با سلام.

به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

 

زنان ایرانی عهد باستان

از دوران پیشدادی تا اواخر ساسانی

 

این نوشتار از چند قسمت تقسیم شده:

- بزرگان زن در ایران باستان

- ازدواج با خویشاوندان در کیش زرتشت

- جایگاه زن در دین زرتشتی

 

بزرگان زن در ايران باستان

در دوران باستان ایرانیها، راستگویی و دلاوری را ارج بسیار می دادند و این ویژگی برای زن و مرد یکسان بود. زنان، همتای مردان دلیرانه در جنگ ها شرکت می کردند و دختران همیشه از خداوند شوهری نیرومند و فرزندانی دلاور درخواست داشتند. در تاریخ باستانی ایران نام زنان قهرمان و فداکار بچشم می خورد که جا دارد از چند تن آنها نام برده شود. باشد که پس از گذشت زمان، یادشان را گرامی و آنان نمونه ای برای زندگی زنان ایرانی باشند.

 

فرانک همسر آبتین مادر فریدون شاه پیشدادی؛

فرانک مادر فریدون پیشدادی

بانو فرانک همسر آبتین، و مادر فریدون پیشدادی است که در رهاندن و زنده ماندن فریدون از دست دژخیمان ضحاک رنج ها برد و در به قدرت رسیدن فریدون در کنار کاوه آهنگر نقش اساسی داشت.

 

دغدویه مادر زرتشت؛

 

دغدویه مادر زرتشت همسر پوروشسب

دغدویه یا دوغدو مادر زرتشت است که اصلا از شهر ری بوده است. وی در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادر دغدویه چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذرپاتکان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است.

 

پرین دختر کی قباد(کواد) کیانی؛

 

پرين ، گردآورنده اوستا (حدود 924 پیش از میلاد)

بانوی دانشمند ايرانی. او دختر کی قباد (کی= شاه) از شاهان دوران کیانی بود كه در سال 924 قبل از مــيلاد هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آيندگان از گوشه و كنار ممالک آريایی گردآوری نمود و يكبار كامل آن را نوشت و بدین ترتیب نامش در تاريخ ايران زمين برای هميشه ثبت گرديده است.

 

رودابه همسر زال و تهمینه همسر رستم؛

 

رودابه دختر سیندخت و مهراب شاه کابل

او همسر خردمند مهرآب کابلی و مادر رودابه و مادربزرگ رستم بود که در همسری زال و رودابه و جلب موافقت مهرآب پدر رودابه به این وصلت نقش مهمی داشت و نیز در موقع تولد رستم از مادر، سیندخت یار و مددکار دخترش رودابه بود. کوتاه سخن اینکه سیندخت یکی از خردمندترین چهره های شاهنامه است.

 

رودابه همسر زال

دختر مهرآب کابلی و همسر زال و مادر رستم که به روایت شاهنامه دلباختگی زال به او یکی از زیباترین صحنه های شاهنامه است. رودابه در موقع تولد رستم اولین سزارین را انجام داد. بنابراین، چنین زایمان ها را باید "رستمی" گفت نه سزارین. زیرا سزار قرن ها پس از تولد رستم به دنیا آمده است.

 

تهمینه همسر رستم

دختر زیباروی پادشاه سمنگان که شبی همسر رستم بود. ثمره آن تولد سهراب است که داستان زندگی و مرگ دردناکش به دست پدر در شاهنامه فردوسی به تفصیل آمده است. تهمینه برای آنکه تمام وقت خود را صرف پرورش سهراب کند، با وجود جوانی و زیبایی ازدواج نکرد.

 

بانو گشنسب و زربانو دختران رستم تهمتن و تهمینه؛

بانو گُشنسب (همسر گیو) و زربانوی دلیــــر دختران رستم

بانو گشُسب (یا گُشنسب) به معنی بانوی دارنده اسب نر است که در جنگاوری هیچ کس یارای مقاومت با او را نداشت. بانو گشنسب دختر رستم و همسر گیو که نام وی در برزو نامه و بهمن نامه بسیار آمده است. یکی از مشهورترین حکایت های او نبرد سگانه فرامرز، رستم و بانو گشنسب است که در هنگام کشتی پهلوانان را به خاک می افکند، دلیری این بانوی ایرانی مشهور است. او منظومه ای نیز بنام خود دارد که هم اکنون نسخه ای از آن در کتابخانه ملی پارسی و در کتابخانه ملی بریتانیا موجود است.

 

شهین سراج، پژوهش‌گر ادب و تاریخ میگوید: اگر بخواهیم ارزش پهلوانی دختر رستم را باز بکنیم ارزش حماسی و نقش حماسی این دختر از جایی شروع می‌شود که بهمن اسفندیار به کینه‌توزی خون پدرش اسفندیار به سیستان حمله می‌کند و زال را در قفس می‌اندازد (اسیر میکند) و با فرامرز، پسر رستم جنگ می‌کند و عاقبت او را بر دار می‌زند. تنها کسی که در خاندان رستم در برابر بهمن حقیقتاً یک مقامت نظامی نشان می‌دهد و از آن باورهای رستم دفاع می‌کند به نظر من بانو گشنسب است. او است که این نبرد را ادامه می‌دهد و مانند پدرش که همیشه حامی پادشاهان ایران بوده ولی هیچ ‌وقت سر فرود نیاورد.

زربانو

سردار جنگجوی ایرانی ، دختر رستم و خواهر بانو گُشنسب است. او در سوارکاری زبده بوده است و در نبردها دلاوریهای بسیار از خود نشان داده است. تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال، آذر برزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرد.

 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌گردآفريد دخت کژدهم؛

 

گرُد آفرید (گرُد آفرین) دختر کژدهم

گرُد آفرید یا گرُد آفرین یکی از پهلوانان سرزمین ایران که تاریخ از او به عنوان دختر کژدهم یاد می کند. در داستان رستم و سهراب، گرُدآفرید با لباسی مردانه با سهراب رزم کرد و به دست او گرفتار شد ولی توانست خود را با تدبیر از دست سهراب برهاند. فردوسی بزرگ از او به عنوان زنی جنگو و دلاور سرزمین پاکان یاد می کند. در شاهنامه فردوسی نیز چنین آمده ‌است :

زنی بود به سان گُرد سوار همیشه به جنگ اندرون نامدار.

