با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

تاجیکستان ، تاجیک

 

تاجیکستان سرزمینی کوهستانی پرچم تاجیکستان

 

دوشنبه پایتخت تاجیکستان

آنچه امروز تاجیکستان نامیده می شود کشوری است که بعد از انقلاب اکتبر روسیه در سال 1925 میلادی در آسیای میانه ایجاد شده است که حدود 147 هزار کیلومتر مربع مساحت دارد که دو سوم اش کوهستانی میباشد. تاجیکستان حدود شش میلیون نفر جمعیت دارد. این کشور ، از شمال به قرقیزستان و ازُبکستان و از شرق به چین و از جنوب به افغانستان و پاکستان و از غرب به ازُبکستان محدود میشود.

در تاجیکستان اقوام گوناگونی از جمله تاجیکی ها ، قرقیزستانی ها ، ازُبکی ها و روس ها زندگی میکنند. تاجیکی ها مردمی ایرانی نژاد هستند که به فارسی دُری سخن می گویند و به خط سیریلیک (روسی) می نویسند. قوم تاجیک فقط محدود به سرزمین تاجیکستان کنونی نیست ، حدود 50% مردم ازُبکستان را تاجیکی ها تشکیل می دهند که در شهرهای سمرقند ، خیوه و بخارا ساکنند. تاجیکی های افغانستان شاید تعدادشان به اندازه تاجیکی های مقیم تاجیکستان باشند.

در حقیقت سرزمین تاجیکستان بزرگتر از تاجیکستان امروزی است. تاجیکستان در دامنه غربی رشته کوه هندوکش قرار دارد و سرزمینی است کاملا کوهستانی که رودهای پرُ آب و با جوش و خروش فراوانی در آن روان است. مردم تاجیکستان بیشتر به کشاورزی و به ویژه کشت پنبه اشتغال دارند. تاجیکستان بیشتر سنیُ مذهب هستند ، گروه اندکی نیز شیعه. سنیُ ها از شاخه حنفی و شیعه ها از شاخه اسماعیلی هستند. پایتخت تاجیکستان شهر دوشنبه است که در محل دوشنبه بازار قدیمی ساخته شده است و جمعیت آن حدود ششصد هزار نفر است. شهر بزرگ دیگر تاجیکستان خجند نام دارد که کمال الدین خجندی شاعر سده هشتم هجری از آن دیار است. در تاجیکستان چندین بنیاد فرهنگی و موسسه دانشگاهی وجود دارد. بزرگترین کتابخانه آن دیار فردوسی و دانشکده پزشکی آن ابن سینا نام دارد.

 

ساکنین دره زرافشان

 

تاجیکستان کشور مزدایی ها

در فصل سوم زند اوستا آمده است که ساکنان فرارودان (= ماوراءالنهر) را آریایی های شاخه ایرانی تشکیل داده است. نیاکان تاجیکان از پیروان مزدا و گویش های گوناگون باختری ، سغدی ، خوارزمی و سکایی داشته اند. تاجیکان معتقدند زرتشت در منطقه تاجیکستان متولد شده است و این منطقه از آسیای میانه توسط آهورامزدا آفریده شده است.

ساکنین دره زرافشان و بلخ را مدت زیادی زردشتیان تشکیل می داده اند که دوران درخشانی نیز داشته اند. بطوریکه در زمان تازش تازیان ، وقتی که تازیان به بلخ رسیدند شهر را آن چنان آباد یافتند که به آن نام مادر شهرها دادند.

در مورد واژه تاجیک و اینکه چه ریشه ای دارد ، فراوان بحث شده است. طبق داده های صدرالدین عینی و مجتبی مینوی ، تاجیک واژه ای است که فرهنگ و باورهای قدیمی مردم این سرزمین را بیان می کند. از قدیم الایام زینت "سر" در نزد مردم این سرزمین اهمیت فراوان داشته است و این زینت به صورت کلاه و یا کلاه آرایشی (تاج) بوده و اکنون نیز هست و اینان با داشتن چنین سنتی خودشان را تاجیک می گفته اند. کلمه تاجیک همردیف و هم معنای آزادگان و دهقانان می باشد. به زبان امروزی تاجیکی ، تاجیک به معنای تاجدار عالی تبار است. برگشت و تکیه به این کلمه در زمان تازش تازیان بیشتر بود. از آنجا که این مردم طرفدار زرتشت بوده اند ، در برابر اهل عمامه که همان تازیان و یا طرفدارانشان بوده اند خود را اهل تاج می نامیدند ، در آن زمان مسلمانان عمامه بر سر و مسیحیان صلیب به همراه داشتند.

 

تاجیک به معنای تاجدار عالی تبار

 

گذری بر تاریخ تاجیکستان

ساکنان قدیمی آسیای میانه را در جنوب شاخه ایرانی نژاد آریایی تشکیل می دادند که به زبان هند و اروپایی صحبت می کردند و در دره های بزرگ و سر سبز این منطقه اسکان داشتند. در استپ های شمالی آسیای میانه گروه های دیگری ساکن بودند که دارای زندگی ایلی بر حسب تغییرات آب و هوا جابجا می شدند. گویش اینان به زبان دیگری بود و به نژاد آریایی نیز تعلق نداشتند. افراد جنوبی پیرو زرتشت و افراد شمالی مذاهب قبیله ای خودشان را که نوعی بت پرستی بود داشتند. کم کم بوداییسم نیز جزو مذاهب آسیای میانه شد و عده زیادی از تاجیکان پیرو مذهب بودا شدند. بعد از آن مسیحیت و مانویت نیز در آن منطقه طرفدار پیدا می کند.

نخستین دولت هایی که در این منطقه شکل گرفتند باختری ها و سغدیان بودند. اولی در جنوب کوه های حصار و در کنار آمو دریا و سغدیان در دره زرافشان قرار داشتند. از جمله نواحی که زیر سلطه داریوش کبیر بود و در سنگ نبشته های بیستون آمده است خوارزم ، باختران ، و سغد را می شود نام برد.

در نیمه اول سده چهارم پیش از میلاد ، نیروهای اسکندر به ناحیه فرارودان می رسند و این منطقه به حاکمیت دولت مقدونی در می آید. از سه هزار سال پیش از میلاد ، سغدی ها و باختریان که در این نواحی زندگی می کرده اند به کشاورزی و دامداری اشتغال داشته اند و تاجیکان امروزی فرزندان آنانند. از بس که آسیای میانه از نظر جغرافیایی وضع نا مناسبی دارد ، سغدیان و باختریان بارها مورد هجوم و تاخت و تاز اطرافیان قرار گرفته اند. گاهی پیروز شده اند و گاهی شکست خورده اند. مقدونی ها ، تازیان ، مغولان و بالاخره در سال های اخیر روس ها در این سرزمین حکمفرمایی کرده اند.

تسلط تازیان در این منطقه طولانی نبوده است ولی در همان مدت کم به زور فرهنگشان را در آن منطقه چیره کردند و سبب شدند که بیشتر آداب و رسوم دیرینه این مردم در طی زمان در مناطق غیر کوهستانی ناپدید شود.

آسیای میانه همچنین چهارراه تجارتی بین اروپا و چین ، سیبری و هند بوده است. در حدود هزار سال پیش در سرزمین سغدیان و باختریان دوباره حکومت تاجیکان شکل میگیرد و سامانیان حاکمیت منطقه را در دست می گیرند. آن ها برای اولین بار ، بعد از دو قرن سکوت که گویش فارسی به فراموشی سپرده شده بود ، دوباره این گویش را که گویش نیاکانشان بود ، زنده می کنند. شاعرانی مانند رودکی و پسین تر فردوسی را پرورش می دهند. بلعمی و مصعبی متولد می شوند. ابوعلی سینا بزرگترین چهره درخشان فرهنگ ایران و بعدها ناصر خسرو در چنین گلزاری پدید می آیند. بعد از سامانیان ، سلجوقیان ، قراختاییان و بالاخره مغولان بر این سرزمین چیره می شوند و برای همیشه به دوران طلایی فرهنگ تاجیکی این ناحیه خاتمه می دهند. پس از تیموریان ، ازُبکی ها حاکم این سرزمین شده تا اینکه در سال 1868 میلادی روس ها حاکم مطلق آسیای میانه شدند.

 

تاسیس کشور تاجیکستان/ 15 مارس 1925 میلادی

پس از انقلاب کمونیستی در شوروی و شکست روسیه تزاری ، در تابستان 1924 میلادی کمیته حزب کمونیست دوشنبه حاکمیت بخارای شرقی (تاجیکستان کنونی) را به دست می گیرد. در زمستان همان سال به این منطقه نام تاجیکستان داده می شود و از بخارای غربی (که قسمت دیگر مردم تاجیک نشین است) جدا می شود و بخارای غربی جزو خاک ازُبکستان می ماند.

از آنجا که دو شهر سمرقند و بخارا که دو شهر بزرگ تاجیکان است ، طبق تقسیم بندی های سیاسی جزو خاک تاجیکستان نمی شود ، ناچارا جای دیگری پیدا نمیشود که پایتخت گردد مگر یک روستای آباد که در آن دوشنبه بازار صورت می گرفته است. در 15 مارس 1925 میلادی کشور تاجیکستان به وجود می آید که پایتخت آن شهر دوشنبه می شود و عجیب است ! مردمی که پنج هزار سال تاریخ دارند به اجبار پایتختشان شهری می شود که تا کنون یک سده از سنش می گذرد و نام و نشانی از این شهر در هیچ داده ای نیامده است.

 

جشن بیستمین سالگرد استقلال تاجیکستان با حضور سفیر تاجیکستان دولتعلی حاتم اف و همسرش در ایران،

 

اعلام استقلال تاجیکستان/ 9 سپتامبر 1991 میلادی

کشورهای آسیای میانه ، ازُبکستان ، قرقیزستان ، قزاقستان ، ترُکمنستان و تاجیکستان در دوران حکومت استالین به گونه ای مرزبندی می شوند که هویت فرهنگی باشندگانشان را در بر نمی گیرد. در این کشورها از جمله تاجیکستان ، پس از فرو پاشی شوروی ناخواسته زمینه اعلام استقلال فراهم شد. در نتیجه تاجیکستان به عنوان یک کشور مستقل 9 سپتامبر 1991 میلادی جزوی از کشورهای جهان شد.

هنوز برنامه های بازسازی تاجیکستان برای پس از استقلال آماده نشده بود که ناگاه سرنوشت به پایش دام انداخت ، کشوری که می خواست با توجه به میراث نیاکانش به آرمانهای گذشته اش دست یابد و آرمان های فرهنگی و تاریخی خود را بازیابد ، دچار دسیسه های کشورهای همسایه شد. با همه اینها پس از چندین سال درگیری داخلی پیروزمندانه هویت ملی خود را بازیافت و جای پای خود را در جهان پیدا نمود.

ملت تاجیک تشخیص می دهد که برای بازسازی فرهنگی اولین گام اینست که در دُری خوار نگردد و زبان تاجیکی دوباره " باید " زبان رسمی تاجیکستان شود. بدین منظور در سال 1988 میلادی در تاجیکستان مبارزه دامنه داری برای رسمی کردن این زبان توسط روشنفکران تاجیک و به سر کردگی استاد محمد جان شکوری آغاز گردید. در سال 1898 میلادی گروهی شامل متخصصین زبان و حقوقدانان تاجیک لایحه ای را ترتیب داده و برای بررسی عمومی در مطبوعات به چاپ رساندند که در آن تاکید شده بود زبان تاجیکی زبان رسمی دولت خواهد شد. بالاخره در 22 ژوئیه 1989 میلادی شورایعالی تاجیکستان قانون زبان را تصویب کرد و به قانون اساسی جمهوری هم ماده ای علاوه نمود که زبان دولتی جمهوری تاجیکستان زبان تاجیکی خواهد بود. بدین گونه زبان تاجیکی دوباره رسمیت پیدا می کند. مهلت اجرای قانون زبان در سال 1996 میلادی بوده است و قرار شده است که از این پس تمام زمینه ها برای گسترش کامل زبان تاجیکی در تاجیکستان فراهم آید.

با وجود برنامه های دولتی ، حرکت جایگزینی زبان تاجیکی فارسی در میان باشندگان تاجیکستان به کندی جریان دارد. با همه اینها ، آشکار است که حکومت به صورت جدی بر مسئله زبان تاکید دارد بطوری که امام علی رحمانوف رییس جمهور تاجیکستان در نوروز 2001 میلادی بر این امر اساسا تاکید میکند و میگوید "مسئله رشد زبان ادبی ، پاکیزگی زبان ، تعلیم و آموزش زبان مادری و زبان های خارجی ، در مجموع سیاست حکومت جمهوری تاجیکستان را در زمینه زبان تشکیل می دهد."

 

پارت ها نیاکان تاجیکی ها

نیاکان نزدیک تاجیکستان پارت ها بودند که زبان آن ها پارتی یا پارسی بود. اعراب ممالک شرقی شبه جزیره عربستان را فارس نامیدند (پ در الفبای عرب وجود ندارد) و بدین صورت زبان پارسی ، فارسی شد. زبان تاجیکی که نام دیگر زبان فارسی است توسط آریان های آسیای میانه استفاده می شد. زبانهای دیگر مانند سغدی ، باختری ، خوارزمی ، نیز در این سرزمین ها وجود داشت. که از شاخه زبان های ایرانی بودند و متاسفانه از بین رفتند. معدودی از زبانهای قدیمی در سغد قدیم (یغناب) به نام زبان یغنابی و در کوهستان های یغناب و پامیر مانده اند که هنوز هم مورد استفاده باشندگان یغنایی و پامیری قرار می گرفته اند از جمله زبان های پامیری شغنایی ، امیشکاشیمی ، یزغلامی ، واخانی و ... را می توان نام برد. این زبانها محلی هستند و از نظر زبان شناسی به ویژه مطالعه زبان های هند و اروپایی دارای اهمیت فراوانی هستند. آثاری از زبانهای سغدی- خوارزمی تا قبل از تازش تازیان در آسیای میانه مانده بود. متاسفانه بعد از حمله ی آنها و سوزاندن کتابخانها و آثار نگارشی ، این دو به کلی ریشه کن شدند و اکنون مورد استفاده نیستند. با اینکه بعد از هجوم اعراب زبان عربی جانشین گویشهای ایرانی میشود ولی پس از مدتی زبان تاجیکی (دُری- فارسی) دوباره بر ایران زمین پخش می شود. در سایر نقاط ایران واژه های عربی فراوان با فارسی آمیخته می شوند ولی در تاجیکستان گویش دُری از این دستبرد، منزه میماند.

 

خط در تاجیکستان

تاجیکان در زمان قدیم با خطوط مختلفی می نوشتند خط پانوی، اوستایی و خط سغدی و ... و تمام گویشهای مختلف با خط های ویژه به خود نوشته می شدند! متاسفانه طریقه ی نوشتن نیز در تاجیکستان فراز و نشیب های فراوانی دارد. پس از تازش تازیان خطهای نامبرده برای همیشه از بین میروند و ایرانیان تغییراتی در خط کوفی(خط کوفی تقلیدی از خط اوستایی است) داده و آن را استفاده میکنند. مدت درازی تاجیکان به خط فارسی- عربی می نوشتند تا اینکه در سال 1929 میلادی خط فارسی- عربی تبدیل به خط لاتینی می شود. به ناچار ملت تاجیک همه چیز را از سر می گیرند به طوری که نسلهای بعدی حتی قادر به خواندن نوشته های نیاکانشان نیستند. از بخت بد برای سومین بار خط در تاجیکستان دگرگون می شود و آنها مجبور میشوند که به سیریلیک (خط روسی) بنویسند.

