با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

روزبه پور فروخ معروف به سلمان فارسی

سلمان فارسی؛

 

سلمان فارسی از صحابه پیامبر مسلمانان

سلمان فارسی از صحابه مشهور پیامبر و از شخصیت های بسیار بزرگ اسلام به شمار می‌رود. وی دهقانزاده ای ایرانی از ناحیه جی در اصفهان یا به روایت دیگر از نواحی رامهرز خوزستان بود. نام اصلی او روزبه بود. در کودکی به آیین مسیحیت گرائید و چون از کشیشان شنیده بود که ظهور پیامبر جدید نزدیک است، خانه را ترک گفت و به سفر پرداخت. مدتی در شام و موصل اقامت جست تا آن که در سرزمین‌های عربی به اسارت قبیله بنی کلب در آمد و مردی از بنی قریظه او را خرید و به یثرب (مدینه ) برد. سلمان در این شهر از ظهور پیامبر آگاه شد و چون نشانه‌ای که کشیشان گفته بودند، با پیامبر اسلام منطبق بود اسلام آورد. پیامبر اکرم او را از صاحبش خرید و آزادش کرد. از آن زمان، سلمان ملازم رسول خدا گشت و نزد او جایگاهی خاص یافت.

 

سلمان در جنگ خندق (6 هجری قمری)

در جنگ خندق، به پیشنهاد سلمان خندقی در اطراف مدینه کندند. بدین ترتیب سپاه ده هزار نفری مشرکان (قبیله قریش) تنوانست آسیبی به مسلمانان برساند. طبق روایتی مشهور، پیامبر سلمان را از اهل بیت خود شمرده است. (پیامبر فرمود: سلمان منا اهل بیت.) پس از رحلت پیامبر، سلمان از معدود کسانی بود که از راه حق منحرف نشد و در شمار معتقدان به امامت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام قرار گرفت. او نزد امیرالمؤمنین نیز منزلتی بسیار والا داشت.

 

با فرمان عمر ، سلمان فارسی والی مداین (تیسفون)

سلمان در خلافت عمر بن خطاب به حکومت مداین منصوب شد. سلمان هیچ‌گاه از حقوق بیت المال برای خود چیزی برنداشت و همه‌ی آنرا صدقه می‌داد و برای امرار معاش زنبیل می‌بافت. فضایل سلمان فراوان و روایات در شأن او بسیار است. شیخ طوسی در کتاب امالی خود از منصور بن رومی روایت می‌کند: روزی به امام صادق گفتم: ای مولای من، سخن سلمان فارسی را فراوان از شما می‌شنوم. سبب چیست؟ فرمود: مگو سلمان فارسی. بگو سلمان محمدی. سبب آن که او را زیاد یاد می‌کنم این است که او به سه خصلت بزرگ آراسته بود: اول آن که خواسته‌ی مولایش امیرالمؤمنین را بر خواسته‌ی خود مقدم می‌داشت؛ دیگر اینکه فقرا را دوست می‌داشت و آنان را بر ثروتمندان ترجیح می‌داد و سوم اینکه به علم و علما محبت داشت. سلمان، گذشته از مقام بزرگی که نزد شیعیان دارد، نزد اهل سنت نیز دارای منزلت والایی است. وی در سال 35 یا 36 هجری در مداین وفات یافت و اکنون قبرش در همان جا قرار دارد.

 

منابع:

- برگرفته از لغت‌نامه دهخدا.

- سایت رشد و شبکه ملی مدارس ایران.

 

.................. ................. ...............

 

"بدخشان بن ارجعيت بن مرد سالار" معروف به سلمان پارسی

سلمان در جنگ قادسیه (14 ه.ق) ؛ سلمان والی مداین (تیسفون) ؛ آرامگاه سلمان پارسی در تیسفون

در ارتباط با زندگی سلمان فارسی و نقش او در شکل گيری اسلام، به اظهار نظر بعضی ها مبنی بر اين است که سلمان يک پرنس انقلابی زرتشتی بوده که ميخواسته از راه براندازی شاهنشاهی ساسانی بدست تازيان، تاج و تخت خود را باز گيرد، و بهمين جهت خود او در جنگ قادسيه يکی از فرماندهان سپاه عرب بوده، و دو سال و نيم پس از آن درگذشته است. نميدانم واقعا برداشت اين افراد از اسلام و طرح اين مطلب چيست يا برداشت من اين بوده است و يا اشتباه ميکنم، ولی اگر درست باشد ميبايد تذکر دهم که اين برداشت، تا آنجا که من ميدانم، با واقعيت های تاريخی تطبيق نميکند، زيرا که:

 

- اولا هيچ دليلی برای اينکه اين فرد کاملا معمولی و از يک خانواده محقّر رامهرمز يا جی اصفهان مقام پرنسی داشته باشد، در دست نيست.

- ثانيا در هيچ جا از فرماندهی نظامی او در جنگ قادسيه نام برده نشده.

- ثالثا وی نه تنها دو سال و نيم بعد از جنگ قادسيه (که در سال 14 هجری روی داده) وفات نکرده، بلکه تا 22 سال بعد از آن نيز زنده بوده و در سال 36 هجری درگذشته است، و اين تاريخ در سنگ مزار او در مدائن (تيسفون ساسانيان) که وی سال های زیادی از جانب دستگاه خلافت حکومت آنجا را داشت، قيد شده است.

 

سرگذشتی کوتاه از سلمان پارسی

تا آنجا که ميتوان با اطمينان گفت اين است که وی از نفوذ افراطی طبقه موبدان زرتشتی در امور کشور مانند بسياری از ايرانيان ديگر ناراضی بوده و شايد بهمين دليل نخست به گرايش مزدکی که گرايشی انقلابی بوده روی آورده ولی بعد از سرکوبی اين جنبش در زمان انوشيروان عادل، به آیین مسيحی گرويده و جلای وطن کرده و طی يک گيرودار به اسارت يک قبيله عرب بنام بنی کلب (به یهودی از قبیله بنی قریظه در اطراف یثرب) در آمده و به عنوان برده به خريد و فروش گذاشته شده و سرانجام در يثرب (مدينه کنونی) توسط پیامبر مسلمانان محمد خريداری و بعد آزاد شده است. اين موضوع که بعدا مورخان مسلمان مطرح کرده اند که علت سفر وی به خارج از کشورش جستجوی پيامبری از ميان قوم عرب بوده که در انجيل از ظهور بنام فارقـليط (به معنی احمد يا محمد) خبر داده شده بود، طبعا افسانه ای بيش نيست که مورخان اسلامی نظاير آنرا در مواردی ديگر نيز بارها و بارها ساخته و پرداخته اند.

 

تدوین قرآن و جنگ خندق (6 هجری قمری)

در شکل گيری قرآن، به احتمال بسيار، با توجه به اطلاعات جامع سلمان در ارتباط با آیین های مسيحی و زرتشتی و بخصوص مانوی، نقش وی نقشی اساسی بوده است، بطوريکه حتی در دوران خود محمد نيز اين شايعه در ميان اعراب مکه و مدينه رواج داشته است. ولی آنچه کمتر بدان اشاره ميشود نقش بسيار مهم و سرنوشت ساز سلمان در جلوگيری از شکست حتمی مسلمانان مدينه در برابر مهاجمان قريش در جنگ معروف به جنگ خندق است که در سال 6 هجری روی داد و چون به توصيه سلمان، محمد به پيروان خود دستور حفر خندقی را گردآ گرد مدينه داد که ايرانيان و بيزانسی ها با آن از ديرباز آشنا بودند ولی اعراب از آن اطلاعی نداشتند، نيروی بيست هزار نفری قريش و متحدانش امکان ورود به مدينه را نيافتند و بعد از يک محاصره چند هفته ای به ناچار بازگشتند. 

 

در کشمکش سياسی که بعد از درگذشت محمد بر سر جانشينی او ميان ابوبکر و عمر از يکسو و علی از سوی ديگر در گرفت، سلمان به اتفاق شش تن ديگر جانب علی را گرفتند و اکثريتی بيشتر جانب ابوبکر و عمر را. در دوران خلافت عمر، سلمان از جانب وی به حکومت مدائن برگزيده شد، ولی اين حکومت بسيار ضعيف بود، زيرا سلمان بيشتر مردی پارسا و درويش مسلک بود تا مدير و فرمانروا، بطوريکه حتی از دريافت حقوق ماهانه اش نيز خودداری داشت و با پولی که از بافتن زنبيل بدست میآورد امرار معاش ميکرد. بعد از قتل عمر و در دوران خلافت های عثمان و علی، وی همچنان دوست نزديک علی باقی ماند، ولی بعد از قتل علی نشان زيادی تا هنگام درگذشت سلمان از وی در دست نيست.

