با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

شاهنامه فردوسی ، بزرگترین اثر حماسی ایران

 

فردوسی سراینده شاهنامه؛

 

گذاری پیرامون شاهنامۀ فردوسی

شاهنامۀ فردوسی شامل بسیاری از اندیشه‌ها و رخدادهای تاریخی و اساطیری‌ای است که ریشه در اوستا دارد. البته آنچه که فردوسی بیان کرد تا حدود زیادی با شکل اوستایی آن تفاوت دارد. به علت اینکه حدود دو هزار سال بین تالیف این دو اثر بزرگ، یعنی اوستا و شاهنامه، فاصله بوده است و این تفاوت‌ها طبیعی به نظر می‌آید. با توجه به مطالعات انجام شده می‌توان گفت که شاهنامه تا حدودی ادامۀ فرهنگ اوستایی در حیات ملی ایران است. شاهنامه بزرگترین اثر حماسی ایران است که در آن اسطوره‌ها، افسانه‌ها و حوادث تاریخی ایران کهن در کم‌وبیش 60 هزار بیت شعر به زبان فارسی سروده شده است.

 

خاستگاه شاهنامه

سقوط سلسلۀ هخامنشی به وسیلۀ اسکندر مقدونی در سال 331 پیش از میلاد به پیدایش حکومت سلوکیان منجر شد که از سال 312 تا 168 پیش از میلاد ادامه داشت. در این زمان گروه‌های زیادی از یونانیان به بخش‌های گوناگون سرزمین ایران مهاجرت کردند. در آغاز در سازمان‌های نظامی و سپس در امور بازرگانی و صنایع و هنر ایران نفوذ خود را گسترش دادند. مرکز این تبادلات فرهنگی شهر بلخ بود. سلوکیان به وسیلۀ اشکانیان یا همان پارتیان، که از سکاهای ساکن در نواحی شرق ایران بودند برافتادند.

 

اشکانیان به مدت پنج سده (500 سال) یعنی از سال 250 قبل از میلاد تا سال 249 بعد از میلاد بر ایران فرمان‌روایی داشتند. در این دوره نوعی فرهنگ التقاطی به وجود آمده بود که ترکیبی از فرهنگ ایران و یونان بود. کوشانیان، احتمالاً در سده‌های نخست میلادی در شرق ایران حکومت می‌کردند و از راه دریا با رُم شرقی روابط بازرگانی داشتند. مقر کوشانیان در سیستان یا سگستان بود. پارتیان و کوشانیان در سده سوم میلادی توسط ساسانیان سرنگون شدند، ولی فرهنگ موجود به علت ادامۀ دین زرتشت همچنان برای ایرانیان باقی ماند.

 

تا اینکه در سده هشتم میلادی امپراطوری ساسانیان بر اثر حملۀ تازیان از بین رفت. تازیان قادر به ادامۀ اداره امپراطوری ایران نبودند. از طرفی ایرانیان نیز تاب تحمل حکومت ستمکار اُمویان را نداشتند و به مبارزه با آن برآمدند و به زودی عباسیان را به جای آنان نشاندند. خلافت عباسیان شدیداً تحت تاثیر فرهنگ ایرانی قرار گرفت. دیری نپایید که سلسله‌های پادشاهی ایرانی همچون صفاریان، سامانیان و آل‌بویه نخست در مناطق شرقی و سپس در مناطق مرکزی ایران تشکیل گردیدند و در اثر قدرت آن‌ها، قدرت واقعی خلیفه رو به کاستی نهاد و به تدریج به صورت مرکزی تشریفاتی درآمد، اگرچه پادشاهان ایرانی به اسم آنها حکومت می‌کردند.

تالیف شاهنامۀ فردوسی (قرن 10 و 11 میلادی/ قرن 3 و 4 هجری)

به رغم همه ویرانی‌ها و فروپاشی‌هایی که بر اثر حمله تازیان در ایران پدید آمد، فرهنگ و تمدن ایران پس از ورود اسلام به حیات خود ادامه داد. به طوری که در سده‌های دهم و یازدهم میلادی (سوم و چهارم هجری) یعنی همزمان با تالیف شاهنامۀ فردوسی، فرهنگ باشکوه و درخشانی در ایران شکوفا شد که سرشار از عناصر ملی دیرپای کهن ایرانی بود.


منابع مهم فردوسی ؛ نخستین تدوین شاهنامه در 346 هجری

مهم‌ترین منبع فردوسی در تدوین شاهنامه، شاهنامۀ منثور ابومنصوری بود که بنا به امر ابومنصور محمدبن عبدالرزاق سپه‌سالار خراسان و حاکم طوس نوشته شده است. این ایرانی پاک‌نژاد که عشقی عمیق به تاریخ کهن ایران داشت از ابومنصور المعمری وزیر یا پیشکار پدرش خواست تا نسخه‌های "خدای نامک"ها و دیگر روایات حماسی را جمع‌آوری کند. و پس از سال‌ها تلاش و کمک چند نفر دیگر نخستین شاهنامۀ منثور در سال 346 هجری تدوین شد.

ابوالموید بلخی شاعر معروف دوران سامانیان از سال 352 هجری به تالیف شاهنامه‌ای به نثر به نام گرشاسب‌ نامه اقدام کرد که ابوریحان بیرونی هم از آن به عنوان شاهنامه یاد می‌کند. نسخۀ اصلی این اثر از بین رفته است ولی در برخی از منابع از آن سخن رفته است، از جمله در تاریخ طبری به ترجمۀ بلعمی، قابوس‌نامه تالیف عُنصرالمعالی، تاریخ سیستان و مجمل‌التواریخ.

