با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

جورج واشنگتن

 

 جورج واشنگتن؛

 

جورج واشنگتن ، "پدر استقلال ملت آمریکا"

(از 22 فوریه 1732 تا 14 دسامبر 1799 میلادی)

 

"واشنگتن"، پدر استقلال ملت آمریکا. بعد از درگذشت او، پایتخت آمریکا و ایالت واشنگتن بنام او «واشنگتن» نام گذاری شد.

 

آمریکا ، زادگاه جورج واشنگتن

سفرهای اکتشافی کریستف کلمبوس (1492 میلادی)

آمریکا از قدیم الایام محل سکنای سرخپوستان بود. آنها در سرزمینهای خود تا اندازه ای در خوشبختی زندگی میکردند، تا اینکه با قراردادی از طرف ملکه اسپانیا سفرهای اکتشافی کریستف کلمبوس (1492 میلادی) به این سرزمین در جنوب آغاز شد. او در ابتدا قرار بود به هند برسد ولی تصادفآ به جنوب آمریکا رسید. او بهنگام پیاده شدن بجز نفرات انسانی، با اسب و خوک پا روی خاک آمریکا گذاشت. در آن هنگام نه اسبی در آمریکا بود و نه خوکی و این دو موجود برای ساکنان بومی ناشناخته بودند و از آنجاییکه اسب در طبیعت وحش بتنهایی به تولید نسل خود میپردازد در زمانی کوتاه نژادی از اسبان جدید در آمریکا بوجود آمد که امروزه بنام «موستانگ» معروفند. اسبان موستانگ در زمان انقلاب آمریکا برای ارتش ایالات متحده و برای سرخپوستان از نظر ترابری و جابجایی بهترین نقلیه ممکنه شدند. اما خوک ها برای اقتصاد کشاورزی بومیان جز آفت ارمغان دیگری برای آنان نداشت زیرا حوکان همیشه بدنبال ریشه گیاهانند و در عوض با تولید نسل سریعی که خوکان بخود میگیرند میتوانند بهترین منبع گوشتی برای ماجراجویان اروپایی شوند در حالیکه با گوشت خوک ساکنان بومی اصلآ آشنایی نداشتند. بعد از اینکه کریستف کلمب به ملکه اسپانیا خبر داد به سرزمینی مملو از منابع طبیعی و طلا رسیده، در اندک زمانی کوتاه

صدها و هزاران ماجراجوی اسپانیایی و اروپایی پرُ از انگیزه های مادی سفر به قاره جدید را آغاز کردند. و همین ماجراجویان بودند که بخاطر بدست آوردن طلا باعث انقراض و نابودی تمدن آزتک ها شدند. کریستف کلمب بهنگام بازگشت از آمریکا با خود سیب زمینی، ذرت، گوجه و کدو آورده بود که در مدتی کوتاه در اروپا منتشر شد و خیل عظیمی را از گرسنگی نجات داد.

 

ماجراجویان اروپایی در آمریکا (قرن 16 میلادی)

از اواخر قرن 16 میلادی، اروپایی ها سعی کردند آمریکای شمالی را بچنگ آورند. اسپانیایی ها ابتدا مکزیک را اشغال کرده (1521 تا 1560 میلادی) و از آنجا سعی کردند بطرف شمال پیشروی کنند. فرانسویان نیز بعد از بدست آوردن سرزمین کانادا و استوار کردن جای پای خود (1534 تا 1759 میلادی)، حرکت بسوی جنوب را از طریق "رود اوهایو" و "می سی سی پی" آغاز کردند. و هلندی ها نیز با رسیدن به سواحل شرقی آمریکا (1624 تا 1640 میلادی)، بنیان شهر "آمستردام نوین» را پی ریزی کردند.

 

در این مناطق مهاجرنشین ابتدا مهاجرین اندکی زندگی میکردند. آنها یا شکارچی بودند یا تاجرپیشه که با سرخپوستان به داد و ستد از جمله پوست حیوانات میپرداختند. سپس مبشرین مذهبی و گروه های کوچک سربازان پایشان به این مناطق باز شد که در میان قلعه هایی ساخته شده از چوب جنگلها زندگی میکردند.

 

قرن 17 میلادی ، آمریکا مستعمره انگلیس

«جیمزتاون» ، اولین مستعمره نشین انگلیسی

انگلیسی ها بعد از چندین کوشش برای بدست آوردن مکانی امن برای سکنای مهاجران خود که با ناکامی مواجه شده بودند، بالاخره در سال 1607 میلادی محلی دایمی را در سواحل شرقی آمریکای شمالی پی ریزی کردند و اسمش را «جیمزتاون» نام نهادند (جیمز اسم اصلی کارل اول پادشاه انگلیس بعد از الیزابت اول بود). اما مدتی بعد آنان تنها به این محل اکتفا نکرده و بساخت محلهای جدیدی برای مهاجرین خود پرداختند. این محلهای مهاجرنشین مدتی بعد مملو از مهاجرین انگلیسی و غیرانگلیسی از جمله هلندی ها شد. علت اصلی مهاجرت انگلیسی ها و اروپایی ها، مشکلات سیاسی و اجتماعی و مذهبی بود که در انگلیس و اروپا وجود داشت. در این دورانها بعلت رشد و ازدیاد سریع جمعیت، انگلیسی ها خود را موظف دیدند تا رقیبان سیاسی و اقتصادی خود را در قاره آمریکای شمالی از بین ببرند و یا اینکه از این قاره بیرون کنند. انگلیس در این دوره ها از نظر سیاسی و نظامی قدرت اول جهانی بشمار میرفت. بنابراین جنگ میان قدرتهای استعماری در آمریکای شمالی شروع شد. هلندی ها بعد از شکست از سربازان انگلیسی، شهر «آمستردام نوین» را از دست دادند و اسم این شهر به «نیویورک» (شهر "یورک" در انگلیس، محل شاهان انگلیسی آنگل-ساکسنی ژرمن تبار) تغییر نام داده شد. و فرانسویان هم در طی مرور ایام بالاخره سرزمین کانادا را در اواسط قرن هیجده از دست دادند.

