با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

مغول و ایلخانان

(از 614 تا 736 قمری/ از 1217 تا 1335 میلادی)

 

دامنه های جبال تیان شان مغولستان زادگاه مغولان؛ پرچم مغولستان؛

 

مغول قدرتی نوحاسته از کوهستانهای تیان شان

در طی همان ایام که سلطان محمد خوارزمشاه قدرت خود را در نواحی شرقی مرزهای ماوراءالنهر گسترش می‏داد و خلیفه بغداد - الناصر الدین بالله - برای مقابله با توسعه قدرت او در جبال و عراق بر ضد سلطان محمد خوارزمشاه توطئه می‏کرد حدود 613 ق / 1216 م، در آن سوی مرزهای شرقی قلمرو خوارزمشاه، قدرت نو خاسته‏ای در حال شکل گیری بود که به تدریج خود را برای تهدید و تسخیر ایران و چین و آسیای صغیر و اروپای مسیحی آماده می‏کرد. با این حال، خلیفه و سلطان، که آماج نهایی هجوم قریب الوقوع این نیروی تازه به پا خاسته بودند، در کشمکشها و مناقشات سیاسی خویش، آن را در نظر نگرفتند و یا آن قدر در محیط بسته افکار سیاسی و حشمت قدرتشان غرق شده بودند، که حضور این نیروی ویرانگر را اصلاً نمی‏دیدند و یا به عبارتی دیگر در مجموعه مناسبات سیاسی عصر، آن را وزنه‏ای به حساب نمی‏آوردند. اما این نیروی عظیم و ویرانگر که از نواحی صحرای گوبی و جبال تیانشان به سوی ماوراءالنهر می‏خزید و از همان ایام فاجعه‏ای عظیم را برای دنیای تدارک می‏دید، مغولان نوخاسته ای بودند که ظرف چند سال، هم به دولت پر آوازه خوارزم خاتمه دادند، و هم به خلافت چندین ساله ی اسلام و عباسیان در بغداد.

 

تموچین معروف به چنگیزخان؛

 

قدرت گیری مغولان به سرکردگی چنگیز

وقتی تموچین، سرکرده یک تیره از این طوایف با پیروزی بر اقوام مجاور، اندک اندک تمامی اقوام مغول را تحت فرمان خود درآورد، از جانب سرکردگان قبایل قوم ، خان بزرگ خوانده شد. به طوری که چندی بعد نیز قبایل اویرات و قنقرات را به اطاعت درآورد و بدین گونه خان اعظم سایر قبایل اطراف را به جنگ یا به صلح زیر فرمان خویش گرفت و با برقرار ساختن قانون عدالت - یاسای چنگیزی - اتحاد مستحکمی را بین آنها برقرار ساخت. از آن پس، چنگیز خان فرمانروای بلا منازع تمام سرزمینهای مشرق مغولستان بود که البته او کسی نبود که به این میزان بسنده کند و پیش از الزام اطاعت مغولهای غربی، دست از جنگجویی با سرکردگان طوایف بردارد.

 

چنگیزخان مغول در تسخیر پکن(پکن به معنی پایتخت شمالی)/ 1215 میلادی؛

 

تسخیر چین شمالی

به زودی تموچین خان بزرگ، سرزمین ختای را تسخیر کرد و آلتون خان* پادشاه آنجا را کشت ، و در چین شمالی به تاخت و تاز پرداخت و پکن (یا Beijing ) را تسخیر کرد؛ طوایف اویغور را به اظهار اطاعت وا داشت؛ کوچلک خان، سرکرده قبایل نایمان را که بر اراضی اقوام قراختای تسلط یافته بود، از آنجا بیرون راند و بدین گونه با خوارزمشاهیان که حدود شرقی قلمرو خود را به این نواحی رسانده بود، همسایه شد و مرز مشترک پیدا کرد.

 

*) آلْتون خان: حدود 631 ق/1234 میلادی، آخرین پادشاه آلتون خانیان که در خَتایْ (چین شمالی) فرمان میرانده و دوران پادشاهی او 11 سال، از 620 تا 631 ق/1223 تا 1234 م، بوده است. وی با چنگیزخان و فرزندش اوکتای قاآن جنگها داشته، و سرانجام بر اثر شکست در آخرین جنگ با مغولان، خود و خانوادهاش را در آتش سوزانده است(جمادی الاوّل 631 ق/ فوریه 1234م.).

 

روابط تجاری ناکام با محمد خوارزمشاه

چنگیز خان، ایجاد رابطه با سلطان محمد خوارزمشاه را وسیله‏ای برای برقراری تجارت بین دو دولت می دانست. به طوری که نخستین سفیر سلطان محمد در جلوی دروازه پکن به حضور خان مغولان رسید و بر ضرورت توسعه مناسبات تجاری بین مغول و قلمرو سلطان خوارزمشاه تأکید کرد و آن را لازمه توسعه مناسبات دوستانه و صلح آمیز اعلام نمود. و چندی بعد در جریان سفر هیئت بازرگانی مغولان که از میان مسلمانان مغول انتخاب شده بودند، قتل عام همگی این تجار و سوء تدبیرهای بعدی سلطان محمد خوارزمشاه ، جنگ بین دو کشور را اجتناب ناپذیر ساخت.

 

حمله ی مغولان به ایران (614 قمری/ 1217 میلادی)

خان مغول از سوء رفتار سلطان محمد خوارزمشاه و حاکم شهر مرزی اُترار خوارزم به خشم آمده در 614 ق / 1217 م، خوارزم و دیگر مناطق شهرهای ایران را مورد تهاجم قرار داد. مغولان به هر دیار که وارد می‏شدند به کشتار نفوس، غارت اموال و ویرانی کامل شهر و آبادیها می‏پرداختند. به نحوی که در اندک مدتی کوتاه ماوراءالنهر، خراسان و عراق عرصه کشتار و ویرانی مغولان شد و مقاومت جلال الدین منکبرنی ، فرزند و جانشین سلطان محمد خوارزمشاه نیز نتوانست از ادامه هجوم چنگیز خان جلوگیری کند. ده سال حضور مغولان ، بخشهای وسیعی از جهان ایران را به ویرانی و تباهی کشاند. تا این که عاقبت چنگیز در بازگشت به مغولستان در 624 ق / 1227 م، درگذشت.

 

مرگ چنگیزخان (624 قمری/ 1227 میلادی)

هلاکو خان، نسل جدیدی از مهاجمان مغول

چهل سال پس از این ماجرا، نوادگان مغول در موکب سپاه هلاکوخان دوباره به ایران آمدند. اما اینان با اعقاب خویش چنگیزخان، که به قصد تاخت و تاز آمده بودند، تفاوت بسیاری داشتند. این نسل تازه از مغولان در این مدت با جهان ایران و اسلام خیلی بیشتر آشنایی پیدا کرده و از غارتگری عهد چنگیز به مراتب معتدلتر و مجربتر به نظر می‏رسیدند. لشکرکشی هلاکوخان بر خلاف پدربزرگش چنگیزخان، با طرح و نقشه‏ای پیش پرداخته همراه بود. این بار تجربه به فرمانروایان مغول نشان داده بود که برای ایجاد یک قدرت پایدار در ایران، برچیدن بساط خلافت و از بین بردن مقاومتهای اسماعیلیه ضرورت دارد.

 

سقوط قلعه الموت اسماعیلیان (654 قمری/ 1283 میلادی) ؛ برچیده شدن خلافت عباسی در بغداد (656 ق./ 1285 م.)

برچیدن قدرت اسماعیلیه در ایران با مشکل و مقاومتی جدی رو به رو نشد و با سقوط قلعه الموت در 654 ق، دوره ی خداوندان الموت به پایان راه رسید. از سوی دیگر خلیفه عباسی مستعصم، علی رغم کوششهایی که در ترساندن مغولان از عواقب شوم در افتادن با خاندان عباسیان انجام داد، نتوانست از حرکت هلاکو به بغداد جلوگیری کند. بعد از محاصره بغداد، مستعصم خلیفه ناچار به اردوگاه هلاکوخان آمد، اما این امر نیز مانع غارت و کشتار بغداد نشد و خلیفه و اولادش نیز با عده کثیری از رجال دولت به قتل رسیدند. بدین گونه خلافت عباسیان نیز فرو پاشید، هر چند سپردن امارت بغداد و عراق به عطا ملک جوینی، که از والیان مسلمان بود، تا حدی در کاهش اثرات فروپاشی خلافت عباسی و کشتار بغداد موثر واقع شد.

 

ایلخانیان و نایب السلطنه های خان بزرگ

ایلخانان و پیش از آنان نایب السلطنه های خان بزرگ ، حدود 141 سال در آسیای غربی و ایران فرمانروایی کردند. تجربه حکومت ایلخانان در ایران یک تحول جالب اجتماعی را در تاریخ به نمایش گذاشت. این که در فاصله دو نسل، عده ای از ایلخانان اسلام آوردند و تجربه انحلال قوم فاتح را در فرهنگ قوم مغلوب یک بار دیگر در تاریخ ایران به صورت یک واقعیت تسلی بخش و قابل اعتماد به منصه ظهور رساندند. این قوم مهاجم طی دو نسل، چنان مدافع قلمرو کشور و بعضی مواقع اسلام شدند که از آن در برابر تهاجمات دیگران و هجوم بیگانگان دفاع می کردند.

 

گروهی از مورخان همچنین معتقدند که اگر دودمان هلاکو یک یا دو دهه ی دیگر قدرت کامل خویش را حفظ می کرد، امروز خاورمیانه سیمایی در کل متفاوت داشت. چرا که ظهور دو امپراطوری مینگ و عثمانی در مشرق و مغرب آسیا در پی فروپاشی دولت ایلخانی به مراودات شرق و اروپا خاتمه داد. شاید اگر غازان بیشتر عمر می کرد و یا در آغاز پادشاهی کمتر خون شاهزادگان را می ریخت ، چه بسا مناسبات با اروپا ادامه می یافت و نتایج بی شماری برای آینده ایران و جهان مسیحیت به بار می آورد.

 

.................. ................. ...............

 

حکمرانان و فرمانروایان مغول

 

چنگیزخان

(از 614 تا 624 قمری/ 1217 تا 1227 میلادی)

 

زندگی افسانه گونه ی چنگیز خان ؛ چنگیز فرزند تسوکای بهادر از قبیله قیات

(تموچین چنگیز خان= خان اعظم زاده سال 1155 یا 1167 میلادی/ وفات در سال 1227 میلادی)

 

درباره گذشته احوال چنگیز، آگاهی دقیق و موثقی در تاریخ وجود ندارد. التون دفتر، که تاریخ اسمی خاندان اوست، و تاریخ سرّی مغول که شامل روایات محلی است، اطلاعات مبهم و افسانه آمیز به دست می دهد. در جامع التواریخ رشیدی، جهانگشای جوینی، طبقات ناصری و الکامل ابن اثیر هم مطالب درباره احوال گذشته چنگیز، برگرفته از همان روایات محلی است. در برخی از این روایات، حکایت کرده‏اند که چنگیز به هنگام ولادت لخته خونی در دست داشت. شاید پرداختن چنین قصه‏ای برای این منظور بوده است که بعدها خونخواری و جنگجویی او را توجیه کرده باشند و نشان دهند که وی از آغاز برای تنبیه و مجازات گنهکاران عالم، نوعی رسالت داشته است. بر طبق همین روایات، پدرش تسوکای بهادر ، سر کرده قبیله کوچک مغول بود که او نیز به دلاوری و جنگجویی شهرت داشت. تموچین پسر بهادر که ظاهراً نام او را پدر، از پسر یکی از امیران تاتار برای فرزندش برگزیده بود به معنای آهنگر بود. بعدها در افسانه‏ها گفته شد که سلطنت فرمانروای مغول از کناره کوره آهنگری آغاز شد به طوری که حتی به نام چنگیز- تموچین- هم جنبه جادویی دادند. تموچین به قبیله قیات منسوب بود، که به جنگجویی شهرت داشت و به جهت کثرت نفر و سرعت حرکت، آن را به سیل قوی تشبیه می‏کردند، قیات هم در زبان قوم به همین معنی بود. وقتی تسوکای به دست دشمنان هلاک شد، تموچین نه ساله بود و بر طبق آیین قوم، در بین قبیله مادرش بزرگ می‏شد.

