با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

سرتيپ ديوسالار کجوری (سالار فاتح) قهرمان فتح تهران

 

سرتیپ دیو سالار کجوری/ مجلس دوم به او لقب "سالار فاتح" داد- 1288 خورشیدی

 

سرتيپ ديوسالار کجوری و میرزا کوچک خان

مگر نمی شد اين دو نفر (ميرزا کوچک خان و سالار فاتح) به تبعيت از بعضی سران ديگر همين که به جاه و مقامی رسيدند آرام بگيرند و در صدد ماجراهای تازه بر نيايند؟. نه اينان در داعيه آزاديخواهی از قماش ديگر بودند و با روش کسانی که به مشروطه شان رسيده و از جوشش افتاده تفاوت داشتند. و گرچه مقدورشان بود که ساکت باشند، حتی پای خود را جای پای ديگران که به شهرت و عنوان رفيع رسيده بگذارند. ولی خون اينان در عروقشان میجوشید و سکوت و خاموشی و ناظر مناظر فجيع بودن را خلاف مروّت و دور از آیین جوانمردی می دانستند. و در حقيقت گريبانشان از رنج ها و غم های روزگار تا سينه چاک شده و لذت ديوانگی را خوب درک کرده بودند. (از کتاب: سردار جنگل نوشته ابراهيم فخرايی)

 

سرتيپ ديوسالار کجوری / سالار فاتح

يکی از چهره های بازيگر در عرصه سياست ايران در دوره بين انقلاب مشروطيت تا سلطنت رضا شاه سرتيپ ديوسالار (سالار فاتح) بود که عليرغم نقش مهمی که در جريان فتح تهران و بعدها مدتی در جنبش جنگل داشت بزحمت می توان نامش را در صفحات تاريخ رسمی پيدا کرد. خوشبختانه سالار فاتح اهل قلم بود و نوشته های بسياری از او بجا مانده که تعدادی ارزش اسناد تاريخی را دارند. از جمله خاطرات او که در آن راهپيمايی خونين آزادی خواهان از رشت بسوی تهران و تسخير آن را به قلم آورده است.

سرتيپ علی خان کجوری فرزند ميرزا رضا قلی کجوری سال 1245 خورشيدی در کجور به دنيا آمد. از جوانی وارد نظاميگری شد. بعدها به جنبش مشروطه خواهی پيوست و با همکاری مشروطه خواهان ساری انجمن حقيقت را تشکيل داد. در اين دوره که سپهسالار تنکابنی هنوز به مشروطه نپيوسته و از طرف دولت محمد علیشاه مشغول سرکوب ترکمانان بود خليل خان کجوری و مقتدر السلطان را برای کشتن سالار فاتح به ساری میفرستد. اما سالار فاتح موفق به فرار شده و به تهران میرود. برای اينکه به جمع محاصره شدگان تبريز به سرکردگی ستارخان بپيوندد به تبريز می رود. اما بدليل محاصره شهر موفق نمی شود. وقتی سپهسالار تنکابنی جبهه عوض کرد و به مشروطيت پيوست سالار فاتح و عده ای ديگر از اين فرصت استفاده کرده و کميته ای بوجود آوردند و با ارسال نامه هايی به تمام شهرهای ساحلی مردم را به قيام عليه دولت مرکزی دعوت کردند. طولی نکشيد که کميته انقلابی رشت با کميته تنکابن تماس گرفته و آنها را به رشت دعوت کردند. سپهسالار تنکابنی ، سالار فاتح و عده ای ديگر اين دعوت را پذيرفته و به رشت می روند.

 

کمیته جدید انقلاب و فتح تهران/ 1288 میلادی

در رشت کميته جديد انقلاب که در آن رزمندگان تنکابن و کجور هم نمايندگانشان عضو بودند تشکيل میگردد. کميته جديد پس از مدتی کلنجار با سپهسالار تنکابنی وی را نيز راضی به لشکر کشی به تهران و فتح پايتخت می کنند. سالار فاتح که فرماندهی يک گروه متشکل از حدود صد نفر را به عهده داشت شانه به شانه ميرزا کوچک خان که هنوز فردی گمنام بود، يفرم خان ارمنی و ديگر مشروطه خواهان چنان رشادت و نبوغ نظامی از خود نشان می دهد که پس از فتح تهران اولين فرمانی که کميسيون فوق العاده مجلس شورای ملی صادر می کند او را به سالار فاتح ملقب می کنند.

