با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

یحیی بن زید بن علی(امام زین العابدین سجاد) بن الحسین بن علی بن ابی طالب(ع)

قیام یحیی بن زید در جوزجان خراسان در دوران خلیفه ولید بن یزید و والی خراسان نصر بن سیار (125 هجری قمری/ 743 میلادی)

 

داخل امامزاده یحیی بن زید در گنبد کاووس؛

 

یحیی بن زید پسر زید بن علی(ع) ، مقارن با دو خلیفه اموی هشام بن عبدالملک و ولید بن یزید

زید بن علی(ع)، پدر یحیی، خود فرزند علی ابن الحسین یا امام زین العابدین سجاد است و برادرش امام محمد باقر بود. زید چهار پسر داشت یحیی، عیسی، حسین و محمد. و ربطه مادر یحیی نیز همسر اول امام زین العابدین سجاد بود. در روز تولد یحیی اختلاف است؛ اما بیشتر مورخان بر سن 18 سالگی او به هنگام شهادت صحه می گذارند.(2) بنابراین یحیی پسر زید بن علی بن حسین بن علی(ع)(3) است که با یک واسطه به امام معصوم میرسد. و مادرش "ریطه" نیز دختر عبدالله بن محمد بن حنفیه بود(4) که جدّه مادری او نیز "ریطه" نامیده میشد و از نسل عبدالمطلب بود.

 

شهادت زید بن علی(ع) پدر یحیی بن زید در دوران خلافت هشام بن عبدالملک (121 یا 122 ه.ق/ 749 یا 750 میلادی)

دوران زندگانی یحیی بن زید، مقارن با حکومت دو خلیفه اموی هشام بن عبدالملک و ولید بن یزید بود. زید بن علی(ع)، پدر یحیی، در دوران خلافت هشام بن عبدالملک توسط یوسف‌ بن‌ عمر والی کوفه به شهادت رسید،(5) سپس یحیی جسد پدر را به خاک سپرد؛(6) اما قیام او در خراسان در منطهای به نام جوزجان(7) چهار یا سه سال پس از قیام پدرش اتفاق افتاد(*). در خصوص تعداد فرزندان یحیی، نسلی از او باقی نماند؛ مگر دختری که کوچک بود و بعد از شهادت پدرش، رحلت نمود.(8)

 

*) در "تاریخ طبری"، با ترجمه ابوالقاسم پاینده، و بقول واقدی کشته شدن زید بن علی بن حسین در صفر 121 ه.ق بود اما هشام بن محمد در صفر 122 ه.ق میداند.

قیام یحیی بن زید در جوزجان خراسان در دوران نصر بن سیار (125 ه.ق/ 753 میلادی)

پس از شهادت زید بن علی، اصحاب او از گرد یحیی، فرزندش، متفرق شدند(9) و تنها ده نفر از یاران پدرش در کنار او باقی ماندند.(10) پس یحیی قصد خراسان نمود. او در آغاز به سمت مداین رفت که در آن دوران شاهراه خراسان از راه عراق بود.(11) این حادثه در حالی روی داد که یوسف بن عمر، حاکم کوفه و قاتل زید بن علی(ع) از جستجوی او دست کشیده بود؛(12) زیرا تا قبل از آن یوسف، گمان میبرد که یحیی بهسان پدر در خانه کوفیان مخفی شده است.(13) زمانی که یوسف بن عمر، از حرکت یحیی به سمت خراسان آگاهی یافت، این خبر را به هشام بن عبدالملک گزارش داد، پس هشام بن عبدالملک، دستور تعقیب او را به نصر بن سیار والی خراسان نوشت.(14) یحیی پس از مدتی به بلخ نزد "حویش بن عمرو" یا "حویش بن عبدالرحمن"(15) رفت و نزد او ماند تا زمانی که هشام بن عبدالملک درگذشت و ولید بن یزید به خلافت رسید.(16)

 

زمانی که ولید بر سریر خلافت استقرار یافت، یوسف بن عمر حرکت یحیی بن زید را با منزلگاههایی که داشت برای نصر بن سیار مینوشت(17) و کتباً دستور داد تا حویش را وادار نماید تا محل اختفای یحیی را فاش سازد و در این امر شدت عمل به کار برد.(18) نصربن سیار نیز چنین کرد و حویش را ششصد تازیانه زد و سخت آزرد؛ اما او قسم یاد کرد که به خدا اگر یحیی زیر قدم من باشد من پای خود را از وی برنخواهم داشت هرچه از دستتان برمیآید در حق من دریغ مدارید؛(19) اما فرزند او، قریش، تاب دیدن شکنجه پدر را نیاورد و محل اختفای یحیی را به نصر گفت(20) پس، عقیل بن معقل، حاکم بلخ، یحیی را بگرفت و نزد نصر برد.(21) او نیز یحیی را به زنجیر کشید و جریان را به یوسف بن عمر گزارش کرد. مردی از آل لیث این شعرها را درباره آن روزگار یحیی میسراید:

آیا خدا نمیبیند که شما چه میکنید در آن شامگاه که یحیی را به زنجیر کشیدهاند

نمیبیند که قبیله لیث با چه زشتی خویشتن را مسخره قبایل ساختـــــــه است.(22)

خلیقه اموی ولید بن یزید، به نصر بن سیار دستور داد که یحیی را امان دهد و او و یارانش را نیز رها سازد.(23) هنگامی که یحیی بن زید آزاد شد، دستور دادند تا زنجیر از گردنش بگشایند. این خبر به گوش شیعیان خراسان رسید، پس گروهی از ثروتمندان آنان به سراغ آهنگری رفتند که زنجیر از گردن و دست و پای یحیی گشوده بود تا آن زنجیر را از وی خریداری نمایند و آن را به قیمت گزافی خریدند. آنان حلقه های زنجیر را میان خویش قسمت نمودند و از آن حلقهها برای انگشتریهای خود نگین ساختند و بدین ترتیب از شخصیت یحیی تبرک جستند.(24)

 

پیروزی و کُشتن عمرو بن زراره قسری والی ابرشهر توسط یحیی بن زید

پس از آزادی یحیی، نصر بن سیار به او دو هزار درهم داد تا نزد ولید بن یزید، خلیفه وقت رود.(25) پس او را به جانب سرخس روانه کرد(26) و از حاکم آنجا خواست تا یحیی را به طوس بفرستد و در نامه دیگر به حسین بن زید یمنی، فرماندار طوس نگاشت تا یحیی را به ابرشهر(نیشابور) روانه سازد.(27) عمرو بن زراره قسری والی ابرشهر او را به بیهق فرستاد.(28) یحیی از بیم به خطر افتادن جانش از سوی یوسف بن عمر از ادامه سفر به سمت عراق خودداری نمود(29) پس به سمت ابرشهر بازگشت و به نقلی با 120 مرد جنگی(30) و به قول دیگر با 70 جنگجو(31)، در مقابل عمرو بن زراره ایستاد و این سرآغاز قیام او بود. پس عمرو با ده هزار کس با او به نبرد پرداخت(32) که در این نبرد نابرابر، یحیی پیروز میدان شد(33) و عمرو بن زراره کشته شد و یحیی، سلاحشان را به غنیمت گرفت.(34)

 

"سر از تن یحیی بن زید جدا نمودند"

پس از این نبرد، یحیی به سوی هرات و از آنجا به سوی جوزجان عزیمت کرد، اما نصر بن سیار بیکار ننشت و سالم بن احوز(اعور) را به مقابله با وی فرستاد.(35) در این زمان بود که عدهای از جوزجان، طالقان و فاریاب و بلخ به او ملحق شدند.(36) او در جوزجان بر ضد ظلم و جوری که بر مردم آن دیار میرفت بهپا خاست(37) و سرانجام پس از سه روز نبرد میان سپاه او و مسلم بن احوز، در دهکدهای به نام "ارعونه"(38) در عصر روز جمعه،(39) عیسی، غلامی آزاد شده که به قبیله "غزه" بستگی داشت بر پیشانی یحیی تیری زد و او را از اسب فرو انداخت و سوره بن محمد، امیر میمنه سپاه دشمن، سر از تن یحیی جدا نمود.(40) اما یاران او تا آخرینشان، دست از نبرد برنداشتند تا همگی به شهادت رسیدند که این واقعه بنابر قول طبری در اواخر سال 125 ه.ق رخ داده است.

