با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

چگونگی پرداخت مستمری از سوی موقوفه "اوده" در هند به روحانیون شیعه در عتبات عالیه

... جوون هولیستر مولف کتاب "شیعه در هند" مینویسد: در این سرزمین ایالتی به نام "اوده" در شمال هند وجود داشته که از سال 1722 تا 1856 میلادی حلقه ارتباط بین امپراطوری مغول و شیعه هند (تیموری- گورکانی) و استانهایی که اکنون جزو دولت پاکستان میباشد بشمار میرفته است. این دولت اوده "موقوفاتی" داشته که درآمد آنها بین مستحقان در نجف و کربلا توزیع می شده است.

 

Karte Uttar Pradeshایالت "اوتر پرادش"/ سابقأ "اوده" با مرکزیت لاکنهو/ همسایه نپال؛

 

سلاطین "اوده"

سلاطین و حکمرانان "اوده" مبلغ سه میلیون و نیم لیره استرلینگ (در آن زمانها پول بسیار بالایی بود) به عنوان ذخیره برای افراد خانواده خود نگاهداشته بودند و همه ساله مبلغ هنگفتی به مکه ، مدینه ، کربلا و نجف اشرف می فرستادند و چون بعضی از آنان ورثه ای نداشتند همه وجوهات را به این اماکن اختصاص می دادند.

 

میس بل دیپلمات انگلیسی می نویسد: غازی الدین حیدر ، پادشاه "اوده" مبلغ 121000 روپیه در سال به کربلا و نجف میفرستاد. دولت هند که وارث مسئولیت های کمپانی هند شرقی بود خود را ناظر بر این وقف میدانست. معهذا پول مزبور همه ساله مشکلاتی ایجاد می کرد، بحدّی که سرانجام در سال 1910 میلادی ترتیبات خاصی برای پرداخت آن داده شد و دو کمیته خیریه در نجف و کربلا به وجود آمد که در هر یک از آنها عده ای مجتهد و ریش سفید عضویت داشتند و تمامی وجوهات زیر نظر آنها تقسیم میشد و اصل وجوه موقوفه بوسیله نماینده سیاسی بریتانیا در بغداد برای آنها حواله میشد. در نتیجه با آنکه عده ای از اهل عمامه در نجف و کربلا از وجوه موقوفه هند بوسیله نماینده سیاسی انگلستان برخوردار بودند تنی چند از روحانیون طراز اول، از گرفتن این وجوه امتناع می کردند. یکی ازاین روحانیون مرحوم حاج سیّد کاظم یزدی بود که مقامش نزد شیعیان جهان و بخصوص ایرانیان ، ارجمند است. مرحوم آقا سیّد کاظم یزدی در حالیکه طرفدار سیاست و حمایت قوای انگلیس برای اخراج ترُکهای عثمانی از عراق بود، اما از گرفتن وجوهی که به او پیشنهاد می شد جدأ خودداری میکرد.

 

در حالیکه مرحوم سیّد کاظم یزدی در بحران بین النهرین از گرفتن مستمری "موقوفه اوده در هند" از انگلیسیها خودداری می کرد و در انقلاب مشروطه نیز از ایرانی ها جانبداری نمود، عده ای از کسانی که لباس روحانیت به تن داشتند نه تنها به وی اقتدا نکردند بلکه از سفارت انگلیس در تهران برای شرکت در انقلاب مشروطیت پول خواستند. یک سند جالب اداره بایگانی عمومی انگلستان پرده از روی کار بعضی ملایان و دخالت آنها در امر مشروطه برمی دارد. در گزارشی که وزیرمختار انگلستان از تهران به وزیر امورخارجه دولت متبوع خود داده است ، اشاره شده که یکی از روسای مذهبی به او مراجعه کرده و تقاضای کمک نقدی نموده است و متأسفانه در این سند نام این رئیس مذهبی تهران برده نشده است. از فحوای این سند جالب و جوابی که وزیر خارجه انگلیس به آن داده است چنین برمیآید که وقتی ملای موصوف از طرف وزیر خارجه انگلیس مأیوس شده و به گرفتن پول توفیق نیافته ، تغییر رنگ داده و به دسته دیگری (ملایانی) که "طرفدار روسیه تزاری" بودند، روی آورده است!...

ایالت "اوتر پرادش" با مرکزیت "لکهنو"؛

 

موقوفه‌ اَوَد ؛ ريشه‌ و روند تاریخی

تیموریان و کمپانی هند شرقی (1722 تا 1856 میلادی)

منطقه اًوًد كه هم‌اكنون ايالت "اوتر برادش" ناميده می شود، مركز حكومت سلسله‌ای از سادات شيعه مذهب كه هم وزيران و رجال اصلی امپراتوری تيموريان (از تیمور لنگ تاتاری- مغولی ) در هند بودند و هم خود پس از آن، سالها پادشاهی مستقلی داشتند. از آن سرزمين زرخيز "اوده" بخشی از املاک و عوايد وقف طلاّب و روحانيون عتبات عاليات (نجف و کربلا) شده بود كه در توسعه و تحكيم حوزه‌های دینی عراق تأثير بسياری داشت. اما سلطه تدریجی كمپانی هند شرقی بر هندوستان و انقراض امپراتوری اسلامی هند ، اوضاع اين موقوفات و عايدات را دگرگون كرد.

 

"اوده" در قرون‌ 12 و 13 قمری‌ سلسله‌ای‌ از سادات‌ ايرانی‌ تبار و شيعه‌ بر آن‌ حكومت‌ داشته‌اند برخی‌ از اعضای‌ اين‌ سلسله ، از ديرباز مبلغی‌ هنگفت‌ را وقف‌ عتبات‌ عاليات‌ كرده‌ بودند كه‌ تحت‌ نظارت‌ فقها به‌ مصرف‌ طلاب‌ و روحانيون‌ برسد. از اين‌ پول ، در تواريخ‌ با تعابير گوناگون: وثيقة‌ هندی ، خيرية‌ هنديه ، پول‌ هند ، تنخواه‌ هند ، موقوفة‌ اَوَد و غيره‌ ياد می‌شود.

 

انقراض تیموریان گورکانی در هند بتوسط انگلیسی ها (1856 میلادی)

انگلیسی ها پس‌ از منقرض‌ ساختن‌ حكومت‌ اوده (1273 قمری‌/ 1856 میلادی) و سركوب‌ وحشيانة‌ قيام‌ مردم‌ آن‌ سرزمين‌ (1275 ق‌/ 1858 م.) موقوفه‌ را در اختيار گرفته‌ و بر توزيع‌ آن‌ در عراق‌ چنگ‌ انداختند. و بدين‌ جهت‌ نيز هرازگاهی از مُفاد وقف نامه‌ تفسيری‌ جديد كرده‌ و بالأ‌خره‌ نيز چون‌ از طريق‌ مجتهدان‌ به‌ مقصود خود نرسيدند ، پس‌ از اشغال‌ نظامی‌ عراق‌ در جنگ‌ جهانی‌ اول‌ (به‌ نوشتة‌ مرحوم‌ آقا نجفی‌ قوچانی) با اين‌ بهانه‌ كه‌ پول‌ را مجتهدين‌ به‌ فقرای‌ طلاب نمی دهند و ما به‌ دست‌ خود تقسيم میکنیم! اداره‌ای‌ باز كرده‌ و خود مستقيماً‌ به‌ پخش‌ وجوه‌ پرداختند! و شخصيتهایی‌ چون‌ شيخ‌ (مرتضی) انصاری‌ (كه‌ اول‌ بار در زمان‌ او كنسولگری انگليس‌ در پخش‌ موقوفه‌ دخالت‌ كرد) از قبول‌ پول‌ مزبور از دست‌ كنسول‌ انگليس‌ امتناع‌ جستند و با اين‌ كار ، ديپلماسی‌ لندن‌ را در دست يابی‌ به‌ اغراض‌ دراز مدت‌ خويش‌ ناكام‌ گذاشتند. اما موضوعِ‌ "پخش‌ موقوفه‌ در عراق"، محملِ‌ بسی‌ خلط‌ مبحث ها و عقده‌ گشایی ها شده‌ و برخی‌ همچون‌ ميمندی‌ نژاد، اسماعيل‌ رائين‌ و محمود محمود ، واقعيت‌ و پندار را درهم‌ آميخته‌اند.

