با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

میترا ، مهر ، آیین مهر میتراییسم

 

تندیس میترا در واتیکان رم؛

 

روز 25 دسامبر ، جشن زادروز میترا ، مهر یا مسیح

حماسه سرای بزرگ تاریخ سیادت ملی ایران ، حکیم ابوالقاسم فردوسی هنگامه تاجگذاری فریدون شاه را چنین سروده :

 

به روز خجسته سر مهر ماه به سر بر نهاد آن کیانی کلاه

 

و یادآور شده است که :

 

پرستیدن مهرگان، دین اوست تن آسانی و خوردن آیین اوست

 

قدومت آیین مهر

آغاز آیین و ستایش و نیایش مهر در طول تاریخ ایران بدرستی معلوم نیست. اما هرودوت پدر تاریخ و گزنفون جایگاه اولیه او را کشور ایران میدانند. از طرفی کتابهای مقدس هندوان و ایرانیان که "ودا" و "اوستا" باشند هر دو به این ایزد یا فرشته "مهر" اشاره میکنند.

 

از دیده گاه تاریخی از ایزد مهر، نخستین بار در سال 1400 قبل از میلاد صحبت بمیان میآید و آن پیمانی است که میان امپراتوریهای میتانی و هیتی بسته شده بود و نام یک سلسله از ایزدان از جمله میترا یا مهر و "ورونا" بصورت گواه پیمان آورده شده اند و این پیمان در بغازکوی یا هاتوشا (خاتوشا) که پایتخت هیتی ها بوده و در آسیای کوچک یا ترکیه امروزه ، یافت شده است.

 

دروازه شیر در جنوب غربی خاتوشا (هاتوشا) پایتخت هیتی؛

 

خاتوشا (هاتوشا) پایتخت هیتی

میترا البته یک خدای هیتی نیست و احتمالأ از راه هند و ایران و آسیای کوچک به امپراتوری میتانی و هیتی راه یافته است. از مهر یا میترام در کتاب مقدس وداِ هندوان یاد شده و او را در کنار ورونا و ایندرا که پادشاه خدایان است، قرار داده و خواهان ستایش میترام شده:

 

آنکه خود را مهر یا دوست مینامد ، مردمان را گرد هم میآورد. مهر نگاهبان زمین و آسمان و سرزمینهاست، بی آنکه چشم فرو بندد. برای مهر پیشکشهای پُر روغن آورید. ای مهر! آنکه در پرتگاه نیستی است و برای تو خوراک نیروبخش پیشکش میکند، باید برگزیده تر باشد. آنکه ترا، ای پسر آدیتی با یک پیمان میستاید، از سوی تو نگهبانی میشود، او زخم نخواهد خورد ... و هیچ گزندی از دور و نزدیک به او نخواهد رسید.

 

این مهر نیک منش شایسته ی ستایش، همچو یک سرور به جهان آمده است، از این دست گیری شایسته ی نیایش، از این نیک اندیشی سود بخش، میخواهیم بهره مند شویم. کمک و همراهی مهر(میترام)، که نگاهبان سرزمین هاست، سود بخش است. فرّ او و نام نیک او پاینده است. مهر که آشنایی اش فرا گستر است، با سروری اش بر آسمان و با نیک نامی اش بر جهان خاکی شهریار است، پنج سرزمین فرمانبردار مهر است، که نیروی او برتر است. او یاور همه خدایان است.

 

مهر لقب بزرگترین ایزد آسمان

با این مضمون مهر لقب بزرگترین ایزد آسمان را داشته (ایزد آسمان یا خورشید) و این صفت او در کتاب مقدس "اوستا" ایرانیان نیز آمده که در آن "خورشید چشم اهورا مزدا" بالاترین ایزد است.

 

اسکندر مقدونی در تخت جمشید؛

 

آتش زدن اوستا بتوسط اسکندر مقدونی

همانطوریکه میدانیم کتابهای مختلف مقدس "اوستا"ی ایرانیان بعد از پیروزی اسکندر مقدونی بر داریوش سوم هخامنشی در جنگ ایسوس در 333 قبل از میلاد مسیح، بکلی بتوسط اسکندر مقدونی و سربازانش به آتش و نابودی کشیده شد.

 

سلوکیان، جانشینان اسکندر

بعد از مرگ اسکندر، جانشینان او که به "سلوکیان" معروفند، در ایران قدرت را در دست داشته و فرهنگ "هلینیسم" یونانی را در سراسر منطقه امپراتوری خود از جمله سرزمینهای ایران و آسیای کوچک و سوریه و پاکستان و افغانستان امروزی برقرار کردند.

 

بلاش اول یا اشک بیست و دوم اشک اول

جمع آوری کتاب مقدس "اوستا" و تدوین آن توسط تیرداد اول و بلاش یکم اشکانی

تیرداد اول اشکانی بنیانگذار شاهنشاهی پارتیان (از247 تا 214 قبل از میلاد) ؛ بلاش یکم (از 78 تا 51 قبل از میلاد)

هنوز صد سالی از پیروزی اسکندر مقدونی نگذشته بود که پارتیان ایرانی که به اشکانیان معروفند، قدرت را در سراسر ایران امروزی در دست گرفته و شاهنشاه تیرداد اول اشکانی بنیانگذار شاهنشاهی پارتیان، از247 تا 214 قبل از میلاد، که نسب خود را به "اردشیر دوم هخامنشیان" می رساند و بلاش یکم، از 78 تا 51 قبل از میلاد مسیح، امر به جمع آوری کتاب مقدس "اوستا" و تدوین آن کتاب مقدس میکنند.

 

و این کتاب مقدس اوستا که امروزه ازش سخن میرود و تقریبأ یک سومش به ما ایرانیان به ارث رسیده، تدوین شده دوره ایرانیان زمان ساسانی است و گویند از آنجایی که ساسانیان و اردشیر اول و وزیر اعظم اش "تنسر" که "موبد موبدان" بوده، اشکانیان را مهریانی میدیدند که در هلنیسم ادغام شده اند و از آموزه های زرتشتی بدور مانده اند. بنابراین آنان خود دوباره به جمع آوری و نوشتن و تدوین نوین کتاب مقدس "اوستا" پرداخته اند.

 

مهر در اوستا و باورهای زرتشتی

در این کتاب مقدس اوستا که ثمره سروده های زرتشت است و نه خدا یا مزدا و با گویشهای کهن و بومی ایران شرقی مدون شده است ، سروده های ویژه ای برای مهر دارد. مهر یا روشنایی (خورشید)، یکی از فروزه های "اهورا مزدا" در باور زرتشتی است و در رده بندی "امشا سپندان" و "ایزدان" بعد از زمان اشوزرتشت است. و پایگاه مهر پایگاهی ایزدی و والاست. در "مهریشت" یا "نیایش مهر" که به کتاب مقدس "اوستا" راه یافته، یکی از شیواترین نیایشها، "مهر یشت" یا نیایش مهری است :

به خوشنودی اهورامزدا مهر دارنده ی دشتهای پهناور، راست گفتار، انجمن آرا، هزار گوش ، ده هزار چشم، خوش اندام، برازنده ی بسیار آگاه دلیر، بی خواب و بیدار جاودانه را بزرگ میداریم. مهر خدای اشو را بزرگ میداریم ، ستارگان و ماه و خورشید را با گیاه "برسم" بزرگ میداریم. مهر سرپرست همه کشورها را بزرگ میداریم. مهر دارنده دشتهای پهناور را که به کشورهای آریایی آشیانهای خوش و خرم می بخشد ، بزرگ میداریم. بشود که او برای یاری ما آید، بشود که او برای رهایی ما آید، بشود که او برای آمرزش ما آید، بشود که او برای درمان ما آید ، بشود که او برای پیروزی ما آید ، بشود که او برای بهزیستی ما آید. او که در جهان خاکی نیرومند و پیروز است، سزاوار بزرگداشت و در خور شیفتگی است. او را که نمیتوان فریفت، آن مهر دارنده ی دشتهای پهناور، آن مهر هزار گوش و ده هزار چشم را.

 

مهر در دوران هخامنشیان

چنانکه میدانیم کوروش کبیر بنیانگذار امپراتوری هخامنشیان در برابر خدایان کشورهای مغلوبه به زانو می نشست و برای آن خدایان دیگر احترام قائل بود. ازاین منش کوروش کبیر میتوان به باورها و اعتقادات او رسید و تعصب را از او دور دید.

 

داریوش اول، نیایش و ستایش اهورامزدا

در دوره داریوش اول که از 522 تا 486 قبل از میلاد بوده، نیایش و ستایش اهورامزدا بعنوان برترین ایزد، در سنگنبشته هایش دیده میشود و ستایش و نیایش "اهورامزدا" به معنی زرتشتگری داریوش اول نیست. داریوش اول چنین فرمان میراند: خدای بزرگ است اهورامزدا، که این زمین را آفریده، که آن آسمان را آفریده ، که آدمیان را آفریده ، که نیک بختی را برای آدمیان آفریده است.