 

پس از مرگ سلمان، فرقه غلات شيعه برای او مقامی بسيار بلند قائل شدند، بطوريکه فرقه معروف به سلمانيه يا نصريه او را در يکنوع تـثـليث شبه مسيحی در رديف محمد و علی جای دادند و مدعی شدند که خدا در جلوه اين سه نفر مجسم شده است. حديث هایی ساخته شد که بموجب آنها سلمان عيسی مسيح را به چشم ديده و عمری 350 و 400 ساله داشته است. تاريخ گزيده (از حمدالله مستوفی) نيز نسبت او را "بدخشان بن ارجعيت بن مرد سالار" معرفی کرد (که شايد فرضيه آقای فولادوند در باره پرنس بودن او از آنجا ناشی شده باشد).

 

در قلمرو پژوهشگران غيرمسلمان، بهترين بررسی درباره سلمان فارسی را ميتوان در اثر معروف لوییس ماسینون (Luis Massignon  )، بنام "سلمان پاک"، یافت.

 

منبع:

- نوشته ای از شجاع الدين شفا در مورد "سلمان فارسی".

 

.................. ................. ...............

 

روزبه پور فروخ معروف به سلمان فارسی

سلمان فارسی از صحابه ایرانی مشهور محمد بود که محمد او را از اهل بیت خواند. او با این که پسر سرپرست یکی از آتشکده‌های بزرگ ایران بود از آیین زرتشتی دوری جست و سالها در پی حقیقت و دین راستین به سرزمین‌های گوناگون سفر کرد که در همین سفرها در سرزمینی به بردگی درآمد و سپس توسط محمد آزاد گشت. سلمان فارسی که دانش‌های ایرانیان را می‌دانست از مشاوران محمد، از جمله طراح اصلی حفر خندق در جنگ خندق بوده ‌است. او از اصحاب علی بوده و در انتهای عمر خود والی مداین گردید.

 

زادگاه

درباره زادگاه سلمان فارسی که نام اصلی او روزبه است شهرهای گوناگونی بیان شده ‌است بنابر عقیده‌ای در رامهرمز استان خوزستان و بنابر اعتقادی دیگر "دشت ارژن" در کازرون فارس دیده به جهان گشود. او کودکی خود را در ناحیهٔ جی در اصفهان گذرانید و در آنجا بزرگ شد. گویند او از فرزندان اشراف پارسی از سلسله پیشدادیان‏ بوده‌ است. برخی از محققان او را از خاندانی مزدکی می‌دانند و برخی معتقدند از طبقه برگزیدگان جامعه مانوی بوده‌ است.

 

روزبه پورفروخ پورمهیار

برخی نیز معتقدند پدرش فروخ پورمهیار(فروخ پسر مهیار) یکی از روحانیان زرتشتی (بدخشان کاهن‏) بود و کار همیشگی‏اش هیزم نهادن بر شعله آتش بود. وی در کودکی بر اثر از دست دادن مادر خود تحت سرپرستی عمه‏اش درآمد. (گویند) سلمان فارسی از طبقه برگزیدگان جامعه مانوی بوده ‌است و چون دین مانی را بر دین زرتشتی ترجیح داده بود مجبور به فرار از ایران شد. او پس از مانی‌گری مدتی به مسیحیت روی آورد.

 

ابوریحان بیرونی در الآثار الباقیه عن القرون الخالیه می‌نویسد: انجیل سبعین (بلامس) نام انجیلی است که سلام پسر عبدالله سلام از زبان سلمان فارسی نوشته است. برخی معتقدند چون از کشیشان شنیده بود که ظهور پیامبر جدید نزدیک است .خانه را ترک گفت. در بیابان کاروانی دید که به سوی شام می‏رفت؛ پس به مسافران پیوست و رهسپار سرزمینهای ناشناخته شد. مدتی در شام و موصل اقامت کرد تا آن که در سرزمین‌های عربی به اسارت قبیله بنی کلب درآمد و مردی یهودی از بنی قریظه او را به بردگی خرید و به یثرب برد.

 

روایت مستند و پذیرفته شده‌ای میان مورخان شیعه و غیر شیعه هست که سلمان چون علائم پیامبر خاتم را شنیده بود روزی ظرفی خرما برای پیامبر آورد و گفت صدقه ‌است محمد آن را نپذیرفت. روز دیگری ظرفی خرما آورد و در پاسخ محمد گفت که صدقه نیست و هدیه‌ است که محمد آن را پذیرفت. سلمان از این رویداد (که نخوردن صدقه از سوی محمد را ثابت می‌کرد) و بررسی دیگر نشانه‌ها به پیامبری او ایمان آورد و با کمک وی آزاد شد و کم کم بزرگ ترین صحابه محمد و علی شد.

 

در تاریخ گزیده حمداله مستوفی آمده ‌است که روزبه (سلمان فارسی) پس از فرار از ایران در حوالی حجاز توسط قبیله بنی کلب به بردگی گرفته شد و به قبیله دیگری فروخته شد تا اینکه سرانجام در شمار بردگان محمد، پیامبر اسلام درآمد و محمد سلمان فارسی را از بردگی آزاد کرده و از مشاوران خود قرار داد. در سفینة البحار آمده ‌است هنگامی که محمد به مدینه هجرت کرد با دعوت محمد با دین اسلام آشنا شد و مسلمان شد و محمد با مولای او قراردادی بست که سلمان کار کند و از درآمدهای خود، خود را آزاد کند. پیامبر و مسلمانان مدینه به او کمک کردند که بهای خود را (به مبلغ چهل نهال خرما و چهل وقیه- هر وقیه معادل چهل درهم) به یهودی بپردازد و آزاد شود.

 

جنگ خندق (6 ه.ق)

در جنگ خندق، که در سال 5 یا 6 هجری قمری رخ داد و به پیشنهاد سلمان، پیرامون شهر مدینه خندق کندند. واژه خندق عربی‌ شده واژه پارسی میانه کَندَگ و به معنی کَنده ‌است. در زبان‌های کهن ایرانی چون اوستایی و فارسی باستان، ریشهٔ کن به معنی کندن امروزی به کار می‌رفته ‌است و فر کنتن یعنی آغاز به ساختن ساختمان یا شهر.

 

هر گروهی می‏خواست سلمان با آنها باشد؛ مهاجران می‏گفتند: سلمان از ما است و انصار نیز می‏گفتند: او از ماست. محمد گفت: سَلْمانُ مِنّا أهْلَ الْبَیْت؛ سلمان از اهل بیت ما است. در سال یکم هجری، زمانی که پیامبر اسلام میان هر دو نفر از مسلمانان مهاجر و انصار پیمان برادری برقرار کرد، میان سلمان و ابو دردا (عویمر بن زید) نیز عقد اخوت بست و در این ماجرا به سلمان گفت : یا سلمان أنت من أهل البیت و قد آتاک الله العلم الاوّل و الاخر و الکتاب الاوّل و الکتاب الاخر: ای سلمان، تو از اهل بیت ما هستی و خدای سبحان به تو دانش نخستین و واپسین را عنایت کرده ‌است و کتاب اوّل (نخستین کتابی که بر پیامبران الهی نازل شده بود) و کتاب آخر قرآن را به تو آموخته ‌است.

 

حکومت مدائن (تیسفون) در زمان خلیفه عمر

پس از مرگ محمد، سلمان از معدود کسان معتقد به امامت علی بود و او نزد علی نیز منزلتی بسیار والا داشت. در خلافت عمر بن خطاب به حکومت مدائن منصوب شد. سلمان، حتی حقوق اندک سالانه خود را هم به نیازمندان می‏داد و بسیار اندک برای خود برمی‏داشت.

 

مرگ سلمان فارسی (سال 35 ه.ق)

سلمان سرانجام (در سنین پیری)، در اواخر خلافت عثمان در سال 35 هجری قمری درگذشت. علی (امام اول شیعیان) پیکرش را غسل داد، کفن کرد و بر آن نماز گزارد. همراه ایشان، جعفر بن ‏ابی‏طالب و خضر نبی، بر پیکر سلمان نماز گزاردند.

