با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

پروین اعتصامی

 

نگاره پروین اعتصامی؛

 

(از 25 اسفند 1285 خورشیدی- سال امضای فرمان مشروطه- تا 15 فروردین 1320 خورشیدی- سال اشغال ایران بتوسط قوای متفقین- / از 1906 تا 1941 میلادی)

رخشنده دختر یوسف اعتصامی (اعتصام الملک)

بیست و پنجم ماه اسپند یک هزار و دويست و هشتاد و پنج هجرى شمسى در خانواده اى اهل ذوق به خشت اين جهان افتاد. كودكى پرشور و شر كه از همان اوان باليدن نشانه هاى تمايز در وى عيان بود. فارسى و عربى را زير نظر معلمين خصوصى در منزل و زبان انگليسى را در مدرسه آمريكايى ها فرا گرفت. پروين را بسيار كسان، ستاره اى در آسمان ادب ايران نام داده اند. سيماى پروين اعتصامى، به مثابه شاعرى توانا و در جست وجو، براى ما پُر رنگ جلوه مى كند. جانبدارى عاطفى اش از مردمان محروم با همان زبان آشنا كه گهگاه طعم موعظه را نيز مزمزه مان مى كند، كافى است تا از او چهره اى متمايز در عصرى كه مى زيست نقش زند. گفته اند كه نام اصلى پروين، رخشنده بوده است، اما به پروين شهره اش كردند.

 

پروین اعتصامی و ملک الشعراء بهار

او (ملك الشعراى بهار)، پروين صدايم مى زد و مثل بعضى ها كه رخشنده صدايم مى زدند، صدايم نمى زد. طورى باهام حرف مى زد كه انگار من همقدشم ... هر وقت پروين بودم، كوچولو مى شدم و عين یک بچه قنداقى باهام رفتار مى شد. اما من هر دو اسم را دوست داشتم...

 

پروین اعتصامی فرزند يكى از يلان پيشگام زمانه ما، يوسف اعتصامى (اعتصام الملک)، شاعر و فعال اجتماعى معروف است. پروين در تبريز به دنيا آمد. در یک هزار و سيصد و سه خورشيدى دوره مدرسه آمريكايى (دختران) تهران را با موفقيت گذرانيد و اما در هزار و سيصد و سيزده خورشيدى، پروين تور سفيد بر سر مى اندازد! با آنكه بيست و هشت بهار را پشت سر گذاشته بودم، ولى دلم نمى خواست ازدواج كنم اما پدرم و ديگر اعضاى خانواده ام اصرار داشتند كه من ازدواج بكنم و سروسامانى بگيرم. آنها بالاخره وادارم كردند كه با پسرعمويم وصلت كنم.

 

پسرعمو اما، خيالات دگر در سر دارد و پروين فاصله ها را همچنان با او ممتد مى كند. او افسر شهربانى است و به ديسيپلين نظامى خو گرفته! جوانى رشيد و بلندقامت و بسيار خشن و جدى. یک نظامى به تمام معنا. حال، او بايد همسر زنى مى شد شاعر و احساساتى. همسر زنى كه آهسته گام برمى داشت تا مبادا چينى خلوت و تنهايى پروانه ها ترک بردارد. (پروين، جعفر ابراهيمى، ص 39)

 

اما پيوند زناشويى، به دو ماه و نيم نرسيده از هم مى گسلد! هرگز با خشونت با من رفتار نكرد... خوب و مهربان بود... پروين بر شايعه و حرف و سخن پيرامون جدايى خود مُهر پايان مى زند: بعضى از نزديكانم شايع كردند كه شوهرم مرا از شعر گفتن و شعر خواندن منع مى كرد. در حالى كه چنين نبود و او هيچ مخالفتى با شعر گفتن و شاعر بودن من نداشت. اتفاقاً او از اين نظر با من ازدواج كرده بود كه من شاعر بودم و نامى داشتم در ميان نام هاى مشهور!