 

خشایارشاه و آیین مهر

گویند پسرش خشایارشاه که مابین 486 تا 465 قبل از میلاد بوده ، پرستش خدایان کهن و از جمله "مهر" را ممنوع ساخته و برای پیروان این آیین سزایی سنگین نهاد و این خود نشان از این است که در آن زمان دین زرتشتی در بین ایرانیان رواج کامل نداشته.

 

و در شاهنشاهی اردشیر دوم که مابین 404 تا 359 قبل از میلاد بوده، آیین مهر از نو پدیدار گردید و نام مهر در سنگنبشته های شوش و همدان بهمراه نام "اهورامزدا" و "آناهیتا" یا "ناهید" فرا خوانده شد و "پلوتارک" مینویسد که گویا اردشیر دوم به مردی که برایش انار بسیار درشتی آورده بود، چنین گفته است : سوگند به مهر، که اگر به این مرد شهرکی سپرده شده بود ، به زودی آن شهر را فزونی می بخشید.

 

مهر یعنی میانجی

"پلوتارک" مورخ یونانی که از 50 تا 125 بعد از میلاد بوده ، در مورد جایگاه مهر و دین ایرانیان چنین آورده است: برخی معتقدند که دو خدا وجود دارد که ضد هم عمل می کنند. یکی آفریننده نیکی ها و دیگری سازنده ی بدی هاست. بعضی نیز نیکوتر را "ایزد" و دیگری را "دیو" می نامند. اینکار را زرتشت یعنی همان مغی که پنج هزار سال پیش از جنگ "تروا" میزیسته، کرده است . او یکی را "اورمزد" و دیگری را "اهرمن" می نامد و می افزاید که اورمزد در میان چیزهای محسوس بیشتر مانند روشنایی بوده و اهرمن بر عکس به تاریکی و نادانی می ماند. در میان این دو ، مهر قرار دارد و از این رهگذر است که ایرانیان به مهر لقب میانجی داده اند.

 

مهر در گفتار هرودوت و کتزیاس

هرودوت اولین تاریخ نگار، که خود از آسیای کوچک (ترکیه امروزی) بوده و تبعه ایران و در سالهای 484 تا 425 قبل از میلاد میزیسته (زمان خشایارشاه و اردشیراول و دوم را دیده)، مهر را با ایزد بانو "آفرودیت" همسان می بیند (معبد "آفرودیت" در قبرس از عجایب هفت گانه دنیای آنروزی بود) و گوید :

 

آسوری ها "آفرودیت" را "میلیتا" و اعراب "لات" و ایرانیان "میثرا" مینامند (همه اینها بصورت جنس مونث محسوس بودند). بنابراین با همین گفته هرودوت میتوان به جایگاه اجتماعی مهر و برتری اش در نزد ایرانیان پی برد. و بسیاری از نامهای کهن ، نام مهر را بهمراه دارد مثل "مهرداد" یا "مهر بندک" و بزرگان ایرانی نام خود را با مهر می آراستند. مهر نام هفتمین ماه سال و شانزدهمین روز هر ماه "روز مهر" بود.

 

"کتزیاس" پزشک یونانی اردشیر دوم مینویسد : پادشاه می باید در چنین روزهای فرخنده برای ستایش مهر، جشنها و رقصهایی بیآراید و نذری های آشامیدنی پخش کند و حتی اجازه داشته که خود سرمست گردد.

 

مهر در دوران اشکانیان

در مورد مهر و آیین مهر در زمان پارتیان یا اشکانیان ، اطلاعات دقیقی در دست نداریم و تحلیل ها بیشتر بر پایه حدس و گمان زده میشود. عده ای بر این باورند : ملت پارت یا اشکانی، از خانواده سلطنت گرفته تا افراد و آحاد رعیت، بت ها و مجسمه هایی داشتند که از آبا و اجدادشان به میراث به آنها رسیده بود و آنها را در خانه و منزل، در به ترین مکان میگذاشتند و به پرستش آنها میپرداختند. عقاید دینی پارت ها در اواخر رو به بهبودی گذاشت و از پرستش ماه و آفتاب و صور و تماثیل ترقی کرد. مورخی میگوید: در اوایل دولت اشکانیان، مغ ها یا علمای دینی، خیلی معتبر بودند و پارتها پیروی احکام و آداب و رسوم آنها مینمودند و بعدها که بعضی تغییرات در عقاید خود دادند، مغ ها از آن اعتبار افتادند و اگرچه آنها را از مجلس شورا بیرون نکردند، اما اعتنایی هم دیگر به ایشان نبود.

 

سلاطین اشکانی، رعایای خود را مانع نبودند که قبول مذاهب مختلفه نمایند. آتشکده ها در دولت آنها دایر و مذهب زرتشت مجاز بود. در بلاد یونانی اشکانی، ارباب انواع المپی را چندین هزار نفر میپرستیدند و المپ کوهی است در تسالی که شعراء، آن را اقامتگاه ارباب انواع افسانه یی، و محل اجتماع آنها قرار داده و مثل آسمان فرض کرده اند. نیز در شهرهای بابل و نه آردا و نصیبین، یهودان در عقاید مذهبی خود در همان وقت آزاد بودند. و دین عیسوی در مملکت پارت، شیوع یافته و به درجه یی رسید که در قسمتی مذهب دولتی گردید و حکمرانان اسرئن که اورفه پایتخت آن است، مسیحی بودند.

 

یکی از مورخین گوید: اشکانیها، آتش را مبارک میدانستند. و به رودخانه ها احترام مخصوصی می نمودند. اجساد اموات را نمی سوزانیدند بلکه در مکانی میگذاشتند و همین که طیور شکاری، گوشت بدن آنها را میخوردند، استخوان خشک شده آنها را جمع نموده در مقبره ها دفن میکردند. سلاطین اشکانی ارمنستان، آتش مبارک اورمزد را که میباید همیشه روشن باشد، اجازه دادند که خاموش شود و میتوان گفت که سلاطین اشکانی ایران هم در این اجازه و اهمال با سلاطین اشکانی ارمنستان همداستان بودند.

 

و مورخی دیگر می نویسد : سلاطین اشکانی، در اوایل سلطنت، علمای دینیه ایرانی را خیلی احترام میداشتند، عناصر اربعه علی الخصوص آب و آتش را نیز زاید الوصف احترام میکردند، کثافات را از هر قبیل که بود و اجساد اموات را در آب و آتش نمی افکندند. اما بعد از حصول تسلط و استیلا، آن حرمت و احترام را برکنار گذاشتند، علمای مزبور را از مجلس شورا خارج ساختند و آتشکده های عجم را، که در بلاد و ممالک ایران و ارمن و مستقیمأ در تحت حکومتشان بود، خاموش نمودند و آن احترام سابق آتش مبارک، از میان رفت و چون با هنود (هندیان)، مراوده به هم رسانیدند، سوزاندن جسد مردگان را از آنها یاد گرفتند. بلی، یک مطلب را یا از راه پلتیک یا به عقیده قلبی رعایت میکردند و آن، حفظ شأن علمای دینی هر طریقه و مذهب بود. هر کس در مملکت آنها توطن داشت، با دین و آیین او کاری نداشتند، مذهب زرتشتی و دین یهود و آیین یونانی، نزد آنها مساوی بود. از تبعه آنها اگر کسی تغییر دین میداد و مذهبی را ترک کرده پیرو مذهب دیگر میشد، کسی معترض او نبود و با وی کاری نداشت. وقتی مذهب عیسوی هم در ممالک آنها رواج یافت و در بعضی نقاط ایران شایع گشت، بلکه بعضی از مورخین مینویسند: در اواخر سلطنت اشکانیان، دین عیسوی به صفحات ترُکستان و خراسان هم نشر کرد.

 

و ما این فصل را ختم میکنیم به قول یکی از مصنفین معتبر که میگوید: اشکانیان، دین و مذهب معین درستی نداشتند، کیش و آیین آنها مخلوط و مرکب از اصول و فروع ادیان مختلفه از زرتشتی و بونانی و یهودی و نصرانی و بودایی چین و برهمنی هند و ترکیبی خود ساخته بود و در این ترتیب، مصالح مُلکی اگر بیشتر از مقاصد آخرتی منظور نشده، کمتر هم رعایت ننموده بودند. رعایای خود را، اهل هر مذهب که

بودند، به یک چشم میدیدند. علمای هر طریقه، آزاد و محترم میزیستند و میتوان گفت که از این طبقه، موبدهای زرتشتی کمتر از روسای سایر مذاهب شأن و احترام داشتند. و مورخ دیگری یاد آور میشود: پارتی ها زمانی که با سک ها معاشر بودند، عناصر و آفتاب و ماه و ستاره ها را می پرستیدند. بعد که با پارسی ها و مادی ها معاشر شدند، اهورمزد را پرستش کردند و چون در ایران پرستش مهر و ناهید رواج داشت پرستش آنها هم در معتقدات پارتی ها داخل شد.