به گفته ی استاد شکوری ، در مدت اندکی تاجیکان دوباره بی سواد می شدند. چنین پدیده ای باعث شده است که نوشته های نویسندگانی قدیمی مانند رودکی، فردوسی، ابن سینا ، جلال الدین بلخی، ناصر خسرو ، کمال الدین خجندی ، و عبدالرحمان جامی و... و یا تاجیک گویانی مانند سعدی و حافظ و... را باشندگان تاجیکستان نتوانند بخوانند. دولت مرکزی هم توانایی چاپ این داده ها را به خط سیریلیک ندارد و اگر هم داشته باشد به دلایلی نمیتواند روی این مسئله سرمایه گذاری کند. در چنین شرایطی یک تاجیکی و یک ازُبکی به همان اندازه در مورد آثار نیاکانشان کور سوادند که یک نفر روسی ، درباره ی آنها. چون هر دفعه آنها باید ترجمه ی نوشته ی اعقابشان را بخوانند. در نتیجه ، هیچ وقت یک تاجیک نشانه ای ندارد که به گذشته اش افتخار کند. تمام دانشمندان تاجیکی که در سمرقند و بخارا و خجند و.... زندگی می کرده اند به فارسی می نوشته اند. اکنون سمرقند و بخارا جزو خاک ازُبکستان است و نهایتا این دانشمندان در نزد ازُبکی ها، ازُبکی قلمداد می شوند. چگونه ممکن است که مثلا ازُبکستان موافق این باشد که خط فارسی دوباره به تاجیکستان و یا ازُبکستان برگردد؟ اگر این چنین شود فرزندان تاجیکستان و ازُبکستان خواهند دانست که دانشمندان سمرقند و بخارا ازُبکی ننوشته اند بلکه تاجیکی نوشته اند.

آیا مردم سمرقند و بخارا و تاجیکستان امروزی می دانند که ایرانیان از خط و زبان نیاکان آنها استفاه میکنند ولی آنها حتی قادر نیستند که نوشته ی نیاکانشان را بخوانند؟ برای اینکه هوای تاجیکستان بزرگ به سر تاجیکان نزند. بلافاصله بعد از استقلال تاجیکستان بلوا به پا شد بهانه شد که در تاجیکستان اسلام خواهد آمد. (سایه ی ایران و افغانستان این بهانه را حادتر کرد.) و جنگ بین شهرها آغاز شد و سرانجام این ملت خفته و کوفته همچنان در آشوب خفته ماند و بدین گونه تاجیکیها در گیرودار دشواریهای داخلی خود ماندند. در حال حاضر ، اینکه تاجیکی به چه خطی بنویسد، به صورت مشکل بزرگی برای چهارمین بار مطرح است.

 

انجمن پیوند برای پیشبرد فرهنگ نیاکان

برای پیشبرد فرهنگی و بازسازی فرهنگ نیاکان ، گروهی از روشنفکران از جمله استاد سیف الدین و محمد عاصمی که عضو آکادمی علوم تاجیکستان بودند انجمنی را تشکیل داده اند و آنرا پیوند نامیده اند. تشکیل این انجمن قدم مهمی در عادی کردن روابط بین روشنفکران تاجیکی و آنهایی که در ایران و افغانستان و سایر کشورهای جهان زندگی میکنند ، می باشد.

این انجمن برای اولین بار تاجیک دوستان کشورهای مختلف را در سپتامبر 1992 میلادی در شهر دوشنبه گرد آورد. استاد عاصمی در این مورد با خبرنگار پیوند (مجله ای که در تاجیکستان به خط فارسی منتشر می شود) چنین پاسخ می دهد :

... مقصد از تاسیس "پیوند" همین پیوند کردن زنجیر گسسته ، ارتباط گرفتن با عالم فارسی زبانان بود. ما به هر وسیله سعی می نمودیم که همه ی یاران خود را در اقصای عالم پیدا کنیم ... به پرسش به اینکه "آیا به انجمن همه ی دعوت شده گان آمده اند ؟" میگویند : متاسفانه نه، ما از ممالک گوناگون دنیا بیش از چهارصد نفر را دعوت نموده بودیم. اما وضع متشنج سیاسی در جمهوری ما که امروز به نظر میرسد، مانع شد. در پرسش به اینکه "میهمانان از تاجیکستان ، از انجمن ، از مردم ما چه تاثرات با خود بردند؟ " میگوید: امیدوارم که همه ی آن هایی که امروزها در انجمن بین المللی تاجیکان شرکت کرده اند و از جمهوری ما دیدن نمودند یگان ذره پشیمان نباشند. آدم در کجایی نباشد ، همیشه یاد وطن ، یاد زاد و بوم اجداد می کند. برخی از مهمانان از این پیش تر هم به تاجیکستان آمده بودند. اما بیش ترین آنها بار نخست به این سرزمین پای نهادند. آنها به آرزوی دیرینه ی خود رسیدند. ارواح گذشتگان خود را شاد نمودند. آنها از این به بعد خواهند دانست که در روی زمین دولتی هست به نام تاجیکستان که خانه ی امید آنهاست... در پرسش به اینکه " تاثرات خود شما استاد از این رویداد بزرگ چگونه است ؟" می گوید : ... جمع آمدن آن ها دلیل آنست که جمهوری ما را پذیرفتند ، به فردای نیک آن اعتماد دارند. انجمن می توان گفت که زمینه ای گذاشت برای بنیاد یک فضای مشترک معنوی به عالم پارسی زبانان و همه فارسی زبانهایی که در سراسر جهان هستند. ما تاجیکان به عالم بیش از 100 میلیون نفره ایرانی نژاد با سیمای خود ، با علم و فرهنگ ، با موسیقی و آهنگ ، با گویش گوشنواز خود وارد می شویم.

بیشتر شرکت کنندگان این انجمن را ایرانیان و افغانستانی ها تشکیل داده بودند. در آن اکبر شاه اسکندروف ، سرپرست شورای عالی تاجیکستان ، بر یگانگی همزبانان تاکید می کند. آقای خدابردی ، وزیر امور خارجه وقت ، تاجیکستان را خانه همه تاجیکان و فارسی زبانان خواند ، شرکت کنندگان از وضع تاجیکان پاکستانی ، ادبیات ایران در تبعید ، سهم مردم ایرانی در تمدن انسانی ، وحدت تاجیکان افغانی و تاجیکستان افغانی و تاجیکستان سخن می رانند و بالاخره در پایان جلسه در آخرین روز اساسنامه انجمن تصویب میشود و با سخنرانی محمد عاصمی رئیس انجمن پیوند کار انجمن پایان می یابد.

ادبیات فارسی در فرارودان از زمان سامانیان به بعد ویژگی هایی را دارد که فارسی سایر مناطق ایران زمین فاقد آنست. به گفته استاد شکوری ، این اختلاف از گویش مردم این سرزمین که یکی از گویش های اصیل و پاکیزه فارسی است ، سر زده است. ساده گویی و بی تکلفی ، کم به کار گرفتن کلمات عربی ، خصوصا جمع شکسته از بهترین خصوصیات فارسی آسیای میانه است و این ویژگی ها به فارسی هند و پاکستان و حتی زبان اردو نقش گذاشته است. در آثار نویسندگان این منطقه که پس از قرن پانزده میلادی آمدند ، در نوشته های زین العابدین واصفی ، عبدالرحمان مشفقی ، میر عابد سیرا ، احمد دانش ، عبدالرئوف فطرت ، شریفجان مخدوم ویژگی های فارسی تاجیکی بیشتر ظهور کرده است.

 

صدرالدین عینی پدر زبان تاجیکی

پدر زبان تاجیکی صدرالدین عینی (1878- 1959 م) بود از جمله کارهای او داستان های آدینه یا سرگذشت یک تاجیکی کم بغل (فقیر) ، واخوانده و غلامان است. یادداشتهای صدرالدین عینی که خاطرات کودکی و دوران نوجوانیش است در تهران به کوشش سعیدی سیرجانی توسط انتشارات آگاه منتشر شده است.

فرد دیگری که در بنیانگذاری ادبیات تاجیکی معاصر نقش مهمی را دارا می باشد ، ابوالقاسم لاهوتی می باشد. او در سال 1887 میلادی در کرمانشاه ایران زاده شد و به دلیل سیاسی به شوروی می رود. در سال 1925 میلادی در دوشنبه ساکن می شود. وی یکی از بنیانگذاران اتحادیه نویسندگان تاجیکستان بود (1932 م) و مدتی بعد پست دبیر اول این بنیاد را به عهده داشت. او در اشعارش بیشتر مشکلات جامعه را بیان می کند. در ادبیات نوین تاجیکی ، تورسن زاده و عبید رجب نیز نقشی به سزا داشته اند. دانشمندان ایرانی چون سعید نفیسی و پرویز ناتل خانلری نیز نقش موثری را در پیشبرد ادبیات فارسی در تاجیکستان ایفا کرده اند.

امروزه ما ایرانیان افتخار می کنیم که کشور دوست و برادر ، تاجیکستان در کنار ماست. کشوری که می تواند در تمام زمینه ها ، از جمله زبان ، ادب و فرهنگ بر گنجینه دانش ما بیفزاید و به همین جهت است که برای شروع کار ، لازم است به گوشه هایی از این علم و دست اندرکاران آن در این سرزمین تازه استقلال یافته آشنا شویم و جستارهایی که در این کتاب آمده است بدان منظور است.

محمد جان شکوری بخارایی ، عضو فرهنگستان علوم تاجیکستان و ایران از جمله استادان نادر در زبان ، ادب و فرهنگ در تاجیکستان می باشد. همکاری مستقیم او با ادیبان ایرانی می تواند نمادی برای شروع ساختار یک فرهنگستان بین کشورهای فارسی زبان و بالاخره زبان های از خانواده ایرانی را آماده نماید که شامل فرهنگ نهایی زبان های فارسی ، پشتو ، کرُدی ، آذری ، لرُی ، گیلکی ، بلوچی و ... باشد.

برای رسیدن به این هدف که ایرانیان درون مرزی باید پرچمدار آن باشند. لازم است همکاری بین ادیبان ایرانی ، تاجیکی و افغانی برای هم فهمی در بخش های ادبیات و فرهنگ و سپس با همکاری فرهنگ نهایی این کشورها رشته های گوناگون ، مانند پزشکی ، فنی ، هنر و ... به گونه ای فراهم شود که واژه های نوین در تمام این سه کشور همگون و یکنواخت گردد. سپس همکاری متخصصین ادبیات و فرهنگستان رشته های غیر ادبی فراهم آید تا واژه های نوین بر پایه پی نوشت های دانش های گوناگون همگام پیشنهاد و به تصویب نهایی فرهنگستان برسد و همه ساله در اختیار جهانیان قرار گیرد. (مسعود میرشاهی)

 

(نقل از کتاب جستارها درباره زبان ، ادب و فرهنگ تاجیکستان قسمت پیشگفتار کتاب)

 

(نویسنده هادی سکوت از سایت رودکی/ roodaki.blogsky.com )

 

..... ........ .......... ............ ..................

 

تاجیک ها

تاجیک ها حاملان اصلی فرهنگ و ادب فارسی در آسیای مرکزی هستند. گذشتۀ تاریخ ایشان این نکته را به خوبی روشن می سازد. تاجیک ها در منطقۀ آسیای مرکزی، بخشی از افغانستان و شمال شرق خراسان بزرگ و ماوراء النهر سکنت (سکونت) داشته و دارند. خطی که از استرآباد (گرگان امروزه) به یزد کشیده شود، به عنوان مرز غربی اقامتگاه تاجیکان معرفی شده است.

در بررسی قومیات تاجیک ها به یک اتفاق نظر میان بسیاری از مؤرخین دست می یابیم، که این گروه قومی از ایرانی هستند، که در ماوراء النهر زندگی می کنند. الاوه (علاوه) بر این بسیاری از مؤرخین کلمۀ "تاجیک"-را عمومیت داده و در مواریدی (مواردی) آن را بر همۀ اقوام ایرانی اطلاق نموده اند و به ابارتی (عبارتی) همۀ فارسی زبانان دنیا را تاجیک نموده اند.

برخی از مؤرخین تاجیکان را نژاد اولیۀ آریایی می دانند و معتقدند، که نژاد آریایی اولین بار در سرزمین تاجیکان و در ماوراء النهر پدید آمده است و سپس وارید (وارد) هوزۀ کنونی سرزمین ایران شده است.

سعید نفیسی (زنده یاد) می گوید: "در شمال شرق ایران امروز سرزمین بسیار حاصلخیزی واقیع (واقع) است، که ما دلبستگی مخسوسی (مخصوصی) به آن داریم. بسیاری از علمای بزرگ عقیده دارند، که نژاد آریایی در آن سرزمین، در دامنۀ کوه های هندوکوش در کنار رود جیهون (جیحون) و سیهون (سیحون) نخوستین (نخستین) روز های خویش را گزرانیده اند (گذرانیده اند). کتاب آسمانی "اوستا" کشوری را نشان می دهد، که آب و هوای آن بهشتی بود و اجداد ما نخوست (نخست) در آن جا پرورش یافته اند و به قرینه میتوان یافت، که مراد همان ارز موجود ایرانیان و خطۀ دلکش سواحل جیهون و سیهون است. علمای تاریخ عقیده دارند، که ما ایرانیان از آن جا آمدیم و ایران امروز به منزلۀ خانۀ دوم ماست."

سرزمین تاجیکان در تاریخ به نام ایران و ایرانیان پیوند خورده است. در اساطیر و تاریخ باستان نیز نام این سرزمین برده شده است. در دورۀ هخامنشیان و سپس در روزگار ساسانیان این منطقه یکی از آبادترین قسمت های ایران به شمار می آمده است. پس از پزیرش (پذیرش) اسلام نیز خوارزم و ماوراء النهر خراسان آبادترین ولایات آسیای مرکزی بده (بوده) است. در قرون سوم و چهاروم (چهارم) هجری دو سلسلۀ سفاریان (صفاریان) و سامانیان در منطقه قدرتی عزیم (عظیم) یافته اند.

پس از این دوره ها و حتی قرن های متمادی این منطقه بزرگترین شعرای زبان فارسی را پروریده است. پیشرو این سلسله رودکی و خلقش، آخرین این زنجیره جامی است.

دانشمندان بزرگی چون ابو علی سینا (980 تا 1037 م ) فیلسوف و شاعر بزرگ ناصر خسرو (1003 تا 1088 م)، فیلسوف و شاعر بزرگ عمر خیام (1040 تا 1133 م)، عدیب (ادیب) صابر ترمذی (وفات 1152 م)، نظامی عروضی سمرقندی (قرن عفتوم/هفتم هجری)، کمال خجندی (وفات 1390 م)، ابدالرحمن جامی (1414 تا 1493 م) همگی مظاهر افتخار تاجیکانند.

این خطه از نظر تربیت دانشمندان بسیار زرخیز بوده است و از جملۀ تربیت یافتگان این منطقه همچونین (همچنین) میتوان از بخاری (قرن 12 م)، رشیدی سمرقندی (قرن 12 م)، اسیرالدین اسیکتی (وفات 1212 م)، سیف اسفرگی (قرن 12 م) و خاجه (خواجه) عصمت بخاری (وفات 1426 م) نام برد.

با توجه با همسایگی با مناطق ترُک نشین تاجیکان همیشه مورید (مورد) هجوم اقوام ترُک بوده اند. این سرنوشت موهومی است، که تاجیک ها در تول (طول) تاریخ با آن زندگی نموده اند و این همسایگی مشکلات فراوانی را برای این قوم در تول تاریخ به وجود آورده است.

در واقیع تاجیک ها مرز برخورد تمدون (تمدن) و فرهنگ ایرانی با اقوام ترُک بوده اند. تاجیک ها نمایندۀ تمدون و فرهنگ ایران بودند و از این رهگذر ترُکان به ایشان نیاز داشتند. اما با این همه در تی (طی) تاریخ به دفعات متعدد تاجیکان مورید هملۀ (حمله) ترُک ها قرار گرفته اند. از قرن یازدهوم (یازدهم) میلادی به بعد بسیاری از نواهی (نواحی) ایرانی نشن به هملات (حملات) ترُک ها درآمد. با این حال برخی مناطق نیز خود را از این خطر رهانیده اند. به طور کلی تاجیک ها در حفظ هویت ایرانی و فارسی خویش بسیار مقاومت کردند.

