با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

تیمور لنگ گورکانی و سلسله تیموریان

 

امیر تیمور گورکانی

 

تیمور و سلسله سلاطین تیموری/ گورکانیان/ تیموریان

(از 771 تا 911 هجری قمری/ از 1370 تا 1495 میلادی)

 

قبل از اینکه به سرگذشت تیمور و سلسله سلاطین تیموری یا گورکانی بپردازیم، لازم میدانیم مروری به اواخر فرمانروایی ایلخانان مغول و ملوک الطوایفی که در سراسر سرزمینهای حاکمیت آنان برقرار بود بپردازیم.

 

مروری بر فروپاشی ایلخانان مغول در ایران

از 736 تا 759 قمری/ از 1335 تا 1359 میلادی

 

از مرگ ابوسعید بهادر، آخرین ایلخان مغول در سال 736 ق/ 1335 م، تا مرگ آخرین مدعی ایلخانی ملک اشراف در 759 ق/ 1359 م، حدود 24 سال میگذرد و از مرگ آخرین مدعی ایلخانی در 759 ق/ 1359 م، تا حاکمیت تیمور گورکانی در سال 771 ق/ 1370 م، حدود 11 سال میگذرد که مجموعأ 35 سال میشود که تیمور لنگ به حاکمیت میرسد.

 

خاندان های حکومتگر در اواخر عهد مغول

در این ملوک الطوایفی که سراسر ایران را دچار اغتشاشهای طولانی ساخت، خاندانهای مختلف محلی به رویارویی با هم پرداختند. منازعات بین حکام محلی، آبادی ها، شهرها، و ولایات را دست خوش غارت و کشتار مدعیان ساخت که هر از چندی آن ولایات را دست به دست می‏کردند و یا به زور از دست یکدیگر می‏ گرفتند. از این جمله:

- چوپانیان در آذربایجان و اران و ولایات جبال،

- جلایریان در عراق عرب و بعدها در تمامی قلمرو چوپانیان،

- طغا تیموریان در جرجان و خراسان غربی،

- آل کرت در هرات و خراسان شرقی،

- ملوک شبانکاره در قسمتی از فارس،

- اتابکان سلغری و قراختاییان در فارس و کرمان،

- آل اینجو در فارس و اصفهان،

- اتابکان لر بین اصفهان تا خوزستان،

- اتابکان یزد در ولایات تابع آن حوالی،

- و تعدادی امیر نشین در طبرستان و مازندران که هر کدام مستقل بودند و به جنگ با هم می پرداختند.

 

لیست مدعیان ایلخانی

و در ادامه شاهزادگان دیگر دودمان‌های مغول که به مقام ایلخانی رسیدند و یا ادعای این مقام را داشتند و حتی گاهی شاهزادگانی با نسب‌های ساختگی ادعای تاج و تخت را داشتند از جمله:

- ارپاوگان در سال 736 ق/ 1335 م،

- موسی‌خان پسر علی پسر پایدو از شوال تا ذیحجه 736 ق/ 1335 م،

- محمدخان پسر منگو تیمور پسر هولاکو... ذیحجه 737 ق/ 1336 م،

- ساتی‌بیک دختر الجایتو از 739 تا 741 ق/ 1338 تا 1340 م،

- شاه ‌جهان تیمور پسر آلافرنگ پسر گیخاتو 739 تا 740 ق/ 1338 تا 1339 م،

- سلیمان‌خان پسر یشموت پسر هولاکو 741 تا 745 ق/ 1340 تا 1344 م،

- طغا تیمورخان از 736 تا 753 ق/ 1335 تا 1352 م،

- انوشیروان (دست نشانده ملک اشرف) از 744 تا 759 ق. (1343 تا 1359 میلادی).

 

انوشیروان و ملک اشرف و انقراض دولت ایلخانیان (759 قمری/ 1359 میلادی)

آخرین فرد ایلخان که انوشیروان نام داشت و ظاهراً از خاندان ایلخانان هم نبود، دست نشانده ملک اشرف از امیران چوپانیان بود. با وجودی که ملک اشرف، این ایلخان تازه را ملقب به انوشروان عادل کرد، اما در حقیقت از سلطنت جز همین نام برای او چیزی باقی نگذاشت زیرا او خود همه کاره امور بود. تا این که سرانجام دولت ایلخانان با قتل ملک اشرف 759 ق / 1358 م منقرض شد. به این ترتیب دوران ایلخانان در بی نظمی و هرج و مرج چاره ناپذیری خاتمه یافت. به طوری که پایان این عهد، ظهور دوباره ملوک الطوایف در عرصه فرمانروایی، و صحنه بروز نهضتهای مختلف شد. ایران پس از ایلخانان برای 35 سال، صحنه منازعات و کشمکشهای امیران و حاکمان محلی شد تا اینکه تیمور لنگ گورکانی به حاکمیت سرزمینهای پرشیان رسید.

 

تیمور لنگ

 

سلسله سلاطین تیموری/ گورکانیان/ تیموریان

(از 771 تا 911 هجری قمری/ از 1370 تا 1495 میلادی)

 

امیر تیمور گورکانی

(دوران سلطنت از 771 تا 807 هجری قمری/ از 1370 تا 1405 میلادی)

 

دوران کودکی و تبار تیمور

در سال 736 ه.ق. كه ابوسعيد بهادرخان (آخرین ايلخان جوان و نيرومند سلاطین مغول در ایران) درگذشت، حكومت ايلخانان مغول دچار هرج و مرج گرديد. در همين زمانها، در خاندانی از ايل "برلاس" در شهر كش واقع در جنوب سمرقند فرزندی زاده شد كه تيمور نام گرفت و ‌تيمور يا "تمر" يا "دمر" در ترُکی به معنای آهن است.

وی بنيانگذار سلسله تیموریان شد كه از حدود سال 771 تا 911 ه.ق./ 1370 تا 1495 م. دوام آورد (در کل 125 سال) و در تاريخ ايران به نام "سلسله سلاطين تيموری" يا "گوركانيان" يا "‌تيموريان" شهرت يافت. بعدها كه مورخان نسب نامه ای برای او درست كردند، نسب او را به امير "قراجارنويان" برلاس از خاندان چنگيزخان رساندند، ولی هيچ دلیلی بر صحت اين ادعا در دست نيست.

هنگام تولد تيمور،‌ بلاد ماوراء النهر چون ديگر سرزمينهايی تحت حكومت اعقاب چنگيز، سخت پرُ آشوب و مشوش بود و دوران جوانی او در اين آشوبها سپری گرديد. وی در اين سالها به آموختن فنون سپاهی گری و سواری و شكار و تيراندازی مشغول شد. با اين حال، حوادث زندگانيش تا حدود بيست و چهار سالگی چندان روشن نيست. اول بار او را در سال 762 ه.ق. جزو همراهان امير حاجی برلاس می يابيم كه از برابر سپاه تغلق تيمور (‌حكمران كاشغر، و از بازماندگان جغتای فرزند دومی چنگيز) به خراسان گريخت.

تركستان الشرقيةکاشغر سال 2009 میلادی

 

تیمور در خدمت تغلق تیمور حکمران کاشغر

پس از آن، تيمور به خدمت تغلق تيمور درآمد و از سوی او به حكومت شهر كش منصوب گرديد. با مراجعت تغلق تيموری به كاشغر، تيمور در قلمرو حكوممتی خود، استقلال يافت و به تدريج سيطره خود را بر سرزمينهای اطراف گسترش داد. در اين روزگار بود كه امير قزغنی (پسر امير مسلای پسر امير قزغن)‌ كه از كشته شدن عموی خود، امير عبدالله، به دست امير بيان سلدوز رنجيده خاطر بود و قصد گرفتن انتقام داشت، ‌به ماوراء النهر آمد و امير بيان را مغلوب و منهزم ساخت. جمعی از امرای منطقه از جمله تيمور بدو پيوستند و از جانب او به حكومت شهرها و بلاد ماوراء النهر منصوب شدند.