 

سرودن تاریخ شاهان و پهلوانان کهن ایران

شاعرانی چند پیش از فردوسی به کار سرودن تاریخ شاهان و پهلوانان کهن ایران پرداختند. این شاهنامه‌های مقدماتی هم در دسترس قرار داشتند که عبارتند از:

 

1- شاهنامۀ مسعودی مروزی که در سال 299 هجری توسط مسعود مروزی تالیف شده است.

2- گشتاسب‌نامۀ دقیقی که در حدود سال 350 هجری نوشته شده است.

3- افسانه‌های یونانی بخشی از شاهنامۀ فردوسی است. یعنی داستان اسکندر از کتاب اسکندرنامه گرفته شده است که اصل آن به زبان یونانی بود.

4- داستان‌ها و افسانه‌های شرقی: داستان‌ها و افسانه‌های زیادی وجود داشت که به صورت روایات پراکنده نوشته شده بودند و یا نانوشته بودند که معمولاً سینه به سینه نقل می‌شده است. این داستان‌ها و افسانه‌ها در سرزمین‌های شرقی ایران رواج داشته است که در دسترس فردوسی هم بوده است. نمونه‌های بارز آن داستان رستم و سهراب است.


محتوای شاهنامه

شاهنامه فردوسی دوران اسطوره‌ای و تاریخی ایران را از آغاز تا برافتادن سلسلۀ ساسانیان به دست عرب‌ها در بر گرفته است. در این کتاب عظیم داستان بیش از 50 پادشاه و ده‌ها پهلوان ایرانی طی حدود 60 هزار بیت شعر به صورت مثنوی آورده شده است.

 

بخش اسطوره‌ای شاهنامه با پادشاهی پیشدادیان

بخش اسطوره‌ای شاهنامه با پادشاهی پیشدادیان آغاز می‌شود. استاد پورداود کلمۀ پیشداد را به معنای کسی که نخستین بار قانون و دادگری را پی نهاده است تعبیر می‌کند. نخستین شاه پیشدادیان کیومرث است. پس از او پسرش هوشنگ و بعد از او تهمورث و پس از تهمورث، جمشید به پادشاهی نشست. چون جمشید ادعای خدایی کرد، فَر شاهنشهی او را ترک کرد. در این شرایط بود که ضُحاک به ایران حمله کرد. پس از ضحاک، فریدون به شاهی رسید. پس ار فریدون پسرش ایرج و پس از او منوچهر پادشاه شد.

 

داستان زال پسر سام نریمان در این دوره رخ داده است. سام پسر نوزاد خود زال را که مویی سپید داشت و اهریمنی می‌نمود به کوه برد و در آنجا رها کرد. سیمرغ نوزاد را برگرفت و به کوه البرز برد و بزرگ کرد. سام به دنبال خوابی که دیده بود به جستجوی پسر برآمد و او را از سیمرغ گرفت. بعدها زال دل به مهر رودابه دختر شاه کابل سپرد و او را به همسری گرفت و رستم مشهورترین قهرمان شاهنامه از این دو تن به وجود آمد.

 

پس از درگذشت منوچهر، نوذر به شاهی رسید. در این دوران پشنگ شاه توران با سپاهی به فرماندهی افراسیاب به ایران حمله کرد. افراسیاب نوذر را کشت. بعدآ طی حوادثی ایرانیان تورانیان را شکست دادند و افراسیاب از ایران گریخت. پس از نوذر، زو یا زاو(زاب) یا زوب پسر تهماسب بر تخت نشست. پس از او پسرش گرشاسب به شاهی رسید. در این میان افراسیاب دوباره به ایران حمله کرد. گرشاسب درگذشت و ایرانیان از زال و رستم خواستند تا به جنگ بر علیه تورانیان برخیزند.

 

زال سپاهی در مقابل افراسیاب آراست و پسر جوان خود رستم را برای آوردن کیقباد به کوه البرز فرستاد. پس از آن کیقباد به تخت نشست. پس از آن پسرش کیکاوس به شاهی رسید. بر اثر هوسبازی‌های سودابه همسر کیکاوس پسر کیکاوس، سیاوش به ناچار دربار ایران را ترک کرد و به توران زمین پناه برد که به دستور افراسیاب ناجوانمردانه کشته شد. کیخسرو پسر سیاوش به وسیلۀ گیو پهلوان ایرانی به ایران آمد و به جای پدربزرگ خود که در حادثه‌ای درگذشته بود به شاهی رسید. در دوران پادشاهی او باز هم جنگ‌هایی بین ایران و توران درگرفت و رستم در این جنگ‌ها دلاوری‌ها کرد و ایرانیان به پیروزی رسیدند. پس از آن هم جنگ بزرگی بین کیخسرو و افراسیاب (پدربزرگش) درگرفت که افراسیاب در این جنگ کشته شد. کیخسرو پس از این پیروزی دچار دگرگونی روحی شد. او لهراسب را به جای خود به شاهی برگزید و از پهلوانان و یلان خواست تا از او پیروی کنند.

 

فردوسی داستان بیژن و منیژه را در زمان پادشاهی کیخسرو در شاهنامه آورده است. گشتاسب پسر کیخسرو به رُم رفت و با کتایون دختر قیصر ازدواج کرد و وقتی به ایران بازگشت به جای پدر بر تخت نشست. گشتاسب در پایان زندگی خود پادشاهی را به بهمن سپرد. داستان ظهور زرتشت، در دوران گرشاسب، و بر اثر آن جنگ گشتاسب و ارجاسب را دقیقی در یک‌هزار و بیست بیت سروده است که فردوسی با صداقت و امانت آن ابیات را به نام دقیقی در شاهنامه نقل کرده است.