در سده های آخر نیز تاجیکان صورت جدی مورید تحاجوم (تهاجم) فرهنگ روسی قرار گرفتند. با این حال تاجیک ها مقاومت ترین قوم آسیای مرکزی در حفظ هویت، فرهنگ و زبان خویش بوده اند. تاجیکستان سرسخت ترین جمهوری در مقابل برنامۀ ایجادی خلق واهید (واحد) شوروی و در مقابل این برنامه، که توسط روسیۀ مرکزی به اجرا در می آید، به صوت شدیدتری در مقایسه با دیگر اقوام به روابط و مقاومت درون قوم روی آورد.

تاجیک ها در حفظ زبان فارسی نیز مقاومت فراوان از خود نشان داده اند. زبان فارسی که در تاجیکستان زبان تاجیکی گفته می شود و یکی از ارکان اصلی حفظ هویت در این جمهوری است، تاجیک ها  دوران متمادی خود را با این زبان از خطر نفوذ به سلطۀ فرهنگ و زبان ترُکی نگاه داشته اند. برای تاجیک ها زبان فارسی بیش از آن چه در ایران وجود دارد، حائز اهمیت است. هر تاجیک به عنوان بخشی از هویت قومی خود به زبان نیاگان نگاه می کند و به همین دلیل احترام خاصی نصبت (نسبت) به این زبان قائل است.  علاوه بر این تاجیکان بزرگان شعر و عدب (ادب) فارسی از قبیل فردوسی، رودکی، بیدیل، دهلوی و... از جایگاه ویژه برخوردارند و به ویژه در میان دانشگاهیان و دانشمندان توجه ویژه ای نثبت (نسبت) به شخسیت ها (شخصیت ها) ابراز می شود.

زبان فارسی امروزین تاجیکستان شباهت زیادی به فارسی دُری دارد. ملیکالشعرای بهار (ملک الشعرای بهار) در این زمینه می نوسد: "زبان فارسی دُری اصلاً لهجۀ احالی (اهالی) ماوراءالنهر، سمرقند و بخاراست که در این جایگاه تاجیکان زندگی می کنند."

حفظ گونۀ اصیل زبان فارسی در تاجیکستان و عدم تغییر و تهول (تحول) فراوان در آن، چونان (چنان) که در ایران پدید آمده است، که دهه های متمادی سلطۀ زبان روسی، قرون متمادی فشار زبان ترُکی و همچونین محصور بودن تاجیکستان در خشکی موجب شده است، که این زبان از رشد لازم برخوردار نباشد. با این حال این معنای عدم تغییر در زبان فارسی تاجیکستان نیست، بلکه گویش های زبان تاجیکی در نواحی مرزی این کشور کمی متأثر از زبان همسایگان است. تفاوت های اندک زبان تاجیکی رایج در تاجیکستان و بخش های از سمرقند و بخارا با زبان فارسی مربوط به یک قرن اخیر است...

(توضیحات داخل پرانتز از سایت خانه و خاطره) 

 

تهیۀ از قهار رسولیان با اختصار از کتاب:

- "جایگاه ایران در آسیای مرکزی" مهدی سنایی نهوندی. تهران، 1376.

- و هفت نامۀ "ادبیات و صنعت" 10 فوریۀ سال 2005 ، صفحۀ 13. برگردانی به خط فارسی از سیریلیک از رامین هادی زاده.

 

نوروز در تاجیکستان

http://youtu.be/5S10Y3NTZXk

 

نوروز نوبهار در تاجیکستان

http://youtu.be/M_I_7NmWIyU

 

(منبع: سایت تاجیکم.کام/ tajikam.com)

 

..... ........ .......... ............ ..................

 

مختصری از تاریخ تاجیکستان

 

نشان ملی شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان

 

تاجیکستان دارای گذشته ای پرُ بار در زمینه های فرهنگی و اجتماعی است. در قرن ششم قبل از میلاد این منطقه در قلمرو دولت هخامنشی ایران قرار داشت و پس از گذشت 200 سال به تصرف یونانیان در آمد. بطور کلی این سرزمین تا قبل از اسلام فاقد حکومتی مستقل بوده و همواره در معرض هجوم اقوام دیگر قرار داشته است. با این حال در همان زمان مردم این منطقه دارای تمدن و فرهنگ پیشرفته ای بودند و تمدن ایرانی از زمان استیلای هخامنشیان بر تاجیکستان در آنجا رواج داشته است. پس از غلبه اعراب مسلمان و پذیرش اسلام توسط مردم تاجیک تغییر محسوسی در وضعیت سیاسی منطقه ایجاد نشد و کماکان دارای حکومت و استقلال به معنای واقعی نبود.


در سال 1870 م شمال تاجیکستان (وابسته به خانات خوقند)
تحت نفوذ سیاسی روس ها درآمد و در سال 1900 م این سرزمین بطور کامل زیر سلطه آنها قرار گرفت. در انقلاب اکتبر 1917 م تاجیکها نیز تحت تاثیر تحولات سیاسی مربوط به این دوره قرار گرفتند. در سال 1918 م تاجیکستان بخشی از جمهوری خودمختار ترُکستان شوروی شد و به دنبال یکسری تحولات در سال 1924 م به عنوان جمهوری خود مختار اعلام موجودیت کرد.


اتحاد جماهیر شوروی با مرزبندی های ملی و تثبیت زبان تاجیک به عنوان
زبان رسمی کشور، شرایط را برای خودشناسی ملی فراهم کرد. در 16 اکتبر 1929 م جمهوری خود مختار به جمهوری سوسیالیستی تاجیکستان تبدیل شد.


تا سال 1991
م این کشور یکی از جمهوری های اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود و از سیاست های ارائه شده مسکو پیروی می کرد. تسلط مسکو باعث شد که این کشور در انزوای کامل به سر برده و ارتباط چندانی با سایر کشور ها نداشته باشد. الگوهای اقتصادی این کشور از مرکز طراحی می شد و به همین دلیل سطح رفاه اجتماعی در حد بسیار پایینی نسبت به سایر جمهوری ها قرار داشت. بعد از به قدرت رسیدن میخائیل گورباچف در اتحاد جماهیر شوروی و شروع اصلاحات سیاسی و اقتصادی و اعلام فضای باز سیاسی، احزاب سیاسی اجازه فعالیت یافتند. با آزاد شدن فعالیت احزاب، گروه های سیاسی و احزاب جدیدی مانند حزب دموکرات تاجیکستان ، حزب رستاخیز و حزب نهضت اسلامی به وجود آمدند.


پس
از انتخابات 1990 م اکثریت مطلق در مجلس با کمونیستهای محافظه کار بود. بعد از کودتای نافرجام 19 اوت 1991 م در اتحاد جماهیر شوروی، رئیس جمهور وقت تاجیکستان ماچکا موف برکنار شد و رییس جمهور موقت اسلان اف در 9 سپتامبر 1991 م استقلال تاجیکستان را اعلام کرد. اسلان اف به دلیل غیر قانونی اعلام کردن حزب کمونیست در 23/9/1991 م توسط مجلس برکنار شد. رحمان نبی اف که از کمونیستهای قدیمی بود در انتخابات 1991 م در مقابل خدا نظر اف فیلمساز تاجیک که گروههای مخالف دولتی همه از او پشتیبانی می کردند به پیروزی رسید و رئیس جمهور تاجیکستان شد.


در
دسامبر 1991 م سه کشور روسیه، بلاروس و اوکراین در شهر مینسک گرد هم آمدند و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تشکیل اتحادیه کشورهای مستقل مشترک المنافع را اعلام کردند. تاجیکستان هم مانند سایر جمهوری های آسیای مرکزی آمادگی برای استقلال کامل را نداشت و بلافاصله به اتحادیه جدید کشورهای مشترک المنافع یا CIS پیوست.


به دنبال
شروع اغتشاش ها و جنگهای داخلی 1992 تا 1993 م رحمان نبی اف برکنار شد و امام علی رحمانوف از منطقه کولاب که از کمونیستهای قدیمی بود به ریاست شورای عالی و پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1994 م به ریاست کشور تاجیکستان رسید.

 

(منبع: سایت طرقبه آنلاین)

 

..... ........ .......... ............ ..................

 

Таджикистан 1992-1993 г.پناهندگان تاجیکی در مرز افغانستان/ تصویر ازwww.iras.ir و موسسه مطالعات ایران و اوراسیا

 

جنگ داخلی یا جنگ شهروندی در تاجیکستان

جنگ داخلی تاجیکستان که در سال 1992 میلادی میان گروه های معارض داخلی بروز کرد، پس از آنکه سبب مرگ و آواره گشتن هزاران نفر شد، سرانجام در سال 1997 میلادی طی عهدنامه صلحی که میان دولت و مخالفان آن به امضا رسید، پایان گرفت.

اگر چه جنگ داخلی تاجیکستان از ساختار سیاسی (اختلافات سیاسی کمونیست ها و اتحاد مخالفان مرکب از اسلام گرایان و دموکرات ها) و قومی (گروه های خجند، کولاب و قرقان تپه، و اسماعیلیان منطقه خودمختار بدخشان) این کشور نشئت گرفته بود، با این حال نمی توان آن را تنها یک نبرد داخلی با ابعاد قتل عام قومی به حساب آورد. این جنگ که با پایان گرفتن جنگ سرد و نبرد نخبگان منطقه ای بر سر کسب قدرت آغاز شده بود، با دخالت عوامل خارجی گسترش یافت و بر تمام ابعاد زندگی تاجیک ها تاثیر گذاشت. از این رو برخی جنگ داخلی تاجیکستان را تنها نزاع ایدئولوژیک میان کمونیست‌ها و اسلامگرایان نمی دانند، بلکه آن را نزاع میان گروه‌های ذی‌نفوذ منطقه‌ای می پندارند که با سابقه قدرت نابرابر علیه یکدیگر در جهت پر کردن خلاء سیاسی و سازمانی قرار گرفتند.


تاجیکستان که تا سال 1991 یکی از جمهوری های اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی
به شمار می آمد و تحت تسلط مسکو بود، پس از اضمحلال اتحاد کمونیستی به استقلال دست یافت. پس از کودتای نافرجام 19 اوت 1991 در اتحاد جماهیر شوروی، رییس جمهور وقت تاجیکستان "ماچکا موف" برکنار شد و رییس جمهور موقت "اسلان اف" در 9 سپتامبر 1991 استقلال تاجیکستان را اعلام کرد. اسلان اف به دلیل غیر قانونی اعلام کردن حزب کمونیست (1) در 23 سپتامبر 1991 توسط مجلس برکنار شد و "رحمان نبی اف" که در زمره ی کمونیست های قدیمی به حساب می آمد، در انتخابات 1991 در مقابل " دولت خدا نظر اف" ـ فیلمساز تاجیک که گروههای مخالف دولتی نیز پشتیبان وی بودند ـ به پیروزی رسید و رییس جمهور تاجیکستان شد.


Фото Вики Ивлевойپناهندگان تاجیکی در مرز افغانستان/ تصویر ازwww.iras.ir و موسسه مطالعات ایران و اوراسیا


در واقع آتش جنگ هنگامی شعله ور شد که در نوامبر
1991 در جریان انتخابات ریاست جمهوری، گروه های مخالف دولت که شامل نهضت اسلامی (2)، حزب رستاخیز (3) و حزب دموکرات (4) می شدند، با یکدیگر ائتلاف کردند و به حمایت از خدا نظر اف در مقابل رحمان نبی اف از حزب کمونیست تاجیکستان و از منطقه کولاب پرداختند. با این حال رحمان نبی اف با بدست آوردن دو سوم آرا به ریاست جمهوری انتخاب شد و این مسئله بر خشم مخالفان افزود. پس از آن اقدامات نبی اف در اوایل سال 1992 که خواستار حفظ موقعیت محافظه کاران در حکومت بود، اسباب اتحاد بیشتر گروه های اپوزیسیون را فراهم ساخت و موجب شکل گیری تظاهرات و مخالفت های گسترده تری بر ضد دولت شد.


در ماه های آوریل و مه 1992، مخالفین دولت که عمدتا از مناطق فقیر
نشین دوشنبه و قرقان تپه بودند، در میدان شهیدان تحصن کردند و خواستار برگزاری انتخابات جدید چند حزبی، قانون اساسی جدید، استعفای دادستان، برکناری ریاست رادیو ـ تلویزیون، خلع سلاح گارد ریاست جمهوری و استعفای مجلس کمونیستی به ویژه کنجایف از سمت ریاست مجلس شدند.


در این بین دولت نیز تظاهرات مشابهی به راه انداخت و
طرفداران خود را با اتوبوس از کولاب و خجند برای دفاع از قانون اساسی به میدان آزادی آورد. این مسئله که بر میزان تشنجات افزوده بود، با تشکیل واحد های حفاظتی از سوی رییس جمهور در کولاب و توزیع 1800 قبضه اسلحه در میان آنها، در نهایت به جنگ داخلی انجامید.


پس از آنکه مذاکرات نبی اف با مخالفین برای تشکیل حکومت
آشتی ملی نافرجام ماند، جنگ شدیدی در جنوب در گرفت. ناتوانی رژیم در کنترل اوضاع و فشار مخالفان موجب استعفای نبی اف در 7 سپتامبر 1992 شد. در فوریه 1992 اسکندر اف به عنوان نماینده خلق برگزیده شد و در آوریل همان سال به عنوان نایب رییس شورای عالی انتخاب شد و کفالت ریاست جمهوری را بر عهده گرفت. وی با انتخاب عبدالملک عبدالله جان اف به عنوان نخست وزیر که اهل خجند نیز بود، در صدد مصالحه میان خجند و حکومت مرکزی برآمد.


از این رو در اوایل نوامبر 1992 سران جمهوری های آسیای
مرکزی به منظور یافتن راه حل برای پایان دادن به درگیری ها در آلماآتا تشکیل جلسه دادند و در 16 نوامبر، پارلمان تاجیکستان امام علی رحمان اف را به سمت ریاست شورای عالی و کفالت ریاست جمهوری انتخاب کرد. وی ضمن خاتمه بخشیدن به محاصره اقتصادی شهر دوشنبه، به اقداماتی نظیر غیر قانونی اعلام کردن فعالیت های احزاب سیاسی و تحت تعقیب قرار دادن رهبران آنها مبادرت ورزید.


بدین ترتیب جنگ داخلی تاجیکستان
که تاجیک ها آن را جنگ شهروندی می نامند، در سال های 93-1992 اوج گرفت و طی این سال ها علاوه بر مبارزه بر سر کسب قدرت، طرف های درگیر به پیکاری در راستای بدست آوردن منابع اقتصادی نظیر پنبه، آلومینیوم و مواد مخدر نیز پرداختند.


مسائل فوق
که امنیت منطقه را بیش از پیش به خطر می انداخت، موجب شکل گیری گفت و گوهای صلح در فروردین 1373 (1994 میلادی) با نظارت سازمان ملل و همکاری موثر جمهوری اسلامی ایران و روسیه گردید. در این بین اگر چه تهران و مسکو تلاش های زیادی جهت مهار جنگ و تحقق صلح به عمل آوردند، با این حال آنچه باعث پیشرفت صلح در تاجیکستان شد، خواست و اراده ی طرفین برای دستیابی به صلح و پایان بخشیدن به جنگ بود.


بر این مبنا
گفتگوهای مستقیم میان رحمانف و سید عبدالله نوری(رهبر اتحاد مخالفان تاجیک) نقش مهمی در برقراری صلح داشت و به همین سبب مذاکرات دو رهبر تاجیک نخست در کابل و سپس در تهران تجدید شد. این مذاکرات که پایبندی طرفین به امضای توافقنامه ی صلح را نمایان می ساخت، در شهرهای دوشنبه، خوست، مسکو و تهران ادامه یافت تا سرانجام جنگ داخلی پس از 5 سال با جای گذاشتن حدود 50 هزار کشته و آواره نمودن حدود یک میلیون نفر پایان یابد.


