با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوس آمدید.

 

محمد ابن حنیفه (محمد حنیفه)

 

 نقش محمد حنیفه در تاریخ صدر اسلام؛

 

«محمد ابن حنیفه» فرزند امام علی(ع) ، «امام فرقه کیسانیه»

«کيسانيه» به فرقه و گروهی گفته می‌شود که معتقد به امامت محمد حنیفه بودند و امامت امام سجاد(ع) و ساير ائمه معصومين، از اولاد آن حضرت را قبول ندارند. از آنجایی که محمد حنیفه، نقش مهمی و در واقع، نقش نمايندگی امام سجاد(ع) و رهبری نهضت را در قيام مختار به عهده داشت، برای اثبات حقانيت قيام و همچنين موقعيت محمد حنیفه، شايد مناسب باشد که نگاهی کوتاه به شخصيت اين رجل بزرگ اهل بيت(ع) داشته باشيم.

 

خصوصيات شخصی محمد حنیفه

میلاد محمد حنیفه در سال 15 يا 17 ه.ق می‌باشد، محمد فرزند امام علی(ع) و نام مادرش «خولة» دختر جعفر بن قيس ... بن حنیفه بود.(1) و محمد را به جدّ مادريش «حنیفه» نسبت می‌دهند(طايفه بنی حنيفه از طوايف یمنی است و چون خوله از بنی حنيفه- بنی حنفیه- است به اين جهت او را حنفيه می گويند و اگر مرد باشد حنفی می گويند). روایت میکنند روزی علی(ع) به پيامبر(ص) عرض کرد: اگر خداوند، پسر به من داد، اجازه می‌فرمایید نام شما را بر او بگذارم؟ پيامبر فرمود: آری.(2) و در روايت ديگر گفته اند که پيامبر به علی(ع) فرمود: «اگر پسری از تو بوجود آمد نام را نام من و کنيه‌اش را کنيه من بگذار سپس خداوند بعد از شهادت حضرت فاطمه(ع) فرزندی عنايت فرمود که نامش را محمد و کنيه او را ابوالقاسم نهاد.(3) واقدی گويد: «محمد حنیفه در سن 65 سالگی، و در سال 82 ه.ق از دنيا رفت.»(4) محمد حنیفه در زمان حيات پدرش اميرمؤمنان، يار و مددکار حضرتش بود و از پدر، اطاعت محض داشت و در جنگ‌های حضرت، خصوصا جنگ جمل و صفين، در کنار پدر و برادرانش امام حسن و امام حسين(ع) با معاويه و دارو دسته‌اش جنگيد. «بلاذری» در کتاب خود شرح حال مسبتا مفصلی از محمد حنیفه دارد.(5)

 

علاقه شديد محمد حنیفه به پدر و امام حسن و امام حسين(ع)

«ابن عباس» پسرعموی پیامبر گويد: «در یکی از روزهای جنگ صفين، امام علی(ع) فرزندش محمد حنیفه را فرمان داد که به ميمنه لشکر معاويه حمله کند. او و افراد تحت فرمانش، حمله جانانه‌ای به جناح راست لشکر معاويه کردند و آنان را درهم شکستند، بعد به پايگاه خود برگشتند. محمد در حالی که مجروح شده بود، به نزد پدر آمد و گفت: خیلی تشنه‌ام، امام دستور داد، به او آب دادند و مقدار کمی آب را به سر و صورت و زره او پاشيد.» ابن عباس که در آنروزها در کنار امام علی بود گويد: می‌ديدم، خون از حلقه‌های زره محمد حنیفه جاری بود، پس از ساعتی استراحت، امام مجددا فرزندش را خواست و فرمان داد تا به ميسره لشکر معاويه حمله کند. محمد و افرادش به جناح چپ لشکر معاويه حمله کردند و بشدت تشنه بود. امام مانند دفعه اول، ساعتی به او استراحت داد و سپس فرمان داد به قلب لشکر معاويه حمله کند! محمد اين بار نيز قلب لشکر معاويه را درهم کوبيد و جراحات زيادی برداشت. وی پس از انجام مأموريت، به نزد پدر آمد و درحالی که به شدت منقلب و ناراحت بود، امام به استقبال فرزندش رفت و او را در آغوش گرفت و بين دو ابروی او را بوسيد و فرمود: «پدرت به فدايت باد فرزندم، امروز دلم را شاد کردی. چرا ناراحت و گريانی؟ عرض کرد: پدر! شما سه بار، بی‌امان مرا به صحنه نبرد فرستاديد و در معرض خطر قرار گرفتم، ليکن خدا مرا حفظ کرد اما چگونه دو برادرم حسن و حسين را اين‌طور به ميدان نمی‌فرستی؟! امام مجددا سر محمد را بوسيد، و فرمود: «عزيزم، تو فرزند منی و آن دو، فرزندان پيامبرند، آيا نبايد در حفظ آنان کوشا باشم؟ گفت: آری پدر خداوند مرا فدای شما و دو برادرم گرداند.»(6) آری، اين کمال خضوع محمد، در مقابل پدر و برادران معصومش میباشد و اين خود، فضیلتی بزرگ برای اوست.

 

ستايش امام علی(ع) از فرزندش محمد حنیفه

از امام رضا(ع) است که فرمود: امير مؤمنان(ع) می‌فرمود: همانا محمدها، نمی‌گذارند که نافرمانی خدا انجام بگيرد. راوی پرسيد: محمدها کيانند؟! امام هشتم(ع) فرمود: محمدبن جعفر و محمدبن ابی‌بکر و محمدبن حذيفه و محمدبن اميرالمؤمنين(ع) رحمت‌الله.(7) محمد بن جعفر، فرزند جعفر طيّار و برادرزاده اميرالمؤمنين است و محمد‌بن ابی‌بکر، فرزند «خليفه اول» که تربيت شده علی(ع) و از خواص اصحاب حضرت بود و به توطئه معاويه به وسيله سم، مسموم شد و به شهادت رسيد، و محمد بن ابی حذيفه، فرزند عقبة بن ربيعه و پسرخاله معاويه بود، اين محمد، از انصار و خواص اصحاب اميرمؤمنان(ع) به شمار می‌رفت.(8) «مامقانی» ضمن نقل اين روايت می‌فرمايد: «وی از زندان معاويه گريخت ولی بعد او را يافتند و به شهادت رساندند.»(9) آنگاه ايشان اضافه می‌کند: «اين سخن اميرمؤمنان، اثبات عدالت محمد حنیفه است؛ زيرا راضی نشدن به عصيان خدا، مرتبه‌ای فوق مرتبه عدالت است و معقول نيست، کسی که راضی به عصيان ديگران نيست خود اهل معصيت باشد.»(10)