 

نماز ابومسلم بر جنازه یحیی بن زید

پس از شهادت یحیی بن زید، سوره کندی، سر از تن او جدا نمود(41) و آن را نزد ولید بن یزید فرستاد.(42) پیکر بیسر او را نیز بر دروازه جوزجان آویختند(43) و آنقدر در آنجا ماند تا آن که سیاه پوشان خراسان بر ضد بنیامیه به پاخاستند(44) و ابومسلم خروج کرد و پیکر او را فرو آورد و با جماعت یاران خود به آن نماز خواند و در همان دهکده ارعونه به خاک سپرده شد؛(45) اما سر او از جوزجان برای نصر بن سیار فرستاده شد و نصر این سر را به دمشق برای ولید بن یزید فرستاد. ولید دستور داد آن را به مدینه نزد ریطه، مادر یحیی بن زید ببرند و چنین کردند. پس ریطه با دیدن سر چنین گفت: او را مدت زیادی از من دور کردید و حال او را کشته به من هدیه میدهید، درود خداوند بر او و بر پدرانش باد از صبحگاهان و شبانگاهان.(46)

 

عزاداری هفت روزه برای شهادت یحیی بن زید

پس از آنان، مردم خراسان که از بیم بنیامیه رهایی یافته بودند، در همه جا هفت روز برای یحیی بن زید عزاداری نمودند و در آن سال هر چه پسر در خراسان زاده میشد، نامش را یحیی و یا زید می گذاردند.(47) ابومسلم نیز با یافتن دیوان سپاهیان نصر بن سیار و نام آنان در دفتر دیوان که در قتل یحیی شرکت داشتند، همگی آنان را یافت و به قتل رسانید.(48) وی تا آنجا که میتوانست یکی از دشمنان جنگی یحیی را نگذاشت جان بدر ببرد.(49)

 

پی نوشت یحیی بن زید:

1- ابن الطقطقی، الشریف محمد؛ الأصیلی فی أنساب الطالبیین، تحقیق سید محمد الرجائی، قم، نشر مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی، 1418هـ.ق، ص237 و 238.

2- ابن عنبة، جمالالدین احمد؛ الراغب فی تشجیر عمدة الطالب فی أنساب آل أبی طالب، قم، حسنین، 1427هـ.ق، ص290.

3- اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین؛ مقاتلالطالبیین، ترجمه جواد فاضل، بیجا، انتشارات علمی، 1362، چاپ دوم، ج1، ص 234.

4- همان، ص 235 و ابن عنبه، سید جمالالدین؛ عمدةالطالب، قم، انتشارات الرضی، 1362، چاپ دوم، ص 259.

5- طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، 1375، چاپ چهارم، ج10، ص 4290.

6- اصفهانی، پیشین، ص 235.

7- ابن الطقطقی، پیشین.

8- ابن عنبة، پیشین، ص 291.

9- البلاذری، احمد بن یحیی بن جابر؛ أنسابالأشراف، بیروت، دار الفکر، 1417هـ.ق، چاپ 1، جزء سوم، ص 1379.

10- اصفهانی، پیشین.

11- همان، ص 236.

12- طبری؛ پیشین، ص 4290.

13- همان.

14- یعقوبی، ابن واضح؛ تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی، 1378، چاپ 8، ج2، ص 299.

15- طبری، پیشین، ص 4339 و ابن اثیر، عزالدین علی؛ الکامل، ترجمه عباس خلیلی، تهران، انتشارات علمی، بیتا، ج8، ص 177 و اصفهانی، ابوالفرج؛ پیشین، ص 237.

16- طبری، پیشین، ص 4339 و ابن اثیر، پیشین، ص 177 و بلاذری، پیشین، ص 1380.

17- طبری، پیشین.

18- اصفهانی، پیشین، ص 237.

19- ابن اثیر، پیشین، ص 178 و اصفهانی، پیشین، ص 238 و طبری، پیشین، ص 4340.

20- طبری، پیشین و ابن اثیر، پیشین و اصفهانی، پیشین.

21- طبری، پیشین و ابن اثیر، پیشین و اصفهانی، پیشین.

22- اصفهانی، پیشین، ص 239 و ابن الطقطقی، پیشین، ص 237 و 238.

23- طبری، پیشین و ابن اثیر، پیشین.

24- اصفهانی، پیشین، ص 239.

25- طبری، پیشین، ص 434 و ابن اثیر، پیشین، ص 178 و اصفهانی، پیشین، ص241.

26- همان.

27- همان.

28- طبری، پیشین، ص 4341.

29- همان و ابن اثیر، پیشین، ص 178.

30- یعقوبی، پیشین، ص 306.

31- طبری، پیشین و اصفهانی، پیشین، ص 243 و ابن اثیر، پیشین، ص 178.

32- طبری، پیشین و اصفهانی، پیشین و ابن اثیر، پیشین.

33- یعقوبی، پیشین و اصفهانی، پیشین و طبری، پیشین و ابن اثیر، پیشین.

34- اصفهانی، پیشین.

35- همان و طبری، پیشین، ص 4342 و یعقوبی، پیشین.

36- البلاذری، احمد بن یحیی بن جابر؛ أنساب الأشراف، بیروت، دارالفکر، 1417هـ.ق، جزء سوم، ص1381.

37- مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین؛ تاریخ مسعودی، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی، 1365، چاپ سوم، ج2، ص216.

38- همان.

39- ابن عنبة، پیشین، ص 258.

40- اصفهانی، پیشین، ص 258.

41- همان، ص 244.

42- مسعودی، پیشین، ص 216.

43- همان و اصفهانی، پیشین، ص 245.

44- همان.

45- مسعودی، پیشین، ص 216 و ابن اثیر، پیشین، ص178.

46- آل طمعه، دکتر سید عبدالجواد؛ معالم أنساب الطالبیین، محقق: سلمان السید هادی آل طعمه، قم، نشر آیة الله العظمی المرعشی نجفی، 1422 هـ.ق، ص195.

47- مسعودی، پیشین، ص216.

48- اصفهانی، پیشین، ص246.

49- همان.

 

زید بن علی بن الحسین(ع) بن علی بن ابی طالب(ع) مشهور به زید شهید عموی امام صادق(ع)

زید، پدر یحیی بن زید، پس از امام باقر- علیه السلام- بزرگترین فرزند امام سجاد- علیه السلام- به زهد و فضل، علم و ورع و سخاوت و شجاعت معروف بود. شیخ مفید از ابوالجارود و زیاد بن منذر روایت كرده است كه گفت: وارد مدینه شدم و از هر كس در مورد زید پرسیدم، پاسخ داد او حلیف القرآن است (یعنى پیوسته مشغول قرائت قرآن مجید است). او به منظور احقاق حق و بازگرداندن خلافت به صاحبان اصلى آن، یعنى اهل بیت- علیم السلام- با شمشیر قیام كرد و همین خروج و قیام مسلحانه سبب شد عده اى گمان كنند كه او مردم را به خود دعوت مى كند؛ حال آنكه هدف او احیاى حكومت اسلامى به رهبرى ائمه هدى- علیهم السلام- بود.

 

زید بن على در تاریخ چهارشنبه، اول صفر سال 120 هجرى قیام خود را آغاز كرد. سبب قیام وى بنا به نقل شیخ مفید این بود كه وى براى شكایت از خالد بن عبدالملك بن حرث، والى مدینه، نزد هشام بن عبدالملك- خلیفه اموى- رفت و مدتى در شام بود تا با وى ملاقات كند؛ ولى او اجازه ملاقات نمى داد. زید هر بار نامه مى نوشت و مطلب خود را در آن ذكر مى كرد؛ ولى هشام در پایان نامه و در پاسخ او مى نوشت كه باید به سرزمین خود مدینه برگردد. اما زید ابا مى كرد تا آنكه هشام او را نزد خود خواند و گفت : شنیده ام كه در آرزوى خلافت هستى؛ اما تو شایسته این مقام نیستى؛ زیرا مادرت كنیزكى بیش نبود! وى در پاسخ گفت: مادر اسماعیل، پسر ابراهیم نیز كنیز بود؛ ولى خدا او را به پیامبرى برگزید و پیامبر ما را از صلب او بیرون آورد.