 

پس از آمدن اسکندر به ایران و شیوع مذهب و تمدن یونانی، پرستش بعضی از ارباب و انواع یونانی نیز جزو مذهب شاهان اشکانی گردید. بنابراین باید گفت که مذهب آنها مانند تمدّنشان ترکیبی بود. معلوم است که مذهب هرمزد پرستش در نزد آنها به پاکی اولی خود باقی نمانده با معتقدات دیگر آمیخته گردید. مثلأ ساختن مجسمه یا صورت هرمز (منظور تندیس فروهر) و بنای معبد و غیره که در نزد پارسیها برخلاف مذهب زرتشتی بود از جهت تقلید از یونان در نزد پارتیها رواج داشت. چیز دیگر که در نزد اشکانیان دیده میشود و سابقه نداشت پرستش اجداد است. شاهان اشکانی برای اشک اول یک نوع نرتبه خدایی قایل شدند، چنانکه لقب ابی فانس که کلمه یونانی است روی سکه های شاهان اشکانی این مطلب را میرساند.

 

پارتی ها هم اجداد خود را می پرستیدند و صورت آنها را در خانه ها با کمال مراقبت حفظ می نمودند. شاهان اشکانی نسبت به مذهب مادیها و پارسیها بی قید بوده، به حفظ آن اعتنایی نداشتند، فقط یکی از اشکانیان یعنی بلاش اول در صدد برآمد که آوستا را جمع آوری کند. روحانیون دولت اشکانی باز همان مغ ها بودند. شاه اشکانی سمت ریاست روحانیون را داشت، ولی اجرای آداب مذهبی کار مغ ها بود.

 

نفوذ مغ ها در ابتدا به درجه ای میرسید که مغستان در امور دولتی نظارت داشت، ولی بعدها چون شاهان اشکانی از دخالت آنها در امود مکدّر بودند به مرور از نفوذشان کاستند، به طوریکه که مغ ها عملأ فاقد اهمیت شدند. شغل مغ ها منحصر به امور مذهبی نبود بلکه بسیاری از آنها طبیب و مدرّس و معلم و منجم و سالنامه نگار بودند. استرابون نوشته است که: روحانیون این زمان را محافظین آتشکده می گفتند و این عبارت، ترجمه آثروان است که به فارسی امروزی آتشبان میشود.

 

از آنچه ذکر شد این نتیجه حاصل میشود که در دوره اشکانیان هم، ایران مذهب رسمی نداشته و چنانکه در دوره هخامنشی بابل در معتقدات شاهان نفوذی داشت در این دوره (دوره پارتیان) یونان جایگیر بابل شده بود.

 

پارتیان اشکانیان (از 226 قبل از میلاد تا 224 میلادی)

البته همانطوریکه می دانیم پارتیان یا اشکانیان از 226 قبل از میلاد تا 224 بعد از میلاد ، حدود 470 سال بر سرزمینهای امپراتوری فرمانروایی داشتند و اگرچه از نظر وسعت امپراتوری هیچوقت به وسعت سرزمینهای شاهان هخامنشی نرسیدند ولی از نظر تسامع و بردباری همانند شاهان هخامنشی بودند و شاید شرایط سیاسی اجتماعی آن دوره از اجتماع ایرانیان و مستعمرات آن ایجاب میکرد که همه رعایا امپراتوری را به یک چشم ببینند.

 

برای شناخت بیشتر اشکانیان و جایگاه مهر که محسوس در میانجی گریست ، لازم می بینیم جایگاه آسیای کوچک را بعد از شکست داریوش سوم (از 333 تا 330 پیش از میلاد) از اسکندر مقدونی ، مروری نماییم.

 

آسیای کوچک بعد از هخامنشیان ؛ ایرانی مآبی یا یونانی مآبی

آسیای کوچک یا آسیای صغیر مدتها مستعمرات یونانی بوده و یونانیهای قدیم مردمانی بودند هند و اروپایی که از طرف شمال به جنوب سرزمین بالکان که یونان نام داشت ، آمده و بر بومیها که "پلاسگ ها" نام داشتند غلبه یافتند. پلاسگها هم از طرف مدیترانه و دریای مغرب به یونان رفته و دارای تمدنی عالی بودند. در سالهای هزار قبل از میلاد مردمانی موسوم به "دوریان ها" که از اقوام یونانی بودند به شبه جزیره "پلوپونس" هجوم آورده، باعث شدند که عده زیادی یونانی به خارج و شرق یونان که به آسیای کوچک معروف است، مهاجرت کنند و بدین ترتیب شهرها و مستعمرات یونانی در آسیای کوچک که ترکیه امروزی باشد، ایجاد شود.

 

در زمان هخامنشیان و کوروش کبیر ، لیدیه به پایتختی سارد بهمراه بابل و مصر، سه قدرت نامی آنزمان و از مهمترین قدرتها در آسیای کوچک بودند و"سارد طلایی"اش می نامیدند. بعدها لیدی و سارد بهمراه دولتهای دیگر مانند میلت، فریگیه ، کیلیکیه و لیقیه و تمام آسیای کوچک تحت تسلط کوروش کبیر و سردارانش در 545 قبل ازمیلاد درآمدند و دولتهای بعدی تا پایان امپراتوری هخامنشی تابع ایران بودند و مورخین معتقدند: کوروش کبیر شاهی بود با عزم و حزم و عاقل و رئوف. در موارد مشکل به عقل رجوع میکرد تا به زور. کوروش به پادشاهان مغلوب، به اندازه ای مهربانی میکرد که آنها دوست صمیمی کوروش شده و در مواقع مشکل به او یاری مینمودند. او با مذهب و معتقدات ملل کاری نداشت ، بلکه آداب آنها را محترم میداشت. شهرها و ممالکی که در تحت تسلط او در میآمدند، در معرض قتل و غارت واقع نمی شدند و مردم رفتار کوروش را دیده و با آنچه تا آن زمان معمول بود مقایسه می کردند و او را مخلوقی فوق العاده و برانگیخته از طرف خدا میدانستند.

 

کوروش یکی از دو یا سه شخصیت تاریخی عهد قدیم است که اسمشان به اذهان مردمان و ملل عصر ما خیلی مأنوس است. پیغمبران بنی اسرائیل او را بسیار ستوده اند و پیروان مذهبی که تورات را کتاب مقدس میدانند از طفولیت اسم این شاه بزرگ یعنی کوروش کبیر را شنیده و با این اسم مأنوس میشوند. در یک تراژدی نوشته شده در آتن و در سالهای اواخر قرن پنجم پیش از میلاد ، از "دوشیزگان لودیایی" و "باکتریایی" (شمال ایران کنونی) سخن گفته میشود که با نوای نی، ایزد بانوی "آرتمیس"ی کوه "تمولوس" را پرستش میکنند. به احتمال زیاد این ایزد بانو ، همان "آنائیتیس" یا "آناهیتا" است که از او بعنوان "آرتمیس" ایرانی یاد میشود.

 

داریوش اول در کتیبه بیستون غالبأ به قانونش در مورد "اهورا مزدا" (هستی بخش آگاه و توانا) اشاره می کند. این حس تعلق یا ایمان داشتن به یک کل تا کرانه های جهان مسکون امپراتوری هخامنشیان امتداد می یافت (یونانیان مملکت "باکتریا" را که شامل ترکمنستان و ازبکستان و شمال این کشورها است ، بعنوان "انتهای جهان مسکونی" می دیدند).

 

پرستش "آناهیتا" یا "میترا" یا "آرتمیس" ایرانی که همان "ایزد مهر" بوده، احتمالأ به ابتکار هخامنشیان و "اردشیر دوم" (از 404 تا 385 پیش از میلاد) در سراسر امپراتوری هخامنشیان ظاهر گشت. او بفرمود تا تندیس هایی (پیکره هایی) از "آناهیتا" برای پرستش در ساردیس پایتخت لیدیه ، بابل ، سوریه ، شوش ، اکباتان ، تخت جمشید و باکتریا برپا دارند.

 

تندیس آناهیتا بعد از تندیس فروهر

"آناهیتا" نخستین و تنها ایزد زن ایرانی است که بعد از "تندیس فروهر" از او پیکره هایی ساخته می شود و چنانچه گویند، تندیس فروهر (تندیس اهورا مزدا گفتن، اشتباه است) را برای نمایش یا مقاصد روایی و شفاهی مثل مراسم تاجگذاری شاهنشاهان بوده و تندیس "مهر" یا آناهیتا را در معابد برای نیایش و ستایش مهر حجاری کرده بودند ولی بعدها از پیکره آناهیتا برای مقاصد پرستش پیروان در پرستشگاه ها استفاده میکردند.

 

احتمالأ تصمیم اردشیر دوم به دادن شکلی ملموس به ایزدان ایرانی ، پاسخی به یونانیان بود که ایزدان خود را در تمثال های پرستشی نمایش میدادند. "هرودوت" پدر تاریخ نگاری تأیید می کند که این دگرگونیها در اواخر قرن پنجم یا اوایل قرن چهارم پیش از میلاد روی داده بود و ایرانیان تا آن موقع نه پرستشگاه داشتند و نه تمثال های پرستشی ایزدان. وی نه از آناهیتا یاد می کند و نه از آتش پرستی مشخصی. اما میگوید که ایرانیان پدیده های طبیعی نظیر باد، آب، آتش، خورشید و خاک را مقدس میشمارند. و مقدس داشتن با پرستش فرق دارد. هرودوت همچنین یادآور میشود که ایرانیان پروایی از آموختن از دیگران نداشتند. هدف آنان احتمالأ تنها آن بوده که نظر غیر ایرانیان و ایرانیان سراسر متصرفات هخامنشیان را که از چهل و شش اقوام مختلف تشکیل می شد، متوجه ایزدان ایرانی سازند و تا اندازه ای هم موفق بودند. و این قوت دادن و آشکار ساختن "ایرانی مآبی" یا با شعور و آگاهی ایرانی، همان مقصودی است که ایزد ایرانی مهر، میترا یا آناهیتا دارند.