 

محمد حنیفه و امامت «امام زین العابدین سجاد(ع)= علی بن الحسین»

امام صادق(ع) فرمود: «محمد حنیفه نَمُرد مگر آن که به امامت علی بن الحسين(ع)- امام زین العابدین سجاد- اقرار و اعتراف داشت و وفات او در سال 84 هجری قمری بود.»(11) اين روايت که شيخ صدوق آن را نقل کرده و مرحوم مجلسی نيز در «بحار الانوار» آن را آورده است به خوبی تصريح می‌کند که «محمد حنیفه» به امامت امام سجاد(ع) اقرار و اعتراف داشت. علامه مامقانی در دفاع از محمد حنیفه و اقرار او به امامت امام زین العابدین سجاد(ع) می‌فرمايد: و اما کشمکش محمد حنیفه با امام سجاد(ع) و ادعای امامت، برای خود و سبب اذعان و اعتراف او به امامت امام سجاد(ع) پس از جريان شهادت دادن حجرالاسود، بر حقانيت امام زین العابدین سجاد(ع) است همانگونه که رواياتی نيز بر آن دلالت دارد. بلکه در بعضی از اين روايات آمده است: پس از آنکه حجرالاسود شهادت داد حتی محمد حنیفه به پای امام زین العابدین سجاد(ع) افتاد و اظهار اطاعت و خضوع کرد، و ديگر از آن پس، اين مطالب را مطرح نکرد.(12)

 

شهادت حجر‌الاسود بين محمد حنیفه و امام زین العابدین سجاد

محدث کلینی(ره) در کتاب متقن «اصول کافی»،(13) روايت صحيحه‌ای را نقل می‌کند که به خوبی بيانگر اعتقاد محمد حنیفه در مسأله امامت است. اما متن روايت: زراره از امام باقر(ع) فرزند امام سجاد(ص) نقل می‌کند که فرمود: «پس از کشته شدن امام حسين(ع) محمد حنیفه از امام علی بن الحسين(ع)- امام زین العابدین سجاد- خواست تا در خلوت با او صحبت کند، آنگاه که به خدمت امام رسيد عرض کرد: فرزند برادرم، می‌دانی که پيامبر خدا(ص) وصيت و امامت را بعد از خود به اميرمؤمنان(ع) داد و سپس به امام حسن(ع) و بعد از او به امام حسين(ع) واگذار کرد و پدر شما(امام حسین)، که رضوان خدا و درود حق بر روانش باد، به شهادت رسيد، و برای جانشینی بعد از خودش وصیتی نکرد! و می‌دانی که من، عموی شما و با پدرت از يک ريشه‌ام و زاده علی(ع) می‌باشم. من با اين سن و سبقتی که بر شما دارم، از شما که جوانيد به امامت سزاوارترم! پس با من در مسأله جانشینی و امامت کشمکش و درگيری نداشته باش.»

 

امام علی بن الحسين(ع) در پاسخ عمويش، محمد حنیفه، با لحنی ملايم و دلسوزانه فرمود: «ای عمو! از خدا بترس و چيزی را که حقّت نيست مخواه، من تو را موعظه می‌کنم که مبادا از نادانان باشی، ای عمو! همانا پدرم(صلوات الله عليه) قبل از آنکه عازم عراق شود به من در اين باره وصيت کرد و ساعتی قبل از شهادتش نيز با من تجديد عهد نمود، و اين سلاح رسول خدا(ص) است که پيش من است، متعرّض اين امر مشو که می‌ترسم عمرت کوتاه و حالت دگرگون شود. همانا خدای عزّوجل، امر وصيت و امامت را در نسل حسين(ع) مقرّر داشته است.» آنگاه امام سجاد(ع) برای اينکه مطالب را به شکل عینی برای عمويش اثبات کند فرمود: «اگر می‌خواهی اين مطلب را بفهمی، بيا نزد «حجرالاسود» رويم و از او داوری بخواهيم و مطالب را از آن بپرسيم!» امام باقر(ع) فرزند امام سجاد(ص) می‌فرمايد: «اين گفتگو ميان آندو در مکه بود تا اين که به حجرالاسود رسيدند. علی ابن الحسين(ع)- امام زین العابدین سجاد- به محمد حنیفه فرمود: اول تو به درگاه خدا دعا کن و از خدا بخواه تا حجرالاسود(سنگ سیاه داخل کعبه) را به صدا درآورد و مطلب را از او بپرس. محمد حنیفه، با تزرع و زاری و دعا به پيشگاه خدا از حجرالاسود خواست که مطلب را بيان کند. ولی حجر پاسخی نداد. علی‌بن الحسين(ع) فرمود: ای عمو! اگر تو وصی و امام بودی جوابت را می‌داد.» محمد حنیفه گفت: «پسر برادر، اينک تو دعا کن و از خدا بخواه.» علی بن الحسين(ع) به آنچه خواست دعا کرد، سپس فرمود: «ای حجر، از تو می‌خواهم به آن خدایی که ميثاق پيامبران و اوصياء و همه مردم را در تو قرار داده است، وصی و امام بعد از حسين(ع) را به ما خبر ده؟! حجر، چنان بلرزه درآمد که نزديک بود از جای خود کنده شود، سپس خدای عزوجل او را به سخن آورد و به زبان عربی فصيح گفت: بار خدايا، همانا وصيت و امامت، بعد از حسين ابن علی(ع) به علی بن الحسين بن علی بن ابيطالب، پسر فاطمه(س) دختر رسول خدا(ص) رسيده است. پس محمد حنیفه از سخن خود برگشت و پيرو علی ابن الحسين(ع) گرديد.»