 

اصل و نسب حکام اوده از ميرمحمد امين‌ موسوی‌ مشهور به‌ سعادت‌ خان‌

تبار حُکام ولایت اُوده ، از تبار یکی‌ از سادات‌ محترم‌ نيشابور بوده‌اند. نيای‌ بزرگ‌ آنان، ميرمحمد امين‌ موسوی‌ مشهور به‌ سعادت‌ خان‌ است‌ كه‌ از احفاد امام‌ هفتم‌ عليه‌ السلام و از بزرگان‌ و محترمان‌ نيشابور محسوب‌ می‌شد. پدر سعادت‌ خان ، ميرزا ناصر، از كارگزاران‌ بهادرشاه‌ اول‌، سلطان‌ شیعی‌ مذهب‌ تيموری‌ هند بود که پس‌ از مرگ‌ وی‌ كه‌ در زمان‌ شاه‌ سلطان‌ حسين‌ صفوی‌ رخ‌ داد، سعادت‌ خان‌ از خراسان‌ به‌ هندوستان‌ رفته‌ و در دهلی‌ اقامت‌ گزيد و بزودی‌ در دستگاه‌ امپراتور تیموری فرخ‌ سِيَر به‌ مقامات‌ عالی‌ رسيد. چندی‌ بعد محمد شاه‌ گوركانی، جانشين‌ فرخ‌ سير، به‌ مير محمد امين موسوی (سعادت خان) ‌لقب‌ بهادر داد و نيز در سال 1134 قمری/ 1722 میلادی، حكومت‌ "اوده" را به‌ سعادت خان واگذار نمود و بدين‌ گونه‌ پاية‌ حكومت‌ اين‌ سلسله‌ بر آن‌ ديار گذاشته‌ شد.

 

سلاطین اوده وزیر و نواب امپراتوری تیموریان هند

حكام‌ مزبور(خانواده سعادت خان) تا مدتها اسماً‌ تابع‌ امپراتوری‌ تيموریهند بوده‌ و از آنها با عنوان‌ نَو‌اب‌ و وزير (قائم‌ مقام‌ و وزير امپراتور در اَوَده) ياد می‌شد. اما با افول‌ امپراتوری‌ تيموری‌ و تبديل‌ سلاطين‌ آن‌ به‌ حقوق‌ بگيران‌ كمپانی (1765 میلادی) پاية‌ استقلال‌ اين‌ خاندان‌ از حكومت‌ دهلی‌ ريخته‌ شد و از 29 تشرين‌ ثانی‌ 1819 میلادی، كه‌ هفتمين‌ نواب‌ اين‌ سلسله‌ (غازی‌ الدين‌ حيدر) تاجگذاری‌ كرد، حكام‌ اوده (یا اود) عنوان‌ پادشاهی (سلاطین)‌ يافتند.

 

سلاطین سلسله‌ اود و مدت‌ حكومت‌ آنان

 

1- سعادت‌ خان‌ برهان‌ الملک: از 1152 تا 1135 قمری/ از 1722 تا 1742 میلادی.

2- ابوالمنصور خان‌ صفدر جنگ‌: از 1152 تا 1168 قمری/ از 1742 تا 1756 میلادی (داماد و خواهرزادة‌ سعادت‌ خان).

3- ميرزا جلال‌الدين‌ حيدر شجاع‌ الدوله: از 1168 تا 1189 قمری/ از 1756 تا 1777 میلادی (فرزند صفدر جنگ).

4- آصف‌الدوله: از 1189 تا 1212 قمری/ از 1777 تا 1790 میلادی (فرزند شجاع‌ الدوله).

5- ميرزا وزير علی‌ خان: از 1212 تا 1213 قمری/از 1790 تا 1791 میلادی (پسرخوانده‌ آصف‌ الدوله‌).

6- سعادت‌ علی‌ خان‌ يمين‌ الدوله‌: از 1213 تا 1230 قمری/ از 1791 تا 1808 میلادی (فرزند آصف‌ الدوله).

7- سلطان‌ غازی‌الدين‌ حيدر: از 1229 تا 1243 قمری/ از 1808 تا 1821 میلادی (فرزند سعادت‌ علی).

8- سلطان‌ نصيرالدين‌ حيدر: از 1243 تا 1253 قمری/ از 1821 تا 1831 میلادی.

9- محمد علی‌ شاه: از 1253 تا 1258 قمری/از 1831 تا 1836 میلادی (فرزند سعادت‌ علی).

10- امجد علی‌ شاه‌: از 1258 تا 1263 قمری/ از 1836 تا 1841 میلادی.

11- واجد علی‌ شاه‌: از 1263 تا 1272 قمری/ از 1841 تا 1850 میلادی (فرزند امجد علی).

12- برجيس‌ قدر: از 1273 تا 1274 قمری/ از 1850 تا 1851 میلادی (فرزند واجد علی).

 

جنگ نادر شاه با تیموریان و با سعادت خان (1151 قمری)

شورش دهلی برعلیه نادرشاه

سعادت‌ خان‌ و دامادش‌ (صفدر جنگ) در دستگاه‌ امپراتوری‌ مسلمان‌ تيموری‌ هند مقامات‌ مهمی‌ يافته، عقل‌ منفصل‌ و بازوی‌ تحرک‌ محمد شاه‌ گوركانی‌ بودند و در راه‌ حفظ شوکت آن‌ امپراتوری‌ شمشيرها زدند. سعادت‌ خان یا میرمحمد امین موسوی در ماجرای‌ حملة‌ نادرشاه‌ به‌ هند، كه‌ عملاً‌ نتيجه‌ای‌ جز تضعيف‌ امپراتوری مسلمانِ تيموری‌ در برابر كمپانی‌ تازه ‌نفسِ‌ هند شرقی انگلیسی نداشت، در نبرد كرنال‌ شركت‌ جست‌ و در جنگ‌ با نادرشاه افشار تهوری‌ چشمگير نشان‌ داد. سعادت خان‌ در آن‌ معركه‌ مجروح‌ و اسير شد و چندی‌ بعد، در روز اشغال‌ دهلی‌ (توسط‌ نادرشاه) و شبی‌ كه‌ فردای‌ آن‌ خطبة‌ سلطنت‌ به‌ نام‌ نادرشاه خوانده‌ شد، بر اثر جراحات‌ وارده‌ و يا اندوه‌ شدید ناشی‌ از اهانت‌ نادرشاه به‌ وی، درگذشت‌ يا به‌ قولی‌ به‌ او سم‌ خوراندند و اموالش‌ نيز به‌ دستور نادرشاه مصادره‌ شد و این به وقت نوروز 1151 قمری بود. قيام‌ مردم‌ دهلی‌ بر ضد نادرشاه، كه‌ به‌ قتل‌ و غارت‌ فجيع‌ آنان‌ از سوی‌ وی‌ انجاميد، چند ساعت‌ پس‌ از تشييع‌ پيكر سعادت‌ خان‌ صورت‌ گرفت‌ و برخی، مرگ‌ مشكوک‌ سعادت‌ خان‌ را از جملة‌ عللِ‌ شورش‌ دهلی‌ شمرده‌اند.

 

آرامگاه صفدر جنگ داماد سعادت خان؛

 

صفدر جنگ جانشین سعادت خان

سعادت‌ خان، جای‌ خود را به‌ خواهرزاده و دامادش‌ "صفدر جنگ‌" داد كه‌ وی‌ را نخستين‌ "نو‌اب‌ وزير" یعنی "نواب‌ اود" و وزير امپراتور (تیموریان) خوانده‌اند. صفدر جنگ نيز در طول‌ عمر سياسی‌ خويش‌، شُرور و آفات‌ زيادی‌ (همچون‌ حملة‌ قبايل‌ "روهيلا" در روهيل كند و تجاوز احمد شاه‌ دُر‌انی، وردست‌ بلند پرواز نادرشاه به‌ هند) را از سر دولت‌ تيموری‌ دفع‌ كرد هر چند كه‌ سستی‌ امپراتور مسلمان تیموری و سعايت‌ اطرافيان‌ وی، نقشه‌ها و آمال‌ بلند "صفدر جنگ" را در راه‌ تجديد عظمت‌ آن‌ امپراتوری‌ اسلامی‌ را خنثی‌ كرد و رشد و تهاجم‌ روزافزون‌ استعمار انگليس‌ نيز، كه‌ در پوشش‌ فريبنده‌ كمپانی‌ تجاری‌ هند شرقی عمل‌ می‌كرد، مزيد برعلت‌ شد. جوون هاليستر، صفدرجنگ‌ را شیعه متقی می‌شمارد كه‌ سخت‌ به‌ رعايت‌ آداب‌ مذهب‌ خود پايبند بود. صفدر جنگ در 1168 ق/ 1754 میلادی درگذشت‌ و ميدان‌ را به‌ فرزندش‌ شجاع‌الدوله‌ وا نهاد.

 

شجاع الدوله جانشین صفدرجنگ (1754 میلادی) ؛ فتح بنگال توسط بریتانیایی ها (1171 قمری/ 1757 میلادی)

سه‌ سال‌ پس‌ از مرگ‌ صفدرجنگ، انگلیسی ها كه‌ مركز عمليات‌ خود را شهر كلكته‌ قرار داده‌ بودند با نيرنگ‌ و تزوير و بندوبست‌ با خائنان‌ بومی، سراج‌ الدوله‌ (حاكم‌ بنگال) را در نبرد پلاسیشکستی‌ سخت‌ داده‌ و به‌ قتل‌ رساندند و در پی‌ اين‌ پيروزی، بر منطقة‌ مهم‌ بنگال‌ تسلط‌ يافتند (1171 قمری/ 1757 میلادی).

