلیر بود به خویشتن (به تنهایی)، به یاران محمد بن ابراهیم هجوم می برد تا پسشان میراند. سپس حمله میبرد و هزیمت نمیشد ، که می خواست وارد جنگل شود.

 

یکی از یاران محمد بن ابراهیم به نام فند پسر جاجبه بدو حمله برد و اسیرش کرد و باز پس برد، سپاهیان او یارانش را تعقیب کردند و هر چه اثاث (زنان) و مال و اسب با وی بود بگرفتند. محمد بن ابراهیم دستور داد، "بزرجشنس" برادر "دُری" سردار مازیار را بکشند. دُری را پیش خواندند. دست خویش را دراز کرد که از مرفق (آرنج) قطع شد، پایش را دراز کردند که از ران قطع شد، و نیز دست دیگر و پای دیگر. پس "دُری" بر ته خویش نشست و سخن نکرد و اضطراب نیاورد. محمد دستور داد گردنش را بزنند...

 

منابع:

- "تاریخ ده هزار ساله ایران" از عبدالعظیم رضایی.

- "تاریخ طبری" با ترجمه ابوالقاسم پاینده.

- سایت "تارنمای تخصصی تاریخ ایران.آی ار" یا " ahouraa.ir".

 

.................. ................. ...............

 

آلاشت البرز کوه ، آشیانه عقابان؛

 

مازيار "ماه ايزد يار" ، رهبر جنبش سرخ علمان

بدشانسی يا اقبال؟! ميهن مان ايران از نظر جغرافيای سياسی در جايی است که از بدو موجوديتش به مثابه يک کشور هميشه مورد يورش و تهاجم و چپاول (در صورت توانستن) از سوی همسايگان دور و نزديک خود بود. متجاوزان به مرز و بوم ما، گاه اقوامی بودند با مناسبات اجتماعی و اقتصادی بسيار عقب مانده و فقير مثل عرب، ترُک، تاتار و مغول ... که در جستجوی سعادت و زندگی بهتر به سمت ايران کشيده می شدند و گاه امپراتوریهای بزرگی چون آشور، يونان دوره اسکندر، روم و دولت های عثمانی، استعمار بريتانيا و بديهی است که نياکان ما در مقابل اين تجاوزات بيکار ننشسته، بلکه به دفاع از ميهن خود پرداختند. وگرنه با توجه به تعدّد و گستردگی و ويژگی به شدت خشن و غارتگرانه تجاوزات و اشغالگری ها ، اگر مقاومتهای مردمی و جنبشهای استقلال طلبانه و ميهن پرستانه نبود، ايران همچون بسياری از ممالک کاملا از نقشه جهان حذف می شد و يا مانند بسياری ديگر در مقابل اين چنين يورش هايی دچار دگرديسی ملی شده (همانند مصر، ترکيه، تونس و ...) و به صورت کشوری عرب يا تُرک می شد.

 

هم چنين بديهی است که دامن همه عاری از لکه های ننگ و خيانت نبود. خاینین، ميهن فروشان و نوکر صفتانی که به دست بوس متجاوزان و اشغالگران می شتابند و آنان را به تجاوز تشويق می کنند، بودند، هستند و خواهند بود. وگرنه ميهن پرستی و قهرمانی معنايی نمی داشت. اگر ميهن فروشی و جبونی نمی بود، اگر خاطره سلحشوران و جان بر کفان تلاشگر راه استقلال کشور و سعادت مردم در دل تک تک ايرانيان جای داشته و هميشه به نيکی و سرافرازی ياد می شود، نام نوکران بيگانه اگر مدفون در سياهچال های فراموشی نباشد، با اکراه و به خواری و تنفر ياد می شود.

 

شمال ايران هميشه از سنگرهای مستحکم دفاع از ميهنمان بود. به روايتی حتی سپاه اسکندر که تا مرزهای چين پيش رفت کنترلی بر گيلان و مازندران نداشت. شمالی ها پس از اشغال ديگر مناطق ايران، بويژه پس از تهاجمات اعراب و مغولها برای استقلال ايران حماسه های بسياری آفريدند. بياد داشته باشيم که تا 350 سال بعد از حمله اعراب گيلان و مازندران هنوز استقلال خود را حفظ کرده بودند.

 

پطروشفسکی می نويسد: در سال 651 ميلادی (31 ه.ق) شاهنشاهی ساسانی سقوط کرد. و همه ايران تقريبا، تا آمودريا (جيحون) مسخر اعراب گشت. فقط نواحی بلخ و غور و زابلستان و سرزمينهای کرانه دريای خزر، يعنی ديلم و گيلان و طبرستان مستقل باقی ماندند. مردم نواحی مزبور لجوجانه پايداری کردند. در نواحی کرانه دريای خزر (طبرستان، گيلان، ديلم) تا نيمه دوم قرن سوم هجری (نهم ميلادی) زرتشتی گری تفوق داشت. ...

