با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

طاهره قره العین (زرین تاج بُرغانی)

(از 1195 تا شهریور 1231 شمسی/ از 1816 تا اگوست 1852 میلادی/ از 1233 تا 1268 هجری قمری)

 

زرین تاج بُرغانی/ طاهره قره العین (طاهره نور دو دیده)

 

زرین تاج بُرغانی/ طاهره قره العین (طاهره نور دو دیده)

زرین تاج یا فاطمه، ملقب به زکیه و طاهره و قره العین، دختر حاجی ملا محمد صالح برغانی قزوینی، از علمای اخباری معروف، در سال 1233 هجری قمری در قزوین به دنیا آمد. مقدمات علوم را با خواهرش مرضیه در نزد پدر آموخت و بعد به تحصیل فقه و اصول و کلام و ادبیات عرب پرداخت. طاهره آثار شیخ احسایی و سید (کاظم بن قاسم حسینی) رشتی را مطالعه کرد و به عقیده شیخیه درآمد و با سید رشتی مکاتبه و ارتباط برقرار کرد و سید در رسائل خود او را قرة العین نامید. مطالعه طاهره در آثار و عقاید شیخیه، زندگانی او را پاک دگرگون ساخت تا حدی که دو پسر و یک دختر را، که از پسرعمویش داشت، به شوهر سپرد و به قصد دیدن سید رشتی به کربلا رفت. اما چون به آنجا رسید، سید درگذشته بود و قرة العین، که در آن هنگام 29 ساله بود، در خانه او اقامت گزید و از پس پرده به تدریس طلاب پرداخت و پس از آنکه سید باب در شیراز پیدا شد، قرةالعین به وسیله ملا حسین بشرویه ای (باب الباب) با او مکاتبه کرد و به جمع "حروف حی" یعنی نخستین یاران سید باب درآمد و از او لقب طاهره یافت و آشکارا به تبلیغ پرداخت. قرة العین پس از مراجعت پیروان باب به کربلا، همچنان به مساعدت آنان و بحث و استدلال و تدریس مشغول بود تا آنکه گروهی به خانه سید رشتی ریختند و او ناچارأ به بغداد رفت و همانجا نیز به دعوت و تبلیغ پرداخت. به امر والی بغداد، ابتدا در خانه شیخ محمود آلوسی، مفتی بغداد، توقیف و بعد به دستور سلطان عثمانی، در اوایل سال 1263 هجری قمری، با همراهان به ایران اعزام گردید. او تبلیغ کنان وارد قزوین شد و چندی در آنجا بود تا بعد از کشته شدن عمویش، حاجی ملا محمد تقی، به دست پیروان سید باب در سال 1264 هجری قمری به تهران آمد و با یاران دیگر به دشت "بدشت" در هفت کیلومتری شاهرود رفت و در انجمنی بی پرده در برابر حضار نمایان شد و برای پیروان باب سخن گفت و غوغایی بر پا کرد و از آنجا به تهران بازگشت و ظاهرأ مجددأ به قزوین رفت، تا بعد از کشته شدن باب او را از قزوین به تهران آوردند و در باغ محمود خان، کلانتر تهران، در یک بالاخانه بی پله زندانی کردند و در آنجا بود تا کمی پس از حادثه تیراندازی به ناصرالدین شاه، در 36 سالگی به امر شاه و وزیرش، میرزا آقاخان نوری،  در باغ ایلخانی (بانک ملی کنونی) کشته شد.

 

قرة العین زنی بود صاحب قلم، شاعر و سخنران که به ادبیات و فقه و اصول و کلام و تفسیر آشنایی داشت. قرة العین در ایران نخستین زنی بود که بر خلاف رسم و عرف زمانه بی حجاب در برابر مردان ظاهر شد و با علما و رجال به بحث و مجادله پرداخت. آثار نظم و نثر قره العین ظاهرأ از میان رفته و آنچه از نوشته های پراکنده او از قبیل مناجات ها و نامه ها، به خط خودش یا استنساخ دیگران، بر جای مانده و بعضی از آنها در کتاب "ظهورالحق" چاپ شده است. اشعاری هم که به او نسبت داده شده سبک بیان باب را دارد و پر از عبارات و اصطلاحات دینی و سخت متأثر از آثار متقدمان از جمله مولوی و جامی است.

 

(منابع : آرین پور، یحیی. از صبا تا نیما؛ تاریخ 150 ساله ادب فارسی. تهران: کتابهای جیبی، 1357. جلد اول: بازگشت بیداری)

 

...... ......... ............ ............... ..................

 

طاهره قزوينی يا قره العین (نور دو دیده)

طاهره که در طفولیت زرين تاج ناميده می شد در قزوین بدنیا آمد و چون شمعی فروزان در محیط ظلمانی خود برافروخت. او در دوران تاریک قاجاریه دیده به جهان گشود. ادوارد براون مستشرق انگلیسی ظهور او را در هر کشور و قرن از نوادر وجود و در ایران از عجائب خلقت دانسته است. طاهره در چهارده سالگی به عقد ازدواج ملا محمد که پسر ملا تقی عموی بزرگتر او بود درآمد و سه اولاد از ایشان تولد یافت، دو اولاد پسر و یک د ختر. روزی طاهره در منزل پسر خاله خود ملا جواد جزوه ای از تا لیفات شیخ احمد احسا ئی را یا فته و پس از تحقیق و مطالعه بیشتر به حقیقت مطا لب او پی می برد و پس از آن سید کاظم رشتی که یکی از شاگردان شیخ احمد بود لقب قره العین ( نور دو دیده ) را به طاهره داد. از آنجا که ملا محمد، شوهر طاهره، ما نند پدرش مخالف سرسخت شیخیه بود بزودی روابط زن و شوهر به تیرگی گرائید و سرانجام منجر به طلاق گردید. طاهره با کما ل شجا عت و شهامت خطابه های خود را برای مردان از پشت پرده ایراد می کرد و زنان نیز به بهانه های مختلف به دیدار او می رفتند و استما ع کلام و بیان او می نمودند. طاهره در محلی بنام بدشت و در میان جمعی که در آنجا حضور داشتند برای اولین بار حجاب را از سر خود برداشت و با این عمل نه تنها مبارزه خود را با حجاب ظاهری بلکه با ابرخرافات و موهومات که در دوره قاجاریه به حد نهایت خود رسیده بود نشان داد. طاهره پس از آنکه ندای سید علی محمد باب را استماع نمود از پیروان او گشت و جزء هیجده نفر مؤمنین اولیه او گردید و با این عمل مخا لفت علمای آن زما ن را که قدرت بسیاری داشتند برانگیخت و به همین علت به آزار و اذیت ایشان پرداختند. تا اینکه در تهران در خا نه محمود خان کلانتر محبوس می شود و بدست یکی از فراشان حکومت با پارچه ای او را خفه کرده، و جسد او را در چاهی می اندازند و بدین طریق به حیات پر افتخار طاهره، آن مشعل حب و داد، نخستین زنی که در راه ترقی و تعالی نسوان قدم برداشت خاتمه دادند. طاهره زنی بود فقیه ، عا لم ، فاضل و شاعری توانا. کنت دوگوبینو او را اعجوبه ی زمانش خوانده و سارا برنارد (از ستارگا ن فرانسه) وی را ژاندارک ایرانی نامیده است.