 

انگلستان بجای فرانسه در هند (1763 میلادی)

چهار سال‌ پس‌ از پيروزی‌ مزبور(نبرد پلاسی) نيز بريتانيا رقيب‌ سخت‌ جانِ‌ فرانسوی‌ خويش‌ را، در پی‌ 15 سال‌ جنگ‌ قدرت، از پيش‌ پای برداشت‌ و عقد پيمان‌ 1763 میلادی‌ پاريس‌ بين‌ فرانسه‌ و انگليس‌ که تفوق‌ كمپانی هند شرقی‌ را در هندوستان‌ مسلم‌ داشت.

 

حاكم‌ اود، در آن‌ زمانة‌ پرُ آشوب، شجاع‌ الدوله‌ بود. وی‌ در نيمة‌ نخست‌ حكومت، از يكسو برای‌ دفع‌ ماراتاهای‌ هندو (كه‌ حاكميت‌ اسلامی‌ را در هند، آماجِ‌ حملات‌ خود قرار داده‌ بودند) با احمد شاه‌ دُر‌انی‌ همدست‌ شد و از سوی‌ ديگر به‌ عنوان‌ یکی‌ از وزرای‌ مهم‌ دولت‌ تيموری، به‌ اخراج‌ انگليسيها از بنگال‌ همت‌ گماشت.

 

كمپانی‌ هند شرقی و شاه عالم دوم تیموری (1764 میلادی)

در نبرد بوكسار بين‌ شاه‌ عالَم‌ دوم‌ (امپراتور تيموری) و قشون‌ كمپانی، آخرين‌ تلاش‌ دولت‌ تيموری‌ برای‌ پايان‌ دادن‌ به‌ سلطة‌ روزافزون‌ انگليس‌ در هند بود كه‌ مع‌ الأ‌سف‌ با شكست‌ و فرار سخت قشون شاه‌ عالم‌ دوم (1178 قمری/ 1764 میلادی)، دولت‌ مسلمان تيموریعالم دوم، توان‌ و شوكت‌ ديرينه‌ خود را يكسره‌ باخت‌ و شجاع‌ الدوله‌ نیز كه‌ همراه‌ امپراتور در نبرد شركت‌ داشت‌ از حكومت‌ اود خلع‌ شد و قلمروش‌ به‌ اشغال‌ قوای‌ كمپانیهند شرقی درآمد.

 

پيمان‌ تحمیلی‌ ا آباد (1179 قمری/ 1765 میلادی)

پیمان ا آباد امپراتور تیموری هندوستان را به‌ فردی‌ زيردست‌ و حقوق‌ بگیر كمپانی‌ تنزل‌ داد و منطقة‌ مهم‌ "اود" نيز به‌ استثنای‌ كوره‌ و ا آباد، به‌ شجاع‌ الدوله‌ بازگردانده‌ شد (دو بخش‌ مزبور نخست‌ به‌ امپراتور پيشكش‌ گرديد و سپس‌ در سال‌ 1187 ق/1773 م.‌ از وی‌ جبراً‌ ستانده‌ شد و در ازای‌ پرداخت‌ 5 ميليون‌ روپيه‌ به‌ حاكم‌ اود فروخته‌ شد). بدين‌ گونه‌ چراغ‌ دولت‌ تيموری‌ خاموشی گرفت‌ و از اين‌ پس، تنها فروغ‌ دولت‌ "شیعی اود" بود كه در آن‌ شرايط‌ خطير و حساس، شمال‌ هند را روشن‌ می‌ساخت.

 

محو تدریجی‌ حكومت‌ اود

طبق‌ پيمانی‌ كه‌ در سال 1773 میلادی‌ با شجاع‌ الدوله‌ بسته‌ شد وی‌ متعهد گشت‌ ماهانه‌ 210 هزار روپيه‌ به‌ قشون‌ کمپانی هند شرقی بپردازد.

 

وارن هستینگس (Warren Hastings/ first Governor General of India

 

وارن‌ هِستينگس (Warren Hastings/از 1732 تا 1818 میلادی) رییس‌ كمپانیهند شرقی و نخستين‌ فرمانروای‌ كل‌ هند

آصف الدوله بجای پدرش شجاع الدوله ، حاکم اوده

وارن‌ هِستينگس رییس‌ كمپانی هند شرقی و نخستين‌ فرمانروای‌ كل‌ انگلیسی هند در سال‌ نخست‌ حكومت‌ آصف‌ الدوله‌ (فرزند و جانشين‌ شجاع‌ الدوله) اين‌ رقم‌ را تا 260 هزار روپيه‌ در ماه‌ بالا برد و آصف الدوله را وادار ساخت‌ كه‌ از خالصجات‌ بنارس‌ و جَونپور و غازی‌ پور نيز كه‌ درآمد آن‌ بيش‌ از 2 ميليون‌ روپيه‌ بود چشم‌ بپوشد (1189 قمری/ 1775 میلادی).

 

وارن هستينگس‌ اين‌ مبلغ‌ را در سالهای‌ 1191 و 1193 ق‌/ 1777 و 1779 م.‌ باز هم‌ افزايش‌ داد و به‌ اعتراض‌ آصف‌ الدوله‌ كه‌ از اين‌ همه‌ اجحاف‌ به‌ تنگ‌ آمده‌ بود، اعتنایی‌ نكرد و بعلاوه‌ ویبخشی‌ از املاک‌ و خزانة‌ بيگم‌ اود مادر آصف‌ الدوله‌ را نيز مصادره‌ كرد.

 

سعادت‌ علی‌ خان‌ بهادر جانشین آصف الدوله (1213 قمری/ 1791 میلادی)

سعادت علیخان بهادر، جانشين‌ آصف الدوله در دو سه‌ سال‌ نخست‌ سلطنت، اهل‌ باده‌ گساری‌ و زياده‌ رويهای‌ ديگر بود. اما خوشبختانه، در 1216 ق‌/ 1801 م.‌ در پی‌ بيماریی‌ كه‌ برای‌ وی‌ رخ‌ داد، به‌ پيشگاه‌ حضرت‌ عباس‌ عليه‌ السلام‌ متوسل‌ شده‌ نذر كرد كه‌ در صورت‌ شفا، توبه‌ كرده‌ و به‌ صلاح‌ گرايد. او به‌ عهد خويش‌ وفا كرد و در سالهای‌ باقی‌ عمر "اود" ‌را به‌ نحوی‌ مطلوب‌ سامان‌ داد.

 

جان هاليستر، ضمن‌ اشاره‌ به‌ اين‌ مطلب، از اروين‌ (مورخ‌ هند پژوه‌ غربی) نقل‌ می‌كند كه‌ درباره‌ سعادت‌ علی خان بهادرمی‌نويسد: شايد او با كفايت ‌ترين‌ و پيشروترين‌ حاكم‌ محلی‌ باشد كه‌ در آن‌ روزگار می‌زيست. سپس‌ می‌افزايد: با وجود اينكه‌ تقريباً‌ نیمی‌ از اراضی‌ اود را به‌ كمپانی‌ هند شرقی‌ واگذار نمود، قبل‌ از مرگ‌ 14 كرور، که هر كرور 10 ميليون‌ روپيه است (در مجموع 140 میلیون روپیه)، كه‌ تمام‌ عوارض‌ آن‌ پرداخت‌ شده‌ بود (مالیات)، به‌ صورت‌ اندوخته‌ در خزانه‌ جمع‌ داشت‌ و از اين‌ رو او را "دوست‌ رعايای‌ خود می خواندند.

 

لرد ولسلی (1760 تا 1842) فرمانروای کل هند (Generalgouverneur der Ostindien-Kompanie/1. Marquess Wellesley)

قیام شیعیان جنوب هند برعلیه کمپانی هند شرقی (1213 قمری/ 1798 میلادی)

سالهای پایانی قرن هیجده میلادی، دوران‌ تحرک‌ و قيام‌ چشمگير شيعيان‌ جنوب‌ هند بر ضد سلطة‌ انگليس‌ بود كه‌ در قالب‌ مبارزات‌ سخت‌ حيدرعلی و فرزند شجاعش‌ تيپو سلطان‌ (در ميسور) با كمپانی هند شرقی‌ بروز يافته‌ بود. در آن‌ جنگ‌ سرنوشت، پيداست‌ كه‌ حکومت شیعی ‌و تحت‌ فشار "اود" نيز نمی‌توانست‌ خاموش‌ بنشيند و مستقيم‌ يا غيرمستقيم‌ با قيام‌ شيعيان‌ جنوب‌ هند همدلی‌ نكند.