امضای سند
نهایی صلح که توسط امام علی رحمانف به عنوان رئیس جمهور و سید عبدالله نوری به عنوان رییس کمیسیون آشتی ملی و رهبر اتحاد مخالفان تاجیک در 6 تیر 1376 (25 ژوئن 1997 میلادی) انجام گرفت، بر چهار محور اصلی نظامی، سیاسی، حقوقی و مسئله مهاجران متمرکز بود. در این قراردادها تاکید شده بود که طرفین صلح از متهم نمودن یکدیگر نسبت به وقایع گذشته پرهیز نمایند و از ذکر علل بروز جنگ داخلی خودداری نمایند. همچنین در این قراردها عفو عمومی برای شرکت کنندگان در درگیری های داخلی، انحلال نیروهای مسلح مخالفان و پیوستن آنها به ارتش ملی، آزاد شدن فعالیت قانونی احزاب مخالف، سپردن 30 درصد از پست های دولتی به مخالفان، برگزاری انتخابات زود هنگام و بازگرداندن پناهندگان تاجیک از کشورهای مختلف نیز مورد توافق طرفین قرار گرفت.


علیرغم
آنکه پس از سه سال تلاش، با امضای توافق نامه میان طرفین، صلح بر پا شد، با این حال این صلح بسیار شکننده بود و هر برخورد نظامی و حادثه ی تروریستی آن را به خطر می انداخت. لشگر کشی سرهنگ خدایبردیف از خاک ازُبکستان به تاجیکستان و چندین بمب گذاری در مراکز اصلی شهری از جمله وقایعی بود که صلح را شکننده می ساخت.


به هر
روی انتخابات ریاست جمهوری تاجیکستان در 15 آبان 1378 (1999 میلادی) با لغو تحریم از سوی سید عبدالله نوری برگزار شد و طی آن امام علی رحمانف از سوی مردم به سمت ریاست جمهوری برگزیده شد. از این رو در 31 فروردین 1379 (2000 میلادی)، ایو پتروف، نماینده ی دبیر کل سازمان ملل متحد پایان کار گروه تماس صلح تاجیکستان را اعلام داشت و با خروج نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل در 27 اردیبهشت 1379 (17 مه 2000) جنگ داخلی تاجیکستان به طور رسمی پایان یافت.


اگر چه با پایان پذیرفتن جنگ، از سطح درگیری ها و
برخوردهای نظامی نیز کاسته شد، با این حال پیامدهای جنگ همچنان گریبانگیر جامعه و اقتصاد ضعیف تاجیکستان است. در واقع مشکلات اقتصادی تاجیکستان که از سیستم کمونیستی نشئت می گرفت، به دلیل آغاز جنگ داخلی در این کشور افزایش یافت و موجب افت شدید محصولات کشاورزی شد. همچنین جنگ داخلی به کمبود منابع، نابودی محیط زیست، احیاء بیماری‌های همه گیر نظیر وبا، کمبود مواد غذایی، کاهش بودجه ملی و... نیز منجر گردید. با این تفاسیر علیرغم خاموش شدن شعله های آتش جنگ، همچنان جامعه، اقتصاد و تحولات سیاسی ـ اجتماعی تاجیکستان تحت تاثیر ویرانی های ناشی از جنگ قرار دارد.


پی نوشت ها
:


1- حزب کمونیست تاجیکستان در نخستین روز های تسلط نظام شورایی بر تاجیکستان تاسیس شد و در سراسر دوران حاکمیت کمونیستی به عنوان تنها حزب موجود در تاجیکستان، قدرت را در اختیار و انحصار خود داشت. این حزب از دسامبر 1991، یک بار دیگر تحت همان نام رسمیت یافت و فعالیت خود را با برنامه ای جدید آغاز کرد. حزب معتقد به جدایی دین از سیاست بوده و طرفدار برقراری روابط مسالمت آمیز با همسایگان به ویژه روسیه به عنوان متحد و ایران به دلیل نزدیکی فرهنگی می باشد.


2- حزب نهضت اسلامی در دوران حاکمیت کمونیست ها بر تاجیکستان، فعالیت های خود را به صورت مخفیانه آغاز کرد و در تاریخ 26 اکتبر 1991 پس از آزادی تشکیل احزاب به فعالیت های خود رسمیت بخشید. رهبر این حزب سید عبدالله نوری و معاون اول آن حاج اکبر تورجان زاده بودند.


3- جنبش مردمی رستاخیز (حزب رستاخیز) در سپتامبر 1989 برای پشتیبانی از پروسترویکا بوجود آمد. اعضای آن را روشنفکران شهری و مدافعان عقاید ملی گرایی در چارچوب اقوام فارسی زبان تشکیل می دهند. این حزب خواهان انتخاب زبان تاجیکی به عنوان زبان رسمی دولت و بازگشت به خط الفبای فارسی و استقلال اقتصادی است. همچنین اعضای این حزب که تحت رهبری طاهر عبدالجبار قرار دارد، معتقدند که اسلام به عنوان یکی از عناصر تشکیل دهنده فرهنگ ملی تاجیک ها باید جایگاهی والا داشته باشد.


4- حزب دمکرات تاجیکستان در سال1990 تاسیس شد و بیشتر اعضای آن را اقشار روشنفکر و تحصیل کرده شهری تشکیل دادند. این حزب که از تمام قومیت های تاجیکستان عضو دارد، در میان جوامع دانشگاهی از نفوذ و اهمیت خاصی برخوردار است. حزب دمکرات تاجیکستان در پی برقراری جامعه مدنی و حمایت از آزادی بدون در نظر گرفتن فرهنگ، مذهب و وابستگی های قومی است و در این راستا از اصلاحات اقتصادی، حمایت از مالکیت خصوصی، تقسیم زمین میان کشاورزان، تغییر ساختار اقتصاد تک محصولی و برقراری روابط با جامعه بین المللی طرفداری می کنند. این حزب که کماکان در ائتلاف با گروه های مخالف دولت از جمله نهضت اسلامی قرار دارد، به برقراری یک سیستم پارلمانی و مخالفت با حضور ارتش روسیه در خاک تاجیکستان نیز می اندیشد.


منابع
:

- آسترید فن برگه و دیگران، جنگ داخلی تاجیکستان، ترجمه لادن مختاری و علی رحمانی، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، 1381.

- سیری در قلمرو وسیع فرهنگ و سیاست تاجیکستان، نشریه ایران، 24/9/1377.

 

(منبع: سایت موسسه مطالعات اندیشه سازان نور)

 

..... ........ .......... ............ ..................

 

خاستگاه واژه تاجیک

تاجیک ها در خراسان بزرگ

واژه تاجیک نام قبایل دئی است یا پارت ها و اشکانیان

در مورد واژه تاجیک و خاستگاه آن کاوشهای فراوانی صورت گرفته است. ولی آنچه بیشتر طرف توجه اکثریت پژوهشگران واقع میباشد، اینست که واژه تاجیک نام قبایل داها بوده، پارت‌ها و اشکانیان دئی، تاجیک و دجیک خوانده شده اند. برخی دیگر شواهدی دارند که تاجیک نامی است که ترُکها بر آریائیان نهاده اند. از آنجا که آریاییان پارسی گوی کلاهی تاج مانند بر سر مینهادند، ایشان را تاجی و یا تجیگ نامیده اند. گروهی واژه تاجیک را از تای اسخراج کرده، هم ریشه با کلمه یونانی تگاس به معنای پیشوا و ددیک ذکر کرده اند. از ریشه تژی زبان سکایی یادآوری گردیده است. بمعنی صفت منسوب به واژه تاج نیز آمده است.

مسلم امر اینست که پژوهش اساسی درباره واژه تاجیک در نیمه اول قرن 19 از طرف برخی دانشمندان غرب صورت گرفته است. در سال 1823 م. کلاپروت پژوهش پر محتوایی در مورد مردم بخاراً انجام داده بود. هرچند این پژوهش بچاپ نرسید ولی به ادامه آن ژ. سن مارتن یکی دیگر از پژوهشگران غربی طی مقاله واژه تاجیک را بر فارسی زبانانی اطلاق کرد که در فارس (ایران امروزی)، خراسان (افغانستان امروزی) و بخشی از ماوراء النهر (تاجیکستان امروزی) سکونت دارند. او مینویسد که واژه تاجیک همان نام قبایل دئی است که پارتها و اشکانیان بنام دئی، تاجیک و دجیک خوانده می‌شدند. سن مارتن علاوه میکند که هر سه شکل آوایی این نام دئی، تاجیک و دجیک از نگاه آواشناسی قابل قبول است. پس از این جا چنین برمی آید که پارت ها خود را تاجیک می‌نامیدند.

دانشمند دیگری بنام آ. برنشتام پیدایش نام تاجیک را قبل از دوران عرب دانسته و آنرا منسوب به زبان تاجیکی کهن مردمان تخارستان دانست و قدامت تاریخی آنرا به هزار سال قبل از میلاد می رساند. او نام تاجیک را از ریشه تژی زبان سکایی می داند.

 

تاجیک مردمانی آریایی سرزمین آریانای بزرگ (خراسان بزرگ)

تاجیک ، طایفه غیر عرب باشد ، آن که ترُک و مغول نباشد

و نیز پژوهشهای تازه رابطه تنگاتنگ واژه تاجیک را با بنیاد آریایی آن ثابت کرده، آنرا نام مردمانی آریایی ای میدانند که در سرزمین آریانای بزرگ زندگی داشته اند. فرهنگ نامه ‌های پارسی دُری یا کلاسیک نیز در شرح نام تاجیک معلومات ارزنده یی دارند که ذکر چند تای آن ارزشمند میباشد. از جمله در فرهنگ شرف نامه منیری آمده است که تازیک- غیر عرب و غیر ترُک در فرهنگ برهان قاطع تازیک و تاژیک بر وزن و معنی تاجیک است که غیر عرب و ترُک باشد، طایفه غیر عرب باشد، آن که ترُک و مغول نباشد، ، در فرهنگ لغات ترُکی به معنی اهل فارس نوشته اند. غیاث اللغات، آنندراج و برخی فرهنگ نامه‌های دیگر شرح بیشتری برای این نام آورده اند. در لغتنامه انگلیسی آکسفورد واژه تاجیک بمعنی پارسی و کسی که نه عرب و نه ترُک باشد، تعریف شده‌ است.

 

بهار در سبک‌شناسی آورده است که: آریاییان از قدیم بمردم اجنبی تاچیک یا تاژیک می‌گفته‌اند، چنانکه یونانیان را بربر و اعراب را اعجمی یا عجم می نامیدند. این لفظ در زبان فارسی دُری، تازی تلفظ شد و رفته ‌رفته خاص اعراب گردید، ولی در توران و ماوراءالنهر لهجه قدیم باقی و به اجانب تاچیک می‌گفتند و بعد از اختلاط ترُکان آلتایی با فارسی ‌زبانان آن سامان، لفظ تاچیک بهمان معنی داخل زبان ترُکی شد و فارسی‌زبانان را تاجیک خواندند و این کلمه بر فارسیان اطلاق گردید و ترُک و تاجیک گفته شد.

 

تاجیک در ادبیات کلاسیک فارسی و ترُکی- فارسی

در ادبیات ترُکی- فارسی فاتحان دودمان تیمور و بابر، واژه تاجیک را به منشی‌های فارسی زبان اطلاق می‌کردند. استاد محیط طباطبائی پژوهشگر و محقق ایرانی مینویسد که: آریاییان را در جنوب سرزمین پهناور آریانای بزرگ به جهت تمایز از اقوام عرب، عجم می‌نامیدند به همین منوال در شمال آریانای بزرگ، قوم آریایی را به منظور تشخیص از اقوام ترُک، تاجیک می نامیدند. پس تاجیک همان عجم و پارسی زبان است.

 

میرزا شکورزاده، پژوهشگر تاجیک و نویسنده کتاب تاجیکان در مسیر تاریخ میویسد: "بر اساس پژوهشهای انجام شد، در بسیاری نقاط آسیای میانه، مردم پارسی گوی، ایران، افغانستان، تاجیکستان و حتی کشمیر و کاشغر خود را تاجیک معرفی کرده‌اند.

 

واژه تاجیک در ادبیات کلاسیک فارسی کاربرد وسیع دارد و غالبا ازین واژه در برابر ترُک و عرب استفاده صورت میگرفته‌ است:

مثلاً سعدی می‌گوید:

 

نگار ترُک و تاجیکم کند صد خانه ویرانه

به آن چشمان تاجیکانه و مژگان ترُکانه

 

و باز سعدی در جای دیگر می‌گوید که:

 

شاید که به پادشــــاه بگویند

ترُک تو بریخت خون تاجیک

 

و یا جامی اشاره‌ای دارد درباره علیشیر نوایی که:

 

او که یک ترُک بود و من تاجیک

هر دو داشتیم خوبشی نزدیک

 

همین طور، وقتی که ما به متون چه نثر و چه نظم فارسی مراجعه می‌کنیم، درمی یابیم که در تمامی این متن ها، از روزگار سعدی به دوران ما، کلمه تاجیک جایگزین کلمه پارسی و فارسی زبان بوده‌ است. نه کلمه پارسی یا ایرانی یا فارسی زبان بلکه محض کلمه تاجیک کاربرد شده‌است.

 

تاجیک‌ها از هزاره دوم پیش از میلاد در آسیای میانه و باختر (بلخ)

ریشه نیاکانی تاجیک‌ها به باختری‌ها ٬ سغدی‌ها ٬ پرنی‌ها و داها

نتیجه اینکه تاجیک‌ها اقوام آریایی هستند که در هزاره دوم پیش از میلاد مسیح در آسیای میانه و باختر (بلخ) (بلخ امروزی) زنده گی میکردند. ریشه نیاکانی تاجیک‌ها به آریاییان شرقی یعنی باختری‌ها٬ سغدی‌ها٬ پرنی‌ها و داها می‌رسد، این بدین معناست که نیاکان تاجیک‌ها در عهد باستان به زبان پارسی کهن یعنی زبان کهن آریایی جنوب غربی نی بلکه به زبانهای شرقی آریایایی نظیر سغدی، باختری، خوارزمی، سکایی سخن میگفته اند.

 

تاجیک‌ها ، با ریشه های نیاکانی پارسی و نیاکانی آریانای- شرقی

کاربرُد زبان پارسی (دُری) توسط تاجیک‌ها به دوران گسترش امپراتوری ساسانیان و متعاقباً انقراض آن به‌ وسیله تازیان مسلمان برمی‌گردد که تعداد زیادی از پارسی ها به آسیای میانه و حتی به چین پناه ‌برند. عده‌ای از این پارسی ها به حیث جنگجویان تازه مسلمان شده و برای ترویج اسلام به این منطقه وارد می‌شوند. نتیجه این مهاجرت‌های گسترده پارسی ها (مسلمان و غیر مسلمان) است که تاجیک‌ها علاوه بر اشتراک نیاکانی آریانای- شرقی، ریشه نیاکانی پارسی نیز دارند.

 

واژه"تاجیک" از "تاج"

شماری از دانشمندان پیدایش واژه تاجیک را به معنونیت آئین زرتشت نیز رسانیده اند. ایشان میگویند که واژه"تاجیک" از "تاج" گرفته شده است. چونکه زرتشتیان کلاه تاج مانندی می پوشیدند، ایشان را "تاجی" و یا "تاجیک" میگفتند و بعداً این واژه نام مردم و قوم شده است. در هر حالت در حوزه ادبیات واژه تاجیک که صورت قدیمی تر آن "تاژیک" است به مفهوم و معنای مردم فارسی زبان بکار رفته است. چنانچه گفته شد در لغت نامه دهخدا، برهان قاطع، فرهنگ معین و فرهنگ نفیسی "تاجیک" به معنای غیر عرب، غیر ترُک و غیر مغولی آمده است. این واژه ابتدا از سرزمین بزرگ آریاییان از دو طرفه آمودریا برخاسته و بعداً با مهاجرت های پی هم آریاییان به سایر وادی های سرسبز و خوش آب و هوای آسیای مرکزی و میانه گسترش یافته و برهمه اقوامی اطلاق گردیده است که در آن دیاران زندگی داشته و به زبان فارسی متکلم بوده اند.