 

از طاهره قره العین:

گر بتو  افتدم  نظر  چهره  به چهره  رو به رو      شرح  دهم  غم  ترا  نکته  به  نکته  مو  به   مو

از  پی  ديدن  رخت    همچو  صبا     فتاده ام      کوچه به کوچه، در به در، خانه به خانه ، کو به کو

دور دهان  تنگ  تو ، عارض عنبرين  خطت      غنچه به غنچه ، گل به گل ، لاله به لاله ، بو به بو

می رود  از فراق  تو  خون دل از دو ديده ام      دجله به دجله، يم به يم، چشمه به چشمه، جو به جو

مهر  ترا  دل  حزين    بافته  بر  قماش  جان      رشته به رشته،  نخ به نخ ،  تار به تار،  پو به  پو

در دل خويش"طاهره"گشت و نجست جز ترا     صفحه به صفحه، لا به لا، پرده به پرده ، تو به تو

 

در ره عشقت ای صنم ، شيفته ی بلا  منم          چند  مغايرت  کنی ؟  با  غمت  آشنا  منم

پرده به روی بسته ای، زلف به هم شکسته ای       از همه خلق رسته ای، از همگان جدا منم

شير تويی، شکر تويی، شاخه تويی، ثمر تويی         شمس تويی، قمر تويی، ذره منم، هبا منم

نخل تویی ، رطب تويی ، لعبت نوش لب  تويی          خواجه ی با ادب تويی، بنده ی بيحيا منم

کعبه تويی ، صنم تويی، دير تويی، حرم تويی،         دلبر  محترم   تويی ،  عاشق  بينوا  منم

شاهد  شوخ  دلربا  گفت  به  سوی من  بيا            رسته  ز  کبر و از ريا ، مظهر کبريا منم

طاهره خاک پای تو  ، مست  می  لقای   تو            منتظر  عطای   تو ،  معترف  خطا  منم

 

(نویسنده: فرزانه ابيانه)

...... ......... ............ ............... ..................

 

زرين تاج برغانی

طاهره با نام اصلی زرين تاج  برغانی، در خانواده ای مذهبی متولد شد و در سالهای جوانی در ادبیات و علوم اسلامی به مرحله استادی رسید و حتی از مردان زمان خودش پیشی گرفت و تا آنجا که پس از مرگ استادش، شیخ رشتی (سیّد کاظم متولد مدینه و بخاطر طاعون با پدر و مادرش به گیلان مهاجرت کرد)، جانشین او شده و مردان بسیاری را تربیت کرد اما خیلی زود برخلاف خوشایند خانواده (معروفترین علمای قزوین) به جنبش مترقی اجتماعی بابیه پیوست و بعد هم در راه دیدار باب، پیش از رسیدن به شیراز (به دنبال تلاش ناکام بابیان برای کشتن ناصرالدین شاه) به دستور ناصرالدین شاه قاتل دستگیر و کشته شد. از روز روشن تر است که طاهره و مبارزه "سیاسی- اجتماعی" او هیچ ربطی به مذهب بهائیت ، که سالها پس از او شکل گرفت، ندارد. بر خلاف بهائیان که مخالف مبارزه مسلحانه با حاکمان ظالم زمان هستند و به دخالت نکردن در سیاست باور دارند، این شجاع زن مبارز راه آزادی، کاملا "سیاسی" و درگیر با مسائل اجتماع بود و هرچند که گذشته ای مذهبی داشت سرانجام به "انسان خدایی" رسید و قیام او برای "آزادی و برابری" بود نه ترویج این یا آن مذهب ...

 

(منبع: لیلا قبادی از سایت "کانون اندیشه")

...... ......... ............ ............... ..................

 

طاهره قره العین (زرین تاج برغانی)

طاهره برغانی با نام اصلی زرين‌تاج و مشهور به طاهره ‌قرة‌العين از پديده‌های گمنام تاريخ معاصر است. زنی عجيب با قدرت شگفت‌انگيز ترانه‌سرایی و سخنوری كه بنا به روايات جسته و گريخته، سرنوشت و فرجام كار او بی‌شباهت به مردان همتای خود نظير حسين منصور حلاج و عين‌القضات همدانی نيست. در اين نوشته، گرايش‌های مذهبی و منسوب بودن وی به بابيت به هيچ عنوان مطرح نبوده و تنها از منظر زنی شاعر و عارف كه در زمان خود تاريخ‌ساز بود، ياد می‌شود. در اين دوره به لحاظ تحولات اجتماعی و مذهبی و وقايع خاص تاریخی، فرقه‌سازی‌ها و انواع و اقسام شعب رايج بود و شايد اگر بابيت و فرقه‌های كاذب اسلامی متعدد در آن دوره‌ی خاص (تقريباً در آستانه انقلاب صنعتی در اروپا) ظهور نمی‌كرد و علم و تمدن و فرهنگی انسانی جايگزين فرقه‌سا‍زی و فرقه‌بازی می‌شد، امروزه چهره‌ای شفاف‌تر و كامل‌تر از زندگانی طاهره داشتيم و جايگاه او حداقل در ادبيات ما بيشتر معلوم می‌گرديد. تصنيف‌های طاهره بيش از صد و پنجاه سال است كه در ميان خواص و اهل معرفت جايگاه ويژه‌ای دارد و گمنامی نسبی او، حاصل سانسور و نفی وجودش در حافظه‌ی تاريخ‌ نويسان درباری و مصلحت‌انديشان متعصب است. تقريباً جز رواياتی پراكنده از كسانی نظير ادوارد براون مستشرق مشهور، كمتر منابعی در اين زمينه در دست است. مخالفين از وی با عنوان بابی و مرتد و موافقان از وی با عنوان زنی مترقی ياد می‌كنند و در هر دو زمينه باز هم كمتر چهره‌ای واقعی و عاری از تعصب از وی به دست آمده است. طاهره در دوره قاجار و در خانواده‌ای ثروتمند و مشهور در قزوين به دنيا آمد. پدر وی از مجتهدين سرآمد روزگار خود به نام حاج ملا تقی برغانی مشهور به شهيد ثالث بود. با آموختن فقه و اصول و كلام و ادبيات عرب نزد پدرش و رسيدن به درجه استادی به عراق می‌رود و در آنجا مجلس درسی ايجاد می‌كند و به طلاب از پس پرده درس می‌دهد.*

