با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

قیام سنباد مجوسی زرتشتی (پیروز اسپهبد)/ در سال 137 هجری و قمری

در پی کُشتن ابومسلم

 

سنباد مجوسی

 

سنباد مجوسی (سپهبد پیروز)

 

در کتاب "تاریخ طبری" و حوادثی که در سال 137 هجری قمری بوده، از جمله حادثه سنباد مجوسی، آمده: گویند: سنباد مجوسی ای بود (عربان مسلمان ایرانیان را آتش پرست میدانستند و "مجوسی" خطاب میکردند، یعنی آتش پرستی که به دروغ مسلمان شده) از مردم دهکده ای به نیشابور به نام "آهن" و چون ظهور کرد ، اتباع وی بسیار شدند. قیام وی چنانکه گفته اند به سبب خشم از کشته شدن ابومسلم و انتقام جویی وی بود، از آن رو که سنباد از پروردگان وی بود.

 

سنباد وقتی قیام کرد بر نیشابور و قومس و ری تسلط یافت و نام "فیروز اسپهبد" داشت. وقتی به ری رسید خزینه های ابومسلم را بگرفت که ابومسلم وقتی حرکت کرده بود و سوی ابوالعباس میرفت (سال 136 قمری) خزینه های خویش را آنجا نهاده بود. بیشتر یاران سنباد مردم جبال بودند (از آذربایجان و کردستان و ری و همدان و تا مرکز ایران).

 

ابوجعفر منصور(خلیفه عباسی) ، جمهور بن مرار عجلی را با ده هزار کس سوی آنها فرستاد که میان همدان و ری بر کنار بیابان تلاقی کردند. سنباد هزیمت شد و در اثنای هزیمت حدود 60 هزار کس از یاران وی کشته شدند و زنان و فرزندانشان اسیر شد. و پس از آن سنباد مابین طبرستان و قومس کشته شد ، لونان طبری او را (سنباد زرتشتی) بکشت. آنگاه منصور خلیفه اسپهبدی طبرستان را به "ونداد هرمز" داد ... از قیام سنباد تا به وقت کشته شدن وی هفتاد روز بود.

 

و یکسال بعد همین :جمهور بن مرار عجلی بعد از کشتن سنباد و یارانش، به خزینه های ابومسلم که در ری به جا گذاشته بود دست یافت ولی به نزد خلیفه ابوجعفر منصور نفرستاد و ابوجعفر را حتی از خلافت خلع کرد (خلیفه بودن او را قبول نداشت). ولی خلیفه محمد بن اشعث خزاعی را با سپاهی فراوان به مقابله جمهور فرستاد که نبردی سخت کردند. نخبه سواران عجم (ایرانیان مسلمان) ، زیاد و دلاستا خنج با جمهور (بن مرار عجلی) بودند که کشته شدند و جمهور نیز به آذربیجان گریخت و سپس او در "اسپاذرو" دستگیر شد و کشته گردید.

.................. ................. ...............

 

سنباد مجوسی

سنباد به خونخواهی ابومسلم از دهات اطراف نیشابور قیام کرد، شهر "کومش" را اشغال نمود و به خزاین ابومسلم دست یافت و قصد خود را مبنی بر تصرف حجاز و برانداختن حکومت عرب اعلام کرد. مردم زیادی بر او گرد آمدند. مزدکیان و شیعیان بدو پیوستند. اتباع او به صد هزار تن رسید. پس از پیروزی هایی که نصیب او شد جمهوربن مزار سردار منصور او را شکست داد و مقتول کرد. این قیام 70 روز طول کشید و طبق نوشته "الفخری" شصت هزار تن از طرفدارانش مقتول شدند.

 

حدود دو ماه پس از کشته شدن ابومسلم خراسانی، سنباد که از جرگه ی آتش پرستان نیشابور و از اهالی بویاباد و یا اهروانه (ی نیشابور) بود به خونخواهی او برخاست. از رویدادهای زندگی سنباد پیش از هنگامه های آشنایی وی با ابومسلم اطلاع جامعی در دست نیست. در روضة الصفا آمده است: سنباد از جمله آتش پرستان نیشابور بود و فی الجمله مکنتی داشت و در آن روز که ابومسلم از پیش امام به مرو رفت، او را دید و اثار دولت و اقبال در ناصیه ی او مشاهده کرد. او را به خانه برد و چند گاه شرایط ضیافت به جای آورده و از حال وی استفسار نمود. ابومسلم در کتمان امر خود کوشید. سنباد گفت که قصه ی خود با من بگوی و من مردی رازدار و امینم، افشای اسرار تو نخواهم کرد. ابومسلم شمه ای از ما فی الضمیر خود را در میان نهاد. سنباد گفت مرا از طریق فراست چنان بخاطر می رسد که تو عالم را زیر و زبر کنی و بسیاری از اشراف عرب و اکابر عجم را به قتل برسانی و او از این امر مسرور و مستبشر گشت و سنباد را وداع نموده به نیشابور رفت.