 

مهاجران هم در این میان شروع به کشاورزی و کشت برنج و توتون و تنباکو و بعدها پنبه و نیزارهای شکر کردند و از آنجاییکه به جمعیت تازه وارد هر روز افزوده میشد روسای مناطق مهاجرنشین مجبور شدند برای بدست آوردن زمینهای قابل کشت برای مهاجرین جدید، بیشتر به داخل سرزمینهای سرخپوستان رخنه کنند. اما این رخنه ها بدون جنگ و خونریزی بومیان سرخپوست امکانپذیر نبود.

 

خانواده انگلیسی واشنگتن در آمریکا (1657 میلادی)

پنجاه سال بعد از نامگذاری "جیمزتاون" و در 1657 میلادی، یک خانواده انگلیسی بنام "واشنگتن" از انگلیس بسوی آمریکا مهاجرت کردند زیرا آنان با جنگهای داخلی در انگلیس (از 1645 تا 1658 میلادی) و با جمهوری دیکتاتور "اولیور کرامول" (Oliver Cromwell/ از 1653 تا 1658 میلادی) سر ناسازگاری داشتند. آنها در ویرجینیا اقامت گزیدند. آگوستین واشنگتن (پدر جورج واشنگتن) از اعضای این خانواده در کشت تنباکو مهارت داشت. او با سعی و کوشش خود توانست از راه کشت تنباکو به ثروت هنگفتی برسد. آگوستین ازدواج میکند و حاصل این ازدواج در 22 فوریه 1673 میلادی پسریست بنام جورج.

 

کودکی و نوجوانی جورج واشنگتن

جورج کودکی و نوجوانی خود را در ناز و نعمت در کنار خانواده اش گذراند و در مدرسه علاقه چندانی برای تدریس نداشت. او 11 ساله بود که پدرش آگوستین را از دست داد و سرپرستی او و دیگر خواهر و برادرانش بعهده برادربزرگ ناتنی اش افتاد. او نیز در سال 1652 میلادی درگذشت و جورج مالک تمامی اراضی شد که در "مونت ورنون" (Mont Vernon) تعلق به پدرش و برادرش داشتند (مزرعه "مونت ورنوُن" هم اکنون در شمال شرقی ویرجینیا و در نزدیکی واشنکتن دی.سی قرار دارد و بعنوان بنیاد و موزه جورج واشنگتن در معرض دید غلاقه مندان است). او همچنین سرپرست خانواده بود و میبایستی تمام روز را با کار در مزرعه بزرگ خانوادگی و در کنار بردگان سیاه پوست میگذارند. او بسیار سخت کوش و خستگی را نادیده میگرفت. در 15 سالگی (1747 میلادی) بدون اینکه تحصیلات عالی داشته باشد تمامی مراحل کارشناسی بر روی مزارع کشت تنباکو و مراحل اداره ای و بوروکراتیک انگلیسی ها را میشناخت و از اداره ای به اداره ای دیگر در رفت و آمد بود.

 

 جورج واشنگتن، همسرش مارتا، دخترش پاتسی، پسرش جک؛

 

ارتقاء ، موفقیت ها ، شکست ها و سرسختی های ژنرال جورج واشنگتن

او موقعیکه وارد خدمت در ارتش مهاجرنشینان انگلیسی در ویرجینیا شد (1753 میلادی)، در مدتی کوتاه مراحل رشد را سریع طی کرد و جزو فرماندهان بالای این شبه نظامیان شد. گویی اصلا او برای کار در ارتش و دیسیپلین و فرماندهی ساخته شده بود: او جثه ای تنومند و پرُ از انرژی داشت و اتوریته از سیمای او نمایان بود. یکسال بعد او حتی در مقابل سرخپوستان و فرانسویان در اوهایو میجنگید (1754 میلادی) و در همین سال از ارتش مهاجرنشینان خود را کنار کشیده و مستقیم وارد خدمت در ارتش انگلیس مستقر در آمریکا شد. هنگامیکه در سالهای 1755 میلادی جنگ مابین فرانسه و انگلیس در هند و فرانسه و انگلیس در آمریکای شمالی به جریان افتاد (در آمریکای شمالی از 1756 تا 1763 میلادی)، جورج واشنگتن فرمانده ارتش انگلیس در مرزهای غربی ویرجینیا بود. او این تجربه نظامی خود را با موفقیت بپایان رسانید. سپس جورج واشنگتن خود را از ارتش انگلیس کنار کشید و در ژانویه سال 1759 میلادی با مارتا داندریج کوستیس، زنی بیوه، مالک و ثروتمند که دارای دو فرزند و حدود 150 برده سیاهپوست بود، ازدواج کرد. و مدتی بعد بخاطر شایستگی های جورج واشنگتن در سازماندهی اعتراضات مردمی، او مسئول و هماهنگ کننده اجتماعات و نماینده خواسته های مردمی در ویرجینیا شد (از 1758 تا 1774 میلادی). او حتی در فاصله 1760 تا 1764 میلادی، به عنوان قاضی در «فیرفکس ویرجینیا» به كار قضاوت پرداخت.