 

سخنانى بین زید و هشام، رد و بدل شد تا اینكه هشام خشمگین شد و دستور داد زید را اخراج كنند. ماموران، وى را به جانب مدینه فرستادند تا از مرزهاى شام خارج شود. پس از جدا شدن ماموران، زید به عراق آمد و در كوفه مردم با او بیعت كردند.

 

یوسف بن عمر ثقفى كه از طرف هشام، حاكم عراق بود، با وى نبرد كرد؛ ولى اطرافیان زید از او روى گردان شده، زید را تنها گذاشتند. زید با جماعت اندكى تا شب نبرد كرد و شب هنگام به واسطه شدت جراحات وارده به شهادت رسید. جنازه او را در كف نهر آبى دفن كردند و روى قبر او را پر از خاک و گیاه كرده، آب نهر را روى آن جارى ساختند تا از دید دشمن پنهان بماند؛ ولى خالد، حاكم مدینه مطلع شد و قبر را شكافته، سر زید را از بدن جدا كرد و براى هشام فرستاد. به دستور هشام، بدن زید را برهنه به دار كشیدند و پس از مدتى جنازه اش را سوزانده، خاكسترش را بر باد دادند. زید بن على بن الحسین (عهما) بنا به روایتى در تاریخ سوم صفر به شهادت رسید.

 

امام صادق (ع) پس از آنكه بوسیله نامه اى از شهادت عموى خود مطلع شدند، گریستند و فرمودند : إنّا لله و إنّا إلیه راجعون! از خداوند به خاطر مصیبت عمویم زید اجر و مزد مى طلبم! زید، عموى خوبى بود و براى دنیا و آخرت ما سودمند بود. بخدا قسم كه عمویم شهید از دنیا رفت مانند شهدایى كه در خدمت رسول خدا و على و حسن و حسین- صلوات الله و سلامه علیهم- شهید شدند! و بروایتى هزار دینار از اموال خود را بین خانواده كسانى كه در راه یاورى وى شهید شده بودند تقسیم نمود.

 

زید بن علی هنگام شهادت 42 سال داشت و مقبره او در کوفه است. پس از او فرزندش یحیى نیز در سال 125 هجرى در اوایل سلطنت ولید بن یزید بن عبدالملك خروج كرد و او نیز به شهادت رسید.

 

منابع:

- مقاله ای از ملیحه عابدینی از سایت "پژوهشکده باقرالعلوم.کام" یا "pajoohe.com

- برگرفته ای از "منتهى الآمال"، با تألیف مرحوم حاج شیخ عباس قمى.

- برگرفته ای از سایت "خراسان دیار کهن.کام" یا " khorasankhavari.blogfa.com".

- سایت محمد رضا افراز یا " katoul-afraz.persianblog.ir".

 

یحیی بن زید فرزند زید بن علی

یحیی فرزند زید ؛ زید فرزند امام زین العابدین سجاد= علی بن الحسین

 

بررسی تاریخی شخصیت یحیی بن زید:

یحیی بن زید بن علی(ع) در خانواده ای با علم و فضیلت در مدینه به دنیا آمد و دوران کودکی را در محضر پدر سپری نمود و در پی گیری اهداف پدر، نقشی بارز داشت. یحیی بعد از شکست قیام پدرش زید بن علی(ع) مخفی شد و به پیشنهاد یاران خود، هجرت به سمت خراسان را آغاز کرد. حاکم کوفه از هجرت وی با خبر شد و به تعقیب او پرداخت و در بلخ او را دست گیر نمود. سپس با تحولاتی که در خلافت اموی به وجود آمد، یحیی آزاد گردید. در بازگشت، حاکم نیشابور سدّ راه یحیی شد و یحیی به ناچار، با یاران اندک خود به جنگ پرداخت و او را شکست داد و به سوی جوزجان رفت. دوتن از بزرگان قبایل و تعداد زیادی نیرو به یحیی پیوستند. نصربن سیار به تعقیب یحیی پرداخت تا این که در جوزجان و در قریه ارغوی این نیروها به هم رسیدند و سه شبانه روز جنگ شدید رخ داد و نیروهای یحیی به دلیل کم بودن و نداشتن تجربه نظامی، شکست خوردند. دشمنان سر یحیی را از بدنش جدا نمودند و بدنش را بر دروازه جوزجان آویزان کردند.

 

بعد از شکست یحیی، جوش و خروش عجیبی خراسان را فرا گرفت و داعیان عباسی از جمله ابومسلم در این زمینه تأثیر زیادی داشتند. آنها ظلم های امویان و کشتن نوادگان رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) را برای مردم بازگو کردند و احساسات مردم را بر ضد امویان تحریک نمودند و با استفاده از این موقعیت، به خون خواهی یحیی قیام کردند تا امویان را سرنگون کنند. ابومسلم جنازه یحیی را از بالای دروازه جوزجان پایین آورد و بر آن نماز گزارد و انتقام قاتلان او را نیز گرفت.

 

تاثیر قيام یحیی بن زید بر تاريخ تشيع در خراسان:

بررسی و تحقيق درباره قيام های علويان و اثبات و اصالت و بيان هدف و فلسفه آنها یکی از موضوعات مهم تاريخ اسلام است. از آن جایی كه اين قيام ها، نقطه تحول عظیمی در تاريخ اسلام و تاريخ تشيع محسوب می شود، بر اثر حاكميت قوانين زور بر جوامع، اين حركت ها تحريف شده و يا زير سوال رفته است؛ بنابراين، تاريخ پژوهان باید هويت واقعی اين قيام ها را برای مشتاقان مباحث تاریخی روشن سازند و از شخصیت های نام دار تشيع ابهام زدایی نمايند زیرا این قیام، تأثير شگرفی بر تاريخ تشيع در خراسان گذاشت.

 

زید بن علی (78 تا 113 ه.ق) پسر امام زین العابدین سجاد ، برادر امام باقر ، پدر یحیی بن زید:

حورا کنیز سندی مادر زید بن علی همسر امام زین العابدین سجاد (ع):

زید بن علی بنابر قول برخی از تاریخ نگاران و از جمله ابن عساکر (وفات 571 ق.) در سال 78 قمری به دنیا آمد. تاریخ نگار دیگری به نام احمد محلی (وفات 652 ق.) سال تولد او را 75 قمری می داند. شیخ مفید نیز قول ابن عساکر را پذیرفته است. روز ولادت زید معلوم نیست. وی از مادری به نام حورا به دنیا آمد. او کنیزی با نجابت و از اهالی سند بود که مختار بن ابی عبیده ثقفی او را خرید و به امام سجاد (ع) اهدا کرد که زید فرزند اول او بود.

 

زید کم کم مراحل رشد و ترقی را نزد پدر بزرگوار طی کرد. او در خانه ای پرورش یافت که میراث نبوت را بر دوش می کشید. پدرش امام زین العابدین سجاد (ع) از تابعین و سادات و از بزرگان دینی و علمی بود. امام زین العابدین سجاد(ع) همیشه به فقرا و مساکین انفاق می کرد. او به علت کثرت عبادات زین العابدین نامیده شده بود و به خاطر کثرت سجده، به سجاد ملقب شد. زید در چنین فضایی رشد و نمو یافت و به لقب های حلیف القرآن، شهید و زیدالازیاد مفتخر شد. کنیه او ابوالحسین بود چون فرزندی به نام حسین داشت.