 

فرنگیس

پس از گرُد آفرید، قهرمان دیگر زنان شاهنامه فرنگیس است. او در جنگ ایران و توران با زیرکی و هوشیاری بکمک مردان شتافت و با گیو و کیخسرو به رزمگاه رفت و دلیرانه در کنار آنها جنگید. آنگاه که گیو و کیخسرو خسته شده و به خوابگاه رفتند، فرنگیس در کمین دشمن بیدار نشست و به هنگام نزدیک شدن تورانیان مردان را ندا داد، بیدار کرد و توانست نقشه شبیخون دشمن را در هم دریده و کشور را از یورش آنان برهاند.

 

منیژه دختر افراسیاب شاه توران و بیژن دلباخته او؛

 

منیژه دخت افراسیاب

دختر افراسیاب که بیژن سردار معروف ایرانی دلباخته او گردید و به بند اسارت افراسیاب افتاد و به دستور افراسیاب او را به چاهی که به همین نام معروف است انداختند تا سرانجام رستم که خود را به صورت بازرگانی درآورده بود توانست او را نجات بخشد.

کتایون مادر اسفندیار؛

کتایون همسر گشتاسب شاه مادر اسفندیار

کتایون دختر قیصر روم و همسر گشتاسب شاه و مادر اسفندیار یکی از اولین کسانی است که کیش زرتشت را پذیرفت. موقعی که اسفندیار به دستور پدرش گشتاسب شاه می خواست به جنگ رستم برود مادرش کتایون به سختی با رفتن او مخالف بود و به او بخردانه پند داد ولی اسفندیار نپذیرفت و در جنگ با رستم که از یاری سیمرغ برخوردار بود، کور و سپس کشته شد و کتایون با غم و دردی جانکاه به سوگ فرزند نشست.

 

همای چهرآزاد یا هلاله؛

 

همای چهرآزاد (هلاله)

پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی (391 یشتا 274+1 یشتا 2) در زمان کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست . از همای چهرآزاد به عنوان هفتمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش را "همای چهرآزاد" و "همای وهمون" نیز گفته اند. همای چهرآزاد مادر داراب بود و پس از "وهومن سپندداتان" بر تخت شاهنشاهی ایران نشست. وی با زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود. نوشتارها زیادی درباره رفتار و کردار او یاد شده که او در مدت سی سال پادشاهیش هرگز خطائی نکرده و مردمان در زمان او همواره در آسایش و سلامت زندگی میکرده اند. در کتاب "بُندهش" آمده که چون پادشاهی به وهومن سپنداتان (بهمن پسر اسفندیار) رسید، ایران ویران بود و ایرانیان با یکدیگر بجنگ داخلی و کشتار برخاسته بودند و از دودمان پادشاهی پسری باقی نمانده بود. بدین روی همای دختر بهمن به شاهی رسید. این بانو سی سال پادشاهی کرد.

 

فردوسی در شاهنامه از او بنام زنی دانا و سیاستمدار و خردمند یاد کرده است. در دوران پادشاهی او، مردم آسوده خاطر بودند و از پرداخت مالیات رها. او لشکری گران به روم فرستاد و رومیان را شکست داد و توانست دیگر فرمانروایان همسایه های کشور را بفرمان خود بگیرد.

 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌ماندانا مادر کوروش کبیر و همسر کمبوجیه اول؛

 

ماندانا مادر کوروش کبیر

ماندان یا ماندانا در لغت به معنی شاه بوی عنبر سیاه، دختر آژی دهاک آخرین پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد گردید. او در تربیت و نیز انتقال قدرت به کوروش سهم بسیار موثری داشت. ماندان اولین مدرسه جمعی که در آن برگزیدگانی از پسران بودند بنیان نهاد که خود شخصا به دانش آموزان این مدرسه درس حقوق و قانون را می آموخت و به کوروش می آموخت که باید پایه و اساس ظلم و بیدادی را ویران نماید و در هر حال یار و همیار زیردستان باشد. در این مدرسه فنون سوارکاری و تیراندازی و نبرد نیز آموزش داده میشد.

 

کاساندان یا کاساندانه دخت فرناسپه همسر کوروش بزرگ؛

 

شهبانو کاساندان همسر کوروش کبیر (از 559 تا 529 پیش از میلاد)

کمبوجیه ، بردیا ، آتوسا ، رُکسانه ، آرتیستونه فرزندان کوروش و کاساندان

کاساندان یا کاساندانه تنها همسر کوروش بزرگ، شهبانوی ایران (ملکه جهان) از شاه دختان و دختر فرناسپه هخامنشی از دودمانی بود که از نجبای پارس محسوب می شدند و پدر و اجدادش در چند نسل شاه پارسیان بودند. کاساندان ملکه چندین کشور آسیائی بوده و همواره در کنار همسرش کوروش بزرگ پادشاهی میکرده و پس از او نخستین فرد قدرتمند و سیاستمدار دربار هخامنشیان بشمار می آمده است. او چندین فرزند با نام های کمبوجیه، بردیا، آتوسا، رکسانه و ارتیستونه داشت.

 

هر یک از فرزندان کاساندان و کوروش بزرگ به نحوی در تاریخ هخامنشیان دارای نقش تعیین کننده بوده اند و از نشانه ها چنین بر می آید که آنها از تربیتی خاص برخوردار بودند. به نقل از هرودوت: کاساندان در ماه نوامبر... پیش از میلاد فوت کرد و هنگام مرگ وی در بابل چندین روز همه به سوگواری همگانی فراخوان شدند. کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید. مقبره شهبانو کاساندانه در پاسارگاد، در کنار آرامگاه کوروش بزرگ میباشد.

 

عشق پانته آ و آبراداتس

فدا کاری و پاک دامنی پانته آ زنی دیگر از دوران باستان، بسیار ارزشمند و شنیدنی است. دختری از تبار شوش ، بسیار زیبا و همسر آبرا داتاس بود. هنگامی که شوهرش از سوی پادشاه آشور به سفارت به باختر رفته بود، مادیها و پارسیان بعد از پیروزی یر آشوریان و گرفتن غناین و اُسرا، چادری را آراسته و پانته آ را به ارمغان به سراپرده کوروش بردند. کوروش با جوانمردی بسیار از زن زیبا گذشت و او را به نزدیکترین دوست خود آراسپ سپرد که تا آمدن شوهرش پاسدار او باشد.