 

علل طغیان ایالات مستعمره نشین برعلیه کشور مادر

بایکوت صادرات از انگلیس (Fairfax-Beschlüsse)

در این سالها بخش بزرگی از جمعیت مستعمره نشین ها را مالکان و تجار بزرگ تجارت و صنعت مانوفاکتورها و صاحبان مزارع برنج و تنباکو و پنبه و حتی برده داران مرفه، تشکیل میدادند و سرمایه و کار و مانوفاکتورهای کتان، رنگ و پشم توسعه فراوان داشت و در کارخانه های کوچک مستعمره نشین ها از ورقه آهن میله میساختند و در تهیه وسایل کشاورزی و سلاح از آن سود میبردند. آنها از چوبهای فراوانی که در قاره آمریکا پیدا میشد برای ساختن کشتی های تجارتی و جنگی استفاده میکردند و از طریق تجار کشور مادر(انگلیس) به کشورهای متخاصم در جنگها میفروختند. و دراین هنگامه رشد سریع ایالات متحده آمریکا، شاه انگلیس، دولت و پارلمان آن کشور برای حمایت از بازار صنعتی و تجارتی خود، کوشید با استفاده از همه امکانات مانع رشد صنعت و تجارت در مستعمره نشینهای آمریکای شمالی شود. و در راستای این هدف ابتدا پارلمان انگلیس مخالفت ساخت هر نوع کارحانه ذوب آهن و تولید پارچه در آمریکای شمالی شد و در سال 1763 میلادی پادشاه بریتانیا مخالفت خود را با توسعه مستعمره نشینی در شرق قاره را توسط کارگزاران خود به اطلاع مستعمره نشینها رساند که باعث خشم آنان شد. سپس در سال 1767 میلادی پارلمان انگلیس قانون جدیدی را بتصویب رساند که افزایش مالیاتها را درنظر داشت بطوریکه حتی برای فروش روزنامه نیز میبایستی مالیات بیشتری از طرف مستعمره نشینها پرداخت میشد. اما هنگامیکه مستعمره نشینها در بوستون آمریکا، کارگزاران انگلیسیها را که برای وصول مالیات آمده بودند قیراندود کرده و آنان را به استهزاء کشاندند، مقامات انگلیس مجبور شدند از قانون افزایش مالیاتها صزف نظر کنند. در این میانه مخالفت مستعمره نشینها با مقامات کشور مادر چنان افزایش یافته بود که همگی خواهان بایکوت صادرات از انگلیس بودند (Fairfax-Beschlüsse).

 

انقلاب صنعتی در انگلستان و پایه گذاری جنبش استقلال طلبی در آمریکا (1770 میلادی)

جورج واشنگتن نماینده ویرجینیا در اولین کنگره سراسری قاره آمریکا (1774 میلادی)

در سال 1770 میلادی و همزمان با «انقلاب صنعتی» در انگلستان، توماس جفرسون و سامویل آدامز با تشکیل «کمیته تبادل نظر» (Korrespondenz Komitee) در ماساچوست، و کشتاری که در همین سال انگلیسی ها از بوستونی ها میکنند، نطفه های جنبش استقلال طلبی را پایه ریزی میکنند و جورج واشنگتن نیز در همین دوران به جنبش استقلال طلبان می پیوندد و یکسال بعد از اکسیون سامویل آدامز و بیرون ریختن محموله چای از کشتی انگلیسی در بندر بوستون توسط مردانی بوستونی که لباس سرخپوستان را پوشیده بودند، جورج واشنگتن بعنوان نماینده مردم و پارلمان ویرجینیا برای اولین کنگره سراسری قاره آمریکا در فیلادلفیا (سپتامبر 1774 میلادی و بدون نماینده ایالت جورجیا) انتخاب میشود. او همچنین در پارلمان ویرجینیا و در کنگره سراسری فیلادلفیا از اولین کسانی بود که خواستار مقاومت مسلحانه در مقابل انگلیس شد. مقاومت مسلحانه ای که با اکثریت آرا بتصویب نمایندگان پارلمان ویرجینیا و نمایندگان کنگره سراسری فیلادلفیا رسید. نامه کنگره اول فیلادلفیا برای جورج سوم پادشاه انگلیس فرستاده شد و در آن نامه از شاه انگلیس خواسته شد تا جلوی رشد تجارت و صنعت در آمریکا را نگیرد و جریان مالیاتها چرا بدون نظرپرسی مستعمره نشینها انجام میگیرد. شاه انگلیس در پاسخ از رعیتهای کلونی ها خواست که اول از همه به اطاعت پادشاه درآیند و بعد تقاضامند خواسته ای شوند و این بر خشم مستعمره نشینها افزود.

 

 جورج واشنگتن فرمانده ارتش مستعمره نشینان آمریکا؛

 

جورج واشنگتن فرمانده نیروهای ارتش ایالات متحده آمریکا (17 یونی 1775 میلادی)

بعد از زدوخوردهای خونین آپریل 1775 میلادی در مسیر «لگسینگتن- کنکورد»، که تعداد زیادی از نیروهای بریتانیایی و نیروهای «مینت من» استقلال طلبان کشته میشوند، در کنگره سراسری دوم در فیلادلفیا که از 12 ایالات متحده آمریکا تشکیل شده بود (در 17 یونی 1775 میلادی)، ممنوعیت تجارت با بریتانیا به امضا میرسد و جورج واشنگتن با اکثریت آرا برای فرماندهی تمامی نیروهای مسلح (ارتش قاره ای/ Continental Army) انتخاب میشود. و با فرماندهی او در ژولای 1775 میلادی نیروهای ارتش استقلال طلب کامبریچ و ماساچوست به محاصره شهر بوستون که توسط ارتش بریتانیایی ها اشغال شده بود می پردازند و بعد از نبردهای خونین و با عقب نشینی بریتانیایی ها، شهر بوستون در شمال شرقی آمریکا بدست نیروهای «ارتش قاره ای» می افتد.    