 

ایرانیان و یونانیان دشمنانی بودند که به یکدیگر حرمت مینهادند و مراد از حرمت نهادن به دشمنان، شناخت وجوه اشتراک و اختلاف میان خود و آنان بود. ایرانیان غرور و خودبینی مفرط را مفهومی یونانی میدانستند، اما اشیل و هرودوت میپنداشتند که ایرانیان خودبینی مفرط را میشناسند. بیشتر آنچه ما درباره ایران و ایرانیان در آسیای کوچک می دانیم از منابع یونانی بدست می آید و در معنایی مهم ، باستثنای شاهنشاه، ایرانیان حرف نمیزدند. آنان سوار اسبان میشدند و تیر می انداختند و دروغ نمی گفتند، یعنی قول فرمانبرداری از فرادستان خود را نقض نمی کردند. یونانیان فریفته و متحیر عظمت خارق العاده ایرانیان ، با پیروزی ها و شکستهایشان بودند... و این واقعه به آنان کمک کرد تا چشم گشوده، افراط و بی اعتدالی خود را بهتر ببینند. این بی اعتدالی گرچه ماهیتی متفاوت داشت اما به اندازه زیاده روی ایرانیان ویرانگر بود....

 

لیدیه مرکز نفوذ ایرانی

کشور"لودیا" با دشت های حاصلخیزش و شهر مهم ساردیس که جاده شاهی در آنجا پایان می گرفت، مرکز مهم نفوذ ایرانی در آسیای کوچک بود. گذشته از پرستشگاهی که در "هوپایپا" بود، معابد دیگری که متعلق به "آنائیتیس" بود، در"هیراکوم" و "فیلادلفیا" برپا بودند. جلگه "هورکانی" به روایت "استرابون" که نام خود را از مهاجران ایرانی گرفته و جلگه "کوروش"، هر دو در نزدیکی "ساردیس" از ماندگاههای ایرانیان بودند که بعدها در این ناحیه سربازان اسکندر مقدونی سکونت گزیدند.

 

پونتوس مرکز پرستش ایزدان ایرانی

"پونتوس" و "لودیا" از مراکز مهم پرستش ایزدان ایرانی در آسیای کوچک بودند. در محلی بنام "داسکولیون"، "قصر شهربان" مشخص شده و "گزنفون" (مورخ یونانی از 430 تا 352 قبل از میلاد) در شماری از روستاهای پیرامون داسکولیون گردش کرده و از "قرق گاه" یا شکارگاههای مصنوعی که در آنجا وجود داشت یاد می کند و از فراوانی حیات وحش در درون و بیرون این قرق گاهها. این شکارگاه مصنوعی که اثر خود را بر خاطرات بومیان بجا گذاشته، بخش سنتی شیوه زندگی ایرانی را به میثاقی جهانی مبدل ساخته. اشرافیت ایران ظاهرأ شکار و سواری در شکارگاههای خاص را بر ناحیه باز ترجیح میداد. برای آنان شکار و سواری یک ضرورت اقتصادی نبود، بلکه روشی برای شناساندن قابلیتهای خود. آنان اساس اشرافیت خود را در چابکی و تردستی و مهارت در تیراندازی مانند نیاکانشان و وفاداری و سرسپردگی به فرادستان خود می دیدند. این کاخ و شکارگاه حیات وحش محصور در میان روستاها که شهری بمعنی یونانی در نزدیکی آن نبود به چشم ایرانیان، ایرانی به مقیاس کوچک می نمود و تقلیدی به میزان کوچک ، که نه از شهرهای یونانی ، بلکه از کاخ ها و روستاها و گاهگاهی هم از مجتمع های شهر مانند ایران ، ساخته شده بودند.

 

سنگ گور در داسکولیون

بازتاب دیگری از ایران در مقیاس کوچک در حجاریهای برجسته سه سنگ گور در"داسکولیون" نیز پیدا شده که کاملأ ایرانی است: چرخهایی هشت پره ای با میخهایی در کناره ها، نظیر چرخهایی که در حجاری های تخت جمشید دیده میشود، جامه های بلند بجای جامه های کوتاه خدمتکاران یونانی ، ساقیانی که جامه بر تن دارند، بر خلاف ساقیان یونانی که برهنه هستند و خدمتکاران بیشتر ، زنی که روسری بر سر دارد که نشان از زنی است که تعلق به خاندان شاهی دارد.

 

سنگ گور شاهزاده خانتوس

در حجاری برجسته سنگ گور شاهزاده ای یا شاه "خانتوس"، از شهرهای "لوکیا" بچشم میخورد. صحنه ای از باریابی را که در حجاریهای برجسته تخت جمشید ترسیم شده، نشان میدهد. در اینجا پسرکی با خروس و ظرفی از شراب!؟ به حاکم که بر تخت نشسته ، تقدیم می کند. برای یک نفر یونانی این صحنه ممکن بود ، نمایش پرستش یک قهرمان باشد و در نظر یک ایرانی، باریابی به حضور حاکم ایرانی خانتوس، یادآور باریابیها به حضور شاهنشاه در تخت جمشید بود. این تصاویر ایران به مقیاس کوچک در ترتیب و آرایش مادی خود ، آرمان معنوی رعایت میثاق اطاعت از فرادستان را باز می تابد. هر کس انتظار دارد که زیردستانش با وی آن رفتاری را پیش گیرند که او نسبت به فرادستانش پذیرفته است. همه این آثار بتوسط صنعتگران یونانی برای حامیان ایرانی خود ساخته شده بودند مگر اشیائی که در گورها یافت میشوند و حلقه انگشتری که ساخت صنعتگران ایرانی است. برای ایرانیان آسیای صغیر ، سقوط دولت هخامنشیان به منزله وقوع یک بحران بود. مناطقی مانند "کاریا" که از مسیر راه سپاهیان و بازرگان دور و از استقلال نسبی از هخامنشیان برخوردار بودند، اشرافیت ایرانی ناگزیر گردید خود را با اوضاع جدید تطبیق دهد.

 

آموزون مرکز شاهان جنگجوی زن

در پولیس (شهر) کوچک "آموزون" (مرکز شاهان زن جنگجو)، در ارتفاعات کوههای شمال غرب کاریا ، فرمانی از فیلیپ آری دائوس برادر ناتنی اسکندر پیدا شده که در آن "بغدادت" و پسرش "آریا رامن" بعنوان شهروند پذیرفته میشوند و آریدائوس ، بغدادت را به کهانت (کاهنی) ایزد بانوی بومی که "آرتمیس" است ، می گمارد و کهانت موروثی بود.

 

آنتیوخوس سوم

در ایام فرمانروایی"آنتیوخوس سوم" از "آریا رامن" نامی بعنوان کاهن آرتمیس محل یاد میکند و اینها نامهای ایرانی است که نقش اداری و عبادی ایفا میکنند. در شهرهای شمال شرقی کاریا، اعقاب مهاجران ایرانی در طی نسلهای متمادی با سکنه محلی درآمیخته و با آنها یگانه شده بودند. استیلای هخامنشیان بر آسیای صغیر دو قرن و نیم دوام آورد، اما سلطه اسکندر بر این کشور بسیار کمتر از دوره زندگی کوتاهش پایید. غلبه اسکندر موجب بی ثباتی و ناآرامی گردید و حتی دسته ای از غارتگران که هوای شورش در سر داشتند هنگامیکه اسکندر در هند بود، قبر "کوروش" در تخت جمشید را غارت کردند. بدگمانی و نا امنی چندان بود که مردم به شهربانان گمان بی حرمتی به قبر کوروش برده بودند (از استرابون).

 

پس از مرگ اسکندر ، مقدونی ها به جان هم افتادند. بر خلاف اسکندر مقدونی که نتوانسته بود راه را برای به قدرت رسیدن جانشین آینده اش هموارسازد ، ایرانیان در پناه سلطنت موروثی زندگی میکردند و مشروعیت توارث را معتبر میدانستند.

 

کاپادوکیه و پونتوس برخلاف کاریا

یکی از مهمترین پیآمدهای، اغتشاش ظهور دو پادشاهی مستقل در سالهای 305 ق.م در "کاپادوکیه" و "پونتوس" بود که خود را از نوادگان هخامنشیان میدانستند و مردمشان نیز این دعوی را باور میکردند. صرف وجود این پادشاهی ها ، گواه نفوذ فرهنگ و اندیشه ایرانی و ایرانی مآبی در این سرزمینهاست. اینان بجای سازگار ساختن خود با شرایط دگرگون یافته، مانند ایرانیان "کاریا" و سراسر غرب آسیای صغیر، اشرافیت ایرانی کاپادوکیه و پونتوس ، استقلاق را برگزیدند و از همان آغاز در برابر مقدونی ها ایستادند و برخلاف "سینوب" و "آمیسوس" با اسکندر مصالحه و سازش نکردند و پس از جنگ در پشت سر او سر به شورش برداشتند.

