زُبیر ابن عوام (594 تا 656 میلادی/ حدودآ زاده 26 قبل از هجرت/ وفات 36 هجری قمری)

با سلام. به سایت خانه و خاطره خوش آمدید.

اصل و نسب زبیربن عوام

مادر زبیر بن عوام، «صفیه» دختر عبدالمطلب بن هاشم، جدّ محمد پيامبر اسلام بود. پدرش «عوام» پسر خويلد، برادر ام المومنين خديجه رضی الله عنها، اولین همسر محمد بود. بنابراین خديجه عمه زبير بود و ابوطالب پدر علی، و حمزه عموی پيامبر نيز از دایی های زبير هستند، پس زبیر بن عوام از طرف پدرومادر نسب به محمد رسول الله میرساند.

زبیر ابن عوام (با کنیه ابا عبدالله) چهارمین یا پنجمین مردی است که در سن شانزده سالگی و به اقوالی دیگر در پانزده یا دوازده (هشام بن عروه) یا هشت سالگی توسط ابوبکر مسلمان شد و از مهمترین اصحاب محمد رسول الله بشمار میرفت. در مورد زبیر، محمد پیغمبر مسلمانان گفته بود زبیر جزو ده نفری است که بهشت به آنان تعلّق خواهد گرفت.

«هرکس به خاطر خداوند=الله شمشیر بکشد ، ثوابش به زبیر نیز میرسد»

همچنین از طرف اهل سُنت و آل زبیر گفته می‌شود او اولین کسی بود که برای اسلام شمشیر کشید. بنابر گفته ای «حضرت زبیر رضی الله عنه به خاطر عشق و علاقه فراوان به رسول الله و نیز به دلیل شجاعت و اخلاصی که داشت، وقتی خبر دستگیری و قتل پیامبر صلى الله عليه وسلم را شنید، بی درنگ دست به شمشیر برد و برای رویارویی با سران کفر و شرک به سوی آنان حرکت کرد. در این لحظات بود که خداوند سبحان این کار حضرت زبیر رضی الله عنه و این صداقت و شجاعت و ایثار او را پسندید و جبرییل را مأموریت داد تا سلام و درود خداوند را توسط رسولش صلى الله عليه وسلم به زبیر رضی الله عنه برساند. رسول الله صلى الله عليه وسلم زبیر را فرا خواند و به او اطمینان داد که حال مبارکش خوب است. سپس فرمود: جبرییل عليه السلام تشریف آورده و فرموده است: ای محمد! به راستی که خداوند بر تو درود و سلام فرستاده و می فرماید: سلام و درود مرا به زبیر برسانید و به او مژده دهید از امروز تا قیامت هر آن کس که به خاطر خداوند شمشیر بکشد (و برای حفظ و نشر دین تلاش کند) ثوابش به زبیر نیز می رسد بدون اینکه از ثواب آن شمشیرزن و مجاهد چیزی کاسته شود. و این فضل و بزرگی به سبب این است که او(زبیر) اولین کسی است که در راه خدا و به خاطر رضای او شمشیرش را از نیام کشیده (و آماده مبارزه با دشمنان دین شد).(حوزه علمیه عرفانی قره بلاغ و سایت «gharehbolagh.ir»)

فعالیت زبیر در جنگهای اولیه محمد رسول الله

زبیر بن عوام در اکثر جنگهای محمد شرکت فعال داشت، از جمله در جنگ بدر(2 هجری/624 میلادی) یکی از دو نفری بود که در لشکر محمد سواره می جنگید، و در جنگ اُحد(3 هجری/ 625 میلادی) محمد رشادتهای او را برشمرد، و در جنگ خندق(5 هجری/ 627 میلادی) او تجسس سپاه قبیله بنی قریظه را به عهده داشت و در کُشتار بنی قریظه بهمراه علی نقش فعالی از خود نشان داد و بعد از همین جنگ خندق بود که محمد می‌گفت هر پیامبری حواری ای دارد و زبیر «حواری» من است، و در جنگ خیبر(7 هجری/628 میلادی)، و در فتح مکه(8 هجری/630 میلادی) فرمانده پهلوی چپ سپاه مسلمانان را به عهده داشت، و در جنگ تبوک(9 هجری/630 میلادی) بزرگترین پرچم سپاه محمد را به دست داشت. همچنین گفته می‌شود که زبیر منشی محمد در ثبت درآمد حاصل از اموال شرعی صدقه بود.