 

گيلان و ديلمستان هرگز به زير فرمان عربان در نيامدند. دودمان ايرانی ديلمی آل بويه (از 325 تا 447 هجری قمری) که در غرب ايران و عراق حکمروا بوده و بغداد را مسخر ساخت (334 ه) خلفای عباسی را عملا از قدرت سياسی محروم نمود و فقط حکومت شبح آسای روحانی را برايشان باقی گذاشت (پطروشفسکی/اسلام در ايران/ ترجمه کريم کشاورز).

 

آرنولد توین بی جامعه شناس معروف آمریکایی، از تئوریسین های بزرگ قرن بیستم؛

 

تسخیر بغداد توسط آل بویه (945 میلادی)

آرنولد توین بى ، جامع شناس آمریکایی می نويسد: اشغال بغداد در سال 945 ميلادى بوسيله آل بويه يكى از دولتهاى جانشين خلافت عباسى ثابت كرد كه فروپاشى خلافت عباسى كه در قرن نهم ميلادى شروع شده بود یک امر چاره ناپذير است.

 

سلسله آل بويه نخستين سلسله ایرانی بود كه ايالت متروپوليس خلافت عراق را اشغال كرد و سلطه مستقيم بر خود خلافت پيدا نمود. آل بويه ايرانيان اهل گيلان بودند و تسلط آنها بر خلافت عباسى، اوج پيشرفت ايرانيان در قدرت سياسى جهان اسلام در مقابل اعراب بود. (تاريخ تمدن، آرنولد توین بى، ترجمه دكتر يعقوب آژند).

 

ابن الفقيه ميگويد: فاتحان عرب نيز کاری در اين منطقه (شمال) از پيش نبردند. گويند سردارعرب حجاج بر آن بود که ديلم را مورد حمله قرار دهد و دستور داد تا نقشه ای از آن سرزمين تهيه کنند که همه کوهها و دره ها و معابر آن را نشان دهد. وقتی نقشه تهيه شد آنرا به هییتی از نمايندگان ديلميان نشان داد و از آنان خواست که قبل از آنکه به سرزمين آنها حمله برد و آن را نابود سازد، از در تسليم درآيند. آنان (دیلمیان) به نقشه نگريستند و گفتند: "درباره سرزمين ما به شما درست اطلاع داده اند و اين نقشه درست آن است ، جز آنکه جنگجويان و سلحشورانی را که از اين گردنه ها و معابر کوهستانی دفاع می کنند به همگی شماها نشان نداده اند". (ابن الفقيه/مختصر کتاب البلدان)

 

احمد کسروی می نويسد: اما ديلمان در دشمنی و کينه توزی با تازيان سخت ايستاده، گرد آشتی و طلب زينهار نگرديدند و بدين اکتفا نکردند که در کوهستان خود آزاد زيسته از تعرض دشمنان آسوده باشند، بلکه هنگام فرصت بر تازيان مسلمان تاخته از کشتار و تاراج آنان دريغ نکردند ... و بلاذری، ربيع ابن خيثم زاهد معروف می نگارد: امام علی بن ابی طالب ، او را (زاهد شمشیر زن بلاذری) با 4000 تن از مسلمانان به قزوين و به جنگ ديلمان فرستاد.

 

و بالاخره حافظ ابرو می نويسد: از جمله واقعات دوران حکمرانی "اولجايتو" (مغول) اردوکشی و هجوم به گيلان است، تا آن زمان از دستبرد مغولان محفوط و مستقل مانده و اين هجوم به قيمت جان هزاران مغول تمام شد. و چون ممالک بر "اولجایتو" سلطان مقرر شد گفت: جمعی بر در خانه حکم ما نشوند، ما را لشکر به مملکت ديگر برون بردن مناسب نباشد و ضمنا امرای مغول پادشاه ايران را مسخره ميکردند که هنوز نتوانسته است مملکت کوچک همسايه خود گيلان را بگشايد.

 

جنبشهايی که از شمال برخاستند چون علويان، آل بويه، ديلميان (که آرزوی بسياری از جنبشهای استقلال طلبانه قبلی ايرانيان را برآورده ساخته و اولين بار پس از حمله اعراب بغداد را به تصرف درآوردند)، آل زيار، آل باوند، سربداران مازندران... نقش تعيين کننده ای در بقاء و موجوديت عنصر ايرانی و کشور ايران در صحنه جغرافيای جهان داشتند. وگرنه ايران همچون بابل و آشور ... فقط نامی بود ، يادآور دوره ای کوتاه از تاريخ ملل و آنهم در کتب و موزه ها. در اين مبارزات سرنوشت ساز برای آينده ايران، جان های شيفته ای بسياری به دست دشمنان ما يعنی ديکتاتورهای خودی، بيگانگان و سرسپردگان داخلی آنان فدا شدند. يکی از اين جان های شيفته مازيار (ماه ايزد يار) ميباشد.