آراسپ در برابر زیبایی پانته آ تاب و توان نیاورد و سخت به او دل بست. پانته آ پس از پایداری در برابر درخواست های نابجا و ناپاک آراسپ به تتگ آمده و سرانجام به کوروش شکایت برد. کوروش آراسپ را بسیار سرزنش کرد و او را از نگاهداری پانته آ باز داشت.

 

زن جوان در برابر این جوانمردی کوروش پس از بازگشت شوهرش او را برای خدمت به کوروش برانگیخت. کوروش به آبرا داتس دست دوستی داد و او را به سرداری لشکر در یورش ایران به مصر برگماشت. آبرا داتس بسیار مردانه با دشمن به سود کوروش جنگید و سرانجام با واژگون شدن ارابه اش در زیر پای اسبان پایمال و جان سپرد.

 

پانته آ که خود و کوروش را در این مرگ نابهنگام گنهکار می دانست، تاب زیستن پس از عشق از دست رفته نیاورد. بدین روی کوروش با او بسیار همدردی کرد، به سوگ او نشست و پیمان بست که او را بهر کجا که بخواهد بفرستد و همه گونه آسایش زندگی را برایش فراهم سازد. پانته آ هیچ یک از پیشنهادهای کوروش را نپذیرفت، زیرا زندگی را بدون شوهرش نخواسته و سرانجام با خنجری که همراه داشت دست به خودکشی زد. کوروش از این پیش آمد بسیار افسرده شد. برای این دو عاشق آرامگاهی باشکوه ساخت و کالبد هر دو را با تشریفات شاهانه در آنجا بخاک سپرد.

 

آتوسا مادر خشایار شاه؛ آتوسا در موزه خانه سنندج؛

 

شهربانو آتوسا دختر کوروش کبیر همسر داریوش اول (از 521 تا 486 پیش از میلاد) مادر خشایارشاه

آتوسا در لغت به معنای خوش اندام است. همچنین به معنای قدرت و توانمندی نیز میباشد. آتوسـا شهبانوهای ایران یکی از برجسته‌ترین زنان در تاریخ ایران قدیم است. وی دختر کورش کبیر و کاساندان، خواهر کمبوجیه و همسر داریوش یکم و مادر خشایار شاه بود.

آتوسـا بانویی زیبا و هم شاعر و هم ادیب بود و به نوجوانان پارسی درس ادبیات پارسی میداد. به خاطر خرد و اندیشه نیکویش داریوش با ایشان در مسائل مملکتی و سرنوشت ساز مشورت میکرد و نیز به ایشان اعتماد کامل داشت. اگر داریوش به منطقه ای لشگر میکشید شورای سلطنت برای اداره امور کشور تشکیل میشد و رئیس و مافوق همه در راس شورای سلطنت شهربانو آتوسا بود.

 

هرودوت تاریخ نگار یونانی در مورد زندگی سیاسی شهبانو آتوسا می‌گوید: آتوسا از قدرت فوق‌العاده‌ای برخوردار بود و علاقمند بود که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند. وی همواره یاور فکری داریوش بوده و چندین نبرد بزرگ را شخصا فرماندهی کرده و یا نقشه های جنگی او انجام گرفته است.

 

از زمان مرگ آتوسا هیچ اطلاعی در دست نیست. تنها می‌دانیم تا زمانی که پسرش خشایار شاه از جنگ یونان بر میگردد زنده بوده ‌است. احتمالا آرامگاه او در کنار آرامگاه داریوش کبیر در نقش رستم می‌باشد. گفته میشود که اسطوره هما در اساطیر ایران، بر مبنای یادمانهایی از آتوسا شهبانوی پارسیآ و رویدادهای دوران داریوش و خشایار شاه، همسر و پسرش شکل گرفته باشد.

 

هما در افسانه های مردمی، مرغ فرخنده ایست که گاه از آن با نام مرغ سعادت نیز یاد می شود و در این باورها همان مرغی است که اگر سایه او بر کسی افتد او را سعادتمند و اگر بر تارک کسی نشیند او را به شهریاری رساند و شاید واژه همایون و همایونی با این نام پیوند دارد.

 

فرخ رو نخستین وزیر زن در ایران؛

 

فرخ رو نخستین وزیر زن ایرانی

نام او به عنوان نخستين بانوی وزير در تاریخ ايران ثبت شده است. فرخ رو از طبقه عام كشوری بود که به مقام وزيری امپراتوری هخامنشی و داریوش اول دست یافت.

 

آریاتس؛

 

آرياتس و آرتونیس

آریاتس یکی از سرداران مبارز و دلير هخامنشيان در سالهای پيش از ميلاد بود. مورخین يونانی در چندين جا نامی از وی به ميان آورده اند. آرتونیس نیز دختر آرته باز بود و آرته باز نیز از سرداران بزرگ ششگانه دوران داریوش اول هخامنشی بود.

 

آرتمیس اول فرمانروای کاریه؛ دریاسالار آرتمیس (تنها تصویر واقعی موجود از او)؛

 

درياسالار آرتمیس ، نخستین و تنها بانوی دریاسالار جهان در دوران خشایار شاه (از 486 تا 465 پیش از میلاد)

آرتمیـس یا آرتمیـز در لغت به معنی راست گفتار بزرگ است. تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی و برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند. آرتمیس نخستین بانویی بود که فرمان دریا سالاری خود را از سوی خشایار شاه هخامنشی (از 486 تا 465 پیش از میلاد) دریافت کرد.

وقتیکه فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونانیان توسط خشایارشاه هخامنشی صادر شد، آرتمیس فرماندار سرزمین کاریه در غرب گرجستان، با پنج فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی ایران پیوست. در این نبرد ایران موفق به تصرف آتن شد. در این نبرد نیروی زمینی ایران از هزاران نیروی پیاده و سواره تشکیل شده بود و نیروی دریایی ایران دارای بیشماران کشتی های جنگی و لُجستگی و ترابری بود.

 

آرتمیس در سال 480 تا 479 قبل از میلاد در جنگ سالامیس که بین نیروی دریایی ایران و یونان در گرفت شرکت داشت و دلاوری‌های بسیاری از خود نشان داد. دریاسالار آرتمیس همیشه مورد ستایش دوست و حتی دشمن قرار داشت. او در نبرد سالامیس در دشوارترین شرایط جنگ با دلیری و بی باکی کم مانندی توانست بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد. به همین دلیل بود که او مفتخر به دریافت فرمان دریا سالاری از سوی خشایارشاه شد.