 

تاجیکان مردمان اصلی و بومی سرزمین های آریانای کهن، خراسان بزرگ، و فرارود باستانی

بر اساس کاوشها و پژوهشهای باستان شناسان تاجیکان مردمان اصلی و بومی سرزمین های آریانای کهن، خراسان بزرگ، و فرارود باستانی میباشند. ولادیمیر بارتولد خاورشناس شناخته شده روسی مینگارد: "مطالعات ما در باب تاریخ آسیای میانه نشان میدهد که مردم بومی آنجا آریاییان تاجیک نژاد بوده اند." تاجیک ها نماینده یکی از قدیمی ترین و بزرگترین اقوام آسیای میانه هستند. ایشان قبل از ظهورترُکان درین ناحیه زندگی میکردند. مراکز عمده سکونت تاجیکها آسیای میانه، خراسان بزرگ بشمول خراسان شرقی و غربی یعنی باشندگان تاجیکستان، افغانستان و ایران کنونی و ماوراء النهر میباشد.

بر پایه پژوهشهای شادروان پروفیسور دکتور احمد جاوید "یکی از قومهای اصیل و بومی آریانای باستان، خراسان عهد اسلامی، تاجیکها هستند..." میر محمد صدیق فرهنگ تأکید میکند که "در هنگام تسخیر خراسان توسط (اعراب) بخش بزرگ ساکنان این سرزمین را تاجیک ها تشکیل میدادند."

 

آریانای کهن خاستگاه آئین باستانی مهر یا میترا در هزاره دوم و سوم قبل از میلاد

باستناد منابع معتبر تاریخی، تاجیکان یکی از اقوام بزرگ آریایی و دارای تمدن و فرهنگ چندین هزار ساله میباشند که گنجینه های فکری و معنوی آنها در مراحل مختلف تاریخ به زبانهای گوناگون زنده جهان نگارش یافته و به نسلهای آینده جهان رسانیده شده است. آریانای کهن به عنوان میهن تاریخی تاجیکان، خاستگاه آئین باستانی مهر یا میترا که در هزاره دوم و سوم قبل از میلاد ظهور کرده بود، میباشد. همچنین آئین زرتشت که در آثار "اوستایی" (کتاب زرتشتیان) بر محور سه اصل: پندار نیک، گفتار نیک، و کردار نیک انتشار یافته است، ششصد سال پیش از میلاد در همین دیار شکل گرفته بود. این مرز و بوم نه تنها خاستگاه آئین های میترا و زرتشت، بلکه زادگاه اصلی اساطیر و حماسه های "شاهنامه" فردوسی بزرگ نیز میباشد.

 

سرزمین تاجیکان شاهراه تردد کاروانها، آمیزش فرهنگها و تمدنها

سرزمین تاجیکان منحیث ام البلاد جهان از پنج هزار سال پیش باین سو شاهراه تردد کاروانها، آمیزش فرهنگها و تمدنها و همچنان گره گاه بزرگ تاریخ بشری را تشکیل میداده است. این سرزمین از همان آغاز هسته برخورد و رویارویی فرهنگها بوده و در درازنای گستره تاریخ همه ارزشهای بزرگ فرهنگی، تمدنی و هنری گرانبهای انسانی را که از شاهراه تمدنی آن عبور میکرده است، پذیرفته و همزمان بآن هویت فرهنگی و زبانی خود را نیز پاسداری کرده است. به گواهی تاریخ نگاران یونانی و عربی، دستآوردهای فرهنگی و کارنامه های علمی تاجیکان، قرنها پیش، مرزهای ملی را در نوردیده و در بستر فرهنگ پرُبار بشری جای والایی باز کرده بوده است. چنانچه هیچ یک از عرصه های علمی و فرهنگی جهانی نیست که تاجیکان در آن آثار گرانبها نیافریده باشند. تاجیکان کارنامه های ماندگار در حوزه پژوهشهای تاریخی و علمی در ادبیات و شعر در نقاشی و معماری تا روزگار ما دارند که مایه مباهات و افتخار مان میباشد.

 

افتخارات علمی تاجیکان نه تنها در حوزه های علم، ادب، فرهنگ و هنر روشن است، بلکه در جمع ابواب دولت داری و سیاست نیز نقش مهمی بازی نموده اند. مبارزات آزادی بخش تاجیکان از یکسو و پایداری ایشان برای حفظ فرهنگ و زبان پرُ بارشان از سوی دیگر چه در جهان باستان و چه بعد از هجوم اعراب بر سرزمین شان و چه در مقابل انگریزان، برازنده است. همانطوریکه شادروان پروفیسور جلال الدین صدیقی می نویسد"تاجیکان از آغاز مبارزات ملی میهنی در برابر اقوام بیگانه به پیکارهای فرهنگی و تاریخی شدیدی دست یازیده اند." چنانچه میدانیم، نخستین ارتشی که در داخل امپراتوری اسلام با ارتش منظم خلافت عرب جنگید و آنرا درهم شکست ارتش خراسانی بود.

 

پیشه تاجیکان در پهلوی دفاع از زادگاه شان، زراعت، آبیاری و مالداری بود. پهنه تمدنی این مردم از طرف شمال تا دشتهای آسیای مرکزی که مردمانی دارای کانونهای اجتماعی دیگری در آنسوی آن مرزها زیست داشتند میرسید. قصه ها و اسطوره های زیادی از گذشته کانون تمدنی تاجیکان بدست است که حکایت از تاریخ تمدنی قدیم تاجیکان می نماید. بیشترین سند و مدارکی که از تاریخ و هویت تاجیکان بدست داریم، شاهنامه ها است. داستان (ضحاک ماران) پادشاه چند هزار ســــال پیش سامی، بین النهرین که گویا به باختر تاخـــــته و دولت پیشدادی یا پاراداتا های باختر را که مرکز آن بلخ بود سقوط داده و جمشید یا (یما) پادشاه بلخ را شکست داده است. بعدتر شاه دیگر پیشدادی (فریدون یا تری تونا) قیام میکند و به بین النهرین حمله کرده ضحاک ماران را میکوبد. همچنان داستان نینوس پادشاه آثوری حاکی از آنست که بر باختر می تازد و بلخ را فتح میکند. شاهنامه ها از سلسله دولتهای پیشدادی و کیانی و اسپه داستانهایی بزرگ رزمی دارند که هـر یک میتواند هویت بومی باختریان یا تاجیکان را روشن کرده، از مرحله اساطیری عبور و به مرحله مذهبی تکامل دهد. این داستانهای اساطیری در هزاره اول پیش از میلاد در قدیمترین کتابهای دینی جهان (اوستا) انعکاس یافته است.

 

زبان نوشتاری اوستا زبان باختری

صحبت از فرهنگ اوستا صحبت از دوره تمدنی زرتشت یا (زراتشترا) یکی از پیشوایان دینی تاجیکان میباشد که مرکز آن بلخ، پایتخت امپراتوری بزرگ آریانا بود. قدامت این فرهنگ که طی کتابی تبلیغی و دینی معرفی گردیده، بین یکهزار و پنجصد تا دوهزار و پنجصد سال پیش از میلاد ذکر گردیده است. پیش از کتاب اوستا از سرودهای (ریگویدا) که کتاب برهمنها بود نامبرده شده است. زبان نوشتاری اوستا که در باختر بمیان آمده و قرنها در باختر زمین تکلم میشده است زبان باختری بود. از این زبان چیزی باقی نمانده است. زیرا بسیاری سرودهای زرتشت بشکل شفاهی سینه به سینه حفظ میگردیده است. اوستا در قرن ششم پیش از میلاد به زبان باختری نوشته و تدوین شد. ولی بعدها در اثر تهاجم اجانب از بین رفت و چندین قرن گذشت تا در عهد دولت پارت ها (قرن اول میلادی) باز جمع و تدوین گردید. در قرن سوم میلادی دولت ساسانی پارس مجدداً باین کار دست زد و اوستای پراگنده را در الفبای پهلوی ساسانی جمع و تدوین نمود. اوستای ساسانی مشتمل به (348) فصل در (21) کتاب بود که هر کتاب آن (700 ر 345) کلمه تخمین شده است. در حالیکه اوستای قرن ششــــــم پیش از میلاد (815) فصل و منقسم بر (21) کتاب بود. حالا از مجموع اوستای قرن سوم میلادی صرف (83000) کلمه باقی مانده است که میتواند مشعر هویت و اصلیت اوستای اولی بزبان باختری باشد.

 

زند= تفسیر بر اوستا

فرهنگ اوستایی در طول چند هزار سال حیات خود زیر تأثیر حوادث مختلف تاریخی و دینی نتوانست در هویت اصلی خود باقی بماند. ایجاب کرد تا آیند گان تفسیری بر اوستای اصلی بنویسند. تفسیری که بر اوستا نوشته شد (زند) نامیده شد و تفسیر بر تفسیر زند را (پازند) گفتند. امروز قسمت کوچک (گاث ها) از اوستا اصلی باقی است که بیشتر آن سرودهای مذهبی میباشد. یک نسخه خطی اوستا با رسم الخط (دین دبیره) در کتابخانه شاهی دانمارک، در کوپنهاگن موجود میباشد که تاریخ کتابت این نسخه تعلق به قرن چهارده میلادی میگیرد. رسم الخط دین دبیـــره در قرن ششم پیش از میلاد برای نوشتن اوستا عهد ساسانی بمیان آمد. زیرا الفبای معمولی، اعراب (زیر، زبر، پیش) را نداشت و قرائت کلمات مذهبی بشکل صحیح در آن مشکل بود. لهذا دبیران عهد ساسانی در الفبای معمول عربی تصرف نموده حروف علت را در حروف صحیح داخل کرده، آنرا دین دبیره نامیدند.

 

تمدن بسیط اوستایی از اجتماع باختریان یا تاجیکان

بهر حال تمدن بسیط اوستایی نسبتاً تمدن مستقلی بود که از خود اجتماع باختریان یا تاجیکان نشأت کرده و از هیچ تمدن دیگری رنگ نگرفته بود. بآن هم این تمدن ساده و بسیط توانست از نظر ترویج زراعت، تشکیل مؤسسات سیاسی (دولت) و تکامل آنها از مرحله میتالوژی به دیانت یکتاپرستی در آسیای میانه نقش اساسی ایفا کند. گویا در نصف اول هزاره پیش از میلاد زراعت با صنایع دستی و پیشه وری در باختر در راه تکامل بود. تاجیکان که در سر راه تجارتی و کاروانی آسیای میانه و فلات پارس و هندوستان زندگی میکردند، از نظر اقتصادی در آسیای وسطی نقش عمده تجارتی بدست آوردند.

 

شمال بلخ دشتهای آسیای مرکزی قرار گاه مردمان سوارکار و چادر نشینی

تقسیم دولت باختری تاجیکان به شاهزاده نشین های کوچک

بلخ از نظر عمران و تمول جلب نظر همسایه ها را میکرد. در شمال کشور دشتهای آسیای مرکزی بین دو رودخانه سیحون و جیحون قرار گاه مردمان سوارکار و چادر نشینی بود که همیشه دیده به مال و دارایی تاجیکان آباد و ثروتمند دوخته بودند. ایشان گاه و ناگاه در داخل حدود جغرافیایی باختری می تاختند و دارایی های مادی تاجیکان را تاراج میکردند. چنانچه در یک هجوم قوی سوارکاران چادرنشین آسیای مرکزی، دولت باختری تاجیکان مرکزیت خود را از دست داد و به شاهزاده نشینیهای متعددی تقسیم گردید.

 

کوروش در تسخیر باختریانای ثروتمند (از 545 تا 539 پیش از میلاد) ؛ زخمی شدن کوروش کبیر در کاپیسی جنوب هندوکش

از طرف دیگر در پارس قرن هفتم پیش از میلاد هم، دولت مادها تأسیس گردید. کوروش هفتمین پادشاه سلسله هخامنشی در قرن ششم پیش از میلاد دولت ماد را از بین برداشت و دولت قویی از کران تا کران جهان تشکیل داد. کوروش متوجه تسخیر باختریانای ثروتمند و پارچه پارچه شده گردید و از سال 545 پیش از میلاد تا 539 پیش از میلاد در باختر که فاقد دولت مرکزی بود جنگ کرد. تاجیکان باختر زمین شش سال در برابــر سپاه کوروش جنگیدند. معهذا کوروش قسمتهای زیادی از خاک تاجیکان را تسخیر نمود. در سال 539 پیش از میلاد کوروش کبیر در یکی از جنگها در کاپیسی جنوب هندوکش به تیر بسته شد و از جهان رخت ابدی بر بست.

 

اسکندر مقدونی و فکر تسخیر آریانای کبیر

با کشته شدن کوروش کبیر، بسوس (یکی از حکمروایان محلی تاجیکان در باختر) اعلان استقلال کرد و داشت باختریانا قدرت سیاسی از دست رفته خود را دوباره بدست می آورد، ولی اسکندر مقدونی که سر زمین پارس را از هخامنشیان بدست آورده بود، ضعف حکمروایی هخامنشیان در باختریانا استفاده کرده متوجه تسخیر باختر گردید. جنگ و گریز اسکندر در آریانای کبیر مخصوصاً در دامنه های شمالی و جنوبی هندوکش سالها را در بر گرفت و اسکندر مقدونی در باختر زمین مشکلات فراوانی دید و در نهایت در تلاش بود تا راه معقول عقب گرد جانب مقدونیه را پیدا کند. رشادتها و مردانگیهای تاجیکان، قهرمانان و پهلوانان باختر زمین داستانها و افسانه های زیادی بر انگیخت. داسـتان فرستادن نامه اسکندر به مادرش و اعمار قلعه های دفاعی متعدد اسکندر در اکثر شهرها و نقاط استراتژیک باختریانا دال بر دست پاچگی و وحشت بی حدُ اسکندر در دوران جنگ با پهلوانان تاجیکی میباشد.

 

بعد از پیروزی اسکندر باختر زمین (باختریانا) مرکز مهم انکشاف روح هنر و ادب یونانی

تشکیل سلطنت آزاد یونان و باختری ؛ یونانی ها بفکر محو زبان باختری و فرهنگ اوستایی و ترویج زبان یونانی

حریق آثار کتبی اوستایی (کتاب گاثاهای زراتشترا) توسط یونانیها ؛ انتقال نسخه نوشته شده کتاب گاثاهای (گات ها) زراتشترا به آتن

قابل ذکر است، قبل از ظهور اسکندر در شرق، تاجیکان در نظام هخامنشیان تحت همان آئین و ادب اوستایی خود زندگی میکردند. حاکمان گماشته هخامنشی غالباً از میان همان زعمای محلی تاجیکی بودند. پس از ورود اسکندر بخاک آریائیان، باختر زمین و برخی دیگر از کشورهای شرقی مرکز مهم انکشاف روح هنر و ادب یونانی گردید. تشکیل سلطنت آزاد یونان و باختری برای دو قرن موجب انتشار زبان و خط و اساطیر و آثار ذوق و هنر و سایر مظاهر علمی و ادبی، طب، نجوم، ریاضی، هندسه، داستانهای اساطیری، درامه ها، روشها و مکتبهای هیکل تراشی یونانی شد. چنانچه آثار هیکل تراشی مکتب یونان و باختری که صدها و هزاران آن از نقاط مختلف افغانستان امروزی کشف شده استُ این آمیزش را نشان میدهد. و همچنان آثار بدست آمده از رشد زبان یونانی که جانشین زبان باختری و فرهنگ اوستایی گردیده بود نیز مشعر است. اسکندر مقدونی و لشکریان او به سختی تلاش کردند تا زبان و فرهنگ یونانی را در قلمرو تاجیکان ترویج نمایند. چنانچه زبان جنگی، زبان محاوره، زبان علمی و هنری آن دوران کامـــلاً یونانی گردیده بود. کتیبه های بسیاری بدست مــا رسیده که به خط یونانی نوشته شده و نمایندگی از هنر مجسمه سازی و هیکل تراشی یونانی می نماید. یونانی ها باین بسنده نکرده حتی در دورترین قریه ها و دهات تاجیکان نیز دست به محو زبان باختری و فرهنگ اوستایی و ترویج زبان یونانی زدند. آثار کتبی اوستایی از جمله کتاب گاثاها و آثار کتابخانه ها را حریق کردند و کتاب گاثاهای زرتشتر(زراتشترا) را که در دو نسخه نوشته شده بود یکی را حریق و دیگری را به آتن انتقال دادند.