در اين ميان تيمور هم به حكومت شهر كش نامزد گرديد. از اين گذشته،‌ تيمور خواهر امير حسين (اولجای ترُكان)‌ را به زنی گرفت و اين امر خود، بر اعتبار او افزود. لقب "گوركان" هم كه در ترُکی به معنای داماد است، از همين ازدواج برای تيمور حاصل شد و عنوان او و سلسله اش قرار گرفت.

اندكي بعد،‌ تغلق تيمور برای بار دوم به ماورء النهر لشكر كشيد و امير حسين را مغلوب نمود. تيمور باز به خدمت تغلق تيمور درآمد و در حكومت شهر كش مستقر گرديد. اما تيمور كه چند روزی امارتی فراتر از محدوده، شهر كش يافته و در ماوراء النهر شهرت و قدرتی به دست آورده بود، ديگر به حكومت اين شهر خرسند نبود. از اين رو، با امير حسين برادر زن خود، همراه گرديد و به خوارزم و خراسان رفت. و چون سپاه تغلق تيمور در تعقيب او بود ،‌ آواره و سرگردان شد.

 

تیمور لنگ راهزن

اين دوران سرگردانی برای وی بسيار دشوار و پرُ حادثه بود،‌ تا آنجا كه در سيستان، ‌در حين كشمكش و جنگ و جدال با مردم و احتمالا ‌به علت دزدی يا راهزنی، از ناحيه پا و شانه راست زخمی توان فرسا برداشت كه آثار آن تا پايان عمر باقی ماند. به همين علت او را "لنگ" خواندند و هم اكنون نيز در اروپا به نام "تامرلان" (تيمور لنگ)‌ شهرت دارد.

تسخیر سمرقند (763 ه.ق) و کشتن رقیب

پس از التيام جراحات،‌ تيمور باز به همراه اميرحسين به ماوراء النهر تاخت و سمرقند را متصرف شد (سال 763 ه.ق.). هر چند اندکی بعد الياس خواجه توانست آن دو را شكست دهد (جنگ لای)، ولی بر سمرقند دست نيافت. ديری نگذشت كه ميان اين دو امير رقابت در گرفت و دوستی آنان به دشمنی مبدل گرديد. به خصوص كه الجای ترُكان (‌زن تيمور و خواهر امير حسين)‌ نيز در اين ميان درگذشت و آخرين رشته ارتباط بين آن دو امير بلند پرواز گسسته شد. سرانجام تیمور در اين مبارزه پيروز شد و در ماه رمضان سال 771 ه.ق. امير حسين با دو پسرش كشته شدند.

Samarkandسمرقند پایتخت تیمور لنگ

 

آغاز سلطنت تیمور و تاسیس سلسله تیموریان در سمرقند (771 ه.ق/ 1370 م)

تيمور پس از پيروزی بر رقيب، قوريلتایی (شورایی) مركب از علما و امراء و اعيان ماوراء النهر تشكيل داد كه در اين قوريلتا،‌ تيمور به سلطنت انتخاب شد. اين سال (771 ه.ق.) را می توان سال آغاز سلطنت مستقل و مبدا تاسيس سلسله تيموريان دانست.

 

متصرفات تیمور/ از 773 تا 785 ه.ق/ خوارزم/ کاشغر/ مغولستان/ خراسان/ هرات

تيمور كه تنها به حكومت ماوراء النهر سر فرود نمی آورد،‌ همواره به سرزمينهای اطراف خود دست اندازی می كرد. وی در خلال سالهای 773 ه.ق. تا 781 ه.ق. چهار بار به خوارزم لشكر كشيد و سرانجام آن ايالت را ضميمه ممالك خويش ساخت. در ضمن اين لشكر كشيها، وی به سمت كاشغر و مغولستان و سرزمين اويغورها نيز حمله برد و قمرالدين دوغلات را به دشت قبچاق متواری ساخت. تيمور در تعقيب او به دشت قبچاق درآمد و نواحی بين سيحون و درياچه خوارزم تا درياچه خزر را مسخر ساخت و حكومت آن مناطق را از جانب خود به توقتمش خان (یکی از شاهزادگان دودمان جوجی پسر چنگيز)‌ سپرد. پس از آن به خراسان تاخت و سپاه ملك غياث الدين را در هم شكست و شهر هرات را تصرف كرد (‌783 ه.ق.). اگر چه اهالی اين شهر دست به قيام زدند، ولی تيمور در سال 785 ه.ق. آن شهر را به طور قطع به تصرف  خود درآورد و با قتل ملك غياث الدين، كرت و متعلقان او (حكومت خاندان آل كرت) را برانداخت.

 

اطاعت سربداران سبزوار از امیر تیمور گورکانی/ 785 ه.ق

در بازگشت تيمور به ماوراء النهر، خواجه علی مويد (آخرين فرد از سربداران سبزوار) از در اطاعت درآمد.

 

تصرف مازندران و به اطاعت درآمدن مرعشیان عرب (787 ه.ق)

در سال 786 ه.ق. تيمور مازندران را به تصرف خود درآورد و در تعقيب اميرولی تا ری و سلطانيه پيش رفت و در سال787 ه.ق. به آمل بازگشت. در اين هنگام سيد كمال الدين پسر مير قوام الدين مرعشی معروف به "گندُ مير" (مير بزرگ) به قدم اطاعت پيش آمد و تيمور مازندران را همچنان به اولاد سيد قوام الدين سپرد و به سمرقند بازگشت.

یورش سه ساله تیمور به مخالفان در ایران (788 ه.ق)

در سال 788 ه.ق. تيمور برای جلوگيری از تحريكات سلطان احمد جلاير از جيحون گذشت. در اين سفر جنگی كه سه سال به طول انجاميد و به "يورش سه ساله"‌ شهرت يافت، وی همدان و تبريز را متصرف شد و در گرم رود آذربايجان، اميرولی را گرفتار و هلاک نمود. همچنين به سركوبی ملك عزالدين لرُ شتافت و بر او دست يافت. در همين سفر خواجه علی مويد كه در ركاب امير تيمور بود به زخم تيری هلاک شد و با مرگ خواجه علی مويد سلسله سربداران منقرض گرديد.

 

پشته سر کشته شدگان اصفهان

 

فتح گرجستان، ارمنستان، بایزید دوغو، ارزته الروم، وان، آل مظفری اصفهان و شیراز (تا 789 ه.ق)

تيمور تا سال 789 ه.ق. گرجستان و ارمنستان و شهرهای بايزيد و ارزنجان و ارزته الروم ، را تسخير كرد. شهر وان نيز ضمن تعقيب قرا محمد تركمان قره قويونلو، به دست سپاه تيمور افتاد. پس از آن تیمور به جانب سرزمينهای آل مظفری یعنی اصفهان و شيراز روی نمود و خود را از همدان و گلپايگان به اصفهان رسانيد و كشتار فجيعي به راه انداخت. در اين حمله هفتاد هزار تن از مردم اصفهان به دست سپاهيان تيمور كشته شدند و به دستور تيمور از سرهای آنان كله منارها برپای شد. پس از اين كشتار وحشتناک تيمور به شيراز رفت و آن شهر را تصرف كرد (سال 789 ه.ق.) . اما چون خبر عصيان توقتمش بدو رسيد، قلمرو آل مظفر را بين شاهزادگان مظفری تقسيم كرد و خود شتابزده به سمرقند بازگشت.