 

جوانی چنگیزخان و آغاز قدرت طلبی او ؛ برتد همسر تموچین از قبیله تنقرات

تموچین در ایام جوانی به دست دشمنان اسیر شد تا این که با محنت و سختی بسیار از دست ایشان رهایی یافت. همسر تموچین به نام برتد، از قبیله تنقرات بود و جهیزیه‏اش تنها یک پوست سمور سیاه بود که چنگیز با اهداء آن به طغرل فرمانروای قبیله گرائیت حمایت و محبت او را به خود جلب کرد. در همان ایام، عده‏ای جنگجو از قبیله مرگیت که از طوایف وحشی جنگلهای اطراف بایکال بودند به اراضی و خیمه‏های خاندان تموچین شبیخون زدند که ضمن به دست آوردن غنایم، نو عروس وی را نیز به همراه بردند. چنگیز که در این ایام جوانی دلاور، سخت کوش و جنگجو بود به کمک دوست خود جاموکا که سرکرده یک دسته از جنگجویان طوایف بود و با پشتیبانی طغرل، که با پدرش تسوکای نیز دوستی داشت، مرگیتها را مغلوب کرد و همسر خود را از اسارت نجات داد. هر چند دوستی با جاموکا دیری نپایید. به زودی تموچین از سوی اکثر طوایف اطراف به عنوان فرمانروا برگزیده شد و چنگیز خان - خان اعظم یا خان محیط - خوانده شد. جاموکا هم که در رأس تعداد دیگری از جنگجویان طوایف بود به معارضه برخاست و خود را گورخان - فرمانروای جهان - نامید. بدین گونه دوستی دیرینه و برادرانه این دو به دشمنی و کینه توزی سخت انجامید و به آسانی به شیوه معمول در زندگی صحرا نشینان، دوستان سابق به دشمنان خونی یکدیگر تبدیل شدند. اما دوستی با طغرل تا مدتها بعد دوام داشت. تموچین و طغرل در نبردی بر ضد تاتار با چین متحد شدند و بعد از پیروزی، چینی ها طغرل را شاهزاده یا اُونَک خان خواندند.

 

پیروزیهای پی در پی چنگیزخان در شرق مغولستان (597 ق./ 1200 م.)

دوستی بین چنگیز و اونک خان رییس قبیله ی گرائیت که هم پیمان چنگیز خان بود ، نیز به دشمنی مبدل شد و اونک خان در صدد توقیف و اعدام چنگیز خان برآمد، اما در جنگ با چنگیز ناباورانه شکست خورد و سپاهیانش منهزم شدند. 597 ق / 1200 م. با پیروزی بر اونک خان ، قبایل اویرات و قنقرات با او از در اطاعت درآمدند و بدین گونه خان اعظم ، تمامی قبایل نواحی شرقی مغولستان را متحد و تحت فرمان خود درآورد. چنگیز خان در طی چندین نبرد، قبیله نایمان را مغلوب و جاموکا را به قتل رساند، سرزمین ختای را تسخیر و التون خان پادشاه آن جا را کشت. سپس در چین شمالی به تاخت و تاز پرداخت و پکن را متصرف شد و طوایف اویغور را وادار به فرمانبرداری نمود و بدین ترتیب با دولت خوارزمشاه که حدود شرقی قلمرو خود را به این نواحی رسانده بود، همسایه شد و مرز مشترک پیدا کرد.

 

آغاز برخوردهای چنگیزخان با خوارزمشاهیان ؛ ماجرای حاکم اترار و بازرگانان مغول

چنگیزخان مغول در آغاز خواهان روابط تجاری و بازرگانی با دولت خوارزمشاهی بود که این رابطه را لازمه دوستی و برقراری مناسبات مودت آمیز می‏دانست. در جریان همین تحولات، تعدادی از بازرگانان مسلمان، از قلمرو سلطان تعدادی اجناس از قماش و البسه به ولایت خان مغول بردند. چنگیز در آغاز ورود این هیئت بازرگانی از ایران، با خشونت و تندی رفتار کرد، اما سرانجام از آنان دلجویی نمود و آنها را با خشنودی به وطن باز گرداند. در بازگشت این هئیت، تعدادی بازرگان مغول که حدود چهار صد و پنجاه تن بودند و ظاهراً اکثرشان مسلمان بودند ، با مقداری اجناس و مال التجاره به همراه هیئت ایرانی به قلمرو سلطان محمد خوارزمشاه فرستاده و نامه‏ای مبنی بر تمایل به برقراری و توسعه روابط بین دو دولت تقدیم کرد. اما غایر خان، حاکم خوارزمی شهر مرزی اترار، این بازرگانان را که از سرحد آن ناحیه وارد قلمرو سلطان محمد شده بودند، به اتهام جاسوسی در همان جا توقیف کرد، و با اجازه سلطان محمد که در آن هنگام در ولایت عراق بود و گزارش غایر خان را نشانه سوء نظر چنگیز خان تلقی می‏کرد، آنها را به قتل رساند.

 

حمله ی چنگیزخان به قلمرو خوارزمشاهیان (614 ق./ 1217 م.)

چنگیز سفیری ویژه به دربار سلطان محمد خوارزمشاه فرستاد و درباره این پیشامد توضیح خواست، اما سفیر نیز به دستور سلطان به قتل رسید. چنگیز خان برای تلافی این اهانت، هجوم به قلمرو سلطان را اجتناب ناپذیر یافت 614 ق / 1217 م. و در این جنگها که به عقب نشینی و فرار سلطان محمد خوارزمشاهی انجامید، در اندک مدتی کوتاه ماوراء النهر، خراسان و عراق عجم عرصه تاخت و تاز مغولان قرار گرفت و کشتار و ویرانی مغولان غوغا میکرد و مقاومت جلال الدین منکبرنی فرزند سلطان محمد خوارزمشاه که بعد از مرگ پدرش جانشین او شد، هم مانع از ادامه هجوم چنگیزخان و مغولان نشد. در این تهاجم گسترده که پسران چنگیز جوجی، توشی و تولی هم با او همراه بودند، دنیای ایران و اطراف ایران را با فاجعه‏ای مواجه ساخت که حاصل آن فقط قتل عام، ویرانی و پریشانی بی سابقه ای بود که تا آنموقعها کشور ایران بخود ندیده بود.

 

فتح پایتخت چین در شمال چین (612 قمری/ 1215 میلادی) ؛ مرگ چنگیز خان (624 ق./ 1227 م.)

چنگیزخان پس از پیروزی بر پایتخت چین در سال 1215 م. و کشتار و ویرانی و پس از ده سال به مغولستان بازگشت تا این که در بستر جان سپرد 624 ق / 1227 م. اما فرمانروایی مغولان در ایران، چهل سال بعد بنیاد نهاده شد و سلسله فرمانروایی ایلخانان نام گرفت.

 

جانشینان چنگیزخان

 

اوکتای قاآن

(از 626 تا 639 قمری/ 1229 تا 1241 میلادی)

 

اوکتای پسر سوم چنگیزخان (جانشین پدرش)

چنگیزخان چهار پسر داشت بنامهای جوجی، جغتای، اوکتای و تولی.

1- جوجی

جوجی پسر ارشد چنگیزخان بود که پیش از فوت پدر درگذشت.

2- جغتای

جغتای پسر دوم چنگیزخان بود که چنگیز پس از بازگشت از جنگ خوارزمشاه حکومت ماوراالنهر و خوارزم و شهرهای اویغور و کاشغر و بلخ و بدخشان و غزنین تا حدود سند را به جغتای سپرد.

3- اوکتای

اوکتای بعد از مرگ چنگیزخان و بنا بر وصیت او، بجای پدر امور رهبری امپراتوری مغول را در دست گرفت و به او لقب قاآن داده شد.

4- تولی

تولی پسر چهارم چنگیزخان از برادران خود جوجی و جغتای و اوکتای کوچک ‌تر بود. چنگیز در اوایل میل داشت که او را به جانشینی تعیین کند اما بعد از آن از تصمیمش برگشت و گفت که منصب لشکرکشی و ضبط یورت و حفظ خزانه بر تو مناسبتر است.

 

پس از مرگ چنگیز، چون پسرانش در مورد گزینش جایگزین ، دستورهای پدر را ارج نهادند، از این رو مشکل خاصی در جانشینی چنگیز روی نداد و قوریلتای- مجلس بزرگان مغول- بنا بر وصیت چنگیز، اوکتای پسر سوم چنگیز را به فرمانروایی برگزیدند و او را قاآن لقب دادند.

 

اوکتای قاآن و تشکیل سه اردوی نظامی

اوکتای قاآن برای نگه داری کشورهای تسخیر شده و پیگیری نقشه جهانگیری چنگیز، سه اردوی بزرگ نظامی تشکیل داد. به طوری که:

1- اردوی نخست موظف به تسخیر برخی از نواحی چین شمالی شد، به فرماندهی خان بزرگ ، اوکتای قاآن،

2- اردوی دوم عازم فتح روسیه شد به فرماندهی باتو خان،

3- و اردوی سوم پیگیری کار سلطان جلال الدین خوارزمشاه و فتح نواحی غربی ایران شد به فرماندهی جرماغون نویان در رأس سپاهی پنجاه هزار نفری.

 

اردوی ارسالی به ایران (629 ق./ 1232 م.) ؛ فتح و ویرانی گنجه (630 ق./ 1233 م.)

اردوی سوم به فرماندهی جورماغون در 629 ق. / 1232 م. وارد گرجستان شد و ارمنستان را نیز تصرف کرد. سپاه مغول در کرانه‏های کوهستانی گرجستان به کشتار و چپاول پرداخت تا آن جا که به کلیساها هم ارجی ننهاد و بسیاری از روحانیون مسیحی را از دم تیغ گذراند. و در سال 630 ق. / 1233 م.، شهر گنجه که به دست مغولان افتاد، به کلی ویران شد.

 

اردوی عازم روسیه (1236 تا 1242 میلادی)

اردوی دوم عازم به روسیه توانست به پیشرفتهای زیادی نایل شود و قسمت اعظم آن کشور را تصرف کرده و تا لهستان و مجارستان پیشروی کند( 1236 تا 1242 م.).

 

کاراکوروم پایتخت مغولان (631 ق./ 1233 م.)

زمانیکه چنگیز در سالهای 597 ق/ 1220 م بر شمال چین دست یافت شروع به ساختن شهری در یورت اردو بالیغ در شمال مغولستان و در نزدیکیهای کوههای "کاراکوروم" پرداخت تا پایتخت مغولان شود. بعد از مرگ چنگیز و ایلخانی اوکتای قاآن و به دستور او و با کمک مهندسان و معماران چینی ساختمان این شهر در سال 631 ق./ 1233 م. بپایان رسید و این شهر از آن تاریخ جایگاه خان اعظم مغولستان بحساب میآمد. اوکتای قاآن چندی پیش از مرگش در پنجم جمادی الثانی 639 ق / 10 دسامبر 1241 م اداره هر بخش از امپراتوری را به یک امیر مغول سپرد.

 

منکو قاآن

(از 1251 تا 1259 قمری/ از 649 تا 657 میلادی)

 

منکو قاآن فرزند تولی و نوه چنگیزخان

در 649 ق./ 1251 م.، چون خان دشت قبچاق که بزرگ مغولان بود، جایگاه فرمانروایی را نپذیرفت با پافشاری باتو خان، از سوی مجلس مغولان- قوریلتای- منکو قاآن به خانی و چانشینی اُوکتای قاآن برگزیده شد. منکو پس از گزینش خود فرمان داد تا برادر جوانش، کوبیلای با هفتاد هزار سپاه روانه چین شود و برادر دیگرش هلاکو با سپاهی انبوه که از همه سرزمینهای تحت تصرف مغولان گرد آورده بود، به جانب شرق نزدیک و ایران به راه افتد. در زمان منکو قاآن تا حدّی از شرارتهای مغولان در کشورهای تسخیر شده جلوگیری شد. از جمله اقدامات منکو قاآن، جلوگیری از شرابخواری و نیز تخفیف مالیاتها بود. منکو قاآن در 657 قمری / 1258 میلادی چشم از جهان فرو بست.

 

هلاکو ایلخان مغول

(از 653 تا 663 قمری/ از 1255 تا 1265 میلادی)

هلاکو فاتح ایران و بغداد

هلاکو برادر منکو قاآن، خان مغول بود که به دستور برادر، مسؤول فتح و فرمانروایی بر ایران و بغداد شد. هلاکو از فرزندان تولی بود که با حکومتش بر ایران، سلسله ایلخانان یا خانان محلی بنیاد گذاشته شد.