 

سلمان، عمار، ابوذر و مقداد، "ارکان اربعه"

شیخ مفید (اوایل قرن 4 هجری قمری) از جعفر بن مؤدّب روایت می‌کند که سلمان، عمار، ابوذر و مقداد، "ارکان اربعه" هستند. ابونعیم، سلمان را با این ویژگی‌ها می‌ستاید: پیشگام ترین فارسیان به اسلام، مهتر دلیران، تلاش گری که آرام نگرفت و دریایی که فرو ننشست، دانشمندی فرزانه و عابدی آگاه.

 

منبع:

- سایت ویکی پدیا".

 

.................. ................. ...............

 

کتاب ام المومنین عایشه؛

 

"عایشه بعد از پیغمبر"

(کتابی از کورت فریشلر و اداره خواندنیها ؛ با ترجمه زنده یاد ذبیح الله منصوری ؛ نشر از موسسه انتشارات امیرکبیر، چاپ اول 1343 خورشیدی)

 

پلیس خفیه معاویه

معاویه پنجمین و بقولی ششمین خلیفه مسلمانان بانی بوجود آمدن اولین ارگان "پلیس مخفی" یا "پلیس خفیه" در دنیاست و علتش را در این میبینند که او بیشترین مخالفین در پیرامون حکومتش را داشته. و یکی از مخالفین سرسخت او "ام المومنین عایشه" بود.

 

چنانکه میدانیم در زمانی کوتاه در شب قدر سال 40 ه.ق سه نفر از مقامات بالای مسلمانان مورد ترور خوارج واقع شدند از جمله امام اول شیعیان علی و سپس معاویه و عمرو عاص. از میان اینان علی زندگی را بدرود گفت ولی معاویه و عمرو عاص جان سالم بدر بردند و معاویه که بعدأ خلیفه شد به رییس پلیس مخفی یا خفیه خود که "ثابت بن ارطاه" نام داشت ماموریت داد تا در مورد ام المومنین عایشه (مادر مومنین مسلمان عایشه) و سرگذشت او تحقیق نماید زیرا گمان میبرد ترورهای خوارج به دستور یا تحریک عایشه مادر مومنین مسلمان و زن دوم محمد پیام آور مسلمانی بوده.

 

گزارش ثابت بن ارطاه در مورد عایشه دختر کنیزی مصری

ثابت بن ارطاه در گزارشش به معاویه نوشته بود: مرکز کار من در دمشق و در مرکز خلافت (معاویه) بود. یکروز معاویه مرا احضار کرد و گفت که از اوضاع مدینه نگران هستم و گزارش هایی که تاکنون راجع به مدینه بمن داده ای مرا آسوده خاطر نمیکند. تو میدانی که ابوسفیان پدر من که حاکم دمشق بود مردی بود با حشمت و دلیر و قبل از اینکه زندگی را بدرود بگوید بمن گفت ای معاویه، من آنقدر که از عایشه میترسم از جهنم خداوند وحشت ندارم زیرا عایشه زنی است زیبا و بااراده و باهوش و در کارها بااستقامت و وقتی عزم میکند که کاری را پیش ببرد از پا نمی نشیند تا وقتی که کار را بانجام برساند.... یکماه قبل در نامه ای بمن نوشتی که اگر من مایل باشم تو میتوانی بوسیله غلامانی که مسلمان نیستند (از منطقه جنوبی شام) و در سازمان خفیه تو خدمت میکنند عایشه را بهلاکت برسانی زیرا محال است که بتوان مسلمانی را یافت که راضی به قتل ام المومنین عایشه بشود. من در جوابی نوشتم ... عایشه دارای نفوذی فوق العاده است ... تمام مسلمین، وجود عایشه را مقدس میدانند. امروز هر مسلمان که از هر نقطه دنیا بمدینه برود تا اینکه بتواند لحظه ای در جوار قبر پیغمبر اسلام باشد خود را مکلّف میداند که بخانه ام المومنین عایشه سر بزند و مادر مومنین را مشاهده نماید. خانه عایشه در مدینه یک دستگاه خلافت است که باشکوه تر از دستگاه خلافت من میباشد و من شنیده ام که همواره چند هزار تن، در پیرامون عایشه هستند و کمر خدمتگذاری او را بر میان بسته اند ..... ما امروز نمیتوانیم عایشه را بقتل برسانیم ... من بتو تعلیم میدهم که فکر شمشیر و خون ریختن را کنار بگذار که در ام المومنین کار نمیکند. سیاست را باید از ایرانی ها و رومی ها فرا گرفت که با شمشیر بجنگ حریف نمیروند بلکه اول سعی مینمایند که نقاط ضعف او را پیدا کنند و بعد با چند حمله وی را از پای درآورند. او را (مادر عایشه کنیزی مصری بود) مانند هرم می بینم که مقابل دیدگان ما مثل کوه جلوه مینماید ... من تو را مامور تحقیق راجع به سوابق ام المومنین میکنم ... و بدین ترتیب من مامور تحقیق در خصوص سوابق و نقطه ضعفهای ام المومنین گردیدم ... و اولین کس یک زن قابله بود موسوم به اسماء دختر ام عمرو که شاهد چگونگی بدنیا آمدن عایشه بود ...

 

"عایشه بعد از پیغمبر"

از بخشهای:

- چگونگی قتل عمر از زبان سلمان فارسی.

- چگونه عمربن الخطاب را کشتند.

- فعالیت عایشه برای خلافت عثمان.

- قیام مردم آذربایجان علیه اعراب؛ سلمان راهنمای قشون سلمان بن ربیعه باهلی به آذربایجان.

 

آشنایی رییس پلیس خفیه معاویه با سلمان فارسی

ثابت بن ارطاه رییس پلیس خفیه معاویه برای گزارشش با سلمان فارسی نیز گفتگویی داشته که حاصل این گفتگو باختصار چنین است: بعد از گفتگو با ابن هشام که در دوره خلافت عمربن الخطاب کاتب او بود و بامور مربوط به بیت المال رسیدگی میکرد و ام المومنین عایشه را که مشاور شرعی عمربن الخطاب بود، خوب میشناخت... و از کسانی که مورد تحقیق من قرار گرفت سلمان فارسی بود.

 

سلمان فارسی مردی است ایرانی و دوره پیغمبر ما را ادراک کرده و خدمات بزرگ به پیغمبر ما و اسلام نموده و چون محترم است من او را احضار نکردم بلکه خود بملاقاتش رفتم. من میدانستم که سلمان فارسی بقدری با پیغمبر نزدیک بود که پیغمبر ما او را چون "اهل البیت" میدانست یعنی جزو اعضای خانواده خود بشمار میآورد. من تردید نداشتم که مردی چون سلمان بمناسبت اینکه خیلی به پیغمبر نزدیک بوده، راجع به عایشه اطلاعات بسیار دارد ...

 

سلمان، هنگامیکه من بملاقاتش رفتم مردی سالخورده بود ولی با وجود پیری خوش مشرب بنظر میرسید ... وضع مادی سلمان مثل وضع مادی تمامی نزدیکان پیغمبر، بعد از رحلت رسول الله خوب نبود ... و نزدیکان پیغمبر هم مثل وی بمال دنیا بی اعتنا بودند. سلمان در دوره خلافت ابوبکر هم با عسرت میزیست ولی در دوره خلافت عمربن الخطاب وضع مادی او خوب شد. روزی که من بملاقات سلمان رفتم، خود او چگونگی بهبود مادی خویش را اینگونه برای من حکایت کرد:

 

چگونگی بهبود مادی سلمان فارسی

سوختن دو شهر کوفه و بصره (17 ه.ق)

سلمان فارسی به ثابت بن ارطاه رییس پلیس خفیه معاویه میگوید: در سال هفدهم بعد از هجرت در زمان عمربن الخطاب از بین النهرین خبر رسید که دو شهر کوفه و بصره بکلی سوخته و چیزی از آن باقی نمانده است ... من (سلمان فارسی) چون ایرانی بودم و از اوضاع مدائن (تیسفون سابق پایتخت ساسانیان) و شهرهای اطراف آن از جمله کوفه و بصره در جنوب بین النهرین اطلاع داشتم، مورد مشورت عمر قرار گرفتم... و گفتم کوفه و بصره با "نی" ساخته شده بود و غیر از نی برای ساختن خانه های شهر مصالح دیگر بکار نبردند ... عمربن الخطاب از من پرسید آیا تصور نمیکنی که سوزانیدن آن دو شهر عمدی بوده و خواسته اند که خانه مسلمانها را آتش بزنند و آنها را بیازارند؟

