با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

سکولاریسم و لاییزیسم

 

پاینده

ایران

 

سکولاریسم و لاییزیسم ، از انقلابِ مشروطیّت (1285 خورشیدی/ 1906 میلادی) تا انقلاب ایران (1357 خورشیدی/ 1979 میلادی)

برای تفکیک و شفافیّت بخشیدن به بحث، ضرورت دارد که اشکال دین با دین باوری را در کشورهای اسلامی مانند ایران و ترکیّه که لائیسیتت در آنها پیاده شد روشن کنیم که معمولأ به سه فرم شناخته میشوند:

 

1 - اسلام دولتی: که محدوده فعالیّت آن در قانون معین شده و از سوی حکومت در همان میدانِ قانون کنترل و هدایت میشود.

2 - اسلام مردمی: که باورهای بدون واسطه و بدون دخالت دولت و غیر ایدئولوژیکِ توده مردم هست.

3- اسلام سیاسی : که آنرا اسلام ایدئولوژیک هم مینامند نظر به کسبِ قدرت سیاسی و حکمرانی برای تحمیل دیدگاهِ خود به دیگر طبقات به شیوه های گوناگونِ خشونت همراه با مشی نظامی و ترور را هم در برنامهء خود دارند.

 

در این نوشتار از آغاز تا پایان قصد توهین و بی احترامی به اسلام مردمی نبوده و نیست ، بلکه تنها بر خورد با اسلام سیاسی یا ایدئولوژیک میباشد.

 

لاییسیتت (جدایی دین از سیاست) و سکولاریزاسیون

جدایی دین از سیاست از انقلاب مشروطیّت شکل گرفته که در دورانِ سلسله پهلوی بصورت دموکراتیک در ایران پیاده شد آنهم در چهار عرصه:

 

- آموزش و پرورش

- دستگاه قضایی

- ساختار اقتصادی

- عرصه سیاسی

 

سکولاریسم و لاییزیسم در آموزش و پروش

سیستم سنتّی آموزش در ایران بر پایه مکتب استوار بود که با سرپرستی روحانیّت رشته های قرآن ، متون ادبی و در درجات بالاتر به آموزندگان رشته های کالی گرافی، ادبیّات، ریاضی، آیین سخن وری، لوگیک، تدریس میشده است. در مدرسه های عالی تئوکراتی یا دینی (حوزه های علمیّه)، رشته و محور اصلی متون یادگیری شناختِ دین اسلام، تحلیل و تفسیر قرآن، علم فقه یا حقوق اسلامی، ستاره شناسی برای تعیین تقویم برای ماه رمضان و عبادت بوده است.

 

روش تدریس به شیوه مدارس اروپایی ابتدا بوسیله میسیونرهای دین مسیح که تا سال 1308 خورشیدی/ 1929 میلادی تعداد 50 تا از آنها در کشور وجود داشت و نصف آنها فقط از سوی کشور آمریکا بود، پیاده شد. با همّتِ "امیرکبیر" در سال 1230 خورشیدی/ 1851 میلادی مدرسه دارالفنون (خانه تکنیک، پلی تکنیک)، مانند مدارس عالی ( Lycee ) فرانسه پایه ریزی شد.

 

مدرسه دارالفنون یا اوّلین ارگان علمی به شیوه لاییسیته (جدایی دین از دولت، متون درسی بدون مذهب)، با استادان اروپایی و ایرانی مانند "میرزا ملکم خان" که خود در پاریس دانش فرا گرفته بود شروع بکار کرد. در کنار مدرسه دارالفنون، مدارس دیگر: یکی برای علوم سیاسی و دو تای دیگر برای تربیّت کادر نظامی نیز تأسیس شدند. در این مدارس کارمندان و کارکنان دولت را به روش و در سطح اروپایی آموزش میدادند.