 

فریدون گرایلی ، تاریخ نگار نیشابور، رویداد های زندگی سنباد را پس از دیدار او با ابومسلم چنین نقل می کند: پس از این واقعه و دیدار سنباد در سلک سرسپردگان ابومسلم در آمد و برادرش نیز جامه ی سیاه پوشید. ابومسلم دوهزار مرد در اختیار وی گذارد تا خانمان اعراب خراسان را براندازد. و سنباد که پسرش را اعراب به خواری پیش چشم وی کشته بودند و حتی برخی گفته اند که گوشت پسرش را به او خوراندند، هرگز این همه پستی و نامردمی را فراموش نکرد و به همین خاطر نیز به سیاه جامگان پیوست و به سپه سالاری نیز رسید. پس از مرگ ابومسلم به سال 137 هجری سنباد قیام کرد. گرچه این نهضت هفتاد روزه کوتاه بود اما شورشی تند و بی پروا و کوبنده و خونین و هولناک به حساب می آمد.

 

سنباد اهل ری و طبرستان را دعوت کرد و به اتحاد و اتفاق ترغیب نمود. ایشان پذیرفتند. سپس به تصرف قزوین همت گماشت. اما حاکم قزوین وی را دستگیر کرد و به ری فرستاد و در ری سنباد بخشیده شد. اما باز طغیانگری آغاز کرد و سر به عصیان برداشت و به ری حمله برد و ابوعبدالله، والی آنجا را بکشت. گفته اند غنائم و ذخایر ابومسلم به دست وی افتاد که از شمار بیرون بود و صد هزار مرد بر وی گرد آمدند. از ری تا نیشابور را گرفت. چون شیعیان و خرمدینان و مزدکیان و سیاه جامگان و پاره ای از زردشتیان (مجوسان که آنها را وگوس ها و مغ ها گفته اند) با وی همدست و همداستان بودند. آهنگ برانداختن خلیفه و ویران کردن کعبه نمودند. قدرت روز افزون سنباد، خلیفه ی عباسی- منصور- را متوحش و هراسان کرد. بطوریکه خلیفه سرداری به نام جمهور فرزند مرارعجلی با ده هزار مرد به دفع وی گماشت. سنباد در صحرای میان همدان و ری با وی روبرو شد. در این رزم حدود شصت هزار تن کشته شدند. و سنباد شکست خورد. و جمعی از یاران وی به هزیمت رفت و کودکان و زنان بسیاری نیز اسیر شدند. سنباد به طبرستان گریخت. و از سپهبد خورشید- شاهزاده ی آن- پناه و یاری خواست، اما در این راه به دست طوس که از کسان اسپهبد مذکور بود کشته شد. و سرش را به نزد خلیفه فرستادند.(نیشابور شهر فیروزه)

 

دکتر غلامحسین صدیقی به نقل از ترجمه ی بلعمی در خصوص پایان کار سنباد نوشته است: سنباد شکسته شد و به ری باز آمد به هزیمت، و از ری به گرگان شد و اسپهبد گرگان هرمز بن الفرخان (صحیح ونداد، هرمز بن الفرخان، ولی اسپهبد تبرستان درین سال تا سال 142 قمری "خورشید" نام داشت) او را بگرفت و بکشت به فرمان منصور. وی همچنین از محل قتل سنباد به نقل از تاریخ طبری آورده است قتل سنباد در بین طبرستان و کومش واقع شد. اما جمهور بن مزار عجلی که به منظور سرکوب شورش سنباد از جانب خلیفه مأمور شده بود، خود تحت تاثیر افکار ایرانیان آزادیخواه و نیز به طمع خلافت، شورشی دیگر بر خلیفه را آغازید.

 

.................. ................. ...............