 

زید دارای شخصیتی ممتاز و برجسته بود که از زبان پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله وسلم) از وی تعریف کرده و سرافرازی، ارج مندی و دلاوری وی را ستوده اند. پیشوایان دینی و امامان بزرگ وار، نام زید را به نیکی برده و از وی تمجید نموده اند. مقام علمی زید آن قدر معروف و مسلم بود که او را از علمای آل محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) و یا از فقهای اهل بیت شمرده اند. امام صادق(علیه السلام) در باره اش فرمود: خدا زید را رحمت کند؛ او عالمی درست گفتار بود. امام رضا(ع) نیز از مقام زید تجلیل و ستایش می فرماید: او از علمای آل محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) بود. امام صادق(ع) در جای دیگر نیز زبان به توصیف زید می گشایند و از او با عظمت و نیکی یاد می کند و می فرماید: او(زید) مردی با ایمان عارف و عالم و درست کار بود.

 

از این رو، علمای بزرگ و صاحب نظران علم رجال و حدیث، مقام علمی زید را با عباراتی محکم و رسا بیان کرده اند و او را به منزله یکی از شخصیت های فقهی، تفسیری و علمی آل محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) ستایش نموده اند. زید، قهرمان گفتار و دارای فصاحت بیانی قوی بود و در مقام سخن، از بهترین فصحای عرب شناخته می شد. درباره او نوشته اند: زید زبانی شیرین و بیانی محکم داشت و متخلق به کلام روان بود.

زید بن علی از دیدگاه بزرگان شیعه:

شیخ طوسی در الفهرست، از عمروبن موسی وجهی که از روات است، نقل می کند که گفت: هیچ کس را در تشخیص آیات قرآن از ناسخ و منسوخ و برگرداندن متشابه آن به محکم، چون زید بن علی(ع) ندیدم. شیخ حرعاملی نیز می گوید: ما گروه شیعه امامیه درباره زیدبن علی سخنی جز خیر و خوبی ابراز نمی کنیم و روایاتی که از امامان ما درباره عظمت مقام زید رسیده بسیار است. علامه امینی از فضایل و مناقب او دفاع می کند و می گوید: او یکی از برجسته ترین علمای اهل بیت(ع) بود. فضایل و کمالات از هر طرف او را احاطه کرده بود. علم از او چون آب چشمه می جوشید. بزرگان زیادی درباره زید اظهار نظر کرده اند. دانشمندان بزرگ شیعه از جمله شیخ مفید در الارشاد، خزار قمی در کفایه الاثر، نسابه معروف عمری در المجدی، ابن داوود در رجال، شهید اول در قواعد، استرآبادی در رجال، علامه مجلسی در مرات العقول، میرزای نوری در خاتمه مستدرک و شیخ مامقانی در تنقیح المقال درباره قیام زید نوشته اند که دعوت زید الهی و جهادش فی سبیل الله بود.

 

زید بن علی از دیدگاه علمای اهل سنت:

علما و پیشوایان بزرگ اهل سنت مانند ابن حجر، ذهبی، ابن تیمیه، هیثمی و ابن شبه در تجلیل از مقام شامخ علمی زید می گویند: زید بن علی از شخصیت های بزرگ علمی خاندان نبوت و برجسته ترین عالم و فقیه آنان بود. ابوحنیفه با مشارکت در قیام زید و کمک مالی به آنان درباره زید و مقام علمی او با جمله رسا یاد می کند و می گوید: زید را چون دودمانش دیدم (در عظمت و علم)، ولی در عصر او، کسی را داناتر و حاضرجواب تر و خوش بیان تر از او ندیدم. او در گفت گو با قاطعیت سخن می گفت.

 

قیام زید بن علی برادر امام باقر(ع) و عموی امام جعفر صادق(ع):

زید مورد حمایت برادرش امام محمد باقر(ع) و برادرزاده اش جعفربن محمد(ع) بود. امام باقر(ع) درباره برادرش زید فرمود: او بزرگ خاندان خویش و خون خواه شهیدان آل محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) است.

زید نیز خودش خون خواهی سرور شهیدان امام حسین(علیه السلام) و یاران بزرگ وارش را یکی از دلایل قیام خود معرفی می کند و اهداف خود را چنین برمی شمارد: من بر ضد آنانی که با جدم حسین(علیه السلام) جنگیدند، قیام کرده ام. همین مطلب را شیخ مفید نیز تأیید می کند و می نویسد: هدف او خون خواهی امام حسین(علیه السلام) بود. علامه مجلسی هم همان مطلب را می نویسد: زید امر به نیکی و نهی از بدی می کرد و نیز از برای انتقام خون امام حسین(علیه السلام) خروج نمود.

ربطه مادر یحیی بن زید:

مادر یحیی به نام ریطه، زنی پاک دامن، عفیف و پرهیزکار و از تبار ابوهاشم عبدالله بن محمد حنفیه بن امیرالمومنین علی(علیه السلام) بود. مادر ریطه هم از دودمان عبدالمطلب به شمار می آید. ابوالحسن عمری می نویسد: هنگامی که زید به شهادت رسید و امویان بر پیروان زید و یارانش سخت گرفتند و یحیی بن زید مخفی شده بود و سپس بازداشت گردید، مادرش در فراق او اندوه ناک بود. از این رو، ابوثمیله آبار که صالح بن ذبیان نام داشت، اشعاری سرود به این شرح: شاید آن خدای بزرگی که به مادر موسی مهر ورزید و بلکه خود موسی را از امواج خروشان آن دریای بزرگ نجات بخشید، ریطه را بعد از اندوه قلبی اش به آمدن یحیی خشنود گرداند، همان یحیایی که در میان لشکریان لباس رزم و اسلحه به تن کرد و جنگ می نمود.

 

ولی ربطه مادر یحیی، دیگر به دیدار فرزندش موفق نشد تا این که پس از کشته شدن یحیی، ولید بن یزید بن عبدالملک، سر وی را برای مادر فرستاد و او در حالی که اشک می ریخت و ناله می کرد، اشعاری چنین سرود: نور دیده ام را مدتی بس طولانی از من دور کردید و سر بریده اش را به من باز گردانیده اید. خداوند هر صبح و شام درود بی پایانش را بر او نازل فرماید.

 

برخی تاریخ نویسان، این موضوع را به گونه دیگری نقل کرده اند؛ بدین ترتیب که بعد از شهادت زید، یوسف بن عمر والی کوفه، دستور داد تمام کسانی را که در قیام زید نقش داشتند، دست گیر و مجازات کنند، لذا همسر زید را نیز دست گیر کردند و او را آن قدر تازیانه زدند که تمام اعضایش درهم کوبیده شد و استخوان هایش بر اثر ضربه های کاری خرد گردید و سرانجام در زیر ضربات تازیانه جان داد. آن گاه پیکر او را در زباله دان خارج از شهر کوفه (کناسه) انداختند و کسی از بنی هاشم جرأت نمی کرد بر این بانوی محترم، سوگواری و عزاداری نماید و همان طور بدون غسل و کفن باقی ماند. این نظریه را بعضی از تاریخ نویسان معاصر پذیرفته اند. بلاذری می نویسند: یوسف بن عمر که به شدت از دست کوفیان خشم گین بود، در مسجد آنان را تهدید کرده و شروع به دشنام دادن به اهل بیت(ع) کرد. آن گاه دستور داد تا تمام خانه های کوفه را جست جو کنند. پس از آن بود که طرفداران زید را تحت تعقیب و اسیر و خانه های آنان را به آتش کشید، از جمله همسر زید را نزد یوسف بن عمر آوردند، لباس او را درآوردند و آن قدر او را شلاق زدند تا به شهادت رسید.

عبدالله بن یعقوب هم به جرم دادن دختر خود به یحیی، دست گیر شد و به قتل رسید. هم چنین یوسف بن عمر زنی را که به مادرش گفته بود دختر زید را پناه دهد، پانصد ضربه شلاق زد. او هم چنین دستور داد تا زن دیگری را نیز که به زید کمک کرده بود، دست و پایش را قطع کنند و گردنش را نیز بزنند.