 

در سال‌ 1213 قمری/1798 میلادییعنی‌ در بحبوحة‌ درگيری‌ تيپو سلطان‌ با كمپانی هند شرقی‌ و یک سال‌ پيش‌ از قتل‌ او ، لرد ولسلی فرمانفرمای‌ كل‌ انگلیسی‌ هند، و برادر بزرگ "فاتحِ‌ واترلوميرزا وزير علی‌خان‌ (حاكم‌ وقت‌ اود) را به‌ جبر و زور از كار بركنار میسازد و حكومت‌ را به‌ برادر وی، سعادت‌ علی‌خان‌ كه‌ در بنارس‌ می‌زيست‌ واگذار می کند و همزمان، قراردادی‌ بر پادشاه‌ جدید اود تحميل‌ می‌كند كه‌ بر اساس‌ آن، سعادت‌ علیخان‌ مجبور می‌شود به‌ عنوان‌ تأمين‌ هزينة‌ نظاميانِ‌ تحت‌ امر كمپانی، سالانه‌ 6/7 ميليون‌ روپيه‌ به‌ انگلیسی ها باج‌ دهد.

ج. ر. كلو، عزل‌ میرزا وزير علیخان‌ را ناشی‌ از قيام كوتاه او بر ضد‌ انگليسيها دانسته‌ است. میرزا وزير علیخان توسط‌ سر جان‌ شور، فرمانفرمای‌ كلكته، عزل‌ و بركنار گرديد و در سال‌ 1232 قمری/ 1817 میلادی در زندان‌ درگذشت. یک سال‌ پس‌ از عزل‌ میرزا وزير علیخان، لرد ولسلی توانست‌ تيپو سلطان شيعه‌ فرزند حيدرعلی‌ و فاطمه را از سر راه‌ بردارد (1214 قمری/1799 میلادی) و با اين‌ پيروزی، فرصتی‌ تاریخی‌ به‌ دست‌ آورد كه‌ پايه ‌های‌ سلطة‌ انگليس‌ بر سراسر هند و از جمله "اود" را هر چه‌ بیشتر محكمتر سازد.

 

غازی‌الدين‌ حيدر (از 1229 تا 1243 قمری/ از 1814 تا 1828 میلادی)

غازی الدین حیدر پسر سعادت علیخان در عيد غدير 1234 قمری/ 1819 میلادی تاجگذاری‌ كرد و شب‌ اول‌ محرم‌ 1235 قمری/ 1820 میلادی پادشاهی‌ مستقل‌ از دهلی‌ گرديد.

 

نصيرالدين‌ حيدر (از 1243 تا 1253 قمری/ از 1821 تا 1831 میلادی)

سلطان‌ بعدی‌ اود، نصيرالدين‌ حيدر بود، او در جوانی‌ نذر كرده‌ بود كه‌ اگر به‌ سلطنت‌ برسد، چهل‌ روز ماه محرم‌ را عزاداری‌ كند و چون‌ به‌ سلطنت‌ رسيد به‌ عهد خود وفا كرد. در اين‌ مدت‌ او فقط‌ با بستگان‌ و خدمتكاران‌ ذكور خود زندگی میکرد؛ باده‌ نمی ‌نوشيد، ضيافت‌ شام‌ نمیداد و از تجملات‌ مورد علاقه‌اش‌ دوریمی‌كرد.

 

محمد علی‌شاه (از 1253 تا 1258 قمری/از 1831 تا 1836 میلادی)

محمدعلی‌ شاه فرزند سعادت علیخان، نيز بخوبی‌ از عهده امور سلطنتی‌ برآمد و دستگاه‌ حكومت‌ را سر و صورت‌ بخشيد و هشت‌ لک‌ روپيه‌ بر اندوختة‌ مالی اود افزود.

 

امجد علی‌شاه (از 1258 تا 1263 قمری/ از 1836 تا 1841 میلادی)

در زمان‌ سلطنت‌ فرزند محمدعلیشاه، امجدعلی‌ شاه، باز هم‌ اندوختة‌ اود افزايش‌ يافت، به‌ طوری‌ كه‌ هنگام‌ مرگش‌ به‌ یک‌ كرور و سی‌ و شش‌ لک‌ روپيه‌ رسيد.

 

واجد علی‌شاه‌ (فرزند امجد علی) ، آخرین پادشاه اود (از 1263 تا 1272 قمری/ از 1841 تا 1850 میلادی)

از سلاطین قبلی اوده، نصيرالدين‌ حيدر مرگی‌ مشكوک‌ داشت‌ و گفته‌ می‌شد كه‌ به‌ او زهر خورانده‌اند. پس‌ از مرگ‌ مشكوک‌ نصيرالدين حیدر همسر او (پادشاه‌ بيگم) خواست‌ فرزندش‌ مونا جان‌ را بر تخت‌ پادشاهی‌ بنشاند ولی‌ انگلیسی ها او و پسرش‌ را تبعيد و زندانی‌ كردند و به‌ جای‌ وییکی از برادران‌ غازی الدین‌ موسوم‌ به‌ نصيرالدوله‌ را با لقب‌ محمد علیشاه اجازه شاهی دادند. محمد علیشاه‌ معتقد بود كه‌ مادر وی‌ را مسموم‌ ساخته‌اند. جانشين‌ محمد علیشاه، امجد علی‌شاه‌ بود كه‌ چون‌ درگذشت،‌ پسر ارشدش مصطفیعلی‌ حيدر، ديوانه‌ خوانده‌ شد و از سلطنت‌ محروم‌ گشت‌ و به‌ جای‌ او پسر دوم‌ سلطان‌ به‌ نام‌ واجد علی‌شاه‌ بر مسند شاهی‌ نشست و بالاخره‌ واجد علیشاه نيز در جمادی‌ الثانی‌ سال‌ 1272 قمری/ 1856 میلادی توسط‌ انگلیسی ها از سلطنت‌ خلع‌ و به‌ كلكته‌ تبعيد شد و تا پايان‌ عمر در آنجا محصور گرديد.

 

برجيس‌ قدر (از 1273 تا 1274 قمری/ از 1850 تا 1851 میلادی)

نبرد برای استقلال هند (از 1857 تا 1858 میلادی)

انگلیسیها در 1272 قمری/1856 میلادی ‌به‌ واجد علی‌شاه‌ (آخرين‌ پادشاه‌ اود) پيشنهاد كردند كه‌ در ازای‌ گرفتن‌ مبلغی‌ پول، حكومت‌ را مستقيماً‌ به‌ عمال‌ كمپانی‌ واگذارد و چون‌ او نپذيرفت، وی‌ را به‌ كلكته‌ تبعيد كردند. بعد از ماجرای‌ تبعيد واجد علیشاه، همسر (حضرت‌ محل) و پسر او برجیس قدر با پشتيبانی وسيعِ‌ مردم‌ منطقه، در جريان‌ نبرد استقلال هند (از 1274 تا 1275 قمری/ از 1857 تا 1858 میلادی) با قشون‌ انگليس‌ رزم‌ جانانه‌ای‌ داشتند.

 

ويژگیهای‌ بارز حکام اود

از ویژگیهای بارز حکام اود میتوان از ترويج‌ شعایر تشيع و حُسنِ‌ ارتباط‌ با علمای‌ شيعه را نام برد و به این خاطر بود که نزدیک‌ به‌ یک‌ قرن‌ از انقراض‌ حکومت اود توسط انگلیسیها مصون‌ ماند.

 

ترويج‌ شعائر تشيع

دوران‌ حكومت‌ سادات‌ اود در هند، یکی‌ از اوراق‌ تابناک‌ تاريخ‌ آن‌ كشور است. در عصر این "سلسله"، "حکومت اود" جانشين‌ حکومت دهلی‌ شده‌ و "لكهنو"، كرسی‌ نشين‌ آن‌ ايالت، به‌ صورت‌ یک‌ مركز عظيم‌ علمی‌ و فرهنگی‌ درآمد. پادشاهان‌ اين‌ سلسله‌ به‌ مذهب‌ تشيع‌ اخلاص‌ و ارادت‌ می ‌ورزيدند و در لكهنو برای‌ ائمة‌ اثنی عشر عليهم‌ السلام‌ ضريح هایی‌ مشابه‌ ضريح های‌ اصلی‌ آنان‌ (در عراق‌ و حجاز) ساختند.

 

مرحوم‌ كاشف‌ السلطنه، بنيانگذار كشت‌ چای‌ در ايران، كه‌ در شوال‌ 1316 قمری گذری‌ بر هند داشته‌ هيچ‌ جا به‌ قدر لكهنو آثار مسلمانی‌ و شیعه گری نديده‌ است. تمام‌ اماكن‌ مشرفة‌ عتبات‌ عاليات‌ را، به‌ همان‌ شكل‌ و ترتيب‌ ساخته‌اند، حتی‌ مكة‌ معظمه‌ را، كرورها پول‌ خرج‌ اين‌ مصارف‌ كرده‌اند.