 

حمله ی هلاکو به ایران (653 قمری/ 1256 میلادی)

هلاکو در 30 ذی القعده 653 ق / 1 ژانویه 1256 م به همراه 000/129 مرد جنگی از جیحون گذشت و تقریباً بدون مقاومتی بخشهای شمالی فلات ایران را متصرف شد. تنها اسماعیلیان بودند که در پناهگاههای مستحکم و غیر قابل دسترس خود سنگر گرفتند که عاقبت آنان نیز چون توان مقاومت و پایداری نیافتند ، تسلیم شدند. واپسین امام اسماعیلی پس از این واقعه از دنیا رفت. امیران و شاهان کوچک محلی مستقر در کوههای زاگرس، فارس و کرمان به میل خود فرمانبردارِ حاکمان تازه مغول شدند و خود و متصرفاتشان از آسیب در امان ماند. در ایران نیز همچون آسیای مرکزی، مغولان به هیچ وجه در صدد آن نبودند که همه خاندانهای فرمانروایان محلی را براندازند و همه جا خود مستقیماً زمام امور را به دست گیرند. هر کس به میل خود تسلیم آنان می‏شد، در امان می‏ماند و دیگر از ایشان بیم نداشت. ولی لازم بود تا یک فرد مغول به عنوان ناظر در هر ناحیه مقیم شود تا خراج و مالیات را بستاند. مغولان همچنین برخی از نواحی را که تسلیم نشده بودند، دست نخورده باقی گذاشتند، از آن گذشته مناطقی وجود داشت که به سبب صعب العبور بودن، قادر به تصرف آن جا نمی‏شدند، از جمله مناطق گرم و مرطوب تبرستان و دیلم و جنوب دریای خزر و کرانه‏های شمالی خلیج فارس، که به دلیل بدی آب و هوا و موانع طبیعی، مغولان را از اقامت طولانی در این نواحی باز می‏داشت.

 

تصرف بغداد بتوسط هلاکوخان (656 ق./ 1258 م.) ؛ خواجه نصیرالدین طوسی مشاور هلاکو خان

در این هنگام سیاست سست و متزلزل مستعصم خلیفه عباسی و وزیرش، بستن یک پیمان مسالمت آمیز را با مغولان غیر ممکن ساخت. بغداد در 4 صفر 656 ق / 10 فوریه 1258 م به تصرف مغولان درآمد و در مدت چند روز در معرض تاراج این قوم قرار گرفت. اهل سنت مقیم این شهر، در مقایسه با شیعیان و مسیحیان، وضعی به مراتب ناگوارتر و وخیم‏تر داشتند. چرا که مسیحیان توانسته بودند محبت خان مغول را که همسر اصلی او مذهب مسیحی (نسطوری) داشت، نسبت به خود جلب کنند. شیعیان هم از حمایت دانشمند ایرانی، خواجه نصیر الدین طوسی وفات 672 ق./ 1274 م. برخوردار بودند که در نزد هلاکو منزلتی عالی داشت. خواجه نصیرالدین طوسی که بعد از چیرگی مغولان بر اسماعیلیان الموت ، همراه هلاکوخان شده بود ، به عنوان مشاور هلاکوخان در خدمت خان مغول بود. او همچنین منجم برجسته ای بود و در مراغه رصدخانه ای فراهم آورده بود که به مدت چند سده مورد توجه قرار گرفته بود.

 

سقوط بغداد و پشته سر کشته شدگان؛

 

سقوط خلافت عباسی و کشتن خلیفه مستعصم (656 ق./ 1258 م.)

مغولان خلیفه را پس از چند روز کشتند و خلافت عباسیان پس از پانصد سال پایانی نافرجام یافت و سپاهیان مغول در ادامه پیشروی خود از بغداد به کرانه‏های مدیترانه، از جزیره و دامنه‏های جنوبی کوههای ماورای قفقاز گذشتند و عده‏ای از فرمانروایان محلی نیز که سر تسلیم فرو نیاوردند، پس از زد و خورد، مقهور و ناچار به اطاعت شدند. از آن گذشته، برخی نیز با توسل به دیپلماسی ماهرانه به سلامت رستند، چنان که ارتقیان و سلجوقیان روم نیز چنین کردند.

 

مرگ منکو قاآن خان اعظم (657 ق./ 1259 م.) ؛ بازگشت هلاکوخان به آسیای مرکزی

در همین ایام منکو قاآن برادر هلاکو دار فانی را وداع گفت 657 ق./ 1259 م. و چون قرار بود که خان دیگری به جای وی برگزیده شود، هلاکو ناگزیر عازم آسیای مرکزی شد. در غیبت هولاکو در سال 658 ق./ 1260 م.، پیشرفت مغولان به سوی باختر محدود شد. با بازگشت هولاکو خان، شهرهای سوریه به آسانی تسلیم فاتحان شرقی شد؛ تنها چند دژ کرانه دریا که برخی به صلیبیان تعلق داشت از تصرف مغولان مصون ماند.

 

درگیری مغولان با سپاه ممالیک مصر (657 ق./ 1260 م.)

اولین شکست مغولان در عین جالوت ؛ عقب نشینی مغولان از سوریه

در 25 رمضان 658 ق./ 3 سپتامبر 1260 م. نیروهای مغول با سپاه ممالیک مصر در عَین جالوت واقع در شمال بیت المقدس رو به رو شدند. ترکیب نژادی سپاهیان مملوک مصر بسیار شبیه مغولان بود، چه آنان را بیشتر از میان بردگان ترُک و قفقازی خریداری شده تمرین دیده و سپس آزاد شده، برگزیده بودند. مملوکان با راه و رسم جنگی مهاجمان مغول - که بیشتر سوار نظام بودند - آشنایی کامل داشتند به طوری که می‏توانستند همچون حریفی برابر، در مقابل آنان بایستند. در نبرد با مغولان، سپاه ممالیک به فرماندهی سیف الدین قدوز بر سپاه مغولان به سرداری کیتو بوقا که آیین مسیحی داشت، چیره شدند و این نخستین باری بود که مغولان به صورت قطعی ضربه خوردند و ناچار از سوریه عقب نشینی کردند.

 

سیاست استیلا و ماندگاری لشکرکشی هلاکوخان

گفتنی است که ایران و قسمت خاوری فرات حاصلخیز در حمله هلاکو، آن اندازه آسیب ندید که یک نسل پیش از آن دیده بود. این بار مغولان با اعقاب خود بسیار متفاوت بودند و از غارتگران وحشی گونه عهد چنگیز معتدل‏تر و مجرب‏تر به نظر می‏رسیدند. لشکرکشی هلاکو بر خلاف لشکر کشی چنگیز که بیشتر برای انتقامجویی و تخریب و ویرانی بود، مبتنی بر یک نقشه و طرح از پیش تعیین شده صورت گرفت و هدف از آن نیز فرمانروایی، استیلا و ماندگاری بود.

 

تحکیم قدرت هلاکوخان با پیروزی بر مدعی (661 ق./ 1264 م.)

در بازگشت از مغولستان، هلاکو به تحکیم قدرت و دفع مدعیان پرداخت. پسرعمو و مدعی عمده خود برکای- پسر جوجی- را که در دشت قبچاق حاکم بود، و دائماً بر ضد هلاکوخان تحریک می‏کرد، در ارّان نزدیک شماخی مغلوب نمود(جمادی الاول 661 ق.).

 

تقسیم متصرفات هلاکو خان

هلاکو خان متصرفات خود را نیز بین پسران و امرای مطیع و دست نشانده خویش تقسیم کرد، از جمله:

- خراسان و جبال را به پسرش اباقا داد،

- ارّان و آذربایجان ایران را به پسر دیگرش یشموت داد،

- معین الدوله پروانه را شحنه مغول در روم کرد،

- و امیر انکیانو را شحنه مغول در فارس کرد،

 

هلاکوخان وزارت خود را نیز که در آغاز ورود به ایران به امیر سیف الدین خوارزمی سپرده بود، در اواخر و به دنبال قتل او در 661 ق.، به شمس الدین محمد جوینی برادر عطا ملک جوینی داد.

 

"مملوکان مصر" ("ملوُک ترُک") ؛ نگهبانان ترُک و چرکسی ملک صالح نجم الدین ایوب در مصر

مملوکان مصر یا سلاطینی که در تاریخ به آنها ممالیک اطلاق می گردد در اصل بردگانی ترُک یا چرکسی بودند که اولین بار در دسته های نظامی بعنوان نگهبانان مخصوص امراء یا بعنوان نگهبانان قصر در دوران ملک صالح نجم الدین ایوب بن کامل محمد در مصر پدیدار شدند. چون "مرکز نظامی ممالیکی" که یک دولت مستقل ترُک در مصر بوجود آوردند در جزیره ی روضه واقع در نیل بود، به آنان، ممالیک بحریه یا به اختصار بحریون نیز گفته شده است، و از نظر نژادی به ملوک ترُک نیز معروفند.

 

کیتو بوقا سردار مغول که همچون همسر هلاکوخان آیین مسیحی داشت، تعصب و شوری زیاد در نشر مسیحیت و ایجاد اتحاد با صلیبی ها نشان می‏داد و از آغاز فتح دمشق، شروع به تبدیل کردن مساجد به کلیساها کرد. پس از شکست سپاه مغول از ممالیک مصر، فرمانده سپاه ممالیک به محض آن که به کیتو بوقا دست یافت، در کشتنش درنگ نکرد. و تسلط مصر بر سوریه بار دیگر برقرار شد، و فرقه‏های گوناگون مسیحی، از جمله ارامنه ساکن شهرها که احتمالاً حامی کیتو بوقا بودند، وضع ناگواری پیدا کردند.

سپاه ممالیک، خطوط دفاعی مقدم به سوریه و فلسطین را که برای پاسداری از دره نیل به آنها نیازمند بود در تصرف گرفتند و صلیبیان را از بسیاری جاها بیرون رانده بودند و بدین ترتیب بقای حکومت ایشان تأمین می شد. حتی حمله‏های بعدی مغول که از پایگاه میانرودان بین النهرین صورت گرفت، نتوانست در این وضع تغییری به وجود آورد.

 

سیاست آبادانی هلاکوخان

هلاکو در آباد کردن خرابی هایی که لشکرکشی هایش موجب آن شده بود، اهتمام بسیار ورزید. او بناهایی هم به وجود آورد که از جمله یک معبد بودایی در خوی و قصری در دامنه جبال آلاقاغ بود.

 

مرگ هلاکوخان (663 ق./ 1265 م.) ؛ مراغه تختگاه هلاکوخان

خود او هم در سن چهل و هشت سالگی در ربیع الثانی 663 ق / ژانویه 1265 م در حوالی دریاچه ارومیه درگذشت و در کوهِ شاهو به خاک سپرده شد. مطابق آیین مغول برایش دخمه ساختند و جسدش را با زر و جواهر در آن جا دفن کردند تا در عالم دیگر به وحشت تنهایی دچار نشود. تختگاه او در اواخر عمر، مراغه بود. میگویند غنایم و اموالش را در قلعه‏ای در یک جزیره واقع در ارومیه ذخیره کرد که بعدها به زیر آب رفت و نشانی از آن به دست نیامد.

 

نتایج حمله ی مغول

البته تهاجم مغول باعث شد که از اهمیت ماوراءالنهر به عنوان یک مرکز اسلامی بسیار کاسته شود و بالاتر از همه، بغداد به سرعت از یک مرکز خلافت و ام القرای اسلامی به مقام یک شهر کوچک ایالتی تنزل کرد. از سوی دیگر، در دره نیل، شهرها دست نخورده باقی ماند و مردم به هیچ وجه در معرض قتل و غارت قرار نگرفتند، در نتیجه قبطیان مسیحی که مصریان اصیل میباشند بر سر جای خود باقی ماندند.

 

جانشینان هلاکوخان بودایی در ایران

ایلخانان مغول در ایران (نایب السلطنه های خان بزرگ)

 

1- اباقا خان ایلخان مغول.

2- تکودار ایلخان مغول.

3- ارغون ایلخان مغول.

4- گیخاتو،ایلخان مغول.

5- بایدو ایلخان مغول.

6- غازان خان ایلخان مغول.

7- الجایتو ایلخان مغول.

8- ابوسعید ایلخان مغول.