فردوسی در داستان‌های اسطوره‌ای و تاریخی شاهنامه، تنها به بیان حوادث اکتفا نکرد، بلکه در خلال هر داستان نکته‌های پرُبار فلسفی و اخلاقی اجتماعی را به شیوه دل‌نشینی بیان کرده است، به طوری که خواننده پس از خواندن آنها تحولی در ذهن و روح خود احساس می‌کند.

فردوسی دهقان‌زاده خراسانی

فردوسی بدون هیچ تردیدی بزرگترین شاعر ایران و شاهنامۀ او ارزنده‌ترین شاهکار جاودانی زبان و اندیشۀ فرهنگ ایرانی است. این دهقان‌زاده خراسانی، این ایرانی بیداردل ژرف‌اندیش وقتی به فکر سرودن شاهنامه افتاد که ایران از دو سو در برابر ترک‌تازی نظامی و سیاسی فرهنگی بیگانگان بی‌یار و یاور بود. از یک سو خلافت بغداد در صدد نابودی آداب و رسوم ملی اقوام تابعه بود و از دیگر سو اقوام تازه نفسی از آن سوی سیحون سر برآورده بودند و خاندان‌های ایرانی را یک‌به‌یک بر می‌داشتند. در آن روزگار این آزادمرد دانا دل، یک تنه به یاری ایران برخاست و طبع توانای خود را صرف احیای مفاخر ایران و ایرانی کرد. او نام و یاد افسانه‌های قهرمانان ایرانی را نیز جاودانه نمود.


وقتی به جستجوی اوضاع فکری جامعۀ ایران در آن سال‌ها در متون باقی‌مانده می‌نگریم، کمتر نشانی از فرهنگ ایرانی می‌یابیم. شاعرانی را می‌بینیم که هنر آنان صرف نان و جاه شده بود و با مدح فرمانروایان فاسد صِله‌های فراوان می‌گرفتند. فرخی، سیستانی، عنصری و بسیاری از شاعران دیگر بودند که از این راه ثروتی به‌هم زده بودند. فردوسی به صِله‌های قدرت و ناز و نعمت و آسایش پشت‌ پا زد و هنرش را صرف ایران و مردم ایران و آیندۀ ایرانیان کرد. وی وقتی که سرودن شاهنامه را آغاز کرد جوان بود و ثروتی داشت، ولی در پیری هیچ نداشت. فردوسی فقط ایران را می‌دید و ایرانیان را ستایش می‌کرد و برای ایران جز عظمت و سربلندی چیزی نمی‌خواست.

 

شاهنامه به راحتی و سادگی رواج نیافت، حکام وقت به خصوص خلفای عباسی حتی در صدد از بین بردن آن بودند. صوفیان عصر هم برای خوشآمد حکام وقت یا به دلیل این‌که سخنان فردوسی بر مبنای دانش و خرد است و آنها جانب عشق را می‌گرفتند، از فردوسی دوری می‌جستند. معروف است که یکی از صوفیان پیکر فردوسی را در گورستان طوس راه نداد. به ناچار پیکر این رادمرد بزرگ تاریخ را در باغ خود او به خاک سپردند. با وجود سیاست ضد ایرانی آن روزگار و با آن همه غرض‌ها و کینه‌ها، کاخ بلند حماسۀ استاد طوس از گزند حوادث مصون ماند و چون کوه البرز استوار و سربلند برجای ماند.


بناهای آباد گردد خراب

ز باران و از تابش آفتاب

پی‌ افکندم از نظم کاخی بلند

که از باد و باران نیابد گزند

بسی رنج بردم در این سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی


طی این سال‌ها بسیاری و هر یک به دلیلی می‌خواستند شاهنامه را از میان ببرند، اما مردم ایران آن را چون جان شیرین نگاه داشتند. سیل بنیان‌کن مغول بسیاری از مواریث ملی ما را از بین برد، اما شاهنامه برجای ماند. شاهنامه‌شناسان و ادیبان معتقدند که حافظ شدن بسیار دشوار است اما فردوسی شدن محال است.

 

در شاهنامۀ فردوسی یک پیکار دائمی بین نیکی و بدی، روشنایی و تاریکی، عدل و ستم، آزادگی و بندگی وجود دارد. سراسر شاهنامه در ستایش فضیلت و خِرد، دانش و راستی، نیکی و آزادگی و جوانمردی و دلیری است. شاهنامه پشتوانۀ عظیم زبان فارسی ماست. شاهنامۀ فردوسی نه تنها زبان فارسی را جاودانه کرد بلکه با حفظ زبان، فرهنگ و آداب و رسوم، سنت‌ها و داستان‌های ملی، به صورت یکی از عوامل اصلی همبستگی و پیوند ملی ایرانیان درآمد.

 

شاهنامه در طی هزار سال چراغ فرهنگ ایران را زنده و فروزان نگاه داشت. شاهنامه را بالاتر از شاهکار ادبی یک ملت، بلکه جزو شاهکارهای جهانی و بزرگترین حماسۀ ملی جهان و از مواریث جاودانی بشری شمرده‌اند. به مناسبت هزاره فردوسی در بیشتر کشورهای جهان آیین‌های بزرگداشت برای نام او برپا کردند و کتاب‌ها و مقالات فراوانی در بزرگداشت او نوشتند. بزرگداشت فردوسی بزرگداشت ایران و ایرانی هم هست.

 

منبع:

- تحفیفی از احمد قندهاری از سایت "مهرگان".


منابع نویسنده:

- فردوسی؛ دکتر محمد امین ریاحی.

- فردوسی و شعر او؛ دکتر مجتبی مینوی.

- دیباچۀ شاهنامه؛ امید عطایی فرد.

 

.................. ................. ...............