زبیر ابن عوام یکی از ثروتمندان بانفوذ عرب

زبیر همچنین یکی از ثروتمندترین مردان صحابه عرب محمد بعد از هجرت بود. «او اراضی بزرگی در نزدیکی مدینه، املاک سلیله در ربذه، دار الزبیر و مسجد الزبیر در سوق وردان فسطاط و املاکی در کوفه و اسکندریه مصر داشت. بعضی از املاک او در عربستان را محمد به او بخشیده بود و در دوران اولیه عثمان املاک وسیعی در عراق به او بخشیده شد، از جمله زمینهایی در محله بنی سلیم بصره که پُربرکت و دارای بازار بود»، «زبیر همچنین از تعداد زیادی غلام و برده و کنیز برخوردار بود(بالای هزار کنیر و هزار غلام)»، او با وجود این همه ثروتی که به او رسیده بود طبق احادیثی از اهل سُنت، دارای تقوا بوده و چنانکه گفته می‌شود «خراجی را که 1000 غلامانش میبایستی به او می‌پرداختند، در راه خدایش الله به فقرا می‌داد و پس از مرگ عمر نیز مستمری ای که از دیوان بیت المال به وی پرداخته می‌شد(1) را دیگر قبول نکرد»(مطهر بن طاهر مقدسى‏، البدء و التاریخ ، ج 2 ، ص 872.، مکتبه الثقافه الدینیه). او همچنین «پنچاه و نه میلیون دینار سرمایه و نقدینگی و طلا و هزار اسب داشت.»(صحیح بخاری، ج 5، ص 21، البته در صحیح مسلم اموال زبیر را 52 میلیون ذکر کرده که رقم صحیح را 59 میلیون می دانند؛ مسعودی‏، مروج الذهب، ج 1، ص 434، ، قم، دار الهجرة، چ دوم، 1409.)

زندگی زبیر ابن عوام در زمان خلفای راشدین

زبیر بعد از وفات محمد پیام آور اسلام بخاطر همدلی و پشتیبانی و تمایلش به علی ابن ابیطالب با چند روز تأخیر و تعلّل با خلیفه و جانشین الله بر مؤمنین مسلمان، ابوبکر صدیق بیعت کرد. در دوران زمامداری خلیفه عمربن الخطاب در مدینه و هراکلیوس در روم شرقی، ابتدا در جنگ یرموک(15 هجری/636 میلادی)، که برای اعراب مسلمان فتح الفتوح سرزمین شام مسیحی و اورشلیم به حساب می‌آید شرکت داشت و در قصه فتح مصر(از 19 تا 21 هجری/639 تا 642 میلادی)، که ایالتی از ایالتهای روم شرقی بود با نیروهایش به کمک عمرو عاص شتافت تا او توانست مصر و اسکندریه را برای امیرالمومنین عمر و مسلمانان فتح کند و زبیر بر طبق همین قصّه ها از طرف خاندانش و سُنی ها ملقب به «اشجع القریش» (شجاعت ترین شخص قریش) یا «اشجع الناس» (شجاع ترین مردم) شده بود.

در دوران اولیه خلافت عثمان، زبیر بن عوام مانند اکثر اصحاب و سران مسلمانان از جمله علی، سعدبن وقاص، طلحه، عبدالله ابن عمر ، معاویه و مروان بن حکم، موافق سیاستهای خلیفه بود و از او هدایای بیشماری از طریق بیت المال دریافت کرد، اما همینکه صدای مخالفان سیاستهای عثمان بلند شد او نیز مانند اکثر سران مسلمانان در مدینه و مکه و بصره و مصر، مخالف سیاستهای عثمان شد و بر آشوبها دامن میزد اما در دورانیکه کُنترل اوضاع از دستشان خارج شده بود بر طبق گفته‌های بسیاری، این سران فرزندانشان را برای دفاع از عثمان به کمکش فرستاده بودند ولی کاری از دستشان ساخته نبود و خون عثمان بهنگام قرآئت قرآن بر صفحه قرآنی که او دستور نوشتنش را داده بود، ریخته شد.