اباقا خان ایلخان

(از 663 تا 681 قمری/ از 1265 تا 1282 میلادی)

 

روی کار آمدن اباقا خان بودایی

پس از مرگ هلاکو، نخست پسر کوچکترش به نام یشموت به امید آن که جانشین او شود به اردوی پدر آمد ولی بزرگان مغول بر آن شدند که اباقا، پسر بزرگ هلاکو را که پدر نیز وصیت بر جانشینی او کرده بود، به ایلخانی برگزینند. مضاف بر آن خواجه نصیرالدین طوسی نیز در مدح اباقا، خطابه‏ای نیکو سرود. سرانجام او در روز 19 جمادی الاول 663 ق/ 9 مارس 1265 م، وارد مراغه تختگاه ایلخانان شد و در رمضان/ جولای همان سال بر تخت نشست. و شمس الدین جوینی نیز همچنان در جایگاه وزارت باقی ماند و زمام امور را با همان نیرومندی و کفایت پیشین در دست گرفت.

 

سیاست خارجی اباقا خان

اباقا خان نیز مثل پدر، با آن که آیین بودایی داشت معذلک نسبت به خان بزرگ - خان مغولستان - اظهار تبعیت می‏نمود. وی طبق رسم مغولان مریم، دختر امپراتور میخائیل پالئولوگوس، فرمانروای بیزانس را که نامزد پدرش هلاکو بود، به عقد ازدواج خود درآورد و بخاطر تأثیری که این زن و همچنین تربیت مادر مسیحی خود، دو قوز خاتون (وفات 663 ق / 1265 م) در او بوجود آورده بودند، نسبت به عیسویان علاقه بسیاری پیدا کرد، به طوری که سعی کرد تا در شام علیه مسلمین با صلیبیان فرنگ اتحاد برقرار سازد. از طرفی چند بار هم در بین سالهای 668 تا 673 ق / 1270 تا 1274 میلادی، نمایندگان او نزد پاپ و پادشاهان اروپا رفت و آمد کردند. اما نتیجه این مذاکرات، بدان گونه که منافع واقعی پاپ و مسیحیان را به شکل قابل اعتمادی تأمین نماید و منجر به نوعی اتحاد و همبستگی شود، نبود. تنها نتیجه این سیاست، برانگیختن خشم و نفرت مسلمین شام و فلسطین بود که این خود موجب تقویت جناح دشمنان اباقا خان - ممالیک مصر - شد.

 

مشکلات داخلی اباقا خان ؛ درگیری با برکامی مغول (664 ق./ 1265 تا 1266 م.)

اباقا خان نیز که مثل پدر، با وضعی دشوار رو به رو بود سرانجام مجبور شد تا با شاهزادگان مغول که در مجاورت وی حکومت داشتند درگیر شود. همین امر باعث شد تا اعتماد او به سرداران مغول متزلزل گردد. از طرفی ماجرای درگیری او با برکامی، فرمانروای دشت قبچاق که شورش و تهاجم آنها از عهد پدرش آغاز و به عنوان میراثی به او رسیده بود، همچنان ادامه داشت. به طوری که بین قوای دو طرف چند بار در نواحی شروان و دربند تلاقی روی داد 664 ق./ 1265 تا 1266 م. تا این که عاقبت با مرگ برکامی به این ماجرا خاتمه داد و اباقا به این ترتیب از یک کشمکش خانوادگی رهایی یافت.

 

شورش براق خان (666 ق./ 1267 تا 1268 م.)

مع هذا بلافاصله پس از این کشمکش، فتنه دیگری روی داد که آن یورش براق خان فرمانروای اولوس جغتای ماوراءالنهر بود. این کشمکش هم شدت گرفت به طوری که خراسان برای مدتی به دست رقیب افتاد 666 ق / 1267 تا 1268 م. به همین خاطر دفع شر مدتها به طول انجامید که در پی آن دشمنیها و سوءظنهایی را بین وی و برخی امیران مغول باعث شد.

 

شکست اباقا خان در شام (669 ق./ 1270 م.) ، در کاپادوکیه (675 ق./ 1276 م.)/ ، در مصر (680 ق./ 1281 م.)

اباقا خان، که شکست عین جالوت را نمی‏توانست فراموش کند و تلافی آن را برای نقشه‏های خود که شامل اتحاد با صلیبیها بود، لازم می‏دید، برای رفع اهانتی که از این شکست به حیثیت سپاه مغول وارد شده بود، لشکر به شام ببرد. اما از بَیبوس، حاکم مملوک مصر شکست خورد و به این ترتیب از پیشرفت باز ماند 669 ق./ 1270 م.، علاوه بر این در ابلستان، در ولایت کاپادوکیه نیز سپاه او نتوانست از ورود بَیبرس به قلمرو روم جلوگیری کند 675 ق./ 1276 م.. اما این شکست به خیانت شحنه مسلمان وی، معین الدوله پروانه، که گفته می‏شد با بیبرس تبانی داشت، منسوب و به توقیف، محاکمه و اعدام او منجر شد. جنگی هم که به فرماندهی برادر خود، منگو تیمور، در مصر به راه انداخت، پیروزی و نتیجه‏ای به بار نیاورد. به علاوه قلاتون حاکم مملوک مصر، سپاه او را به شدت مغلوب و منهزم کرد. رجب 680 ق./ اکتبر 1271 م. بدین گونه ایلخان مغول از اندیشه جبران واقعه عین جالوت مأیوس شد.

 

مرگ اباقا خان (681 ق./ 1282 م.)

در اواخر عمر، اباقا خان، به خاطر سعایت مخالفان نسبت به شمس الدین جوینی صاحب دیوان، و برادرش عطا ملک جوینی، حاکم بغداد سوءظن پیدا کرد 679 ق./ 1280 م. به طوری که نفوذ آن خاندان در دربارش کاسته شد، اما منجر به سقوط آنها نشد. عاقبت چندی بعد در محرم 681 ق./ آوریل 1282 م.، اباقا خان چشم از جهان فرو بست و پس از اباقا، برادرش تکودار جانشین او شد.

 

تکودار ایلخان (سلطان احمد تکودار)

(از 681 تا 683 قمری/ از 1282 تا 1284 میلادی)

 

روی کار آمدن تکودار مسلمان

ظاهراً اباقا خان پسرش ارغون را به جانشینی نامزد کرده بود، اما یاسای مغول، که سلطنت را حق شاهزادگان ارشد می‏دانست، ناچار نوبت را به تکودار برادر اباقا داد. به همین دلیل وی در ربیع الاول 681 ق./ ژوئن 1282 م. رسماً به جای برادر بر تخت ایلخانی نشست. تکودار، که ظاهراً قبل از سلطنت مسیحی شده بود، مع هذا به مجرد جلوس، به اسلام روی آورد و پس از آن به سلطان احمد تکودار موسوم شد.

 

مشکلات داخلی سلطان احمد تکودار

سلطان تازه مسلمان، سفیرانی را به دربار سلطان قلاتون در قاهره روانه کرد که به این وسیله مسلمان شدن خود را به مصریان و علمای بغداد اعلام کند. از طرفی این واقعه موجب شعف و خرسندی مسلمین شد، چرا که مسلمان شدن ایلخان مغول خود شکست دیگری بر حیثیت مغول بود که بعد از واقعه عین جالوت(اولین شکست مغولان از ممالیک مصری مسلمان) اتفاق افتاد. اما گرویدن خان مغول به اسلام، در میان بزرگان و شاهزادگان مغول که نسبت به این آیین تمایلی نشان نمی‏دادند، با سردی و ناخرسندی رو به رو شد. سرکرده این مخالفان نیز ارغون پسر اباقا خان بود که تاج و تخت را حق خود می‏دانست و نه حق عموی غاصب خود. از سوی دیگر او نسبت به دین بودا بسیار متعصب بود. کشمکش و ستیز فرمانروایان و امیران مغول به سرکردگی ارغون، بر سراسر دوران کوتاه مدت حکومت تکودار سایه افکند به طوری که اجازه نداد گامهای دیگری در زمینه سیاست خارجی برداشته شود.

 

مرگ سلطان احمد تکودار (683 ق./ 1284 م.)

عاقبت نیز ارغون توانست اقداماتی بر ضد سلطان احمد تکودار انجام دهد که او را وادار به ترک تخت و فرار نماید. تا این که سرانجام مدتی پس از این واقعه، تکودار گرفتار و کشته شد جمادی الاولی 683 ق./ جولای 1284 م. مدت فرمانروایی این ایلخان مسلمان تنها سه سال و سه ماه بود.

 

ارغون ایلخان مغول

(از 683 تا 690 قمری/ از 1284 تا 1291 میلادی)

بانی معبد بودایی ارغون تبریز

دوران هفت ساله ايلخانی گری ارغون جز سختی و محنت چيزی برای مردم به ارمغان نياورد. وی كه با اتكأ به مغولان روی كار آمده بود، نفوذ ايرانيان را بر نتابيد و خانواده جوینی و در رأس آنان خواجه شمس الدين محمد را از دم تيغ گذراند. در همين دوره سعدالدوله که يهودی بود به وزارت ارغون رسيد و با استفاده از موقعيت خود ضمن گماردن همکیشان خود در كارهای مهم، نسبت به مسلمانان سختی پیشی گرفت و تعداد زيادی از علما و مردم را به كشتن داد. او ایلخان ارغون را تحریک كرد كه مسلمانان را از ميان بردارد و کعبه را نیز ويران كند. اما سعدالدوله پيش از عملی كردن نقشه های خود به دست امرای مغول كشته شد و اندکی بعد ارغون نيز درگذشت.

 

گیخاتو ایلخان مغول

(از 690 تا 694 قمری/ از 1291 تا 1295 میلادی)

 

روی کار آمدن گیخاتو ؛ دوران جنگهای داخلی و خانوادگی ایلخانان

ارغون در بستر بیماری جانشینی برای خود انتخاب نکرد، به همین جهت پس از مرگ او، بار دیگر بزرگان و امیران مغول مجبور به انتخاب ایلخان جدید شدند تا این که عاقبت برادر ارغون، گیخاتو را که حکومت روم را بر عهده داشت و با بذل و بخشش هایش توانسته بود هواخواهان زیادی را گرد خود جمع آورد، برگزیدند. گیخاتو پس از دریافت پیام بی درنگ عازم پایتخت شد که در این میان شاهزاده بایدو، از نوادگان هولاکو که نام وی نیز جزو فهرست نامزدهای ایلخان بود، ناخشنودی خود را از این گزینش اعلام کرد. به هر تقدیر گیخاتو در 23 رجب 690 ق./ 22 جولای 1291 م.، در شهر فلاط بر تخت نشست و بی درنگ علیه امیرانی که مخالفش بودند دست به کار شد.

 

سیاست خارجی و داخلی گیخاتو

وی در همان آغاز فرمانروایی‏اش با شورش ترکمانان روم بر ضد مغولان آن دیار مواجه شد به همین خاطر خود برای دفع شورش، به روم لشکر کشید تا این که توانست فتنه را فرو بنشاند 691 ق./ 1292 م.، گیخاتو وزارت خویش را به صدرالدین زنجانی سپرد و او را صدر جهان لقب داد. علاوه بر آن قدرت فوق العاده‏ای نیز به او تفویض کرد، به طوری که حتی در عزل و نصب شاهزادگان و امیران نیز رأی و نظر او را ملاک قرار می‏داد.

 

تدبیر مالی دوره ی گیخاتو ؛ نشر اولین پول کاغذی توسط وزیر گیخاتو

گیخاتو پس از نیل به فرمانروایی بیشتر اوقات خود را به عیش و عشرت سپری می‏کرد به طوری که بوالهوسی و ولخرجی او موجب شد تا خزانه تهی شود و ناچار به تدبیر و تشویق صدر جهان به نشر و ترویج نوعی پول کاغذی به نام چاو اقدام کرد، اما چون چاو تنها یک بدعت بود، مورد قبول عامه واقع نشد و لاجرم مترک ماند. در این میان بایدو نواده هولاکو که به خاطر گیخاتو از قبول سلطنتی که بعد از ارغون به وی نیز پیشنهاد شده بود، خودداری ورزید، چون یک بار در مجلس گیخاتو، در عالم مستی، مورد اهانت گیخاتو واقع شد، در مقابل گیخاتو سر به شورش برداشت به طوری که حتی وساطت خان بزرگ کوبیلای قاآن نیز نتوانست آتش خشم او را فرو نشاند. از طرفی امیران گیخاتو هم که از کارهای ناپسند او ناخرسند بودند، او را در صحرای مغان دستگیر و به نزد بایدو فرستادند. سرانجام بایدو نیز فرمان به قتل گیخاتو داد و به این ترتیب در جمادی الاولی 694 ق / مارس 1295 م، در شهر همدان خود بر تخت سلطنت نشست.