 

محو آثار شفاهی- ادبی و سروده های اوستایی

برخی دیگر از آثار ادبی و سروده های اوستایی که تا آن زمان بیشتر شفاهی و در دل شاعران و نویسندگان و قهرمانان بود آهسته و بمرور زمان محو شد. رسوم و عنعنات یونانی بجای اوستایی رواج یافت و کالا های یونانی جای کالاهای تاجیکی را گرفت. قوتهای فاتح تا آنجا که مقدور بود در محو فرهنگ بومی آریانای کبیر کوشیدند و بجای آن زبان، فرهنگ و عنعنات خود را حاکم ساختند.

 

ادب شفاهی آریایی ها قبل از کاربرُد خط ؛ الفبای سامی بمدیا و فارس و هند به آریانا ؛

الفبای میخی سومری (3500 قبل از میلاد) ؛ خط میخی اصلاح شده موسوم به خط آرامی

انتشار خط آرامی توسط آشور در فارس، آریانا و هند (قرن 8 و 7 میلادی) ؛ خط آرامی منشا خط های یونانی و لاتینی

چنانکه میدانیم، آریائی ها پیش از کاربرد خط، در یک دوره دور و درازی دارای ادب شفاهی بودند. سرودهای ویدی (ودا) و اوستایی قدیم باختری در سینه ها حفظ میشد. سپس الفبای سامی بمدیا و فارس و هند و از آنجا به آریانا رسید. سومری ها در جنوب بین النهرین در حدود 3500 ق.م خط را میدانستند که الفبای میخی بود و بدست فنقیها، کلدانیها و آشوریها اصلاح شده و بنام خط آرامی موسوم گردیده بود. این الفبا از یکطرف در شرق نزدیک در پارس، آریانا و هند (در حوالی قرن 7 و 8 ق.م) بنابر سلطه سیاسی آشوری ها منتشر شد و از سویی هم منشأ خط های یونانی و لاتینی گشت. این الفبا در دوره هخامنشی ها اصلاح شد و تعمیم یافت. چنانچه در افغانستان کنونی نیز کتیبه هایی یافت شده است که نمونه های زبان آرامی دارند.

 

خط خروشتی که با منشی ها و اهل دفتر هخامنشی ها در آریانای کبیر معمول شده بود، در حقیقت صورت تغییر خورده همان خط آرامی بود که مبدأ آن آریانای کبیر میباشد. چنانچه آن خط را خط آریایی باختری و گندهاری نیز نامیده اند. این رسم الخط در دفترها، بین عوام و در کتیبه ها بکار میرفت و بیشتر در بخشهای جنوب شرقی آریانا معمول شده بود و آثار آن از جنوب و شمال کشور از معابد بودایی بدست آمده است. ایـــــن خط در قرن 3 ق.م، ظهور کرد و تا قرن 4 و 5 میلادی دوام داشت و در سلطنت یونان و باختری "گریکو بودیک" رسمیت پیدا کرد و در سنگ نبشته ها، ظــروف فلزی، مسکوکات، کوزه ها و ظروف، پوست و... از آن دوران بدست ما رسیده است. چـــنانچه یک تعداد کتیبه های خروشتی در افغانستان امروزی از وردک، بیماران درونته، هده جلال آباد و بگرام، کاپیسی یا کاپیسا بدست آمده است که بر گفته های بالا مهر تائید میگذارد.

 

خط پهلوی نیز از آرامی برآمده و دارای دو رسم الخط متمایز پهلوی پارتی و پهلوی ساسانی میباشد. این خط جای رسم الخط یونانی را گرفت و به پهلوی پارتی و پهلوی ساسانی موسوم گردید. اما پهلوی ساسانی ساده تر و دارای 25 حرف بود. مقطع آن برای سنگ نوشته ها و متصل آن برای نوشته های عادی بکار میرفت. برخی کلمات به زبان آرامی نیز نوشته شده و به پهلوی خوانده میشد که "هزوارش" گفته میشد. مثلاً ملکاً ملکا نوشته میشد و آنرا "شاهنشاه" میخواندند. رواج الفبای پهلوی پس از سقوط کوشانیان بزرگ و بسط نفوذ ساسانیها در اواخر قرن سوم مسیحی آغاز یافت و تا عصر صفاریها ادامه داشت. بعدتر منشیان دوران حکمروایی سامانیان برای تکمیل و از بین بردن نقایص خط پهلوی الفبای "دین دبیره" را در 44 حرف بوجود آوردند.

 

انتشار دین بودایی توسط مبلغین آشوکا در آریانا

لشکر کشیهای دوامدار اسکندر در هند، نتیجه آن شد تا نیروهای ملی گرای هندی گردهم جمع شوند و یک قوت و نیروی قوی در مقابل یونانیان تشکیل دهند که در نتیجه فشار روزافزون قوتهای هندی، یونانیها هند را تخلیه و بجانب آریانا عقب نشینی کردند. نیروهای مقاومت هندی تا دامنه های گندهارا (منطقه پشاور، مشرقی حالیه، دره کابل) و ولایت اراکوزی (حوزه ارغنداب) و بعضی نقاط دیگر صفحات جنوب، یونانیان را دنبال کرده، امپراتوری بزرگ خود را تا دامنه های گندهارا و اراکوزیا تشکیل دادند. هر چند این وضعیت دیر دوام نکرد و بزودی سلطنت مستقل آریایی یونان و باختری بمیان آمد و دست موریها را از مناطق جنوب و شرق آریانا کوتاه کرد، ولی مبلغین آشوکا دین بودایی را در نقاط شرقی، مرکزی و شمالی آریانا انتشار داده بودند. و کنشکا در قسمت بزرگی از هند و آریانای کبیر حامی دین بودایی شده بود. علوم و ادبیات آثار مذهبی بودایی پیشرفت کرده و به شعر، قصیده، نمایشنامه، افسانه، پند و حکمت، ریاضی، هندسه و طب نجوم پرداخته شده بود که در نتیجه نفوذ بودیزم (بودیسم)، زبان و خط یونانی رو به انحطاط گذاشت، اما در مسکوکات باقی ماند و حروف دیگری نیز به آن افزون گردید و الفبای یونان و کوشانی از آن بوجود آمد.

 

عصر کنیشکا در هند ، استعمال ادبیات سانسکریت در ایجاد آثار مذهبی هند

تجدید حیات سانسکریت در عهد مسیح که در هند رو به زوال بود منوط به مردم آریانای کبیر ماند تا که حکمرانان کوشــــانی آریانای کبیر، در هند فتوحات نموده و راه انقلاب بزرگ ادبی را بجانب هند باز کردند. بودایی های همین ناحیت آریانا بودند که در عصر کنیشکا باستعمال سانسکریت آمیخته با "پاراگریت" به ایجاد آثار مذهبی هندی پرداختند. نویسندگان و شاعران نیز باب ادبیات سانسکریت را باز کردند که بیشتر در نظم اشعار رزمی، وصفی، عشقی و در نثر قصص و افسانه و نمایشنامه پدیدار گردید. در علوم طب، فلکیات، ریاضی، صرف و نحو، منطق، ادبیات فراختر گردید و ادب سانسکریت وسیعتر شد.

 

رواج هزار ساله دین بودایی در آریانای کبیر

کنیشکا از ادب و علوم و نویسندگان و شاعران و اهل ذوق تشویق و حمایت میکرد و مشاوران ادبی داشت. راهبان سالخورده در مدح وی قصایدی گفته بودند و در گندهار (قندهار) کاپیسا، بلخ و بامیان شاعران و نویسندگان به ادب سانسکریت پرداختند. در طی هزار سالی که دین بودایی در آریانای کبیر رواج داشت معبد ها مرکز علمی و ادبی و ذوقی کشور محسوب میشد که در فضای آن صدها و هزارها راهب نویسنده، شاعر و عالم مشغول تحریر و ترجمه آثار و فعالیت های هنری دیده میشدند.

 

پراگریتهای زبان ویدی (ودا) در جنوب هندوکش ؛ زبان زند اوستایی (زبان پهلوی پارتی) در شمال آریانا

زبان پهلوی پارتی ، زبان آریانای کبیر در دوران کوشانی معاصر ساسانیان

ولی با تمام فشار ورود زبان و فرهنگ بودایی در آریانای کبیر، در جنوب هندوکش پراگریتهای زبان ویدی و در شمال زبان زند اوستایی بگونه شاخه هایی بر جای مانده بودند. مهمترین آنها همان پرثوی یا پهلوی پارتی است که این زبان از آریانا به پارس انتقال یافت و در آریانای کبیر نیز در دوره کوشانی حتی معاصر ساسانیان بوسیله آن حرف زده میشد.

 

زبانهای اسکایی و تخاری و سغدی

زبان تخاری= زبان قبایل سیتی یا کوشانی (زبان آریایی شمالی یا آریایی شرقی)

زبان تخاری= لهجه ای از زبان های هندی و اورپیدی

زبان سغدی= از آمیزش لهجه زند پرثوی با لهجه های اسکایی و تخاری

زبانهای اسکایی و تخاری همزمان با کوشانیان رایج گردید. کوشانیان زبان اسکایی را جزء شرقی خانواده السنه آریانی شمرده بقایای آنرا در مـیان بعضی لهجه های پامیری سراغ می دیدند. زبان تخاری زبان قبایل سیتی یا کوشانی است که در اوایل زبان آریایی شمالی یا آریایی شرقی نامیده میشد. تخاری لهجه ای از زبان های هندی و اورپیدی است و در اثر آمیزش لهجه زند بخصوص پرثوی با لهجه های اسکایی و تخاری زبان سغدی به میان آمد و در دو طرفه آمو دریا در سغدیان و باختر منتشر شد و دخالت آن در بنای زبان فارسی دُری روشن و آشکار است.

 

بحث مختصری که پیرامون مدنیت های اوستایی، یونانی و بودایی بعمل آمد ثابت می سازد که مدنیتها و زبانهای سرنیزه یی در داخل قلمرو آریانای کبــیر در نهایت نتوانستند دیر پای باشند. چه ریشه اصلی و بومی سرودهای اوستایی در وادیها و قراء و قصبات و بلندیهای کوهها و در دره ها ریشه و اساس خود را حفظ کرده بود. حتی در شهرها در ادبیات شفاهی و روزمره نجبا و ملکان نیز مشهود بود. این زبان غنی دوباره از دره ها و دامان کوهپایه های هندوکش بجانب شهرها ریشه دوانید و بزودی در زندگی شهری، علمی و ادبی تاجیکان جـــــای خود را باز یافت. زندگی با همی آغاز داد و ستد های کالایی و رفت و آمدها در وادیهای دور دست زبان و فرهنگ اوستایی را وسعت داد:

 

از زبان و فرهنگ اوستایی

-          زبان پهلوی،

-          زبان پراگریت گندهاری،

-          سانسکریت کلاسیک،

-          زبان پرثوی یا پهلوی پارتی خراسانی،

-          زبان سغدی،

-          زبان اسکایی،

-          زبان تخاری،

-          زبان پهلوی ساسانی

-          و شاخه های فرعی دسته های غلچه یی یا پامیری

-          و نورستانی بوجود آمدند.

 

کوشانیان (از 145 قبل از میلاد تا پایان قرن چهارم میلادی) و کنیشکای بزرگ (از 145 تا 135 قبل از میلاد) در باختر (باکتریا)

کوشانیان طایفه یی مهاجر از 135 تا 145 ق.م اتحاد حکمروایان محلی یونان و باختری را شکسته و قدرت سیاسی منطقه و ماحول تخارستان و باختر را تا دره های کابل و مناطق گندهارا تا اواخر قرن چهارم میلادی تحت سیطره و حاکمیت خود در آوردند. مقتدرترین امپراتور این سلسله کنیشکای بزرگ بود.

 

سرزمین آریایی ها و باختریان تحت نفوذ کامـــــل زبان پارتی (پهلوی اشکانی) یا زبان بلخی یا کوشانی و آن خود مادر زبان پارسی دُری

کوشانیان در عصری در باختر و نواحی آن مسلط شدند که پارتها یا اشکانیان قبلاً پس از تسلط بر باختر و وادی خراسان و رسمیت دادن زبان پارتی، مرکز سلطنت خود را از (نیسا) شمال غرب باختر در 171 ق.م بطرف غرب به نواحی فارس انتقال داده بودند. بنابران در این هنگام سرزمین آریایی ها و باختریان تحت نفوذ کامـــــل زبان پارتی (پهلوی اشکانی) یعنی شکل متحول زبان اوستایی قرار داشته است و همین زبان است که موسوم به زبان بلخی یا زبان باختری میباشد و بعضاً زبان رسمی کوشانی هم گفته شده و آن خود مادر زبان پارسی دُری (پارتی دُری) شناخته میشود. دقیق ترین گواه این موضوع کتیبه هایی است که از دوره کوشانیان برجای مانده اســــت. از آن جمله یکی کتیبه رباطک میباشد که تازه چشم زبانشناسان را باین موضوع باز کرده است. سنــــگ نبشته رباطک نخستین کتیبه یی است به زبان کوشانی یا بلخی و یا به شکل متحول زبان پارتی (پهلوی اشکانی) که در نخستین سال حکومت کنیشکا (125 م.) نبشته شده بدست آمده است. این کتیبه در سال 1372 ه.ش در رباطک سمنگان کشف شد و چهار سال بعد از کشف، عکس آن به مقر (B.M) توسط دانشمندان چون ویلیام سیمز ترجمه شد. کتیبه که از مواد Line stone تشکیل یافته91 سانتی متر طول، 61 سانتی متر عرض و27 سانتی متر ضخامت دارد. دارای 23 سطر به خط یونانی شکسته با السنه باختری (بلخی) میباشد. این کتیبه از جانب باستانشناس مشهور و شناخته شده افغانستانی دکتور غلام جیلانی داوری نیز ارزیابی شده و با تشریحات مکمل و جامع در شماره دوم، سال چهارم، سرطان و سنبله 1381ه.ش، ص 33 41، فصلنامه آریانای برون مرزی بچاپ رسیده است.

 

زبان ایریانی ادامه زبان پارتی و دنباله زبان باختری اوستایی

این کتیبه در عرصه تحقیقات روی زبانهای ایرانی و زبان پارتی (پهلوی) و پارسی دُری، ریشه و منشأ آن معلومات ارزشمند و موثوقی به دست میدهد و از خلال آن بر می آید که تا این عصر با وجود انتشار و رسمی شدن زبان یونانی، زبانهای ایریانی به قوت خود در این ناحیه رایج بوده و به همان نام اولی خود ایریانی یاد میشده است. چنانچه در سطر چهارم کتیبه آمده است که کنیشکا فرمان خود را به زبان یونانی انتشار داده و سپس آنرا به زبان ایریانی در آورده منتشر ساخت و بدین گونه فرمان او به تمام ساحه مفتوحه کنیشکا در هند (تا قلمروهای گشتریاها) اخبار شده است.

 

در این کتیبه واژه (ایریان) حقیقت بزرگی را بر ملا میســازد و آن اینکه گفته میشده که زبان مردم آن ناحیه آریک (ایریانی) ادامه زبان پارتی و دنباله زبان باختری اوستایی بوده است. این موضوع را کتیبه رباطک کاملاً روشن ساخته است و از آن به خوبی فهمیده میشود که زبان این ناحیه یعنی سرزمین آریانا از آن طرف آمو دریا تا ماورای سند به ویژه نواحی بلخ و وادی کابل در عصر کوشانیان (سده دوم میلادی) ایریان و زبان مردمش ایریانی خوانده شده است. کتیبه سرخ کوتل بغلان و کتیبه های دوران هفتالیها (کابل شاهان) همه دال بر این است که نبشته و متون آنها شکل باز پسین زبان پارتی (پهلوی اشکانی) بوده است که بعداً با اندک تحول زبان پارتی دُری یا فارسی دُری شده است.