 

علامه مجلسی، در ذيل اين حديث می‌فرمايد: «راجع به محمد حنیفه، اخبار مختلفی وارد شده است، برخی از اخبار، دلالت بر جلالت قدر او دارد، چنانکه ميان شيعه مشهور است و برخی دلالت بر صدور بعضی از لغزش‌ها از وی دارد مانند همين روايت. ولی ممکن است، اين منازعه و مخاصمه او با امام چهارم(ع) صوری و ظاهری و روی بعضی از مصالح باشد از جمله اين که مبادا ضعفاء شيعه بگويند: محمد بن حنیفه از علی بن الحسين(ع) بزرگتر است و به امامت سزاوارتر و نيز موضوع نيامدن او با برادرش امام حسين(ع) به کربلا، ممکن است به دستور خود امام(حسین) به خاطر بعضی از مصالح بوده است.»

 

«فرزند برادرم امام است»

ابوبصير گويد: «از امام باقر(ع) شنيدم که فرمود: ابوخالد کابلی، روزگاری پيشخدمت محمد حنیفه بود، و کمترين ترديدی در امامت او نداشت، روزی به محمد حنیفه گفت: قربانت گردم من مودّت و حرمت شما را دارم، شما را به احترام رسول الله(ص) و اميرمؤمنان(ع) قسم می‌دهم که به من بگویید: آيا شما همان امامی هستيد که خداوند طاعت او را بر همه واجب کرده است؟» محمد حنیفه در پاسخ او گفت: ای اباخالد، مرا قَسَم بزرگی دادی، بدان که امام واجب الطاعه، علی فرزند برادرم حسین می‌باشد. او امام من و تو و هر مسلمانی است. سپس امام باقر(ص) اضافه می‌کند: هنگامی که مطلب برای ابوخالد روشن شد، او به خدمت امام زین العابدین سجاد آمد و اجازه ملاقات خواست. امام به او اجازه ورود داد، هنگامی که بر حضرتش وارد شد، امام رو به او کرد و فرمود: خوش آمديد ای کنگر! ديدن ما نمی‌آمدی؟ چطور شده که اکنون سراغ ما آمده‌ای؟ هنگامی که ابوخالد، اين سخن را از حضرتش شنيد به سجده افتاد و سجده شکر بجای آورد و گفت: خدای را شکر که قبل از مردن، امامم را به من شناساند، امام سجاد(ع) پرسيد: ای اباخالد چگونه امامت را شناختی؟ ابوخالد گفت: شما درست نامم را ذکر کرديد که جز مادرم، کسی مرا به اين نام، نمی‌شناخت و علاوه بر اين، من تا به حال در مسأله امامت کور بودم و يک عمر خدمتگزار محمد حنیفه بودم و ترديدی نداشتم که او امام من است، او به من گفت: که او (علی بن الحسين= زين العابدين سجاد) امام بر من و تو و همه مسلمانان است، و از آن پس ابوخالد قائل به امامت زين العابدين سجاد(ع) شد.

 

خضوع محمد حنیفه در مقابل امام سجاد(ع)

ابوخالد کابلی گويد: به محمد حنیفه گفتم: طوری فرزند برادرت(امام حسین) را مخاطب خود قرار می‌دهی که او اينگونه تو را خطاب نمی‌کند؟ محمد حنیفه، در پاسخم گفت: «راجع به مسأله امامت، او مرا به نزد «حجرالاسود» به محاکمه خواند و معتقد بود که حجر را به نطق درخواهد آورد. پس من همراهش رفتم. و از حجرالاسود شنيدم که گفت: «امامت را به فرزند برادرت واگذار، چرا که او سزاوارتر از توست.» ابوخالد، که قبلاً معتقد به امامت محمد حنیفه بود، با راهنمایی شخص محمد ابن حنیفه هدايت شد: «پس از آن ابوخالد به دوازده امام معتقد گرديد.»(14)

 

«اربلی» در «کشف الغمه» در روایتی از امام صادق(ع) به مطلب فوق اشاره دارد که حضرتش فرمود: ابوخالد کابلی، هنگامی که از «کابل شاه» به مدينه آمد معتقد به امامت محمد حنیفه بود ولی ديد، او احترام فوق‌العاده‌ای نسبت به برادرزاده‌اش امام سجاد(ع) قائل است و او را «سرور من» خطاب می‌کند. از محمد حنیفه علت را پرسيد، وی جريان شهادت «حجرالاسود» را برايش تعريف کرد و پس از آن، ابوخالد کابلی، امامی شد.

 

در مقدمه رساله «ذوب النضار» گفته میشود: «محمد حنیفه از نظر سن و سال از امام سجاد(ع) بزرگتر بود، او مطيع محض امام سجاد(ع) بود و امام را بر خود، هم از نظر دینی و هم به عنوان يک واجب، مقدّم می‌داشت و کمترين کاری را بدون رضايت او انجام نمی‌داد و سخنی را که امام راضی نبود، نمی‌گفت اطاعت او نسبت به امام، مانند اطاعت رعیتی ساده از مولی(سرور) بود و امر حضرتش را به عنوان ولی و امام خود اطاعت می‌کرد و احترامش نسبت به مقام شامخ امامت امام سجاد(ع)، چون احترام بنده نسبت به مولايش بود.»

 

درباره اينکه چرا با وجود امام زین العابدین سجاد(ع) محمد حنیفه، رهبری نهضت مختار را عهده‌دار شد میگوید: «محمد حنیفه(رحمت‌الله) رهبری نهضت خون خواهان حسين(ع) را به خاطر رعايت موقعيت امام زین العابدین سجاد و آرامش خاطر شريف حضرتش و احتراز از تحمل سنگين اين بار برای امام سجاد(ع) به عهده گرفت.»(15)

 

«امام باقر(ع) محمد حنیفه را به خاک سپرد»