زبیر در دوران خلافت علی مخالف او شد و علی را در قتل عثمان مسئول دانست و در جنگ جمل(36 هجری/ 656 میلادی) در حوالی بصره در کنار طلحه و عایشه و مروان بن حکم و فرزندش عبدالله قرار گرفت. در این جنگ امیرالمومنین علی و نیروهایش بر عایشه و زبیر و طلحه و نیروهایشان پیروز شدند. گفته می‌شود بعد ازچند روز جنگ ، روزی بهنگام رجز خواندن متقابل اصل و نسب، زبیر صحنه جنگ را ترک می کند و ابن عباس(عبدالله ابن عباس) او را به همین خاطر «ترسو» خطاب می کند. اما چه عللی باعث شد تا این شجاع‌ترین شخص قریش صحنه جنگ را ترک کند اظهارات مختلفی گفته شده و عده‌ای از مخالفین او معتقدند که او از مخالفت خود با علی پشیمان شده، توبه کرده و بهمین خاطر صحنه جنگ را ترک کرد، اما عده‌ای دیگر معتقدند زبیربن عوام متوجه میل عایشه به خلافت طلحه بعد از علی شده بود بنابراین بعد از پیروزی در جنگ جمل شانسی برای خلیفه شدن خود نمیدید و بهمین خاطر میدان جنگ را ترک کرد و مدتی بعد به دست یکی از افراد قبیله احنف بن قیس که به نفع علی از جنگ خودداری کرده بود به نام عمرو بن جرموز کشته شد و در وادی السباع بصره به خاک سپرده شد.(«الاستیعاب» ، ج2 ، ص 515؛ ابن اثير، اسدالغابه، ج2 ، ص 100، بيروت، دار الفكر، 1409/1989.) مروان بن حکم (داماد عثمان) نیز که در لشکر عایشه بود ، با پرتاب تیری طلحه را که یکی از عوامل قتل عثمان می دانست ، در بحبوبه جنگ به قتل رساند. عایشه نیز دستگیر گشته و به مدینه بازگردانده شد. و در پایان همین جنگ جمل بود که بخاطر سیاست بخشندکی علی در مورد غنیمتهای جنگی، از جمله اموال و زنان و فرزندان کشته شدگان جبهه عایشه، معضلی به نام «خوارج» بوجود آمد.

فرزندان زبیر ابن عوام

تعداد 10 پسر و چند دختر را به زبیر نسبت می‌دهد. معروفترین آنان، عبدالله است که مادرش اسماء دختر ابوبکر بود. عبدالله اولین کودک متولد شده از مهاجرین در مدینه است. پسران دیگری به نام‌های عروه، حمزه و مصعب نیز داشت. دیگر نواده زبیر به نام زبیر بن بکار بخشی را در کتاب جمهرت نسب قریش و اخبارها، در مورد اولاد زبیر اختصاص داده است. زبیر، فرزندان خود را به نامهای کشته شدگان در راه خدا می‌گذاشت تا آنها نیز در همین راه کشته شوند.

1) هرچند خلیفه عمربن الخطاب مستعمری چندان زیادی را برای اصحاب و سران مدینه در نظر نگرفته بود و در‌ واقع برای اینگونه ثروتمندان مستعمری ناقابلی بود.



منابع: «زبیر بن عوام حواری رسول الله» از سایت «gharehbolagh.ir»؛ «تحلیل زندگی زبیربن عوام و علل سقوط وی» از سایت «akarimkhani.ir»؛

========== ========== ==========

زبیر ابن عوام در گفته‌های اهل سُنت

پيامبر خدا كجاست؟ اولین شمشیرزن اسلام!

زبير بن عوام در مكه بدون اينكه از کسی هراسی داشته باشد در حركت بود، تمام آنچه در خاطر او بود ملاقات با پيامبر صلی الله عليه وسلم در خانه ارقم ابن ابی ارقم در مکه بود، جایی كه پيامبر صلی الله عليه وسلم مخفيانه در آنجا مردم را به اسلام دعوت میکرد. آنموقع مسلمانان به اميد روزی بودند كه بتوانند آشكارا در خيابانهای مكه، اسلام خود را اظهار نمايند.