 

پروين، علت جدايى زودرس را تنها فاصله ميان خود و همدم بيان مى كند. فاصله و فاصله!... آشنايى ها و آمد و شدها در اين مقطع زندگانى با زن پيشرو ديگرى پروين را تسلا مى دهد. او سرور مهكامه محصص، فردى است كه در اولين كنگره شاعران و نويسندگان ايران، در هزار و سيصد و بيست و پنج خورشيدى از جايگاه زن و ادبيات در شعر سخن گفت. پروين راز جدايى را خود اين گونه سروده است:

 

اى گل ، تو ز جمعيت گلزار چه ديدى جز سرزنش و بدسرى خار چه ديدى

رفتى به چمن، لیک قفس گشت نصيب غير از قفس اى مرغ گرفتار چه ديدى

 

و تصريح مى كند: من به راستى مرغ گرفتارى بودم كه پس از طلاق، از قفس آزاد شدم...

 

پروین ملک النساء الشواعر

اما واكاوى گذراى سيماى پروين، جدال سخت و پر مشقت سنت و مدرنيته را نيز در اين ديار، كم عيانمان نمى كند! اين همه چه در شعر پروين و چند در بند بند زندگانى كوتاه او هويدا است. پروين خيلى زود جامه ديروز را از سر به در مى كند و در قامت زنى مدرن به كارزار مى شود. شعرش را از نظر فرم و قالب شعر ديروز و از ديدگاه انديشه ها، شعر امروز خوانده اند. حتى علامه محمد قزوينى، پروين را ملک النساء الشواعر = ملكه زنان شاعر نام داده، كه البته ميزان، ميزان دوران علامه است.

 

ازدواج پروین

گويا ازدواج پروين در اساس به دليل طبع و نشر ديوان او بوده است. حتى گفته اند كه اعتصام الملک، به دليل شرايط زمانه براى جلوگيرى از سوء تعبير، فرزندش را به خانه بخت فرستاده تا، فرصتى مگر دست دهد و پس از ازدواج، پروين در فضايى كم حرف و حديث تر به نشر ديوان او اهتمام ورزد.

 

یوسف اعتصامی (اعتصام الملک) پدر پروین

پروین را بحق حاصل عمر يوسف اعتصامى خوانده اند. فردى كه پيكارى بى وقفه را براى رهايى زنان از قيد و بند جامعه كهنه پرست در روزگارانى بس دورتر آغازيد. رساله مشهور او تربيت نسوان يادگار اين پيكار بى وقفه است. او در ميانه رنسانسى اساسى در جامعه ايران، اشعار خود را جامه انتقادى و اجتماعى مى پوشاند. در بسيارى از اشعار معروف خود از محرومان جامعه داد سخن كرده است.

 

پروین اعتصامی و دهخدا

و اما جالب ترين و حائز اهميت ترين نكته پيرامون اين مقطع از زندگانى پروين، برخى واگويه هاست كه اشعار معروف اجتماعى او را از آن على اكبر دهخدا مى داند و مى گويد كه دهخدا در فضاى بسته سياسى آن روزگار، اشعارى را با نام مستعار پروين اعتصامى منتشر كرده است!

 

پروين، هفت سال بيش ندارد، كه شور زندگى را تجربه مى كند! بدون مقدمه گفتم: تنها روزگار خوشبختى انسان، روزگار كودكى است!، خنديد و گفت، چرا؟ چرا اين طور فكر مى كنى. شايد كودكى همه انسان ها همراه با خوشبختى و سعادت نباشد! گفتم، ممكن نيست. حتى بدبختى دوران كودكى هم بعدها به صورت خوشبختى در ياد انسان باقى مى ماند. همه چيز در كودكى، پاک و پاكيزه است و دست نخورده و بكر. حتى عشق. با تعجب پرسيد مگر تو در كودكى ات عاشق هم شده اى؟!...