امام باقر(ع) فرمود: «... در بيماری محمد حنیفه، من در کنارش بودم و خودم چشم او را بستم و غسلش دادم و کفنش کردم و نماز بر او خواندم و او را به خاک سپردم.»(16) «حيّان سرّاج» از جمله کسانی بود که معتقد به امامت و غيبت محمد حنیفه بود و همانگونه که «کيسانيه» معتقدند که او نمرده و زنده است، او نيز اين اعتقاد را داشت، چند بار با امام صادق(ع) مواجه شد و در اين زمينه با حضرت بحث کرد و امام صادق(ع) او را به اشتباهش متذکر می‌شد، اما او به ارشاد و هدايت امام توجه نمی‌کرد. در کتاب «رجال کشی» در شرح حال او سه روايت آمده که ما به عنوان نمونه یکی از آنها را نقل می‌کنيم (آن دو روايت هم تقريباً به همين مضمون است.): عبدالله بن سکان که از اصحاب امام صادق(ع) است گويد: «حيّان سرّاج، بر امام صادق(ع) وارد شد امام، رو به «حيّان» کرد و پرسيد: «حيّان»، دوستان تو درباره محمد حنیفه چه می‌گويند؟! حیّان گفت: عقيده‌شان اين است که محمد حنیفه زنده است و روزی خود را از خدا می‌گيرد. امام صادق(ع) فرمود پدرم(امام باقر) برايم تعريف کرد که: خود ايشان از جمله کسانی بود که در جریان مریضی محمد حنیفه که با آن فوت کرد، او را عيادت نمود و در هنگام مرگ، چشم او را بست و پدرم او را در قبرش گذاشت و ترتيب ازدواج زنانش را داد و ميراث او را بين بازماندگانش تقسيم کرد. حيّان، که از جواب امام قانع نشده بود گفت: همانا مثل محمد حنیفه در اين امت، مانند مثل عیسی بن مريم(ع) است زيرا مردم گمان کردند که عیسی را کشته و بدار زدند در حالی که او کشته نشده و زنده است.» امام صادق فرمود: «وای بر تو ای حيّان! عیسی زنده بود و قضيه بر دشمنانش مشتبه شد.» حيّان گفت: «آری، درست است بر دشمنانش مرگ، مشتبه شد، محمد حنیفه نيز همينطور.» امام صادق(ع) فرمود: «تو گمان می‌بری که ابوجعفر (امام باقر) دشمن محمد حنیفه بود؟! (که مرگ محمد حنیفه بر او مشتبه شده باشد) خير، اينطور نيست (و در حقيقت او مُرد و پدرم او را به خاکش سپُرد)، و خداوند در قرآن می‌فرمايد: «بزودی جزای کسانی که آيات ما را تکذيب کردند بدترين عذاب، خواهد بود و اين به خاطر تکذيب آنان است.»(17) امام صادق(ع) می‌فرمايد: «سی روز! از شنيدن گفته‌های حیّان، از خدا طلب مغفرت می‌کردم.»(18)

 

«کیسانیه» معتقد به امامت و غيبت و زنده بودن محمد حنیفه هستند ؛ ابوهاشم جانشین پدرش محمد حنیفه

از اين روايت و روايات ديگر پيرامون شيعيان کيسانی، کاملاً بدست می‌آيد که عده‌ای معتقد به امامت و غيبت و زنده بودن محمد حنیفه بودند و ائمه(ع) از اين انحراف، به شدت جلوگيری می‌کردند و در حدّ امکان، پيروان اين مکتب را ارشاد و هدايت و يا از آنان دوری می‌جستند. و اين مربوط به پيروان محمد حنیفه است و خود محمد حنیفه چنين اعتقادی به خودش نداشت، و او به امامت امام زین العابدین سجاد(ع)- علی ان الحسین- و فرزندان حضرتش، اعتراف و اعتقاد داشت. اما اين طرز تفکر در زمان خود محمد حنیفه و بعد از مرگ او پيد اشد و اين فکر، قوّت گرفت و شايد دست‌های مرموز بنی‌اميه و سپس بنی‌عباس، برای مخدوش کردن امامت اهل بيت، در دامن زدن به اين طرز تفکر، دخالت موثری داشته است خصوصاً بنی‌عباس، زيرا بنی‌عباس قائلند که امامت بعد از محمد بن حنیفه به فرزند او ابوهاشم، منتقل شد و ابوهاشم رسماً محمد بن علی بن عبدالله بن عباس(پدر ابراهیم امام و ابوالعباس سفاح و ابوجعفر منصور)، را به امامت، منصوب و معرفی کرد. پس می‌توان گفت که بنی‌عباس برای مشروع جلوه دادن حکومت خود، به عنوان امامت به اين ترفند دست زدند و به قول دکتر «حسن ابراهيم»: در واقع بنی‌عباس وارث «کيسانيه» هستند.(19)

 

نقش محمد حنیفه به عنوان «مهدی» در قيام مختار (66 تا 67 ه.ق)

مطلب ديگری که حایز اهميت است و بايد در قيام مختار روشن شود، نقش محمد حنیفه، در اين نهضت خونين است. و اين که چرا در نهضت مختار، او نقش بيشتری دارد و به عنوان «مهدی» مطرح می‌شود؟ و مختار، خود را گاهی «وزير»، هنگامی «داعی»، گاهی «معاون» و «نماينده» محمد حنیقه(مهدی) معرفی می‌کند. در حالی که نه محمد حنیفه، خود را امام و واجب الطاعه می‌دانست و نه مختار اين عقيده را داشت، پس چرا عنوان «مهدی» به محمد حنیفه داده شد؟ و چرا در مکاتبات شخصی، محمد حنیفه خود را «مهدی» معرفی می‌کند؟ و مختار نيز در نامه و سخنرانی‌هايش، او را با همين عنوان ياد میکند؟! آيا اين مطلب را چگونه می‌شود توجيه و حل کرد؟! برای روشن شدن مطلب، يک مقدمه کوتاه لازم است که صرف عنوان لقب «مهدی» برای شخص، به معنای عام کلمه، کمترين اشکالی نداشته و ندارد و مقتضای نهضت و موقعيت قيام، چنين اقتضایی را داشته و منظور از عنوان «مهدی» آن «مهدی موعود» خاص نيست بلکه اين عنوان برای همه ائمه به معنای لغوی کلمه در «لسان» روايات آمده و اطلاق به غير ائمه(ع) نيز اشکال و ايرادی ندارد.

