با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

شاه عباس اول صفوی

 

شاه عباس اول صفوی

 

شاه عباس یکم صفوی

(از 996 تا 1038 قمری/ 1588 تا 1629 میلادی)

 

عباس میرزا یا شاه عباس اول سه بار به تخت پادشاهى نشانده شد. در هر سه بار كه او خردسال و سپس نوجوان بود اراده‏اى از خود نداشت و بازيچه قدرت‏نمايى سران گردنكش قزلباش بود.

 

شاه عباس و عليقلى خان شاملو حاكم هرات

شاه عباس به عليقلى خان شاملو حاكم هرات كه نخستين بار عباس ميرزا را پشت قلعه نيشابور پادشاه اعلام كرده بود دلبستگى خاص داشت. عليقلى خان از طرف شاه اسماعيل دوم عموى شاه عباس به‏ حكومت هرات مركز خراسان بزرگ برگزيده شده بود و دستور داشت به محض رسيدن به هرات، عباس ميرزا را كه در آن زمان كمتر از هفت سال داشت به قتل برساند.

 

شاه اسماعيل دوم عموی شاه عباس یکم

شاه اسماعيل دوم بسيارى از شاهزادگان صفوى را به قتل رسانده بود و چون عباس ميرزا از دسترس او دور بود و در هرات به سر مى‏برد، عليقلى‏خان را كه مورد عنايت قرار داده بود بدين مقام برگزيد و خواهرش را نيز به عقد ازدواج او درآورد تا مطمئن شود كه دستور او سريعاً به مورد اجرا گذاشته مى‏شود.

 

دودمان صفوی از اعقاب امامان شیعه؟! / علیقلی خان شاملو مامور کشتن عباس میرزا(شاه عباس بعدی)

عليقلى خان شاملو سردار برجسته‏اى بود كه كشتن كودكى را برنمى‏تافت. به ويژه آنكه دودمان صفويان به نادرست خود را از اعقاب امامان شيعه اعلام داشته بود و عليقلى خانِ شيعه كشتن كودكى از آن خاندان را ناصواب مى‏دانست. او مسافت قزوين تا هرات را به كندى طى كرد و هنگامى كه به مقر فرمانروايى خود رسيد با ممانعتى كه مادرش نيز كه همراه او بود نمود از كشتن او در روز ورود خوددارى كرد. مادرش زمانى دايه عباس ميرزا بود و به او شير داده بود. عليقلى خان با وجود شهرت شاه اسماعيل دوم به بى‏رحمى و توجهى كه به اجراى فورى دستورهايش داشت تا پنج روز در كشتن عباس ميرزاى خردسال درنگ كرد. روزى كه او از بيم غضب شاه تصميم گرفت شب‏هنگام به زندگى عباس ميرزا پايان دهد پيكى كه از قزوين به شتاب روانه هرات شده بود به آن شهر رسيد و خبر مرگ شاه اسماعيل دوم را كه بر اثر توطئه بزرگان دربار و مسموم شدن او روى داده بود به اطلاع عليقلى خان رساند. خان شاملو از شادى مجلس جشن بياراست؛ عباس ميرزاى خردسال را در آن جشن به دوش گرفت و خود را لله او ناميد و از آن پس، عليقلى خان حاكم هرات و اميرالامراى خراسان چون پدرى از عباس ميرزا نگهدارى كرد و احترام او را نيز پاس داشت.

 

جنگ علیقلی خان شاملو(حاکم هرات) با مرشد قلیخان استاجلو(حاکم مشهد)/

قزوین پایتخت سلطان محمد خدابنده پدر شاه عباس یکم / عبدالله خان امير اُزبكان و تهاجم به هرات

در جنگى كه بين عليقلى خان شاملو حاكم هرات با يكى از زيردستان خود، مرشد قليخان استاجلو حاكم مشهد روى داد، عباس ميرزا كه در اردوى عليقلى خان بود به دست مرشد قليخان افتاد و خان استاجلو او را با خود به مشهد آورد و در كوه سنگى مشهد براى بار دوم او را به تخت پادشاهى نشاند. در آن هنگام عبدالله خان امير اُزبكان، با نيروى عظيم براى تسخير خراسان به هرات حمله كرد و قلعه آن را محاصره نمود. مرشد قليخان چون به درستى پيش‏بينى كرد كه بعد از هرات نوبت مشهد خواهد بود و او تاب پايدارى در برابر ازبكان را ندارد، با شرايط مساعدى كه روى داد، و با دورى شاه محمد پدر شاه عباس از قزوين و اقامت او در اصفهان، با نيروى اندكى به شتاب روانه قزوين شد و آن شهر را به تصرف درآورد و عباس ميرزا را كه در آن موقع اندكى بيش از هفده سال تمام داشت در پايتخت ايران به تخت پادشاهى نشاند.