 

با ظهور سيدعلی محمد باب در شيراز و با ديدن آثار و نوشته‌های وی به بابيه گرايش می‌يابد و مسير زندگيش عوض می‌شود و در عراق به تبليغ بابيت می‌پردازد تا جایی كه از آنجا اخراجش می‌كنند و بازگشت او به ايران نيز با ماجراها و حوادث فراوان روبرو می‌شود. معروف است كه وی در برابر بيش از پنج‌هزار مرد در دشت بدشت (نزدیک شاهرود) با چهره‌ی باز و بدون حجاب سخنرانى نمود. طاهره در اين سخنان مردم را دعوت به يگانگی، وحدت و برابری نمود و مخالفين از آن با عنوان اشتراک در زنان و اموال تعبير كردند و بابيه را به خاطر همين عمل به نام بدعت در دين تكفير كردند. (انديشه‌ی سوسيالیستی وی در زمان اوج شاه‌پرستی و دسپوتيسم/دیکتاتوری قجری بسيار جالب توجه است). از اين نظر و ديدگاه برابریطلبی وی، شايد بتوان او را به عنوان یکی از پيشگامان جنبش فمنيته در ايران محسوب كرد.
می‌گويند علاوه بر مقامات علمی و دانش‌شگفت‌انگيز وی در فقه و فلسفه و سخنوری و شعر، دارای حسن جمال بود. ناصرالدين شاه به خاطر همين شهرت تصميم گرفت وی را به حرمسرای خود اضافه كند. طاهره در پاسخ به اين پيشنهاد اين پاسخ را به ناصرالدين شاه می‌دهد:

 

تو و مُلک و جاه سكندرى من و رسم و راه قلندرى

اگر آن خوش است تو درخورى و گر اين بد است مرا سزا

 

در سال 1268 هجری قمری در جريان نقشه ترور نافرجام ناصرالدين‌شاه به دست سه تن از بابيان و دستگيری آنان، موج بابی کشی در ايران راه افتاد. 28 تن از سران آنان (معاريف بابيه) را دستگير و با فجيع‌ترين روش‌های ممكن قطعه قطعه كردند و بسياری ديگر را نيز به نام بابی بودن كشتند. طاهره را در نياوران بازجویی می‌كنند اما او منكر گرايش خود نمی‌شود به همين دليل زندانی و یک سال در حبس بود و سرانجام وی را در باغ ايلخانی* با دستمال خفه كردند و جنازه‌اش را به چاهی انداختند. او نيز از تبار كسانی چون حلاج و عين‌القضات بود كه برخلاف جريان زمانه‌اش و به تعبير خود: موج بلا، شنا كرد و چنين سرهایی هميشه بر دارند.


از طاهره اشعار، متون، رساله‌ها،
نامه‌ها و مناجات ‌نامه‌هایی برجا مانده كه اكثراً مخفيانه و نزد بابيان محفوظ ماند و تنها تعداد اندکی از آن آشكار شد. اشعار او علاوه بر تمثيلات عرفانی بر اساس احاديث و آيات، سرشار از عشق و محبت و وصف معشوق است و توصيفات او در هجران معشوق به ديدگاه مولانا در وصف شمس تبريزی شبيه است. علاوه بر آن وزن برخی از اشعار نشان می‌دهد كه طاهره با موسیقی و دستگاه‌های آن آشنایی كامل داشته است. شعر زيبای چهره به چهره را از او احتمالاً با صدای شجريان شنيده باشيد:

 

گر به تو افکتدم نظر

چهره به چهره رو به رو

شرح دهم غم تو را

نكته به نكته مو به مو

ساقی باقی از وفا

باده بده سبو سبو

مطرب خوش‌نوای را

تازه به تازه گو بگو

در پی ديدن رُخت

همچو صبا فتاده‌ام

خانه به خانه، در به در

كوچه به كوچه، كو به كو

می‌رود از فراق تو

خون دل از دو ديده‌ام

دجله به دجله، يم به يم

چشمه به چشمه، جو به جو ...

 

و نيز شعر زيباي دلارای من كه به خاطر اهميت تمام ابياتش كه سرشار از تشبيهات و كنايات عرفاني است، اينجا به طور كامل مي‌آيد. شايد اين یکی از بهترين اشعار لیُریک و غنایی ما باشد كه مهجور مانده است، شعری بسيار دلنشين با ساده‌ترين كلماتی كه در آن شور و شعور و رقص و سماع و مهر و عشق و نور موج می‌زند و عشق، عشقی كه مردستيزان پوشالی امروز آن را منكر می‌‌شوند. عجيب است كه با توجه به وزن موسيقایی ‌اين شعر تاكنون هيچ خواننده‌ای آن را نخوانده است:

 