 

عصیان توقتمش خان در خوارزم/ 790 ه.ق

تيمور پسر خود (عمر شيخ ) را به رويارویی با قمرالدين دوغلات فرستاد. وی دشمن را مغلوب كرد و قمرالدين به نزد توقتمش گريخت. پس از آن شهر خوارزم گشوده شد و ويران گرديد (790 ه.ق.). توقتمش در سال 791 ه.ق. بار ديگر به ماوراءالنهر در آمد. اين بار نيز از عمر شيخ پسر تیمور شكست خورد و گريخت. تيمور به تعقيب توقتمش شتافت و در سال 793 ه.ق. در ساحل رود اتل (ولگا) او را به سختی شكست داد.

 

یورش پنج ساله تیمور به مخالفان در ایران/ از 794 ه.ق

تيمور لنگ پس از مراجعت از اين سفر،‌ حكومت خراسان را به پسرش (ميران شاه)‌ و ناحيه غزنين و كابل افغانستان را به نوه خود، پير محمد‌ سپرد و بار ديگر در رمضان سال 794 ه.ق. به قصد سركوبی امرای محلی و عناصر مخالف عازم ايران شد. اين سفر جنگی او پنج سال به طول انجاميد و به يورش "پنج ساله "،‌ شهرت يافت.

 

تبعید سیّدان مرعشی به خوارزم ؛ زوال دولت آل مظفر شیراز و اصفهان

تيمور ابتدا به گرگان و مازندران رفت سيد كمال الدين مرعشی را كه به مخالفت برخاسته بود مغلوب كرد و سيد كمال الدين و پسرانش را به خوارزم تبعيد نمود. پس از آن از راه ری و سلطانيه و كرهرود (‌محل سلطان آباد بعدی و اراک امروزی) به شوشتر رفت. در آنجا شاه منصور "امیر مبارزی" از برابر وی به شيراز گريخت و تيمور او را تا فارس دنبال كرد و در نزدیکی شيراز بين آن دو جنگ سختی روی داد كه در اين جنگ شاه منصور كشته شد و با مرگ او دولت "آل مظفز" يا "مبارزيان" پايان گرفت. همچنين تمامی افراد آن خاندان نيز به دستور تيمور در قصبه مهيار قمشه كشته شدند.

 

سرکوبی جلایریان آذربایجان و عراق عرب/ کشته شدن عمرشیخ پسر تیمور در بغداد

تيمور گورکانی حكومت فارس را به پسرش عمر شيخ سپرد و خود به قصد تنبيه و سركوبی سلطان احمد جلاير به سوی آذربايجان و عراق عرب شتافت و قرامحمد تركمان را مغلوب ساخت. سلطان احمد به شام گريخت و بغداد و ديگر شهرهای بين النهرين مانند كويت، واسط و بصره به دست سپاه تيمور افتاد. در اين سفر بود كه عمر شيخ در چهار فرسخی بغداد به زخم تير مردم آنجا به قتل رسيد و تيمور حكومت فارس را به پسر وی پير محمد بخشيد.

 

فتح دوباره ارمنستان، گرجستان/ غارت مسکو/ 797 ه.ق

سال 796 ه.ق. به فتح ارمنستان و گرجستان گذشت. پس از آن ، توقتمش خان بار ديگر سر به طغيان برداشت و تيمور از راه دربند و اران به دشت قبچاق رفت و توقتمش خان را شكست داد (‌797 ه.ق.). تيمور به دنبال او تا اعماق استپهای (دشتهای) روسيه پيش رفت و مسكو (مكس) را نيز گرفت و غارت كرد.

 

سپردن آذربایجان به میران شاه و خراسان به شاهرخ / 798 ه.ق

تیمور سپس به آذربايجان برگشت و حكومت آن منطقه را به پسر خود ميرانشاه سپرد و در شوال سال 798 ه.ق. عازم سمرقند شد و فرمانروایی خراسان را به پسر ديگرش (شاهرخ) تفويض نمود.

 

جهاد با کفار هند و غلبه بر دهلی/ 801 ه.ق/ 1398 م

آنگاه پس از استراحتی نه چندان طولانی، بار ديگر تيمور لنگ بر پشت زين اسبش نشست و اين بار به عنوان جهاد با كفار عازم هندوستان شد. وی ابتدا كابل را فتح كرد (800 ه.ق.) و پس از عبور از تنگه خيبر در اوايل سال 801 ه.ق. از رودخانه سند گذشت و بر سپاه سلطان محمود دوم (از ملوک تغلقی هند/ بازماندگان جغتای پسربزرگ چنگیزخان) در محلی به نام "پانی پت" غلبه كرد و بر دهلی دست يافت و آن شهر را نيز به باد غارت داد.

یورش هفت ساله به ایران، آسیای صغیر/ 803 ه.ق/ از 1400 م

پس از آن به سمرقند بازگشت و به سفر جنگی ديگری به ايران و عراق روی آورد. اين سفر جنگی هفت سال طول كشيد و به يورش "هفت ساله" معروف شد. تيمور ابتدا به آذربايجان رفت و معاشران و نديمان پسرش، ميران شاه را كه محرک كارهای زشت او می پنداشت، به قتل رسانيد. آن گاه به شهرهای گرجستان و آسيای صغير حمله برد. در اوايل محرم سال 803 ه.ق. شهر سيواس و ملاطيه و سواحل جنوبی دريای سياه را تسخير كرد و آن مناطق را به قراعثمان بايندری (جدّ سلاطين آق قويونلو) سپرد خود به شام رفت.

 

فتح دمشق و بغداد/ 803 ه.ق/ 1400 م

تا الملك الناصر فرج برجی (فرمانروای مصر و شام)‌ را گوشمالی دهد. وی در 11 ربيع الاول سال 803 ه.ق. حلب را تصرف و غارت كرد. سپس دمشق را نيز تسخير نمود. تيمور پس از غارت و قتل عام در شهر دمشق (به بهانه آنكه مردم دمشق نيت نيكو و رفتار مطلوب نسبت به خاندان پيامبر اسلام نداشته اند)، به جانب بغداد شتافت تا مگر بتواند ريشه نفوذ سلطان احمد جلاير را براندازد. تصرف بغداد در 27 ذيقعده سال 803 ه.ق. انجام شد و قتل عام عظیمی در آنجا درگرفت.

 

سلطان ایلدرم بایزید/ تا 1402 م

 

جنگ ایلدرم بایزید (حکومت: 792 ـ 805 ه.ق) سلطان عثمانی با تیمور/ 804 ه.ق/ 1402 میلادی

پس از كشتار و تاراج در بغداد ، تيمور لنگ عازم جنگ با سلطان عثمانی "ايلدرم بايزيد" شد. جنگ نهایی در 19 ذی الحجه سال 804 ه.ق. (ژوئيه 1402 م.) ‌در محلی نزدیک شهر انگوريه يا آنقره (آنكارای امروزی)‌ واقع شد. در این جنگ سلطان عثمانی ایلدرم بایزید مغلوب شد و به اسارت در آمد و او را در قفسی محبوس ساختند. و سلطان ایلدرم بایزید هم از آن بدبختی و گرفتاری درگذشت (شعبان 805 ه.ق.).

فتح آناتولی و ازمیر/ خطبه و سکه بنام تیمور بتوسط فرمانروای شام و مصر

بعد از اين فتح پرُ شكوه، تيمور دست به تاراج شهرهای آناتولی گشود و تا شهر ازمير پيش رفت و آن شهر را نيز تسخير و غارت كرد. در نتيجه اين فتوحات الملك الناصر فرمانروای شام و مصر كه از پيروزيهای تيمور به وحشت افتاده بود رسولی نزد دشمن فاتح فرستاد و پذيرفت كه سكه و خطبه به نام او كند.