زبير به خانه ارقم بن ابی ارقم رسید اما بر خلاف روزهای دیگر، آن حضرت در آن هنگام آنجا نبود، و دروغ پردازان شايع كرده بودند كه پيامبر توسط مشركين به قتل رسيده است و بعضی می گفتند آنها پيامبر را ربوده اند و در جایی دور و ناشناخته بازداشت كرده اند.

در اين هنگام زبير که به گفته ای هشت ساله بود، شمشير از نيام بيرون كشيد و ديوانه وار در كوچه و خيابانهای مكه دور می زد و فرياد می کشید اگر کسی از قريش بر پيامبر صلی الله عليه وسلم تعدّی كرده باشد، شمشير من سر بسياری از قريش را از تن جدا خواهد كرد. و همچنان يار پيامبر به دنبال دوستش می گشت تا اينكه سراغ آن حضرت را در یکی از غارهای اطراف مكه گرفت که پيامبر مشغول نماز بود، زبير منتظر ماند تا پيامبر صلی الله عليه وسلم نمازش را تمام كرد آنگاه پيامبر صلی الله عليه وسلم به او گفت زبير چه خبر داری؟ زبير رضی الله عنه گفت من آمده ام تا با شمشير کسی را كه تو را اسير كرده است به دو نيم كنم. پيامبر صلی الله عليه وسلم لبخندی زد و با نگاهی محبت آميز و مهربانامه برای زبير دعای خير كرد و گفت هر پيامبری يارانی دارد و تو ای زبير يار من هستی. اما اين يار و دوست پيامبر صلی الله عليه وسلم چگونه کسی است؟

زبير چه کسی هست؟

زبير عوام مردی بلند قامت بود كه چون سوار بر مركب می شد پاهايش به زمين می خورد. دارای ریشی كم پشت و گونه های ضعيف بود. زبير از طرف مادرش دارای نسبی عالی بود. پدرش «عوام» سردار و مرد شريف قومش بود. عوام پسر خويلد برادر ام المومنين خديجه رضی الله عنها بود. و خديجه عمه زبير بود. مادر زبير صفيه دختر عبدالمطلب جدّ پيامبر صلی الله عليه وسلم بود و دایی هايش ابوطالب پدر علی رضی الله و عنه، حمزه عموی پيامبر و شير اسلام كه لرزه به اندام مشركين افكند و ابوجهل را كه به پيامبر اهانت نموده بود سرجايش نشاند نيز از دایی های زبير است.

زبير در كودکی پدرش را از دست داد و مادرش صفيه دختر عبدالمطلب عهده دار تربيت فرزندش گرديد، او فرزندش را با برادرش حمزه، به شكار و جنگ می فرستاد گاهی مادرش او را با چوب می زد و زبير ضربه های چوب را بر بدنش تحمل می نمود و به اندازه توان با دستهايش از خود دفاع می كرد. مردم مادرش را سرزنش می كردند. اما او به گمان خود می خواست به فرزندش جوانمردی و صلابت را بياموزد. زبير چون جوان شد چنان قهرمان و سواركار ماهری گشت كه زبانزد همه قرار گرفت.

اسلام آوردن زبير

زبير در هشت سالگی به اسلام مشرف شد(سير اعلام النبلاء ذهبی.) زبير رضی الله عنه نزد عمه اش خديجه در خانه پيامبر صلی الله عليه وسلم می رفت با پسر دایی اش علی بن ابی طالب رضی الله عنه كه كودکی در سن و سال او بود ملاقات می كرد. در یکی از روزها علی را ديد كه نماز می خواند او از نماز علی تعجب كرد و با او به سخن پرداخت و چيزهایی در مورد اسلام از زبان علی شنيد، ابوبكر رضی الله عنه نيز با او در مورد اسلام و دعوت محمد صلی الله عليه وسلم سخن می گفت،‌ زبير به قصد ديدار پيامبر صلی الله عليه وسلم حركت كرد، پيامبر صلی الله عليه وسلم به گرمی از او استقبال نمود و خوش آمد گفت و او را در كنار خود نشاند.