 

نبردگاه سالامیس؛

 

نبرد سالامیس (480 تا 479 قبل از میلاد)

مدارک نبرد سالامیس متأسفانه یکطرفه‌ است زیرا هرچه ما درباره این جنگ می‌دانیم مطالبی است که هرودوت تاریخ‌نویس یونانی ذکر کرده ‌است و در مدارک شرقی گزارشی در این مورد وجود ندارد. پس از نبرد ترموپیل و تسخیر آتن بتوسط خشایارشاه، در واقع جنگ ایران و یونان خاتمه یافته بود و جنگ دیگری در حقیقت ضرورتی نداشت زیرا که نیروی دریایی ایران در آن هنگام بر دریای مدیترانه مسلط بود.

 

پس از شنیدن خبر تسخیر آتن توسط خشایارشاه، یونانیان اقدام به مشورت نمودند. یکی از بزرگان آتن به نام تمیستوکلس معتقد بود که در جزیره سالامیس به دفاع بپردازند اما سایر یونانیان می‌گفتند این کاری بیهوده است. تمیستوکلس که دید نمی‌تواند نظر خود را به دیگران بقبولاند، نامه‌ای به شاه ایران نوشت و خود را طرفدار ایران نشان داده گفت که چون یونانیان قصد فرار دارند، وقت آن است که سپاه پارس آنان را یکسره نابود کند. خشایارشاه پیغام را راست انگاشته، ناوگان مصری تحت فرماندهی ایران جزیره پنسیلوانیا را که تعلق به یونان داشت تسخیر کرد. یونانیان در جزیره سالامیس گیر افتادند و لذا گفتند یا باید در همین جا مقاومت کنیم یا نابود شویم و این همان چیزی بود که تمیستوکلس می‌خواست.

 

آرتمیس والی کاریه و همسر کاریا به گفته هرودوت تنها کسی بود که قبل از نبرد سالامیس، با این جنگ مخالفت کرد. قبل از شروع جنگ دریایی سالامیس، خشایارشاه از همه امیران محلی و فرماندهان دریایی نظرشان را راجع به جنگ دریایی خواسته بود. و پاسخ‌ها تماماً در تأیید جنگ دریایی با نیروی دریایی یونان بود، اما آرتمیس، به شاه گفت من که در تمامی نبردهای شاه به لحاظ شجاعت و فداکاری از کسی کمتر نبوده‌ام، عرضم این است که شاه نیروهای خود را بی‌جهت تلف نکند و از رزم دریایی احتراز جوید زیرا یونانیان در کار دریا برتری دارند و الزامی در این کار نیست؟ اما فرمان شاه که بر رأی اکثریت استوار بود، تایید جنگ سالامیس بود و خود شاه نیز شخصاً ناظر جریان جنگ شده بود.

 

با شروع جنگ دریاسالار آرتمیس نیز علیرغم مخالفت اولیه، فرماندهی پنج کشتی جنگی را برعهده گرفته و در نبرد شرکت کرد. نیروی دریایی ایران برخلاف کشتی‌های یونانی که آرایش صف را اختیار کرده بودند به دلیل تنگی جا بطور ستونی اقدام به حمله کرد و ناگهان زیر آتش نیروهای دشمن قرار گرفت. جنگ تا شب ادامه داشت و در این جنگ بیش از نیمی از کشتی‌های ایران نابود شد و لذا سپاه ایران اقدام به عقب نشینی کرد. یونانیان که ابتدا متوجه پیروزی خود نشده بودند در صبح روز بعد با شگفتی دیدند که از کشتی‌های ایرانی خبری نیست! تمیستوکلس بعد از این پیروزی گفت حسادت خدایان نخواسته که یک شاه واحد بر آسیا و اروپا حکمرانی کند.

 

در همین زمان خشایارشاه اخبار بدی از ایران دریافت کرد و لذا اقدام به مشاوره با سرداران خود نمود. نظر مردونیه از سرداران خشایارشاه این بود که خود وی با تعدادی سپاهی برای تسخیر کامل یونان در این سرزمین باقی بمانند و خود خشایارشا به ایران باز گردد.

 

پریساتیس و آمسترس ، همسر و دختر داریوش دوم (از 424 تا 404 پیش از میلاد)

پریساتیس همسر داریوش دوم و آمسترس نیز دختر داریوش دوم بودند. این مادر و دختر پا به پای داریوش دوم به جنگها میرفتند و پیکار می کردند.

 

آسپاسیا همسر کوروش دوم (مرگ 394 پیش از میلاد)

آسپاسیا همسر کورش دوم و از سرداران او نیز بشمار میرفت (کوروش دوم یا کوروش کوچک پسر داریوش دوم و پریزاد او برادر اردشیر دوم بود که برعلیه برادر با اسپارت همدست شده و در جنگ کوناکسا در 394 پیش از میلاد بتوسط اردشیر دوم کشته شد).

 

یوتاب خواهر آریو برزن در زمان داریوش سوم هخامنشی؛

 

يوتاب خواهر آریو برزن ، از سرداران داریوش سوم (از 336 تا 330 پیش از میلاد)

یوتاب در لغت به معنی درخشنده و بیمانند است. از یوتاب به عنوان یکی از سردارن زن ایرانی نام برده اند. یوتاب خواهر آریو برزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است. یوتاب در نبرد با اسکندر مقدونی همراه برادرش آریو برزن فرماندهی بخشی از ارتش را برعهده داشت. یوتاب با برادرش آریو برزن در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر مقدونی بست ولی یک ایرانی خاین راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به پرسپولیس پایتخت هخامنشیان هجوم آورد. و در جنگی آریو برزن و یوتاب این خواهر و برادر سردار، در راه وطن کشته شدند و نامی جاویدان از خود بر جای گذاشتند. در تاریخ از یوتاب دیگری به عنوان شاه آتروپاتان (آذربایجان) در سالهای 20 قبل از میلاد تا 20 پس از میلاد نیز یاد شده است.

 

آریو برزن و خواهرش یوتاب اجداد لرُها و کرُدها

آریو برزن و خواهرش یوتاب، كه در برابر يورش اسكندر مقدونی به ايران زمين، دليرانه از سرزمين خود پاسداری كردند و در اين راه جان باختند و حماسه ی دربند پارس را از خود در تاريخ ایران به يادگار گذاشتند، برخی آنان را از اجداد لرُ ها و کرُد ها می دانند.