 

سکه و خطبه بنام تیمور گورکانی/ 806 ه.ق

تيمور تا اين تاريخ به طور مستقل سكه و خطبه به نام خويش نكرده بود بلكه در آغاز،‌ سيور غتمش (پسر امير دانشمند جه) را، كه از دودمان جغتای پسر چنگيز بود، در ظاهر به سلطنت برداشت و پس از مرگ سيور غتمش، پسرش (‌سلطان محمود خان)‌ را عنوان سلطنت بخشيد. با مرگ سلطان محمود دوم (از ملوک تغلقی هند/ بازماندگان جغتای پسر بزرگ چنگیز خان) در سال 806 ه.ق. تيمور كه ديگر خود فاتحی چون چنگيز شده بود،‌ به نام خويش سكه زد و دستور داد تا در منابر به نامش خطبه بخوانند.

 

آرامگاه تیمورلنگ گورکانی در سمرقند

 

مرگ تیمور لنگ 71 ساله/ 807 ه.ق/1405 م

تيمور پس از هفت سال به سمرقند بازگشت. وی در صدد تهيه سپاه عظیمی برای فتح چين برآمد و با دويست هزار سپاهی عازم فتح آن مملكت شد. اما در اترار به سبب برف و سرمای سخت متوقف شد و برای دفع سرما دست به شرابخوری زد. از آنجا كه شراب نتوانست در بدن آن مرد كه سال عمرش به 71 رسيده بود حرارتی پديد آورد، دست به نوشيدن عرق زد و در اين كار چندان افراط كرد كه بيمار شد و در آن بيمار درگذشت (‌17 شعبان سال 807 ه.ق.)‌. جسد او را به سمرقند بردند و اكنون آرامگاه وی به نام "‌گور امير" در سمرقند ازُبکستان شهرت دارد.

 

تندیس ابن خلدون جامع شناس، تاریخ نگار در تونس/ 1332 تا 1406 م.

 

خصایل تیمور

تيمور مردي سنگدل، نيرنگ باز، پرُدل، غارتگر و در عين حال دورانديش و هوشمند و بلند پرواز و شيفته خونريزی و غارت و ويرانگری بود و در ضمن به صحبت علما نيز دلبستگی داشت. چنانكه شيخ شمس الدين محمد جرزی را از عراق عرب، و شيخ مسعود بن عمر تفتازانی را كه در هرات در خدمت ملک غياث الدين پيرعلی بود به سمرقند خواست و آنان را گرامی داشت و ابن عرب شاه را در دمشق يافت و او را به سمرقند فرستاد و می خواست كه ابن خلدون را نيز به سمرقند فرستد، اما آن مرد هوشمند به بهانه آوردن كتب خويش از مصر، گريبان خود را از چنگ تيمور رها نمود. تيمور در جاه طلبی و بلند پروازی خود هيچ مانعی نمی شناخت و به هيچ مذهب و آيين خاصی اعتقاد نداشت. شرحی از ميخوارگيهای مفرط او و سردارانش را " كلاويخو" در سفرنامه خود آورده است. با اين حال در ظاهر اولياءالله و عارفان را گرامی می داشت. اين شيوه وی تا بدان حدّ بود كه حتی در خراسان به زيارت مزار ابوالقاسم خراسانی میرفت و از او همت می طلبيد. وی برای آبادانی سمرقند بسيار كوشيد و هر جا هنرمندی يافت و استاد نادره كاری سراغ كرد (‌از هرجا كه بود) به سمرقند فرستاد. در آن شهر كاخهای مجلل و باغهای فراوان ايجاد كرد. تيمور آن باغها را به اسامی باغهایی كه در سرزمينهای مفتوح پسنديده بود نام نهاد مانند باغ شمال، باغ تخت قراجه.

 

نقش شیروخورشید در سراپرده تیمور/ نقش مُهر "راستی رستی"

همچنين، شهركهایی به نامهای مصر، دمشق و شيراز ايجاد كرد. كلاويخو از نقش شير و خورشيد در سراپرده تيمور ياد می كند. نقش مُهر او سه دايره كوچک بود كه در ذيل آنها عبارت "راستی رستی" درج شده بود.

تيمور از فاتحان بزرگ تاريخ

تيمور از فاتحان بزرگ تاريخ بوده است. وی بر سرزمینی از ترُكستان شرقی امروز، از ختن و يارقند (یارکند)، تا ازمير بر كنار دريای مديترانه و از استپهای روسيه و شهر مسكو تا دهلی (پايتخت هند) فرمانروایی كرد. البته بيشتر اين سرزمينها را به صورت دائم نگه نداشت بلكه تنها آنها را غارت كرد و رها نمود.

با اين حال، قلمرو گسترده وی مشتمل بود بر مغولستان، یعنی سرزمينهای آن سوی سيحون در جوار خانات آق اردو و ماوراءالنهر (كه هسته مركزی حكومت او بود)‌، خوارزم در مسير سفلای جيحون و خراسان (پايگاه آل كرت)‌ و سيستان، افغانستان،‌ گرگان،‌ عراق عجم، آذربايجان و عراق عرب كه تختگاه آل جلاير بود و نواحی گرجستان و نخجوان و اران و موغان (مغان) و شروان و سراسر ارمنستان تا اطراف درياچه گوگچه الی ارزنجان كه مرز قلمرو تيمور و حكومت عثمانی بود و نواحی آمد و ماردين (مركز ملوك ارتقيه)‌ و سراسر فارس (شيراز) و يزد و كرمان و اصفهان كه (حوزه حكومت آل مظفر) و مازندران (مقر سادات مرعشی) و لرستان و خوزستان كه اين نواحی قلمرو وسيع او را تشكيل می داد.

امير تيمور روز چهارشنبه 17 شعبان سال 807 ه.ق. در اُترار واقع در 76 فرسخی شهر سمرقند درگذشت. از آنجا كه او مردی نا آرام بود و نيز بيشتر از هفتاد سال از عمرش گذشته بود و تازه از سفر جنگی يا يورش هفت ساله خود به ايران و عراق و سوريه و آسياي صغير بازگشته بود، باز دست به سفر جنگی مهمتری در مشرق زد. هدف از اين سفر جنگی، تصرف بلاد ختا يا چين شمالی بود. مورخان، نه علت شتاب او را به اين سفر و نه علت اين سفر در زمستان، كه سرمای سختی بر دشتهای آسيای ميانه و ترُكستان حكمفرما می شود،‌ را بيان كرده اند. شرف الدين يزدی مولف "ظفرنامه" میگويد: او می خواست كفار گناهان خود را كه تا آن موقع جنگ با مسلمانان و غارت و کشتار ايشان بود بپردازد و اين بار به جنگ با كفار يا جهاد و غزا برود.

اين تحليل درست نيست و اگر تيمور جنگ با مسلمانان و ويرانی شهرهای اسلامی و كشتار بی رحمانه مسلمانان را گناه می دانست، به اين كارها دست نمی زد. او شهوت جهان گشایی و آدم کشی و غارت اموال را در حدّ اعلی داشت و مسلمان و كافر برای او فرق نمی كرد.

مشخص است كه علت اين سفر جنگی، مانند سفرهای جنگی ديگرش، كشتار و غارت اموال بود. در واقع علت شتاب او در اين سفر ظاهرأ آن بود كه او نمی توانست سپاهيان فراوان خود را كه بيشتر از قبايل ترُک و ترُک- مغول بودند، در فراغت نگاهدارد. تمام معيشت اين افراد جنگی، از غارت شهرها و دهات تامين می شد و آنان نمی توانستند مدت زيادی بيكار بنشينند. تامين مخارج اين عده كه بيشتر از دويست هزار نفر بودند، محتاج صرف مبالغ هنگفتی بود. علاوه بر اين (چنانكه بارها ديده شده بود)،‌ روسای قبايل هميشه قابل اعتماد نبودند و هيچ اطمينانی نبود كه به هنگام فراغت دست به كارهای خطرناکی نزنند. به خصوص كه شهر سمرقند در آن زمان تبديل به گنج خانه اموال غارت شده جهان گشته بود و نمی توانست مطمح نظر ديدگان حريص روسا و امراء واقع نشود. خاصه آنكه تيمور نسبت به بيشتر فاتحان و جنگجويان، عمر زيادی كرده بود و همه منتظر روزی بودند كه او بميرد تا هر کسی از اين گنج سهمی ببرد.