 

میرزا حسین خان قزوینی سپهسالار معروف به امیرکبیر دوم (1826 تا 1881 میلادی)

- طرح آموزش همگانی (1250 خورشیدی/ 1871 میلادی) در دوران میرزا حسین خان قزوینی سپهسالار

- تاسیس وزارت آموزش و پرورش (1289 خورشیدی/ 1910 میلادی) در دوران مشروطیت

- اجباری بودن همگانی آموزش (1300 خورشیدی/ 1911 میلادی) در دوران مشروطیت

 

میرزا حسین خان قزوینی سپهسالار که در کشور فرانسه دانش آموخته بود و خواهان دموکراسی پارلمانی بود، در زمانِ نخست وزیری خود در 1871 میلادی، طرح آموزش همگانی را در ایران مطرح کرد، 1898 میلادی برای اوّلین بار دولت (دوران مشروطه) ارگانیزه کردن آموزش و متونِ تدریس را در برنامه سیاسی خود گنجانید، 1910 میلادی وزارت آموزش و پرورش در ایران (دوران مشروطه) تآسیس گردید که علاوه بر کنترل سیستم آموزشی مسئولیت شاخه هنرهای زیبا و سازمانِ اوقاف را هم بر عهده گرفت.

 

در سال 1911 میلادی مجلس طی قانونی رابطه و مرزبندی بین سیستم آموزشی و محتوای درسی را با نقش مذهب تصویب کرد. با اجباری بودن همگانی آموزش با انتخاب بخشی از پرنسیپ معین، اسلام تشیّع را با کنترل مستقیم و زیر نظر دولت تصویب کرد. و دولت دانشجویانِ با استعداد را با پرداختن هزینه برای فراگیری فنون جدید سکولار به خارج میفرستاد.

 

شخصیّت های برجسته امر سکولاریسم (آشتی دادن دین و دولت) به روش غرب و امر گسترش دموکراسی

این شخصیتهای دوران قبل از انقلاب مشروطه و بعد از مشروطه عبارتند از:

 

- فتحعلی آخوندزاده (از 1812 تا 1878 میلادی).

- مستشارالدوله (وفات 1896 میلادی).

- میرزا ملکم خان (از 1833 تا 1908 میلادی): میرزا ملکم خان ارمنی مؤسس حزب فراماسیون و فراموشخانه در ایران بود که به همین مناسبت به انگلستان به تبعید فرستاده شد ولی در انگلستان اقدام به انتشار روزنامه "قانون" کرد و بخش زیادی از کتاب " On Liberty" (آزادی)، با تألیف جان استوارت میل (John Stuart Mill/ از 1806 تا 1873 میلادی)، فیلسوف و اقتصاددان انگلیسی که از لیبرالیست های رادیکال قرن نوزده بود و از حقوق و آزادی دگراندیشان و اقلیّتها دفاع میکرد، را به فارسی ترجمه کرد.

- سیّد جمال الدین اسدآبادی (از 1838 تا 1897 میلادی).

- میرزا آقاخان کرمانی (از 1854 تا 1896 میلادی).

- سیّد هادی نجم آبادی (از 1834 تا 1920 میلادی).

- سیّد محمد طباطبایی (از 1841 تا 1920 میلادی).

 

بنیاد گذاری ایرانِ نوین (1300 خورشیدی/ 1921 میلادی)

بالاترین شورای فرهنگی کشور وزارتخانه مربوطه را برای انجام رفرمهایی در آموزش و پرورش تحتِ فشار نهاد که دولت باید کنترل و مسئولیت مدرسه های دینی را هم خود بعهده بگیرد و مواد درسی آنها را در همه رده ها خود تعیین کند. علاوه بر پشتیبانی استوار کشور فرانسه از رفُرمهای رضاشاه در امر آموزش، فرستادنِ دانشجو به آلمان آغاز شد.

 

بنیاد مدرسه پلی تکنیک (1301 خورشیدی/ 1922 میلادی)

با کمک و مشورت کارشناسان آموزشی این کشور مدرسه پلی تکنیک سکولار در تهران بنیاد گذاشته شد.

 

تاسیس مدارس و تألیف کتابهای درسی یکسان (1213 خورشیدی/ 1934 میلادی) در دوران رضاشاه

به شیوه تدریس در فرانسه ecoles normales تعداد 30 مدرسه در سطح بالا در سراسر کشور تأسیس و برای همگرایی و یکنواخت کردن آموزش متون درسی به تألیف کتابهای درسی یکسان مبادرت به عمل آمد.