 

بایدو ایلخان مغول

(فقط 8 ماه در سال 694 قمری/ 1295 میلادی)

 

درگیری بایدو و غازان (694 ق./ 1295 م.)

با دستگیری و قتل گیخاتو، بایدو پیروزمندانه در همدان در جمادی الاولی 694 ق./ مارس 1295 م. به عنوان ایلخان جدید بر تخت سلطنت نشست. اما سلطنت او دوام چندانی نیافت. زیرا ضعف نفس خود وی، اعمال نفوذ بد خواهانه امیران به ویژه مدعی بزرگی چون غازان که کین خواه خون گیخاتو شده بود، از عواملی بودند که مانع از استحکام قدرت او شد.

نخستین برخورد بین دو سپاه بایدو و غازان در رجب 694 ق./ می 1295 م. و در حدود مراغه روی داد که منجر به صلح شد. اما چون امیران غازان به ویژه امیر نوروز ، او را دوباره بر ضد بایدو تشویق به لشکر کشی کردند، غازان بار دیگر بر علیه بایدو ایلخان به آذربایجان لشکر کشید. ولی بایدو که طالب صلح بود، از جنگ خودداری کرد به طوری که حتی از پیش لشکر غازان گریخت، اما در نزدیکی نخجوان دستگیر و به امر غازان به قتل رسید 23 ذی القعده 694 ق./ 4 اکتبر 1295 م.. سلطنت بایدو تنها هشت ماه به طول انجامید.

 

غازان خان ایلخان مغول

(از 694 تا 703 قمری/ از 1295 تا 1330 میلادی)

 

مسلمانی غازان خان= محمود خان (694 ق./ 1295 م.)

پایان دوران جنگهای داخلی و خانوادگی ایلخانان

با دستگیری و قتل بایدو در ذی القعده 694 ق / اکتبر 1295 م، غازان خان، در ذی الحجه 694 ق./ اواسط اکتبر 1295 م. ایلخان مغول شد و چون به تشویق امیر نوروز ، پیش از عزیمت به جنگ با بایدو اسلام آورده بود، در همان آغاز حکومتش تمام حکام و عمال مغول را به قبول اسلام ترغیب یا الزام کرد.

 

"یاسای غازانی" ، قوانین عدالت غازان خان

غازان که پس از قبول دین اسلام نام محمود بر خود گذاشت ، در قلمرو خود به ایجاد نظم، امنیت و وضع قواعد و مبانی عادلانه اهتمام بسیار به جا آورد، به طوری که مجموعه قوانینی تحت نام یاسای غازانی تهیه کرد که ملاک عمل دیوانیان باشد.

غازان خان در تختگاه خود تبریز، دستور داد تا تمامی معابد بودائیان و همچنین کلیساهای مسیحی و کنیسه‏های یهودیان را ویران سازند. او صدر جهان زنجانی را صاحب دیوان کرد و امیر نوروز را منصب امیر الامرایی داد. اما اسلام آوردن او مورد پسند عده‏ای از امراء و شاهزادگان مغول واقع نشد به همین دلیل او خود را به قتل عده زیادی از این مخالفان ناچار یافت.

 

با آغاز پادشاهی غازان، دوران جنگهای داخلی و خانوادگی ایلخانان که پس از مرگ ارغون شروع شده بود، پایان یافت. دورانی که خرابی و ویرانیهای زیادی به بار آورده بود. غازان کوشید تا با پیگیری سیاستی نو و برقراری آرامش، بر زخمهای کهنه‏ای که یکی پس از دیگری بر پیکر فرسوده ایران زمین وارد آمده بود، درمان گذارد به طوری که در جبران مافات گذشتگان سعی و اهتمام فراوان می‏ورزید و سنتهای نیکو از خود بر جای نهاد. از سوی دیگر با وجود روابط دوستانه و ارسال هدایا برای خان تازه مغولستان از اظهار تابعیت به وی خودداری کرد، زیرا جانشینان کوبیلای را شایسته آن نمی‏دانست که خود را در تبعیت از آنان ملزم بیند.

 

غازان خان و فتح دمشق (699 ق./ 1299 م.) ؛ شکست غازان خان از ممالیک مصر (702 ق./ 1303 م.)

غازان در سفر به بغداد به زیارت کربلا رفت و به شام یک بار لشکر کشید و دمشق را نیز فتح کرد 699 ق./ 1299 م. اما چند سال بعد لشکر او در منطقه‏ای به نام مرج الصُّفر نزدیک دمشق از سپاه مصر شکست خورد چنان که تلفات و اسیران بسیاری داد رمضان 702 ق./ آوریل 1303 م.. این شکست به شدت موجب تأثر و تکدر خاطر غازان خان شد.

 

قیام آلا فرنگ پسر گیخاتو (703 قمری/ 1303 میلادی)

قیام آلافرنگ هم که ظاهراً در رأس یک فرقه الحادی - پیروان یعقوب باغبانی - قرار گرفته بود ربیع الثانی 703 ق./ نوامبر 1303 م. این تأثر را دو چندان کرد. ولی سرانجام غازان موفق شد یاران آلافرنگ را مجازات کند، اما خود او را بخشید.

 

دفن غازان خان در تبریز (703 ق./ 1304 م.)

تا این که سرانجام چندی بعد در حوالی قزوین بعد از نه سال سلطنت در سن سی و سه سالگی وفات یافت شوال 703 ق./ می 1304 م.. به این ترتیب جنازه‏اش به تبریز منتقل شد و آن جا در "شنب غازان" که از بناهای خود او بود با آیین مسلمانی دفن شد.

 

روستای "شنب غازان" در میان باغ عادلیه تبریز

قبل از سلطنت ارغون خان پدر غازان خان، "شنب غازان" روستایی بود در میان باغ عادلیه و شم یا شام تبریز خوانده میشد و شم بمعنی مکان هموار و حاصل خیز است. در آنزمان باغ عادلیه خوش آب و هواترین و از نظر جغرافیایی بهترین مکان تبریز به حساب می آمد که دارای درختان فراوان و نهرهایی زیبایی بود و رود آجی چای که رودی عریض و پرُ آبی بود بر زیبایی آن افزوده بود.

 

معبد ارغونیه تبریز یا معبد بودا ارغون خان در تبریز ، ساخته ارغون خان پدر غازان خان

بعد از جلوس ارغون خان به سلطنت در سال 683 ق./ 1284 م. ، شهرکی به نام ارغونیه در مکان شم یا شام تبریز بنا کرد و معبدی بودایی بنا بر کیش خود ساخت که بر دیوار های آن نقش او را نقاشی کرده بودند و یکی از زیباترین معابد بودایی آن زمان به شمار میرفت همچنین خانه های عالی و اشرافی پیرامون آن ساخت و آنجا را به حدّ جلال رساند.

 

ارغون شهر و غازان خان

بعد از به پادشاهی رسیدن غازان خان در ذی الحجه 694 هـ ق./1295 م.، و ورود او در همان سال به تبریز چون مسلمان شده بود، دستور داد تمامی معابد غیر اسلامی را نابود کنند همچنین معبد ارغونیه را نیز که ساخت پدرش بود ویران کرد و به جایش مسجد بسیار زیبایی ساخت و سپس شروع به ساختن مقبره ای برای خود کرد که از عجایب ابنیه هایی شد که تا آن زمان در کشورهای اسلامی ساخته شده بود.

 

مقبره غازان خان در ارغونیه (شنب غازان= قبه الاسلام)

طول گنبد مقبره غازان خان 120 و عرضش 60 گز بود که تا آن زمان گنبدی به آن عظمت و زیبایی ساخته نشده بود و عمارتهایی نیز از جمله: مسجد، مدرسه، دارالایتام، دارالقرآن، دارالسیادت، حمام، رصد خانه، دانشگاه، بیمارستان و... ساخت و "شنب غازان" را به حدّ اعلای شکوهی رساند که با عظمت ترین و زیباترین پایتخت کشور های اسلامی به شمار رفت و لقب قبه الاسلام گرفت.

 

"یاسای غازان خان" احیای یاسای چنگیز)

غازان خان ایلخان مغول که پادشاهی لایق و مقتدر بود، پس از جلوس بر تخت، یاسای چنگیزی را که رو به فراموشی می‏رفت بار دیگر احیاء نمود و با افزودن قوانینی تازه آن را به عنوان یاسای غازانی ، ملاک عمل کارگزاران قرار داد. برخی از کلیات مفاد این یاسا به شرح زیر است:

 

1 - اصلاح وضع آشفته مالیاتی و بخشودگی دو سال مالیات. مطابق این بند کارگزاران نمی‏بایست تا دو سال از رعایا مالیات بستانند.

2 - ایجاد چاپارخانه در هر سه فرسنگ، در هر چاپار خانه 15 رأس اسب فربه نگه داری می‏شد. چنان چه خبر مهمی که باید در رساندن آن شتاب می‏شد، چاپارچی بلافاصله آن را به ایستگاه بعدی می‏رساند و به همین ترتیب تا به مرکز می‏رسید. بنابراین نامه رسانان برخی مواقع در ظرف سه روز نامه را می رساندند.

3 رباخواری و بهره بردن از پول به کلی ممنوع می‏شد.

4 - چون عیار سکهدر تمامی شهرهای ایلخانی یکسان نبود، به امر غازان، همه سکه‏های مشکوک جمع آوری و عیار مسکوکات در سراسر قلمرو ایلخانی یکسان شد.

5 - به دستور غازان خان، مقیاسات و اوزان در سراسر کشور یکسان شد. اوزان را از آهن می‏ساختند و آن را مُهر می‏کردند.

6 - به منظور آبادانی اراضی، از بودجه دولت و مالیات گرفته شده، مبلغی را برای خرید بذر و مصارف زراعت در اختیار کشاورزان قرار داده، سال بعد و پس از برداشت محصول عین آن را مطالبه می‏کردند (وام بدون بهره).

7 - راههای کشور را از دستبرد راهزنان ایمن کرد و راه دارانی برای آن گماشت و مقرر ساخت چنان چه اموالی به سرقت رود، راه داران ملزم به پرداخت و جبران زیان مالباخته شوند.

8 - پیش از غازان خان، ملازمان سلطان به هر شهر و دیاری که می‏رسیدند، برای تأمین مخارج خود از اهالی به زور مبلغی می‏گرفتند و به میل خود در اموال مردم و رعایا تصرف می‏کردند. غازان خان دستور داد تا در شهرها اعلام کنند که هیچ کس حق ندارد دیناری به اسم رسم ( مالیات ) به فرستادگان و ملازمان حکومت بپردازد و اگر مأموری به زور چیزی از فردی مطالبه می‏کرد، وی را به شدت کیفر می‏داد.

9 - غازان خان مشروب خواری را در ملاء عام منع کرد.

10 غازان خان در اصلاح قوانین قضایی سعی بلیغ داشت و دستور داد برای جلوگیری از جعل اسناد، از هر سند رونوشت قانونی تهیه و در محلی خاص نگهداری شود.

 

سیمای غازان خان

سلطان محمود غازان، فرمانروای هوشمند، فردی شجاع و با کفایت بود. با وجود قساوت و صلابت در برابر مخالفان، نسبت به ضعیفان و فقیران محبت و عنایت فراوانی داشت. در اواخر عمر، وزارت خود را به خواجه رشیدالدین فضل الله طبیب همدانی سپرد. غازان به ترویج علوم و صنایع علاقه زیادی نشان می‏داد، به همین خاطر خودش در تاریخ اقوام، اوضاع ملل و ممالک معلومات قابل ملاحظه‏ای داشت. علاوه بر زبان مغولی، فارسی، عربی، و چینی نیز آشنایی داشت. علاوه بر آن به ساختن بناهای عام المنفعه، تعمیر مساجد و بقاع متبرکه نیز علاقمند بود.

الجایتو ایلخان مغول (سلطان محمد خدابنده)

(از 703 تا 716 قمری/ از 1303 تا 1316 میلادی)

 

با وفات غازان خان، برادرش الجایتو در ذی الحجه 703 ق./ جولای 1304 م.، با نام مسلمانی محمد خدابنده بر تخت سلطنت نشست. سلطان محمد خدابنده را "خر بنده" نیز می‏گفتند، ظاهراً چون سلطان گرایش به تشیع نشان می‏داد، مخالفان شیعه، او را بیشتر خر بنده می‏خواندند.

