با
سلام.
به
سایت خانه و
خاطره خوش
آمدید.
واقعه
«خودمختاری
آذربایجان
ایران» توسط
شوروی
بلشویکی
( از 21
آذر 1324 تا 21 آذر 1325 /
از 13 دسامبر 1945
تا 13 دسامبر 1946
میلادی )
جنگ
آذربایجان 1324
تا 1325 / 1945 تا 1946 ، مبدأ «تاریخ
جنگ سرد بین
آمریکا و
شوروی»
نخست
وزیر احمد
قوام(وسط) با اعضای
دولتش در
تبریز بعد از
نجات
آذربایجان از
دست فرقه
دمکرات؛
روز
21
آذر 1325 خورشیدی
(دسامبر 1946
میلادی) ؛ روز
نجات
آذربایجان
ایران ، روز عید
ملی ایرانیان
روز 21 آذر 1325 (خورشیدی) روز نجات استانهای
آذربایجان ایران بود. در این روز یگانهای
ارتش ایران در
میان شور و
هیجان و
فریادهای
شادی مردم
وارد تبریز و
رضاییه شد و
استانهای
شمالی ایران
را از چنگ
استالین و
مزدوران سرسپرده
اش که رهبری
حزب دمکرات را
بعهده داشتند،
بیرون
آورد. سپس روز 21
آذر،
روز عید
ملی ایرانیان اعلام شد و
از سال 1325 ، همه
ساله در آن
روز به یاد
نجات
آذربایجان ایران و اعاده حق
حاکمیت ایران
بر آن خطه جشن
گرفته شد. در این
روز نه
تنها
ایرانیان، بلکه
تمام ملل
آزاده جهان
نیز بایستی
این واقعه تاریخی
را به خاطر
سپرده و
فراموش
ننمایند.
ایران
در زمانه جنگ
جهانی دوم ( از شهریور
1318 تا شهریور 1324
خورشیدی/ از
سپتامبر 1939 تا 2
سپتامبر 1945
میلادی )
جنگ جهانی
دوم (از حمله
آلمان به
لهستان تا کاپیتولاسیون
ژاپن)
اشغال
ایران توسط
متفقین (
شهریور 1320 /1941
میلادی) ؛ تبعید
رضاشاه ؛
ایران «پُل
پیروزی» در
جنگ جهانی دوم
با حمله آلمان
نازی به
شوروی در جنگ
جهانی دوم و
اعلام بیطرفی
ایران در این
جنگ بزرگ
جهانی، و
بخاطر اینکه
متفقین برای
رساندن آذوقه
و ابزار جنگی
برای شوروی از
دولت ایران
تقاضای راه
برای ترانسپورت
خواسته بودند
و دولت ایران
که در این
دوران تحت
ریاست نخست
وزیر علی
منصور بود با
موافقت
رضاشاه به
متفقین اطلاع
داد در صورت
پرداخت مالیات
برای راه
ترانسپورتی،
آنان
میتوانند از
امکانات
تراسپورتی
ایران
استفاده کنند.
این نظر
ایرانیان که
برای دولت
فخیمه بریتانیا
و شوروی
گستاخی بیش
نبود، باعث شد
تا آنان بفکر
اشغال ایران
بیافتند.
بنابراین
بمانند آلمان
نازیسم که
بدون اعلان
جنگ به
لهستان، ناجوانمردانه
به لهستان
ضعیف حمله و
شبیخون زد،
قوای شوروی در روز سوم
شهریور 1320 /1941 میلادی،
در شمال به
مرزهای ایران
تجاوز نمود و
نیروی هوایی
شوروی در
آذربایجان به
بمباران
شهرهای باز و
بی دفاع
پرداخت و در
جنوب ایران
ارتش انگلیس
به اشغال
بنادر جنوبی
پرداخت که در
این شبیخونها
عده زیادی از
ارتشیان و
هموطنان شهید
شدند و بعد از
رابطه ها و
معاملاتی،
رضاشاه
موافقت کرد در
صورتیکه پسرش
محمدرضا
جانشین او شود
او به
تبعیدگاهش در
ژوهانسبورگ
افریقای
جنوبی خواهد
رفت که خواسته
او مورد قبول
متفقین قرار
گرفت اما طبق
قراردادی که
مابین
ابرقدرتها به
امضا رسید
ایران تا شش
ماه بعد از
پایان جنگ
جهانی دوم در
شمال توسط
بلشویکهای
روسی و در
جنوب توسط
قوای انگلیس
تحت اشغال و
کنترل قرار
میگرفت و بعد
از موعد مقرر
قوای شوروی و
انگلیس ایران
را ترک میکردند.
بعد از اشغال
ایران
کشورهای شوروی،
انگلیس، آمریکا و
فرانسه
که بدانها
متفقین گفته
میشد ایران اشغال
شده را
چون راهرویی
برای رسانیدن آذوقه
و ابزار
جنگی متفقین
از خلیج فارس
به شوروی در
جنگ علیه
آلمان نازیسم درآوردند
و بدین
جهت
ابرقدرتهای
انگلیس،
شوروی و آمریکا،
بعد از
کنفرانس چهار
روزه تهران
(از 28 نوامبر تا 1
دسامبر 1943
میلادی/1322
خورشیدی) که
در سفارت شوروی
برگزار شد،
ایران را «پل
پیروزی»(*) نام
نهادند.
امضای
قرارداد برای
ترک ایران بعد
از جنگ جهانی
دوم توسط
متفقین ( 24 آذر 1320 /
1941 )
سه
ماه بعد از
اشغال ایران و
در روز 24
آذرماه 1320 /1941
میلادی، میان
سه دولت ایران
و دولتهای
شوروی و
انگلستان
پیمان سه دولت
امضا شد که بر پایه
آن، دولت
اشغالی شوروی
و انگلیس،
استقلال و حق
حاکمیت ایران
را محترم میشمرند
و میباید
حداکثر تا شش
ماه پس از
پایان جنگ
جهانی دوم
ارتش خود را
از ایران
بیرون برند.
پس از آنکه
روشن شد که
متفقین در جنگ
پیروز خواهند
شد، استالین
سیاست دیگری
با ایران در
پیش گرفت؛ او
میخواست استانهای
شمالی ایران
را مانند
کشورهای بلوک
شرق اروپا با سازمان
دادن به جنبشهای
جدایی خواهانه
از ایران جدا سازد
و ضمیمه خاک شوروی
کند.
انتخابات
دوره 14
قانونگذاری
مجلس شورای
ملی بهنگام
جنگ جهانی دوم
( 11 اسفند 1322
/اواخر ژوییه 1943 میلادی
)
پیشه
وری کاندیدای
اول حزب توده
در آذربایجان
برای
انتخابات
مجلس چهاردهم
انتخابات
مجلس چهادهم
در دوران نخست
وزیری علی
سهیلی ( از 28
بهمن 1321 تا
فروردین 1323
خورشیدی )
انتخابات
دوره چهاردهم
قانونگذاری
مجلس شورای
ملی، در 11
اسفند 1322 /1943
میلادی(بهنگام
جنگ جهانی
دوم)
برگزار شد.
بودن ارتش سرخ
شوروی در
آذربایجان
میدان تاخت و
تاز گروههای
وابسته به
شوروی را
فراهم ساخته
بود. از جمله
کمیته ایالتی
حزب توده در
آذربایجان که
با چاپ نامه
انتخاباتی و
برگههای
تبلیغ برای
کاندیداهای
خود، رای
دهنده جلب میکرد.
در
این دوران کاندیدای
ممتاز حزب
توده در
آذربایجان سیدجعفر
پیشهوری بود.
در
دوران نخست
وزیری علی
سهیلی، انتخابات
آذربایجان در
روز 17 اسفند 1322 /اوایل
مارچ 1943
میلادی، آغاز
شد و هیجده
روز به درازا
کشید. در
شمارش نهایی
نه نفر از کاندیداها
به نامهای: 1- سید
جعفر پیشهوری،
2- حاج سیدزینالعابدین
رحیمزاده خویی، 3- امیر نصرتالله
اسکندری، 4- ابوالحسن
صادقی، 5- میرزا
ابوالحسن ثقهالاسلامی، 6- علی
اصغر سرتیپزاده، 7- دکتر
مجتهدی، 8- اصغر
پناهی، 9- فتح
علی ایپکچیان،
به مجلس راه
یافتند. اما مجلس شورای
ملی
اعتبارنامه سید
جعفر پیشهوری
و هم چنین
اعتبارنامه
رحیمزاده خویی
را رد کرد.
تصمیمات
متفقین در
اجلاس یالتا (
از 4 تا 11 فوریه 1945
میلادی/ بهمن 1324 )
سران
سه کشور متفق
پس از کنفرانس
تهران، در فوريه
سال 1945 برابر با
بهمن 1324 یعنی در
ماههای آخر
جنگ، در شهر
«يالتا» واقع
در ساحل شمالی
دريای سياه
گردهم آمدند
تا بحث
پيرامون
مسائل مربوط
به آينده جنگ
و پس از آن را
مورد بحث قرار
دهند. در
کنفرانس
يالتا طرفين
به توافقهای
مهمی دست
يافتند.
-
ادامه جنگ تا
شکست کامل
آلمان و تسليم
بدون قيد و
شرط اين کشور،
- تقسيم
آلمان به چهار
منطقه اشغالی
بين شوروی و
آمريکا و
انگلستان و
فرانسه و
تقسيم برلن به
چهار منطقه
اشغالی و يک
راه عبور آزاد
به سوی غرب،
- خلع سلاح
کامل آلمان و
اجبارش به
پرداخت غرامت
جنگی،
-
انضمام قسمتی
از شرق لهستان
به خاک شوروی
و ملحق شدن
قسمت شرقی
آلمان از رود
اودرنايسه و
پروس شرقی به
خاک لهستان،
-
تشکيل حکومت
دموکراتيک با
انجام
انتخابات آزاد
در همه
کشورهای آزاد
شده،
-
اعلان جنگ
اتحاد شوروی
به ژاپن و
انضمام چند جزيره
شمالی آن به
خاک خود پس از
پيروزی، از جمله
تصميمات مهم
کنفرانس
يالتا بود.
سران
سه کشور
همچنين تصميم
گرفتند کشور
کره که تحت
اشغال ژاپنیها
بود مورد حمله
آمريکا و
شوروی واقع
شود و مدتی
بعد تخليه و
مستقل شود. آنها
همچنين
خواستار
پذيرفته شدن
منشور آتلانتيک
به عنوان اساس
روابط کشورها
بعد از جنگ
شدند. منشور
آتلانتيک که
در سال 1941 / 1320 از
طرف روزولت و
چرچيل صادر
شد، عدم تجاوز
و عدم تغيير
مرزهای کشورها
بدون رضايت
مردم آن کشور
و حق حاکميت
ملی و انتخاب
آزادانه
حکومت برای
همه ملتها و
بالاخره
همکاری بينالمللی
و آزادی رفت و
آمد در درياها
و آبراههای
بينالمللی
را به رسميت
شناخته بود.
همچنين
اين موضوع که
به محض پايان
جنگ يک سازمان
بينالمللی
جديد جايگزين
جامعه ملل
سابق شده و برای
تنظيم
اساسنامه آن
کنفرانسی
ديگر تشکيل شود،
از ديگر
تصميماتی بود
که در کنفرانس
يالتا بر آن
توافق شد.
علاوه بر اصول
مورد توافق فوق
که رسما اعلام
شد، در اين
کنفرانس يک
رشته توافقهای
محرمانه نيز
درباره مناطق
نفوذ و حريم
امنیتی شوروی
در اروپا و
همچنين وضع
لهستان و
يوگسلاوی به
عمل آمد.
درست
سه ماه پس از
پايان
کنفرانس
يالتا جنگ با
تسليم بی قيد
و شرط آلمان
در هشتم ماه
می 1945 / 19 اردیبهشت
1326 پايان يافت و
سه ماه بعد از
آن با پرتاب اولین
و دومین بمب
اتمی به سوی
هيروشيما در 6
و 8 اوت 1945 / مرداد 1326
ژاپن نيز بدون
قيد و شرط
تسليم متفقين
شد.
اهداف
سیاستهای
استالین در
رابطه با
ایران چه بود
؟!
بنیان
«سازمان ملل
متحد» ( UN ) در 26 یونی- ماه
ششم سال- 1945
میلادی (
اوایل تیر 1324 )
اهداف سیاسی استالین،
دیکتاتور
شوروی
سوسیالیستی و
مسبب قتل ده هاهزار
نفر(صحبت از
میلیونها نفر
است) در دوران
زمامداریش در
شوروی و بلوک
شرق، چنگ
اندازی بر روی
منابع نفتی
شمال ایران و
گرفتن امتیاز
حقوق حمل و
نقل هوایی ایران بود.
پس از ختم جنگ جهانی دوم در 23 مرداد 1324 /آگوست
1945 میلادی(با
کاپیتولاسیون
ژاپن)،
استالین ارتش
خود را که میبایستی
تا 12 اسفند 1324 /ژوییه 1946
میلادی(شش ماه
بعد از پایان
جنگ جهانی
دوم) بر
پایه پیمان سه
دولت و
اعلامیه سه
دولت راجع به
ایران، از
ایران بیرون
روند از ایران
خارج نکرد. پس
از آن که دولت
ایران شکایت
رسمی خود را
علیه شوروی به
شورای امنیت
سازمان تازه
بنیان شده ملل
متحد داد (بنیان UN در 26
یونی- ماه ششم
سال- 1945 میلادی)، میان
متفقین
شوروی، انگلیس
و آمریکا شکاف
افتاد.
وضعیت
سیاسی
ایران بعد از
کاپیتولاسیون
آلمان ( 17
اردیبهشت 1324 / مه-
ماه پنجم سال- 1945
میلادی)
نخست وزیری
ابراهیم
حکیمی ( از 22
اردیبهشت تا خرداد
1324 خورشیدی )
نخست وزیری
محسن
صدرالاشراف (
از 22 خرداد تا 22
مهر 1324 خورشیدی )
کنفرانس
پتسدام
متفقین ( از 6 تا 22
خرداد 1324 / از 17 یولی-
ماه هفتم سال-
تا 2 آگوست- ماه
هشتم سال- 1945
میلادی )
با
کاپیتولاسیون
ارتش آلمان در
17 اردیبهشت 1324 /مه-
ماه پنجم سال- 1945
میلادی،
جنگ دوم جهانی
در اروپا
پایان یافت و ایران
ناخواسته، وظیفه خود
را انجام داد.
مردم و دولت
ایران مواد
پیمان سه دولت
را پاس داشتند
و سهم بزرگی در
پیروزی
متفقین
داشتند و با
بردباری خود
در درازای
چهار سال در
برابر گرسنگی
و دشواریها و
بیماریهای
دستاورد جنگ جهانی، تاب
آوردند به
امید روزی که
ارتش متفقین
از ایران
بیرون روند و
ایران از
اشغال بیگانه بیرون آید و زندگی
به حال عادی
برگردد. پیش
از آغاز کنفرانس
پتسدام که در
آن سه دولت
شوروی،
انگلیس و
آمریکا شرکت
داشتند حیطه قدرت
سیاسی و
اقتصادی متفقین
چنانکه گفته
شد، مشخص بود.
نخست وزیری
ابراهیم
حکیمی «حکیم
الملک» (از 22 اردیبهشت
1324 تا 22 خرداد 1324
خورشیدی)
نخست وزیری
محسن
صدرالاشراف
(از 22 خرداد 1324 تا 22
مهر 1324 خورشیدی)
فرمان
بنیان جنبشهای
جدایی خواهی
در شمال ایران
توسط استالین
( 15 تیر 1324 / یولی 1945
میلادی )
استالین یکهفته
بعد از بنیان
سازمان ملل
متحد، در
روز 15 تیر 1324 /یولی 1945
میلادی، فرمان
بنیان جنبشهای
جدایی خواهی
در شمال ایران
را داد. و در 30
تیر 1324 /یولی 1945
میلادی مسئله بیرون بردن
نیروهای ارتش
سه کشور از
ایران مورد
گفتگو مقامات
متفقین قرار
گرفت. اما
استالین
پافشاری کرد
که ارتش میباید
تا پایان جنگ
با ژاپن در
ایران بماند(در این
دوران بمب
اتمی بر روی
ژاپن ریخته
نشده بود).
سه دولت
شوروی،
انگلیس و
آمریکا بر آن
شدند که تاریخ
بیرون رفتن
قوای متفقین
میباید
دوباره در
نشست وزیران
امورخارجه سه
کشور در لندن و در
شهریور 1324 /
سپتامبر 1945
میلادی مورد
بررسی قرار
گیرد. با این
تصمیم، برای
استالین زمان
کافی باقی
ماند که جنبشهای
جدایی خواهی
در شمال ایران
و آذربایجان را
سازمان دهد.
ریختن
بمب اتمی بر
روی هیروشیما
و ناگازاکی توسط
متفقین و
آمریکا ( 6 و 8
آگوست 1945
میلادی/ اواسط
مرداد 1324 )
بنیان فرقه
دموکرات
آذربایجان ( 12
شهریور 1324
/آگوست 1945
میلادی )
نخست وزیری
ابراهیم
حکیمی «حکیم
الملک» ( از 7 آبان
تا 30 دی 1324 / از
نوامبر 1945 تا
ژانویه 1946
میلادی )
تشکیل
دولت
خودمختار
آذربایجان در
تبریز ( 21 آذر 1324
/دسامبر-
دوازدهمین
ماه سال- 1945
میلادی )
بیرون
رفتن ارتش
شوروی از
ایران
طبق قرارداد
( 12 اسفند 1324
/ژوییه- دومین
ماه سال- 1946
میلادی )
دو
هفته بعد از
گفتگوی متفقین
در 30 تیر 1324 /یولی 1945
میلادی در
مورد بیرون
رفتن ارتشهای
اشغالگر از
ایران، برای
اولین بار در
تاریخ بشریت،
اولین بمب
اتمی در 6
آگوست 1945
میلادی با
توافق متفقین
و توسط آمریکا
بر روی
هیروشیما و
دومین بمب
اتمی در 8
آگوست 1945
میلادی در
ناگازاکی در ژاپن
ریخته شد که
باعث کشته شدن
120 هزار ژاپنی
در یک لحظه
آنی شد. در 2
سپتامبر 1945
میلادی/ 11
شهریور 1324 ، ژاپن
«تسلیم شدن
بدون قید و
شرط»
(کاپیتولاسیون)
خود را به
متفقین اعلام
کرد.
و
یکروز بعد از
کاپیتولاسیون
ژاپن و در 12
شهریور 1324 /3
سپتامبر 1945
میلادی، فرقه
دموکرات
آذربایجان توسط جعفر پیشه
وری و رفقایش بنیان
گذاشته
میشود و بعد
از نزدیک به
چهار ماه و در 21
آذر 1324 / 12 دسامبر 1946
میلادی،
دولت به
اصطلاح
خودمختار
آذربایجان در
تبریز تشکیل میشود.
گویی از لحاظ
روانشناسی
انسانها، استالین
و آقای پیشه
وری مردم و
رجال ضعیف
النفس و بی
اراده آنموقع
ایرانی را
مورد خطاب و
عتاب قرار
میدهد که اگر
قبول نکنی
عذاب و جهنم
بمب اتمی، ولی
اینبار از
جانب
بلشویکها،
انتظارتان را
میکشد.
واکنش
نخست وزیر
ابراهیم
حکیمی «حکیم
الملک» در
مورد دولت
خودمختار
آذربایجان
نامه
اعتراض آمیز ابراهیم
حکیمی به وزیران
امورخارجه
آمریکا،
شوروی، انگلیس
در
مسکو ( آذر
1324/ اواخر 1945
میلادی )
فرقه
دمکرات در
سایه
پشتیبانی بی
دریغ سربازان
استالین دست
به کارهای
مسلحانه زد و
با سلاحهایی
که عمال
دیکتاتور
شوروی در
اختیار فرقه دموکرات
گذاشتند
پادگانهای
ارتش ایران را
در آذربایجان
مورد آفند
(حمله) قرار
داد.
فرماندهان
پادگانها،
که سربازان و
ابزار های
جنگی ارتش سرخ
را در برابر خود
میدیدند،
برای دوری از
هر گونه
برخورد با
نیروهای ارتش
سرخ در برابر
رخداد و پش
آمدها تسلیم
شدند و شمار
زیادی ار افسران
میهن پرست به
وسیله فداییان فرقه
دموکرات
آذربایجان
بازداشت و
زندانی شدند.
در پارهای از
منطقههای
آذربایجان،
پادگانهای
ژاندارمری
دلیرانه در
برابر عمال
استالین به
پدافند
پادگانها
دست زدند اما
این مزدوران
تا آخرین نفر
را کشتند. این
کارهای خشونت
بار موجی از
خشم و بیزاری
علیه فرقه
دموکرات
آذربایجان که
با پول و نیرنگ
استالین
ساخته شده بود
بوجود آورد.
دولت
ابراهیم
حکیمی
نیروهای
امدادی برای
سرکوب کردن
شورشیان فرقه
آذربایجان به
سوی آذربایجان
گسیل داشت؛
اما استالین
دستور داد که نیروهای
ارتش سرخ در
نزدیکی قزوین
در شریفآباد
مانع از
پیشرفت ارتش
ایران شوند و
راه ارتباط
نیروهای
نظامی ایران
را با
آذربایجان
ببندند.
استالین
اختیار هر گونه
اقدام نظامی
را علیه
مزدوران فرقه
دموکرات از
دولت ایران
گرفت و راه را
برای بیدادگری
و زورگویی
دولت
خودمختار
ساختگی
آذربایجان
هموار ساخت.
چهار
روز بعد از
اعلام دولت
خودمختار
پیشه وری؛ ابراهیم
حکیمی، نخست
وزیر ایران نامه
اعتراض آمیزی
به مسکو
فرستاد و این
نامه در
کنفرانس
وزیران امور
خارجه سه دولت
متفق آمریکا،
شوروی و
انگلیس که از 25
آذر تا 6 دی 1324
/دسامبر 1945
میلادی
در مسکو
برگزار شده
بود در میان
گذاشته شد.
پشتیبانی
سیاسی آمریکا
از دولت ایران
نخست وزیری
قوام بعد از
ابراهیم
حکیمی (از 3 بهمن
1324 تا 5 دی 1326 / از
ژانویه- ماه
اول سال- 1946 تا
ژانویه 1947 میلادی)
جیمز
بیرنس وزیر
امور خارجه آمریکا
اعتراض دولت
ایران را وارد
دانست و کوشش
خود را برای جلب
موافقت وزیر
خارجه شوروی
درباره
رسیدگی به
شکایت ایران
بکار برد اما
سرانجامی
نداشت. ارنست
بوین وزیر
امورخارجه
انگلیس
پیشنهاد داد
که یک کمیته
سه نفری از
نمایندگان
شوروی و انگلستان
و آمریکا به
وضع ایران
رسیدگی کنند. ابراهیم
حکیمی «حکیم
الملک» در
بیانات خود در
نشست 25 دی 1324 /ژانویه-
اولین ماه
سال- 1946 میلادی اعلام کرد
که به رییس
هیات
نمایندگی
ایران در
سازمان ملل
دستور داده
شده است که
شکایت ایران
را علیه زیر پا
نهادن پیمان
سه دولت به
وسیله شوروی و
بیرون نبردن
ارتش سرخ از
ایران به
شورای امنیت
سازمان ملل
متحد بدهد.
حکیمی روز 30 دی 1324 از
نخست وزیری
کناره گرفت و
احمد قوام روز
8 بهمن 1324 /اواخر
ژانویه 1946
میلادی
کابینه خود را
به مجلس شورای
ملی معرفی کرد.
دیدار
نخست وزیر
احمد قوام با
استالین و
مولوتف در
مسکو ( اسفند 1324
/ژوییه 1946
میلادی )
آزاد
کردن فعالیتهای
حزب توده بعد
از دیدار قوام
با سفیرکبیر شوروی
در تهران
امضای
موافقت نامه
مظفر فیروز از
دولت احمد
قوام با پیشه
وری ( 23 خرداد 1325
/مه-پنجمین
ماه سال- 1946
میلادی )
نحست
وزیر احمد قوام به
همراهی هیاتی
از کارشناسان
از 30 بهمن تا 14
اسفند 1324 /اوایل
ژوییه- دومین
ماه سال- 1946
میلادی در
مسکو با
استالین و
مولوتف وزیر
امور خارجه شوروی
دیدار و گفتگو
کرد. و در
پانزدهم
فروردین 1325 /آپریل-
چهارمین ماه
سال- 1946 میلادی، با ایوان
سادچیکف
سفیرکبیر
شوروی در
تهران دیدار
کرد که به
عنوان
ابلاغیه
مشترک ایران و
شوروی چاپ شد.
پس از آن قوام
کلوب ها و
روزنامهها و
دیگر مجلهها
و فعالیت حزب
توده را آزاد
کرد و در نامهنگاری
روابط
دوستانه را با
دولت
خودمختار آذربایجان
باز کرد.
موافقت نامه
ای میان مظفر
فیروز معاون
سیاسی قوام و
پیشه وری در 23
خرداد 1325 /یونی-
ششمین ماه
سال- 1946 میلادی در تبریز به
امضا رسید.
روز
نجات
آذربایجان ( 21
آذر 1325 /دسامبر 1946
میلادی )
بعد
از واگذاری
امتیازات
فراوان توسط
دولت ایران به
استالین و
شوروی
سوسیالیستی،
در روز 16
آذر 1325 /دسامبر 1946
میلادی
ارتش ایران در
سه ستون به
آذربایجان
لشکر کشید و در 21 آذر 1325 / دسامبر 1946
میلادی،
مردم تبریز و
شهرهای
آذربایجان که از
پیشروی ارتش
ایران به
آذربایجان
آگاهی یافته
بودند، بپا
خاستند و بر
فرقه سازان
حکومت
خودمختار
پیشه وری
تاختند و بسیاری
از کمونیستها
را نابود
کردند. با
پیشروی ارتش
ایران به تبریز،
مردم و ارتش،
اعضای فرقه
دموکرات را از
ادارههای
دولتی بیرون
آوردند و آنها
را بازداشت کردند.
نیروهای زیر
فرماندهی
سرهنگ
بایندر، پس از
پیروزی در
تکاب وارد
شاهین دژ
شدند سپس ارتش و سربازان به
سوی مرند و
ماکو پیشروی
کردند و یک
ستون ارتش پس
از آزاد کردن
چند شهر
آذربایجان،
جلفا شهر مرزی
را نیز پس از
یکسال آزاد کردند.
تسلیم
شدن قاضی
محمد و حاج
بابا و دیگر
جدایی خواهان
در کرُدستان
ستون دوم
ارتش وارد شهر
میاندوآب شد و
قاضی محمد و
حاج بابا و
بسیاری از
جدایی خواهان
در کردستان
تسلیم شدند سپس
مهاباد، مهار
ارتش ایران
شد. ستون سوم
فرستاده شده
به رشت، پس از
زد و خورد با
فداییان فرقه
دموکرات آنها
را شکست داده
و آستارا را
زیر کنترل خود
در آوردند. و در
این میان صدها
نفر از سران و
اعضای فرقه
دموکرات
همراه با پیشه
وری با شتاب بسوی
مرز جلفا
شدند و با
مقدار زیادی
اموال غارت
شده به شوروی
گریختند و به
آغوش استالین
بازگشتند.
چگونگی
پیدایش فرقه
دموکرات
آذربایجان
فرقه
دموکرات
آذربایجان یک
فرقه خلقالساعه
بود که با
دستورات
استالین و
پشتیبانی
مالی و سیاسی حزب
کمونیست شوروی
و در
پایانه جنگ
جهانی دوم برپا شده
بود. هدف فرقه
دموکرات
آذربایجان برقراری
یک جمهوری جدا
از ایران و
راهاندازی
جنبشهای
جدایی خواهی
و حکومتهای
خودمختار در
سراسر استانهای
شمالی ایران و در
حقیقت نابودی
ایران و رسیدن
برادر بزرگ شوروی
سوسیالیستی
به آبهای گرم و
چاه های نفت خلیج
فارس بود. تخیلی
که فقط در
مخیله یک خاین
بیوطن بی هویت
میگنجد.
ميرجعفر
جوادزاده
خلخالی معروف به
پيشه وری
ملاقات
پيشه وری با
ميرجعفر
باقراف رییس جمهور
آذربايجان
شوروی در باكو
ميرجعفر
جوادزاده
خلخالی معروف
به پيشه وری
از چهره های
فعال سياسی و
از بنيان
گذاران حزب
عدالت در باكو
و از موسسين
حزب كمونيست
ايران بود. او در
نهضت جنگل
شركت نمود و در
جمهوری
شورایی گيلان
مسئوليت
كميسر داخله
را بر عهده
داشت. در
سالهای 1300 و 1301
در هئيت
تحريريه
روزنامه
حقيقت فعاليت
مطبوعاتی
انجام می
داد و با
تحكيم قدرت
رضاشاه به جرم
فعاليتهای
كمونیستی حدود 10 سال
را در زندان
به سر برد. پس
از شهريور 1320 به
صحنه سياسی كشور
بازگشته و با
انتشار
روزنامه آژير
فعاليتهای
سياسی مطبوعاتی
خود را از سر
گرفت. در
انتخابات
مجلس چهاردهم از
حوزه
انتخابيه
تبريز
كانديدا شده و
به عنوان
نماينده
تبريز انتخاب
گرديد اما
اعتبار نامه وی
رد شد و از
ورودش به مجلس
جلوگيری
گرديد.(1) به
دنبال رد
اعتبار نامه وی
روزنامه آژير
نيز توقيف
گرديد و پيشه
وری با سرخوردگی
و عقده های
فراوان به
تبريز
بازگشت، پس از
ورود به تبريز
با کمک و مشورت علی شبستری،
صادق پادگان و
جعفر كاويانی
در شهريور 1324
فرقه دموكرات
آذربايجان را
تاسيس كرد.