 

و اما سخن «کشی» در کتابش «رجال» که گفته، مختار مردم را به محمد حنیفه دعوت می‌کرد. اين را ما قبول داريم و روشن است و ظاهر قضيه، چنين است که پس از آن که امام زین العابدین سجاد(ع) نامه‌ها و فرستاده‌های مختار را نپذيرفت به خاطر اين که جريان لو می‌رفت و بر سر زبان‌ها می‌افتاد و همچنين به خاطر علم و اطلاع امام زین العابدین سجاد به آينده کار مختار و مسلط شدن بنی‌اميه بر اوضاع بود. و چه بسا عنوان «مهدی» که به محمد حنیفه گفته می‌شود و مختار آن را ترويج می‌کرد، به خاطر ترغيب و تشويق مردم، در اطاعت و همراهی با مختار بوده، نه اينکه واقعاً محمد حنیفه «مهدی موعود» است. و اينکه گفته‌اند: مختار، معتقد به امامت محمد حنیفه بود و امام سجاد(ع) را به امامت قبول نداشت، اين مطلب ثابت نشده است.(20) با بررسی و دقت، در متون تواريخ معتبر، و توجه به رواياتی که در اين زمينه در دست است، میتوان اطمينان حاصل کرد که:

 

- محمد حنیفه ، فرزند عاليقدر امام علی(ع)، مهم‌ترين نقش را در قيام مختار به عهده داشته است.

- او، در حقيقت، رهبری قيام و فرمانده واقعی نهضت بود، و مختار با او مشورت کرد و از او اجازه قيام گرفت و پس از آن که به کوفه آمد و قيامش را اعلام نمود، رسماً خود را نماينده محمد حنیفه ، معرفی کرد و شيعيان امر او را، به خاطر فرمان محمد حنیفه پذيرفتند، و برای اطمينان، گروهی را به مدينه به نزد او فرستادند، تا کاملاً از ادعای مختار، مطمئن شوند. و هنگامی که اين گروه، از محمد حنیفه، کسب تکليف کردند، و اظهار داشتند که مختار می‌خواهد به خون‌خواهی حسين(ع) قيام کند، محمد حنیفه، با شادی و اظهار علاقه، کار مختار را تأييد کرد، و انتقام از قاتلان امام حسين(ع) را، بزرگترين آرزوی خود معرفی نمود و علاوه بر اين، برای اين که شيعيان کوفه، کمترين شبهه‌ای در کار مختار نداشته باشند(21) و با تمام وجود، از او حمايت نمايند، آن گروه را به نزد امام زین العابدین سجاد(ع) برد و حضرت رسماً، نظر خود را در آن جلسه، به سران شيعه کوفه، اعلام کرد و در حضور آن گروه به نمايندگی «محمد حنیفه»، از طرف خود، تصريح نمود.(22) و محمد حنیفه، نامه‌ای برای ابراهيم اشتر فرستاد و از او خواست به همراه قبيله خود، مختار را در قيامش، ياری دهد.(23)

 

پس، می‌توان با اطمينان کامل گفت که قيام مختار، اين منتقم خون شهدای کربلا، به رهبری محمد حنیفه و با اذن و اجازه امام زین العابدین سجاد(ع) بود. و با دقت در مضامين روايات و شناخت صحيح از شخصيت مختار و تأييد ائمه دين، از کار مختار و تجليل علماي بزرگ اسلام از اين قهرمان ثار، به اين مطلب می‌رسيم.

 

پانوشت جستار محمد بن حنیفه:

1- ارشاد شيخ مفيد، ص 168؛ بحارالانوار، ج 42، ص 71، باب اولاد اميرالمؤمنين.

2- انساب الاشراف، ج 2، ص 200، چ بيروت.

3- انساب الاشراف، ج 2، ص 200، چ بيروت.

4- انساب الاشراف، ج 2، ص 201، چ بيروت؛ و ج 3، ص 295.

5- انساب الاشراف، ج 3، ص 28.

6- بحارالانوار، ج 45، ص 348، چ ايران؛ بحارالانوار، ج 42، ص 105، چ بيروت؛ رجال کشي، ص 70، چ جديد.

7- رجال کشي، ص 70.

8- شرح نهج‌البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 6، ص 100، چ ايران.

9- تنقيح المقال، ج 3، ص 111 (کلمه محمد بن الحنفيه).

10- تنقيح المقال، ج 3، ص 111 (کلمه محمد بن الحنفيه).

11- کمال‌الدين: صدوق، ص 220؛ بحارالانوار، ج 42، ص 81، چ بيروت.

12- تنقيح المقال، ج 3، ص 115، کلمه «محمد بن الحنفيه».

13- اصول کافي، ج 1، ص 348، کتاب الحجه، باب ما يفصل به بين دعوي المحق و المبطل، حديث 5.

14- بحارالانوار، ج 46، ص 113؛ مناقب، ج 3، ص 288؛ ابوخالد از ياران وفادار امام سجاد(ع) بود و احاديثي در مدح او رسيده و امام کاظم(ع) او را از حوّاريّين امام سجاد مي‌داند. بحارالانوار، ج 44، ص 144، ح 29-26.

15- مقدمه رساله «ذوب النضار»، به نقل از بحارالانوار، ج 45، ص 349، چ ايران.

16- کتاب «رجال»، از کشی، ص 315، ح 569 (حديث طولاني بود و فقط ذيل آن آورده شد).

17- سوره انعام، آيه 157.

18- کتاب «رجال»، از کشي، ص 315، ح 570 (شرح حال «حيّان سراج») چ ايران (جديد).

19- تاريخ الاسلام: دکتر حسن ابراهيم، ج 2، ص 10، چ بيروت.

20- «و قول الکشي، انه دعي الناس، الي محمد بن علي(ع) لا يخفي، انه انما دعي اليه و ظاهر الامر، بعد رد علي بن الحسين(ع) کتبه و رسله، خوفاً من الشهره و علما بما يؤول اليه امره و استيلاء بني اميه علي الامه». «وربما کان انه (المهدي)، ترويجا لامره و ترغيبا للناس، في متابعته» و اما انه، اعتقد امامته دون علي بن الحسين(ع)، فلم يثبت.» منتهي المقال: ابوعلي، کلمه «مختار».

21- بحارالانوار، ج 45، ص 394، چ ايران؛ تاريخ طبري، ج 6، ص 13؛ کامل ابن اثير، ج 4، ص 214.