 

تشرف الجایتو حنفی به مذهب شیعه

الجایتو (سلطان محمد خدابنده) نخست به مذهب حنفی گرویده بود، اما در اثر مشاجرات و اختلافات شافعی و حنفی که در درگاه و اردوی او شدت پیدا کرده بود، او و بسیاری از امرای مغول را از گرایش به اسلام پشیمان و نگران ساخت. تا این که در این بین به مذهب تشیع تشویق شد. گفته میشود مناظره‏ای هم که در این باره در حضور او، بین علامه حلّی و قاضی نظام الدین مراغه‏ای روی داد و در طی آن، علامه به پیروزی رسید، از اسباب عمده گرایش او به تشیع بود.

الجایتو (سلطان محمد خدابنده) فرمان داد تا نام خلفای سه گانه را از خطبه و سکه حذف نمایند. مع هذا، پس از گرایش به تشیع، چون اکثریت رعیت از اهل سنت بودند، فرمان داد تا بار دیگر نام خلفای سه گانه را بر روی سکه ها و خطبه ها وارد نمایند.

 

امور داخلی قلمرو در دوره الجایتو

الجایتو مقارن جلوس، برای دفع بهانه فتنه جویان، به قتل آلافرنگ اقدام کرد. امیر چوپان را عنوان امیر الامرایی داد . بعدها پسر خردسال خود، ابوسعید را تحت نظارت امیر سونج به حکومت خراسان فرستاد. بعد از آن نیز، طی فرمانی، رعایت قانون اسلام و یاساهای غازانی را الزام کرد.

 

سلطانیه پایتخت الجایتو سلطان محمد خدابنده (704 ق./ 1304 م.)

اولین پیروزی مغولان بر دیلم- گیلان (706 ق./ 1306 م.)

سلطان محمد خدابنده شهر سلطانیه را در محلی که غازان خان قصد بنای یک شهر تازه را در آن داشت به وجود آورد و آن را پایتخت خویش ساخت 704 ق./ 1304 م.، همچنین گیلان را که تا آن زمان امرای مغول برای تسخیر آن توفیق نیافته بودند پس از چندین نبرد نسبتاً خونین و سخت فتح کرد، هر چند که موفق به تغییری در آن مناطق نشد 706 ق./ 1306 م..

 

دیباج امیر دیلم

دیباج از امیران ناحیه گیلان، که علامه قطب الدین شیرازی، کتاب دائرة المعارف گونه معروف خود به نام دره التاج لغّرة الدباج را به نام او تألیف کرد، در جریان این فتح به اردوی الجایتو آمد که به طور صلح جویانه‏ای با سلطان ایلخانان مدارا کند.

 

لشکرکشی نافرجام الجایتو به فرات و شام (712 ق./ 1313 م.)

یک بار هم در صدد لشکر کشی به شام برآمد که در این میان برخی از امرای مصر نیز که از خلیفه الملک الناصر، سلطان مصر، ناراضی بودند، او را به این کار تشویق کردند. عاقبت اولجایتو در کنار فرات، قلعه رحبه را به محاصره درآورد، اما با مقاومت شدید مدافعان آن مواجه شد که سرانجام از محاصره آن دست برداشت رمضان 712 ق./ ژانویه 1313 م. به طوری که فکر حمله به شام را نیز از سر بیرون کرد.

 

وفات الجایتو سلطان محمد خدابنده شرابخوار (716 ق./ 1316 م.)

الجایتو سلطان محمد خدابنده هم مانند اکثر ایلخانان دیگر در شرابخواری افراط می‏کرد از این رو به دنبال یک بیماری کوتاه در سن سی و پنج سالگی در رمضان 716 ق./ نوامبر 1316 م. وفات یافت و پسرش ابوسعید بعد از او به سلطنت رسید.

 

ابوسعید بهادرخان ایلخان مغول

(از 717 تا 736 قمری/ از 1317 تا 1335 میلادی)

 

با وفات الجایتو (سلطان محمد خدابنده)، پسرش ابوسعید بهادر خان در صفر 717 ق./ آوریل 1317 م در سن سیزده سالگی بر مسند ایلخانی نشست. با آن که ابوسعید به مدت سه سال تحت ارشاد و تربیت یک امیر بزرگ مغول- امیر سونج- در خراسان حکومت کرده بود، اما هنوز آن آمادگی را نداشت تا خود رأساً زمام امور را به دست گیرد به طوری که در مدت زمان اندکی آلت دست امراء و وزیران دربار شد.

 

اقدام شتابکارانه او در قتل خواجه رشیدالدین فضل الله طبیب همدانی، وزیر معروف پدرش جمادی الاولی 718 ق./ جولای 1318 م. و قتل پسر خواجه، ابراهیم ، به اتهام آن که آنها الجایتو را مسموم کرده‏اند، نشان از آمادگی این ایلخان جوان برای آلت دست شدن و برآورده ساختن امیال و اغراض بزرگان دربار بود.

ابوسعید عنوان امیرالامرایی را که شامل سرکشی به اردوها و حفظ مرزها بود، همانند عهد پدر به امیر چوپان واگذاشت. به طوری که او را به خاطر دلاوریهایی که در خدمت او به جا آورده بود، مورد تقدیر و اکرام فراوان قرار داد و همچنین خواهر خود ساتی بک را به ازدواج امیر چوپان درآورد 719 ق./ 1319 م.. با این وجود قدرت و حیثیت امیر چوپان در این ماجرا نتوانست بر خشم و نفرت مردم علیه امیر در قضیه معروف املاک نازخاتون تأثیری بگذارد.

 

درگیریهای داخلی ابوسعید

به تدریج تصرف و ضبط املاک مردمان موجب بروز فتنه و هرج و مرج در امور دیوانی نیز شد، تا این که سرانجام صاحب دیوان، خواجه تاج الدین علیشاه لازم دید تا برای ساکت کردن این امیر و خاتمه دادن به ماجرا، ولایتی را در آسیای صغیر به همراه مقداری وجه نقد به امیر چوپان واگذارد تا به دعاوی خود درباره املاک ناز خاتون پایان دهد 723 ق./ 1323 م.. تصرف و ضبط املاک مردم از سوی امیر چوپان به جایی رسید که این بی رسمیها اغماض و سپس اعتراض ابوسعید را نسبت به او برانگیخت، اما اختلاف اصلی هنگامی بروز کرد که ابوسعید عاشق دختر امیر چوپان ، بغداد خاتون شد. بغداد خاتون در آن هنگام همسر امیر شیخ حسن جلایر- معروف به شیخ حسن ایلکانی- بود. با این وجود ابوسعید از امیر چوپان خواست تا وی طلاق بغداد خاتون را از امیر حسن ایلکانی بگیرد. ولی امیر چوپان راضی به جدا کردن دختر از شوهرش نشد. از این رو به شدت مورد خشم سلطان قرار گرفت و به همین دلیل خود را ناچار به ترک دربار و عزیمت به خراسان دید.

 

قتل دمشق خواجه فرزند امیر چوپان بدستور ابوسعید (727 ق./ 1327 م.)

از طرفی برای جبران این شکست عاطفی، ابوسعید، پسر امیر چوپان- دمشق خواجه- را متهم به داشتن رابطه با یکی از زنان الجایتو کرد که به همین خاطر او را به این اتهام دستگیر و سپس اعدام نمود شوال 727 ق./ دسامبر 1327 م..

 

قتل امیر چوپان (728 ق./ 1327 م.)

قتل پسر امیر چوپان، او را وادار به عصیان علیه ابوسعید کرد. مضاف بر آن پسر دیگرش امیر تیمورتاش هم که حکومت روم را داشت به سلطان مصر پناه برده بود. به این ترتیب امیر چوپان با لشکر خود عزم سلطانیه کرد . در سمنان، علاءالدوله سمنانی را برای میانجی گری نزد ابوسعید فرستاد، اما فایده‏ای حاصل نشد. از سویی چون در این بین، لشکرش نیز از دور و برش پراکنده شدند، عاقبت به ناچار به هرات نزد ملک غیاث الدین آل کرت رفت، ولی غیاث الدین نه تنها از ترس ابوسعید وی را پناه نداد بلکه با حیله و فریب امیر را به دام انداخت و هلاکش کرد محرم 728 ق / نوامبر 1327 م. بدین گونه ماجرای بغداد خاتون، ابوسعید را به قتل پدر و برادران او وا داشت. بعد از تمام این جنایتهای ابوسعید، قاضی القضات را نزد امیر شیخ حسن فرستاد و او را وادار به طلاق بغداد خاتون کرد. مستند این اقدام هم یاسای قدیم مغول بود که به موجب آن هر زنی که منظور نظر خان قرار می‏گرفت، شوهر مجبور به طلاق زوجه‏اش بود. ابو سعید ، در اواخر حکومتش وزارت را به خواجه غیاث الدین محمد همدانی سپرد که چند سال قبل، پدر او خواجه رشیدالدین فضل الله را به دست هلاکت سپرده بود.

 

وفات ابوسعید بهادرخان (736 ق./ 1335 م.)

مدتی بعد خراسان با حمله ازُبکان مواجه شد و ابوسعید هنگامی که خود را برای دفع دشمن آماده می‏کرد، در راه وفات یافت ربیع الثانی 736 ق / نوامبر یا دسامبر 1335 م.

 

فروپاشی ایلخانان مغول در ایران

(از 736 تا 759 قمری/ از 1335 تا 1359 میلادی- از مرگ ابوسعید بهادر تا مرگ ملک اشراف)

 

خاندان های چوپانیان و جلایریان مغولی

بعد از ابوسعید بهادرخان، دولت ایلخانان رو به زوال و انحطاط نهاد. به طوری که منازعات مدعیان و تحریکات مخالفان، قدرت این خاندان را به تدریج تحلیل برد. امرای خاندانهای بزرگ همچون چوپانیان و جلایریان، به طور دایم در حال نصب یا عزل ایلخانان تازه و یا ایجاد شورش و فتنه بر علیه آنها بودند. و بیشتر این امیران از نسل برادر هولاکو خان یا از خویشان خاندانهای امیران بزرگ بودند.

 

ساتی بک خواهر ابوسعید بهادر همسر امیر چوپان (از 739 تا 741 ق./ از 1338 تا 1340 م.)

در حقیقت می‏توان گفت که تقریباً همه اشخاص توسط این امراء یا به روی کار می‏آمدند و یا در جنگ با مدعیان یا در اثر تحریک مخالفان به قتل می‏رسیدند. به طوری که حتی ساتی بک، خواهر ابوسعید بهادر و همسر امیر چوپان، بعد از مرگ شوهرش، چندین بار از روی میل یا اجبار با این مدعیان سلطنت ازدواج کرد 739 تا 741 ق./ 1338 تا 1340 م. تا این که به عنوان ایلخان به سلطنت برسد.

 

خاندانهای حکومتگر در اواخر عهد مغول

در این ملوک الطوایفی که سراسر ایران را دچار اغتشاشهای طولانی ساخت، خاندانهای مختلف محلی به رویارویی با هم پرداختند. منازعات بین حکام محلی، آبادیها، شهرها، و ولایات را دست خوش غارت و کشتار مدعیان ساخت که هر از چندی آن ولایات را دست به دست می‏کردند و یا به زور از دست یکدیگر می‏ گرفتند. از این جمله:

1- چوپانیان: در آذربایجان و اران و ولایات جبال،

2- جلایریان: در عراق عرب و بعدها در تمامی قلمرو چوپانیان،

3- طغا تیموریان: در جرجان و خراسان غربی،

4- آل کرت: در هرات و خراسان شرقی،

5- ملوک شبانکاره: در قسمتی از فارس،

6- اتابکان سلغری و قراختاییان: در فارس و کرمان،

7- آل اینجو: در فارس و اصفهان،

8- اتابکان لرُ: بین اصفهان تا خوزستان،

9- اتابکان یزد: در ولایات تابع آن حوالی،

10- و تعدادی امیر نشین در طبرستان و مازندران که هر کدام مستقل بودند و به جنگ با هم می پرداختند.

 

هر چند برخی از این حکومتهای ملوک الطوایفی در همان اواخر عهد ایلخانان بر افتادند، اما اثرات جدایی قلمرو آنها همچنان باقی ماند و حکومت ملوک الطوایفی ، چندین سده بعد از حمله ی مغولان و بعد از عهد تیمور هم به صورتهای دیگر ادامه حیات یافت، و سرزمین ایران را عرصه تاخت و تاز و بی نظمی و اغتشاش کرد که رهایی از آن، نیازمند حکومتی مرکزی و مقتدر بود که نیل بدان تا عهد صفوی برای ایرانیان ممکن نشد.