 

سکه های اسپهبدان تبرستان با خط و علامت پهلوی

مازیار از اسپهبدان تبرستان بود. صادق هدايت مينويسد: اسپهبدان تبرستان در ناحيه کوهستانی خويش مستقل بودند و تا نيمه دوم قرن دوم هجری سکه های ايشان هنوز با خط و علامت پهلوی زده ميشد و مردمانش همه به دين نیاکان خويش يعنی کيش زرتشتی باقی بودند. در دوره ای که همه ايرانيان (همه ایرانیان اشتباه است؟! / سایت خانه و خاطره) برای تملق زبان عربی را آموختند ، ونداد هرمزد (که پدر بزرگ مازيار بود) با هارون الرشيد بوسيله مترجم گفتگو کرد و دُرشت گویی های او را با دستور حفظ ادب و پاس احترام خويش جواب داد و خلفا از شهرياران ايرانی مازندران هميشه حساب ميبردند.

 

احمد كسروى درباره ونداد هرمزد می نويسد: در روز معهود، ونداد هرمزد (180 هجری قمری) پدر بزرگ مازيار بر نشست و با سپاهی بزرگ که فراهم آمده بودند به آنجا که سواد اعظم و جمعيت اهل خليفه بود، دوانيد و همه را قهر کرد و به جايی رسيد که زنان شوهران تازی خود را از ريش گرفته و بيرون می آوردند و به کسان او سپرده ، گردن می زدند.

 

ظهور خرّم دينان به رهبری بابک خرمدین و سرخ علمان به رهبری مازيار

پس از مرگ پدر مازيار (کارن) حکومت طبرستان به دست عمويش افتاد. اما پس از چندی مازيار برعموی خود غلبه کرده، قلمرو حکومت پدر را زير فرمان خويش درآورد و مردم شمال ايران که مانند ساير نقاط ايران از جور و ستم بی ‌اندازه حکمرانان عرب به جان آمده بودند در پناه کوه ها موضع گفتند و بر ضد اعراب شوريدند و اين شورش ها در طبرستان و گيلان و آذربايجان اوج فراوان يافت و خرمدينان به رهبری بابک خرمدین و سرخ علمان به رهبری مازيار ظهور کردند.

 

قیام مازیار (224 هجری قمری) ، یکسال بعد از کشته شدن بابک خرّم دین (223 هجری قمری)

مازيار رسماً در سال 224 هجری بر ضد خليفه قيام کرد که به قيام "سرخ علمان" مشهور است و مردم را ضد اعراب شورانيد و اموال مسلمانها را ضبط کرد و آن را در جهت قيام و مبارزه با ريشه‌کن ساختن نفوذ اعراب به کار برد.

 

پرچم سرخ (جامگان) به مثابه پرچم پيکار خلق عليه ستمگران در تاريخ

مولفين شوروی کتاب "تاريخ ايران" در قرن 18 میلادی اظهار نظر می کنند که به کار بردن پرچم سرخ توسط سرخ جامگان شمال در سال های 778 تا 779 ميلادی، "نخستين استعمال جمعی پرچم سرخ به مثابه پرچم پيکار خلق عليه ستمگران در تاريخ است".

 

مازیار با زنار (کُشتی) زرتشتی بر کمر

به روايت صادق هدايت : مازيار (224 هجرى) تمام مسلمانان را از كار بركنار كرد و بجاى ايشان زرتشتيان و خرّم دينان را به عمل ها گماشت و بر مسلمانان حاكم گردانيد و ايشان را فرمود مسجدها را خراب و آثار اسلام را محو كنند. و کامل ابن اثير (در کتاب "تاریخ کامل") می نويسد: دهقانان و کشاورزان را فرمود تا مال و خواسته خداوندان (عرب) خود را تاراج کنند و بر آنها بشورند. و در تاريخ طبرستان آمده است: همان (مازیار) زنار زرتشتی بر ميان بست و با مسلمانان جور و استخفاف کرد.

 

روايت است که مازيار از دين مزدکی جانب ‌داری می‌کرد و نحوه دستورهای وی بر شورانيدن مردم نيز تا حدّی موید اين قول است. اما به هر حال قيام مازیار، قيامی بود استقلال طلبانه بر ضد اعراب و ستمگریهای آنان، زيرا همه مردم از نحوه حکومت اعراب و ستمگریهای عمال آنان سخت رنجيده خاطر و منتظر فرصت برای قيام بودند. و همچنین روايت است که مازیار با بابک نيز مکاتبه ميکرد. اعراب و همکاران نو مسلمان شده و کاسه ليس وطنی که مناصب و اموال خود را از دست داده بودند طی نامه ای برای خليفه از وی ميخواهند که به ياری آنان بشتابد. متن اين نامه را صادق هدايت هجو گونه چنين برگردانده است:

 

نامه مسلمانان عرب آمل به معتصم

خلاصه نامه مسلمانان آمل به خليفه عباسی المعتصم: ما مسلمانان عمرى در سايه دولت خلفا بضراع میگذرانديم و اینک روزگارمان برگشته و آبخور عيشمان بدست سركن كافرى مكدّر گرديده. آيا اميرالمومنين می پسندد كه ما غارت زده یک نفر مجوس شويم. خليفه معتصم نيز بهمان نيرنگی دست زد که بابک را از پا درآورد. بابک را به دست يک ايرانی وطن فروش يعنی افشين و مازيار را بدست ايرانی وطن فروش ديگر يعنی عبدالله ابن طاهر در جنگی نا برابر و همراه با خدعه و نيرنگ از پای درآورد.