22- بحارالانوار، ج 45، ص 365، چ ايران.

23- بحارالانوار، ج 45، ص 366؛ کامل ابن اثير، ج 4، ص 215؛ تاريخ طبري، ج 6، ص 12؛ انساب الاشراف، بلاذري ج 5، ص 222.

 

منبع جستار محمدبن حنیفه:

- جستار محمد حنیفه از گروه فرهنگی سایت "مشرق نیوز.آی ار" یا " mashreghnews.ir".

 

ملاقات امام حسین (ع) با برادرش محمد بن حنفیه در مکه

یـكـی از ملاقاتهای سیدالشهدا(ع) در مكه معظمه، با برادرش «محمد بن حنفیه»(1) است هنگامی كه محمد حنیفه از حركت امام(ع) مطلع می شود، به خدمت حضرت می رسد و عرض می كند: «ای بـرادر! مردم كوفه را خوب می شناسی و می دانی كه با پدر و برادرت چه كردند و من می ترسم كـه سـرنوشت شما نیز همان سرنوشت گذشتگان بشود اگر مصلحت بدانی، در مكه بمان كه هم جانت سالم می ماند و هم عزت و احترامت محفوظ است.» حضرت فرمود: «خوف این را دارم كه یزید به طور ناگهانی مرا بكشد و من همان كسی باشم كه با كـشـته شدنش حرمت حرم شكسته می شود (كلام امام (ع) اشاره به «عبداللّه بن زبیر» است كه با كشته شدنش، حرمت خانه خدا هتک می شد).» محمد بن حنفیه گفت: «پس به اطراف یمن بروید كه مناطق امنی است.» امـام(ع) فرمود: «در این گفته شما تامل می كنم.» اما وقت سحر، حضرت حركت كرد محمد بن حنفیه آمد و مهار شتر امام(ع) را گرفت و عرض كرد: «مگر بنا نشد در گفته من تامل كنی؟!» حضرت فرمود: «آری.» محمد گفت: «پس چه شد كه در حركت كردن عجله كرده ای و می خواهی زودتر بروی.» امـام(ع) فـرمـود: «بـعـد از رفـتن تو، پیامبر(ص) را در خواب دیدم و به من فرمود: بیرون برو كه خداوند خواسته تو را كشته ببیند.» محمد بن حنفیه كلمه استرجاع را بر زبان آورد و گفت : «اكنون كه عازم بر رفتن هستی پس چرا زنان را با خودت می بری؟» حضرت فرمود: «خداوند خواسته كه اینان را اسیر ببیند.» الـبـتـه محمد بن حنفیه دو بار با سیدالشهدا(ع) ملاقات كرده، یک بار در مدینه و بار دوم در مكه معظمه.(2)

 

چرا محمد بن حنفیه در كربلا (وقعه طف) شركت نكرد؟

الـبـته اشكال حاضر نشدن در واقعه طف، تنها متوجه «محمد بن حنفیه» نیست بلكه این قضیه دامن بسیاری از بزرگان آن عصر را نیز می گیرد، از جمله «عبدالله ابن عباس، عمر الاطرف، عبداللّه بن جعفر، جابر بن عبداللّه انصاری، و صدها نفر از اخیار و بزرگان آن عصر.

 

مرحوم علامه مامقانی در حالات محمد بن حنفیه پاسخی كلی از ایشان و همه كسانی كه در كربلا شـركـت نكردند، داده اند كه عبارت ایشان را نقل می كنم و قضاوت را به عهده خوانندگان محترم می گذاریم: «امـام حـسین(ع) موقع حركت از حجاز، هر چند واقعا می داند كه در عراق به شهادت خواهد رسید ولـی بحسب ظاهر، برای جنگ نمی رود تا بر همه مكلفین متابعت و همراهی امام واجب باشد، بلكه حـضرت برای اجابت دعوت مردم كوفه حركت می كند و هر كس كه نرفت، مواخذه نمی شود، بلی، آنـانـی كـه در كـربـلا یا در سرزمینهای اطراف آن بودند و می توانستند حضرت را کمک كنند ولی كـوتـاهـی كـردنـد، مواخـذه مـی شـونـد امـا آنـانـی كـه در حجاز بودند، واجب نبود كه همراه امـام(ع) حـركـت كنند تا تخلف آنان موجب فسق بشود و لذا بسیاری از خوبان و نیكان آن عصر كه به فیض شهادت نایل نیامدند، در حجاز ماندند و احدی هم در عدالت آنان شبهه و تاملی نكرد.»(3)

 

در «مناقب ابن شهر آشوب»، آمده است كه: از محمد بن حنفیه سوال كردند چرا در «وقعه طف» شركت نكردی؟ در پاسخ گفت: «اسامی شهدای كربلا و نام پدرانشان از قبل در نزد ما نوشته شده بود.»(4) و در «منتهی الامال» آمده: «محمد بن حنیفه بعد از شهادت امیرالمومنین علیه السلام در خدمت برادران خود امام مجتبی(امام حسن) و سپس امام حسین علیه السلام بود و به علت معلولیت و فلج دستان نتوانست در حادثه کربلا حاضر شود.»("منتهی الآمال"، ج 1.)

 

«آیا به راستی محمد حنفیه اخبار شهادت امام حسین(ع) در صحرای کربلا را از پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) و امام حسن(ع) که به کرات از آن سخن به میان آورده اند را نشنیده است؟! او که همیشه و همه جا با پدرش همراه و همگام بودند خطبه ای را که حضرت امیر(ع) هنگام بازگشت از جنگ صفین بیان فرمودند، نشنیده است که حضرت کربلا را مصارع عشاق می خواند.(بحار الانوار، ج41، ص295. نفس المهموم، ص206). لذا نيامدن محمد بن حنفيه به کربلا را تنها شايد بتوان به خاطر اجازه امام حسین مبنی بر ماندن او در مدينه ذکر کرد که آنهم به خاطر اکراه خود محمد بن حنفيه برای همراهی با امام بوده است.»(سایت "پرسشهای دینی" یا " porseman.org".)