 

کشته شدن علیقلی خان شاملو بتوسط عبدالله خان امير اُزبكان

مرشد قلى خان خود را وكيل نايب شاه ناميد و بدون كسب اجازه از شاه در بسيارى امور مستقلاً تصميم گرفت و آنها را به مورد اجرا گذاشت. افزون بر آن، با وجود پافشارى شاه عباس در اعزام نيروى نظامى به هرات براى كمك به عليقلى خان كه مورد علاقه‏اش بود، او از اجراى تمايل شاه و نجات رقيب از محاصره ازبكان خوددارى كرد. سرانجام عليقلى خان با وجود دلاوريها كه ابراز داشت ناگزير به تسليم قلعه هرات گرديد و كشته شد.

 

کشتن مرشد قلیخان بتوسط شاه عباس اول

مرشد قليخان بعد از شنيدن سقوط هرات نيرويى بسيج كرد و با شاه عباس قزوين را به سوى هرات ترک نمود. هنگامى كه اردوى شاهى در بسطام شاهرود توقف كرد، شاه عباس كه از طرز عمل مرشد قليخان ناراضى و خواهان به دست آوردن قدرت پادشاهى بود او را كشت و خود مستقلاً زمام امور كشور را در دست گرفت. او اردو را به سوى خراسان حركت داد و پس از ورود به مشهد راه هرات را در پيش گرفت، ولى با شنيدن خبر هجوم مجدد تركان عثمانى كه در زمان پدرش نيز به ايران حمله كرده و بسيارى ناحيه‏ها از جمله تبريز را تصرف كرده بودند در نيمه راه متوقف شد و به سوى قزوين بازگشت.

 

حمله عبدالمؤمن خان پسر عبدالله خان امير ازبكان به مشهد

اندكى پس از بازگشت شاه عباس از خراسان، عبدالمؤمن خان پسر عبدالله خان امير ازبكان به مشهد حمله كرد و آن را محاصره نمود. حاكم مشهد كه از طرف شاه عباس گمارده شده بود و جمعى از عالمان مذهبى شهر از شاه عباس كمك فورى خواستند. او بار ديگر با سپاهيانى كه در اختيار داشت از قزوين روانه مشهد شد ولى در تهران بيمار گرديد و بيمارى او طولانى شد. در آن مدت، عبدالمؤمن خان ازبک قلعه مشهد را تسخير كرد و به قتل‏عام مردم شهر و غارت دارايى آنان پرداخت. او گنجينه‏هاى نفيس، گوهرها و فرشهاى گرانبهاى آرامگاه امام هشتم شيعيان را چپاول نمود. شاه عباس با وجود ارادت و علاقه عميق قلبى كه به امام هشتم شيعيان داشت و مايل نبود كه آرامگاه آن حضرت زير تسلط ازبكان سنى باشد، و با آنكه از شنيدن خبر قتل‏عام مردم مشهد و غارت اشياء نفيس آرامگاه اندوهگين و ميل به سركوبى ازبكان در او شدت داشت از رفتن به مشهد خوددارى كرد و از تهران به قزوين بازگشت.

 

مجلس عیش شاه عباس اول

 

سران گستاخ قزلباش / قتل مادر و برادر شاه عباس بتوسط سران قزلباش

شاه عباس با زيركى و هوشيارى كه ذاتى وجود او بود دشواريها و مزاحمتهايى را كه سران گستاخ قزلباش در دوران پادشاهى پدرش شاه محمد به وجود آورده بودند به ياد آورد. آنان مادرش را در حرمسرا كه بيگانه نمى‏بايست وارد آن شود در حضور پدرش كشته بودند؛ با شاه و حمزه ميرزا وليعهد كشور به جنگ پرداخته بودند و حمزه ميرزا برادرش را، هنگامى كه تركان عثمانى تبريز را متصرف شده و قلعه‏اى در آن ساخته بودند با توطئه به قتل رسانده بودند. او همچنين آنچه را كه بر وى رفته و خطرهايى كه هستى وجود او را به مخاطره افكنده بود، شرايط خود و امكانات دربار صفوى را با مخالفان داخلى و خارجى مورد بررسى واقع‏بينانه قرار داد.