 

کشته شدن مازیار در زیر تازیانه (225 هجری قمری)

دو سال پس از شکست بابک، "مازيار پسر کارن" نيز گرفتار آمد و او را در زير تازيانه کشتند(225 ه.ق). خليفه جسد مازيار را هم در کنار پيکر خشکيده همرزم قهرمانش بابک بدار آويخت. درباره اهميت قيام مازيار يکی از تئوريسين های ايرانی خلافت يعنی خواجه نظام الملک مینويسد: معتصم را سه فتح آمد که هر سه قدرت اسلام بود:

 

- يکی فتح روم،

- دوم فتح بابک،

- سوم فتح مازيار گبر به طبرستان.

 

اگر يکی از اين سه فتح نيامدی اسلام زبون بودی.

 

نتیجه قیام ها

اين قيام ها گرچه به سبب ناهماهنگی با همديگر و سراسری نبودن آنها، و بويژه اطاعت از خليفه توسط بخش وسيعی از طبقات و اقشار بالای جامعه نومسلمانان ايرانی آنروز (چون برمکيان، طاهريان، افشين...) که برای کسب يا حفظ جاه و مقام و يا ترس و رذالت... در صف دشمن قرار داشتند ، شکست خوردند اما به همان اندازه که موجب تقويت روحيه ملی و استقلال طلبی ايرانيان گرديدند از طرف ديگر آنچنان موجب تضعيف اتوريته دستگاه خلافت شدند که بعد از آن ديگر هيچ وقت اعراب نتوانستند چون گذشته بر ايران حکومت کنند و ديری نپایید که جنبش ديگری از شمال ايران يعنی جنبش آل بويه سر برآورد و پسران ماهیگيری شمالی موفق شدند در راس جنبشی وسيع، عراق و مرکز خلافت بغداد را متصرف شوند.

 

در خاتمه بد نيست اشاره کنم که متاسفانه اغلب ما ايرانیها کمتر در جستجوی علل شکستها و ناکامیهایمان هستيم ، گاه با ملی گرایی افراطیمان (ناسيوناليسم افراطیمان) که ايرانی را برّی از اشتباهات دانسته و با سرکوفت و بد و بيراه گفتنهای شوونيستی به ديگر ملل و گاه تلاش داريم علت ناکاميهایمان را با حوادث اتفاقی، واقعی يا ساختگی توجيه کنيم، مثلا در يافتن علت پيروزی اعراب بر ايران بسياری از مورخين و محققين بجای اشاره به شدت فقر و فلاکت (؟!) و نارضايتی عمومی اقشار مردم، سرکوب خشن جنبش عدالت خواهانه مزدکيان، ادغام دين و دولت تا آنجا که بدون پشتيبانی و حمايت موبد موبدان ، هيچ شاهی قادر به حکومت نبود، سرکوب جنبش اصلاح طلبی مانويان ... و در مجموع عدم پشتيبانی توده ای و ملی از حکومت توسط مردم، علت شکست را در وزيدن باد شديد و پاشاندن خاک به چشم سپاهيان ايران و رم کردن فيلهای ارتش ايران، يا خيانت فلان فرمانده ارتش جستجو می کنند. میگويند شکست مقدمه پيروزی است. اما نه هميشه و نه حتی اغلب موارد ، بلکه تنها وقتی که علل واقعی شکستها را يافته و از تکرار آنها پرهيز کرد.

 

منبع:

- نوشته ای از ماکان از سایت "شمالیها.کام".

 

.................. ................. ...............

 

سرگذشت مازيار ، سردار طبرستان ؛ ونداد هرمزد جدّ مازیار ؛ کارن پدر مازیار

 

طبیعت طبرستان؛

 

ونداد هرمزد نیای مازیار

قسمت كوهستانی سرزمين طبرستان بنا به وضع طبیعی و جغرافيایی خويش و با توجه به پايداری و مقاومت مردانش توانست تا دو قرن بعد از حمله اعراب به ايران در برابر لشكر اسلام مقاومت نمايد. با برانداختن سلسله امويان توسط ابومسلم مروی خراسانی و به روی كار آمدن عباسيان ، آنها توانستتند پس از چند لشكرکشی به طبرستان به اين نواحی رخنه كنند. اما مردم طبرستان در یک شورش همگانی به رهبری "ونداد هرمز"(كه مازيار از نيای وی بود) استقلال طبرستان را بر پا داشتند.

 

در تاريخ طبرستان آمده است كه ونداد هرمز با مردم خويش پيمان بست كه در یک زمان بر تازيان شهر بشورند و هر طبرستانی در هر جا كه چشمش بر پيروان خليفه افتاد وی را بكشد و در یک روز ، شهر از پيروان خليفه تهی شد.

 

"كارن" به جای پدر "ونداد هرمز" ؛ کشته شدن کارن (پدر مازیار) توسط شهریار

پس از مرگ ونداد هرمز، "كارن" به جای پدر تكيه زد كه درگير اختلافات داخلی شد و در جنگ با یکی از شاهان محلی به نام شهریار كشته گشت و فرزندش "مازيار" به اسيری رفت. مازيار به حيله ای از چنگ شهريار گريخت و به بغداد رفت.