البته قبل از
آن نظر موافق
و حمايت شوروی
پس از ملاقات
پيشه وری با
ميرجعفر
باقراف رییس
جمهور
آذربايجان
شوروی در باكو
جلب شده بود.(2)
روز
دوشنبه 12
شهريور 1324،
فرقه دموكرات
آذربايجان با
انتشار
بيانيه ای(مراجعت
نامه) كه به دو
زبان
آذربايجانی
و فارسی نوشته
شده و حاوی یک
مقدمه و 12 ماده
بود رسما
تشكيل خود را
اعلام نمود.(3) اهم
اهداف اين
بيانيه عبارت
بودند از:
تقاضای
آزادی داخلی
و مختاريت مدنی
برای مردم
آذربايجان،
البته با حفظ
استقلال و تماميت
ايران، تشكيل
انجمنهای
ايالتی و ولایتی،
تدريس زبان
آذربايجانی
در مدارس
آذربايجان،
مصرف نیمی از
مالياتهای
وصولی از
آذربايجان در
خود
آذربايجان،
افزايش كرسيهای
نمايندگان
آذربايجان در
مجلس به نسبت
جمعيت آن،
اصلاح روابط و
حدود بين مالک
و دهقان با در
نظر گرفتن
مصالح هر دو،
مبارزه با
بيكاری
تلاش در جهت
توسعه و ايجاد
صنايع، تجارت
و كشاورزی،
مبارزه با
رشوه و فساد
در ادارات و... همانگونه
كه از مفاد
بيانيه فوق
الذكر بر میآيد.
اولا بيانيه
مذكور با لحن
ملايم و به
دور از هر گونه
در خواست
تندروانه و
انقلابی
مطرح گرديد.
ثانيا اكثر
مفاد آن مطابق
با قانون اساسی
بوده است و
مهمتر از
همه اينكه
استقلال و
تماميت ارضی را
محترم شمرده و
به هيچ وجه
خواستار جدایی
و استقلال
آذربايجان نمی باشد و فقط
تقاضای
خود مختاری
مدنی و آزادی در
امور داخلی
را مطرح نموده
است.
با توجه
به عواملی
چون آمادگی
شرايط و زمينه
های اجتماعی و
وجود نارضایتی وسيع در
ميان آذربايجانيان،
همچنين حمايت
موثر دولت
شوروی، فرقه
دموكرات
توانست در اندک
مدتی دامنه نفوذ
خود را به شدت
و با سرعت
افزايش دهد.
به طوريكه
همزمان با
تشكيل جلسه
هئيت موسسان
فرقه دمکرات كه
طی آن پيشه وری
به عنوان صدر
فرقه انتخاب
شد، محمد
بيريا، صدر
اتحاديه های
كارگری
استان
آذربايجان
پيوستن اين
اتحاديه ها و
صادق پادگان و
زينال عابدين
قيامی الحاق
تشكلات محلی حزب توده را
به فرقه
دموكرات
اعلام نمودند.(4) بنابراين
فرقه تازه
تاسيس
دموكرات
آذربايجان به
سازمان حاضر و
آماده ای
دست يافته و
با تثبيت
تشكيلات خود
به انتشار برنامه
ها و اقدام به
جذب اعضا
پرداخت.
با وجود
گذشت سالهای
متمادی از
واقعه
آذربايجان
اهداف فرقه
دموكرات، هنوز
هم در ميان
هاله ای از
ابهام قرار
دارد و دستيابی
به نظری كه
مورد اجماع
پژوهشگران و
صاحبنظران
باشد دور از
دسترس به نظر می
رسد، اين امر
شايد از اين
واقعيت سرچشمه
می گيرد كه
اهداف مورد
نظر رهبران
فرقه دمکرات مدام
در حال تغيير
بود و احتمال اين
تشتت و تشكيك
نيز معلول عدم
استقلال راي سردمداران
و رهبران آن
باشد. و اينكه
آنها مجبور
بودند با
تغيير
سياستهای
شوروی برنامه
های خود را
تغيير دهند.
در هر حال با
بررسی سلسله وار و
گام به گام
نقطه نظرات و
آراء گردانندگان
تشكيلات فرقه
دموكرات
آذربايجان- كه
از درخواست
تشكيل
انجمنهای
ايالتی و ولایتی
و خودمختاری
مدنی تحت لوای
دولت ايران تا
تشكيل مجلس ملی آذربايجان
و تاسيس حكومت
جمهوری
دموكراتیک
آذربايجان
نوسان داشت- سعی در روشن ساختن
مقاصد و اهداف
رهبران فرقه
دموكرات خواهيم
نمود.
همانطور
كه اشاره
كرديم فرقه
دموكرات در
اولين بيانيه
خود، كه
بلافاصله پس
از اعلام موجوديت
رسمي منتشر
شد، تقاضای "آزادی
داخلی و مختاريت
مدنی"
برای
مردم
آذربايجان،
البته با حفظ
استقلال و تماميت
ارضی ايران و تحت
لوای دولت
ايران، تشكيل
انجمنهای ايالتی و ولایتی كه
در قانون اساسی
صراحتا بدان
اشاره شده
بود، تدريس
زبان آذربايجانی
در مدارس
آذربايجان و
برخی اصلاحات
ديگر را
بعنوان اهداف
و خواسته های
فرقه اعلام
نموده بودند.
در اين مرحله
خواست آنها
كسب آزادی و
بر قراری
رژيم دموكراسی
ابتدا در
آذربايجان و
سپس در سراسر
ايران بود و
به هيچ وجه
صحبت از جدایی
و استقلال و
تشكيل حكومت
جديد به ميان نمیآيد.
اعلام
موجودیت فرقه
دموکرات
آذربایجان ( 12
شهریور 1324
/سپتامبر 1945
میلادی )
استالین
یکهفته بعد از
اعلام
موجودیت
سازمان ملل
متحد و در 15
تیر 1324 /یولی 1945
میلادی،
فرمان بنیان
جنبش جدایی
خواهی در
آذربایجان،
کردستان و
گیلان را داد
و یکهفته پس از آن در 23 تیر 1324 / یولی 1945
میلادی،
استالین
دستور داد که
پیشه وری بی درنگ
به باکو آورده
شود و بنیان
فرقه دموکراتیک
آذربایجان با
وی برنامهریزی
شود. سپس در
تبریز یک
کمیته برای
سازماندهی
فرقه دمکرات
آذربایجان
درست شد و در
سراسر
آذربایجان
کمیتههای
ایالتی بوجود آمد که عضو برای
فرقه دمکرات
آذربایجان
جمعآوری میکردند. اعضای حزب
توده میباید
بر پایه
برنامه
استالین از
حزب توده جدا شده و عضو فرقه
دمکرات
آذربایجان میشدند. همچنین در
کنار گروه
سیاسی فرقه
دموکرات آذربایجان،
گروههای
مسلح راه
اندازی شد آنان اسلحههایی
که ساخت
چکسلواکی
سابق بود، با خود
همراه داشتند. برای
اینکار
استالین یک
میلیون روبل
در اختیار
پیشه وری
قرار داده بود. کمتر از دو ماه
پس از فرمان
استالین در 12
شهریور 1324 /
سپتامبر 1945
میلادی
فرقه دموکرات
آذربایجان
موجودیت خود
را اعلام کرد.
افتتاح
"كنگره
خلق
آذربايجان"
توسط حاج عظيم
خان برادر
ستارخان ( 29
آبان 1324 )
پس از
تشكيل فرقه
دمكرات پيشه
وری در یک سخنرانی
در حاليكه با
انگشت خود
نقشه ايران را
در هوا رسم
ميكرد گفت :
"من آشكارا می
گويم كه تمام
حرفها و
خواسته های
ما خارج از
اين نقشه نيست
و در داخل
سرحدات ايران
است...".(5) همچنين
در جای ديگر
تاكيد كرد: "من
به استقلال
ايران كاملا علاقه
مندم و فكر
دادن یک وجب از
خاک آن به كشور
ديگری ابدا در
ميان نيست. ما
حقوق داخلی
و مختاريت مدنی
را كه قانون
اساسی به ما داده
است خواهانيم
مسئله زبان
نيز جزیی
از آن است....".(6) به
هر تقدير روز 29 آبان 1324
، "كنگره
خلق
آذربايجان" در
اقدامی
نمادين به
وسيله حاج
عظيم خان
برادر
ستارخان افتتاح
شد.(7) روز افتتاح
كنگره هنوز
روزنامه
آذربايجان
بعنوان ارگان
فرقه دموكرات
از تشكيل
انجمنهای
ايالتی و ولایتی
دفاع می كرد و
مينوشت: "مردم
آذربايجان
قانون اساسی
را زنده
خواهند كرد و
انجمن های
ايالتی و ولایتی
و خودمختاری را
تشكيل خواهند
داد و در عمل
برخلاف
اكاذيب دشمنان
نشان خواهند
داد كه طرفدار
جدی استقلال
ايران هستند و
هيچ وقت تجزيه
آذربايجان را
نخواسته اند
و نخواهند
داشت."(8) تا
جلسه اول
كنگره وضع
همچنان بر
همين منوال بود
در اين جلسه
دكتر آخوند
زاده نماينده
روشنفكران
تبريز در نطق
خود گفت:
"روشنفكران
تبريز به خوبی می دانند كه
علاج دردهای
ما در تشكيل
انجمن هایی
ايالتی و ولایتی
است لذا ما
اقدام جدی در
تشكيل آن را
خواستاريم."(9)
اما از
جلسه دوم
كنگره رويه
تغيير كرد و
زمزمه هایی
از تغيير
حكومت و تشكيل
حكومت به گوش
رسيد در اين
جلسه پيشه وری طی
نطقی ضمن
ارائه شرحی از
اوضاع و احوال
آذربايجان در
دوره رضاشاه و
ظلمهایی
كه در حق مردم
آذربايجان
شده بود گفت: "...
ما اول در
آذربايجان
حكومت ملی
به وجود
خواهيم آورد.
ما خودمختاری
آذربايجان را
به دست آورده
و مملكت خود
را آباد و
سعادتمند
خواهيم ساخت و
ساير ايالات
ايران نيز از
اين كار نیک ما
درس خواهند
گرفت... اين
كنگره بايد
تصميم بگيرد.
بايد عده ای
را انتخاب
كرده و به
تمام دنيا
اعلام كند كه
ما حق خود را می
خواهيم. ما از
اين حكومت
ارتجاعی بی خبريم. اين
حكومت مال ما
نيست، او
خودسرانه و به
زور سر كار
آمده... بايد در
آذربايجان و
ايران حكومتی سر كار آيد
كه مردم در
انتخاب آن
دخيل باشند."(10)
درخواست
«مجلس
ملی
آذربايجان» و «نيروهای مسلح ملی
آذربايجان» در
جلسه سوم
کنگره فرقه
دمکرات
با تشكيل
سومين جلسه کنگره، اعضای
فرقه دمکرات پا
را فراتر
نهادند و رسما
و علنا اعلام
كردند كه
تشكيل
انجمنهای
ايالتی و ولایتی
كافی و وافی به
مقصود نبوده و
بايد به جای
آن مجلس ملی
آذربايجان را
تشكيل داد. در
اين جلسه ضمن
اين كه برخی
از اعضای
كنگره مانند علی شبستری و...
همچنان به
تشكيل
انجمنهای
ايالتی و ولایتی
معتقد بودند،
اكثريت رای
ديگری داشت و
هر یک
طی نطقی
لزوم و ضرورت
تشكيل مجلس ملی را متذكر
شدند : فتاحی
نماينده
مشكين شهر گفت
: "... من خيال می
كنم كه اكنون
برای ملت
آذربايجان
مجلس ملی افضل
و لازم تر از
انجمنهای
ايالتی و ولایتی
است..." و خرمدل
نماينده
كارخانه
كبريت سازی
اظهار داشت : "...
به نظر من
انجمن ولایتی چاره دردهای ما
نيست. در
پايان سخنم می
گويم زنده باد
مجلس ملی
آذربايجان،
ما بايد مجلس ملی خود را
افتتاح كنيم." زمانی نماينده
هشترود نيز
گفت : "... عوض
انجمن ايالتی و ولایتی
مجلس ملی لازم
است"
هلال
ناصری ضمن
تاييد صحبتهای
اين
نمايندگان
ادامه داد:
"مجلس موسسان
اساس مشروطيت
ماست، شما به
آنها اهميت
بدهيد، اين
كنگره نيز مجلسی نظير مجلس
موسسان است و
شما نماينده
پنج ميليون
نفريد، من
پيشنهاد می
كنم اين مجلس
موسسان عوض
انجمن ايالتی و ولایتی
مجلس ملی ما را
تشكيل دهد." چشم
آذر هم گفت: "29
سال قبل در
ايران انجمن
ايابتس و ولایتی
تشكيل شده
است، ما اين
مجلس را مجلس ملی بناميم و
برای تكميل
مختاريت
آذربايجان،
نيروهای
مسلح ملی
آذربايجان
تشكيل شود." بالاخره
پيشه وری
رشته كلام را
در دست گرفته
و با بيان
اينكه "اينجا
مجلس موسسان
است و به نظر
من بايد در
تصميمات آن
تكليف انتخاب
مجلس ملی يا
انجمن ايالتی روشن شود." قرار
بر اين شد تا
اخذ تصميم نهایی
در اين مورد
به عهده كمسيونی
مركب از پنج
نفر گذاشته
شود."(11)
مذاكرات
كنگره و
رايزنيهای
كميسيون پنج
نفره نهايتا
با تصويب و
انتشار اعلاميه
ای خطاب به
"حكومت مركزی
ايران و دول
منظم دموكراسی
جهان" پايان
يافت. در اين
اعلاميه بر
خودمختاری
آذربايجان
البته در چهار
چوب دولت
ايران بعنوان
حق ملت
آذربايجان
تاكيد نموده
خواستار تشكيل
حكومت ملی،
برقراری
رژيم دموكراسی،
تشكيل مجلس ملی، رسميت
يافتن زبان
آذربايجانی
در ادارات و
مدارس
آذربايجان
گرديد. همچنين
اعلام گرديد:
"كنگره ملی
كه به امضا و
شركت يكصدو
پنجاه هزار
نفر با نمايندگی
هفتصد نفر از
نقاط مختلف
آذربايجان
تشكيل يافته
طبق اراده ملت
آذربايجان
خود را مجلس
موسسان
ناميده برای
اداره امور داخلی آذربايجان هییتی عبارت از سی
و نه نفر
انتخاب و با
مقامات
صلاحيتدار
داخل وارد مذاكره
شوند و ضمنا
انتخابات
مجلس ملی
آذربايجان و
مجلس شورا ی ملی را عملی
سازند."(12)
اين
تصميات در حالی
از سوی كنگره
اتخاذ میشود
كه فرقه
دموكرات به
سرعت در حال
گسترش نفوذ
خود در
آذربايجان
بود، فداییان
فرقه دموكرات
به عنوان بازوی نظامی
اين تشكل سياسی
با حمله به
پادگانهای
نظامی كنترل
شهرهای آذربايجان
را یکی پس از ديگری
بدست
ميگرفتند. به
طوری كه تا اواخر
آبان 1324 دموكراتها
بر اكثر نقاط
آذربايجان
مسلط شده و
كنترل شهرها و
روستاها را در
اختيار
گرفتند.(13) حمايت
و پشتيبانی
نيروهای شوروی
در ايران از
فرقه
دموكرات، مهمترين
عامل گسترش
سريع و نفوذ
نسبتا آسان دموكراتها
در آذربايجان
بود. زيرا
نيروهای
شوروی علاوه
بر تقويت
نيروهای نظامی
دموكرات با
ايجاد موانعی مانع از
استقرار
حاكميت دولت
در آذربايجان
ميشدند آنان
با ايجاد موانعی چون؛
ممانعت از
حركت ستونهای
ارتش ايران در
شريف آباد
قزوين (كه
عازم
آذربايجان
بودند)، خلع سلاح
حاكمان مخالف،
با انتصاب سيد
مهدی فرخ به
استانداری
آذربايجان،
محدود كردن
قوای شهرباني و...(14) تاثير
بسزایی در
موفقيت سريع
دموكراتها
داشتند.
بدست
گرفتن امورات
آذربایجان
توسط «هئيت ملی
آذربايجان» ( آذر
1324 )
دستور
«انتخابات
مجلس ملی
آذربايجان»
توسط «هئيت ملی
آذربايجان» ( 2 تا 4
آذر 1324 )
به هر
تقدير، هئيت ملی آذربايجان
كه به موجب رای
كنگره ملی
آذربايجان
اداره امور را
بدست گرفته
بود با صدور
اعلاميه ای
كه در تاريخ 2 آذر 1324 منتشر شد،
دستور
انتخابات
مجلس ملی آذربايجان
را صادر نمود.
در اين
اعلاميه آمده
بود "... دستور
داده میشود از
امروز دوم
آذرماه تا
چهارم آذرماه
در سراسر
آذربايجان آگهی انتخابات
مجلس ملی
انتشار يابد.
سه روز بعد از
انتشار آگهی
انتخابات
بايد در سراسر
آذربايجان
اخذ رای
شروع و در روز
12 آذر ماه خاتمه
يابد. - رئيس
هئيت ملی
آذربايجان علی شبستری."(15)
بنیان
دولت
خودمختار
سوسیالیستی
آذربایجان ( 21
آذر 1324 / دسامبر-
آخرین ماه
سال- 1945 میلادی )
برنامه
فرقه دمکرات
آذربایجان
راه اندازی حکومت
خودمختار
سوسیالیستی
آدربایجان و
تشکیل دولتی
به نام دولت
آذربایجان با
مجلس ملی،
رسمی شدن زبان
ترُکی به جای
فارسی و دادن
آزادی کامل به
دولت آذربایجان
در اداره امور
داخلی آن از
جمله مالیه و
فرهنگ و ارتش
و دیگر سازمانها
و نهادهای
مورد نیاز و
جدا کردن
استانهای
شمالی ایران
از کشور ایران
بود. دولت به اصطلاح
خودمختار
سوسیالیستی
آذربایجان به
ریاست سید
جعفر پیشهوری
روز 21 آذر 1324 /
دسامبر 1945
میلادی (سال
پایانی جنگ
جهانی دوم) در تبریز
بنیان شد. سپس نیروهای
ارتش
سرخ شوروی
به همراه فداییان
و اعضای
فرقه دمکرات
در
عملیاتهایی
مشترک، پادگانها
و پاسگاهها و
کلانتریها و
مراکز نظامی و
انتظامی در
شهرهای مختلف
از جمله
اردبیل، آستارا،
سراب، مشکین
شهر، ارومیه
و... حمله بردند. و در
جریان دفاع از
آذربایجان صدها تن جان فدای
سیادت میهن
کردند.
در دوره
حکومت یک ساله
فرقه دموکرات
آذربایجان و
برقراری یک
دولت
خودمختار
سوسیالیستی آذربایجان،
پیوسته با
فرمانها و
دستورهای
استالین و
سرسپردگی
مزدوران فرقه
برای کشتن و
از میان
برداشتن
اشخاص و هرگونه
نهادی که سد
راه گسترش
جنبش جدایی
خواهانه آذربایجان
میشد، مردم
آذربایحان و
دیگر استان
های شمالی
ایران را به
خاک و خون
کشیدند.
*) کنفرانس
تهران (6 تا 9 آذر
1322 / 28 نوامبر تا 1
دسامبر 1943 )
ایران
«پُل پیروزی»
در
روز 6 آذر 1322 / 28
نوامبر 1943 و در
ميانه جنگ دوم
جهانی،
کنفرانس چهار
روزه رهبران
سه کشور عضو
متفقين یعنی
فرانکلين
روزولت رييسجمهوری
وقت آمريکا،
وينستون
چرچيل نخستوزير
وقت انگليس و
ژوزف استالين
رييس وقت
اتحاد جماهير
شوروی، در
تهران آغاز به
کار کرد.
کشورهای
بزرگ متفق که
در جنگ عليه
کشورهای معروف
به محور یعنی
آلمان،
ايتاليا و
ژاپن در کنار
يکديگر قرار
داشتند، در
مجموع تا
پايان جنگ سه
کنفرانس مهم
در تهران،
يالتا و
پتسدام تشکيل
دادند که در
جريان اين
نشستها ضمن
طرح نقشههای
جنگی و
استراتژی
نظامی خود در
طول جنگ، درباره
اوضاع جهان
بعد از پايان
جنگ و تقسيم
ممالک جهان به
مناطق نفوذ به
توافقهایی
رسيدند. قسمتی
از اين توافقها
و قول و قرارها
پس از پايان
جنگ جامه عمل
پوشيد و برخی
ديگر موجب
بروز اختلاف و
سوءتعبيرهایی
شد که
اختلافات شرق
و غرب و آغاز
جنگ سرد و
تقسيم جهان به
دو بلوک همگی
از اين سوءتعبيرها
نشات گرفت.
کنفرانس
تهران که در
فاصله روزهای
ششم تا نهم
آذر 1322 / 28 نوامبر
تا 1 دسامبر 1943 و
همزمان با
چهارمين سال
جنگ دوم جهانی
تشکيل شد، تمام
وقت خود را صرف
طرح نقشههای
جنگی و مراحل
بعدی نبرد تا
شکست کامل
آلمان و حل
مسائل مربوط
به بعد از
پيروزی را به
کنفرانس
ديگری موکول
کردند. انتخاب
تهران برای تشکيل
اجلاس رهبران
متفقين، از
مصوبات وزيران
خارجه
آمريکا،
انگليس و
شوروی در مسکو
بود. نشست
مشترک آنتونی
ايدن وزيرخارجه
انگلستان،
کاردلهال
وزيرخارجه
آمريکا و
مولوتف
وزيرخارجه شوروی
در مسکو در
اولين روزهای
آبان 1322 /1943 ،
مقدمه اجلاس
رهبران سه
کشور در تهران
بود و انتخاب
تهران برای
برگزاری چنين
نشستی،
پيشنهاد استالين
بود که با
موافقت
روزولت و
چرچيل مواجه شد.
کنفرانس
تهران در محل
سفارت شوروی
برگزار شد و
شاه نيز برای
شرکت در
کنفرانس
ناگزير بود به
سفارت برود.
در جريان
کنفرانس،
چرچيل و
روزولت حاضر
نشدند به
ديدار شاه
بروند و با وی
تنها در محل
سفارت ديدار
میکردند.
ديدار
استالين با
شاه در کاخ
مرمر نيز با
تلاش و خواهش
یکی از
اطرافيان شاه
به نام
احمدعلی سپهر
(مورخالدوله)
از مسوولان
سفارت شوروی
صورت گرفت.
علاوه
بر اين با
وجود آنکه
واشنگتن و
لندن، پيشنهاد
مسکو را برای
تشکيل اجلاس
رهبران آمريکا،
انگليس و
شوروی در
تهران
پذيرفته
بودند ولی به
هيچ وجه دولت
ايران را در
جريان تصميم خود
برای تشکيل
کنفرانس در
تهران قرار
ندادند و حتی
از مذاکرات
خود در
کنفرانس نيز
خبری به مسوولان
ايرانی داده
نشد. تنها در
روز ورود رهبران
متفقين، علی
سهیلی نخستوزير
وقت ايران در
جريان سفر اين
سه قرار داده
شد.
در
کنفرانس
تهران بود که
طرح عمليات
نهایی برای درهم
شکستن نيروی
مقاومت
آلمانیها
تهيه شد.
همچنين طرح
ايجاد جبهه
دوم و پياده
شدن قوای
آمريکایی،
انگلیسی،
کانادایی و فرانسه
آزاد در سواحل
نورماندی
فرانسه در 16 خرداد
1323 / یونی 1944 و ضد
حمله بزرگ
ارتش سرخ
شوروی به نيروهای
آلمان با هدف
بيرون راندن
قطعی آلمانیها
از خاک شوروی
در تير 1323 / یولی 1944
از جمله
مسایلی بود که
در اين نشست
درباره آنها
تصميم گرفته
شد.
در
کنفرانس
تهران، در
مورد تجزيه
آلمان نيز گفتوگوهایی
به عمل آمد. در
جريان اين
مذاکرات، روزولت
تنها راه
مجازات آلمان
را تجزیه اين
کشور عنوان
کرد و چرچيل و
استالين هم با
اين نظر
مخالفت
نکردند. با
اينکه
استالين
پيشنهاد
کنفدراسيونی
کردن آلمان را
رد میکرد و
آن را تهديدی
عليه امنيت
مرزهای شوروی
میدانست اما
پيشنهاد
تجزيه آلمان
را بهعنوان
پايه مذاکرات
پذيرفت.
بر
اساس اسناد و
مدارک
محرمانهای
که بعدها درباره
مذاکرات
کنفرانس
تهران منتشر
شد، استالين
در اين
کنفرانس
علاوه بر طرح
مباحثی پيرامون
مسائل بينالمللی
مرتبط با جنگ،
بحث درباره
منابع نفتی ايران
و کشورهای
ساحلی خليجفارس
را نيز پيش
کشيد و
خواستار
توافقی درباره
تقسيم اين
منابع در
آينده شد. با
اين حال چرچيل
با بيان اينکه
الان زمان
مناسبی برای
طرح اين مسائل
نيست، گفت که
مسائل
اقتصادی جهان
بايد به طور
کلی در پايان
جنگ مورد
بررسی قرار بگيرد.
اما بزرگترين
موفقیتی که در
کنفرانس
تهران نصيب
استالين شد،
نزدیکی به
روزولت و جلب
اعتماد او بود
که نتايج خود
را در مدت باقيمانده
جنگ و کنفرانس
يالتا نشان
داد.
کنفرانس
سران سه کشور
بزرگ در تهران
در اعلاميه
پايانی خود که
شامل يک
مقدمه، 9 فصل و 6
ضميمه بود،
استقلال و
تماميت ارضی
ايران را نيز
تضمين کرد و
تعهد قبلی
انگلستان و
شوروی را
درباره تخليه
ايران به
فاصله شش ماه
بعد از پايان
جنگ مورد
تأييد قرار
داد، ولی امضاکنندگان
اين اعلاميه،
چندان
پايبندی به
تعهد خود راجع
به ايران نشان
ندادند؛ بدين
معنی که
پافشاری
انگليس و
شوروی بر کسب
امتيازات نفتی
از دولت ايران
و بخصوص اقدام
روسها در
منوط ساختن
خروج نيروهايشان
از ايران به
اخذ امتياز
نفتی دريای
خزر، نقض
آشکار حاکميت
ملی و تماميت
ارضی ايران و
نقض تعهداتشان
در اعلاميه
يادشده بود.
زمانی
که استالين
اعلاميه
احترام به
استقلال و
حاکميت ملی و
تماميت ارضی
ايران را امضا
میکرد،
شهرهای شمالی
ايران در
اشغال ارتش
سرخ بود و
وقتی
اعتبارنامه
سيدجعفر پيشهوری
در نخستين
روزهای کار
مجلس چهاردهم
رد شد، او و
قاضی محمد بهعنوان
رهبران دو حزب
دمکرات
آذربايجان و
کرُدستان با
کمک نظامی روسها
در دو استان
ياد شده،
اعلام خودمختاری
کردند. روسها
تا زمان
انعقاد
قرارداد
تأسيس شرکت
مختلط نفت
ايران و شوروی
در 15 فروردين 1325 / 1946
و تشکيل
کابينه
ائتلافی با
حزب توده در
تهران در 10
مرداد 1325 /1946 ،
حاضر به خروج
از ايران
نشدند.
آمريکاییها
و انگلیسیها
هم که در
کنفرانس
تهران،
اعلاميه
استقلال و
حاکميت ملی و
تماميت ارضی
ايران را امضا
کردند، به
راحتی مايل به
خروج از ايران
نبودند. سه
ماه پس از آن
در اسفند ماه 1322
/1944 دو هيأت
انگلیسی و
آمريکایی از
جانب شرکتهای
نفتی شوکونی-
واکيوم و
سينکلر
آمريکایی و شرکت
رويال داچشل
انگلیسی-
هلندی به
تهران آمدند و
هر دو خواستار
دريافت
امتياز نفت در
نواحی جنوبشرقی
ايران شدند.
مذاکرات و حتی
حضور
نمايندگان
مزبور در
تهران محرمانه
نگاه داشته
شده بود و جز
چند تن از
مقامات
بلندپايه
دولت کسی از
مذاکرات
ساعد، نخستوزير
با آنان
اطلاعی نداشت.
انگبسیسها
زمانی
نيروهای خود
را از شهرهای
جنوبی ايران
خارج کردند که
توانستند طيف
وسیعی از سياسيون
وابسته به خود
را در جريان
تقلبات
انتخاباتی چهاردهمين
دوره
قانونگذاری
ايران به مجلس
بفرستند. در
همين دوره بود
که سيد
ضياءالدين
طباطبایی
عامل اصلی
کودتای سوم
اسفند 1299، که از
22 سال پيش از آن
در خارج از
ايران و از
جمله 19 سال در اروپا
به سر میبرد،
به خواست انگلیسی
ها به تهران
بازگشت و بهعنوان
نماينده به
مجلس چهاردهم
راه يافت.
کنفرانس
تهران که در
دوره دوم
کابينه علی
سهیلی برگزار
شد، از ابتدا
تا انتها به
صورت محرمانه
و بدون انتشار
اخبار آن
برگزار شد.
اولين خبر
مربوط به اين
کنفرانس پس از
عزيمت رهبران متفقين
به کشورهايشان،
توسط نخست
وزیر علی
سهیلی در جلسه
مشترک هيات
دولت،
نمايندگان
مجلس و سران
لشکری و کشوری
در روز دهم
آذر 1322 / 1943 منتشر
شد. علی سهیلی
گفت ابتدا از
طريق کاردار
شوروی در
تهران در جريان
برگزاری اين
اجلاس در
تهران قرار
گرفتم. وی
افزود: «روز 4
آذر استالين و
روز 5 آذر
روزولت و
چرچيل وارد
تهران شدند.
کنفرانس
مشترک آنان
روز 6 آذر شروع
شد. روز هفتم
آذر نشست
محرمانه آنان
در سفارت شوروی
جريان داشت،
روز نهم اين
نشست خاتمه
يافت و اعلاميه
مشترک آنان
منتشر شد و
روز دهم رهبران
هر سه کشور از
ايران خارج
شدند.»
منابع
نویسنده:
1- نجفقلی پسيان، مرگ
بود، بازگشت
هم بود (
تهران، شركت سهامی
چاپ، 1327 ) ص. 21 و
خانبابا بيانی،
غائله
آذربايجان (
تهران،
زرياب، سال 1357 )
ص.149.
2- ن. جامی،
گذشته چراغ
راه آينده است
( تهران،
ققنوس، چاپ
جديد پاييز 1361 )
ص.279 .
3- پيشين، ص 283،
و نيز بيانی،
همان، ص.150.
4- پسيان،
همان، صص 23 - 21،
جامی، همان، ص.287.
5- روزنامه
آذربايجان،
شماره 4،
مورخه 25/ 6/ .1324.
6- پيشين،
شماره
12،مورخه 3/ 7/ .1324.