 

ولى پروين تنها زيست و تكاپوى عاشقانه را بس زود به ما بعديان واگذارد... هنوز سى و پنجمين شمع فروزان نكرده بود كه به بيمارى هولناک حصبه مبتلا شد. بيمارى اى كه راهى بسترش كرد، زود و تلخ. در كتاب پروين كه منبع اصلى اين مقال بود، صحنه آخر زندگانى پروين چنين واگويه شده است:

 

وفات پروین بخاطر حصبه/ 1320 خورشیدی

نيمه شب جمعه، پانزدهم فروردين. نيمه شب بهارى در آغاز سال هزار و سيصد و بيست حالم خيلى بد بود. تب مرا با خودش برده بود. گويا داشتم هذيان مى گفتم... چشم هايم را بستم و به خواب رفتم... سايه پدرم را مى ديدم كه توى مه صدايم مى زد. پدرم از آن سوى خيابان مه آلود صدايم مى زد. از آن سوى جهان!... بدرود پروين، بدرود...

 

(منبع: از سایت "جاوید ایران" و سهیل آصفی)

.................. ................. ............... ...............

 

بزرگداشت پروین اعتصامی در تاجیکستان

از طرف انجمن "خوبان پارسی گو"

 

پروین اعتصامی/ نگاره از سایت perslit.com

 

(از 1285 تا 1320 خورشیدی- از 1906 تا 1941 میلادی)

 

روز پنج شنبه چهاردهم دسامبر 2006 میلادی (سال 1385 خورشیدی) ، جمعی از فرهنگیان تاجیک با برگزاری محفلی از صدمین سالگرد تولد پروین اعتصامی، شاعر ایرانی نيمه نخست قرن بیستم تجلیل کردند.
در این محفل از آن ابراز تأسف شد که تاکنون دیوان اشعار پروین اعتصامی در تاجیکستان به خط سیریلیک چاپ نشده و دوستداران شعر چندان آشنایی با او و اشعارش پیدا نکرده اند.
محفل بزرگداشت پروین اعتصامی در پژوهشگاه خاورشناسی فرهنگستان علوم تاجیکستان با همکاری رایزنی فرهنگی ایران و به ابتکار انجمن موسوم به "خوبان پارسی گو" برگزار شد که از سازمانهای غیردولتی زنان است. در این محفل شماری از پژوهشگران و دوستداران ادبیات، بویژه شاعران و نویسندگان زن، زندگی و آثار پروین اعتصامی را به بررسی گرفتند و پاره هایی از اشعار او را قرائت کردند. مهری نسا بابا بیکوا، شاعر تاجیک و مسئول انجمن "خوبان پارسی گو" هدف از برگزاری این محفل را نه تنها یادآوری از پروین اعتصامی، بلکه کوششی برای آموختن و معرفی بیشتر آثار وی در میان مردم تاجیکستان خواند. وی گفت: "در تاجیکستان متأسفانه مردم درباره پروین اعتصامی خیلی کم می دانند، زیرا که تا امروز دیوان اشعار پروین به خط سیریلیک چاپ نشده است، خیلی بد است که ما درباره وی، درباره اندیشه های عارفانه، افکار خردمندانه و سخنان فلسفی اش اطلاع زیادی نداشته باشیم." بانو مهری نسا افزود که تنها عده اندکی از فرهنگیان و پژوهشگران در تاجیکستان که با زبان و ادبیات بیشتر سروکار دارند، با شخصیت و جایگاه پروین اعتصامی و اشعار وی آشنایی یافته اند.

گفته می شود تاکنون مطالعات زیادی در مورد آثار پروین اعتصامی در تاجیکستان صورت نگرفته و تنها مجموعه کوچکی از آثار وی به نام "اشک یتیم" در سالهای 1950م. منتشر شد که مبتکر آن فیض علی نجمانف، استاد فقید دانشگاه ملی تاجیکستان بود. در اين محفل همچنین مسائلی چون جایگاه پروین اعتصامی، نگاه او به موضوع قضا و قدر، ویژگیهای سبک هندی در شعر وی و صنایع شعری که به کار برده است، مورد بررسی قرار گرفت.