ای به سر زلف تو سودای من

وز غم هجران تو غوغای من

لعل لبت شهد مصفای من

عشق تو بگرفت سراپای من

من شده تو، آمده بر جای من

گرچه بسی رنج غمت برده‌ام

جام پياپی ز بلا خورده‌ام

سوخته ‌جانم اگر افسرده‌ام

زنده ‌دلم گر چه ز غم مرده‌ام

چون لب تو هست مسيحای من

گنج منم، بانی مخزن تویی

دانه منم صاحب خرمن تویی

هيكل من چيست اگر من تویی؟

گر تو منی، چيست هيولای من؟

*من شدم از مهر تو چون ذره پست

وز قدح باده‌ی عشق تو مست

تا به سر زلف تو داديم دست

تا تو منی، من شده‌ام خودپرست

سجده‌گه من شده اعضای من

دل اگر از توست، چرا خون کنی؟

ور ز تو نَبوَد ز چه مجنون کنی؟

دمبدم اين سوز دل افزون کنی

تا خوديم را همه بيرون کنی

جای کنی در دل شيدای من

آتش عشقت چو برافروخت دود

سوخت مرا مايه‌ی هر هست و بود

كفر و مسلمانيم از دل زدود

تا به خم ابروت آرم سجود

فرق نِه از كعبه كليسای من

كِلك ازل تا كه ورق زد رقم

گشت هم‌آغوش چو لوح و قلم

نامده خلقی به وجود از عدم

بر تن آدم چو دميدند دم

مهر تو بُد در دل شيدای من

دست قضا چون گل آدم سرشت

مهر تو در مزرعه‌ی سينه كِشت

عشق تو گرديد مرا سرنوشت

فارغم اكنون ز جحيم و بهشت

نيست به غير از تو تمنای من

باقی‌ام از ياد خود و فانی‌ام

جرعه‌كش باده‌ی ربانی‌ام

سوخته‌ی وادی حيرانی‌ام

سالك صحرای پريشانی‌ام

تا چه رسد بر دل رسوای من

بر درِ دل تا اَرِني‌گو* شدم

جلوه‌كنان بر سر آن كو شدم

هر طرفی گرم هياهو شدم

او همگی من شد و من او شدم

من دل و او گشت دلارای من

كعبه‌ی من خاک سر كوی تو

مشعله ‌افروز جهان روی تو

سلسله‌ی جان خم گيسوی تو

قبله‌ی دل طاق دو ابروی تو

زلف تو در دَير، چليپای من

شيفته‌ی حضرت اعلی‌ستم

*عاشق ديدار دل ‌آراستم

راهرو وادی سوداستم

از همه بگذشته تو را خواستم

پرُ شده از عشق تو اعضای من

تا کی و کی پند نيوشی كنم؟

چند نهان بُلبُلَه ‌‌نوشی كنم؟

*چند ز هجر تو خموشی كنم

پيش كسان زهد فروشی كنم

تا كه شود راغب كالای من

خرقه و سجاده به دور افكنم

باده به مينای بلور افكنم

شعشعه در وادی طور افكنم

بام و در از عشق به شور افكنم

بر در ميخانه بوَد جای من

عشق، عَلَم كوفت به ويرانه‌ام

داد صلا بر در جانانه‌ام

باده‌ی حق ريخت به پيمانه‌ام

از خود و عالم همه بيگانه‌ام

حق طلبد همت والای من

ساقی ميخانه‌ی بزم الست

ريخت به هر جام چو صهبا ز دست

ذره ‌صفت شد همه ذرات پست

باده ز ما مست شد و گشت هست

از اثر نشئه‌ی صهبای من

عشق به هر لحظه ندا می‌كند

بر همه موجود صدا می‌كند

هر كه هوای ره ما می‌كند

گر حذر از موج بلا می‌كند

پا ننهد بر لب دريای من

هندی نوبت ‌زن بام توأم

*طاير سرگشته به دام توأم

مرغ شباويز به دام توأم

محو ز خود، زنده به نام توأم

گشته ز من درد من و مای من

 

توضیحات:
* شايد منظور آقای بيضایی در فيلم‌نامه پرده نئی همين طاهره بوده باشد.

*باغ ايلخانی: محل ساختمان قدیمی بانک ملی خيابان فردوسی تهران.

*هيولا: هيكل، كالبد.

*حضرت اعلی: منسوب به سيد باب و از القاب اوست كه بابيان به او می‌گفتند. اما در اين شعر تفاوتی ندارد چرا كه معشوق یکی است. اصولاً اينجا عاشق و معشوق به وحدت رسيده‌اند و حجابی ميان‌شان نيست.
*
اَرِ
نی یعنی خودت را به من بنما. اشاره به آيه 143 سوره اعراف در خطاب موسی به خداوند: قال رب ارنی انظر اليك... (خدايا خودت را به من بنما) و خداوند پاسخ می‌دهد: لن ترانی (هرگز مرا نخواهی ديد.)

*بُلبُلَه‌‌ ابريق و كوزه‌ی شراب. بلبله نوشی: نوشيدن شراب

*نوبت‌زن: نوبت نوازی يا نقاره كوبی بر در سرای يا ايوان كاخ پادشاهان و فرمانروايان كه یک آيين ديرين ايرانی است.

**اين مطلب به مناسبت روز جهانی زن نوشته شد.

 

(از ناصر خالدیان و سایت نقطه ته خط)

 

...... ......... ............ ............... ..................

 

سروده "بیانیه ی بدشت" از آبتین آیینه؛

با صدای پروانه فرید و موسیقی فرزاد، برای طاهره قره العین /

http://youtu.be/dr8Wb60V1t4 (روی کُد کلیک کنید)

 

...... ......... ............ ............... ..................

 