 

مسلک زرتشتی "ونداد هرمز" و پسرش "كارن"

در بغداد مازیار با منجمی به نام "بزيست فيروزان" آشنا و به خليفه معرفی شد. خليفه نيز فرمان داد تا مسلمانی به او عرضه دادند. مازيار نيز اسلام قبول كرد و مامون او را محمد مولی اميرالمومنين نام نهاد. مازيار با حمايت خليفه به حكمرانی طبرستان ، رويان و دماوند رسيد. مازيار نخستين کسی از خاندان كارن است كه دين اسلام پذيرفت ، حال آنكه بر ونداد هرمز جدّ و كارن پدر او هر چه اسلام عرضه كردند ، نپذيرفتند و تا پايان عمر بر دين زرتشتی باقی ماندند.

 

قبول اسلام بوسيله مازيار علی الظاهر در اوايل سال 210 يا اواخر سال 209 ه.ق صورت گرفت. مازيار همينكه مالک طبرستان شد پايه های قدرت خويش را مستحكم كرد و سيرت جدّ خود ونداد هرمز را در پيش گرفت و بر آن شد كه به مقاومت دست زند و از اينجا بايد دريافت كه اسلام آوردن او نيز مانند باقی ايرانيان آن زمان امری ظاهری و مصلحتی بود كه اين در اعمال مازيار بر ضد مسلمين كاملا واضح و مشخص است. در آن زمان مازيار از ساير مرزبانان آن ناحيه مطالبه خراج كرد و همگی را به خود دشمن نمود تا اينكه ايشان به مامون از ظلم او شكايت نوشتند.

 

مامون نيز فرستادگانی به آن نواحی فرستاد تا از اوضاع اطلاع يابند. مازيار نيز دستور داد زمانیكه فرستادگان خليفه به اولين شهر رسيدند، تمام مردم با لباس سپيد و نيزه ای در دست بر سر راهشان بايستند ، ترفند مازيار كارگر گشت و فرستادگان در گزارش خود برای خليفه شمار سربازان مازيار را زياد گزارش دادند و همچنين به خلیفه مامون خبر دادند مازيار خلع طاعت كرده و همان کشُتی زرتشتی به ميان بسته و با مسلمانان ظلم و جور می كند.

 

در آن زمان مامون عازم روم بود و مازيار از اين فرصت استفاده نموده و بر اهل آمل ، ساری و رويان كه غالبا مسلمان بودند شوريد و آنها را از بين برد. آنگاه حصارهای ساری و آمل را تعمير كرد و در كوهستان ها قلعه ساخت و به محكم كردن شهرها و راه ها پرداخت. مسجدها را ويران كرد و آثار اسلام را از ميان برد. زمينهای كشاورزی را كه قبلا در اختيار مسلمانان بود از آنها گرفته و به ايرانيان واگذار كرد. تا اينكه خبر به معتصم جانشين مامون رسيد. معتصم دستور داد تا مازيار را دستگير كنند. سرانجام شورش مازيار با فريب برخی نزديكانش به وسيله خليفه به پايان رسيد.

 

زمانی كه لشكريان خراسان به مازندران رسيدند، خيانتكاران مازيار را تحويل نيروهای تازيان دادند تا نزد خليفه ببرند. زمانیكه مازيار به نزدیکی سامرا رسيد خواستند مانند بابک وی را نيز با پيل درون شهر بگردانند. پيل را نزد مازيار بردند اما مازيار كه شنيده بود بابک را با همين پيل درون شهر برده بودند سوار پيل نشد و گفت من در اندازه ای نيستم كه بر جای بابک خرّمی تكيه كنم. در پايان به دستور خليفه ، مازيار را چهارصدوپنجاه تازيانه زدند تا وی بمرد. مازيار را پس از مرگ بر همان داری كردند كه جنازه بابک هنوز بر آن بود.

 

مورخان تازی گويند پس از چندی رويدادی شگفت انگيز روی داد و تن مازيار و یک سردار رومی كه او نيز بر دار شده بود هر دو به سوی تن بابک خم شدند گویی در حال کُرنش بودند. آنچه نقل شد می رساند كه مازيار به پنج سبب مهم شكست خورد :

 

1- سوء تدبير و عدم سياست خود و سرداران خويش،

2- بدرفتاری شديد نسبت به مخالفان خود،

3- ايجاد مخالفان چيره دستی برای خود از امرای مازندران و زنده نگاه داشتن اغلب آنان و دادن كارهای بزرگ به دست ايشان،

4- گرفتن وضع تدافعی و نشستن در انتظار دشمن،

5- خيانتی كه از طرف غالب اطرافيان وی نسبت به او صورت گرفته بود.

 

دوره پادشاهی مازيار هفت سال (218 تا 225 ه.ق) بود.

منابع:

- "مازيار" از صادق هدايت.

- "دليران جانباز" از ذبيح اله صفا و سایت "یتا اهو".

 

.................. ................. ...............