گلرخسار صفی، شاعر و نویسنده تاجیک با اشاره به "زندگی کوتاه و اشعار پُربار" پروین اعتصامی نقش او در ادبیات پارسی را با رابعه بلخی، شاعر زنی مقایسه کرد که در قرن دهم میلادی همزمان با رودکی زیسته است. بانو صفی گفت: "پروین اعتصامی در ادبیات کاری کرد که رابعه بلخی در قرن دهم کرد، رابعه با چند غزلش که برای ما مانده، رفت در پهلوی استاد رودکی و شاعران دیگر ایستاد، چنانچه کسی نتوانست او را تکان بدهد، پروین هم در قرن بیستم کاری کرد که هیچ مردی نتوانست بگوید که وی زن است، وی در عمر 35 ساله خود اثبات کرد که ادبیات، هنر و هنرمند نه سن و سال دارد، نه جنس و نه ملیت، هنرمند به همه جهان متعلق است."

گلرخسار صفی همچنین از "رازی" سخن به میان آورد که پروین اعتصامی "به کسی نگفته و با خود برده" است: "آنچه پروین را در این عمر کوتاهش اذیت می داد، رازی بود که خودش می دانست و خدا، وی در نهادش سانسوری داشت و آن چه نتوانست بگوید، همان سانسور درونی اش بود که اجازه نداد... من تنها می خواهم بگویم که در نسبت پروین از زندگی تا مرگش همیشه بی عدالتی بود."


تحولات زبانی

اسدالله واحد، استاد دانشگاه تبریز که در این محفل سخنرانی داشت، تحولات زبانی را از جنبه های اصلی شعر پروین خواند و او را در کنار ملک الشعرای بهار، ایرج میرزا و محمد حسین شهریار از جمله شاعرانی دانست که در زبان تحولاتی ایجاد کرده اند. آقای واحد افزود: "اینکه ما پروین اعتصامی را دوست داریم، عمدتاً در کنار جنبه های محتوایی و فکری و هنری، مقوله زبانش است، این زبان شعر پروین است که این همه او را مقبول خاص و عام کرده و راهی در دلهای اقشار مختلف باز کرده و مقبولیت اجتماعی به او داده است." آقای واحد زبان شعر اعتصامی را "زبانی مردمی" خواند: "ما شعر شاعران گذشته، حافظ و سعدی و ناصر خسرو و منوچهری را می بینیم که تنها متوجه خواص است ولی شعر پروین اعتصامی در کنار خواص متوجه عوام و عموم مردم هم هست، مخاطب شعر اعتصامی تمام مردم است، زیرا زبان او زبان مردم است."


تسلیم شده قضا و قدر

به گفته برخی پژوهشگران، پروین اعتصامی بر خلاف بسیاری از شاعران نوگرای هم قرن خود به شعر کلاسیک پارسی علاقه بیشتری داشت و این توجه و علاقمندی به گذشته ظاهراً در نحوه فکر و محتوای اشعار وی نیز اثراتی بر جای گذاشته است. بهجت سییدی، استاد ایرانی دانشگاه زبانهای تاجیکستان می گوید "پروین، این ستاره کم عمر و پربار دفتر شعر و ادب پارسی" از "حصاریان قضا" بود که در اشعارش هفتاد بار از قضا و قدر سخن به میان آورده است." خانم سییدی افزود: "(پروین اعتصامی) دنیا و گردون و گیتی و فلک را سیه کار، سفله، بی مهر و یغماگر خطاب کرده و می پرسد کیست که از جور قضا آواره نیست؟ شاید دلیل این همه گله و شکایت و قضا و قدر این باشد که جز تلخی از ایام ندیده است یا شاید غم بينوایان رخش را زرد کرده باشد." خانم سییدی پاره هایی از اشعار پروین اعتصامی را برخواند که تصورات و اندیشه های او را در باره قضا و قدر نشان می دهد:

 

تو چه می دانی چه پیش آرد قضا؟

من هدف بودم قضا را سالها ...