 

سیمای یحیی بن زید:

یحیی بن زید در سال97 و یا قولی دیگر 107 قمری در شهر مدینه به دنیا آمد و در روستای ارغوی و در هجده سالگی به سال 125 قمری به شهادت رسید. اگر سن یحیی از شهادتش کم شود، تاریخ 107 فمری به دست می آید که سال ولادت اوست و این قول را برخی از نویسندگان معاصر هم پذیرفته اند. برخی از دیگر تاریخ نگاران مانند زرکلی، سید عبدالرزاق مقرم و سید مجدالدین، بر این باورند که ولادت یحیی، در سال 98 قمری بوده و هنگام شهادت 28 سال داشته است. کنیه یحیی، ابوطالب و به قتیل جوزجان نیز معروف است. از این جهت، او را قتیل جوزجان خوانده اند که با قیام خود در جوزجان، تأثیری شگرف بر تاریخ تشیع گذاشت.

 

یحیی چهره ای زیبا و پوستی سفید داشت، موهایش کوتاه و جوانی با ابهت بود، همواره در میدان جنگ، پیشتاز و از جلوداران لشکر به شمار می رفت و از کثرت دشمن، هراسی نداشت و تنهایی او را از پای در نمی آورد؛ او جوانی پاک دامن، نیکو خصال و عالم و شجاع و پارسا بود. علاوه بر کمالات معنوی، صورت زیبا و جذابی داشت؛ او با دخترعموی خود به نام محنه دختر عمرالاشرف (اطرف) بن علی بن الحسين(علیه السلام) ازدواج نمود. ولی به اعتقاد بعضی از تاریخ نویسان دختر عبدالله بن يعقوب همسر یحیی است و آورده اند: يوسف بن عمر دستور داد كه تمام پيروان و ياران زيد بن علی را تحت تعقيب و يا اسير و يا به قتل برسانند و در اين راستا، عبدالله بن يعقوب را به جرم اين كه دخترش را به یحیی داده، به قتل رساند. طبق اين نظريه دختر عبدالله همسر یحیی است، كه به همين جرم كشته شد، یا این که یحیی دو زن داشته که با توجه به سن یحیی و تحولات آن روز، بعید به نظر می رسد. فرزندان یحیی هم به درستی مشخص نیستند و در این زمینه، دید گاه های مختلفی از جمله: یحیی بن زيد فرزندانی داشته كه همگی آنها در كودکی از دنيا رفته اند. ابن جبير هنگام شمارش مرقدهای دختران اهل بيت: در مصر، به بارگاه زينب دختر یحیی اشاره می كند و می گويد كه مشاهد زيادی از اهل بيت: در مصر و جود دارد، از جمله آرامگاه زينب دختر یحیی بن زيد كه اين مرقد دارای كرامات درخشان و مشهوری است.

 

افراد زيادی در طول تاريخ خود را به یحیی بن زيد منتسب كرده اند كه به دلايل تاریخی، ادعای آنها مردود است. ابن اثير می نويسد: صاحب زنج، بعد از تخريب بصره، ادعا كرد كه از نسل یحیی بن زيد است. عبدالحی حبیبی می نویسد: بعد از كشته شدن ابومسلم، عده زيادی از مردم دور اسحاق ترُک جمع شدند و به ماوراءالنهر رفتند و مردم را به رسالت ابومسلم فرا خواندند. برخی عقيده داشتند كه اسحاق ترُک، از علويان و از اولاد یحیی بن زيد بن علی(علیه السلام)است كه از دست عمال اموی فرار كرده است.

تاریخ نویسان برای یحیی، دختری نيز ذكر نموده اند كه در خردسالی فوت کرده و جريانش را این گونه آورده است: برای یحیی بن زيد دختر شيرخواره ای بود كه او را به همراه سر پدرش نزد وليدبن يزيد فرستادند و او هم سر را به مدينه فرستاد تا سر یحیی را به هم راه فرزندش، به دامن ريطه مادر یحیی بن زيد بيندازند. ولی در مورد اين خبر نيز باید تأمل کرد؛ زيرا در زمان خروج یحیی از كوفه، فضای خفقان و استبداد وجود داشت كه یحیی در آن فضا، مخفيانه و با تعدادی اندک از ياران، از كوفه خارج شد آنها فرصت نیافتند تا خانواده خود را از كوفه خارج کنند و ممکن است خانواده آنها در مدینه بوده باشند. در ادامه تحولاتی كه یحیی در آنها نقش داشت، هيچ گونه خبری از خانواده و فرزند او در كتاب های تاریخی نيست. دوم این که بیشتر تاریخ نویسان، جريان انداختن سر یحیی به دامن مادرش را آورده اند، ولی به طفل شيرخواره اشاره ای نکرده اند.

 

برادران یحیی بن زید:

عیسی بن زيد:

عیسی بن زيد در محرم سال 109 قمری به دنيا آمد. لقب او موتم الاشبال و كنيه اش ابویحیی و ابوالحسين بود. عیسی مردی زاهد و شجاع به شمار می آمد كه سراسرعمر او به مبارزه گذشت و در جنگهای علويان، از افسران شجاع به شمار می رفت. وی در سال 169 قمری درگذشت و هنگام شهادت زيد، دوازده سال داشت و مادرش نيز كنيز بود. علت نام گذاری ايشان به عیسی، به جهت تولدش در دير نصارا و در شب تولد حضرت عیسی (علیه السلام) بود كه در مسير رفتن زيد بن علی(علیه السلام )به همراه همسرش به شام، وی وضع حمل نمود و زيد نيز نوزاد را عیسی نام نهاد.

 

عیسی، از برترين اشخاص خاندان خود از نظر علم و تقوا و پرهيزگاری به شمار می رفت. او در مرام و مذهبش، با بصيرت و دانش بود. وی هم چنین از راويان حديث نيز به شمار می آمد و احادیثی از پدرش زيد بن علی فرزند امام زین العابدین سجاد، امام صادق(علیه السلام) فرزند امام باقر برادر زید، عبدالله بن محمد، سفيان بن مالک، مالک بن انس و دیگران روايت كرده است. پدر شهيد فخ(حسين بن علی بن حسن صاحب فخ: شهادت 8 ذی الحجه 169 ه.ق) درباره عیسی می گويد: در ميان ما هيچ كس بهتر از عیسی بن زيد نبود. عیسی شجاعت و دانش و تقوا را از پدران خويش به ارث برده بود و محمد(محمدبن عبدالله معروف به نفس زکیه) وصيت كرده بود كه پس از من، رهبری هوادارانم با برادرم ابراهيم و پس از او عیسی بن زيد باشد. چنين نيز شد و سپاه عیسی شكست خورد و پس از شكست، در كوفه و در منزل علی بن صالح بن حی پنهان شد و دختر او را به عقد خود درآورد و با او ازدواج نمود. عیسی بن زيد پس از سال ها زندگی مخفيانه، در زمان حكومت مهدی عباسی در كوفه به سال 169 قمری در شصت سالگی از دنيا رفت.

 

حسين بن زيد:

حسين بن زيد در سال 114 و يا 117 قمری در شام متولد شد. مادرش ام ولد، كنيه او ابوعبدالله و لقبش ذوالدمعه و ذوالعبره (صاحب اشک) بود. هنگام هفت سالگی، پدرش زيد به شهادت رسيد. امام صادق (علیه السلام) در تربيت و پرورش او نقشی به سزا داشت و به او علم و دانش و حكمت آموخت. حسین نيز استفاده های علمی زيادی از محضر عموزاده اش امام صادق برد و در شكل گيری شخصيت وی بسيار مفيد بود.

 

از حسين روايت نيز نقل شده است. وی در باب مكارم اخلاق، نكاح، روزه، كفاره، قسم، نص بر ائمه اثناعشر، گزارش اعطای بیست هزار دينار‌ از مختار به امام زین العابدین سجاد(علیه السلام) و قبول آن توسط امام را نقل می کند. حاكم نيشابوری در مستدرک حديث ان الله يغضب لغضب فاطمه س را از حسين بن زيد نقل می نماید. وی به زهد و تقوا شهرت داشت تا جايی كه به او لقب صاحب اشک دادند. درباره اين لقب، از پسرش یحیی نقل كرده اند كه گفت: روزی مادرم از پدرم پرسيد كه سبب اين همه گريه ات چيست. پدرم جواب داد: كه آيا آن دو تير، برای من جای خوش حالی و سرور گذاشته است تا مرا از گريه باز دارد؟ مقصود وی از دو تير، یکی تيری بود كه زيد به واسطه آن به شهادت رسيد و ديگری تيری كه یحیی بن زيد را به شهادت رساند.