7- پيشين، "سبب
را بايد گفت"،
شماره
56،مورخه 29/ 7 /.1324.
8- پيشين.
9- پيشين،
شماره 60،
مورخه 30/ 7/ .1324.
10- پيشين،
شماره 61 مورخه 1/
9/ .1324.
11- تمام
مذاكرات
سومين جلسه
كنگره خلق
آذربايجان از
مقاله "خلق
كنگر سينين او
چونجي جلسه سی" درج در
روزنامه
آذربايجان
شماره 62،
مورخه 2/ 9/ 1324 نقل
شده است.
12- برگرفته
از اعلاميه
(دكلاراسيون)
كنگره ملی
آذربايجان به
نقل از
روزنامه
آذربايجان
شماره 61 مورخه 4 /
9 / .1324.
13- بيانی،
همان، ص 156، جامی،
همان صص. 314 - 313.
14- بيانی،
همان صص 120 - 112.
15- آذربايجان،
شماره 62،
مورخه 2/9/.1324.
منابع:
- سایت
"ایران بوم.آی
ار" یا "iranboom.ir".
- تارنمای
"مشروطه".
-
سایت "مردم
سالاری.کام"
یا "mardomsalari.com ".
- سایت
"تاريخ
ايرانی." یا " tarikhirani.ir".
- نوشته ای
از حجت
الله کریمی از
سایت "سلمان
فارسی.آی ار" یا
"salmanpress.ir".
.................. ................. ...............
جنگ
آذربایجان (
از 1324 تا 1325 / از 1945 تا
1946 ) ؛ مبدأ
«تاریخ
جنگ سرد بین
آمریکا و
شوروی»
تانکها
و سربازان
ارتش سرخ
شوروی در
تبریز؛
گزارش
روبرت روسو از
کنسولگری
آمریکا در تبریز
( از سالهای 1324 تا
1325 / از 1945 تا 1946 )
نویسنده
مقاله روبرت
روسو،
دیپلمات
آمریکایی است
که از اواخر
پاییز 1324 تا
اوایل
تابستان 1325 ،
کنسولگری
آمریکا در
تبریز را
اداره میکرده
است. توجه به
تاریخ فوق و
حوادثی که در
این فاصله در
آذربایجان
اتفاق افتاده
است، اندیشه
را بدان سو
میبرد که
روبرت روسو یک
دیپلمات و
کارمند
معمولی نبوده
است؛ بلکه باید
«افسر
اطلاعاتی» آمریکایی
کارکشته
و برجسته ای
باشد. روبرت روسو،
بسیاری از
حوادث
آذربایجان را
از نزدیک شاهد
بوده است
بنابراین
گزارش وی
میتواند از
نظر خبری،
منبع مهمی به
حساب آید.
مبدأ
«تاریخ
جنگ سرد» ، با تاریخ ورود
ارتش سرخ شوروی
به
آذربایجان ( 15 اسفند سال 1324 /
مارچ 1945 میلادی )
روسو، 15
اسفند ماه
سال 1324 / مارچ 1945
میلادی را
که تاریخ ورود
ارتش سرخ به
آذربایجان
است، مبدأ
تاریخ جنگ سرد
می داند. این
نکته ای است نغز؛
ایران، با
موقعیت
استراتژیک بی
نظیر خود، سده
هاست که در
سرنوشت جهان
جایگاه تعیین
کننده ای
یافته است.
این «قبله
عالم» نه تنها
سرنوشت و
پایان جنگ
جهانی دوم را
رقم زد و «پل
پیروزی» متفقین
شد؛ بلکه به
اعتقاد این
دیپلمات
اطلاعاتی
آمریکا نقطه
آغاز «جنگ سرد»
ی شد که 66 سال به
طول انجامید و
با شکسته شدن
و فروپاشی
«اتحاد جماهیر
شوروی
سوسیالیستی»
به فرجام خود
رسید. گرچه دو
قدرت اصلی و
برنده جنگ در
کنفرانس های
تهران و یالتا
و پتسدام بر سر
تقسیم جهان به
توافق رسیده
بودند، اما
شوروی، با
وارد کردن
قوایش به
ایران و
برپایی دولت
پوشالی در
تبریز، در
حقیقت برای آن
توافق ها
ضمانت اجرا
پیدا کرد تا
بتواند «طلب»
خود را در شرق
اروپا وصول
کند. روسو با
توجه به همین
نکته ظریف
عملیات موازی
و همزمان
روسیه در آذربایجان
ایران و
بلغارستان را
بررسی کرده است.
روبرت
روسو گزارشی
از برآمدن و
فروغلتیدن دولت
مستعجل فرقه
دمکرات در
آذربایجان به
دست داده است
که حاوی توصیف
دقیق و تحلیل
و تفسیر مستند
از رویدادها و
تحولات ایران
و جهان آن
دوران یک ساله
است.
نورالدین
کیانوری
آخرین دبیر
اول حزب توده
در خاطرات خود
می نویسد:
«بعدها شوروی
ها به ما گفتند
که ما... در
جریان جنگ
احساس کردیم
که در آینده
دشمن اصلی ما
آمریکا خواهد
بود و مستقر
شدن آمریکایی
ها در سرحدات
شمالی ایران و
حتی در دریای
خزر خطر فوق
العاده بزرگی
برای ماست.»(1) بر پایه
این تحلیل،
جداسازی بخشی
از خاک ایران
که بتواند خطر
آمریکا را
کاهش دهد در
دستور کار
دولت
کمونیستی
شوروی قرار
گرفت. تأسیس
فرقه دمکرات
به منظور جدا
ساختن آذربایجان
و برپایی دولت
کمونیستی و
الحاق آن به
شوروی به
عنوان اقدام
پیش دستانه
شوروی در
برابر آمریکا
نیز میتواند
معنا یابد.
به هنگام
تأسیس فرقه
دمکرات، حزب
توده که تأییدیه
از کمینترن(کمونیستهای
انترناسیونال
که توسط حزب
کمونیست
شوروی تغذیه
مالی میشد) داشت و خود
را تنها حزب
کارگری و
کمونیستی ایران
میدانست با
استناد به
اظهار لنین که
در یک واحد
جغرافیایی
نمیتوان دو
حزب کارگری و
کمونیستی
داشت، شکایت
به حزب
کمونیست
شوروی میبرد.
ایرج اسکندری
مینویسد: «ما
اصلاً چنین
چیزی را قبول
نداشتیم و
میگفتیم آخر
این چه معنایی
دارد و تعجب
میکردیم. خیال
میکردیم پیشه
وری خودسرانه
و به ابتکار
خود این کار
را کرده ولی
بعداً دیدیم
کم کم رفقایی
که ارتباط
بیشتری با
مراجع (حزب
کمونیست
شوروی و
سازمان
اطلاعاتی آن
کشور) داشتند،
آمده و گفتند
که رفقا عقیده
شان این است و
قضیه ای است
که مورد
پشتیبانی است.
بعداً هم از
طریق اخبار
بین المللی
اطلاع حاصل
کردیم که
جریان از طرف
مقامات شوروی
یا دولت شوروی
پشتیبانی
میشود.»(2)
«پرده
آهنین» استالین
تا
جنوبی ترین
نقاط آذری
زبان
ژوزف
استالین،
رهبر وقت
اتحاد جماهیر
شوروی و یکی
از فاتحین جنگ
جهانی
دوم که
کشورش بهای
سنگینی برای
پیروزی بر
فاشیسم پرداخته
بود، بی اعتنا
به آموزه
لنین، تصمیم خود
را دایر بر
تأسیس یک
سازمان
کارگری و
کمونیستی در
سرحدات شمالی
ایران و در
همسایگی
ترکیه و
جمهوری آذربایجان
گرفته بود.
استالین
میخواست با این
تدبیر «پرده
آهنین» را تا
جنوبی ترین
نقاط آذری
زبان
بگستراند. اصطلاح
«پرده آهنین»
که اکنون از
مشهورترین «واژگانهای
سیاسی» فرهنگ
ها و قاموس
های علوم سیاسی
است نیز منشأ
پیدایشش،
همین حوادث
آذربایجان
بوده و به
گفته روبرت روسو
در اثناء
کشمکش
آذربایجان،
وینستون
چرچیل برای
اولین بار نام
«پرده آهنین» را
به کار برد.
تاسیس
حکومت فرقه
دمکرات
آذربایجان ( 21 آذر 1324 /
دسامبر- آخرین
ماه سال 1945
میلادی )
پرویز
جوادزاده
خلخالی معروف
به سیدجعفر پیشه
وری
حکومت
خودخوانده
فرقه دمکرات
آذربایجان در
21 آذر 1324 / دسامبر 1945
میلادی تأسیس
شد و پرویز
جوادزاده
خلخالی معروف
به سیدجعفر
پیشه وری که
در توصیف روسو
«مردی کوچک اندام
بود و دماغی
عقابی و
موهایی
خاکستری و سبیلی
کوچک داشت»
نخست وزیری
این حکومت را
عهده دار بود.
این
رخداد آمریکا
را بسیار
نگران ساخت.
ترومن (رییس
جمهور آمریکا) که احساس
خطر کرده بود
نظریه معروف
خود را ارایه
کرد. او گفت
جهان به دو
بلوک تقسیم
میگردد. بلوک
آزاد و
دمکراتیک و
بلوک
غیردمکراتیک
و کمونیستی.
ترومن افزود
که آمریکا
دفاع از بلوک
آزاد و
دمکراتیک را
برعهده دارد و
به دیگر
کشورها یاری
خواهد رساند
تا به بلوک غیردمکراتیک
و کمونیستی
نغلتند. این
نظریه ترومن،
هشداری از
جانب واشنگتن
به مسکو بود.
فروپاشی
حکومت
پیشه وری ( 21 آذر 1325 )
حکومت
پیشه وری در 21
آذر 1325 / دسامبر 1946
میلادی، فرو
پاشید و پیشه
وری و صدها تن
از اعضای فرقه
به شوروی پناه
بردند. نکته
مهم و قابل
اعتنای این
گزارش این است
که یپش از
آنکه ارتش
ایران حکومت
فرقه را بر چیند،
اهالی
آذربایجان که
از رفتارهای
فرقوی ها
منزجر بودند
علیه این
حکومت
بپاخاسته بودند.
فرار فرقوی ها
به شوروی فقط
از بیم مجازات
نبود بلکه
آنان نیز
میتوانستند
چون دکتر سلام
الله جاوید به
فرمان حکومت
مرکزی گردن
نهند. فرار
آنان از مردمی
بود که در
دوران حکومت
یک ساله خود
به آنان بسیار
جفا کرده
بودند.
مقاله
حاضر، گزارشی
است از روبرت
روسو درباره ی
«جنگ
آذربایجان در
1324». این گزارش
ظاهراً در سال
های پس از
پایان غائله
آذربایجان از
سوی دفتر اطلاعاتی
سفارت آمریکا
در تهران
ترجمه و منتشر
شده است.
ترجمه حاضر
همان ترجمه ای
است که از سوی
سفارت آمریکا
در تهران
منتشر شده
است. اصل
انگلیسی
گزارش در
شماره زمستان
1956 نشریه Middle East Journal
منتشر شده و
در اطلاعات
سیاسی ــ
اقتصادی شماره
182ــ 181 ویرایشی
از این ترجمه
توسط آقای
عبدالرضا
هوشنگ مهدوی
ارایه شده است. در
اینجا، همان
ترجمه ی قدیمی
انجام شده
توسط سفارت را
بدون دخل و
تصرف، آورده
ایم.
شاید
بتوان گفت که
«جنگ سرد» در
حقیقت در 15
اسفندماه 1324
شروع گردید.
در آن روز
پانزده تیپ
مسلح شوروی
وارد آذربایجان،
استان شمالی
ایران شده؛
سپس رو به
سرحدات ترکیه
و عراق نهادند
و به طرف قسمت
مرکزی ایران
پیش رفتند.
مقارن این
احوال گروهی
از سربازان
شوروی
تقریباً به
همین تعداد به
طرف بلغارستان
شرقی حرکت
کرده و در
سرحدات ترکیه
و اروپا آرایش
گرفتند. این
گسترش قوا
توأم با شعارهای
تبلیغاتی در
آنکارا و
تهران و همچنین
به همراه
پیشرفت هایی
از طرف
کمونیست ها در
صفحات شمالی
یونان و
آذربایجان و
کردستان ایران
انجام گردید.
تهاجم
شوروی ها در
دو مرحله
متمایز صورت
گرفت. ظاهراً
چنین به نظر
میرسد که هدف
اصلی اولین تهاجم
ایجاد تحول در
ترکیه بوده
است و بعد از
آن البته در
نهایت سهولت
میتوانستند
به نواحی شرقی
مدیترانه،
سوئز و مناطق
نفت خیز خلیج
فارس دست
یافته و نواحی
غربی هند را
تصرف کنند.
ولی وقتی این
نقشه ها پیشرفت
حاصل نکرد،
شوروی ها در
اواخر بهار فوراً
نقشه
استراتژیکی
خود را تغییر
دادند و این
تغییر نقشه
مقارن احوالی
بود که حمله
جدیدی به
ایران، که هدف
اصلی آنها
بود، نمودند. از
آنجایی که
حمله به
آذربایجان در
هر دو مرحله
مذکور در فوق
عامل اصلی
شوروی ها بود،
آنها آذربایجان
را به عنوان
مرکز فعالیت
های حزبی خود
که 9 ماه به طول
انجامید
انتخاب کردند.
با وجود
این که حتی یک
تیر هم خالی
نشد، معهذا بروز
جنگ در
آذربایجان
مانند جنگ
«بونکرهیل»(3) و
«بول ران»(4) و یا
اولین جنگ
«مارن»(5) نتایج
کاملاً مهمی
به بار می
آورد. معهذا
مورخین کمتر
به حقایق این
جنگ سرد پی
برده و جریان
آن را چنان که باید
ثبت ننموده اند. کلیه
حقایق حیاتی
این واقعه در
دسترس مردم بوده
است، مع الوصف
تاریخ باید
چنان آنها را
مرتبط سازد که
اهمیت سوق
الجیشی و
تاکتیکی و
دینامیکی آن
برای عموم
روشن باشد.
ارتش
شوروی از سال 1941 م./ 1320 ش. قسمت شمال
ایران را تحت
اشغال خود
درآورده بود
تا بدین وسیله
راهی را که
آمریکا در
دوران جنگ به
وسیله آن بیش
از چهار
میلیون تن
مواد و
کالاهای جنگی
به عنوان وام
و اجاره به آن
کشور فرستاد
محافظت نماید.
با وجود این
که شوروی به
موجب قراردادی
که فیمابین
امضا شده بود،
موظف بود در
مناطق شمالی
خود حقوق
حاکمیت دولت
ایران را در
امور
غیرنظامی
محترم شمارد و
در حفظ تمامیت
ارضی ایران
ساعی باشد،
معهدا از این
موقعیت
سوءاستفاده
نمود و در
آذربایجان که
قلب مناطق
اشغالی آنها و
یک مرکز
ارتباطی
حیاتی بین قفقاز
و خاورمیانه
بود یک قیام
کمونیستی به وجود
آورد.
کراسنیک،
سرقنسول
شوروی در تبریز
(مرکز
آذربایجان و
محل
فرمانداری
قوای اشغالی
شوروی)، مردی
گردن کلفت و
دارای چانه ای
بزرگ بود و
رهبری دسته
شورشیان را به
عهده داشت. وی
اوامر خود را
توسط چند تن
فرماندهان
شهری به مورد
اجرا میگذارد.
این
فرماندهان را
یک عده افراد
نظامی، که
بیشتر تابع
اوامر سیاسی
بودند تا
نظامی، تشکیل
داده بودند.
شورشیان از
ماه ها قبل
سازمان خود را
تحت نام «دمکرات
های
آذربایجان»
تشکیل داده و
با آوردن تعداد
معتنابهی
مهاجر از
آذربایجان
شوروی نیروی
نظامی خود را
تقویت کرده
بودند.(6) در 15
نوامبر 1945 م./ آبان 1324
ش. شوروی
شروع به ارسال
اسلحه برای
شورشیان نمود
و روز بعد نقشه
انقلاب عظیمی
را طرح کرد.
شوروی ها
برای جلوگیری
از هر گونه
اقدامی که ممکن
بود از طرف
مقامات مسئول
ایرانی برای
فرو نشاندن
شورش آنها
صورت گیرد، از
نیروهای خود استفاده
می کردند.
موقعی که
شورشیان قصد
حمله به یکی از
موسسات
شهربانی و یا
نظامی ایران
میکردند. قبلاً
به فرماندهان
مربوطه آن موسسات
دستور
میدادند که
هیچ گونه
مقاومتی نباید
از طرف آنها
صورت گیرد؛
زیرا هر گونه
اقدامی امنیت
دسته های
اشغالی را به
مخاطره می
اندازد.
فرماندهان
ایرانی نیز جز
تسلیم چاره ای
نداشتند.
حادثه ای
که بیش از
سایر موضوعات
جلب توجه کرد،
در خارج از
منطقه اشغالی
به وقوع
پیوست، در 20 نوامبر
1945 م./ 29
آبان 1324 ش.
وقتی یک دسته
نجات از طرف
دولت ایران
برای آزادی
پادگان های
اشغال شده
آذربایجان
اعزام شد، در
نزدیکی قزوین
از طرف
نیروهای
شوروی به آنها
فرمان ایست
داده شد و
همچنین گفته
شد که اگر یک
قدم جلوتر
روند مورد
شلیک قرار
خواهند گرفت. این
تجاوز
بیشرمانه
شوروی ها نسبت
به حقوق حاکمیت
دولت ایران
موجب مبادله
تعدادی نامه
بین ایران و
آمریکا،
انگلستان و
شوروی گردید و
سپس در دسامبر
1945 م./
آذر 1324 ش. این
موضوع در
کنفرانس
وزیران خارجه
مسکو مورد مذاکره
قرار گرفت.
همچنین ایران
شکایت به
شورای امنیت
سازمان ملل
متحد که
جدیداً تشکیل
شده بود، برد
ولی هیچ یک از
این اقدامات
مؤثر واقع نگردید.
تأسیس
«حکومت
مستقل
آذربایجان»
(دسامبر 1945
میلادی/ آذر 1324
شمسی)
دسته شورشیان
همچنان در
اقدامات خود
موفقیت هایی
به دست می
آوردند. در
دسامبر 1945 م./ آذر 1324 ش. موفق به
تأسیس «حکومت
مستقل
آذربایجان»
شدند و حکومت
پوشالی
آذربایجان از
کنترل دولت
ایران در
تهران خارج
بود. بدین
ترتیب یک رژیم
اشتراکی در
نواحی کرُدنشین
واقع در جنوب
خاک
آذربایجان
تأسیس یافت. رهبر
متجاسرین و
نخست وزیر بر
رژیم جدید
جعفر پیشه وری
بود.(7) وی مردی
کوچک اندام
بود و دماغی عقابی
و موهایی
خاکستری و
سبیلی کوچک
داشت و در
حدود 55 سال از
سنش میگذشت.
او از زمان
جنگ جهانی اول
رهبری نهضت
کمونیستی
ایران را به
عهده داشت و
ده سال یعنی
از 1931 الی 1941 م. (از 1310 تا 1320
شمسی = زمان
رضاشاه) را
در زندان بسر
برده بود.
پیشه وری
ابتدا فوراً
دست به یک
سلسله اصلاحاتی
زد که اصولاً
مورد توجه
اهالی بود.
قسمتی از این
اصلاحات
عبارت بود از
اصلاح وضع
زارعین و
اقداماتی
برای بهبود
وضع کارگران و
خدمات عمومی و
بهبود وسایل
تعلیم و تربیت.
ولی این
رژیم جنبه ی
دیگری هم داشت
که میتوان نام
آن را «وحشت»
گذاشت. تشریح
وضع زندگی تحت
فشار و «وحشت»
برای کسانی که
به چنین زندگی
دچار نشده اند
بسیار مشکل
است. «وحشت» فقط
این نیست که طبق
آمار بگوییم
چند نفر مقتول
یا مجازات و
یا زندانی شده
اند. «وحشت» یک
پدیده
روانشناسی و
یک موج ترس و
واهمه است که
سراپای مردم
را فرا میگیرد.
میزان
فعالیتهایی
که برای ایجاد
وحشت و ترس
عمومی باید
صورت گیرد
نسبت به محل
تغییر میکند
ولی وقتی تخم
ترس و وحشت
افکنده شد رشد
و نمو آن کمتر
فعالیت لازم
دارد. چنین
وحشتی سراسر
آذربایجان را
فرا گرفته
بود و متعاقب
آن تنفر شدیدی
نسبت به اوضاع
در بین افراد
پیدا شد که
بعدها منجر به
جنگ و خونریزی
برعلیه
شورشیان
گردید.
محمد
بی ریا رییس «انجمن
دوستداران
آذربایجان
شوروی»
غول «وحشت»
در واقعه
آذربایجان
پیشه وری
نبود؛ بلکه
این لقب را
باید به «محمد
بی ریا»
وزیر کار و
فرهنگ و
تبلیغات داد
(وی هیچ گونه نسبتی
با لاورنتی
بریا رئیس
سابق پلیس
مخفی شوروی
ندارد.) بی ریا
مردی سبزه روی
بود؛ اندامی ریز
و سبیلی باریک
و موهایی سیاه
داشت که از رهبری
اتحادیه
رفتگران شهر
تبریز به مقام
شامخی در نهضت
کمونیستی
رسیده بود. بی
ریا به منظور
برقراری
حکومت ترور و
وحشت از دسته
ای اوباش که
نام «انجمن
دوستداران آذربایجان
شوروی» بر آن
گذارده بود
استفاده میکرد.
جمع آوری
اعضاء برای
این انجمن به
عهده نمایندگان
سیاسی اداره
پلیس شوروی
بود و هر کسی
که مخالف
عضویت در
انجمن (بود) و
یا از اقدامات
آن اکراه داشت
به شدیدترین وجهی
تنبیه می
گردید.
تعهد
شوروی ها برای
عقب نشینی از
ایران ( 2 مارس 1946 /
اوسط اسفند 1324 )
به موجب
قراردادی که
بین ایران و
شوروی امضاء شده
بود شوروی ها
موظف بودند که
شش ماه بعد از
خاتمه جنگ
جهانی دوم
نیروی خود را
از ایران خارج
کنند.
بنابراین دوم
مارس 1946 م./ ائاسط
اسفند 1324 ش. روزی
بود که شوروی
ها بایستی
قوای خود را
از ایران
بیرون
میبردند.
مقتضیات
سیاسی زمان
ایجاب میکرد
که تا آن روز
قوای شوروی ها
در ایران مستقر
شوند؛ زیرا
اگر شوروی ها
خاک ایران را
تخلیه
میکردند دولت
ایران بدون
کمک از خارج
شورشیان را به
جای خود
مینشاند. روز
دوم مارس (1946 م.) یک
نوع تاریخ
سحرآمیز در
نظر مردم می
آمد و رفته
رفته که این
تاریخ نزدیک
میشد یک نوع
بیم و هراس و
نگرانی سراسر
کشور را فرا می
گرفت.
در آن وقت
ارتش شوروی در
نواحی شمال
غربی ایران از
سه قسمت تشکیل
مییافت. یک
لشکر پیاده
نظام در
رضائیه؛ یک
لشکر سواره
نظام در
اردبیل؛ و لشکر
سواره نظام
دیگری در
تبریز. 16 تانک
«شرمن» که به
موجب قانون
وام و اجاره
آمریکا داده
شده بود، و
چهار توپ
خودکار، که
همه آنها در
نزدیکی
سربازخانه
شوروی ها در
تبریز در زیر
چادرهای
متعددی قرار
داشتند، و پادگان
تبریز را
محافظت
میکردند. وقتی
تاریخ تخلیه
نیروها فرا رسید،
شوروی ها هیچ
گونه اقدامی
برای اجرای این
منظور انجام
ندادند؛ و
بالاخره روز
دهم مارس (1946 م./
اسفند 1324 ش.) هم
به پایان رسید
ولی قوای
شوروی همچنان
با تانک ها و
اسب های خود
در محل سابق
باقی
میماندند و سپس
در مورد آن
روز اعلامیه
ای صادر کردند
و متذکر شدند
که نظر به
وجود هرج و
مرج در اوضاع
ایران که
امنیت سرحدات
شوروی را به
مخاطره می اندازد،
شوروی ها
مجبورند که
نواحی شمالی
ایران را
همچنان در
اشغال خود نگه
دارند.
البته
این موضوع
موجب تعجب
دولت ایران
واقع نگردید.
زیرا قبلاً
اقداماتی در
تهران صورت گرفته
بود که موضوع
را مجدداً در
شورای امنیت
سازمان ملل
متحد مطرح
کنند. این
اقدام شوروی
یک اقدام فاحش
دیگر از ناحیه
آن دولت در نقض
مقررات پیمان
بود.
در ششم
مارس 1946 / اسفند 1324 ، یادداشت
شدیدی از طرف
سفارت کبرای
آمریکا در شوروی
به وزارت
خارجه آن کشور
تسلیم گردید
که در آن
آمریکا از
شوروی
خواستار شد که
قوای خود را
فوراً از
ایران خارج
کند. حوادثی
بعداً به وقوع
پیوست که موجب
حیرت عموم
گردید.
در شب های
سوم و چهارم
مارس (1946 / 1324 ) و
همچنین در روز
و شب بعد از
آن، نیروهای
شوروی که در
تبریز مستقر
گردیده بودند
شروع به حرکت
کردند. البته
در وهله اول
معلوم نبود که
علت حرکت آنها
چه بود، ولی
کاملاً واضح
بود که آنها
به طرف سرحدات
شوروی پیش
نمیرفتند.
تقریباً
تعداد 150
کامیون مملو
از سرباز و 16
تانک «شرمن» به
طرف تهران در
حرکت بودند و در
همان وقت دو
هنگ سوار به
اتفاق تعدادی
توپ و سرباز
به طرف سرحدات
ترکیه و یک
گروه نظامی عظیمی
نیز از منطقه
جنوبی تبریز
نزدیک مراغه به
طرف مرز عراق
به حرکت درآمد.
در شب های
چهارم و پنجم
مارس تعداد
تانک های بیشتری
(از نوع 46 ت 34 و
نسبتاً متوسط)
به وسیله قطار
به تبریز رسید
و به توقفگاه
تانکهای بزرگ
در سربازخانه
حمل گردید.
دسته های
نظامی و مسلح همچنان
به پیشرفت خود
از تبریز به
طرف سه ناحیه
یعنی تهران و
سرحدات ترکیه
و عراق ادامه
دادند. در ششم
مارس (1946 / 1324 )،
مارشال ایوان
باقرامیان،
که در زمان
جنگ فرمانده
کل ارتش اول
شوروی در
ناحیه بالتیک
و یکی از
متخصصین
تسلیحات
نظامی بود،
وارد تبریز شد
و سمت
فرماندهی کل
نیروهای جدید
را عهده دار
گردید. در
هفتم مارس(1946 / 1324 )،
تبریز تبدیل
به یک قرارگاه
نظامی شد و پرُ
از سرباز گردید
و سردوشی های
آبی رنگ نیز
که متعلق به سواره
نظام شوروی ها
بود، مبدل به
سردوشی های سیاه
رنگ شد که
مغزی قرمز و
نشان تانکی
طلایی
روی آن
دیده میشد.
نشان مزبور
مخصوص هنگ
زرهی شوروی
بود. خیابان
ها و جاده ها
تماماً مملو
از کامیون های
نظامی بود که
جانشین
چارپایان
نیروی اشغالی
سابق شده
بودند.
این
لشکرکشی، که
در آن پیاده
نظام و توپ و
کامیون شرکت
داشتند، قریب
به یک ماه
یعنی از چهارم
تا 28 مارس(تا
اوایل بهار 1325
شمسی)
ادامه یافت و
در ظرف این
مدت لااقل 15
تیپ نظامی
مسلح زرهی که
از 500 تانک و
نیروهای
امدادی تشکیل
یافته بود
تدریجاً به
نقاط شمالی
ایران انتقال
داده شد. ارتش
مزبور از سه
نیروی حمله و
یک نیروی
احتیاط تشکیل
شده بود که به
طریق ذیل
پراکنده شده
بودند:
1- نیرویی که
پایگاه آن در
خوی بود در
سرحدات ترکیه
گسترش پیدا
کرد. این نیرو
از دو قسمت
حمله تشکیل
شده بود که
یکی از آنها
در ماکو و
دیگری در رازی
استقرار داشت
و جاده هایی
که از شمال و
جنوب دریاچه
«وان» به
آناتولی
مرکزی امتداد
داشت تحت سلطه
خود گرفته
بودند.
2- نیروی
دوم در
میاندوآب
مستقر بود که
واحدهای مقدم
آن در «خانه»(8)
واقع در
سرحدات عراق،
که صد میل از
مناطق نفت خیز
«کرکوک» و «موصل»
فاصله داشت،
قرار داشت.
علاوه بر این
نیروهای کمکی
نیز در سقز و
شاهین دژ
مستقر شده
بودند.
3- نیروی
سوم در امتداد
جاده تهران
گسترش یافته بود.
پایگاه این
نیرو در زنجان
و واحدهای
مقدم آن در
کرج که فقط 20
میل با تهران
فاصله دارد
قرار داشت.
4- نیروهای
ذخیره نیز بین
مراغه و تبریز
تقسیم شده
بودند.
اهمیت
نقل و انتقال
قوای شوروی
وقتی کاملاً آشکار
گردید که آنها
مقارن این
احوال قوای
زرهی دیگری را
تحت فرماندهی
مارشال
تولبوخین از بلغارستان
شرقی به صفحات
جنوب فرستاده
و آنها را در
امتداد سرحدات
ترکیه در
اروپا گسترش
دادند. توأم
با این نقل و
انتقالات،
شوروی ها در
ترکیه دست به
یک سلسله
حملات
تبلیغاتی و
سیاسی زدند.
شوروی ها پس
از لغو
قرارداد
دوستی ترکیه و
شوروی در اوایل
مارس 1946 میلادی/
اسفند 1324 شمسی تعدادی
یادداشت های
تهدیدآمیز و
بی رحمانه تسلیم
آنکارا نموده
و طی آن
خواستار شدند
که به آنها حق
ایجاد پایگاه
های نظامی در
داردانل و
بوسفر داده
شود و همچنین
نواحی قارص و
اردهان نیز به
آنها واگذار
گردد. این دو
ناحیه سابقاً
محل سکونت
ارامنه بود.