 

سلمان فارسی مردی مهندس و معمار

من در جواب عمر گفتم تصور نمیکنم که اینطور باشد زیرا این دو شهر در منطقه ای قرار گرفته بود که سکنه آن اسلام آوردند. اگر این دو شهر در شمال بین النهرین که هنوز قسمتی از سکنه آن مسلمان نشده اند قرار داشت ممکن بود فرض کنیم سکنه محلی که مسلمانان نیستند، خواسته اند که هموطنان مسلمان خود را بیازارند و خانه هایشان را آتش بزنند. لیکن چون سکنه محلی مسلمان هستند راضی به آزار همکیشان خود نمی شوند و حریق ناشی از بی احتیاطی اهالی بوده ... عمربن الخطاب گفت ای سلمان من میدانم که تو مردی مهندس و معمار هستی و در جنگ خندق، خندقی که ما اطراف مدینه حفر کردیم طبق نقشه ای که تو طرح کردی حفر گردید ... اینک عده ای از همکیشان ما که تازه مسلمان هستند بی خانمان هستند و تو که از مهندسی و معماری سر رشته داری میتوانی بکمک آنها بشتابی تا شهرهای کوفه و بصره از نو ساخته شود ... گفتم برای اینکه شهرهای جدید دستخوش حریق نشود باید آنها را با آجر یا لااقل با خشت خام ساخت. عمربن الخطاب گفت هر طور که میتوانی شهرها را بساز و من بحکمران خودمان در بین النهرین دستور میدهم که هزینه ساختمان این دو شهر را از محل زکات و جزیه سکنه بین النهرین که می باید عاید بیت المال شود در دسترس تو بگذارد و تو میدانی که زکات، مالیات شرعی مسلمین است و جزیه مالیاتی است که سکنه غیرمسلمان که تحت حمایت اسلام هستند باید بپردازند.

 

نگاره ها از مجله الابتسامه؛

 

حرکت سلمان فارسی از مدینه بسوی بین النهرین بدستور عمربن الخطاب

اراضی کشورهای تسخیرشده در اختیار خلیفه

قبل از اینکه من از مدینه بسوی بین النهرین حرکت کنم عمربن الخطاب گفت من اکنون نمیتوانم مزد تو را معلوم نمایم زیرا نمیدانم وسعت کارهای مهندسی و معماری تو در کوفه و بصره چه اندازه خواهد بود. ولی به حاکم بین النهرین دستور میدهم که میزان کار تو را بسنجد ... و اگر میل داری مزد خود را نقد بگیری مسکوک (سکه) زر و سیم بتو بپردازد و اگر خواهان پول نقد نیستی، حاکم بین النهرین مجاز خواهد بود که مزد تو را جنسی بپردازد و حتی میتوانی در ازای مزد خود زمین بگیری. بموجب قانونی که در دوره خلافت ابوبکر وضع شد اراضی کشورهای دیگر که از طرف مسلمین مسخر(تسخیر) میشود، بوسیله خلیفه به بیت المال واگذار میگردد و اختیار استفاده از آن اراضی با خلیفه است و من میتوانم قسمتی از اراضی بین النهرین را در ازای مزد تو، بتو واگذار کنم.

 

دادن زمین بابت دستمزد به سلمان در قبال ساخت شهرهای کوفه و بصره

سلمان فارسی مظنون در قتل عمربن الخطاب

بعد از این صحبت من از مدینه براه افتادم ... بطوریکه بعد از دو سال هر دو شهر ساخته شد و من برای عمربن الخطاب نامه فرستادم و تمام شدن ساختمان شهرها را به اطلاع او رسانیدم و گفتم اگر موافقت میکند به حاکم بین النهرین دستور بدهد تا بابت دستمزد، به من زمین بدهند. عمر بن الخطاب با تقاضای من موافقت کرد و حاکم بین النهرین، در ازای دستمزد، بمن زمین داد و من آن اراضی را مبدل به کشت زار کردم و قسمتی را هم باغ نمودم و اینک از درآمد آن اراضی امرار معاش میکنم و بدین ترتیب من دارای قدری بضاعت شدم؟ گفتم ای سلمان از این قرار در دوره خلافت عمربن الخطاب بتو خوش گذشت؟ سلمان گفت من مردی هستم قانع و کسیکه قناعت میکند، تمام عمر را بخوشی میگذراند و من پیوسته عمر را بخوشی میگذرانم ولی آخرین سال خلافت عمربن الخطاب، سخت ترین دوره زندگی من بود. پرسیدم برای چه؟ سلمان فارسی گفت برای آنکه در آن سال نسبت بمن ظنین شدند و تصور کردند که من در قتل عمربن الخطاب دست داشته ام.

 

قتل عام مجوسان مدینه بتوسط طلحه

سلمان فارسی در ادامه میگوید: ای پسر ارطاه همانطوریکه میدانی سه روز بعد از حمله به عمر، او زندگی را بدرود گفت. اما هنگامیکه هنوز حواس داشت میگفت که نمی باید ابولولو را بقتل رسانید ولی چون او را کشتند، لذا خون من جبران شده و کسی مسئول قتل من نیست و از اطرافیان درخواست کرد که ام المومنین عایشه را بر بالین او بیاورند ...

 

دفن عمر در جوار رسول الله (ص) در خانه ام المومنین عایشه

گفتگوی ام المومنین عایشه با عمربن الخطاب در مورد جانشینی او

ام المومنین(عایشه دختر ابوبکر) وقتی شنید وی را احضار کرده، با شتاب خود را بر بالین عمر رسانید و کنارش نشست ... عمر گفت آرزو دارم بعد از مرگ در جوار رسول الله (ص) مدفون شوم و چون پیغمبر در خانه تو مدفون شده موافقت تو ضروری است. عایشه گفت ... من طبق درخواست تو عمل خواهم کرد ... آیا فکر جانشین خود را کرده ای؟ عمر گفت من در مسجد بهنگام وصیت از شش نفر نام برده ام ... عایشه گفت ولی نام علی (ع) را قبل از دیگران گفتی. عمر بن الخطاب گفت برای اینکه من او را یک مسلمان واقعی میدانم ...

 

عایشه گفت اگر علی خلیفه شود افراد قبیله هاشم بر عربستان و تمام کشورهای اسلامی مسلط خواهند شد. عمر گفت ... مگر اینکه در بین افراد مزبور کسانی باشند که علی از لحاظ دیانت و امانت و صداقت آنها را برای حکومت بلاد اسلام صالح بداند که در این صورت جایز است ....

 

عایشه گفت آیا فکر مرا کرده ای؟ عمربن الخطاب پرسید برای چه این سوال را میکنی؟ من برای بهبود زندگی تو مساعدت کردم و تو اینک هر سال یکصدوهشتاد هزار درهم از بیت المال مستمری میگیری ولی مستمری سایر زن های پیغمبر سالی دوازده هزار درهم میباشد (برخی از مورخین زنان عقدی محمد را 9 تن میدانند ولی ابوالفدا مینویسد که حضرت محمد 25 زن گرفت که 14 تن مدخوله بودند و همه اینها مستمری از خلیفه میگرفتند) ... عایشه گفت میدانم علی مستمری مرا قطع نخواهد کرد لیکن از آن خواهد کاست ... و در بین کسانی که تو در مسجد برای خلافت از آنها نام بردی من به عثمان بیش از همه اعتماد دارم ... و من از تو انتظار دارم ای خلیفه وصیت خود را تغییر بدهی و بجای علی، نام عثمان را در درجه اول برای جانشینی خود برگزینی ... در آن موقع عمر نتوانست جوابی به عایشه بدهد چون حالش طوری بد شد که توانائی حرف زدن نداشت ... و عایشه که خسته شده بود از خانه بیرون رفت و طولی نکشید که خلیفه دوم زندگی را بدرود گفت.