 

اصل و نسب مازیار

از سلسله‌های حکام و شاهان طبرستان سلسله‌ای که مازیار از آن بود به دلیل آنکه نسبت شان به سوخرا می‌رسید به سوخراییان و به سبب انتسابشان به خاندان کارن به قارن وند معروف اند، و هر یک از سپهبدان این سلسله به لقب گرشاه ممتاز بوده‌ است.

 

رشته و نسب مازیار از این قرار است: مازیار پسر قارن، قارن پسر ونداد هرمزد، ونداد هرمزد پسر فرخان و فرخان از نواده‌های سوخرا پسر انداذ پسر کارن پسر سوخرای بزرگ بود. مازیار از دو کلمه ماز و یار تشکیل شده. در زبان مازندرانی ماز به معنی دژ و یا ذنبور است که در این جا منظور همان دژ می‌باشد و مازیار یعنی یاور و همراه دژها. چنانچه در وی در سراسر تبرستان دژهای بسیاری برای محافظت از مرزهایش ساخت که تا آن زمان این همه دژ در یک جا بی‌نظیر بود. برخی گویند نام مازیار مخفف کلمه ماه ایزد یار است.

 

سلسلهٔ قارن وند

ابتدای شاهی این سلسله در تبرستان از زمان خسرو انوشیروان پسر قباد بود که قارن پسر سوخرا را از سال 565 میلادی و بعد رتبه سپهبدی طبرستان داد و حکومت این ناحیه را وارث به خانواده او مخصوص گردانید. خود سوخرا پسر ویشاپور سرکرده (خاندان) کارن بود که یکی از هفت خاندان اشرافی پارس در عهد ساسانیان بود.

 

مازیار (ماه يزد يار)

در زمان خلافت هارون الرشيد ديلمستان و گيلان و مازندران در دست چهار پادشاه محلی بود:

 

1- يکی سپهبد شروين پور کارن که نواحی شرقی را تا حدّ دماوند در دست داشت.

2- ديگری سپهبد ونداد هرمز که شاه نواحی وسطای طبرستان بود. ونداد هرمز جدّ ماه يزد يار(مازیار) بود.

3- سومين سپهبد مرزبان پور گشتاسپان که شاه ديلمستان بود.

4- و دماوند نيز در دست مهست مغان ولاش بود.

 

اين شاهکان در پيمان صلح دوستی با خليفه بودند و مالياتی جزیی به کارگزار دولت عباسی که در ساری مستقر بود می پرداختند. سپهبد شروين با ونداد هرمز با هم متحد بودند و بدون اجازه آنها کسی نمی توانست از تميشه تا رويان و هامون عبور و بالا برود همه کوهستانها در تصرف آنها بود و اگر مسلمانی در خاک آنها وفات ميکرد اجازه دفن آن را در ولايت خود نمی دادند.

 

در سال 174 ه.ق هارون الرشيد به ری رفت و پيمان صلح و دوستی را با شاهکان طبرستان تجديد کرد و به قول مورخان عرب خليفه به شروين و ونداد هرمز امان نامه داد. پس از مرگ هارون الرشيد که در بيت امين و مامون اختلاف افتاد امين به عنوان خليفه وقت به اين شاهکان نامه نوشته ضمن وعده های که به آنها داد از آنان خواست که با مامون رابطه برقرار نکنند و نگذارند که کسانی از طبرستان به مدد طاهر بروند. پس از قتل امين و به خلافت رسيدن مامون طاهر ذواليمينين که از اين فرمانروايان در خشم بود عبدالله خردادبه را که مردی با تحصيلات عاليه بود در سال 195 ه.ق با منصب والی طبرستان به ساری گسيل کرد. عبدالله خردادبه پاره هایی از شمال قلمرو شروين را گرفت ولی نتوانست در درون طبرستان پيشروی کند.

 

شهریار و کارن جانشین پدرانشان شروین و ونداد هرمز

شروين در زمان خلافت مامون درگذشت و پسرش شهريار جايش را گرفت اندکی بعد ونداد هرمز نيز درگذشت و پسرش کارن به شاهی رسيد بلافاصله بين او و شهريار اختلاف افتاد. کارن در جنگ با شهريار کشته شد و پسرش ماه يزد يار(مازیار) به اسارت شهريار در آمد.

 

اينجا خوب است اشاره ای به نام ماه يزد يار بکنيم. مورخان عرب نام وی را افشين ناميده اند ولی بلاذری نام او را ماه يزد يار مينويسد که شکل درست نام اوست زيرا ماه يزد يار از ايزدان کهن ايرانی است و نام اين بزرگ مرد نيز با آن پيوند دارد. ماه يزد يار به وسيله حيله ای از چنگ شهريار فرار ميکند و خود را به همدان ميرساند و به کارگزار مامون پناه ميبرد که از دوستان ونداد هرمز(پدربزرگش) بود. اين مرد او را به بغداد ميبرد و به مامون معرفی ميکند. ماه يزد يار به پيشنهاد خليفه مسلمان ميشود و خليفه نام محمد را بر او مينهد و او در بغداد اقامت ميکند.