 

زبان پارتی (پهلوی اشکانی و بعدأ پهلوی ساسانی) در عصر سلطنت مقتدر پارت ها یا اشکانیان بلخی (پرثوه ها) زبان رسمی و اداری

از مباحث بالا چنین استنباط میشود که زبان پارتی (پهلوی اشکانی) از زبانهای مهم پرُ نفوذ دوره میانه زبانهای ایریانی بوده است. این زبان در عصر سلطنت مقتدر پارت ها یا اشکانیان بلخی (پرثوه ها) در سراسر امپراتوری وسیع آنان در باختر، فارس و در مستملکات غـربی شان همچـــــــون زبان رسمی و اداری به کـــــــار میرفته است. البته در اواخر سلطنت شش قرنه پارتهای بلخی که مرکز عمده آنان نخست در پارثوه در نیسا (ناحیه شمال غرب باختر) و بعد در فارس قرار داشت زبان پارتی در آریانا و همچنان در فارس فراگیر شد.

 

زبان پارتی در آریانا و در فارس ساسانیان

این زبان در فارس پس از استقرار پارتها در تیسفون بر زبانهای محلی در آنجا تأثیر همه جانبه کرده در نتیجه یکی از لهجه های زبان پارتی را بوجود آورد که بعداً با روی کار آمدن ساسانیان به نام پهلوی ساسانی و در آثار مانویان پارسیک گفته شده است. این اوضاع تا دوره کوشانو یفتلی و رتبیل شاهان یا برهمن شاهان کابلی دوام داشت که در یک روی مسکوکات پراگریت گندهاری با خط برهمنی سانسکریت به خط دیواناگری و به روی دیگر زبان و خط پهلوی دیده میشود. این رویه تا قرن سوم و چهارم هجری معاصر صفاری ها و آغاز دوره غزنوی ها در کابلستان تعقیب میشده است. این درست زمانی بود که یزدگرد سوم نتوانست نیروهای سیاسی مملکت را علیه اشغالگران عرب متحد کند. عرب ها در 651 ه.ش در قادسیه واقع در غرب، بر دولت ساسانی پارس غلبه کردند و تحت شعار انتشار دین نو بنیاد اسلام به ممالک شرق و غرب لشکر کشیدند.

 

اعراب در خراسان و اشغال باختریانا ؛ طرح تغییر فرهنگ و زبان باختریان ؛ عربی جای زبان فارسی دُری

با سرازیر شدن لشکریان اسلام و اشغال باختریانا، عرب ها مجال یافتند تا با ساحه های سر سبز و وادی های زیبای باختر زمین آشنا شوند و سرزمینی بیابند که بکلی از بادیه های بی آب و علف و صحراهای خشــک شبهه جزیره عرب فرق داشته باشد. هرچند اعراب بعد از فتح و جاری ساختن اسلام در سرزمینهای دیگر جانب از بادیه های عربی خود کوچ میکردند، ولی در اینجا برخلاف عمل کرده در وادی های شاداب و سر سبز سرزمین آفتاب (خراسان) لنگر انداخته و سنگرهای دایمی و طرح تغییر فرهنگ و زبان باختریان را ریختند. کار بجایی کشید که باز زبان فارسی دُری از مراکز فرهنگی و علمی دور رفت و جای زبان فارسی دُری را عربی گرفت تا آنجا که عالم و دانشمند بکسی گفته میشد که عربی میدانست و بزبان عربی مینوشت.

 

جنبشهای متعدد ضد عربی ؛ ابومسلم خراسانی قد راست کرد

ولی وضع رقت بار فرهنگ و زبان بومی باختریانا، خانواده های خراسانی از جمله ابومسلم خراسانی را به ستوه آورد، نتوانست سلطه، سیاسی، فرهنگی و زبانی اعراب را تحمل کند. ابومسلم قد راست کرد ولی با مکر و حیله منصورعباسی سرکوب گردید. قتل ناجوانمردانه ابو مسلم خراسانی قهرمانان و دلیر مردان خراسانی را تکان داد.

 

جنبش سنباد (گبر) زرتشتی/ 137 قمری/ 755 میلادی

جنبشهای متعدد ضد عربی بمیان آمد، چنانچه اولین جنبش ضد خلیفه عباسی و ضد عربی، پس از مرگ ابومسلم خراسانی در سال 137 ه.ق (755م) به رهبری سنباد (گبر) زرتشتی صورت گرفت. مؤرخان هدف این جنبش خراسان زمین را انتقام جویی خون ابومسلم خراسانی، پیشروی بسوی کعبه، مرکز خلافت و تخریب سرزمینهای عربی بیان کرده اند. بعد از قتل ناجوانمردانه سنباد (گبر) زرتشتی بدست حکمران طبرستان (مازندران)، کمی بعد تر بوعاصم بستی بر ضد سلطه عباسی بر عامل عربی خراسان تاخت. در سال140ه.ق (757 م.) سعید جولاه بر ضد حکمران عربی خراسان خالد بن ابراهیم برخاست. حرکت سعید جولاه چنان ترس و وحشتی در دل والی عربی خراسان ایجاد کرد که از ترس خود را از برج قلعه بزیر انداخت و در دم جان داد. یکسال بعد در 141ه.ق مردم خراسان برهبری حضین بن رقا از روستای رون و حول (اوق) بر ضد حاکم عربی خراسان سلیمان الکندی دست به عصیان زدند. راوندیان خراسان پایتخت خلافت عباسی را در 141ه.ق (758 م.) مورد حمله قرار دادند. و نیز براز بندهه خراسانی بر ضد سلطه عباسی در141ه.ق (758 م.) طغیان کرد. در سال150 ه.ق دهقانان هرات برهبری آذرویه، مرزبان و محمد بن شداد زرتشتی بر ضد حکومت عربی شورش کردند.

 

البته خلفای عباسی نیز پیوسته نسبت باهمیت این جنبشها با شدیدترین وسایل در مقابل آنها عکس العمل نشان میدادند و رجال مورد اعتماد خود را برای سرکوب این جنبشها مؤظف می ساختند. مگر جنبشها و شورشهای ضد عباسی یکی پی دیگری از خراسان و ماورا النهر سر بلند میکرد و اسباب ناراحتی را در قلمرو خلافت فراهم می آوردند.

 

جنبش مذهبی و سیاسی استاد سیس

یکی از جنبشهای چشمگیر دیگر این دوران، جنبش مذهبی و سیاسی استاد سیس بادغیسی بر ضد اعراب است. استاد سیس با پشتیبانی و پایمردی روستائیان هرات، بادغیس، سیستان، تخارستان و سایر ولایات خراسان، مرو رود را از چنگ عمال عباسی بیرون کشید. ولی سرانجام پس از دستگیری خاندانش استاد سیس با عده یی از همراهانش دستگیر و به بغداد فرستاده شدند. با قتل استاد سیس در سال 151ه.ق شورش خراسانیان خاموش نگشت. چنانچه در سال 160 ه.ق مقدمه رستاخیز دیگری در خراسان زمین چیده شد. این طغیان به رهبری مردی بنام یوسف البرم از پوشنگ هرات آغاز گردید. یوسف البرم اعمال و کردار مهدی خلیفه عباسی را بباد انتقاد گرفت. گروه بزرگی از مردم بدور او جمع شدند و نهضت بزرگی باشتراک مردم مروالرود، طالقان و گوزگانان را راه انداخت. ولی بزودی رهبر این نهضت از جانب لشکریان مهدی خلیفه در یک نبرد تن به تن دستگیر و به بغداد فرستاده شد و در آنجا با قطع اعضای بدنش بامر خلیفه، بزندگانیش خاتمه داده شد.

 

جنبش حکیم مقنع نقاب پوش

باز هم با از میان برداشتن (یوسف برم) صدای اعتراض مردم خراسان بر ضد سلطه خلیفه عباسی خاموش نشد. این بار جنبش مهم و خیلی قویتر و خطرناکتر دیگری در مقابل دستگاه خلافت از یک روستای نزدیک مرو، برهبری هاشم بن حکیم بلخی ملقب به حکیم مقنع نقاب پوش به ظهور رسید. حکیم مقنع از کش نزدیک بخارا تا جیحون را زیر نفوذ خود در آورد. مقنع رهبری قیام را در مرو بدست گرفت و هزاران نفر مسلمان و زرتشتی بنام سپید جامه گان برای طرد نفوذ اعراب کمر بستند. سرانجام پس از چهار تا پنج سال نبردهای خونین میان لشکریان خلیفه و پیروان مقنع، رهبر و بیش از (2000) نفر از پیروان مقنع خود را در میان شعله های آتش انداختند و ســوختند و تسلیم جباران عربی نگردیدند. (160 163ه.ق) پیروان مقنع بحدّی به رهبری خود معتقد و مؤمن بودند که بگفته گردیزی اندر حرب بانگ می زدند "یا هاشم یاری ده".

 

یکصدو نه جنبش و قیام دهقانی و ضد استبدای در خراسان

بقول برتلس مستشرق شوروی: "اگر بتوان به خبری که نعمان، قاضی فاطمیان (قرن دهم) داده است اعتماد کرد، در طول قرنهای هشتم و نهم میلادی در خراسان، یکصد و نه جنبش و قیام دهقانی و ضد استبدای با رنگ و صبغه مذهبی بر پا شده و همه این جنبشها معمولاً یا با شکست قطعی و ناکامی مدعیان پایان یافته و یا آنکه رهبران آنها، پس از رسیدن به مقصود منافع توده ها را فدای مصالح شخصی خود کرده اند، چنانکه عباسیان در مقابل ابومسلم کرد."

هر چند این همه قیامها بر ضد ظلم و استبداد عربی، و لغو سیستم غیر عادلانه خراج و جزیه و اعتقاد به ابومسلم خراسانی و کیش زرتشت تشکیل و به شدت از طرف نیروهای خلافت سرکوب میشدند، ولی باز هم مردم خراسان آرام نه نشسته احساسات و هیجان ضد خلافت عباسی را ادامه میدادند.

 

دولت طاهری ؛ یعقوب لیث صفاری ؛ حکمروایی سامانیان

بهر حال، قیام سپید جامه گان به رهبری مقنع تا ظهور دولت طاهری خراســـــان(821 م.) طول کشید. طاهر پوشنجی استقلال خراسان را در 822 م. اعلان و خانواده او زبان فارسی را دوباره مجال تجلی داد. حنظله بادغیـسی، عباس مروزی و ابوحفص از شعرای بلند آوازه همین دوره میباشند. سپس یعقوب لیث صفاری بعد از گزینش به رهبــری عیاران خراسان، ابومسلم وار، استقلال خراسان را اعلان و با یک حرکت غیورانه دوباره بجای زبان عربی زبان فارسی دُری را رسمیت داد.

 

بعد از صفاریان رهبری مردم خراسان زمین به خانواده سامان خدا تعلق گرفت. اولاده سامان خدا نیز مانند صفاریان علم دوست بودند. شهر بخارا مرکز حکمروایی سامانیان به مرکز علم و فرهنگ و دانش مبدل و یکی از بزرگ‌ترین شهرهاى ماوراءالنهر و از کانون‌های بزرگ دانش و ادب خراسان اسلامی گردید. گویا این شهر بزرگ و تاریخی در 1000 م. پایتخت حکمروایی سامانیان و مرکز بزرگ ترویج اسلام بود. بزرگترین فلاسفه و دانشمندان نهضت اسلامی از کانونهای بزرگ همین شهر بزرگ و تاریخی سر بر آوردند. و از همین شهر بود که سامانیان زبان فارسی را در خراسان دوره اسلامی نضج داده، بکمال و جمال رسانیدند.

 

صاعقه چنگیز و امیرتیمور لنگ بر خراسان بزرگ

جان کلام اینجاست که بعد از سقوط دولتهای طاهری، صفاری، سامانی و غزنوی های پارسی زبانان و تاجیکان از اریکه ای قدرت سیاسی ساقط و در پی آن با هجوم های استیلا گرانه از شمال مواجه شدند. آنچه بیشتر و بطور کلی نبض زندگی تاجیکان را از تپش انداخت و شهرها و دهکده های شان را خالی از سکنه ساخت و سرانجام محدوده جغرافیایی آریانا و خراسان را از نظر ترکیب اجتماعی دگرگون ساخت، صاعقه چنگیز و استیلای امیر تیمور لنگ برین سرزمین بود.

 

بقول مؤرخ شهیر کشور شادروان میرغلام محمد غبار در تهاجم خونین چنگیز به خراسان تمام نفوس تالقان، هرات، مرو، بلخ، پروان، بامیان، سیستان، کابل، زابل، تخارستان، مرغاب، فاریاب، قتل عام شدند، که از آن جمله در مرو 1.3 ملیون، در هرات و حومه آن 2.6 ملیون و آستانهای پروان، بلخ، بامیان، مرغاب تا آخرین نفر کشته شدند، در حصار های قیصار، بادغیس، هرات، غزنی، سیستان و تمامی حصارهایی که مردانه در برابر دشمن دد منش جنگیدند، قتل عام شدند. و کسی از آنها زنده نماند و همه سر را در پای نوامیس ملی دین و سرزمین شان فدا کردند .

 

در صاعقه چنگیز همه مردان و اطفال تاجیک کشته شدند، زنان اگر زنده مانده بودند به اسارت دشمن رفتند، در نقاط مرتفع و کوهستانی کشور اگر کسی جان به سلامت برده بود، به باج گذار و خدمه ای لوژستیکی سپاه مغول در آمد. شهرها، خانه ها، مزارع و باغها همه به آتش کشیده شدند، تا اگر کسی در کدام مغاره ای زنده مانده باشد نتواند به زندگی ادامه دهد. شهرهای پرُ نفوس، که ثمره سیر و تکامل تاریخی چند هزار ساله مردم بود، خالی از سکنه و ویران گردید. هنر، فرهنگ، صنعت، زراعت و پیشه وری معدوم شد، کتابخانه ها، مدارس و کتب زبان پارسی دُری حریق شدند. مواشی، چراگاه و زمین بتصرف دشمن در آمد. بقول غبار دشمن در کندکهای هزار نفری تجمع و در همه چمن های سبز، زمین ها و باغهای، که صاحبان آنها قتل عام گردیده بودند خیمه زده بودند و با حیوانات بی شمارا ولجه شده به بلعیدن خون مردم مصروف بودند. دانشمندان در خراسان یا کشته شدند و یا اسیر سپاه مغول گردیدند.

 

نتیجه صاعقه چنگیز ، دنیا گریزی و تصوف پارسی زبانان

در زیر تاثیر این جوّ مایوسی، آنچه از زبان پارسی دُری رشد کرد، دنیا گریزی و تصوف بود، که به امحای امید و آرزو و به قناعت به آنچه هست بسنده باشند بدینسان انحطاط فرهنگی، که صاعقه چنگیز تحمیل کرد، در بیشتر از یک نیم قرن عالم و شاعری در زبان فارسی دُری بوجود نیامد. تا دو صد سال دیگر شهرها، محلات و دهکده های تاجیک نشین خرابه باقی ماند.

 

امیر تیمور لنگ بدنبال صاعقه چنگیز

بدنبال صاعقه چنگیزیان، هجوم استیلا گرانه امیر تیمور لنگ آغاز گردید. طی این هجوم ویران گرانه، آبادیهای مجدد، قلعه هندوان بلخ، حصار پوشنگ، شهر هرات، بلخ، بامیان، سیستان و ... را دوباره ویران، تاراج و قتل عام کردند که در نتیجه این تاراج گریها و قتل عامهای بی وقفه نفوس تاجیکان بکلی مضمحل شد و آبادیها و شهرهای آنها خالی از سکنه گردید.

 

رونسانس زبان و فرهنگ زبان فارسی دُری در دوره اولاده تیمور لنگ

زبان فارسی زبان هرات و سایر سرزمینهای باختری و هند کبیر و بالکان

هر چند چنگیزیان رشد و نمو زبان هزار ریشه فارسی دُری را دوباره خاموش و حافظان آنرا متواری کرده بودند، ولی اولاده تیمور بار دیگر دوره رونسانس زبان و فرهنگ زبان فارسی دُری را آغاز کرده آن را بیش از پیش تشویق و توسعه دادند تا آن حدّ که زبان فارسی به پایتخت تیموریان هرات و سایر سرزمینهای باختری محدود نمانده به سرزمینهای هند کبیر و ترکیه عثمانی و بالکانات (بالکان) نیز گسترش یافت. اولاده تیمور در هند و عثمانیان در ترکیه به ترویج و توسعه زبان فارسی کوشیدند. ثمره این کوششها رشد سبک هندی در هند و سبک عرفانی و تصوفی در ترکیه مایه افتخار همه فارسی زبانان جهان گردید که امروزه تمام فارسی زبانان جهان بوجود حضرت میرزا عبدالقادر بیدل در هند کبیر و دیوان ضخیم و گران وزن و مثنوی معنوی مولانای بلخی در قونیه، ترکیه افتخار دارند.