 

گفتگوی طلحه با ام المومنین عایشه در مورد انتقام خون خلیفه ؛ مخالفت عایشه با قتل عام مجوسان مدینه

بعد از فوت عمربن الخطاب، طلحه که در مدینه بود نزد عایشه رفت و باو گفت ای ام المومنین آیا غیرت تو قبول میکند که یک مجوس خلیفه ما را بقتل برساند و ما دست روی دست بگذاریم و انتقام خون خلیفه را از مجوسان نگیریم؟ عایشه گفت آیا تو میگویی که باید مجوسان را بقتل رسانید؟ طلحه گفت بلی ای ام المومنین، من میگویم که تمام مجوسان را که در مدینه هستند باید معدوم کرد زیرا در قتل خلیفه شرکت داشتند. عایشه گفت خود خلیفه گفت که چون ابولولو به قتل رسیده، انتقام او گرفته شده و کسی وجود ندارد که مسئول قتل او باشد. طلحه گفت عمربن الخطاب هنگامی این حرف را زد که از فرط درد و ضعف ناتوان بود ... یک غلام نمیتواند به اراده خود بجان خلیفه سوء قصد کند و مجوسانی که در مدینه هستند او را تحریک کرده اند ... عایشه گفت مجوسانی که در مدینه هستند از عمر ناراضی نبودند تا اینکه ابولولو را تحریک بقتل او کنند ...

 

قتل عام مجوسان بیدفاع مدینه توسط طلحه و دیگر اعراب ؛ قتل موبد پزشک عمربن الخطاب

طلحه نتوانست عایشه را برای قتل عام ایرانیان مقیم مدینه با خود موافق کند ولی عده ای از اعراب را با خود موافق کرد. طلحه با سواران خود یکمرتبه به ایرانیان که مشغول کار بودند حمله ور گردید. هر ایرانی که بدست طلحه و سواران او افتاد به قتل رسید و عده ای از ایرانیان گریختند و خود را به بیت المال (محلی که اعراب و خلیفه تمامی غنایم فتوحات خود را در آنجا جمع میکردند= خزانه داری) رسانیدند زیرا میدانستند که آنجا مکانی امن می باشد.

 

حمایت علی ابن ابیطالب از حسابداران ایرانی مجوس بیت المال

یکی از کسانیکه بدست طلحه مقتول شد همان موبد بود که عمر بن الخطاب را تحت مداوا قرار داد. طلحه و سوارانش همینکه فهمیدند که عده ای از مجوسان گریخته و به بیت المال پناهنده شدند تصمیم گرفتند به آنجا حمله ور شوند و حسابداران ایرانی بیت المال را بکشند. اگر علی بداد مجوسان نمی رسید طلحه و سربازانش همه ایرانیان را در بیت المال بقتل میرسانیدند ...

 

سلمان فارسی مظنون در قتل عمربن الخطاب ؛ حبس سلمان فارسی توسط سواران طلحه

نجات سلمان فارسی توسط علی ابن ابیطالب

قبل از اینکه علی برای حمایت از جان ایرانیان مجوس به بیت المال برود و طلحه و سوارانش را از آنجا برگرداند عده ای از سواران او (طلحه) بخانه من (سلمان فارسی) آمدند و گفتند اگر تو مسلمان نبودی تو را هم مثل سایر ایرانیان مجوس بقتل میرسانیدیم ولی چون مسلمان هستی اینک از قتل تو صرف نظر می کنیم و در عوض تو را محبوس می نماییم تا اینکه تکلیف آینده تو معلوم شود! گفتم من مرتکب چه گناه شده ام که میخواهید مرا محبوس کنید؟ سواران طلحه گفتند گناه تو این است که در قتل عمر دست داشته ای و عده ای تو را دیدند که در تیمچه با ابولولو صحبت میکردی و بدون تردید تو و او مشغول توطئه برای قتل خلیفه بودید. گفتم بر حسب تصادف با او (فیروز نهاوندی) برخورد کردم... و او بمن گفت که نزد خلیفه رفته و از مولایش که ماهی یکصد درهم نقره از او مطالبه میکند شکایت نموده و خلیفه مطالبه مغیره بن شعبه را امری عادی دانسته و به او گفته چون دارای چند صنعت است میتواند ماهی یکصد درهم نقره بمولای خود بپردازد. من خدا را گواه میگیرم که در آن روز من نمیدانستم که او قصد دارد خلیفه را بقتل برساند و اگر پیش بینی میکردم که وی قصد دارد خلیفه را بقتل برساند بطور حتم او را منصرف مینمودم. سواران طلحه توضیح مرا نپذیرفتند و مرا حبس کردند. ولی علی بعد از اینکه ایرانیانی که به بیت المال پناهنده شده بودند از مرگ نجات داد مرا نیز آزاد کرد و اگر علی مرا آزاد نمیکرد شاید طلحه مرا بیگناه بقتل میرسانید ...

 

سلمان فارسی ؛ عدم همکاری عایشه با طلحه در مورد قتل مجوسان

بعضی از اعراب مسلمان شهرت دادند که ام المومنین عایشه، طلحه را وادار کرد که ایرانیان مجوس را قتل عام نماید ولی عایشه بر خلاف شهرتی که داده شد خواهان مرگ مجوسان نبود و پس از اینکه شنید که عده ای از ایرانیان بقتل رسیده اند متأسف گردید.

 

عثمان بعد از عمر؛

 

فعالیت عایشه برای خلافت عثمان (از 23 تا 35 هجری قمری/ از 643 تا 655 میلادی)

سلمان فارسی در ادامه به ثابت بن ارطاه رییس خفیه معاویه میگوید: عمربن الخطاب بعد از ترور و قبل از فوت وصیت کرده بود از میان شش نفر که نام برده بود یک نفر بعد از او بخلافت برسد ... عایشه نمی خواست علی بخلافت برسد چون میترسید از مستمری وی که از بیت المال بود بکاهد. بعد از اینکه عمر را در خانه سابق عایشه و کنار قبر پیغمبر بخاک سپردند من (سلمان فارسی) بخانه علی رفتم و راجع به جانشینی با وی صحبت کردم. از او پرسیدم چرا برای جانشینی عمر قدم بجلو نمیگذاری. علی گفت اگر من جهت جانشینی عمر قدم بجلو بگذارم خواهند گفت که من خلافت را برای مزایای مادی آن میخواهم. گفتم یا علی(ع) هیچکس این تصور را نخواهد کرد مگر اینکه تو را نشناسد و در عربستان کسی نیست که تو را نشناسد و در کشورهای دیگر تو به اندازه عربستان معروفیت نداری ولی تکلیف جانشینی خلیفه را اعراب عربستان تعیین میکنند نه اقوام دیگر ... تو مردی بزرگ و نیک نفس هستی و بر گردن من حق داری و از حبس نجاتم دادی ... تو اگر قدم بجلو نگذاری خلیفه نخواهی شد و من اطلاع دارم که عایشه با طلحه مشغول کار است تا طلحه را بخلافت انتخاب کنند. علی گفت طلحه خلیفه نخواهد شد و اگر هم خلیفه شود بزودی برکنار خواهد گردید. گفتم طلحه طماع و حریص و کینه توز و بیرحم و برای خلافت صالح نمی باشد ولی چون عایشه از وی طرفداری می کند بعید نیست که بخلافت برسد. اگر عمر او را بدرستی می شناخت نام او را بر زبان نمی آورد ...

 

مجلس مشاوره و دعوت سرشناسان مدینه توسط عایشه برای جانشینی عمر (سوم ماه محرم الحرام سال 24 بعد از هجرت)

عدم حضور علی در جلسه مشاوره

نتیجه صحبت آن روز این شد که علی گفت برای خلافت اقدام نخواهد کرد مگر اینکه مردم بسوی او آیند و او را خلیفه کنند ... عایشه خدمه خود را بخانه سرشناسان مدینه فرستاد و از آنها دعوت کرد در روز سوم ماه محرم الحرام سال 24 بعد از هجرت در تیمچه بازرگانان مدینه جمع شوند و راجع به جانشینی عمربن الخطاب تصمیم بگیرند ...

 

روز سوم محرم بعد از نماز صبح من نتوانستم بخوابم و تشویش داشتم ... وقتی در تیمچه حضور یافتم مشاهده کردم که عده ای از سرشناسان مدینه قبل از من در تیمچه حضور یافته اند ... بعد از ساعتی مجلس مشاوره تشکیل گردید.