اما اينكه چرا او در زمستان به اين سفر اقدام كرد ظاهرا برای اين بود كه سپاهيان زمستان را در ناحيه چاچ (تاشكند فعلی كه در زمستان هوایی نسبتا ملايم تر دارد)، بگذرانند و در آغاز بهار لشكرکشی آغاز شود. همچنين سپاهيان بتوانند از آب و سرسبزی صحرا برای اسبان و چارپايان استفاده كنند و تيمور هم بتواند به موقع خود را با سپاهيان به مرزهای چين برساند. اما زمستان- برخلاف انتظار-  در آن سال بسيار سخت شد و گذرهای جيحون و سيحون همه يخ بستند. ارتفاع برف در گردنه ها چنان شد كه عبور سپاه ممكن نگرديد. به ناچار وی در اترار رحل اقامت افكند و از شدت سرما به شراب و عرق پناه برد. اما در اين كار تا آنجا افراط كرد كه به مرضی مهلك دچار شد و درگذشت.

 

لیست جانشینان تیمور به اختصار

1- خلیل سلطان از 807 تا 812 هجری قمری / از 1405 تا 1410 میلادی

2- شاهرخ از 807 تا 850 ه.ق / از 1405 تا 1447 م

3- بایسنقر میرزا از 802 تا 837 زندگانی کرد. قبر او و قبر پدرش شاهرخ، در مقبره گوهرشاد آغا بیگم در هرات که بتوسط مادرش ساخته شده است، قرار دارد.

4- الغ بیک از 850 تا 853 ه.ق / از 1447 تا 1449 م

5- عبداللطیف از 853 تا 854 ه.ق / از 1449 تا 1450 م

6- عبدالله از 854 تا 855 ه.ق / از 1450 تا 1451 م

7- ابو سعید از 855 تا 873 ه.ق / از 1451 تا 1469 م

8- سلطان حسین بایقرا در هرات از 862 تا 911 ه.ق / از 1470 تا 1506 م

9- سلطان احمد از 873 تا 899 ه.ق / از 1469 تا 1494 م

10- لطان محمود از 899 تا 900 ه.ق / از 1494 تا 1495 م

- دوره هرج و مرج از 900 تا 911 ه.ق / از 1495 تا 1506 م

و در انتهای این هرج و مرج، این سلسله بدست امرای شیبانی منقرض شد.

 

امرای شیبانی/ 905 ه.ق/ 1500 م

باتوخان فرزند جوچی و نواده چنگیز به اروپا حمله کرد و برادرش شیبان را به فرمانروایی مجارستان برگزید. بیشتر سربازان باتو از میان ترُکمن ها و سایر اقوام ترُک بودند و تنها افسران عالی رتبه از میان مغولان بودند. سربازان تحت فرماندهی شیبان بعدها در تیومن در مرکز روسیه و سیبری حاکمیت یافتند.

محمد خان شیبانی به افتخار جدّش تخلص شیبک را برگزید و به سرزمین های آباد فرارود حمله برد. او دولت تیموریان را از میان برد ولی خودش گرفتار شاه اسماعیل صفوی گشت. بعد از او ازُبکان در آسیای میانه باقی ماندند. وجه تسمیه ازُبک با سربازان شیبانیان این بود که فرمانروای اردوی زرین در زمان منگو تیمور فرزند هولاکو و پشت ششم شیبان فردی به نام ازُبک خان بود. از فرمانروایان ازُبک، ازُبک‌خان و پسرش جانی‌بیگ در تاریخ قبل از تیمور مشهورند. بعد از دوره تیمور این امرا در ماوراءالنهر قدرت یافتند.

در دورهٔ صفوی، ازُبک و ازُبکان عنوان سلسله امرای شیبانی است که بوسیلهٔ محمد شاه‌بخت (محمد شیبانی) مشهور به شاهی بک یا شیبک تأسیس شد (۹۰۵ ه‍. ق.) و غالباً بسبب تعصب در مذهب تسنن و تجاوز به خراسان با شاهان صفوی در زدوخورد بوده‌اند. مرکز امرای این سلسله سمرقند بوده‌ است و امرای مزبور با خانات خیوه و خانات بخارا و خانات خوقند و امرای آستراخان (معروف به خانان جانی) خویشاوند و منسوب بوده‌اند. دولت آنها نیز عاقبت بوسیله امرای هشترخان (حاجی طرخان) منقرض شد.

 

جانشینان امیر تیمور گورکانی/ از 807 تا 911 ه.ق/ از 1450 تا 1506 م

با انتشار خبر مرگ تيمور آشفتگی عظیمی در اردوی تیمور به وجود آمد. از آنجا كه کسی نيز در اردو نبود كه رهبری آن سپاه بزرگ را به عهده گيرد، امراء و شاهزادگان همه به فكر خود افتادند و چشم غارتگران و آزمندان نيز، در درجه اول به اموال و ذخاير اردو و در درجه بعد به ذخاير و اموال سمرقند نگران شد. آنها در ظاهر خواستند وانمود كنند كه می خواهند نقشه جنگی تيمور را دنبال نمايند، اما همگان اين را به شوخی بيشتر شبيه می دانستند.

یکی از شاهزادگان، به نام سلطان حسين ميرزا، كه نوه دختری تيمور و جوانی بی پروا و نابخرد بود، جناح چپ لشكر تيمور را در "یسی" پراكنده ساخت و خود به سرعت عازم سمرقند شد تا از ديگران پیشی بگيرد و گنجهای آن شهر را تصرف كند.

 

پير محمد جهانگير نبیره تیمور و حاکم قندهار/ جانشین تیمور (طبق وصیت تیمور)

انتشار خبر مرگ تیمور لنگ، ترس و اضطراب نهانی را آشكار ساخت و هر كس به فكر خود افتاد. تيمور در حيات خود پيرمحمد جهانگير (پسر محمد سلطان نبيره خود) را به عنوان وليعهد خود تعيين كرده بود. پدر و جدّ اين وليعهد هر دو در حيات تيمور درگذشته بودند و تيمور هم به سبب علاقه شديد اين نبيره خود را كه فقط بيست و نه سال داشت (نه به ملاحظات سياسی و مملکتی بلكه فقط به علاقه عاطفی)، جانشين خود ساخته بود. پيرمحمد جهانگير در حين مرگ تيمور حكومت قندهار را داشت.

اين وصيت نامه نشان می داد تيمورلنگ كه در خصايل نظامی و رهبری سياسی سرآمد افراد روزگار خود بود، از لحاظ مملكتداری و پيش بینی سياسی و آينده نگری ضعيف و ناتوان بود. اگرچه یکی از پسران او به نام ميرانشاه دچار آشفتگی دماغی شده بود،‌ اما پسر ديگرش، شاهرخ چنانكه بعد ثابت شد از لحاظ كمال عقلی و خصايل فردی و سياسی و نظامی برجسته بود. به غير از او در ميان نوه های تيمور نيز كسانی بودند كه از شجاعت و لياقت بی بهره نبودند. همچنين او كه به نبيره خود علاقه مند و او را به وليعهدی برگزيده بود لازم می نمود او را در اين سفر همراه خود آورد و يا لااقل او را در سمرقند بگذارد تا اگر حادثه ای واقع شود- كه واقع هم شد- دسترسی به وی آسان باشد. اما او را در جای دور دستی (مانند قندهار) حاكم كرده بود كه در حين مرگ به او دسترسی ممكن نبود. البته لازم به ذكر است كه نبيره او نيز از لياقت و كاردانی بی بهره بود.