 

دانشگاهِ سکولار (از 1213 تا 1214 خورشیدی/ از 1934 تا 1935 میلادی)

دانشگاه سکولار که اغلب استادان آن در خارج از کشور دانش آموخته بودند، مابین سالهای 1934 تا 1935 میلادی بنیاد گذاشته شد و با طرح مبارزه با بیسوادی در کشور، کلاسهای سواد آموزی امروزی برای بزرگسالان ایجاد گردید.

 

فراگیری آموزش زنان ایرانی

برخلاف میل و دیدگاهِ دینی روحانیّت، با پیاده کردن امر لاییسیتت در سیستم آموزش و پرورش از دوران مشروطیّت ، بویژه از زمانِ رضاشاه شانس فراگیری آموزش برای زنان ایرانی فراهم آمد. سیستم آموزشی و محتوای درسی مدرن و لائیسیته باعث گردید که روحانیّت از صحنه آموزش و پروش به حاشیه رانده شود و برای استمرار حیاتِ خویش میبایستی خود را با برنامه لائیسیته و مدرنیزاسیون دولتِ وقت همسو و هماهنگ کند.

 

سکولاریسم و لاییزیسم در وزارت دادگستری

دستگاه قضایی سنتّی در ایران از دوره سلسله قاجاریه تغییر ساختار داد و به دو شاخه تقسیم شد:

- علم فقه یا حقوق اسلامی شیعه (شریعت که بر اساس آن مجتهدین و روحانیّت در امور دعاوی با قضاوت و داوری خود حکم صادر میکردند،

- و دستگاه دادگستری عُرفی، یا سکولار که روحانیّت و حقوق اسلامی در آن نقشی را بازی نمیکرد،

 

اما از آنجا که دستگاهِ دولت چنین قوانین مدون و سکولاری را هنوز در برنامه خود نداشت، با مشکلات روبرو میشد و در نهایت تفاوت چندانی با حقوق اسلامی نمیتوانست داشته باشد.

 

میرزا حسین خان قزوینی سپهسالار (1250 خورشیدی/ 1871 میلادی)

میرزا حسین خان قزوینی سپهسالار در سال 1250 خورشیدی/ 1871 میلادی به ایجاد وزارت دادگستری و قانون حقوق شهروندی با نمونه برداری از قانون مدنی کشور فرانسه (der Code Civil ) که در زمان ناپلئون تهیه و تنظیم شد و به همین مناسبت به (Code Napoleon ) هم نامیده میشود، اقدام کرد.

 

و برای گسترش، تشرح و تفهیم قوانین جدید مدنی و شهروندی لائیسیته در ایران روزنامه "واقعیه عدلیه" منشر میگردید که با مخالفتِ شدید روحانیّت مواجه شد، در نتیجه با تهدید و فشار بالاخره انتشار این نشریه توقیف و بسته شد.

 

انقلاب مشروطیت 1906 میلادی (1285 خورشیدی) ؛ تشکیل مجلس شورای ملی و قانون اساسی (1286 خورشیدی/ 1907 میلادی)

با انقلابِ مشروطیّت و شکل گیری مجلس شورای ملی و قانون اساسی در سال 1907 میلادی در ایران ، قدرت سیاسی دولت را در سه ارگان تقسیم میکرد:

 

- ارگان قانونگذار(مجلس)،

- ارگان اجرایی(دولت)،

- ارگان قضایی(دادگستری).

 

وزارت دادگستری

با شاخه های مربوط به خود بر اساس سکولاریسم و با قوانین مدنی جدید این جهانی به کار خود ادامه داد و طبق آرتیکل 71 قانون اساسی، وظیفه علمای دینی به آن بخش که فقط با دین بستگی داشت تعیین شد.