 

جان هاليستر، ضمن‌ بحثی‌ دراز دامن‌ خاطر نشان‌ می‌سازد كه: سران‌ اين‌ سلسله در اود ‌به‌ مذهب‌ تشيع‌ اخلاص‌ و ارادت‌ می ورزیدند و به‌ اقامة‌ شعائر دینی‌ و حمايت‌ از سادات‌ و علما اهتمام‌ داشتند. اقدام‌ آصف‌ الدوله‌ مبنی‌ بر صرف‌ مبالغی ‌هنگفت‌ حدود نيم‌ ميليون‌ روپيه‌ در سال برای برگزاری‌ مراسم‌ و شعائر مذهبی‌ در ماه‌ محرم‌ بود و نزدیک‌ به‌ همين‌ مقدار جهت‌ تعمير و تجهيز مساجد و امام‌ باره‌ها (حسينيه ‌ها)، و نيز اقدام‌ مادر وی‌ (باهو بيگم) به‌ ارسال‌ گروهی‌ به‌ عتبات‌ عاليات‌ به‌ منظور تهيه‌ و ارسال‌ مقداری‌ از خاک‌ كربلا و نجف‌ برای‌ مفروش‌ ساختن‌ قبر خويش، مواردی‌ از علايق‌ شیعی اين‌ خاندان‌ است.

 

به‌ نوشتة‌ آقا احمد كرمانشاهی: باهو بيگم‌ 200 هزار روپيه‌ به‌ مصرف‌ كشيدن‌ نهر آصفيه‌ در نجف‌ رساند. باهو بیگم‌ هم چنين‌ مسجد و امام‌ باره‌ای‌ در نزدیکی‌ موتی‌ باغ ساخت‌ و هنگامیکه درگذشت، كف‌ قبر او را با تربت‌ مقدس‌ كربلا كه‌ از قبل‌ به‌ همين‌ منظور آورده‌ بودند، پوشاندند و جسد را روی‌ آن‌ قرار دادند و هزار قاری‌ سرتاسر شب‌ تا هنگام‌ برآمدن‌ سپيده‌ و زوال‌ سايه‌، بر مزار او قرآن‌ خواندند.

 

غازی‌الدين‌ حيدر، نخستين‌ سلطان‌ مستقل‌ اين‌ سلسله، مراسم‌ باشكوه‌ تاجگذاریی خود را در عيد غدير 1234 قمری/ 1819 میلادی برگزار کرد و كار ديگر وی،‌ بنای‌ امام‌ باره‌ شاه‌ نجف بود كه‌ مدفن‌ او و سه‌ تن‌ از همسرانش‌ نيز در همان‌ جا است.

 

رفتن سادات‌ تقوی نيشابور به هند در دوران سلاطین اود ؛ تقويت‌ علمای‌ شيعه‌ در عراق توسط حکام شیعه اود

در زمان‌ پادشاهان‌ نيشابوری"اود"، جماعت‌ زيادی‌ از نيشابور و مشهد مقدس‌ و ساير شهرهای‌ خراسان‌ به‌ هندوستان‌ رفتند و در شهر لكهنو، كه‌ مركز حكومت‌ آنان‌ بود، ساكن‌ شدند و تقريباً‌ تمام‌ رجال‌ مذهبی‌ و سياسی‌ اين‌ دسته‌ از ملوک‌ هند، خراسانی‌ بودند. سادات‌ تقوی، كه‌ نيشابوری‌ هستند ، در زمان‌ پادشاهان‌ اود به‌ هند رفته‌اند.

 

بين‌ حكام‌ شيعة‌ هند با مراجع‌ تقليد عراق‌ نيز روابط‌ و مناسبات‌ حسنه‌ وجود داشت‌ و برای‌ نمونه، مرحوم‌ صاحب‌ جواهر با كمكهایی‌ كه‌ توسط‌ آيت‌ ا سيد حسين‌ نقوی‌ مشهور به‌ سيد العلمأ (متوفی‌ صفر 1273 ق)، از جانب‌ امجد عليشاه‌ دريافت‌ كرد، كار بنای‌ مأذنة‌ مسجد كوفه‌ و روضة‌ حضرت‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ و صحن‌ و ديوار آن‌ را به‌ پايان‌ برد.

 

رابطه سیّد العلمأ (آیت ا سیّد حسین نقوی) و صاحب جواهر

افزون‌ براين، آیت ا سیّد حسین نقوی معروف به سیّدالعلمأ مبلغ 13 هزار روپيه‌ نزد مرحوم‌ صاحب‌ ضوابط در كربلا فرستاد تا ايوان‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ را طلا كاری‌ و درب‌ حرم‌ آن‌ حضرت‌ را نقره ‌كوبی‌ كند. امجد عليشاه‌ در تمامی‌ اين‌ امور، يار سيدالعلمأ بود و به‌ وی‌ كمكهای‌ مادی میداد. امجد عليشاه‌ ده‌ سال‌ پيش‌ از وفات‌ آیت ا حسین نقوی سیدالعلمأ‌ درگذشت‌ و جای‌ خود را به‌ فرزندش‌ واجد عليشاه‌ (آخرين‌ پادشاه‌ شیعی‌ اود) داد. واجد علیشاه‌ هم‌ مطيع‌ اراده‌ و خواست‌ مرحوم‌ نقوی‌ بود و آن‌ مرحوم‌ نيز وی‌ را به‌ كارهای‌ خير و خدمات‌ دینی‌ فرمان‌ میداد (اشتباه نشود منظور از صاحب جواهر، شیخ حسن نجفی است ، و منظور از صاحب ضوابط، سید ابراهیم قزوینی است/ سایت خانه و خاطره).

 

سيد العلمأ در صفر 1273 ق‌./ 1856 م. هشت‌ ماه‌ پس‌ از عزل‌ و تبعيد واجد علی‌شاه‌ از سوی‌ انگلیسیها به‌ كلكته، و هفت‌ ماه‌ پيش‌ از شروع‌ نبرد استقلال‌ مردم‌ هند بر ضد‌ بريتانيا (1857 تا 1858 م.)، درگذشت‌ و در حسينية‌ مخصوص‌ پدرش‌ در لكهنو، به‌ خاک رفت.

 

دو تن‌ از چهره‌های‌ درخشان‌ مرجعيت‌ شيعه‌ در هند

آشنایی‌ با زندگی‌ ‌ دو تن از چهره ها، در شناخت‌ بهتر "پروندة‌ موقوفة‌ اود" نيز مؤ‌ثر است. اینان عبارتند از:

 

1- مرحومان‌ سلطان‌ العلما

2- سیّد محمد عباس‌ شوشتری

 

سیّد محمد نقوی نصیرآبادی (سلطان‌ العلما) و سیّد حسین نقوی نصیرآبادی (سیّد العلمأ) (همدوره با ناصرالدینشاه)

سلطان‌ العلما ، برادر بزرگ سیّد العلمأ ، پسران آيه ‌ا سیّد دلدار علی (متوفی 1235 قمری)

آية‌ا سيد محمد نقوی‌ نصيرآبادی، معروف‌ به‌ سلطان‌ العلما، برادربزرگ‌ مرحوم‌ سیّد حسین نقوی نصیرآبادی معروف به سيدالعلمأ، بود. او رئيس‌ و پيشوای‌ علمای‌ شيعة‌ هند در عصر خويش‌ است‌ كه‌ پس‌ از فوت‌ پدرش آية‌ا سیّد دلدار علی‌ (متوفی‌ رجب‌ 1235 ق.) مرجع‌ خاص‌ و عام‌ و در لكهنو بود.

 

سلطان‌ العلما (متولد صفر 1199 ق. در لكهنو) در سن‌ 17 تا 18 سالگی‌ به‌ مقام‌ بلند فقاهت‌ نايل‌ شد و در 19 سالگی از پدرش‌ مفتخر به‌ دريافت‌ تصديق‌ اجتهاد گرديد (1218 ق.) و از آن‌ پس به‌ تدريس‌ علوم‌ عقلی‌ و ... به پرورش‌ شاگردان‌ برجسته پرداخته و پاسخ‌ به‌ سؤ‌الات‌ دینی‌ مردم، چالش‌ علمی‌ با مخالفان‌ مذهب‌ و كشيشهای‌ تبشيری(مبلغین مسیحی)، اجرای‌ حدود و احكام‌ شرعی و... ديری‌ نگذشت‌ شهرتش‌ از مرزهای‌ هند گذشت‌ و به‌ حوزه‌های‌ كربلا و نجف‌ رسيد.