 

دشمنان شاه عباس اول/ دشمنان خارجی و داخلی

در آن زمان نيروى مقتدر عثمانى كه از زمان شاه محمد به حمله به ايران مبادرت ورزيده بود سراسر شمال غربى ايران، بخش بزرگ آذربايجان و بخشهايى از غرب ايران را در تصرف داشت و تا نهاوند مركز ايران پيش آمده بود و در آنجا قلعه‏اى ساخته بود. ازبكان نيز بر هرات و مشهد و بسيارى از شهرهاى خراسان استيلا يافته بودند. حاكمان بسيارى از ولايتها نيز با توجه به ناتوانى شاه محمد در اداره كشور به سركشى پرداخته و در آغاز پادشاهى شاه عباس همچنان از تابعيت از حكومت مركزى سرپيچى نموده بودند. شاه عباس با اندک بودن امكانات و نيرويى كه در اختيار داشت خود را در برابر سه خطر عمده؛ عثمانى و ازبكان و سران طغيانگر و خودسر قزلباش روبه‏رو ديد. او در دو راهى توجه به عامل خارجى عثمانى و ازبكان و عامل داخلى سران ياغى قزلباش تصميمى گرفت كه تاريخ درستى آن را تأييد كرد.

 

شاه عباس شاهد باز(جمال باز)

 

نشستن بر تخت پادشاهی (995 ه.ق 1587 م.)

شاه عباس كه در ربع آخر قرن 16 ميلادى آخرين دهه قرن دهم هجرى (995 ه.ق 1587 م.) به تخت پادشاهى نشست، در آن زمان كه رابطه دولتها، به ويژه در شرق اندک و كمتر تجربه تاريخى براى ارزيابى عامل داخلى و برترى عمومى اهميت آن نسبت به عامل خارجى در دست بود تصميم تاريخى سرنوشت سازى گرفت و توجه به عامل داخلى را بر عامل خارجى مقدم دانست.

 

سه خطر عمده‏ در بنيان پادشاهى شاه عباس

شاه عباس در رويارويى با سه خطر عمده‏اى كه بنيان پادشاهى او را تهديد مى‏كرد، افزون بر لزوم تثبيت قدرت پادشاهى، تصميم گرفت مبارزه را از ضعيف‏ترين خطر آغاز كند. از لحاظ نظامى، نيروهاى سران گردنكش قزلباش و حاكمان ياغى ولايتها كه هر يك جداگانه و بدون اتحاد با ديگرى، و بدون برخوردارى از نيروى نظامى مقتدر عليه دربار صفوى قيام كرده بودند، ضعيف‏تر از نيروهاى عثمانى و ازبكان بود ولی قدرت نظامى شاه عباس بر آنها برترى داشت.

 

پیمان صلح با دولت مقتدر عثمانی/ سركوبى قيامهاى داخلى / بيرون راندن اُزبكان از خراسان و هرات

او تصميم گرفت با دولت مقتدر عثمانى كه ياراى مقابله با آن را نداشت، و براى جلوگيرى از پيشروى بيشتر نيروى آن به داخل ايران، پيمان صلح منعقد كند و موافقت آن را براى داشتن رابطه‏اى غيرخصمانه جلب نمايد. آنگاه پس از سركوبى قيامهاى داخلى و تثبيت قدرت پادشاهى و تحكيم بنيان آن، به بيرون راندن ازبكان از خراسان و هرات بپردازد. پس از آن، و با ايجاد ارتش نيرومندى كه توانايى رويارويى با نيروى عثمانىِ مجهز به توپ و تفنگ و شاه عباس در آغاز پادشاهى فاقد آنها بود را داشته باشد به نبرد با دولت عثمانى مبادرت ورزد.

 

رابرت شرلی و همسر مسیحی ایرانی اش ترزیا شرلی

 

رابرت شرلی سپهسالار ارتش و اولین سفیر شاه عباس در اروپا

در سال 1007 هجری قمری شاه عباس یکم صفوی در قزوین با رابرت شرلی آشنا شد. او به دلیل رشادت بسیار در جنگ ایران با عثمانی به سپهسالاری ارتش ایران رسید و عملا به عنوان اولین سفیر شاه عباس اول روانه اروپا شد. حضور رابرت شرلی با پوشش ایرانی در دربار انگلیس سبب شد تا واندایک نقاش چارلز دوم از او با این لباس تصویری بکشد. رابرت شرلی در این تابلو، با عمامه ای بزرگ بر سر و جامه زراندود منقش، بیشتر به یک دولتمرد ایرانی شباهت دارد تا انگلیسی. در کنار او تابلوی همسر مسیحی اش ترزیا شرلی که از قفقازی های ایران بود و در ایران با رابرت شرلی ازدواج کرده بود، با تفنگ و ساعت در دست (به نشانه فن آوری فرنگی در ایران) قرار دارد.