 

Battle of Nassau پیاده شدن نیروهای بریتانیایی در بندر نیویورک (22 آگوست 1776 م.) بعد از بیانیه استقلال؛

 

بیانیه استقلال آمریکا (4 ژوییه 1776 میلادی)

بعد از نوشتن بیانیه استقلال آمریکا توسط «توماس جفرسون» که در حقیقت سند شکایات مردم آمریکا از جورج سوم شاه بریتانیا بود و تایید این بیانیه توسط 55 نماینده از 12 ایالات متحده آمریکا در کنگره سراسری دوم در روز 4 ژوییه سال 1776 میلادی، و فرستادنش برای شاه بریتانیای کبیر، ارتش و نیروی دریایی بریتانیا در 22 اوت/آگوست 1776 میلادی (اواسط تابستان) از طريق دريا دو بندر بوستون و نيويورک را (در شمال شرق آمريكا) تحت حمله قرار میدهند. هدف آنها حمله به مركز اين محور بود تا ارتباط جنگى ارتش قاره ای را قطع کنند. اين تاکتیک جنگی سبب میشود تا بندر نيويورک از دست نیروهای جورج واشنگتن خارج شود و کنترل فیلادلفیا نیز به دست ژنرال لی و بریتانیایی ها افتد و نمایندگان کنگره سراسری مجبور به فرار از فیلادلفیا شوند.

 

اما جورج واشنگتن در امتداد رود هودسن نبرد را در جنگ و گریز ادامه میدهد و بعد از اولین پیروزی بزرگ ترنتون در نیوجرسی و با فرا رسيدن زمستان 1776 میلادی، با اینکه نیروهایش در محاصره بودند، در شب 26 دسامبر با ابتكار عملى تاريخى و با گذشتن از رودخانه يخ بسته «دلاوير» (Delaware River)، توانست نيروهاى بریتانیایی را که از کمک نیروهای 30 هزارنفره آلمانی برخوردار بودند، در شب سال جدید 1777 میلادی غافلگير و پیروزی بزرگی را بدست آورد. سپس در سال 1777 میلادی در پرینستون نیز به پیروزی بزرگی رسید و ژنرال بورگوين انگليسى هم با مردانش خود را تسليم ارتش جورج واشنگتن میکند.

 

اما جورج واشنگتن در فراهم کردن مردان و موادی که برای انجام ادامه این نبردها لازم داشت دچار مشکل بود و نیروهای بریتانیایی تحت فرماندهى ژنرال «هو» نیز همچنین تا نزديكى فيلادلفيا در تعقيب نیروهای او بودند. در اين زمان براى فرمانده نیروهای ارتش قاره ای تنها چندین هزار سرباز با کمترین انگيزه مانده بود و نبرد برای آزادی و استقلال مستعمره نشینان در خطر شكست قرار گرفته بود. اگر در چنین لحظات بحرانی و با وجود شکستها و عقب نشینی ها و کمبود مهمات و سرمای زمستانی، ارتش جورج واشنگتن از هم نپاشید این فقط به دو دلیل بود. یکی بخاطر لیاقتهای جورج واشنگتن در دادن انگیزه و انرژی برای ادامه نبردها بود و اینکه او همیشه جلوتر از دیگر فرماندهان در صف مقدم جنگها و گریزها بود و برای همین همیشه توسط نیروهای ارتش قاره ای با استقبال و احترام و علاقه فراوانی روبرو میشد، و دیگر بخاطر کمکهایی بود که رقبای سیاسی بریتانیا در این دورانها به جورج واشنگتن و مستعمره نشینان کردند مخصوصا کشور فرانسه.

 

بعد از پایان جنگهای هفت ساله فرانسه و بریتانیا در آمریکای شمالی (مابین 1756 تا 1763 میلادی)، که فاتح این جنگها مثل جنگهای فرانسه و انگلیس در هندوچین، بریتانیا بود و با امضای "قرارداد صلح پاریس"، فرانسه بجز "نیو اورلیان"، «لوییزیانا» و بعدها «کانادا» را عملا از دست داده و بریتانیا قدرت بی همتا در آمریکای شمالی شده بود. اما با شكست بریتانیا در ساراتوگا در نیویورک و ترنتون و پرینستون سبب شد تا فرانسه تصميم گیرد ایالات متحده آمریکا را به عنوان کشوری مستقل به رسمیت بشناسد (1778 میلادی) و پیمان اتحاد با ایالات متحده آمریکا را با «فرانکلین» دیپلمات و دانشمند معروف و فرستاده ویژه مستعمره نشینها، امضا نماید و با کمکهای مادی و معنوی خود به استقلال طلبان آمریکا، انتقام خود را از بریتانیا بگیرد. بلافاصله بعد از فرانسه، اسپانيا و هلند نيز به اين آلیانس پيوستند. و سيل وام ها بود که جانى تازه به نیروهای ارتش قاره ای میداد و با ورود افسران اروپايى مانند ماركى دولافايت فرانسوى و كنت پولاسكى لهستانى و فن اشتوبن آلمانى پايه هاى ارتش ایالات متحده در حوالی 1780 میلادی چنان محکم شد که ارتش بریتانیا دیگر حريف آن نمیشد. در اين زمان بریتانیایی ها بخاطر کشمکشهای سیاسی و اجتماعی مختلف در مستعمرات و در بریتانیا، خواستار صلح با مستعمره نشینان آمریکایی شدند اما حاضر نبودند استقلال آمريكا را برسمیت بشناسند. در حالیکه مستعمره نشینان آمريكایی حاضر به صلح بودند اما به چيزى كمتر از استقلال خود راضى نبودند.