 

فردوسی بعد از سرودن شاهنامه

 

همیشه مالک این مُلک ملت است كه داد

سند بدست فریدون ؛ قباله دست قباد (از شاهنامه فردوسی)

 

شاهنامه فردوسی داستان شاهان نیست ؛ مجموعه كارنامه هایی است كه داستان و سرگذشت پدران توست و این که برای زنده ماندن چگونه جنگیده اند، برای پیروزی حق چگونه قیام کرده اند ؛ چگونه از طبیعت آموخته اند و چگونه آنرا رام كرده اند و چگونه با جان و تنشان این مُلک را حفظ نموده اند؛ چگونه پیرو راستی و ایمان به خداوند بوده اند و این همان میراثی است که امروز بدست تو سپرده شده. پهنه تاریخ ما که نشانه تمامی رنج ها و شادی ها ، دادگری ها و ستم هاست، هنوز بارور از حماسه رستم ها و پهلوانی هاست .

 

نامه شاهان

فردوسی در آغاز شاهنامه چنین میگوید که از زمان های باستان در ایران کتابی بود پر از داستان های گوناگون که سرگذشت شاهان و دلاوران ایران را در آن گرد آورده بودند. پس از آنکه شاهنشاهی ایران به دست تازیان برافتاد این کتاب هم پراکنده شد. اما پاره های آنرا موبدان در گوشه و کنار نگاه میداشتند، تا آنکه یکی از بزرگان و آزادگان ایران که مردی دلیر وخردمند و بخشنده بود ، به جستجو افتاد تا تاریخ گذشته ایران را از روز نخست بیابد و آنچه را بر شاهان و خسروان ایران گذشته است در دفتر فراهم آورد. پس موبدان سالخورده را که از تاریخ باستانی ایران آگاهی داشتند، از هر گوشه و کناری نزد خود خواست و از تاریخ روزگاران کهن جویا شد: که شاهان ایران از دیرباز چگونه کشورداری کردند و آغاز و انجام هر یک چه بود و بر ایران در این سالیان دراز چه گذشت. موبدان تاریخ باستانی ایران را باز گفتند و آن بزرگ مرد از سخنان آنان کتابی نامدار فراهم آورد که بزرگ و کوچک بر آن آفرین گفتند. آنهایی که خواندن میدانستند داستانهای این کتاب را برای مردم می خواندند و دل آنان را به یاد شکوه گذشته ایران شاد میکردند. این کتاب در میان مردم گرامی شد.

 

دقیقی شاعر

آنگاه جوانی خوش طبع و گشاده زبان پیدا شد و به این اندیشه افتاد که این کتاب را به شعر درآورد. دوستان وی همه از این اندیشه شاد شدند. اما افسوس که این شاعر گرفتار برخی تندروی های جوانی بود و به عاقبت آن دچار شد و در جوانی به دست بنده خود کشته شد و نظم کردن نامه شاهان ناتمام ماند. من وقتی از کار این شاعر ناامید شدم به دلم افتاد که همت کنم و نامه شاهان را فراهم آورم و خود آن را در قالب شعر بریزم. پس در طلب آن برآمدم و از هر کسی جویا شدم. از گردش روزگار میترسیدم، می ترسیدم عمرم وفا نکند و کار به دیگری بیفتد. از طرفی زر ومال من چندان نبود که بپاید و سالها عهده دار من و کوشش من باشد. اینگونه کوششها و رنج ها هم خریدار نداشت. سراسر کشور را جنگ و شورش فرا گرفته بود و کار بر پژوهندگان و هنرمندان سخت بود و کسی قدر سخن را نمیدانست و حال آنکه در جهان چه چیزی بهتر از سخن نیکوست؟ مگر نه آن است که پیغمبر (منظور پیغمبر زرتشت) مردم را با سخن به خدا رهبری کرد؟ مدتی دراندیشه بودم ولی آشکار نمیکردم، زیرا کسی که دراین مقصود یارمن باشد نمییافتم. تا آنکه دوست مهربان و یکرنگی که در یکی از شهرها داشتم مرا دل داد و گفت: قصد تو قصد شایسته ایست. من نامه شاهان را نزد تو می آورم. تو جوانی و خوش طبع و والاسخن، چه بهترکه به چنین کار گرانمایه ای دست بزنی و با شعرکردن نامه شاهان برای خود خوشنامی و سرافرازی حاصل کنی. به سخنان او دلگرم شدم و وقتی نامه شاهان را نزد من آورد از دیدن آن جان تاریکم افروخته شد و به سرودن آن دست بردم.

 

دوست جوانمرد

بخت هم مدد کرد و یکی از بزرگان به یاری من برخاست. این بزرگمرد که نژادش به آزادگان قدیم میرسید جوانی خردمند و بیدار و روشن روان بود. زبانی نرم و پاکیزه داشت و فروتن و پر آزرم بود. به من گفت:بگو تا هر چه بخواهی فراهم کنم. از هر چه از دست من برآید کوتاهی نخواهم کرد. این نیکمرد نامدار با نیکویی و بخشش خود مرا از زمین به آسمان رساند. مرا مانند تازه سیبی که از آسیب باد نگه دارند ، نگاه داری و حمایت می کرد. از جوانمردی و بخشندگی ، دنیا در دیده اش خوار بود و زر و خاک در چشمش یکسان می نمود. افسوس که ناگهان ریشه عمر این رادمرد کنده شد و چون سروی تندباد از جا بکند به خاک افتاد و به دست ستمگران مردم کش ناپدید شد. دریغ از آن بُرز و بالای شاهانه اش. پس از مرگ او روانم لرزان شد و نومیدی در دلم رخنه کرد. تا آنکه یک روز به یاد پندی از این رادمرد افتادم که می گفت:این کتاب شهریاران است. اگر آنرا به نظم آوردی ، به شهریاری بسپار. از به یاد آوردن این گفتار دلم آرامشی گرفت و روانم شاد شد. با خود گفتم که بخت خفته ام بیدار شد و زمان سخن گفتن آمد و روزگار کهنه نو شد.