 

شاپور و ماه يزد يار (مازیار) جانشین پدرانشان شهریار و کارن

در سال 204 ه.ق شهريار درگذشت و پسرش شاپور به جايش نشست ماه يزد يار با اجازه مامون به طبرستان رفت و به جنگ با شاپور پرداخت وی را اسير کرده و سپس دستور قتلش را صادر کرد. و خودش را کارگزار خليفه در طبرستان معرفی ميکند. در سالهای که سپاهيان عباسی در غرب ايران درگير مقابله با بابک بودند ماه يزد يار گيلان و ديلمستان را نيز گرفت و تا سال 212 ه.ق بر سراسر طبرستان و گيلان و ديلمستان مستولی شد. از آنجا که ايران در حيطه نظارت و اداره عبدالله طاهر جانشين پدرش طاهر ذواليمينين قرار داشت ماه يزد يار رسماً ميبايست ماليات سرزمينهای تحت سلطه خود را به نيشابور بفرستد ولی او که شاهزاده و شاه بود خوش نداشت که باجگزار مردی باشد که از نظر خاندانی نمی توانست همپايه او باشد. لذا مالياتش را به دربار خليفه ميفرستاد اين رفتار او عبدالله طاهر را نسبت به او به خشم آورد و سبب شد که عبدالله طاهر دست به تحريکاتی بزند شايد بتواند او را بشوراند و بهانه برای از ميان برداشتنش را به دست آورد.

 

در سال 218 ه.ق در طبرستان شايع شد که خليفه قصد دارد به کرمانشاهان برود و از آنجا افشين را به ری گسيل دارد تا طبرستان را از ماه يزد يار بگيرد. به همراه قوت گرفتن اين شايعات ماه يزد يار از اطاعت خليفه بيرون شد و مسلمانان عرب و عجم را که اربابان محلی و مالکين زمينهای دشتهای شمالی بودند به تحريک جاسوسان عبدالله طاهر از پرداختن ماليات به ماه يزد يار خودداری کردند. ماه يزد يار به ماموران مالياتش دستور داد که فورا برای جمع آوری ماليات دست به کار شوند و ماليات يک سال را که در سه قسط پرداخت ميکردند يکجا در قسط اول در تير ماه بگيرند و هر کس نخواست بپردازد تحت فشار قرار گيرد. بعلاوه به مردم روستا ها اجازه داد که املاک اربابان را برای خودشان مصادره کنند و هر جا ثروتی را که متعلق به اربابها سراغ دارند غارت کنند. او همچنين نيروهايش را به شهرهای آمل ساری و تميشه و ديگر شهرهای مازندران فرستاد که نيروهای دولت در آن مستقر بودند ويران کنند. پس از آن دست به بازداشت عربها و مسلمانانی شد که حاضر به پرداخت ماليات به او نبودند و بيش از بيست هزار نفر گرفته و در دره های کوهستانی ناحيه هرمز آباد در هشت فرسنگی ميان آمل و ساری در بند کرد و عده ای را برای حراست از آنها گمارد و به آنها پيام داد که هدفش از حبس آنها اينست که خليفه برای نجات اينها که مسلمان و تابع او هستند پا پيش بگذارد و او بتواند امتيازات دلخواهش را از خليفه بگيرد. او همچنين ديوار کهن و ويران شده تميشه را که در نواحی دماوند بين کوه و ساحل مازندران کشيده شده بود بازسازی کرد و پشت ديوار خندق پهناوری محفوظ داشت تا راه احتمالی نيروهای عبدالله طاهر را از جانب گرگان مسدود باشد. عبدالله طاهر عمويش حسن را در راس نيرویی به گرگان گسيل کرد نيروی ديگری را به فرماندهی مردی به نام حيان ابن جبله به قومس فرستاد. اسحاق ابن ابراهيم (جانشين عبدالله طاهر در عراق) نيز برادرش محمد ابن ابراهيم را با نيروی از بغداد به ری فرستاد. منصور حسن هار حاکم اسمی دماوند نيز فرمان يافت که به ری برود و اردو بزند به اين ترتيب طبرستان محاصره شد.

 

مناطق کوهستانی طبرستان از عهد ساسانی در ميان خاندانهای محلی تقسيم شده بود ماه يزد يار با اعمال زور بر سراسر طبرستان دست يافته بود و روسای کوهستانها که به کارگزاران و فرمانبرداران ماه يزد يار تبديل شده بودند از او خشنود نبودند لذا وقتی طبرستان محاصره شد به عبدالله طاهر پيوستند. ماه يزد يار هدف والایی داشت که مردم کوهستانها نمی توانستند درک کنند. او ميخواست نفوذ فئودالها را که سالها بود با حمايت دستگاه خلافت در دشتهای طبرستان مردم را غارت ميکردند قطع کند و روستاییان را حاکم زمينهای خودشان گرداند. بخشی از بيست هزار نفری که بازداشت شده بودند از فئودالهای عرب و مسلمان شدگان ايرانی بودند که در اطاعت از دستگاه خلافت بودند. ماه يزد يار مسجدها را ويران ميکرد زيرا به نظر او اينها مراکز تلقين خوی بردگی و اطاعت مطلق از اربابان عرب بود و خوی سلحشوری را از روستاییان ميگرفت.