 

چگونگی دریافت لقب سالار فاتح

اما چرا لقب سالار فاتح؟ عبداالحسين نوايی می نويسد: ميرزا علی خان سرتيپ از مجاهدان و مليون مازندرانی بود و به طوری که دکتر غلامحسين صديقی استاد دانشگاه به من فرمودند وی نخستين کسی است که وارد قزوين شد و از طرف مجلس ملی هم به همين جهت سالار فاتح لقب گرفت و بعدها به نام ديو سالار شهرت يافت .

 

فتح تهران/ تشکیل احزاب

چندان از فتح تهران نگذشته بود که خانها، اشراف و نزديکان به سياست انگليس و روسيه سوار بر آن شدند (سوار یر انقلاب مشروطه). شکاف بين مشروطه خواهان راستين و دروغين عميق تر گشت و احزاب اعتدال و دمکرات و "کميته مجازات" بوجود آمدند.

سالار فاتح برخلاف سپهسالار تنکابنی به حزب اعتدال نپيوست ، بلکه خود را به حزب دمکرات که جناح چپ مشروطه خواهان محسوب می شد ، نزديکتر می دانست. بعد از اينکه با فشار انگليسیها عين الدوله به وزارت داخله منصوب شد، سالار فاتح و ديگران با تشکيل کميته ضد ارتجاعی سبب سقوط وی شدند و سالار فاتح به کفالت نظميه تهران برگزيده شد.

 

عملیات اردوی برق

محمدعلی شاه مخلوع که با کمک مالی و تسليحاتی روسيه قصد بازگشت به ايران و باز پس گرفتن قدرت را داشت در سال 1329 قمری با نيروی عظيمی از طريق شمال به سمت تهران لشکر کشيد. سالار فاتح عليرغم اينکه کفيل نظميه تهران بود داوطلبانه فرماندهی قوايی را که قرار بود جلوی دشمن را که قصد حمله به تهران از طريق نور را داشت، بگیرد به عهده گرفت و در نبردی که در يک فرسنگی بلده نور روی داد قوای محمدعليشاه را با سرعتی خارق العاده تار و مار کرد. به همين خاطر نام اردوی برق را بر آن عملیات گذاشتند.

همانطور که در بالا اشاره کردم خان ها، شاهزاده ها و عوامل سياست انگلیس انقلاب را از دست مردم ربوده بودند و آزادی و استقلال کماکان دست نايافتنی می نمود. با سرکوب نيروهای راستين مشروطه خواه و تعطيل کردن مجلس و بستن نشريات آزادي خواه ، کم کم نيروهای صادق برای نجات آرمانهای انقلاب و باز پس گرفتن پرچم مشروطيت از دست ربايندگان آن به چاره انديشی و متعاقب آن اقدامات ضروری متوسل شدند.

 

کمیته مجازات (ترور الیته جامعه)

از جمله اين اقدامات يکی تشکيل "کميته مجازات" بود که : افرادی چون منشی زاده ، ابوالفتح زاده ، مشکوه الممالک ، حسين لله ، رشيد السلطان و احسان اله خان در آن عضو بوده و به ترور مرتجعين و عوامل انگليس (و خودی مثل کریم دواتگر / سایت خانه و خاطره) می پرداختند (برای اطلاعات بيشتر در اين مورد می توانيد به نوشته دوست و همکار گرامی ام ماکان بنام احسان الله خان و واژگونه نمايان مراجعه کنيد/ اشکوری).

 

جنبش مسلحانه جنگل

سالار فاتح و ميرزا کوچک خان که در جريان راهپيمايی از رشت به تهران برای فتح پايتخت شانه به شانه رزميده بودند و در اين دوره در تهران با همديگر مراوده داشتند با همفکری عداه ای ديگر از جمله ميرزا ابراهيم خان طالقانی معروف به دکتر حشمت ، جوادخان تنکابنی ، اسماعيل خان مجاهد به فکر برپايی جنبشی مسلحانه در جنگلهای شمال را می گيرند. گروه مزبور برای شروع جنبش جنگل از سه نقطه يعنی اردبيل، گيلان و منطقه تنکابن و کجور بطورهمزمان رهسپار شمال شدند. جوادخان تنکابنی در بين راه کندوان بيمار شد و بعدأ فوت کرد. اسماعيل خان مجاهد به محض ورود به اردبيل لو رفته و توسط نيروهای دولتی و روسها دستگير و اعدام می گردد. ميرزا کوچک خان و سالار فاتح از طريق امام زاده هاشم و آمل به زادگاه سالار فاتح در کجور رفته و پس از يک ماه اقامت در آنجا و بررسی جوانب کار و هماهنگی های لازم برای تدارک قيام از هم جدا می شوند.