در سال 1878 م./ 1254 ش. قارص
و اردهان از
طرف کنگره
برلین به
روسیه واگذار
گردید ولی
آخرالامر در
سال 1921 م./ 1300 ش. به
موجب معاهده
مسکو آن نواحی
به ترکیه داده
شد. از طرف
دیگر جمهوری
ارمنستان با
وسایل تبلیغاتی
که تماماً به
وسیله دولت
شوروی در اختیار
آن جمهوری
گذاشته شده
بود سعی کرد
که به عنوان
اینکه قارص و
اردهان هم
زبان مردم
ارمنستان می
باشند به آن
جمهوری ملحق
گردند.
جمهوری
مهاباد ( 4 مارس 1946 /
اسفند 1324 )
مقارن
این احوال، در
4 مارس 1946 م./ اسفند 1324 ش. جمهوری
مهاباد، که
رژیم دست
نشانده شوروی
ها در صفحات
جنوبی آذربایجان
بود، مدعی
حکومت بر
منطقه بزرگ کرُدنشین
واقع در قسمت
جنوب و مشرق
ترکیه گردید. حتی
جمهوری
گرجستان در 5
مارس اعلامیه
ای صادر کرد و
به موجب آن
ادعا کرد که
استان های
ترکیه در شمال
شرقی دریای
سیاه به
انضمام بندر
ترابوزان
متعلق به آن
جمهوری
میباشد.
در این
موقع ناگهان
تجدیدنظر در
مقاصد شوروی
ها بسیار
ضروری به نظر
رسید. این
موضوع کاملاً
آشکار شد که
هدف اولیه
شوروی ها آن
بود که بر
آذربایجان و
کرُدستان
شمالی استیلا
پیدا کنند و
امتیازات گوناگونی
از ایران
بگیرند. در
همان حال روشن
شد که تازه
خود این امور
وسیله و مقدمه
برای نیل به
یک هدف مهم تر
میباشد، منظور
و هدف مهم
شوروی از این
اقدامات آن
بود که ترکیه
را که سد و
حایل عمده در
برابر پیشرفت
های خود در
سراسر منطقه
خاورمیانه
میدانست از میان
بردارد.
وسعت
مقاصد شوروی و
همچنین نیروی
تهدیدآمیزی
که دولت شوروی
برای نیل به
هدفهای خود به
کار میبرد
مقامات
واشنگتن را تکان
داد. سیاست
آمریکا در آن
ایام هنوز تحت
تأثیر
معاهدات
کنفرانس
یالتا و
پوتسدام قرار
گرفته و شکست
آلمان نازی و
ژاپن مهم ترین
موضوع مورد
توجه برای
آمریکا بود.
هنوز
سیاستمداران
دولتهای
باختری معتقد
بودند که با
گذشت و اغماض
و حسن مماشات
میتوان اتحاد
و یگانگی زمان
جنگ را با
شوروی در زمان
صلح نیز محفوظ
نگاه داشت.
سیاست
خارجی آمریکا ، سیاست
وسیع امنیت
دسته جمعی بر
ضد تجاوزات و
توسعه
کمونیست
سیاست
خارجی آمریکا
وقتی تغییر
یافت که «بیرنز»،
وزیر امور
خارجه
آمریکا، بعد
از مطالعه
دقیق
گزارشهای
واصل از تبریز
در مورد نقل و
انتقال قوای
شوروی و
مذاکره با
مشاورین عمده
خود، در هفتم
مارس 1946 / اسفند 1324 تصمیم
گرفت با شوروی
ها مبارزه
کرده و ابتکار
عمل را که
ظاهراً در دست
انگلستان بود
خود به عهده
گیرد. وی
یادداشت
شدیداللحنی
به مسکو فرستاده
و همچنین به
نمایندگان
آمریکا در شورای
امنیت سازمان
ملل متحد، که
قرار بود در
ظرف چند روز
جلسه ای تشکیل
دهند، دستور
داد که موضوع
ایران را مورد
مذاکره قرار
دهند. بدین ترتیب
وی سیاست
خارجی آمریکا
را برای اولین
بار در مسیری
قرار داد که
بعدها به صورت
نظریه ترومن و
سیاست وسیع
امنیت دسته
جمعی بر ضد تجاوزات
و توسعه
کمونیست
درآمد.
یادداشت
مزبور در نهم
مارس 1946 / اسفند 1324 به
مسکو تسلیم
گردید و آن را
نباید با
یاداشت اعتراض
آمیز ششم مارس 1946 /
اسفند 1324 ،
که راجع به
عدم توجه
شوروی ها نسبت
به تخلیه قوای
خود از خاک
ایران که قرار
بود در دوم
مارس 1946 / اواسط
اسفند 1324 صورت
گیرد، اشتباه
نمود. یادداشت
نهم مارس دارای
لحنی بسیار
خشن و آمرانه
بود؛ چنان که
می توان گفت
که تا قبل از
آن زمان چنین
یادداشتی به
دولت شوروی
تسلیم
نگردیده بود.
یادداشت مزبور
حاکی بود که
دولت آمریکا
چندی است
گزارشاتی(9)
راجع به نقل و
انتقال
نیروهای
شوروی به طرف
تبریز و از
آنجا در امتداد
جاده تهران و
عراق و سرحدات
ترکیه دریافت
میدارد. و
همچنین در
یادداشت
مزبور خاطرنشان
شده بود که
«دولت آمریکا
مایل است
بداند که آیا
دولت شوروی به
جای تخلیه
قوای خود از
خاک ایران
(همچنان که در
یادداشت قبلی
نیز یادآوری
شده بود)
میخواهد قوای
بیشتری وارد
آن کشور نماید
یا نه. اگر
قرار است
نیروهای شوروی
در خاک ایران
افزایش پیدا
کند دولت آمریکا
مایل است که
علت این امر
را فوراً
بداند.»
نیروی
دریایی
آمریکا، به
عنوان اعلام خطر،
در هشتم مارس 1946 /
اواسط اسفند 1324 ، اعلام
داشت که ناو
جنگی آمریکا
موسوم به میسوری
در عرض دو
هفته وارد
بندر
استانبول شده
و اثاثیه
سفیرکبیر
سابق ترکیه
را، که چندی
قبل در
واشنگتن
بدرود حیات
گفته بود، با
خود حمل خواهد
نمود.
سرمقالات
مطبوعات و
جراید جهان در
مورد بحران ایران
اوضاع در
این موقع
بسیار وخیم
شده بود؛ زیرا
برای اولین
بار بعد از
جنگ جهانی دوم
خطر بروز جنگ
آشکار میشد.
صدها نفر از
اهالی وحشت
زده تهران
وقتی از تهاجم
قوای شوروی ها
مطلع شدند فوراً
اسباب و
اثاثیه خود را
روی ماشین
گذارده و به
طرف صفحات
جنوبی هجوم
بردند؛ به
طوریکه کلیه
راه های جنوب
مسدود گردید.
عده ای
خبرنگاران
برجسته خارجی
نیز به تهران
آمدند و
مطبوعات و
جراید جهان
سرمقالات خود
را به بحث
درباره بحران
ایران اختصاص
دادند. وزارت
خارجه آمریکا
نیز به سهم
خود از اوضاع
واهمه داشت.
اطلاعاتی که واشنگتن
از جریان
خاورمیانه
کسب مینمود،
به وسیله
گزارشهایی
بود که از
قونسولگری
آمریکا در
تبریز
فرستاده میشد.
تردید
انگلیس در
مورد گزارشات اغراق
آمیز آمریکا
نسبت به «پرده
آهنین» شوروی
در
سیزدهم مارس 1946 / یک
هفته قبل از
عید 1325 ، یکی
از سخنگویان
وزارت امور
خارجه انگلیس
اظهار داشت که
لندن گزارشهایی،
که حاکی از
نقل و انتقال
های مهم
نیروهای شوروی
در صفحات شمال
ایران باشد،
دریافت نداشته
است. وی
خاطرنشان
ساخت که
گزارشهایی که
به واشنگتن
ارسال شده
تمام اغراق
آمیز بوده اند
ولی بعد از
تحقیقاتی که
به عمل آمد
معلوم شد که
اختلافی بین
گزارش های
قونسولگریهای
آمریکا و
انگلیس وجود
نداشته است.
بدبختانه اظهارات
سخنگوی
انگلیس شک و
تردیدی به
وجود آورد که
هیچ گاه به
کلی از بین
نرفت.(10)
بغداد
نیز اعلام
داشت که از
نقل و انتقال
های قوای
شوروی که در
جراید انتشار
یافته هیچ گونه
اطلاعی ندارد.
حتی احمد قوام،
نخست وزیر وقت
در ایران، به
علل سیاسی ورود
قوای بیشتری
از شوروی را
به ایران، که
بعد از دوم
مارس 1946 / اسفند 1324 صورت
گرفته بود،
انکار نمود.
خارج
شدن گرومیکو
از جلسه
شورای امنیت
سازمان ملل
متحد ( اوایل
بهار 1325 / 27 مارس 1946 )
دولت
شوروی هیچ
گونه جوابی به
یادداشت
آمریکا نداد؛
ولی خبرگزاری
تاس «اجازه
یافت» اعلام دارد
که گزارشهایی
که از طرف
واشنگتن صادر
گردیده «با
حقیقت وفق
نمیدهد». بر سر
همین موضوع آذربایجان
بود که
«گرومیکو» در 27
مارس 1946 / هفته اول
سال 1325 ، از
جلسه شورای امنیت
سازمان ملل
متحد خارج شد.
وی قبل از
اینکه از جلسه
خارج شود
سخنرانی
مهیجی نمود و
ضمن آن با
صدای بلند گفت
«استالین گفته
است و من هم بار
دیگر در این
دادگاه
میگویم که از
دوم ماه مارس
به بعد هیچ
نیرویی از
شوروی وارد
صفحات شمال
ایران
نگردیده است.» هنگامی
که این کلمات
روی موج کوتاه
رادیو
قونسولگری تبریز
شنیده میشد،
در همان وقت 18
کامیون زره
دار مسلح
محمولات خود
را تخلیه کرده
به طرف توقف گاه
تانک ها
رهسپار شدند.
سال 1946 میلادی
؛ سال
انحلال
سازمانهای
ارتشی آمریکا ،
سال وقایع
مهم و تجزیه
امپراطوری
بریتانیا
در سال
1946 میلادی/ 1325
شمسی ملت
آمریکا دچار
حیرت و وحشت
شده بود. سال 1946 / 1325 ، سال
انحلال
سازمان های
ارتشی آمریکا
بود. در انگلستان
سال مزبور سال
وقایع مهم و
تجزیه امپراطوری
بود. (در این سال
کشورهای
زیادی به
استقلال
رسیدند) دول
غرب هنوز
شوروی ها را
به دیده متحد
خود
مینگریستند.
این جریان قبل
از سقوط
چکسلواکی و
محاصره برلین
و محاکمه
جاسوسان و سقوط
چین سلطنتی بود.
در اثناء
کشمکش
آذربایجان،
وینستون چرچیل
برای اولین
بار نام «پرده
آهنین» را به
کار برد.
آنگاه جراید
جهان ناگهان
برای نخستین
بار امکان
بروز جنگ بین
ملل غرب و
شوروی را مورد
بحث قرار
دادند.
جلسه
شورای امنیت
سازمان ملل
متحد در
نیویورک ( 21
مارس 1946 / اول
بهار 1325 )
سخنرانی
حسین علاء ،
سفیرکبیر
ایران در جلسه
شورای امنیت
سازمان ملل
متحد ( 21 مارس 1946 /
اول بهار 1325 )
تعهد
ایران به
شوروی ؛ تشکیل «شرکت سهامی
نفت ایران و
شوروی» تحت
نظارت شوروی
تعهد
شوروی به
ایران؛ کمک به
استقرار
صلح بین حکومت
مرکزی ایران
و
شورشیان
آذربایجان
در 21 مارس 1946 / اول
بهار 1325 ،
جلسه جدید
شورای امنیت
سازمان ملل
متحد در نیویورک
تشکیل گردید.
آقای علاء،
سفیرکبیر وقت
و نماینده
ایران، به
دستور دولت
متبوعه خود
مبنی بر اینکه
شکایت ایران
از دستور
شورای امنیت
سازمان ملل متحد
خارج گردد
(این دستور بر
اثر فشار
شوروی داده
شده بود)
اعتنایی
ننمود و طی یک
نطق جالب، که
درخشانترین
سخنرانی ها در
تاریخ شورای
امنیت بود،
وضع ایران را
بیان نمود.
نمایندگان
آمریکا تحت
رهبری
«بیرنز»، وزیر
امور خارجه
آمریکا این
موضوع را
شدیداً مورد
بحث قرار دادند.
لحن
نمایندگان
آمریکا، از
بعضی از لحاظ،
حتی از لحن
بیانات
نماینده
ایران نیز
شدیدتر بود.
سپس در 26
مارس 1946 / 5 فروردین 1325 ، به طور
ناگهانی
«گرومیکو» در
جلسه شورای
امنیت سازمان
ملل متحد
اعلام داشت که
«اگر اتفاق
غیرمترقبه ای
رخ ندهد قوای
شوروی در عرض 5
یا 6 هفته خاک
ایران را
تخلیه خواهند
نمود.» چند روز
بعد اعلام
گردید که
قراردادی بین
شوروی و ایران
منعقد گردیده
و به موجب آن
قوای شوروی،
همانطوری که
قبلاً اعلام
شده بود، خاک
ایران را
تخلیه خواهند
کرد. ایرانیان
نیز در مقابل
متعهد شدند که
پیشنهادی
مبنی بر تشکیل
یک شرکت سهامی
نفت ایران و
شوروی تحت نظارت
شوروی برای
تصویب به مجلس
تقسیم کنند. تشکیل
چنین شرکتی
یکی از هدف
های دیرینه
شوروی ها
محسوب می
گردید. همچنین
در قرارداد مزبور
قید شده بوده
که مذاکراتی
برای استقرار
صلح بین حکومت
مرکزی و
شورشیان
آذربایجان طبق
قوانین
موجوده صورت
گیرد. بعد از
این جریان
مذاکراتی در
شورای امنیت
سازمان ملل
متحد صورت
نگرفت و موضوع
تا مدتی
همچنان در
دستور جلسه
ماند و
مذاکرات بعدی
نیز به تعویق
افتاد.
مدتی بعد
از گذشت این
جریان صمیمیت
شوروی ها در
موضوع تخلیه
خاک ایران
مورد شک و
تردید واقع
شد. چند روزی
هم از اواسط
ماه آوریل (1946 /
اواخر
فروردین 1325 گذشت
ولی قوای
شوروی ها هیچ
گونه تکانی
نخورده بودند.
در حقیقت چنین
به نظر میرسید
که آنها خود
را برای یک
توقف طولانی
آماده
میساختند،
ولی در 22 آوریل 1946 / اوایا
اردیبهشت 1325 ، به طور
ناگهانی
نیروهای
شوروی با دسته
های عظیم به
طرف شمال حرکت
کردند. تراکم
تانک ها، پیاده
نظام و
کامیونهای
نظامی حتی
بدتر از موقع ورود
آنها به خاک
ایران بود.
ولی اگر
بخواهیم در
این باره دقیق
تر بشویم باید
بگوییم که عمل
تخلیه تا 6 مه 1946 / 17 اردیبهشت 1325 ، که متعهد
شده بودند،
انجام نگردید.
در چهارمیلی
شمال مرند
(پنجاه میلی
تبریز) در بین
جاده ای که به
طرف سرحدات
شوروی امتداد
داشت بنزین تانک
ها تمام شد.
آنها تا 20 مه 1946 /
اواخر اردیبهشت
1325 ، که
شرکت نفت
انگلیس و
ایران بنزین
مورد احتیاج
آنها را در
دسترسشان
قرار داد،
همانجا ماندند.
سال
1946 میلادی/ 1325
شمسی ، سال «بحران
عمومی»
آیا به چه
علت شوروی ها
ناگهان تصمیم
به عقب نشینی
گرفته و خاک
ایران را
تخلیه کردند؟
البته هیچ کس
نمیتواند با
اطمینان کامل
به این سئوال
پاسخ دهد مگر اینکه
جریان
مذاکرات
«پولیت بوروی»(11) یا
«دفتر سیاسی» شوروی
منتشر گردد.
ولی در عین
حال میتوان از
جریان گذشته
نتایجی چند
گرفت. تقریباً
چنین به نظر
میرسد که
رهبران شوروی
در این امر
مرتکب اشتباهاتی
شده اند. جاه
طلبی های
شوروی نسبت به
خاورمیانه
مربوط به مدت
بسیار مدیدی
است و این
موضوع صریحاً
و بدون پرده
در مذاکرات با
نازی ها که در 1940 / 1319 صورت
گرفت مورد
تأیید واقع
شد.
در اوایل
1946 / 1325 ، آمریکا از
روی میل کلیه
نیروهای
نظامی خود را در
نواحی شرقی
مدیترانه
مستقر کرده
بود. یگانه
نیروی اصلی،
که شوروی را
از رسیدن به
هدف خود باز می
داشت، ترکیه
بود. اگر
ترکیه شکست می
خورد سایر
ممالک
خاورمیانه
یارای مقاومت
نداشتند. شوروی
ها در هر دو
جناح ارتش
ترکیه و
همچنین در
داخل ایران
دارای
نیروهای عظیم
و قوی بودند.
ظاهراً آنها
چنین
میپنداشتند
که به وسیله
حملات سیاسی و
تبلیغاتی و با
کمک به کار
بردن نیرو
روزی خواهند
توانست عدم
موازنه در هر
دو کشور(ایران و
ترکیه)
ایجاد نموده و
در نتیجه
مطابق امیال
خود آنها را
تحت نفوذ و
انقیاد
درآورند. چنین
به نظر میرسد
که شوروی ها
فکر میکردند
که آمریکا و
انگلستان از
جنگ و امور
نظامی خسته
شده و فقط
میخواهند در
صلح و صفا
کارهای خود را
دنبال کنند.
در نخستین وهله رهبران
شوروی هیچ
گونه قصد جنگ
نداشتند و نمیخواستند
یک بحران
جهانی در دنیا
به وجود آورند
ولی فکر
میکردند که در
حینی که ملل
غرب به کارهای
خود مشغول
هستند آنها هم
فرصت را غنیمت
شمرده و به
مقاصد خود
خواهند رسید.
بنابراین
آنها با وجودی
که تانک
هایشان در
برابر چشمان
اهالی وحشت
زده در حرکت
بود، با
ملایمت جریان
نقل و انتقال
های نیروهای
خود را انکار
میکردند.
حساب
شوروی ها در
دو مورد غلط
درآمد. یکی
اینکه ترُک
ها و ایرانیان
به هیچ وجه
تسلیم قوای
شوروی نشدند و
حتی این دو
کشور در نتیجه
مقاومت و مبارزه
خود جسارت
یافتند و
تصمیمات مهمی
اتخاذ کردند.
دیگر آنکه دول
غرب در مقابل
اقدامات شوروی
بپاخاسته و
الحق مبارزه
شدیدی آغاز
کردند. رهبران
شوروی اهمیت
سیاست آمریکا
را در این
باره نادیده
نگرفتند. به
علاوه مطبوعات
جهان با
انتشار
مقالات بروز
خطر را اعلام
نمودند. این
موضوع دفعتاً
یک نوع بحران
عمومی ایجاد
نمود. بحرانی
که از اوایل
بروز جنگ تا
آن زمان کسی
شبیه آن را به
یاد نداشت.
این موضوع موجب
حیرت و وحشت
آمریکاییان
گردید ولی
چنین به نظر
میرسد که
شوروی ها نیز
دچار ترس و وحشت
شده بودند و
همین ترس و
نگرانی و
مقاومت شدید
ترکیه و ایران
و همچنین خط
مشی قوی آمریکا
باعث شد که
دولت شوروی
یقین حاصل کند
که هدفش بیش
از آنچه
انتظار داشت
خطرناک
میباشد و رسیدن
به آن هدف
مواجه با
مشکلات فراوانی
خواهد شد و
لذا تجدیدنظر
در موقعیت سوق
الجیشی خود را
ضروری تشخیص
داد و در
نتیجه تصمیم
به عقب نشینی
گرفت.
با وجود
این هنوز
پیروزی
کاملاً نصیب
ما نشده بود.
زیرا یک رژیم
کمونیستی با
قوای مسلح خود
هنوز
آذربایجان را
تحت کنترل خود
داشت و کمونیستهای
ایران در صدد
بودند دومین
حمله خود را
برای
برانداختن حکومت
ایران آغاز
کنند.
جهاد
پیشه وری برای
درهم
شکستن حکومت
تهران (
اواخر ژانویه
1946 / اواسط دی 1324 )
در اواخر
ژانویه 1946 / اواسط
دی 1324 ، پیشه
وری اعلام
جهاد کرد و
ملت
آذربایجان را
تشویق به درهم
شکستن حکومت تهران
و «به وجود
آوردن حکومت
مناسب» نمود.
اعلام این جنگ
در واقع جز
صدای طبل تهی
چیزی بیش نبود
ولی تعدیلهای
کذایی آنها به مدت 4
ماه ادامه
یافت. مهمترین
اقدامی که
درباره اعلام
جنگ صورت گرفت
بسیج نیروهای آذربایجان
به منظور
پشتیبانی از
شورشیان کمونیستی
بود. از کلیه
این نیروها
فقط چند هزار
سرباز در
تبریز مستقر
شده و بقیه در
نواحی جنوب
نزدیک مراغه باقی
ماندند. دسته
ای که در
تبریز بود هر
روز با اونیفورم
پرُ زرق و برق و
با نظم خاصی
در برابر
اهالی آنجا رژه
می رفتند.
اسلحه اصلی
آنها را در
وهله اول یک
مسلسل سبک
ساخت چکسلواکی
تشکیل میداد
ولی بعداً
شوروی ها تعدادی
تانک سبک و
توپ به نیروی
آنها افزودند.
صدها نفر از
افسران نیز
برای آموختن
فنون مربوط به
توپ، اسلحه،
هوانوردی و
جنگ های
شیمیایی به پایگاه
های نظامی
آذربایجان
شوروی اعزام
شدند. هر روز
افسران و
سربازان
شوروی در پشت سربازخانه
های تبریز به
افراد نظامی
آذربایجان
طرز به کار
بردن توپ های
سنگین،
فرستنده های
فشفشه ها و
اسلحه سنگین
را تعلیم می
دادند.
اهداف
شوروی از
غائله
آذربایجان (
از 1324 تا 1325 / از 1945 تا
1946 میلادی )
در 24 مارس 1946 ،
تصمیم شوروی
مبنی بر
مقاومت در برابر
حمله ای که در
اوایل این ماه
(اسفند
1324 ) صورت
گرفته بود
اتخاذ گردید.
مدت یک ماه به
طول انجامید
تا اینکه
تخلیه قوای
شوروی جامعه عمل
پوشید و بعد
از گذشت شش
ماه به رژیم
آذربایجان
دستور داده شد
که اقدامات
خود را ملایم
تر نماید.
بدین ترتیب در
اواخر ماه «پولیت
بورو» شوروی
از ادامه
برنامه ای که
در آن وقت در
نظر آمریکائیان
و ملل آزاد
جهان خیلی
خطرناک و جاه
طلبانه بود،
کاملاً منصرف
گردید.
در این
قسمت پولیت
بوروی شوروی
ضمن ورود به
مرحله دوم
عملیات خود،
جهت خط مشی
خود را تغییر داده
و روش سوق
الجیشی جدیدی
اتخاذ نمود که
هدف اصلی آن
ایران بود.
این روش مستلزم
دادن
تغییراتی در
تاکتیک ها نیز
بود. در آن وقت
اگر
آذربایجان به
صورت منشأ
سرطان برای ریشه
دواندن در
ایران باقی
میماند،
استفاده اش بیش
از آن بود که
به صورت
قرارگاه
نیروهای مهاجم
شوروی در می
آمد. بنابراین
به شورشیان
آذربایجان
دستور داده
شده بود که به
تهران روی
آورند. تاکتیک
دیگر شوروی ها
این بود که دولت
ایران را تحت
فشار دایم
قرار داده و
امتیازاتی به
دست آورند.
امتیاز نفت و
امتیاز حقوق
حمل و نقل
هوایی بیشتر
از سایر
امتیازات
مورد توجه
شوروی ها قرار
گرفته بود.
کسب امتیازات
مزبور برای
این نبود که
شوروی ها احتیاج
مبرمی به آنها
داشته باشند
ولی بیشتر
برای این
منظور بود که
در اثر به دست
آوردن این امتیازات
نفوذ خود را
در ایران
بیشتر کرده و
دیگر اینکه
این خود بهانه
ای بود که
رهبران ایران را
دایما تحت فشار
خود نگه
دارند. ولی میتوان
گفت که هدف
اصلی شوروی ها
در به کار بردن
تاکتیک جدید
خود آن بود که
کابینه دولت ایران را تحت
کنترل خود
آورند.
ولی در
اواخر ماه مه 1946 /
خرداد 1325 ،
بنا به دستور
شوروی ها،
ناگهان
تغییری در روش
مأخوذه نسبت
به آذربایجان
داده شد. در 27
ماه مه 1946 / حدود 7
خرداد 1325 ، پیشه
وری به اعضاء
کابینه خود و
همچنین به مقامات
حزبی
خاطرنشان
ساخت که باید
تسلیم شده و با
حکومت مرکزی
از در صلح
درآیند «زیرا
آمریکا و
انگلستان از
مسئله
آذربایجان
سوءاستفاده کرده
و میخواهند با
رفیق نیرومند
ما یعنی با شوروی
ها حیله بازی
کنند» و وقتی
عده ای از هم
قطاران او
نسبت به این
تصمیم اعتراض
کردند و گفتند
که با ارتش
جدید خود
میتوانند در
مقابل قوای
تهران مقاومت
کنند، طبق
اطلاعی که از
منبع موثق کسب
شده، پیشه وری
جواب داد که
سرحدات آنها
در مسافت دوری
از آذربایجان
قرار دارد و
اگر در این
کشمکش که
آمریکا و
انگلستان در
آنها سهیم می
باشند کوچک
ترین خطری
متوجه رفیق
نیرومند ما
گردد همگی ما
منهدم خواهیم
گشت.
دو هفته
بعد ــ در
اوایل ماه
ژوئن= یونی 1946 / خرداد
1325 ــ یک
موافقت نامه
مقدماتی بین
حکومت مرکزی ایران
و رژیم
آذربایجان
منعقد گردید
که به موجب آن
حق حاکمیت
دولت ایران بر
استان آذربایجان
تأیید شد و
همچنین
موافقت گردید
که مذاکراتی
در مورد ایجاد
روابط بیشتری
بین آن دو حکومت
صورت گیرد.
ولی با وجود
این، رژیم
شورشیان همچنان
قوای خود را
با تمام
تشکیلات آن در
آذربایجان
نگه داشت و
عملاً آن
استان را تحت
کنترل خود
درآورد.
نخست
وزیر احمد
قوام (قوام
السلطنه) و
سخنگویش مظفر
فیروز ( 1324 / 1946 )
هدف
اولیه این
کوشش ها(کوششهای
شوروی)،
قوام، نخست
وزیر بود و
آلت دست اصلی
شوروی ها نیز
شاهزاده مظفر
فیروز(12) پسر
نصرت الدوله
فیروز میرزا از خانواده
قاجار، که
توسط رضاشاه
کبیر معزول (و کشته) شده بودند،
محسوب
میگردید. وی
شخصی ابن
الوقت،
ستمگر،
تندمزاج،
کینه ورز و
بدخواه بود و
به قولی
اختلال مشاعر
داشت. قبل از
اینکه قوام در
اوایل سال 1946 / بهمن 1324
، او را به
سمت سخنگوی
رسمی خود
منصوب کند، وی
یکی از پیروان
(سید) ضیاءالدین
طباطبایی، مخالف
سرسخت
کمونیست ها،
بود. این شخص
در پست جدید
خود دارای
نفوذی شده و
به خصوص اینکه
با قوام نسبت
خویشاوندی
داشت بر نفوذش
افزوده شد و
به زودی
سخنگوی عمال
شوروی گردید
به طوری که
فعالیت های او
از حزب توده
نیز بیشتر
بود.
قوام نیز
خود معمایی محسوب
می گشت. وی
مدعی شد که
شوروی ها باید
سربازان خود
را از خاک
ایران تخلیه
کنند و همچنین
اینکه
شورشیان باید
اصول حاکمیت
ایران را بر آذربایجان
قبول نمایند.
در اواخر ماه
ژوئن سال 1946 / خرداد 1325
، از
آنجایی که
دوره مجلس به
پایان رسیده
بود وی اعلام
داشت که در
ماه دسامبر
انتخابات
شروع خواهد
شد. مقارن این
احوال وی
تشکیل یک حزب
سیاسی را به
نام حزب
دمکرات ایران
تحت رهبری خود
اعلام نمود و
البته این حزب
را نباید با
حزب کمونیست
های آذربایجان
و کردستان
اشتباه کرد.
منظور از
تشکیل این حزب
جدید، مبارزه
با حزب توده
کمونیستی بود
که هر چند
اکثریت
نداشت، معهذا
در آن وقت
نیرومندترین
و مجهزترین
حزب سیاسی
محسوب می
گردید.
اعضای
حزب توده در
کابینه نخست
وزیر قوام
با وجود
اینکه قوام در
بدو امر
اقدامات
درخشانی
انجام داد ولی
عملیات بعدی
او کوچک ترین
شک و تردیدی
برای پی بردن
به مقاصد او
باقی نگذاشت.
این شک و
تردید وقتی
افزایش یافت
که وی در دوم
ماه اوت=آگوست 1946 /
مرداد 1325 ،
سه نفر از
اعضای حزب
توده را برای
کابینه خود انتخاب
نمود و مظفر فیروز را به
پست معاونت
نخست وزیری و
سپس به وزارت
کار و تبلیغات
ارتقاء داد.
در طی هفته های
بعدی قوام
کلیه پست های
خالی دولتی را
از اعضاء حزب توده
پرُ نمود.
ضمناً
مسلم گردید که
حزبی را که به
نام دمکرات
ایران تشکیل
داده بود
سازمانی بی
دوام و اقدامی
بی اساس بوده
است، زیرا هیچ
گونه قدمی در
راه تشکیل
اداره مرکزی
حزب برداشته
نشد. تا آن وقت
این حزب به جز
آلتی برای پیش
بردن مقاصد
قوام چیز
دیگری نبود و
شخصیت های
ضدکمونیست،
که داوطلب
خدمت در این حزب
جدید بودند،
یا
پیشنهادهایشان
رد میشد و یا
اصولاً
اعتنایی به
آنها
نمیکردند.