 

اسكندر مقدونی در سال 331 پيش از ميلاد پس از پيروزی در سومين جنگ خود با ايرانيان دوران هخامنشی ( جنگ آربل Arbel يا گوگامل Gaugamele) و شكست پايانی ايران ، بر بابل و شوش و استخر پارس چيرگی يافت و برای دست يافتن به پارسه (پرسپولیس- تخت جمشید)، پايتخت ايران روانه اين شهر گرديد. اسكندر برای فتح پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش كرد : بخشی به فرماندهی پارمن يونوس از راه جلگه رامهرمز و بهبهان به سوی پارسه روان شد و خود اسكندر با سپاهان سبک اسلحه راه كوهستان و كوه كهكيلويه را در پيش گرفت و در تنگه های دربند پارس که برخی آنرا تنگه تک آب و گروهی آنرا تنگه آری کنونی می دانند، با مقاومت ايرانيان روبرو گرديد.

 

جنگ دربند پارس

در جنگ دربند پارس آخرين سربازان ايران با شماری اندک به فرماندهی آريو برزن در برابر سپاهيان پرُ شمار اسكندر دلاورانه دفاع كردند و سپاهيان مقدونی را ناچار به عقب نشینی وادار نمودند. با وجود آريو برزن و سربازان دلاورش گذشتن سپاهيان اسكندر از اين تنگه های كوهستانی امكان پذير نبود. از اين رو اسكندر به نقشه جنگی ايرانيان در جنگ ترموپيل (Thermopyle ) متوسل شد و با کمک یک اسیر یونانی از بيراهه و گذر از راههای سخت كوهستانی خود را به پشت نگهبانان ايرانی رساند و آنان را در محاصره گرفت. آريوبرزن با 40 سوار و 5 هزار پياده و وارد كردن تلفات سنگين به دشمن ، خط محاصره را شكست و برای ياری به پایتخت به سوی پارسه (Persepolice ) شتافت ولی سپاهيانی كه به دستور اسكندر مقدونی از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش از رسيدن آریو برزن به پايتخت، به پارسه دست يافته بودند. آريو برزن با وجود واژگونی پايتخت و در حالی كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود، حاضر به تسليم نشد و آنقدر در پیكار با دشمن پا فشرد تا گذشته از خود او ، همه يارانش از پای در افتادند و جنگ هنگامی به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسی زير فرمان آريوبرزن به خاک افتاده بود.

 

لازم به یادآوری است که بدانیم یوتاب خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر مقدونی بسته بود. یوتاب همراه با برادرش چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود در تاروپود حافظه تاریخ ایرانیان بر جای گذاشتند. اسکندر مقدونی پس از پیروزی بر آریو برزن و یوتاب و دیگر سرداران، آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت.

 

سی سی کام مادر داریوش سوم ؛ استاتیرا دختر داریوش سوم

سی سی کام به معنی کامروا و پیروزمند است. او ‌مادر داریوش سوم بود که هیچگاه در برابر اسکندر مقدونی تسلیم نشد و همچنان جنگ را دنبال نمود. استاتیرا ٬‌ دختر داریوش سوم و از سرداران دوران پدرش بود.

 

آپاما

آپاما دختر سپیتمن بود. او مانند پدر خود از سرداران زمان هخامنشیان بود. ضمنآ گفته میشود آپاما یا آپامه بعدآ همسر سلوکوس اول شد و او بخاطر آپامه شهر تاریخی آپامه، در سوریه کنونی، را ساخت. آپامه همچنین مادر آنتیوخوس اول بود.

 

آذرنوش و داناک

آذرنوش هم از شاهدخت های هخامنشی و هم از سرداران سپاه هخامنشی بود. داناک نیز به معنی باهوش ، خردمند و فرزانه است. داناک از سرداران زن دوران هخامنشی است.

 

 

هومی یاستِر ٬ ِورزا ، مهرمس ، وهومسه

اینان نیز از سرداران و بزرگان سپاه هخامنشی بودند.

 

آرتا دخت وزیر خزانه داری اردوان چهارم اشکانی؛

آرتا دخت وزیر اردوان چهارم (زمان فطرت از 77 تا 107 بعد از میلاد)

او وزير خزانه داری و امور مالی دولت ايران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشكانی بود. به گفته كتاب اشكانيان اثر دياكونوف روسی خاور شناس بزرگ، او ماليات ها را سامان بخشيد و در اداره امور مالی كوچکترین خطایی مرتكب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتيان (اشکانیان) را رونق بخشيد.

سورا دختر اردوان پنجم آخرین شاه اشکانی؛

 

سپهبد سورا دختر اردوان پنجم (از 216 تا 224 یا 226 بعد از میلاد)

سورا در لغت به معنی گلگون رخ است. او دختر اردوان پنجم آخرین شاه اشکانی بود و سمت سپهبدی داشت و دست راست پدر بود و در جنگها دلاورانه همراه پدر می جنگید.

 

میترا دخت

میترا دخت نیز از سرداران دوره اشکانی بود.

 

آذر ناهید همسر شاپور اول ساسانی؛

 

آذر ناهید ، ملکه شاپور یکم ساسانی (از 241 تا 271 بعد از میلاد)

آذر ناهید، ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگزار ساسله ساسانی بود. نام این ملکه بزرگ و اقتدارات دولتی او در قلمرو ایــــران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایـش کرده است.

پادشاهی دینگ همسر یزدگرد دوم

یزدگرد دوم در واپسین سالهای پادشاهی بیمار شد و در سال 447 پس از زایش مسیح درگذشت. پس از او بزرگ فرزندش هرمزد سوم بجای او نشست. برادر کوچک هرمزد بنام پرویز، برای رسیدن به شاهی با او به جنگ درآمد و در این دوران کشور بدون رهبر و در شورش داخلی و آشوب بود. دینگ مادر آنها با لقب ملکه ملکه ها (بان بیش تان بان بیشن) کشور را اداره می کرد. در کتاب زن در ایران باستان درباره او چنین می خوانیم: از او مُهری موجود است که صورت این ملکه با اسم و لقبش ( Ban Bishnan Banbishn)، ملکه ملکه ها، به حروف پهلوی در آن کنده شده است.