 

عاقبت سالار فاتح

سالار فاتح موفق شد شاخه مازندران جنبش را در منطقه کجور آغاز کند و حتی مدتی تنکابن که سال ها زير سيطره ی خاندان فئودالی خلعتبری (منظور اجداد سپهدار ولیخان تنکابنی است/سایت خانه و خاطره) بود را تحت کنترل خود داشته باشد. اما با لشکرکشی های مکرر فئودالهای منطقه و با کمک نيروهای دولتی و تحريکات و حمايت مالی و نظامی سپهسالار تنکابنی عليه وی هيچوقت نتوانست مثل جنبش جنگل در گيلان ، فراگير و توده ای شده و استحکام يابد و سرانجام با به حکومت رسيدن وثوق الدوله (همان کسی که با گرفتن رشوه از انگليس قرارداد ننگين معروف به قرارداد 1919 م. را که در آن ايران به ملک مايملک انگلستان بدل می شد امضاء کرد) و گسيل قوای نظامی مرکزی توانستند نيروهای سالار فاتح را منهدم و او را وادار به تسليم نمايند.

بعد از کودتای انگليسی سيد ضياء طباطبائی و رضاخان (1299 خورشیدی) بازداشت و مدت 25 روز در زندان بسر می برد. مدتی بعد دوباره وی را به جرم دست داشتن سوءقصد به جان قوام السلطنه و رضا شاه دستگير و 50 روز در زندان ماند. هنوز چيزی از آزادی اش نمیگذرد که باز دستگير شده و از وی میخواهند مبلغ پنجاه هزار تومان بپردازد تا آزاد شود. سرتیپ دیو سالار کجوری یا "سالار فاتح" چون پول نداشت دو ماه ديگر در زندان میماند. اما رضا شاه که قصد ضبط املاک و اموال تمام متمولين به نفع خويش را داشت دست بردار نبود. از سالار فاتح می خواهند که دارايی خود را به رضاشاه "تقديم" کند و يا بفروشد. برخلاف بسياری ديگر که از ترس اینکار را کردند ، سالار فاتح زير بار نمی رفت. به همين دليل برای بار آخر اسارتش مدت ده سال طول کشيد. در زندان درست موقعی که بشدت بيمار بود ، بوسيله دو مامور نظامی به محضر نجم آبادی برده شد و سند "تقديم" دارايی هايش به رضا شاه به زور امضاء کرد.

سالار فاتح تا شهريور 1320 خورشیدی و تبعید رضا شاه در قريه خانچين زنجان تبعيد بود، در اين سال پس از سقوط رضاشاه به تهران آمد و در 23 آبان 1326 خورشيدی درگذشت. سالار فاتح اهل مطالعه بوده و با تمدن و فرهنگ غرب آشنايی داشت و کتابی درباره ی مظالم مستبدان نوشت. او در شعر و شاعری هم دست داشت و دارای تاليفاتی منجمله "جغرافيای تاريخی مشهد" و کتاب "شهباز سپيد بال" و يادداشتهای مختلف تاريخی از جمله "فتح تهران" و ديوان اشعار می باشد. در شعر نوبر تخلص داشت. در سالهايی که در زندان بود شعر زير را درباره ی نوروز سرود:

 

نو بهار آمد و شد دشت قشنگ         چون دم طاووس و دنبال تورنگ

باغ دلکش شد و زيبا گرديد          فرشش از اطلس و ديبا گرديد

باز مرغ سحر از شب حيزی           شهرتی يافت به شور انگيزی

باز عيد آمد و من زندانم          وه چه روئين تن و آهن جانم

نه مرا جانب گلگشت رهی است          نه کسی را به سوی من نگهی است


و چند بيت از مثنوی دستورالاشتياق
:

 

زده دزد زنگی ره کهکشان      که از خيل انجم نبودی نشان

ادا های دلدار ياد آمدش          خيال خطر همچو باد آمدش

بگردان عنان اشهب هوش را      ره عشق زد تاب را توش را

بده ساقی آن آب آتش مزاج         که جام سفالين به است از زجاج

فرو ريز آب گلو سوز را           نخواهم دگر شام را ، روز را

 

(منبع: از سایت شمالیها. کام/ نویسنده رضا اشکوری )

 

...... ......... ............ ............... .................. ......................

 

"جامع آدمیّت" میرزا عباس قلیخان آدمیت/ "فراموشخانه میرزا ملکم خان"/

با تشکر از سایت "شمالیها. کام" و آقای اشکوری/ سایت خانه و خاطره/ سروش آذرت/ بهمن ماه 1390 خورشیدی/ 2011 میلادی/