زنان آزاديخواه ايران از طاهره قره العين تا پروين اعتصامی

تاريخ نگاران معاصر، زنان را نديده اند و اهميت حضورشان در عرصه اجتماع را هر چند كه بلحاظ کمی تعدادشان از مردان بزرگ تاريخ كمتر بوده است، در نيافته اند. آنها از اين پيش فرض حركت كرده اند كه تا پيش از دوران مشروطيت، زنان ايرانی در جهل مطلق بسر می برده اند. آيا نقش زنان ايران در روند تاريخ اين چنين كم اهميت بوده است؟ آنچه به نقش زنان مربوط می شود ، یکی از اين عرصه هاست. زنان امروز ما بعنوان آن نيروی پيشرو در حركت ايران بسوی مدرنيته، امروز بيش از هر زمان بدنبال جستجوی آن بخشهای گمشده و حذف شده ی هويت اجتماعی و سياسی خويشند. آنها می دانند كه حركت امروزشان از زمان تولد آنها بوجود نيامده ، بلكه تداوم حركتها و تلاشهای زنانی است كه در ايجاد اين روند نقش مهمی ايفا كرده اند. اين زنان كه بودند، چگونه می انديشيدند و در آن دوران كه زن ايرانی در محبس خانه بود و در خيابان با چادر و روبند و در ركاب مرد قدم می گذاشت ، چه می كردند . ماركسيستها اين زنان بورژوا را از آنجا كه منافع طبقه ی كارگر را دنبال می كردند، بی اهميت قلمداد كردند، مذهبيها به اقتضای نوع نگاهشان ، الگوی فاطمه را برگزيدند و اين زنان را بی بندو بار، درباری و فاسد خواندند و تاريخ نگارانی كه به هيچيك از اين دو جرگه وابسته نبودند، اصلا آنها را نديدند و مردان بزرگ تاريخ را ارج نهادند. همچنين در مورد كسانی چون طاهره قرة العين (چون بابی بود و چون بهاييان از يكسو بر طبق داوری بسياری از چپ گرفته تا راست، همواره مشكوک، وابسته به بيگانه انگاشته شده اند و از سوی ديگر در رعايت مصلحت اندیشی هر سه گروه در مقابل غول روحانيت و اسلام سياسی ، در جاهایی تنها به ذكر یکی دو جمله در مورد نقش تاریخی آنها بسنده شده و بسياری از جوانب شخصيت و اهميت حضورشان همچنان در سايه ی سكوت مانده است...) ، يا سكوت شده و يا اگر کسی به نیکی از او ياد كرده حساب او و بابيان را از بهاييان جدا كرده است! همين نكته مانع از اين شده كه در بررسی تاريخ 200 سال اخير ، آن نيروی اصلی محرک رفرم دینی كه در برابر جزم اندیشی آخوندهای پا منبری قد علم كرد، بدرستی تشخيص داده شود. و به همينگونه بود كه همانها كه همچنان به قهرمانان مرد دوران می بالند ، به نخستين زن ايرانی كه هم در جنبش رفرم دینی و هم در مبارزه برای آزادی زن، پرچمدار مبارزه بود، یعنی قرة العين كه می رسند ، مدعی می شوند كه چندان هم نبايد او را بزرگ كرد. بدين گونه است كه جوانب گوناگون شخصيت سياسی، اجتماعی، دینی قرة العين در پس پرده ای ضخيم محبوس و ناگفته و ناخوانده می ماند. اگر بپذيريم كه اسلام سياسی دو گروه زنان و دگر انديشان را مورد حمله ی آشكار خود قرار داده است، قرة العين به هر دو گروه تعلق داشت. لازم به توضيح است كه پيش از قرة العين نيز زنان بسياری از بی حقوقی زن گفته اند و سروده اند يا حتی بطور غير مستقيم در قدرت سياسی نقش داشته اند. برخی از همان زنان حرمسرا ها وضعيت زن ايرانی را به شعر در آورده اند. همچنين زنان آگاه ديگری نيز داشته ايم كه از زمان جلوتر حركت كرده ، بی حقوقی زن در جامعه را يادآور شده اند. در زمان سامانی رابعهی سخنور را داشته ايم ، پس از آن مهستی گنجوی ، مهرالنساء، عالم تاج قائم مقامی، تاج الدوله، بی بی خانم (مولف كتاب معايب الرجال) ... را داشته ايم ، اما در حركت اجتماعی و روشنگری، در برخورداری از دانش ، آگاهی و خود آگاهی، در مخالفت با تعدد زوجات، حجاب و در دفاع از حقوق زن ، قرة العين براسنی سرآمد است.

 

طاهره قره العين (زرین تاج بُرغانی)

.... سارا برنارد ستاره تئاتر از كاتوله منده (نمايشنامه نويس فرانسوی) خواسته بود نمايشنامه ای درباره ی طاهره بنويسد تا او نقش وی را بازی كند و چون منده تعلل كرد نزد من آمد و تقاضای اطلاعات كرد. طاهره یک شاعر جوان و مبارز ايرانی بود، همانند ژاندارک، هلوآز قرون وسطی و هايپات در دوره ی افلاطون. طاهره در تاريكترين عصر عليه نابرابريهای اجتماعی و مشكلات زنان قد علم كرد و هر كس كلامش می شنيد عرفان می يافت. نقاب از چهره برداشت و بی حجاب در جمع اصحاب كه همگی از علمای عصر خود بودند حاضر شد كه در توان هيچ بانویی نبود. اگر قرار بود در عالم زنان بانویی به پيامبری معبوث گردد طاهره قائم و مهدی بود... (ژول بوآ، اسلام شناس فرانسوی)

 

... بذری كه طاهره در سرزمين اسلامی افشاند بتدريج رو به سر سبزی است و حاصلش یکی دو قرن بعد معلوم می شود. افتخار اين بانوی بزرگوار ايرانی در آنست كه دفتر اصلاحات اجتماعی اول بار بدست او باز شد... (دكتر چين ، روحانی انگليسي)

 

... در عالم مسيحيت زنانی بودند كه دوش به دوش مردان دست به كارهای بزرگ زدند و قرة العين به تنهایی در جهان اسلام... ( ژرور آژان، عضو فرهنگستان فرانسه در اواخر قرن نوزده)

 

... حسن جمال، تنزيه و تقديس، شجاعت و شهامت شاعر محبوب ايران طاهره قرة العين را تكريم بسيار قائلم كه در نهايت شجاعت و جانبازی، مشعل دار آزادی زنان گرديد. شهادت طاهره یکی از محزون ترين وقايع تاريخ معاصر است.... ( لرد كرزن ، نويسنده ی انگليسي)

 

... در ايران تا مدتها زنان و مادران به دختران خود می گفتند، اگر می خواهی مثل طاهره شوی، بايد درس بخوانی. طاهره نمادی از كمال و جمال بود... (دكتر لوول جانسون، محقق آفريقای جنوبی).

 

از آنجا كه تمام اسناد مربوط به تاريخ دقيق تولد وی توسط قشريون دربار و دين از ميان رفته است ، تاريخ تولد او را به حدس 1817 ميلادی ( دوران سلطنت محمد شاه) گفته اند. طاهره در زادگاهش، شهر قزوين، در مكتب خانه ی خصوصی كه پدرش (حاج ملا صالح) خاص دختران خانواده درست كرده بود، علوم اسلامی را فرا گرفت و بدليل استعداد و هوش سرشارش ، حتی از برادر خود عبدالوهاب كه امكانات تحصیلی بيشتری داشت، پیشی گرفت.