اندر آنجا که قضا حمله کند

چاره تسلیم و ادب تمکین بود ...

اندر این پستی قضایم زان فکند،

تا تو را جویم، تو را خوانم بلند ...

در جریان محفل بزرگداشت پروین اعتصامی، آرتق قادر، هنرپیشه تاجیک شعرهایی از او قرائت کرد. در نهایت، شرکت کنندگان محفل بزرگداشت پروین اعتصامی خواستار چاپ و معرفی بیشتر آثار وی به خط سیریلیک(روسی) در تاجیکستان شدند.

انجمن "خوبان پارسی گو" که گسترش روابط با نویسندگان و روشنفکران زن پارسی زبان در سراسر جهان را هدف قرار داده از سال 1996 میلادی بدین سو فعال است و تصمیم دارد در آینده سالگرد مهستی خجندی، شاعر زن قرن دوازدهم میلادی را نیز جشن بگیرد.

 

امروز و فردا

بلبل آهسته به گل گفت شبی که مرا از تو تمنایی هست

من به پیوند تو یک رای شدم گر ترا نیز چنین رایی هست

گفت فردا به گلستان باز آی تا ببینی چه تماشایی هست

گر که منظور تو زیبایی ماست هر طرف چهره‌ی زیبایی هست

پا بهر جا که نهی برگ گلی است همه جا شاهد رعنایی هست

باغبانان همگی بیدارند چمن و جوی مصفایی هست

قدح از لاله بگیرد نرگس همه جا ساغر و صهبایی هست

نه ز مرغان چمن گمشده‌ایست نه ز زاغ و زغن آوایی هست

نه ز گلچین حوادث خبری است نه به گلشن اثر پایی هست

هیچکس را سر بدخویی نیست همه را میل مدارایی هست

گفت رازی که نهان است ببین اگرت دیده‌ی بینایی هست

هم از امروز سخن باید گفت که خبر داشت که فردایی هست

 

آرزوی پرواز

کبوتر بچه‌ای با شوق پرواز بجرئت کرد روزی بال و پر باز

پرید از شاخکی بر شاخساری گذشت از بامکی بر جو کناری

نمودش بسکه دور آن راه نزدیک شدش گیتی به پیش چشم تاریک

ز وحشت سست شد بر جای ناگاه ز رنج خستگی درماند در راه

گه از اندیشه بر هر سو نظر کرد گه از تشویش سر در زیر پر کرد

نه فکرش با قضا دمساز گشتن نه‌اش نیروی زان ره بازگشتن

نه گفتی کان حوادث را چه نامست نه راه لانه دانستی کدامست

نه چون هر شب حدیث آب و دانی نه از خواب خوشی نام و نشانی

فتاد از پای و کرد از عجز فریاد ز شاخی مادرش آواز در داد

کزین سان است رسم خودپسندی چنین افتند مستان از بلندی

بدن خرُدی نیاید از تو کاری به پشت عقل باید بردباری

ترا پرواز بس زودست و دشوار ز نو کاران که خواهد کار بسیار

بیاموزندت این جرئت مه و سال همت نیرو فزایند، هم پر و بال

هنوزت دل ضعیف و جثه خرُد است هنوز از چرخ، بیم دستبرد است

هنوزت نیست پای برزن و بام هنوزت نوبت خواب است و آرام

هنوزت انده بند و قفس نیست بجز بازیچه، طفلان را هوس نیست

نگردد پخته کس با فکر خامی نپوید راه هستی را به گامی

ترا توش هنر میباید اندوخت حدیث زندگی میباید آموخت

بباید هر دو پا محکم نهادن از آن پس، فکر بر پای ایستادن

پریدن بی پر تدبیر، مستی است جهان را گه بلندی، گاه پستی است

 