 

 

 

پی نوشت ها:

1- مـحـمد بن حنفیه،  فرزند امیرالمومنین(ع) و مادرش «خوله» دختر «جعفر بن قیس بن سلمه حنفیه» است وی از شجاعان روزگار و در جنگهای «جمل و صفین» شركت كرده است تولدش در سنه 21 قمری و وفاتش سال 81 قمری می باشد بعد از امیرالمؤمنین(ع) مانند سایر بنی هاشم، گوشه گـیـر و مـنـزوی بود «مختار» او را «امام» خواند و به نام او بر عراق مستولی شد و در سال 66 قمری چون حـاضـر نشد با «عبداللّه بن زبیر» در مکه بیعت كند، به طایف(در جنوب مکه) تبعید گردید «فرقه كیسانیه» او را امام مـی خـوانـنـد و می گویند او در «جبل رضوی» زنده است، ابوهاشم فرزند محمد حنیفه از علمای تابعین به شمار می رود.(تنقیح المقال، ص 112 تا 113)

2- لهوف، 27 ؛ حیاهٔ الحسین، ص 31 تا 33 ؛ اعیان الشیعه، 1/588 تا 593 .

3- تنقیح المقال، ص 112 تا 113.

4- مناقب، ص 53 تا 54.

 

منبع:

- سایت "گفتگوی دینی" یا " askdin.com".

- سایت "پرسشهای دینی" یا " porseman.org".

 

وصیت نامه امام حسین به محمد بن حنیفه

آنگاه حضرت كاغذ و دواتی خواستند و اين سفارشنامه را به برادرش محمد حنيفه نوشت. آن حضرت بعد از شهادت به وحدانيت خدا و رسالت محمد(ص) و اقرار به بهشت و دوزخ و ... مرقوم فرمودند : «من به جهت تكبّر و گردنکشی و قبول نكردن حق و فساد و ظلم خارج نشدم بلكه برای اصلاح خرابيهای امت جدّم بيرون می روم تا مردم را به كارهای خوب و پسنديده دعوت كنم و از زشتی ها بر حذر دارم و به سيره جدّم و پدرم علی(ع) عمل كنم. هر كه مرا قبول كند، پس خدا به حق سزاوارتر است، و هر كه مرا ردّ كند صبر می كنم تا خداوند بين من و اين قوم بحق قضاوت كند و خدا بهترين حكم كنندگان است. ای برادر، اين است وصيت من به تو و از خدا در هر كار توفيق می طلبم و بر او توكّل می كنم و بازگشت من بسوی اوست.»

 

چون امام حسين(ع) از مدينه عازم حركت شدند امّ سلمه ـ رضی الله عنها ـ عرض كرد: فرزند عزيزم با سفر خود به عراق مرا محزون مكن، زيرا از جدّت شنيدم كه می فرمود: فرزندم حسين(ع) در عراق در زمینی كه به آن كربلا گويند كشته می شود. آن حضرت فرمود: مادر جان من به آن داناترم و به ناچار كشته می شوم و چاره ای ندارم. بخدا روزی را كه در آن كشته می شوم می دانم و قاتل خود را می شناسم و بقعه ای را كه در آن دفن خواهم شد می دانم و كسانی كه از خاندان و شيعيانم كشته می شوند را می شناسم و اگر بخواهی قبر خود را به تو نشان می دهم. سپس اشاره به سمت كربلا نمودند، زمين پست شد و امّ سلمه لشكرگاه و موقف و محل شهادت و آرامگاه آن حضرت را ديدند و سخت گريستند و كار او را به خدا واگذار كرد. آن حضرت فرمودند: ای مادر، خدای عزوجل خواسته كه مرا به ظلم و عدوان كشته ببيند و اهل و عيال و خاندان و زنان مرا رانده و در بدر بنگرد و اطفالم را بعضی سربريده و مظلوم و اسير و در زنجير ببيند، در حالی كه استغاثه می كنند و يار و ياور و فرياد رسی نيابند.

 

امام حسين(ع) به سوی مكّه رهسپار شدند در حالی كه اين آيه را قرائت می نمود: (موسی از شهر مصر) با حال ترس و چشم براهی(به جانب شهر مدين) بيرون رفت و می گفت: بار الهی مرا از شرّ اين قوم ستمكار نجات بده. و جاده را پيش گرفت، خاندان آن حضرت گريستند و گفتند: خوبست مانند عبدالله ابن زبير از بيراهه برويم تا تعقيب كنندگان به شما نرسند. فرمودند: نه بخدا قسم، من از راه راست جدا نشوم تا خداوند آنچه خواهد ميان ما حكم فرمايد.

 

منبع:

- سایت "خادم و ذاکر اهل بیت" یا " hajhossin.blogfa.com".

 

محمد بن حنیفه

محمد بن حنفیه پسر علی بن ابی طالب (ع) و کنیزی به نام «خوله دختر جعفر بن قیس» از قبیله بنی حنیفه است که در جنگ یرموک اسیر شد و به مدینه آمد. محمد در سال 16 هجری متولد گردید و کنیه اش، ابوالقاسم است.(1)

 

زندگی محمد حنیفه

گرچه محمد حنفیه مانند امام حسن و امام حسین علیهما سلام از تبار محمد صلوات الله علیه پیامیر اسلام نبود، ولی درگیر منازعات سیاسی بسیاری شد و کسانی از خاندان علی که سلام و درود خدا بر او باد و شیعیان افراطی به وی شان و مقام بالایی دادند که البته به خاطر این موضوع سرزنش نمی شد چرا که در منازعات سیاسی بعد از مرگ پدرش وارد نشد و محتاطانه عمل می کرد. وقتی امام حسن(ع) خلافت را به معاویه واگذار کرد و امام حسین(ع) در سال 61 هجری/680 میلادی شهید شد، نگاه عمومی به سمت محمد به عنوان سرکرده خاندان امام علی(ع) معطوف گردید.