 

مسيو نيكلا ( اسلام شناس فرانسوی) در كتاب باب (1905، پاريس) نوشته است كه طاهره در سيزده سالگی ، از پشت پرده به سوالات علما پاسخ می گفته و تسلط و تفاسير او از قرآن باعث حيرت برخی و خشم برخی ديگر می شده است. قابل توجه اينكه در آن زمان تنها معدودی از اشراف و روحانيون دختران خود را تنها برای فراگيری قرآن به تحصيل می گماردند و اكثر خانواده ها با سوادآموزی دختران مخالف بودند. طاهره نه تنها به تعدد زوجات بشدت اعتراض داشت، بلكه با حجاب نيز مخالف بود و در ميدانهای شهر به نطق و ابراز عقيده می پرداخت. طاهره در سيزده سالگی به اصرار پدر به همسری پسرعموی خود ملا محمد در آمد و از او صاحب سه فرزند شد. همسر طاهره از ملايان قشری بود و با گرايش طاهره به مكتب شيخ احمد احسایی (بنيانگذار مكتب شيخيه كه علمای شيعه با آن شديدا مخالف بودند و آن را تبليغ كفر می دانستند) كه از رفرمسيتهای دینی بود، شديدا مخالفت می ورزيد. سرانجام طاهره از شوهرش جدا شد و بهمراه سه فرزندش به خانه ی پدری بازگشت. طاهره در بيست و شش سالگی بهمراه خواهرش عازم كربلا شد تا با سيد كاظم رشتی كه از علمای پيرو مكتب شيخ احسایی بود ملاقات كند . او سيد كاظم رشتی را از نزدیک نديده بود ، اما با او مكاتبات فراوانی از راه دور داشت و همو بود كه به طاهره لقب قرة العين ( نور دو چشم) را داد. سيد كاظم ده روز پيش از ورود طاهره به كربلا از دنيا رفت و اين ملاقات انجام نشد. طاهره بسيار غمگين بود و قصد بازگشت به ايران داشت ، اما به خواهش همسر سيد كاظم در كربلا ماند و بعنوان جانشين سيد كاظم به تدريس فقه (از پشت پرده) پرداخت. طاهره از سوی پنج مريد سيد كاظم نقطه علم الهيه خوانده شد كه مقامی در حد اولياء دين است. بر مبنای تفسير آنها از قرآن ، پيشگویی می شد كه حضرت قائم بزودی ظهور خواهد كرد. در بيست و هفت سالگی ، طاهره جزو پيروان اوليه ی باب شد و یکی از هفده تن بود. در اين هنگام جمعی به سركردگی علما به حاكمين كربلا رجوع كردند و خواستار اخراج قرة العين از كربلا شدند. طاهره به كاظمين رفت ، اما آنجا نيز مورد خشم علما قرار گرفت و دوباره به كربلا بازگشت. در كربلا حاكمين وقت، او را به حبس خانگی واداشتند و اطراف خانه اش مامور گذاشتند تا به آنجا رفت و آمدی صورت نگيرد. در سال 1847 میلادی حكم اخراج قرة العين به حاكم عراق ابلاغ شد . قرة العين می بايست به ايران باز می گشت . حدود سی نفر از پيروان وی ، برخی با اسب و برخی با پای پياده با او همراه شدند . پس از ورود به ايران ، طاهره سه روز در كرند توقف كرد و در اين مدت به سخنرانی برای مردم پرداخت و گروهی از مردم به جمع هوادارنش پيوستند. در همين مدت، علمای كرمانشاه به سركردگی سيد عبدالله از حاكم شهر خواستند كه طاهره را از كرمانشاه اخراج كند. نيمه شب، گروهی از مردم بتحریک علما به خانه ی طاهره و به همراهانش هجوم بردند ، بطوريكه آنها شبانه ناچار به ترک شهر شدند. طاهره و يارانش به همدان رفتند و وی در بين راه همه جا توقف نمود و برای مردم شهر سخنرانی می كرد. كنت دو گوبينو (سياستمدار ، محقق و وزير مختار فرانسه در ايران) در كتاب مذاهب و فلسفه در آسيای ميانه نوشته است: ... می خواستم بدانم چه انگيزه ای موجب استقبال مردم از طاهره و سخنرانی های وی بوده است. از چند نفر كه سخنرانی های او را شنيده بودند، سوال كردم. می گفتند، سخنانش بقدری نافذ بود كه در شنونده تاثير می كرد. با آنكه علم بسيار داشت، ساده سخن می گفت بطوريكه برای همه قابل درک بود. اول رو به مردها می كرد و اشاره به زنها و می گفت، اينها خواهران شما هستند در خانه يكديگر ، چطور می توانيد بر خواهران خود و يكديگر ظلم و ستم روا داريد و گاهی اشک از چشمانش سرازير می شد كه همه به گريه می افتادند... در اين هنگام پدر طاهره برای او پيغام فرستاد و خواستار بازگشت وی به قزوين شد. در پيغام تاكيد شده بود كه طاهره تنها و بدون همراهانش باز گردد. طاهره به اين خواست توجهی نكرد و با همراهانش به قزوين بازگشت و خود در خانه ی پدر ماند. ميان طاهره و عمو، پدر و شوهر بحث شديدی در گرفت و در اين ميان عموی طاهره ، ملا محمد تقی كه از ملايان قشری بود شديدا به او حمله كرد و به او دشنام گفت. ملا محمد تقی و ديگر ملايان ، افكار و عقايد شيخ احمد احسایی را كه طاهره از مبلغين آن بود ، كفر می دانستند و او را مورد نفرين و پيروان او را مورد آزار قرار می دادند. چند روز بعد ملا محمد تقی در حاليكه روی منبر به شيخ احسایی نفرين و دشنام می گفت، توسط یکی از پيروان شيخ احسایی مورد سوء قصد قرار گرفت . اين واقعه باعث شورش و بلوا در شهر شد و طاهره را بعنوان محرک اين ماجرا به حصار خانگی محكوم كردند. ضارب ملا محمد كه عبدالله نام داشت، پس از شنيدن خبر دستگيری و آزار عده ای بی گناه، خود را به حاكمين معرفی و به قتل اعتراف كرد. اما بی گناهی طاهره نه تنها در ابتدا پذيرفته نشد، بلكه شوهر وی اصرار بر ادامه ی حبس وی داشت و برای طاهره تقاضای قصاص كرد. در اين ميان دو تن از ياران طاهره او را مخفيانه آزاد كردند و به تهران بردند. همانجا بود كه طاهره و همراهانش مصمم شدند تا آيين نو (باب) را رسما اعلام كنند و خواهان فسخ احكام متحجر ، احقاق حقوق زنان شوند . آنها بدين قصد راهی بدشت شدند. كنت دو گوبينو می نويسد: ... اصحاب كه 82 تن بودند چند روز قبل ميان باغ تخت آراستند و آنرا با قاليچه های رنگارنگ مزين نمودند. در اين هنگام طاهره با