 

زبیر به طرفداری از طلحه

زبیر بالای کرسی رفت و بطرفداری از طلحه گفت او از دلیران اسلام است و در شجاعت کم نظیر میباشد و در چندین جنگ بزرگ سمت فرماندهی داشت و فاتح شده و ممکن است سراسر جهان را برای اسلام فتح کند. او شایسته ترین فرد برای خلافت است...

عبدالله بن کعب انصاری به طرفداری از علی

عبدالله بن کعب انصاری بالای کرسی رفت و گفت شجاعت یکی از صفاتی است که باید در خلیفه باشد ولی صفات دیگری نیز ضروری است ... علی بن ابی طالب هم شجاع است و هم پرهیزکار و دانشمند و امین و قانع ... با اینکه میتوانست از بیت المال مسلمین استفاده کند ... تا امروز یک پشیز مستمری دریافت نکرده است ... علی از صبح تا شام کار میکند و غذای خانواده خود را تأمین میکند و من اطلاع دارم که گاهی از اوقات یک ماه میگذرد و دودی از مطبخ خانه علی (ع) به آسمان نمیرود ... او از همه حیث شایستگی دارد که جانشین مردانی چون ابوبکر و عمر شود ...

 

سرداقه بن مالک المدلجی به طرفداری از عثمان ؛ بنی هاشم فقط مخالف عثمان

سرداقه بن مالک المدلجی روی کرسی قرار گرفت و گفت ... من صریح میگویم که طلحه برای خلافت زمینه ندارد و غیر از زبیر هیچکس در این تیمچه طرفدار خلافت وی نیست و با او بیعت نخواهد نمود. در خصوص علی دو نکته بگویم. اول اینکه خود او مایل به خلافت نیست و دلیلش این است که در این مجمع حضور ندارد.

 

من (سلمان فارسی) نتوانستم سکوت کنم و صحبت سرادقه را قطع کردم و گفتم علی (ع) گفت که خود برای خلافت خویش اقدام نخواهد کرد ولی اگر مسلمین او را به خلافت انتخاب نمایند خواهد پذیرفت ... سرادقه گفت ای سلمان فارسی تو مردی محترم و راستگو هستی ... ولی باید بتو بگویم که علی هم مانند طلحه برای خلافت زمینه ندارد و اگر رای گرفته شود دیده خواهد شد که علی (ع) دارای اکثریت نیست ... همانطور که عبدالله بن کعب انصاری گفت علی مردی است دلیر و با تقوی لیکن بسیار سخت گیر میباشد و ما خواهان خلیفه ای هستیم که با مردن بنرمی رفتار نماید. من گفتم که علی اهل سازش نیست ... و عقیده دارد احکام خدا باید طبق روح آن اجرا شود. سرادقه گفت ای سلمان فارسی خداوند در یک قسمت از آیات قرآن مسلمین را توصیه به مماشات و مدارا کرده است و خلیفه مسلمین باید بیش ار همه از این صفت برخوردار باشد. من پیشنهاد میکنم بجای طلحه و علی (ع) عثمان بخلافت انتخاب شود. عثمان مردی است آرام و میتواند در موقع ضرورت، مدارا و مماشات کند و تصور نمیکنم که جز قبیله هاشم کسی با خلافت او مخالفت نماید.

 

سعدوقاص به طرفداری از علی

من (سلمان فارسی) نظری به اطراف انداختم و مشاهده کردم که از افراد قبیله هاشم گذشته، در قیافه دیگران آثار رضایت آشکار گردید. در آن موقع من نمیدانستم که سرادقه بن مالک المدلجی از عایشه الهام گرفته و ام المومنین عایشه او را مامور کرد که در جلسه مشاوره نام عثمان را برای خلافت بر زبان آورد .... عایشه میدانست مردم از طلحه متنفر هستند ... و از این جهت نام او را بر زبان انداخت که مردم دچار تشویش شوند و با خلافت طلحه مخالفت نمایند و عثمان را به خلافت انتخاب نمایند و با او بیعت کنند ... سعدوقاص هم به نفع علی (ع) صحبت کرد و او برای خلافت پیشنهاد نمود.

 

وارد شدن عثمان به جلسه مشاوره و بیعت مردم با عثمان

وقتی صحبت سعدوقاص تمام شد عثمان که تا آن موقع در تیمچه حضور نداشت وارد تیمچه بازرگانان شد و سرادقه بن مالک المدلجی با صدای بلند گفت خلیفه جدید مسلمین آمد ... آنگاه مردم با او بیعت کردند. طلحه بعد از اینکه مشاهده کرد مردم عثمان را به خلافت انتخاب کردند متأثر نشد ... بعد فهمیدم که طلحه از سیاست عایشه مستحضر بود و میدانسته که عایشه میل دارد که عثمان خلیفه شود و بعد از اینکه عثمان به خلافت رسید، مزایای بزرگ نصیب طلحه شد.

 

سلمان فارسی ابتدا مغضوب خلیفه عثمان

من (سلمان فارسی) در آغاز خلافت عثمان جزو کسانی بودم که مغضوب بشمار آمدم و عثمان نسبت بمن بی اعتنایی میکرد. سعدوقاص هم که در آن مجلس مشاوره از خلافت علی طرفداری کرد در سال دوم خلافت، عثمان او را از منصب انداخت. ولی بعد با توصیه علی بن ابیطالب (ع) مناسبات عثمان و من (سلمان فارسی) خوب شد و حتی عثمان مرا به ماموریت جنگی به کشور جبال (توضیح- قسمتی از کشور ایران که بعد موسوم شد به عراق عجم، در عربستان به اسم کشور جبال خوانده میشد و کشور جبال عبارت بود از آذربایجان و کرُدستان و کرمانشاهان و ری و اصفهان و غیره که بعدأ اعراب کشور جبال را مبدل به عراق عجم کردند تا با عراق عرب یعنی بین النهرین اشتباه نشود- مترجم ذبیح الله منصوری) فرستاد.

 

قیام مردم آذربایجان علیه اعراب در زمان عثمان و ماموریت جنگی سلمان فارسی به کشور جبال (آذربایجان) توسط عثمان

توسعه مسجد پیغمبر در مدینه توسط ایرانیان در دوران عثمان

سلمان فارسی در ادامه به ثابت بن ارطاه رییس خفیه معاویه میگوید: وقتی خلیفه عثمان توسعه مسجد پیغمبر در مدینه را بمن (سلمان فارسی) داد و وقتی ساختن مسجد جدید شروع شد واقعه ای پیش آمد که من نتوانستم در مدینه بمانم و کارهای مربوط به ساختن مسجد را به ایرانیان واگذاشتم و بر حسب دستور عثمان بسوی ایران براه افتادم. شرح واقعه مزبور از این قرار است که :

 

ولید بن عقبه والی آذربایجان (جبال) ؛ مقر ولید بن عقبه در چیچست (رضاییه)

سلمان فارسی مشاور و راهنمای سردار عرب سلمان بن ربیعه باهلی

در آذربایجان که یکی از کشورهای ایران میباشد و در عربستان جزو سرزمین جبال میدانند، مردم علیه ولید بن عقبه که والی آذربایجان بود و در چیچست (رضاییه) بسر میبرد شوریدند. ولید بن عقبه برای خلیفه عثمان خبر فرستاد که او از عهده سکنه آذربایجان بر نمی آید و خلیفه باید برایش کمک بفرستد تا موفق شود مردم را بر جای آنها بنشاند. خلیفه یکی از سرداران عرب به اسم سلمان بن ربیعه باهلی را برای فرماندهی قشونی که باید به آذربایجان بفرستد انتخاب کرد. ولی سلمان باهلی به ایران نرفته و از اوضاع آذربایجان اطلاع نداشت لذا خلیفه عثمان بمن (سلمان فارسی) گفت چون تو ایرانی هستی و از اوضاع کشور ایران اطلاع داری با سلمان باهلی به آذربایجان برو و راهنمای وی باش.

این بود که من با سمت مشاور و راهنما وارد قشون سلمان بن ربیعه باهلی شدم و بسوی ایران براه افتادم ... سلمان باهلی نمیدانست جیجست در کجاست ... لیکن مردی بود دلیر و آگاه از فنون حرب و خیلی خشن و من وقتی بهتر او را شناختم خوشوقت شدم که خلیفه مرا برای مشاورت و راهنمائی او انتخاب کرد، چون میتوانستم جلوی خشونت و بیرحمی او را بگیرم.