 

نبرد نهایی یورک تاون (Yorktown) در 1781 میلادی

بعد از برسمیت شناختن آیالات متحده آمریکا توسط فرانسه و اسپانیا، نبردهایی از مونترال کانادا تا مناطقی در جورجیا انجام گرفت و با تهاجمی که توسط نیروهای ارتش قاره ای و نیروهای زمینی و دریایی فرانسه در 19 اکتبر سال 1781 میلادی، به ارتش ژنرال کورن والیس انگلیسی فراماسیونر در یورک تاون در ویرجینیا انجام گرفت، ژنرال کورن والیس با 7000 سرباز انگلیسی خود را تسلیم ارتش جورج واشنگتن کرد. و در جنوب نيز ژنرال گرين آمريكايى در گيلفورد، انگلیسی ها را شكست داد. با این دو شکست آخرین و با تسلیم شدن ژنرال کورن والیس راه برای پیگیری مذاکرات صلح و برسمیت شناختن استقلال ایالات متحده آمریکا توسط بریتانیا باز شد.

 

معاهده صلح پاریس (1783 میلادی)

معاهده صلحی در تاریخ 15 آوریل سال 1783 میلادی در پاریس به امضا بریتانیا و آمریکا رسید. در این معاهده صلح ، بریتانیا و سایر ملل، ایالات متحده را به عنوان کشوری مستقل به رسمیت شناختند. معاهده صلح پاریس، 13 مستعمره نشین را تبدیل به یک ایالتی متحد نمود، اما کار تبدیل شدن به یک کشور همچنان باقی ماند. الکساندر همیلتون، حقوقدان نیویورکی که در سال‌های جنگ به عنوان دستیار جورج واشنگتن ایفای نقش می‌کرد در نامه‌ای به یکی از دوستانش می نویسد: «‌دوست عزیز من! صلح، افق تازه‌ای را گشوده است. غایت آن است که از استقلالمان موهبتی بسازیم.»

 

طرحی نو برای ساختار حکومت آمریکا ؛ حکومت فدرال جمهوری ایالات متحده آمریکا بجای حکومت کنفدراسیونی

یک «قانون اساسی واحد» ، یک «قدرت مرکزی واحد» 

بعد از برسمیت شناخته شدن استقلال‌ آمریکا، نوبت به چگونگی حکومتداری در این سرزمین رسید. در ابتدا منتخبان 13 ایالت بار دیگر در فیلادلفیا جمع شدند و مانند سال 1871 میلادی بر پذیرش حکومت کنفدراسیونی صحّت گذاشتند، حکومت کنفداراسیونی که در آن خودمختاری 13 ایالات حفظ میشد و 13 قانون اساسی در 13 ایالت حکم میراند. اما با "شورش دانیل شیز" کشاورز (Daniel Shays Rebellion) از 1786 تا 1787 میلادی در ماساچوست و مشکلاتی که در مواجهه با این شورش در بعضی از ایالت ها بوجود آمد موجب شد تا ‌بجای حکومت کنفدراسیونی، "طرحی نو برای ساختار حکومت آینده آمریکا" ریخته شود و این طرح ایجاد یک «قانون اساسی واحد» و یک «قدرت مرکزی واحد» بود.

 

 جورج واشنگتن بهنگام ادای سوگند ؛

 

جورج واشنگتن اولین پریزیدنت حکومت فدرال جمهوری ایالات متحده آمریکا (4 فوریه 1789 میلادی)

بعد از آن "نمایندگان منتخب مجمع قانون اساسی" بریاست جورج واشنگتن، بار دیگر در اجلاس فیلادلفیا به مذاکرات نشستند (1787 میلادی) و بعد از اعلام جدایی کامل از اصول کنفدراسیونی به تدوین قانون اساسی آمریکا پرداختند. در این قوانین، کنگره آمریکا دارای دو مجلس و یک رییس جمهور میشد که در راس قوه مجریه قرار میگرفت. و برای اینکه قدرت را به قوه مجریه واگذار کنند به تشکیل "کالج انتخاباتی از اعضای مجالس ایالات" پرداختند تا آنان با توافق همدیگر راه را برای انتخاب «اولین رییس جمهور آمریکا» را فراهم کنند. 

 

جورج واشنگتن بعد از معاهده صلح پاریس به مزرعه اس در مونت ورنون بازگشت و در کنار همسر و فرزندانش از نسیم خوش و دلپذیر استقلال و آزادی لذت میبرد. او بدون اینکه دارای کمیته ای برای انتخاب شدن باشد، توسط مشاوران و یارانش از مذاکرات و اجلاس فیلادلفیا باخبر بود. او منتظر بود تا منتخبان هموطنانش او را برای پذیرش مسئولیتی جدید صدا کنند. و بالاخره روز 4 فوریه 1789 میلادی فرا رسید و نام او با صد در صد آرا توسط رییس "کمیته انتخاب اولین رییس جمهور حکومت فدرال آمریکا" در فضای التهاب آور اجلاس فیلادلفیا طنین انداز شد. «فورست مک‌دونالد» تاریخدان در مورد انتخاب جورج واشنگتن برای ریاست جمهوری آمریکا میگوید: «‌در واقع اگر به خاطر وجود جورج واشنگتن که همه به او احترام می‌گذاشتند و او را نخستین رییس قوه مجریه می‌شناختند، نبود، شاید مقام ریاست‌جمهوری اصلا در قانون اساسی آمریکا پیش‌بینی نمی‌شد.»

 

و تقریبا 3 ماه بعد از انتخاب او برای ریاست جمهوری آمریکا و در 30 آپریل 1789 میلادی در جشن و پایکوبی مانهاتان در نیویورک بود که رسما ریاست جمهوری آمریکا به او سپرده شد. مارتا داندریج کاستیس، همسر جورج واشنگتن و بانوی اول آمریکا که همیشه در سخت ترین شرایط یار و مشوق وفادار شوهرش بود با فرزندانش در این هنگامه شوق و شادی شاهد سوگند خوردن به کتاب مقدس و قانون اساسی و جلوس همسرش بر صندلی ریاست جمهوری آمریکا بود.