 

اسپهبد خورشید و سنباد مجوسی

خورشید از سپهبدان تبرستان بود. هنگام پیدایش دولت عباسیان، چون ابومسلم از او خواست تا از پرداخت خراج به عامل اموی خودداری کند و در مقابل به دولت جدید بپیوندد، در قبول این دعوت، تردید نکرد. تا زمانی که ابومسلم زنده بود هیچ برخوردی با اعراب برایش پیش نیامد. بعد از ابومسلم هم وقتی سنباد مجوس در نیشابور و ری به خونخواهی سردار سیاه جامگان اعلام قیام کرد، اسپهبد با او سازشی داشت. از این رو، سنباد پیش از درگیری با سپاه خلیفه، قسمتی از خزاین و اموال خود و خزینه ی ابومسلم را به تبرستان نزد وی فرستاد، و خودش در مقابله با سپاه خلیفه، که جهوربن مرار عجلی، رهبری آن را داشت در صحرای بین ری و هموان شکست خورده و فراری شد. گویند آمار کشته شدگان سپاهش به حدّی بود که تا سال 300 استخوانهای کشته شدگان در آن مکان باقی مانده بود.

 

خوردن زهر توسط اسپهبد خورشید

سنباد خود از اسپهبد خورشید پناه خواست و به این ترتیب روی به طبرستان نهاد. اما طوس، پسرعموی اسپهبد که از جانب او با ساز، مرکب، آلات و هدایا به استقبال سنباد رفته بود به خاطر بی حرمتی که در رفتار سنباد احساس می‏کرد او را کشت و آن چه را که از سنباد به همراه داشت برای اسپهبد به طبرستان آورد. اسپهبد خورشید او را به خاطر این کارش سرزنش کرد و دشنام داد، لیکن خزاین و اموال سنباد و ابومسلم را به تصرف درآورد. جهوربن مرار هم که با پیروزی بر سنباد بر ری و اطراف آن مسلط شده بود، خبر فرار و قتل سنباد را با داستان خزاین و اموالی که به دست اسپهبد افتاده بود به خلیفه گزارش داد. خلیفه در جواب برای او نوشت که آن مالها را از اسپهبد به جدّ مطالبه کند و آن چه را که به ابومسلم تعلق دارد با سر سنباد به درگاه خلافت ارسال نماید. با آن که اسپهبد با تمام ناخرسندی‏اش، سر سنباد را که خلیفه خواسته بود به درگاهش فرستاد ، اما در همان زمان مقدمات شورش را آماده می ساخت. لشکر خلیفه که سرداران آن چون ابوالخصیب مرزوق، روح بن حاتم مهلبی، و خازم بن خزیمه تمیمی بودند و خود را برای تسخیر ولایت آماده می‏کردند، به راهنمایی عمر بن العلاء قصابی از اهل ری که در ماجرای قیام سنباد نیز با گردآوری یک دسته جنگجو کوشیده بود تا خود را هوا خواه خلیفه و مدافع اسلام نشان دهد، لشکر دشمن را به داخل شهر راه گشود. پس از آن آمل تسخیر شد. اسپهبد خورشید که غافلگیر شده بود به کوهستان پناه برد. در حدود رویان در قلعه‏ای به نام طاق که مدخلی غار مانند داشت و دسترسی به آن غیرممکن بود با خانواده و همراهان پناه گرفت. اما چون قلعه در محاصره قرار گرفت، اسپهبد برای گردآوری سپاه از راه کوهستانهای لاریجان به نواحی گیل و دیلم رفت. در غیاب او، قلعه به تسخیر سپاه اعراب درآمد و زن و فرزندانش اسیر شدند. خلیفه و برخی از سران عرب دخترانش را به بردگی گرفتند. پسرانش نیز مجبور به قبول اسلام شدند، و به خودش پیغام دادند که اسلام بیاورد و حکومت تبرستان را بگیرد. اما اسپهبد، آواره و نومید، با خوردن زهر به زندگی خویش پایان داد.

 

قیام اسپهبد پيروز (سنباد) در 137 هجری در خراسان

نخستين قيام به خونخواهی ابومسلم ، قيام اسپهبد پيروز (سنباد) از زرتشتيان خراسان و از دوستان نزديك ابومسلم بود. دوستی سنباد و ابومسلم به دوران آغاز كار ابومسلم باز ميگشت. سنباد از زرتشتيان متمكن و ميهن دوست بود و در قريه آهن يا اهروانه در نيشابور ساكن بود و چون از قصد ابومسلم برای برپایی قيام آگاه شد از او حمايت كرد. نوشته اند ابومسلم نيز چون در خراسان به قدرت رسيد به سنباد و برادرش كمك كرد كه انتقام خون فرزندش را كه به دست اعراب كشته شده بودند بگيرد و دوهزار تن سپاهی در اختيار آنان گذاشت و سنباد و برادرش در محله "بوی آباد" نيشابور 400 تن را (از اعراب ساکن نیشابور) كشتار كردند.