 

رابطه سلطان العلما با صاحب جواهر و صاحب ضوابط ؛ درگذشت سلطان العلمأ (1287 قمری/ 1865 میلادی)

بين‌ سلطان‌ العلما با زعمای‌ وقت‌ آن‌ دو حوزه (عتبات عالیه)، مرحومان‌ صاحب‌ جواهر و صاحب‌ ضوابط، پيوسته‌ روابط‌ صميمانه‌ و مراسلات‌ دوستانه‌ برقرار بود. پادشاهان‌ اود، هنگام‌ تاجگذاری، تاج‌ را از دست‌ سلطان‌ العلما می‌گرفتند و اقامة‌ نماز بر جنازة‌ ارباب‌ دولت‌ و نيز برگزاری‌ نماز عيد، تا زمان‌ انقراض‌ سلسلة‌ اود به‌ دست‌ انگلیسی ها (1272 قمری/ 1856 میلادی) به‌ سلطان العلمأ سیّد محمد نقوی نصیرآبادی اختصاص‌ داشت.

 

از اين ‌رو زمانیکه در شب‌ پنجشنبه‌ 22 ربيع‌ المولود 1287 قمری،سلطان العلمأ درگذشت، محشری‌ عام‌ برپا شد و همگان‌ در مرگ‌ او زار گريستند، حتی چادر نعش‌ آن‌ جناب‌ را تبرک‌ دانسته، پاره‌ پاره، دست‌ به‌ دست‌ میگرفتند و بر سر و چشم‌ می‌ماليدند. سلطان العلمأ، مجلسی ‌وار، سلاطين‌ عصر را به‌ انجام‌ امور خير و اصلاحات‌ اجتماعی‌ وا می‌داشت. او در عهد ابوالفتح‌ محمد عليشاه‌ (1253 تا 1258 ق) رساله‌ای‌ درباره زكات‌ و خمس‌ و غيره‌ نوشته‌ و به‌ او تقديم‌ داشت.

فرزند محمدعلیشاه، امجد علی‌شاه‌ (1258 تا 1263 قمری/ از 1836 تا 1841 میلادی) در حفظ‌ قيود دینی و جلب‌ همكاری‌ علما برای‌ انجام‌ اصلاحات‌ اجتماعی، در ميان‌ حكام‌ اود، چهره‌ای‌ ممتاز و موفق‌ دارد. امجد علیشاه محكمة‌ شرع‌ و منصب‌ قضاوت‌ شرعی‌ را برعهده سلطان‌ العلما نهاد و به‌ اشاره‌ وی‌ و سعی برادرش‌ سيد العلمأ مدرسه‌ای‌ برای‌ طلاب‌ علوم‌ بنا كرده‌ و فضلا و مدرسان‌ عالی مقام را به‌ تدريس‌ علوم‌ اسلامی‌ برگماشت. او همچنین دستور داد كه‌ مناط‌ داوری‌ قاضيان، در سراسر كشور اود، فتاوی آن‌ جناب، سلطان العلمأ باشد، چنانكه‌ اخراج‌ زكات‌ از اموال‌ شاهی‌ و تقسيم‌ آن‌ بر مستحقين را نيز به‌ اختيار وی‌ نهاد.

 

سیّد محمد باقر ، پسر ارشد سلطان العلمأ

به‌ اشاره‌ سلطان‌ العلمأ، فرزند ارشدش‌ سیّد محمد باقر از سوی‌ شاه‌ به‌ سرپرستی محكمة‌ عدالت‌ عالية‌ ديوانی منصوب‌ شد و سپس‌ برای‌ مبارزه‌ با مواد‌ مخدر و مُسکرات، محكمة‌ آبكاری نيز به‌ وی‌ مفوض‌ گشت. از آن‌ پس، ميكده‌ها در سراسر كشور اود تعطيل‌ و فروش‌ مسكرات‌ همچون‌ بنگ‌ ممنوع‌ شد. شرابخانه‌ها خراب‌ و دكان‌ بنگ‌ فروشان‌ كه‌ در لكهنو بسيار بود، تباه‌ و تاراج‌ گرديد.

 

سيد محمدهادی ، داماد سلطان العلما

سید محمد هادی داماد سلطان‌ العلما نيز كه‌ از علمای‌ برجستة‌ لكهنو بود مرجع‌ رسيدگی‌ به‌ امور مرجوعه‌ از محاكم‌ شهرستانها شد. مؤ‌لف‌ سوانح‌ عمری، با اشاره‌ به‌ اقدامات‌ اصلاحی‌ فوق، می‌نويسد: در آن‌ عهد، صدها كافر، مسلمان‌ و هزاران‌ سنی، شيعه‌ گرديدند و بعضی‌ از عوامل‌ ديوان‌ كه‌ مبالغ‌ زيادی‌ بابت‌ ديون‌ خويش‌ به‌ دولت‌ مديون بوده‌ ولی‌ از پرداخت‌ آن‌ عاجز شده و محبوس بودند، چون‌ به‌ اسلام‌ و تشيع گرويده‌ بودند، به‌ سفارشِ سلطان‌ العلما، مبلغ‌ مزبور را به‌ آنها بخشيدند.

 

بهادر شاه‌ ثانی ، آخرین‌ سلطان‌ تيموری گورکانی‌ هند

بهادرشاه‌ ثانی، واپسين‌ سلطان‌ تيموری‌ هند، كه‌ در نبرد استقلال، به‌ عنوان‌ مظهرِ‌ احيای‌ امپراتوری‌ گوركانی، بر تخت‌ نشانده‌ شد، در سال‌ 1269 قمری‌/ 1847 میلادی نامه‌ای‌ به‌ مرحوم‌ سلطان‌ العلمأ نوشته‌ و ضمن‌ اظهار محبت‌ به‌ خاندان‌ پيامبر(ص) اعلان‌ داشت‌ كه‌ هركس‌ محبت‌ اين‌ خاندان‌ را نداشته‌ باشد مسلمان‌ نيست. و سال‌ بعد نيز سلطان العلمأ رسولی‌ به‌ حضور ناصرالدين‌ شاه‌ قاجار فرستاد كه‌ خبر دهد امپراتور تيموری‌ آيين‌ تشيع‌ را پذيرفته‌ است‌ و از شاه‌ ايران‌ درخواست‌ می‌كند كه‌ وی‌ را از حيث‌ سياسی‌ در برابر انگليسيها ياری‌ دهد.

 

برخورد سلطان‌ العلما با عمال‌ كمپانی هند شرقی ؛ نه‌ سيخ‌ بسوزد و نه‌ كباب‌ خام‌ مانَد

انگلستان در روزگار سلطان العلما‌ قدرت‌ قاهرة‌ منطقه‌ بود و او مجبور بود در برخورد با آنان، عزت‌ و صلابت در برخورد را، با حكمت‌ و ظرافت‌ تدبير (و احياناً‌ تقيه‌ و مماشات) جمع‌ كند و در قبال‌ آن‌ گروه‌ تيزچنگ‌ مغرور فزون خواه بهانه‌جوی‌ رعايت‌ كند تا به‌ قول‌ مثنوی نه‌ سيخ‌ بسوزد و نه‌ كباب‌ خام‌ مانَد.

 

ج. ر. كلو می‌نويسد: پس‌ از سلطة‌ انگليسيها بر بنگال، علمایی‌ كه‌ در دانشگاه‌ هوگلی‌ بنگال‌ تدريس‌ می‌كردند سعی داشتند در اجتماعات‌ دربار حضور يابند و از كمپانی‌ هند شرقی‌ خلعت‌ گيرند. اما سیّد دلدار علی‌ (پدر سلطان‌ العلما و سیّد العلمأ) آنها را از اين‌ كار منع‌ می‌كرد و می‌گفت اين‌ كار در شأن‌ مجتهدين‌ نبوده‌ و آنان‌ نُو‌اب‌ امام‌ دوازدهم‌ (عج) هستند. سیّد دلدار علی همچنين‌ استخدام‌ علما در دواير مربوط‌ به‌ كمپانی هند شرقی و صدور احكام‌ ظالمانه‌ از سوی‌ آنها را جايز نمی‌شمرد.

 

كنسول‌ انگليس‌ در لكهنو، در امور داخلی‌ آن‌ كشور و همچون‌ عزل‌ و نصب‌ وزرا و برخی‌ دعاوی‌ و محاكمات‌ دخالت‌ می‌كرد و اين‌ دخالت ها و اعمال‌ نظرها، با مخالفت‌ مجتهدان‌ روبرو می‌شد. درگيری‌ و اصطكاک‌ مزبور، با آمدن‌ كلنل‌ سليمان‌ به‌ لكهنو شدت‌ بسيار يافت‌ و به‌ اوج‌ خود رسيد.