 

رویای فردوسی

یک شب در همین اندیشه به خواب رفتم. در خواب دیدم که شمع درخشنده ای از میان آب برآمد و روی گیتی را که چون لاجورد تیره بود ، چون یاقوت زرد روشن کرد. آنگاه تخت پیروزه ای پیدا شد که شهریاری تاج بر سر چون ماه درخشان بر آن نشسته بود. سپاهش تا دو میل صف بسته بودند و بر دست چپش هفت صد ژنده پیل ایستاده و وزیری پاک نهاد در پیش شاه به خدمت ، کمر بسته بود. من از دیدن شاه و سپاهیان و ژنده پیلان خیره شدم و از نامداران درگاه پرسیدم آنکه چون ماه بر تخت نشسته است کیست؟ گفتند: محمود جهاندار است که ایران و توران در فرمان اوست و از کشمیر تا دریای چین مردم ثناگوی اویند. تو نیز که سخن سرایی، آفرین گوی او باش. بیدار شدم و از جا جستم و زمانی دراز در آن شب تیره بیدار بودم. با خود گفتم این خواب را باید پاسخ بگویم. پس به نام فرخنده شهریار، محمود غزنوی ، به نظم شاهنامه دست برد.

 

(برگرفته از کتاب برگزیده داستان های شاهنامه از دکتر یارشاطر)

 

.................. ................. ...............

 

زنده یاد فریدون مشیری از مفاخر میهنی؛

 

سروده خروش فردوسی بمناسبت برگزاری مراسم سال شاهنامه

"خروش فردوسی"، اثری از زنده یاد "فریدون مشیری" از مفاخر اهل فرهنگ و ادب ایران، که در تابستان سال 1355 خورشیدی بمناسبت برگزاری مراسم "سال شاهنامه" سروده شد:

 

خروش فردوسی

 

هنوز یادم هست:

چهار سالم بود

که با نوازش "سیمرغ"

به خواب می رفتم

به بانگ شیهه ی "رخش"

ز خواب می جستم

چه مایه شوق به دیدار موی "زال"م بود!

به خواب و بیداری

لب از حکایت "رستم" فرو نمی بستم!

تنم ز نعره "دیو سپید" می لرزید

چه آفرین که به "گرُد آفرید" می خواندم

شرنگ قصه "سهراب" را به یاری اشک

ز تنگنای گلوی فشرده می راندم

دلم برای "فریدون" و "کاوه" پر می زد

حکایت "ضحاک"

همیشه مایه بیزاری و ملالم بود

چه روزها و چه شب ها ، که خوابداروی من

زلال عشق دلاویز "زال" و "رودابه"

شراب قصه ی "تهمینه" و "تهمتن" بود

شبی اگر سخن از "بیژن" و "منیژه" نبود

جهان به چشمم ، همتای چاه "بیژن" بود!

چه روزها و چه شب ها در آسمان و زمین

نگاه من ، همه دنبال تیر "آرش" بود

رخ "سیاوش" را

درون جنگل آتش شکفته می دیدم

دلم در آتش بود!

چه روزها که به دل می گریستم خاموش

به شوربختی "اسفندیار" رویین تن

چه روزها که به جان می گداختم از خشم

به سست عهدی "افراسیاب" سنگین دل

به نابکاری "گرسیوز" و فریب "شغاد"

به آنچه رفت از این هر سه بد نهاد به باد!

به پاک مهری "ایرج"

به تنگ چشمی "تور"

به کینه توزی "سلم"

به نوشداروی پنهان ، به گنج "کیکاووس"

به "اشکبوس" به "توس"

به پرده پرده آن صحنه های رنگارنگ

به لحظه ، لحظه آن رویدادهای شگفت

به چهره های نهان در نهفتگاه زمان

به "گیو" ، "پیران" ، "هومان" ، "هژیر" ، "نوذر" ، "سام"

به "بهمن" ، و "بهرام"

همین نه چشم و نه گوش

که می سپردم تاب و توان و هستی و هوش!

که می سرود " به نام خدای جان و خرد "

مرا بسوی جهان فرشتگان می برد

به روی پرده ایوان خانه می دیدم :

حکیم ابوالقاسم فردوسی؛

 

کتاب و پیکر و دستار تاج وارش را

که مثل سایه رحمت ، کنار باره توس

نشسته بود و سخن را به آسمان میبرد!

به روی و موی ، چو دهقان سالخورده ، ولی

به چشم من همه در هیأت جوانان بود

فروغ ایزدی از چشم و چهره اش می تافت

شکوه معجزه اش

همین سخن که:

توانایی ات به دانایی است

مگر مسیح دگر بود او که می فرمود

اگرچه زنده ، بود مرد! آنکه دانا نیست

چه سالها که به تلخی سپرد و سختی برد

نه دل به کام و ، نه ایام و ،

ز هر غم در جام

نشست و خواند و سرود و سرود و پای فشرد

مگر امان دهدش دست مرگ ،

نا فرجام ،

هنوز می بینم

بزرگوار ادب را ، که در تمامی عمر

نگاه و راهش همواره سوی داور بود

عقاب شعرش بالای هفت اختر بود

هنر به چشمش ارزنده تر ز گوهر بود

مذاب روحش بر برگهای دفتر بود

خروش او را

از دور دستهای زمان

هنوز می شنوم

 

کاوه آهنگر در بیدادگاه دهاک؛

 

خروش فردوسی ، خروش ایران بود

خروش قومی ، از نعره گریزان بود!

بدان سروش خدایی ، دوباره دلها را

به یکدیگر می بست

گسستگان را زنجیره وار می پیوست

خروش او که ;

"تن من مباد و ایران باد"

طلوع دست به هم دادن اسیران بود

خروش او ، خبر بازگشت شیران بود!