زبير در سنين نوجوانی صادقانه و قاطعانه به اسلام روی آورد، او در ابتدا اسلام خود را مخفی نگه می داشت اما با مشكلات فراوان مواجه شد. عمويش نوفل از اسلام آوردن زبير خبردار شد با او در مورد ترک اين دين سخن گفت. اما زبير ترک دين را نپذيرفت بنابراين عمويش به گونه های مختلفی به شكنجه او پرداخت، گاهی او را در حصيری می پيچاند و اطراف او را آتش می افروخت. طوری كه نزدیک بود زبير در اثر دود آتش خفه شود. در آن حال عمويش او را صدا می زد كه به دين محمد كفر بورزد تا از عذاب رهایی يابد. اما زبير به اصرار تكرار میکرد «بعد از اين امكان ندارد كه به كفر برگردم و تحمل هر شكنجه ای در راه الله آسان است». وقتی عمويش اصرار او را ديد او را به حالش رها كرد. و اينگونه زبير مسلمان نيرومندی گرديد كه در پذيرفتن اسلام از سابقين اولين به شمار می رود.

زبير دركنار همسرش اسماء

زبير رضی الله عنه با اسماء دختر ابوبكر رضی الله عنه معروف به ذات النطاقين ازدواج كرد، اسماء داستان ازدواج خود را چنين تعريف می كند: «زبير با من ازدواج كرد و جز اسبش چيز ديگری نداشت من اسب او را خدمت می كردم و به آن علف می دادم و برايش هسته خرما كوبيده و آرد خمير تهيه می كردم هسته ها را از زمینی كه پيامبر صلی الله عليه وسلم به زبير داده بود و در فاصله دوری قرار داشت روی سر می گذاشتم و به خانه می آوردم»(سير اعلام النبلاء، ج 2 ، ص 290، ترجمه اسماء.) زبير از اسماء صاحب فرزندی به نام «عبد الله» شد، عبد الله اولين فرزند مهاجری بود كه در دوران هجرت به دنيا آمد، اسماء فرزندش را پيش پيامبر صلی الله عليه وسلم برد، پيامبر صلی الله عليه وسلم دست مطهر خود را بر صورت عبد الله كشيد و دعا كرد كه خداوند او را چون پدرش زبير نیک و صالح بگرداند.

زبير مجاهد راه خدا

زبير یکی از قهرمانان اسلام بود، در آن زمان افتخاری بالاتر از شركت در جنگهای بدر و احد نبود. زبير در اين جنگها شركت جسته بود، در جنگ بدر مسلمين پيروز شدند اما بعضی از افراد شهيد شده بودند مشركين به خاطر كشته های خود خبيب را دستگير و به دار آويختند، و شهيد كردند. پيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: «چه کسی حاضر است جسد خبيب را از دار پایین و نزد مادرش بياورد؟ خداوند بهترين پاداش را به او خواهد دادزبير گفت: «من حاضرم به کمک مقداد بن عمرو اين کار را انجام دهم».، در آنجا چندين نفر از مشركين نگهبان جسد خبيب بودند اما زبير از غفلت نگهبانان استفاده نمود و جسد او را روی دوشش گذاشت و برگشت. هنگامی كه نگهبانان متوجه شدند برای دستگيری زبير تلاش كردند، زبير اعلام كرد: «من زبير هستم، من و رفيقم دو شير قوی هستيم، ‌برای مرگ حتمی آماده باشيد يا اينكه از ما دور شويدنگهبانان از راهی كه آمده بودند برگشتند (در روایتی دیگر گفته می‌شود بعد از اینکه نگهبانان برگشتند «در این لحظات بود که زمین به امر خداوند سبحان شکافته شد و جسم مبارک حضرت خبیب بن عدی را بلعید) و زبير و دوستش جسد خبيب بن عدی را پيش پيامبر صلی الله عليه وسلم آوردند در اين هنگام جبرییل فرود آمد و به پيامبر گفت: «فرشتگان به اين دو نفر از اصحاب تو افتخار می كنند»(طبقات ابن سعد، ج 3، «زبيربن العوام»).