حسين بن زيد از روات حديث و دارای كتاب است و نجاشی و شيخ توسی او را عنوان كرده اند و ابن حجر هم به اين نكته اشاره كرده و او را ستوده است. وی از نظر زبان و بيان و قلم و زهد و فضل و احاطه بر انساب و شناسایی افراد و تاريخ، از رجال بنی هاشم به حساب می آيد. وی به کمک ابراهيم و محمد، فرزندان عبدالله محض، شتافت و به هم راه آنان جنگيد و پس از کشته شدن آن دو گریخت. او در آخر عمر، نابينا شد و لقب مكفوف را به او دادند. شايد همان گريه زياد، علت نابينایی وی بوده باشد. او در سال 140 قمری زندگی را بدرود گفت.

 

محمد بن زيد:

محمد كوچک ترين فرزند زيد بن علی است. كنيه اش ابوجعفر و ابوعبدالله نيز گفته شده و مادرش كنيزی از اهل سند بود. درباره وی گفته اند: او به عالی ترين درجه فضيلت رسيده بود. محمد از نظر بيان و گرمی سخن، از مردان برجسته بنی هاشم به شمار می رفت. خطيب بغدادی در شرح حال او می نويسد: او در زمان خلافت مهدی عباسی، به بغداد آمد و در آن جا درگذشت. هم چنين می گوید: در قيام محمد بن عبدالله نفس زكيه، از جمله رزمندگان و فرماندهان لايق و از مبارزان بود و محمدبن عبدالله وصيت كرد كه اگر من كشته شدم، رهبر نهضت به عهده برادرم ابراهيم است و اگر ابراهيم كشته شد، عیسی بن زيد و محمدبن زيد، فرماندهی قيام را بر عهده بگيرند. همچنین گفته اند که محمدبن زيد در نبرد فرزندان عبدالله محض شركت نكرد و لباس سياه، علامت بنی العباس پوشيد و نزد منصور دوانیقی رفت و مقام قربی پيدا كرد و باعث امان دادن برادرش حسن ذوالدمعه شد كه در قيام شركت كرده بود ذوالدمعه با اين امان نامه به مدينه آمد. محمد بن زيد به قدری بزرگوار و با گذشت بود كه دشمنان قسم خورده اش درباره او گفته اند: خدا می داند كه رسالتش را در كجا قرار دهد. حقاً كه شما نسل و ذريه پيامبريد. شيخ طوسی او را از جمله اصحاب حضرت امام صادق(علیه السلام) شمرده و سند هايی از او در سلسله روايات نقل كرده است.

 

تعامل یحیی بن زید با عموزاده اش امام صادق (ع):

تعامل يحيی با امام صادق(علیه السلام) چندان در منابع تاریخی ذكر نشده و تاریخ نگاران، تنها به ذكر چند روايت از یحیی و چند حديث از امام صادق را بسنده كرده اند و نظريات نهایی خود را درباره تعامل امام صادق(علیه السلام) با یحیی بن زید بيان نموده اند. و به نظر می رسد كه این تعامل، بيشتر از اينها بوده است.

 

یحیی در زمان پدر زید مانند یک سرباز، گوش به فرمان پدر بود و مانند شاگردی وفادار، امر او را اطاعت می کرد. بنابراين، تا زمانی كه قيام زيد مورد تأييد ائمه بوده، قيام یحیی نيز مورد تأييد است؛ زيرا قيام یحیی، ادامه راه پدر بنابر سفارش او بود. به همین دلیل، بعضی از متفکران شيعه كه قيام زيد را جنبشی شیعی دانسته اند، قيام یحیی را نيز ادامه قیام زید می دانند. بر اساس نظر یک نويسنده و بنا بر نقل یک گفتگو، نمی توان مذهب و اهداف قيام و انقلاب یک رهبر را کشف کرد. بعضی از نویسندگان، از گفت گوی یحیی با متوکل بن هارون، زیدی بودن یحیی را از یک گفت گوی ساده استنباط کرده اند. هرچند نويسندگان دیگری نیز از همين گفت گو، امامی بودن او را اثبات نموده اند. در مورد اجازه گرفتن یحیی از امام صادق(علیه السلام) درباره قیام خود، به نظر می رسد كه یحیی فرصت نکرد تا از امام اجازه بگیرد؛ زيرا جو خفقانی كه بعد از شهادت زيد در كوفه به وجود آمده بود، طرفداران و هواداران زيد نمی توانستند به آسانی تردد كنند، چه برسد به یحیی كه متهم رديف دوم قيام پدرش زيد بن علی است.

 

اعتراف یحیی بن زيد به امامت امامان شيعه:

حافظ علی بن محمد خزاز قمی به وسایطی چند از یحیی بن زيد چنين نقل كرده است: یحیی بن زيد می گويد: از پدرم(زید بن علی) پرسيدم كه امامان بعد از پيغمبر(صلی الله علیه وآله وسلم) كيانند؟ فرمودند: ائمه: دوازده نفرند كه چهار نفر آنها گذشته اند و هشت نفر آنها باقی مانده اند. عرض كردم: آنها را نام ببر؟ فرمودند: كه چهار نفر آنها كه گذشته اند، علی بن ابی طالب(علیه السلام) و حسن و حسين و علی بن الحسين(پدرش امام زین العابدین سجاد) و اما هشت نفر باقی هستند: برادرم محمد باقر و بعد از او، فرزندش جعفر و بعد از او، فرزندش موسی و بعد از او، فرزندش علی و بعد از او، فرزندش محمد و بعد از او، فرزندش علی و بعد از او، فرزندش حسن و بعد از او، فرزندش مهدی (علیه السلام)هستند. عرض كردم: ای پدر آيا تو از آنها نیستی(از دوازده امام)؟ فرمودند: نه اما من از عترت پيامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) هستم. گفتم: ای پدر، اين اسامی را از كجا دانستی؟ در جواب گفت: اين عهدی است معهود كه از رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم ) به ما رسيده است.

 

و نيز متوکل بن هارون راوی صحيفه سجاديه، از یحیی، زمانی كه به خراسان می رفت، سوال كرد: چه چيزی پدرت را به خروج كردن و قتال اين طاغی محرک شد؟ فرمود: پدرم از پدرش خبر داد كه حضرت رسول(صلی الله علیه وآله وسلم) دست مبارک خود را به پشت جناب سيدالشهداء(علیه السلام) گذارد و فرمود: از صلب تو فرزندی بيرون می آيد كه نام او زيد است و او كشته می شود با گروهی از يارانش. چون روز قيامت شود، برگردن های مردمان پای می گذارند و می گذرند و به بهشت می روند. پس من دوست دارم آن چه را كه رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود در حق من ظاهر شود. عرض كردم: پدرت زيد ادعای امامت كرد و خروج فرمود و مجاهده نمود و هر كس كه دعوی كذب نمايد، اين مقام را جايز نيست.

 

سيد علی خان شيرازی كبير، درباره اعتقاد یحیی درباره امامان اماميه، با ذكر حديث فوق از حافظ علامه ابن خزاز قمی از كتاب كفايه الاثر می نويسد: اين حديث صريح است در اين كه یحیی بن زيد عارف به حق و معتقد به امامت امامان بوده و خداوند تبارک و تعالی او را رحمت كند! متوكل بن هارون بلخی از یحیی پرسيد: آيا ائمه: داناترند یا شما؟ یحیی سرش را پايين انداخت و گفت: هر یک از ما از دانش بهره ای داريم جز آن كه ايشان هر چه ما می دانيم می دانند، ولی ما هر چه را آنها می دانند نمی دانيم. نيز گفت: به خدا سوگند ای متوكل، اگر من به گفته پسرعمويم جعفربن محمد كه فرمود: كشته می گردی و مصلوب می شوی، متذكر نمی شد، هرگز صحيفه را به شما نمی دادم و او را از خود دور نمی كردم و چون می دانم كه گفته او حق است و از پدرانش اين را اخذ كرده است.