 

(منبع: منوچهر پارسادوست از سایت "بخارا")

 

...... ......... ............ ............... .................. ......................

 

سنگ قبر آرامگاه شاه عباس صفوی اول در کاشان

 

پادشاهان صفوی

حکومت پادشاهان صفوی، با آمدن شاه اسماعيل اول آغاز و با رفتن شاه عباس سوم پسر شاه طهماسب دوم خاتمه يافته است. دولت مقتدر و ایرانی صفویان که ایران بزرگ و قدرتمند را پس از حدود یکهزار سال شکل دادند را میتوان زنده کننده هنر، قدرت و فرهنگ ایرانی دانست. این سلسله با پشتوانه هزاران سال تمدن ایران، هنر اسلامی را جهانی کرد و به دین و فرهنگ عرب رنگ و بویی جهانی و شگفت انگیز داد.

شاه عباس یکم صفوی به دلیل رشادت های بسیاری که در طول زندگی اش برای سرافرازی ایران انجام داد به شاه عباس کبیر شهرت یافت. وی پسر سلطان محمد صفوی نامبردار به خدابنده فرزند بزرگ شاه طهماسب یکم و نوه شاه اسماعیل یکم سرسلسله خاندان صفوییان است . مادر وی خیر النسا بیگم دختر میر عبدالله خان والی مازندران بود و نسب او به سید قوام الدین نامبردار می رسد.

 

شاه عباس زاده 978 ه.ق/ 1570 میلادی

شاه عباس بزرگ در سال 978 هجری قمری در شهر هرات ایران (امروزه در افغانستان) مرکز فرمانروایی خراسان بزرگ چشم به جهان گشود . در سال 980 ه.ق در سن یکسال و نیم به میرزایی در هرات سپرده شد و شاهقلی سلطان با عنوان لله گی او در مقام امیرالامرایی خراسان ماند و از او مراقبت نمود . در سال 996 ه.ق برابر با 1588 میلادی در سن 18 سالگی به پادشاهی رسید . در زمان زنده بودن پدرش در سال 996 ه.ق از خراسان به قزوین رفت و بر تخت پادشاهی نشست . سلطان محمد خدابنده که در شیراز بود ناچار شد پادشاهی را به وی واگذار نماید . شاه عباس اول 18 ساله ، هنگامی که بر تخت نشست اوضاع ایران بسیار هرج و مرج بود . سپاه متجاوز ترکان عثمانی به ایران یورش آورده و شهرهای ایران را اشغال نموده بودند . ازبکان در مرزهای شمال شرقی ایران وارد شهرهای ایران شده بودند و مردم بیگناه را کشتار میکردند .

شاه عباس ناچار در مرحله نخست پیمانی با ترکان عثمانی بست و شهرهای ایران را منجمله تبریز - شماخی - تفلیس ( گرجستان ) - نخجوان ( آذربایجان )- لرستان و فارس را به آنها واگذار نمود . سپس شروع به فرونشاندن آشوب های داخلی ایران نمود . در مرحله نخست شیراز - کرمان - خرم آباد - گیلان را فرمانبردار نمود . پس از آن راهی نبرد با ازبکان متجاوز شد . شایان ذکر است کشور ازبکستان که امروزه شکل گرفته است شهرهای جنوبی آن ایرانی هستند و به اشغال این قوم در آمده است . مشهورترین این شهرها خوارزم و بخارا است . عبدالمومن خان اوزبک در خراسان بزرگ یاغی گری می نمود و موجب قتل بسیاری از مردم ایران شده بود . وی کتابخانه آستان قدس را چپاول کرد و سپس نیشابور و دامغان را ویران نمود . شاه عباس کبیر با شتاب راهی خراسان شد و ازبکها را شکست داد و آنان را وادار به عقب نشینی کرد .

در سال 1006 ه.ق در نزدیکی هرات شکستی سخت بر اُزبکان وارد نمود و به سپس به قزوین بازگشت . در این هنگام دو برادر انگلیسی به نام های رابرت شرلی و آنتونی شرلی به همراه 26 تن دیگر جهت برقراری روابط بازرگانی به ایران آمدند و چون در میان آنها کسانی بودند که از ساخت توپ و تانک آگاهی داشتند - شاه عباس از آنها برای مقابله با سپاه عثمانی بهره برد . شاه عباس سپاهی بزرگ همراه با توپخانه - سواره و پیاده نظام به همراه 60 هزار تفنگ و 500 توپ تهیه نمود و برای جنگ با عثمانی و آزاد سازی شهرهای ایران راهی این مناطق شد .