لباسی فاخر وارد باغ شد و بی حجاب بالای تخت رفت و چهار زانو نشست تا سخنرانی كند كه همهمه بين حاضران افتاد. چند تن بلند شده رفتند، عده ای اعتراض كنان سر به زير عباده بردند تا چشمانشان با ديدن روی و موی طاهره كه او را مقدس می دانستند به گناه آلوده نشود و یک تن به نام خالق از شدت تاثر گلوی خود را بريد... چند روز بعد قرة العين با يارانش راهی مازندران شد. در ميان راه قشريون به آنها حمله كردند و با پرتاب سنگ بسويشان آنها را مورد آزار قرار دادند. همچنين در مازندران به تحریک علما چند تن از ياران قرة العين به قتل رسيدند، در نتيجه درگيريها شدت يافت كه تعداد زيادی كشته بر جای گذاشت. پس از اين واقعه حكم جلب طاهره صادر شد، اما او به اطراف نور به خانه ی دوستانش پناه برد و مدت دو سال در آنجا مخفيانه زندگی كرد و در اين مدت شعر و رساله می نوشت. پس از دو سال محل زندگی طاهره كشف شد و ماموران دولت ناصرالدين شاه او را دستگير كرده، اموالش را به غارت بردند و وی را به منزل محمود خان، كلانتر تهران بردند و منتظر رسيدن دستور از جانب وی شدند. طاهره به مدت سه سال تا اگوست 1852 یعنی 1231 شمسی در حبس بود و آنطور كه گفته اند از قطعات چوب قلم ساخته و با آب سبزيجات می نوشته و به بيرون می فرستاده است. همچنين گفته شده كه رابط او همسر محمود خان بوده است كه به طاهره علاقه ی وافری پيدا كرده بود. اصولا در زندگينامه ی طاهره بارها و بارها پيش آمده كه زنان و همسران مخالفين و موافقينش به ياری وی شتافته اند و بسيار برای او احترام قائل بوده اند. گفته می شود كه ناصرالدين شاه به طاهره علاقمند بوده و پس از تعريف از زيبایی و اشعار وی به او گفته است: ... زنی مثل شما شایستگی قصر سلطنتی را دارد، در حضور علما تبری كنيد و دست از پيروی باب برداريد و آزاد شويد. آقايان علما از شما سوال بيشتری نمی كنند، هر طور خودتان مايليد بيان كنيد.... قرة العين نپذيرفت و او را دوباره به زندان بردند. در همانسال به ناصرالدين شاه سوء قصد شد كه در پی آن هفت تن از بابيان كه بعنوان ضارب شناخته شدند، به قتل رسيدند. پس از اين حادثه سراسر ايران نا آرام شد و پس از آن برای طاهره قرة العين با وجود اينكه هيچ ارتباطی با آن سوء قصد نداشت، از سوی ملا علی کنی و ملا محمد اندرمانی ، فتوای قتل صادر شد. آمده است كلانتر تهران به او مژده داده كه قرار است نزد اميركبير برود و ابراز پشيمانی كند تا آزاد شود، اما طاهره پاسخ داده كه از فردای خود آگاه است و می داند كه كشته خواهد شد. طاهره فردای آنروز، بهترين لباس خود را پوشيده و زيباترين زيور آلات خويش را بر گردن آويخته است. مامورين، طاهره را مخفيانه، بطوريكه بابيان متوجه نشوند به بيابان بردند و با دستمال خفه كرده به چاه انداختند. در روايتها آمده است كه به کسی كه قرار بوده طاهره را بكشد ، گفته اند ، او زنی است كافر كه مومنين را از طريقه اسلام بر می گرداند. او را با دستمال خفه كن. اما او پس از ديدن و شنيدن اين جمله از طاهره كه : ای جوان حيف است كه دست تو به آدمکشی آلوده شود ، از اين كار خودداری كرده و سرانجام یکی ديگر از ماموران ، طاهره را در حاليكه 35 سال بيشتر نداشت ، به قتل رساند. از آن پس بسياری از آنها كه كه روشنگر و روشنفكر و ترقی جو بودند ، به فتوای علما تحت عنوان بابی به فجيع ترين شكل به قتل رساندند. آری، طاهره ، فرزند یک روحانی شيعه، اولين زنی است كه در ايران قرن نوزده كشف حجاب كرد، از خانواده اش كه همچنان به قيود كهنه و ارتجاعی پايبند بود و او را نيز به حفظ همان سنتها فرا می خواند، بريد و راه خويش يافت، بر خلاف رسوم آن دوران با مردان به گفتگو و بحث نشست، صيغه و تعدد زوجات را عملی غير انسانی شمرد، در بحث و جدل ، بسياری از مخالفين را به موافقين نظرات خويش بدل ساخت، از دانشی كم نظير برخوردار بود. زنی كه در دوران تسلط شديد علمای شيعه بر دستگاه حاكميت ، در خيابانها مورد آزار قرار گرفت و سنگباران شد، از شهر به شهر تبعيد شد، اما لحظه ای از مبارزه برای آزادی ، عدالت و رهایی خواهران ايرانی اش دست بر نداشت. یکی از واپسين جملات او به كلانتر تهران كه در خانه اش زندانی بود، اين بود: می توانيد بزودی، هر گاه كه اراده كرديد ، مرا به قتل برسانيد. اما جلوی پيشرفت و مبارزه ی زنان برای آزادی را كه روزگارش بزودی خواهد رسيد، نمی توانيد بگيريد. حدود نيم قرن پس از مرگ قرة العين ، بانويي بنام بی بی خانم وزيراف نخستين آموزشگاه دخترانه را در ايران بنيان گذاشته بود كه از همان روز با مخالفت شديد سيد علی شوشتری و شيخ فضل الله نوری قرار گرفت . سيد علی بعنوان اعتراض در آستانه ی حضرت عبدالعظيم متحصن شد و دو روحانی در تكفيرنامه ای كه دانه ای يكشاهی به فروش می رفت و حتی بازار سياه پيدا كرد، نوشتند كه وای بحال مملکتی كه در آن مدرسه ی دخترانه تشكيل شود! به تحریک و فتوای ايندو، مخالفتها شدت گرفت. خانم وزيراف به وزير معارف شكايت برد و پاسخ گرفت كه : بخاطر مدرسه ی دخترانه ی شما می خواهند مملکتی را به آشوب بكشند. صلاح در اين است كه مدرسه را تعطيل كنيد. بی بی خانم غمگين و آزرده روح مدرسه را بست و يكسال بعد ، پس از به توب بسته شدن مجلس شورای ملی، دوباره تقاضای گشايش مدرسه نمود كه اينبار با اين شرط كه فقط دختران خردسال (4 تا 6 ساله) را بپذيرد، با تقاضای او موافقت شد! همچنين از او خواسته شد واژه ی دوشيزه را كه شهوت انگيز است از نام مدرسه حذف كند.