 

شیرین همسر خسرو پرویز؛

 

شیرین همسر خسرو پرویز (از 590 تا 627 بعد از میلاد)

شیرین شاهزاده ارمنی و برادر زاده و جانشین مهین بانو فرمانروای ارمنستان و زنی خردمند که همسر وفادار خسرو پرویز بود. در آن زمان ارمنستان یکی از شهرهای کوچک ایران و شاه ارمنستان زیر نظر شاهنشاه ایران بود. خسروپرویز و شیرین حماسه ای از خود ساختند که همیشه در تاریخ ماندگار ماند. شیرین از خسرو چهار فرزند به نام های نستور، شهریار، فرود و مردانشه بدنیا آورد که هر چهار فرزند وی در زندان کشته شدند.

 

پوران دخت و آزرمی دخت؛ سکه شاه بانو پوراندخت؛

 

پوران دخت و آزرمی دخت (630 تا 631 بعد از میلاد) ، دختران خسروپرویز

پادشاهی در دوران هرج و مرج سیاسی

 

ملکه پوران دخت

پوراندخت شاهنشاه ایران (در سال 630 بعد از میلاد) زمان ساسانی بود. او زنی بود كه بر بیش از 10 كشور آسیایی پادشاهی میكرد. او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریكه شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود. پوران خسرو (پوراندخت) دختر خسرو پرویز و خواهر ملکه آزرمیدخت است. از میان سی و پنج پادشاه ساسانی، برخی زمانی کوتاه و بعضی دورانی دراز پادشاهی کردند. در شمار این سی و پنج شاه، نام دو زن بنام پوراندخت و آزرمیدخت دختران خسرو پرویز در تاریخ بجای مانده است.

در دوران پادشاهی این دو دختران خسروپرویز ایران به سراشیبی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی افتاده بود و بدترین زمان را میگذراند. افزون بر این، آفات زمینی و آسمانی مانند سیل دجله و فرات، زلزله و فروپاشی سدها در پایتخت (تیسفون) سلطنت را برای آنها بسیار دشوارتر کرده بود. با اینهمه پوراندخت با سزار روم پیوند دوستی بست و صلیب حضرت عیسی را به اورشلیم برگرداند که خود کاری چشم گیری در تاریخ است. پادشاهی پوراندخت یکسال و چهار ماه بود و سکه هایی از او بجا مانده که نشانگر زمان سلطنت اوست. او پادشاهی دادگستر و نیکو سیرت بود و خراج یکسال را به شهروندان بخشید.

 

ملکه آزرمی دخت

ملکه آزرمی دخت، آزرم، آزرمی، (630 یا 631 میلادی) و به چم یا معنی دختر پیر نشدنی، شاهنشاه زن ایرانی و سی و دومین شاهنشاه ساسانی، دختر خسرو پرویز پسر هرمز پسر انوشیروان ملقبه به عادله كه پس از خواهر خویش پوراندخت لشكریان او را در تیسفون بپادشاهی برداشتند. فرمانرواى خراسان، سپهبد فرخ‌ هرمز که یکى از مدعیان جدى سلطنت بود، ملکه را به همسرى خواست. در حالی که آزرمى‌دخت علناً وعده‌ى ازدواج به او داد، در نهان تدارک قتلش را دید (بنا به فرهنگ معین چون "آزرمیدخت نمی‌توانست علنا مخالفت کند").

 

رستم، پسر فرخ‌ هرمزد، به خون‌خواهى پدرش لشکر به پایتخت کشید و پس از سرنگونی آزرمى‌دخت، ملکه ساسانی را نابینا کرد. آزرمی دخت چهار ماه پادشاهی کرد. از کیفیت وفات این ملکه اطلاعی در دست نیست. پاره ای از اشعار حکیم فردوسی درباره ی پوران دخت و آزرم دخت:

 

یکی دختری بود پوران بنام چو زن شاه شد کارها گشت خام

بزرگان برو گوهر افشاندند بر آن تخت شاهیش بنشاندند

چنین گفت پس دخت پوران که من  نخواهم پراگندن انجمن  

کسی را که درویش باشد ز گنج توانگر کنم تا نماند به رنج

که مبادا ز گیتی کسی مستمند از درد او بر من آید گزند

ز کشور کنم دور بدخواه را بر آیین شاهان کنم گاه را

یکی دخت دیگر بُد آزرم ز تاج بزرگان رسیده به کام

بیامد به تخت کیان بر نشست گرفت این جهان را به دست

نخستین چنین گفت کای بخردان جهان گشته و کار کرده ردان

همه کار بر داد و آیین کنیم کزین پس همه خشت بالین کنیم

ز آنکس که باشد مرا دوستدار چنانم مر او را چو پروردگار

کس کو ز پیمان من بگذرد بپیچید ز آیین و راه خرد

 

کُردیه همسر خسرو پرویز و خواهر بهرام چوبین (دوران ساسانیان)؛

 

کُردیه خواهر بهرام چوبین

از کُردیه در شاهنامه فردوسی نام برده شده است. کُردیه خواهر بهرام چوبین (از سرداران خسروپرویز) بود که بعدأ بخاطر شهامتها و خدماتش با خسرو پرویز ازدواج کرد که حاصلش پسری بنام جوانشیر است که برای مدتی بعد از شهربرُاز و در اواخر دوره ساسانی و هرج و مرج لگام گسسته شهریار ایران شد. کُردیه از کُردان ایرانی بود. در اینجا یاد نوشتاری از استاد سعید نفیسی به شرح زیر افتادم: "از زمان هخامنشیان در میان طوایف چادرنشین فارس ما به نام کُرد برخورد می كنیم".


تاریخچه کُردان در دوره هخامنشیان

در این كه کُردها از ن‍‍ژاد آریایی هستند، حالا چه کُردان پارس و چه کُردان خراسان و یا کُردان كردستان هیچ گونه تردیدی نمی باشد. کُردها به همراه سایر آریایی ها یک مرتبه در چهارهزار سال پیش و مرتبه دیگر در 3400 تا 3700 سال پیش به فارس آمده اند و شكی نیست كه در شمال فارس یعنی دشتهای مرودشت و دشت مرغاب كه مناطق پُر آبی بوده اند مستقر می شوند و آثاری چون پاسارگاد و تخت جمشید و شهر استخر و غیره از آریایی ها در همین دشتها ساخته می شود.