نخست وزیری
احمد قوام (از 3
بهمن 1324 تا 5 دی 1326
خورشیدی)
کابینه
دولت قوام پرُ از
اعضاء حزب توده (
اکتبر 1946 / مهر 1325 )
چرایی
کوتاهی قوام
در مقابل
شوروی و غائله
آذربایجان
در اوایل
ماه اکتبر سال
1946 /
مهر 1325 ، به
جز معدودی،
کسی
نمیتوانست
نسبت به رهایی
ایران از حمله
توده ای ها
امیدوار باشد.
کابینه و دولت
تماماً پرُ
از اعضاء توده
ای شده بودند.
اتحادیه
نیرومند
کارگری مناطق
نفت خیز جنوب
تحت کنترل
توده ایها بود
و حتی در ماه
ژوئیه 1946 / بهمن 1324 ، بر ضد شرکت
نفت ایران و
انگلیس
اعتصاب
موفقیت آمیزی
کرده بودند.
قشقایی ها
بزرگ ترین
قبیله ایران،
که در استان
جنوبی فارس
سکنی دارند،
مسلح بودند
ولی شورش آنها
در مقابل
تهاجم توده ای
ها بی فایده بود.
(اعضاء و
هواداران)
حزب توده
تقریباً هر
روز آشکارا در
تهران و اصفهان
و سایر شهرهای
بزرگ ایران
دست به تظاهرات
میزدند.
مذاکرات (ایران
و شوروی) در
مورد الحاق
مجدد
آذربایجان به
ایران همچنان
معوق مانده
بود و (نخست وزیر)
احمد قوام
هیچ گونه
کوششی در این
باره انجام
نمیداد. زنجان
نیز، که از
طرف شورشیان
چنین فرض شده بود
که جزو قلمرو
آنها نیست،
اکنون تحت
تسلط آذربایجان
درآمده و قوام
هیچ اقدامی
برای گرفتن آن
انجام نداد.
وی حتی هیچ
گونه قدمی به
منظور آماده
ساختن خود
برای
انتخاباتی که
قرار بود در
هفتم دسامبر 1946 / آذر 1325 ، صورت گیرد
برنداشت.
آژانس ها و
مقامات شوروی
دست به فعالیت
های بزرگی زده
و سفارت شوروی
در تهران نیز
به اوج قدرت و
ستمگری خود
رسیده بود. در
همان وقتی که
شوروی قادر به
کوچک کردن ترکیه
نمی گردید،
یعنی هدف اصلی
و اولیه آنها
در نیمه اول
سال با شکست
مواجه می شد،
با نفوذی که
در داخل ایران
داشتند نقشه
های شوم خود
را ادامه می
دادند.
مخالفت
نمایندگان
مجلس ایران با
انحصار «قرارداد
حمل
و نقل هوایی» با
شوروی
حمله
مردان مسلح
سفارت شوروی
به مخالفان
قرارداد با
شوروی
آشکار
ساختن هدف ها
و مقاصد خود
اشتباهی بود
که شوروی ها
مرتکب شدند.
یکی از چندین
امتیازی که
برای حصول آن
کوشش زیادی
میکردند،
قرارداد حمل و
نقل هوایی بود
که به موجب آن
خطوط هوایی شوروی
امتیاز
انحصاری حمل و
نقل هوایی را
در شمال ایران
به دست می
آورد. در یکی
از جلسات
کابینه قوام
که موضوع
واگذاری این
امتیاز مطرح
مذاکره قرار
گرفته بود،
چهار تن از اعضای
ضدکمونیست با
انعقاد چنین
قراردادی شدیداً
مخالفت کردند.
در مدت کمتر
از دو ساعت
بعد از پایان
جلسه کابینه
چند تن مسلح
از سفارت شوروی
به خانه آنها
رفته و پس از
سرزنش آنها را
تهدید کردند
که اگر به
مخالفت خود
ادامه دهند
جان آنها و
خانواده شان
در خطر خواهد
بود.
خبر این
واقعه به سمع
اعلیحضرت
همایون شاهنشاه
که خود از
جریان وقایع
کاملاً مضطرب
بودند رسید.
وقتی قوام هیچ
گونه اعتراضی
نسبت به مداخله
شوروی ننمود و
در صدد
جلوگیری از این
قبیل اقدامات
برنیامد،
اعلیحضرت
همایونی بعد
از اینکه از
وفاداری ارتش
(که برای جلوگیری
از هر گونه
کودتایی
آماده بودند)
اطمینان حاصل
کردند، قوام
را احضار و از
وی تقاضا نمودند
که استعفا
دهد. قوام
مواجه با شکست
شده و چاره ای
جز پذیرفتن
امر شاه
نداشت. سپس وی
در مقابل
شاهنشاه
سوگند
وفاداری یاد
کرده و خدماتی
که برای
رضاشاه کبیر
انجام داده
بود یادآور
شده و تقاضای
تشکیل کابینه
جدید نمود. شاهنشاه
در مقابل سه
شرط با تقاضای
وی موافقت کردند:
1- اینکه
قوام باید
کابینه خود را
از اعضای توده
ای و مظفر
فیروز پاک
کند.
2- اینکه
وی فوراً باید
حزب دمکرات
ایران را به صورت
سازمانی برای
مبارزه با حزب
توده درآورد و
خود را مهیای
انجام
انتخابات در
اوایل دسامبر
نماید.
3- اینکه به
مذاکرات خود
با شورشیان
آذربایجان خاتمه
داده و فوراً
اقداماتی در
مورد تسلط بر شورشیان
آذربایجان
انجام دهد.
قوام به
استثناء
اخراج مظفر فیروز از
کابینه خود
سایر شرایط را
پذیرفت. ولی
بالاخره
درباره مظفر فیروز
تصمیم گرفته
شد که وی را به
سمت سفیرکبیر
ایران در
شوروی منصوب
نمایند.
دولت
مجدد قوام
مطابق شرایط
شاه
قوام
، قهرمان
ملی در
آخرین ماه های
بحران
آذربایجان ( پاییز
1325 / 1946 )
در 19
اکتبر 1946 / مهر 1325 قوام
مجدداً دولت
خود را مطابق
شرایط شاهنشاه
تشکیل داد.
اغراض و مقاصد
پنهانی قوام
برای هیچ کس
کاملاً آشکار
نمی گردید. وی
برای اقداماتی
که در مراحل
اولیه تهاجم
شوروی ها بر
ضد آنها انجام
داد شایان
تقدیر میباشد.
بعضی ها
معتقدند که
روش ملایم او
در مرحله ی دوم
فقط برای فریب
و گیرانداختن
شوروی ها بوده
است. این
موضوع معلوم
نیست که صحت
دارد یا نه؛ ولی
آنچه مسلم است
این است که وی
در پائیز سال 1946 / 1325 ، ایران
را نزدیک به
دچار بلا و
مصیبت نمود و
ضعف سیاست او
و همچنین توجهی
که نسبت به
حزب توده
مبذول میداشت
و دوستی او با مظفر فیروز،
موجب شد که
بعضی ها نسبت
به وفاداری او
شک و تردید
داشته باشند؛
ولی قوام پس
از شرفیابی به
حضور شاهنشاه
سیاست خود را
بار دیگر عوض
کرد و حتی در
آخرین ماه های
بحران قهرمان
ملی نیز
شناخته شد.
اعزام
نیروهای ارتش
بسوی زنجان و
آذربایجان
توسط قوام (
اوایل آذر 1325 /
اواخر نوامبر
1946 )
حمله
رادیو
تبریز و
مطبوعات حزب
توده و
سفیرکبیر
شوروی به نخست
وزیر احمد قوام
نخست
وزیر احمد
قوام در
سازمان ملل
متحد ؛ «تهدیدات
شوروی باعث
به خطر افتادن
صلح
بین المللی»
در اواخر
نوامبر 1946 / اوایل
آذر 1325 ،
قوام اعلام
داشت که وی
مصمم به اعزام
دسته ای سرباز
مسلح به
آذربایجان
برای نظارت بر
جریان
انتخابات می
باشد. وی
چندین نفر از
رهبران حزب
توده را در
تهران
بازداشت کرده
و سپس زنجان
را که
آذربایجانی
ها بدون
مقاومت آن را
تخلیه کرده
بودند مجدداً
اشغال نمود. در
آن وقت رادیو
تبریز و
مطبوعات حزب
توده قوام را
مورد حمله
شدید قرار
داده بودند.
سفیرکبیر
شوروی به
شاهنشاه و
قوام یادآور
شد که شوروی
به هیچ وجه
نمی تواند
اغتشاشاتی را
که در اثر اعزام
قوای ایرانی
به آذربایجان
احتمال دارد
در سرحدات
شوروی ایجاد
گردد نادیده
بگیرد. رفتار
او بسیار خشن
و آمرانه بود
و ضمن یکی از
یادآوری های
خود اظهار
داشت که اگر
چنانچه قوام
روشی را که
اتخاذ نموده
تغییر ندهد
شوروی مجبور
به تجدیدنظر
در رفتار و
روش خود نسبت
به قوام خواهد
شد. قوام نیز
شورای امنیت
سازمان ملل را
از جریان مطلع
ساخته و
خاطرنشان
ساخت که
احتمال دارد
تهدیدات
شوروی صلح بین
المللی را به
مخاطره
بیندازد.
حمایت
سیاسی آمریکا
از ایران ( 27
نوامبر 1946 / 6 آذر
1325 )
قبل از
اینکه قوام
این اخطاریه
را به شورای
امنیت تسلیم
نماید از
پشتیبانی
آمریکا
اطمینان حاصل
کرده بود. در 27
نوامبر 1946 / 6 آذر 1325 جورج آلن،
سفیرکبیر
آمریکا،
اعلامیه ذیل
را در مطبوعات
منتشر ساخت:
«سلطنت و
تمامیت ارضی ایران
همواره مورد
توجه سیاست
دولت آمریکا بوده
و همیشه از
آنها
پشتیبانی
کرده است... قصد
دولت ایران دایر
بر اعزام
نیروهای تأمینی
به کلیه نقاط
ایران منجمله
نقاطی که
تاکنون تحت
کنترل آنها
نبوده، به
منظور نظارت
بر جریان
انتخابات به
عقیده من
تصمیم کاملاً
طبیعی و
شایسته ای
است.»
وقتی که
موقع شروع
حمله به قوای
شوروی نزدیک گردید،
بار دیگر
هیجان شدیدی
سراسر تهران
را فرا گرفت.
ولی این بار
تشنجی معمولی
و حاکی از
نومیدی نبود
بلکه بیشتر
امیدبخش و
آمیخته با درک
جریان اوضاع
بود. سئوال
اصلی این بود
که آیا شوروی
ها سربازانی
برای محافظت
عمال
آذربایجانی
خود خواهند فرستاد؟
ولی رفتار خشن
سفیرکبیر (شوروی)
دلیل بر این
بود که آنها
چنین کاری را
خواهند کرد.
وی مرتباً به
حضور شاهنشاه
شرفیاب شده و
خاطرنشان
میساخت که
شوروی به هیچ
وجه این جریانات
را نادیده
نگرفته و در
برابر آنها
مقاومت خواهد
کرد. ولی
شاهنشاه و
قوام با
پشتیبانی آمریکا
در مقابل این
تهدیدات سخت
ایستادگی کردند.
حمله
ارتش ایران به
فرقه دمکرات
آذربایجان (
آذر 1325 / دسامبر 1946 )
ارتش
ایران حمله
اصلی خود را
متوجه جنوب
تنگه قافلان
کوه، بین
زنجان و
میانه، نمود.
قوای چریک(منظوز
فرقه
دمکراتها) نیز در نهم
دسامبر 1946 / 18 آذر 1325 ، در چند نقطه
زد و خورد
کردند و در
دهم دسامبر، درست
بعد از نیمه
شب، قوای
ایران مواضع
آذربایجان را،
که از تنگه
مزبور دفاع
میکردند،
مورد حمله خود
قرار دادند.
موضوعی که
موجب تحیر همه
واقع شد این
بود که
نیروهای
آذربایجان
فقط از خود
دفاع کرده و
هیچ گونه حمله
از طرف آنها
صورت نمیگرفت
و یگانه جنگ
واقعی وقتی به
وقوع پیوست که
ژنرال غلام
یحیی
دانشیان(13)
فرمانده قوای
آذربایجان،
از افسران
سابق شوروی، شخصاً
بار دیگر
سربازان
نومید و
افسرده خود را
وادار به حمله
نمود. ولی این
حملات ناقص از
پیشروی دسته
مقابل نکاست و
بالاخره در
روز بعد نیروهای
آذربایجان در
هم شکستند و
بعد از ظهر
روز دوازدهم
دسامبر 1946 / 20 یا 21 آذر
1325 ،
سربازان وارد
میانه شدند.
ضمن این
احوال وقایع
دیگری نیز در
تبریز به وقوع
پیوسته بود.
این موضوع
کاملاً آشکار
بود که شوروی
ها به این
نتیجه رسیده
بودند که در
یک چنین
موقعیتی
دخالت
نیروهای
نظامی برای
نگهداری رژیم
آذربایجان
ارزشی نخواهد
داشت و حتی به
رهبران آن
گفته بودند که
جز در موارد
معنوی و دیپلماتیک
هیچ گونه
پشتیبانی از
آنها به عمل نخواهد
آمد. در نتیجه
چندین عکس
العمل مختلف
ایجاد شد.
جاوید،(14)
که سمت
فرمانداری کل
را با وفاداری
ظاهری نسبت به
شاهنشاه
داشت، و
شبستری یک نفر
دیگر از
دمکرات های
آذربایجان،
که رئیس شورای
ایالتی بود،
مقاومتی نشان
نداده و فوراً
تسلیم شدند.
از طرف دیگر
دانشیان، که
از جنگجویان
رژیم دمکراتها محسوب
میشد، به
اتفاق بی ریا
خواهان آن
بودند که تا
آخرین لحظه به
مبارزه خود
ادامه دهند. پیشه
وری حدّ
متوسط را
گرفته بود، به
عبارت دیگر وی
هم مایل به
ادامه جنگ بود
و هم از عاقبت
کار واهمه داشت.
یازدهم
دسامبر 1946 / 19 یا 20 آذر
1325 ، روز
بحرانی بود.
روزنامه های
رسمی صبح
اعلامیه ای را
که به امضاء
پیشه وری و بی
ریا رسیده بود
انتشار دادند
و بدین وسیله از
مردم خواستند
که تا آخرین
نفس بجنگند.
برقراری
حکومت نظامی
نیز اعلام شده
بود ولی هیچ
گونه اقدامی
برای اجرای آن
صورت نگرفت.
در خیابان ها
مردم شایعاتی
را در گوش
همدیگر زمزمه
می کردند. بعد از ظهر
گزارشی که
بعداً معلوم
شد صحت داشته
انتشار یافت؛
دائر بر اینکه
جاوید
تلگرافی به
تهران ارسال
داشته و بدین
وسیله خود را
تسلیم کرده و
همچنین دستور
آتش بس را
داده است.
نزدیک عصر
رادیو تبریز
به نام بی ریا
اعلامیه ای
پخش نمود و به
اهالی
خاطرنشان ساخت
که از ورود
سربازانی که
از تهران
اعزام شده اند
جلوگیری به
عمل نیاورند
بلکه با نهایت
آرامی و به
طرز شایسته ای
تسلیم گردند. اهالی
شهر بلاتکلیف
شده بودند و
با وجودی که هیچ
گونه مقامی
شهر را تحت
کنترل نداشت
معهذا اثری از
سربازان
اعزامی از
تهران دیده
نشد. نزدیک
نیمه شب در
چندین محل از
شهر
تیراندازی
های خفیفی
آغاز گردید و
به مدت سه روز
ادامه یافت.
بعضی از این
تیراندازی ها
به منظور
برگزاری جشن
ولی بیشتر به
منظور
بازیافتن آزادی
اهالی شهر
بود.
در 12
دسامبر 1946 / 20 یا 21 آذر
1325 ، هنوز
اثری از
سربازان
تهران دیده
نشده بود. دسته
های مسلح در
شهر گردش
میکردند و
مغازه های
هواداران
کمونیست را در
هم میشکستند.
تیراندازی ها
نیز همچنان
بدون داشتن
هدفی ادامه
مییافت. جمعیت
انبوهی که کم
کم صبح آزادی
را نزدیک
میدیدند، در
مرکز شهر گشت
میزدند.
سرقنسول
شوروی کاملاً
تحت مراقبت
بود ولی کلیه
پنجره های
قنسولگری را
بسته بودند و
اثری از حیات
در آنجا دیده
نمیشد. کاخ
سرقنسول
کاملاً متروک
شده بود و فقط
شبستری
مضطربانه
منتظر بود که
روزی شهر را
به دست فاتحین
بسپرد. جاوید
در خانه خود
ماند. هر دو از
عدم وجود
امنیت و وضع
هرج و مرج شهر
نگران بودند و
آرزو میکردند
که سربازان
دولت هر چه
زودتر به داد
آنها برسند.
اداره
مرکزی حزب
دمکرات ها، که
تا روز قبل
مرکز صدور فرامین
و مقر حکومت
رژیم
آذربایجان
بود، اکنون متروک
شده و جز سه
نگهبان مأیوس
چیز دیگری در
حوالی آن دیده
نمیشد. کسی در
اداره پیشه
وری دیده
نمیشد و در
آنجا جز تعداد
زیادی
فنجانهای کثیف،
خرده نان،
پوست تخم مرغ
و ته سیگار
چیز دیگری
وجود نداشت و
اینها دلیل بر
این بود که
ساکنین آنجا
چند ساعت آخر
اقامت خود را در
اضطراب و
پریشان حالی
گذرانیده اند.
عاقبت
بی ریا ، رهبر
اتحادیه
رفتگران
صبح روز
بعد اهالی بر محمد بی ریا حمله
کرده بودند و
او نیز با
کوشش فراوانی
خود را به
بیمارستان
شوروی
رسانیده بود.
ولی بالاخره
مردم به آنجا
هجوم آورده و
پس از اینکه
بی ریا را
دستگیر کردند
او را به پشت
جیپی بسته و
آن قدر در شهر
کشاندند تا
جان داد. سپس
جسد او را که
غیرقابل تشخیص
بود وسط یک
میدان عمومی
رها کردند؛
این عاقبت
بسیار شومی
برای رهبر
سابق اتحادیه
رفتگران
تبریز بود.(15)
روز جمعه
13 دسامبر 1946 / 21 آذر 1325 ، اوضاع به
همان نحو
خاتمه یافت.
فقط دسته کوچکی
از شورشیان به
قلعه نظامی
قدیمی ارگ که
از بقایای قرن
13 مغول بود
پناه بردند و
به طرف هر کسی
که در دید
آنها قرار
میگرفت
تیراندازی
میکردند. این
وضع به مدت سه
روز ادامه
یافت.
شکست
پرده آهنین
شوروی ؛ فرار
پیشه وری به
شوروی
در 13
دسامبر 1946 میلادی/
21 آذر 1325 (شمسی) ساعت 5 بعد از ظهر
دسته بسیار
کوچکی از
سربازان
دولتی تحت فرماندهی
سرتیپ هاشمی
وارد تبریز
شدند. دو روز بعد
دسته دیگری از
سربازان
دولتی عهده
دار شکست
شورشیان کرُد
نواحی جنوب (آذربایجان)
گردیده و
مهاباد
پایتخت آنها
را تسخیر
کردند. ولی در
مدت پنج روز
پرده آهنین
شوروی واقع در
سرحدات ایران
باز شد و
تعداد بی
شماری از رهبران
شورشیان و
افسران جزء
آنها را در
داخل خاک شوروی
برده بودند.
پیشه وری
نیز همراه ده
کامیون اموال
مسروقه به
شوروی رفته
بود. وی طی یکی
دو سال بعد،
از رادیو باکو
چندین بار
اعلام داشت که
به زودی به
خاک ایران بازگشت
خواهد نمود.
عاقبت چنین
شایع گردید که
وی در اثر یک
حادثه
اتومبیل کشته
شده است.
سایرین نیز که
به شوروی فرار
کرده بودند در
گمنامی از بین
رفتند.
پایان
حکومت
خودمختار
آذربایجان و
جمهوری مردم
کردستان ( 21 آذر 1325
/ 13 دسامبر 1946 )
کشته
شدن دمکرات ها
توسط اهالی
تبریز
گذشته از
بی ریا،
تقریباً
تعداد 500 نفر از
دمکرات ها در
دوران فترت
یعنی قبل از
ورود سربازان
دولتی از
تهران به دست
اهالی تبریز
کشته شدند.
صدها نفر نیز
دستگیر و
محاکمه شدند.
عده ای را نیز
به دار زدند.
طی ماه های
بعدی تقریباً
در هر میدان
عمومی در آذربایجان
و کردستان
شمالی تعدادی
از شورشیان به
بالای دار
میرفتند و جسد
آنها مدتی بر
چوبه دار
آویزان می
ماند. بدین
ترتیب بعد از
گذشت یک سال
حکومت
خودمختار
آذربایجان و جمهوری
مردم کردستان
با رسوایی
خاتمه پذیرفت
و حکومت
شاهنشاهی بار
دیگر در سراسر
ایران حکمفرما
گردید.
در 13
دسامبر 1946 م./ 21 آذر 1325
ش.،
سفیرکبیر
شوروی در
تهران تقاضای
شرفیابی به
حضور
اعلیحضرت
همایونی کرده
بود. وی از طرف
دولت خود
دستور داشت که
از شاهنشاه تقاضا
کند به عنوان
فرمانده کل
قوا از بروز
تشنجات در
سرحدات شوروی
که مجاور
ایران است جلوگیری
فرمایند.
اعلیحضرت
همایونی او را
مطمئن ساختند
که جنگ خاتمه
پذیرفته و
دیگر هیچ گونه
اغتشاشاتی در
سرحدات شوروی
رخ نخواهد داد
و سپس متن
تلگرافی را که
در مورد تسلیم
شورشیان
دریافت شده
بود نشان
دادند.
سفیرکبیر از این
موضوع بسیار
تعجب کرد،
زیرا تا آن
موقع از این
جریان آگاه
نبود. وی چند
لحظه ای ساکت
ماند و سپس
بدون ادای
کلمه ای از
حضور شاهنشاه
مرخص گردید.
وقتی خبر
تسلیم شدن
شورشیان
رسماً در
تهران ابلاغ
شد، مردم از
خوشحالی در
پوست خود نمی
گنجیدند. قوام
نیز با موفقیت
روبرو گردید؛
بدین معنی که
در انتخاباتی
که ماه بعد
صورت گرفت،
اکثریت
مجلسین نصیب
نمایندگان
حزب دمکرات
بود؛ در صورتی
که حزب توده
فقط دو نفر
نماینده داشت.
لغو
واگذاری
امتیاز نفت به
شوروی توسط
مجلس ایران ( 1326 / 1947
)
با وجود
این احوال، در
پائیز سال 1947 م./ 1326 ش. یک بحران
دیگری در
فعالیت های
شوروی ها ظاهر
شد و آن وقتی
بود که مجلس
جدید (ایران) در
مورد تصویب
قرارداد
واگذاری
امتیاز نفت به
شوروی که توسط
قوام در سال
قبل در مقابل
تخلیه
سربازان
شوروی منعقد
شده بود، وارد
مذاکره گردید
و به دلیل
اینکه این
قرارداد در
تحت فشار
منعقد شده بود
با تصویب آن
مخالفت نمود.
فعالیت
ها و تبلیغات
شوروی بار
دیگر رو به
افزایش نهاد و
بار دیگر
«الن»،
سفیرکبیر
آمریکا در
ایران
سخنرانی
مبسوطی ایراد
نمود. وی ضمن
سخنرانی خود
در انجمن
روابط فرهنگی
ایران و
آمریکا،
آشکارا اظهار
داشت که ایران
حق دارد و
آزاد است به
هر نحوی که
بخواهد اقدام
کند و چنانچه
مایل به رد
تصویب
قرارداد نفت
باشد،
میتواند در
مقابل فشار و
تحمیل شوروی ها
از پشتیبانی
آمریکا
استفاده
نماید. در 22
اکتبر 1947 م./ مهر 1326 ش.
مجلسین
با 102 رأی در
مقابل 2 رأی با
تصویب قرارداد
مذکور مخالفت
کردند.
«سیاست
دفاع دسته
جمعی» ترومن
باعث شکست
شوروی در
خاورمیانه
بدین
ترتیب شوروی
ها بار دیگر
در پیشروی خود
در خاورمیانه
مواجه به شکست
گردیدند. آنها
حتی منافعی را
که طی دوران
اشغالی خود در
ایران تحصیل کرده
بودند، از دست
دادند، (واقعه
جنگ
آذربایجان) یکی از
نادرترین و یا
بهتر بگوییم
یگانه واقعه
ای بود که در
تاریخ جنگ سرد
به وقوع
پیوسته است
ولی شاید مهم
ترین و بزرگ
ترین نتیجه ای
که از این
بحران
میتوانست به
دست آورد آن
است که جهان
آزاد به خطر
تجاوزات
شوروی واقف شد
و آمریکا را
مجبور به
پیروی از
عقیده و اصول
ترومن و سیاست
دفاع دسته
جمعی نمود.
پینوشتها:
1- خاطرات
نورالدین
کیانوری،
تهران،
اطلاعات، 1371، ص
100.
2- خاطرات
ایرج
اسکندری،
تهران، مؤسسه
مطالعات و
پژوهش های سیاسی،
ص 171.
3- نبرد بونکر
هیل The Battle of Bunker Hill در
تاریخ ژوئن 1775
با محاصره
بوستون آغاز
شد. این جنگ
یکی از
نبردهای اصلی
در آغاز جنگ
های داخلی
(استقلال)
آمریکا بود.
4- نبرد
بول ران در
ژوئیه 1861 بین
نیروهای
ائتلاف ایالات
جنوبی و
نیروهای
اتحادیه ایالات
شمالی در جنگ
های داخلی
آمریکا در
منطقه «بول
ران» در ایالت
ویرجینیا رخ
می دهد که نیروهای
ائتلاف جنوب
در این نبرد
پیروز می
شوند.
5- جنگ مارن
کنار رودخانه
مارن نزدیک
پاریس در تاریخ
پنجم تا
دوازدهم
سپتامبر 1914 رخ
داد. طرفیت متخاصم
در این جنگ از
یک سو شامل
فرانسه و
انگلستان و
سوی دیگر
آلمان ها بودند.
در نتیجه این
نبرد پیش از
چهارصد هزار
نفر کشته و
زخمی شدند.
نبرد مارن
سرعت ماشین
جنگی آلمان را
که می رفت تا
جنگ را در یک
ماه با پیروزی
به پایان ببرد
کاهش داد و
روند حمله های
سریع و پیروزی
های متوالی
آلمان را متوقف
کرد.
6- مسئله
آوردن تعداد
زیادی از
مهاجران
آذربایجانی
از باکو و
نخجوان و دیگر
نقاط
آذربایجان شوروی
به ایران و
استفاده از
آنها در سیاست
داخلی ایران و
به راه
انداختن
تظاهرات و
بازی کردن نقش
توده های
زحمتکش
ایرانی
هوادار شوروی کمتر
مورد توجه
مورخان قرار گرفته
است؛ و
اتفاقاً از
نکات بسیار
مهم و گفتنی
تاریخ معاصر
ایران است.
تقریباً همه
این مهاجران،
پس از 28 مرداد 1332
و شکست کلی
سیاست شوروی در
ایران، در
ایران ماندند
و به «بهشت
کمونیسم» و
«ستاد
زحمتکشان
جهان»
بازنگشتند.
7- سیدجعفر
پیشه وری در
سال 1272 ش. (1893 م.) در
روستای زاویه
خلخال به دنیا
آمد. در سال 1905 م. به
همراه پدر و
مادر به باکو
رفت و در آنجا
به تحصیل و
کار پرداخت.
در حوالی
انقلاب روسیه
(1917 م.) به کمونیسم
جلب شد. وی در
سال 1918 در سن 25
سالگی، عضو
کمیته مرکزی
حزب عدالت و
عضو (دفتر) «بوروی
خارجی» 5
نقره آن
گردید. در سال
های 1920ــ 1919
سردبیری
روزنامه
حرّیت را به
عهده داشت(نمامی
فعالیتها در
باکو). در
اردیبهشت 1299 (مه
1920) ارتش سرخ در
جریان جنگ با
روس های سفید
وارد خاک
ایران شد و به
همراه آن تعدادی
از رهبران حزب
عدالت، از
جمله پیشه
وری، وارد
گیلان شدند و
در 30 خرداد 1299 (22
ژوئن 1920) در بندر
انزلی اولین
کنگره حزب
کمونیست
ایران را به
پا داشتند. در
پی شکست نهضت
جنگل مدتی به
باکو رفت و
مدیریت
روزنامه
اکینجی را به
دست داشت و
سپس به عنوان
دبیر مسئول
تشکیلات
تهران، به
ایران آمد. در
سال 1306 در کنگره
دوم حزب
کمونیست
ایران معروف
به کنگره
ارومیه که در
شهر رستوف در
نزدیکی مسکو
برگزار شد، مجدداً
دبیر کمیته
مرکزی و مسئول
تشکیلاتی حزب در
تهران شد. در
اسفند 1318 در
دادگاه جنایی
به جرم عضویت
و تبلیغ فرقه
اشتراکی، طبق
قانون 1310، به 10
سال زندان محکوم
گردید. پس از
آزادی در سال 1319
به کاشان
تبعید شد و
سپس در مهرماه
1320 در جلسه
مؤسسان حزب
توده شرکت کرد
و جزء رهبران
اولیه انتخاب
شد و به همراه
ایرج اسکندری
اولین
مرامنامه حزب
را نوشت ولی
به علت اختلاف
با اردشیر
آوانسیان به
زودی کناره
گرفت. در مرداد
1324 پیشه وری به آذربایجان
رفت و در
شهریور 1324 فرقه
دمکرات آذربایجان
را بنیان
گذارد و در 21
آذر 1324 حکومت
خودمختار
فرقه را ایجاد
کرد. پیشه وری
در پی شکست فرقه
در 21 آذر 1325 به
باکو رفت و
سرانجام در 20
تیرماه 1326 در یک
سانحه
اتومبیل به
قتل رسید. اسناد
ساواک نیز مرگ
پیشه وری را
به علت
پشیمانی وی از
همکاری با
شوروی و تلاش
او برای تشکیل
دوباره فرقه و
بازگرداندن
ایرانیان
مقیم شوروی به
ایران و نیز
تألیف کتابی
با عنوان
«چگونه اشتباه
کردم» دانسته
اند، اما برخی
از اعضای
قدیمی حزب
توده مرگ او را
کاملاً
تصادفی و بدون
برنامه ریزی پیشین
از سوی مقامات
شوروی می
دانند.(برگرفته
از خاطرات
کیانوری، صص
117ــ 116 تهران، اطلاعات
71. دکتر حسن
نظری،
گماشتگی های
بدفرجام،
تهران، رسا، 1376.)