 

کاپادوکیه و پونتوس بخش زنده و فعال ایران

استرابون "کاپادوکیه" را بخش تقریبأ زنده و فعال ایران میدانست. نفوذ فرهنگ و اندیشه ایرانی در کاپادوکیه و پونتوس در پاره ای موارد حتی به قبل از آمدن مادها میرسد.

 

کومانای (کاهن بزرگ) کاپادوکیه ؛ "ما" ایزد زن ملی کاپادوکیه ؛ معبد "زلا" در پونتوس

استرابون که از مردم "آماسیای پونتوس" بوده و در زمان "آوگوستوس" میزیسته ، در نوشته هایش از معابد و پرستشگاه بزرگی می گوید با داراییهایی بیشمار و سرشار از عجایب و شگفتی ها. او می گوید این پرستشگاه ها ، صاحب املاک و داراییهای فراوان بودند. پیش "کومانای کاپادوکیه" بیش از شش هزار خدمه برای پرستشگاه او خدمت میکردند. "کومانا" در واقع یک لقب ایرانی است که در میان هخامنشیان و پارتیان و ساسانیان بکار میرفته. کومانا یا کاهن بزرگ پس از شاه مقام دوم داشت وغالبأ از اعضای خاندان شاهی بود. در دوره هخامنشیان این موبدان وارث پادشاه را تعیین میکردند. تأثیر و نفوذ ایران بر پرستشگاه "ما"، ایزد زن ملی کاپادوکیه و معبد "زلا" در پونتوس فراوان بود. مردم از نقاط مختلف برای سوگند خوردن در مسایلی که اهمیت خطیری داشتند به جایگاه قدس ایزدان ایرانی در معبد "زلا" می آمدند. اینکه ایزدان ایرانی قول و عهد مردم را ضمانت می کردند از صلاحیت و مرجعیت اخلاقی هخامنشیان و ایزدان آنان در کاپادوکیه و پونتوس حکایت می کند.

 

معبد آنائیتیس در ارمنستان

"آنائیتیس" پرستشگاهی در "آکیلیسین ارمنستان" نیز داشت. "آنتیو خوس" شاه سرزمین "کوماگنه یا کماژن" در قرن اول قبل از میلاد ، حاکم را از بردگی گرفتن یا بد رفتاری با خادمان پرستشگاه ها را منع کرده بود.

 

دو رویداد مهم در پونتوس در زمان هخامنشیان

- یکی اشرافیت ایرانی و ایزدان ایرانی وارد این سرزمین شد،

- دیگر آنکه در امتداد ساحل (دریای سیاه)، شهرهای یونانی بنا گردیدند.

 

در سالهای بعد از شکست داریوش سوم و دوران بحرانی، دو فرایند ایرانی مآبی و یونانی مآبی کردن مردم به طرق متفاوت در کاپادوکیه و پونتوس ادامه داشت.

 

آریا راتس و آریا رامنس در کاپادوکیه

در کاپادوکیه یونانی مآب کردن در قرن سوم پیش از میلاد آغاز گشت و در قرن دوم پیش از میلاد شتاب گرفت. در زمان "آریا راتس" که اسکندر هنوز زنده بود، نخستین ضرب سکه نقش آرامی داشت و زبان سلطنتی هخامنشی بود. اما در پادشاهی دراز مدت "آریا رامنس" حدود 280 تا 239 پیش از میلاد ، نخستین سکه ها با نقوش یونانی ظاهر میشوند، در حالیکه پادشاه را در جامه ایرانی نشان میدهند و سازمان بندی دولت و القاب و عناوین دولتی در کاپادوکیه و پونتوس تقلیدی هلنیستی شد. زبان یونانی کارکنان دولتی به خوبی جاهای دیگر بود، اما پادشاهان و اشرافیت هنوز به فارسی یا زبانهای محلی فکر میکردند.

 

مهرداد ششم ائوپاتور (نیک منش) پادشاه پونتوس

اُرُد اول پارتی ، مقاومت در برابر یونانی مآبی

مهرداد ششم یا Mithradates که حدود 120 تا 63 پیش از میلاد در کشور پونتوس پادشاه بود و پرورش یونانی داشت، بر آن شد تا همه زبانهایی را که در قلمرو او تکلّم میکردند ، فرا گیرد و همین امر کافیست که تصور شود که او یونانی نبود، چونکه یونانیان زبان بیگانگان را از روی خودبینی مفرط فرا نمی گرفتند. (در این زمانها جنگهای داخلی روم (مابین سالهای 88 تا 64 قبل ازمیلاد) شروع میشود و مهرداد ششم ائوپاتور نیز از فرصت استفاده کرده و قسمتهایی از آسیای صغیر را که در تصرف یونان بود، ضمیمه کشور خود پونتوس میکند و در سال 86 قبل از میلاد، روم بر آتن پیروز میشود و گایوس ماریوس، دیکتاتور رومی بر نیروهای میتراداتس یا مهرداد ششم ائوپاتور پیروز میشوند و طبق معاهده داردانوس در سال 85 قبل ازمیلاد، سرزمینهای متصرفه به روم مسترد میگردد.)

 

اما نمایش واقعی جهان هلنیستی در میان پادشاهانی اتفاق افتاد که در برابراستیلای مقدونیها مقاومت کرده بودند، نه پادشاهان مقدونیه نما. و از آخرین پادشاهانی که جرأت کردند پیش از آنکه جمهوری روم خود را از میان بردارد ، در برابر روم درایستند، مهرداد ششم "ائوپاتور" پادشاه پونتوس و "اُرُد اول" پادشاه پارت بودند.

 

پیروزی پومپیوس بر مهرداد ششم ائوپاتور/ سال 62 ق.م

کاپادوکیه و کوماگنه متحدان پونتوس

رویداد قاطع و سرنوشت ساز دیگر در تاریخ آسیای صغیر پیروزی "پومپیوس" بر "مهرداد ششم ائوپاتور" پادشاه "پونتوس" و متحدانش از جمله پادشاهان "کاپادوکیه" و "کوماگنه" است که در سال 62 قبل از میلاد اتفاق افتاد. مهرداد ششم ائوپاتور یا میتراداتس مدت چهل سال جنگی را ادامه داد که بسیار گسترده تر ازیک جنگ محلی بود. وی جنگ خود را به پایه و اهمیت بحرانهای ایتالیا و دیگر نقاط جهان روم رساند. پس از شکست مهرداد در 62 قبل از میلاد از پومپیوس، هیچ پادشاهی بر سرزمینها و اقوامی که وی فرمانروایی میکرد، حکومت نراند. روم بخشی از پونتوس را ضمیمه خود ساخت اما در قسمتهایی حکومت پادشاهان و شهرهای مستقل را برسمیت شناخت. پس از استقرار پومپیوس در آسیای صغیر، سلطنتی در شرق پونتوس ظهور کرد که تا 64 قبل از میلاد دوام آورد.

 

ادامه حیات پادشاهان کاپادوکیه و کوماگنه و پونتوس

برخلاف پونتوس، پادشاهان کاپادوکیه و کوماگنه به حیات خود ادامه دادند. این پادشاهان که وابسته اما نه اقمار روم بودند ، حکومتی می کردند که تا اندازه ای موکول به تأیید دولت روم بود.

 

- ادامه حیات پادشاهان پونتوس تا 37 قبل از میلاد

- ادامه حیات پادشاهان کاپادوکیه تا 17 بعد از میلاد

- ادامه حیات پادشاهان کوماگنه تا 72 بعد از میلاد

 

و در حقیقت پایان موقتی دوران تمدن یونانی- مقدونی در آسیای صغیر و در یونان و ایران و پیروزی امپراتوری روم و در منتهای وسعت خود.

 

اُرُد اول اشکانی اشک سیزدهم

جنگ اول ایران با روم ؛ جنگ اُرُد اول و سردارش سورنا با کراسوس

"ارد آول" یا " اشک سیزدهم" که از 55 تا 37 قبل از میلاد در سرزمین پارت سلطنت می کرد، یکی از شاهان نامی سلسله اشکانیان است. جنگ اول ایران با روم در زمان "ارد اول" روی داد که به پیروزی ایرانیان بر روم و کشته شدن "کراسوس" در جنگ با "سورنا" سردار اشکانی ارد اول ، بپایان رسید.

 

کراسوس یکی از سه "روسای سه گانه" ممالک وسیعه روم (بهمراه "پومپیوس" و "یولیوس سزار") در آسیای صغیر بود. او همچنین حکمران سوریه نیز بود. و کراسوس کسی بود که در سال 71 قبل از میلاد، قیام دو ساله "اسپارتاکوس" و گلادیاتورها را سرکوب کرده بود ("اسپارتاکوس" از اهالی "تراکیه" در آسیای صغیر بود). کراسوس برای وسعت بخشیدن به جمهوری و امپراتوری روم قصد شرق و هند کرده بود و بنابراین میبایستی از سرزمین پارتیان میگذشت.