 

نگان همیشه کامروا؛

 

نگان دلاور ساسانی

که در لغت به معنی کامروا و پیروزمند است. وی از سرداران ساسانی بود که با تازیان دلاورانه جنگید. دلاوریهای شکوهمندانه او در جنگهای چریکی با سپاه تازیان زبان زد ایرانیان بود و تازیان بهنگام حمله های او از مقابلش پا بفرار میگزاردند.

 

آپارنیک همسر رستم فرخزاد اسپهبد یزدگرد سوم؛

آپارنیک همسر رستم فرخزاد

آپارنیک همسر رستم فرخزاد اواخر دوران ساسانی بود که بهنگام تهاجم تازیان همچون یک شیر زن، به همراه شوهرش رستم فرخزاد فرمانده ارتش ایران دوران ساسانی تا آخرین قطره خون خود با متجاوزان تازی دلیرانه جنگید و به شهادت رسید.

 

سوسن همسر یزدگرد سوم ساسانی؛

 

ملکه سوسن همسر یزدگرد سوم (632 تا 652 بعد از میلاد)

بنا بدرخواست ملکه سوسن، یزدگرد سوم شهر جی را که بعدها به نام یهودیه شهرت گرفت، بنا کرد و در آن مکان دین یهود (یهودیان) را سکنا داد. محله یهودی نشین همدان را هم همین ملکه بنا نمود. در لنجان نزدیکی اصفهان، یک مرکز دیگری موجود می باشد که از آثار همین ملکه می باشد که با نام جدیدی بنام پیر بکران نامگذاری شده است. پیربکران شهر کوچکی در مرکز ایران(سی کیلومتری غرب اصفهان) است. مقدس‌ترین عبادت‌گاه یهودیان ایران در این شهر است.

پروفسور هرتسل باستان شناس سرشناس آلمانی در یادداشت‌های خود در کتابی به نام تاریخ باستان شناسی ایران می‌گوید: "در منطقه‌ی فلاورجان اصفهان اثر دیگری از ملکه سوسن همسر یزدگرد سوم یافتم که به اسم پیر بکران خوانده می‌شود.

 

و همچنین از سرداران و بزرگان سپاه ساسانی می توان به مهریار٬ ماه آذر٬ گلبویه٬ برزین دخت٬ ُبرزآفرید٬ ابردخت نام برد.

 

منابع:

- نوشته ای از وبلاگ "نسا مردانلو".

- نوشته ای از علی علیزاده از سایت "ایرانیان باستان کیستند".

- نوشته ای از سایت "دانشجویان شهید صدوقی".

 

......... ............ ...............

 

ازدواج با خویشاوندان در کیش زرتشت

 

دکتر علی اکبر جعفریموبد دکتر علی اکبر جعفری؛

 

زرتشت و دین بهی

قبل از اینکه مقاله را شروع کنم دوستان حتمأ با نوشته های دیگر دوستان در تارنماهای دیگر در این زمینه آشنا شدند اما چون در مورد این مسئله دوستان چندین بار از من پرسشی کردند من ترجیح دادم این مسئله را کمی واضح تر مورد پردازش قرار بدم: می پرسیم محارم چه معنی دارد؟ می گویند کسانی که ازدواج با آنها حرام است. می پرسیم آنان که می باشند؟ می گویند همین خواهر و مادر و دیگران. پیداست که خودشان هم نمی دانند که مرز از کجا آغاز می شود.

نخست ببینیم محارم چه کسانی هستند؟ در نزد برخی از مردم باستانی نه تنها که هیچکس محرم نبود بلکه زناشویی با خویشاوندان نزدیک کاری نیک شمرده می شد. در نزد برخی از مردمان خواهر و مادر محرم اند ولی اگر کسی بخواهد می تواند خواهرزاده خود را به همسری بگیرد. در نزد برخی دیگر خاله زادگان و عمو زادگان می توانند یکدیگر را بگیرند ولی از آن نزدیکتران نمی توانند. در نزد برخی همه خویشاوندان همخون چه نزدیک و چه دور محارم اند و در نزد کسانی هم همه ی زنان محارم اند و زناشویی کاری زشت و گناهی بزرگ شمرده می شود پس این کار هم زمان و مکانی دارد و به جای اینکه یکی از آنها را کورکورانه برگزینیم چه بهتر که به دانش روی آوریم.

از دیده دانش امروز همه آن کسانی که احتمال دارد فرزندان نسبتا ناقصی پدید آورند نباید با یکدیگر زناشویی کنند. دانش خون تازه و خوب و پیوند تازه و خوب را سفارش می کند و بهترین راه از دور همسر گرفتن است و آن هم پس از گرفتن گواهی پزشک و روان پزشک و نژاد پزشک که آن دو با هم جور خواهند آمد و همسران خوبی شده و خانه نیکی را بنیاد خواهند گذاشت و فرزندان برومند و ارجمندی را پدید خواهند آورد.

 

ازدواج در گات ها

اگر بار دیگر نه تنها بندهای گات ها را که بسته به زن و مرد هستند بلکه همه ی آنها را با روشن بینی بخوانیم خواهیم دید که باید در هر کار دانش و بینش درست راهنمای زندگی مادی مردم باشد زیرا آن دانش و بینش است که زندگانی را بهتر و آسوده تر می سازد. پس به همه پرسش ها پیرامون زناشویی باید دانشمندان متخصص پاسخ دهند و همین گونه به پرسش هایی که چه بخوریم و چه نخوریم و کی بخوریم و کی نخوریم و چقدر بخوریم و چقدر گرسنه بمانیم نیز باید از راه دانش خوراک شناسی پاسخ داد. همچنین درباره پوشاک و خانه و آسایش های دیگر زندگانی برابر توصیه های دانشمندان متخصص باید کار کرد و کمتر گرفتار هوی و هوس شده و از تبلیغات گزاف گویانه و کورکورانه پیروی کرد. این کارها همه جزئی از زمان و مکان می باشند و زرتشت آنها را به ما سپرده تا در برابر پیشرفت زمان انجام دهیم او به جای آنکه وارد جزئیاتی شود که پس از گذشت زمان از کار افتند و کهنه گردد و فراموش شود ما را می گوید که به دانش و بینش روی آوریم و آن را راهنمای خود گماریم. با این همه چون کسانی پافشاری می نمایند تا بدانند که آیا از آنچه که زرتشت گفته و یا دیگران درباره وی گفته اند چیزی در این باره می توان یافت ناچار می گوییم که در گات ها زناشویی کاری بس ستوده به شمار آمده ولی درباره این که چه کسی را به همسری گیرد چیزی گفته نشده و باز می گوییم که انگیزه آن هم روشن است. چگونگی زناشویی بسته به زمان و مکان است و در این بار باید از دانش پیروی کرد.