 

ج. ر. كلو تصريح‌ می ‌كند كه: حكومت‌ اود در دهة‌ 1840 و 1850 میلادی، بر ضد‌ مطالبات‌ فزاينده‌ و سلطه‌ جويانة‌ انگليس‌ دست‌ به‌ پيكار زد و علمای‌ شيعه‌ كه‌ در دستگاه‌ قضا شاغل‌ بوده‌ و يا وكالت‌ بزرگان‌ منطقه‌ را به‌ عهده‌ داشتند نيز در اين‌ كشاكش، جانب‌ حكومت‌ اود را گرفتند و كوشيدند كه‌ از سيطره‌ نمايندة‌ مقيم‌ انگليسيها در لكهنو و دخالتهای‌ او رهایی‌ جويند و اصرار مجتهدان‌ بر اجرای‌ قوانين‌ حقوقی‌ شيعه‌ در حل‌ و فصل‌ امور، از جملة‌ عواملی‌ بود كه‌ یک سری‌ درگيريها و اصطكاک ها بين‌ آنها و نمايندگان‌ مقيم‌ بريتانيا ايجاد كرد.

 

زمام قيام‌ لكهنو در دست‌ حضرت‌ محل‌ ، همسر واجد علی‌شاه (1857 میلادی)

در سال‌ 1857 میلادی، ‌لكهنو، و كلاً‌ منطقة‌ اود، همآوا با بخشی‌ عظيم‌ از مردم‌ هند، بر ضد‌ سلطة‌ انگليس‌ قيام‌ كرد، سلطان‌ العلما نيز به‌ حمايت‌ از قيام‌ برخاست. زمام‌ قيام‌ لكهنو در دست‌ حضرت‌ محل‌ (همسر شجاع‌ واجد علی‌ شاه) قرار داشت.

 

به‌ نوشتة‌ ج. ر. كلو: سيد محمد باقر (فرزند سلطان‌ العلما) با مأمون‌ خان، زعيم‌ انقلابی‌ پيوندی‌ استوار برقرار ساخت‌ و ديگر فرزندان‌ سلطان‌ العلما هر یک‌ به‌ گونه‌ای‌ در كنار حكومت‌ انقلابی‌ و يا قيام‌ ضد‌ استعماری‌ قرار گرفتند.

 

ح. ر. كلو، همچنين، با استناد به‌ آرشيو اسناد انگليس‌ مربوط‌ به‌ هند، می‌نويسد: سيد محمد (سلطان‌ العلما) مستمر‌اً‌ به‌ ديدار حضرت‌ محل (همسر واجد علیشاه تبعیدی)‌ و فرزندش‌ برجيس‌ قدر می‌رفت‌ و شاگردانش‌ را نيز به‌ حضور می‌آورد تا برای‌ پيروزی‌ قيام‌ دعا كنند. حكومت‌ انقلابی در خانة‌ سلطان‌ العلما محافظانی‌ گمارده‌ بود كه‌ از حضرت محل و قيام‌ بزرگ‌ او حمايت‌ كنند.

 

سيد محمد سلطان العلما در تابستان‌ و پاييز 1857 میلادی، كه‌ فرزندانش‌ پستهایی‌ در حكومت‌ انقلابی پذيرفته‌ بودند، بارها با سران‌ حكومت‌ ديدار داشت. انگليسيها نوشته‌اند كه‌ سلطان‌ العلما به‌ شاگردان‌ خود اجازه‌ می‌داد كه‌ مردم‌ را دعوت‌ به‌ جهاد كنند و خود نيز در خدمت‌ قيام‌ درآيند. با توجه‌ به‌ پيوند محکمی‌ كه‌ بين‌ سلطان‌ العلما و برادرش‌ سيد العلما، و ديگر اعضای‌ آن‌ خاندان با حكومت‌ شیعی‌ اود وجود داشت، روشن‌ است‌ كه‌ انقراض‌ آن‌ سلسله‌ و تبعيد آخرين‌ پادشاه‌ (واجد عليشاه) به‌ دست‌ صاحب‌ منصبان‌ انگلیسی، برایسلطان العلمأ‌ خالی‌ از خطرات‌ جد‌ینمی‌توانست‌ باشد. ميرزا محمد مهدی‌ كشميریمی‌نويسد: قشون‌ سركار كورمنت‌ بر شهر لكهنو تاخت‌ آورده‌ قتل‌ و نهب‌ و غارت‌ آغاز نمودند.

 

سیّد اعجاز حسين ، ناجی سلطان العلما

سلطان‌ العلما كه‌ توان‌ ماندن‌ در شهر را نمیدید همراه‌ با برخی‌ از بستگان‌ خويش‌ به‌ یکی‌ از دهات‌ اطراف‌ شهر هجرت كرد. از بد روزگار، آنجا نيز از هجوم‌ دشمن‌ ايمن‌ نماند و عده‌ای‌ از قشون‌ انگليس‌ وارد قصبة‌ مزبور شده،‌ دست‌ به‌ تعدّی‌ و نهب‌ و غارت زدند، به‌ طوریكه‌ آن‌ جناب‌ از انديشة‌ هتک حرمت‌ ناموس‌ و نابودی‌ عيال ‌و اطفال، متردّد گرديد كه‌ خوشبختانه‌ به‌ خير گذشت‌ و با حدوث‌ اتفاقیمضحک، مهاجمان‌ كه‌ تا حريم‌ منزل‌ وی‌ پيش‌ آمده‌ بودند، ده‌ را ترک‌ گفتند.

 

پس‌ از استقرار انگليسيها در منطقه‌ نيز سلطان‌ العلما كراراً‌ از سوی‌ حكومت‌ جديد لكهنو احضار و مورد بازجویی‌ قرار گرفت‌ كه‌ خوشبختانه‌ مرحوم‌ سیّد اعجاز حسين‌، برادر بزرگ‌ ميرحامد حسين‌ صاحب‌ عبقات كه‌ روی‌ پاره‌ای‌ از مصالح، شغل‌ "محاسبات‌ دفتر وزارت" را در رژيم‌ جديد پذيرفته‌ و در حد‌ّ وُسع‌ خويش، مانع‌ تجاوز عمال‌ حكومت‌ به‌ علمای‌ بزرگ‌ منطقه‌ بود، با اقدامات‌ خود مانع‌ اين‌ امر شد و جان‌ آن‌ مرحوم‌ را نجات‌ داد.

 

سيد محمدعباس‌ شوشتری از اوده (معروف به مفتی) ، از تبار سيد نعمت‌ا جزایری و شیخ مرتضی انصاری (از نجف)

آية‌ا سيد محمد عباس‌ شوشتری‌ معروف‌ به‌ مفتی، از تبار سيد نعمت‌ا جزائری، و از علمای‌ بسيار برجستة‌ لكهنو است‌ كه‌ در علوم‌ گوناگون‌ و منطق‌ و فلسفه‌ و رياضی‌ و كلام‌ و فقه‌ و حديث‌ و حتی‌ ادب‌ تازی‌ و دَری‌ و هندی مهارت‌ داشت‌ با شاگردان‌ بسيار و تأليفات‌ فراوان‌ و اشعاری‌ شيوا به‌ سه‌ زبان‌ فارسی ، تازی‌ و اردو از خود بر جای‌ نهاد. جدّ‌ وی، سيد محمد جعفر (وفات‌ 1236 قمری) نخستين‌ فرد از احفاد سيد نعمت‌ا جزائری بود كه‌ در 1210 قمری‌ به‌ هند آمد. وی‌ در زمان‌ سعادت‌ علیخان‌ و غازی ‌الدين‌ حيدر با نهايت‌ عزت‌ و جاه میزیست و سلطان العلمأ‌ و جميع‌ اركان‌ و رؤ‌سا و اعيان به‌ وی‌ ارادت‌ و اخلاص‌ داشتند.

 

سيد محمد عباس‌ شوشتری‌ (متولد ربيع‌الاول‌ 1224 قمری) نزد اساتيد گوناگون و مرحوم‌ سيد العلما برادر سلطان العلما بهره‌ بسيار برد و به مقام‌ اجتهاد رسيد. زمانی‌ كه‌ امجد علیشاه به‌ سلطنت‌ رسيد، وی‌ به‌ اشاره‌ سيد العلما رساله‌ای‌ در ترغيب‌ شاه‌ به‌ ايجاد یک‌ مدرسة‌ علمیدینی‌ نوشت‌ و توسط‌ فرزند سلطان‌ العلما از نظر شاه‌ گذراند. امجد علیشاه پيشنهاد وی‌ را پذيرفت‌ و در 1259 قمری مدرسة‌ سلطانيه‌ به‌ سرپرستی سيد العلما افتتاح‌ شد.