 

عبدالله بن زبیر که پس از مرگ امام حسین(ع) روز به روز بیشتر مدعی خلافت می شد، به خاطر این مهم سوءظن هایی به محمد حنیفه داشت. دانشنامه اسلام(1) بر این باور است که بی میلی محمد به منازعات سیاسی حجاز، از عقیده وی مبنی بر دروغ دانستن اتهاماتی که مردم مدینه به یزید می زدند، هویدا است. حتی با وجود اینکه مختار پس از مدتها کوشش بی نتیجه موفق شده بود قیامی را در عراق در سال 66 هجری/683 میلادی برای احقاق حقوق بنی هاشم سر و سامان دهد، باز هم محمد حنیفه محتاطانه عمل می نمود و لقب «مهدی» که این گروه به وی می دادند را رد کرد. وی توجهی به مختار نداشت و برای خودش برای عدم اعتماد به وی دلیلی داشت. با این حال به خاطر خطراتی که وی را احاطه کرده بود و به خاطر تصمیماتی که در ذهن داشت، مایل نبود که رابطه با مختار را از دست بدهد. وقتی گروهی از مردم کوفه پیش وی می آمدند و در مورد مختار از وی کسب تکلیف می نمودند، وی پاسخی دیپلماتیک به آنان می دهد و صریحآ وی را رد یا تایید نمی نمود. اما با این حال، آنان از عدم تصریح محمد مبنی بر رد مختار، استنباط کردند که وی با مختار موافق است.

 

محمد حنیفه پس از شنیدن اخبار خونخواهی مختار و کشتن قاتلان حسین، با عمل وی موافق نبود. اما وقتی که عبدالله ابن زبیر دشمنی اش را با وی بیشتر آشکار کرد و او و برخی از بنی هاشم مانند عبدالله بن عباس را نزدیک چاه زمزم زندانی نمود، مجبور شد از مختار کمک بطلبد. مختار که مدتها در پی همین نکته بود، لشکری را به مکه فرستاد که لشکریان غبدالله ابن زبیر را غافلگیر و محمد حنیفه و دیگر هاشمیان را به سرعت آزاد نمودند. پس از آزادی عبدالله ابن عباس درخواست کرد که هیچ گونه جنگ و خون ریزیی بین سپاهیان مختار و سپاهیان آل زبیر صورت نپذیرد تا حرمت شهر امن حفظ گردد.(2)

 

محمد حنیفه پس از این دوران به منا و سپس به طایف رفت و آنجا را مکانی آرام برای زندگی خود و خاندانش دید. وی دیگر با مختار رابطه ای نداشت تا اینکه نهضت مختار در سال 67 هجری/686 تا 687 میلادی سقوط کرد. با وجود تهدیدهای عبدالله ابن زبیر و نامه های ملایمت آمیز عبدالملک بن مروان و با وجود اینکه به وی پیشنهاد شد که به جایی غیر از حجاز و شام برود و در آنجا زندگی آرامی داشته باشد، وی قبول خلافت هر کس را منوط به اجماع امت بر سر آن شخص دانست.

 

در سال 68 هجری/688 میلادی وی در حجی شرکت جست که در آن آل زبیر، آل امیه و خوارج نیز حضور داشتند و سربازان هر گروه ضامن امنیت و عدم خون ریزی بودند. پس از سقوط آل زبیر در سال 73 هجری/692 میلادی، آرزوی محمد حنیفه مبنی بر اجماع امت بر سر خلیفه محقق گردید و وی عبدالملک بن مروان را به رسمیت شناخت و در سال 78هجری/ 697 تا 698 میلادی به دمشق به دیدارش رفت. پس از آن محمد به مدینه آمد و در آنجا در سال 81 هجری/700 تا 701 میلادی درگذشت.(2)

 

در منابع علت بی تمایلی وی به نهضت های مذهبی، اعتقادش مبنی بر اینکه خداوند حافظ حقوق آل علی است نه مردم، ذکر شده است. اما دانشنامه اسلام بر این باور است که دلیل این امر بدون شک عدم ریسک پذیری وی و کمبود اعتماد به نفسش است.(2)

 

«محمد حنیفه نمُرده و در کوه رضوا در غرب مدینه زندگی می کند»

محمد حنیفه منافع دنیا را نیز در نظر داشت و این موضوع از تقاضاهایی که از عبدالملک بن مروان در مورد بدهی هایش به محمد و مقرری های سالانه خانواده‌اش می کند، هویدا است. او همچنین به لباس های مرغوب و ظواهر و آراستگی نیز اهمیت می داد. گروهی از شیعیان معتقدند که وی نمرده بلکه در کوه رضوا در غرب مدینه زندگی می کند و روزی به عنوان یک حاکم عادل ظهور خواهد کرد و پیروز خواهد شد. این همان عقیده رجعت است که عبدالله بن سبا آن را مربوط به امام علی(ع) می دانست. (عقیده شیعه در باب رجعت ارتباطی به محمد بن حنفیه ندارد.) دانشنامه اسلام معتقد است محمد حنفیه که در زمان زندگی اش دور از عرصه سیاست بود، حال بعد از مرگش به عرصه سیاست کشیده می شود.(2)

 

پانویس:

1- نویسندگان و کارگزاران اصلی «سایت دانشنامه اسلام»، از شرق شناسان و عرب شناسان ایتالیایی و آلمانی و آمریکایی و ... هستند و عده ای ایرانی نیز با آنان همکاری دارند.(سایت خانه و خاطره)   

2- (Buhl, Fr. “Mnhammad Ibn al-anafiyya”. In Encyclopaedia of Islam.).

 

منبع:

- سایت "دانشنامه اسلام" یا " In Encyclopaedia of Islam".

- سایت "دانشنامه ویکی پدیا".

 

 

(پژوهش، گردآوری، تدوین و پیرایش از رضا زینتی- سروش آذرت- / 9 اسفند ماه 1392 / 28 قوریه 2014 میلادی)

 

..................  .................   ...............   ...............    ...........

 

با تشکر از گروه فرهنگی سایت "مشرق نیوز.آی ار" یا " mashreghnews.ir"، و از سایت "گفتگوی دینی" یا " askdin.com"، و از سایت "خادم و ذاکر اهل بیت" یا " hajhossin.blogfa.com"، و از سایت "دانشنامه اسلام" یا " In Encyclopaedia of Islam"، و از سایت "دانشنامه ویکی پدیا"، و از سایت "پرسشهای دینی" یا " porseman.org"، و با تشکر از فاطمه مومن پور / سایت خانه و خاطره/ رضا زینتی(سروش آذرت)/ 12 اردیبهشت 1393 / 2 مه 2014 میلادی/