 

جورج واشنگتن در دوره اول ریاست جمهوری

بعد از انتخاب جورج واشنگتن برای ریاست جمهوری آمریکا، او توانست تصورات خود را از یک "دولت مرکزی قدرتمند"، برای افکار عمومی مستعمره نشینان بنمایش بگذارد. در سیاست داخلی، او با تشکیل کابینه ای از دو حزب فدرالی ها (Federalists) و جمهوری خواهان دمکراتیک (Democratic-Republicans)، در عمل پریزیدنت آمریکا را از کشمکشهای احزاب سیاسی دور نگاه دارد (سیستمی که حتی در "قانون اساسی آمریکا" نیز پیش بینی نشده بود). او برای وزارت مالیه، "الگساندر هامیلتون" فدرالی را انتخاب کرد (1789 تا 1795 میلادی/ بعد اولیور واتکوُت Oliver Wolcott از 1795 تا 1797 میلادی) و برای وزارت امور خارجه، "توماس جفرسون" دمکرات جمهوری خواه (از 1789 تا 1793 میلادی/ سپس ادموند راندُلف از 1794 تا 1795 میلادی/ سپس تیموتی پیکرینگ از 1795 تا 1797 میلادی) را در راس کارها نشاند. آن دو سیاستمدار در مورد تصمیمات کارهایشان آزادگی عمل تام داشتند. ولی بزودی کشمکش میان آن دو سیاستمدار شروع شد زیرا هامیلتون فدرالی در سیاست خارجی دولت خود را دخیل میدانست.

 

در سیاستهای خارجی، از آنجاییکه مشکلات موجود میان ابرقدرت بریتانیا و آمریکای نوزاد هنوز حل نشده بود اما جورج واشنگتن، مرد تاکتیک و استراتژیک، صلح با بریتانیا را در نظر داشت و در رابطه با «جنگهای انقلاب فرانسه» (1792 تا 1801 میلادی) برعلیه اطریش و پروس، زاردینین، ناپل، هلند، اسپانیا، پرتغال که هم پیمانان بریتانیایی ها بودند (در حقیقت جنگ سلطنت طلبان اروپا برعلیه انقلاب جمهوریخواهان فرانسه بود و یا برعکس جنگ انقلابیون جمهوریخواهان فرانسه برعلیه حکومت های پادشاهی یا سلطنت طلبان اروپایی از جمله اطریش و اسپانیا و بریتانیا بود) سیاست بیطرفی را مد نظر داشت.

 

اما توماس جفرسون، وزیر امورخارجه او مخالف نظریه بیطرفی آمریکا بود. او معتقد بود انقلابیون آمریکایی باید برای کمکهای مادی و معنوی در کنار انقلابیون فرانسه قرار گیرند. در نتیجه در سال 1793 میلادی توماس جفرسون از وزارت خارجه برکنار و جان جی، مقام عالی رتبه قضایی آمریکا در سال 1794 میلادی در دوره دوم ریاست جمهوری جورج واشنگتن، از طرف او ماموریت یافت تا به بریتانیا رفته و با بستن قراردادی به رفع مشکلات موجود مابین دو کشور بپردازد. جان جی بعد از بستن قرارداد جی (Jay's Treaty) در 19 نوامبر/20 آبان 1794 میلادی و واگذاری امتیازات بیشمار به بریتانیایی ها به آمریکا و نیویورک بازگشت. او در نیویورک با تندترین انتقادهای ممکنه و تظاهرکنندگان بیشماری روبرو شد چنانچه حتی با سنگ ورود او را بدرقه کردند و مترسکهایی از او درست شده بود که در سرتاسر آمریکا به آتش کشیده شده بود و در حقیقت این انتقادات غیرمستقیم به جورج واشنگتن میشد. در این ماجرا هامیلتون قرارداد جی را قبول داشت اما جفرسون مخالف بود.

 

چند روز بعد از ورود جان جی این قرارداد توسط جورج واشنگتن امضا شد و در مجلس سنا محتوای قرارداد مورد تایید سناتورها قرار گرفت اما نمایندگان مردمی کنگره محتوای قرارداد را ابتدا به تمسخر کشیده و سپس بخاطر جورج واشنگتن و صحبتهای او در کنگره (او تهدید کرده بود در صورت عدم امضای نمایندگان کنگره، او خود را از سیاست کنار خواهد کشید) بتصویب نمایندگان کنگره رسید. امروزه سیاستمداران و آگاهان به مسایل روز معتقدند با توجه بشرایط آنروزی آمریکا امضای این قرارداد به نفع آمریکای تمام شد وگرنه امروزه آمریکا نمیتوانسته آن جایی باشد که اینک هست!   

 

جورج واشنگتن و سرخپوستان

از آنجاییکه مشکلات موجود در رابطه با سرخپوستان رفع نشده بود، جورج واشنگتن بعنوان پریزیدنت آمریکا سعی میکرد حق و حقوق آنان به سادگی پایمال نشود. او عقیده داشت سرخپوستان با وضعیت و شرایط جدید خود را تطبیق خواهند داد. بنابراین او شخصأ در دوره ریاست جمهوری خود با آنان به گفتگو و مذاکره می نشست. بهمین خاطر سرخپوستان آن دوره در خاطرات و نوشته هایشان همیشه از جورج واشنگتن بعنوان «پدرِ بزرگ» نام میبردند.