 

خروش فردوسی

به خاک ریختگان را پیامی از جان داشت

همین به "تخم سخن" بذر مردمی می کاشت

نسیم گفتارش

در آن بهشت خزان دیده می وزید به مهر

سلاله "جم" و "کی" را ز خاک بر می داشت

دوباره ایران را

می آفرید ، می افراشت!

از سلاله "جم" و "کی"؛

 

هزار سال گذشت

بنای کاخ سخن را که بر کشید بلند

نیافت هیچ " ز باران و آفتاب گزند "

نه گوهری است که ارجش به کاستی افتد

نه آتشی است که خاکسترش بپوشاند

هزار سال دگر ، صد هزار سال دگر

شکوه شعرش خون در بدن بجوشاند

بزرگ مردا ، همچون تو رستمی باید

که هفتخوان زمان را طلسم بگشاید

مگر دوباره جهان را به نور و مهر و خرد

هم آنچنان که تو می خواستی بیاراید. (فریدون مشیری تابستان 1355 خورشیدی)

 

لازم بیاد آوریست زنده یاد فریدون مشیری سالها عضو شورای سابق موسیقی و شعر رادیوی ایران بود و همراه با آقای هوشنگ ابتهاج و خانم سیمین بهبهانی و عماد خراسانی در غنی سازی برنامه "گلهای تازه" سهم بسزایی داشتند. فریدون مشیری در سوم آبان ماه سال 1379 خورشیدی در سن 74 سالگی در تهران درگذشت.

 

و کنگره بزرگداشت فردوسی (1369 خورشیدی/ 1990 میلادی)

 

به فرهنگ یازد کسی کش خرد بود در سر و مردمی پرورد

یونسکو سال های 1990 و 1991 میلادی (1369 و 1370 خورشیدی) را به بزرگداشت حماسه ملی ما ، شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی اختصاص داد و در پی آن نخست در شهر کلن از سوی "بنیاد محوی" و سپس در آمریکا و کانادا و فرانسه و ایران و دیگر جاها مجالس علمی و جشنهای متعدد برگزار شد.

 

کنگرهِ بنیاد فرهنگی محوی "بزرگداشت شاهنامه به انگیزهِ گذشت هزار سال از سرایش آن" نام داشت ، که در شهریور ماه 1369 خورشیدی در تالار دانشگاه کلن و با شرکت 9 سخنران برگزار شد که با استقبال خیل عظیمی از ایرانیان، استادان ، فرهنگ دوستان ، مشتاقان علم و ادب و شیفتگان حکیم ابوالقاسم فردوسی ، روبرو گردید.

 

نقش فردوسی در شناساندن حفظ هویت ملی ما ایرانیان

گشایش کنگره با دبیر کل "بنیاد فرهنگی محوّی" دکتر ناصرالدین پروین بود که به مدعوین خوشآمد گفت. سپس استادان مراکز علمی از سراسر دنیا و ایران و در دو روز متوالی از فردوسی و شاهنامه گفتند، از جمله دکتر جلال خالقی مطلق استاد دانشگاه هامبورگ از اهمیت ملی شاهنامه فردوسی گفتند و دکتر عبدالجواد فلاطوری از فضای سیاسی، علمی، فرهنگی و اجتماعی و ملی ایران عصر حکیم فردوسی گفت و دکتر محمد دبیر سیاقی از طرف موسسه لغتنامه دهخدا در توجیه اصالت برخی از ابیات شاهنامه سخن گفتند و دکتر محمد ترابی از طرف دانشگاه علامه طباطبایی تهران و دانشگاه پکن، درباره همانندیهای افسانه یی و حماسی ایران و چین و جایگاه حماسه ملی ایران در میان چینیان سخنانی ایراد کرد و آقای علی اکبر سعیدی سیرجانی در مورد نقش سرنوشت در شاهنامه را بیاد آورد و دکتر احمد تمیم داری مدیر مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان و استاد دانشگاه در مورد مقلدان شاهنامه در شبه قاره هند و پاکستان سخنانی ایراد کردند، او از جمله گفت : پیش از این می پنداشتم که در سرزمینهای نفوذ فارسی به ویژه شبه قاره هند و پاکستان تنها آثار شاعرانی مانند نظامی، سعدی و حافظ و مولوی موثر افتاده و شاهنامه فردوسی بعنوان یک اثر تاریخی و ملی و حکمی که بیشتر مربوط به ایرانزمین است، نفوذ چندان نداشته و شاعران و نویسندگان به آن توجه نکرده اند. اما پس از جستارهایی کوتاه آشکار شد که اثر جاودان حکیم فردوسی اگر بیشتر از آثار شاعران غنایی و عرفانی تأثیر نگذاشته باشد، گستره نفوذش کمتر هم نبوده است و بایستگی تأثیر پذیری گویندگان و نویسندگان فارسی زبان و فارسی دان سرزمین شبه قاره یکی به این دلیل بوده است که در میدان های جنگ و برپایی هنگامه ها و یا فتح ها و پیروزیها در دلیر گردانیدن سپاهیان و مردمان جنگجو، زبانی بهتر از فارسی و گونه یی ادبی بهتر از شعر فارسی و شیوه و وزنی بهتر از شاهنامه فردوسی نیافته اند، از این رو به تتبُّع پرداخته و شاهنامه هایی منظوم یا منثور یا آمیخته از نظم و نثر پدید آورده اند. کتاب هایی که در پیروی از شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی، آن شاهکار جاودان اثر پذیرفته و سروده شده که به تعداد پانزده اثر میرسد... و استاد احسان یار شاطر استاد دانشگاه کلمبیا از قهرمان و قهرمانی در شاهنامه فردوسی گفتند و دکتر جلال متینی استاد و رییس پیشین دانشگاه فردوسی مشهد از نقش فردوسی در شناساندن حفظ هویت ملی ما ایرانیان گفتند ... در پایان نیز پیام کنگره خوانده شد.