 

تنظیم کتابِ حقوق مدنی و شهروندی (1290 خورشیدی/ 1911 میلادی)

کمسیونی متشکل از کارشناسان ایرانی با همکاری یک حقوقدانِ فرانسوی بنام آدولف پرنی ( Adolphe Perni کتابِ حقوق مدنی و شهروندی را تهیه و تنظیم کردند. طبق قانون جدید گروه پنج نفره مجتهد و روحانی که بر اساس آرتیکل 2 قانونِ اساسی مشروطیّت از حق وتو برخوردار بودند و با استفاده از آن میتوانستند تصمیمات پارلمان را سد کنند، از آنها سلب شد.

 

قوانین تجارت و بازرگانی (1294 خورشیدی/ 1915 میلادی)

قوانین تجارت و بازرگانی نیز در سال 1294 خورشیدی/ 1915 میلادی، بصورت کتابی آماده شد، اما دستگاه دادگستری به علت کمبود پرسنل از حقوقدانان و کارشناسان سکولار، از سویی دیگر انباشت حجم کار حقوقی، عملأ در بسیاری موارد ناخواسته کار به همان دادگاههای اسلامی واگذار میشد. نکته مهم دیگر: خارجیان که تاکنون از قانون قضایی دینی ایران معاف بودند (Kapitulation) ، امکان عملی شدن طرح محاکمه و بازجویی آنها در صورتِ لازم که در قانون جدیدِ ایران تصویب شده بود، وجود داشت.

 

لغو کاپیتولاسیون در دوران نخست وزیری علی داور (1306 خورشیدی/ 1927 میلادی)

در دوران رضاشاه و در سال 1306 خورشیدی/ 1927 میلادی با موفقیّت دو مشکل مذکور را (قوانین و کلپیتولاسیون)، با پرسنل مازاد بر شمار مورد نیاز که به روش اروپایی دوره های اداری قضایی را سپری کرده بودند حل کرد. و امر کاپیتولاسیون را برای خارجیان لغو و باطل اعلام نمود و از آن به بعد خارجیان در صورت تخلف در هر زمینه ای باید به پای میز محاکمه کشیده شوند. در همین دوران رفُرمهایی در شاخه های مختلف قضایی صورت گرفت و قوانین جدید مدنی ، مجازات، بازرگانی به نخست وزیری "علی اکبر داور" تصویب شد. و برای کوتاه کردن دست روحانیّت از دادگستری و قضاوت حتی در دورافتاده ترین روستاها در زمان محمّد رضا شاه پهلوی ارگانی بنام "خانه انصاف" برای رسیدگی به دعاوی از طریق قوانین مدنی ایجاد شد.

 

رفُرم در دستگاهِ قضایی

هسته و هدف بنیادین رفُرم در دستگاهِ قضایی در دوران سلسله پهلوی، از میان برداشتن دادگاههای اسلامی استوار بر اصول شریعت اسلامی و جایگزین کردن ارگانهای دولتی با ساختار قضایی مدرن سکولار کشور بود که روحانیّت را فقط یک نفر مجتهد در بالاترین ارگان دادگستری کشور در تهران در رابطه با مسائل دین نمایندگی میکرد.

 

وظیفه مجتهد در دادگستری

وظیفه روحانی مجتهد در سیستم قضایی در سه بخش بود:

 

1- در مورد ازدواج و طلاق،

2- در مورد عهد و پیمانی و یا برای حل دعوایی یا سوگند یاد کردن،

3- نامگذاری مسئول ارگان دینی اوقاف.

 

دفاتر مجوز ثبت و احوال (1315 خورشیدی/ 1936 میلادی)

طبق صدور قانونی، امتیاز و مجوز صادر کردن اسناد رسمی مالکیّت املاک و غیره، بستن قراردادها ، دفاتر ثبت رسمی برای محضری کردن معاملات مختلف، که یکی از کانالهای پر درآمد روحانیّت بود از آنها گرفته شد.

 

کشف حجاب زنان (17 دی 1314 خورشیدی/اوایل 1936 میلادی)

بدستور رضاشاه پهلوی، آزادی زنان ایرانی ، با تصویب قانون کشف حجاب در مجلس ایران، در 17 دی 1314 خورشیدی/ اوایل 1936 میلادی، بمرحله اجرا رسید.