در سال 1009 ه.ق الله وریخان سردار گرجی ایران - بحرین را که به اشغال پرتغالی ها در آمده بود آزاد کرد و بحرین رسما دوباره بخشی از ایران شد .

در سال 1011 ه.ق شاه عباس وارد نبرد با عثمانی ها شد . در آغاز نبردی سخت درگرفت و مردم آذربایجان به یاری شاه عباس برخواستند و در نبرد با ترکان متجاوز عثمانی کوشیدند . نخستین شهر تبریز آزاد شد - سپس ایروان در ارمنستان کنونی آزاد شد - سپس گنجه و باکو در جمهوری آذربایجان - سپس تفلیس در گرجستان کنونی و دربند و شروان و شماخی و دیاربکر و موصل در کردستان عراق و ترکیه آزاد شدند و دوباره شهرهای ایرانی بخشی از ایران شدند . ولی متاسفانه چند صد سال بعد حکومتی ننگین به نام قاجار دوباره همه آنان را به بیگانگان واگذار نمود . شاه عباس 100 هزار تن از سپاهیان عثمانی را به سختی شکست داد . و در سال 1015 ه.ق به قزوین بازگشت .

در سال 1024 ه.ق برای سرکوبی تهمورث خان گرجی که در نبرد بین ایران و عثمانی در حمایت از عثمانی برخواسته بود به گرجستان رفت و سپاهیان وی را شکست داد و وارد تفلیس شد . سپس محمد پاشا سردار عثمانی را که به یاری گرجی ها آمده بود، را نیز شکست داد . در این نبرد 70 هزار نفر از سپاهیان گرجی عثمانی را کشت داد و 130 هزار نفر دیگر را اسیر کرد .

شاه عباس کبیر در سال 1034 ه.ق به بغداد لشگر کشید و سپاه عثمانی را که به بغداد یورش برده بودند را شکست داد . شاه عباس بغداد عراق را بخشی از ایران میدانست . خرابه های هزاران سال پادشاهان ایرانی در عراق هنوز باقی است . سپس جزیره قشم هرمز و بندر عباس را که در آن هنگام کمبرون نام داشت را از اشغال پرتغالی ها آزاد نمود.

 

سی و سه پُل اصفهان از بناهای شاه عباس کبیر/ نگاره از سایت "مركز امور زنان و خانواده"

 

شاه عباس اول شاهی دلاور و باتدبیر/ پایتخت از قزوین به اصفهان

شاه عباس پادشاهی ایران دوست ، دلاور، قدرتمند و باتدبیر بود. وی برای آبادی و پیشرفت کشور کوشش های بسیار نمود . اراضی اشغال شده ایران را آزاد کرد . بناها و معماری های بسیار زیبا که شهرت جهانی دارد را در اصفهان و قزوین و دیگر شهرها باقی گذاشت. بازرگانی و صنعت را در ایران گسترش داد. در سال 1000 ه.ق پایتخت خود را از قزوین به اصفهان برد و در آبادانی اصفهان کوشش بسیاری نمود. از جمله بناهای وی میتوان : مسجد شاه ، مسجد شیخ لطف الله، سی و سه پل ، خیابان چهار باغ ، تکمیل ساختمان عالی قاپو و... را نام برد . ساختمان چهل ستون نیز در سالهای آخر پادشاهی وی آغاز شد .... وی در گسترش مذهب و شیعه گری افراط نمود. پایه گذاری حکومت شیعه در ایران را به وی نسبت می دهند. در سال 1038 ه.ق پس از 42 سال پادشاهی قدرتمند در سن 59 سالگی در مازندران چشم از جهان فرو بست و پیکر وی را در کاشان به خاک سپردند.

 

(منبع: ارشام پارسی از سایت "پایگاه تاریخ و فرهنگ ایران")

 

...... ......... ............ ............... .................. ......................

 

"تاریخ عیلام" به اختصار/ "دولت مادها"/

با تشکر از سایت "بخارا" و "پایگاه تاریخ و فرهنگ ایران" و "مرکز امور زنان و خانواده" و آقایان منوچهر پارسادوست و ارشام پارسی/ سایت خانه و خاطره/ سروش آذرت/ آذرماه 1390 خورشیدی/2011 میلادی/