8- سردشت.
9- کذا در اصل.
10- حتی
آمریکایی ها
هم از خباثت
پسر عموی های
انگلیسی خود
کلافه اند.
11- دفتر سیاسی
حزب کمونیست
اتحاد جماهیر
شوروی.
12- مظفر
فیروز متولد 1284
ش، فرزند نصرت
الدوله فیروز
میرزا وزیر
دارایی
کابینه های
مستوفی و
مخبرالسلطنه
هدایت می باشد
که در کودکی
روانه انگلیس
شد و قبل از
افول سیاسی
پدر از اشتغال
به تحصیل در
انگلیس فراغت
یافت و به
ایران مراجعت
نمود. وی
ابتدا به کار
وکالت دعاوی
در تهران
مشغول شد و در
سال 1320 فعالیت
های سیاسی خود
را آغاز نمود.
او با خانواده
پهلوی شدیداً
مخالف بود. به
علت قتل پدرش
توسط رضاخان،
دشمنی شدید و
در واقع
پدرکشتگی
عجیبی با شاه
داشت. وی روانه
فلسطین شد و
در ماجرای
بازگرداندن
سیدضیاءالدین
طباطبایی نقش
مهمی را بازی
کرد و مقدمات
بازگشت او را
به تهران تدارک
دید. سپس
روزنامه رعد
امروز را به
عنوان ارگان
«حزب اراده
ملی» سیدضیاء
منتشر نمود.
در فراهم
ساختن مقدمات
صدارت قوام
السلطنه
اقدام نمود و
سپس به عنوان
معاون نخست
وزیر و رئیس
اداره
تبلیغات و
انتشارات
منصوب گردید.
در این رهگذر
سوءاستفاده
های زیادی به
عمل آورد. پس
از مدتی
اشتغال در
مناصب وزارت
اقتصاد و کار،
به عنوان سفیر
روانه مسکو شد
و تا پایان
صدارت قوام
السلطنه در
مسکو بود. پس
از عزل از سفارت
از عزیمت به
تهران
خودداری کرد و
روانه فرانسه
شد و در سال 1350
کتابی تحت
عنوان «ایران
در مقابل
نیرنگ تاریخ»
علیه جشن های 2500
ساله شاهنشاهی
نوشت. وی در
سال 1368 در پاریس
درگذشت. ر. ک:
خاطرات
نورالدین
کیانوری، و
اسناد ساواک.
13- غلام
پسر یحیی در
سراب چشم به
جهان گشود و
در نوجوانی با
پدرش برای کار
در چاه های
نفت به باکو
رفت. در آنجا
به عضویت
سازمان
جوانان
کمونیستی به
نام (کامسامول)
و سپس حزب
کمونیست
درآمد. او با
فعالیتش در
میان
کارگران، به
ویژه کارگران
ایرانی توانست
اعتماد
سازمان های
حزبی و دولتی
شوروی را جلب
نماید. به
طوری که به
مقام شهردار
صابونچی، مهم
ترین بخش نفت
خیز باکو
گمارده شد.
هنگام بیرون
راندن
ایرانیان از
آذربایجان شوروی
(38ــ 1937)، او را
نیز به ایران
فرستادند. برای
این که رفتن
او که فردی
شناخته شده
بود، به ایران
توجیه گردد،
شایعه پخش
کردند که او
پول شهرداری
را گرفته و به
ایران فرار
کرده است.
گویا به وی
مأموریتی نیز
داده بودند،
زیرا پس از
آتش زدن
قورخانه ارتش
در خیابان
خیام در سال 1318
(یا 1319) او را نیز
که در شهر میانه
بود بازداشت
کرده و به
تهران بردند،
اما
نتوانستند
ارتباط وی را
با گروه
خرابکار ثابت
نمایند. با
اشغال ایران در شهریور
1320 /1941 میلادی، او نیز آزاد
شد و در سراب و
میانه به
فعالیت حزبی
پرداخت و در
مبارزه با خان
ها نامی به هم
زد. شوروی ها
چند واگن
باربری راه
آهن ایران را
که کاملاً در
دست آنها بود،
به وی دادند
تا او با بهره
گیری از آن
برای بردن
بارهای
بازرگانان درآمدی
داشته باشد و
بتواند هزینه
سازمان های
حزب توده در
آذربایجان را
برآورده سازد.
او با قدی بلندتر
از متوسط،
چشمانی نیمه
آبی و سبیل
چهارگوش
چارلی
چاپلینی،
همواره در
برخورد با
دیگران
لبخندی نشان
میداد که چهره
اش را پسندیده
میکرد. زبان
توده ها را به
خوبی میدانست
و میتوانست با
سخنرانی آنها
را جلب نماید
و این هم از
تجربه ای بود
که در میان
کارگران نفت
باکو به دست
آورده بود.
بنابه گفته اش
او خدمت سربازی
را نیز در
ارتش شوروی
گذرانده و
درجه ستوانی
احتیاط داشت.
(دکتر حسن
نظری
(غازیانی)، گماشتگی
های بدفرجام).
14- سلام
الله جاوید
فرزند هاشم در
سال 1277 در خلخال
متولد شد. وی
از فعالین
قدیمی جنبش
کمونیستی
ایران بود و در
مدرسه اتحاد
ایرانیان
باکو تحصیل
کرد و برای
مدتی در همان
مدرسه به
تدریس اشتغال
داشت و از
بنیانگذاران
صندوق
متعلمین این
مدرسه بود
(حدود 1293 ش) چندی
نیز مسئولیت آن
مدرسه را بر
عهده داشت. او
هنگام اقامت
در باکو به
عضویت حزب
عدالت درآمد و
در اولین
کنفرانس این
حزب شرکت
داشت، آشنایی
وی با پیشه
وری هم در
همین زمان
بود. در 1299 ش به
تبریز بازگشت
و در قیام
لاهوتی شرکت
کرد، اندکی
پیش از کودتای
1299 (سیّد
ضیاء) دستگیر
و زندانی شد،
پس از آزادی
از زندان
اتحادیه
محصلین آذربایجان
در تهران را
تشکیل داد (1300) و
اندکی بعد به
باکو گریخت.(1301) و
هم زمان با
کار حزبی در
رشته پزشکی
تحصیل کرد و
مدرسه حزبی
(کوتو) را پشت سر
گذاشت. در 1306 ش
برای شرکت در
کنگره دوم حزب
کمونیست به
ایران بازگشت
و به عضویت
کمیته مرکزی
حزب درآمد و
تا زمان
دستگیری در 1309
که تا 1320 ادامه
یافت، جلسات
هیأت سیاسی
حزب در خانه
او برگزار
میشد. پس از
شهریور 1320 (اشغال
ایران و تبعید
رضاشاه) از
زندان آزاد شد
و در نشست
مؤسسان حزب
توده شرکت
کرد، اما
عضویت در حزب
را نپذیرفت.
وی به همراه
پیشه وری،
کاویان و
شبستری از بنیان
گذاران فرقه
دمکرات
آذربایجان
بود که پس از
اعلام
خودمختاری (21 آذر 1324) وزارت کشور
جمهوری
خودمختار را
برعهده گرفت و
در جریان
مذاکرات فرقه
با دولت قوام
با پیشنهاد
پیشه وری،
دکتر سلام
الله جاوید به
استانداری
آذربایجان
رسید و
مسئولیت پی
گیری
گفتگوهای فرقه
دمکرات و دولت
را برعهده
داشت. پس از
خروج قوای
شوروی از
ایران
(اردیبهشت 1325 /مه 1946 ) او از
مخالفان جدُی
مقاومت
فدائیان فرقه دمکرات
در برابر
ارتش بود. در 20
آذر 1325 از مقام
استانداری
خلع و سپس
دستگیر شد و پس
از تحمل دو
سال زندان به
کاشان تبعید
شد. بعد از این
دوران اگرچه
با بخش فرهنگی
سفارت شوروی
ارتباط داشت
اما رسماً از
فعالیت سیاسی
کناره گرفت و
در تهران به
طبابت پرداخت
و انجمن فرهنگی
آذربایجان را
تشکیل داد. وی
در 1359 خاطرات خود
را به زبان
آذری با عنوان
«ایران سوسیال
دمکرات فرقه
سین حقینده
خاطره لریم»
(خاطره هایم
در حق فرقه
سوسیال
دمکرات ایران)
منتشر کرد و
در 1368 درگذشت.
15- محمد بی ریا
شاعر و
روزنامه نگار
تبریزی و وزیر
آموزش و پرورش
فرقه دمکرات
آذربایجان. وی
در 1299 به دنیا
آمد، سال های
جوانی را در
اصفهان به سر
برد و در
اواخر دهه 1310 به
شوروی گریخت و
در باکو به
تحصیل ادبیات
پرداخت. پس از
شهریور 1320 به
ایران بازگشت
و با تأسیس
چاپخانه ای در
تبریز
روزنامه بی
ریا را به
فارسی و آذری
منتشر کرد و
در همین دوران
به عضویت حزب
توده درآمد.
در 1323 پس از
تشکیل «شورای متحده
ایالتی
اتحادیه
کارگران و
زحمت کشان آذربایجان»
بی ریا به
ریاست آن رسید
و در حکومت خودمختار
پیشه وری
وزارت فرهنگ
را بر عهده گرفت.
بعد از خروج
نیروهای
شوروی از
ایران بی ریا
معتقد به
ادامه مبارزه
چریکی
فرسایشی علیه حکومت
مرکزی بود و
پس از هجوم
ارتش به آذربایجان
در آذرماه 1325 و
سقوط حکومت
پیشه وری و فرار
سران فرقه به
شوروی، بی ریا
ناپدید شد و همین
امر برای حزب
توده
دستاویزی شد
تا از او یک
شهید خلقی
بسازند و
داستان مثله
شدن او را در
آثار حزبی و
غیرحزبی خود
تبلیغ کنند،
اما واقعیت
چیز دیگری
بود. محمد بی
ریا به همراه
سران فرقه
دمکرات به
شوروی گریخت.
در باکو مسئول
تبلیغات و
مورد احترام
مقامات ادبی
آذربایجان
بود، با این
همه به
تقاضاهای مکرر
او برای
انتقال
خانواده اش به
باکو توجهی نشد
و او نیز برای
حل مشکل خود
به کنسولگری
ایران مراجعه
کرد، اما پس
از بازگشت از
کنسولگری
دستگیر شد و
تا سی سال بعد
در شهرهای مختلف
شوروی زندانی
بود. پس از
آزادی در کسوت
درویشی رفت و
خواهان
بازگشت به
ایران شد که
مقامات شوروی
با آن مخالفت
کردند.
سرانجام با
جلب موافقت
مقامات شوروی
او در 1356 به
ایران بازگشت،
بعد از انقلاب
دستگیر و پس
از مدتی آزاد
شد و در 1364
درگذشت.
منبع
مقاله: در "فصلنامه
مطالعات
تاریخی"،
شماره 36.
منیع:
- سایت
"راسخون.نت"
یا "rasekhoon.net".
.................. ................. ...............
ارتش
سرخ و چگونگی
ابداع
آذربایجان
جنوبی
(نویسنده: دیوید
نیسمن)
بدون
شرح؛
اشغال
ایران توسط
شوروی و
بریتانیا ( 25 اوت 1941 /3
شهریور 1320 )
حمله
ژاپن و اشغال
منچوری در سال
1931 /1310 اتحاد
شوروی را نسبت
به آسیبپذیری
مرزهایش
نگران ساخت.
کمیتههای
مرکزی حزب
کمونیست و
کمسومول (سازمان
جوانان
کمونیست) به
منظور تدارک
برای مقابله
با بروز
احتمالی جنگ
در مرزهای
شرقی و جنوبی،
حکمی را تصویب
کردند مبنی بر
بسیج
دانشجویان در
مدارس عالی شوروی
برای آموزش
مطالعات شرقی.
کمیته آموزش
عالی و
کمیساریای
دفاع خلقها
به صورت مشترک
تامین هزینه و
تبیین جایگاه ویژه
و دروس آموزشی
زبان را
برعهده
گرفتند. هدف
این آموزش "آماده
کردن شرق شناس-
متخصص (مترجم
و
تحلیلگر)هایی
بود که بر
دانش لازم در
زمینه های
تاریخ،
اقتصاد،
جغرافیای اقتصادی،
جامعه شناسی و
قومشناسی
احاطه داشته
باشند،
آمادگی لازم
زبانی برای
خدمت و کار در
ستاد و
واحدهای ارتش
سرخ را کسب
کرده باشند."
در حالی
که، اولین
کادرها عمدتا
به ژاپنی و
انگلیسی
آموزش داده
شدند، با فرا رسیدن
سال 1938 /1317
متخصصانی به
زبانهای
چینی، کرُه ای،
ترُکی، فارسی و
افغانی نیز
آموزش دیده
بودند. در سال 1940 /1319 ، GUPP
(اداره اصلی
تبلیغات
سیاسی ارتش
سرخ) مدیریت این
برنامهها را
عهدهدار شد.
هدف اداره
اصلی تبلیغات
سیاسی ارتش سرخ،
"سازماندهی
و هدایت
تبلیغات، با
هدف تضعیف نیروی
روحی و روانی
در ارتشهای
مخالفان
واقعی اتحاد
جماهیر
سوسیالیست
شوروی و تدارک
برای هدایت
تبلیغات و
ضدتبلیغات در
ارتشها و در
میان مردم پشت
جبهه در صورت
بروز جنگ علیه
کشورمان از
سوی دولتهای
امپریالیستی"
بود.
آلمان در
ژوئن 1941 /1320 به
اتحاد شوروی
حمله کرد. این
واقعه نتایجی
سریع در ایران
در پی داشت. یک
دیپلمات
شوروی که در
این هنگام در
تهران خدمت میکرد
وضعیت ایران
را ـ به گونهای
که در آن ایام
از سوی رهبری
شوروی تصور میشد
ـ چنین، توصیف
کرد: "یک ستون
پنجم آلمان
فاشیستی
همراه با
جاسوسان و
خرابکاران در
تمامی استانهای
شمالیِ هممرز
با اتحاد شوروی،
فعال شدهاند.
دیپلماتهای
ما از رضاشاه
و حکومتش
خواستهاند
که جهت از
میان برداشتن
این خطر بزرگ
برای مرزهای
جنوبی اتحاد
شوروی، با
اخراج جاسوسان
و تروریستهای
هیتلری که
امنیت ایران و
اتحاد شوروی
را تهدید میکنند،
اقدام موثری
انجام دهند."
براساس
معاهده 1921 /1300 شوروی
و ایران، سه
یادداشت راجع
به تهدید نازی
ها نسبت به
اتحاد شوروی
در ایران،
تنظیم و به
دولت ایران
ابلاغ شد.
وقتی که این
یادداشتها با
واکنشی مساعد
روبرو نشد،
اتحاد شوروی
با تاکید بر
ماده ششم
معاهده 1921 /1300 ادعا
کرد که نازی
ها از قلمرو
ایران به
عنوان
پایگاهی برای
حمله به اتحاد
شوروی استفاده
می کنند و در 25
اوت 1941 /3 شهریور 1320 ، ارتش سرخ،
شمال ایران را
اشغال کرد. در
همان حال،
دولت
بریتانیا نیز
به منظور حفظ
منافع نفتی
اش، جنوب
ایران را تحت
اشغال درآورد.
پخش
15
میلیون
اعلامیه توسط
ارتش سرخ در شمال
ایران (بعد
از اشغال
ایران)
نیروی
هوایی شوروی
در هماهنگی با
نیروهای زمینی،
در بخشهایی از
ایران که قرار
بود تحت اشغال
ارتش سرخ قرار
گیرد اعلامیههایی
پخش کرد. در
این اعلامیه
ها یادداشت
دولت شوروی به
شاه ایران و
فراخوان
فرماندهی
شوروی به مردم
ایران تجدید
چاپ شده بود.
کمیسر تیپ
منطقه نظامی
ماوراء قفقاز
در بیست و
پنجم اوت
گزارش کرد که "هواپیماهای
لشکرهای 135، 245،
26، 133 و 134 هوایی 1/1
میلیون نسخه
از یادداشت و
فراخوان
مزبور را
توزیع کرده
اند. این
اسناد در
اختیار تمام
واحدهای نظامی
که وارد ایران
میشدند قرار
گرفت تا در
امتداد
پیشروی خود،
در میان مردم
توزیع کنند." روی هم
رفته، حدود
پانزده
میلیون اعلامیه
در شمال ایران
توزیع شد؛ از
اینها، یازده
میلیون نسخه
به زبان ترکی
و فارسی، چهار
میلیون به
ارمنی و دویست
هزار به
فرانسه بود.
شروع
واحدهای
ضدتبلیغات
شوروی در
ایران
همین که
ارتش سرخ در
ایران مستقر
شد، واحدهای ضدتبلیغاتی
فعالیت خود را
در جهت خنثی
کردن شایعات
هدایت کردند.
تمامی جوانب
رویکرد تاکتیکی
اتحاد شوروی
نسبت به آذری
های ایران را
در مراحل بعد
میتوان در
تجربه ارتش
سرخ به ویژه واحدهای
آذربایجانی
جمعیِ اداره
اصلی تبلیغات
سیاسی ارتش
پیگیری کرد.
دلیل عمده اش
این است که
بیشتر عوامل
شوروی درگیر
در این
واحدها، در
تعریف
استراتژی ها و
تاکتیک های
شوروی نسبت به
آذربایجان
ایران در دوره
پس از جنگ،
نقشی اساسی
ایفا کردند.
اداره
سیاسی نواحی
تحت اشغال
ارتش سرخ در
کنترل "گ.پ.ئو"
اداره امنیت
شوروی بود. یک
افسر ارشد
گ.پ.ئو نوشت "بدون
شک ورود ارتش
سرخ به ایران
و پخش وسیع و مسالمت
آمیز تبلیغات
و اطلاعات
شوروی در میان
مردم ایران،
به توسعه جنبش
دموکراتیک در
کشور کمک کرده
است." البته
این گفته (توسعه
«جنبش
دموکراتیک در
کشور») با توجه
به تحولات
بعدی در
آذربایجان
ایران، شکسته نفسی
می نماید.
هیئت
فعالان
سیاسی
آذربایجان
شوروی در
تبریز
تقریبا
شش ماه پس از
اشغال
آذربایجان
ایران توسط
ارتش سرخ، یک
هیات مرکب از
فعالان سیاسی
آذربایجان
شوروی به
سرپرستی عزیز
علیاف، یکی
از دبیران
کمیته مرکزی
حزب کمونیست
آذربایجان و
محبعلیقاسماف،
متخصص دستپروده
مسکو در تاریخ
روشنفکری قرن
نوزدهم آذربایجان،
به دعوت
فرماندهی
ارتش سرخ، از
تبریز دیدن
کردند. اگر چه
مفاد مذاکرات
آنها در تبریز
هنوز
ناشناخته
است، ولی یکی
از نتایج عینی
این دیدار
تاسیس یک واحد
ویژه در اداره
اصلی تبلیغات
سیاسی ارتش
سرخ، مرکب از
عوامل
آذربایجان
شوروی بود که
ایجاد و گسترش
تماس با مردم
محلی
آذربایجان
ایران را هدف
فعالیتهای
خود قرار داده
بود.
میرزا
ابراهیماف،
یکی از اعضای
این واحد، در
خاطرات خود،
وظایف
تشکیلات
مزبور را به
صورت ذیل
توصیف کرده
است: "چون در
آن بخش از
آذربایجان که
اشغال کردیم،
تعداد زیادی
سرباز آذری
وجود داشت،
قرار شد تا هم
در میان آنها
کارهای
تبلیغاتی و
تهییجی انجام
دهیم و هم به
استحکام
روابط
دوستانهای
کمک کنیم که
از همان
روزهای
آغازین، میان
مردم محلی و
ما ایجاد شده
بود."
روزنامه
«وطن
یولوندا» (در راه
وطن) برای گسترش حس
آگاهی "ملی"
آذری های
ایران
میرزا ابراهیماف،
اولین سردبیر
روزنامه «وطن
یولوندا» (در راه
وطن)
آذربایجانی
های ایران در
طی چند سال
بعد در معرض
مستقیم یک
مبارزه
تبلیغاتی
شوروی قرار داشتند
که هدفش گسترش
حس آگاهی "ملی" و
تبلیغ مزایای
زندگی به شیوه
شوروی بود.
مهمترین سلاح
در این
زرادخانه
تبلیغاتی،
روزنامه وطن
یولوندا (در
راه وطن) بود
که به ترکی
آذری و با
الفبای فارسی
در تبریز
منتشر میشد.
از میرزا ابراهیماف،
اولین سردبیر
این نشریه میتوان
به عنوان
معمار اصلی نحوه
برخورد شوروی
با آذربایجان
ایران در دوره
پس از جنگ یاد
کرد. میرزا
ابراهیماف
بعدها در
نگاهی مجدد به
نقش وطن
یولوندا، - تا
حدودی با
خودبینی-
تاثیر این
روزنامه را
چنین توصیف
کرد: "وطن
یولوندا برای
آذریهای
جنوب که
مدرسه،
مطبوعات و
ادبیات به
زبان مادری
برایشان
ممنوع بود و
تحت استبداد
شدید ملی و
اجتماعی
حکومت مطلقه
رضاشاه هویت،
ملیت، تاریخ،
فرهنگ و
زبانشان
انکار میشد و
در معرض سرکوب
و اذیت قرار
داشتند همچون چراغی
در تاریکی
درخشید."
گروههای
اُپرا و
باله شوروی در
تبریز
فرهنگ
آذربایجان
شوروی بر دیگر
بخشهای زندگی
آن حدود نیز،
تاثیر گذاشت.
به سفارش عزیز
علیاف، یک
بیمارستان و
مدرسه شوروی
در تبریز گشایش
یافت، محفلهای
تئاتر و
موسیقی
سازماندهی شد
و گروههای اُپرا
و باله شوروی
نیز به صورت
منظم در
شهرهای آذربایجان
ایران برنامه
اجرا کردند.
ابراهیماف،
حدود پنجاه
سال پس از این
رخدادها، با
تاکید بر
تاثیر این
اقدامات نوشت
که "تعالی
روحیه و احساس
شادی و
قدردانیای
که این
اقدامات زیبا
در میان
کارگران و روشنفکران
آذربایجان
جنوبی
برانگیخت،
وصفناپذیر
است."
تاسیس
فرقه
دموکرات
آذربایجان در
تبریز ( 12
شهریور 1324 / 3
سپتامبر 1945 )
ادغام
کمیته
ایالتی حزب
توده در
آذربایجان با فرقه
دموکرات
آذربایجان ( 14
شهریور 1324 / 5
سپتامبر 1945 )
تحریف
گذشته تاریخی
آذربایجان
ایران توسط
شوروی ها و
پیشه وری
حزب
دموکرات "نه چپ و
نه راست" شیخ
محمد خیابانی و تشکیلات
مارکسیستی-
لنینیستی فرقه
شوروی (فرقه
دمکرات
آذربایجان)
کارکنان
شوروی وطن
یولوندا،
روشنفکران "مترقی"
تبریز را به
کار گرفته و
از آنان دعوت
کردند در
اداره
روزنامه شرکت
کنند. ولی،
اثرات کامل این
همکاری، تنها
در دوره پس از
جنگ بروز کرد
زیرا تحولات
سیاسی که
مهمترین آن،
ایجاد حکومت
خودمختار آذربایجان
بود، تحولات
فرهنگی مورد
بحث را در
آذربایجان
ایران تحتالشعاع
قرار داد.
فرقه دموکرات
آذربایجان در 3
سپتامبر 1945 /12
شهریور 1324 در
تبریز تاسیس
شد و دو روز
بعد
کمیته ایالتی
حزب (توده) در
آذربایجان با
آن ادغام شد. می
دانیم که حزب
دموکرات "نه
چپ و نه راست"
را بیست و پنج
سال پیش از
این شیخ محمد
خیابانی
تاسیس کرده
بود. شورویها،
با نهادن نام
حزب دموکرات
بر تشکیلات
مارکسیستی-
لنینیستی فرقه،
اولین گامها
را در تحریف
گذشته تاریخی
آذربایجان
ایران به
منظور
دستکاری
تحولات آتی آن
برداشتند.
اهداف
شوروی
توسط فرقه
دموکرات
آذربایجان
اهداف
آشکار فرقه
دموکرات
آذربایجان،
ایجاد
خودمختاری
آذربایجان در
چارچوب
ایران، هدایت
تمامی امور
مدارس و
نهادهای
دولتی به زبان
ترُکی آذری،
تقسیم دوباره
اراضی و محدود
کردن کار
روزانه به هشت
ساعت بود.
سیدجعفر پیشهوری
که با ورود
نیروهای
شوروی به
ایران از
زندان آزاد
شده بود؛ به ریاست
کمیته مرکزی
فرقه مزبور
منصوب شد.
فرقه دموکرات
علیرغم صدور
بیانیههایی
مبنی بر کسب
خودمختاری
ملی در چارچوب
ایران، فورا
تحرکاتی را در
جهت نیل به
استقلال در
پیش گرفت. به
دنبال صدور
بیانیهای
خطاب به "مقامات
دیپلماتیک
دولتهای
دموکراتیک و
مقامات
ایرانی" که
در آن "ستمهای" دولت
مرکزی ایران
در قبال
آذربایجانیها
بر شمرده شده
بود ادعا
گردید که ارتش
ایران تهدید
به نابودی ملت
آذربایجان
کرده است. این
که قرار بود
ارتش مزبور
چگونه چنین
برنامهای را
با بودن ارتش
سرخ اجرا کند،
هرگز روشن
نشد.
دعوت
به مبارزه
مسلحانه برای
ایجاد یک
حکومت مردمی در
آذربایجان ( 18
آبان 1324 / 9
نوامبر 1945 )
تعداد
اعضای فرقه
دموکرات
آذربایجان 70
هزار نفر (
آبان 1324 )
در جلسهای
متشکل از
تمامی اعضای
کمیته مرکزی
فرقه دموکرات
آذربایجان در
نهم نوامبر 1945 / 18 آبان 1324
،
قطعنامهای
به تصویب رسید
که در آن دعوت
به مبارزه مسلحانه
برای ایجاد یک
حکومت مردمی
دعوت شده بود،
اما چون اساسا
ارتشی در کار
نبود که طرف
این مبارزه
قرار گیرد، هر
گونه عملیات
نظامی میبایستی
علیه عناصر
عشایری،
زمینداران و
روحانیونی
صورت میگرفت
که در برابر
شوروی شدن
آذربایجان
ایران مقاومت
میکردند.
تعداد اعضای
فرقه دموکرات
آذربایجان در
این هنگام به
هفتاد هزار
نفر رسیده
بود.
"شرقشناسان
آذربایجانی" اداره "تبلیغات
سیاسی ارتش
سرخ" برای ایجاد "ادبیات
ناسیونالیستی
در آذربایجان
جنوبی"
در دوره
کوتاه ظهور و
سقوط حکومت
فرقه دموکرات
آذربایجان،
تنها نهادی که
گسترش یافت
مطبوعات بود
که آن نیز تحت
هدایت شورویها
قرار داشت.
علاوه بر وطن
یولوندا که از
قبل نشر مییافت.
نشریهای نیز
به نام
آذربایجان
زیر نظر
مقامات شوروی
اما با همکاری
گروهی از
نویسندگان و
روزنامهنگاران
ایرانی شروع
به انتشار کرد
که برخی از وظایف
آن را برعهده
گرفت.
نویسندگان
این نشریه،
بیشتر
مضامینی را
مورد بحث قرار
دادند که در
پنجاه سال
بعد، به نکات
اساسی تاکتیکهای
شوروی در نبرد
"آزادیبخش
ملی" تبدیل شد. در
واقع،
ساختاری از
نمادهای ملی در
حال تحول بود
که بعدها، در
دوره پس از
جنگ در چارچوب
ادبیات "اشتیاق" و
تبلیغ برای "اتحاد
ملی" آذربایجان
شوروی و
آذربایجان
ایران کاربرد فراوانی
یافت. سر
منشاء این
تحولات به
دورهای "شرقشناسان
آذربایجانی"
اداره اصلی
تبلیغات
سیاسی ارتش
سرخ برای ایجاد
یک ادبیات ناسیونالیستی
در آذربایجان
جنوبی تلاش
کردند. یکی از
مقالات اولیه
نشریه وطن
یولوندا، موفقیت
این ترفند را
چنین توصیف
کرد: "حس میهنپرستی
روز به روز
گسترش مییابد.
شاعرانی که
نخست اشعار بی
اهمیتی میسرودند،
به سرودن
اشعار حماسی
درباره سرزمین
پدری، تبریز و
ستارخان
پرداختهاند؛
آنان با ارادهای
راسخ به
مبارزه بزرگ
برای سعادت
سرزمین پدری
پیوستهاند."
«رود
ارس» نماد
اتحاد و جدایی
آذربایجان
(بگویید؛ از
ایران، نه از
روسیه)
بیشتر
این شاعران و
نویسندگان پس
از سقوط فرقه
دموکرات
آذربایجان در
سال 1946 /1325 به
اتحاد شوروی
گریختند،
جایی که در آن
نقش مهمی در
زنده نگهداشتن
"مساله جنوب" و
دامن زدن به
نمادگرایی
آزادی ملی
ایفا کردند.
هدف اصلی
آنها، القاء
این احساس به
مردم آذربایجان
ایران بود که
آنان وارث یک "سنت
ملی" بزرگ
هستند، و برای
دستیابی به
این هدف شخصیتهای
اسطورهای و تاریخی
مشترک میان
قفقاز و
آذربایجان
ایران مطرح
شده و انبوهی
از صفات "مترقی"
به آنان نسبت
داده شد. در
این اسطوره
سازی رود ارس
که بخشی از
مرز میان
ایران و
جمهوری آذربایجان
را تشکیل میدهد،
و میتوان به
آن هم به
عنوان نماد
اتحاد و هم
جدایی آذربایجان
نگریست، از
اهمیت
فزایندهای
برخوردار گشت.