 

قانون حمایت از خانواده (1346 خورشیدی/ 1967 میلادی)

قانون حمایت از خانواده در سال 1346 خورشیدی/ 1967 میلادی، در دوران محمّد رضاشاه پهلوی که حقوق بسیاری را برای زنان برابر با قوانین جدید در برداشت، باعث کاهش تأثیر روحانیّت در امور حقوقی خانواده شد. سکولاریسم و سکولاریزاسیون در شاخه دادگستری باعث منزوی شدن بیشتر روحانیّت و تبدیل آن به اپوزیسیون سیاسی گردید.

 

سکولاریزاسیون در اقتصاد

طبقه علما و روحانیّت علاوه بر تأثیرگذاری در عرصه های اجتماعی و سیاسی، اهرمهای اقتصادی مانند ارگان دینی اوقاف را در کنترل خود داشتند، علاوه بر آن درآمد مکانهای مقدّس مانند امام رضا شیعیان در سراسر کشور را در اختیار داشتند، همچنین ارگانِ اوقاف، املاکِ بسیار وسیعی را در مناطق مختلف کشور در اختیار داشت که فقط از محصولات و درآمد های دیگر آن در مجموع سرمایه های هنگفتی جمع آوری میشد، که روحانیّت بوسیله آن استقلال کامل داشت و قادر بود اهداف ایدئولوژیک، تربیتی، اجتماعی، سیاسی، تحکیم پایگاه طبقاتی، خود را ترویج و گسترش دهد و در مقابل حکومتِ سکولار بایستد.

 

کنترل ارگانِ اوقاف از 1289 خورشیدی/ 1910 میلادی

از سال 1289 خورشیدی/1910 میلادی کنترل ارگانِ اوقاف از دست روحانیّت بیرون آمد و نظارت آنرا به وزارتخانه ای که مسئول فرهنگ و هنر و تعلیم و تربیت کشور هم بود سپردند. در 1978 میلادی سرپرستی سازمان اوقاف مستقیم به نخست وزیر و به وزارتخانه مربوطه وقت واگذار گردید. بعد از انقلاب اسلامی 57، در آن تغییر ساختار دادند و ارگانهایی مانند بنیاد مسضعفان، جهاد سازندگی، بنیاد شهیدان، سپاه پاسداران، و ارگانهای دیگر جانشین آن شدند.

 

املاک و دارایی های سازمان اوقاف از نادر شاه (1736 تا 1747 میلادی) تا محمد رضا شاه

اوّلین کسی که استقلال اقتصادی کامل روحانیّت را به باد انتقاد گرفت نادرشاه (1736 تا 1747 میلادی) بود. بدستور نادرشاه مصادره املاک و دارایی های سازمان اوقاف انجام شد و همه کارکنان مذهبی آنها را اخراج نمودند.

 

در زمان رضاشاه، عُلما که سیاست سکولاریسم ایشان را بخوبی لمس کرده بودند، در مورد اوقاف هم بشدت تحت فشار قرار گرفتند، و بر اساس پروسه سکولاریزاسیون املاک و دارایی های سازمان اوقاف مصادره و برای منافع عمومی بفروش رسیدند. که روحانیّت این سیاست را مخالف اصول و سنّت اسلامی ارزیابی کردند.

 

در زمان سلطنتِ محمّد رضا شاه پهلوی سکولاریزاسیون و برخورد با مسئله سازمان اوقاف و املاک و دارایی های آن حادترین مرحله را بخود گرفت، دولت کنترل وقف های شخصی و عمومی و در آمد اماکن مقدس را خود برعهده گرفت و به وزارتخانه نخست وزیری سپرد، با برنامه اصلاحات ارضی شاه ایران در سال 1342 خورشیدی/ 1963 تا 1964 میلادی، علاوه بر املاک اوقاف، املاک شخصی علما که در رده مالکان و زمینداران بزرگ بشمار می آمدند هم مصادره شد و برای 99 سال از سوی دولت به کشاورزان واگذار گردید.