 

لیست مدعیان ایلخانی

و در ادامه شاهزادگان دیگر دودمان‌های مغول که به مقام ایلخانی رسیدند و یا ادعای این مقام را داشتند و حتی گاهی شاهزادگانی با نسب‌های ساختگی ادعای تاج و تخت را داشتند از جمله:

 

1- ارپاوگان: در سال 736 ق/ 1335 م

2- موسی‌خان پسر علی پسر پایدو: (از شوال تا ذیحجه 736 قمری/ 1335 میلادی)

3- محمدخان پسر منگو تیمور پسر هولاکو: (ذیحجه 737 ق./ 1336 م.)

4- ساتی‌بیک دختر الجایتو: (از 739 تا 741 ق./ 1338 تا 1340 م.)

5- شاه ‌جهان تیمور پسر آلافرنگ پسر گیخاتو: (از 739 تا 740 ق./ 1338 تا 1339 م.)

6- سلیمان‌خان پسر یشموت پسر هولاکو: (از 741 تا 745 ق./ 1340 تا 1344 م.)

7- طغا تیمورخان: (از 736 تا 753 ق./ 1335 تا 1352 م.)

8- انوشیروان(دست نشانده ملک اشرف): از 744 تا 759 ق./ از 1343 تا 1358 م.

انوشروان و ملک اشرف و انقراض دولت ایلخانیان (759 قمری/ 1358 میلادی)

آخرین فرد ایلخان که انوشروان نام داشت و ظاهراً از خاندان ایلخانان هم نبود، دست نشانده ملک اشرف از امیران چوپانیان بود. با وجودی که ملک اشرف، این ایلخان تازه را ملقب به انوشروان عادل کرد، اما در حقیقت از سلطنت جز همین نام برای او چیزی باقی نگذاشت زیرا او خود همه کاره امور بود. تا این که سرانجام دولت ایلخانان با قتل ملک اشرف 759 ق./ 1358 م. منقرض شد. به این ترتیب دوران ایلخانان در بی نظمی و هرج و مرج چاره ناپذیری خاتمه یافت. به طوری که پایان این عهد، ظهور دوباره ملوک الطوایف در عرصه فرمانروایی، و صحنه بروز نهضتهای مختلف شد. ایران پس از ایلخانان برای 35 سال، صحنه منازعات و کشمکشهای امیران و حاکمان محلی شد که تا آغاز عهد تیموریان این روند ادامه داشت.

 

اسامی وزیران و صاحبان دیوان در دوره ایلخانان

اسامی عده ای از وزیران و صاحبان دیوان عبارتند از:

 

- شمس‌الدین جوینی: وزیر هلاکو خان، اباقا و تگودار (تا سال 683 ق/ 1284 م.)

- بوقا: وزیر ارغون (تا سال 687 ق/ 1289 م.)

- سعد‌الدوله ابهری: وزیر ارغون (تا سال 690 ق/ 1291 م.)

- صدر‌الدین زنجانی: وزیر گیخاتو (تا سال 694 ق/ 1295 م.)

- جمال‌الدین زنجانی: وزیر بایدو، (سال 694 ق/ 1295 م.)

- شرف‌الدین سمنانی: وزیر غازان، (سال 695 ق/ 1296 م.)

- جمال‌الدین دستجردانی: وزیر غازان به مدت یک ماه، (سال 695 ق/ 1296 م.)

- صدر‌الدین زنجانی: وزیر غازان (تا سال 697 ق/ 1298 م.)

- سعد‌الدین ساوجی: وزیر غازان و الجایتو (تا سال 711 ق/ 1312 م.)

- شید‌الدین فضل‌الله همدانی: وزیر غازان و الجایتو و ابوسعید (تا سال717 ق/ 1318 م.)

- اج‌الدین علیشاه: وزیر الجایتو و ابوسعید (تا سال 724 ق/ 1324 م.)

- رکن‌الدین صاین: وزیر ابوسعیدو گفته میشود برای یکسال ( 725 ق/ 1325 م.)

- مشق خواجه: وزیر ابوسعید (تا سال 727 ق/ 1327 م.)

- یاث‌الدین فرزند رشیدالدین فضل‌الله: وزیر ابوسعید (تا سال 736 ق/ 1336 م.)

 

ملوک الطوایفی در ایران پایان عهد ایلخانان

پیدایش نهضت سربداران ، نهضت سمرقند ، و نهضت عامّه

حمله ی مغولان و حکومت ایلخانان در ایران، دوره‏ای از افول و انحطاط ایرانیان را به همراه آورد. زوال اخلاق و معنویات و رواج دکان ریا و میدان دار شدن کارگزاران بی لیاقت و مال اندوز، بر پریشانی اوضاع و نابسامانیهای اجتماعی هر چه بیشتر می‏افزود.

 

در پایان عهد ایلخانان و ضعف و زوال قدرت آنان، سرزمین ایران، با ظهور دوباره ملوک الطوایفی در عرصه فرمانروایی از یک سو و نهضتهای اجتماعی با ماهیتی ضد حکومتی از سوی دیگر مواجه شد؛ نهضت سربداران، نهضت مرعشیان، نهضت سمرقند، و نهضت های عامّه دیگر، جلوه‏ای از روح مردم عاصی و به تنگ آمده ایرانی از اوضاع بود.

 

از پایان عهد ایلخانان تا عهد تیمور لنگ (تقریبأ 150 سال) ، ایران مورد تاخت و تاز ترُکمانان و ترُکان (تیموریان)

از پایان عهد ایلخانان تا عهد تیمور لنگ، نوعی ملوک الطوایفی در ایران ادامه یافت که دوام آن تقریباً سراسر کشور را غرق در جنگهای محلی، هرج و مرجهای اداری و اغتشاشهای ناشی از ناامنی کرد، و غلبه جهل، فساد، ریا و دروغ را در تمامی رویدادهای عصر آشکار ساخت.

 

قلمرو چنگیز در قلمرو پارسی زبانان سرانجام به حدود ماوراء النهر محدود شد ، اما لشکر کشی های تیمور از میان ویرانه‏های دولت چنگیز خانی آغاز شد، و در مدت فرمانروایی او و جانشینانش سراسر ایران از خراسان و مازندران تا فارس و آذربایجان، عرصه تاخت و تاز ترکمانان آسیای صغیر و ترکان آسیای میانه بود.

 

نیاز به وفاق ملی در پایانه استیلای مغولان و تاتارها

هنوز چند نسل لازم بود، تا ایرانیان، وفاق ملی و نیاز به آن را از میانه ویرانیها و کشتارها، تجربه کنند و آن را باور بدارند. عده ای از موخان بر این عقیده اند که عهد صفوی، تنها طلایه ی فرو پاشی و اضمحلال ملوک الطوایفی در ایران و آغاز یک دوره از اقتدار مرکزی نیست، بلکه جای گرفتن این باور در وجدان عمومی مردمان بود.

 

فرهنگ در عهد ایلخانان

ورطه هولناکی که هجوم مغولان پدید آورد، جانکاه تر از همه، انحطاط عقلی و فکری جامعه ایرانی بود. در حمله مغول، چنان که از مطالب نقل شده از مورخان زمان بر می‏آید، شهرهای بزرگی که مرکز اصلی علوم و عالمان بود، خالی از سکنه و ویران شد. هجوم و تصرف بلاد و کشتار مردم و غارت و ویرانی به درجه‏ای از سرعت و شدت و وسعت بود که جز معدودی از بزرگان و متفکران، فرصت گریز و رهایی نیافتند. کتابخانه‏های بزرگی که در شهرهای پرُ جمعیت و آباد ماوراء النهر، خراسان و عراق بود، به سرعتی عجیب پایمال و یا در خرابه‏ها مدفون شد و همراه صاحبان و خوانندگان راه دیار نیستی را در پیش گرفت. بسیاری از خاندانهای حکومت و ریاست و دانش که غالب آنها مروجان علم و ادب و حامیان عالمان، ادیبان و دانشمندان بودند، به یکباره برافتادند و یا اگر بازماندگانی داشتند، به مرحله‏ای از فقر تنزل کردند که توان حمایت و نگهداری از حاملان علم و ادب برایشان میسر نبود. فقر عمومی، از میان رفتن بسیاری از آبادیها، کوچک شدن شهرها، برهم خوردن مراکز تحقیق و تعلیم و تعلم و افتادن کار به دست بیابان گردانی که علم و هنر را ارج نمی‏نهادند و بدان توجهی نداشتند، مایه تنزل علمی و فکری محسوسی شد.

 

بزرگان فرهنگ در عهد ایلخانان

روی هم رفته، دوره مغول و ایلخانان، دوره‏ای است که در آن از همه جهات اسباب انحطاط فکری، عقلی و اجتماعی ملت ایران، در عموم طبقات فراهم آمد. لیکن در آغاز کار مغولان، اثرات سوء این پیشامد هنوز خود را به روشنی نشان نمی‏داد، زیرا هنوز عالمان باقی مانده از نسل گذشته که در گوشه و کنار و اطراف و اکناف می‏زیستند، سرگرم تدوین و تألیف و تصنیف بودند، چنان که به تحقیق بزرگترین متفکران و شاعران و عالمان این عهد را می‏بایست از تربیت شدگان نسل پیش از مغول دانست. از این رو به هر میزان که به اواخر این عهد نزدیکتر می‏شویم، از کثرت این دسته عالمان و ادیبان کاسته شده و کمتر با یک اثر جدُی و درخور توجه برخورد می‏کنیم.

 

شاعران در عهد ایلخانان

 

سیف الدین محمد فرغانی:

اوضاع اجتماعی عصر مغولان در قصاید شاعرانی چون سیف الدین محمد فرغانی شاعر و عارف بزرگ، درباره اوضاع زمان خود، بسیار گویا و حائز اهمیت است. شاعر در یک قصیده مؤثر، وضع درد انگیز و دلگدازی از انحطاط عمیق اجتماعی، واژگونی اصول و مبانی دین و اجتماع، کسادی بازار علم و هنر و راستی و مروّت، و رواج نامردمی، سفاهت و کژرایی را مجسم می‏کند و از پی آیندگان بر جای می‏گذارد. از این میان، آن چه که در خور توجه ویژه است، انتقادات تندی است که مولود آن عهد و زمانه بوده است و گفتارهای سیف الدین محمد فرغانی از شعرای عهد سعدی ، در چندین قصیده خود، شرایط اجتماعی آن دروان را به خوبی به تصویر کشیده است و شدیدترین حملات خود را متوجه امیران و عمال و حکام آن عهد کرده که همه را از زمره فاسدان و فاسقان می‏دانست.

 

خواجوی کرمانی:

به جز سیف فرغانی، خواجوی کرمانی شاعر اواخر این دوره نیز درباره امرای زمان خود سخنان طنز آمیز زیادی دارد.

 

اوحدی مراغه‏ای:

از دیگر عارفان و شاعران بزرگ سده هشتم که منظومه پرُ ارزشی در جامه وعظ و نصیحت دارد و به بسیاری از حقایق زمان اشارت کرده، اوحدی مراغه‏ای است که جام جم را به نام وزیر بزرگوار غیاث الدین محمد ساخت.

 

شعر انعکاس جامعه ی عهد ایلخانان

این بغض های گره شده اجتماع گه گاه به صورت شکایتهای دردانگیز منظوم یا منثور بر خامه شاعران و نویسندگان جاری شده و گاه نیز به هیأت هزلهایی تکان دهنده، چنان که در کلیات سعدی و عبید زاکانی جلوه کرده است.

 

سعدی:

سعدی جز در هزلیات که انتقادات خود را از طریق طنز و شوخی اظهار کرده، در غالب قصیده‏ها و قطعات منظوم و منثور خود، خواسته است تا از طریق ارشاد بزرگان عهد خویش، راه دادگری و خدمت به مردم را بیاموزد. شاعران دیگری نیز که بین دو عهد گوینده بزرگ شیراز، سعدی و حافظ زندگی می‏کردند، از این گونه نصایح و اندرزها بسیار دارند. با وجودی که منبع مهم بررسی حوادث دوران مغول به روایت مورخان آن عهد است، اما درک آن شرایط جز با بررسی ادبیات و سخن شاعران و اهل ادب ممکن نیست. زیرا کنایات به کار گرفته شده در ادبیات آن عصر، بسیاری از حقایق را بر اهل نظر روشن می‏کند. عظمت واقعه و شومی نتایج آن چنان شاعران و اهل ادب را تحت تأثیر قرار داده بود که در قصاید و منظومه‏های نظم و نثر آنها، انعکاسی از شرایط آن دوران و دردهای بی پایان مردمانی که در آتش کشتار و امر و نهی مغولان سوختند، و پس از آن نیز با بروز ملوک الطوایفی در ایران، آخرین میراث باقی مانده در دست حکام محلی و امیران افتاد، انعکاسی روشن دارد.