 

ولید بن عقبه ؛ شورش ، بی دینی و بازگشت به دین سابق سکنه آذربایجان (سکنه جبال)

ما برای اینکه خود را به آذربایجان برسانیم می باید از شام بگذریم و بعد راه جزیره (شمال بین النهرین) را پیش بگیریم تا اینکه به آذربایجان برسیم. از روزی که مسلمین آذربایجان را اشغال کرده بودند اتفاق نیفتاد که سکنه آذربایجان شورش نمایند زیرا ولاه و حکام مسلمان که برای اداره امور آذربایجان و شهرهای آن انتخاب میشدند با مردم به عدل رفتار میکردند. بعد از اینکه عثمان خلیفه شد والی و حاکم اکثر کشورها و بلاد اسلام را تغییر داد و کسانی را بولایت و حکومت گماشت که از طایفه او و از خویشاوندانش بودند ... آنها دست تعدّی گشودند و از مردم رشوه گرفتند و در صدد غصب املاک دیگران برآمدند. ولید بن عقبه هم در آذربایجان شروع به رشوه گیری کرد و بفکر جمع آوری ثروت افتاد و طوری افراط نمود که مردم را بستوه آورد و آنها هم شوریدند. اما ولید بن عقبه در گزارشی که برای عثمان فرستاد علت شورش مردم را بی دینی ذکر کرده بود و میگفت که سکنه آذربایجان خروج (شورش) نموده اند تا اینکه به دین سابق برگردند.

 

ارومیه تحت محاصره شورشیان

وقتی ما وارد آذربایجان شدیم فهمیدم که اینطور نیست و سکنه مسلمان آنجا، نمی خواهند از دین اسلام دست بکشند و به دین سابق برگردند. آنهائی هم که مجوس بودند و مسلمان نشدند، جزیه می پرداختند و کسی از آنها انتظار نداشت که مسلمان شوند. در جنوب آذربایجان اوضاع کشور آرام بود ولی در شمال هرج و مرج حکمفرمایی میکرد و بما گفتند که جیجیست (ارومیه) تحت محاصره شورشیان است و چون آن شهر خندق و حصار دارد مقابل شورشیان مقاومت می نماید وگرنه ولید بن عقبه از پای در میآمد. سلمان باهلی بسوی جیجست بحرکت در آمد تا اینکه کنار دریای جیجست رسیدیم و شهری بهمین نام نمایان گردید.

 

مهرداد مجوسی از روسای قبایل کوه سبلان فرمانده شورشیان

ما تحقیق کرده میدانستیم فرمانده قشونی که جیجست را محاصره کرده مردی است بنام مهرداد و او یکی از روسای قبایل سبلان کوه است. مهرداد دانست که ما عزم داریم جیجست را از محاصره برهانیم. او با قشونی بسوی ما آمد و راه را بر ما بست. سلمان باهلی برای مهرداد پیام فرستاد و پرسید دین تو چیست. آن مرد گفت من دارای کیش پدران خود هستم و نمی توانم قبول کنم که یک عرب آن هم یک عرب ستمگر بر ما حکومت کند و تو از راهی که آمده ای مراجعت کن و از آذربایجان خارج شو وگرنه بقتل خواهی رسید. سلمان باهلی جواب داد من از کشته شدن بیم ندارم و مرگ مرا نمی ترساند چون میدانم اگر من کشته شوم به بهشت خواهم رفت.

 

اندرز سلمان فارسی به سلمان بن ربیعه باهلی در مورد جنگ با مهرداد مجوسی

سلمان باهلی بمن (سلمان فارسی) گفت که ما برای کمک به ولید بن عقبه اینجا آمده ایم و نمیتوانیم مراجعت نماییم و باید ولید را از محاصره نجات بدهیم یا اینکه کشته شویم و من فکر میکنم که باید حمله کرد. گفتم تو فرمانده قشون هستی و اختیار جنگ در دست تو میباشد و من فقط یک مشاور هستم ولی تصور نمی کنم که تو بتوانی با قشونی که اکنون داری بر مهرداد غلبه نمایی زیرا با اینکه مهرداد شهر جیجست را همچنان تحت محاصره دارد با یک قشون بزرگ به استقبال تو آمده تا نگذارد تو به جیجست برسی. سلمان باهلی پرسید آیا میگویی از جنگ با این مجوسان صرفنظر کنم و بگذارم که ولید بن عقبه را از پا درآورند و بقتل برسانند. گفتم نه، و من نمی گوییم که تو با مهرداد جنگ نکن. بلکه میگویم خود را قوی نما و با او بجنگ. تو میتوانی از مسلمین جنوب آذربایجان کمک بخواهی و چندین هزار نفر از آنها را بقشون خود ملحق کنی و بعد به مهرداد حمله ور شوی و در آن صورت موفقیت تو حتمی خواهد بود. سلمان باهلی گفت تا من مراجعت کنم، مهرداد بر جیجست غلبه کرده و ولید بن عقبه را از پا درآورده است. گفتم ولید بن عقبه که تا امروز مقاومت کرده میتواند باز هم پایداری نماید. اما اگر تو اکنون به مهرداد حمله کنی هم قشون خود را گرفتار نابودی خواهی کرد و هم ولید بن عقبه نابود خواهد گردید. سلمان باهلی اندرز مرا پذیرفت و ما مراجعت کردیم و در جنوب آذربایجان برای کمک گرفتن از سکنه آن جا اتراق کردیم ...

 

سلمان باهلی و سلمان فارسی در ری

سلمان باهلی بهتر آن دانست که به ری برود و در آن جا یک قشون بزرگ گرد بیاورد و آنگاه راه آذربایجان را پیش بگیرد ... من (سلمان فارسی) نظر او پسندیدم و به او گفتم که ری بزرگترین شهر سرزمین جبال است ... و در سر را کمندان (قم) و یهودیه (در شمال زاینده رود در محلی که اکنون شهر اصفهان است و از این جهت آن را یهودیه میخواندند که سکنه آن از یهودیان مهاجر بابل بشمار میآمدند ... و بعد از اینکه اعراب ایران را اشغال کردند عده ای از سکنه یهودیه مسلمان شدند و بعضی مذهب خود را حفظ کردند ... ولی شاید شهری که امروز باسم اصفهان خوانده میشود در جنوب رودخانه زاینده رود بوده، چون کتابهای جغرافیایی قدیم در شمال زاینده رود فقط از دو شهر "جی" و "یهودیه" اسم می برد و نمی گوید که شهر اصفهان در شمال زاینده رود بود- مترجم ذبیح الله منصوری) قرار گرفته و او می تواند هم از سکنه ری کمک بخواهد و هم از سکنه کمندان و یهودیه.

 

از شمال ری تا کنار دریای طبرستان (دیلم و طبرستان) ، اقوامی که اسلام نیآوردند

در طرف شمال ری تا کنار دریای طبرستان اقوامی وجود داشتند که اسلام نیاوردند و اعراب نتوانستند بر کشورهای آنان مستولی شوند و سکنه آن نفاط هنوز مسلمان نشده اند و چون راه هاییکه منتهی به ممالک آنها میشود بسیار صعب العبور است و قشون بزرگ نمیتوانند از آن عبور کنند تصور نمینمایم که تا مدتی بعد از این اعراب بتوانند سکنه آن مناطق را مسلمان کنند.

 

وقتی که ما در ری بودیم والی ری در قزوین یک ساخلوی (پادگان) نیرومند گماشته بود تا اینکه مانع از تجاوز اقوام شمالی بسوی جنوب شوند. زیرا اقوامی که در شمال ری و پشت کوهها تا ساحل طبرستان زندگی میکنند، نه فقط اعراب را بکشورهای خود راه نمیدادند بلکه گاهی بجنوب حمله ور میشدند و مبادرت بتاخت و تاز میکردند. منطقه سکونت اقوام مزبور در ساحل دریای طبرستان از مغرب محدود است به منطقه جیل (گیلان- مترجم) و از مشرق محدود به مصب رودخانه جیحون میباشد که به دریای طبرستان (دریای مازندران یا خزر) میریزد (در دوره سلمان فارسی، جیحون که امروزه به آرال میریزد، راه مغرب را پیش میگرفت و وارد دریای مازندران میشد- مترجم) ... سلمان باهلی در مدت سه ماه توانست در ری یک قشون مجهز شصت هزار نفری بوجود بیاورد. سربازان آن قشون متشکل بودند از اعراب و عده ای از سکنه ری و جمعی از سکنه کمندان (قم) و یهودیه.