 

جانشینان تیمور گورکانی

1- خليل سلطان پسر ميرانشاه نوه تیمور

(از 807 تا 812 ه.ق/ 1405 تا 1410 م / انتخابیه امراء برای جانشینی)

 

به هر حال اميران و سرداران سپاه اميرزاده خليل سلطان- پسر ميرانشاه- را كه در چاچ (تاشكنده بود) به حكومت برداشتند. او هم خود را به سمرقند رسانيد و در پناه حصار آن كه بسيار مستحكم بود بر اموال تيمور دست يافت و همه شاهزادگان ديگر را در برابر عمل انجام شده قرار داد.

خليل سلطان اهل سياست و حكومت نبود. وی از زمان تيمور دل در گرو عشق یکی از زنان بی اصل و نسب بسته و خود را به کُلی در اختيار او قرار داد بود. پس از رسيدن به حكومت سمرقند، همه امور را در اختيار دلبر خود می نهاد و بی مصلحت او كاری انجام نمی داد. سرانجام شيرازه كارها طی مدت چهار سال به کُلی از هم گسيخت و خزاين تيمور همه در وجه اطرافيان طماع و بی لياقت او صرف شد. او پس از آنكه خود را تسليم شاهرخ كرد (در حالیکه روانه آذربايجان بود) در تنگدستی جان داد.

شاهزادگان و نوادگان تيمور در آذربايجان و عراق و فارس هر یک در خيال سلطنت به جان يكديگر افتادند. اين مناطق عرصه تاخت و تاز و غارت آنان قرار گرفت و کسی كه از اين همه آشوبها بهره برد، تنها شاهرخ بود.

 

شاهرخ و میرانشاه/ پسران تیمور

شاهرخ و ميرانشاه، دو پسر از پسران متعدد تيمور، پس از مرگ او در قيد حيات بودند. شاهرخ در روز پنج شنبه 14 ربيع الاول سال 779 ه.ق. متولد شد و در سال 799 ه.ق. و در بيست سالگی، از سوی پدر به حكومت خراسان كه مركز آن هرات بود، منصوب گرديد.

 

2- شاهرخ پسر و جانشین تیمور/ 807 تا 850 ه.ق/ 1405 تا 1448 م

شاهرخ پسر تیمور در رمضان سال 807 ه.ق. یعنی در حدود یک ماه پس از مرگ تيمور، خود را در هرات پادشاه خواند (خليل سلطان هم در رمضان اين سال در سمرقند خود را پادشاه خوانده بود). شاهرخ هم از عقل و كفايت و شجاعت بهره مند بود و هم بودن او در هرات و خراسان كه مركز جغرافيایی متصرفات تيمور محسوب می شد، موقعیتی خاص و استثنایی برای او ايجاد كرده بود. او نيز نتوانست هم از اين موقعيت و هم از اختلاف و كشمكش شاهزادگان ديگر حداكثر استفاده را به عمل آورد تا آنجا كه قسمت مهمی از متصرفات پدر را- در اندک مدتی- تسخير كرد.

او در سال 809 ه.ق. مازندران را گرفت و در سال 811 ه.ق. سمرقند را از تصرف خليل سلطان خارج نمود و ماوراءالنهر را در حوزه اقتدار خود درآورد. در سال 817 ه.ق. فارس از تصرف احفاد ديگر تيمور بيرون آمد و جزو متصرفات او گرديد. در سال 819 ه.ق. كرمان هم ضميمه متصرفات او شد. هنگامی كه وی در سال 823 ه.ق. به آذربايجان لشكر كشيد، قرايوسف قره قويونلو در حوالی تبريز درگذشت. بدين ترتيب، آذربايجان نيز جزو ممالك او گرديد. در سال 832 ه.ق. دوباره به آذربايجان روی آورد و ميرزا اسكندر- پسر قرايوسف- را شكست داد.

درگذشت شاهرخ/ 850 ه.ق/ 1448 م

سرانجام پس از چهل و سه سال سلطنت، در حالی كه خراسان،‌ بلخ، بدخشان، ماوراء النهر، ترُكستان، زابلستان، گرگان، مازندران، عراق، فارس، كرمان، سيستان و آذربايجان در تصرف او بود، برای خواباندن شورش نوه خود (سلطان محمد، پسر ميرزا بايسنقز)‌،‌ عازم اصفهان گرديد. شاهرخ تیموری در ذی الحجه سال 850 ه.ق. در حوالی ری درگذشت.

دوران سلطنت شاهرخ/ دوران آرامش

سلطنت چهل و سه ساله شاهرخ، دوره آرامش در خراسان و ماوراءالنهر و بيشتر نواحی ايران بود. شاهرخ در سياست نيز فعال بود چنانكه با چين و هند و مصر روابط سياسی داشت. همسرش گوهر شاد آغا، در اواخر عمر بر او مسلط بود. گوهر شاد اهل خيرات بود و مسجد معروف گوهرشاد در مشهد و مدرسه گوهرشاد در هرات، از آثار اوست. پسران او، ابراهيم سلطان (‌كه مدتی حاكم شيراز بود) و بايسنقر (كه در هرات اقامت داشت) و الغ بیک (كه حاكم سمرقند بود)،‌ همگی دانشمند و دانش دوست و مربی اهل علم و هنر بودند. در زمان او صنايع ظريف مانند خط، تذهيب، تجليد و مينياتور به تشويق شاهزادگان به اوج خود رسيد. فرزندان عمرشيخ (پسر تیمور که در جنگ بغداد کشته شد) هم كه مدتی در شيراز و اصفهان حكومت داشتند، مربيان علم و هنر بودند.

 

گوهر شاد بیگم

 

گوهرشاد همسر شاهرخ/ بنیانگذار مسجد گوهرشاد مشهد

مهدعليا، گوهرشاد آغا يا گوهرشاد بيگم از اشراف زنان خراسان بوده است. وى زنى بسيار باتمكّن، باوقار، خردمند، باثروت و با احتياط بود كه به كثرت رحم و اطعام و انعام و صدقات و خيرات و مبرات موصوف و در حسُن تدبير و سياست و حيا، مقامى والا داشت. به گفته مرحوم حاج ملاهاشم خراسانى در كتاب منتخب التواريخ: مخدره گوهرشاد آغا مسلما شيعه بوده و در كمال اخلاص و حسن عقيده مسجدى را در مشهد مقدس بنا نهاده، و مى توان گفت، كه اين مسجد مقدس قديمى ترين مسجد موجود شيعه در اين ناحيه است. گوهر شاد بیگم به سال 780 ه.ق ديده به جهان گشوده است و در روز نهم رمضان سال 861 ه.ق در سن هشتادویک سالگى بر اثر وسوسه جمعى، ميرزا سلطان ابوسعيد بن سلطان محمد بن ميرانشاه بن اميرتيمور كه برادرزاده شاهرخ بود در هرات فرمان قتل او را داد و سرانجام، وى را به شهادت رساندند و پيكرش را در مدرسه گوهرشاد كه خود، آن را ساخته بود در هرات، كنار مزار شوهرش به خاک سپردند. پسرش، ميرزا بايسنقر نيز در اين مدرسه، در جوار قبر مادر و پدرش مدفون گرديده است.