این موضوع
نخست در نشریه
آذربایجان
مطرح شد. یکی
از نویسندگان
فولکلوریست
آذربایجانی
این موضوع را
در یک چارچوب "آزادیبخش
ملی" چنین تفسیر
کرد: او از یک
بازی کودکانه
سخن به میان
آورد که در
آن، بچهها در
ساحل جنوبی
ارس بر شانههای
همدیگر
میایستند و با
اشتیاق به
شمال مینگرند.
او در تفسیر
منشاء این
بازی و "طرف
دیگر ارس"،
نوشت: اینها "هممیهنان
شمالی ما،
هستند که در 1243 (1828)
با معاهده ترکمنچای
به دولت روسیه
واگذار شدند"
در ادامه بر
جدایی مردم
آذربایجان و
اشتیاق آنان
به اتحاد تاکید
شده است. بیتی
از کامران
مهدی شاعر
معاصر آذربایجان
شوروی، موید
قابلیت
انعطاف
نمادین این
موضوع است: ارس
تقسیم میکند
ملتی را اما خاک
زیرین آن یکی
است
عقب
نشینی ارتش
سرخ از شمال
ایران ( 12
اردیبهشت 1325 / 1
مه 1946 )
ارتش سرخ
در اول مه 1946 / 12
ارزیبهشت 1325 به عقب
نشینی از شمال
ایران پرداخت.
عمر حکومت
فرقه دموکرات
آذربایجان
قبل از آن که
حکومت مرکزی
در تهران "با
پشتیبانی
قدرت نظامی و
حمایت معنوی
ایالات متحده
آمریکا و دیگر
قدرتهای
امپریالیستی"،
آذربایجان را
مسترد دارد،
فقط چند ماه
دیگر طول
کشید.
روی هم
رفته، تجربه
کارِ
وطن یولوندا
بر خط مشی
و تجارب بعدی
آذربایجانیهایی
که در طی جنگ
از طرف اداره
اصلی تبلیغات سیاسی
ارتش سرخ
استخدام شده
بودند، تاثیر
عمدهای داشت.
بیشتر
نویسندگان آن
در زمره
روشنفکران آن
دوره بودند، و
آثاری که از
تجارب آنان در
آنجا فراهم و
ملهم میشد،
در سطح کلی
اتحاد شوروی،
انعکاس داشت.
سلیمان رستم
که اکنون
بزرگترین
شاعر
آذربایجان شوروی
تلقی میشود
بر تاثیر
تجاربش در وطن
یولوندا در
ایران بر آثار
بعدیاش
تاکید میکند؛
دیوان شعرش،
ایکی ساحیل
(دو ساحل)، که
به کرانه های
شمالی و جنوبی
رود ارس اشاره
دارد، در واقع
فورا پس از جنگ، -در
سال 1947 /1326 - جایزه
دولتی شوروی
را از آنِ خود
ساخت(هندوانه زیر
بغل گذاشتن و
در حقیقت
شوروی ها این
جایزه را به
آنها داده اند
تا این
افسردگان از
سیاستهای
برادربزرگ
ناراحت نشوند:
سایت خانه و
خاطره) و
تبریز ده قیش
(زمستان در
تبریز)، شعر
حماسی او، از
سوی اوگونیوک،
نشریه ادبی
مسکو، به
عنوان یکی از
بهترین اشعار
سال در 1949 /1328 مطرح
شد.
انور
ممدخانلی،
نمایشنامه
نویس و یکی
دیگر از
نویسندگان
مرتبط با وطن
یولوندا نیز
تحت تاثیر
تجاربش در
آذربایجان
ایران قرار
داشت. منتقدی
در بحثی تازه
درباره اُد
ایچینده (در
آتش)، یکی از
نمایشنامه
های او درباره
"جنبش
آزادیبخش ملی"
در آذربایجان
ایران میپردازد،
خاطرنشان میکند
که "جنگ کبیر
میهنی و
تبریز، دوره
جدیدی" را
در زندگی
ممدخانلی
مشخص کرد.
جعفر
خندان،
جانشین میرزا
ابراهیم اف در
وطن یولوندا،
که در سالهای
بعد از جنگ
نقش مهمی در
نظریهپردازی
و عمده در
رواج
نمادگرایی در "جنبش
آزادیبخش ملی
آذربایجان
جنوبی" بر
عهده داشت،
عنوان پایان
نامهاش را که
در سال 1949 /1328 دانشگاه
دولتی
آذربایجان از
آن دفاع کرد، "اندیشههای
جنبش
آزادیبخش ملی
در ادبیات جنوب
آذربایجان"
نام گذاشت. او
در این رساله
پیشینه جنبش
را به ستارخان
و شیخ (محمد)
خیابانی میرساند
و تحولات آن
را تا سال 1946 /1325 تحلیل میکند. این
پایاننامه
در حال حاضر،
نخستین "بررسی
علمی" مضامین
ادبیات "رهایی
ملی آذری"،
تلقی میشود.
کار
میرزا ابراهیماف
در وطن
یولوندا فقط
پیش درآمدی
بود بر نقش وی
به عنوان یکی
از فعالین
نهضت "آذربایجان
جنوبی" در
دوره پس از
جنگ. برخی از
مقالات وی، در
میان روشنفکران
"مترقی"
آذربایجان
ایران، مقبول
واقع شد. این
مقالات بر
وجوه مشترک
آذربایجانیهای
اتحاد شوروی و
ایران تاکید
داشت و
موضوعات ملی-
میهنی مطرح
شده در ادبیات
آذربایجانیهای
ایران را
عنوان میکرد.
انتصاب وی به
مقام کمیسر
معارف جمهوری
آذربایجان در
سال 1942 /1321 به هیچ
وجه تلاشهایش
را برای
پیشبرد "رهایی
ملی
آذربایجان
ایران" کُند نکرد. رمان
وی، "آن روز
فرا میرسد"،
که از زندگی و
تجربهاش حین
فعالیت در
تبریز، متاثر
است؛ اکنون، یکی
از بزرگترین
رمانهای
شوروی در مورد
"رهایی ملی"
تلقی میشود.
کارمندان
تحریریه “وطن
یولوندا“ فرصت
مناسبی برای
مطالعه
بیواسطه
وضعیت
آذربایجانیهای
ایران، در
اختیار
داشتند و
توانستند براساس
این تجربه یک
برنامه ادبی
برای دامن زدن
به تحرکات ناسیونالیستی
نوپا در میان
آذریهای
ایران در سالهای
بعد، طرح
کنند.
نتیجه
نهایی، این
فعالیتها
توسعه
ادبیاتی بود
که موضوع
یگانگی مجدد دو
آذربایجان را
تحت ارائه
تعریفی از
اهداف شوروی
پنهان میساخت.
آن بخش از
نمادهای ادبی
که به گذشته و "وحدت
طبیعی"
آذربایجان
شوروی و ایران
اشاره داشت و
در سالهای 1980 /1359 کاربرد
گستردهای یافت،
همه در طی
دوره اشغال
ایران توسط
نیروهای
شوروی، شکل
گرفت. این "ادبیات
اشتیاق"،
آن طور که در
اتحاد شوروی
نامگذاری شده
است، به مکتبی
با نفوذ در
نوشتههای
آذربایجان
شوروی تبدیل
شده است و در
برنامههای
رادیو باکو
برای
آذربایجان
ایران در سالهای
1980 /1359 به صورت
وسیع مورد
استفاده قرار
میگرفت.
(نویسنده: دیوید
نیسمن)
منبع:
- سایت
"نشریه
دانشجویی وطن
یولی «راه وطن»
از دانشگاه
تهران" یا "vatanyoli.persianblog.ir".
.................. ................. ...............
پايان
كار فرقه
دموكرات
آذربايجان ( 21
آذر 1325 / 12 دسامبر 1946
)
جمعی
از اعضای فرقه
دمکرات
بهمراه عکس
مارشال استالین؛
انتخابات
دورهی
پانزدهم مجلس
شورای ملی (
آبان 1325 / نوامبر
1946 )
چهاردهم
آبان 1325 ، فرمان
انتخابات از
سوی دولت نخست
وزیر احمد
قوام، صادر
شد. اين در
حالی بود كه
هنوز
آذربايجان در
چنگ فرقهی
دموكرات و بخشهایی
از كرُدستان،
زير سيطرهی
قاضی محمد و
كومله قرار
داشت. قوام
برای اميدوار
كردن شورویها
به نتيجهی
انتخابات،
شورای عالی
انتخابات
تشكيل داد و
الله يار
صالح، رهبر
حزب ايران و
موتلف حزب
توده و فرقهی
دموكرات را
نيز به عضويت
شورای مزبور
منصوب كرد.
آمريكاییها
كه فكر میكردند،
نخست وزیر
احمد قوام در
جهت خواستههای
شوروی گام
برمیدارد،
از اعلام
انتخابات از
سوی دولت
ایران، سخت
نگران شدند.
آنها گمان میكردند
كه در صورت
برگزاری
انتخابات،
كرسیهای
زيادی نصيب
فرقهی
دموكرات،
كومله و همپيمانان
آن (حزب توده و
حزب ايران و ...) ،
خواهد شد. از
اين رو، آنها حتا
به فكر
براندازی
قوام
افتادند:(1)
اعلام انتخابات
از سوی دولت،
محافل
آمريكایی را
مشوش و پريشان
ساخت. چنين
شايع شد كه
آمريكاییها،
حاضرند شاه را
در برنامهی
سرنگونی دولت
قوامالسلطنه،
ياری دهند.
نگرانی
آمريكاییها
به حدّی بود
كه حتا وزارت
امور خارجه
آمريكا، به
صورت آشكار،
در اين مساله
دخالت كرد.(2)
چند روز بعد
از اعلام
انتخابات،
وزارت امور
خارجه
آمريكا طی
صدور بيانيهای،
از قوامالسلطنه
خواست تا
انتخابات را
به تعويق افكند.
در
اين لحظات سخت
و دلهرهآور
تاريخ، محمدرضا
شاه به جای آنكه
با حمايت كامل
از نخستوزير،
وی را در راه
دشوارِ رهایی
آذربايجان ياری
دهد، در پی آن
بود كه با کمک
آمريكاییها،
عليه قوام
كودتا كند:(2)
شاه اميد داشت
كه آمريكایی
ها، از اين
صدور اعلاميه
رسمی و فشار
بر قوام
دربارهی لغو
انتخابات،
نيز فراتر
روند و از آنها
خواست، تا از
برنامهای
جهت سرنگونی
قوامالسلطنه
و استقرار
دولتی كه از
نفوذ شورویها
آزاد باشد،
حمايت كنند.
صدور
فرمان
انتخابات
مجلس چهاردهم
و گسيل نيروهای
انتظامی برای
نظارت ( 30 آبان 1325 /
نوامبر 1946 )
در
حالیکه،
برگزاری
انتخابات در
آذربايجان،
رابطه
مستقيم با
حضور نيروهای
دولت مركزی در
آن جا داشت و
بدون تحقق اين
امر،
انتخابات نمیتوانست
انجام شود و
در صورت عدم
برگزاری انتخابات
سرتاسری و عدم
گشايش مجلس
پانزدهم، روسها
نمیتوانستند
اميدوار
باشند كه
امتياز نفت را
از مجلس به
دست آورند. به
دنبال صدور
فرمان
انتخابات،
نخستوزير
روز 30 آبان 1325
ضمن بخشنامهای،
بر گسيل
نيروهای
انتظامی بدون
استثنا بر سرتاسر
كشور، تاكيد
كرد. به دنبال
صدور اين بخشنامه،
دكتر سلامالله
جاويد استاندار
آذربايجان،
با تلگرافی از
نخستوزير
احمد قوام
پرسيده بود كه
آيا اين امر،
آذربايجان را
نيز در برمیگيرد
؟ احمد قوام
در پاسخ
تلگراف سلامالله
جاويد، اعلام
كرد:(4)
جناب
آقای جاويد
استاندار
آذربايجان
بهطوری
كه ضمن تلگراف
شماره 1018
مشروحاً و با
كمال صراحت
اظهار شده
است، هيچگونه
نظر و مقصودی،
جز رعايت مواد
قانون انتخابات
و آزادی كامل
برای انتخابكنندگان
در تمام نقاط
كشور نبوده و
نيست و چون
مسئوليت دولت
در مقابل
قانون و اهالی
كشور بر طبقه
روشنفكر و
مخصوصا بر
افراد
دموكرات،
محرز و مسلم و
محتاج به
توضيح و اظهار
نيست، ناچار
جريان انتخابات
بايد از هر
نوع فشار و
تهديد منزه و
در معرض ايراد
و اعتراض واقع
نشود ... بدیهی
است اهالی
آذربايجان
نيز كه هميشه
در رويهی
آزادی و
دموكراسی،
پيشقدم بودهاند،
تصميم دولت را
به حسن قبولی
تلقی نموده، انجام
اين وظيفهی
ملی را
استقبال
خواهند كرد...
برای اينكه،
انجام اين امر
مهم از هر نوع
شائبهی تخلف
و سوء جريان
مصون بماند،
به تمام استانها
و شهرستانها،
قوای تامينيه
از تهران
فرستاده میشود
تا انتخابات،
جريان قانونی
خود را طی نمايد...
نخستوزير-احمد
قوام
از
روز 27 آبانماه 1325
، به طور مرتب
هواپيماهای
نيروی هوایی،
اطلاعيهی
دولت را
دربارهی
گسيل نيرو به
آذربايجان و
كرُدستان
برای تامين
امنيت و آغاز
انتخابات
دورهی
پانزدهم، بر
فراز شهرهای
آذربايجان و
كردستان، فرو
میريختند .
قرار
تخلیه زنجان
از نیروهای
مسلح فرقه
دمکرات ( 3 آبان
1325 )
حرکت
ستونهای
نظامی بسوی
زنجان با
فرمان نخست
وزیر احمد قوام
( اول آذر 1325 )
از
سوی ديگر
برپايهی گفتوگوهایی
كه به مدت دو
ماه، ميان
دولت و هيات چهارنفرهی
فرقه دموكرات
(شبستری، دكتر
جاويد،
پادگان و
ژنرال
پناهيان) در
تهران به عمل
آمد ، قرار شده
بود كه فرقه
روز بيست و
سوم آبانماه 1325
، شهر زنجان و
مناطق اطراف آن
را از عناصر
مسلح خود
تخليه كند.
اما فرقه
دموكرات، از
انجام اين عمل
كه سرآغاز
فروپاشی كامل
آن بود،
خودداری كرد.
همين مساله،
سرآغازی بود
برای گسيل
نيرو به آن
منطقه و به
دنبال آن، به
سرتاسر
آذربايجان
شرقی و غربی.
از اينرو،
نخست وزیر
احمد قوام روز
اول آذر 1325 ،
دستور حرکت
ستونهای
نظامی به
زنجان را صادر
كرد. احمد
قوام نخستوزير
روز دوم آذر 1325 ،
در اعلاميه
ای گسيل نيرو
به زنجان را
به آگاهی
همگان رسانید:(5)
اعلاميه
نخست وزیر
احمد قوام در
مورد گسیل
نیرو به زنجان
از
بدو عهدهداری
حكومت و قبول
خدمات به ملت
تا امروز، سعی
نمودم كليهی
اشكالات
موجود،
مخصوصا
جريانات
آذربايجان،
با حسن تفاهم
كامل حل و سوء
تفاهمات
موجود، با
رويهی
مطلوبی مرتفع
شود. جهت نيل
به اين مقصود،
از هيچ
فداكاری و
موافقتی تا
حدّی كه
قوانين اساسی
اجازه میداد،
كوتاهی
ننموده، ضمن
مذاكراتی كه با
نمايندگان
آذربايجان
شد، مقرر
گرديد منطقهی
خمسه و زنجان
را به کلی
تخليه و افراد
فدایی و قوای
مسلح خود را
از آنجا خارج
كنند... با آنكه
قرار بود از
شش ماه قبل
اين منطقه به
کلی تخليه
شود، بالاخره
طبق
مـذاكراتی كه
بـا هيات اعزامی
آذربايجان در
تهران به عمل آمد،
قرار شد در
تاريخ 23 آبان 1325
، منطقه
زنجان تخليه و
به اين عمل
خاتمه داده
شود. طبق قرار،
هياتی از
افسران مطلع و
طرف اعتماد به
زنجان اعزام
شد كه اين
موضوع را حل
نمايند ... اين جانب
به جناب آقای
دكتر جاويد،
تاكيد كرده بودم
كه چنانچه از
روز مراجعه
ايشان، ظرف ده
روز تخليه و
تحويل زنجان
عملی نشود،
ناچار قوای
اعزامی از
مركز، زنجان
را (از) اشغال
(آزاد) خواهد
كرد. و چون روز 23
آبان 1325 ، آخرين
روز وعدهی
مقرّر بوده و
نه فقط تخليه
زنجان عملی
نشد بلكه
وقايع خلاف
انتظاری به ظهور
رسيد، ناچار
قوای كافی به
زنجان
فرستاده شد،
تا موجبات نظم
و امنيت را
برقرار نموده
و ...
دوم
آذر ماه 1325 ،
نخستوزير-
احمد قوام
سادچيكف
سفير شوروی
در ديدار با
نخست وزیر
احمد قوام ( 7
آذرماه 1325 / 28
نوامبر 1946 )
در
اين ميان، همه
چيز برای گسيل
نيرو به آذربايجان،
آماده شده
بود. با وجودی
كه روسها،
فرقه
دموكرات و
كومله را با
وعده
شركت مختلط
نفت ايران و
شوروی،
معاوضه كرده بودند
اما هنوز، در
پی آن بودند
كه شايد
بتوانند بدون
متحمل شدن
هزينه، چيز
بيشتری به
دست آوردند.
با آشكار شدن
خبر اعزام نيرو
به
آذربايجان،
روز پنجشنبه
هفتم آذر ماه
1325 (28 نوامبر 1946) ،
سادچيكف سفير
شوروی به
ديدار قوام
رفت. وی از
طرف دولت
شوروی به
عنوان نصيحت
دوستانه به
قوام اظهار
داشت كه
اعزام قوا از
تهران، چه
در داخلهی
آذربايجان و
چه در
سرحدّات
مجاور با
روسيه... ،
ممكن است
توليد اشكالات
نماید.(6) اما
احمد قوام، به
عنوان یک
سياستمدار
پخته كه
توانسته بود،
سياست اتحاد
شوروی را در
ايران به
انفعال
بكشاند، خوب
میدانست
كه دولت
مزبور، چشم به
امتياز نفت
دارد و
آذربايجان را
رها كرده است.
اما تلاش میكند كه
شايد بتواند،
چيزی بيشتر از
امتياز نفت،
به دست آورد.
از اين رو،
احمد قوام
نخست وزير به
اين نتيجه
رسيده بود كه
ديگر نيازی
به پنهان كاری
ندارد.(7)
شوروی، تصميم
گرفت آذربايجان
را رها كند...
قوام هم كه از
دست همكاران
تودهایاش
خلاص شده بود،
نقاب طرفداری
از شوروی را
از چهره
برداشت. بدينسان،
با وجود
«نصيحت
دوستانه» ی
سفير اتحاد
شوروی در تهران،
مبنی برعدم
گسيل نيروهای
نظامی به آذربايجان،
قوام یه
سادچيكف سفير
شوروی اعلام كرد:(8)
دولت در
تصميم خود
مبنی بر
اعزام قوا
تغيير نداده
و قريبا قوای
كافی به
تبريز
فرستاده
خواهد شد و
چون متصديان
امور
آذربايجان
با اين تصميم
جدا مخالفاند،
ناچار مبارزه
و زد و خورد
پيش خواهد
آمد. بدیهی
است تا قوای
مورد اطمينان
به
آذربايجان
نرسد،
انتخابات آن
جا، به صورت
قانونی
انجام
نخواهد شد و
دولت برای
برقراری
اقتدار خود در
آذربايجان،
در اجرای اين
تصميم
مقاومت
خواهد كرد و
چنان چه از
طرف
سفيركبير
شوروی، نصيحت
دوستانه به
تهديد و فشار
نيز تبديل
شود، دولت
تصميم خود را
اجرا خواهد
كرد.
بهدنبال
ديدار
نافرجام
سادچيكف با
نخستوزير
احمد قوام،
همانروز
دكازنوف
معاون وزير
امور خارجه
شوروی، تلگراف
رمزی به باكو
فرستاد. به
دستور
باقراوف، بدون
درنگ اين
تلگراف به
رهبری فرقه
دموكرات در
تبريز ابلاغ
شد. در اين
تلگراف توصيه
شده بود كه
جاويد استاندار
آذربايجان
درباره
اعزام قوا به
آذربايجان،
به احمد قوام
اعتراض كند و
آن را مغاير
موافقتنامه
دولت و نمايندگان
آذربايجان
اعلام كند و
به قوام
يادآور شود:(9)
- در
آذربايجان،
واحدهای ارتش
و ژاندارمری
وجود دارند كه
فرماندهان آنها
را تهران
تعيين كرده
است.
- به قوام
پيشنهاد كنيد
كه برای نظارت
بر انتخابات
آذربايجان،
میتواند
كميسيون ويژهای
را اعزام كند.
- توصيه شده
بود راديو
تبريز و
مطبوعات،
تبليغات عليه
دولت ايران را
در مورد اعزام
نيرو به
آذربايجان،
تشديد كنند.
سپس
قوام به
حسین علاء
دستور داد كه
تصميم دولت
در اعزام قوا
به
آذربايجان،
را به آگاهی
دبير كل
سازمان متحد
رسانيده شود.
وی از علاء
خواست، مقدمات
كار را آماده
كند تا در
صورت بروز
مشكلاتی در
امر گسيل
نيرو به
آذربايجان،
مساله در
شورای امنيت
مطرح گردد.
احمد قوام
نخست وزیر در
تلگراف بعدی
به علاء
دستور داد كه
در نامهای
كه تسليم
دبير كل
سازمان ملل
متحد میكند،
به گفتههای
سفير شوروی
كه مفهوم آن،
نحوی از
مداخله بوده
كه خواسته
مانع آزادی
عمل دولت
شود، اشاره
گردد. زيرا
همين مساله
بود كه «مرا
وادار كرد تا
در ارجاء امر
به شورای
امنيت،
اقدام كنم...»(10)
دولت
شوروی، از
اقدام نخست
وزیر احمد
قوام كه
نتيجه نهایی
آن فروپاشی
حكومت فرقه
دموكرات و
فرار سران آن
بود، هراسناک
شده بود.از
اين رو، سفير
شوروی كوشيد
تا شايد با
تكرار تهديد،
قوام را
منصرف كند.
اما نخست وزیر
احمد قوام در
پاسخ
سادچيكوف
سفير شوروی
كه قيافهی
«عبوس
بلشویکی» به
خود گرفته
بود و با لحن
«مكدر» سخنان
خود را ادا میكرد،
يادآور شد:(11)
«سياست ايران
در دوستی با
دولت شوروی
تغيير نكرده
ليكن وضع
فعلی
آذربايجان و
نافرمانی
متصديان آن
جا، قابل
تحمل نيست.
نهايت حلم و
بردباری را
تاكنون كردهام
و همين تحمل
من سبب شده
است كه از
ساير نقاط
كشور، نغمه
های شبيه آن
آغاز و اهل
مملكت را با
من طرف كرده
است و بيش
از اين
بردباری و
تحمل نخواهم
كرد.» احمد
قوام نخست
وزیر در ادامه
گفت: ... «تنها راه
حلّی كه
برای اسكات
و اقناع مردم
و رفع اين
مسئوليت
سنگين داشتهام،
موضوع آزادی
انتخابات
است كه
تكليف مملكت
را مجلس و
آرای عمومی
تعيين كنند و
به اين جهت
است كه به
همه جا، قوای
انتظامی و
مامورين میفرستم
كه ناظر
انتخابات
باشند. نسبت
به
آذربايجان
هم قصد
مبارزه و
مصادمه
ندارم، مگر
اين كه تعرض
و مزاحمت از
طرف آنها
شروع شود...»
در
پايان، نخست
وزیر احمد
قوام در
برابر سرسختی
سادچيكوف
سفیر شوروی و
تكرار گفتههای
پيشين وی با
لحنی قاطع و
آمرانه، میگويد:(12)
«جواب اين
است. هر
تصمیمی كه
گرفتهام،
دليل بر
سوءنيت نسبت
به دولت
شوروی نيست
و در دوستی و
حُسن تفاهم
كاملا معتقد و
پايدار هستم.
لكن از تصميم
خود در
فرستادن قوا
به
آذربايجـان
نمیتوانم
صرف نظـر كنم.
زيـرا امـروز
(سه شنبه 19
آذر 1325 /دسامبر 1946 )
دستور حركت
قوا را دادهايم
و متصديان
آذربايجان
عدم اطاعت و
مخالفت خود
را ظاهر كرده،
پلها را خراب
و در راهها
مينگذاری
كردهاند...»
در
پايان اين
گفتگو،
سادچيكوف با
«قيافهی
رنجور»(13) از
نخست وزیر
احمد قوام
جدا شد. دولت
شوروی و سفير
آن دولت در
تهران، نیک
میدانستند كه
فرقه
دموكرات يا
مولود ناقصالخلقهی
آنان،
پايگاهی در
ميان مردم
ندارد و با
خروج
نيروهای
شوروی از
ايران، به
خودی خود
سرنگون
میگردد.(14) شايد
بتوان گفت
مهمترين
عامل در سقوط
حكومت پيشه
وری، عامل
عدم حضور
نيروهاي
ارتش سرخ در
آذربايجان
بود.(15) روسها، به
اميد به دست
آوردن نفت
شمال، فرقه
دموكرات را
رها كردند.
روز 10
آذرماه 1325
روز 10
آذرماه 1325 ،
سران فرقه
(پيشهوری،
شبستری،
جاويد و
پادگان)، ضمن
نامهای به
باقراوف، از
وی درخواست میكنند
كه به آنها
ياری كرده و
نگذارد كه
نابود شوند و
از وی میخواهند
كه اين نامه
را به استالين
برساند. آنها
در اين نامه
عنوان میکنند:(16)
«چگونه ممكن
است كه
برادران آن
سوي ارس، براي
ما جنگافزار
نفرستند و از
ما پشتيبانی
نكنند ؟ چگونه
ممكن است كه
در برابر
چشمان دولت
بزرگ شوروی،
قوامِ خونخوار،
چونان درندهاط،
ما را نابود
كند.» اما
ديگر، رهبران
شوروی، گوشی
برای شنيدن
نالههای
سران فرقه
دموكرات،
نداشتند.
سرنوشت آنها،
از پيش رقم
خورده بود.
نامه ميرجعفر
باقراوف رییس جمهور
آذربايجان
شوروی به
پیشه وری (
نيمهشب 13 آذر 1325
)
سران
فرقه كه همه
چيز را از دست
رفته میديدند،
به اين خيال
خام افتادند
كه با يك حملهی
غافلگيرانه،
ارتش را تار و
مار كنند. آنها،
اين مساله را
با باقراوف رییس
جمهور
آذربایجان
شوروی در ميان
گذاردند. میرجعفر
باقراوف، با
توجه به
اختلافهای
زياد ميان
رهبران فرقه،
و روحيه ضعيف
آنها و نيز
قدرت پوشالی
ارتش فرقه كه
حتا در پناه
ارتش سرخ،
توان سركوب
مردم را بهطور
كامل نداشت،
نيمهشب 13 آذر 1325
، به پيشهوری
اطلاع داد:(17) «من
با نظرات شما
كاملا موافقم و
روحيه بد و
ناراحتی تو
را، درک
میكنم. اما بار
ديگر
خاطرنشان میكنم
كه شما در فكر
حمله به ارتش
ايران نباشيد.
مرتجعين
تهران و
ارتجاع بينالمللی
و فرماندهان
نظامی ايران،
منتظر چنين كاری
هستند. بهانه
به دست دشمنان
خود ندهيد. در موقعيت
كنونی، همه
نيروهای
مترقی ايران و
دموكرات
دنيا، با شما همعقيدهاند.
در نظر داشته
باشيد كه برای
دفاع از امر بر
حقِ شما، از
جانب ما كليه
اقدامات لازم
به عمل میآيد
و خواهد آمد...»
بدينسان
باقراوف با دلداریهای
بيهوده به
سران فرقه و
اينكه در
دفاع از شما،
ما همه اقدامهای
لازم را به
كار خواهيم
گرفت، فرقه را
به سوی سرنوشت
محتوم آن
راند.
استقرار
ارتش ایران در
زنجان
با
استقرار
نيروهای ارتش
در زنجان كه
بدون هرگونه
پايداری از
سوی عناصر
مسلح فرقه
انجام گرفت، لحن
پيشهوری
نسبت به احمد
قوام نخستوزير
تغيير كرد و
در مقالههایی
كه در روزنامه
آذربايجان
(ارگان فرقه
دموكرات) به
امضای خود مینوشت،
وی را مكار،
روبه صفت،
عهدشكن،
جانی، قدرتطلب
و عامل
امپرياليسم
میخواند. وی
در سخنانی، پس
از واپسنشینی
از زنجان گفت:(18) «سليمان
ميرزا
اسكندری(19)
هميشه میگفت،
ما هر کسی را
بر سر كار
آورديم، بعد
از اينكه به
صندلی قدرت
رسيد، اول خود
ما را از بين برد
تا ديگری،
نتواند از
وجود ما
استفاده كند. حالا
آقا
قوام ! اين ما
بوديم كه
نردبان ترقی
شما شديم.
حالا به فكر
شكستن نردبان
افتادهای ؟»
روز
17 آذرماه 1325 ،
ارتش در محور
زنجان- میانه
روز
هفدهم آذر 1325 ،
در حالی كه زد
و خوردهای
پراكنده در
محور زنجان-
ميانه، ادامه
داشت، سران فرقه
دموكرات (پيشهوری،
شبستری،
پادگان،
جاويد و غلام
یحیی دانشیان)
كه هنوز هم
نمیتوانستند
حقايق را آنگونه
كه هست
دريابند، با
لحن ملتمسانهای
از رهبران
شوروی،
درخواست
كردند:(20) «اگر
قوام در جنگ
عليه ما، دست
به خونريزی
بزند، ما میتوانيم
در مناطق
مناسبی،
عمليات جنگی
را آغاز كنيم
و با سرنگون
كردن حكومت
ارتجاعی
تهران، به
متشكل كردن
نيروهای
آزادیخواه
ايران كه قادر
به برقراری یک
حكومت
دموكراتیک
باشند، بپردازيم.