 

حزن امام صادق(علیه السلام) پس از شهادت یحیی بن زید:

حزن و اندوه فراوان امام صادق(علیه السلام) و گريه شديد آن حضرت پس از شهادت یحیی، گويای اين مطلب است كه یحیی در نزد امام، مقام و مرتبه ای خاص داشت اين نكته ناگفته نماند كه حب و بغض امام (علیه السلام) نسبت به افراد، فقط جنبه عاطفی ندارد، بلكه روی حساب و جنبه الهی است؛ هر كس محبوب خدا باشد، محبوب امام است و هر كس مبغوض خدا باشد، در نزد امام نيز همان است. درباره حزن و اندوه امام، در جای دیگر نوشته اند: امام صادق(علیه السلام) در شهادت یحیی بن زيد گريست و اندوهش شديد شد و فرمود: خدا رحمت كند پسر عمويم یحیی را و ملحق فرمايد او را به آبا و اجدادش! علامه امینی می فرماید: امام صادق (علیه السلام) نيز بر یحیی بن زيد گريه كرد و بر او رحمت فرستاد، پس سلام خدا بر او و روح پاک او باد!

 

در شرح صحيفه سجاديه آمده است: گريه امام صادق(علیه السلام) بر یحیی و شدت اندوه و دعای خير حضرت امام صادق(علیه السلام) برای وی، دليل است بر اين كه یحیی بن زيد عارف به حق و معتقد به امامت بود و برنامه قيام او، همان برنامه پدرش زيدبن علی(علیه السلام) بود. درود خدا بر او باد! امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: دودمان ابوسفيان، حسين‌ بن‌على(علیه السلام) را كشتند، خداوند هم مُلک و حكومت را از آنان گرفت و هشام بن عبدالملک، زيد بن علی(علیه السلام) را كشت، خداوند هم در عوض، حكومت را از آنان زايل ساخت و وليد، يحيى را كشت و خداوند هم در مقابل، حكومت او را نابود ساخت.

 

یحیی بن زید و روايت صحيفه سجاديه:

متوكل ثقفی بلخی، از پدرش متوكل بن هارون نقل میکند كه گفت: ملاقات كردم یحیی بن زيد بن علی(علیه السلام) را پس از شهادت پدرش وقتی به سوی خراسان می رفت. به ايشان سلام نمودم. به من فرمود: از كجا می آیی؟ گفتم: از حج. آن گاه از من درباره اهلش و عموزادگان خويش كه در مدينه بودند پرسيد و از حال حضرت جعفربن محمد(علیه السلام) پرسش فراوان نمود. من در جواب، حال آن حضرت و احوال و بستگان ايشان و اندوهشان بر شهادت پدرش زيد بن علی(علیه السلام) را به او خبر دادم. یحیی فرمود: عمويم حضرت باقر(علیه السلام) پدرم را به ترک خروج و شورش سفارش كرد. به او فهماند كه در صورت جدا شدن از مدينه، كارش به كجا خواهد كشيد. پرسيد: آيا تو پسرعمويم حضرت جعفربن محمد(علیه السلام) را ملاقات نمودی؟ گفتم: آری. گفت: آيا از او شنيدی كه از كار من چيزی بگويد؟ گفتم: آری. گفت: به چه صورت از من ياد فرمود؛ به من بگو؟ گفتم: فدايت شوم، نمی خواهم آن چه را از آن حضرت شنيده ام در برابر تو بيان كنم! گفت: آيا مرا از مرگ می ترسانی؟ بگو آن چه شنيده ای! گفتم: از او شنيدم كه تو كشته می شوی و بدنت را به دار می آويزند؛ چنان كه پدرت كشته و به دار آويخته شد. پس چهره اش تغيير كرد و گفت: خدا هر سرنوشتی را بخواهد محو می كند و يا ثبت می نمايد و ام الكتاب نزد اوست. ای متوكل، همانا حضرت حق، اين دين را به وجود ما تأييد فرموده و دانش و اسلحه را به ما مرحمت كرده و اين هر دو برای ما فراهم شده و عموزادگان ما تنها به دانش اختصاص يافته اند. گفتم: فدايت شوم! من مردم را ديدم كه به پسرعمويت حضرت صادق(علیه السلام) مايل ترند تا به تو و پدرت. گفت: همانا عمويم محمدبن علی و پسرش جعفر(علیه السلام) مردم را به زندگی دعوت كردند و ما آنان را به مرگ خوانده ايم! گفتم: ای فرزند رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) آيا ايشان داناترند يا شما؟ در اين هنگام مدتی چشم خود را به زمين دوخت و سپس سر برداشت و گفت: هر یک از ما، از دانش بهره ای داريم جز آن كه ايشان هرچه ما می دانيم می دانند، ولی ما هرچه را آنها می دانند نمی دانيم. آن گاه به من گفت: از پسرعمويم چيزی نوشته داری؟ گفتم: آری. گفت: به من نشان بده! پس چند نوع دانش را كه از آن حضرت ضبط كرده بودم، به او عرضه داشتم و دعايی به او نشان دادم كه حضرت صادق(علیه السلام) بر من املاء فرموده و حديث كرده بود كه پدرش محمد بن علی بن الحسين(علیه السلام) بر او املاء فرموده كه از دعای صحيفه كامله است. آن گاه یحیی تا پايان آن را نظر كرد و گفت: آيا اجازه می دهی كه از روی آن نسخه ای بردارم؟ گفتم: ای پسر رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) آيا در آن چه كه از خود شماست اجازه می خواهی؟ پس گفت: هم اكنون بر تو ارايه خواهم كرد صحيفه ای از دعای كامل را از آن چه پدرم از پدرش حفظ فرموده و به من در مورد نگاه داشتن و بازداشتن آن از نااهلان سفارش فرموده. عمير گويد: پدرم گفت: پس برخاستم و پيشانی او را بوسيدم و گفتم: به خدا قسم ای پسر پيامبر خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)! من خدا را با محبت و طاعت شما پرستش می كنم و اميدوارم كه مرا در حيات و ممات، به دوستی شما سعادت مند كند. آن گاه صحيفه ای را كه به او داده بودم، به جوانی كه با او بود داد و گفت: اين دعا را با خطی روشن و نيكو بنويس و به نظر من برسان كه شايد آن را‌‌ حفظ كنم؛ زيرا من آن را از پسرعمويم، جعفر- كه خدا او را حفظ كند- می خواستم و او آن را به من نمی داد. متوكل گفت: من از كرده خود پشيمان شدم و نمی دانستم چه كنم و حضرت صادق(علیه السلام) قبل از آن به من دستور نداده بود كه آن را به کسی ندهم.

 