حقوق نسوان - نهال آرزو

زن در ايران، پيش از اين گویی که ايرانی نبود

پيشه‌اش جز تيره ‌روزی و پریشانی نبود

زندگی و مرگش اندر کُنج عزلت‌ می گذشت

زن چه بود آن روزها، گر زان که زندانی نبود

کس چو زن، اندر سياهی قرنها منزل نکرد

کس چو زن، در معبد سالوس قربانی نبود

در عدالتخانه ی انصاف، زن شاهد نداشت

در دبستان فضیلت، زن دبستانی نبود

دادخواهیهای زن می‌مانــد عمری بی ‌جواب

آشکارا بود اين بیداد، پنهانی نبود

بس کسان را جامه و چوب شبانی بود، ليک

در نهاد جمله گرگی بود، چوپانی نبود

از برای زن به  میدان فراخ زندگی

سرنوشت و قسمتی، جز تنگ میدانی نبود

نور دانش را ز چشم زن نهان می ‌داشتند

اين ندانستن ز پستی و گران جانی نبود

زن کجــا بافنده می‌شــد بی‌نخ و دوک هنر

خرمن و حاصل نبود آنجا که دهقانی نبود

میوه‌های دکّه ی دانش فراوان بود ، ليک

بهر زن هرگز نصیبی زين فراوانی نبود

در قفس می‌آرميد و در قفس می ‌داد جان

در گلستان، نام از اين مرغ گلستانی نبود

بهر زن،  تقلید و فتنه و چاه بلاست

زيرک آن زن کاو رهش اين راه ظلمانی نبود

آب و رنگ از علم می‌بايست شرط برتری

با زمرّد ياره و لعل بدخشانی نبود

جلوه‌ ی ‌صد‌‌‌ پرنيان ،‌ چون ‌يک قبای ‌ساده نيست

عزت از شایستگی بود، از هوسرانی نبود

ارزش پوشنده، کفش و‌ جامه را‌ ارزنده کرد

قدر و پستی، با گرانی و به ارزانی نبود 

سادگی و پاکی و پرهيز، يک يک گوهرند

گوهر تابنده، تنها گوهر کانی نبود

از زر و زيور چه سود آنجا که نادان است زن

زیور و زر، پرده ‌پوشِ عيب نادانی نبود

عيب‌ها را جامه‌ی پرهيز پوشانده‌ست و بس

جامه ی عجب و هوا، بهتر ز عريانی نبود

زن سبکساری نبیند تا گـرانسنگ است و پاک

پاک را آسیبی از آلوده دامانی نبود

زن چو گنجور است ‌و عفت، گنج و حرص ‌و ‌آز، دزد

وای اگـــــــر آگـــــه از آیین نگهبانی نبود

اهرمن بر سفره‌ی تقوی نمی‌شد میهمان

زان که می‌دانست کان جا، جای مهمانی نبود

پا به راه راست باید داشت، کاندر راه کج

توشه‌ای و رهنمودی، جز پشیمانی نبود
چشم و دل ر ا پرده می‌بایست، امـا از عفاف

چادر پوسیده، بنیاد مسلمانی نبود

خسروا، دست توانای تو، آسان کرد کار

ور نه در این کار سخت امیــد آسانی نبود

شه ‌نمی‌شد گر‌ در این گمگشته کشتی ‌ناخدای

ساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبود

باید این انوار را پروین به چشم عقل دید

مهر رخشان را نشاید گفت نورانی نبود

 

شعر "نهال آرزو" و روز آزادی زن (در 17 دی 1314 خورشیدی)

ناگفته نماند که سرودن شعر نهال آرزو در آن سال‌ها، آن‌چنان با جوّ حاکم بر جامعه‌ی ايران ناسازگار بوده ‌است که اعتصام‌الملک، پدر پروين، در سال 1314 خورشیدی و پيش از کشف حجاب (در زمان رضاشاه)، از آوردن اين شعر در چاپ اول ديوان پروين خودداری کرده‌ است تا غوغای مذهبیون و عوام را عليه خود و دخترش بر نيانگيزد.