 

زنده یاد ذبیع الله صفا؛

 

پیام کنگره بزرگداشت فردوسی توسط زنده یاد شادروان دکتر ذبیح الله صفا

دکتر صفا در گوشه ای از پیامش از طرف بنیاد فرهنگی محوّی اظهار داشتند : .... یک عرض خیلی کوچک و مختصری هم دارم و آن این است: چند ماه پیش که بنده در واشنگتن بودم برای مراسم مربوط به فردوسی، با دوستی از استادان سابق دانشگاه تهران صحبت میکردم و صحبت به آنجا رسید که بعضی از ملتها "پدر" یا پدرانی دارند که قوام کار آن ملت ها بوجود این پدران است و این پدران، زنده یا مرده، سایه شان را بر سر ملتها گسترده اند و تا این سایه بر سر آن ملتهاست ، آن ملتها زنده اند. آن همکار قدیم از من پرسید: خوب آمریکا پدری دارد و او "جرج واشنگتن" است (پدر استقلال آمریکا از بریتانیای کبیر- اواخر بهار 1776 میلادی)، هند پهناور پدری دارد او گاندی است. پدر ما کیست؟ گفتم : "فردوسی". اوست که ما را بوجود و هستی خودمان از دنیای بسیار دور، از عهود بسیار مقدم تا امروز و تا این لحظه و تاهر لحظه دیگری که ما با همدیگر جمع شویم ، آگاه کرده و آگاه می کند. بنابراین او پدر ماست و ما زیر سایه او هستیم و خواهیم بود....

 

دکتر صفا در سخنرانیش بما ایرانیان یاد آور شد:

 

تاریخ داستانی ایران در مآخذ باستانی

در کتابهای متداول تاریخ ایران که طی قرن های گذشته بفارسی و عربی نگاشته اند، اولین دوره تاریخ باستانی ما یعنی دوران پادشاهی پیشدادیان و کیان از "کیومرث" آغاز شده و به غلبه اسکندر پایان یافته است. شاهنامه استاد ابوالقاسم فردوسی هم در شمار این گونه مأخذ هاست (اسناد معتبر) و حتی بعد از رواج و شهرت قاطع خود بصورت ماخذ اصلی درآمده و داستان های منقول و پادشاهان و پهلوانان مذکور در آن بمنزله اخبار مسلم و افراد مشخص تاریخی مورد قبول قرار گرفته اند. ولی در روزگاران اخیر کسانی را میشناسیم که چون بمنابع این اخبار و سرگذشت شاهان و پهلوانان نیمه تاریخی و گاه اساطیری که در آنها مذکور افتاده است مراجعه نکرده اند، یا بکلی منکر آن اخبار و اشخاص شده و یا بتاویل و توجیه همه آنها بعنوان افسانه و اساطیر اقدام نموده یا بتطبیق غیر واقع آنها بر افراد تاریخی مبادرت کرده و درست و نادرست در این راه سخنانی گفته اند و نوشته اند. گمراه ترین دسته از میان این طبقات کسانی هستند که نسبت جعل بگویندگان بزرگ حماسه ملی ما مثل دقیقی و فردوسی و اسدی و عطایی و ایرانشاه و دیگران که گمنام مانده اند، داده و مدعی شده اند که این بزرگان از پیش خود بخلق حوادث و مطالب و اشخاص پرداخته و افسانه هایی بهم بافته و آنگاه آنها را منظوم ساخته و بعنوان تاریخ گذشته و گذشتگان بما تحویل داده اند. اشکال کار این گروه در آن است که به آثار ادبی و دینی کهن که حاوی مبادی این اخبارها است مراجعه نکرده و در تاریکی جهل نسبت دادن چنین جعل و تزویری را به استادان پیشین که نگهبان فرهنگ ما هستند، جایز شمرده اند.

 

تاریخ داستانی ایران با زندگانی آریاییان یعنی قوم هند و ایرانی در کشوری میان "سیردریا" و "آمویه دریا" آغاز شده است که در "فرکرد دوم وندیداد" آن را "ائیرین واجه" نامیده اند. در آن روزگار که از پیرامون دوهزار سال پیش از میلاد مسیح فراتر است مردانی بر قبایل آریایی حکومت میکرده اند که بعید نیست جنبه پیشوایی دینی هم داشته اند و جزو قدیسان قوم بودند زیرا قرنهای متمادی در میان هر دو شعبه نژاد آریایی از آنان در کتابهای دینی با احترام یاد شده است. بعضی از این پیشوایان تا بدرجه یی در اذهان اقوام هند و ایرانی نفوذ دارند که بعد از جدایی آنان از یکدیگر و مهاجرت بدو سرزمین هند و ایران در خاطر آریاییان هندی و ایرانی تقریبأ بیک صورت و طبعأ با تفاوتهای اندک باقی مانده اند، از جمله "ویو سونت" و پسرش "یم" در کتاب "ودا" معادل "ویونگهنت" و فرزندش "ییم" که معادل "ویونگهان" و"جم" در"اوستا" است و "تریت آپتی" که در اوستا بصورت "تراتیون" و پسر "ایویه" در آمده، یعنی "فریدون" پسر "اثغیان" یا "آبتین" که بنا بر روایات ودائی، اژدهایی را که سه سر و شش چشم داشت کشت و "اوسنس کاوی" که نامش در "ریگ ودا" آمده و محققان معتقدند که او همان "کوی اوسن" اوستا و "کی اوس" ادبیات پهلوی است که در زبان فارسی بصورت "کاووس" ذکر میشود. این مقایسه کوتاه و نمونه وار "ودا" و "اوستا" در اشاره به شخصیت های بسیار کهن آریایی ، که از بس قدمت زندگانیشان در پرده ابهام پوشیده شده است، ما را به قدیمیترین تاریخ داستانی ایران یعنی "اوستا" راهبری میکند. این کتاب دینی در اصل بسیار مشروح و حاوی... ...