اميدواريم در
اين كار، مانع
ما نشويد. اگر
اين كار را
صلاح نمیدانيد،
به ما اجازه
دهيد تا تمام
مناسبات خود
را با دولت
ايران، قطع
كنيم و بار
ديگر حكومت
ملی خود را
برپا كنيم.» در
پايان نامه
آمده بود: «خلق
ما، حزب ما و
رهبران آن،
همه و همه،
تنها به جنگافزار،
اميد بستهاند
و رهایی خود
را در مسلح
شدن میبينند.
موفقيت در اين
كار، بستگی به
ياری شما دارد.»
روز
19 آذرماه 1325 ،
حركت نيروهای
ارتش ایران به
سوی
آذربايجان
اطلاعیه
ستاد ارتش ؛
تلگراف نخست
وزیر احمد قوام
به استاندار
آذربایجان
در
اولين ساعتهای
بامداد روز
نوزدهم
آذرماه 1325 ،
احمد قوام نخستوزير،
فرمان حركت
نيروهای
نظامی به سوی
آذربايجان را
صادر كرد. در
همان روز،
ستاد ارتش ضمن
اطلاعيهای،
اعلام داشت:(21)
19 آذر 1325
«امروز
سحرگان، به
موجب امريهی
آقای نخستوزير،
نيروهای
انتظامی به
طرف
آذربايجان حركت
نمود. از
ناحيهی
زنجان، سه
ستون با ساز و
برگ كامل و
مركب از صنوف
مختلف با
آرايش جنگی به
طرف قانلان
كوه، حركت كرد
...»
در
همان روز (19 آذر
1325 )، احمد قوام
نخستوزير
نسبت به تجمع
قوای فرقه
دموكرات در
قانلان كوه،
به دكتر سلامالله
جاويد
استاندار
آذربايجان،
هشدار داد. نخست
وزیر احمد
قوام در اين
تلگراف نيز بر
روی «رگ خواب»
شوروی دست
گذاشت و
مقاومت برابر
نيروهای
اعزامی به
آذربايجان را
باعث به عقب
افتادن
انتخابات و
گشايش دوره
پانزدهم مجلس
شورای ملی
اعلام نمود.
البته اين
چيزی بود كه
دلخواه روسها
نبود. وی همچنين
بر لايتجرا
بودن
آذربايجان
تاكيد كرد:(22)
جناب
آقای دكتر
جاويد استاندار
آذربايجان
پيرو
تلگرافهای
قبل راجع به
اعزام قوای
تامينيه به
آذربايجان
برای حُسن
جريان
انتخابات، از
قراری كه از
زنجان اطلاع
میدهند، در
حدود قانلان
كوه، برای
جلوگيری از
قوای اعزامی،
سنگربندی شده
و مانع از
رسيدن قوا به
تبريز و ساير
نقاط
آذربايجان
هستند. چون
اين اخبار در
صورت صدق،
خلاف مصلحت و
منافی
مسئوليت دولت
و موجب وقفهی
انتخابات
است... ثانيا،
تاخير امر
انتخاب و دوام
فترت،
اشكالاتی را
توليد خواهد
كرد كه ... مانع
تسريع افتتاح
مجلس ... است.
ثالثا، مسلم
است كه نه اين
جانب و نه جنابعالی
و نه ساير
خيرخواهان و
وطنپرستان،
نمیتوانند
قبول كنند كه
آذربايجان از
ايران مجزا
بوده و آنچه
در ساير
ايالات مجری
میشود، در
آذربايجان
موقوف و ممنوع
باشد ... انتظار
من اين است كه
با اطمينان
كامل، قوای
اعزامی، یعنی
برادران
ايرانی خود را
پذيرفته و
توصيه اكيد
نمایید، از هر
نوع اشكال
جلوگيری شود
تا هرچه
زودتر، امر
انتخابات
شروع و خاتمه
يافته و در
اصلاح امور،
به واسطه
نگرانیهای
بی اساس،
تاخير و تعطيل
حاصل نگردد.
نخستوزير
احمد قوام
نامه
استالین به
پیشه وری ( 20 آذر
ماه 1325 )
درست
یک روز پس از
صدور فرمان
حركت نيروهای
ارتش به سوی
آذربايجان،
سرهنگ قلیاوف
معاون كنسول
شوروی در
تبريز، نامه
استالين رهبر
شوروی را به
آگاهی پيشهوری،
پادگان و
جاويد رساند.
در اين نامه،
استالين با
روشنی به آنان
گوشزد كرده
بود:(23) «قوام در
مقام نخستوزير،
از حق فرستادن
نيرو به هر
نطقه ايران
و از آن جمله
آذربايجان،
برخوردار است.
از اينرو،
مقاومت
مسلحانه، نه
صلاح است، نه
ضروری و مفيد.
اعلام كنيد كه
شما برای
تامين آرامش
انتخابات، مخالفت
ورود نيروهای
دولتی به
آذربايجان نیستید.
شما اين اقدام
را با همبستگی
خلقهای
ايران، آزادی
و استقلال آن
ارتباط دهيد.
تمام اينها
را، در پاسخ
جاويد به
آخرين تلگرام
قوام بگنجانيد
و با امضای
جاويد، استاندار
و شبستری صدر
انجمن
ايالتی، هرچه
زودتر برای
شاه و قوام
بفرستيد.»
پيشهوری،
پيش از آن كه
تلگراف
استالين به وی
ابلاغ شود، در
سرمقالهی
روزنامه
آذربايجان كه
روز بيستم
آذرماه 1325 ، منتشر
شد، نوشت: «او
لمكوار، دو
نمك يوخدور»
(مرگ هست،
بازگشت نيست).»
اما فردای آن
روز، همه
ديدند كه مرگ
هست، بازگشت و
فرار هم هست.
مردم
تبريز، با
آگاه شدن از
حركت نيروهای
ارتش به سوی
آذربايجان،
یکپارچه به
پا خواستند.
مردان و زنان،
دختران و
پسران تبريز،
همه «ستارخان»
و «باقرخان»
شده بودند و
در سنگر
«خيابان» درفش
آزادی و
آزادگی را
برافراشته
بودند. برابر
خيزش یک پارچه
مردم، تنها
«راه گريز» به
روی سركردگان
فرقه
دموكرات باز
بود.
نيروهای
ارتش از
قافلان كوه
گذشته بود و
به سوی تبريز
پيش میآمد.
مردم «ميهنپرور»
تبريز با
شنيدن خبر
نزدیک شدن
نيروهای ارتش
كه از «بيگانهپرستان
و اوضاع به
تنگ آمده
بودند، به پا
خاستند.»(24) با
آغاز خيزش
مردم،
راهبران روس
فرقه
دموكرات، دست
به جابه
جايیی مهرههای
سرشناس فرقه
زدند، تا شايد
در آخرين لحظات
بتوانند
مخلوق خود را
از نابودی
كامل، نجات دهند:(25)
تعویض
رهبران فرقه
دمکرات توسط
کنسول روس (سرهنگ
قلی اوف) در
تبریز
در
اين هنگام،
آقای سرهنگ
قلی اوف كنسول
دولت شوروی در
تبريز، به
دستور «باكو»،
چنين مصلحت
ديد كه آقای
محمد بی ريا(26)
كه با دار و
دستههای
سلامالله
جاويد و
ميرزاعلی
شبستری،
هواخواه حل مسالمتآميز و
دريافت
امتياز نفت
برای روسها
بود، صدر فرقه
دموكرات
آذربايجان
بگذارد و آقای
پيشهوری، پادگان
و مرا (دكتر
جهان شاهلو)، به
اين عنوان كه
مخالف حسن نيت
آقای قوامالسلطنه(احمد
قوام) هستيم،
به باكو تبعيد
كند.
به
دنبال اين
جابهجایی،
به دستور
سرهنگ قلی اوف
كنسول شوروی
در تبريز:(27) «ما
اعضای كميته
مركزی فرقه
دموكرات، به
ايوان مشرف به
خيابان پهلوی
تبريز رفتيم...
آقای پيشهوری،
با سخنی
كوتاه، آقای
محمد بیريا را
رهبر فرقه
خواند. آقای
بیريا كه
از سر نادانی
گمان میكرد،
به جايگاه
بلندی رسيده
است، داد سخن
داد و مردم
تبريز و
آذربايجان را
به آرامش فرا
خواند و به
حسن نيت آقای
قوامالسلطنه
و انتخابات آزاد
پس از رسيدن
ارتش به
تبريز، نويد
داد.»
به
دنبال معرفی
رسمی محمد بیريا به
عنوان رهبر
فرقه
دموكرات،
آقايان پيشهوری و
دكتر جهان شاهلو، از
در پشتی
ساختمان فرقه
دموكرات
بيرون رفته و
بر پايه
قرار قبلی، به
كنسولگری
شوروی میروند.
در آنجا:(28) «در
اتاق كوچکی در
خاور حياط
كنسولگری،
آقای قلیاوف،
كنسول شوروی
در تبريز، ما
را پذيرفت.
آقای پيشهوری كه
از روش
ناجوانمردانه
روسها،
سخت برآشفته
بود، از آغاز
به سرهنگ قلی
اوف پرخاش كرد
و گفت: شما ما
را آورديد
ميان ميدان و
اكنون كه
سودتان اقتضا
نمیكند،
ناجوانمردانه
ما را رها
كرديد. از ما
گذشته است اما
مردمی، به
گفتههاي ما
سامان يافتند
و فداكاری
كردند، همه را
زير تيغ داده
ايد. به من
بگوييد، پاسخگوی
اين همه
نابسامانیها
كيست ؟ آقای
سرهنگ قلیاوف كه
از جسارت
آقـای پيشهوری
سخت برآشفتـه
بود، زبـانش
«تپق زد» و يك جمله
بيش نگفت: سنی
گيترن ، سنه
ديير ، گت (کسی
كه تو را آورد
، به تو میگويد ،
برو).»
تلگرامهای
جداگانه
شبستری و
جاويد (رهبران
جدید فرقه
دمکرات) به
شاه و نخست
وزير ( 20 آذر 1325 / 12
دسامبر 1946 )
با
ابلاغ فرمان
استالين،
همان روز (20 آذر
1324)، شبستری و جاويد،
با ارسال
تلگرامهای
جداگانه به
شاه و نخست
وزير، اعلام
كرد كه از سوی
فرقه
دموكرات، هيچگونه
پايداری
برابر
نيروهای
ارتش، به عمل
نخواهد آمد.
اين مساله در
ساعت 16 همان
روز در باكو،
به آگاهی مير
جعفر
باقراوف،
رسانيده شد.(29)
شبستری در
تلگرام به
شاه، با لحن
فروتنانهای
اعلام داشت:(30)
پيشگاه
مبارك اعلیحضرت
همايون
شاهنشاهی
در
اين موقع كه
قوای تامينيه
برای اجرای
مراسم
انتخابات به
آذربايجان حركت
نموده، از نظر
علاقهمندی
خاص اين جانب
و جناب آقای
دكتر جاويد
استاندار
آذربايجان،
جلسه فوقالعاده
در انجمن
تشكيل و بر
اثر جديت و
وطنخواهی
شخص اين جانب
و آقای دكتر
جاويد و بعضی خيرخواهان
ديگر، تصميم
گرفته شد،
استانداری
به سازمانهای
مربوط دستور
دهد از هرگونه
سوءتفاهم و يا
عدم تمایلی كه
به ورود قوای
تامينيه رخ
دهد، جدا
جلوگيری، تا
وحدت و
استقلال
تمامی ايران، از
هرگونه خلل
محفوظ و مصون
بماند. بديهي
است، اين خدمت
برجسته
انجمن ايالتی
آذربايجان و
ساير وطنخواهان،
منظور نظر شخص
اعلیحضرت
همايونی واقع
و در تحكيم
آن، هرگونه
اوامر
ملوكانه،
صادر خواهند
فرمود.
رييس
انجمن ايالتی
آذربايجان-
شبستری
دوران
فرار و عقب
نشینی بسوی تبعیدگاه
استالین
(شوروی
کمونیستی)
چنـد
ماه پيش از
تسليم فرقه
دموكرات،
پيشهوری به
باقراوف در
باکو، دربارهی
گفتوگو و
سازش با دولت
قوام، پيغام
داده بود:(31) «من چطور
در برابر قوامالسلطنه
و ارتجاع
كوتاه بيايم ...
یک بار ديگر تكرار
میكنم، من
نمیتوانم
اين كار را
بكنم. بگذاريد
هر كس، هر
كجا، میخواهد
برود. من در
اينجا خواهم
ماند و با
سلاح از
سرنوشت و
منافع آذربايجان
دفاع خواهم
كرد و در
ميدان نبرد
كشته خواهم
شد.»
اما
ديگر جای درنگ
نبود و میبايست
گريخت.
پيشاپيش همه،
ميرجعفر پيشهوری،
راه گريز را
در پيش گرفت. ديروز
بود كه وی در
سرمقالهی
روزنامه
آذربايجان
نوشته بود:
«اولمك وار،
دونمك
يوخدور». اما
فردای روز
اعلام اين موضع،
پيشهوری
فرار را بر
قرار ترجيح
داد:(32) «همين كه
از كنسولگری
شوروی بيرون
آمديم، آقای
پيشهوری به
من (جهان شاهلو)
گفت: نيازمندی
هرچه در خانه داری،
با خود بردار.
چون ساعت 8 (شب)
با راننده در بيرون
شهر، منتظر
يكديگر
خواهيم بود.»
جا
ماندان
افسران فرقه
از مراغه و
میاندوآب و تكاپ
بهنگام عقب
نشینی به «ناکجا
آباد»
بيرون
شهر مرند،
افسران فرقه
كه از جريان
آگاه شده
بودند، همراه
خانوادههايشان...
اجتماع كرده
بودند. در
حالی كه:(33) «(ما
دستور داشتيم)
كه به هيچرو،
ديگران را در
جريان كارها
نگذاريم و
واژگونه، همه
را اميدوار
كنيم تا در
جای خود باقی بمانند.
اين هم یکی
ديگر از زيانهای
وابستگی به
بيگانگان است
كه آدم با
دوستان و همميهنان
خود هم، اجازهی
درد دل، رایزنی و
بازگویی
واقعيات را
ندارد. (اما
برخلاف دستور)،
من (دكتر جهان
شاهلو)، به
آقايان
افسرانی كه
ديدار كردم،
گفتم كه جای
درنگ نيست و
هر چه زودتر
با تيمسار
(ژنرال) آذر
مشورت كنيد.
تيمسار آذر كه
میدانست
چه سرنوشت
شومی در پيش
است، با سرهنگ
قلی
اوف گفتوگو
كرد و از او
خواست كه
تكليف افسران
را ... روشن كند...
سرانجام، آخر
وقت همان روز،
قلی
اوف موافقت
مقامهای
شوروی را برای
حركت افسران و
خانوادههايشان
را به آن سوی
مرز، به آگاهی
ژنرال آذر رساند:(34)
آذر، همه
افسران و
خانوادههای
آنان را تا
جایی كه دسترسی
داشت،
گردآوری و
روانه كرد و
سپس خود نيز رهسپار
شد. افسرانی
كه در مراغه و
میاندوآب و تكاپ
در پيكار
بودند،
نتوانستند
خود را برهانند.»
پول
عضویت اعضای
فرقه دمکرات
به جیب مقامات
سازمان امنيت
آذربايجان
شوروی
«در واپسين
ساعاتی كه بنا
بود به شوروی
برويم، آقای
پيشهوری،
پولی را كه از
حق عضويت
اعضای فرقه در
آن یک سال، پس
از در رفت،
مانند پسانداز
گرد آمده بود
و اندازهی
(ميزان) آن را
درست به ياد
ندارم و شايد
نزديك 700 يا 800
هزار تومان
بود (اين پول
به حساب آن
روز، پول
زيادی بود)،
به آقای تقی
شاهين سپرد تا
به آقای دكتر
صمد اوف در
بيمارستان
شوروی، به
امانت بدهد.
او آن پول را
به او رساند و
آقای دكتر صمد
اوف ، آن را به
سازمان امنيت
آذربايجان
شوروی داد،
چون دريافت آن
را در باكو،
مقامات آن جا يادآور
شدند. اما آن
پول را هيچگاه به
«فرقه» پس
ندادند.(35)
رسیدن
به مرز جلفا (
سحرگان روز
سرد 21 آذر 1325 / 12
دسامبر 1946 )
«سرانجام
فراريان،
سحرگان روز
سرد 21 آذر 1325 ،
درست یک سال
پس از اعلام
(موجودیت)
فرقه در 21 آذر 1324
، به مرز
رسيدند.
باقراوف همان
روز (21 آذر 1325 / 12
دسامبر 1946 )،
رسيدن
فراريان به
مرز را به
آگاهی استالين
رسانيد و از
وی كسب تكليف
كرد:(36) «طبق
اطلاعات
رسيده، اكنون
چند صد نفر كه
زن و كودک نيز
در ميانشان
ديده میشوند،
در جلفا
اجتماع كردهاند.
مشكل بتوان
گفت كه فردا
در نقاط مرزی
ديگری مانند
«خدا آفرين» و
«پيلهسوار»،
وضع چگونه
خواهد بود.
فعلا به
استثنای افراد
گروه مشخص،
خانوادهی آنها
و محافظانشان
كه كمابيش 170
نفرند، مانع
عبور ديگران
میشويم. وضع
مشکلی پيش
آمده است. يا بايد
اين اشخاص را
به زور اسلحه،
به عقب برانيم
و يا آنها را
بپذيريم. در
انتظار دستور
شما هستم.»
«مسكو،
همان روز با
تقاضای
باقراوف
موافقت كرد و
دستور داد تا
گذرگاههای
مرزی جلفا،
خدا آفرين،
پيلهسوار و
آستارا، به
روی فراريان
گشوده شود.(37) در مرز
جلفا كه سران
فرقه در آنجا
گرد آمده
بودند: (38)
«تشريفات
ساعتی به
درازا كشيد...
سپس با ماشين،
رهسپار
نخجوان شديم.
در آنجا،
ژنرال
آتاکیشی اوف
وزير سازمان
امنيت و حسن
حسن اوف دبير
سوم حزب آذربايجان
و ميرزا
ابراهيم اوف
وزير فرهنگ كه
فرستادگانِ
ميرجعفر باقر
اوف بودند، از
ما پيشواز
كردند. ساعت
هفده روز بيست
و هشتم آذرماه
1325 ، مرزها بسته
شد. برپايه
آمار مرزبانی
شوروی، در اين
مدت (از 21 تا 28
آذر 1325 ، 5784 نفر از
مرز گذشتند.»(39)
عده
ای زیادی از
مهاجرین در
زندان آذربايجان
شوروی
با
وجود ممنوعيت
اعلام شده،
باز هم عدهای
از دموكراتها،
از مرز
گذشتند. به
طوری كه در
سال 1954 ، تعداد مهاجرين
به 9022 نفر رسيد.
از كسانی كه
به شوروی پناهنده
شده بودند، از
آغاز سال 1947
(اواخر 1325)، تعداد
1097 نفر بوسيله
سازمان امنيت
جمهوری
آذربايجان
شوروی، به
زندان افكنده
شدند.(فراز و
فرود فرقه
دموكرات ـ ص210/
دكتر هوشنگ
طالع)
پينوشتها:
1-
ايران و جنگ
سرد ـ ص 237.
2-
همان ـ ص 39-238.
3- همان ـ ص 239.
4- 28 هزار روز
تاريخ ايران و
جهان ـ ص 699.
5- همان ـ ص 697.
6- تلگراف رمز
به سفارت
كبراي
شاهنشاهی در
واشنگتن ـ تاريخ
تحرير 12/9/25 ـ
مركز اسناد
وزارت امور
خارجه.
7- جنگ جهانی
در ايران ـ ص 393.
8- تلگراف
رمز به سفارت
شاهنشاهی در
واشنگتن ـ تاريخ
تحرير 12/9/25 ـ
مركز اسناد
وزارت امور
خارجه.
9- AR SPIHMDA, f.1, s.89, i,117, v.129-130.
10- تلگراف
رمز به سفارت
كبرا در
واشنگتن ـ
نمره 1090 ـ به
تاريخ 20/9/25 ـ
مركز اسناد
وزارت امور
خارجه.
11- همان.
12- همان.
13- همان.
14- چيزی كه پس
از فروپاشی
شوروی و عقبنشینی
ارتش سرخ ، در
اروپای شرقی ،
قفقاز ، آسيای
ميانه و ... نيز
به وقوع
پيوست.
15- THE IRANIAN CASE 1946, P84.
16- AR SPIHMDA, f.1, s.89, i.114, v.212-215.
17- Ibid, i.112, v.117-131.
18- خاطرات در
خاطرات ـ ص 325.
19- وی از
شاهزادگان
قاجار بود و
حزب توده در
خانهی وی
بنيانگذاری
شد.
20- AR
SPIHMDA, f.1, s.89, i.114, v.218-230.
21- خاطرات در
خاطرات ـ ص 700.
22- همان ـ ص 698.
23- AR
SPIHMDA, f.1, s.89, i.112, v.154.
24- سرنوشت ما
و بيگانگان ـ
ص 357.
25- همان ـ ص 358.
26- محمد بیريا
، پس از
انقلاب
اسلامی به
ايران آمد و
در سال 1364
درگذشت.
27- همان ـ ص 359.
28- همان.
29- AR
SPIHMDA, f.1, s.89, i.157, v.105.
30- خاطرات در
خاطرات ـ ص 335.
31- AR
SPIHMDA, f.1, s.89, i.117, v.47-53.
32- سرنوشت ما
و بيگانگان ـ
ص 372.
33- همان ـ صص 75-374.
34- همان ـ ص 375.
35- همان.
36- همان ـ ص 378.
36- AR
SPIHMDA, f.1, s.89,i.112, v.156.
37- Ibid,
i. 116, v. 11, 12, 24.
38- سرنوشت ما
و بيگانگان ـ
صص 80-379.
39- AR
SPIHMDA, f.1, s.89, i. 156, v.2.
منبع:
- سایت
"پارسینه.کام"
یا " parsine.com".
.................. ................. ...............
موضع
مطبوعات
تركيه نسبت به
فرقه دموكرات
آذربايجان ( 1324
تا 1325 )
ایران
، ترکیه و
شوروی
امپریالیستی
ديدگاه
غالب در تركيه
فرقه دموكرات
آذربايجان را
نه تنها
وابسته و دستنشانده
روسيه شوروی
میدانست
بلكه برای اين
فرقه هيچگونه
اصالتی قایل
نبود و آن را
دستپخت دولت
شوروی میپنداشت.
در اينجا به
نمونههایی
چند در مورد
نظر روزنامهنگاران
تركيه درباره
موضوع مستقل
يا وابسته بودن
فرقه دموكرات
آذربايجان و
جنبش ايجاد شده
به وسيله اين
فرقه اشاره میگردد.
نظامالدين
نظيف از
روزنامهنگاران
تركيه در
مقالهای كه
در روزنامه
گيچهپستاسی
در 24 اوت 1945/ 2
شهريور 1324
منتشر كرد استدلالهای
ارایه شده از
سوی دولت
شوروی را در
مورد عدم
وابستگی
رخدادهای
مورد بحث به
سياستهای
اين دولت نفی
كرد. نظيف در
اين مقاله كه
عنوان آن
«شكنجه و زجری
كه ايران میكشد،
ديگر بايد به
پايان برسد»
بود درباری
ماهيت
رخدادهای
ايران نوشت:
«اين اقدامات
را نمیتوان
به حساب
غلّيان و
هيجان ايدهآلیستی
كاسبان فقير
ايرانی گذاشت.
اين واقعه همان
نقش فجیعی است
كه در قالب
بالكان، یعنی
در بلغارستان
در صورت ظاهر
و به نام
دموكراسی بازی
میشود. یعنی
وضع و تابلوی
فيجع ايران به
لوحة درماتیک
بلغارستان
اضافه میشود».(1)
عمر
رضا دوغرول
یکی ديگر از
روزنامهنگاران
تركيه نيز در
مقالهای با
عنوان
«آذربايجان و
ايران» كه در 21
آوريل 1946/ ارديبهشت
1325 روزنامه
جمهوريت
انتشار يافت
به ماهيت
وابسته فرقه
دموكرات
اشاره كرده و
رخدادهای
آذربايجان را
به طور كامل
محصول سياست امپريالیستی
شوروی عنوان
كرد. دوغرول
در اين مقاله
تصريح مینمايد:
«بيگانه اشغال
ايران را
فرصتی مناسب
دانسته و سعی
كرده كه تيشه
به ريشه
تماميت ارضی ايران
بزند».(2) دوغرول
در ادامه اين
مقاله به نوع
مطالبات مردم
آذربايجان از
دولت مركزی
نيز اشارههایی
دارد كه در
بخش بعدی اين
يادداشت بدان
اشاره میگردد.
سليم
ثابت یکی ديگر
از روزنامهنگاران
تركيه با
صراحت بيشتری
به ماهيت غيرمستقل
فرقه دموكرات
و آلت دست
قرار گرفتن
پيشهوری و
رهبران اين
فرقه اشاره مینمايد.
وی در مقالهای
به نام «در
ايران با
سورپريزی
مواجه نشديم» كه
در شماره 21 مه 1946/ 31
ارديبهشت 1325
روزنامه
تصوير به چاپ
رسيد، سياستهای
شوروی را در
ايران با
سياستهای
توسعهطلبانه
آلمان نازی
مقايسه كرده و
از پيشهوری
بهعنوان
همانند
كيسلينگ رییس
دولت وابسته
به آلمان در
نروژ ياد میكند.(3)
همانگونه
كه اشاره شد
یکی از دلايل
اصلی عدم استقبال
ترُک ها از
اين تحولات،
بهرغم تطابق
بسياری از
جوانب آن با
آمال ديرينة گروههای
ترُکگرا،
نقش روسيه در
اين ماجرا
بود. حسين
جاهد يالچين
كه بيشتر نيز
به او اشاره
شد در مقاليهای
تحت عنوان
«موضوع ايران
و تركيه» در
شماره 27 نوامبر
1945/ 6 آذر 1324 روزنامة
طنين منتشر شد
«شورش و
اغتشاش
آذربايجان (را)
مقدمهای ...»
دانست «... جهت
الحاق آن به
روسيه». او در
ادامه افزود
كه «... ما نسبت به
قضية ايران از
نزدیک علاقمند
بوده و
مجبوريم آن را
با نهايت دقت
مورد تعقيب
قرار دهيم
زيرا مسئله
ايران و موضوع
تركيه و
بغازها با
يكديگر
ارتباطي دارد
و متمم يكديگر
است و سر و
صورتی كه
موضوع
آذربايجان به
خود خواهد گرفت
كم و بيش
علامت و اشاره
خواهد بود در
قسمت جبهة
تركيه ...».(4)
«م.ح.
زوال» نيز در
مقالهای به
نام «معنای
عصيان وخيم
ايران» كه در 21
نوامبر 1945/ 30
آبان 1324 در روزنامة
وطن منتشر شد،
بر همين باور
بود. به نوشتة او
«... ممكن است
عوامل محلی هم
در عصيان اخير
موثر واقع
گشته است ولی
علت عمدة
تشويق و تحریک
خارجی است.
موقع نزدیک
شدن تخليه
ايران روسها
به عوض احترام
گزاری نسبت به
استقلال ايران،
حتی به عوض
اينكه سرمشق و
نمونه برای
انگلیسیها
قرار گيرند.
مردم را در
آذربايجان بر
عليه دولت
تشويق و تحریک
كردند ...»(5)
برخی
از ديگر
صاحبنظران
ترُک نيز آراء
مشابهی را
ابراز داشتند.
ادهم عزت
بنيچه در
مقالهای به
نام «وضعيت
فجيع و فلاكتآميز
ايران» كه در 21
نوامبر 1945/ 30
آبان 1324 روزنامة
سون تلگراف
منتشر شد،
خاطرنشان كرد
اگرچه «... موضوع
ظاهرا عبارت
است از آزادی
آذربايجان
ولی در باطن و
در حقيقت
عبارت از
الحاق آن به روسيه
است. اين یک
قدمی است در
راه
امپرياليسم
دولت تزاری
برداشته شده
است منتها اين
قدم توسط
آذربايجانیها
برداشته میشود.
مطالب صريح
است و چگونگی
امر واضح و
آشكار میباشد...».
(6)
بعد
از سقوط حكومت
خودمختار
فرقه دموكرات
چگونگی
سقوط حكومت
خودمختار
فرقه
دموكرات، نيز
خود نشان
ديگری تلقی شد
در تأييد
وابستگی كامل
اين فرقه به
دولت شوروی.
زيرا به محض
روشن شدن
تصميم مسكو
مبنی بر قطع حمايت
از آن، به
فوريت حكومت
اين فرقه ساقط
شد. اين موضوع
در تركيه نيز
بازتاب داشت و
روزنامهنگاران
تركيه در
مقالاتی كه
پيرامون
اعاده اقتدار
دولت مركزی
ايران بر
آذربايجان
منتشر كردند
در ضمن تجزيه
و تحليل نحوه
سقوط حكومت فرقه،
بر اين موضوع
كه فرقه
دموكرات تنها
ابزاری در دست
شوروی بود،
تأكيد نهادند.
نجمالدين
ساداک در
مقالهای به
همين مناسبت
كه با عنوان
«حادثهای كه
دنيا را حيران
كرده است» در 26
دسامبر 1946/ دی 1325 در
روزنامة
آكشام منتشر
كرد به
وابستگی فرقه دموكرات
به دولت شوروی
اشاره كرده و
با صراحت ايجاد
اين فرقه،
تشكيل حكومت
به وسيله آن و
حتی اداره امور
حكومت فرقه
دموكرات را
منتسب به
شوروی عنوان
میكند. ساداک
در اين مقاله
درباره اين
موارد ياد شده
مینويسد: «یک
سال پيش روسها،
هنگام تخليه
آذربايجان در
آن خطه یک
جريانی ترتيب
داده و با
تشكيل یک
حكومت
خودمختار به
دست نيروی
محلی نمیگذاشتند
كه دولت ايران
در كار آنجا
مداخله نمايد،
تمام تشبثات
حكومت تهران
برای سازش با
آذربايجان
نتيجهای
نداد و در
آذربايجان
حكومتی برپا
شده بود كه از
شوروی پيروی
میكرد و از
سوی آنها
اداره میشد».(7)
شوروی امپریالیست «پيشهوری و امثال او را مانند پوست ليمو كه آبش گرفته شده دو