 

سيد العلما سياهه‌ای‌ از نام‌ علمای‌ زبده‌ وقت‌ را برای‌ تدريس‌ در مدرسه‌ تهيه‌ كرد و شاه‌ را بر آن‌ داشت‌ كه‌ فرمان‌ نصب‌ آنها به‌ اين‌ سمت‌ را امضا كند. نام‌ سيد محمد عباس شوشتری نيز به‌ عنوان‌ یکی‌ از مدرسين‌ درجه‌ اعلا در ليست‌ قرار داشت. سه‌ سال‌ بعد، به‌ توصية‌ امين‌ الدوله‌ وزير شاه اقامة‌ نماز جماعت‌ در مسجد شاه‌ به‌ شوشتری‌ واگذار شد و كارش‌ تا آنجا بالا گرفت‌ كه‌ شاه‌ به‌ وی‌ اقتدا می کرد. وزير پيشنهاد كرد منصب‌ قضا نيز بر مناصب‌ شوشتری‌ افزوده‌ شود كه‌ نخست‌ در قبول‌ اين‌ پست‌ خطير ترديد داشت، پس‌ از رايزنی‌ با استاد و استخاره‌ از درگاه‌ الهی، آن‌ را پذيرفت. از اين‌ پس‌ تا مدتی مديد به‌ قضاوت‌ و اجرای‌ حدود و احكام‌ شرعی‌ پرداخت‌ و در اين‌ راه‌ هيچگاه‌ دست‌ به‌ اخذ رشوه‌ و قبول‌ سفارش‌ از ارباب‌ زر و زور نيالود و در هدايت‌ و ارشاد ابداً‌ مراعات امرا و اعيان‌ نمی‌فرمود و به‌ عنوان‌ حَسَن، احكام‌ خدا را به‌ ايشان‌ رسانيده‌ به‌ شيرين‌ زبانی‌ امر بالمعروف‌ و نهی عن‌ المنكر می‌نمود.

آوازة‌ دانش‌ و خدمات‌ مرحوم‌ سیّد محمد عباس شوشتری‌ از هند به‌ عراق‌ رسيده‌ بود. چندانكه‌ وقتی‌ كتاب‌ مشهورش روائح‌ القرآن در فضايل‌ اهل‌ بيت‌ عليهم‌ السلام‌ به‌ دست‌ مرحوم‌ شيخ‌ مرتضی انصاری‌ در نجف‌ رسيد آن‌ را با كمال‌ تعظيم‌ به‌ دست‌ گرفته‌ بر سر گذاشتند و شیخ مرتضی انصاری فرمودند كه اين‌ هدية‌ سيد محمد عباس‌ ما می‌باشد، فخر ماست.

 

ملکه ویکتوریا امپراتور انگلیس و سلطان هند؛

 

اشغال اوده توسط انگلیسی ها (1272 قمری/ 1850 میلادی)

لقب شمس العلما به سیّد محمد عباس شوشتری توسط ملکه ویکتوریا سلطان هند

در 1272 قمری/1850 میلادی، انگلیسی ها "اوده" را اشغال‌ كرده‌ و با عزل‌ واجد علی‌شاه‌ به‌ حكومت‌ آن‌ سلسله‌ پايان‌ دادند. در آن‌ ماجرا شاه‌ و وزير به‌ كلكته تبعيد شدند و به‌ مشاغل‌ مختلف‌ مرحوم‌ شوشتری‌ نيز پايان‌ داده‌ شد. شوشتری‌ با روی‌ كار آمدن‌ انگليسيها ديگر پُستی‌ نپذيرفت‌ و هر چند احباب‌ خواهشِ‌ مینمودند اعتنا نفرمودند و به‌ خانه‌ نشستند و توكل‌ بر خدای‌ متعال‌ داشتند شوشتری‌ هيچ‌ گاه‌ انگليسيها را به‌ خاطر تجاوز به‌ اوده و خاموش‌ ساختن‌ چراغ‌ دولت‌ و تمدن‌ شیعی‌ آن نبخشيد و تا پايان‌ عمر از سلطة‌ كفر بر كشور اسلامی‌ شديداً‌ رنج‌ می‌برد. چنانكه، وقتی‌ ملكة‌ ويكتوريا، امپراتور‌ انگليس‌ و قيصر هند، وارد پنجاهمين‌ سال‌ سلطنت‌ خود شد و به‌ اين‌ مناسبت، انگليسيها در سراسر هند جشنی به‌ اسم‌ جویلی به‌ راه‌ انداختند، از سوی‌ ملكة‌ رئوف! به‌ عنوان‌ اظهار تفقد به‌ رعايای‌ امپراتوری! به‌ افراد شاخص‌ و ذی ‌نفوذ از طبقات‌ گوناگون، القاب‌ مناسبی‌ اعطا گشت‌ و برای‌ علمای‌ اسلام‌ نيز عنوان‌ شمس‌ العلما در نظر گرفته‌ شد که در بين‌ علما، مرحوم سیّدمحمد عباس شوشتری‌ حائز والاترين‌ مقام‌ بود، و اين‌ عنوان‌ به‌ او نیز داده‌ شد. و از اين‌ خطابها مردم‌ هند و نيز علما اظهار فَرَح‌ كردند لكن اين‌ امر برای‌ خود آن‌ جناب‌ موجب كمالِ‌ ملال‌ و ... انزجار گرديد. چنانكه‌ با سوز و گداز می‌فرمود: سلطنت‌ رفت‌ ز اسلام‌ به‌ نادانی ها/ مرز و بوم‌ است‌ همايون‌ و چو عنقاست‌ هما. واجد علیشاه‌ در تبعيد كلكته‌ درگذشت‌ و مرحوم‌ سیّد محمد عباس شوشتری‌ اوايل‌ سال‌ بعد به‌ لكهنو اوده آمد و در بستر بيماری‌ افتاد. بستری‌ كه‌ ديگر از آن‌ برنخاست.

 

وفات سیّد محمد عباس شوشتری در لکهنواوده ؛ "ماتمی‌ عجيب‌ برپا شد" (1306 قمری/ 1269 خورشیدی/ 1790 میلادی)

در 25 رجب 1306 قمری/1269 خورشیدی/1790 میلادی سید محمد عباس شوشتری وفات یافت و مؤ‌منين خاکعالم ‌بر سر می ریختند و اشک چشم‌ را به‌ خون‌ دل‌ می ‌آميختند. از هر در و ديوار ناله‌ و گريه‌ و زاری محسوس‌ می‌شد. علما و فضلا و شُرَفا و غربا و امرا، عقب جنازه‌ مثل‌ کسی‌ كه‌ از مرگ‌ پدر مهربان‌ ناله ‌كنان‌ باشد، فرياد می‌زدند و مخالفين‌ و مؤ‌الفين‌، سنی‌ و شيعه کف افسوس‌ می‌ماليدند و بعد از آنكه‌ او را كنار دريا غسل‌ دادند، در صحن‌ حسينية‌ سیّد دلدار علی‌ در لكهنو اود، آن‌ آسمان‌ علم‌ و كمالات‌ را به‌ خاک ‌سپردند.

 

آیت الله سیّد نجم الحسن داماد سیّد محمد عباس شوشتری در اوده هند

نظارت سیّد کاظم یزدی صاحب عروه بر "پخش موقوفات اود"

سیّد محمد عباس شوشتری‌ شاگردان‌ زيادی‌ تربيت‌ كرد كه‌ یکی‌ از مشهورترين‌ آنان‌ داماد وی، شادروان‌ آية‌ا سيد نجم‌ الحسن، است‌ كه‌ مرحوم‌ آية‌ا اعظمی‌ آقا سيد محمد كاظم‌ يزدی‌ صاحب‌ عروه‌ به‌ وی‌ توجه‌ و التفاتی‌ خاص‌ داشت‌ و چنانكه‌ خواهيم‌ ديد صاحب‌ عروه‌ (سیّد کاظم یزدی) از طريق‌ او (شادروان آیه ا سیّد نجم الحسن) غيرمستقيم‌ بر "پخش‌ موقوفة‌ اود" نظارت‌ می‌كرد.

 

اهتمام‌ حكام‌ اوده به‌ ترويج‌ تشيع‌ و ارادت‌ و ارتباط‌ ايشان‌ (بويژه‌ پادشاهان‌ اخير اين‌ سلسله) با علما را ديديم. اقدام‌ برخی از اعضای‌ اين‌ خاندان‌ به‌ وقف‌ بخشی‌ از اموال‌ خويش‌ در راه‌ تأمين‌ مخارج‌ حوزه‌هایعلمی‌ شيعه‌ در كربلا و نجف‌ كه‌ اصطلاحاً‌ موقوفة‌ اود يا خيرية‌ هند ناميده‌ می‌شود، ريشه‌ در همين‌ ارتباطها و ارادتها داشته‌ است.

 

منابع:

- نوشته ای از علی‌ ابوالحسنی‌ (منذر) از قم درباره موقوفات اوده.

- برگزیده ای از کتاب "حقوق بگیران انگلیس در ایران" با تألیف اسمعیل رایین.

- سایت "npgprints.com".

 

 

(پژوهش، گردآوری، تدوین و پیرایش از سروش آذرت/ 24 مرداد 1392 / 15 آگوست 2013 میلادی)

 

.................. ................. ............... ............... ............

 

با تشکر از علی‌ ابوالحسنی‌ (منذر) و اسمعیل رایین و از سایت "npgprints.com" / سایت خانه و خاطره/ سروش آذرت/ 24 مرداد 1392 خورشیدی/ 15 آگوست 2013 میلادی/