 

در كتابهای مختلف از جمله زبده التواريخ اشاره شده است كه سنباد و برادرش بعدها طی جنگها زره می پوشيدند و با آنكه زرتشتی بودند پشت سر ابومسلم و در زمره سرداران او ميجنگيدند و از او محافظت ميكردند. سنباد از زاويه اعتقادی ، شورش خود را بر پايه ای از پايه های اصلی اعتقادی ايرانيان قديم بنياد كرد. در قرن دوم و در هنگام قتل ابومسلم شمار زيادی از زرتشتيان در خراسان می زيستند و نوشته اند بيشتر مردم نيشابور و ری و قومس و طبرستان زرتشتی بوده اند. چون خبر قتل ابومسلم به سنباد رسيد او بی محابا با همراهانش شورش عليه خلافت را آغاز كرد. نيروی عظیمی بويژه از مردم كوه نشين به او پيوستند. نيروی او متشكل از زرتشتيان ، مزدكيان، شيعيان و برخی فرقه ها و گروههای ديگر بود. سنباد می گفت ابومسلم نمرده است و چون می خواستند او را بكشند با خواندن اسم اعظم الهی به صورت كبوتری درآمد و پرواز كرد و باز خواهد گشت.

 

مقوله بازگشت منجی و برپایی جهانی از عدل و داد، قرنها پيش از آن از زمره اعتقادات ايرانيان و از زمره پايه های آيين ميترایی بود. ايرانيان قرنها اعتقاد داشتند ميترا، نجات دهنده كون و مكان ، روزی خواهد آمد و آتشی خواهد افروخت كه تمام كثافات و پليدی ها را خواهد سوخت و اهريمن و تاریکی را نابود خواهد كرد. اين اعتقاد قويا در آيين زرتشت نيز وجود داشت و ايرانيان معتقد بودند در هزاره سوم(؟!) سوشيانت ظهور خواهد كرد. اين اعتقاد با اكثر آيين های ايرانی قبل از اسلام آميخته بود و در دوران قيام سنباد، در ميان انبوه زرتشتيان خراسان كه ابومسلم را سخت دوست داشتند پراكنده بود. سنباد با استفاده از اين اعتقاد به بسيج مردم خشمگين عليه خلافت عباسی پرداخت و ندا سر داد كه ابومسلم باز خواهد گشت.

 

سنباد ری و نيشابور و قومس را تسخير كرد و والی ری ، ابوعبيده را كشت. در جريان تسخير ری جمعی از سپاهيان ابوعبيده با او همراهی كردند. شمار نيروهای سنباد در اين هنگام به صد هزار تن رسيده بود. در اين هنگام خلیفه منصور نيرویی گران به فرماندهی جمهور ابن مرار عجلی به مقابله سنباد فرستاد. دو لشكر در حوالی ساوه به هم رسيده جنگ را آغاز كردند. در اين جنگ شكست در نيروی سنباد افتاد و شصت هزار تن از نيروهای سنباد كشته شدند. سنباد خزاين ابو مسلم را كه با او بود برداشته و به طبرستان عقب نشینی كرد و سرانجام به دست شخصی به نام لونان طبری (لونان عرب بود و ساکن طبرستان) كشته شد. سر او را با پیکی بنام فيروز به درگاه خلافت منصور فرستاده و فرزندانش را به غلامی فروختند.

 

گویند آخرين جنگ سنباد با نيروهای خليفه منصور آنقدر شديد و خونين بود كه تا سال 300 هجری قمری آثار كشتگان و استخوانهای مقتولين جنگ اينجا و آن جا قابل رؤيت بود. نوشته اند اسپهبد خورشيد شاهزاده طبرستان كه در آن روزگار (در تبرستان) استقلال داشت از قتل سنباد بسيار غمگين شد.

 

(منبع: بنقل از سایت "دریچه زرد")

 

 

(پژوهش، گردآوری، تدوین و پیرایش از سروش آذرت)

 

.................. ................. ............... ............... ............

 

با تشکر از سایت "دریچه زرد" / سایت خانه و خاطره/ سروش آذرت/ آذر ماه 1391 خورشیدی/ دسامبر 2012 میلادی/