 

قشر عظیمی از مردم همسو با طرح های سیاسی دولت، قدرت اقتصادی، رفتار و کردار گذشته و حال، طرز زندگی و چگونگی تأمین امرار و معاش و جمع آوری سرمایه روحانیّت را سوداگری دانسته و آنرا به انتقاد گرفتند. عده ای از روحانیّت معتدل و واقع بین به صف سیاست حاکمیّت و مردم پیوستند، اما بخش رادیکال آن بویژه در مشهد و قم مردم را به قیام و اغتشاش فرا خواندند.

 

سکولاریسم در عرصه سیاسی

با لائیسیته کردن دستگاه آموزش و پرورش، و در کنترل گرفتن حوزه های علمیّه دینی از سوی دولت، همچنین پروسه سکولاریسم در دستگاه قضایی و سکولاریزاسیون در ساختار اقتصادِ کشور، طبقه روحانیّت ابزارهای حاکمیّت قانونی سیاسی، دینی، اقتصادی، در نتیجه پایگاه اجتماعی سیاسی خود را از دست داد و به یک نهاد مدنی مذهبی تبدیل شد و تنها مسئولیت اجتماعی که داشتند، برگزاری نماز جماعت بود، که از قدرت سیاسی و امتیاز ویژه ای برخوردار نبود.

 

پروسه مدرنیزاسیون، لائیسیتت، و سکولاریزاسیون در ایران به شکل پیشرفته آن، مانند کشورهای مترقی جهان صورت گرفته است. این پروسه بشکلی هدفمند و اساسی با هوشیاری نخبگان سیاسی انقلاب مشروطیّت، حرکتِ آغازینِ آرام ولی مصمّم خود را شروع کرد، شاهان سلسله پهلوی با ادامه مسیر پیموده شده این پروسه ها از دورانِ مشروطیّت را با اتوریته به شیوه دموکراسی محدود، آنرا با موفقیّت کامل در قانون اساسی جایگزین و تا حد قابل توجّهی در لایه های مختلف جامعه ایرانی عملی شد.

 

بعد از سپری شدن مراحل لائیسیتت و سکولاریزاسیون با تصویب آن در قوانین کشور، اینک وظیفه مبرم و محوری جامعه سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، نهادهای مدنی، پاسداری و نهادینه کردن و گسترش این پروسه ها همزمان با رشد اقتصادی و صنعت با تکنولوزی در ایران بود، که بدونِ شک پیشبردِ این اهداف در قدم اوّل نیازمند پشتیبانی طبقات روشنفکر سکولار دموکراتیک از برنامه های سیاسی دولتِ وقت، همچنین در گرو میزانِ توازنِ قدرت سیاسی بین طرفین احزاب و اقشار سنّت گرای مذهبی خواهان دین سالاری و احزاب و سازمانهای مدرن، روشنفکران، نویسندگان، هنرمندان، تکنوکراتها، پیشتازان تجدّد خواه و افکار راسیونالِ (عقل گرا) طرفدار جدي مدرنیزاسیون و سکولاریسم در ایران بود، که کوتاهی آنها در این امر مهّم و در عوض همکاری آنها با اسلام رادیکال ایدئولوژیک، انقلاب 57 خورشیدی/ 1079 میلادی را به ثمر رساند.

 

ناگفته نماند که شرایط فرا ملی و منافع و امنیّت اقتصادی کشورهای صنعتی (مخصوصا آمریکا و مسئله نفت که شاهرگ اصلی آمریکا است) و جنگ سرد بین کاپیتالیسم و سوسیالیسم در خاورمیانه نقش مهمّی را هم بازی کرد.

 

منبع:

- برگزیده ای کوتاه شده از نوشته ناصر کرمی از سایت "سکولاریسم نو".

 

......... ............ ............... .................. ......................

 

با تشکر از ناصر کرمی از سایت "سکولاریسم نو" / سایت خانه و خاطره/ سروش آذرت/ آذر ماه 1391 خورشیدی/ دسامبر 2012 میلادی/