بديهي است دختری که در مدرسه‌ی آمريکایی تهران تحصيل کرده و با فرهنگ و اوضاع اجتماعی اروپا و آمريکا آشناست، وقتی در 17 دی 1314 خورشیدی خبر کشف حجاب و آزادی زنان را می‌شنود، آن را از سر اعتقاد تأييد می‌کند و بدين مناسبت قصيده‌ای در 26 بيت با عنوان گنج عفت می‌سرايد و اقدام رضاشاه را در سه بيت پايان آن- به صورت بسيار معقولی- مورد ستايش قرار می‌دهد:

 

خسروا، دست تـــوانای تو آسان کــرد کــــــــار  ور نه در اين کـــــار سخت، اميــــــد آسانی نبود

شه نمی ‌شد گر در اين گمگشته کشتی ناخدای   ســـــاحلی پيـــدا از اين دريای طوفانی  نبود ...

 

(منبع: نوشته اسفندیار آدینه از وب سایت "پروین اعتصامی")

 

.................. ................. ............... ...............

 

رخشنده اعتصامی

مشهور به پروین اعتصامی (از 1285 تا 1320 خورشیدی- از 1906 تا 1941 میلادی ) از بانوان شاعر ایرانی است.

 

از راست: پروین اعتصامی معاون کتابخانه دانشسرای عالی، محمد مدنی، دکتر زنگنه، محمدرضا شاه، عیسی صدیق؛

 

زندگی پروین اعتصامی

پروین اعتصامی در 25 اسفند 1285 خورشیدی در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش یوسف اعتصام الملک از سکنه تبریز و اصالتاً آشتیانی بود و مادرش اختر فتوحی (متوفی 1352) از اهالی آذربایجان بود. پروین تنها دختر خانواده بود و چهار برادر داشت.

اعتصام الملک پدر پروین از نویسندگان و مبارزان دوران مشروطه بود. او در سال 1291 خورشیدی به همراه خانواده اش از تبریز به تهران مهاجرت کرد؛ به همین خاطر پروین از کودکی با مشروطه‌خواهان و چهره‌های فرهنگی آشنا شد و ادبیات را در کنار پدر و استادانی چون دهخدا و ملک الشعرای بهار آموخت. در دوران کودکی، زبان‌های فارسی و عربی را زیر نظر معلمان خصوصی در منزل و زبان انگلیسی را در مدرسه امریکایی‌ها فراگرفت.

پروین در سن 28 سالگی در تیر ماه 1313 خورشیدی با پسرعموی پدرش فضل الله اعتصامی (رئیس شهربانی وقت کرمانشاه) ازدواج کرد ولی این ازدواج به دلیل عدم تناسب فرهنگی بین زوجین، در مرداد 1314 خورشیدی به جدایی انجامید. در همین سال‌ها بود که پروین در کتابخانه دانشسرای عالی به عنوان کتابدار به کار مشغول شد.

 

دیوان پروین/ 1315 خورشیدی

پروین به تشویق ملک‌الشعرای بهار در سال 1315 خورشیدی دیوان خود را منتشر کرد، ولی مرگ پدرش در دی ماه 1316 خورشیدی در سن 63 سالگی، ضربه هولناک دیگری به روح حساس او وارد کرد که عمق آن را در مرثیه ای که در سوگ پدر سروده است، به خوبی می توان احساس کرد:

 

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل تیشه ای بود که شد باعث ویرانی من

 

پروین اعتصامی عاقبت در تاریخ 15 فروردین 1320 خورشیدی در سن 35 سالگی بر اثر ابتلا به بیماری حصبه در تهران درگذشت و در حرم حضرت معصومه در قم در مقبره خانوادگی به خاک سپرده شد.

 

.................. ................. ............... ............... ............

 

با تشکر از اسفندیار آدینه از سایت "پروین اعتصامی" و از سهیل آصفی از سایت "جاوید ایران" و از سایت "تالار گفتگوی هفت تیر" و از سایت " perslit.com " / سایت خانه و خاطره/ آتوسا شهریاری/ اردیبهشت ماه 1390 خورشیدی/ آپریل 2011 میلادی/