 

جنگ حرّان کاره و کشته شدن کراسوس (در 53 قبل از میلاد)

"آرتا واردس" پادشاه ارمنستان، کراسوس را ملاقات نموده و گفت که اگر در ارمنستان با پارتیان جنگ نماید، (در این زمانها کشور Persian را بنام "پارت" خطاب می کردند) سواره نظام ایران نخواهد توانست عملیاتی کند و پیاده نظام روم که به کوهستانها عادت کرده، بهره مندی خواهد داشت. اما کراسوس بین النهرین را به واسطه سفر قبلی خود ، انتخاب کرد تا به پارت و بعد به هند دست یابد. گویند کراسوس با 42 هزار نفر از لژیونهای ورزیده رومی وارد جلگه های بین النهرین شد و تا نزدیکی منطقه "کاره" یا "حران" پیش رفت. همزمان "اُرُد اول " ارمنستان را اشغال کرد و سردار معروفش "سورنا" یا "سورینا" اشکانی با تمام سواره نظام پارتی به جنگ کراسوس شتافت و جنگ آغاز گردید: تیرهای رومی ها به سواره نظام ایرانیان کارگر نبود، زیرا پارتیان از جهت مهارتی که در تیراندازی داشتند از دور جنگ میکردند...

 

"فابیوس" پسر کراسوس که زیر دست بزرگترین سردار روم و قیصر بعدی روم "یولیوس سزار" فنون جنگی را آموخته بود ، کشته شده و سرش بر سر نیزه در میان پارتیان بلند شد و عرصه چنان بر لشکریان رومی تنگ شد که "اوکتاویوس- یا آوگوستوس پسر ناتنی یولیوس سزار" ، از دیگر صاحب منصبان ارکان جنگ روم و سزار یا قیصر بعدی روم ، تصمیم به عقب نشینی و فرار از مهلکه جنگ گرفت. "سورنا" تکلیف متارکه جنگ با کراسوس نمود و او را متقاعد کرد که به رودخانه مرزی برگشته و متارکه را امضاء کند. ولی جنگ میان رومیان و پارتیان ادامه یافته و کراسوس فرمانروای سوریه و آسیای صغیر کشته گشت و هنگامیکه قشون رومی خبر کشته شدن کراسوس را شنید سخت متوحش شد و به استثنای دوهزار نفر که موفق به فرار شدند ، باقی یا اسیر پارت ها شدند یا به دست اعراب منطقه افتادند که از متحدین "ارد اول" بودند و این جنگ در 53 قبل از میلاد رخ داد.

 

عروسی پسر اُرُد اول با دختر آرتا واردس

سپس سر کراسوس را برای "اُرُد اول" که در ارمنستان بود ، برده و به زیر پای او انداختند. در این موقع به مناسبت عروسی "پاکر" پسر "ارد اول" با دختر "آرتا واردس" پادشاه ارمنستان، در دربار ارمنستان نمایشی از تصنیفات "اوریپید" مصنف مشهور یونانی برگزار میشد که یکی از بازیگرهای یونانی سر را بلند کرده و شعری بلند از "اوریپید" به این مناسبت بخواند.

 

"جنگ حرّان" اهمیت زیادی در تاریخ ایران و روم دارد، زیرا رومی ها تا آن زمان در همه جا فاتح بودند و این شکست بر صولت آنها در امپراتوریشان سایه افکند و نام دولت پارتیان را در عالم آنروزی جهان، بزرگ کرد.

 

سرزمین سلوکیان

پس از بیماری و مرگ اسکندر مقدونی در سال 323 ق.م ، سردارانش امپراتوری او را بعد از سی سال جنگ میان خود تقسیم کردند. یکی از این سرداران سلوکوس بود که به فرمان اسکندر یا الکساندر کبیر مقدونی در سال 324 ق.م ،"آپامه" دختر "اسپیتامن" شهربان "سغدیانا" را به زنی گرفت و دودمان سلوکی از این وصلت مقدونی- ایرانی نتیجه گرفت.

 

سلوکوس اول

"سلوکوس" در سال 312 ق.م حاکمیت خود را بر بابل برقرار نمود. اندکی بعد ماد ، شوش و سرزمینهای مجاور را به قلمرو خود افزود. در سال 305 ق.م سلوکوس لقب پادشاهی برای خود گزید و در 303 ق.م امپراتوری اسکندر را که از فرات تا هند بود ، دوباره احیاء نمود. سلوکوس پایتخت خود را در سلوکیه نزدیک بابل (اکنون در ترکیه) در سال 305 ق.م بنا نمود. در سال 301 ق.م سلوکوس با متحدش "لوسیماخوس" فرمانروای تراکیه ، "آنتیگونوس" را شکست داد و شمال سوریه را به قلمرو خود افزود.

 

انطاکیه تختگاه سلوکوس

در سال 300 ق.م، "سلوکوس" تختگاه خود را به "انطاکیه" یا "آنتیوخ" که بتازگی ساخته بود، انتقال داد. تختگاه جدید وی بیرون از مرکز سرزمینی بود که وی بر مردمانش فرمانروایی داشت (از هند تا سواحل سوریه). انتخاب انطاکیه خواه ناخواه قدرت و سلطه پادشاه در نواحی دوردست ایران را تضعیف کرد و نخستین سرکشیها در شمال شرقی بوقوع پیوست. حدود سال 280 ق.م صحراگردانی که از شمال میآمدند موفق شدند تا در قلمرو سلوکی رخنه کنند و تا هرات پیش روند.

 

آنتیوخوس اول پسر و جانشین سلوکوس اول

"آنتیوخوس یکم" پسر و جانشین "سلوکوس اول" این صحراگردان را بیرون رانده و شهرهای ویران شده را تجدید بنا کرد. جنگهای مرزهای غربی سلوکیان بالاخص با مصریان در سال های 260 تا 253 ق.م که به منظور دفاع یا توسعه آبی امپراتوری در می گرفت ، منابع غرب امپراتوری سلوکیان را تحلیل برده و وابسته به دریافت کمک از ولایات شرق امپراتوری نمود.

 

آنتیوخوس دوم پسر و جانشین آنتیوخوس اول

بعد از مرگ آنتیوخوس دوم در سال 236 ق.م ، میان "لائودیکه" همسر آنتیوخوس دوم و"برنیکه" بیوه او که از سوی برادرش "بطلیموس سوم" ، پادشاه مصر حمایت می شد جنگ خانگی در گرفت. سپاهیان مستقر در "باکتریا" که شامل شمال خراسان میشد به رهبری سردارشان، خاندان سلوکوس را که درگیر جنگ داخلی بودند فرو گذاشتند (داخل جنگ داخلی سلوکیان نشدند) و اندیشیدند که میتوانند بتنهایی بر پاهایشان بایستند.

 

پادشاهان یونانی "باکتریا" در شمال شرقی خراسان که ثروتشان بیشمار بود ، حدود 130 سال از قلمرو خود در برابر صحراگردان دفاع میکردند و اقوامی را که مطیع خود کردند حتی بیشتر از اقوامی بودند که اسکندر مطیع خود کرد، بالاخص در هند. و هنگامی که "آندرا گوراس" شهربان سلوکی پارت در مغرب خراسان نیز سر بر شورش برداشت ، ولی هم زمان ولایت او مورد تهاجم قبیله صحراگرد "پرنه" به ریاست "ارشک" یا "آرساکس" قرار گرفت، مجبور گردید تا دوباره با دربار سلوکی به همکاری بپردازد و بدین وسیله توانست موقتأ جلوی پیشروی اشکانیان را بگیرد...

 

شاه بزرگ آنتیوخوس سوم/ کبیر

"آنتیوخوس سوم" در سالهای 209 تا 205 ق.م لقب شاه بزرگ را گرفته و به تنهایی توانست قدرت و نفوذ خود را در باختر و شرق دور امپراتوری سلوکی ، به تثبیت برساند و نیروی مصر را درهم شکند و در سال 200 ق.م فلسطین و فنیقیه (لبنان) را متصرف گردد ، ولی دیری نگذشت که در سال 189 ق.م از رومیان شکست خورد و مغرب آسیای کوچک را به آنان وا گذاشت و متصرفات شرق نیز از دست برفت ولی مغرب ایران، از جمله اکباتان تا خلیج فارس به او وفادار ماند.

 

ظهور امپراتوری پارتیان با شاهنشاهی مهرداد یکم (از 170 تا 138 قبل از میلاد)

در سال های 223 و 162 ق. م، سرداران مقدونی سرزمین ماد کوشیدند تا بر اورنگ و تخت شاهی دست یابند. ولی جنگهای خانگی در سوریه، سبب گردید که اندکی پس از سال 148 ق.م ، "ماد" و در سال 141 ق.م، "بابل" تسلیم پارتیان گردد و این در ایام فرمانروایی "مهرداد یکم" یا "میترادات" بود و از همین سال پادشاهی پارتیان یا اشکانیان به امپراتوری مبدل گردید.