 

حرکت قشون اسلام از ری بسوی آذربایجان

وقتی قشون اسلام آماده حرکت شد فصل سرما آغاز گردید و عده ای از سکنه مسلمان به سلمان باهلی گفتند که در این فصل نمیتوان به آذربایجان و جیجست قشون کشید زیرا آنجا جزو مناطق سردسیر است و بزودی برفهای سنگین نازل خواهد شد و عبور مسدود میباشد ... و خاصه آنکه قسمتی از سربازانت عرب هستند و در گرمسیر زندگی کرده اند و تاب برودت مناطق سردسیر را ندارند.

 

سلمان بن ربیعه باهلی میل نداشت که فصل زمستان را در ری بگذراند ... و بمن (سلمان فارسی) گفت اگر من منتظر فرا رسیدن بهار شوم و بعد راه بیفتم ولید بن عقبه بهلاکت خواهد رسید. و سلمان باهلی اندرز سکنه ری را نپذیرفت و فرمان حرکت قشون را صادر کرد و ما در آخر فصل پائیز از ری براه افتادیم و به قزوین رسیدیم و سپس عازم آذربایجان شدیم. ولی برخلاف انتظار، هوا سردتر از آنچه بود نشد و برف نبارید و بعد از اینکه به آذربایجان رسیدیم زمستان آغاز گردید بدون اینکه برف ببارد. سکنه آذربایجان میگفتند بخاطر ندارند که زمستان آغاز شود و در آن دیار برف نبارد.

 

آرزوی سلمان باهلی ، حباله نکاح چند زیباروی آذربایجانی

سلمان بن ربیعه باهلی از زیبایی سکنه آذربایجان به وجد آمده و میگفت وی کشورهای متعدد را دیده ولی در هیچ کشوری، زیبارویانی چون زیبارویان آذربایجان را مشاهده نکرده و نیز میگفت میل دارد بعد از خاتمه جنگ، از خلیفه عثمان اجازه بگیرد که در آذربایجان سکونت کند و چند زن زیبا از سکنه آن شهر را به حباله نکاح درآورد.

 

غلبه سلمان بن ربیعه باهلی بر مهرداد مجوسی

در طول راه با اینکه فصل زمستان بود، ما دچار مضیقه آذوقه و علیق نشدیم ... سلمان باهلی بعد از اینکه به جیجست رسید بیدرنگ حمله کرد و محسوس بود که مهرداد انتظار نداشت که فرمانده قشون اسلام در فصل زمستان مبادرت بجنگ کند. بمناسبت فصل زمستان عده ای از سربازان مهرداد که از قبایل سبلان کوه بودند به پیش خانواده هایشان مراجعت کرده بودند و فقط آن عده از سربازان که جیجست را در محاصره داشتند، بجا ماندند و آنها بر اثر حمله شدید مسلمین از پا درآمدند و خود مهرداد از میدان جنگ خارج شد و رفت و سربازان اسلام وارد جیجست گردیدند....

 

ولید بن عقبه و سربازانش از محاصره رهایی یافتند و معلوم شد که در طول محاصره، آنها از حیث آذوقه زیاد در مضیقه نبودند ولی عده ای کثیر از سکنه شهر جیجست (سکنه بومی بعلت کمبود آذوقه در ارومیه از بین رفتند زیرا اعراب آذوقه شهر را فقط برای خود میدانستند) از گرسنگی مُردند ... ولید بن عقبه بعد از اینکه از محاصره نجات یافت باتفاق چند تن از افسرانش راه مدینه (پایتخت اسلام و محل سکونت خلیفه) را پیش گرفتند ولی سلمان بن ربیعه باهلی در شهر جیجست ماند و من (سلمان فارسی) هم ماندم و آنگاه برف نزول کرد و توقف سلمان باهلی را اجباری نمود.

 

آرزوهای عثمان و سلمان فارسی و سلمان بن ربیعه باهلی

مسلمان کردن قبایل صحراگرد در بیابانهای شمال کوه قاف (کوه های قفقاز)

روزیکه سلمان بن ربیعه باهلی میخواست از مدینه حرکت کند عثمان به او اختیار داد بعد از گشودن جیجست ، به کشورهاییکه در شمال آذربایجان قرار گرفته حمله ور شود و (بعد از پیروزی) سکنه آن ممالک را مسلمان کند ... سلمان باهلی پس از اینکه از کار جیجست فراغت حاصل نمود بفکر افتاد که بطرف کشورهای شمال آذربایجان برود و آن ممالک را برای اسلام متصرف شود و سکنه آن را مسلمان نماید. او راجع بکشورهای مزبور از من توضیح میخواست ...

 

من به او گفتم در شمال آذربایجان بعد از اینکه از یک رود به اسم ارس میگذرند وارد منطقه ای میشوند که جزو دامنه های پایین کوه قاف است (منظور کوه قفقاز است- مترجم) ... و کوه قاف از دریای طبرستان تا دریای بینس (دریای سیاه) کشیده شده است ... عبور از کوه قاف بسیار دشوار است و آن کوه بیش از دو معبر ندارد و سلاطین قدیم ایران مقابل هر دو معبر سد بسته اند تا اینکه قبایل صحراگرد که در بیابانهای شمال کوه قاف زندگی میکنند به آذربایجان حمله ور نشوند ... سلمان باهلی از من پرسید اقوام صحراگرد در شمال کوه قاف چه مذهبی دارند. گفتم هیچکس نمی داند و همین قدر میدانم که آنها متدیّن به هیچ یک از مذاهب توحیدی نمی باشند و بت را هم نمی پرستند و بهمین جهت بعضی حدس میزنند که شاید آفتاب و ماه و ستارگان را پرستش میکنند. سلمان بن ربیعه باهلی گفت من میل دارم که از کوه قاف بگذرم و اقوام بیابانگرد شمال کوه قاف را مسلمان کنم. گفتم ای ابن ربیعه باهلی تو اگر فقط اقوام ساکن جنوب کوه قاف را مسلمان کنی خدمتی بزرگ به اسلام خواهی کرد.

 

سلمان باهلی گفت بعد از اینکه فصل زمستان سپری گردید و برف ذوب شد و بهار رسید من از رود ارس و دامنه های جنوبی کوه قاف خواهم گذشت و تمام اقوام آنجا را مسلمان خواهم کرد. اگر اقوام مزبور دارای مذهب توحیدی باشند و نخواهند مسلمان شوند من آنها را بحال خود میگذارم که دین خویش را بپرستند و در عوض از آنان برای بیت المال، جزیه دریافت خواهم کرد. اما اگر مشرک باشند و نخواهند مسلمان شوند همه را از دم تیغ خواهم گذرانید. گفتم ای ابن ربیعه باهلی، هر طور که قرآن دستور میدهد عمل کن. سلمان بن ربیعه باهلی گفت افسوس که من بتمام قرآن دسترسی ندارم و فقط معدودی از آیات آنرا میدانم و تصور میکنم که تو هم تمام آیات قرآن را ندانی. گفتم من نیز مثل تو هستم و فقط قسمتی از آیات قرآن را میدانم....!

 

منبع:

- کتاب "عایشه بعد از پیغمبر"، از کورت فریشلر و با ترجمه ذبیخ الله منصوری و از موسسه انتشارات امیرکبیر.

 

(پژوهش، گرد آوری، تدوین و پیرایش از آتوسا شهریاری/ اردیبهشت 1391 / آپریل 2012 میلادی، و سروش آذرت/ 26 مهرماه 1392 / 18 اکتبر 2013 میلادی)

 

.................. ................. ............... ............... ............

 

با تشکر از سایت "رشد و شبکه ملی مدارس ایران" و "ویکی پدیا" و از زنده یاد شجاع الدین شفا و از "موسسه انتشارات امیرکبیر" و بازماندگان زنده یاد ذبیح الله منصوری/ سایت خانه و خاطره/ آتوسا شهریاری (اردیبهشت ماه 1391 خورشیدی/ آپریل 2012 میلادی) و سروش آذرت/ 26 مهرماه 1392 / 18 اکتبر 2013 میلادی)