 

نخستین خیانت ها نسبت به مازیار (ماه يزد يار)

اولين خيانت به ماه يزد يار در کوهستان خاندان شروين بود که به دماوند منتهی ميشد. راه ورود به اين منطقه يک دره تنگ کوهستانی منتهی به شهر تميشه در کنار دريای خزر بود که بوسيله ديواره و خندقی حفاظت می شد. اين نقطه مرز گرگان و طبرستان بود در پشت خندق لشکر حسن عموی عبدالله طاهر اردو زده بود. پس از مذاکراتی که ميان حسن و برخی از روسای کوهستان شروين و مشخصآ کارن پسر شهريار صورت گرفت، آنها قبول کردند که به فرمانده شان سرخ آستان در خندق خيانت کرده و راه ورود لشکر حسن به تميشه را باز کنند. در اين زمينه تعهد نامه کتبی عبدالله طاهر به کارن تحويل شد و قرار بر اين رفت که زمينهای دشت و ساحل از حدّ گرگان تا ساری جزء قلمرو عبدالله طاهر باشد و مناطق کوهستانی جنوب آن به کارن تعلق گيرد. کارن در اجرای اين قرار داد برادر ماه يزد يار و چند تن از افسران وی را غدارانه طی يک ميهمانی بازداشت و تحويل فرستادگان عبدالله طاهر داد. با اين اقدام لشکر حسن آماده ورود به تميشه بود، افراد پادگان مدافع تميشه پس از درگيری کوچکی شکست خوردند و فرمانده شان سرخ آستان گريخت، ولی فردا توسط افراد خودش دستگير و تحويل حسن شد. او نيز سر از بدنش جدا کرد. بدين ترتيب راه ورود به طبرستان باز شد.

 

از ديگر روسای کوهستان که به ماه يزد يار خيانت کردند، دو تن از پسران رستم از کلاردشت بودند. اينها نيز با دريافت وعده طبق نقشه به هنگام رويارويی لشکر سپهبد بزرگ گشنسپ و سپاه حسن، با افرادشان که اهالی کوهستانهای رويان(ری) و دماوند بودند به حسن پيوستند و سبب شکست بزرگ گشنسپ و سقوط رويان و دماوند شدند.

 

وقتی حسن پيروز مندانه وارد ساری شد در اين هنگام امان نامه کتبی نماينده خليفه به کوهيار برادر ماه يزد يار رسيد، که اگر دست از مقاومت بردارد مورد عفو قرار خواهد گرفت و کوهستان پدرش تحويل وی خواهد گرديد و اگر بتواند برادرش را متقاعد کند که از مقاومت دست بردارد او نيز در امان است. کوهيار موضوع را به اطلاع برادرش ماه يزد يار (مازیار) رساند و به دنبال مذاکراتی که ميان حسن و کوهيار انجام شد قرار بر اين شد که او ماه يزد يار را نيز به نزد حسن ببرد تا تضمينهای لازم را به او بدهد. روز ديگر ماه يزد يار به همراه برادرش وارد آبادی موسوم به خرم آباد شدند همينکه با حسن روبرو شدند و سلام دادند حسن دستور دستگيری آنها را صادر کرد.

 

ماه يزد يار را به بغداد بردند و خليفه فرمان داد تا 450 تازيانه به او زدند و سپس به او آب نوشاندند که او در دم جان سپرد بعد از آن جسدش را در کنار جسد بابک بر دار کردند. از عجايب روزگار آنکه چوب دار ماه يزد يار (و چوب دار سردار روم یاطس) بطرف چوب دار بابک خم شد به گونه ای که تنهايشان به هم رسيد. شايد ماه يزد يار و یاطس ميخواستند به بابک بگویند: کاری را که ميخواستی بکنی و نتوانستی ما دنبال کردیم و اينک اين مایم که در کنار تو هستیم و با تو يکی شدیم.

 

منابع:

- برگزیده ای کوتاه از کتاب "مازیار"، با تالیف صادق هدایت؛ ، تهران، نشر از سازمان انتشارات جاویدان، 1312 .

- سایت "نقطه سر خط" یا " iren52.blogfa.com".

- سایت " shahramkhirkhah.blogfa.com".

 

 

(پژوهش، "گردآوری، تدوین و پیرایش از آتوسا شهریاری و سروش آذرت؛ 28 آبان 1392 / 18 نوامبر 2013 میلادی)

 

.................. ................. ............... ............... ............

 

خاطراتی از "اولین زن وزیر ایرانی دکتر فرخ روپارسا" / اولین سناتور زن مجلس سنا "دکتر مهرانگیز منوچهریان" /

با تشکر از ماهان و از سایت "شمالیها. کام"، و از سایت "یتا آهو"، و از سایت "تارنمای تخصصی تاریخ ایران.آی ار" یا " ahouraa.ir"، و از سایت "نقطه سر خط" یا " iren52.blogfa.com"، و از سایت " shahramkhirkhah.blogfa.com"، / سایت خانه و خاطره/ آتوسا شهریاری و سروش آذرت / 28 آبانماه 1392 / 18 نوامبر 2013 میلادی/