 

"دمتریوس دوم" پسر "دمتریوس اول" که بعد از پدر بپادشاهی سرزمین "کماژن" یا "کوماگنه" رسید (از 145 تا 139 ق.م) و وقتیکه رقیبش "تریفون" رااز سوریه بیرون راند، به درخواست کوچ نشینان یونانی رهسپار ماد شد و در سال 139 ق.م در جنگی به اسارت پارتیان درآمد. و برادرش "آنتیوخوس هفتم" (از 139 تا 129 ق.م) توانست بابل و ماد را موقتأ پس بگیرد، اما در سال 129 ق.م در یک کشمکش از تخت فرویش کشیدند وبدین ترتیب فرمانروایی سلوکیان در ایران برای همیشه به پایان رسید.

 

البته دولت سلوکیان پس از آنتیوخوس سوم که کبیرش خوانده اند ، رو به زوال نهاده بود و ممالک تابعه به مرور جدا شدند تا بالاخره مملکت سلوکی ها فقط منحصر به سوریه شد و آنهم در سال 64 قبل از میلاد جزو امپراتوری روم گردید.

 

آنتیوخوس اول (سمت چپ) در کنار آپولون- میترا؛

 

جایگاه مهر در سرزمین کماژن یا کوماگنه

کماژن یا کوماگنه دشتی بر فراز رود فرات که مکان برخورد اقوام مختلف بوده و مابین آسیای کوچک و ایران و سوریه جای دارد، در همه دوران ها ، سپاهیان از آن رفت و آمد کرده اند و موجهای فرهنگی و دینی نیز از همین راه گذشته اند.

 

"آنتیوخوس یکم تئوس دیکایوس" (با آنتیوخوس اول سلوکیان، پسر سلوکوس اشتباهی نشود) از خود شواهد و اسناد و سنگنبشته های میخی و پیکره ها و نگاره ها مختلفی برجای گذاشته و پادشاهی اواز 70 تا 35 پیش از میلاد در سرزمین کماژن یا کوماگنه بود. در یکی از دهکده های کماژن در "سوفراز گوی" ، سنگ نگاره ی یافتند. در نقش این سنگ نگاره، ایزدی با سایه بانی تا روی شانه و موها، آراسته به تاج درخت غار و پیرامون سرش شعاعی درخشنده که عنوان"آپولون" را دارد. آپولون دست خود را در دست آنتیوخوس اول گذارده و به همراه نام آپولون نام "آرتمیس" با پسوند "دیکتینا" آمده است.

 

"آرتمیس" در یونان الهه و ایزد شکار و حیوانات است و معادل "دیانا"ی رومی و "دیکتینا" الهه بانو کرتی است که با "آرتمیس" مشابه می شده است. اما در این سنگ نگاره هنوز از برابر نهادن خدایان ایرانی و یونانی اثری نیست. (آرتمیس دختر لتو و زئوس و خواهر باکره دوقلوی آپولو و الهه شکار میباشد.)

 

پرستشگاه نمروداغ آنتیوخوس اول

پرستشگاهی نیز آنتیوخوس اول پس از آن و با آرایشی چشمگیری در منطقه " نمرودداغ" ساخته. در این پرستشگاه خدایان یونانی و ایرانی همراه با آنتیوخوس اول در آن ذکر گردیده اند. پس از بنای نمرود داغ ، ایزد مهر در نیایشگاه منطقه "ارزمیا" نقشی بزرگ را بر عهده میگیرد.

 

آنتیوخوس اول با ایجاد "نمرود داغ" به صورت معبدی دولتی و مرکزی، طرح و بنای پیکره های انساب و پدران خود را نیز به پایان برد. وی نسب پدری خود را به داریوش اول و نسب مادری خود را به اسکندر میرساند. آنتیوخوس اول در قسمت شرقی نمرود داغ آتشکده ای برپا ساخت که مسلمأ حکمت الهی ایرانی نقشی بزرگ در آن داشت. او خود را درمیان پیکره های تاریخی خدایان جای داد و این در سنت یونانی او ناشناخته بوده و آن را باید در تاریخ ایران و باورهای ایرانی جستجو کرد. او میخواست میان ساکنان سرزمین هایش که نمایندگی آنان را دارا بود و خدایان، میانجی باشد واین وظیفه از وظایف و عملکردهای ویژه مهر بود که پادشاهان ایرانی نیز آن رابخوبی انجام میدادند. افزون بر انگیزه های شخصی و دینی آنتیوخوس ، باید به دلایل سیاسی او نیز رسید. او بخوبی میدانست که کشور کوچک او میان دو قطب نیرومند یعنی روم و پارت قرار گرفته و او می بایستی با چنین امپراتوری های نیرومندی طرح دوستی درافکند. او خدایان هلنی- رومی ها را با ایزد پارت ها کنار هم قرار داده ، تا گواه وفاداری و بی طرفی او باشند. و ایزد ارمنیان که با پارتیان دوست بودند ، "آرتمیس" ایزد ایرانی بود و ارمنیان همسایه دیوار به دیوار کماژن. برابر کتیبه های کماژن ، روز جشن تولد آنتیوخوس اول ، برترین مراسم آیینی برپا می شد که "شانزدهم ماه یونانی" نامش بود. اما طبق آیین کهن ایرانی همین روز شانزدهم ماه ، به مهر اختصاص داشت. قطعی است که یک عید فرخنده برای ستایش شاه و ایزد مهر در یک روز ویژه ، چیزی برجسته و نیازی تاریخی بوده. بنابراین عده ای از روی این شواهد و کتیبه ها و دو غار پنهانی ارزمیا در کنار رود نیمفوس ، گمان می برند که پادشاهان کماژن یک مذهب ترکیبی داشتند که از عناصر ایرانی و مقدونی- یونانی پدید آمده بود و از همین زمانها میتوان گمان بُرد (از 70 تا 35 پیش ازمیلاد) آیین "ستایش و نیایش مهر" به "آیین پرستش مهر" تبدیل گشته ، ولی نه بتوسط عنصر ایرانی.

 

آیین مهر در روم

مورخی در مورد مهر و گسترش مهر در روم گوید: ... مهر یکی از ارباب انواع خیلی قدیم مردمان آریانی بود. آوستا او را بین هرمز و اهریمن قرار داده، یکی از بزرگترین یزدها و رب النوع روشنایی دانست. پیروان زرتشت معتقد بودند که مهر، از طرف خدا ماموریت دارد شر و بدی را دفع کند و او را ربّ النوع آفتاب و حاصلخیزی زمین و حامی قرارداد میدانستند.

 

مهر در زمان اردشیر دوم هخامنشی حامی خانواده سلطنت شد و بعد از اسکندر در آسیای صغیر رواج یافت. پس از آن این مذهب به یونان رفت و در زمان "پومیه" به روم سرایت کرد. بعد ترقی آن به جایی رسید که "دیوکلیتین" و سایر امپراتورهای روم اعلان کردند که مهر، حامی دولت روم است. زیرا پیروان این مذهب حکومت امپراتورها را از طرف خدا میدانستند. مذهب مزبور پس از چندی به آلمان و فرانسه و انگلستان قدیم سرایت کرد(چنانکه در پاریس آثاری از این مذهب یافته اند).

 

در قرن سوم میلادی عیسویّت با آن در جنگ شده، بالاخره در اواخر قرن چهارم میلادی بر آیین مهر غلبه کرد. با وجود این تا حال اثراتی از مهرپرستی در نزد عیسوی ها باقیمانده. از جمله عید تولّد مسیح یا (نوُل) است که قبل از عیسویت عید تولّد مهر بوده.

 

امّا راجع به مهر، عقیده مهرپرست ها این بود که او از تخته سنگی پدید آمده، بعد برای رفاه بشر با بدیها در جنگ شد و بالاخره فاتح خواهد شد. یکی از کارهای نامی او را چنیت حکایت میکردند: روزی مهر به گاو مقدس هرمز برخورده، او را کُشت، خون آن حیوان در زمین منتشر شد و باعث حیات و زندگانی گردید. از این جهت بود که صنعتگران معروف قدیم صورت مهر را چنین می ساختند که گاو نری را مطیع خود نمود و قدّاره ای در سینه او فرو برده و از خون گاو که فورّان می کند ماری (یعنی زندگانی) فربه میشود.