 

مسجد جامع گوهرشاد مشهد/ بنای مسجد در 812 ه.ق

مسجر جامع گوهرشاد در مشهد مقدس رضوى (ع) واقع شده است و يكى از مهمترين بناهاى دوران شاهرخ است كه در جنوب حرم مطهر(ع) قرار دارد. گوهرشاد آغا اين مسجد را به موجب تاريخى كه در كتيبه ايوان مقصوره و به خط پسر گوهرشاد آغا- ميرزا بايسنقر- نوشته شده است اين بناى باشكوه در سال 812 هـ.ق به انجام رسيده است. ساختمان مسجد گوهرشاد در مشهد رضوى (ع) زير نظر استاد قوام الدين شيرازى متوفى به سال 844 ه.ق از مهندسين برجسته و نامور خراسان و هرات، ساخته شده است.

 

Imageداخل مقبره گوهرشاد و شاهرخ و میرزا بایسنقر/ نگاره از سایت ترُکستان جنوبی/ ترُکان فارسی گوی افغانستان

 

مقبره گوهر شاد در هرات/ شروع و اتمام ساختمان/ از 820 تا 841 ه.ق/ از 1418 تا 1439 م

گنبد سبز یا گنبد گوهرشاد؛ مقبره و یا گنبدخانه ایست که متصل به مدرسه، مسجد و مصلی های خيابان هرات، به دستور ملكه ی شاهرخ ميرزا، گوهرشاد آغا ساخته بود و امروز از تمام آن مجتمع شكوهمند ساختمانی كه از شاهكارهای صنعت معماری جهان اسلام شمرده می شود؛ صرف پنج مینار و همین گنبد سبز باقی مانده است كه اجساد گوهر شاد بیگم، پسرانش بایسنقر ميرزا و میرزا محمد جوگی؛ و نواسه اش علأءالدوله پسر بایسنقر در آن مدفون اند. بخشهای ديگر اين بنای تاریخی از گزند حوادث روزگار مصئون نمانده، عمداً ويران گرديده اند. با آنهم بخش باقيمانده به عنوان مشت نمونه خروار؛ نماد عشق زنی را به تمثيل می گيرد كه ميهن دوستی در تاروپود وجودش سیلان داشت و برای اثبات اين عشقش سر و جان را فدای كشور ساخته، در راه دفاع از شهر محبوبش هرات به شهادت رسيد. گوهر شاد ملکه یی بود كه در پهنای جغرافيای خراسان زمین محبوب عامه ی مردم و بانوی اول كشور شناخته می شد. همو بود که به  دور از تعصب و تفوق پسندی اشراف منشانه، در خدمت مردمش قرار داشته، از بزرگترين فرهنگيان و هنرمندان كشورش حمايت كرد و نتيجه ی همين از خودگذری و محبتش به خلق بود كه امروز پس از گذشت سده های طولانی، هنوز هم نامش ورد زبان هاست و به عنوان یکی از كسانی شناخته می شود كه سنگ تمدن بزرگ عصر خويش را گذاشت و بذر اول مدنيت تیموریان هرات را افشاند. بناهایی را که او آباد كرد، برای تعيش خواص و اعیان نبود، بلکه هر یکی از آنها در خدمت عامه ی مردم قرار داشته، تأسيسات عام  المنفعه شمرده می رفتند. (در مورد ملکه گوهر شاد بیگم اینجا را کلیک کنید)

 

فرزندان شاهرخ تیموری

از جمله ابراهیم سلطان، میرزا بایسنقر(پسران گوهر شاد آغا همسر شاهرخ) و الغ بیگ، که پس از مرگ پدرشان شاهرخ نتوانستند با يكديگر در مورد جانشینی او به توافق برسند بنابراین اینان مدتها با هم در كشمكش بودند.

ميرزا بايسنقر پسر شاهرخ/ از 802 تا 837 ه.ق

میرزا بایسنقر پسر شاهرخ و گوهر شاد آغا بود. ميرزا بايسنقر، خوش طبع و هنرمند و هنر پرور بود و در خط ثلث، سرآمد خطاطان محسوب مى شد. در كتابخانه اش پيوسته چهل نفر از خوشنويسان و تذهيب كاران و نگارگران مشغول كتابت و تذهيب و تصوير بوده اند. كتيبه پيش طاق مسجد گوهرشاد مشهد به خط ثلث از همين ميرزا بايسنقر پسر گوهر شاد آغا است كه در بيست سالگى آن را نوشته و از قدرت و قوت قلم، معجزه اى به يادگار گذاشته است در اين مسجد گوهر شاد مشهد كه از بناهاى مادرش مى باشد. هم چنين، كتابت بزرگترين قرآن موجود كه طول هر صفحه آن دو ذرع و نيم و عرض آن يك ذرع و دو گره است و به خط محقق، از جمله آثار ارزنده او است كه هم اكنون برخى از صفحات آن در كتابخانه آستان قدس و كتابخانه آقاى على اصغر مهدوى در تهران موجود است. ترتيب شاهنامه و الحاق مقدمه معروف بايسنقرى بر آن توسط همين اميرزاده در سال 829 ه.ق صورت پذيرفته است.

 

الغ بیک پسر شاهرخ/ از 850 تا 853 ه.ق/ 1447 تا 1449 م

به تمامی معنی دانشمند بود و در رياضی و نجوم مهارت كامل داشت. از آثار وی ، رصدخانه سمرقند و زيج معروف الغ بيك بوده است. او از لحاظ دانش ، سرآمد تمام شاهانی بوده است كه در شرق حكومت داشته اند. اما ‌از آنجا كه اوقات او صرف مسائل علمی می شد ، از لحاظ بينش سياسی و رهبری نظامی بسيار ضعيف بود و فقط در سايه قدرت پدرش شاهرخ و آرامش و رفاهی كه در زمان او در خراسان و ماوراءالنهر به وجود آمده بود ، توانست كارهای علمی خود را دنبال كند. پس از مرگ شاهرخ ، ضعف سياسی و ناتوانی و بی كفایتی الغ بیک ظاهر شد ، تا آنجا كه از اداره امور و رفتار شايسته با پسرش نيز باز ماند. الغ بیگ عاقبت به دستور عبدالطيف ميرزا- پسر خود در سال 853 ه.ق. به قتل رسيد.

عبدالطیف میرزا / از 853 تا 854 ه.ق/ از 1449 تا 1450 م

عبدالطیف پسر الغ بیگ بود که دستور داده بود تا پدرش را بقتل برسانند.

 

ميرزا ابوالقاسم بابر نوه شاهرخ/ جانشین شاهرخ/ از 807 تا 816 ه.ق

سرانجام ميرزا ابوالقاسم بابر (پسر بايسنقر) بر ديگران غالب آمد و در هرات بر تخت نشست. او مدت 10 سال سلطنت كرد و تا زمان مرگش كه در سال 816 ه.ق. اتفاق افتاد، خراسان، مازندران، سمنان، دامغان، ولايت بدخشان و از جيحون تا سيستان و زابلستان را در تصرف داشت و بر عراق و فارس نیز دست يافت. اگرچه به گفته عبدالرزاق سمرقندی به ظاهر در كار مُلک و مال تغافل می كرد ، اما در معنی بر همه مملكت اشراف داشت و از امر حكومت غافل نبود.