 

روایت زندگی اشوزرتشت

همسر گرفتن از دور

در داستان هایی که درباره زندگی زرتشت و یارانش در دست داریم از پدر و مادر و زن و فرزند و خویشاوند آنان کمابیش می دانیم ولی در هیچ جا اشاره به زناشویی با خویشاوندان نشده و برعکس چنان پیداست که بیشتر آنها از دور همسر گرفتند.

- پدر زرتشت از شهری بود و مادرش از شهری دیگر و این نیک نشان می دهد که آن دو از هم چه اندازه دور بوده اند. از سه زنی که به زرتشت وابسته اند هیچ کدام را از خویشاوندان آن ندانسته اند بلکه هووی را از خاندان فرشوشتر گفته اند.

- از سه دختر و پسر زرتشت تنها درباره پوروچیستا و زندگی زناشویی وی سخن رفته ولی در اندرزهایی که پدر به او می دهد نمی توانیم بدانیم شوهر آینده او کیست. آنان که نوشته اند که زرتشت دختر فرشوشتر را به زنی گرفت و دختر خود را به جاماسب برادر وی داد این را نیز یاد آور شده اند که پوروچیستا دختر هووی نبود و از زن دیگر زرتشت بود پس باز هم خویشاوندگیری در میان نبود.

 

- مدیوماه اسپنتمان را پسرعموی زرتشت نوشته اند و او نخستین کسی است که به دین بهی گروید. نه تنها در آن زمان بلکه در این زمان هم چنین کسی بیش از همه شایستگی دامادی عموزاده خود را دارد ولی چنین کار بس روا را به او نسبت نداده اند و ما از همسر وی هیچ آگاه نمی باشیم.

 

- گشتاسب و یگانه زن وی هتوسا(hutosa) از یک خاندان نوشته اند ولی به گفته رام یشت (35) او برای خود برادرانی داشت و از زندگانی مرفهی برخوردار بود و سپس فریفته گشتاسب شد و به همسری وی در آمده به خانه وی رفت. آیا دختر عمو و پسر عمو و یا از هم دورتر؟ نمی دانیم.

 

- نوشته های پهلوی و روایات پازند، خویشاوندگیری را کاری بس پسندیده و بایسته می دانند و همواره آن را سفارش می کنند ولی حتی برای یک بار هم ننوشته اند زرتشت و یارانش به این کار تن داده اند.

 

واژه خینودت

چون نام خویشاوندگیری در نوشته های پهلوی و روایات پازند به میان آمد به یاد خیتودت افتادیم ولی ما را به آنچه که در این باره گفته اند و می گویند کاری نیست. ما اینجا می خواهیم بدانیم زرتشت و یارانش چه گفته یا چه کرده اند.

 

تا اینجا که دیدیم از خویشاوندگیری خبری نبود و اکنون می پردازیم به این واژه که درباره آن، آن همه جنجال شده و می شود، واژه خیتودث (xvaetva datha) پنج بار در اوستا به کار برده شده (یسن 9-12 / وسپرد 3-3 / گاه 4-7 ) و دو بار هم در وندیداد (8-13) آمده و معنی لفظی آن خود دهنده است و اگر با کمک سنسکریت معنی اصطلاحی را به دست آوریم خودمختاری بخش یا آزادگی بخش می شود و این معنی یا جمله هایی که این واژه در آنها به کار برده شده خوب جور می آید تا آنکه معنی آن را خویشاوند گیری انگاریم. به طور نمونه می گوید: دین بهی مزدایسنی که براندازی یوغ بردگی بر زمین گذارنده جنگ ابزار و دهنده آزادی است (یسن 9-12) و یا جوان نیک اندیش و نیک گفتار و نیک کردار و نیک دین و سخنور و آزادگی بخش و درخشنده انجام و بسیار دانا و کار آزموده است (وسپرد 3-3 و گاه 4-7)، اکنون اگر تنها برای آنکه در پهلوی چنان گرفته شده اصطلاح خویشاوندگیر یا کسی که از خویشاوندان همسر گیرد را به جای آزادی بخش بگذاریم خودمان پی خواهیم برد که به چه اندازه بی جا و ناجور می ماند.

 

در جای دیگر نشان دادیم که چگونه معنی های پرت، پل چنوت و چند پهلو و دوزخ هایی آفریده اند! این هم یکی از آن پرتگاه ها دیده می شود ولی هر چه باشد در خور آن است که دانشمندان بنشینند و پژوهش کنند تا روشن گردد که چگونه این واژه برای خویشاوندگیری برگزیده شد.

 

با آن همه که می دانیم وندیداد در زمانی نوشته شده که بسیاری از اصطلاحات پرت اشکانیان و ساسانیان روا بود و هر چند که بندی که در آن این واژه به صورت مذکر و مونث و در صیغه جمع به کار برده شده خنده آور و برای کسانی شرم آور است بهتر است آن را هم نگاهی کنیم که البته معنی آن خوب روشن نیست. به هر حال باز می گوییم که نه تنها در گات ها بلکه در سراسر اوستایی که در دست داریم کوچک ترین اشاره ای درباره زناشویی با خویشاوندان چه دور و چه نزدیک نشده است.

 

......... ............ ...............

 

نقش و جایگاه زن در سنت زرتشتی و نظام حقوقی ایران باستان

اثری از احمد نصر اصفهانی بصورت PDF و اینجا را کلیک کنید.

 

 

(پژوهش، گردآوری، تدوین و پیرایش از سروش آذرت(رضا زینتی)/ مرداد 1392 / آگوست 2013 میلادی)

 

......... ............ ............... .................. ......................

 

با تشکر از موبد "دکتر علی اکبر جعفری"، و از "نسا مردانلو"، و از "علی علیزاده" از سایت "ایرانیان باستان کیستند"، و از سایت "دانشجویان شهید صدوقی"، / سایت خانه و خاطره/ سروش آذرت(رضا زینتی)/ مرداد ماه 1392 خورشیدی/ آگوست 2013 میلادی/