 

آیین مهر برای گسترش خود از شرق به غرب لزومأ میبایستی سراسرآسیای کوچک (ترکیه امروزی) را فرا گرفته باشد... این سلسله رویداد در زمانی بود که روم مراقبت خود را در شرق متمرکز ساخته و ناچار بود در برابر پارتها که روز بروز بر نیرومندی خود می افزودند، ایمن شوند دزدان دریایی !؟ در کیلیکیه مستقر بوده، بازرگانی و امنیت مردم را تهدید مینمودند و پادشاه پنت (پونتوس) بر نفوذ و قدرت خود میافزود این رویدادها سپاهیان رومی و بازرگانان را با باورهای شرقی آشنا مینمود و باعث شد چنین پرستشگاه ها و آثاری از قرن یکم قبل از میلاد تا قرن سوم پس از میلاد بر جای گذارد. پلوتارک (از 46 تا 126 میلادی) در زندگینامه پومپیوس آورده که : راهزنان دریایی نیایش بیگانه و رسوم دینی مرموزی در المپ (المپوس) انجام میدهند واین از این روی است که "مهر" که بدست آنان نامدار شده، تا امروز زنده است. این کهن ترین گواه برآشنایی رومیان با "رسوم مرموز" آیین نیایش مهر بود. پلوتارک در نزد دزدان دریایی در المپ بوده و از تاراج و ویرانی پرستشگاه ها و مکانهای مقدس یونانیان گفته و اینکه اهمیت اینکار را از "آتش جاویدان" مستقر در المپ میدیده و استرابون که در آماسیای پنت یا پونتوس زاده شده (64 ق.م تا 23 ب.م) مشاهدات خود را چنین بیان میکند که : در آنجا مغان بر فراز یک مهراب ، از آتش جاویدان نگهبانی میکردند و آنان هنگام نیایش ، سوگند و اندرز و گفتارهای جادوگرانه را بصورت آواز سر میدهند. پومپیوس و استرابون و سپاهیان رومی و بازرگانان و ماموران سیاسی شاهد چنین مراسم دینی بودند ولی نه مثل پلوتارک که صد سال بعد از استرابون می زیسته و این نفوذ فرهنگی را کار دزدان دریایی "کیلیکیه" میدیده. این به یقین رومیها و سپاهیان و بازرگانان رومی بودند که در آسیای کوچک با این ایزد آشنا شده و او را از آنجا به روم برده اند.

 

ایزدان بیگانه در روم

در قرن یکم قبل ازمیلاد ایزدان بیگانه جایگاهی مستحکم در پانتئون روم داشته اند از جمله ایزد "ما بلونا" کاپادوکیه که در روم میهن گزیده بود، یا آیین ایزد مادر"سیبل" که در روم رسمی شده و حتی با پیشگویی روم و ایتالیا را از خطر "هانیبال کارتاژی" رهایی بخشید و یا ایزدان "ایزیس" و "سراپیس" یونانی.

 

ایالات جدید روم

 

- کیلیکیه در سال 102 پیش از میلاد و در زمان ماریوس،

- کاپادوکیه در زمان "تیبریوس" (از 14 تا 37 پس از میلاد)،

- پنت یا پونتوس در زمان "نرون" (تا 68 پس از میلاد)،

- ارمنستان کوچک،

- و کماژن یا کوماگنه پس از آن در زمان "وسپاسیان" (تا 81 پس از میلاد) ، جزو ایالات روم گردیدند.

 

مهر در دوران سزارهای رومی

از زمان سزارها، "مهر" توانست در امپراتوری روم به تکامل رسد. نه تنها اهالی روم بلکه شرقیان در جامه سربازان رومی یا در کسوت بازرگانان به گسترش آیین مهر در غرب امپراتوری روم میپرداختند و آنها بر حسب اتفاق با بردباری و شکیبایی رومیان روبرو میگردیدند، بی آنکه تحت تعقیب یا تمسخر قرار گیرند ، میتوانستند تکه یی از میهن خود را با این ایزد به سرزمینهای دور دست از جمله ، دانوب در ژرمانی ، و از رودخانه "رن" تا "تریّر" و "کلن" و تا فرانسه و انگلیس ببرند.

 

در سال 70 میلادی لژیون رومی هشتم "آوگوستا" از دانوب به ژرمانی ، آنجا که به آیین مهر آشنا بودند ، نقل مکان کرده و در گسترش آیین مهر چنان کوشا بودند که بعدها همه سپاهیان به مهر گرویده اند. در کلن و تریّر و شهرهایی که فاقد پادگان بودند ، مردم در حصار شهرها ، ایزد ایرانی مهر را می ستودند. تردیدی نیست که بدون نظر مساعد روم و سزارها ، امکان رسوخ آیین مهر ، آنهم چنین عمیق در زندگی خصوصی و اجتماعی مردمان ممکن نبود و مهریان از پشتیبانی بسیاری از فرمانروایان بهره مند بودند.

 

نرون نخستین سزار مهری

"نرون" نخستین سزاری بوده که مهرپرستی را می ستود. زندگینامه نویس او بنام "سوتن" و تاریخ نگار "کاسیوس دیو" و "پلینیوس" گزارش کرده اند که: نرون، تیرداد پادشاه ارمنستان را با وعده ها برانگیخت تا به روم آمده و بدست او تاج برسر گذارد. تیرداد به روم رفته و نرون با مراسم با شکوهی به پیشباز او شتافت. سزار روم روی تخت سلطنتی بلندی نشسته و تیرداد به پیشگاه او بالا رفته و نزد سزار زانو زده و چنین گفته : من شهریارم، از تخمه ی ارشک ، از پادشاهان ولخش و برادرش پاکر، اما من بنده توام ، و به سوی تو آمدم ، خدای من! که ترا همچو مهر ستایش کنم ، من آن خواهم بود که تو به من روا می داری ، چه تو برای من "مویرا"- الهه سرنوشت- و "تیش"- الهه رویدادهای تصادفی- هستی.

 

"پلینیوس بزرگ" در تاریخ طبیعی خود مینگارد که نرون خود را پادشاه آفتاب می انگاشت و در باغ کاخش یک تندیس که چند برابر او بود ، بساخت و فرمان داد چهره او را در تندیس به گونه ی ایزد آفتاب (مهر) بنمایانند و لقب "شکست ناپذیر" بخود داده بود.

 

کومودوس سزاری مهری

سزار "کومودوس" (از 180 تا 192 بعد از میلاد) در کنار دیگر ادیان شرقی ، مهر را بخوبی می شناخت. زندگینامه نویس او"لامپریدوس" در کتاب "سرگذشت آوگوستا" مینویسد که : "کومودوس" افزون بر کارهای شرم آور دیگرش ، "آیین مهر" را نیز با قربانی کردن واقعی انسانها، پلید ساخت وهم از اوست که در سالنامه رومی یکماه به نام "شکست نایافته" نامیده شده و از آن زمان است که اغلب سزارها به ویژه فرمانروایان پسین "سووروس"ها که نسب خود را به شرق میرساندند و به آن نظر نیک داشتند ، این نام را در القاب رسمی خود بکار ببرند.

 

قرن سوم میلادی/ دوران شکوفایی مهر در روم

قرن سوم میلادی دوران شکوفایی مهر در امپراتوری روم بوده و با پشتیبانی فرمانروایان رومی، بسیاری پرستشگاه ها و مهرابه های مهری ساخته شده که بعدها با هجوم طوایف بربر به امپراتوری روم از بین رفته که بعدأ دوباره پیراسته و آباد گردیدند، از جمله، به مناسبت تشکیل مجلس سزارها توسط "دیو کلسین" (از 307 تا 308 بعد از میلاد):

- بازسازی مهرابه "کارنونتوم" به انجام رسید و

- مهر را بار دگر صریحأ نگهبان امپراتوری روم اعلام داشتند.

 

مسیحیت جانشین مهر در روم شرقی

اما با کمک یکی از جانشینان بعدی او یعنی "کنستانتین کبیر"- از 308 تا 337 بعد از میلاد- به مسیحیت و پذیرش دین مسیحیت ، آیین مهر رو به فروپاشی نهاد. گرچه بعدأ سزار "ژولیان" آخرین سزاری بود که برعلیه امتیاز به مسیحیت قد برافراشت و مسیحیت وی را "مرتد" نامید ، اما سزار ژولیان فرمان داد، در کاخ او در استانبول یا "کنستانتینوپل" یا "قسطنطنیه" پرستشگاهی برپا دارند تا او بتواند با دوستانش در "مراسم سرّی" شرکت نماید.

 

آیین مهر در پایان قرن چهارم و میانه قرن پنجم میلادی هنوز زنده بود ولی با برداشته شدن دست حمایت فرمانروایان و سزارهای رومی ، زمینه ی تداوم حیات آیین مهر نیز برچیده شد.

 

و در نوشتاری دیگر و در رابطه با آیین مهرپرستی و تأثیر آیین مهر در دین مسیحیت و ادیان دیگر، شما را به یزدان میسپاریم. شاد و کامیاب باشید.

 

فهرست کتابهایی که برای این نوشته مورد استفاده قرار داده ایم :

- تاریخ ایران جلد سوم قسمت اول با ترجمه حسن انوشه

- ایران قدیم نوشته حسن پیرنیا (مشیرالدوله)

- تاریخ اشکانیان از محمد حسن خان اعتمادالسلطنه

- گسترش یک آیین ایرانی در اروپا با ترجمه نادرقلی درخشانی

 

 

(پژوهش، گردآوری، تدوین و پیرایش از سروش آذرت: 13 دی 1392 / 3 ژانویه 2014 میلادی)

 

.................. ................. ............... ............... ............

درازترین شب سال "شب یلدا" شب تولد میترا/ "چهارشنبه سوری" و پریدن از روی آتش/ سایت خانه و خاطره/ سروش آذرت/ 13 دی 1392 خورشیدی/ 3 ژانویه 2014 میلادی/