سپس یحیی جامه ای خواست و صحيفه قفل خورده و مُهر كرده ای را از آن خارج كرد. و مُهر آن را نظاره نمود و بوسيد و گريه كرد. آن گاه مُهر را شكست و قفل را باز كرد. سپس صحيفه را گشود و بر چشم خود گذاشت و بر چهره خود ماليد و گفت: به خدا قسم ای متوكل، اگر نبود مطلبی كه درباره كشته شدن و به دار آويختنم از پسر عمويم نقل كردی، بی شک اين صحيفه را به تو نمی دادم. ولی می دانم كه گفتار حضرت صادق(علیه السلام) حق است و آن را از پدرانش گرفته و به زودی صحت آن روشن خواهد شد و من ترسيدم كه چنين علمی به دست بنی اميه افتد و آن را از ديده ها بپوشانند و در گنجينه های خويش برای خود ذخيره كنند. از اين رو، آن را بگير و مرا در مورد حفظ آن خاطر جمع كن و منتظر باش تا چون خداوند در كار من و اين قوم حكم خود را جاری سازد، اين صحيفه را كه امانت من نزد توست، به دو پسر عمويم محمد و ابراهيم، فرزندان عبدالله بن حسن بن علی(علیه السلام) برسان! متوكل گفت: من صحيفه را گرفتم و چون یحیی بن زيد به شهادت رسيد، به مدينه رفتم و امام صادق(علیه السلام) را زيارت كردم و قصه یحیی را برای آن حضرت گفتم. آن حضرت گريست و به شدت بر یحیی اندوه گين شد و فرمود: خدا عمو زاده ام را رحمت كند و به آباء و اجدادش ملحق سازد! ای متوكل، به خدا قسم جز همان چيزی كه یحیی بر صحيفه پدرش از آن می ترسيد، مرا از دادن اين دعا به او منع نكرد. اكنون آن صحيفه كجاست؟ گفتم: اینک اين همان صحيفه است. آن گاه آن را باز كرد و فرمود: به خدا قسم اين خط عمويم زيد و دعای جدّم علی بن الحسين(علیه السلام) است! سپس به فرزندش فرمود: ای اسماعيل، برخيز و آن را بياور كه تو را به حفظ و نگه داريش امر كردم. سپس اسماعيل برخاست و صحيفه را آورد؛ گویی همان صحيفه ای بود كه یحیی بن زيد به من داده بود. پس حضرت صادق(علیه السلام) آن را بوسيد و بر چشم خود نهاد و فرمود: اين خط پدرم و املاء جدّم در حضور من است. عرض كردم: ای پسر رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) اگر مصلحت بدانيد، آن را با صحيفه زيد و یحیی مقابله نمايم. پس اجازه داد و فرمود: تو را برای اين عمل شايسته ديدم. پس آن دو را مقابله كردم و ديدم كه هر دو یکی است و حتي در یک حرف هم اختلافي بين آن دو نيست. پس از آن حضرت اجازه خواستم كه صحيفه یحیی را بنابر وصيتش، به عموزادگانش، پسران عبدالله بن حسن، تحویل بدهم. امام(علیه السلام) فرمودند: خداوند شما را امر می كند كه امانت ها را به صاحبانش باز گردانيد. آری آن را به ايشان بده.

 

نتيجه:

با بررسی و نقل گفتگوی متوکل بن هارون و با بررسی احادیثی که یحیی بن زید نقل کرده و گریه شدید امام صادق(علیه السلام) بعد از شهادت یحیی و نیافتن هیچ سند و مدرکی دال بر مخالفت صریح یحیی با امام صادق(علیه السلام) و مطرح نشدن ادعای امامت از سوی یحیی، به این نتیجه می رسیم که او شیعه امامی بود که با امام صادق(علیه السلام) رابطه خوب و عاطفی داشت و امام در حق یحیی دعا نمودند. بسیاری از بزرگان شیعه از جمله شیخ مفید، یحیی را جزء یاران و اصحاب امام صادق(علیه السلام) ذکر می کنند. در تاریخ، دلیلی قطعی بر زیدی بودن یحیی پیدا نکردیم و این که زیدیه، یحیی را امام خود می پندارد، به اتفاقات بعد از شهادت ایشان بر می گردد که زیدی ها برای خود سلسله امام هایی درست کردند و فقه و کلام برای خود ایجاد نمودند.

فهرست منابع:

رضايي، محمدعلي، و همكاران، ترجمه قرآن مجيد، ناشر موسسه فرهنگي تحقيقاتي دارالذكر؛ ابن حجرعسقلانی، تهذیب التذهیب، ابوالفضل شهاب الدین احمد بن علی، چاپ بیروت انتشارات دارالصادر؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم مصردار، الاحیاء الکتب العربیه، چاپ قاهره، 1387ه.ق؛ ابن عساکر، التهذیب، چاپ بیروت انتشارات دارالصادر. بی تا؛ ابن عنبه، احمد بن علي الحسن، عمده الطالب في انساب آل ابي طالب، تصحيح محمد حسن آل طالقاني، منشورات المطبعه الحيدريه في النجف، بي تا؛ احمد محلی، حسن بن حسام الدین حمید، الحدائق الورديه، فی مناقب الائمه الزیدیه، بیروت،1409ه.ق؛ اصفهاني، ابي فرج، مقاتل الطالبيين تحقیق سید احمد صقر، بیروت، دارالمعرفه، بی تا؛ امين، سيد محسن، اعيان الشيعه، چاپ دوم، مطبعه الانصاف، بيروت، لبنان، بي تا؛ اميني، عبدالحسین، الغديرفی الکتاب والسنه والادب، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1362؛ ابی فرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، تحقیق سید احمد صقر، دارالمعرفه بیروت، بی تا؛ بحرالعلوم، محمد مهدي فقيه، قيام يحيي بن زيد، انتشارات وثوق قم، 1385 ش؛ بحرانی، سید هاشم، حلیه الابرار، چاپ اول، موسسه معارف اسلامی قم، ایران، 1414 ق؛ بغدادي، ابومنصور عبدالقاهر، الفرق بين الفرق، تحقيق الشيخ ابراهيم، دارالمعرفه بيروت، لبنان، 1415 ق؛ بلاذری، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، چاپ اول، دارالفکر، بیروت، لبنان،1417 ق، 1996م؛ پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، انتشارات موسسه امام صادق (ع) چاپ، چهاردهم 1381؛ جعفريان، رسول، تاريخ خلفا، چاپ دوم، انتشارات دليل ما، 1382 ش؛ حيدر، اسد، الامام الصادق و المذاهب الاربعه، چاپ اول، دارالكتاب الاسلامي، 1425 ق؛ الخطيب، شيخ صالح احمد، الامام زيد بن علي المفتري عليه، چاپ لاهور پاكستان؛ محلاتی، ذبیح الله، رياحين الشريعه، ج4، ص291، 1413ق؛ شیخ صدوق، محمد بن علی بن الحسین ابن بابویه، عیون اخبارالرضا، انتشارات اعلمی للمطبوعات، بیروت لبنان، 1984م؛ شيخ صدوق، امالي، ترجمه آيت الله كمره اي، انتشارات کتاب خانه اسلامیه تهران، ایران، 1362ش؛ شيخ مفيد، الارشاد في معرفه حجج الله علي العباد، تحقيق موسسه آل البيت لاحياء التراث، 1416 ق؛ طبقات ناصرى، منهاج سراج، تحقيق عبدالحى حبيبى، تهران، دنياى كتاب، چ اول، 1363ش؛ عمری ابوالحسن، المجدی (به نقل از قيام يحيي بن زيد، محمد مهدي فقيه بحرالعلوم، ص46.)؛ الموسوی، عباس علی، فی رحاب الصحیفه السجادیه، انتشارات دارالمرتضی، موسسه الصراط مسجد الامام الرضا(ع)؛ مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار،‍‍ موسسه الوفاء،‍ بيروت لبنان، 1403 ق؛ محلاتي، شيخ ذبيح الله، رياحين الشريعه، انتشارات اسلاميه، تهران، 1419 ه.ق؛ موسوي مقرم، سيدعبدالرزاق، رهبر انقلاب خونين كوفه، ترجمه عطاردي، انتشارات جهان، تهران، بي تا؛ یعقوبى، تاريخ اليعقوبى، احمد بن أبى يعقوب بن جعفر بن وهب واضح الكاتب العباسى، بيروت لبنان، دار صادر، بى تا؛

 

منبع:

- جستاری از عبدالقادر كمالی سرپلی از سایت "sokhanetarikh.com ".

 

 

(پژوهش، گردآوری، تدوین و پیرایش از رضا زینتی- سروش آذرت- / 10 اسفند ماه 1932 / 1 مارچ 2014 میلادی)

 

.................. ................. ............... ............... ...........

با تشکر از ملیحه عابدینی از سایت "پژوهشکده باقرالعلوم.کام" یا "pajoohe.com "، و از سایت "خراسان دیار کهن.کام" یا " khorasankhavari.blogfa.com"، و از محمد رضا افراز از سایت " katoul-afraz.persianblog.ir"، و از عبدالقادر كمالی سرپلی از سایت "sokhanetarikh.com "، / سایت خانه و خاطره/ سروش آذرت(رضا زینتی)/ 10 اسفند ماه 1392 / 1 مارچ 2014 میلادی/