 

در سال 1284 شمسی ، تاج السطنه، یکی از دختران ناصرالين شاه كه زنی بسيار آزاد انديش بود ، موقعيت زن ايرانی را اينگونه شرح می دهد: زنان حقوق طلب اروپا، نظری هم به گوشه ی ايران افكنيد و ببينيد در خانه هایی كه ديوارهايش از سه تا پنج ذرع ارتفاع دارد. مخلوقاتی سر و دست شكسته، بعضی با رنگهای زرد و پريده، برخی گرسنه، برخی برهنه، قسمتی در تمام شبانه روز منتظر و گريه كننده در زنجير اسارت بسر برند. زندگی زنان ايران يا به رنگ سياه است يا سفيد. يا پرده ی سياه تن كنند و به هيكل موحش عزا در آيند يا كفن های سفيد پوشند و از دنيا رخت بر بندند. من یکی از اين زنهای بدبخت هستم و آن كفن سفيد را ترجيح به اين هيكل موحش می دهم. زيرا در مقابل اين زندگانی تاریک، مرگ روز سفيد ماست....

 

تاج السلطنه و افتخارالسلطنه، دختران ناصرالدين شاه، افسرالسلطنه ، شمس الملوک جواهر كلام، خانم دكتر ايوب، افنديه خانم، ميسيز جردن ، نواب سمیعی، صديقه دولت آبادی، منيره خانم و گروهی ديگر در همان سالها انجمن آزادی زنان را تشكيل دادند. آنها جلسات خود را از ترس تكفير بطور محرمانه تشكيل می دادند، اما چندی نگذشت كه راز آنها برملا شد و عده ای از علما بهمراه همراهان قشری و متعصب خود از بازار تهران بسمت محل انجمن حركت كردند. جوانی ارمنی كه متوجه قضيه شده بود با دوچرخه خود را به اين بانوان رساند و آنها را از ماجرا با خبر كرد و آنها توانستند بموقع از محل فرار كنند. بگذاريد اين مطلب را با شعر زن در ايران كه پروين اعتصامی آن را در اسفند ماه 1314 شمسی سروده است، بپايان بيريم و دفتر ناتمام شجاعتها و مبارزات زن ايرانی را لااقل در اين مطلب با پروين اعتصامي به پايان برسانيم.

 

زن در ايران پيش از اين گویی كه ايرانی نبود پيشه اش جز تيره روزی و پريشانی نبود

زندگی و مرگش اندر كنج عزلت می گذشت زن چه بود آنروزها گر زانكه زندانی نبود

كس چو زن اندر سياهی قرنها منزل نكرد كس چو زن در معبد سالوس قربانی نبود

در عدالتخانه ی انصاف زن شاهد نداشت در دبستان فضيلت زن دبستانی نبود

دادخواهی زنان ميماند عمری بی جواب آشكارا بود اين بيداد پنهانی نبود

بس كسان را جامه و چوب شبانی بود لیک در نهاد جمله گرگی بود و چوپانی نبود

از برای زن بميدان فراخ زندگی سرنوشت و قسمتی جز تنگ ميدانی نبود

نور دانش را ز چشم زن نهان می داشتند اين ندانستن ز پستی و گران جانی نبود

زن كجا بافنده ميشد بی نخ و دوک و هنر خرمن و حاصل نبود آنجا كه دهقانی نبود

ميوه های دكه ی دانش فراوان بود لیک بهر زن هرگز نصیبی زين فراوانی نبود

در قفس می آرميد و در قفس می داد جان در گلستان نام از اين مرغ گلستانی نبود

بهر زن تقليد تيه فتنه و چاه بلاست زيرک آن زن كو رهش زين راه ظلمانی نبود

آب و رنگ از علم می بايست شرط برتری با زُمرد پاره و لعل بدخشانی نبود

جلوه صد پرنيان چون یک قبای ساده نيست عزت از شایستگی بود از هوسرانی نبود

از زر و زيور چه سود آنجا كه نادان است زن زيور و زر پرده پوش عيب نادانی نبود

زن چو گنجور است عفت گنج و حرص و آز دزد وای اگر آگه ز آيين نگهبانی نبود

چشم و دل را پرده می بايست اما از عفاف چادر پوسيده بنياد مسلمانی نبود

 

(از نیلوفر بیضائی و سایت "خبرنامه گویا")

 

.................. ................. ............... ............... ............

 

با تشکر از ناصر خالدیان و سایت نقطه ته خط و از سایت "کانون اندیشه" و از لیلا قبادی و نیلوفر بیضایی و سایت "خبرنامه گویا" و از فرزانه ابيانه از سایت "ایران نام" / سایت خانه و خاطره/ آتوسا شهریاری/ فروردین ماه 1391 خورشیدی/ 2012 میلادی/