در جنگ احد، قريش تلاش ميكرد تا مسلمين را به عقب بر گردانند و كسانی را كه در ميدان جنگ باقی مانده اند كشته و از بين ببرند، اما زبير و ابوبكر رضی الله عنه و هفتاد نفر از اصحاب پيامبر صلی الله عليه وسلم برای عقب راندن مشركين به جلو رفتند، قريش از تصميم آنها خبردار شدند و به عقب برگشتند و فكر بازگشت به ميدان جنگ را از سر خود بيرون كردند(بخاری (4077) باب الذين استجابوا. المغازی و مسلم (2418) فضایل طلحه و زبير.) و اين آيه نازل شد: «آنان كه به دعوت الله و رسولش لبیک گفتند، بعد از اينكه مواجه ضرر شده بودند، برای نيكوكاران و پرهيزکاران از آنان مزد و پاداش بزرگ هست»(آل عمران: 172). در غزوه خندق نيز، زبير یکی از مدافعان و مبارزان شهر مدينه بود. مادرش صفيه نيز در كمين يهودیی كه قصد سوء به مسلمين را داشت نشسته بود تا اينكه بالاخره موفق شد آن يهودی را از بين ببرد، مادر و پسر اين چنين در راه خدا جان فشانی نمودند.

زبير با یکی از انصار در مورد اينكه كدامیک قبل از ديگری باغش را آبياری كند اختلاف پيدا كرد و برای حل اختلاف به پيامبر صلی الله عليه وسلم مراجعه نمودند، پيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: زبير! ابتدا باغ خود را آبياری كن و سپس آب را برای همسايه ات رها كن. مرد انصاری خشمگين شد و به پيامبر صلی الله عليه وسلم گفت: «تو به خاطر اينكه زبير پسر عمه ات است چنين می گوییرنگ از چهره پيامبر صلی الله عليه وسلم تغيير يافت و گفت: «زبير! باغ خود را آبياری كن و سپس آب را نگاه دار تا به ديوار های باغ برسد(بخاری ومسلم.). زبير می گويد: «سوگند به خدا من فكر ميكنم اين آيه در همين مورد نازل شده است: هرگز چنين نيست، سوگند به پروردگار تو آنان مؤمن نمی شوند مادام كه تو را در مسايل اختلافی خود داور قرار ندهند و در برابر قضاوت تو احساس ناراحتی كنند و همه تن تسليم تو نشوند»(النساء: 65).

شهادت حضرت زبير رضی الله عنه

زبير بن عوام در رجب سال سی وششم هجری به شهادت رسيد و فرزندش عبد الله بن زبیر را چنين وصيت نمود: «فرزندم تو را وصيت می كنم كه قرضهايم را بپردازی، اگر از پرداختن ديون مان ناتوان ماندی از مولايم کمک بگيرعبد الله گفت: «پدرم مولايمان كيست؟» زبير رضی الله عنه گفت: «الله عزوجلبعد از مرگ پدر، عبدالله می گفت: «به خدا سوگند به هيچ مشکلی در مورد ادای قرضهای پدرم مواجه نشدم مگر اينكه می گفتم: ای مولای زبير، قرض زبير را بپرداز. و خداوند اسباب ادای قرض را فراهم نمودرحمت خداوند بر زبير بن عوام باد.

منابع سيرت زبير ابن عوام :

- الاصابه ابن حجر، ج 4، ص 8؛ الاستيعاب، ج 3؛ الرياض النضره فی ناقب العشره؛ سيره ابن هشام؛ سير اعلام النبلاء، ج 2 ؛ ترجمه اسماء؛ طبقات ابن سعد، ج 3؛ صحيح بخاری؛ صحيح مسلم.


(منبع: سایت «تذکره.نت» یا «tazkerah.net»)


(پژوهش، گردآوری، تدوین و پیرایش از رضا زینتی(سروش آذرت)/ 19 آبان 1394/ 10 نوامبر 2015)

========== ========== ========== ========== ========== ==========

با تشکر از سایت «تذکره.نت» یا «tazkerah.net»، و از «حوزه علمیه عرفانی قره بلاغ» سایت «gharehbolagh.ir»، / سایت خانه و خاطره/ سروش آذرت(رضا زینتی)/ 19 آبان 1394/ 10 نوامبر 2015 میلادی/