 

سلطان ابو سعيد/ جانشین میرزا ابوالقاسم بابر/ از 855 تا 873 ه.ق / از 1451 تا 1469 م

پس از بابر، یکی ديگر از شاهزادگان تيموری به نام میرزا ابوسعيد توانست بر خراسان و ماوراءالنهر و كابل و فارس و عراق و مازندران مسلط شود. ابوسعید شاهزاده ای گمنام و گويا پسر ميرزا محمد بن ميرزا ميرانشاه بود (از سرگذشت میرزا محمد نيز، اندکی دانسته شده است). گويند كه در آغاز ، ‌در ملازمت الغ بیک پسر شاهرخ به سر می برد. در سال 853 ه.ق. در جنگ ميان الغ بیک و پسرش ميرزا عبدالطيف به ميان طايفه ارغونيان رفت و به كمك آنان سمرقند را محاصره كرد ، ولی كاری از پيش نبرد و خود نيز به حبس افتاد. سپس از حبس گريخت و بخارا را به تصرف خود در آورد. پس از بعضی ناكاميها ، به شهر یسی رفت و با كمك ابوالخيرخان ( پادشاه اولوس جوجی )‌ شهر سمرقند را متصرف شد. در زمان سلطنت بابر، ابو سعید همچنان پادشاه سمرقند و ماوراءالنهر بود و پس از مرگ او در سال 861 ه.ق. هرات و خراسان را تا عراق به تصرف در آورد و بر فارس و كرمان نيز مستولی شد. سرانجام ، در سال 872 ه.ق. برای جنگ با اوزون حسن آق قويونلو رهسپار آذربايجان گرديد. در اين جنگ ، سپاهيان وی به سبب سرمای زودرس دچار بی آذوقگی گرديدند و پراكنده شدند . خود او نيز گرفتار و كشته شد ( رجب سال 873 ه.ق. ).

ابوسعيد ، نيز پادشاه توانا و با كفايت بود. وی خود را از گمنامی به سلطنت رسانيد و کسی بود كه همواره از فرصتها بهره می جست. رفتار او را با مردم ، نسبتا عادلانه و خوب توصيف كرده اند. او طرفدار متصوفه و اهل عرفان بود و مشايخ صوفيه را گرامی می داشت . تنها اشتباه وی لشكر کشی به آذربايجان بود كه سبب مرگش نيز گرديد.

سلطان احمد/ از 873 تا 899 ه.ق/ 1469 تا 1496 م

يكي از فرزندان ابو سعید، ميرزا سلطان احمد ( متولد سال 855 ه.ق. ) بود كه در زمان پدر به حكومت سمرقند رسيد و پس از او نيز به استقلال حكومت آنجا را داشت. وی در سال 899 ه.ق. فوت كرد.

سلطان محمود ميرزا/ از 899 تا 900 ه.ق/ 1494 تا 1495 م

پسر ديگر ابوسعيد، سلطان محمود ميرزا، پس از مرگ پدر ولايات ترمذ و چغانيان و حصار و ختلان و قندوز و بغلان را تا گردنه هند وكش به تصرف در آورد و پس از مرگ برادرش، ميرزا سلطان احمد در سال 899 ه.ق. ، سمرقند را نيز متصرف شد و در سال 900 ه.ق. از دنيا رفت. او در سمرقند رفتار مناسبی نداشت و به كارهای منافی اخلاق و شرع دست زد و ديگران را هم به اين كار تشويق میکرد و به این سبب، اهالی سمرقند از او رويگردان شدند.

ميرزا عمرشيخ / تا 899 ه.ق

پسر ديگر سلطان ابوسعيد ،‌ ميرزا عمر شيخ بود كه ولايت انديجان و توابع (مملكت فرغانه ) را از زمان پدرش ابو سعید در تصرف داشت. میرزا عمرشیخ بعد از پدر نيز حاكم آنجا بود و در سال 899 ه.ق. از بام كبوتر خانه خود سقوط كرد و كشته شد.

 

ظهيرالدين محمد بابر/ موسس سلسله سلاطين گوركانی هند (مغول کبیر)

او پسر میرزا عمر شيخ بود.

 

ميرزا الغ بیک/ تا 900 ه.ق

پسر ديگر ابو سعيد ، ميرزا الغ بیک ، در زمان حيات پدر ، كابل و غزنين را در تصرف داشت. بعد از پدر هم در آنجا فرمانروایی مستقل بود و پس از سال 900 ه.ق وفات يافت.

سلطان حسين بايقرا / از 862 تا 911 ه.ق/ از 1470 تا 1506 م

پسر غياث الدين منصور ،‌ از احفاد عمر شيخ (پسر امير تيمور گورکانی که در جنگهای بغداد کشته شده بود) در سال 842 ه.ق. در هرات متولد شد و در چهارده سالگی به خدمت ميرزا ابوالقاسم بابر در آمد. در سال 858 ه.ق. از ابوالقاسم بابر ( در جريان محاصره سمرقند ) جدا شد و به خدمت ميرزا سلطان ابوسعيد در آمد. پس از چندی به امر او زندانی شد و پس از رهایی از زندان ، دوباره نزد ابوالقاسم بابر رفت و تا زمان مرگ او در سال 861 ه.ق. نزد وی بود. سپس به مرو رفت. در آنجا جاه طلبيها آغاز كرد و پس از سالها سرگردانی در بيابانهای گرگان و خوارزم كه گاهی منجر به حكومت اقتدار و گاهی منجر به هزيمت و فرار او می شد، سرانجام پس از مرگ ابوسعيد در 873 ه.ق. خود را به هرات رسانيد و پس از مدتی جنگ و گريز، در سال 875 ه.ق. به سلطنت هرات و خراسان رسيد و رويای سلطنت را پس از سالها در به دری ، به واقعيت مبدل ساخت.

وقايع زندگی او از سال 861 تا 873 ه.ق. میرساند كه اویکی از لايق مردان و شجاعان روزگار خود بوده و با همت بلند و استقامت و پايداری بی نظير و تحمل سختيها و شدايد، هرگز نوميدی به خود راه نداده و از هر فرصتی برای بدست آوردن قدرت استفاده كرده است. او برخلاف بسياری از شاهزادگان تيموری ، از تهوّر و خيره سری و حرص و طمع آنی و عاقبت نيندیشی به دور و نمونه یک فرد كامل و شجاع ،‌ سياستمدار ،‌ دورنگر ، مسلط بر نفس و با اراده ای قوی بود و اين همه را با خصايل دانش دوستی و هنر پروری و تربيت علما و فضلا در خود جمع داشت. به همين سبب ، هرات در سلطنت سي و شش ساله او به یکی از مراكز مهم فرهنگ مشرق زمين تبديل شد و شايد بتوان گفت كه هيچ شهری در تاريخ فرهنگ چند قرن اسلامی به هرات زمان او نرسيد. افسوس كه اين مرد بی نظير در زمانی می زيست كه امراء و شاهان معاصر و حتی ‌فرزندان او از نعمت عاقبت نگری و دور اندیشی ، ‌كه لازمه سياست خوب و رفاه حال مردم و رعيت است ، بی بهره بودند. پسران او از غايت بلند پروازی ، با آن پدر بی نظير به مخالفت برخاستند و اسباب زوال آن دولت بزرگ و نيز استيصال خود را فراهم ساختند.

پس از وفات او در سال 911 ه.ق. شيرازه دولت تيموری در خراسان از هم گسيخت و تنها يك تن ( كه آن هم در خصايل جهانداری و جهانگيری و علوهمت و دوراندیشی با او همسان بود، توانست پس از سالها مجاهده و نبرد ، حكومت گسترده تيموری را در هندوستان احيا كند. آن شخص ، ظهير الدين محمد بابر ، نوه سلطان ابوسعيد بود كه شرح آن مرد بزرگ را بايد در تاريخ سلاطين گوركانی هند (مغول کبیر) خواند.

 

منابع:

- سایت فرهنگسرا.

- سایت ازُبکستان.

- شبکه امام رضا و دکتر محمود یزدی مطلق(فاضل).

- سایت ترُکستان جنوبی افغانستان و استاد پرویز بشرمل.

- سایت ویکی پدیا.

 

.................. ................. ............... ............... ............

 

با تشکر از سایت فرهنگسرا و ویکی پدیا و سایت ازُبکستان و شبکه امام رضا و دكتر محمود يزدى مطلق (فاضل) و سایت ترُکستان جنوبی افغانستان و استاد پرويز بشرمل/ سایت خانه و خاطره/ سروش آذرت/ تیر ماه 1389 خورشیدی/ یولی 2010 میلادی/