 

تقسیم خراسان بزرگ (آریانای بزرگ)

اما ضعف تیموریان هرات و روی کار آمدن خانوداه های خراسانی و حملات تزاری ها بر بخارا و شهرهای بزرگ خراسان زمینه تجزیه و تقسیم خراسان را به سرزمینهای کوچک و ملوک الطوایفی برد، از جانب دیگر قوه و قدرت نظامی و فرهنگی آنرا تقسیم و در نهایت خراسان بزرگ را محدود به سرزمین کوچکی از بلخ تا کابل، نیشاپور، هری و کاپیسا گردانید. شرایط دشوار سیاسی، قتل عام ها و تاراج های دارایی ها، تاجیکان را تا آن حدّ ضعیف و بیچاره کرد که قدرت هر نوع دفاع و مقاومت را از دست دادند و زمینه هجوم قبایل دیگری از جنوب کوههای سلیمان به داخل خراسان فراهم آمد.

 

اینبار قبایل مسلح افغان بود که با ساز و برگ کوچی گری و نظامی، خانوارهای باقیمانده تاجیکان بی دفاع را پراگنده، تار و مار و قتل عام کردند و در صورت زنده ماندن مجبور شدند در زمین ها و باغهای خود، که به دست قبایل مسلح در آمده بود به کار اجباری و بیگاری مشغول گردند و یا به شغل هایی رو بیاورند، که خصلت نیمه بیگاری داشت.

از این ببعد ما شاهد جابجایی و عوض شدن ترکیب اجتماعی دیگر در خراسان هستیم، که گاهی کنُد و گاهی تند اما بطور دایمی روند حذف هویت تاریخی، فرهنگی و قومی تاجیکان ادامه یافت. کتله های پراگنده تاجیکان که در جزایر دور از هم دیگر محکوم به تبعید گردیده بودند، صرفأ میتوانستند دانش و بهره ای علمی و ادبی خود را در خدمت دربارها قرار دهند و از این بابت صاحب شغل برای سد رمق خود باشند.

 

احمدشاه دُرانی (ابدالیان)

احمدشاه دُرانی به تصرف اراضی تاجیکان در جنوب و غرب و مرکز افغانستان بسنده نکرد و به یرغلهای های قبیلوی به مرکز و شمال افغانستان توسل جست. او باغات تاجیکان را در گلبهار و کوهستان به صدراعظم و تعدادی از سپاه قومی خود داد. او دسته دیگری از لشکر قومی خود را به بلخ و بدخشان فرستاد و زمین های زراعتی مردم را مصادره و به سران سپاه افغان تبار خود بخشید. او برای اولین بار با کوچانیدن اقوام بومی، به تغییر ترکیب اجتماعی در شمال کشور مبادرت ورزید.

 

ابدالیان برای راندن بیشتر تاجیکان از اراضی و خانه های شان، مالیه را بر مواشی و اراضی شان چندین مرتبه بلند بردند و در مقابل در مالیات بر زمین و مواشی قبایل کوچی تخفیف دادند و حصول مالیات دهقانان تاجیک تبار را به عهده سران قبیله گذاشتند و آنانیکه توانایی این همه پرداخت مالیات سنگین و باج دهی را نداشتند، زمین و باغ و مواشی شان به تصرف سران قبیله در آمد و خود مادام العمر مجبور به کار بیگاری با زن و فرزند خود در زمین خودشان، گردیدند.

 

جابجا سازی قبایل پشتون در اراضی تاجیکان

بدینسان احمد شاه دُرانی توانست زمین های روستایان پارسی زبان کوهدامن، تگاب، جلال آباد، ارغستان خاکریز و زمین های زراعتی بین کابل و کندهار را مصادره و به قبایل مختلف کوچی افغان تبار بدهد. پروسه جابجا سازی قبایل پشتون در اراضی تاجیکان تا سقوط سلاله سدوزایی ها کماکان ادامه یافت تا نوبت به قبیله دیگر افغان محمدزایی رسید. چنانچه بعد از جنگ اول خراسانیان با بریتانیای کبیر و سازش امیر دوست محمد با انگلیس و کنار کشیدن وزیر اکبرخان و پراگنده ساختن عمدی لشکر مقاومت ضد انگلیس، این تاجیکان و فارسی زبانان کابل و حومه ای آن بودند، که باج می پرداختند، مأمن تاجیکها در کابل به آتش کشیده شد، انگلیس ها چاریکار و استالف را حریق کردند، دهکده ها را ویران و بسیاری از نفوس آنها را به قتل رسانیدند.

 

امیر دوست محمد نیز با افزایش مالیات خانوارهای غیر پشتون، بسیاری از زمین های زراعتی اقوام تاجیک و قزلباش را از آنها گرفت و به اقوام پشتون داد. بسیاری از مبارزین جنگ آزادی بخش ملی که تعداد کثیرشان از تاجیکان بودند بنام دشمن انگلیس در کابل و حومه ای آن توسط امیر عبدالرحمن اعدام و به توپ پرانده شدند و یا تبعید گردیدند.

 

امیر عبدالرحمن، در پروان، ننگرهار، پکتیا، قندهار، هرات، فراه زمین های دهقانان تاجیک، اوزبک و هزاره را مصادره کرد و با شرایط مساعد و تخفیف مالیات به پشتون ها توزیع کرد از جمله بیشترین زمینهای زراعتی شمال کابل را از تاجیکان مسترد و به صافی ها بخشید. این در حالی صورت گرفت که تاجیکان حومه کابل و شمالی در دو جنگ سنگین با انگلیسها با تمام شجاعت و مردانگی ایستادند و متحمل تلفات سنگین جانی و مالی گردیدند. بدون اینکه ثمره ای از این قربانیهای بزرگ به آنها تعلق بگیرد، سرکوب و به اعدامگاههای ضد انگلیسی فرستاده شدند. بازماندگان امیرعبدالرحمن بشمول امان الله خان این سیاست را ادامه دادند و امان الله خان زیر تاثیر اندیشه های ملت گرایانه، طرح انتقال قبایلی ها را زیر نام ناقـلیـــن به شمال کشور ریخت. شاه دموکرات و جانب دار اصلاحات و ناجی استقلال سیاسی کشور در این سیاست بسود یک قوم شریک جرم و همدم نظرات جنایتکارانه گذشتگان خود گردید.

 

قیام دهقانی حبیب الله کلکانی

دهقانان تاجیک کابل و حومه که زیر ستم مضاعف ملی- طبقاتی قرار داشتند، برهبری آزاده مرد روستای کلکان، دست بقیام زدند و بار دیگر آیین عیاری خراسانی طاهری، صفاری، سامانی، غزنوی و غوری را در سرزمین نیاکان خود بر افراشتند. در آغاز قیام دهقانی که زیر تاثیر دفاع از اسلام و آیین دینی شروع شده بود، روحانیون مرتجع بخاطر تامین منافع خود در آن شرکت کرده، از قیام دهقانی حبیب الله کلکانی جداً دفاع کردند. اما بمجرد به ثمر رسیدن قیام روحانیون مرتجع و حضرات انگلیسی مآب که بدستور انگلیسها با شاه حبیب الله کلکانی همدست گردیده بودند و وظیفه داشتند تا شاه امان الله را از قدرت خلع و زمینه را به چاکر اصلی و دیرینه انگلیسها محمد نادر هموار سازند، در صف مخالفین شاه کلکانی ایستادند. گویا بمجرد فرار شاه امان الله در لباس زنانه از بندر چمن، حضرات به شاه حبیب الله کلکانی پشت دور داده در تبانی با وزیریهای آنطرف سرحد پلان(نقشه) برانداختن شاه حبیب الله کلکانی را یکجا با انگریزها(انگلیسیها) ریختند. در نتیجه خانواده محمد نادر غدار با خیانت و جفا به آئین دین مبین اسلام و خیانت به عهد و وفای انسانی، امر و نهی سیاسی کشور را بدست گرفت. تاجیکان و فارسی زبانان حومه کابل و شمالی، که دو بار شکست مفتضحانه را نصیب بریتانیای کبیر نموده بودند، مورد کینه سخت میرغضبان نادرخانی و هاشم خانی قرار گرقتند.

 

تاجیکان شمالی به کیفر گناهان ناکرده از جانب دولت وابسته به استعمار انگلیس به چوخه های اعدام سپرده شدند، قتل عام و تاراج گردیدند و آنانیکه از مردان زنده مانده بودند، به زندان ها و شکنجه گاههای مخوف استعماری حکومت سه برادر کشیده شدند، زنان اسیر و به یرغمل لشکر حشری و قومی آنطرف دیورندبه غنیمت برده شدند. روحانیون دین فروش، که دین را برای مقاصد سیاسی و شیره کشی اقتصادی به گروگان گرفته بودند خود در سرکوب تاجیکان بی دفاع شرکت کردند و هزاران فتاوای دینی را مبنی بر کافر بودن تاجیکان شمالی صادر کردند. ملاهای منسوب به قبایل و وابسته به دستگاه جاسوسی انگلیس با نشر مواعظ دینی، تاجیکان اسیر شده را مستوجب اعدام و واجب القتل اعلام کردند. جمیعت العلمای نام نهاد نادرخانی فتوا صادر کرد، که مردم شمالی کافر اند و واجب القتل میباشند. مطابق این فتاوا سر تاجیکان آزاده را از بدن شان جدا میکردند تا باصطلاح عدالت اسلامی و وجایب شرعی تطبیق گردد.

 

بدنبال سرکوب قیام آزاده گان شمالی مال و دارایی تاجیکان حومه کابل و شمالی ترکه گردید و تا آخرین داروندار آنها بتاراج رفت. بعد از این لشکریان حشری قبایل تمام زمین، باغها و خانه های تاجیکان بی دفاع را به تملک خود در آوردند. برای گرفتن زیورات زنان، پستانهای آنها را بریدند. محمد گل مومند به تقلید از انگلیسها شهر چاریکار، آستان سرایخواجه، کلکان و دهکده های شمالی را به آتش کشید. صد ها تاجیک، بدون برپایی محکمه از جانب مومندیها اعدام شدند. تنها در یکروز در کابل پنجاه و یک تن از تاجیکان دلیر و آزاده شمالی اعدام شدند. مومندیها، هزارها اسیر تاجیک کاپیسایی و پروانی بی دفاع را که از خانه ها جمع آوری کرده بود، بنام قوم شاه حبیب الله کلکانی در غل و زنجیر به زندانهای کابل تسلیم داده و داراییهای آنها را به لشکر قومی خود مباح اعلام نمود. دولت برای هر سر بریده تاجیک یک هزار افغانی انعام تعیین کرد که این عمل وحشیانه امکان زندانی شدن تاجیکان را نیز از بین برد. زیرا نسبت به تسلیم کردن زنده تاجیکان، تقدیم سر آنها منفعت اقتصادی بیشتری داشت.

 

بعد از تارومار شدن تاجیکان شمالی نوبت مردم آستانهای شمال کشور رسید. لشکر بزرگ حشری و قومی زیر قیادت شاه محمود به شمال کشور سرازیر شد. این لشکر به پاس کمک کشور شوراها در حمایت از اقتدار حکومت سه برادر، و عدم حمایت کشور شوراها از قوماندانان شاه حبیب الله کلکانی بشمول شادروان استاد خلیل الله خلیلی که در تاشکند جابجا شده بود و میخواست از دولت شوراها در مقابل گروه نادر غدار کمک بگیرد. ولی دولت شوراها از دادن کمک به سپاه شادروان استاد خلیل الله خلیلی اباء ورزیده و او را وادر به ترک تاشکند کرده بودند. گروه غداران تاریخ به بهانه سرکوب مهاجرین ضد بلشویکی آسیای میانه به سردمداری شاه محمود عازم صفحات شمال کشور گردیده و به بهانه سرکوب ضد انقلاب دولت شوروی، مردم بی دفاع قندز، بغلان، تخار، بدخشان، بلخ و ... هزار ها، تاجیک، ترکمن و اوزبک ها را قتل عام و اموالشان را تاراج و زمینهای آنان را زیر نام اضافه جریبی و مخالفت با دولت، مصادره و در اختیار رایگان لشکر حشری و قومی قرار دادند.

 

(نوشته پروفیسور رسول رهین از سایت تاجیکم.کام)

 

..... ........ .......... ............ ..................

 

لایق شیرعلی شاعر تاجیکی

(از 1941 تا 2000 میلادی در مزار شریف)

 

سرشت من، نهاد من تو بودی / صفای بامداد من تو بودی

ایا مادر، به آن سان بی‌سوادی / نخستین اوستاد من تو بودی

 

در میان کوهساران / با نو ای آبشاران / با صفای چشمه‌ساران / با سرود باد و باران / با درود نوبهاران

جان عطا کردی مرا / جان عطا کردی و خود را کاستی / روز و شب‌ها بر سر گهواره من / مادر من، مادر بیچاره من

از پی روزی دویده / خوشه‌ها را چیده چیده / تلخ و شوری‌ها چشیده / رنج دنیا را کشیده / گنج دنیا را ندیده

دل عطا کردی مرا / دل عطا کردی و خود را کاستی / روز و شب‌ها بر سر گهواره من / مادر من، مادر غمخواره من / مادر من، مادر بیچاره من...

 

تهمینه‌ام، تهمینه‌ام / از درد و غم دونیمه‌ام

در حسرت سهراب یل / دُرج غمان شد سینه‌ام

سهراب من، محراب من / خورشید من، مهتاب من

در این جهان بی‌کسی / یکتای من، نایاب من...

گلچین دورانم گذشت / گلریز بستانم گذشت

تیغی که رستم زد بر او / از جوشن جانم گذشت

 

مُلک، سنگستان و ما بی‌سنگریم / سر به سر سردار و ما بی‌سروریم...

 

... تاجیک اندر وطن خویش چرا متهم است؟ / یا خطا رفته به تاجیک تولد شدنم؟

همه خلقان دگر انجمن آراسته‌اند / در سمرقند نشد ساخته نیم انجمنم...

گفت علامۀ اقبال که برخیز ز خواب / بزدلی گفت فلانی‌ست مخاطب نه منم...

دامن کوه گرفتیم و دم مَرکب خویش / رفت از دست همه دامن دشت و دمنم

ای خراسان، تو بگو، ساحت ایران‌ویچ کو؟ / من از این فاجعه چون شکوه به یزدان نکنم؟..

گریم از آن که تو تنهایی و من تنهاتر / وطنم، آ وطنم، آ وطنم، آ وطنم.

 

صبحی به تاج بی‌سر ملت گریستم / شامی به مرگ مظهر ملت گریستم

یک‌پارگیش را همی‌کردم آرزو دریغ / بر پاره پاره پیکر ملت گریستم

با چشم خویش دیده زوال یگانگی / بر امت و پیمبر ملت گریستم

چون نه سری نه سروری بود این سرای را / من بر جنازه سر ملت گریستم

در راه راست می‌خورد هر دم سکندری / بر قیصر و سکندر ملت گریستم...

گهواره‌ها تهی شدند از طفل و گریه‌ها / بر فخر هر مظفر ملت گریستم

فرزندهاش بی‌هدف مردند و بی‌مزار / من بر مزار مادر ملت گریستم

 

الا ای عصر بیست و یک، عجب نیست

که آغازت بوَد انجام لایق؟

 

..... ........ .......... ............. .................. .....................

 

با تشکر از هادی سکوت و سایت "رودکی" یا (roodaki.blogsky.com ) و از پروفیسور رسول رهین و سایت "تاجیکم.کام"( tajikam.com ) و سایتهای "طرقبه آنلاین" و "موسسه مطالعات اندیشه سازان نور" و (www.iras.ir ) / سایت خانه و خاطره/ سروش آذرت/ دهم اردیبهشت 1391 خورشیدی/ 30 آپریل 2012 میلادی/