 

دوره دوم ریاست جمهوری

بعد از دوره اول چهارساله ریاست جمهوری، و برای کاندیدا شدن دوره دوم، جورج واشنگتن پراگماتیک برای مدتی در شک و تردید بسر برد. او از طرفی نه جاه طلب بود و نه قدرت پرست و از طرفی قدرت و انرژی جسمانی او در حال تحلیل رفتن و احتمال میرفت بعد از کناره گیری زودرس او از سیاست و آنطوریکه سیاستمداران استعمار پیر در انتظارش بودند، اتحادیه دچار تفرقه و از هم پاشیدگی قرار گیرد. بنابراین وقتی اعضای کمیته انتخابات ریاست جمهوری در سال 1792/93 میلادی با اکثریت آرا ریاست جمهوری او را برای دور دوم مورد تایید قرار دادند، او نیز با کمال میل مسئولیت این بار سنگین را بر دوش گرفت و خواسته آنان را پذیرفت.

 

بعد از هشت سال ریاست جمهوری آمریکا، جورج واشنگتن کناره گیری خود را از سیاست و کاندیدا شدن دوره سوم ریاست جمهوری به اطلاع عموم مردم آمریکا رسانید. او سیاستمداری پراگماتیک و با سیاست بیطرفی خود باعث تثبیت صلح و رشد اقتصادی در قاره آمریکا شد. او در اواخر ریاست جمهوری خود به سیاستمداران آمریکا تاکید داشت تا به مذهب و اخلاق توجه بیشتری داشته باشند زیرا، "مذهب و اخلاق ستونهای بزرگ خوشبختی انسانها هستند."

 

آخرین سال های جورج واشنگتن

بعد از خداحافظی جورج واشنگتن از فیلادلفیا (محل آنموقعی ریاست جمهوری و پارلمان ها) در ماه مارس (اوایل بهار) 1797 میلادی، او با عنوان پریزیدنت قبلی آمریکا بهمراه خانواده به مزرعه اش در مونت ورنون واشنگتن دی.سی بازگشت. او غالبأ از مزرعه اش بسوی واشنگتن دی.سی میشتافت زیرا این شهر که نام او را بر خود نهاده بود دو فردای دیگر پایتخت ایالات متحده آمریکا میشد و خیابانها و ساختمانهای این شهر بوروکراتیک نیز در حال رشد و ساختمان سازی بودند.

 

در 14 دسامبر 1799 میلادی جورج واشنگتن در سن 67 سالگی بعلت بیماری درگذشت. بعد از اعلام درگذشت او، در تمامی ایالات متحده آمریکا مراسم سوگواری و تجلیل از او بعمل آمد. هنری لی از دوستان نزدیک و همرزم او در مراسمی او را اولین کسی دانست که نه تنها در جنگ و استقلال طلبی و صلح خواهی، سرآمد هموطنانش بود بلکه او را اولین شخصیتی دانست که همیشه در قلب هموطنانش جای خواهد داشت.

 

وصیت نامه جورج واشنگتن

وصیت نامه جورج واشنگتن بعد از مرگ همسرش مارتا داندریج کوستیس-واشنگتن در 22 می 1802 میلادی، در اختیار افکار عمومی آمریکا قرار گرفت. او در وصیت نامه خود تمامی زنان و مردان برده ای را که به او تعلق داشتند، آزادشان کرده و آزادیشان را به آنان باز گردانده بود. جورج واشنگتن از آنزمانی که خود را شناخت برده داری را نفی میکرد. او عقیده داشت لغو برده داری در آمریکا در زمانی کوتاه میسر نیست. آزادی برده های جورج و مارتا واشنگتن در دورانی که مارتا هنوز زنده بود بوقوع پیوست. و با آزادی بردگان آنان، وجدان بیدار سبک بالشان نیز جاودانه شد.   

 

از سخنان جورج واشنگتن

- وقتی نهال آزادی ريشه گرفت، به سرعت رشد و نمو می كند.

- كسانی كه حاضر نيستند برای آزادی بهایی بپردازند، لياقت آزادی را ندارند.

- نسبت به همه مهربان و صمیمی باش و به ياد داشته باش كه جامه نو به تو شخصيت نمی دهد، بلكه مانند پر مرغان زيباست كه آنها را می پوشاند و به آنها زيبایی می دهد.

- آماده شدن برای جنگ یعنی نگهداری صلح.

- وجدان مانند آينه است كه نه چاپلوسی می كند و نه تحقير می نمايد.

- نهال دوستی و محبت حقیقی شبيه گياهی است كه آهسته رشد می كند و مادام كه در برابر مشكلات و سختيها پايداری نكند، سزاوار اينكه آن را محبت حقیقی بخوانند، نخواهد بود.

- در وظيفه خود ايستادگی كردن و خاموش ماندن، بهترين پاسخ به تهمت است.

- نود و نه درصد همه‌ی شكست‌ها از آن كسانی است كه به آوردن عذر و بهانه خو گرفته‌اند.

 

 افتتاح سنگ بنای کاپیتول آمریکا در 1793 میلادی توسط جورج واشنگتن؛

 

جورج واشنگتن فراماسیونر  (George Washington, The Mason)

در رابطه با جورج واشنگتن و فراماسیونر بودن او هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد. اما برای اینکه به واقعیت امر بیشتر واقف شویم بسراغ نهادی میرویم که بنام او در واشنگتن دی.سی وجود دارد که در اینجا آدرس سایت(gwmemorial.org) و نام نهاد(the George Washington Masonic Memorial) گزارش میشود. نهاد فراماسیونر جورج واشنگتن در گزارشی که از او و زندگیش یاد میکند به ما نمیگوید که او حقیقتأ در چه گراد یا درجه ای بوده و این عدم گفتن تمامی ماجراها برمیگردد به فلسفه وجودی این نهاد که مثل نهاد مادر در بریتانیا از پایه کارهایش بصورت مخفی کاری بوده و برای اینکه بهتر بشه از کارهایشان سر درآورد قراره مستقیم بسراغشان بروم و اینکه چه وقتی خواهد بود اینو میذارم به لطف یزدان پاک و اینکه با گذر ایام و گرفتاری ها چه خواهم کرد. نهاد گفته شده با افتخار تمام به یاد ما میآورد که:

 

«جورج واشنگتن بیست ساله در سال 1752 میلادی وارد لژُ فراماسیونی فریدریکس بورگ در فریدریکس بورک ویرجینیا آمریکا شد. او مسئولیتهای خود را در لژُ فراماسیونی با توجه به مسئولیتهایی که نسبت به طبقه و حرفه و خانواده خود داشت با جدیت تمام دنبال میکرد. او در دوران جنگ برای استقلال و با وجود مشکلات عدید در تمامی جشنها و مراسمات فراماسیونی در ایالاتهای مختلف فعالانه شرکت داشت. او حتی به لژُهایی که در ارتش قاره ای تشکیل یافته بود کمکهای بیشماری را انجام میداد. او در سال 1791 میلادی بعد از انتخاب شدن بعنوان اولین پریزیدنت آمریکا و بهنگام سوگند خوردن به کتاب مقدس از انجیلی استفاده کرده بود که تعلق به لژُ کلیسای سنت جان (St. John's Lodge / کلیسای "جان مقدس") در نیویورک داشت (این کلیسا و تمامی اعضایش جزو لژُ فراماسیونی بودند). او در دو دوره ریاست جمهوری خود بارها بدیدار دوستانش در لژُ فراماسیونی در کارولینای شمالی و جنوبی میرفت. او در سال 1793 میلادی بعنوان دبیرکل جامعه ای که مسئولیت ساختن بنای کاپیتول ایالات متحده در واشنگتن را داشتند، با گذاشتن اولین سنگ بنای کاپیتول، رسمأ شروع ساختمان سازی را افتتاح کرد. بهنگام بازنشستگی او حتی استاد و مسئول تنظیم اساسنامه جدید لژُ الگساندریا شماره 22 بود و قبل از مرگ تابلویی از او کشیده شد که او را با تمامی سمبل های فراماسیونی نشان میداد. بعد از مرگ نیز او را دوستانش با مراسمات فراماسیونی بخاک سپردند.

 

آری این بود شخصیت و کاراکتر جورج واشنگتن، از هنگامیکه زاده شد تا بهنگام مرگ، او مسئولیتهایش را، چه در زندگی شخصی اش برای خانواده و دوستانش و چه در دوران دولتمندی اش برای افکار عمومی، بعنوان یک «معمار آزاده» (فراماسیونر) بخوبی به اتمام رسانید. اگر قراره فراماسیونی گفته بشه، "او نه تنها یک معمار آزاده بود که همیشه به خود و دوستانش اتکا داشت بلکه او حقیقتأ "استاد معماران" بود. او "سنگ و بنایی بود که حیات داشت"، "حیاتی که باعث بوجود آمدن تمدن آمریکایی شد"، "تمدن و بینشی که راهنمای فرهنگها و تمدنهایی خواهد بود که در جستجوی آزادی و برابری هستند."»*

 

product image آرم امروزی نهاد (the George Washington Masonic Memorial) با حرف G برای خدا و انجیل مقدس و پرگار و خط کش؛

 

سالشمار جورج واشنگتن در لژُ فراماسیونر

1752- روز 4 نوامبر: حضور جورج واشنگتن در لُژ فردریکس بورگ شماره 4 در فردریکس بورگ ویرجینیا.

1753- 3 مارس:

1753- 4 آگوست/اوت:

. ...

. ....

. ....

 

(این نوشتار در طی مرور ایام تکمیل خواهد شد؛ سروش آذرت/ 18 و 20 و 27 خرداد و 8 تیر و 4 مهر 1392 خورشیدی/8 و 10 و 17 و 29 یونی و 26 سپتامبر 2013 میلادی)

 

منابع:

- سایت " washington-la.org".

- سایت " schule-spreitenbach.ch".

- نوشته مريم فودازی از سایت " rahpoo.com".

- سایت " magazinusa.com".

- سایت " yesteryearsnews.wordpress.com".

- سایت " wissen.de".

- سایت " noiselesschatter.com".

- سایت کاخ سفید یا " whitehouse.gov".

- سایت "makekidscount.com".

- سایت " presidentsdayfa.blogspot.com".

- سایت "garone.ne".

- *) سایت "gwmemorial.org" از "نهاد فراماسیونی جورج واشنکتن در واشنگتن دی. سی آمریکا" (the George Washington Masonic Memorial).

- سایت "line-of-battle.de".

 

 

(پژوهش، گردآوری، تدوین و پیرایش از سروش آذرت/ 4 مهرماه 1392 / 26 سپتامبر 2013 میلادی)

 

..................  .................   ...............   ...............    ............

 

با تشکر از سایت " schule-spreitenbach.ch" و از سایت " magazinusa.com" و از سایت "washington-la.org" و از سایت "line-of-battle.de" و از  سایت " noiselesschatter.com" و از سایت " yesteryearsnews.wordpress.com" و از مريم فودازی از سایت " rahpoo.com" و از سایت کاخ سفید " whitehouse.gov" و از سایت "makekidscount.com" و سایت " presidentsdayfa.blogspot.com" و از سایت "wissen.de " و از - سایت "garone.ne" و از سایت "gwmemorial.org" از "the George Washington Masonic Memorial" / سروش آذرت/ 18 خرداد و 11 تیر 1392 / 8 یونی -ژوییه- و 2 یولی 2013 میلادی/