 

از رساله دلگشا از عبید زاکانی:

چند با تو گویم که معلق زدن بیاموز و سگ از چنیبر جهانیدن رَسَن بازی تعلم کن تا از عمر خود برخوردار شوی. اگر از من نمی‏شنوی بخدا تُرا در مدرسه اندازم تا آن علم مرده ریگ ایشان بیاموزی و دانشمند شوی و تا زنده باشی در مذلت و فلاکت و ادبار بمانی و یک جواز هیچ جا حاصل نتوانی کرد.

 

نظام مالیاتی در عهد ایلخانان

(616 تا 758 قمری/ 1215 تا 1357 میلادی)

 

هجوم مغول به ایران، ویرانی و تخریب شهرها و نهادها و زیر ساختارهای اقتصادی، به ویژه کشتار فجیع و بی اندازه مردمان، اثرات مخربی در نظام اقتصادی و معیشتی ایران پدید آورد که برخی از نتایج آن برای چندین سده پس از این حمله دامنگیر نظام اجتماعی ایران بود.

آمدن دوباره مغولان به ایران پس از چهل سال از هجوم نخستین و تشکیل سلسله ایلخانان که به هر صورت نظام سیاسی و دیوانی آن می‏بایست با تأمین مخارج از طریق خراج و مالیات دوام می آورد، بر پیچیدگی شرایط اقتصادی ایران افزود. حتی چهل سال وقفه در آمدن دوباره این مهاجمان نتوانسته بود، درمانی بر آلام و زخمهای کهنه مردمان باشد. تمدنی فرو پاشیده و مضمحل شده، نظام دیوانی از میان رفته، کاهش شدید نفوس و نیروی کار، شخصیت و حیثیث انسانی که به وحشیانه‏ترین وجه لگدکوب مهاجمان شده بود و میل به زندگی، سازندگی، کار و کوشش را منکوب ساخته بود، عدم وجود امنیت و نابودی اقشار متفکر، کاردان و روشنفکر، تنها گوشه‏ای از اوضاع نابسامان آن دوران را می‏تواند به تصویر کشد. افزون بر این خوی تمدن ستیزی و عدم پذیرش حداقل قواعد کشور داری و نظام دیوانی که به صورت دردی چاره ناپذیر می‏نمود، بر وخامت اوضاع و ستم مضاعف این اقوام بیابانگرد می‏افزود.

 

خزانه ی دولت ایلخانی

خزانه ایلخانان غیر از عواید مالیات و غنیمتهای جنگی، از عواید گمرکی که در این ایام رونقی نسبی داشت و تجارت خارجی، میزان آن را بالا برده بود، حاصل می‏شد. به علاوه آن چه از حکام تابع بر سبیل هدیه و باج به درگاه خان تقدیم یا ارسال می‏شد، خود قابل توجه بود. اگرچه میزان این باج و خراج و هدایا به دقت نیست، اما ظاهراً در دوره‏های اقتدار و قدرت ایلخانان برای رفع نیازهای کشوری و لشکری می‏بایست کفایت کند. اما تصرف بی قاعده و خودسرانه خانان این خاندان، مسامحه حکام در ارسال مالیات و همچنین بد حسابیهایی که از جانب صاحبان اقطاع در ارسال مال دولت روی می‏داد، خزانه را دائم با دشواریهایی مواجه می‏ساخت. مزید بر این مصائب و مشکلات، فساد امیران و طمع ورزی شاهزادگان و سلطان و رافت خواری بی حساب و کتاب وابستگان مغول و بزرگان کشوری و لشکری خزانه چیزی برای مصارف عامه و عمومی باقی نمی‏گذاشت.

 

انواع مالیات

تداوم این نوع مالیات ستانی، موجب ورشکستی و تخلیه دکان و مهاجرت اهالی می‏شد. با چنین احوالی غریب نیست که روستاییان به محض آگهی از ورود تحصیل داران مالیات به نواحی مجاور می‏گریختند و خانه و کاشانه و کسب و کار خود را رها می‏کردند. مالیاتهای تازه‏ای هم که برای رهایی خزانه از افلاس و ورشکستگی معمول می‏شد و این سیاستها غالباً توسط تازه به دوران رسیده‏ها و عناصر بی لیاقت و بی کفایتی که مدیریت جامعه را برعهده گرفته بودند، بی آن که متضمن رفع مشکلی برای دولت باشد، ناخرسندی و شکایت دائم عامه را موجب می‏شد. گویی مردمان محکوم بودند تا تاوان مال اندوزی، رافت خواری، غارت خزانه، بی تدبیری و بی سیاستی عمال دولت و کارگزاران آن را تماماً عهده گرفته، پرداخت آن را از سفره خالی خود ضمانت کنند. غیر از مالیات تمغا که از همه چیز گرفته می‏شد، مالیات دیگری به نام قاقلان که ظاهراً نوعی خراج ارضی تازه بود ، بر کسانی که بر روی زمین کار می‏کردند تحمیل می‏شد و گه گاه به صورت بیگاریهای سخت تأدیه می‏شد. مالیات دیگری نیز که تازگی داشت و به شدت مایه شکایت و ناخرسندی مردمان شد، قبجر = قبچور نام داشت که در آغاز به عنوان مالیات دام مطرح شد، اما به تدریج همه چیز را شامل شد و در واقع موضوعی نماند که قبجر بر آن تعلق نگیرد. فقیر و غنی و روستایی و شهری دچار بلای قبجر شدند و یک شاعر عصر به نام پور بهاء جامی، قصیده قبجریه‏ای ساخت که شکایت حال تمام آحاد خلق را از این مالیات ظالمانه با درد و سوز بسیار، به بیان آورد. با این همه، مالیات قبجر که برای طبقات روستایی سنگین تر بود و به صورتی ظالمانه‏تر تحمیل می‏شد. این دو نوع مالیات را غازان خان ضمن سایر اصلاحات اداری و اجتماعی خویش آنها را عفو کرد. البته بسیاری از علماء، مشایخ و ترخانان که مقربان خاص دربار ایلخان بودند، غالباً از پرداخت معاف می‏شدند. اما حکام ولایات گه گاه بیش از حد مقرر مالیات وصول کرده و یا قسمتی از دریافتیها را در دفاتر ثبت نمی‏کردند. با این حال مظالمی که در این زمینه در حق رعایا می‏رفت، حتی با اثبات خیانت عامل و عمال حکومت، جبران نمی‏شد و مازاد وصول شده هرگز به صاحب آن مسترد نمی‏گشت. در مواردی که مالیات به صورت جنسی گرفته می‏شد، مازاد بر نیاز خزانه را به مزایده می‏گذاشتند و البته برای آن بهایی بسیار گزاف می‏طلبیدند و چون به فروش نمی‏رفت، آن را بین کسبه و محترفه تقسیم و به زور و اجبار می‏فروختند. نمونه‏ای از این نقد کردن مالیات جنسی در داستان برادر شیخ سعدی در کلیات این شاعر آمده است.

 

ماموران اخذ مالیات

در این ایام مأموران دولت برای جمع آوری انواع خراج به اطراف مملکت می‏رفتند، باسقاق یا ایلچی خوانده می‏شدند و هر جا به خانه روستایی ضعیفی می‏رسیدند تقریباً تمام آن چه را او در همه عمر به خون جگر جمع آورده بود، به بهانه قبچر و قاقلان در توبره و کیسه خویش می‏کردند و بر پشت استران و اشتران خویش به غارت می‏بردند. وصول مالیات در قلمرو ایلخانان به مقاطعه گذاشته می‏شد و تحصیلداران مالیات که از جانب این مقاطعه کاران می‏آمدند در بسیاری موارد برای مزید دخل، مالیات زایدی هم به نامهای مختلف وضع و مطالبه می‏کردند که به ندرت چیزی از آن را به خزانه دولت می‏رساندند. اصلاحات غازان خان هم دیری نپایید و مرگ زود هنگام این ایلخان باعث شد که اصلاحات او به عنوان رویه‏ای اجتماعی قوام گیرد.

 

حیف و میل خراج ولایات

مواردی پیش می‏آمد که مالیات و خراج ولایات به صورت نقد و جنس به دربار می‏رسید و به ضرورتی از نظر سلطان می‏گذشت. در چنین احوالی، اردوی فزاینده‏ای از حاملان خراج، و محاسبان و مستوفیان و کاتبان و فراشان و خزانه داران و خادمان و خواجه سرایان و غلامان و کنیزان به پیشگاه پادشاه حاضر می‏شدند. در موارد زیادی، بخش عمده‏ای از این مالیاتهای وصول شده، فی المجلس از جانب سلطان به این طفیلی ها داده می‏شد، چنان که یک پنجم آن به خزانه نمی‏رسید. پرداخت کسریهای خزانه، سرانجام به دوش رعیت مفلوک می‏افتاد که مالیاتهای بی هنگام و افزایش بی رویه و خود سرانه آن، کمر مردمان را زیر بار این همه محنت خم می‏کرد. رعیت که حتی با پرداخت تمامی مایملک و ثروتش هنوز از عهده این بی رسمی ها بر نمی‏آمد، با شکنجه، تازیانه و خشونت بسیار مجبور به کار اجباری و فروتر از بردگی می‏شد.

توسعه معماری و شهرسازی مغولان؛

 

توسعه علوم و توجه به آبادانی در عهد ایلخانان

در عصر آنها طب، نجوم و ریاضیات در ایران توسعه قابل ملاحظه‏ای یافت. به طوری که عدم توجه این قوم به زبان فارسی نیز با اظهار علاقه زیادی که به تاریخ نشان می‏دادند جبران شد. چرا که کتابهای تاریخی قابل ملاحظه‏ای در این دوره به فارسی تدوین شد که جامع التواریخ رشیدی در آن میان شاید نخستین تجربه موفق در تألیف دسته جمعی و گروهی تاریخ بود. به علاوه توجه برخی از این ایلخانان به ایجاد بناهای عظیم و آبادانی، جبران مافات اخلافشان در ایران، تسلی خاطر نسلهای بعدی بود، چنان که پیدایش سبک تلفیقی ممتاز در تاریخ معماری ایران، نتیجه مجاهدتها و کوششهای برخی از این امیران است.

 

نظر برخی مورخان در مورد مغولان (هونهای جدید)

مغول که در آن ایام عنوان اتحادیه طوایف تاتار، قیات، نایمان، کرائیت و تعداد دیگری از طوایف بدوی نواحی بین ترکستان، چین، و سیبری محسوب می‏شد، پیشروی خود را از جانب مرزهای ماوراءالنهر آغاز کرده بود. این طوایف که به قول برخی مورخان، هونهای جدید محسوب می‏شدند، اگر هم در واقع اخلاف هونهای قدیم نبوده باشند، اما وارث مهارت آنها، در جنگجویی، تیر اندازی، و سلحشوری به شمار می‏آمدند. با وجودی که هونهای جدید هشتصد سال پس از هونهای قدیم پا به عرصه تاریخ گذاشتند، با این وصف خاطره فجایع آنها را در تاریخ زنده کردند. به طوری که اینها نیز مانند همان مهاجمان باستانی، از اعماق بیابانهای گوبی و سرزمینهای اطراف چین و سیبری برخاستند، و با حرص و ولع بی سابقه ای، مدت زمانی کوتاه، بخش عمده‏ای از دنیای متمدن را به ویرانی و نابودی کشیدند.

 

 

منابع:

- سایت دانشنامه رشد.

- سایت آشنایی با ایران.

- سایت اماکن تاریخی ایران.

- سایت " VatanBlog. Com ".

 

 

(پژوهش، گردآوری، تدوین و پیرایش از سروش آذرت: 8 دی 1392 / 29 دسامبر 2013 میلادی)

 

.................. ................. ............... ............... ............

 

با تشکر از سایت "دانشنامه رشد"، و از سایت "آشنایی با ایران"، و از سایت " VatanBlog. Com "، و از سایت "اماکن تاریخی ایران"، / سایت خانه و خاطره/ سروش آذرت/ 9 دی 1392 خورشیدی/ 30 دسامبر 2013 میلادی/