 

 

 

منبع:

- بنقل از "بزرگداشت شاهنامه فردوسی"، به انگیزه ی گذشت هزار سال از سرایش آن، از انتشارات مهر.

 

.................. ................. ...............

 

پند های حکیمانه فردوسی پدر معنوی ملت ایرانی

 

- دانایی توانایی به بار می آورد ، و دانش دل کهن سالان را جوان می سازد.

- گوش شنونده همیشه در جست و جوی سخن خردمندانه و حکیمانه است.

- خرد برترین هدیه الهی است.

- خرد و دانش مرد دانا ، در گفتار او هویداست.

- کسی که خرد ندارد همواره از کرده های خویش پشیمان و در رنج است.

- بی خردی اسارت بدنبال دارد ، و خرد موجب آزادی و رهایی است.

- خرد مانند چشم هستی و جان آدمی است و اگر آن نباشد چگونه جهان را به درستی خواهی گذراند.

اولین مرحله شناخت آفرینش همانا خرد است. چشم و گوش و زبان سه نگهبان اویند که لاجرم هر چه نیکی و شر است از همین سه ریشه می گیرد. و افسوس که دنبال کنندگان خرد اندکند. باید که به سخن دانندگان راه جست و باید جهان را کاوش نمود و از هر کسی دانشی آموخت و یک دم را هم برای آموختن نباید از دست داد.

- خداوند درهای هنر را بر روی دانایان دادگر گشوده است.

- کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد.

- دانش ارزش آن را دارد که به خاطر آن رنج ها بکشی.

- به این زمین گرد که بسرعت می گردد بنگر که درمان  ما در آن است و درد ما نیز ، نگاه کن و ببین که نه گردش زمانه آن را می فرساید و نه رنج و بهبودی حال بشر آن را به آتش میکشد، نه آرام میشود و نه همچون ما تباهی می پذیرد.

نگه کن بر این گنبد تیز گرد که درمان از اویست و زویست درد

از او زار گردی ، از او سرفراز از او دان فزونی و زو دان نیاز

نه گشت زمانه بفرسایدش نه این رنج و تیمار بگزایدش

نه از گردش آرام گیرد همی نه چون ما تباهی پذیرد همی.

 

روح و روان  و دل جهان روشن است و زمین را بی دریغ روشن می سازد. خورشید از خاور برخاسته بسوی باختر میرود، که مسیری درست و بی نظیر است. ای آنکه همچون آفتاب لبریز از نور و خردی ، تو را چه شده است که بر من نمی تابی ؟!!

- چراغ مایه دفع تاریکی است ، بدی جوهر تاریکی در زندگی آدمی است ، که از آن دوری باید جست.

- بی خردی است ، که بگویم  کسی بدی را بی بهانه (دلیل )انجام می دهد.

- رنج منتهی به گنج را کسی خریدار نیست.

- اگر برای انجام کاری بزرگ ، زمان نداری ، بهتر است بی درنگ آن را به دیگران بسپاری.

- کتاب زندگی گذشتگان ، جان تاریک را روشنی می بخشد.

- این جهان سراسر افسانه است ، جز نیکی و بدی چیزی باقی نیست.

- فرمان ایزد به جهانداران ، داد و دهش است.

- کسی که به آبادانی می کوشد ، جهان از او به نیکی یاد می کند.

- آنکه آفریننده و با "فرّ" است ، در این جهان رنج های بسیار خواهد خورد.

- از بزرگان تنها رنجهاست که باقی می ماند.

- جایگاه پرستش گران ، کوهستان است.

- آزادگان را کاهلی (تنبلی) ، بنده می سازد.

- فرمانروایانی که گوش به فرمان مردم دارند ، در زندگی جز رامش و آوای نوش نخواهند شنید.

- کسی که بر جایگاه خویش منم زد ، بخت از وی روی بر خواهد تافت.

- خسروی بزرگتر ، بندگی بیشتر می خواهد.

- ابلیس مانند نیکخواهان پیش می آید ، ابتدا عهد و پیمان می گیرد ، سپس راز می گوید.

- آنگاه که هنر خوار می گردد ، جادو ارجمند می شود.

- دیوان که فرمانروا و دست دراز شدند ، سخن از نیکی را هم  باید مانند راز گفت.

 

منبع:

- جستاری از کاوه حسابی از سایت "خانه حکمت و هنر و دانش".

 

.................. ................. ...............

 

نادر شاه افشار :

"شاهنامه"ی فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است.

.................. ................. ...............

 

شاهنامه فردوسی از نگاه علی اکبر جعفری و "انجمن دوستداران زرتشت" (بصورت پ. د. اف).

 

.................. ................. ............... ............... ............

 

"تاریخ ایران باستان و تاریخ بین النهرین" کوتاه و مختصر/ "میتولوژی آریایی" از گیومرد تا گشتاسب/

با تشکر از کاوه حسابی از سایت "خانه اهل حکمت، هنر و دانش"، و از "بنیاد فرهنگی محوّی" در ژنو و از "انتشارات مهر" در کلن و از علی اکبر جعفری و "انجمن دوستداران زرتشت" و از احمد قندهاری از سایت "مهرگان" و از پروفسور احسان یارشاطر/ سایت خانه و خاطره / آتوسا شهریاری/ آبان ماه سال 1389 خورشیدی/ نوامبر 2010 میلادی/